توانایی های فردی
آغاز هر نوع تغییر یا اهتمام به حل مشکلات، با اراده و تلاش فردی هر یک از ما قابل تحقق است. نداشتن خودباوری یا اعتماد به نفس و نادیده گرفتن اهمیت فردی خود، ما را به سوی جست و جویی نافرجام در تفکر یا کارکرد غیری می کشاند که غالبا مسندنشین است. پذیرش تمرکز قدرت در دستان یک فرد در فرهنگ عمومی به مفهومی ناخوشایند تبدیل شده است. مسندنشینی که او نیز بدون آشنایی با مفهوم « توسعه فردی » قادر به تصمیمگیری استراتژیک، تعیین اهداف، برنامهریزی، تخصیص منابع، هدایت و رهبری کارکنان، ارزیابی عملکرد، اصلاح فرآیندها و اتخاذ تصمیمات درباره تغییرات لازم در سازمان نیست و نخواهد بود.
مسعود پزشکیان در جمع فرهیختگان، نخبگان و فعالان فرهنگی استان کهگیلویه و بویراحمد؛ (ایرنا، 13 آذر 1404):
«خودتان مشکلات استان را حل کنید، من برای چه به استانها بیایم؟ همه ما قادر به کار هستیم، کافی است اجازه دهیم توانمندیها بروز پیدا کند. ما میگوییم شما توان خود را نشان دهید. مگر قرار است رئیسجمهور حتماً بیاید و از نزدیک ببیند؟ خودتان ببینید و حل کنید؛ کاری ندارد. خیال نکنید اگر رئیسجمهور بیاید معجزه رخ میدهد.»
انتظار معجزه چرا؟!
چون ما در لایه های عمیق تربیتی خود، شدیدا معجزه جو و معجزه گرا هستیم. این مهم یا برخاسته از ناکامی و مستأصلی بیشتر ما نسبت به مسایل گوناگون زندگی است که احتمالا فرآیندی جدید نیست و ریشه تاریخی دارد و یا باورهای دینی، چنین باوری را در ما پرورش داده است. برای حل مشکلات توسط یک مدیر، می بایست مبنای آموزش و تربیت او در گذشته بر اساس رابطه علت و معلولی یا آزمون و خطا می بود تا او امروز باور کند که می تواند و قادر است با جست و جوی منطقی، راه حل عقلانی یابد.
از دیگر سو، سالیان متمادی کلی تلاش برای تمرکزگرایی مطلق در پایتخت انجام شده است که پاک کردن آثار منفی آن از سلایق، اذهان و باور مردم و بالاخص مدیران به این سادگی نخواهد بود. تا تهران اجازه ندهد کارمند که سهل است هیچ مدیر و مدیرکلی اجازه امضا و تأیید حکم یا تصمیم خلاقانه ای را تا دیروز نداشته است. که از بدترین نتایج آن، مهاجرت بی رویه به تهران برای برخورداری از امکانات رفاهی و شغلی در هر رده ای بود. روستایی زمین و دام خود را می فروخت تا در تهران، بیکارِ جویایِ کار خوانده شود. حاشیه نشینی، فقر، بیسوادی و بیکاری شهر تهران را در خود بلعید. انفجار جمعیتی، آلودگی هوا و آلودگی صوتی را بیش از پنج دهه به تهران تحمیل کرد. ترافیک بهانه دیر کردن ها در محل کار شد و کار مفید ادارات و سازمان ها را به دو ساعت در روز تقلیل داد. تا حدی که بیشتر ما هنگام برخورد با هر مسأله جزئی اما با اهمیت، مستقیما سراغ رئیس یا مدیر می رویم. یعنی رویه رفتاری غالب گردیده است. در خانواده به عنوان یک گروه کوچک نیز چنین است.

برخی از زنان قابلیت های ذاتی یا اکتسابی خود را نادیده گرفته و برای هر نوع تصمیمی، مسئولیت را بر دوش همسر خود می گذارند ؛ ولو یک گفت و گوی ساده با کودک خاطی خود را. البته برخی نیز به حساب زرنگی چنین عمل می کنند تا مبادا برای اشتباهی، مؤاخذه شوند.
یکی از تلخ ترین خاطرات دوران تدریس، مشاهده همکارانی بود که کوچک ترین مسائل کلاس را با مدیر در میان می گذاشتند. حتی با توافق پنهانی، مدیر را برای ترساندن دانش آموزان به کلاس می آوردند تا ضعف های خود را بپوشانند. و صدالبته این حرکت را به عنوان امتیازی مثبت، جهت درج در ارزشیابی سالانه خود در ذهن مدیر ثبت و ضبط می کردند. در واقع مسایل و مشکلاتی که وظیفه حل آن بر عهده معلم در کلاس درس بود توسط اقتدار مدیر لاینحل باقی می ماند. کلاس درسی که امنیت آموزشی آن با قدرت پادگانی مدیر شکسته می شد. حداقل انتظار طرفین این بود. هر دو از اثرات سوء این بازی ناشایست یا ساخت و پاخت پنهانی یعنی آموزش رفتاری زورمندانه به جای استدلال درست غافل بودند. هدف، حلِ مشکلِ چند دانش آموز بود اما کل دانش آموزان تأثیر سوء می پذیرفتند.

تعریف توسعه فردی و برنامه توسعه فردی
باید بپذیریم که نیازهای امروز من برای رشد فردی، نه تنها با آن چه دیگران برای رشد خود نیاز دارند، بلکه قاعدتا با نیازهای سال گذشته خودم و قطعا با نیازهای ده سال قبل یا بعد من نیز متفاوت است. در همین راستا در دهه های اخیر مبحث و اصطلاحات جدیدی در حال ترویج است.
« مفهوم « توسعه فردی » (personal development) و « برنامه ریزی توسعه فردی » (personal development planning) که فرآیند بهبود مهارتها و ویژگیهای فردی را به منظور رسیدن به اهداف تعقیب می کند.
« توسعه فردی » ؛ فرایندی آگاهانه، سیستماتیک و پیوسته است که هر فرد با تکیه بر آن، دانش، نگرش، مهارتها و رفتارهای خود را بهبود میدهد تا با استفاده بهتر از ظرفیتهای خود بتواند به اهدافی که برای زندگی خود انتخاب کرده است دست یابد و « برنامه توسعه فردی» توسط هر کس برای خود تنظیم می شود و بر اساس آن مشخص میکند که در آینده قصد دارد کدام توانمندیها، شایستگیها و مهارتها را در خود تقویت کند.
اهداف توسعه فردی
این برنامه میتواند با هدفهای مختلفی از جمله اهداف زیر تدوین شود:
* بهبود کیفیت زندگی با تقویت مهارت های زندگی (هر کس در هر سنی)
* یافتن فرصتهای استخدامی بهتر پس از فارغالتحصیلی (برای دانشآموزان و دانشجویان )
* بهبود جایگاه حرفهای یا پیشبرد مسیر شغلی (برای تمامی افراد شاغل)
برخی از موضوعات مورد توجه در توسعه فردی عبارتند از: انسان ها و جوامعی موفق و سرآمدند که قابلیت یادگیری خود را منجمد نمی سازند و یا برای آن تاریخ مصرف معینی مشخص نمی سازند.
- خودآگاهی و خودشناسی
- افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس
- هدف گذاری، مدیریت اهداف و تعیین اولویتها
- مدیریت زمان و ارتقای بهره وری
- توسعه هوش هیجانی
- تسلط بر استرس و مدیریت استرس
- ایجاد تغییرات مثبت
- موفقیت شخصی
- توسعه مهارت های ارتباطی
- شبکه سازی و ارتقاء ارتباطات اجتماعی
- ذهن آگاهی و ارتقاء سلامت روان
تعادل در زندگی و تعادل در کار و زندگی» (1)
باید اشاره کرد که در سازمان ها، شرکتها، کتاب ها و منابع مرتبط با رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی از اصطلاح « توسعه شخصی » و در فضای آکادمیک و دانشگاهی از اصطلاح « توسعه فردی » استفاده می کنند.
هر یک از این موضوعات، سرفصل مهارت های زندگی است که کشورهای توسعه یافته تلاش نموده اند آن ها را برای یادگیری کودکان و نوجوانان در مدارس و حتی در خانواده پیاده سازند. همان رتبه های برتر آموزشی در دوره های مختلف تحصیلی طی چندین سال پیاپی.
پس آغاز توسعه فردی از کودکی است اما پایانی برای آن قابل تصور نیست.

شاید به نظر برسد از دوران رشد فردی بازنشسته ها، مدت ها سپری شده است ؛ اما می توان با یادگیری و رعایت اصول توسعه فردی؛ هر زمان بکوشیم تا همراه و هم زبان نسل جدید باشیم. احتمالا توان یا ظرفیت همگامی با آنان را نداشته باشیم ولی برای تحقق کمال، فقط رقم سن یا تجربه، کافی نیست. انسان ها و جوامعی موفق و سرآمدند که قابلیت یادگیری خود را منجمد نمی سازند و یا برای آن تاریخ مصرف معینی مشخص نمی سازند. تا زمانی که زندگی جریان دارد تلاش برای یادگیری، نیاز ضروری همسویی است. و گر نه در انزوای پیری، تنها و ناتوان خواهیم ماند.
تفاوت رشد فردی و توسعه فردی در روان شناسی مدرن
« رشد فردی » به فرآیندِ طبیعی تغییرات درونی اشاره دارد که به طور ناخودآگاه و در طول زمان رخ میدهد. این رشد میتواند شامل افزایش تجربه، بلوغ احساسی و بهبود نگرشهای فردی باشد. در مقابل، « توسعه فردی » مجموعهای از فعالیتها و تصمیمات آگاهانه است که با هدف ارتقای مهارتها، بهبود کیفیت زندگی و دستیابی به اهداف خاص انجام میشود.» (2)
رشد، مفهومی کمی و توسعه کیفی است. علم آمار ؛ متغیرهای کمی مختلف را جهت اطلاع از وضعیت موجود و شرایط مطلوب برای تحلیل مسایل اجتماعی و اقتصادی فراهم می سازد. برای تشخیص تفاوت های کیفی مابین دو شاخص، آن ها را به اعداد و ارقام تبدیل می کنیم. یعنی علم آمار با کمی سازی شاخص های کیفی، امکان مطالعه، بررسی و تجزیه و تحلیل هر پدیده ای را آسان و ممکن می سازد.
در جوامع امروز افراد در هر جایگاهی برای نیل به موفقیت، می باید به هر دو توانایی دست یازند. رشد و توسعه فردی اگر برای افراد عادی یا عام، نیاز ثانوی است برای شاغلین پست های حسّاس و کلیدی نیازی حتمی و اجتناب ناپذیر شمرده می شود. شاید بتوان آن را از شاخص های شایسته سالاری شمرد. چون فرد شاغلی که به رشد و توسعه فردی دست می یابد، قابلیت ها و توانایی های بیشتری را احراز می کند.
یادگیری مهارت جدید؛ شرط بقا برای نورونهای جدید
نیاز به یادگیری و یا لذت یادگیری، از جمله معدود نعمات خوشایندی است که حس جوانی و موجودیت داشتن را به شما القا می کند. مطلوبیتِ تلاش برای دانستن، جهت حل مسأله احساسی توصیف ناپذیر است.
حتی نورون ها به عنوان سلول عصبی برای جوان ماندن مغز بدان نیازمندند. یادگیری هیچ گونه محدودیت زمانی، مکانی و جنسیتی ندارد.
« مغز نورونهای تازه را تنها در صورتی حفظ میکند که به کار گرفته شوند. یادگیری مهارتهای جدید مغز را وادار میکند ساختارهای عصبی تازهای بسازد و ارتباطات پیچیده تری شکل دهد. این فشار شناختی مثبت، نورونهای تازه تولید شده را تثبیت میکند و آنها را به بخشی از شبکههای پایدار مغز تبدیل میسازد. از دید عصبشناسی، یادگیری در واقع مکانیزمی انتخابی است که تعیین میکند کدام نورونها باقی بمانند و کدام حذف شوند.» (3)

و در نهایت...
افرادی که به موفقیتهای بزرگ میرسند، کسانی هستند که به دنبال فرصتهایی برای رشد شخصی هستند. رشد و توسعه فردی؛ نیازی حتمی و لازمه زندگی است و به نظر می رسد داستان دهکده جهانی مک لوهان در حال رنگ باختن یا نرمال شدن است و دیگر شگفت انگیز و خارق العاده نیست.
انسان امروزی برای توانمندی در زندگی اجتماعی لازم است نیازهای جدید را شناخته و آن ها را یاد بگیرد. اجازه ندهیم واقعیت های ناگوار معیشتی و شرایط نا به سامان اقتصادی، ما را از ارزش های والای انسانی محروم سازد. با خودآگاهی نسبت به شرایط جدید، تغذیه روح و مغز خود را همانند همت و اراده والا برای سیرسازی شکم، فراموش نکنیم.
منابع :
1) متمم؛ توسعه فردی چیست؟ آشنایی با انواع برنامه ریزی توسعه فردی.
2) مشاورتِل؛ تفاوت رشد و توسعه فردی: درک مفاهیم و کاربردهای آن در زندگی، 21. 12. 1403
3) صدآنلاین؛ اگر می خواهید همیشه مغز شما جوان بماند این ۵ کار را به خاطر بسپارید؛ 1404.10.05.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آموزش و پرورش در رقابت با چه نهادی در افزایش بودجه سال آینده پیروز شده ؟

چند روز پیش یکی از اساتید دانشگاهی در حضور رئیس جمهور و مستقیما خطاب به ایشان گفت : « اگر بودجه صداوسیما را ۵۰ درصد کاهش دهید به هیچ کجای عالم برنمیخورد » .
یکی از حقایق امروز است که خیلی ها از شنیدنش ابا دارند.
در لایحه بودجه ۱۴۰۵ ؛ آموزش و پرورش بار دیگر در موقعیت آشنای «فرزند ناخوانده» ایستاده است و بازندهی رقابت در افزایش بودجه است ؛ نهادی که با وجود سنگین ترین مأموریت تمدنی، کمترین سهم از رشد منابع را به خود اختصاص داده و گویی همچنان هزینهای ناگزیر تلقی میشود نه سرمایهای راهبردی.

این در حالی است که نهادهای متعدد فرهنگی و دینی، با شتابی چشم گیر از افزایش اعتبارات برخوردار شدهاند؛ افزایشی که نسبت مستقیمی با کارآمدی، اثرگذاری اجتماعی و خروجی قابل سنجش آنها ندارد و بیش از آن که برآمده از ارزیابی عملکرد باشد، محصول تداوم یک منطق توزیع غیرمسئولانه منابع است.

سکوت معنادار فعالان و کنش گران حوزه آموزش و پرورش در برابر این جابهجایی ناعادلانه بودجه، خود مسئلهای ثانویه اما عمیقتر است.

پرسش اساسی بی پاسخ مانده از سوی فعالین آموزش و پرورش آن است که چرا اعتبارات فرهنگی به جای تجمیع در نهادهای موازی و کم اثر به متولی اصلی آموزش و فرهنگ عمومی جامعه تخصیص نمییابد؛ نهادی که تنها از مسیر آن میتوان به تربیت پایدار، فرهنگسازی ریشهدار و اصلاح بلندمدت سرمایه انسانی امید بست.
این غفلت جمعی، اگر اصلاح نشود، نه تنها آموزش و پرورش را فرسودهتر میکند ؛ بلکه مفهوم «فرهنگ» را نیز به مجموعهای از هزینهها بدون بازده اجتماعی تقلیل خواهد داد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

سهشنبه نهم دی ماه ۴۰۴ به همت مجموعه فرهنگی « یاد یاران » سخنرانی دکتر نعمتاله فاضلی جامعهشناس و استاد دانشگاه با حضور تعدادی از فرهنگیان پیشکسوت استان البرز در مجموعه فرهنگی قلم عظیمیه کرج برگزار گردید.
پس از سخنان آغازین یعقوبی دبیر یاد یاران در خصوص فلسفه وجودی مجموعه و تشریح چرایی و چگونگی فعالیتهای یاد یاران، فاضلی با موضوع « برای پیشرفت ایران چه باید کرد؟ » سخنرانی نمود .
در پایان پرسشهای حاضرین پیرامون مسائل روز پاسخ گفته شد و همچنین از استاد پیش کسوت فرهنگی ، وکیلی معاون اسبق ناحیه ۳ کرج تجلیل به عمل آمد.
مسیر توسعه بن بست ندارد
فاضلی در ابتدا با اشاره به تلاشهای قلمی و قدمی طیفهایی از کنش گران سیاسی، نویسندگان و هنرمندان سده اخیر افزود: متاسفانه خروجی تلاشهای برخی از این طیفها ، ساخت تصویر مشوش و ایجاد ذهنیت جمعی یاس و نامیدی و عقبماندگی تاریخی از ایران معاصر در چشم مخاطبان میباشد. این طیفها تاریخ معاصر ایران را امید بخش نمیدانند بلکه برآیند حرکت را رو به ویرانی و بنبست ترسیم کردهاند.
ایران سرزمین لمیزرعِ کلنگی نیست
در نظریههای چپ مارکیستی ، تصویر ارائه شده از ایران ویرانگر است . عده دیگری از روشنفکران همچون دکتر زیباکلام در کتاب « ما چگونه ما شدیم » ایران را سرزمین کویری و خشک و لمیزرع از نوع شبه مستعمره ترسیم میکنند. ذهنیت ایجاد شده از مردم ایران ، ناتوانی در ساختن سرزمینی آباد، آزاد و روزآمد میباشد. از طرفی طیف مذهبیون نیز بعضا شروع تاریخ ایران را از انقلاب ۵۷ فرض کرده و ایران را نابالغ و کلنگی جلوه مینمایند.
طیف لیبرالیستی مدرن نیز فاقد نظریههای امید بخش بوده و خبط و خطا و کم بینیهای خود را دارند.
پُرسایی، نویسایی و خوانایی معلمان
فاضلی در ادامه با اشاره به این که مدرسه بنیادیتدین نهاد معاصر و مادر جامعه است افزود: ایجاد ذهنیت مثبت نسبت به ایران ، اولین مسئولیت معلمان برای ساخت ایران مدرن است. به باور دکتر فانی وزیر اسبق آموزش و پرورش هیچ گاه مدرسه و معلم در ایران در اولویت نبوده است. ولی من معتقدم به دلیل روابط چهره به چهره هنوز با وجود ظهور فضای مجازی، رسانهها، شهرنشینی و... مدرسه در کانون توجهات تربیت بوده و در این عرصه یکه تاز و بیرغیب است.
در واقع ، مدرسه و معلم آگاه تنها نهاد سازمان یافته جمعی برای پرورش سوژه مدرن از ایران و ایرانی است. معلم مدرن ؛ خوانا، نویسا، پرسا و شجاع بوده و این ویژگیها را به دانش آموزان منتقل میکند. ستون فرهنگی جامعه و مهمترین نهاد فرهنگی ایران معاصر مدرسه بوده و بازیگر اصلی نهاد مدرسه و معلم است .
قاجاریه؛ آغازگر تجدد در ایران
فاضلی در ادامه با اشاره به اصطلاح جامعه در حال گذار ایران افزود: هیچ جامعهای نمیتواند در حال گذار طولانی مدت باشد . مگر میشود یک قرن ملتی معلق باشد ؟ اصولا تعلیق تاریخی و پادرهوایی بیمعناست.
ایرانیها نه میخواستند و نه میتوانستند مدرنیته را از اروپا تقلید کننند. جوامع مستقل در ارتباط خود انگیخته از همدیگر یاد میگیرند نه تقلید. ما از دوره قاجار چشم انداز آبادانی داشتیم و داریم و اندرخم یک کوچه نبودیم.
در پاسخ به این پرسش که برای آبادانی ایران چه باید کرد باید گفت که شناخت تاریخ معاصر و به رسمیت شناختن این تاریخ و شناخت ویژگیهای جامعه مدرن در اولویت است. ماهیت تاریخ معاصر تجدد است. هیچ تقدیری برای هیچ ملتی وجود ندارد.
.
فیلممارمولک، آغازی بر سوژه مدرن
از منظر روان شناسی ، عمق پنهان انسان قابل فهم نیست. دانش همواره ناقص و ناتمام است. در ایران معاصر ، تولد سوژهای مدرن از فیلمهایی چون مارمولک، اینجا چراغی روشن است، سگ کشی ، زیر نور ماه و... استارت خورده است.
مدرنیته صفر و صدی، بهشت و جهنم نیست بلکه ساختارهای اجتماعی را ناهمگن و هویتها را هیبریدی میکند. ایجاد بحرانها ، معنا و گفت و گو و تفکر انتقادی مدارا و تساهل و تسامح ایجاد میکند. مدرنیته مذهب را صیقل میدهد اما از بین نمیبرد .
سوژه مدرن نمیتواند بدون تناقض باشد.سوژه مدرن قدسیت ندارد . مدرنیته مقدس نیست.





پایان گزارش/

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در پهنهی آموزش و پرورش، معلمان نقشی بیبدیل ایفا میکنند. اما دستهای متمایز وجود دارند که از مرزهای انتقال دانش فراتر رفته و به معنای واقعی کلمه، «تحولآفرین» هستند. معلم تحولآفرین صرفاً یک مدرس نیست؛ او یک کاتالیزور برای رشد عمیق فکری، شخصیتی و اجتماعی دانشآموزان است. او کسی است که جرقهی کنجکاوی را به شعلهای پایدار بدل میکند و مسیر یادگیری را به سفری برای خودشناسی و توانمندسازی مبدل میسازد.
معلم تحولآفرین کیست؟
معلم تحولآفرین را نمیتوان تنها با معیارهای سنتی سنجید. او کسی است که:
1. الهامبخش و انگیزه دهنده است: این معلم شور و اشتیاق به یادگیری را در دانشآموزان بیدار میکند. او با داشتن چشماندازی روشن از تواناییهای بالقوهی شاگردانش، آنها را تشویق میکند تا به بهترین نسخهی خود تبدیل شوند. او فراتر از نمره، به ارزش ذاتی یادگیری و کشف اهمیت میدهد.
2. تفکر انتقادی و خلاقیت را پرورش میدهد: به جای ارائهی پاسخهای آماده، سوالات عمیق مطرح میکند. دانشآموزان را به چالش میکشد تا مفروضات را زیر سوال ببرند، از زوایای مختلف به مسائل نگاه کنند و راهحلهای نوآورانه بیابند. او محیطی امن برای پرسش گری، آزمون و خطا و بیان ایدههای بدیع فراهم میکند.
3. رابطهای عمیق و مبتنی بر اعتماد بنا میکند: معلم تحولآفرین به تک تک دانشآموزان به عنوان افرادی منحصر به فرد با نیازها، استعدادها و چالشهای خاص خود مینگرد. او با همدلی و درک متقابل، فضایی ایجاد میکند که در آن دانشآموزان احساس ارزشمندی، امنیت و تعلق خاطر کنند. این ارتباط قوی، پایهای برای ریسکپذیری فکری و رشد شخصی است. (توجه فردی)
4. الگوی رفتاری و اخلاقی است: او خود تجسم ارزشهایی چون صداقت، پشتکار، کنجکاوی، احترام متقابل و مسئولیتپذیری است. دانشآموزان نه تنها از دانش او، بلکه از منش و رفتار او نیز میآموزند. او با عمل خود نشان میدهد که یادگیری فرآیندی مادامالعمر است. (نفوذ آرمانگرایانه)
5. فراتر از برنامه درسی عمل میکند: در حالی که به اهداف آموزشی پای بند است، معلم تحولآفرین یادگیری را به مهارتهای زندگی، مسائل روز جامعه و آیندهی دانشآموزان پیوند میزند. او به دنبال پرورش شهروندانی مسئول، آگاه و توانمند است که بتوانند در دنیای پیچیدهی امروز نقش مؤثری ایفا کنند.
6. محیط یادگیری پویا و دانشآموز محور خلق میکند: او نقش یک تسهیل گر را بر عهده دارد تا یک سخنران صرف. فعالیتهای کلاسی را به گونهای طراحی میکند که دانشآموزان در فرآیند یادگیری فعالانه مشارکت کنند، با یکدیگر همکاری نمایند و مسئولیت یادگیری خود را بر عهده بگیرند.

تأثیر معلم تحولآفرین:
تأثیر این معلمان ماندگار و عمیق است. دانشآموزانی که شانس حضور در کلاس چنین معلمی را دارند، اغلب:
* اعتماد به نفس بالاتری پیدا میکنند.
* مهارتهای حل مسئله و تفکر انتقادی قویتری کسب میکنند.
* انگیزهی درونی بیشتری برای یادگیری دارند.
* دیدگاه وسیعتری نسبت به جهان و نقش خود در آن پیدا میکنند.
* به یادگیرندگانی مادامالعمر تبدیل میشوند.
نتیجهگیری:
معلم تحولآفرین، گوهری کمیاب در نظام آموزشی است. او تنها دانش را منتقل نمیکند، بلکه اندیشهها را شکل میدهد، استعدادها را شکوفا میسازد و انسانهایی توانمندتر، آگاهتر و مسئولیتپذیرتر برای آینده تربیت میکند. حضور چنین معلمانی نه تنها برای موفقیت تحصیلی دانشآموزان، بلکه برای سلامت و پیشرفت کل جامعه حیاتی است. آنها سرمایههایی هستند که با دلسوزی، بینش و مهارت خود، بذرهای تحول مثبت را در دل نسلهای آینده میکارند و میراثی ماندگار از خود بر جای میگذارند. شناخت، قدردانی و حمایت از این معلمان ؛ سرمایهگذاری در آیندهای روشنتر است.
معلم،
نه آنکه تنها حروف را کنار هم بنشاند،
یا مفاهیم را بر پردهی نور مینگارد.
او
دستِ نوازشیست بر غبارِ آینهها،
صدایی که سکوتِ پرسش را میشکند،
نگاهی که بذرهای پنهانِ جان را
به آفتابِ شدن میخواند.
در کلاسِ او،
دیوارها پنجره میشوند
و پرواز،
تکلیفِ هر روزِ اندیشه است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

جستارگشایی
برای دیدن دوستی در یکی از دانشگاه های تهران به محل کارش مراجعه کردم . ضمن صرف چایی در شعاع دیدم تقلا و رفت و برگشت مشکوک چند نفر حوالی بایگانی دانشگاه توجهم را جلب نمود. کیسههایی به سرعت برق و باد بار نیسانی میشدند. خواستم عکس و فیلم بگیرم ؛ دوستم ممانعت کرده افزود: چیکار میکنی پسر؟ میخوای منو به دردسر بندازی؟ گفتم داستان چیه؟ با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: هیچی دارند انبارگردانی میکنند جا ندارند. اون کیسهها مقالات اساتید و دانشجویانیست که با هزاران استرس و فشار و بعضا با مراجعه به مقالهنویسان و رسالهنویسان میدان انقلاب تهیه و تحویل دانشگاه شدهاند. جا برای نگهداریشون ندارند میفرستند ضایعاتی و چهارشنبهسوری و...
رانت و فساد در مقالات غیرکاربردی
فرض کنید شما عضو هیات علمی دانشگاه بوده و یا در آستانه جذب در یک دانشگاه هستید . برای جذب، ارتقاء، تشویق و تبدیل وضعیت در سیستم معیوب فعلی چارهای جز پناه آوردن بر تولید مقالات انتزاعی و غیرکاربردی ندارید چرا که از چهار ساحت اعلامی آموزشی، پژوهشی، فرهنگی و اجرایی عمدتا پژوهش آن هم در قالب انتشار مقاله محور ارزیابی و تصمیمگیری است.
به عبارتی ؛ سیاست اعلامی در چهار ساحت مذکور در حوزه اعمال اکثرا به دریچه بی در و پیکر مقالات غیرکاربردی هدایت میشوند و عملا تعادلی میان مأموریتهای متکثر دانشگاه با نظام مستقر جذب و ارزیابی هیات علمی دیده نمیشود.
راستی از هزاران مقاله فاخر و یا سفارشی میدان انقلاب که در این سال ها تولید شدهاند ؛ چند درصدشان کاربردی بوده و در کاستن از مشکلات پیرامونی دانشگاههای معین موثر بودهاند؟

تجربه زیسته و توازن در عمل
دکتر کیانوش زهراکار معاون آموزشی دانشگاه خوارزمی ضمن آسیب شناسی مسیر ارزیابی و ارتقای اساتید دانشگاه میافزاید: « تجربه زیسته دانشگاهیان نشان میدهد که توازن در عمل بهشدت به هم خورده است؛ بهگونهای که ماده ۳ آییننامهها یعنی ساحت پژوهشی و در درون آن به ویژه بند مربوط به مقالات علمی، به محور اصلی مسیر ارتقاء و امتیازگیری تبدیل شده است؛ روندی که در یک دهه اخیر با تأکید فزاینده بر مقالات بینالمللی، شدت بیشتری یافته است و در فرآیند ارتقای مرتبه علمی، امتیازات آموزشی، فرهنگی و اجرایی عمدتاً جنبه فرعی پیدا کردهاند » .
ایستایی در تدریس و تاخر فرهنگی
« وزن واقعی تصمیمگیری عملاً بر دوش تعداد و نوع مقالات منتشرشده قرار دارد و همین منطق در ترفیع سالانه و جهش علمی نیز تکرار میشود؛ به طوری که کیفیت آموزش، نوآوری در تدریس و اثرگذاری فرهنگی و اجتماعی استاد، اغلب به حاشیه رانده میشود حتی در پایههای تشویقی که به ظاهر در آن ابعاد فرهنگی، آموزشی، پژوهشی، اجرایی و فن آوری لحاظ شده است، شرایط به نحوی طراحی شده که باز هم پژوهش و انتشارات علمی به ویژه مقاله مسیر کمهزینهتر، سریعتر و امنتر برای کسب امتیاز تلقی میشود » .
تولید و تکثیر مقالات غیرکاربردی
معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشگاه خوارزمی با اشاره به پیامدهای ناخواسته این رویکرد تصریح میکند: محوریت افراطی مقاله، اعضای هیأت علمی را ناگزیر کرده است بخش عمدهای از انرژی، زمان و انگیزه خود را صرف تولید و نشر مقاله کنند و این امر به طور اجتناب ناپذیر به افت کیفیت آموزش، کاهش تعامل آموزشی عمیق با دانشجو و تضعیف نقش تربیتی استاد منجر میشود. دانشگاهی که استاد آن بیش از آن که معلم و مربی باشد، «تولیدکننده مستمر مقاله» تلقی شود، آرام آرام از رسالت اصلی خود فاصله میگیرد و این مسئله باید بهعنوان یک هشدار جدی برای نظام آموزش عالی تلقی شود.
قلدری آکادمیک ذینفعان دانشگاه
« این رویکرد، در برخی موارد به تشدید قلدری آکادمیک میان اعضای هیأت علمی و نیز استاد - دانشجو انجامیده است؛ جایی که دانشجو به ابزاری برای تولید مقاله تبدیل میشود و روابط علمی سالم جای خود را به مناسبات قدرت، فشار، سوءاستفاده و حتی فساد میدهد.
ایشان در ادامه با اشاره به شکلگیری رانت و فساد در حوزه نشر علمی گفتند: فشار سیستماتیک برای «داشتن مقاله» موجب شده بسیاری از دانشجویان تحصیلات تکمیلی ناچار شوند برای پذیرش مقاله، هزینههای سنگین پرداخت کنند؛ هزینههایی که نه الزاماً برای ارتقای کیفیت علمی، بلکه صرف عبور از سدهای اداری و صرفه جویی زمانی میشود و این وضعیت، عدالت آموزشی و اعتماد به فرآیندهای علمسنجی را مخدوش کرده است.
مقاله محوری و دادههای تکراری
معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشگاه خوارزمی یکی از نگران کنندهترین پیامدهای این وضعیت را تشدید پدیده دادهسازی دانسته میافزاید: هنگامی که دانشجو در قالب یک درس نظری یا در بازهای غیر واقع بینانه، مثلاً سه تا چهار ماه، به دلیل امیت محوری انتشار مقاله برای استاد، به شکلی نادرست ملزم به ارسال یا اخذ پذیرش مقاله میشود، چنین الزامی با منطق و اخلاق پژوهش علمی سازگار نیست و ناخواسته اما مستقیم، مسیر را برای تولید دادههای سطحی، تکراری یا حتی جعلی هموار میکند.
دمی برای اندیشیدن و یاد گرفتن
« مقاله علمی، بهویژه در چارچوبهای معتبر ملی و بینالمللی اگر متوازن، اخلاقمدار و غیرصوری باشد، یکی از ارکان مهم تولید علم و اعتبار دانشگاه است . مسئله، نفی مقاله نیست، بلکه افراط در مقالهمحوری و تبدیل آن به معیار مسلط و بعضاً یگانه ارزیابی عملکرد دانشگاهی است.
ضروری است در نظام ارتقاء، ترفیع، تشویق و تبدیل وضعیت، وزن مقاله بهطور جدی متعادل شود و سهم واقعی آموزش، فعالیتهای فرهنگی، مسئولیتهای اجرایی و اثرگذاری اجتماعی افزایش یابد. همچنین در بخش دانشجویی، بهویژه در تعیین شرایط کفایت لازم پایاننامه و رساله برای دفاع، باید تعدیل منطقی صورت گیرد تا کیفیت پژوهش فدای کمیت مقاله نشود.
دانشگاه سالم، محصول تعادل است نه فشار، و دانشگاه زمانی میتواند تولیدکننده علمِ اصیل باشد که استاد و دانشجو به جای مسابقه فرساینده مقاله نویسی، فرصت اندیشیدن، آموزش دادن و یاد گرفتن عمیق را داشته باشند » .
دانشگاه پژوهشمحور و کارآفرین
به عنوان یک معلم خبرنگار معتقدم که هنوز هم عزم جدی در راستای تغییر نحوه آموزش دانشگاهی و حرکت به سمت دانشگاه پژوهشمحور و کارآفرین دیده نمیشود خروجی دانشگاهها را عمدتا فارغ التحصیلانی تشکیل میدهند که مهارت خاصی کسب نکردهاند تا به حل مشکلات جامعه بپردازند .
دکتر تورج محمدی معاون پژوهشی دانشگاه علم و صنعت معتقد است: دانشگاه ها باید به صورت مستقل و با توجه به شرایط خود به تدوین آییننامه ارتقای اساتید بپردازند. فارغ از اینکه وزارت علوم همچنان بر تولید مقالات isi بدون توجه به کارایی آنها تاکید میکند. تولید مقالات محور اصلی ارتقاء نباشد. اگرچه مقالاتی که مورد استناد قرار میگیرد، برای کشور آبرویی است، اما نباید در مسیر ارتقای علمی اساتید، تولید مقاله اصل و ضابطه قرار گیرد.

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سرقت علمی در ایران را میتوان بهمثابه نمودی آشکار از «آنومی دانشگاهی» تفسیر کرد؛ وضعیتی که در آن ناسازگاری میان آرمانهای ناب علمی - مانند تولید دانش اصیل و خلق بینشهای نو - با سازوکارهای نهادی موجود- از جمله سیاستهای کمیگرایانه، بوروکراسی انباشته و فشارهای اقتصادی روزافزون به شکلگیری رفتارهای انحرافی دامن میزند.
بُعد «نظام دانشگاهی» با مؤلفههایی چون سیاستگذاریهای آموزشی کوتاهبینانه، ساختارهای اداری سنگین و روابط غیرشفاف ؛ بازتابدهنده تأثیر قاطع ساختارهای نهادی بر کنش عاملان علمی است. به بیان دیگر، زمانی که دانشگاه به جای آن که عرصهای برای پرورش «سرمایه فرهنگی» و «سرمایه نمادین» در چارچوب اخلاق پژوهش باشد، به میدانی برای مبادلات ابزاری و تعقیب منافع مادی بدل میشود، بستر مناسبی برای گسترش سرقت علمی فراهم میآید.
در سطح «عوامل اجتماعی»، مؤلفههایی مانند «نگاه ابزاری به علم» و «ضعف قوانین» حاکی از آن است که سرقت علمی در گفتمان مسلط جامعه نسبت به دانش ریشه دارد.
اگر علم در سپهر عمومی، بیشتر بهمثابه کالایی برای ارتقای موقعیت اجتماعی و دست یابی به امتیازات اقتصادی فهمیده شود تا عرصهای برای جستوجوی حقیقت و خدمت به جامعه، طبیعی است که کنش گران علمی نیز به سمت «سوداگری علمی» و کاستن از هزینههای نمادین تولید دانش متمایل شوند. این نگرش، در کنار ضعف نهادهای نظارتی و قضایی، فضای هنجاری سستشدهای پدید میآورد که در آن مرزهای اخلاق پژوهش به آسانی درنوردیده میشوند.
در سطح فردی نیز مؤلفههایی چون «بیانگیزگی»، «کمبود توانمندیهای پژوهشی» و «هنجارهای ذهنی سست» بیانگر درونیسازی شرایط ساختاری توسط کنش گران است. دانشجویان و پژوهشگرانی که در نظامی با تأکید افراطی بر شاخصهای کمی و رقابتهای فشرده قرار میگیرند، در غیاب پشتیبانیهای آموزشی و راهنماییهای اخلاقی کافی، ممکن است سرقت علمی را چونان راهبردی انطباقی برای بقا در «میدان دانشگاهی» برگزینند. این روند، مسئله را از حیطه قضاوت اخلاقی صرف خارج ساخته و آن را به پدیدهای برآمده از «جامعهپذیری دانشگاهی ناقص» و «بحران معنابخشی به کنش علمی» تبدیل میکند.
در نهایت، رویارویی با سرقت علمی، مستلزم گذار از نگاه تنبیهیِ صرف و گزینش راهبردهایی کلنگر در سطوح خرد، میانی و کلان است.
لازم است اصلاحات ساختاری در نهاد دانشگاه (از جمله چرخش از بوروکراسی کُشنده، تغییر الگوی ارزیابی از کمیمحوری به کیفیمحوری و نهادینهسازی آموزش اخلاق پژوهش)، تحکیم قوانین و هنجارهای اجتماعی پشتیبان اصالت علمی، و توانمندسازی فردی پژوهشگران، همزمان و همسو پیش بروند.
تنها با دریافت ژرفای جامعهشناختی این پدیده و درک پیوند آن با ساختارهای کلانتر میتوان امید داشت که فضای علمی ایران به سمت تولید دانشی اصیل، مسئولیتپذیر و عادلانهتر حرکت کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بخشنامه لايحه بودجه کشور با پيوست هاي ذيل منتشر شد :
بخشنامه تهيه و تنظيم لايحه بودجه سال ۱۴۰۵ كل كشور
پيوست شماره ۱- برنامه زمانبندي تهيه و تنظيم لايحه بودجه سال ۱۴۰۵ كل كشور
پيوست شماره ۲- ضوابط مالي ناظر بر تنظيم بودجه سال ۱۴۰۵ كل كشور
پيوست شماره ۳ – دستور العمل تهيه و تنظيم بودجه دستگاههاي اجرايي
پيوست شماره ۴- دستور العمل جامع بودجه ريزي مبتني بر عملكرد در چارچوب برنامه عملياتي سالانه
پيوست شماره ۵- دستورالعمل تهيه و تنظيم بودجه شركتهاي دولتي بانكها و موسسات انتفاعي وابسته به دولت
پيوست شماره ۶- دستورالعمل اولويت بندي و بازنگري اعتبارات هزينهاي
پيوست شماره ۷- دستورالعمل غربال گري طرح ها و پروژه هاي تملك دارائي هاي سرمايهای
پيوست شماره ۸- دستور العمل تنظيم تسهيلات بانكي و هزينه هاي فرابودجهای
افزایش حقوق سال ۱۴۰۵ کارمندان و سایر مزایا ( اعتبارات هزینه ای )
الف- افزایش ضریب ریالی حقوق را نسبت به آخرین حکم کارگزینی سال ۱۴۰۴ با لحاظ بیست درصد رشد لحاظ نمایند. رقم قطعی ضریب به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
ب- سقف اعتبار مربوط به سرانه مزایای عملکردی و پاداش یک ماهه حقوق و مزایای کارکنان را در بودجه سال ۱۴۰۵ حداکثر معادل اعتبار سرانه سال ۱۴۰۴ (مبتنی بر موافقتنامه سال ۱۴۰۴) پیشبینی نمایند.
ج- مبلغ پاداش پایان سال (عیدی) را مطابق ماده (۷۵) قانون مدیریت خدمات کشوری در بودجه خود پیشبینی نمایند. مبلغ قطعی پاداش پایان سال به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
د- اعتبار مأموریت (داخلی و خارجی) کارکنان را حداکثر معادل پیشبینی عملکرد سرانه اعتبار سال ۱۴۰۴ (مبتنی بر موافقتنامه سال ۱۴۰۴) پیشبینی نمایند.
هـ- اعتبار سرانه کمکهای رفاهی مستقیم و غیرمستقیم کارکنان، حداکثر معادل اعتبار سرانه سال ۱۴۰۴ (مبتنی بر موافقت نامه سال ۱۴۰۴) را در سقف اعتبارات پیشبینی نمایند.

و- تمامی شرکت های دولتی موسسات انتفاعی وابسته به دولت ، بانک ها و بیمه های دولتی شامل شرکت هایی که شمول قوانین و مقرررات عمومی بر آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است نظیر شرکت ملی نفت ایران بانک مرکزی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی شرکت ملی صنایع پتروشیمی، سازمان بنادر و دریانوردی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شرکتهای تابعه آنها و سایر شرکتهایی که به نحوی دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند موظفند اعتبار حقوق دستمزد و مزایای کارکنان خود را در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ مطابق افزایش مندرج در جزء (الف) بند (۲) و با رعایت بخشنامههای شورای حقوق و دستمزد و مقررات تعیین شده در بودجه سال پیش بینی نمایند و هرگونه افزایش مازاد بر آن توسط هیچ مرجع و شورایی قابل قبول نمیباشد.
ز- مبنای محاسبه هزینههای کارکنان برای بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ صرفاً بر اساس آمار نیروی انسانی و اطلاعات پرداختی مندرج در سامانه یکپارچه نظام اداری ایران (سینا) سازمان اداری و استخدامی کشور میباشد.
در خصوص دستگاههای اجرایی دارای قوانین و مقررات خاص و مستثنیات بند (الف) تبصره (۱۷) قانون بودجه سال ۱۴۰۴ کل کشور ارائه مستندات کامل در خصوص پرداختی نیروی انسانی به صورت تجمعی و با رعایت محرمانگی الزامی است.
در گفت و گوي مجازي ذيل، لايحه بودجه 1405 را تحليل مي کنيم.
خلاصه قسمت قبل :
آیا دولت جسارت حذف بودجههای چند ده و گاهی چند صد میلیاردی نهادهاي فرهنگي و همچنین متناسب سازی قیمت حاملهای سوخت مثل بنزین را خواهد داشت ؛ یا محافظهکارانه به مسیر روزمرگی و ادامه راه گذشتگان خواهد رفت.
مردم باید ببینند کدام هزینهها کاهش یافته و کدام ردیف ها حذف شدهاند و درآمدهای جدید چگونه به نفع کالاهای عمومی مانند آموزش، بهداشت و درمان، حمل و نقل عمومی و سایر موارد مشابه، هزینه میشوند.
بودجه نهادهایی را که هیچ نقش و جایگاهی در ارائه خدمات عمومی ندارند و مشخص نیست چرا باید از منابع عمومی بهرهمند شوند، بدون مماشات حذف کنید!
مردم در شرایطی بسیار دشوار زندگی میکنند و آن طور که بهنظر میرسد، چشمانداز پیش رو نیز بهبودی را نوید نمیدهد . در چنین شرایطی، اختصاص بودجه به فعالیتها و نهادهایی که ارتباطی به منافع ملی ندارند، چه توجیهی دارد؟ هزینههایی را که مابهازای ملموس برای مردم ندارند، شجاعانه حذف کنید و اجازه دهید مردم ببینند که اصلاحات اقتصادی تنها از طریق تحمیل هزینه جدید به آنان انجام نمیشود.

بودجه را کاملاً شفاف کنید. خزانه دولت را به اتاقی شیشهای تبدیل کنید .
بودجه سازمانها و نهادهای موجود در نظام حکمرانی را که خدمات آنها هیچ تناسبی با مبالغ کلان منظور شده ندارد با قاطعیت کاهش دهید.
در سال 1383، مجلس هفتم با تصویب قانون «تثبیت قیمتها»، مانع رشد قیمت بنزین در سال هاي بعدي شد. بدین ترتیب روند رشد تدریجی قیمت متوقف شد و بنزین از سال 1383 تا 1386 در سطح 80 تومان باقی ماند.
دادههای رسمی نشان میدهد که در سال ۱۳۸۵ (پایان این دوره انجماد)، رشد متوسط سالانه مصرف بنزین ۱۰ درصد بود. این وضعیت، کشور را در آستانه بحران قرار داد و زمینه را برای مداخله بعدی (سهمیهبندی و قانون هدفمندی یارانهها) آماده کرد.

***
بخش سوم :
دولت سهشنبه (2 دی ماه) لایحه بودجه را تقدیم مجلس کرد که پس از آن کمیسیون تلفیق بودجه برای بررسی کلیات و جزئیات بودجه تشکیل شد.
پايگاه خبري اطلاع با ما : سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ – ساعت ۸:۴۴ ، به نقل از تسنیم، مجلس نوشت :
ابوالفضل ابوترابی نماینده مردم نجفآباد در مجلس شورای اسلامی گفت: نمایندگان امروز پیش از صحن مجلس، جلسهای غیرعلنی به ریاست محمدباقر قالیباف تشکیل دادند.
وی افزود: این نشست غیر علنی هماکنون ( صبح سه شنبه 9 دي ) در حال برگزاری است و موضوع آن نیز بودجه 1405 است.
نماینده مردم نجفآباد گفت: با توجه به اینکه روز گذشته کمیسیون تلفیق بودجه 1405 کلیات آن را رد کرده بود، برخی نمایندگان در این جلسه غیرعلنی نظر خود را درباره بودجه مطرح میکنند.
پرسش کننده :
قضیه ی استرداد و اصلاحيه لايحه بودجه 1405 چيست؟
پاسخ دهنده (6 ) :
سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه با اشاره به نخستین جلسه این کمیسیون پس از درخواست رئیسجمهور برای استرداد و اصلاح لایحه بودجه، از تصمیم نمایندگان برای بازبینی افزایش حقوق سال آینده بر مبنای عدالت و روش پلکانی خبر داد.

پرسش کننده :
در اولين جلسه کميسيون تلفيق چه گذشت؟
پاسخ دهنده (6 ) :
مجتبی یوسفی در گفت و گو با خانه ملت در تشریح اولین جلسه این کمیسیون پس از درخواست استرداد و اصلاح لایحه بودجه از سوی رئیسجمهور گفت: این جلسه با محوریت دغدغههای نمایندگان درباره افزایش هزینههای خانوار و کاهش سطح عمومی درآمدها برگزار شد.
نماینده مردم اهواز در مجلس افزود: یکی از مصوبات مهم جلسه بازنگری در افزایش حقوق سال آینده بود؛ به گونهای که مقرر شد افزایش حقوق بر اساس عدالت و با استفاده از منابعی که نمایندگان پیشنهاد خواهند داد، اصلاح شود.
وی با اشاره به موضوع ارز ترجیحی گفت: در این جلسه مقرر شد میزان تخصیص ارز ترجیحی، قیمت آن و نحوه مدیریت این ارز به گونهای اصلاح شود که به کاهش هزینه تمام شده کالاهای اساسی کمک کند؛ کالاهایی که مستقیماً با سفره مردم در ارتباط هستند، از جمله تامین نهادههای تولید مرغ، گوشت و برنج.

پرسش کننده :
نمايندگان مجلس براي افزایش حقوق و معافیتهای مالیاتی در سال 1405 چه برنامه اي دارند؟
پاسخ دهنده ( 6 ) :
رئیس کمیسیون تلفیق بودجه ۱۴۰۵ با اشاره به بررسی موضوع افزایش حقوق و دستمزد در بودجه سال آینده گفت: کمیسیون تلاش دارد تا افزایش حقوق ها در بودجه سال آینده متناسب با عدالت در پرداختها باشد؛ بهگونهای که اقشار ضعیف تر رشد حقوق بیشتری نسبت به افرادی با درآمدهای بالاتر داشته باشند. در حوزه معافیتها نیز همین نگاه عدالت محور مدنظر قرار خواهد گرفت.
پرسش کننده :
گزارش کميسيون چه زماني به صحن علني ارائه مي گردد؟
پاسخ دهنده ( 6 ) :
تاجگردون تصریح کرد: برای جمع بندی این موارد، حدود سه روز زمان در نظر گرفته شده تا کمیسیون بتواند اصلاحات لازم را انجام دهد و پس از آن، گزارش نهایی کمیسیون دوباره به صحن علنی ارائه و درباره کلیات رأیگیری شود.
رئیس کمیسیون تلفیق با تاکید بر تعامل با دولت گفت: ما امیدواریم با دولت محترم به یک تعامل سازنده برسیم تا راهکارهای عملی برای رفع این مسائل ارائه شود.
پرسش کننده :
نقد مجلس به لايحه بودجه 1405 چيست ؟
پاسخ دهنده (7) :
روز گذشته ( دوشنبه 8 دي ) کلیات لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ در حالی توسط کمیسیون تلفیق رد شد که کلیات این لایحه هنوز در صحن مجلس بررسی نشده است. در واقع، از همان روزهایی که مسعود پزشکیان به همراه مهمترین لایحه منابع مالی دولت به بهارستان رفت و آن را به رئیس خانه ملت تقدیم کرد، تا دیروز ( دو شنبه 8 دي ) انتقادات زیادی متوجه لایحه بودجه بهویژه درباره افزایش ۲۰ درصدی حقوقها و حذف وام ازدواج و… شده بود.

پرسش کننده :
دفاع پزشکيان در مجلس از لايحه بودجه 1405 چه بوده است؟
پاسخ دهنده (7) :
با اوج گرفتن انتقادات [مجلس ] ، پزشکیان به صورت ناگهانی در چند روز گذشته به بهارستان رفت و از این لایحه دفاع کرد. او خطاب به نمایندگان گفت: «یکی به من بگوید از کجا [پول] در بیاورم که حقوقها را افزایش بدهم.» همین اظهارات و مقاومت در برابر افزایش حقوق کارمندان سبب شد تا هم هجمههای زیادی به دولت وارد شود و برخیها آن را متهم به بی برنامگی کنند و هم روند صعودی افزایش قیمت در بازار سکه و ارز شدت بگیرد.
با این حال، پس از رد کلیات این لایحه توسط کمیسیون تلفیق و پیش از آن که کلیات لایحه برای بررسی بیشتر و شنیدن نظرات موافقان و مخالفان به صحن علنی مجلس بیاید، رئیسجمهوری در نامهای به محمدباقر قالیباف رئیس مجلس، از اصلاح لایحه بودجه خبر داد و رأیگیری درباره آن را به تعویق انداخت. به بیان دیگر، پزشکیان در نامهای به قالیباف موافقت دولت را با تعامل و انجام اصلاحات با رعایت ملاحظات تورمی و سقف بودجه اعلام کرد.
پرسش کننده :
ابهامات درخواست پزشکيان از قاليباف چيست؟
پاسخ دهنده (7) :
پس از اعلام نامه رئیسجمهوری به قالیباف، برخی اما و اگرها حکایت از آن داشت که دولت درخواست استرداد لایحه بودجه را مطرح کرده است؛ موضعی که با توضیح رئیس بهارستان همراه شد. اگرچه قالیباف تأکید کرد که نامه رئیسجمهوری از نظر حقوقی به نوعی هم استرداد لایحه و هم اصلاح هم زمان آن محسوب میشود، اما در ادامه از ارجاع دوباره آن به کمیسیون تلفیق خبر داد. او گفت: «موضوع برای بررسی با عدد و رقم و جداول اصلاحی که مورد موافقت رئیسجمهور بوده، به کمیسیون تلفیق ارجاع میشود تا فردا این اصلاحات با اصل ۷۵ در مغایرت نباشد و شاکله بودجه تغییر نکند. از سوی دیگر، دولت نیز حتماً باید از امروز در جلسات حضور داشته باشد تا در کمترین زمان ممکن این لایحه تکمیل و اصلاح شود و مجدداً گزارش کمیسیون به صحن مجلس ارائه و مورد بررسی قرار گیرد.»
از همین رو، عباس پاپیزاده عضو و سخنگوی هیأت رئیسه مجلس دوازدهم در خصوص نامه پزشکیان و پذیرش ایرادات مطرح شده گفت: «کلیات لایحه بودجه به کمیسیون تلفیق ارجاع شد. به نوعی کلیات لایحه بودجه به دولت استرداد شده است، منتها تلقی ما از نامه رئیسجمهور این است که ایشان اشکالات را پذیرفته و اصلاحات پنجگانهای را به مجلس ارائه کرده است. بر این اساس، جلسات کمیسیون تلفیق در سه شیفت و تا شب برگزار شده و فردا ( چهارشنبه دهم دي ) به مجلس تقدیم میشود.»
وی ادامه داد: « قرار است امشب ( سه شنبه 9 دي ) مجدداً کمیسیون تلفیق درباره کلیات لایحه بودجه رأیگیری کند تا این گزارش در دستور کار مجلس قرار گیرد. با وجود تعطیلی فردا به دلیل سرما و مدیریت مصرف انرژی، جلسه علنی مجلس فردا ( چهار شنبه دهم دي ) برای بررسی کلیات لایحه بودجه تشکیل میشود » .
( ادامه دارد )
منابع :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش /

« آقای فرهادی
آقای کاظمی در خصوص پرداخت پاداش بازنشستگان سال ۱۴۰۴ می گوید : برای سال ۱۴۰۴ هنوز کسی بازنشسته نشده و بازنشسته ۱۴۰۴ یک نفر هم نیست ولی بودجه آن پیش بینی شده که توفیق بزرگی در آموزش و پرورش است .
وزیر آموزش و پرورش در این مورد از عنایت ویژهای که آقای رئیس جمهور و سازمان برنامه و بودجه دارند سخن رانده است .
جناب عالی در گردهمایی مشترک شورای معاونین وزارت و مدیران کل آموزش و پرورش سراسر کشور که به میزبانی استان اصفهان برگزار شد گفته اید :
« بخش قابل توجهی از پاداش پایان خدمت بازنشستگان سال ۱۴۰۳ پرداخت شده و باقی مانده آن نیز تا پایان سال تسویه خواهد شد » .
پرسش آن است که اگر بر اساس گفته های خود این مسئولان ردیف و اعتبار بودجه برای این موضوع پیش بینی شده است پس چرا پرداخت نمی شود ؟
این که آقای فرهادی ادعا می کند ساختار مالی این وزارتخانه بهبود پیدا کرده و یا درآمدهای اختصاصی وزارتخانه نسبت به سال گذشته دو برابر شده تا چه حد درست و به واقعیت نزدیک است ؟ این موضوع کجا باید خودش را نشان دهد ؟ و چه تاثیری در معیشت معلمان دارد ؟
آیا در ستاد وزارت آموزش و پرورش همچون معلمان پاداش پس از بیش از یک سال و آن هم به صورت « قطره چکانی » و با کلی منت و بوق و کرنای رسانه ای پرداخت می شود ؟
آقای کاظمی به عنوان وزیر آموزش و پرورش عنوان می کند که چرخه ی پرداخت پاداش بازنشستگان را از یک سال به 6 ماه تقلیل داده ایم .
و این را به عنوان یک « دست آورد مهم » در دولت پزشکیان عنوان می کنند .
چرا معلمان بازنشسته برای گرفتن همین مقدار پاداش در شرایط اقتصادی و تورم کمر شکن امروز باید ماه ها بروند و بیایند و تجمع کنند و از آنان با گاز فلفل پذیرایی شود و تحقیر شوند و سرانجام هم با منت حق شان پرداخت شود ؟
چرا ؟ »
این پرسشی بود که « صدای معلم » در نشست خبری « علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و معاون برنامه ریزی و توسعه منابع در تاریخ یکشنبه 11 آبان مطرح کرد . ( این جا )

پاسخ فرهادی این بود :
« ما می خواهیم یک نگاه منصفانه داشته باشیم. یک دقیقه شبیه سازی بکنیم سال 1402 را . پاداش پایان خدمت 1401 پرداخت نشده پاداش پایان خدمت 1402 هم پرداخت نشده است. بخشی از پاداش پایان خدمت سال 1400 ناشی از رتبه بندی هم باقی مانده است.
امسال علیرغم این که کشور در خرداد درگیر جنگ بوده . تیر ماه تبعات پس از جنگ بوده اما آن خبری که در اصفهان داده بودند اشتباه بود ولی دیگر پخش شده بود.

در مرداد ماه امسال پس از جنگ کمتر از پنج ماه از سال گذشته و هنوز به پاییز نرسیدیم ما حدود بیش از 65 درصد پاداش پایان خدمت عزیزان 1403 را پرداخت کردیم. در مرداد ماه . به 15 مهر هم که نرسیده مابقی آن را پرداخت کردیم یعنی ما بابت 1403 بدهی نداریم. سال 1403 تسویه است.
در قانون برنامه هفتم یک حکم خوب آمده که اجازه می دهد به دستگاه که پاداش آخر سال شان را همان سال تسویه کنند . ما هم سال گذشته این را در بودجه دیدیم. با این پیش فرض دیدیم که حدود سی هزار بازنشسته داشته باشیم.
خدا را شکر بیشتر همکاران ما استمرار خدمت دادند و در حال حاضر حدود بیست و سه هزار بازنشسته داریم و منابعی که بتوانیم تخصیص بگیریم برای بیست و سه هزار بازنشسته تا حدود زیادی کفایت می کند. الآن در حال مذاکره با سازمان برنامه و بودجه هستیم که این منابع را بگیریم و قبل از پایان سال با این عزیزان مثل همه دستگاه ها تسویه کنیم » .
از برگزاری این نشست خبری 2 ماه گذشته و متاسفانه در این مدت کوتاه ، ارزش ملی پول کشور نسبت به قبل از آن حدود 40 تا 50 درصد کاهش یافته است .
مشخص نیست با وضعیت اقتصادی کنونی تا پایان سال چه میزان دیگر از ارزش پول و قدرت خرید معلمان به عنوان قشر ضعیف حقوق بگیر کاسته خواهد شد و کدام مقام و مسئول در مورد این « اجحاف آشکار » باید که پاسخ گو باشد ؟

متاسفانه هیچ مبلغی از این مطالبه ی قانونی معلمان پرداخت نشده و مسئولان ذی ربط تاکنون سکوت کرده اند .
پرسش « صدای معلم » آن است که این زیان در دیرکرد پرداخت را چه کسی باید پاسخ گو باشد ؟
پرسش « صدای معلم » آن است که اگر بر اساس گفته های خود این مسئولان ردیف و اعتبار بودجه برای این موضوع پیش بینی شده است پس چرا پرداخت نمی شود ؟
پرسش این رسانه از سخنگوی وزارت آموزش و پرورش آن است که آیا بر اساس گفته های خود ایشان ؛ مذاکره با سازمان برنامه و بودجه پس از گذشت چند ماه هنوز به نتیجه نرسیده و معلمان تا کی باید منتظر سکوت ایشان و وزیر آموزش و پرورش باشند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پنجم دی ۱۴۰۴ است. چشم به آسمان هستم که شاید امسال قهر آسمان فروکش کند و برف ببارد. نه تنها زمستان سال قبل برف نبارید بلکه در پاییز و بهار هم خشکترین فصلهای یک قرن اخیر را تجربه کردیم و این برای ما ایرانیهای ساکن آذربایجان که زمستانهای پر برف و سرد، عادت مالوف مان بود ؛ بسی ترسناک است. اگر بخواهم صریحتر بنویسم باید اذعان کنم که برای ما ایرانی ها، این روزها، چشم به آسمان داشتن تنها امید نقدی است که باقی مانده است.
چون قیمت دلار نه هر روز بلکه هر ساعت بالا میرود و از ارزش پول ملی کاسته میشود.
تورم ، معیشت مردم را به گروگان گرفته و گرانی، سفره آنها را نانجیبانه کوچک کرده است و از آن جایی که سلسله مراتب اولویتها به نفع منافع فردی و جناحی جا به جا شده است در میدان سیاست هم کمتر نشانی از امر سیاسی میتوان یافت و شر به مبتذلترین شکل در همه حوزهها خودنمایی میکند.
مضافا چند روزی است که حواشی فوتبال پرسپولیس و تراکتور به میدان زورآزمایی زرسالارانی تبدیل شده است که میخواهند آسیاب زورمداری را به هزینه فرهنگ متکثر و تنوع زبانی ایرانیان بچرخانند و نان شان را در آتشی که به خرمن همدلی و انسجام ملی میاندازند، طبخ کنند. و چه نامبارک نانی شود آن نان که آردش محصول آسیاب فوتبالی کثیف و هیزم تنورش، فرهنگ متکثر اما یکپارچه ایرانیان باشد.

در این میان ناگهان از آن سر دنیا خبر میرسد که بهرام بیضایی در غربت و دور از وطن درگذشت.فضای مجازی در چشم برهم زدنی پر میشود از یاد و نام او. او با اتکا به زنانگی اش ذیل گفتمان مادرانه مفهوم « امید » را از قفس واژه رها می کند و آن را در تبدیل ترس به اعتماد، در پذیرش دیگری و در پیوند دادن قومیت ها و زبان ها به تصویر می کشد.
می دانم که خاموشی، تحفه مرگ برای انسانهای معمولی است و انسان های رشد یافته با وجود آن که تن و بدن را به مرگ می بازند ولی از آن جایی که زندگی را عاشقانه و آگاهانه به تمامی زیستهاند بعد از مرگ هم، نام و یاد و آثارشان همچنان شورآفرین و زندگی بخش باقی خواهد ماند.
و باز می دانم در شوره زاری که امروز به نام زندگی مدرن در آن دست و پا می زنیم ؛ بهرام بیضایی یکی از این شور آفرینان سترگ بود. و این گونه است که بی اختیار و برای بار چندم می نشینم پای دیدن « باشو غریبه کوچک» و همراه نایی و باشو می شوم و دل می سپارم به روایت بیضایی از « امید » تا بهانه ای شود برای سر کردن زمستان.

باشو آن سوژه تاریخی ایرانی است که این بار در خوزستان چشم به جهان گشوده و زبان مادری اش عربی است و دست بر قضا جدی ترین چهره خشونت جهان ایرانی را در قالب نهاد جنگ تجربه میکند، خانه و خانوادهاش را از دست میدهد و برای اینکه زنده بماند تن به آوارگی میدهد و رنج بیگانگی و از جاکندگی را به جان میخرد تا فرصت دیگری برای زندگی کردن و پذیرفته شدن بیابد.
و اما نایی. او وجه دیگر سوژه تاریخی ایرانی است. او نماد پذیرش و نمود مادرانه پذیرندگی فرهنگ ایرانی است. او زنی از شمال ایران است که در جهانی مرد سالار با خرد و دل خویش آگاهانه و فعالانه تصمیم میگیرد کودکی از جنوب ایران را، در خانه و مزرعهاش بپذیرد و با مراقبت از او امکان برقراری رابطه ی « باشو » ی عرب زبان سیاه چرده را با روستاییان گیلک فراهم آورد.

به عبارت دیگر ، قدرت مادرانگی نایی پلی میشود میان زمینهای سوخته جنوب و شالیزارها سبز شمال. نایی در چالش میان بچه های روستا و باشو، به مثابه « مادری فرهنگی » با چشمان نافذش از قعر تاریخ به تفاوت واژه هایی که « باشو » ی عرب زبان و بچه های گیلک برای خلق معنای مشترک به کار می گیرند، می نگرد .
او با اتکا به زنانگی اش ذیل گفتمان مادرانه مفهوم « امید » را از قفس واژه رها می کند و آن را در تبدیل ترس به اعتماد، در پذیرش دیگری و در پیوند دادن قومیت ها و زبان ها به تصویر می کشد.
در این فیلم، بیضایی بزرگ بر مهم ترین علت تداوم تاریخی « ایرانی بودن » و استمرار « ایرانی ماندن » یعنی پذیرش تکثر فرهنگی و زبانی، دست می گذارد و با بیرون کشیدن « امید » از دل جنگ و آوارگی، آن را از آسمان انتزاع به زمین زندگی معمولی فرود می آورد و به عنوان کنشی مقاومتی و فرهنگی به مخاطب عرضه می کند.
از خودم می پرسم در روزهای سختی که بر وطن می گذرد ؛ آیا بهتر نبود صاحب این نظر به جای آن که در غربت بمیرد، بر صدر نشانده و قدر دانسته می شد؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

« از حدود 100سال پیش و از زمان شکل گیری آموزش و پرورش مدرن، تنبیه بدنی در مدارس ایران ممنوع شده است. اما در عمل تنبیه بدنی کودکان بهعنوان یک روش تربیتی ادامه داشته است.
البته تنبیه بدنی در شرایط کنونی معنایش دیگر چوب و فلک نیست. سیلی زدن، پس گردنی، کشیدن مو، اردنگی، کشیدن گوش، هُل دادن و... نمونههای آشنای تنبیه بدنی است. با این حال اغلب دانشآموزان و خانوادهها به تنبیه بدنی و حتی خشونت کلامی معلم و ناظم و مدیر واکنش منفی نشان میدهند. هر چند معلم با هیچ توجیهی حق تنبیه بدنی دانشآموز را ندارد، اما در کنار مسئولیت فردی معلم، باید نظام آموزشی را مسئول تنبیه بدنی دانشآموزان دانست » . ( این جا )
پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )
« به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی دانش آموزان و سوء رفتار با آنان به هر دلیل و تحت هر شرایطی ، با امضای وزیر آموزش و پرورش به ادارات کل، مناطق و مدارس سراسر کشور ابلاغ شد . « سازمان نظام معلمی » به عنوان مرجع تخصصی احصاء و ارزیابی صلاحیت های حرفه ای و تخصصی معلمان هنوز بلاتکلیف است و اراده لازم برای تشکیل و آن به عنوان یک تشکیلات مستقل مدنی از سوی مسئولان و حتی بدنه مشاهده نمی شود .
در متن این بخشنامه آمده است :
در جهان پرالتهاب و پرشتاب و متأثر از اطلاعات و ابزارهای ارتباطی نوین نیاز دانش آموزان به محیطی امن مملو از احترام متقابل و آرامش روانی بیش از هر زمان دیگری احساس می شود. مدرسه نه تنها یک مکان آموزشی بلکه کانون امید همکاران عزیز و مأمن شکوفایی شخصیت و كشف استعدادهای نهفته هر دانش آموز است .
با این تفاسیر ضرورت دارد کنش گران نظام آموزش و پرورش به ویژه عوامل آموزشی و اجرایی مدارس و دانش آموزان عزیز با درک صحیح موقعیت رسالت و مأموریت خویش از بروز هر گونه تنش و رفتار مخاطره آمیز که به مناسبات آموزشی تربیتی و سازمانی آسیب وارد نموده و با روح تعلیم و تربیت اسلامی و مبانی و اهداف مقدس نظام آموزش و پرورش ایران اسلامی سازگار نمی باشد و می تواند به آسیب های فردی و اجتماعی اعم از جسمی و روانی منتهی شود؛ به هر نحو ممکن احتراز نمایند.
تحقق این هدف عالی مستلزم توجه همه جانبه به تمامی ابعاد تربیت از جمله رفتارهای انسانی گفت و گو محور است .

بر اساس ماده ۸۱ آیین نامه اجرایی مدارس مصوب سال ۱۴۰۰ کمیسیون معین شورای عالی آموزش و پرورش، تنبیه بدنی دانش آموزان و سوء رفتار با آنان به هر دلیل و تحت هر شرایطی ممنوع است و با متخلفان برابر قوانین و مقررات رفتار می شود .
بر اساس این بخشنامه ، تکریم و حفظ شان و جایگاه معلمان یک ضرورت بنیادین برای حفظ سرمایه های اصلی نظام تعلیم و تربیت است؛ مدیران مدارس و رؤسای ادارات آموزش و پرورش نقش خط مقدم دفاع از کادر آموزشی را در شرایط خاص و بحرانی بر عهده دارند، لذا در صورت تعرض به همکاران فرهنگی و هرگونه توهین هتک حرمت ضرب و جرح نسبت به ایشان واحدهای حقوقی ادارات کل آموزش و پرورش استان ها، شهرستان ها ، مناطق و نواحی مکلفند علاوه بر پیگیری فردی به موجب قانون حمایت قضایی از کارکنان دولت ، نسبت به ارائه خدمات حقوقی اقدام نمایند » .
ارسال و یا ابلاغ چنین بخشنامه هایی موضوع جدیدی در آموزش و پرورش نیست اما پرسش آن است که چرا هنوز چنین مسائلی در کف مدارس جریان دارند و آیا صدور چنین بخشنامه هایی می تواند تاثیری در بهبود وضعیت داشته باشد ؟

نخستین آیین نامه ممنوعیت تنبیه بدنی در سال 1379 در شورای عالی آموزش و پرورش تصویب گردید .
« بر اساس ماده ۷۴ این آییننامه «قصور و سهل انگاری دانشآموزان نسبت به انجام وظایف خود تخلف محسوب میشود و مدیر، شورای مدرسه، معاونان و مربیان موظفاند قبل از اعمال هرگونه تنبیه از وضع و موقعیت محصل آگاهی یابند و در جست و جوی انگیزه و علت تخلف باشند و نسبت به رفع آن اقدام کنند » .
ماده ۷۵ همین آیین نامه میگوید که تنبیه دانشآموز باید متکی به یافتههای علمی و استفاده از الگوهای مناسب تغییر رفتار باشد تا موجب تجری دانشآموز و اصرار او بر تکرار اشتباه نشود .
بنابراین، آییننامه اصل تنبیه دانشآموزان را به یک معنا مجاز دانسته و البته برای آن راههایی پیشنهاد داده است » . ( این جا )
اما در آیین نامه اجرایی مدارس مورد اشاره وزیر آموزش و پرورش چنین صراحتی به چشم نمی خورد و اساسا « تخلف دانش آموز نسبت به انجام وظایف و تکالیف قانونی » خود شفاف نشده است .

از همه این ها که بگذریم ؛ واقعیت آن است که پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز در ایران « معلمی » به یک حرفه تخصصی و دارای پروتکل رفتاری معین شناخته نشده و معلمان و کادر آموزشی مدرسه آموزش کافی در مورد کلاس داری و مخصوصا مواجهه با شرایط بحرانی را نمی بینند و جنس آموزش های ضمن خدمت معلمان هم غالبا از نوع « ایدئولوژیک » می باشند .
در نظام آموزشی ایران ؛ هر معلمی در اداره کلاس بر اساس اجتهاد شخصی رفتار میکند.
مدیران آموزش و پرورش هم پشت بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی سنگر گرفته و از خود رفع تکلیف میکنند .
« سازمان نظام معلمی » به عنوان مرجع تخصصی احصاء و ارزیابی صلاحیت های حرفه ای و تخصصی معلمان هنوز بلاتکلیف است و اراده لازم برای تشکیل و آن به عنوان یک تشکیلات مستقل مدنی از سوی مسئولان و حتی بدنه مشاهده نمی شود .
تا زمانی که تعلیم و تربیت به عنوان پیچیده ترین رشته از علوم انسانی نگریسته نشده و کار معلم از حرفهای ترین مشاغل به حساب نیاید ؛ وضعیت همین است و با صدور بخشنامه همه مشکلی حل نخواهد شد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید