به جرات میتوان گفت حتی در جامعه ی آماری معلمان فعلی آموزش و پرورش در کلیه ی مقاطع، تعداد اندکی معلم هستند که خودشان به درستی بدانند تفکر انتقادی و آموزش انتقادی (critical thinking/critical pedagogy) چیست، چه اجزا و پیش نیازهایی دارد، برنامه ی عملیاتی برای اجرای یک پروژه ی آموزش انتقادی در یک محیط یاد گیری خاص، چگونه باید پیش بینی و طراحی و مدیریت و اجرا شود، و چگونه میتوان از آن آموخت و به آن افزود یا از آن زدود، و در نهایت چنین تجربه ی آموزشی ای را چگونه با دیگران به اشتراک گذاشت.
تازه اگر از نوادر روزگار در این عرصه ی تحمیل کتاب و ماده ی درسی متمرکز و از پیش تعیین شده برای همه از بالا (pre_packaged) آن هم نه به عنوان یک پیشنهاد، بلکه به عنوان تنها و تنها اجبار در محدوده ی زمان بسیار اندک و ناکافی برای هر موضوع درسی در مدارس ایران، معلمی به لطف علاقه و مطالعه ی شخصی و صرف زمان و انرژی شخصی بداند تفکر و آموزش انتقادی چیست، در دانشگاه آموخته باشد و تجربه کرده باشد ؛ چگونه میتوان یک سناریوی آموزشی را بر این اساس بازآرایی کرد و بخواهد راه دشوار حرکت در این مسیر را به تنهایی با تعداد بالای دانش آموز در مدارس دولتی مقطع متوسطه ،من باب مثال، طی کند، نه تنها نباید انتظار کمترین همکاری و همدلی و اصولا ادراک آنچه در نظر داد انجام دهد، داشته باشد ؛ تازه بعد از توجیه جامعه ی پر شکایت و شتاب زده و پر نیرنگ! فعلی دانش آموز که بالاخره شاید بتوان به شکلی زیبایی و قدرت این روش به عنوان مدلی برای زیستن به عنوان شهروند آینده را، نشان شان داد و کنجکاو و علاقه مند شان کرد .
تازه میرسیم به اینکه:

در توان صبر و تدبیر یک معلم تنها نیست مجاب کردن دفتر مدرسه، اولیای گرامی، اداره ی آموزش و پرورش و ... و اینگونه است که شایستگی و پیشرو بودن این جامعه ی اندک معلم و مدرس (در دانشگاه هم کم و بیش همین است) جز رنج و خستگی و فرسودگی حاصلی نخواهد داشت.
پس به نظر میرسد ابتدا نیاز داریم برنامه ی تربیت و تحصیل معلمان را بازنویسی و باز طراحی کنیم و این مستلزم داشتن دانشگاه های واقعی با بنیه ی علمی قوی که در آن از بهترین روش های جهانی و به روز تربیت معلمان استفاده می شود، است نه فاجعه ای مثل آنچه موسوم است به :
« دانشگاه فرهنگیان » .

در مرحله بعد به گمانم قطعا و بدون تردید تشکیلاتی با ساز و کار نظارتی تحت عنوان « سازمان نظام معلمی » یا چیزی شبیه به آن باید وجود داشته باشد تا هر فارغ التحصیل چنان دانشگاه هایی هم صرفا به لحاظ اینکه مدرک دانشگاهی دارد یا دوره های کارورزی را طی کرده است، مجاز به تدریس در مدرسه نباشد. یا اگر به کار گرفته شد، بتوان روی کارش نظارت مستمر، دقیق، علمی، حرفه ای، هدف مند و بی طرف داشت به نحوی که هر جا لازم بود به شکل انسانی و شرافت مندانه و حرفه ای در به کار گیری نیرو یا استمرار به کارگیری، بتوان مداخله به نفع انسان انجام داد.
بدون تردید وضعیت موجود حاصل فقدان عقلانیت در ساز و کارهای تصمیم گیری و سیاست گذاری هاست و مسئولان و مقامات باید که با دیگران « صداقت » داشته و آدرس های غلط و پر اشتباه و هزینه ندهند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بخش نخست مقدمه :
بر عکس يوسف نوري که در انجام وظايف قانوني خود ( ارسال اساسنامه صندوق به مجلس) استنکاف ورزيد ؛ عليرضا کاظمي به وظايف قانوني خود ( تبصره بند « ث » ماده 88 قانون برنامه هفتم پيشرفت) عمل کرده است.
طبق احکام مصرح در آیين نامه هاي اجرايي ( مجري ) نيازي به تصويب اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان در هيات دولت، نبوده و نيست.
بسيار نگران کننده است که عليرغم همه مستندات قانوني و تجربه ي دولت رئيسي، مسئولين بدون حافظه تاريخي در يک اقدام غير قانوني اساسنامه مصوب و قانوني صندوق ذخيره فرهنگيان را به کميسيون حقوقي دولت فرستاده اند که درويش وند گفته است هر اساسنامه اي به اين کميسيون برسد ماهيتي عمومي و غير دولتي پيدا مي کند.
بخش دوم مقدمه:
کنشگران آموزش و پرورش در هيجدهمين بیانیه ی خود، هوشمندانه نوشتند: « اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است ! »
در اين بيانيه آمده است:
در سايه استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران، پرسش گری و کنش گری مدنی در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک « حوزه عمومي » شرکت سرمايه گذاری سرمايه گستر سهند ( سهامی عام) در تاريخ 30 / 9 / 1404 به عنوان سيصد و هشتاد و چهارمين نماد معاملاتی در فهرست نرخ های فرابورس ايران درج شد و صورت های مالی و ساير اطلاعات اين شرکت از طريق شبکه کدال www.codal.ir در دسترس می باشد.
ارزش سهام تخصيص يافته در سهند بسيار کم است .. .تخصيص حقوق مالکانه در سهند يک مزيت دارد که خيل عظيم اعضايی که با اين همه اطلاع رسانی، از حقوق واقعی خود بی خبرند را متوجه سرمايه خودشان در صندوق می کند.
ما معلمان پرسش گر و کنش گر خواهان اجراي کامل اساسنامه قانونی ( 15 / 12 / 1403) هستيم.
معلمان پرسش گر و کنش گر به جد از هيات امناء و هيات مديره صندوق می خواهند که سياست تخصيص تقريبأ کل دارايی های صندوق با سرعت مطمئن را جايگزين سياست قطره چکانی سهند نمايند و در وضعیتی که فرهنگیان با انواع فشارهای اقتصادی و معیشتی رو به رو هستند و تورم و گرانی امان آنان را بریده است ؛ عده ای فرصت طلب دست در جيب معلمان نکنند.
بخش سوم مقدمه:
دشتلويي در گفت و گو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس گفت:« در صندوق ذخيره فرهنگيان، پرداخت غير متعارف وجود ندارد » .
نتيجه مقدمه:
جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، تلاش نمودند مسيرِ مسولين بدون حافظه تاريخي را براي ورود راه بن بست هموار کنند.
تعجب آور است که با توجه به گزارش دشتلويي، تحقيق از صندوق ذخيره فرهنگيان در کميسيون آموزش مجلس، منجر به ارسال اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي به کميسيون حقوقي دولت پزشکيان شده است و پاي مجيد انصاري و ... روي پوست خربزه ( ورود به راه بن بست قبلي) گذاشته شده است.
در گفت و گوي مجازي ذيل، روند طولاني پرسش گري و کنش گري برخي از مطالبه گران در صندوق ذخيره فرهنگيان را مرور مي کنيم .
خلاصه قسمت قبل:
شوربختانه نگراني هاي مورد نظر بر گفتگوي جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، نمايان شده است و شاهد ورود بي تدبيران بدون حافظه تاريخي جديد ( کميسيون حقوقي دولت پزشکيان) در بررسي اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان هستيم.
در زماني که اعضاي صندوق و حتي فرهنگيان غير عضو همچون دانه هاي ذرت بر روي تابه بالا و پایين مي پرند ؛ به نظر مي رسد مجلس نشينان و بازرسي کل کشور اساسنامه مصوب 1403 را نپذيرفته اند و به دنبال تصويب اساسنامه ديگري هستند تا فساد در صندوق را مديريت کنند.
قسمت دوم گفت و گو:
پرسش کننده:
منظور شما از « به بن بست راندنِ مسئولين بدون حافظه تاريخي جديد » در صندوق ذخيره فرهنگيان چيست؟
پاسخ دهنده:
شوربختانه و به قرار شنيده ها، هيات دولت پزشکيان هم به تيم بی تدبيران قبلی بدونِ حافظه تاريخی پيوسته اند.

پرسش کننده:
پيوستنِ هيات دولت پزشکيان را به تيم بي تدبيرانِ بدون حافظه تاريخي را بيشتر توضيح دهيد.
پاسخ دهنده:
روند پيوستن کميسيون حقوقي دولت پزشکيان به تيم بي تدبيران بدون حافظه، يک مقدمه چند قسمتي دارد:
1- نظر کميسيون آموزش مجلس به صندوق ذخيره فرهنگيان.
2- برنامه کميسيون آموزش و بازرسي کل کشور در باره اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان.
3- عملکرد کميسيون آموزش مجلس و بازرسي کل کشور ( حداقل از 12مرداد سال جاري) در باره بازنويسي اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي.
پرسش کننده :
نظر کميسيون آموزش در مورد صندوق چيست؟

پاسخ دهنده (1):
عظیمی راد : با وجود فعالیت گسترده هلدینگ صندوق ذخیره فرهنگیان با ۱۳۲ شرکت در حوزههای مختلف همچون بانک، بیمه، صنعت ساختمان و خدمات، هنوز اساسنامهای برای آن در دولت یا مجلس تصویب نشده و این موضوع موجب بی نظمی، فساد و تعارض منافع شده است. این صندوق با هدف ذخیرهسازی منابع مالی و تامین آینده فرهنگیان بازنشسته در سال ۱۳۷۳ و در برنامه دوم توسعه تشکیل شد، اما انحرافات متعددی در مسیر آن رخ داده است.
پرسش کننده:
نظر کميسيون آموزش، تحقيقات و فن آوري مجلس و بازرسي کل کشور درباره اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان چيست؟
پاسخ دهنده (1):
احسان عظیمیراد سخنگوي کميسيون آموزش، تحقيقات و فن آوري و ذبيع الله خدائيان رئيس بازرسي کل کشور، يک شنبه 12 مرداد 1404 ، خبرگزاري خانه ملت در گزارشِ مشکلات صندوق ذخیره فرهنگیان با محوریت گزارش سازمان بازرسی بررسی شد.
به تعبیر رییس سازمان بازرسی کل کشور، نبود اساسنامه رسمی تا امروز زمینهساز سوءمدیریت و عدم نظارت کافی بر صندوق شده است و همچنین تعدادی از نمایندگان مطلع نیز در جلسه تاکید کردند که تعارض منافع آشکاری در این صندوق وجود دارد که باید با اصلاح ساختار قانونی آن برطرف شود.
پرسش کننده:
محورهای اصلی عملکرد کمیسیون آموزش از 12 مرداد 1404 تاکنون چه بوده است؟
پاسخ دهنده (1):
عظیمیراد در پایان خاطر نشان کرد: در نشست امروز ( يک شنبه 12 مرداد 1404) مقرر شد؛ در جلسات آینده و با تصویب هیات رئیسه کمیسیون، بررسی اساسنامه صندوق به صورت تخصصی پیگیری شود .
به نظر میرسد یکی از محورهای اصلی عملکرد کمیسیون آموزش در سال ۱۴۰۴، همین موضوع صندوق ذخیره فرهنگیان و الزام دولت بهویژه وزارت آموزش و پرورش به اجرای بند(ث) ماده ۸۸ قانون برنامه هفتم باشد، تا سرانجام اساسنامه صحیح صندوق تصویب و وضعیت آن شفاف سازی شود.
پرسش کننده:
چگونه هيات دولت پزشکيان هم به تيم بي تدبيران قبلي بدون حافظه تاريخي پيوسته اند؟
پاسخ دهنده (1):
عظیمیراد تصریح کرد: پیشنهاد سازمان بازرسی این بود که کمیسیون آموزش مجلس با ورود تخصصی به موضوع، ضمن بررسی و بازبینی پیشنویس اساسنامه، نظرات مشورتی خود را ارائه دهد تا وزارت آموزش و پرورش با اخذ نظر معاونت حقوقی ریاست جمهوری و معاون حقوقی خود، آن را در هیات امنای صندوق به تصویب نهایی برساند؛ هدف از این اقدام، جلوگیری از فساد و تعارض منافع، خروج صندوق از وضعیت فعلی و تضمین سودآوری شفاف برای فرهنگیان است.
پرسش کننده:
مگر شما در تحقق مطالبه ی قانونی و به حق « ارزش مالکانه » در صندوق ذخیره فرهنگیان و پایان قیم مآبی ؟! (صداي معلم) به نقل از فرهادي نگفتيد :
قرار نبود ماهیت صندوق توسط دولت تعیین شود!

پاسخ دهنده (2):
صداي معلم به نقل از صفنا نوشت :
علی فرهادی، نایب رئیس هیئت امناء صندوق ذخیره فرهنگیان: قرار نبود ماهیت صندوق توسط دولت تعیین شود.
علی فرهادی معاون وزیر و نایب رییس هیئت امناء صندوق ذخیره فرهنگیان در جلسه با تعدادی از مطالبه گران اظهار داشت که آنچه در قانون برنامه هفتم آمده است، تدوین اساسنامه در راستای منافع اعضاء بوده است و صحبتی از تصویب توسط دولت نشده است.
وی گفت موضوع انتخابات و ارزش مالکانه در دستور کار صندوق ذخیره است. دکتر کاظمی بر اجرای مالکانه تاکید و اصرار دارند. ارزش مالکانه علی رغم کارشکنی های صورت گرفته، یک راه بی بازگشت است.
پرسش کننده:
مگر شما در صداي معلم ننوشتيد که درويش وند به صراحت به مطالبه گران گفته است که اساسنامه ي هر مجموعه اي که به نزد واحد حقوقي رياست جمهوري بيايد؛ عمومي غير دولتي تلقي مي گردد!
پاسخ دهنده:
بله . در صداي معلم آمده است: « قبل از طي روند تصويب اساسنامه 15 / 12 / 1403 ، پيش نويس اساسنامه اي به دست درويش وند معاونت حقوقي رياست جمهوري مي رسد و ايشان ماهيت صندوق را عمومي غير دولتي اعلام مي کند. سه نفر از مطالبه گران به ديدار درويش وند مي روند و از او گلايه مي کنند که چرا اموال يک ميليون و هشتصد هزار نفر را همچون اموال شهرداري ها و ... عمومي غير دولتي معرفي مي کنيد؟
درويش وند به صراحت به مطالبه گران مي گويد که اساسنامه ي هر مجموعه اي که به نزد واحد حقوقي رياست جمهوري بيايد؛ عمومي غير دولتي تلقي مي گردد .
نگراني بخشي از مطالبه گران آن است که طبق اصل 85 قانون اساسي , مجلس حق تصويب اساسنامه هاي شرکت هاي دولتي را دارد. يا واحد حقوقي رياست جمهوري ماهيت صندوق را عمومي غير دولتي معرفي مي کند و مانع تخصيص حقوق مالکانه اعضا مي شوند.
پرسش کننده:
چرا؟ فرهادي هم به ماهيت خصوصي صندوق اشاره مي کند و هم بر کارشکني ها در تخصيص حقوق مالکانه تأکيد مي کند؟
رابطه بين ماهيت خصوصي صندوق و تخصيص حقوق مالکانه چيست؟
سابقه اعلام ماهيت عمومي غير دولتي براي صندوق ذخيره فرهنگيان چيست؟
( ادامه دارد )
بخش نخست
منابع:
1- " بيشتر کنش ها ؛ دردنامه و گلايه از شرايط کنوني صندوق است " نگاهی از گذشته تا حال : جیغ بنفش های از اسب افتاده در صندوق ذخیره فرهنگیان ؟!
2. تحقق مطالبه ی قانونی و به حق " ارزش مالکانه " در صندوق ذخیره فرهنگیان و پایان قیم مآبی ؟! " فرهنگيان عضو صندوق و طلبکار از دولت به دنبال يافتن پرتقال فروش نباشند ! " سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
3. گزارش مشروح از نشست معلمان مطالبه گر در موضوع صندوق ذخیره فرهنگیان ؛ "ماهیت صندوق ذخیره فرهنگیان غیر از خصوصی اعلام شود نه سهام مالکانه به اعضاء تعلق می گیرد ؛ صاحب اموال این شرکت هم نیستید ! " صدای معلم گزارش می کند ؛
4. تحقق مطالبه ی قانونی و به حق " ارزش مالکانه " در صندوق ذخیره فرهنگیان و پایان قیم مآبی ؟! سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
5. بیانیه ی جمعی از پرسش گران و کنش گران آموزش و پرورش (18) اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است ! صدای معلم منتشر می کند ؛
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
کودکان، بیش از آنکه مخاطب مستقیم رویدادهای پیرامون باشند، دریافتکنندهی فضای روانی حاکم بر خانواده و جامعهاند. آنها اغلب پیش از آنکه بتوانند پرسشی روشن مطرح کنند، تغییر در لحن صداها، سکوتهای طولانی، رفتارهای محتاطانه و نگاههای نگران را احساس میکنند. از همینجا است که اضطراب، بیآنکه نامی داشته باشد، در ذهن کودک شکل میگیرد.
تجربهی زیستهی بسیاری از والدین و مربیان نشان میدهد کودکانی که پیشتر الگوی خواب منظم داشتهاند، در چنین فضاهایی دچار بیقراری شبانه میشوند؛ برخی کمحرفتر میشوند و برخی دیگر با پرسشهای ساده اما معنادار، مانند «همه چیز خوب است؟»، تلاش میکنند از امنیت جهان اطراف خود اطمینان یابند.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین منابع اضطراب برای کودکان، مواجههی کنترلنشده با رسانههاست. تصاویر، تیترها و گفتوگوهای خبری، حتی اگر کودک مخاطب مستقیم آنها نباشد، از مسیر شنیدنهای ناخواسته و دیدنهای گذرا وارد ذهن او میشود. کودک توان تحلیل این محتواها را ندارد، اما بار هیجانی آنها را بهطور کامل دریافت میکند. کنترل زمان و شیوهی استفادهی بزرگسالان از رسانهها، بهویژه در حضور کودکان، اقدامی پیشگیرانه و ضروری است.
در کنار خانواده، مدرسه دومین کانون امنیت روانی کودک است. معلمان و کادر مدرسه، بهویژه در روزهای ناآرام، نقشی تعیینکننده در ایجاد احساس ثبات دارند. لحن آرام معلم، تداوم برنامههای آموزشی، پرهیز از انتقال نگرانیهای شخصی به فضای کلاس و حفظ نظم آشنا، پیام روشنی به دانشآموز میدهد:
«زندگی هنوز قابل پیشبینی است.»

کودکانی که در مدرسه با چهرهای آرام، رفتاری قابل اعتماد و واکنشهای سنجیده از سوی معلمان و کارکنان مواجه میشوند، آسانتر میتوانند اضطراب خود را مدیریت کنند. گاه یک گفتوگوی کوتاه در زنگ تفریح، یک لبخند واقعی یا اجازهدادن به کودک برای بیان احساسش، اثر آرامبخشتری از هر مداخلهی رسمی دارد.
در مواجهه با پرسشهای دانشآموزان، پاسخهای کوتاه، صادقانه و متناسب با سن آنها کفایت میکند. مدرسه قرار نیست محل تحلیل رویدادها باشد؛ بلکه باید فضای امنی برای یادگیری، بازی و بازگشت به روال عادی زندگی باقی بماند.
بهرسمیت شناختن احساسات کودک، چه در خانه و چه در مدرسه، نقشی اساسی دارد. انکار ترس یا نگرانی، کودک را تنها میکند. در مقابل، جملاتی ساده مانند «میفهمم نگران شدی» یا «حق داری این احساس را داشته باشی» به کودک اجازه میدهد احساس خود را بیان کند و آن را قابل مدیریت بداند. فعالیتهایی مانند نقاشی، بازیهای گروهی و گفتوگوهای غیرمستقیم، ابزارهای طبیعی کودک برای تخلیهی هیجاناند.

در نهایت باید تأکید کرد که کودکان نباید به شریک اضطراب بزرگسالان تبدیل شوند. مدیریت هیجانهای والدین، معلمان و کادر مدرسه، بهویژه در نحوهی مواجهه با رسانهها و انتقال اخبار، بخشی جداییناپذیر از مسئولیت تربیتی ماست. کودک حق دارد همچنان کودک بماند؛ با بازی، یادگیری و احساس امنیت.
آرامش روانی کودکان، امری مقطعی یا حاشیهای نیست، بلکه یکی از بنیادیترین حقوق آنان است؛ حقی که در سایهی همکاری آگاهانهی خانواده و مدرسه معنا پیدا میکند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تربیت حیطه ای بسیار گسترده است که باید به هر فرد از جامعه تقدیم گردد. فروید گفته بود : به من نوزادی بدهید تا از او جانی بالفطره بسازم. او به عنوان یک اندیشمند علم روانکاوی، قصد پرورش جانی نداشت.
بلکه بر این باور بود که اهمیت ابعاد و جهات گوناگون تربیت یک کودک را از نخستین دوران زندگی او یعنی نوزادی نشان دهد. علیرغم بالا رفتن میزان و سطح سواد در جامعه؛ هنوز بسیاری از ما تصور می کنیم که کودکان، بچه هستند و نمی فهمند و برای همین مراقب عواقب سوء رفتار و گفتار خویش در برابر آنان و بر روی روان و شخصیت هر یک نیستیم.
یک کودک برای این که حس ارزشمندی نسبت به خود داشته باشد می باید دیده شود و به احساس و برداشت های او احترام گذارند. کودکان باید حس و درک کنند که در پیش والدین خود قدر و قیمت دارند و دوست داشته می شوند. بدین طریق این کودکان، عزت نفس نیز خواهند داشت.
متأسفانه عده ای از کودکان جامعه را ندیدیم و عزت نفس آنان را جدّی نگرفتیم تا تبدیل به نوجوان و جوان سرکشی شدند که در خاک پاک میهن، نقش خائن را بازی کردند. ببینیم چرا و چگونه؟!
یقین هر ایرانی بی نهایت متأثر و متأسف گشت وقتی طومار طولانی اسامی درگذشتگان اغتشاشات اخیر را در رسانه ها مشاهده نمود. زنان، مردان و کودکانی که خود را برای رسیدن به بهار آماده می ساختند. بارقه امید در وانفسای گرانی در وجود هر یک ستودنی بود. آنان نیز با همه ما برای ریزش باران و برف در جای جای ایران عزیز شادمانی کردند و خدای خویش را سپاسگزار بودند.
وقتی ایرانی، ایرانی می کُشد یعنی کینه ها، بغض ها، نفرت ها و صدالبته تبعیض ها و بی عدالتی ها در بخش های گوناگون و بیشتر سازمان ها و نهادها حاکم است. وقتی آزمونی برگزار گردید و عده ای احساس ظلم در حق خویش کردند، وقتی گزینش آنان را از فعالیت اقتصادی منع کرد، وقتی در ادارات، عده ای با تعظیم و تکریم بدرقه شدند و آنان حتی دیده نیز نشدند و از احترام و عزت بازماندند. وقتی ترک، کرد و لر و بلوچ در برابر پایتخت نشین ها تحقیر شدند، وقتی دستان لرزان خود را به دفعات در جیب خود کرد تا شاید بتواند دفتر و مداد و پاک کن یا یونیفرم فرزند خود را تهیه کند اما هر بار ناکام ماند، هنگام ثبت نام فرزند خود تحقیر و درجه بندی شد، هنگام دریافت حقوق جدول بندی شد و فاصله ها بیشتر گردید، وقتی یکی قادر شد خودروی خارجی وارد کند و در کل کشور یا استان تنها دارنده آن خودرو گردد و دیگری پیکان دهه 60 - 50 سوار شد یا هر بار به مقایسه پراید و آردی با شاسی بلندهای میلیاردی نشستید.

وقتی عده ای در رستوران های بالای شهر غذا خوردند و حتی برای صبحانه خوردن خود نیز کلاس گذاشتند و برخی به نان خالی شب نیز محتاج گردیدند، وقتی بوتیک های شیک و گران قیمت بالا شهری به بقال های محله های حاشیه نشینی دهن کجی کرد و در کل شهر به طبقه بالا و پایین تقسیم گردید و طبقه متوسطی دیگر نبود تا قدرت رقابت با مرفهین جامعه را داشته باشد، وقتی فساد اقتصادی و اجتماعی دامن گیر مدیران نیز گردید و... دیگر عزت نفسی باقی نماند تا فرد خود را تأیید یا ارزشی را در وجود خود ادراک یا برآورد کند. آنان دیگر آگاهی و درکی از ارزشمندی خود نسبت به تمام جنبههای وجود نداشتند.
آنان عزت نفس خود را از دست دادند یعنی از داشتن زندگی آگاهانه، پذیرش خویشتن، مسئولیت پذیری، ابراز وجود، زندگی هدف مند و توأم با راستی و درستی محروم و بی نصیب شدند. لذا راه و خویشتنِ خویش را گم کردند. هر یک از آنان خود تبدیل به ماده اشتعال زایی شدند که فقط به یک جرقه نیاز داشتند. حال پشت این ماجرا اسرائیل، آمریکا یا پس مانده رژیم پهلوی، بهاییت، شیطان پرستی و... یا هر فرقه و کشوری دیگر را به عنوان مسبب معرفی کنیم، حقوق فردی افراد را نباید فراموش کنیم. آیا انتخاب ها و انتصاب ها مسیر درستی طی نمی کند یا باز برگردیم به عقب و نظام آموزشی و خانواده را در تعلیم و تربیت همین کودکان مؤاخذه کنیم؟
هر فرد برای استواری خود در یک جامعه به تحقق واقعیت هایی نیاز دارد که بالسویه و عادلانه در جامعه توزیع شود. حس تعلق به میهن، پرچم، سرود ملی، خاک، محله و شهر و استان فقط چند کلمه داخل شناسنامه یا بر روی کارت ملی نیست. افراد یک جامعه رقم و اعداد نیستند. وجودی هستند که ماهیت و هویت ایرانی بودن را یدک می کشند.
وقتی دلسوزی، دلتنگی و احساس مسئولیت نسبت به هیچ یک از این موارد و بسیاری دیگر وجود ندارد، فرد رهاست.
وقتی وندالیسم فرهنگی در حال فزونی بود کاش متوجه چرایی و چگونگی خشم آنان می شدید تا فردا دیر نگردد. وقتی فردی خود را بی ریشه یا علف هرز می شمارد که نتیجه همان حسی که مجموع روابط نادرست به آنان القا نموده است. احساس حقارت، عدم تعلق، پس زدگی، سزاوار نبودن از جمله آثار بدیهی بی عدالتی و تبعیض خواهد بود که حقوق انسانی و اجتماعی فرد را نادیده می گیرد.

حال این نوجوان و جوان محروم از داشته های دیگر هموطنان خود هر دائم شاهد فقر و بدبختی خانواده خود بوده است یا بر فرض شرایط اقتصادی و اجتماعی مناسبی داشته است اما تربیت لازم را در دو نهاد خانواد و مدرسه دریافت نکرده است، پس مستعد پیوستن به گروه های انحرافی و ویرانگر می گردند.
نسل Z برخلاف ما بزرگسالانِ چند نسلِ پیش صبور، سازگار و قانع نیستند و برای همین برخی از آنان خود را به سیم آخر زدند.
در این ماجرا اگر به روان شناسان و جامعه شناسان فرصت مناسبی برای گفت و گو با هر یک از اغتشاش گران داده شود یقین واقعیت های بسیاری به دست خواهد آمد. اگر این حقایق را از اندرون قلب، مغز یا احساس و ادراک این افراد بیرون نکشیم و تجزیه و تحلیل نکنیم و نتایج را در دسترس والدین و معلمین یا افکار عمومی قرار ندهیم، بعدها نیز داستان خشونت حیوانی آنان مکرّرا تکرار خواهد شد.
آرام ساختن جامعه و برقراری امنیت بعد از آن همه قتل و غارت اموال شخصی و عمومی، به منزله نابود ساختن غده چرکین وطن فروشی نیست. این دُمل چرکین اگر مورد تحقیق و پژوهش اهل فن قرار نگیرد و اگر به تخصص آنان اعتماد نورزیم، هرازگاهی عفونت خشم و کینه مهارنشده بیرون خواهد خزید.
باید ویژگی های اجتماعی و اقتصادی یعنی میزان سواد، سن، جنس، شغل و سطح درآمد و سواد هر یک از اغتشاش گران و والدین آن ها در حوادث اخیر که طی عملیات دومینویی شناسایی و دستگیر شده اند، بررسی گردد تا ریشه ها و سیمای مخالفان به طور شفاف مشخص گردد.
قتل و غارت در شرایط طبیعی و غیرجنگی، پدیده ای بسیار متوحش و غیرانسانی است که در شرایط عادی انجام آن نزدیک به جنون است. شاید برای همین به مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی متوسل می شدند تا از هیبت انسان خارج و تبدیل به حیوان وحشی گردند. هر چند اعمال هر یک از آنان که اکنون به غلط کردم، فریب خوردم افتاده اند فراتر از حیوانیت است. حیوان وحشی به مقتضای خوی طبیعی خود شکار می کند تا در یک چرخه اکوسیستمی زنده بماند. اما این افراد ددصفت تحت شرایطی خاص، دیگر هموطنان خود را مثله کردند، آتش زدند، اموال عمومی را که از جیب من و شما تهیه شده است یا منازل و مساجد و مدارس و... سوزاندند تا شاید آتش خشم و عصیان شعله ورتر و خوی حیوانی عمومیت یابد.
هر کسی به عنوان یک فرد از جامعه می تواند با برخی از شرایط در حد کم یا زیاد مخالف باشد یا نسبت به بسیاری از امور معترض باشد اما نباید از سیمای انسانی و مسیر قانونی خارج شود. آنچه اغتشاش گران علیه هموطنان و کشور خود کرده اند از تمامی مسیرهای عقلانی، منطقی و انسانی خارج و به دور بوده است.
وقتی از ساختار اداری سیستماتیک سخن گفته می شود گفته ها تکراری یا کلی فرض می شود، اما ساختار اداری ما ضعف تدوین و اجرای قانون دارد و باید دانسته های علمی را بازخوانی و تحلیل مجدد نماییم.
باید واقع بینانه بررسی کنیم که تبعیض و بی عدالتی در نهادها و سازمان ها چگونه رخنه می کند که منجر به نارضایتی گروه هایی خاص از سن، جنس یا طبقه اجتماعی و اقتصادی می گردد؟
آیا انتخاب ها و انتصاب ها مسیر درستی طی نمی کند یا باز برگردیم به عقب و نظام آموزشی و خانواده را در تعلیم و تربیت همین کودکان مؤاخذه کنیم؟ بالاخره گلوگاه ایراد را بدون هر نوع رودربایستی یا واهمه و یا نیاز به محافظه کاری، باید شناسایی، تصحیح و اعلام نمائیم. نوع تربیت تفکر انتقادی برای همین منظور است که فرد قادر به آزادی بیان و معرفی خود باشد. و صد البته دیگران نیز آستانه تحمل بالا در شنیدن آن داشته باشند.

بسیاری از تضاد طبقاتی و تشدید فاصله اجتماعی سخن گفته اند و شخصا از نتایج ناخوشایند آن کم ننوشته ام. از سال 96 تاکنون در یادداشت های گوناگون به طبقاتی شدن تحصیل همانند دوره ساسانی در همین سایت اشاره کرده ام. و باز نگران پیکر نحیف اما بسیار دوست داشتنی ایران عزیز هستم. بعد از انتخاب دکتر پزشکیان بود که کلمه ایران و پرچم ایران دهن به دهن و دست به دست، در محافل و مجالس عمومی برای خود جا باز کرد. شاید اگر زودتر از این به هویت ایرانی و تقویت حس تعلق خاطر به وطن را در وجود کودکان خود توجه می کردیم امروز شاهد صف آرایی رفتار خصمانه ایرانی در قبال ایرانی نبودیم.
در حسرت شنیدن کلمه ایران و دیدن پرچم ایران در رسانه ملی، روح و جان ما به سر آمد. و باز مثل همیشه بیایید کاش های بسیاری را ردیف کنیم تا هویت ایرانی خود را تقویت سازیم. هرگز در یک روند ایده آل از واژگانی چون کاش، حیف، افسوس استفاده نمی شود.
به خود آییم و هر یک در مسند مسئولیت خویش، یار و همدم دیگرانِ همنوع باشیم. خودخواهی، تکبر و غرور فردگرایانه را به کناری زنیم و همسایه، همکار و همدم خویش را حرمت نهیم و در حق هر یک مهربانی کنیم. ترویج نامهربانی ها نیز در ایجاد وضعیت فعلی نقش داشته است.
به طور کلی عوامل بسیاری در این ماجرا و در هر آنچه که در بخش تلخ تاریخ قبلا ثبت شده است و در هر آنچه که در بخش پیش بینی های منطقی دو دو تای جامعه شناسان در آینده قابل ترسیم است، در نقش بستن این صفحه از تاریخ مؤثر بوده است. با تک سبب بینی و یا بیگانه خوانی علت العلل اغتشاشات، فقط به پنهان کردن اصل و حقیقت ماجرا پرداخته ایم. چنین عفونتی بدون هر نوع درمانی موجه، صد در صد به قطع عضو منجر خواهد شد.
در این بین به عنوان یک ایرانی از غافل گیری نیروهای امنیتی و پلیس در روز 18 دی ماه هنوز بسیار شگفت زده هستم. آیا آنان نیز مشکلات محیط بانان را در دفاع از خود داشتند که نتوانستند به مهار و کنترل این طوفان خزنده بپردازند؟! هنوز پاسخی برای این سئوال خود نیافته ام.

سخت است خواندن فاتحه بر روح مظلومانی که توسط هموطنان خویش زودهنگام درگذشتند. غبار غم بر تمامی وجود هر ایرانی رخت سوگواری گردیده است. آه از این همه بیداد فریاد!
شعر کجا رفتند ایران پرستان؟ را از شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامهنگار، تاریخنگار، استاد دانشگاه، سیاستمدار معاصر ملک الشعرای بهار تقدیم به هموطنان عزتمند خود می کنم که یقین تک به تک ذرات خاک و همه منابع طبیعی و غیرطبیعی ایران را پاسبانانی خردمند هستند.
در توصیف بهار هر عنوان برخاسته از خرد و دانایی داشت را نوشتم، تا ارزش و اهمیت توانایی های ایرانیان را به رخ نامحرمان آن بکشم.

خوش آن روزگار همایون ما
خوش آن بخت پیروز و میمون ما
کجا رفت هوشنگ و کو زرتشت؟
کجا رفت جمشید فرخ سرشت؟
کجا رفت آن کاویانی درفش؟
کجا رفت آن تیغهای بنفش؟
کجا رفت آن کاوه نامدار؟
کجا شد فریدون والا تبار؟
کجا شد هخامنی کجا شد مدی؟
کجا رفت آن فره ایزدی؟
کجا رفت آن کوروش دادگر؟
کجا رفت کمبوجی نامور؟
کجا رفت آن داریوش دلیر؟
کجا رفت دارای بن اردشیر؟
دلیران ایران کجا رفتهاند؟
که آرایش ملک بنهفتهاند
بزرگان که در زیر خاک اندر اند
بیایند و بر خاک ما بگذرند
بپرسند از ایندر که ایران کجاست؟
همان مرز و بوم دلیران کجاست؟
بینند که اینجای مانده تهی
ز اورنگ و دیهیم شاهنشاهی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

نشست خبری « حمیدرضا خان محمدی ؛ رئیس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور » امروز شنبه 18 بهمن در سالن جلسات این سازمان برگزار گردید .
این نخستین بار است که « صدای معلم » در مدیریت 39 ماهه ی خان محمدی بر این سازمان به نشست خبری دعوت می شود .
علت آن هم این است که اطلاع رسانی این بار به صورت « دعوت عمومی » از کانال مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش انجام شده بود اما در نشست های پیشین رسانه ها به صورت گزینشی و توسط این سازمان به نشست ها دعوت می شدند .
« علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » به عنوان سومین رسانه پرسش های خود را مطرح کرد .

پورسلیمان نخست ضمن انتقاد از نحوه ی اطلاع رسانی این گونه جلسات گفت :
موقعی که در مدرسه تصمیم گرفته می شد ( در مدرسه ای که من بودم ) ؛ جلسه ی « شورای معلمان » برگزار شود ؛ چند روز قبل در تابلوی اعلانات دفتر معلمان اطلاع رسانی می شد . حتی عنوان می شد اگر کسانی داوطلب هستند که در موضوع خاصی صحبت کنند اعلام نمایند تا وقتی برای آنان تخصیص یابد .
دستور جلسه هم در پایان ذکر می شد .
اما در وزارتخانه ای که ادعای راهبری و مدیریت نیمی از کارکنان دولت را دارد فرضا کم تر از 24 ساعت مانده به برگزاری نشست در کانال « شاد » اطلاع رسانی می شود .
زمانی که آقای علیرضا جدایی رییس روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش بود هم دعوت نامه فکس می شد و هم پیامک می شد .
اگر هم به ندرت قرار بود لغو شود ؛ با پیامک اطلاع می دادند .
واقعا نمی دانم دوایر و بخش هایی که قادر به برگزاری ساده یک نشست خبری با پروتکل های ساده و شناخته شده نیستند ؛ چگونه قرار است سایر فعالیت ها و امور این وزارتخانه را پیش ببرند ؟
شهریار خواجه صالحانی به عنوان مجری نشست خبری و مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور ضمن توضیح این مساله به طور مشخص ؛ از حضور پورسلیمان مدیر صدای معلم در این نشست خبری تشکر کرد .

حمیدرضا خان محمدی در تشریح راهبردهای کلان سازمان در برنامه هفتم توسعه گفت: نقشه راه ما کاملاً مشخص است؛ سرانه فضای آموزشی باید به ۶.۱ متر مربع به ازای هر دانشآموز برسد، ۸۰ درصد مدارس نیازمند مقاومسازی باید به استاندارد برسند، سامانههای گرمایشی صددرصد استاندارد شوند و ۵۰ درصد کلاسهای مناطق محروم هوشمند شوند.
وی تأکید کرد : این اهداف در قالب سیاستهای کلان برنامه هفتم و سند تحول قرار دارند و از آن خارج شدن «به معنای دور شدن از مسیر اصلی» است.
رئیس سازمان نوسازی مدارس با اشاره به احکام جدید برنامه هفتم اظهار کرد: تنها دو دستگاه توانستند احکام بودجهای ویژه بگیرند که یکی سازمان نوسازی مدارس بود.

وی مهمترین احکام را چنین برشمرد: ۲۰ درصد مالیات بر سیگار برای احداث فضاهای ورزشی (ماده ۷۳)،۲ دهم درصد از مالیات بر ارزش افزوده برای مدرسهسازی (ماده ۹۲)،۲۷ صدم درصد مالیات ارزش افزوده مشترک با وزارت ورزش برای تکمیل پروژههای ورزشی، الزام دولت به تأمین ۵۰ درصد پروژههایی که ۵۰ درصد آن را خیرین پرداخت کردهاند، شناسایی املاک آموزش و پرورش و الزام دستگاهها به بازگرداندن املاک در اختیارشان (بند «ز» ماده ۹۲) و تعریف ساخت ۲۰۰ مجتمع بزرگ مقیاس جهت کاهش بار مدارس کوچک و ساماندهی نیروها
خان محمدی همچنین این احکام را «راهبردی و نقطه آغاز تحول» دانست.
رئیس سازمان نوسازی مدارس گفت: سرانه آموزشی در ابتدای برنامه هفتم ۵.۲۸ متر مربع بود و امروز به ۵.۵۹ رسیده است. کاهش جمعیت دانشآموزی و پروژههای نهضت در این افزایش نقش داشتهاند.
وی تأکید کرد :سال آینده نیز پس از تثبیت آمار دانشآموزی، عدد جدید اعلام خواهد شد.
وی بیان کرد: سرانه آموزشی طبق اسناد بالادستی ۸.۳۹ به ازای هر دانش آموز باید باشد اما در برنامه هفتم طبق منابع موجود ۶.۱ تعیین شده است. این امر در روستاها به واسطه مهاجرت کاهشی و شهرها افزایشی شده است. در تهران، شهرستانهای تهران، البرز، خراسان رضوی، شهر ارومیه، شهر تبریز، شهر اصفهان و برخی شهرهای حاشیه ای در اصفهان و بندرعباس و... مشکل وجود دارد .
مدیر صدای معلم پیش از بیان پرسش های خود در پاسخ به سخنان رئیس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور گفت :
« بر اساس کار آماری و پژوهشی که ما در « صدای معلم » انجام دادیم ؛ کم تر از 30 درصد برنامه های توسعه در ایران اجرایی شده اند .

در مورد سند تحول بنیادین و این هم تبلیغاتی که در مورد آن صورت گرفته همین وضعیت برقرار است .
وقتی گفته می شود 30 درصد ؛ منظور 30 درصد اهداف نیست بلکه 30 درصد احکام مد نظر است . به عنوان مثال ؛ در برنامه ی ششم توسعه در حالی که رشد اقتصادی 8 درصدی را « هدف گذاری » کرده بودند اما در عمل تنها 76 صدم درصد محقق شد .
جالب است که بر اساس آمارهای رسمی ؛ نرخ و یا میزان بهره وری در آموزش و پرورش ( ممکن است در مورد سایر نهادها هم صداق باشد ؛ همان کم تر از 30 درصد است .
بهره وری ناظر بر دو عنصر کلیدی « کارایی ( کارآمدی ) و « اثربخشی » است .
یعنی خروجی این سیستم 30 درصد بوده و 70 درصد آن پرت است . این نشان از آن دارد که سیستم درست کار نمی کند .
پیام و یا پس آمد مهم این گزاره ها چه می تواند باشد ؟

معنای آن این است که در کشور ما با وجود تدوین و ابلاغ انواع برنامه های بلند مدت اما نگاه و دید بلند مدت و مهم تر از همه « فرهنگ نگاه استراتژیک » وجود ندارد .
مقامات و مسئولان در جمهوری اسلامی عموما به امور روزمره مشغول بوده و در عمل برنامه ای نیست .
نگاه غالب مبتنی بر « از این ستون به آن ستون فرج است » می باشد .
مدیر صدای معلم در یکی از پرسش های خود خطاب به رییس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور پرسید :
« سامانه ای هست به نام : « «به ساز مدرسه؛ بساز مدرسه » .

به گفته خود شما در مصاحبه با « ایسنا » :
« این پویش درگاهی است برای آنکه هر کسی در حد توان خود دستی برای ساختن مدارس ایران بالا بزند؛ چون نیکوکاری فقط با پول نیست » .
در واقع این همان طرح « آجر به آجر » زمان دولت روحانی است . کف مشارکت در آن طرح 1000 تومان بود و الان شده 10000 تومان .
شما زمانی که نوسازی را تحویل گرفتید این طرح را تعطیل کردید .
در واقع ؛ نام طرح آجر به آجر را برداشته و نام دیگری بر روی آن گذاشتید !

اگر طرح قبلی خوب بود چرا ادامه ندادید ؟
اگر هم بد و یا ناکارآمد بود چرا در اسم دیگری ادامه دادید ؟ و آن را در دل نهضت مدرسه سازی تعریف کرده اید !
آیا این مصداق بی صداقتی و ارائه مطالب خلاف واقع به آقای پزشکیان به عنوان رئیس جمهور نیست ؟ »
همچنین در یکی از پرسش ها ؛ پورسلیمان از وجود 10 مشاور برای رئیس سازمان انتقاد کرد .
مدیر صدای معلم عنوان کرد که این همه مشاور به چه دردی می خورند ؟
خان محمدی پاسخ داد که تنها دو نفر مشاور مستقیم ایشان هستند و بقیه در پست های کارشناسی فعالیت می کنند .
در این نشست خبری ، رییس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور به مدت نزدیک به یک ساعت سخنرانی کرد به گونه ای که حاضران در انتها دیگر حوصله شنیدن صحبت های ایشان را نداشتند .
در این نشست خبری ؛ فقط 5 خبرنگار پرسش های خود را مطرح کردند .
جالب است که پنجمین خبرنگار پیش از آن که پرسش خود را مطرح کند از سایر خبرنگاران پرسش کننده انتقاد کرد که چرا به جای یک پرسش چند پرسش را مطرح کردند به گونه ای که دیگر رئیس سازمان نوسازی دیگر حوصله پاسخ را نداشته و یا جمع از این وضعیت خسته شده باشند .
مدیر صدای معلم خطاب به این خانم خبرنگار متذکر شد که در میان این همه خبرنگار فقط 5 نفر پرسش کردند و بهتر است ایشان نوک انتقاد خود را متوجه آقای خان محمدی به عنوان رییس سازمان نوسازی نماید که حدود یک ساعت سخنرانی کرد در حالی که این نشست باید پرسش و پاسخ رسانه ها باشد .
همچنین ؛ زمانی که نشست به حوالی ظهر رسید صدای اذان و خواندن نماز در سالن پخش می شد و این در حالی بود که نشست ادامه داشت و خبرنگاران در حال طرح سوالات خود بودند و فضای درون سالن نشست شلوغ و پر سر و صدا بود .
این وضعیت هم مورد انتقاد « مدیر صدای معلم » به عنوان تنها رسانه ی معترض گردید .
مشروح این پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

صدای معلم
از حاشیههای خاموشِ شهر
برمیخیزد.
در زمانهای
که احتیاط
لباسِ عقل پوشیده
و ترس
به نامِ مصلحت
تدریس میشود،
این صدا
نه میشورد
نه میگریزد؛
در متنِ قانون
مکث میکند
و سؤال میگذارد.

واژههایش
بیپرچم،
بیهیاهو،
اما آگاهاند؛
میدانند
قدرت
بیش از آنکه
از فریاد بترسد،
از توضیح میهراسد.
صدای معلم
تمرینِ گفتن است
توضیح میهراسد.
صدای معلم
تمرینِ گفتن است
در جامعهای
که عادت کرده
یا اطاعت کند
یا انکار؛
و شاید
یادآوریِ سادهایست
که نقد،
اگر دقیق باشد،
خود
شکلی از مسئولیت است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
۱۳ بهمن ۱۴۰۴و ساعت ۱۳:۲۹ است.
ندا در آشپزخانه نظافت میکند.مرد مخابراتی کارهای فنی اتصال مودم به فیبر نوری را انجام میدهد. ناگهان نوای تصنیف لری « دایه دایه وقت جنگه » که از تلویزیون پخش می شود، در فضای خانه می پیچد.
دلم آشوب بود، آشوبتر میشود.نمی دانم چرا این روزها همه جا رد و نشان مرگ و جنگ برجسته است.
دیشب دولت دکتر پزشکیان نام و کد ملی ۳۱۱۷ کشته شده اعتراضات را منتشر کرد تا به جهان بگوید نه ۳۶۵۰۰ و نه ۱۶۰۰۰ و نه حتی ۶۰۰۰ بلکه « فقط » ۳۱۱۷ انسان ایرانی کشته شدهاند.
دیروز جلسه فوق العاده جبهه بود . همه اعضا عمیقاً داغدار و سوگوار بودند. تا به حال چنین هم گرایی وسیع و صادقانه ای بین اعضای جبهه حول یک موضوع را ندیده بودم. صحبت ها و ایده من در مورد ربط معنادار نرخ خودکشی و شرایط آنومیک جامعه و شدت خشونتها در روزهای اول اعتراضات در استان ایلام مورد توجه اعضا قرار گرفت.
فعلاً خبرهای مربوط به مذاکره پررنگتر از خبرهای جنگ است ولی همچنان استقرار ناوها و بمب افکنهای آمریکایی در خلیج فارس و تهدید اسراییلیها ادامه دارد.
دیروز برای تشییع جنازه یکی از آشنایان به وادی رحمت رفته بودم. درست است که نزدیک ۳۰ سال است که ساکن تبریز هستم، ولی دلم نمیخواهد بعد از مرگ، پیکرم به خاک این شهر سپرده شود.از طرفی هم دلم نمیآید برای انتقال پیکر سنگینم به شهر آفتابگردانها، بچهها را به اذیت بیندازم ولی دلم گواهی میدهد که مغاک شهر آفتابگردانها، هم رو به آفتاب دارد و از این وسوسه دل انگیز چشم پوشی کردن برایم سخت است.
در مراسم خاکسپاری دیروز بعد از پایان نماز میت ؛ خانم ح طی یک پرسش باز پاسخ پرسید:
ما کی ساکن شهر مرده ها خواهیم شد؟

خانم ع در پاسخ گفت: من که آمادهام، فرقی نمیکند کی باشد.
از خودم پرسیدم ، چطور می شود آماده مرگ بود و از فرا رسیدنش غافلگیر نشد؟ بالافاصله از ته ذهنم کلامی از علی (ع) رخ نمود.از نگاه امیرالمونین آمادگی برای سکونت گزیدن در شهر مردهها نتیجه اجتناب از حرام ها و داشتن خوی های نیکو است. علی القاعده برای انسانی که این گونه زیسته است فرقی نمی کند که مرگ به سراغش بیاید یا او به سراغ مرگ برود ، در هر صورت مرگ برای او غافلگیر کننده نیست.
آیا این ۳۱۱۷ انسانی که کشته شده اند، آماده مرگ بودند یا مرگ غافلگیر شان کرده بود؟
باری ؛
مرده دیروزی را در آرامگاه خانوادگی دفن کردند. پیش خودم می گویم این چه تفاخر مسخرهای است که عدهای متمول از بابت محل دفن مردگان شان هم برای بازنمایی « خود متفاوت پنداری » تیر و تبارشان بهره میگیرند.
ظاهرا این روزها نه تنها محل دفن مردگان، بلکه پیکر بی جان و عدد مردگان و حتی نامی هم که بر آنها مینهند محل « تولید معنا » برای جهان زندگان شده است.
بعد از اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴، دستمایه تازه بازار کثیف سیاست و خوراک رسانه هایی چون اینترنشنال و بی بی سی، تعداد و محتویات کیسههای سیاهی شده است که داخل هر کدامشان یک « جهان زندگی » مرده است. یکی شهیدشان مینامد ، دیگری جاوید نام آن دیگری کشته شده و آن دیگری تر جان باخته. اما به حال مادری که باید برای همیشه پاره تنش را به دل خاک سرد بسپارد این نامها به چه کار می آید؟
او در میان این همه هیاهو جز سیاه چاله فقدان پسر یا دخترش که همه هستی اش را بلعیده است، هیچ نمیبیند.
یاد مرگ ول کنم نیست،شب موقع خواب هم به سراغم می آید. به قبرهایی فکر میکنم که تا چشم کار میکرد کنار هم ردیف شده بودند. به هیچ وجه امکان نداشت این همه انسان وقتی که نفس میکشیدند بتوانند بی حرف و حدیث با چنین سکوت سنگین و آرامش وزینی آن هم این همه سال در کنار هم دوام بیاورند. اسمیلاسیون واقعی اینجا اتفاق افتاده است.
اوج اقتدارگرایی و تمامیت خواهی را هم باید در قبرستان دید.

شاید این حسی که من امروز تجربه کردم، همان وجه تسمیه ای باشد که از فضای حاکم بر جامعه استبداد زده می شود :
« سکوت قبرستانی » .
اما من فکر می کنم ساکنان این شهر باشکوه ساکت نیستند . آن ها به زبان « بیزبانی » حرف میزنند.
آن ها ؛ آن هزاران گویای خموشی هستند که به انسان هایی که هنوز درازشان نکرده و در قبر نچپانده اندشان، در حد بضاعت فهم شان از بی اعتباری ثروت و قدرت و شهرت و شهوت می گویند.
ساکنان شهر قبرستان دست و پا و چشم و گوش و زبان ندارند . اصلاً بدن ندارند، آنها یک مشت خاک هستند، حتی آن هم نیستند. آنها اتمهای کربنی هستند که در چرخه کربنی میچرخند. در کوه و درخت و دشت و گیاه و گل ...و حتی در مایی که نفس میکشیم حضور دارند.
به زعم من ، آن ۳۱۱۷ نفری که جان باخته اند، حاضران غایبی هستند که با غیاب شان پیام صلح، آزادی، استقلال و بزرگی ایران و ایرانی را به تاریخ و جهان می دهند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

دوم بهمن ماه بود كه وزير آموزش و پرورش اعلام كرد كه طرح رتبهبندي 280 هزار معلم رسمي و پيماني اجرا شده و از معلمان مشمول خواست از روز اعلام خبر اطلاعات و مدارك خود را در سامانه بارگذاري كنند؛ جالب است بدانيد كه اجراي قانون رتبهبندي معلمان مربوط به چهار سال پيش بوده و حالا در آخرين ماههاي سال 1404 اجرايي شد.
رتبهبندي معلمان بنايي بود كه از ابتدا «كج» بنا نهاده شد. اگر شما معلم هستيد و اين گزارش را ميخوانيد و تا به امروز از جزييات آن اطلاع نداريد، بدانيد كه در مرحله نخست اجراي قانون رتبهبندي معلمان، فرآيند تطبيق شايستگيهاي معلمان با مفاد قانون انجام شده؛ ارتقاي كرامت و جايگاه معلم، استقرار نظام پرداخت مبتني بر شايستگي و افزايش رضايت مندي معلمان از مهمترين اهداف قانون نظام رتبهبندي است.البته اهداف ديگري هم براي اين طرح نوشته شده كه يكي از آنها اين است كه قانونگذار با اين رويكرد، به دنبال طراحي يك نظام عادلانه، حرفهاي و مبتني بر ارزيابي دقيق عملكرد معلمان بوده. البته كه در متمم اين هدف اين نكته هم آورده شده كه در اين طرح همه معلمان مشمول قانون رتبهبندي هستند و در عين حال چهار نوع شايستگي شامل شايستگيهاي عمومي، تخصصي، آموزشي و پژوهشي را هم شامل ميشود.
اين را هم بدانيد كه معلمان در پنج رتبه «آموزشيار معلم»، «مربي معلم»، «دانشيار معلم»، «استاديار معلم» و «استاد معلم» رتبهبندي ميشوند و ارتقاي هر رتبه مستلزم حداقل 5 سال توقف در رتبه قبلي است.
«علي پورسليمان»، مدير سايت صداي معلم در پاسخ به سوال «اعتماد» كه چرا از زمان تصويب تا اجراي طرح رتبهبندي معلمان چهار سال طول كشيد و مشكل كجا بود؟ ميگويد: «در ماده 19 قانون برنامه 5 ساله پنجم توسعه، بند 44 راهبرد ملي از راهبرد كلان شماره شش سند نقشه جامع ملي كشور و همچنين بر اساس راهكارهاي مندرج در ذيل هدفهاي عملياتي رديفهاي 10 و 11 و 12 سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، اجراي طرح رتبهبندي معلمان مشخص شده بود، اما آنچه موجب شد تا رتبهبندي معلمان به صورت «قانون» در نيايد؛ بحث اعتبار و منابعي بود كه براي اجراي آن بايد تعيين ميشد.»
او در توضيح بيشتر ميگويد: «به عنوان مثال در زمان وزارت فاني اعلام شد براي اجراي رتبهبندي معلمان 70 درصد بودجه آموزش و پرورش بايد افزايش يابد كه اين امر غيرممكن بود و اين در حالي بود كه در زمان وزارت فاني و به گفته خود او 99 درصد بودجه آموزش و پرورش هزينههاي پرسنلي بود.» عملكرد واقعي يك معلم بايد در «ميدان تدريس» مورد مشاهده علمي و مستمر آن هم توسط خبرگان و متخصصان آموزش قرار بگيرد و به معلم در مورد كارش بازخورد داده شود و بر اين اساس «رتبهبندي» شود.
جالب است بدانيد كه علياصغر فاني، 24 مهر 1394 در جمع خبرنگاران خراسان شمالي گفته بود كه طرح رتبهبندي معلمان 85 درصدش محقق شده و حال اين پرسش مطرح ميشود كه چرا اين طرح مهم اگر آن طور كه وزير وقت گفته بود تنها 15 درصد مراحل اجرايي آن باقي مانده، اجراي 100 درصدي آن بايد 10 سال طول بكشد؟ يعني نه در دولت دوم روحاني و نه دولت رييسي هيچ اقدامي انجام نشده و حالا در ماههاي پاياني سال 1404 در حالي كه يك سال و نيم از دولت پزشكيان گذشته، اين طرح اجرا شد؟ البته فاني قول اجراي صددرصدي را براي همان سال 94 داده بود و بعدها هم گفت فاز دوم آن سال 96 انجام ميشود كه نشد! در همان سال 94 فاني گفته بود اين طرح نتيجه 7 ماه تلاش آموزش و پرورش در دولت بود كه با نگاه ويژه دولت به ارتقای جايگاه آموزش و پرورش، در 27 اسفندماه سال گذشته به تصويب رسيد و دولت در گام اول 1350 ميليارد تومان را به اين امر اختصاص داد، البته تا به امروز وزير آموزش و پرورش دولت مسعود پزشكيان رقمي براي اين طرح اعلام نكرده است.

گره زدن رتبهبندي معلمان به معيشت
او با اشاره به اينكه در حالي كه رتبهبندي معلمان از ابتدا طرحي براي كيفيتبخشي آموزش تعريف شده بود، ميگويد: «در سال 1393 گفته شد كه گره زدن رتبهبندی معلمان با معيشت آنان كار اشتباه و خطای استراتژيک است و به شدت بايد از آن دوري كرد.»
پورسليمان موضوعي را نقد ميكند كه وزير آموزش و پرورش گفته با اجراي طرح رتبهبندي بهطور ميانگين يك ميليون تومان در هر ارتقای رتبه به حقوق معلمان اضافه ميشود. البته ميزان افزايشها بستگي به پايه و رتبه كسبشده توسط معلمان دارد.
اما اين فعال فرهنگي معتقد است هرگونه بهبود معيشت فرهنگيان بايد در چارچوب قوانين و مانند حقوق بگيران در قانون مديريت خدمات كشوري ديده شود، اما اين تصميم اجرايي نشد تا جايي كه برخي مواد قانون مديريت خدمات كشوري براي معلمان نهتنها اجرا نشد، بلكه عامدا ناديده گرفته شد.

مسير بدي طي شد
او معتقد است كه در گذشته مسيري غلط طي شد و رتبهبندي معلمان رنگ و بوي معيشتي گرفت و معلمان آن را به عنوان راهي براي جبران قدرت خريد خود ديدند و اين آغاز انحراف و بدعت بد در اجراي اين طرح خوب و متعالي بود.
او به پژوهشي كه به تازگي در دانشگاه تهران در مورد رتبهبندي معلمان انجام شده، اشاره ميكند و ميگويد: «در اين مطالعه، به بررسي اين موضوع پرداخته شده كه نظام رتبهبندي تا چه اندازه توانسته به اهداف حرفهاي و توسعهاي خود نزديك شود و در چه بخشهايي با مشكل روبهرو است.»
پورسليمان در توضيح بيشتر اين پژوهش ميگويد: «يافتههاي اين پژوهش نشان ميدهد چالشهاي نظام رتبهبندي معلمان را ميتوان در چند دسته اصلي خلاصه كرد؛ بخشي از مشكلات به عوامل بيروني مانند سهم پايين آموزش و پرورش از بودجه كشور، مسائل معيشتي معلمان و كاهش منزلت اجتماعي آنان بازميگردد. در كنار اين موارد، نگاه صرفا اقتصادي به رتبهبندي و بيتوجهي به نقش آن در توسعه حرفهاي معلمان، باعث شده بسياري از فرهنگيان رتبههاي تعيين شده را نپذيرند يا نسبت به آن بياعتماد باشند.»
مدير سايت صداي معلم ادامه ميدهد: «در بخش ديگري از نتايج، به مشكلات اجرايي و ساختاري اشاره شده است. ابهام و يكنواختي شاخصها، ضعف آموزش ارزيابان، فرسايشي شدن فرآيندها، نبود بازخورد مناسب به معلمان و مشكلات زيرساختهاي فناورانه از جمله مسائلي است كه در اين پژوهش برجسته شده است. همچنين پيامدهايي مانند احساس نابرابري، كاهش رضايت و تعهد شغلي، تقويت مدركگرايي و حتي هدررفت منابع آموزشي، به عنوان نتايج ناخواسته اجراي فعلي نظام رتبهبندي مطرح شدهاند.»
اين فعال فرهنگي پژوهشگر پيشنهاد ميكند كه ابتدا استاندارد شغلي معلمان به صورت دقيق تعريف و به روشني به آنان ابلاغ شود. سپس، شاخصها و معيارهاي رتبهبندي بر اساس اين استانداردها بازنگري شوند تا با واقعيتهاي حرفه معلمي تناسب بيشتري داشته باشند.
او تاكيد ميكند: تربيت ارزيابان حرفهاي، بهبود شيوه تخصيص آنان و استفاده از روشهاي نوين ارزيابي مانند كانونهاي ارزيابي، از ديگر پيشنهادهاي مطرح شده هستند.
او ميگويد: «طراحي و اجراي نظام رتبهبندي معلمان بر اساس سند تحول بنيادين صورت گرفت، اما ساز و كار اجراي اين نظام قبلا از سند مذكور حذف شده و سازمان نظام معلمي بايد عهدهدار اجراي نظام رتبهبندي معلمان و تنها مرجع صدور صلاحيتهاي حرفهاي و تخصصي براي تدريس و حرفه معلمي باشد كه در سند تحول بنيادين به صورت آگاهانه حذف شد. درست است كه رتبهبندي معلمان بايد از حدود يك دهه پيش و همزمان با ابلاغ سند تحول بنيادين اجرا ميشد، اما اين امر به همان دليلي كه قبلا بيان شد به تاخير افتاد كه در دولت سيزدهم به صورت عجولانه و غيركارشناسي شده به صورت قانون درآوردند تا به تصور خودشان به عنوان يك موفقيت در كارنامه خودشان ثبت كنند، بيآنكه به نظرات كارشناسي و آسيبهاي احتمالي توجه شود.»

او ميافزايد: «در همان سال 1393 در رسانهها نوشتم اجراي نظام رتبهبندي معلمان اگر مطابق اصول و قواعد علمي و نيز آماده كردن زيرساختهاي مربوطه صورت نپذيرد و در اجراي آن شتاب زدگي صورت گرفته و بدون كارشناسي و بازخورد اجرا شود، به سرنوشت طرحهاي قبلي دچار خواهد شد و ميراث آن براي جامعه آموزش و پرورش جز «سرخوردگي» و «بياعتمادي» بيشتر نخواهد بود.»
پورسليمان يادآور ميشود: « در واقع ، رتبهبندي معلمان بنايي بود كه از ابتدا «كج» بنا نهاده شد. آنچه از ابتدا تا انتهاي رتبهبندي معلمان صورت گرفت، تكيه محض بر ارزشگذاري و امتيازدهي مداركي بود كه توسط افراد ذينفع انجام شد، فارغ از اينكه آيا واقعا اين مدارك و اسناد واقعي هستند يا نه.

ارزيابي دقيق و علمي معلمان بايد در ميدان تدريس و آموزگاري و با استناد به معيارهاي مشخص، علمي و حرفهاي در يك فرآيند شفاف و توسط نهادي انجام شود كه در اين زمينه صاحبنظر و صاحب صلاحيت باشد.»
اين طور كه پورسليمان ميگويد: عملكرد واقعي يك معلم بايد در «ميدان تدريس» مورد مشاهده علمي و مستمر آن هم توسط خبرگان و متخصصان آموزش قرار بگيرد و به معلم در مورد كارش بازخورد داده شود و بر اين اساس «رتبهبندي» شود.
او ادامه ميدهد: «درواقع خروجي رتبهبندي معلمان بايد شكلگيري «معلم حرفهاي» باشد كه واجد صلاحيتهاي حرفهاي است و سعي در بهبود كيفيتبخشي آموزش دارد، نه معلمي كه مستندساز باشد و تمام هم و غمش اين باشد كه چگونه و از چه راههايي مدارك جمعآوري و بارگذاري كند، آخر سر هم ناراضي باشد و تحولي در وضعيت موجود رخ ندهد.»
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
وزیر آموزش و پرورش: هیچ کودک ایرانی نباید به دلیل فقر، معلولیت یا شرایط خانوادگی از حق آموزش محروم شود.
« به گزارش خبرگزاری ایرنا حمید کاظمی وزیر آموزش و پرورش در همایش کودکی منهای فقر و هم اندیشی برای توسعه حمایت اجتماعی از کودکان در آذر 1404 عنوان کرد: مهمترین دوره بازماندگی از تحصیل دوره اول ابتدایی است و اولویت اصلی ما در آموزش و پرورش برای موضوع بازماندگان از تحصیل این دوره می باشد. وی افزود در میان کودکان دارای ۶ سال تمام کشور، بازماندگان از تحصیل ما حدود ۶۰ هزار نفر و در مجموع بازماندگان از تحصیل دوره ابتدایی(اول و دوم) کشور ۱۵۰ هزار نفر هستند.
وزیر آموزش و پرورش با اشاره به اینکه هیچ کودک ایرانی نباید از حق آموزش محروم باشد، گفت: بیش از ۱۵۱ هزار کودک بازمانده از تحصیل (مقطع ابتدایی) در سال تحصیلی جاری شناسایی شدند که مهم ترین دلیل بازماندگی این تعداد، مهاجرت، مشکلات اقتصادی و فرهنگی، مشکلات جسمی و معلولیت و تصمیم خانواده است.
کاظمی بازماندگی از تحصیل را دردناکترین چالشهای نظام تعلیم و تربیت دانست و تصریح کرد: آموزش حق طبیعی و بنیادی هر انسان است و حتی محروم ماندن یک کودک هم برای ما قابل پذیرش نیست » .
آیا بودجه سرانه دانش آموزی سال 1405 می تواند منجر به انجام ماموریت های پیش بینی شده در قانون هفتم پیشرفت منجر گردد؟
آنچه مشخص و قابل توجه است، بودجه بندی وزارت آموزش و پرورش باید بر اساس اصل 3 و 30 قانون اساسی و قانون برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت جهت انجام ماموریت های پیش بینی شده در سال 1405، برنامه ریزی گردد.
در یکی از ردیف های بودجه وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 رقم 16 هزار میلیارد تومان جهت سرانه دانش آموزی و کمک به دانش آموزان لازم التعلیم در نظر گرفته شده است.
قانون برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی در حوزه آموزش و پرورش:
دانش آموزان بازمانده از تحصیل یکی از مهمترین ماموریت های عنوان شده در این قانون می باشد.
بند ب ماده ۸۹ قانون برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت:
اعتبار و سرانه دانش آموزی متناسب با نیازها، سطح محرومیت و کیفیت آموزشی و تربیتی را تعیین و به هر مدرسه ابلاغ نماید.
ماده ۹۰ قانون برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت:
برای جذب بازماندگان از تحصیل با اولویت دوره ابتدایی، وزارت آموزش و پرورش مکلف به انجام اقدامات زیر است:
الف – تدوین برنامه درسی متناسب با جذب بازماندگان از تحصیل به منظور تنوع بخشی و ایجاد انعطاف در نحوه اجرای برنامه ها، شیوه ها و ساعات آموزشی و تصویب آن در شورای عالی آموزش و پرورش
ب – تهیه و تأمین کتب درسی و تغذیه رایگان، بسته های حمایتی (از قبیل نوشت افزار و کیف، کفش و پوشاک و هزینه های ایاب و ذهاب) و منابع آموزشی و کمک آموزشی برای دانش آموز یا اعطای کمک نهادهای حمایتی به خانواده وی از طریق واحدهای آموزشی
پ – توسعه مدارس شبانه روزی، روستا مرکزی، عشایری، استثنائی و آموزش از راه دور با اولویت تأمین هزینه های وسیله ایاب و ذهاب دانش آموزان روستایی، عشایری و استثنائی (به ویژه دختران)

بررسی و تحلیل ماده 89 و 90 قانون هفتم پیشرفت:
از مجموع قریب به 16 میلیون دانش آموزان، حدود 5 میلیون نفر در مدارس غیردولتی (15 درصد کل دانش آموزان کشور)، مدارس نمونه دولتی، سمپاد، هیات امنایی و شاهد مشغول به تحصیل می باشند که در رده مدارس برخوردار محسوب شده و در دو ماده عنوان شده گنجانده نمی شوند .
قریب به سه و نیم میلیون نفر دانش آموزان در مدراس روستایی و محروم مشغول به تحصیل می باشند که به استناد ماده 89 قانون هفتم پیشرفت باید حتما سرانه به حساب مدارس محروم به ازای هر دانش آموز واریز گردد. براساس میزان هزینه های جاری مدارس و روستا مرکزی می توان تخمین زد که قریب به 10 هزار میلیارد تومان برای مدارس محروم و دانش آموزان روستایی و عشایری باید در نظر گرفته شود.
همچنین حدود 150 هزار دانش آموز ابتدایی بازمانده از تحصیل که بر اساس ماده 90 قانون هفتم پیشرفت باید تمامی هزینه ها اعم از پوشاک، تغذیه ، کتاب، لوازم التحریر و ایاب و ذهاب آنها پیش بینی گردد که به نظر می رسد به ازای هر دانش آموز حداقل مبلغ 15 تا 20 میلیون تومان باید هزینه گردد و به عبارتی مجموع هزینه ها بین 2.5 تا 3 هزار میلیارد تومان برآورد می شود.
قابل ذکر است حدود 700 هزار دانش آموز متوسطه اول و دوم نیز در حال حاضر اولویت وزارت آموزش و پرورش نبوده و حداقل هزینه مورد نیاز جهت حضور مجدد آن ها در مدارس بین 10 تا 14 هزار میلیارد تومان برآورد می گردد.
و اما نکته دیگر تحصیل نزدیک به 8 میلیون دانش آموز در مدارس عادی دولتی می باشد که اگر بخواهیم حداقل میزان یک میلیون تومان به ازای آن دانش آموزان سرانه به مدارس واریز نمائیم باید 8 هزار میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شود.

نکته قابل تامل ؛ عدم توجه به هزینه ی بالای هنرستان ها نیز در بودجه سرانه و اهداف عنوان شده در ماده 87 قانون پیشرفت کاملا مشهود است.
آنچه به نظر می رسد بودجه سرانه 16 هزار میلیارد تومان نمی تواند پاسخ گوی شرح وظایف و ماموریت های محوله به وزارت آموزش و پرورش باشد و در نهایت منجر به تحمیل هزینه آموزش به خانواده ها می گردد.
بررسی ما نشان داد بودجه سرانه دانش آموزی 1405 صرفاً می تواند کمکی ناچیز به دانش آموزان روستایی و عشایری، بازمانده از تحصیل فقط در دوره ابتدایی و پرداخت هزینه جاری مدارس عادی دولتی شامل نگهداشت و تعمیر سرمایش و گرمایش، دستگاه کپی و پرینتر، تهیه کاغذ، پرداخت قبوض و... باشد.

عدم تخصیص بودجه مناسب سرانه دانش آموزی سال 1405 در نهایت منجر به:
عدم اجرای اصل 3 و 30 قانون اساسی، ناتوانی در اجرای وظایف آموزش و پرورش بر اساس برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت، عدم جذب دانش آموزان بازمانده از تحصیل در سه مقطع تحصیلی، عدم تامین هزینه های هنرستان ها، توجه ناکافی به مدارس شبانه روزی روستائی و عشایری، تحمیل هزینه های گزاف آموزشی به خانواده ها ، گرفتن کمک های مردمی و شهریه اجباری در مدارس عادی دولتی و در نهایت نارضایتی عمومی خواهد شد.
به نظر می رسد تخمین بودجه سرانه دانش آموزی کل کشور متناسب با نیاز واقعی و فعال کردن مراکز خیرین مدرسه یار همانند خیرین مدرسه ساز باید از مهم ترین اولویت های وزیر آموزش و پرورش در اجرای مطلوب و شایسته قانون اساسی و شرح وظایف و ماموریت های مشخص شده قانون برنامه هفتم پیشرفت باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
جمعی از استادان تربیت معلم کشور و کانون صنفی استادان دانشگاه فرهنگیان در نامه ای خطاب به رییس جمهور ضمن انتقاد از انتخاب اعضای حقیقی هیأت امنای دانشگاه فرهنگیان گفته اند که چرخ تصمیمات دولت همچنان بر مدار تصمیمات غیرکارشناسی میچرخد و سخنان رئیسجمهور در این حوزه، بیش از آن که عملی باشد، جنبه شعاری دارد.
این منتقدان تصریح کرده اند : در میان بیش از ۱۴۰۰ عضو هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان با سابقهای بیش از صد سال در تربیت معلم، آیا حتی یک یا دو نفر واجد شرایط برای عضویت در هیأت امنای دانشگاه وجود نداشت تا صدای واقعی کلاس درس و واقعیتهای آموزشی در این نهاد شنیده شود؟
تأسفبارتر آنکه رییس فعلی دانشگاه نیز از جنس تربیت معلم نیست و با تحصیلات غیرمرتبط، مأموریتی بر عهده گرفته که مستلزم شناخت عمیق از مأموریتها و رسالتهای تربیتی دانشگاه فرهنگیان است. چگونه میتوان انتظار داشت صدای واقعی کف کلاس و بدنه علمی دانشگاه در مدیریت کلان شنیده شود؟
این جمع در پایان پیشنهاد کرده اند :
انتظار میرود دستور فرمایید در انتخاب رییس دانشگاه و اعضای حقیقی هیأت امنا، فرد یا افرادی از جنس و سنخ تربیت معلم انتخاب شوند تا با بدنه علمی و آموزشی دانشگاه همافزا بوده، حرمت دانشگاه حفظ شود و بخشی از نارضایتیهای ایجادشده جبران گردد و بیش از این فرصتها از دست نرود.
متن کامل این نامه که در اختیار « صدای معلم » قرار گرفته به شرح زیر است .