گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن نیز سخن زیبایی دارد که به نوعی، به تأثیر عملکرد حاکمیت بر رفتار ملت اشاره دارد:
«من گمان میکنم که نشانه خوبی نیست که در یک جامعه راههای مستقیم برای انجام امور عادی ؛ نامرغوب و ناسازگار شناخته شود و هر کسی تمایل داشته باشد، یا ناگزیر گردد که راههای اعوجاجی در پیش گیرد.
نتیجه این میشود که مغز رفتهرفته به این عادت بیفتد که در خط مستقیم حرکت نکند و نوعی فرهنگ یک دستی زدن، برگ زدن، دست پیش گرفتن، درگوشی، چشم و ابرو، مواضعه مشکوک، بده بستان نامشروع، خر خود را از پل گذراندن... و نظایر آن در میان مردم رایج گردد؛ زیرا بشر خواستار آن است که حوائج خود را برطرف کند. وقتی از راه راست نشد، آن راهی را که میشود در پیش میگیرد.»
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به درستی به دلیل شکلگیری برخی از عادات ناپسند رایج در میان مردم اشاره کرده است؛ همه باید تغییر و ارتقای استانداردهای زندگی انسانی مبتنی بر خرَد و اخلاق و وجدان را از خود شروع کنیم.
وقتی راه راست بسته باشد و یا پر از مانع باشد و آن قدر سنگانداز و باجگیر در آن کمین کرده باشند که پیمودن آن، مشقتبار و پرهزینه و پرضرر باشد ؛ رونده، مجبور میشود راهش را به بیراهه کج کند.
آن وقت است که نان نه از سنگ -که نماد گنج در برابر رنج و زحمت و همت است- بلکه از دروغ و دغل و مکر و فریب و ریا و نیرنگ درمیآید. امورات شخصی، از راه های غیرقانونی بهتر و ارزان تر و سریع تر از مسیرهای قانونی انجام میگیرد. پنهانکاری و محافظهکاری و کلاه برداری جزو لوازم زندگی و بقا میشود. نفع شخصی به هر طریقی دغدغۀ اول مغز میشود. ذهن، حوصلۀ درک یکپارچگی زندگی و وحدت و یگانگی با محیط زیست را از دست میدهد.
اخلاق به یک اصطلاح فانتزی تبدیل میگردد. وجدان در وادی فراموشی محو میشود. پایههای اعتماد فرومیریزد. همه از هم میترسند.

"تو" می ترسی
"من" و "او" هم هراسانیم
"ما"، "آنها"، "شما"
از ترس هم دائم پریشانیم!
نه از قحطی
نه از طوفان
نه از مردن
نه از هجران
نه از دخمه
نه از زندان
نه از گم کردن چشمه به قلب داغ و سوزان صحاری و
نه از عفریت بیماری!
نه از اهریمن بدخواه و افسونگر
نه از قداره بندان در بیابانی مخوف و بى در و پیکر!
نه از خصم بداندیش و جفا پیشه
نه از دیوانهای با خنجر و تیشه
نه از دیو و ددِ بیشه!
که از "تو"، "او"، "شما"، "آنها"، "من" و "ما"!
از نگاه هیز و ناپاکی که میپاید سحر شام عابران این خیابان را!
از او که دزدکی زیر نظر دارد دمادم خانه هامان را!
از آن آتش که سوسو می زند با هر پُک از نازک نخ سیگار!
از آن ته ماندهای که زیر پای مردمان ریزد همین بزغالهی پروار!
از این گاوِ خپل، از شاخ آن گوسالهٔ بیمار!
از آن علاف های نورس کوچه!
از این ویترینِ خوش مَنظر که دارد تحفهای با نام آلوچه!
از این دلال های کهنه و نوکیسه در این برزَن و بازار!
از این آدم حسابیهای آدم خوار!
از آن علامههای بختیار اما؛
تمام روزها و هفتهها و ماه ها و فصل ها و سال ها... بیکار!
از آن هایی که تنها بختشان اینست؛
از اقبال عوام النّاس برخوردار!
از این "عبدالمعزَّز"، "میر"، "آقا"، "غفّار"!
از آن بانگ حزین دمدمای مغرب و افطار!
از آن انگشتر فیروزه در انگشت آن شیخ رباخوار و
از آن تسبیح در دست همین بیکار!
از این "گندم نمای جو فروش" دائم الاذکار
از این زاهدنمای فاسق و طرّار
همین همسایههای خام و رِندِ آنورِ دیوار!
از آن مش قاسم آهنگر!
از این حاج عشقعلی نجّار!
از آن دولتسرای اول بلوار!
از این دهگان
از آن خواجه
از آن سلطان
از این دهیار
از آن "قربان"
از این "یلدا"
از آن "نوروز"
از این "میترا"
از آن تعطیلی دیروز
از این ناچاری و بیگاری امروز
از آن نومیدی فردا...
بیا در این مقوله گفت و گوهامان همین باشد
ولی آگاه باش، آگاه تر باشیم
ما را
بیم و اندوه و غم این باشد؛
"تو" می ترسی
"من" و "او" هم هراسانیم
"ما"، "آنها"، "شما"
از ترس هم دائم پریشانیم!
با همۀ این اوصاف ؛
ما مسئول ساختن آیندۀ جامعۀ خویشیم و مجاز نیستیم تسلیم نگاه تقدیرگرایانه شویم.
همه چیز به انتخاب ما بستگی دارد :
نگاه تقدیری و رفتار منفعلانه، یا نگاه خردمندانه و رفتار مسئولانه.

سخن آخر این که؛
ملت و دولت/حاکمیت در هر مملکتی با هر وضعیتی، نقش همعرض اما ناهموزن دارند؛ هر دو در پدید آمدن وضع موجود مؤثرند. هر دو در بروز کاستیها و ناراستیها مقصرند. لیکن دولت/حاکمیت با توجه به اختیارات زیاد و قدرت مانور و سرعت عمل بالا، نقش بیشتری در تشدید یا تخفیف مشکلات دارد و میتواند در خلق و نهادینه کردن بسیاری از باورها و عادتها موفق عمل کند. اما این نباید موجب انفعال و بی تفاوتی مردم در برابر وضع موجود باشد.
همه باید تغییر و ارتقای استانداردهای زندگی انسانی مبتنی بر خرَد و اخلاق و وجدان را از خود شروع کنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

مراسم گرامی داشت « روز معلم » دوشنبه 14 اردیبهشت در « خانه ی احزاب استان البرز » با حضور جمعی از فرهنگیان شاغل و بازنشسته برگزار شد .
با وجود دعوت از مدیران آموزش و پرورش برای حضور در این نشست هیچ کدام حضور پیدا نکردند .
قاسم پوستین دوز، مدیر پیشین اداره آموزش و پرورش ناحیه 4 کرج در این نشست حضور داشت و به ارائه دیدگاه های خود پرداخت .
از رسانه های دعوت شده در این نشست فقط مهدی توسلی ، صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریه استانی فراز البرز حضور پیدا کرده بود .
همچنین ؛ « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » نیر در این مراسم حضور داشت و ضمن ارائه دیدگاه ها و نظرات خود به برخی پرسش های حاضران پاسخ گفت .
مدیر صدای معلم در ابتدا ضمن تشکر از رضا قاسم پور خبرنگار صدای معلم ورییس فراکسیون اصلاح طلبان و خانه احزاب استان البرز که چنین فضایی را در شرایط حاضر برای هم اندیشی معلمان فراهم کرده اند از رویکرد و عملکرد حراست های وزارت آموزش و پرورش انتقاد کرد و گفت :

« گزارش های رسیده به « صدای معلم » و نیز صحبت های برخی مدیران مدارس نشان می دهد که آنان به مدارس گفته اند که حضور معلمان در مدرسه برای بزرگداشت روز معلم مجاز نیست و در صورت تشکیل هر گونه جلسه و نشست ، مسئولیت آنان بر عهده خود مدیران مدارس خواهد بود . جالب است این مدیران وقتی از سیستم کنار گذاشته می شوند ؛ در مجامع که حضور پیدا می کنند با مظلوم نمایی می گویند که در زمان تصدی و مدیریت شان ، نمی گذاشتند که کار کنند و قس علیهذا !
پرسش من این است که آیا چنین چیز « قانونی » است ؟
کدام قانون و اخلاق اجازه چنین دستوری را به آنان و سایر مسئولان داده است ؟
مگر چه اتفاقی افتاده که نباید این جلسات برگزار شوند .
در شرایط آتش بس و حتی جنگ هم دلیلی برای « تعطیلی مدارس » و توجیهات رنگارنگ برای جبران آن از سوی هیچ مقام و مسئولی هم وجود ندارد .

ما تجربه جنگ 8 ساله تحمیلی بین عراق و ایران را داریم .
مگر در آن شرایط و با وجود موشک باران و بمباران ، مدرسه ای را تعطیل کردند ؟
این چه بساطی است که راه انداخته اند ؟ »
رضا قاسم پور رییس فراکسیون اصلاحطلبان ضمن تبریک هفته معلم به همکاران حاضر در نشست افزود: فراکسیون اصلاحطلبان در تلاش است به بهانه مناسبتهای ملی و نیازهای کف جامعه، جلسات مطالبه گری و هماندیشی چالشی با حضور نخبگان البرزی و ملی برگزار نماید .
قاسم پور تصریح کرد : در دوران پسا کرونا ، آموزش و پرورش دچار استحاله شده و با الصاق تعطیلیهای گاه و بی گاه آلودگی هوا، اعتراضات و اغتشاشات و اخیرا جنگهای تحمیلی زمین گیر شده است ؛ لذا ذی نفعان آموزش و پرورش به عنوان اضلاع ناراضی رخ نمودهاند .

القصه، کلکسیون دانش آموزان، معلمان، خانوادهها، وزارت خانه و ادارات و حاکمیت هیچ کدام از عملکرد دستگاه تعلیم و تربیت راضی نیستند .
به تمامی مشکلات ذکر شده توسط دوستان حاضر در جلسه میتوان موارد زیر را نیز سنجاق نمود :
* استفاده ابزاری از آموزش و پرورش توسط برخی از نهادها و دستگاه ها
* تعیین تکلیف برای آموزش و پرورش در شورای عالی آموزش و پرورش که اعضا و تصمیم گیرندگانش عموما غیرفرهنگی و بیاطلاع از احوالات آموزش و پرورشند .
* درگیری با پدیدههایی چون اختلاسهای دنباله دار و بیامان از صندوق ذخیره فرهنگیان
* عقد قرارداد با بیمههای اسقاطی
* دخالت نمایندگان و سایر ذی نفوذها در فرایند عزل و نصب مدیران آموزش و پرورش
* سند تحول بنیادین با اصول مبهم و کلی و اجرای گزینشی
* مافیای کنکور و گزینش غیر حرفه ای معلمان و بسیاری موارد دیگر .
به نظر میرسد که تصمیم سازان و تصمیم گیران آموزش و پرورش از تحولات ساری و واقعیتهای جاری در کف آموزش و پرورش بی اطلاعند .
زلزلهای هفت ریشتری باید .... !
واقعیت آن است که نه مسئولین از عملکرد آموزش و پرورش خشنودند و نه مردم به کارآمدی آن باورمند .
برای بهسازی و تعمیرات اساسی در آموزش و پرورش چارهای جز رجوع به تجربیات کشورهای توسعه یافته و توسل به خرد جمعی در آموزش و پرورش نیست » .
در ادامه ؛ امیر عطاران ، معلم و نویسنده کتاب متنی را با محتوای زیر خطاب به حاضران قرائت کرد :

« تقدیم به اهلِ دِماغ
« از دِماغ تا دَماغ؛ وقتی صورت، مسلخِ سیرت میشود »
هرچند میانِ « دِماغ » تا « دَماغ » تنها به اندازه یک «حرکت» فاصله است، اما در جغرافیای انسانی، فرسنگها شکاف است میانِ دَماغ تا دِماغ ! که گویی صعود و سقوطِ آدمی،در توازن و حرکت میانِ همین دو کلمه نهفته است .
فاجعه آن جاست که آدمی را نه با ترازوی « دِماغ »،که با معیارِ «دَماغ» قضاوت کنند؛ و از یاد ببرند که اصالتِ و هویت آدمی به دِماغ است نه به دَماغ .
نمیدانم در این روزگارِ چه شده که برخی چنان سرگرمِ « دَماغ » شدهاند که گویی دِماغ را از یاد برده اند؛ و چنان بر دَماغِ خویش می نازند که گویی دِماغ را به کلی از فراموش کرده اند و چقدر تلخ و دردآور است آن گاه که ثروت، خرجِ دَماغ میشود ، در حالی که اندکی بر دِماغِ خویش اندیشه نمی دارند .

در دنیایی که ارزشِ دَماغها از دِماغها فزونی یافته و صاحبانِ خرد در عزلتِ ظاهر بینیهایِ دنیوی گوشه گیر گشتهاند، نمیدانم باید بر غربتِ « اهلِ دِماغ » غصه خورد یا بر جهالتِ « اهلِ دَماغ »؟
آری!
از آن روز که دِماغها (عقلها) تعطیل شدند، دَماغها رونمایی گشتند؛ و از آن دم که دِماغ ها از فهم افتادند، دَماغها به فخرفروشی برخاستند .
و تاریخ چه « داغها » که از دار و دسته « دَماغ دارانِ بی دِماغ» ندیده است! همان کسانی که در پستوی جهل، دِماغ (عقل) را به بند کشیدند و با اصالت دادن به ظواهر، جامعهی انسانی را به سوی جامعه حیوانی گسیل داشتند .
تقدیم به آنان که در جفایِ دنیای دَماغ داران، هنوز بر آستانِ اندیشه ایستادهاند و سیرتِ انسانیِ خویش را در قمارِ صورتِ دنیوی نباختهاند » .
سپس ؛ مهدی توسلی از فرهنگیان و اصحاب رسانه به نقد عملکرد « صندوق ذخیره فرهنگیان » که دارایی ها ، هلدینگ ها و امکانات فراتر از تصوری دارد پرداخته و گفت :

« سیاست زدگی دنباله دار به جای سیاست گذاری کارآمد، تهدید اصلی توسعه همه جانبه موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان است .
با وجود ظرفیت های بی نظیر ایجاد شده توسط مدیران و فرهنگیان از نزدیک سه دهه گذشته که متاسفانه به صورت کمرنگ از همان اوایل تشکیل موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان به جای سیاستگذاری درست و کارآمد مسیر به سمت ناکارمدی رفته و به جای تعریف واقعی از موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان به عنوان بازوی تاثیر گذار در اقتصاد کلان کشور و کمک به رفع چالش ها تبدیل به یکی از کم اعتمادترین موسسات مالی کشور گردیده و برای فرهنگیان موجب اضطراب و نگرانی به جای افزایش امید و آسایش گردیده است و برای خروج از وضع موجود به نظر می رسد توجه به موارد زیر می تواند به افزایش اعتماد فرهنگیان وارتقای بهره وری به موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان کمک کند :
۱- شفاف سازی کلیه فعالیت های صندوق و اعلان آن به نحو مقتضی به فرهنگیان عضو به جای گزارش های کلی
به این صورت که منابع اصلی سود آوری شرکتها و...مشخص گردد.
۲- عمل به قانون و اساسنامه موسسه به عنوان بزرگترین تکیه گاه قابل اعتماد جهت حرکت در مسیر مستقیم ؛ به عنوان مثال بعد از هفت سال با برگزاری انتخابات نماینده جدید معلمان موسسه انتخاب کردند ..
۳- اعضای محترم هیئت امنا با جدیت هرچه بیشتر در هدایت و سیاست گذاری موسسه تاثیر گذار باشند و باتوجه به رسالت های قانونی در جهت ارتباط بهره وری صندوق تلاش کنند. به عنوان مثال تلاش در جهت هدایت هیئت مدیره محترم جهت اخذ سهم دولت
۴- چابک سازی شرکت ها و هلدینگ ها وکار آمد و بروز کردن آنها به جای حذف آنها چرا که شرکت ها و هلدینگ ها به عنوان فرصت تلقی می شوند تا تهدید هر چند هدایت سرمایه به بورس بعنوان نبض اقتصادی هر کشوری ظاهرا خوب و راحت هست ولی سابقه خوبی ندارد مضافا اینکه کشور به جای بورس بازی باید به سمت تولید هدایت شود.
۵- جهت ایجاد اعتماد در فرهنگیان هرچه سریع تر بر اساس قیمت های واقعی ارزش مالکانه افراد تعیین تکلیف شود .
۶- هیئت مدیره های موسسه ، هیئت مدیره هلدینگ ها و شرکت ها براساس شاخصه های علمی انتخاب شده و از دخیل کردن فشارهای سیاسی و... که در انتخاب افراد بیشترین نقش را دارد پرهیز گردد » ..
۷- برگرداندن اموال موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان از وزارتخانه از جمله ساختمان علاقه مندان تهران ، لرستان و ....
مدیر صدای معلم در ارتباط با پرسش یکی از حاضران و در تایید مواضع توسلی گفت که بیش از 30 سال از عمر صندوق ذخیره فرهنگیان می گذرد .
جالب است بدانید که صندوق ذخیره فرهنگیان در سن بازنشستگی خود فقط یک « نشست خبری » با رسانه ها آن هم با پیشنهاد و پی گیری « صدای معلم » برگزار کرده و البته در آن نشست هم « صدای معلم » را دعوت نکردند .
مسئولان این صندوق که « پاسخ گویی » و « مسئولیت پذیری » باید تقویم و ترجیع بند کاری آنان باشد ؛ اساسا با این گونه مفاهیم بیگانه اند و باوری به آن هم ندارند .
کسی از مقامات بالادستی هم چنین کاری از آنان نمی خواهد .
وقتی فرهنگیان عضو نسبت به صندوق ذخیره بی اعتمادند ، دلیل دارد و بدیهی است که با شعار و حرف های قشنگ نمی توان « اعتمادسازی » کرد .
در این نشست ؛ مدیر پیشین اداره آموزش و پرورش ناحیه 4 کرج از زحمات زیاد عبداللهی استاندار البرز تشکر و قدردانی کرد .
پورسلیمان مدیر صدای معلم در پاسخ گفت :

استاندار به وظایف خود به عنوان « رییس شورای آموزش و پرورش استان » عمل می کند و باید که در چارچوب « قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش » مسئول و پاسخ گو باشد .
سپس پوستین دوز مدیر پیشین اداره آموزش و پرورش گفت پس تکلیف کسانی که به این وظایف عمل نکرده اند ؛ چه می شود ؟
پورسلیمان تصریح کرد : اگر به قول مسئولان ، « ترک فعل » کرده است باید مطابق قانون برخورد شود . هر چند این نافی مسئولیت رسانه ها و خبرنگاران و در مجموع ،؛ جامعه هدف و ذی نفع هم نمی تواند باشد .
مدیر و مسئولی که به خطا می رود و سیستم را فشل می کند ؛ باید بدانیم این وضعیت و محصول یک شبه و ناگهانی اتفاق نمی افتد !

دیدگاه یکی از فرهنگیان حاضر در نشست در مورد « مشارکت » بود .
مدیر صدای معلم در توضیح این نگرش چنین بیان کرد :
متاسفانه واژه مشارکت دچار بدفهمی و حتی سوء استفاده واقع شده است .
در دنیا ( منظورم کشورهای توسعه یافته است و نه عقب مانده ) ؛ تامین درست و رایگان « آموزش و بهداشت » از وظایف اصلی و ذاتی دولت هاست و آنان به هیچ وجه نمی توانند آن را تفویض کرده و از انجام آن سر باز زنند .
متاسفانه در این چند دهه ، حاکمیت ما به انحای مختلف از عمل به اصول قانون اساسی مانند اصل 3 و 30 و... طفره رفته و همواره سعی کرده آموزش و پرورش را با وجود شعارها و حرف های زیبا و فربینده از سر خود باز کند .
این به هیچ وجه منطقی و قابل قبول نیست » .
قاسم پور مدیر نشست در ابتدای نشست عنوان کرد که برگزاری این نشست را به افرادی بسیاری اطلاع رسانی کرده بود . برخی از آنان گفته بودند که که اگر ما در این نشست بیاییم ؛ آیا پورسلیمان می تواند مشکلی از آموزش و پرورش و معلمان را حل کند ؟ برگزاری این نشست ها به چه دردی می خورد ؟
پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم در پاسخ گفت :
« وظیفه و در واقع عملکرد یک رسانه به صورت عمده معطوف به دو چیز است :
نخست انعکاس درست و حرفه ای واقعیت ها و دوم برخورد با استبداد اداری مدیران و فربه کردن « حوزه عمومی » در آموزش و پرورش .

مدیر صدای معلم ضمن اشاره به برخی تجارب و مشاهدات خود در نشست های خبری و نیز 15 سال فعالیت حزبی و تشکیلاتی خود تاکید کرد :
بسیار دیده ام که وقتی در مورد پاسخ به پرسشی به مقام مربوطه سماجت کرده ام آن مسئول گفته که عملا کاره ای نیست و یا اختیاری ندارد و تعابیری از این دست .
به آن مقام صریحا گفته ام که اگر کاره ای نیستی پس این جا چه می کنی ؟!
برو و بگذار کسانی بیایند که بتوانند حداقل به شرح وظایف قانونی خود عمل کنند .
جالب است این مدیران وقتی از سیستم کنار گذاشته می شوند ؛ در مجامع که حضور پیدا می کنند با مظلوم نمایی می گویند که در زمان تصدی و مدیریت شان ، نمی گذاشتند کار کنند و قس علیهذا !
نباید فراموش کنیم که حضور در این گونه نشست ها به انگیزه و خودانگیختگی بالایی نیاز دارد .
مدیر صدای معلم به طنز عنوان کرد : کافی است که اعلام کنید حضور در این نشست 5 ساعت ضمن خدمت دارد و یا در پایان قیمه و ... می دهیم . آن موقع خواهید دید که چند نفر استقبال می کنند ! اما ما به دنبال تبلیغات و سیاهی لشگر و... نیستیم .
مشروح دیدگاه ها و نظرات مدیر صدای معلم در این پایگاه خبری تحلیلی منتشر خواهد گردید .




گزارشگران : رضا قاسم پور و علی پورسلیمان
ویرایش : زهرا قاسم پور دیزجی
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
روز معلم این بار در میان غبارِ سنگینِ روزگارِ جنگ و درهمتنیدگیِ زندگی با رنج از راه میرسد، اما نه با زنگِ شادیِ مدرسه، که با خلأ عمیقِ یک آغوشِ تربیتی و سکوتِ سنگینِ یک کلاسِ خالی. این روز را باید نه با تبریک های گذرا، که با تأملی فلسفی و آموزشی گرامی داشت؛ تأملی بر گوهرِ گمشدهای که اکنون در هیاهوی آموزش مجازی، قدرش را بیشتر از همیشه میفهمیم:
حضور معلم.
اجازه دهید تحلیل را از نقطهای بنیادین آغاز کنیم ؛ از زبانِ فیلسوفی که مرزهای آموزش سنتی را درنوردید: ایوان ایلیچ. او هشدار میداد که نهاد مدرسه، ناخواسته این توهم را ایجاد میکند که «یادگیری، نتیجهی آموزش است». اما امروز، در شرایطی که نهاد فیزیکی مدرسه از هم پاشیده و « تدریس » به تصویری روی صفحهی نمایش تقلیل یافته، ما به وضوح درمییابیم که یادگیری واقعی، پیش و بیش از آن که محصول « تدریس » باشد، حاصل «مشارکت آزادانه در یک بستر معنادار» است. و چه کسی آن بستر معنادار را میسازد؟ نه پلتفرمهای دیجیتال، نه فایلهای صوتی، که معلم، آن هم نه با انتقال صِرف اطلاعات، که با خلق یک فضای انسانی، یک میدان پویا از شور، امنیت، و پرسش گری. و نهایتاً، در دل مصیبت جنگ، شاید روشنترین صدا از آنِ پائولو فریره باشد که فریاد میزند: «آموزش هرگز بیطرف نیست!» .
امروز، بیش از هر زمان دیگری، شهودِ عمیق ژاک رانسیر را درک میکنیم که میگفت رسالت معلم رهایی بخش «انتقال دانش نیست، بلکه رهنمون شدن شاگرد به سفری در جنگل چیزها و نشانههاست».
در آموزش مجازی، ما انبوهی از «چیزها» و «نشانهها» را در اختیار شاگردان میگذاریم، اما آن راهنمای سفر، آن همراهِ کارکشتهای که به شاگرد جرأتِ اعتماد به هوشِ خودش را بدهد، کجاست؟
فقدان معلم در کلاس، تنها فقدان یک توضیحدهنده نیست؛ فقدان کسی است که با نگاهش، با تکان دادن سرش، با سکوت معنادارش، به شاگرد میگوید: «تو خودت میتوانی آن را بفهمی». ما امروز در دریای اطلاعات غرقیم، اما تشنهی آن نگاهِ توانمندساز هستیم.

در این وضعیتِ غریب، که جنگ، اتمسفر یک ملت را آکنده از ناامنی کرده، رسالت معلم از نگاه هانا آرنت نیز معنایی بسیار ژرفتر پیدا میکند. آرنت معلم را «میانجی میان کودک و جهان» میدانست؛ حائلی که با اقتدار موقت خود، دو وظیفهی خطیر دارد: «هم کودک را از گزند جهان محافظت کند و هم جهان را از نابودی به دست نسل تازهوارد». امروز که جهان، به غایت گزَنده و خشن شده، فقدان آن میانجی در کلاس درس یعنی رها شدن بیمحابای کودک در برابر انبوهی از اخبار بد، دادههای خام و اضطرابهای بزرگسالانهای که قدرت هضم شان را ندارد.
در فضای مجازی، معلم نمیتواند بهمثابه یک سپر بلافصل عمل کند، نمیتواند بلافاصله بعد از یک خبر تکاندهنده، با گفتوگویی آرام، آن اضطراب را در جان شاگرد به سکون بدل کند.
ما امروز قدر « محافظت گری » معلم را میفهمیم.
در چنین روزگاری، آیا رسالت معلم تعطیلپذیر است؟ هرگز .

اینجاست که نگاه دیالکتیکی هگل راهگشا میشود. او فرایند آموزش را یک رویارویی میدانست؛ جایی که « روح » معلم (آن گنجینهی پیشاندیشیده) و « روح » شاگرد در برخوردی خلاق، از دل «نفی» یکدیگر، به خودآگاهی والاتری میرسند. آموزش مجازیای که صرفاً به بارگذاری محتوا و دریافت تکالیف بدل شود، فاقد این برخورد دیالکتیکی است. این یک خیابان یکطرفهی اطلاعات است. اما یک معلم واقعی، حتی در فضای مجازی، میکوشد این دیالکتیک را زنده نگه دارد؛ او پاسخ شاگردان را صرفاً « تصحیح » نمیکند، بلکه با آنها وارد گفتوگو میشود، اندیشهشان را به چالش میکشد، و از نو میسازد. او میداند که بدون این نفی و بازآفرینی، دانش در جان شاگرد ریشه نمیدوانَد.
و نهایتاً، در دل مصیبت جنگ، شاید روشنترین صدا از آنِ پائولو فریره باشد که فریاد میزند: «آموزش هرگز بیطرف نیست!» .
در روزگاری که بمبها بر سر مدارس فرود میآیند و اینترنت به ابزاری برای کنترل ذهن یا انتقال یکسویهی ترس بدل میشود، شجاعترین کنش آموزشی، کنشی است که آموزش را به «پراکسیس» بدل کند: به کنش و تفکری انقلابی برای تغییر جهان.
معلمِ فریرهای، در پلتفرمهای آنلاین هم به دنبال اهلی سازی ذهنها نیست؛ او شاگردانش را به «خوانش نقادانهی واقعیت» دعوت میکند. او از دل تدریس ریاضی، فیزیک یا ادبیات، پرسشهای بزرگِ انسان بودن، آزاد بودن و مسئول بودن را بیرون میکشد و آنها را نه یکطرفه، که در یک گفتوگوی جمعیِ رهاییبخش به جریان میاندازد. فقدان چنین معلمی در فضای فیزیکی، تنها یک فقدانِ لجستیکی نیست؛ یک تهدید اگزیستانسیال برای پرورش شهروندانی است که قرار است جهانِ پس از جنگ را از خاکستر خود برکشند.

پس، در این روز معلم، در میان آژیرها و صداهای قطع و وصل اینترنت، تبریک ما به معلمان نه از سر عادت، که از سر یک آگاهی تلخ و در عین حال امیدبخش است:
تبریک به شما که در برابر « از کار افتادگی» سیستمهای رسمی ؛ « هنر اخلاقی ساختن انسان» را، به تعبیر هگل، رها نکردهاید.
تبریک که به رغم فاصلهها، هنوز هم میکوشید آن « شوق آفرینش و شادی شناخت » را، که اینشتین برترین هنرتان میخواند، در جانهای ترکخورده از ترس بدمید.
تبریک که با هر تماس تصویری، هر پیام صوتی دلسوزانه، و هر تلاشی برای تبدیل مونولوگِ (گفت و گوی یک طرفه) خاموشِ آموزش مجازی به دیالوگِ زندهی انسانی، جهان را از نابودی محافظت میکنید.
شمع وجودتان، هرچند در پسِ صفحههای نمایش پنهان، اما همچنان ذرهذره روشنیبخش راهِ تاریکِ این روزگار است.
باشد که به زودی، کلاسها دوباره با گرمای حضوری که هیچ فن آوریای قادر به خلق آن نیست، سرشار شوند.
روزتان گرامی، که کاروانسالارانِ اندیشه در شبِ تیرهی جنگ هستید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در دل جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، واژهها سنگین شدهاند. بعضی کلمات دیگر فقط معنی ندارند؛ زخم دارند. «بمب»، «تحریم»، «حمله»، «پناهگاه». اینها از صفحه خبرها بیرون آمدهاند و نشستهاند روی شانههای بچهها.
کلاسها آنلاین با اینترنتی که مدام قطع میشود. بعضی دانشآموزان با صدای انفجار تمرکزشان را از دست میدهند، بعضی با نگرانیِ خانوادههایی که نمیدانند فردا چه میشود. و معلم، همینجا، میان این بیقراری جمعی، ایستاده است.
او نمیگوید «نگران نباشید». میگوید:
«بیایید یک مسئله حل کنیم.» و همین جمله ساده، برای چند دقیقه، جهان را قابل تحملتر میکند.
در روزهایی که تحلیلگران از آیندهای نامعلوم حرف میزنند، معلمها کسانی هستند که هنوز به «فردا» باور عملی دارند. باورشان نه در شعار، که در برنامه درسی است ؛ در حضور منظم، در صدایی که میکوشد نلرزد، در نمرهای که با دقت تصحیح میشود، انگار که نظم هنوز ارزشی دارد. گرامی داشت معلم در این روزها، تشکر از کسی است که اجازه نمیدهد ذهنها به میدان جنگ تبدیل شوند.
یکی از معلمها میگوید: «اگر آموزش بایستد، جنگ فقط روی زمین نمیماند؛ میآید توی ذهنها.»
در کلاسهای ادبیات، متنها طور دیگری خوانده میشوند. در کلاس تاریخ، زمان حال مدام میان گذشته سرک میکشد. در کلاس علوم، صحبت از انرژی، ناخواسته به انفجار میرسد.
اما معلمها یاد میگیرند چطور راه را کج کنند؛ چطور از دل هر درس، روزنهای به زندگی باز کنند.

پس از هر موج از درگیری، سکوت عجیبی میآید؛ نه آن سکوتِ آرام، بلکه سکوتی که پر از «بعدش چه؟» است. شهرها شروع میکنند به شمردن خسارتها، خانوادهها به شمردن نبودنها.
مدرسهها دوباره پر میشوند؛ با چشمهایی که بیش از سنشان دیدهاند و معلمها حالا فقط درس نمیدهند، ترمیم میکنند.
گرامی داشت معلم در این روزها، تشکر از کسی است که اجازه نمیدهد ذهنها به میدان جنگ تبدیل شوند. کسی که وسط آتش خبرها، کتابی باز میکند و میگوید:
«بیایید از اینجا شروع کنیم.»
در زمان جنگ، معلمها حافظان عقلانیت هستند. و پس از هر آتش بس، مراقبان حافظه.
اگر امروز هنوز میشود نشستن در کلاس را تمرین زندگی دانست، اگر هنوز میشود به آینده فکر کرد، برای این است که معلمها، حتی وقتی جهان میلرزد، تخته را رها نمیکنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
« روز معلم » فقط یک مناسبت تقویمی نیست ؛ یک داوری تاریخی است.
داوری جامعه درباره اینکه آیا میفهمد «آموزش» صرفاً یک خدمت اداری نیست، بلکه زیربنایِ سرمایهی انسانی و تداومِ هویتِ فرهنگی است یا نه. هر بار که از معلم سخن میگوییم، در واقع درباره آینده سخن میگوییم؛ درباره اینکه فردا در کدام ذهنها شکل میگیرد و کدام دستها مسئولیتِ ساختنش را میپذیرند.
در روزگار امروز ؛ معلم فقط با کلاس روبهرو نیست؛ با مجموعهای از فشارها روبهروست: فشار اقتصادی و نوسان معیشت، فشار فرسودگی شغلی، فشار روزافزون بر کیفیتِ آموزش در شرایطی که انتظار از مدرسه دائماً تغییر میکند، و مهمتر از همه - فشار روانیِ نابرابریها.
جامعه اگر بخواهد واقعبینانه نگاه کند باید بپذیرد: کلاس، از هوا ساخته نمیشود؛ از زندگی ساخته میشود. وقتی زندگیِ معلم تنگ میشود، انرژیِ آموزشی هم محدود میشود؛ وقتی امنیت شغلی و آرامش ذهنی کم میشود، ظرفیتِ تمرکز و خلاقیت کاهش مییابد؛ و وقتی شأن اجتماعی فرسوده شود، رابطهی آموزش نیز ضعیف میگردد.
اما نگاه علمی به ما میگوید که آموزش، صرفاً «انتقالِ محتوا» نیست. یادگیری یک فرایندِ زیستی-روانی-اجتماعی است.
در عصبشناسی شناختی و روانشناسی تربیتی، بارها تأکید شده که توجه، حافظه و انگیزش، تحت تأثیرِ محیط و کیفیتِ رابطه قرار دارند. وقتی فرد - چه معلم و چه دانشآموز - در وضعیتِ اضطراب مزمن یا فشارِ مداوم قرار میگیرد، مغز بهجای یادگیریِ عمیق، به سمت سازوکارهای دفاعی میرود: یادگیری سطحیتر میشود، خطاها بیشتر میشوند، انگیزش افت میکند و ظرفیتِ پرسش گری کاهش مییابد.
پس اگر از کیفیت آموزش حرف میزنیم، باید از کیفیتِ «شرایط» هم حرف بزنیم؛ زیرا شرایط، روی یادگیری اثر مستقیم دارد.

معلم در این میان چه میکند؟

معلم با همهی پیچیدگیهای امروز، هنوز هم تلاش میکند یک «امنیتِ انسانی» در کلاس بسازد: امنیتِ احترام، امنیتِ پرسش، امنیتِ تلاش. معلم باید همزمان چند نقش را بازی کند: مربی آموزشی، تنظیمکنندهی رفتار، راهنمای رشد اجتماعی، و در بسیاری موارد، تکیهگاهِ عاطفی دانشآموزانی که بیرون از مدرسه با دشواریهای جدی دستوپنجه نرم میکنند.
این یعنی معلم، به شکلی پنهان اما واقعی، کارکردی اجتماعی دارد:
معلم برای جامعه امید میسازد. تاریخ هم نشان داده وقتی کشورها به پیشرفت نزدیک شدهاند که آموزش را جدی گرفتهاند.

تبریک من اما تنها ستایش نیست؛ دعوت به مسئولیت هم هست. در طول قرنها، آنجا که علوم بالیدهاند و فرهنگ پایدارتر شده، معلم به عنوان محورِ انتقال تجربه و تربیتِ اجتماعی شناخته شده است.
معلم در بسیاری از دورهها «کارمندِ ساعتدار» نبوده؛ مرجعِ اعتماد بوده است- کسی که مردم به صداقتِ او تکیه میکردهاند و نسلها به دانش او اعتبار میدادهاند.
اکنون اگر میخواهیم دوباره آن اعتماد بازگردد، باید به یک حقیقت روشن تن بدهیم: اعتماد بدون کرامت و رفاه معنا ندارد.
کرامت در آموزش فقط با احترام لفظی حاصل نمیشود؛ با امکانِ تمرکز معلم، با بهبود شرایط کاری، با فرصتِ رشد حرفهای، و با سیاستهایی که فرسودگی را کاهش میدهد.
میدانیم امروز آموزش با چالشهای چندلایه روبهروست:
تغییرات فن آوری، تفاوت توانمندیهای دانشآموزان، نیاز به مهارتهای جدید، فشار برای نتایج قابل سنجش، و گاهی ناهماهنگی میان انتظارات و امکانات. در چنین وضعی معلم نیاز دارد نه فقط «تقدیر» بگیرد، بلکه حمایتِ ساختاری هم دریافت کند:
حمایت یعنی آموزش از مسیر شعار خارج شود و وارد مسیر برنامهریزی و پشتیبانی شود؛ یعنی معلم بتواند وقتش را صرف تدریسِ مؤثر کند، نه صرف جبرانِ کمبودها؛ یعنی کیفیت آموزش، تابعِ فشارهای روزمره نباشد.
در روز معلم، من میخواهم یک جمله را روشن و بیتعارف تکرار کنم:

معلم باید هم محترم باشد، هم امن.امنیت یعنی امنیتِ شغلی و روانی؛ امنیتِ اقتصادی؛ امنیتِ امکان رشد. وقتی معلم امن باشد، کلاس امن میشود. وقتی کلاس امن شود، یادگیری عمیق میشود. وقتی یادگیری عمیق شود، آینده شکل میگیرد.
تبریک من اما تنها ستایش نیست؛ دعوت به مسئولیت هم هست. اگر از کیفیت آموزش حرف میزنیم، باید از کیفیتِ «شرایط» هم حرف بزنیم؛ زیرا شرایط، روی یادگیری اثر مستقیم دارد.
تبریک میگویم به همهی معلمانی که با وجود دشواریها، هنوز هم «چراغ» را خاموش نمیکنند؛ به کسانی که در فرایند تربیت، فقط درس نمیدهند، بلکه اخلاقِ زیستن را هم آموزش میدهند - با نمونه، با نگاه، و با صبوری. به معلمانی که وقتی کودک کلافه است، تلاش میکنند دوباره نگاهش را به یادگیری برگردانند؛ وقتی دانشآموز از خودش ناامید است، به او نشان میدهند که تلاش بینتیجه نیست.
در پایان، روز معلم را به همه معلمان سرزمینم که در کلاس، آینده را تمرین میکنید تبریک میگویم.
امیدوارم این روز، آغازِ بازگشتِ سرمایهگذاری واقعی روی آموزش باشد: سرمایهگذاری روی شأن معلم، روی شرایط کارِ او، و روی کیفیتِ زندگیِ انسانیِ این حرفه.زیرا اگر معلم در جامعه رشد کند، جامعه هم رشد میکند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

مراسم تقدیر از بازنشستگان ، مدیران ، مسئولان اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران ، معلمان نمونه و برگزیدگان اقدام پژوهشی در سطح منطقه و استان امروز شنبه 12 اردیبهشت مصادف با « روز معلم » در تالار پذیرایی آرامیس واقع در مهرآباد جنوبی برگزار گردید .
ساعت شروع مراسم 30 / 10 صبح بود اما تا حدود 50 دقیقه خبری نبود .
نکته ی قابل تامل آن که بنر تبریک « روز معلم » به جای آن که پیش از شروع مراسم نصب شده باشد حدود ساعت 20 / 11 در جایگاه نصب گردید .

البته در بیرون از سالن هم بنری به مناسبت روز معلم و یا خیرمقدم مهمانان دیده نمی شد .
« رامتین » کارشناس تربیتی اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران به جای توجه به این مسائل در ابتدای مراسم سعی وافری در تفکیک نشستن فرهنگیان خانم و آقا داشت به این صورت که خانم ها حتما در سمت راست تالار و آقایان در سمت چپ استقرار یابند .
مراسم به صورت رسمی در ساعت 30 / 11 آغاز گردید و « بهاره بوربور» مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران به سخنرانی پرداخت .
بوبور ابتدا به صورت ویژه از زحمات شهردار منطقه 9 تهران آقای دو دانگه و همکاران ایشان و حمایت های ایشان تشکر کرد .
مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران گفت :

« جناب آقای دکتر دودانگه ؛ شهردار محترم منطقه 9 . زمانی که شما تشریف آوردید در منطقه ، ما از شما زیاد تعریف شنیدیم .
خیلی ها به ما تبریک گفتند و اظهار خوشحالی کردند که آقای دکتر تشریف آوردند و این روزها به واقع در طول مدتی که شما حضورداشتید به واسطه فعالیت های ارزنده تان و برکت حضور ارزشمندتان در منطقه . در تمام روزهای جنگ تحمیلی رمضان ما در قالب گزارش ها و یا زمانی که توفیق داشتیم و در سطح منطقه تردد داشتیم ؛ حضورخوب شما و همکاران تان و شاهد بودیم که با چه دقت نظر و سرعتی شما حضور پیدا می کردید و تمهیدات شما و تدارک شما مایه دلگرمی بود .
امروز هم که زحمت کشیدید به واسطه ی لطف و حمایت شما ما برنامه ی تقدیر از همکاران فرهنگی را داریم و به واقع آن چه را که ما در سند تحول بنیادین در مورد آن صحبت می کنیم در قالب این که مدارس به عنوان « کانون تربیتی محله » هستند و تمام شرکای تربیتی ما قرار هستند در کنار هم ایفای نقش کنند ؛ شاهد اقدامات ارزنده شما بودیم .
برای سلامتی شهردار محترم و همکاران ایشان در شهرداری که زحمت می کشند و در این برنامه هم زحمت کشیدند و قبول حمایت کردند ؛ یک صلواتی بفرستید .
همچنین تقدیر و تشکر می کنم از مدیران محترم ارزشمند منطقه 9 .
ما این روزها و از 9 اسفند و به واسطه شرایط خاصی که در جنگ تحمیلی برای ما پیش آمد ؛ آنان سنگر تعلیم و تربیت را همچون گذشته حفظ کردند و به جهت کیفیت بخشی آموزشی و پرورشی در قالب آموزش مجازی تلاش ارزشمند داشتند .
البته همکاران ما صرفا به این موضوع اکتفا نکردند .
ما مطلع هستیم در همان روزها و به واسطه ی پرتکل های امنیتی ، برنامه های « منع حضور » داشتیم و باید با حضور کم همکاران اتفاق می افتاد ؛ مدیران ما در صحنه بودند . به مدارس سر می زدند . ضمن آن که ما معلمان جهادی را داریم که نه تنها در فضای مجازی و در بستر آموزش مجازی نقش ایفا می کنند در قالب « قرارگاه جهادی » و آموزش هایی که در حوزه های جهادی در تجمعات میدانی انجام می شود ؛ آن جا هم کمک دانش آموزان هستند . برنامه های مشاوره ای را داریم . برنامه های آموزشی و فرهنگی را داریم و کلاس های رفع اشکال .
یک تشکر ویژه هم دارم از حضور تک تک همکاران خوبم در برنامه های تجمعات و همدلی که در کنار همه مردم عزیر شهر تهران و کشور به واسطه ی حضور فرهنگیان رقم می خورد .
در پایان عرایضم ؛ تقدیر و تشکر می کنم از همکاران خوبم در حوزه شورای راهبردی و شورای محترم معاونین آموزش و پرورش که همواره در طول این مدت توفیق خدمت داشتم در منطقه 9 و در طول جنگ به واسطه حضور و همکاری شان همیشه ما شاهد تاثیرگذاری تک تک آنان بودیم .
باز هم سپاسگزار تک تک شما هستم .
صلواتی برای سلامتی خودتان بفرستید » .
سخنران بعدی مراسم ؛ رییس امور مساجد بود . ایشان ضمن تقدیر از زحمات معلمان و نقش مهم آنان در جامعه به حقوق کم معلمان اشاره کرد .

گروه سرودی از دختران در این مراسم برنامه ای اجرا کرد که به گفته ی مجری مراسم از پایگاه بسیج آمده بودند .
مسئولان و مجری مراسم برای تقدیر در این مراسم سعی می کردند که جمعیت حاضر با صلوات همراهی کنند اما در مقطعی اکثریت افراد حاضر با کف زدن به ابراز احساسات پرداختند .
از آن جا که این مراسم برای تقدیر و تکریم بازنشستگان سال 1404 برنامه ریزی شده بود انتظار می رفت تا حداقل از برخی معلمان بازنشسته پیش کسوت برای صحبت کردن و یا بیان دیدگاه ها و .... دعوت شوند اما متاسفانه چنین چیزی اتفاق نیفتاد .
پایان این مراسم که زمان زیادی را به خود اختصاص داد به اهدای هدایا اختصاص یافت .
ابتدا از مدیران مدارس منطقه 9 تهران با اهدای لوح تقدیر و کارت هدیه تقدیر شد .
سپس از معلمان نمونه تقدیر گردید .
بعد از آن از مسئولان اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران تقدیر و تشکر به عمل آمد .
پس از آن از برگزیدگان اقدام پژوهی در سطح منطقه و استان تقدیر به عمل آمد .
و سرانجام نوبت به تقدیر از معلمان بازنشسته رسید که جمعیت آنان کم تر از 20 نفر بود .
نکته ی حائز اهمیت این بود که با وجود آن که معلمان همیشه به مساله « تبعیض » معترض بوده اند اما این مراسم نیز آغشته به این سم نهادینه شده گردید .
با وجود آن که سایرین از کارت هدیه بهره مند گردیدند اما برای بازنشستگان هدایای غیرنقدی در نظر گرفته شده بود .
« علی پورسلیمان مدیر صدای معلم » ضمن حضور در این مراسم از قبول هدیه اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران خودداری کرد .
تا لحظه تنظیم و انتشار نهایی گزارش « صدای معلم » هیچ گونه خبر ، گزارش و یا عکسی در پرتال اداره ی آموزش و پرورش منطقه 9 تهران در مورد این مراسم منتشر نشده بود . ( این جا )









گزارش گر : علی پورسلیمان
ویرایش : زهرا قاسم پور دیزجی

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سازگاری بی حد و نصاب بیشتر ما با شرایط نامساعد شگفت انگیز است. نسبت به هر نوع وضعیت جدیدی که پیش می آید غیرمنفعل و خاموش هستیم. اما چرا؟
این مهم برخاسته از نجابت و از خودگذشتگی توصیف ناپذیر ما است و یا بی اعتنایی به محیط پیرامون و هر آنچه که در آن می گذرد؟
در بحبوحه جنگ ، به لحاظ درایت و دوراندیشی دولت و اطمینان از احتمال تکرار جنگ، از گرسنگی و تشنگی یا جیره بندی غذایی خبری نبود. گرانی بیداد می کرد اما کسی گرسنه نماند. مگر آن که همچون شرایط عادی گرسنگی ناشی از فقر را تجربه کرده بود. آب و برق و گاز قطع نشد.
جنگ در رفاه را تجربه کردیم. حتی سفر نوروز را هم لبیک گفتیم. اما دریغ و درد که اولیا، دانش آموزان، دانشجویان و معلمان و اساتید لب به شکوه نگشودند و هیچ اعتراضی نسبت به تعطیلی مدارس و دانشگاه ها از خود نشان ندادند.
از لحاظ علم روان شناسی، عادی شمردن شرایط غیرعادی تا چه حد معقول به نظر می رسد؟!
مگر شرط توسعه یافتگی اولویت دادن به مسایل فرهنگی نیست؟ پس کو جریان آموزش و پرورش؟ کو جریان تعلیم و تربیت؟ کو فریاد اعتراض آمیز به فریز شدن این سیر خون رسانی به فرهنگ جامعه؟
چرا یاد نگرفته ایم که بی تفاوت نباشیم؟ چرا امکان تحقق همه چیز هست الا آموزش.
جای شکر دارد که گردهمایی های میادین تبدیل به برخی حرکات فرهنگی برای کودکان شده است چون نقاشی و اجرای سرود و نمایش، اما در برابر رسالت تحصیل، بسیار ضعیف می ماند.
بیایید نگران سرنوشت کودکان خود باشیم.
داشتن حس مسئولیت و آگاهی نسبت به حقوق اجتماعی، فرآیندی مطلوب برای توسعه یافتگی است که می باید با عامل بودن خود بدان، برای فرزندان نیز آموزش دهیم.
تعطیلی آموزش غیرطبیعی ترین تصمیم بشری است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید