گروه اخبار /
مسعود ثقفی رییس اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش شهر تهران گفت: هزینههای پزشکی ناشی از حوادث مشمول بیمه در طول شبانه روز در داخل و خارج از کشور با توجه به جزییات بیمه حوادث و درمان دانش آموزان و فرهنگیان تحت پوشش قرار میگیرد.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
محمدرضا مخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی 19 آبان به خبرگزاری فارس گفت: " ظرف دو هفته آینده موضوع تعیین رییس دانشگاه فرهنگیان مشخص خواهد شد" روسای دانشگاه ها از سوی دولت به شورای عالی انقلاب فرهنگی معرفی می شوند و شورای انقلاب فرهنگی با بررسی سوابق فرد معرفی شده، او را تایید صلاحیت می کند و بعد از آن ابلاغ ریاست دانشگاه به نام آن شخص صادر می شود. برخی از روسای دانشگاه ها که از سوی وزارت علوم دولت روحانی معرفی شده اند ، هنوز مورد تایید شورای عالی انفلاب فرهنگی قرار نگرفته اند . هرچند ریاست شورای انقلاب فرهنگی با رییس جمهور است، اما اکثریت اعضای این شورا را اصول گرایان تشکیل می دهند که معیارهایشان برای اداره دانشگاه با دیدگاه های دولت متفاوت است.
اگر کاندیداهای ریاست دانشگاه تایید صلاحیت نشوند و یا پرونده هایشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی راکد بماند، وزارت علوم می تواند فردی را به عنوان سرپرست دانشگاه برای مدت شش ماه انتخاب کند. در عمل اما عمر سرپرست ها طولانی تر است.
بیش از 52 ماه است که دانشگاه فرهنگیان با سرپرست اداره می شود. اولین سرپرست دانشگاه فرهنگیان اسدالله اسدی گرمارودی بود . وی همزمان ریاست مرکز آموزش نیروی انسانی این وزارتخانه را با حفظ سمت، به عهده داشت. حمیدرضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش سابق در خرداد سال 1391 جهانبخش محبینیا را به سمت سرپرست این دانشگاه منصوب کرد. محبی نیا نزدیک به 15 ماه سرپرست دانشگاه فرهنگیان بود. پرونده محمود مهر محمدی سومین سرپرست دانشگاه فرهنگیان دوسال است که در شورای عالی انقلاب فرهنگی خاک می خورد. محمود مهرمحمدی 24 شهریور ماه سال 1392 از سوی علی اصغر فانی که هنوز سرپرست وزارت آموزش و پرورش بود به عنوان سرپرست دانشگاه فرهنگیان منصوب شد.
وی دکترای برنامهریزی درسی و آموزشی از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی آمریکا دارد و یکی از محققان و صاحب نظران حوزه آموزش و پرورش و استاد دانشگاه تربیت مدرس است. مهر محمدی به گفته خودش با اینکه تصمیم قاطع گرفته بود که دیگر به صحنه مدیریت اجرائی باز نگردد اما در مقابل "مقاومت" فانی در دعوت از ایشان برای همکاری آن را تقدیر تصور کرده و تسلیم می شود .
مهر محمدی می نویسد : " آمدن من به دانشگاه فرهنگیان ...نمونه بارز بازی های طنز آمیز روزگار است. ما بر اساس باور دینی خود تعبیر بهتری هم برای این رخداد داریم. آن هم در عبارت " العبد یدبر و الله یقدر" تجلی پیدا می کند. من در برابر تقدیر تسلیم هستم."
با این حال او هیچ تلاش و تدبیری برای گرفتن پست سرپرستی دانشگاه نکرده بود اما تقدیر را پذیرفت در این مرحله باز هم باید منتظر ماند تا ببینیم تقدیر چه سرنوشتی را برای او رقم می زند؟
وی در ادامه اضافه می کند: "قرار گرفتن در مسند مدیریت این دانشگاه، بهترین فرصت ممکن را در اختیار چون منی می توانست قرار دهد که در جهت عملیاتی کردن اندیشه ها و افکارم بکوشم."
محمود مهرمحمدی تفاوت های آشکاری با اغلب مدیران وزارت آموزش و پرورش دارد. تحصیل کرده غرب است ، با مباحث آموزش و پرورش مدرن دنیا آشنا است و در حوزه آموزش و پرورش صاحب نظر است.
او مدیر پروژه تهیه سندملی آموزش و پرورش بود اما سندی که تیم مهرمحمدی تهیه کرده بود در شورای عالی آموزش و پرورش و متعاقب آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی دچار تغییرات اساسی و تبدیل به متنی آشفته و پر ار تکرار و اطناب شد.
در دوره حاجی بابایی مهر محمدی در سخنرانی ها و مصاحبه های خود سند آموزش و پرورش مصوب را چیزی به کلی متفاوت از سند اصلی می دانست و از تغییرات ایجاد شده انتقاد می کرد.
مهر محمدی از نظر ظاهر هم با بقیه مدیران آموزش و پرورش متفاوت است. گاهی شلوار جین می پوشد و ریشش را از ته ماشین می کند. هر چند اینها مسایل چندان مهمی نیستند اما در آموزش و پرورش، یک رنگی ظاهری در بین مدیران یک قانون نانوشته است و مهر محمدی در این زمینه نوعی تابوشکنی کرده است و البته چنین رفتاری را باید نشانه شجاعت او دانست.
تحصیل در امریکا ، نزدیکی به اصلاح طلبان در یک برهه و ظاهر متفاوت او ممکن است از عوامل گیر کردن پرونده اش در شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد. هر چند او نیز مانند اصول گرایان ، غایت و هدف آموزش و پرورش را رسیدن به « حیات طیبه » می داند، موضوعی که از در کتاب های علوم تربیتی غربی موجود نیست و اصطلاحی بومی و قرآنی است.با این وجود او تفسیر متفاوتی از حیات طیبه ارائه می کند که با تفسیر افرادی مانند حاجی بابایی وزیر سابق متفاوت است.
مهر محمدی از همان آغاز به علی اصغر فانی وعده داد که دانشگاه فرهنگیان را به یک برند بین المللی تبدیل کند. این سخن چنان به مذاق فانی خوش آمد که دریک سخنرانی آن را اعلام کرد. واژه برند بیشتر در تجارت کاربرد دارد. اما در اینجا منظور این بوده که دانشگاه فرهنگیان تبدیل به مدلی مقبول در سطح بین المللی برای تربیت دبیر می شود و هزاران نفر از کشورهای دیگر خواهان تحصیل در این دانشگاه می شوند و یا کشورهای دیگر شعبه هایی از دانشگاه فرهنگیان را در کشور خود تاسیس می کنند. اما واقعیت این است که دانشگاه فرهنگیان حتی برای رسیدن به استاندارد های دانشگاه های دولتی ایران راه درازی در پیش دارد.
سال گذشته برای شکستن بن بست انتخاب روسای دانشگاه ها قرار بر این شد که کمیته ای مرکب از وزرای علوم و آموزش عالی ، بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ، رییس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها و رئیس هیات نظارت و بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی موضوع تعیین صلاحیت روسای دانشگاه ها را خارج از صحن شورا تایید یا رد کنند و شوار نظر این کمیته را بپذیرد . تعدادی از سرپرستان دانشگاه ها توسط این کمیته تایید و رییس شدند اما به رغم قول و قرارها پرونده مهرمحمدی دست نخورده ماند.
مهر محمدی چند روز پیش در گفت و گو با فارس با بیان اینکه حساسیت خود را به موضوع از دست داده است گفت : "اختلاف نظرهایی در شورای عالی انقلاب فرهنگی وجود دارد و روشن است اگر اختلاف نظر نبود، سریع تر تکلیف ریاست دانشگاه فرهنگیان روشن میشد."
مهر محمدی در ادامه افزود: «این موضوع در سطح وزارتخانه و مراجع مربوطه پیگیری میشود اما بنده حتی از آنها سؤالی نیز نمیکنم که چه کار میکنید؛ زیرا فکر میکنم این موردی نیست که بخواهد انرژی بنده را به خود معطوف کند.» دانشگاه فرهنگیان دارای حدود 98 واحد دانشگاهی در قالب 64 پردیس و 34 مرکز وابسته به پردیس است و بیش از 70 هزار دانشجو در دو مقطع کارشناسی پیوسته و ناپیوسته در آن مشغول تحصیل هستند. این دانشگاه خواهران و برادران در پردیس های جداگانه درس می خوانند.
" دانشگاه فرهنگیان " از تجمیع مراکز تربیت معلم به وجود آمده و اغلب پردیس های آن از نظر ساختمان و امکانات در حد یک دبیرستان است. کمبود بودجه هم اجازه تغییرات در این پردیس ها را نمی دهد. در مورد هیات علمی دانشگاه هم حرف و حدیث زیاد است. در برخی پردیس ها رفتار با دانشجویان در شان دانشجو نیست.
مدیران ستادی آموزش و پرورش در دوره های مختلف بعد از عزل معمولا عضو هیات علمی مراکز تربیت معلم شده اند تا جایی که عده ای هیات علمی این دانشگاه را پارکینگ مدیران معزول می دانند. در واقع عده ای با رانت مدیریت و پارتی بازی وارد هیات علمی این دانشگاه شده اند.
تربیت حرفه ای و تخصصی معلم ضرورتی انکارناپذیر است اما آموزش و پرورش توان علمی و اداری و بودجه و امکانات تاسیس یک دانشگاه معتبر را ندارد و تجارب گذشته هم این را اثبات کرده است.
افکار بلند آقای مهرمحمدی قابل ستایش است اما چهارچوب های واقعی و محدودیت امکانات اجازه تبدیل دانشگاه فرهنگیان به دانشگاهی در حد دانشگاه تربیت معلم سابق یا حتی دانشگاه شهید رجایی را نمی دهد.
شاید روش بهتر این است که وزارت آموزش و پرورش از پتانسیل دانشگاه های دولتی معتبر برای تربیت دبیر استفاده کند.
به نظر می رسد اصرار وزرای سابق ( فرشیدی – علی احمدی و حاجی بابایی ) برای تاسیس دانشگاه خاص فرهنگیان بیشتر مباحث عقیدتی – سیاسی و دور نگاه داشتن دانشجویان تربیت معلم از فضای عمومی دانشگاه ها بود. در حال حاضر 50 درصد ظرفیت دانشگاه شهید رجایی که متعلق به آموزش و پرورش است صرف تولید مهندس آزاد می شود که تعهدی برای خدمت در آموزش و پرورش ندارند.
مهرمحمدی تابستان سال 93 در در اردوی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان در مشهد گفت: « قرار است دانشگاه فرهنگیان در راستای رسالت اصلیاش برای نخستین بار ، اردوی ملی حیات طیبه را برگزار کند. »
وی با تاکید بر اینکه حیات طیبه شاه بیت و مفهوم کلیدی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش کشور است، گفت: "در این سند تحول با الهام از آموزههای قرآنی اینگونه پیشبینی شده است که غایت تربیت باید میل به حیات طیبه برای متعلمان باشد."
این احتمال که برند بین المللی مورد نظر آقای مهر محمدی ،غربی و یا غیر بومی باشد کاملا منتفی است و انتظار می رود با رایزنی های فانی، سومین سرپرست دانشگاه فرهنگیان بتواند از فیلتر شورای عالی انقلاب فرهنگی بگذرد.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بر اساس سند تحول بنیادین آموزش وپرورش دانش آموزان باید به گونه ای تحت تعلیم و تربیت واقع شوند که برون داد و ماحصل آن تحصیل و کسب صفات و کمالاتی در طراز جمهوری اسلامی ایران بوده و دانش آموختگانی که صفات ارزشمندی چون شجاعت پاسخگویی ، امانت داری ،ظلم ستیزی ،تفکر و خلاقیت و... را درمدرسه فرا گرفته و در آینده ی جامعه ی خود شهروندانی آگاه به حقوق شهروندی و عامل به آن تربیت شوند.
برای نیل و رسیدن به چنین وضعیت و جایگاهی تنها شعار دادن و در عالم و فضای تئوری و نظری غور نمودن و ماندن کافی نیست بلکه ضرورت دارد نقشه ی راه و چگونگی دست یابی و آموزش وپرورش دانش آموزانی مطابق معیار و اندازه ی مطالبات سند تحول بنیادین را ترسیم و بر اساس ریل گذاری که طراحی ،گسترانیده و اجراء می گردد حرکت نماییم.
در این راستا به طرح دو پرسش می پردازم :
1- آیا باور واقعی و اعتقاد راسخ برای تحقق و نیل به چنین موقعیت و فضایی وجود دارد و آیا توان لازم و پتانسیل موجود امروز در آموزش وپرورش ما برای حرکت و کنش و دست یابی به چنان الگوها و مشخصه هایی موجود می باشد؟
با بررسی اجمالی به این حقیقت تلخ اذعان می نماییم که آموزش وپرورش امروز ما فاقد چنین توان مندی و ظرفیتی است که بتواند مطالبات و منویات سند تحول را محقق نموده و اجرایی نماید .
2- آیا سمت و سو و سیاست گذاری و سازو کارهای موجود درآموزش و پرورش به سمت تحقق منویات و خواسته های سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در خصوص تعلیم و تربیت دانش آموزانی با مشخصه ها و ویژه گی های تعیین شده در آن سند می باشد؟
پاسخ سئوال مذکور نیز منفی است . متاسفانه رویکرد و روش های ضروری و بایسته و زمینه ساز برای تحقق مطالبات و خواسته های سند تحول دراین خصوص فراهم نبوده و اقدامات شایسته ای وبایسته ای دراین راستا صورت نگرفته است که می توان دراین خصوص به موارد عدیده ای اشاره نمود که به نظر حقیر عدم توجه شایسته ودر خور به پرسش مهر ارائه شده توسط ریاست جمهور محترم آقای دکتر روحانی از مصادیق آن می باشد که انتظار برخورد شایسته تر و به روزتری ازمسئولان آموزش و پرورش در این زمینه رفته و می رود چرا که پرداختن به این قبیل موضوعات به صورت جدی وعمیق و نه سطحی و از باب رفع تکلیف همانا تقویت و نهادینه نمودن تفکر و اندیشه ورزی و تئوری پردازی در میان نسل نوجوان و جوان جامعه است که اثرات بسیار موثر و راهبردی در تحقق اهداف نظام تعلیم وتربیت در کشورمان دارد.
بی مهری به پرسش مهر و نبودن آن به معنی واقعی درصحنه و نپرداختن و کنش نامناسب در این خصوص بیانگر معانی و پیامد های متعددی است که می توان عدم توجه جدی به پرورش قوای دماغی و عدم توجه جدی و اهمیت اساسی به اشاعه ی تفکر و اندیشه ورزی را ازجمله نتایج و آثار نامطلوب این غفلت روشن به حساب آورد.
لازمه ی ساخت جامعه ای توسعه یافته و پایدار و مطرح در عرصه ی داخلی و جهانی نظام تعلیم و تربیت و آموزش و پرورشی است که به خلاقیت پژوهش ،تفکر و نوآوری در آن توجه وافر صورت گرفته و از دغدغه های رقم زنندگان سرنوشت جامعه ای پویا است که زمینه ساز و فراهم آورنده ی دست آوردها و توفیقات شگرف درابعاد مادی و معنوی است .
با عنایت به مطلب مذکور تصمیم سازان و مدیران آموزش و پرورش در موقعیت های مختلف سازمانی باید موقعیت ها و فرصت های ایجاد شده نظیر « پرسش مهر » را غنیمت شمرده و در جهت پرداختن به آن تلاش وافر و سعی فراوان از خود به نمایش بگذارند چرا که چهره ی واقعی و من حقیقی آموزش و پرورش باید همانا شکوفایی اندیشه و تفکر در دانش آموزان باشدکه بسترساز تحولات و تغییرات مثبت و اثربخش درجامعه است .
بی مهری و کم لطفی به پرسش مهر زیبنده ی مسئولان و دست اندرکاران آموزش و پرورش نبوده و به جاست که دراین زمینه که به نوعی معبر و دالانی برای تغییر ،نقد و اندیشه ورزی است و « شدن های جدید » را در پی دارد فعالانه و پر رنگ وجدی حضور و نمود پیدا کرد تا در پرتو آن روحیه ی پرسش گری و پاسخگویی و شفافیت که زمینه ساز تحقق حقوق شهروندی ،سلامت اداری و تحقق بخش عدالت اجتماعی است فراهم گردد.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
گروه گزارش / به مناسبت 13 آبان ، روز دانش آموز ؛ گفت گویی را خبرگزاری جمهوری اسلامی با مدیر سایت سخن معلم انجام داد که با کمی تاخیر منتشر می شود .
با توجه به مصرف شیر و فواید آن از سوی متخصصان علم تغذیه برای همه گروه های سنی به خصوص کودکان و نوجوانان در کشور ما تقریبا از ده سال پیش توزیع شیر رایگان در مدارس به اجرا در آمده است . این طرح با هدف کاهش سو تغذیه، افزایش سلامت جسم و روان ،افزایش توان فیزیکی و فکری دانش آموزان و کاهش هزینه های درمان و اصلاح الگوی مصرف و عادت دانش آموزان به مصرف بیشتر لبنیات و فراورده های شیر که برای کودکان و حتی سالمندان لازم و ضروری است تدارک دیده شده است ؛ البته باید سعی شود در مدارس توزیع شیر درساعات اولیه بین ساعت 8:30تا 9 صبح انجام شود و در این ساعت زنگی مجزا به نام « زنگ تغذیه » داشته باشند تا ضمن انرژی لازم برای فراگیری درس معلم افت قند و انرژی لازم تامین شود ولی گهگاه مشاهده شده توزیع شیر به ساعات آخر زنگ وتعطیلی مدرسه موکول می شود که مشکلات بعدی را به دنبال خواهد داشت .
بچه ها باید سر کلاس با نظارت معلمان خود شیر را مصرف کنند و حتی فواید شیر و عدم مصرف آن توسط معلمان چند دقیقه ای بیان شود تا بچه ها علاقه بیشتری به خوردن شیر پیدا کنند ، اما این واقعیت را نمی توان انکار کرد که همه بچه ها به یک اندازه به شیر علاقه و رغبت نشان نمی دهند .
وادار کردن آن ها به اجبار کار پسندیده ای نیست . بعضی از بچه ها از بو و مزه شیر خوششان نمی آید. من خودم در مدرسه شاهد این موضوع هستم که بچه ها به شیرهای لیوانی علاقه ای نشان نمی دهند و بعضی از دانش آموزان از گرفتن شیر خودداری می کنند . اما شیرهای پاکتی بین دانش آموزان بیشتر طرفدار دارد . فکر می کنم شاید طعم و مزه آنها متفاوت و به ذائقه دانش آموزان بیشتر سازگار باشد . در هر صورت باید کلسیم مورد نیاز بدن دانش آموزان تامین شود هر چند که مقدار شیر اختصاص داده شده در مدارس کافی نیست.
نکته مهم این جاست که بعضی بچه ها به بوی شیر حساسیت دارند و بعد از خوردن شیر دچار دل درد و حتی حالت تهوع می شوند ، در این صورت اولیاء می توانند راه های دیگری برای افزایش کلسیم در برنامه غذایی آنان جایگزین کنند .
پیشنهاد می شود که آموزش وپرورش می تواند شیرغنی شده ی مدارس را با طعم های مختلف بین دانش آموزان همراه با یک خوراکی کوچک و پر ویتامین و مغذی و متنوع که با ذائقه بیشتر دانش آموزان سازگار باشد توزیع کند چون مصرف شیر در کشور ما نسبت به کشورهای اروپایی از رقم پایینی برخوردار است ، این در حالی است که باید توزیع شیر در مدارس به شکل جدی تر و به مدت طولانی تر دنبال شود .
مربیان بهداشت در مدارس می توانند ضمن معاینه بهداشت و دهان و دندان بچه ها و توصیه های لازم ،آنان را به خوردن شیر تشویق و با تماس و مشاوره با اولیاء مراتب و فواید خوردن شیر را توضیح دهند تا آنان نسبت به این نعمت باارزش از سوی خداوند آگاهی لازم را دریافت کنند . کشورهای موفق مانند سوئد ، فنلاند ، آلمان و فرانسه و غیره .... شیر رایگان و غنی شده را تا پایان دوره متوسطه درمدارس بی وقفه حتی با خوراکی های مغذی و متنوع دیگر توزیع می کنند چرا که به عنوان منبع غنی کلسیم و پروتئین در رشد جسمی و فکری کودکان و نوجوانان اثر گذاراست .
بودن بچه ها در کنار هم در کلاس تمایل آن ها را به خوردن شیر بیشتر می کند و در بعضی از وقت ها سبب یادگیری و الگو برداری از سایر دانش آموزان می شود .
آن چه مهم است سلامت جسمی و فکری کودکان این مرز وبوم است که باید مورد توجه جدی مسئولین و دست اندر کاران تعلیم و تربیت کشور قرار گیرد که با برنامه ریزی منظم و استفاده بیشتر از شیرهای با کیفیت با بسته بندی شیک و جذاب وایمنی بالا به اهداف مورد نظر رسید .
گهگاه مشاهده شده در هنگام حمل و نقل از کارخانه تا مدرسه به علت عدم کیفیت لیوان و استحکام آن لیوان ها ترکیده و به سبدهای شیر سالم آسیب رسانده که شیرهای پاکتی این نقص را نداشتند و این شیرها مزه آب می دهند و دانش آموزان از خوردن آن امتناع می کنند ؛ این همه هزینه اما کم فایده چرا ؟
کارشناسان علم تغذیه براین عقیده اند کلسیم یکی از عناصر اصلی در رشد و نمو بدن محسوب می شود که برای نگهداری سطح سلامت افراد بسیار موثر و ضروری است .
توزیع شیر در مدارس به منزله تامین نیاز کودک به این مواد غذایی نیست بلکه کامل کننده بخشی از نیاز کودک در طول یک هفته است. هدف فرهنگ سازی و تشویق دانش آموزان به این مواد غذایی باارزش و مغذی است .
متاسفانه سرانه مصرف شیر در کشور ما نگران کننده است و هر چند ماه قیمت آن افزایش می یابد.
به راستی ؛ چه کسی به فکر سلامت و هزینه های درمانی مردم است ؟
در صورت عدم اصلاح مصرف شیر در آینده با افزایش پوکی استخوان و رقم بالایی از بیماری های مربوط به دهان و دندان ، پوست و مو و اختلالاتی در رشد کودکان و نوجوانان مواجه خواهیم بود ، برای این که بتوانیم جامعه ای سالم و پویا داشته باشیم باید به تغذیه فرزندان مان اهمیت بدهیم .
من معتقدم همه باید به کمک یکدیگر سنت های صحیح گذشته را دوباره احیا ء کنیم و الگو های غذایی خود را اصلاح کنیم .
در دین مبین اسلام در مورد مصرف شیر از بزرگان دینی ما توصیه های زیادی شده است که امام هشتم ما شیعیان حضرت امام رضا علیه السلام هر وقت غذایی می خورد چنین دعا می کرد خدایا به ما برکت عنایت کن و بهتر از آن را روزی ما فرما اما هر گاه شیر می نوشید این گونه دعا می کرد خدایا آن شیر را برای ما مبارک گردان و از آن روزی ما فرما .
خداوند هیچ دردی را نیافرید مگر در مقابل آن دوایی قرار داد ، پس بر شما باد به نوشیدن و بهره بردن از شیر گاو ، زیرا گاو از هر درخت و بوته ای می چرد و این گونه است که شیر دوای دردهاست ؛ پس توصیه می شود شیر و فراورده های آن را در سبد غذایی خود قرار دهیم و کودکان و نوجوانان این سرزمین را تشویق به نوشیدن شیر این نعمت الهی کنیم و از خالق این نعمت ها و زیبایی ها صمیمانه تشکر کنیم و همیشه بگوییم :
الحمد الله رب العالمین
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
« نه! چرا نمیفهمی؟ نباید این قدر توی جملههات من باشه. چند بار بهت بگم؟ »
معلم سوم دبستان من معلم خوبی بود. وقتی مسائل ریاضی را سریع حل میکردم، همیشه تشویقم میکرد. وقتی درسها را خوب و کامل پاسخ میدادم، خوشحال میشد.
اما در دو درس خیلی سخت میگرفت.
یکی دیکته و دیگری انشا.
من همیشه در نوشتن شتاب زده بودم. هنوز هم هستم. خیلی از کلمات را در دیکته ناخواسته جا میانداختم. هر وقت نمرهی دیکتهام بیست نمیشد به خاطر « جا افتادن کلمات » بود. آن موقع یکی از روشهای شایع برای کلاه گذاشتن سر معلمها در دیکته، جا انداختن بود.
اگر نمیدانستی که « صابون » درست است یا « سابون ». بهترین روش این بود که وقتی معلم میگوید: «علی صبح از خواب بیدار شد و با صابون صورتش را شست»، تو بنویسی: «علی صبح از خواب بیدار شد و صورتش را شست». عموماً شانس میآوردی و معلم وقت تصحیح خیلی دقیق نبود و همین که غلط را نمیدید، نمرهی بیست میداد.
شاید اصطلاح « دیکتهی ننوشته غلط ندارد » هم از همین جاها درآمده باشد !
اما من هرگز چنین قصدی نداشتم. در شتاب زدگی نوشتن، کلمات گم میشدند و بر روی کاغذ نمیآمدند. یادم میآید که یک بار دیکته هفده شدم. چون لغتهای « در » و « دیوار » و « نگاه » را جا انداخته بودم.
هر چه توضیح دادم که انگیزهی من از جا انداختن در و دیوار، قطعاً ندانستن دیکته نبوده چون اصلاً دیکتهی دیگری ندارند و هر چه توضیح دادم که درست است که « نگاه » را میتوان « نگاح » هم نوشت، اما این را هم « به خدا! » بلد بودم. حتی به خانم نعیمی نشان دادم که عبدالله زاده هم که نمرهاش همیشه کم بود و دیکته ده هم نمیشد، نگاه را درست نوشته است. این ثابت میکند که من هم بلد بودهام نگاه را بنویسم!
بدتر از دیکته، درس انشا بود. نمیدانم چرا این قدر در انشا وضع من فاجعه بود.
همهی جملههایم با من شروع میشد. « من درخت را دوست دارم ». « من طبیعت را دوست دارم ». « من دود را دوست ندارم». « من ...».
همیشه معلممان ناراحت میشد. حق هم داشت. او میگفت من در همهی درسهای مهم بیست میشوم و نباید از درس بیاهمیتی مثل انشا، نمره کم بیاورم.
دیکته و انشا، کابوس من بود. آن روزها، جهنم را جایی تصور می کردم که آب و هوا و همهچیزش خوبش است و عظیمترین عذابش این است که فرشتهای، هر صبح و شام به بندگان گناهکار، دیکته و انشا میگوید.
ماجرا هر سال جدی و جدیتر شد.
در کنار زنگ ورزش ( که هنوز هم تنم را میلرزاند و زمانی در مطلبی تحت عنوان آن روزهای سخت دربارهاش نوشتم) زنگ انشاء و بعداً ادبیات، کابوس من بود. ذهن مکانیکی من هم ظاهراً قصد همراهی نداشت. در آن سال ها عشق من برنامه نویسی بود. اسپکتروم و کمودور ۶۴ تازه آمده بود و هر چه ساختار مکانیکی برنامه نویسی را میفهمیدم، ساختار دینامیکی انشا برایم غیرقابل درک بود.
1- سوم راهنمایی معلم عجیبی برایمان آوردند: « محمد ایوبی ». جنوبی بود. جنوب را خیلی دوست داشت. شنیده بودیم که نویسنده است. آن روزها، هنوز اینترنت نبود تا تحقیق کنیم و ببینیم او کیست. فقط این را میدانستیم که «ظاهراً نویسندهای است که از جنوب آمده است و زیاد سیگار میکشد و جدی است و به ندرت لبخند میزند، اما مهربان است ».
نخستین جلسهی کلاس، قسمتی از یکی از نوشتههایش را خواند، اصلاً یادم نیست چه بود اما خوب یادم هست که اصلاً نفهمیدیم منظور آن قسمت از نوشته که برایمان خواند چه بود.
خیلی وقتها موضوع انشا آزاد بود !
برای ما عجیب بود. همیشه یاد گرفته بودیم که « انشا » با « موضوع انشا » شروع میشود! میآمد و برای هفتهی بعد موضوع انشا را اعلام میکرد: « موضوع آزاد! ».
چقدر عجیب و خوب بود.
وقتی یک نفر انشا میخواند از بقیه میخواست که آن را نقد کنند. ما هم که نه فهم نوشتن داشتیم و نه فهم نقد. حرفهای پرت و پلایی میگفتیم و او با دقت گوش میداد و سر تکان میداد.
معمولاً وقتی همه نقد میکردند، خودش هم چند جملهای صحبت میکرد. محمد ایوبی، فقط یک کلمه بلد بود: « فضاسازی ».
هر وقت انشا تمام میشد و ما همهی حرفهای پرت و بیخاصیت خودمان را میزدیم، رو به نویسندهی انشا میکرد و میگفت: « فضاسازی انشای تو میتواند بهتر شود ». بعد توضیح می داد که باید فضا را منتقل کنی. اگر انشای تو در مورد یک رویداد غم انگیز است، باید روایت و جملات و توضیحات تو، این غم را منتقل کند. اگر ماجرا، ماجرای شادی است، باید این فضا منتقل شود. به قول او میگفت: «کسی که انشای تو را میخواند از لحاظ احساسی که به محیط دارد، نباید با تو که در آن محیط بودهای یا به آن محیط فکر کردهای، تفاوتی داشته باشد».
کم کم ما هم یاد گرفتیم. هر کس انشا میخواند، اجازه میگرفتیم و میگفتیم: « استاد! انشایش فضاسازی ندارد! میشد فضاسازی بهتری انجام داد ». ایوبی هم خوشحال میشد و لبخند میزد و تایید میکرد.
گاهی در زنگهای تفریح، به شوخی کمی هم مسخرهاش میکردیم. نه به عنوان بیاحترامی. اما هر کس با هر کس حرف می زد، میگفت: «نه! تو مشکل فضاسازی داری! ». یادم است که آن سال ها بعضیها در مدرسه هدایت یا آل احمد میخواندند و ما که نمیفهمیدیم اینها چه کتاب هایی است، فقط میپرسیدیم: « فضاسازی را خوب انجام داده؟ ».
هر وقت انشا را برای محمد ایوبی میخواندیم، نظری در مورد فضاسازی میداد و میگفت برو و انشا را اصلاح کن و دوباره هفتهی بعد بیاور.
یادم است که یک بار انشایی در مورد یک اتفاق در اتوبوس نوشتم و سه بار در طول سه جلسه، آن را با اصلاحات سرکلاس خواندم. اصلاً اصراری به انشای جدید نداشت. شاید فرقی هم نمیکرد. موضوع انشای بعدی هم معلوم بود: « آزاد! ».
کم کم فهمیدیم که برای استاد ما، هیچ چیز مهم نیست. نه سر انشا را کار دارد نه ته آن را. نه پیام اخلاقی آن را. فقط فضاسازی را میفهمد.
سال تحصیلی از نیمه گذشته بود که محمد ایوبی، لغت دیگری را هم به کلاس اضافه کرد: « شخصیت پردازی! ». حالا دیگر ورد کلاس انشا، شخصیت پردازی بود. ایوبی میگفت که هر کسی که در انشایت به او اشاره میکنی باید برای کسی که میشنود، آشنا و شناخته شده باشد. باید اگر دیگران او را ندیدهاند، وقتی میبینند احساس کنند که او را کامل میشناسند و با او آشنا هستند.
حالا دیگر نقدهای کلاسی ما حرفهایتر شده بود. هر کس انشا میخواند، «در فضاسازی جای کار داشت. میتوانست شخصیت پردازی را هم بهتر انجام دهد!». تازه حالا اوضاع خیلی بهتر بود. اگر در انشا به سه نفر اشاره میشد میتوانستیم بحث کنیم که شخصیت پردازی کدام بهتر یا بدتر از بقیه است! شاید شما نتوانید احساس آن روزهای من را کامل تصور کنید. چون لذت نقد را فقط کسی میفهمد که بر روی صندلی منتقد نشسته باشد!
کلاس انشای آن سال تمام شد.
محمد ایوبی آخرین جلسه، به درخواست ما قسمتی از یکی از رمانهایش را خواند. این بار هم مثل اول سال نفهمیدیم ماجرای داستان چه بود. داستان را خواند و سکوت کرد. همه فقط نگاهش میکردیم. شاید اگر جرات داشتیم به عادت همیشه، برای اینکه اثبات کنیم چیزی فهمیدهایم، نظراتی در مورد « فضاسازی » و « شخصیت پردازی » میدادیم.
سال های پس از آن، من با شریعتی آشنا شدم. جدای از مفاهیم ایدئولوژیک حرف های او – که در مقطعی آتش به جان بسیاری از همنسلان ما انداخته بود – نکته مهمی برایم جلب توجه میکرد.
شریعتی – که حتی به تایید منتقدانش، استاد سخن است و قلم و کلام، رام اوست – دو چیز را خیلی خوب میداند. دو چیزی که از اسلام بهتر میشناسد و از فلسفه بیشتر میفهمد و از اقتصاد بیشتر توجه دارد و رگههایش در حرفهایش از جامعهشناسی – که میگفت علاقهی اصلی اوست – شفافتر است:
شریعتی استاد «فضاسازی» و «شخصیت پردازی» بود.
شریعتی گورستان مون پارناس را چنان زیبا و رویایی توصیف کرد که سال ها بعد، وقتی در کنار آن گورستان ایستادم، دیدم که فضایی که شریعتی ساخته از واقعیتی که روبروی خودم میبینم، سنگینتر است و بر روی آن سایه میاندازد. همچنان که آن نیمکت معروف باغ ابسرواتوار را که هر روز روی آن مینشست و آن دختر اندیشمند متفکر، بی آنکه کلامی بگوید در کنارش مینشست و سکوت میکرد.
شریعتی شخصیت پردازی را هم خوب میدانست. بر این باورم که آنچه اکثر هم نسلهای من و حتی نسل قبل از ما از ابوذر میشناسد،«ابوذر شریعتی» است. هم او که بیشتر سوسیالیست بود تا مسلمان.
لویی ماسینیون را ندیدهایم اما مطمئنم که او برای هیچ یک از خوانندگان شریعتی غریبه نیست.
امروز میدانم که پروفسور شاندل که شریعتی از او نقل قول میکرد و شعرهایش را میگفت و هنوز خیلی از عاشقان شریعتی از شاندل هم نقل میکنند، اساساً وجود خارجی نداشته است. شاندل، فرانسوی همان لغت «کندل» انگلیسی به معنای شمع است. صفتی که شریعتی برای خودش قائل بود و احساس میکرد در فضای تاریک آن سال ها، نقش شمع برای مردم را دارد. اما مستقیم دوست نداشت به آن اشاره کند.
گاهی هم شعرهایش را با «شریعتی مزینانی – علی» امضا میکرد و کنارش در داخل پرانتز مینوشت: «شمع».
اما مهم نیست که شاندل هرگز نبوده است. بسیاری از ما، سال ها با داستانها و نقل قولهایی که شریعتی از پروفسور شاندل کرده است، با عاشقانهترین روایاتی که از او گفته و شعرهایی که از او «ترجمه!» کرده، زندگی کردهایم.
شریعتی برای من الگوی نوشتن این روزها شد. اینکه اول باید بر ابزار قلم مسلط شوی. اول باید به قول محمد ایوبی، شخصیت پردازی و فضاسازی را یاد بگیری. مهم نیست که نوشتههایت چه پیامی دارد. یا اصلاً پیام دارد یا نه. روزی که ذهن بازی داشتی و دیدگاه و نگرشی که خواستی به دیگران منتقل کنی، ابزارت به کمکت خواهد آمد و باقی، هر چه هست تلاش است و کوشش و جهاد...
حیف از نظام آموزشی فرسوده و ناکارآمد ما، که میخواهد قبل از آموزش ابزارها، تزریق افکار را آغاز کند.
چنین میشود که در انشای دبستان، قبل از نحوهی نگارش انشا، موضوع انشا مهم میشود و نخستین موضوع هم میشود: « علم بهتر است یا ثروت؟».
سوالی که برای خود معلم هم جوابش مشخص نیست. پدر و مادرمان هم جوابش را نمیدانند. الان که فکر میکنیم هم، دلمان هم با این است و هم با آن.
شاید تمایل وحشتناک و نامتعارف ما به برخی رشته های دانشگاهی، ناشی از این «موضوع انشای احمقانه» باشد که میکوشیم اشتراک بین علم و ثروت را جست و جو کنیم و حاصل آن چیزی نمیشود جز: پزشکی و مهندسی و حقوق.
نمیدانم. اما شاید اگر می گفتند: « تاریخ را ترجیح میدهید یا جغرافی » یا هر موضوع احمقانهی دیگر، امروز ما نوع دیگری از زندگی را تجربه میکردیم و از آن کودکی، تقابل شگفتانگیز علم و ثروت، پیش چشممان قرار نمیگرفت!
بعد از آن سال، کم و بیش مینوشتم. اما همیشه آنها را دور میریختم. کلاسهای ایوبی نبود که بتوانی بروی و آن مزخرفات را بخوانی و او لبخند بزند و بگوید که « روی فضاسازی و شخصیت پردازی» بیشتر کار کن! حالا همان آدم های معمولی کنارت بودند که نه فضاسازی میفهمیدند و نه شخصیت پردازی. فقط میخواستند محتوا و معنای نوشتهات را نقد کنند و زیر چاقوی جراحی ببرند.
دیگر ننوشتم تا سال ۸۴. سالی که وبلاگ نویسی را شروع کردم. برای فراموش کردن را تا سال ۹۰ نوشتم و از آن سال به تدریج برای آمدن به این خانهی جدید آماده شدم. ماجرای نوشتن، با ایوبی تمام شده بود و آنچه مانده بود، تمرین نوشتن بود.
محمد ایوبی ، سال هشتاد و هشت، به علت بیماری ریوی فوت کرد. خبر درگذشت او را در بی بی سی خواندم. نمیدانستم که آن قدر آدم مهمی بوده که اخبارش را رسانههای بینالمللی منتشر میکنند. سال هشتاد و هشت اینترنت آمده بود. میشد جست و جویی دربارهی آن معلم مدرسه کرد. دیدم که نوشتهاند از نویسندگان بزرگ بوده. دیدم که نوشتند شاهنامه پژوه بوده. دیدم که در ویکی پدیا، صفحهای به نام او وجود دارد. دیدم که نویسندهای بوده از دیار جنوب و هر چه نوشته از همان دیار بوده. دوباره داستانهایش را خریدم و خواندم. حتی آنهایی را که سر کلاس یک بار گفت، زیر تیغ ممیز به مقوا تبدیل شدهاند.
اما مهم نیست. ایوبی نویسندهی بزرگی بوده باشد یا یک معلم معمولی، آنچه مهم است، درسی بود که برای من و هم دورههای من و شاید آنها که امروز حرفهای او را از خلال روایتهای من میشنوند، باقی گذاشت: وقت تمرین نوشتن، به پیام نوشته فکر نکنید. فضاسازی کنید و شخصیت پردازی. هدف شما تمرین نوشتن است و نه تربیت دیگران.
روزی میرسد که حرفی برای دیگران دارید و آن روز، فضاسازی و شخصیت پردازی، مهمترین ابزار شماست.
مجموعاً در کلاس ایوبی پنج بار انشا خواندم. دو بار یک موضوع و سه بار موضوع دیگر. چهار بار اول نمرهای نداد و گفت برو و اصلاح کن. مشکل شخصیت پردازی و فضاسازی دارد. آخرین هفتهی سال، اما به من بیست داد.
کاش امروز بود و انشای جدید من را میخواند و دوباره هم، در همان دو مورد، برای این شاگرد قدیمیاش نظر میداد...
روزنوشته ها

آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
گروه اخبار /

دکتر غلامعلی افروز روز دوشنبه در مراسم اختتامیه بیست و دومین دوره جشنواره کتاب سال دانشجویی اظهار داشت: بذر پربرکت جهاد دانشگاهی که در انقلاب کاشته شد امروز تبدیل به درختی پربار شده و به عنوان مقدس ترین، پویاترین و خلاق ترین نهاد کشور به شمار می رود.
وی با بیان اینکه جهاد دانشگاهی قداست و زیبایی خویش را حفظ کرده است گفت: این نهاد در رشد علمی و فرهنگی و فنی جامعه اثر بخشی ماندگاری داشته است.
استاد ممتاز دانشگاه تهران افزود: اغلب اوقات در هفته کتاب بحث اندک فرهنگ مطالعه در کشور مطرح می شود و معتقدم در این زمینه راهی نداریم مگر اینکه به خانواده و مدرسه رجوع کنیم.
وی اظهار داشت: اگر والدین و معلمان در هفته یک کتاب بخوانند و به کودکان شان آن را با گشاده رویی نقل کنند بچه ها شیفته آن کتاب خواهند شد.
مشاور وزیر آموزش و پرورش یادآور شد: به طور حتم در کشوری که کودکان شان آرزوی شغل معلمی داشته باشند آن سرزمین فرهنگی خواهد شد.
وی گفت: هم اکنون در کشورهای توسعه یافته بهترین، تواناترین و باسوادترین افراد در مدارس هستند و حقوق شان هم بالاتر از میانگین کارمندان دولت است.
این استاد ممتاز دانشگاه تهران با اشاره به نقش رسانه ها در ترویج فرهنگ کتاب خوانی اظهار داشت: صدا و سیما باید در این راستا گام های بیشتری برداشته و خانواده های مطلوب در زمینه کتابخوانی را به جامعه نشان دهد.
وی گفت: همچنین برنامه های وزارتخانه ها، سازمان ها و نهادها باید خانواده محور بوده که در آن از کتاب های مفید نقل می شود.
افروز با بیان اینکه باید ایده های نو را در کتاب هایمان تولید کنیم تصریح کرد: برخی ناشران مطلوب جهانی فقط آثاری را به چاپ می رسانند که حرف تازه ای داشته باشند.
در بیست و دومین جشنواره کتاب سال دانشجویی 594 اثر دریافت شد که در 6 گروه طبقه بندی و مورد ارزیابی قرار گرفت.
از بین این آثار، 10 اثر برگزیده و 27 اثر تقدیری در بخش های مختلف مانند ناشر برگزیده، مولف جوان، مولف پرکار و غیره معرفی شدند.
ایرنا
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

با سلام خدمت دست اندر کاران سایت سخن معلم و تقدیر از پی گیری های دلسوزانه شما
اینجانب یکی از بیماران متقاضی بازنشستگی پیش از موعدم که متاسفانه امسال با طناب پوسیده همکاران اداره کل بعد از تکمیل فرم بازنشستگی و شنیدن وعده وعید های بازنشستگی حتمی تا اول مهر از دریافت ابلاغ تدریس خود داری نمودم و در پی بی تدبیری و بد قولی همکاران مسوول تا آخر مهر بلاتکلیف بودم و بعد از نیامدن اسامی بازنشستگان از اول آبان مجبورم با تغییر اجباری مقطع به عنوان تقلیل کار ابتدایی در چند مدرسه دخترانه و پسرانه کار کنم ؛ آن هم با بیماری سختی که دارم و رفت وآمد برایم مشکل و خطرناک است .( البته لازم به توضیح است شبیه من کم نیستند ) .
همه اینها یک طرف و بی مسولیتی و بی توجهی مسئولان هم یک طرف .
بنده حداقل چند نامه و گلایه از همکاران دیگر در این سایت درباره همین موضوع دیده و خوانده ام که از مسئولان محترم تقاضای رسیدگی به وضع شان را داشته اند که تعدادی از آنها واقعا دردناک و تاثر انگیز بود.
اما " هیچ پاسخی از آنها دریافت نشد " .
حال حرف من این است که جناب وزیر !
1- این حق ماست که بدانیم تکلیف مان کی روشن می شود و وظیفه شماست که پاسخ گو باشید .
شما اگر چه رئیس تشریف دارید ولی انگار یادتان رفته مسئولیت شما خدمت و پاسخ گویی است نه سر دواندن و به حسب نیاوردن ما !
کاش به خودتان زحمت می دادید و با یک توضیح مختصر و چند خطی تکلیف ما را روشن می کردید که اصلا قرار است که ما بازنشسته شویم یا نه . این برنامه و تصمیم هم به سرنوشت بسیاری از برنامه ها و تصمیماتی دچار شده که گریبان گیر ما و وزارت آموزش و پرورش است؟
2- شما که احتمالا قادر به حل مشکل به این کوچکی نیستید و خودتان هم نمی دانید چه کار باید بکنید چگونه می خواهید مشکلات تلنبار شده آموزش را حل کنید؟
3- گاه فکر می کنم شما از درک واژه « بیماری صعب العلاج » ناتوانید وگرنه هر کودک نوپایی هم می داند که آدم بیمار به سختی می تواند خودش را اداره کند چه برسد به چند کلاس و پایه آن هم در شرایطی که با بی تدبیری و بی مسئولیتی همکاران شما دچار استرس و آشوب بلاتکلیفی است؟
4- جناب وزیر :
تا جایی که من می دانم متقاضیان بازنشستگی پیش از موعد در تهران حدود 400 نفرند و فکر هم نمی کنم با احتساب متقاضیان شهرستانی هم تعداد ما خیلی زیاد شود " خدا وکیلی شما که از حل مساله به این سادگی ناتوانید "چگونه مشکلات و مسائل بزرگ تر را حل خواهید کرد؟
5- آخر اینکه خود را به ناشنوایی زدن و به حساب نیاوردن ما نهایت بی انصافی و ضعف است ، مخصوصا که شنیده شده موانع بازنشستگی پیش از موعد بر طرف شده و انگار سستی و کوتاهی از جانب وزارتخانه است .
یا نکند که تجربه پارسال به مذاق تان خوشایند بوده و تصمیم دارید اعلام نتایج را تا اسفند کش بدهید ؟
به هر حال : بله یا خیر ؟!
ما بازنشسته خواهیم شد یانه ؟!
باید پاسخی شفاف و روشن داشته باشید تا با این کار هم با اعصاب ما کمتر بازی شود و هم ما را از نگاه توهین آمیز مسئولان اداره و به خصوص کار گزینی ها برهانید که حاکی از این مثل همراه شماتت است که :
" خود کرده را تدبیر نیست " .
به خصوص که در نهایت بی وجدانی از بسیاری از ما تعهد گرفته شده که در صورت عدم بازنشستگی باید به مقطع ابتدایی برویم و آنجا مشغول شویم !
این جای تعجب ندارد؟
وجدان شما را سیلی نمی زند ؟
انگار تقصیر ماست که بیمار شده ایم و از همه بدتر گنهکاریم که متقاضی بازنشستگی به علت بیماری هستیم و باید این گونه مجازات شویم !
به هر حال بیماری خبر نمی کند و گریبان شما را هم ممکن است بگیرد ...
پس :
« جناب آقای جدایی - ریاست محترم مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش - که در پی کوچکترین اعتراضی به ساحت مقدس وزارت دست به قلم شده و عریضه ای عریض و طویل در دفاع از عملکرد خود ارایه می دهید !»
یک بار هم از سر تکلیف و وجدان ، پاسخ ما را بدهید که این تکلیف و وظیفه شماست ...
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید