يكي از مفاهيم كليدي در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، مفهوم شايستگي است. در بخش کليات اين سند، در تبيين مفهوم « تعليم و تربيت » آمده است: « رسيدن به مراتب حيات طيبه مستلزم کسب شايستگيهاي پايه دانسته شده است ».
نگاهي به مباحث مطرح شده در سند « مباني نظري و فلسفه تعليم و تربيت » (مصوب سال 1390) نشان ميدهد که مفهوم شايستگي مورد توجه سياست گذاران و طراحان اين سند بوده است. براي مثال، در بخش اهداف تربيت آمده است: « براي نقشآفريني در امر تحقق حيات طيبه براي فرد و جامعه، به صورت مناسب، با توجه به روند تکوين و تحول هويت، لازم است متربيان نخست مجموعهاي از شايستگيهاي لازم را کسب نمايند. چنان که گذشت، منظور از شايستگيهاي لازم، مجموعهاي ترکيبي از صفات، توانمنديها و مهارتهاي فردي و جمعي (نظير تعقل، معرفت، ايمان، اراده و تقوا ) ناظر به تکوين و تعالي هويت در تمام شئون زندگي و تمام مؤلفههاي جامعه صالح است که متربيان در جهت درک موقعيت خود و ديگران و عمل براي بهبود مستمر آن در راستاي آماده شدن براي تحقق مراتب حيات طيبه بايد آنها را کسب کنند ...» (مباني نظري و فلسفه تعليم و تربيت، آذر ماه 1390: 154ـ153).
در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش نيز يکي از مفاهيم کليدي، مفهوم شايستگي است. در بخش کليات اين سند، در تبيين مفهوم « تعليم و تربيت » آمده است: « رسيدن به مراتب حيات طيبه مستلزم کسب شايستگيهاي پايه دانسته شده است. »
در اين بيانيه نيز بنابر آنچه که در مفهوم ( تعليم و تربيت» گفته شد، طبيعتاً به مفهوم شايستگي اشارات آشکاري شده است. در زير به نمونههايي از اين گزارهها اشاره ميشود :
« بند 5. زمينهسازي کسب شايستگيهاي پايه با تأکيد بر خصوصيات مشترک اسلامي ايران و انقلابي، در راستاي تکوين و تعالي پيوسته هويت دانشآموزان در ابعاد فردي، خانوادگي و اجتماعي.
بند 24. روحيه کارآفريني، کسب شايستگيهاي عام حرفهاي و مهارتي و هنري زمينهساز کار مولد ».
براي شناخت هر مفهوم، ضروري است آن را در يک نظام مفهومي بررسي کنيم. نظام مفهومي مرتبط با شايستگي عبارت است از: شايستگي، شايسته، الگوي شايستگي، مدل عمومي شايستگي و نقش.
مفهوم شايستگي1 و شايسته 2
رويکرد شايستگي در مديريت منابع انساني رويکرد جديدي نيست. شايستگي موضوعي بسيار کهن و پرسابقه است و در آثار يونان باستان، آيات قرآن کريم، کلام معصومين ( ع )، ادبيات حکما و اشعار شاعران، نمونههاي آن به وفور يافت ميشود. در ادبيات کشورهاي غربي اين اصطلاح در اواخر دهة 1960 و اوائل دهة 1970 رونق چشمگيري يافت و به يکي از پرکاربردترين مفاهيم مورداستفادة مؤسسات و نهادهاي آموزشي و اعتبارسنجي تبديل شد.
عهدنامة امام علي(ع) خطاب به مالک اشتر، مملو از شايستگيهاي مورد انتظار از ردههاي گوناگون مسئولان در حکومت اسلامي است. روميهاي قديم، شکلي از شايستگي را در تلاشي براي ارائة ويژگيهاي يک « سرباز خوب رومي » به کار بردهاند. خواجه نظامالملک در کتاب « سياستنامه »، شايستگيهاي مطلوب براي بسياري از پستها و مقامات حکومتي را فهرست کرده است.با بررسي ادبيات موضوع مربوط به شايستگي و تعريفهايي که دربارة آن ارائة شده است، اولين چيزي که به خوبي مشخص ميشود، فقدان تعريف واحد و اصطلاحشناسي مشخص و معين در مورد شايستگي و ماهيت آن است. شايستگي (صلاحيت) در لغت به عنوان در خور، سزاوار، کفايت کننده، قابل پذيرش، توانا و دارندة آمادگي کافي براي واردشدن به حرفهاي خاص مطرح شده است و با داشتن گواهي در آن حرفه ارتباط مستقيمي دارد (معين، 1364).
صافي (1376) و ملکي (1376) نيز بر همين تعريف تأکيد دارند. فرهنگ آکسفورد شايستگي را « قدرت، توانايي و ظرفيت انجامدادن يک وظيفه » تعريف کرده است (آکسفورد، 2005).
اصطلاح شايستگي براي توصيف مجموعهاي از رفتارها به کار ميرود که ترکيب پيچيده و واحدي از دانش، مهارت، تواناييها و انگيزهها را منعکس ميکند و با عملکرد در يک نقش خاص مرتبط است. براي مثال، شايستگي گوشدادن که معمولاً در مدلهاي شايستگي وجود دارد، شامل رفتارهايي از قبيل تماس چشمي، تکاندادن سر، تصديق شفاهي، تعبير صحيح و... است. اينکه فرد چطور شايستگي گوشدادن را به طور مناسب به کار ببرد، به دانش دربارة گوشدادن، توانايي درک شنيدهها، مهارت دربارة رفتارهاي گوشدادن و نهايتاً انگيزه براي گوشکردن وابسته است (OSI,2003). اين تعريف مبناي بسياري از پژوهشهاست.
فيض و همکاران (1388) در يک پژوهش کيفي به اين نتيجه رسيدند که عنوان شايستگي فقط بايد به مقولاتي نسبت داده شود که:
اولاً: سرمايهاي قابل يادگيري باشد؛ ثانياً: ارتقاي مستمر براي آن امکانپذير باشد؛ ثالثاً: در راستاي تعالي فرد و کمک او به تعالي ديگران قابل استفاده باشد. به علاوة اينکه هر شايستگي، همزمان جزئي از شايستگي فراتري است که خود نيز به اجزاي فروتري قابل تجزيه است.
نکتة مهم ديگر در مورد شايستگيها اين است که همة شايستگيها از يک نوع و از يک جنس نيستند و همين موجب شده است که صاحبنظران به دستهبندي انواع شايستگيها بپردازند.
سينگلا3 و همکاران (2005) اعتقاد دارند که برخي سازمانها شايستگيها را به عنوان جنبههايي از کليت شخص درنظر ميگيرند که عبارتاند از (مؤمني، 1387):
ـ استعدادها (کلامي، عددي، فضايي)
ـ مهارتها و تواناييها (تفکر، رهبري)
ـ دانشها (عمومي، حرفة خاص، شغل خاص، سطح خاص، سازمان خاص)
ـ شايستگيهاي فيزيکي (طاقت و بنيه، انرژي)
ـ سبکها (رهبر، مدير، کارگر)
ـ شخصيت (جهتگيري اجتماعي)
ـ اصول، ارزشها، اعتقادات، نگرشها و روحيات (مردمداري، دلسوزي، انصاف)
ـ علاقهها (در ارتباط با مردم، در ارتباط با حقايق)
مفهوم شايستگي معمولاً در دو حالت متصور است: يکي بيشتر به صلاحيت کلان فرد در موقعيت شغلي وي اشاره دارد و ديگري بيشتر به صلاحيتهايي که بايد در کنار هم جمع شوند تا فرد را در يک موقعيت شغلي موفق سازند (کوپر، 1998). اولي نشانگر توانايي کلان يعني شايستهبودن فرد براي انجام اثربخش کارهاي مربوط به شغل است و تعريف دوم ناظر به ويژگي (شايستگي)هايي است که فرد براي عملکرد اثربخش در يک شغل خاص نياز دارد. اين دو تعريف با وجود نزديکي به يکديگر، متفاوتاند. دومي دربردارندة آن چيزي است که براي موفقيت در يک شغل لازم است، در حالي که اولي با استانداردي که هر فرد براي توفيق در يک شغل با آن سنجيده ميشود، ارتباط دارد.
با دقت در نکات فوق ميتوان ارتباط منطقي دو مفهوم را در گزاره مثالي زير خلاصه کرد:
معلم شايسته
بدين ترتيب، واژه شايسته براي يک فرد، جمعپذير نيست، ولي واژه شايستگي جمعپذير است. براي مثال، معلم شايسته و شايستگيهاي معلمي، مهندس شايسته و شايستگيهاي مهندسي، پزشک شايسته و شايستگيهاي پزشکي، رهبر شايسته و شايستگيهاي رهبري، قاضي شايسته و شايستگيهاي قضاوت.
امروزه در ارزيابي نظامهاي آموزشي، شايستگيها ايجاد شده در دانشآموختگان آن نظام، مورد توجه ويژه قرار ميگيرد. بازرگان (1383) تاکيد دارد: «در ارزيابي اثربخشي برنامههاي درسي در نظامهاي آموزشي، علاوه بر جنبههاي کسب دانش و پرورش تواناييهاي شناختي، بايد تأثير نظام را در تغيير نگرش و نظر دانشآموختگان از جنبههاي انگيزشي، انضباطي، سختکوشي، شهروندي و به طور کلي رفتاري و عقيدتي در نظر گرفت» (ص 79).
براي مثال، در پژوهشي که شارعپور و همکاران (1379) به منظور بررسي ميزان شايستگيهاي کليدي4 دانشجويان سال آخر چند دانشگاه انجام دادند، اين دانشجويان در اکثريت قريب به اتفاق 16 شايستگي مورد ارزيابي، نمرهاي کمتر از متوسط دارند. به علاوه اينکه در چنين پژوهشي (که به روش خودارزيابي صورت گرفته است) آنچه محتمل است، بزرگنمايي دانشجويان از قابليتها و تواناييهاي فردي خود است که نتيجه واقعي ارزيابي را با ضريبي کاهنده مواجه ميکند.
الگوي شايستگي
اگر همه شايستگيهاي مورد انتظار از يک نقش يا شغل مطلوب و آرماني را در مدلي مفهومي تصور کنيم، اصطلاح جديدي با عنوان الگوي شايستگي شکل ميگيرد. الگوي شايستگي مفهوم نسبتاً جديدي است که بسياري از انتظارات مورد توجه صاحبنظران را در خود جاي ميدهد. با نگاهي به ادبيات رايج در توسعه منابع انساني، اصطلاح مدل يا الگوي شايستگي براي مشاغل و حرف مختلف به کرات ديده ميشود. براي مثال، الگوي شايستگي معلمان، الگوي شايستگي مديران، الگوي شايستگي پزشکان، الگوي شايستگي مشاوران، الگوي شايستگي قضات و در نهايت الگوي شايستگي رهبران.
الگوي شايستگي ميتواند در حوزههاي گوناگون نظام آموزشي، از جمله مديريت آموزشي، برنامهريزي آموزشي، برنامهريزي درسي، جذب دانشجو و نهايتاً ارزشيابي در سطوح متفاوت آن، کاربرد داشته باشد. به عبارت ديگر، کل فرايند طراحي و ارزيابي هر نظام آموزشي را ميتوان بر مبناي الگوي شايستگي پايهگذاري کرد.
اهميت پرداختن به اين موضوع را از منظر شايستهسالاري نيز که يکي از نيازهاي جدي امروز کشور ماست، ميتوان بررسي کرد. شايستهسالاري در يک سازمان به اين معناست که در آن، برخورداري از صلاحيت، قابليتها و مهارتهاي انجام وظايف و رفتار شايسته کارکنان، نوعي ارزش تلقي شود و معيار اصلي انتخاب و گمارش افراد در وظايف سازماني و اقدامات نگهداشت و بهسازي آنان، شايستگي آنها باشد. البته بايد توجه داشت که شايستگي اساساً مفهومي نسبي است که در شرايط گوناگون و از محيطي به محيط ديگر متفاوت خواهد بود.
به بيان ديگر، فردي که در يک محيط محدود و در ميان همگنان خود، شايستهترين به حساب ميآيد، لزوماً در محيطي بزرگتر و در ميان افرادي با قابليتهاي برتر، شايستهترين نخواهد بود. يا فردي که در يک شغل و تخصص خاص، شايستهترين تلقي ميشود، به احتمال زياد در وظيفه و تخصصي ديگر از چنين امتيازي برخوردار نيست.
براي مثال از الگوي شايستگي، کلنوسکي5 (2002) استانداردهاي مورد استفاده در آمريکا و انگلستان را براي تعيين صلاحيت حرفهاي معلمان، اين گونه معرفي کرده است (سيف 258:1384):
ـ دانش حرفهاي (شامل دانش نظري و تعهد و شايستگي عملي).
ـ يادگيري در تمام عمر.
ـ دانش معلمي.
ـ ويژگيهاي اخلاقي.
ـ دانش مربوط به دانشآموزان و مشکلات يادگيري آنان.
ـ دانش نظريهها و راهبردهاي آموزشي.
ـ دانش منابع آموزشي.
ـ دانش موضوعهاي خاص آموزشي.
شرکتهاي برتر جهان، استخدام را نه فقط براساس دانش و مهارت، بلکه براساس قابليتهاي فرد انجام ميدهند. قابليتها مجموعهاي مرکب از مهارتها، ويژگيهاي شخصي و شخصيتي و رفتارها هستند که مستقيماً با عملکرد موفق فرد در يک شغل يا نقش خاص مرتبط هستند.
از نظر اين شرکتها دانش و مهارت را ميتوان به دست آورد و به ديگران انتقال داد، در حالي که بخشي از قابليتها حداقل در کوتاهمدت و به راحتي قابل اکتساب نيستند و نميتوان آنها را به ديگران منتقل کرد. در نظامهاي مؤثر و معتبر استخدام، ابتدا فهرستي از قابليتها و شايستگيهاي لازم براي انجام موفق هر شغل فراهم ميشود. اين فهرست را از طريق تجزيه و تحليل شغل، تجزيه و تحليل رفتارهاي کارکنان کارآمد، الگوبرداري از سازمانهاي مشابه و مصاحبه با خبرگان تدوين و تنظيم ميکنند (ابوالعلايي، 1385).
مدل عمومي شايستگي
منظور از مدل عمومي شايستگي، تشريح و توصيف صريح يک شايستگي در قالب مؤلفههاي تشکيل دهنده آن است، چرا که هر شايستگي آميزهاي از چند مؤلفه نسبتاً مستقل است.
با پختهتر شدن مفهوم شايستگي، ديدگاه شايستگي حوزههاي مشخصتري را در برگرفت. براي مثال، ترکيب دانش، مهارتها، تواناييها و ساير ويژگيها 6 (KASOs)که عملکرد بالاتر از متوسط را متمايز ميکند (ميرابل، 1997). کاتانو و همکاران (2001) بحث کردهاند که در اکثر تعريفها، شايستگيها گروههايي از رفتارهاي مرتبط يا KASOهاي مورد نياز با جنبه عملياتي قلمداد ميشوند. در هر دو مورد، مسئله اصلي ويژگيها يا رفتارهاي شخصي است که به عملکرد شغلي موفق منجر ميشوند. تأکيد برخي از تعريفها روي شايستگيهاي مربوط به کارکنان برتر، با ديگران فرق دارد. همچنين اساس تعريف روي عملکرد «موفق» است که کماکان تعريف نشده باقي مانده است. عملکرد موفق در طيف صرفاً مکفي تا عالي گسترده است. KASOsها
عبارتاند از:
Knowledge: دانش و ساختار فني و تخصصي شغل که مستقيماً در عملکرد شغلي دخالت دارد (مثل داشتن دانش و آگاهي از سبکهاي مناسب برقراري ارتباط).
Skill: مهارت و توان انجام وظايفي که به استفاده از ابزار، تجهيزات و ماشينآلات نياز دارد (مثل مهارت کار با رايانه).
Ability: توانايي و قابليت انجام فعاليتهاي جسمي و ذهني مورد نياز وظايفي که ابزار و تجهيزات در آنها دخيل نيستند و غالباً کاربرد اصول علمي و مبتني بر دانش کار را منعکس ميکنند (مثل توانايي تجزيه و تحليل عوامل مؤثر در تعارض).
Other characteristics: ويژگيهاي ديگر شامل انگيزهها، تمايلات، خلقوخو و ويژگيهاي شخصيتي (مثل خودآگاهي و اعتماد به نفس) (نظريمنش، 1385).
در مجموع ميتوان ادعا کرد، هر شايستگي ترکيبي پيچيده از انگيزه، توانايي ذهني، دانش کاربردي و مهارت عملي است که احتمال توفيق فرد را در نقشي خاص، به طور کاملاً محسوس، افزايش ميدهد و وجود آن، وي را براي پذيرش مسئوليت آن نقش قابل اعتمادتر ميسازد. اين ترکيب را مدل عمومي شايستگي مينامند. البته در اين که مدل عمومي شايستگي چه مؤلفههايي دارد، ديدگاه واحدي وجود ندارد.
بر اين اساس، براي هر يک از شايستگيها، مؤلفههاي چهارگانه نسبتاً متمايزي قابل شناسايي است که اين مؤلفهها در تقسيمي کلي و تا حدي تسامحي عبارتاند از:
الف) مؤلفه عمدتاً نگرشي / انگيزشي
ب) مؤلفة عمدتاً توانايي ذهني
پ) مؤلفة عمدتاً دانش کاربردي
ت) مؤلفة عمدتاً مهارت عملي
بايد دانست که تدوين هر مدل عمومي براي شايستگي، در اولين گام نيازمند اجماع در تعريف مفهوم شايستگي است. سپس بايد بر مبناي تعريف و رويکرد انتخاب شده، مدل عمومي شايستگي را تدوين کرد. امروزه مدلهاي عمومي متعددي براي شايستگي مطرح است، ولي ميتوان گفت اکثر آنها تا حدودي بر موارد زير مبتني هستند:
الف) حاوي خوشة دانشها، مهارتها، تواناييها، انگيزش، باورها، ارزشها و رغبتها.
ب) مرتبط با بخش مهم شغل.
ج) مرتبط با عملکرد برتر يا اثربخشي.
د) مرتبط با استانداردهاي پذيرفتهشدة قابل مشاهده و قابل سنجش.
هـ) مرتبط با جهتگيري راهبردي.
و) قابل بهبود از طريق آموزش و پرورش (اثباتي، 1385)
در برخي منابع، شايستگيها به کوه يخي تشبيه شدهاند که بخش عمدة آن در زير آب قرار دارد (دري و همکاران، 1385). به عبارت ديگر، بعضي مؤلفههاي شايستگي، به آساني در رفتارهاي قابل مشاهده نموده مييابند و بنابراين به آساني تعريف ميشوند و قابل دسترستر و قابل شناساييتر هستند. براي مثال، دانش و مهارت در سطح قرار دارند. در حالي که ارزشها، نگرشها، ويژگيهاي شخصيتي و انگيزهها زير سطح آب قرار دارند و مشهود نيستند.
نسبت شايستگي و نقش
براي هر انساني در حال و آيندة زندگياش نقشهاي متعددي قابل تصور است که از وي انتظار ميرود در همة آنها موفق و سربلند باشد. مفهوم شايستگي معمولاً براي يک نقش واحد در نظر گرفته ميشود. براي مثال، براي يک معلم نقشهاي متعددي از قبيل فرزند والدين خود، همسر، پدر يا مادر فرزندان خود، يک عنصر فعال سياسي و اجتماعي قابل تصور است. در عين حال، وقتي از مقولة معلم شايسته و همچنين شايستگيهاي معلمي سخن به ميان ميآيد، به عمد، تنها نقشي که از وي مورد توجه ما قرار ميگيرد، نقش شغلي اوست و نه نقشهاي خانوادگي و سياسي و... نکتة حائز اهميت اين است که اگر چه هر انساني در نقشهاي متفاوت حضور مييابد، ولي وجودي بسيط و يکپارچه دارد که بيتوجهي به اين ويژگي، ما را از تحليل واقعيتها و اجراي راهکارهاي بنيادين در تعليم و تربيت دور ميکند.
در اين زمينه، استفان کوي (1386) تأکيد دارد:
همة نقشها حائز اهميتاند، لذا موفقيت در يک نقش نميتواند شکست در نقش ديگر را توجيه کند. به بياني ديگر، موفقيت در کسب و کار، ناکامي در زندگي زناشويي را توجيه نميکند يا کاميابي در خدمت و ايثار به جامعه، نميتواند قصور در وظيفة پدر نسبت به فرزند را برطرف کند.
از سوي ديگر، موفقيت يا ناکامي در هر نقش،کيفيت نقشهاي ديگر و کل زندگي را تحت تأثير قرار ميدهد. بدون توجه به اين «تصوير بزرگ از کليت وجود انسان» که نمايانگر هشياري ما نسبت به نقشهايمان است، ممکن است بهسادگي اوقات خويش را به چند نقش خاص اختصاص دهيم و از توجه و صرف وقت در نقشهاي ديگر غافل بمانيم (استفان کاوي، 1386).
نکتة فوق دربارة معلمان عزيز که خواسته يا ناخواسته علاوه بر نقش شغلي و حرفهاي خود، در جايگاه الگو براي دانشآموزان نيز قرار دارند، بسيار مهمتر و نيازمند تأمل بيشتر در فرايندهاي گزينش و تربيت معلم است.
پي نوشت
1. Competency
2.Competent
3. Singla
4. key Competencies
5. Klenowski
6.Knowledge, Abilities, skills& Other characteristics
روزنامه اطلاعات
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
گروه اخبار /
معاون پشتیبانی و توسعه مدیریت آموزشوپرورش شهرستانهای استان تهران گفت: تخصیص کدپرسنلی به مربیان پیش دبستانی و نیروهای شرکتی به معنای استخدام آنها نیست بلکه برای واریز حقوق و بیمه نیاز به تخصیص کدپرسنلی بود.
براساس مصوبه اخیر مجلس شورای اسلامی مبنی بر به کارگیری مربیان پیش دبستانی و نیروهای شرکتی به صورت حقالتدریس بخشنامهای از سوی وزارت آموزش و پرورش صادر شده است که در این بخشنامه به اعطای کدپرسنلی مربیان پیش دبستانی و نیروهای شرکتی و ورود اطلاعات آنها به سامانه تا تاریخ 4 آذر اشاره شده است.
اما آیا تخصیص کدپرسنلی به مربیان پیش دبستانی و نیروهای شرکتی ارتباطی به مسئله استخدام آنها دارد؟
محسن بهارلو معاون پشتیبانی و توسعه مدیریت آموزشوپرورش شهرستانهای استان تهران در این رابطه گفت: تبصره 10 ماده 17 قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمان حقالتدریسی و آموزشیاران نهضت سواد آموزی به ما اختیار داد تا نیروهای مورد نیاز خود را به صورت حقالتدریس با توجه به رشته تحصیلی، مقطع، جنسیت، نیاز منطقه و سنوات همکاری از میان نیروهای پیش دبستانی که قبلاً در مراکز پیش دبستانی دولتی یا ضمیمه مدارس دولتی فعالیت کردند، تأمین کنیم.
وی افزود: مصوبه مجلس همچنین این اختیار را به ما داد تا بخشی از کمبودها را از میان نیروهای خرید خدمات آموزشی تامین کنیم.
معاون پشتیبانی و توسعه مدیریت اداره کل آموزش و پرورش شهرستانهای استان تهران گفت: در تبصره 10 ماده 17 قانون تعیین تکلیف معلمان حق التدریسی آمده است که به کارگیری نیروها الزامی برای استخدام رسمی نیست بلکه این روش راهکاری برای جبران کمبود نیروی انسانی است.
بهارلو با اشاره به اینکه یک هزار و 549 نفر از مربیان پیش دبستانی و نیروهای شرکتی واجد شرایط بودند اما با توجه به بحث جنسیت،رشته و منطقه توانستیم 800 نفر را به کار بگیریم، عنوان کرد: سال آینده ممکن است تغییراتی در وضعیت نیروی انسانی ایجاد شود چرا که تعدادی نیرو بازنشسته میشوند و از سوی دیگر فارغ التحصیلان دانشگاه فرهنگیان را خواهیم داشت.
وی عنوان کرد: استفاده حقالتدریسی از مربیان پیش دبستانی و نیروهای شرکتی راهکاری برای جبران کمبود نیرو است و تخصیص کدپرسنلی به منزله استخدام آنها نیست بلکه پرداخت حقوق و بیمه این افراد منوط به تخصیص کدپرسنلی است.
انتهای پیام/
تسنیم
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

آبان ماه پرداخت می کنیم .
هفته قبل بود که تیتری تحت عنوان « پی گیری ها به نتیجه رسید و پاداش بازنشستگان 93 تا پایان آبان ماه 94 پرداخت خواهد شد » در سخن معلم منتشر شد.
ظاهرا یکی از نمایندگان مجلس چنین خبری را اعلام کرده بود .
بعد از درج خبر فوق ، اکثر خوانندگان با ارسال نظرات خود عدم باور خود را اعلام کردند . تنی چند هم با خوش بینی موضوع را قبول کردند . امروز اول آذر ماه 94 است .
از پاداش خبری نیست . از حق التدریس های سال قبل هم خبری نیست .
وزیر محترم اعلام کرده در حال پی گیری های جدید آن هم هفته ای 2 مرتبه است و هنوز معلوم نیست چه زمانی پاداش های 93 بازنشستگان آموزش و پرورش پرداخت می شود .
اما از همه اینها گذشته نماینده مجلسی بود که برای مطرح کردن خود دنبال یک بمب خبری بود تا با اعلام آن رای دهندگان را متوجه خود کند !
حال معلوم نیست منشا این بمب خبری از کجا به این نماینده بخت برگشته رسیده بود که این چنین خود و بازنشستگان را سنگ رو یخ کرد .
از شوخی که بگذریم از ابتدا هم معلوم بود که خبر متقنی نیست ، چون اگر بود جناب وزیر یا معاونش و حتی جناب نوبخت سریعا در رسانه ها اعلام می کردند که بالاخره تامین اعتبار شده و پاداش بازنشستگان 93 را پرداخت می کنیم و مبارک باشد .
بدتر از همه این خبر بارقه امیدی در دل های شکسته بازنشستگان 93 ایجاد کرد که بتوانند با دریافت پاداش کمی از مشکلات عدیده خود را حل کنند .
اما چه سود که پی گیری ها هنوز به نتیجه نرسیده است...
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بارون را همیشه منشآ خیر و برکت می دونستیم . معمولا اسم بارون که میاد به یاد لطافت و پاکی هوا می افتیم . یادش بخیر قدیما بعد از هر بارون ، هوا آن قدر لطیف و پاک می شد که تا چند روز پس از آن هنوز لطافت هوا را احساس می کردیم . شرشر بارون ، نغمه دل انگیز زندگی بود و در دوران کودکی زیر باران رفتن رویای شیرینی بود که ما را به وجد می آورد .
بسیاری از عشق های رومانتیک با قدم زدن زیر بارون آغاز می شد . در مدرسه چه توصیف ها که در باره بارون نوشتیم و چه نقاشی ها که کشیدیم !
شاعران لطیف طبع ما هم ، با دیدن یک تکه ابر و نم نم بارون ، فوری طبع شعرشون گل می کرد و با بیانی هنرمندانه و تشبیهات زیبا برای بارون شعر می گفتند .
شعر معروف « باز باران با ترانه // با گهرهای فراوان // می خورد بر بام خانه .... » را هنوز هم به یاد داریم .
اون یکی شاعر هم که اصرار داشت همه چیز را زیر باران تجربه کنیم و یک ریز می گفت :
زیر باران باید رفت
فکر را ، خاطره را
زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست ..... )
این شاعران هم دلشون خوشه ، بارون های اسیدی را نچشیدند تا عاشقی و شاعری از یادشون بره !!
مدتهاست زیر بارون از لطافت هوا و نسیم دل انگیز و عشق های رومانتیک خبری نیست . دیگه از بارون جز تنگی نفس چیزی نصیب مون نمیشه و بعد از هر بارون مراجعات بیماران با علائم تنگی نفس ، به مراکز درمانی ، چندین برابر افزایش می یابد . حالا مشکل تنگی نفس و آسم و مراجعه به بیمارستان ها و نصب کپسول اکسیژن به کنار ، مشکل اینه که مردم در بسیاری از شهرهای ایران ، چند سالیست به پدیده ی گرد و غبار اُنس گرفتند و ریه ها را به ذرات معلق در گرد و غبار عادت داده اند . برای این عادت پذیری ، کلی وقت صرف کردند تا وضعیت ریه ها را متناسب با غلظت گرد و غبار تنظیم کردند ، حالا چطوری ناگهان این ریه ها را به باران های اسیدی عادت بدهند؟ ! !
از طرفی دانش آموزان هم که چند سالیست به تعطیلی مدارس به دلیل گرد و غبار عادت کردند ، حالا دچار نوعی سر درگمی شدند و نمی دونند برای باران های اسیدی هم ، مدارس تعطیل می شود یا خیر ؟ طفلکی ها نمی دونند ابرها که بر آسمان ظاهر میشه ، به رویای شیرین تعطیلی فردا فکر کنند یا باید درس ها را بخونند ؟!
تا حالا کارشناسان برای بارون های اسیدی عوامل متعددی پیش بینی کردند از آلاینده های صنعتی گرفته تا دفع ضایعات شیمیایی کارخانه ها ، درخت های نوکارپوس ، سوزاندن مزارع نیشکر ، حفاری چاه های نفت و.... البته همه این پیش بینی ها یکی پس از دیگری رد شدند و علت همچنان ناشناخته است و کارشناسان مشغول شناسایی عوامل هستند . بعد از شناسایی عوامل ، باید اعتبار این کار پیش بینی شود ، بعد هم مجلس تصویب کند ، بعد هم نتیجه بگیرند که اعتبارات کافی نیست و ...
حالا تا این مراحل طی شود ، ما هم دست به کار شدیم و شعرهای بارانی را کمی دست کاری کردیم . شعر معروف ( باز باران با ترانه / با گهرهای فراوان .... ) را به این شکل تغییر دادیم :
باز باران
با اسیدهای فراوان
می خورد بر بام خانه
صبح امروز زیر باران
با نفس تنگی ، هراسان
می پریدیم از لب جو
می دویدیم از پی ماسک
کودکی ده ساله دیدم
سرفه هایش بی امان بود
اشک ها بر گونه هایش
مثل جوی آب روان بود .....
اون یکی شاعر هم که از بارون های ما خبر نداشت و می گفت : زیر باران باید رفت .... نمی دونست که این جا ، زیر باران رفتن کمتر از روی مین رفتن نیست ! و فکر و خاطره را زیر باران اسیدی نمی توان برد .
ما زیر این بارون ها ، نفس مون بند میاد ، حالا چطور عشق را زیر باران بجوییم ؟!!
زیر این باران ها
فکر و خاطره و عشق
اسیدی شده اند
گر نفس ها همه تنگ اند ولی
با کمی اکسیژن
زیر باران باید رفت ...
اغلب مردم از سال های دفاع مقدس با آژیر قرمز آشنا شده اند و کاربرد آن را خوب می دانند .حالا که باران های اسیدی تکرار می شود ، پیشنهاد می کنیم سازمان هواشناسی وقتی آسمان ابری و بارانی پیش بینی می کند ، آژیر قرمز را به صدا بیاورد و اعلام کند : آژیری که اکنون می شنوید ، بیانگر وضعیت قرمز است و مفهومش این است که خطر حمله هوایی - ببخشید باران اسیدی - حتمی است . محل کار خود را ترک کنید و به پناهگاه بروید . با این کار می توان لااقل از بروز بخشی از تنگی نفس ها جلوگیری کرد .
همچنین پیشنهاد می کنیم وقتی ابرها بر آسمان ظاهر می شوند ، مراکز درمانی و هلال احمر به حالت آماده باش قرار گیرند . شنیدیم در بعضی کشورها قبل از وقوع رعد و برق و طوفان ، مخابرات همراهی می کند و با کمک زنگ هشدار بر روی گوشی های موبایل ، مردم را از اوضاع جوی آگاه می کند . این راهکار در شرایط
فعلی می تواند مفید باشد و قبل از حمله باران های اسیدی با زنگ اخطار روی گوشی ها ، می توان مردم را مطلع کرد .
بارون های امروزی علاوه بر تنگی نفس ، یک پیامد دیگه هم دارند .
یکی از جلوه های چشم نواز این بارون ها ، گرفتگی معابر و مسدود شدن خیابان هاست و تازه زمانی که اتومبیل ها تا نیم تنه در آب و گِل فرو می روند ، چشم مون به جمال نیروهای امداد روشن می شود .
مدتهاست وقتی دفتر خاطرات مون را ورق می زنیم می گیم بارون هم بارون های قدیم !! . یکی دو ساله بعد از هر بارون بیش از آنکه منتظر لطافت و تازگی هوا باشیم انتظار می کشیم تا ببینیم از هر خانواده ، چند نفر راهی بیمارستان ها می شوند و چند خیابان دچار آب گرفتگی می شوند ؟
گاه برای جواب این سؤال ها شرط بندی هم می کنیم . حالا منتظر هستیم شاعر خوش ذوقی پیدا بشه و برای بارون های اسیدی هم شعری رومانتیک بگه !

آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
اولويت اول نبودن آموزش و پرورش، كشور را از مسيرتوسعه پايدار دور ميسازد.
اين مطلب را خانم دكتر سوسن كشاورز استاد دانشگاه و از محققان وپژوهشگران دخيل در تدوين سند تحول بنيادين آموزش و پرورش اعلام كرد و افزود:براي آن که آموزش و پرورش اولويت اول کشور باشد نيازمند تغيير نگرش در بين مسئولين و سياست گذاران طراز اول کشور هستيم و اصلاح اين نگرش نيازمند زمينه سازي ها و اقدامات مستمر و هدف مند است که متاسفانه تاکنون چنين تلاش هايي صورت نپذيرفته است.
تجربيات جهاني نشانگر ان است که رمز موفقيت بسياري از کشورها در عرصه توسعه پايدار با وجود فقر منابع طبيعي، سرمايه گذاري جدي در عرصه آموزش و پرورش بوده است و توجه بنيادي به اين نهاد، نشات گرفته از تغيير باور سياست گذاران به آموزش وپرورش و اولويت اول دانستن اين نهاد بوده است؛ بنابراين، به نظرم، بي توجهي به اين امر ما را از مسير توسعه پايدار دور نگاه خواهد داشت .
وي درباره مشكلات،تنگناها و موانع محتوايي و كيفي آموزش وپرورش كشورمان خاطرنشان كرد: يکي از تنگناهاي جدي در اختيار نداشتن اعتبارات لازم است که وجود اين مانع اختلال جدي در روند انجام کارهاي کيفي و محتوايي ايجاد خواهد كرد. مشکل ديگر، نبود عزم جدي در بين مسئولين براي رفع مشکلات و محدوديت ها در درون نظام آموزش و پرورش و تاثير گذاري اساسي آن در تربيت نسل سالم و صالح مي باشد.
وي با اشاره به اين كه نيروي انساني توانمند يکي از زير ساخت هاي مهم براي انجام اصلاحات کيفي در درون اين نهاد است، تصريح كرد: طراحي برنامه هاي درسي به ترتيبي که منجر به تقويت شايستگي هاي مختلف در ذيل ساحت هاي تربيتي در بين دانش آموزان بشود نيز خود يکي از بايسته هاي کيفي مهم است. مجموعه عوامل نام برده مي تواند منجر به اصلاحات کيفي در درون نظام آموزش و پرورش بشود.
دكتر كشاورز با تاكيد براين كه اساسا تحول بنيادين مي تواند منجر به اصلاح و بهبود کيفي و کمي در درون نظام آموزش و پرورش شود،يادآورشد: بدون توجه به زير ساخت هاي جدي نمي توان از اصلاح سخن گفت و تغيير شکلي ظاهري نيز تداوم پايدار نخواهد داشت و کپسول موقت براي کاهش مشکلات خواهد بود؛ البته توجه به تحول، نيازمند متوقف نمودن چرخه حرکت اين نظام نخواهد بود و اين امر بايد به صورت تدريجي و با شيب ملايم صورت گيرد. در اين صورت، هيچ گاه حرکت دچار کندي نخواهد شد و مي توان ضمن حرکت، اصلاحات بنيادي را نيز شروع نمود به شرطي که هدايت تحول به درستي و عالمانه صورت گيرد.
از دكتر كشاورز پرسيديم آيا محتوي و متن سند تحول بنيادين به صورتي تئوريك، ذهني، مجرد، انتزاعي و آرماني توليد و ارائه نشده است كه درپاسخ متذكرشد: يکي از معيارهاي مهم در تدوين اسناد تحولي توجه به مساله هاي آموزش و پرورش بوده است. به همين خاطر، قبل از تدوين اسناد تحولي، مطالعات مختلف آسيب شناسانه در عرصه هاي مختلف در ذيل مولفه هاي اساسي توسط محققين خبره انجام پذيرفته و تلاش بوده است که محتواي سند نيز متناظر با يافته هاي اين تحقيقات تدوين شود.
بنابراين نمي توان گفت که محتواي سند ذهني و صرفا تئوريک است. بنابر تاکيدات مقام معظم رهبري و بنابر اذعان صاحب نظران تربيتي، انجام اصلاحات جدي در درون نظام آموزش و پرورش نيازمند يک نقشه راه مي باشد که مبتني بر آن، تمامي خطکشيها و برنامهريزيهاي جدي صورت پذيرد .
دكتر كشاورز با بيان اين كه اين نقشه راه مي بايد مبتني بر آموزههاي ديني ، فرهنگي ، مطالعات علمي و تجربيات موفق جهاني تنظيم شده باشد ، خاطر نشان كرد: لازمه تدوين چنين سندي بهره گيري از توان صاحب نظران و پژوهشگران دلسوز و آشنا با حوزه تعليم و تربيت و انجام مطالعات دقيق مي باشد.
به نظر بنده، با وجود آن که براي تحقق تحول بنيادين حتما بايد به استلزامات مادي ، انساني و کالبدي آن توجه داشت اما اين بدين معنا نخواهد بود که بايد تا آماده شدن اين استلزامات منتظر ماند و کاري انجام نداد. بخشي از اقدامات که به عنوان پيش نياز تحول نيز محسوب مي شوند با يک مقدار اعتبار محدود و البته با برنامه ريزي عالمانه و جدي قابل انجام است كه از آن جمله ميتوان به آماده کردن تحول آفرينان، تغيير نگرش مسئولين، خانوادهها ، مديران و معلمان و ترويج و اشاعه فرهنگ تحول خواهي اشاره كرد.
روزنامه اطلاعات
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
اگر به تقسیم بندی های انجام شده در مورد انواع مدارس دقت کرده باشید حتما نام مدارس استثنایی به چشم تان خورده است. برای بسیاری این نام آشناست و به ویژگی های این مدارس و دانش آموزانی که در آن تحصیل می کنند آگاهی دارند و البته هستند بسیاری، که هیچ نوع شناختی در مورد این مدارس ندارند و با جایگاه این مدارس و وظایف آن آشنا نیستند.
با این حال قابل ذکر است که مدارس استثنایی همان گونه که از نامشان پیداست دانش آموزان استثنایی را در خود جای داده اند و یا به عبارتی دانش آموزانی با نیازهای ویژه در این مدارس در حال تحصیل هستند. در این مبحث هدف دانش آموزانی است که دارای محدویت دریادگیری و نیز محدودیت در وضعیت جسمانی هستند و دانش آموزان با ضرایب هوشی بالا که آنها نیز جزو دانش آموزان استثنائی طبقه بندی می شوند مدنظر نیست.
در مدارس استثنایی مورد اشاره گروه هایی با معلولیت های متفاوت نظیر: گروه آسیب دیده ی شنوایی، گروه آسیب دیده ی بینایی، گروه آسیب دیده ی ذهنی ،گروه جسمی و حرکتی، گروه چند معلولیتی، طیف اختلال رفتاری و اتیسم وجود دارند که هر کدام متناسب با نوع معلولیت درنوع خاصی از مدارس ویژه تحصیل می کنند و یا اینکه به اقتضای شرایط چند گروه معلولیت متفاوت در مدرسه ای واحد در کنار هم تحصیل می نمایند.
طبیعتا چنین مدارسی برای تسهیل در فرآیند آموزشی و پرورشی دانش آموزان باید به منابع مختلف، از امکانات و تجهیزات گرفته تا نیروی انسانی آموزش دیده برخوردار باشند. نقش نیروهای انسانی شاغل در این مدارس، بسیار مهم جلوه می نماید از این رو، باید مطابق با ویژگی های دانش آموزان با نیازهای ویژه، آموزش دیده و به خدمت مشغول گردند.
با این میزان از اهمیت ولی بارها دیده شده که نیروهایی همانند نیروهای حق التدریس، نهضت و یا نیروهای قراردادی بدون داشتن تجربه ای و یا آموزشی در این حیطه به کار گمارده شده اند. نیروی انسانی که نه شناختی، نه تحصیلات دانشگاهی، نه دوره ای ویژه و نه تجربه ای در این زمینه دارد در صورت استخدام، چه نتیجه ای عاید خودش، دانش آموز و مدرسه می گردد؟
فعالیت این همکاران جز صرف انرژی زیاد و تلاش بسیار، به خاطر روند کند یادگیری دانش آموزان به ویژه در گروه آسیب دیده ی ذهنی و اختلالات رفتاری که به مراتب مشکلات بیشتری را بروز می دهند، در نهایت جزء ایجاد بی انگیزگی وبی علاقه گی و فرسایش چه چیز دیگری را به بار خواهد داد؟ مسئولان آموزش و پرورش لازم است در استخدام نیروها به این مساله دقت نظر داشته باشند و نیروهایی را در این حیطه وارد نمایند که دوره هایی ویژه را گذرانده باشند یا اینکه علاقه ی اولیه برای ورود به این حیطه را داشته باشند تا به مرور فعالیت در این بخش، به دلیل وجود شرایط خاص آسیب روحی نبینند.
با این حال، باز هم شاهد هستیم معلمانی را که با تحصیلات دانشگاهی ویژه و با گذراندن دوره های خاصی در آموزش و پرورش استثنایی پذیرفته می شوند و این رسالت عظیم را بر عهده می گیرند با امید به خدمتی برای کودکان معصوم و آماده کردن آنان برای زندگی در جامعه ای پر هیاهو در این مدارس مشغول به کار می شوند، ولی چرا پس از گذشت چند سال، در آنها از انگیزه ای به همان اندازه که در آغاز ورودش به این حوزه وجود داشت خبری نیست؟

و یا اینکه او را درگیر بسیاری از مشکلات روحی و احساس خستگی و فرسودگی می بینیم؟ مخصوصا خستگی از کار که بسیار شاهد آن هستیم. کسی که در مدارس استثنایی سالیان حتی محدودی خدمت کرده باشد می داند چه سختی هایی را باید درجریان آموزش و پرورش این دانش آموزان معصوم بر دوش بکشد.
به عنوان نمونه:
روال آموزش کند پیش می رود، بازخوردها و نتایج آموزشی آن چیزی نیست که مورد انتظار است، مشکلات رفتاری دانش آموزان متعدد است، مشکلات مالی و محرومیت های دانش آموزان، عدم برخورداری غالب اولیا از سواد کافی و در نتیجه عدم همکاری با مدارس، انواع بیماری های جسمی و روانی، مسائلی است که شاغلان در این حوزه به مراتب بیشتر از مدارس عادی با آن درگیر هستند.
علی رغم پذیرش چنین شرایط و نتایجی که در این حوزه جریان دارد و قابل حذف کردن نیست، اگر به وضع معیشتی و حقوق دریافتی معلمان مدارس استثنایی با لحاظ این مشکلات و مسائل گریبانگیر بنگرید علاوه بر بی توجهی که به کل معلمان می گردد بی تفاوتی مضاعفی را نسبت به معلمان شاغل در مدارس استثنایی خواهید دید.
اگر میزان حقوق دریافتی این معلمان را با سایر معلمان بررسی کنید تفاوتی را مشاهده نخواهید کرد جز مبلغ بسیار ناچیزی با عنوان سختی کار و سنوات ارفاقی که سالیانه 2 ماه و 15 روز در حکم لحاظ می گردد.
در کنار وظیفه ی انسانی که در قبال این دانش آموزان بر عهده ی تک تک معلمان است آیا نباید از نظر معیشت و مسائل رفاهی به اندازه ای تامین باشند تا بخشی ازکمبود انگیزه ها که به مرور در اثر فشارها و تنش های مختلف در این محیط، ایجاد شده است جبران گردد ؟
داشتن شرایط معیشتی مناسب حق هر معلمی است و این حق به مراتب برای معلمان شاغل در حوزه ی استثنایی به خاطر اشتغال با قشری که نیازمند خرج عواطف بیشتر از یک سو و انرژی جسمانی فزون تر از سوی دیگر است به مراتب بیشتر احساس می گردد. عدم وجود مسایل رفاهی کافی برای شاغلین در بخش خود می تواند نقش مهمی را در بی انگیزگی آنان ایجاد نماید. به عنوان شخصی که در این بخش در حال انجام وظیفه هستم بخش بسیار زیادی از این بی علاقه گی و نارضایتی از شرایط موجود را به عینه شاهد هستم. انرژی بسیار زیادی را به ویژه معلمان، باید در کلاس برای دانش آموزان صرف نمایند. در کنار تمام کمبودها همانند نبود امکانات و نبود نیروهای کافی در این مدارس که خود بحث جداگانه ای را می طلبد، می بایست به شرایط رفاهی و حقوق دریافتی همکاران شاغل در این بخش توجه ویژه ای مبذول گردد تا شاید بخشی از زحمات همکاران در این واحد ها جبران گردد.
با این اوصاف امیدوارم مسوولان آموزش و پرورش در این مسیرگام های سازنده ای برداشته تا نیروهای شاغل در این حوزه بتوانند با فراغ بال برای دانش آموزان معصوم استثنایی خدمت نمایند.

آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار /
یک نماینده اصولگرای مجلس با انتقاد از برخورد دوگانه مجامع بینالمللی در خصوص حوادث فرانسه و لبنان و سوریه گفت که مجامع بینالمللی دلالان حقوق بشر و نه مدافع حقوق بشر هستند.
محسن صرامی فروشان با تبریک هفته بسیج به حوادث پاریس و لبنان، اشاره و اظهارکرد: مشابه اتفاق رخ داده در فرانسه در یمن و لبنان و سوریه جنگ زده هم به وقوع پیوست و در افغانستان و عراق نیز انسانها کشته میشوند اما به نظر میرسد که با توجه به تفاوت رخ داده درمورد این دو اتفاق مجامع بینالمللی دلالان حقوق بشر و نه مدافع حقوق بشر هستند.
وی افزود: باید روزی در دنیا این وحشیگری ها برانداز شود و حواس مجامع بینالمللی باشد که آنچه در دنیا بخصوص در کشورهای اسلامی ریخته میشود خون است که این خون گریبان آنها را خواهد گرفت.
نماینده مردم خمینی شهر در تذکری با اشاره به جلسه غیر علنی مجلس در چند ماه گذشته برای بررسی مسائل معیشتی فرهنگیان و به دنبال آن تشکیل کمیتهای مشترک گفت: تا زمانی که مابه فرهنگ و آموزش نرسیم و حواس مان به زیر ساختهای نظام فکریمان نباشد تمام برنامههایی که برایش قانون تنظیم میکنیم محکوم به شکست است.
صرامی فروشان با بیان اینکه چه کسی باید به داد بازنشستگان فرهنگی با حقوق 700 هزار تومان تا یک میلیون برسد گفت: آقای نوبخت که خود معلم است همه حرفی میزند و همه کاری میکند جز آن که به داد معلمان و بازنشستگان فولاد برسد.
وی در پایان با این اعتقاد که سر فرهنگیان کلاه میگذاریم گفت: ما تنها وقت فرهنگیان را گرفتهایم تا وضعیت معیشتی شان را بهبود ببخشیم اما اتفاقی نیفتاده است. کدام خانواده 4 یا 5 نفری و حتی خانواده 2 نفری میتواند با حقوق ماهیانه 700 هزار تومان زندگی کند.
انتهای پیام
ایسنا
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
مشکلاتی که امروز گریبانگیر جامعه ی امروز و به تبع آن جامعه ی فردای ماست، صرف نظر از حاکمیت نظام ارزشی و محیط امن و سالم و به دور از فساد و انحرافات اخلاقی که از نقاط مثبت و برجسته ی نظام آموزشی ماست، کلیت نظام آموزشی ما را در بر می گیرد.
نه یک یا چند مدرسه ی خوب و موفق (چه دولتی و چه غیر دولتی) می تواند جامعه را به سرمنزل مقصود برساند و نه یک یا چند مدرسه ی ضعیف می توانند جامعه را به ورطه ی سقوط بکشانند.
مشکل امروز سیستم آموزشی ما این است که همه تلاش و برنامه های آن- در نگاه کلی و صرف نظر از استثنائات - معطوف به افزایش "دانش" است.
دانشی که در عصر گردش اطلاعات ، فاصله ی نادانی و دانایی فقط به اندازه ی تایپ کردن واژه و جست و جوی آن است و این مهارتی است که نسل کنونی به خوبی با آن آشناست و می تواند به سادگی از آن بهره بگیرد.
در حالی که مشکل کشور ما و هم ردیفان ما، کمبود یا نبود " بینش" است و این مسئله ما را وارد رقابتی بی پایان از آزمودن انباشتی از اطلاعات قرار داده که همواره همراه و در دسترس ماست.
رقابتی که منجر به خستگی و فرسودگی و بعضأ بیزاری یادگیرندگان و معلمان ما از فضای آموزشی شده و همه میل به فرار از این سیستم آموزشی دارند.
رقابتی که تفاوت های فردی را نادیده گرفته و این انتظار را در خانواده ها ایجاد کرده که چنانچه فرزندانشان به دانشگاه راه نیابند، برابر با نابودی و بی خاصیتی آنها خواهد شد، اتفاقی که از قضا بعد از ورود به دانشگاه و حتی متاسفانه پس از فارغ التحصیلی آنان افتاده و همچنان می افتد.
انبوهی از دانش و محفوظات و عدم وجود زمینه ی استفاده ی کاربردی از آن در بسیاری از موارد و استفاده معدود از آن در موارد کم، اما بدون بینش لازم و بدون مهارت کافی برای زندگی درست و همراه با آرامش و حس رضایت مندی از آن.
مشکلی که امروزه تبدیل به اصلی ترین عامل افسردگی و ناپایداری نظام خانواده و اجتماع شده است.
جوانان ما آموختن بسیاری از مهارت های زندگی فردی و اجتماع را فدای آموختن و حفظ کردن آن تا زمان امتحان و پس از کسب نمره ی لازم آن را مانند یک "فایل" اضافی و غیر ضروری از حافظه خود "ریموو" می کنند.
در حالی که کارنامه ی موفقی از "دانش" که از قضا در نظام آموزشی ما ساز و کار ارزشیابی مبتنی بر آن طراحی شده، دارند، لیکن نمره ی قابل درک و ارزیابی ای از مهارت " بینش" ندارند که قابل اندازه گیری و قضاوت هم نیست.
معلمان ما میل به پیشرفت تحصیلی در زمینه دانش فراگیران دارند و تمایلی به تلاش در زمینه ی آگاه سازی و ارائه ی بینش، ندارند.
چرا که نه در کتب درسی بحثی از آن به میان آمده و نه مبنای درستی برای ارزیابی از کار معلم در این زمینه پیش بینی شده است.
به عبارت دیگر در نظام آموزشی ما، افزایش "دانش" قابل اندازه گیری است و از قضا می تواند مبنای قوت و ضعف معلمان و دانش آموزان قرار گیرد اما ارائه ی بینش و تربیت "انسان موفق" صرف نظر از گرایش های شغلی و تحصیلی، نه قابل اندازه گیری است و نه مبنای قضاوت قرار می گیرد.
در حالی که به نظر حقیر، نیاز "امروز" ما، ارائه ی بینش به فراگیرانی است که بتوانند "فردا" ی خود و جامعه را مدیریت کنند و بر مشکلات احتمالی آن فایق آیند.
چیزی که در آموزش و پرورش نوین، از آن به عنوان " مهارت حل مسئله" یاد می شود.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .