
روستایی بود کنارِ رودخانه یِ قزل اوزَن ، جادّه یِ باریک داشت .
نامش باقر آباد بود . جوان هایِ آنجا از بچّه ها و سالخوردگان بیشتر بودند و همه دست کم تا دیپلُم درس خوانده .
کنار جادّه کد خدا (محمد باقر ) زمینی داشت که در آن یونجه و گندم می کاشت انتهایِ آن زمین باتلاقی بود که از آب رودخانه یِ قزل اوزَن در بهار به دریاچه یِ کوچک و در تابستان به گَند آب می ماند ، در همانجا ، جاده باریک شده بود و رفت و آمد به ویژه به دام ها دُشوار .
هر چه اهالی به کد خدا می گفتند بخشی از باتلاق را بِخُشکانند تا جاده پهن تر شود نمی پذیرفت .
می گفت : درازایِ زمینَش کمتر می شود !
عبدل الحسین یکی از ساکنان با اُلاغِ خود هفته ای یک بار به شهر می رفت و با چند پیت برایِ روشنایی و سوختِ مردم نفت می آورد .
یک روز که با پیت های پر از شهر بر می گشت زیرِ پایِ اُلاغ در آنجا خالی شد و در آب و گِل فرو رفت .
مردمِ ده با خبر شدند و همه برایِ در آوردنِ اُلاغ خود را به آنجا رساندند . پیش نهاد دادند افسارِ اُلاغ را به لُگامِ اسبی بِبندند تا اسب بیرون بکشدَش امّا طنابی که داشتند کوتاه بود .
یکی از جوان ها به فورغونِ مَشد علی نگاه کرد که با آن علف می بُرد و گفت : لُگامِ اسب را به جلو فورغون و افسارِ اُلاغ را به عقبش ببندیم تا به طولِ طناب افزوده شود . همین کار را هم کردند ، امّا جوان گفت : هنگامِ کشیدنِ اسب ممکنه فور غون تاب بخورد .
یک نفر باید داخلِ آن بنشینَد .
با گفت و شنودِ همه ، خواسته این شد کد خدا که از همه چاق تر بود پذیرایِ نشستن باشد . او اوّل نمی پذیرفت و می گفت : برایِ من فورغون نشینی اُفت دارد ، امّا چون همه در نرسیدنِ سوخت به روستا گناهکارَش می دانستند نا چار به آن تن در داد .

اسب و اًلاغ را به فورغون بستند و اسب را ( هِی ) کردند .
طناب بُرید و فورغون و کدخدا به باتلاق افتادند .
سر و صدایِ مردمِ ده و شیهه یِ پی در پیِ اسب موجبِ دست و پا زدنِ اُلاغ و فرو رفتنِ بیشترِ هرسه در باتلاق شد ، تلاشِ مردم برایِ نجاتِ آنها نیز بی نتیجه بود .
پس از چندین ساعت جنازه یِ کد خدا و اُلاغ و پیت های نفت را بیرون آوردند امّا فورغونِ مَشد علی پیدا نشد که نشد !
پس از آنکه چهل روز از مرگِ کد خدا گذشت ؛ همسرش( وَسمه خانم ) که زنِ فهمیده ای بود اجازه داد بخشی از باتلاق را بِخُکشانند و جادّه را پهن تر کنند .
هر چند که کد خدا با اُلاغ محشور شد ؛ ولی به احترامِ فورغونِ مَشد علی نامِ باقر آباد را به ( فورغون آباد ) برگردانیدَند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

قضاوت درباره ارزشهای تمدن و فرهنگ ملتی دیرین که میراثش در طی هزاره ها پا فراتر از مرزهای سیاسی خود نهاده و آثار آن را بر فرهنگ و تمدن جهانی نمی توان نادیده گرفت، بسیار دشوار است. فرهنگ ایران راز سرگذشت و سرنوشت بشر و مبارزه بی پایان نیک و بد و هویت انسانی و هویت ملی را روشن کرده و از دوازده سده پیش در آثار سخنوران تراز اول زبان و ادب پارسی دری ثبت این مستندات آغاز گردید. این اسناد نشانگر قوام و شکوه ملت با گوهر و با ریشه ای هستند که زندگی خود را به آرمانی گره زده و در مسیر رسیدن به آن کوشا و پایدارند. ملت ایران به درستی فهمیده اند که زبان و ادبیات یک ملت تَنبان نیست که هر وقت دلمان را زد عوض کنیم.
فقط افراد عقب افتاده ذهنی هستند که هر از چند گاهی عامل اصلی عقب ماندگی خود را به علل بیرونی مربوط می دانند. به هیچ وجه مخالف تغییر نیستم. معتقدم همه چیز در جهان در حرکت و تغییر است. اما تغییری که نیاز جامعه باشد و بنیادهای فرهنگی و اجتماعی را تخریب نکند و از روی تقلید نباشد.
خلق را تقلیدشان به باد داد/ ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
دوره پنجاه ساله ناصری تجسم کامل یک استبداد تمام عیار بود. اما در پایان این دوره دیدیم که از این همه سموم بر طرف بوستان، عجب که بوی گلی است و رنگ نسترنی. این بوی گل و رنگ نسترن نشان از گوهر و ریشه ملت داشت. آنچه که استاد شفیعی کدکنی به معجزه تعبیر می کند.
« این نه اگر معجزه است
پاسختان چیست؟
در نفس اژدها چگونه شکفته است
این همه یاس سپید و نسترن سرخ »

از آغاز دورۀ مشروطیت ، نهضت فاخری در پژوهش ادبی و علمی در ایران راه افتاد. دریغا امروز از این نهضت کور سویی به چشم می خورد. ما را به مسیری کشاندند که جمله ناقص « با یک گل بهار نمی شود » را به عنوان مثل، حاکم بر اندیشه و گفتارمان کرده ایم. به مردمی تبدیل شده ایم که « غلط حرف نمی زنیم، ناقص حرف می زنیم » و چون نقص بهره ای از حقیقت دارد، بر ما مشتبه می شود که درست می گوییم و این خطرناک تر از غلط گفتن است. همین جمله ناقص « با یک گل بهار نمی شود » برخی را به سوی بی عاری و بی عرضگی برده است. در این مثل مقدم را نگه داشته و تالی را حذف کرده ایم.
باید بگوییم : « گرچه با یک گل بهار نمی شود، یک گل نماینده بهار است. » تک تک افراد جامعه می توانند نماینده بهار باشند. مصداق این شعر استاد شفیعی کدکنی :
« ... کانکه بودی تو در انتظارش،
جز تو خود هیچ کس نیست، باری
دیگران گر ندانند این را
بی گمان دیده بازشان نیست. »

چهار ستون هویت ملی ایرانیان که مهمترین نقش را در استقلال ملت و حفظ فرهنگ خودی در برابر استیلای فرهنگ بیگانه ایفا کرده و در یک کلام راز جاودانگی ملت هستند عبارتند از :
1 ) تاریخ مشترک بیش از ده هزار سال
2) زبان و ادب پارسی به عنوان زبان علم و هنر و فرهنگ ایران، فراتر از زبان رسمی
3) جشن های ملی
4) عرفان ایرانی
گرچه این چهار اصل در دوره های گوناگون فراز و فرودهایی داشتند، امروز آنها بر چکاد هویت ایرانی برافراشته اند و چهار ستون اصلی و تغییر ناپذیر روح ملی و کیان معنوی هر ایرانی هستند. در این روزگار وانفسا نباید آنها را با معیارهای جهان وطنی، فدای رویاپردازی های خود کنیم و با عجز و طمع و حماقت، تمدن با ریشه و با گوهر ایران را به تباهی بکشانیم.\
در هنگامه ای که قوم مهاجم عرب، اسلام را با مقدس دانستن زبانش مرکبی برای عربیزه کردن منطقه به کار گرفته و بنای زبان پارسی و فرهنگ اساطیری و حماسی و تاریخ و ادبیات مردم نجد ایران تاراج کینه و عقده حقارت بیگانگان قرار گرفته بود، در گستره سرزمین ایران برای پاسداشت اصالت و شرف ایرانی، راد مردی به نام رادمان پسر ماهک معروف به یعقوب لیث، جان بر کف، اضمحلال روحیۀ ایرانی را غیر ممکن ساخت و سپس در کنار مبارزه های شعوبیه و خرمدینان، نهضت بی همتای ادب پارسی شکل گرفت و سهم بزرگی در استقلال فرهنگی و اجتماعی ایران ایفا کرد. در خفگان حکومت بنی عباس، نامورنامه فردوسی روحی تازه در کالبد ایران دمید. فردوسی با درایت و نبوغ سرشار کاخی بنیادین و بلند از نظم پی افکند و در تثبیت و ماندگاری زبان پارسی مهمترین نقش را ایفا کرد و همچنین پس از او نظامی و مولوی و سعدی و حافظ، زبان پارسی را در مسیر پویندگی و نامیرایی قرار دادند.

فردوسی بارها بر پویندگی و نامیرایی این زبان و ادبیات تأکید کرده است؛
از این پس نمیرم که من زنده ام/که تخم سخن را پراکنده ام . . .
بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی . . .
چو این نامور نامه آمد به بن/ز من روی کشور شود پر سخن . . .
سعدی زبان شناس و جامعه شناس بی همتا، « نیرومندیِ طبع زبان پارسی را به آب روان تشبیه می کند » نه در برابر زبانی با چهار داستان کوتاه و چند شعر بند تنبانی بلکه در برابر زبان عربی.
چو آب می رود اين پارسی به قوت طبع/ نه مرکبی ست کز وی سبق برد تازی
حافظ ادیب و عرفان شناسی بی همتا، « پارسی گویان را بخشندگان عمر می خواند. » از آغاز دورۀ مشروطیت ، نهضت فاخری در پژوهش ادبی و علمی در ایران راه افتاد. دریغا امروز از این نهضت کور سویی به چشم می خورد. ما را به مسیری کشاندند که جمله ناقص « با یک گل بهار نمی شود » را به عنوان مثل، حاکم بر اندیشه و گفتارمان کرده ایم.
ترکان پارسی گوی بخشندگان عمرند/ ساقی بده بشارت پیران پارسا را
مولوی عارفی بی همتا، « سزاوار نمی داند، شیرینی زبان پارسی از کسی دریغ شود. »
مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم/که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی
نظامی زبان شناس و داستان سرای بی همتا، « شعر خود را آن گونه که درخور نسب اوست پارسی می خواند و خود را سخن شناس و داننده متون کهن و باستانی ایران. ترکانه سخن را سزای ایرانیان ندانسته و تأکید دارد که به زبان نیاکانمان که دارای نسب بلند بودند، سخن گوییم. »
در زیور پارسی و تازی/ این تازه عروس را طرازی
دانی که من آن سخن شناسم/کابیات نو از کهن شناسم
ترکی صفت وفای ما نیست/ ترکانه سخن سزای ما نیست
آن کز نسب بلند زاید/او را سخن بلند زاید

ساده لوحی است که این مضامین را صرفاً نشأت گرفته از قریحه شعر دانسته و چشم را بر هویت اجتماعی و فرهنگی یک ملت ببندیم. که پشتِ حتی تک بیتها و جمله هايي از آنها دهه ها و شاید قرنی تجربۀ علمی و عرفانی و ایمانی وجود دارد. گویی خداوندگاران دُرّ دری به گفته مجتبی مینوی « هوا را گرفته و بدل به جواهر بسیار گرانبها کرده اند » شهریار نیز خداوندگاران دُرّ دری را جام افسانه شرق و بنیاد هویت ایران می خواند :
شاعران خود قلم سحری از این نقاشند/ شعر چون زنده نباشد که قلم زنده از اوست
خود چو حافظ خلفش هست و نمیرد سعدی/همچو فردوسی توسی که عجم زنده از اوست
نی که رومی زد و چنگی که نظامی بنواخت/جام افسانه شرق است که جم زنده از اوست
معتقدم زبانهای محلی در رشد و ارتقای زبان و ادب پارسی سهم به سزایی داشته و دارند و نیز زبان و ادب پارسی در تحکیم و ثبات آنها. به بیان دیگر زبانهای محلی گنجینه لغت و فولکلور و تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك در فرهنگ و تمدن ایران زمین هستند ؛ اما دو نکته بسیار مهم باید روشن گردد :
1 ) با اينكه فولکلور تجلی گر اصالت محلی و ملی است ولی اگر مردمی صرفاً به آداب و رسوم و افسانه ها و تصنیفهای عامیانه تکیه کنند، از ریشه هایشان بریده می شوند. فکر و زبانشان یا روسی می شود و یا انگلیسی. چرا که در این هنگامه در برابر نفوذ سرسختانۀ زبان انگلیسی به عنوان زبان محیط بر تکنولوژی و زبان روسی به عنوان زبان محیط بر فکر و زبان اقمار روسیه و هم مرز با زبان پارسی، نوشته های محلی چقدر می توانند مقاومت کنند و ادبیات جهانگیری همچون دیوان شمس و گلستان و بوستان چقدر؟
2 ) باید به این پرسش مهم پاسخ دهیم که چرا سعدي و حافظ و نظامی و قطران و بسیاری دیگر آثار خود را به زبان محلي ننوشتند؟ اگر امروز ما به فرض شنوندۀ صحبت سعدی با هم محلی اش باشیم، محال است که بتوانیم صحبت آنها را کامل بفهمیم. زبان محلی سعدی دست خوش تحولات زیادی شده ولی زبان ادبی بوستان و گلستان اقتدار خود را در نجد ایران نزدیک به هشت سده حفظ کرده است و به اطمینان می توان گفت : « امروز زبان بوستان و گلستان، زبان معیار ایران است و متعلق به همه ملت ايران. »
سعدی نیز خود این سخن را تأیید می کند :
هزار بلبل دستان سرای عاشق را/ بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
یکی از اصول زبان معیار، به روز بودن آن است. کلام سعدی چه در نثر و چه در نظم پس از نزدیک به هشت سده توانسته است به نیازهای جامعه بشری پاسخ دهد و در هر دوره ای چه در ورود به جهان صنعت و امروز ورود به جهان تکنولوژی از رسالت جهانی بوستان و گلستان کم نشده است. افزون بر رسالت حقوق شهروندی در بوستان و گلستان، کلام سعدی مبنا و خطکشِ درستی و نادرستی در زبان پارسی است. کلام سعدی کلام نو است و بهتر است شعر امروز را همان شعر امروز بگوییم. با نو گفتن به شعر امروز به اذهان متبادر می شود که شعر دیروز کهنه است. کدام ادبیات علمی تر، هنرمندانه تر، روحیه سازتر و انسانی تر از دیوان شمس، مثنوی معنوی، شاهنامه، دیوان حافظ، بوستان و گلستان و آثار نظامی دارد؟ پشتِ حتی تک بیتها و جمله هايي از آنها دهه ها و شاید قرنی تجربه علمی و عرفانی و ایمانی یک ملت وجود دارد. این بزرگان تقلیدناپذیر و تکرار نشدنی هستند.
شهریار غزل سرای معاصر بارها به تقلیدناپذیری طرز حافظ اشاره کرده است که یک نمونه آن :
از ما مجوی معجز حافظ خدای را/ کاین ساحریست وان ید بیضای موسی
بیایید در یک چالش وارد شویم. کلامی نوتر از بوستان و گلستان، شعر حافظ، شعر مولوی، رباعیات خیام، شعر نظامی، بایزید بسطامی، ابوسعید ابوالخیر، ابواحسن خرقانی، محمد معشوق، برادران غزالی، عین القضات همدانی، شبلی، سهروردی و بسیاری دیگر، بیاوریم. همه این بزرگان فرهنگ و ادب، سادگی و آراستگی و پیراستگی کلام را بر فضل فروشی ترجیح می دادند و افزون بر سادگی، بر توانایی و استعداد زبان پارسی واقف بودند. مسئولیت امروز ما همان مسئولیت این بزرگان است؛ که زبان و ادب پارسی را بر چکاد هویت ایرانی افروخته نگاه داریم.
شعور جمعی مردم ایران به اتفاق آرا، « پارسی دری را به عنوان زبان علم و هنر و فرهنگ ایران » برگزید و همانند ابر و باد و مه و خورشید و فلک، دست تقدیر، همه بزرگان و خردمندان در ادوار مختلف بعد از اسلام را به کار گرفت تا زبان ایران بزرگ، پارسی دری شود. یعنی دُرّ دری میراث دار تمدنهای اصیل و باشکوه قبل و بعد از اسلام باشد. که اميدوارم به غفلت از آن بهره مند نشویم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
داور زمانخانی .
معلم ، شاعر ، نویسنده ، پژوهشگر و دبیر انجمن ادبی شیخ محمود شبستری .
مغازه ای دارد در خیابانی که به همین نام شخصیت ادبی بزرگ ایران مزین است .
زمانخانی مغازه خود را به دو نیم تقسیم کرده است . در بخشی مواد غذایی می فروشد و در بخشی دیگر کتاب و البته آن ها را به امانت هم می دهد .
با این وجود ، « شبستر » با وجود آن که به « شهر فرهنگی » متصف است اما در آن کتاب فروشی دیده نمی شود .
« صدای معلم » در جهت معرفی شخصیت های فرهنگ و ادبی ایران گفت و گوی تفصیلی را با آقای « داور زمانخانی » انجام داده است .
بخش پایانی این گفت و شنود را می خوانیم .
بیش از سه دهه با حسرت از کنار روستایی اسرارآمیز تردد کنی و همیشه در انتظار تشرّف به آن باشی... گرچه چند بار سعی در ارتباطگیری با اهالی روستای افسانهای ایستای طالقان داشتم و تا پشت دروازههای آن یورتمه رفته بودم ولی نشد که نشد. انگار منِ کال و کنجکاو اهل رسانه باید به مرحلهای از بلوغ اجتماعی و پختگی فرهنگی میرسیدم تا در کنار بزرگ ترها مجوزی برای دخول مییافتم. بالاخره خواستن توانستن است. به قول مهندسین : «راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت.»
پیش به سوی طالقان
ظهر یک شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۲ در رکاب مهندس مهدی لو (معلم_کوهنورد)، دکتر مهراب رجبی (دیپلمات سابق، معلم اسبق و پیرِ البرزشناسی) را مشایعت کرده و راهی دانشگاه آزاد نظرآباد میشویم تا دکتر حسین عسکری (البرزپژوه و نویسنده کتاب روستای ایستا) را به جمع خود ملحق نماییم. حسین آقا نماز اول وقت را خوانده و دم درب دانشگاه منتظر ماست. سوارش میکنیم یاد یک بایاتی طنز ترکی افتاده برایش میخوانم:
چاتدا اورگیم چاتدا
غوصهدهن غمدن پارتدا
اوغلان قبول اولوبدو
دانشگاه..... آزاتدا
ایلوند؛ فروشگاهی از جنس فرهنگ
در جاده زیاران - طالقان توقفی نیمساعته در فروشگاه بزرگ و چند منظوره «ایلوند» که بخشی از آن به ارائه کتاب های منتشره در خصوص شهرستان طالقان و زیاران اختصاص داده شده داریم. آقای علی بابایی (از شاگردان استاد امیرخانی و رفقای فرهنگی دکتر عسکری) مدیر فروشگاه استقبال گرمی از تیم ما دارند. پس از گپ و گفت کوتاهی، کتب موجود را تورق کرده و ضمن تشویق به گسترش ارائه محصولات فرهنگی در فروشگاههای زنجیرهای ایلوند، پس از فراز و فرود گردنههای پیچدرپیچ راهی شهرستان توریستی - تاریخی طالقان میشویم. حوالی پلیس راه زیدشت مشرف برسد، شهر و بیش از هشتاد پارچه روستای مخملین شهرستان تازه تأسیس طالقان است.
شهرداری از جنس بلور
با دکتر «هادی لطفی» شهردار جوان، انرژیک و فرهنگدوست شهر طالقان تماس گرفته اعلام حضور مینمائیم. پس از توقف کوتاهی در میدان زیبای جلالآل احمد در رستوران صدف مورد استقبال گرم آقای شهردار و معاونین پایکارش قرار میگیریم.
حین صرف ناهار، دوستان همراه را به شهردار معرفی کرده و پس از خوش و بش و تعارفات متداول و بیان هدف سفر نیمروزی به طالقان، جمیعاً با گذر از کوچه چالان و معبر جزن راهی روستای اسرارآمیز ایستا (ترک آباد، فانوس آباد، کوی منتظران و...) میشویم. دم دروازه اصلی قلعه، آقا محمد (به اصطلاح وزیر امور خارجه روستای ایستا) با چشمانی سبز و پوستی گندم گون از اهالی به استقبال ما آمده و با راهنمایی ایشان، اجازه تشرف به محضر استاد حسینقلی ضیائی (پیر و مرشد اعظم اهالی روستای ایستا) را کسب میکنیم.
مرشدی از جنس شمس تبریز
در ورودی قلعه محلی برای پذیرایی از میهمانان، خدمت استاد ضیائی با سیمایی نورانی، بیتکلّف و مبادی آداب شرفیاب میشویم. تا جایی که چشم کار میکند هیچ خبر و اثری از حضور سنگین و ملالآور دولت مدرن و همچنین تکنولوژی و آثار تمدنی عصر حاضر همانند (برق، آب، گاز، تلفن، تلویزیون، موبایل، مدرسه، درمانگاه، کارت ملی، شناسنامه، یارانه، دود و دم ماشین آلات و...) در روستا نیست که نیست. صفا، صمیمیت، سادگی انسانهای معطوف به پیشامدرنیته (مشابه عهد قجر) و همچنین معماری ایرانی اسلامی ملیح و رقیقی از در و دیوار مجموعه هویداست.
استاد ضیائی به حد نیاز و در قالب جملات قصار و سنجیده به برخی از سوالات حاضرین جواب میدهد و برخی را نیز با لبخندی ملیح و معنادار کمانه میکند. انگار با حضور سنگینمان آرامش و ایستایی ایستا را به هم زدهایم هیچ علاقهای به دیده شدن ندارند به خاطر همان قول دادهایم چیزی ضبط و ثبت نگردد.
از علامه جعفری تا آیت الله جنتی...
تردد مقامات ملی و مذهبی از مرحوم علامه محمدتقی جعفری، آیتالله احمد جنتی گرفته تا سید حسن خمینی، مسعود ده نمکی، مهدی نصیری، آیت الله سید جواد شهرستانی، دکتر محمدباقر قالیباف، دکتر محسن رضایی و... به روستای ایستا معمول بوده و بعضاً نیز احتمالاً همچون حضور ما خوشایند اهالی در خود تنیده ایستا نیست.
دکتر حسین عسکری مولف «کتاب روستای ایستا» برای آشنایی حاضران، توضیحاتی درباره چند و چون و کم و کیف سبک زندگی موجود در روستای ایستا و دیگر جریان های تجددگریز در ایران معاصر و انگیزه و دلایل نگارش کتاب (علیرغم میل باطنی اهالی روستا) ارائه کرده و میافزاید (نقل به مضمون):
«چون حدود 15 سال پیش، اطلاعات نادرستی از این روستا در جامعه پیرامونی و برخی منابع مکتوب نویسندگان طالقانی منتشر شده بود و بیم آن میرفت که با تثبیت ذهنیت نادرست منتشره، دولت و مردم نسبت به اهالی روستای ایستا بدبین شوند به ناچار بدون هماهنگی با استاد ضیائی برای زدودن اخبار ناروا و نادرست منتشره در خصوص باورها، آئین و چیستی و کیستی اهالی، کتاب روستای ایستا را منتشر کردم تا جلوی این ذهنیت های کاذبِ منفی را سد کرده و ایستائیان را از گزند تحلیل های ناروا و ناراست و مزاحمین احتمالی در امان نگهدارم.»
از آمیشهای امریکا تا ایستائیان طالقان
در ادامه دکتر مهراب رجبی (دیپلمات و البرزپژوه) نیز ضمن بیان خاطرات خود از دیدار با مرشد «فرقه آمیشها» (تجددگریزان مسیحی) در نیویورک به بیان وجوه اشتراک و افتراق آنها با اهالی روستای ایستای طالقان میپردازد وی در ادامه خاطرات خود از سیر و سلوک عارفانه و مکاشفات شخصی از چهارگوشه دنیا در دوره خدمت در وزارت خارجه و یادداشتهای خود در این خصوص میپردازد.
به زعم راقم «گسترش و تاثير علم و فن آوري در زندگي انسان، رشد چشمگير روند شهرنشيني، بوروكراتيكشدن حكومتها و همچنین تاكيد بر فرد و بسط مفهوم آزادي معطوف به اندیشمندانی چون هابرماس از مقتضیات مدرنیسم و جهانی شدن در یکسان سازی فرهنگی میباشند.» و اهالی روستایی مانند ایستا نقیضی بر فرآیند مدرنیسم و آخرین مقاومتها در برابر سیل بنیانکن پدیده گلوبالیزیشن (جهانی شدن) است.
شهردار طالقان: آماده ارائه تسهیلاتیم
دکتر لطفی شهردار طالقان نیز ضمن بیان حقوق شهروندی سکنه روستای ایستا و اظهار خوشحالی از دیدار با استاد ضیائی، آمادگی شورا و شهرداری را برای ارائه تسهیلات لازم و رفع موانع آلاینده احتمالی در زندگی ارگانیک و طبیعی اهالی روستای ایستا اعلام مینماید.
لازم به ذکر است که اهالی روستا اصالتاً آذربایجانی و از پیروان آیتالله میرزا صادق مجتهد تبریزی (از فقیهان ضد تجدد در دوران مشروطیت و آغاز حکومت پهلوی) بوده و حدود پنجاه نفر در قالب چند خانوار با دامداری کشاورزی و پرورش اسبانی بسیار نادر امرار معاش مینمایند و به دلیل فقدان ارتباط با جهان خارج (عدم استفاده از حاملهای انرژی و امکانات دولتی و...) حالت کاملاً ایزوله دارند. کلید واژه های سکنه روستای اسرارآمیز ایستا، «توقف»، «احتیاط» و «اضطرار» میباشند.
اوستاد بیزه بیر بشارت وئر
رضا قاسمپور (معلم خبرنگار) نیز برای جلب توجه و صمیمیت استاد؛ به زبان ترکی سوالاتی از پیشینه، چرایی انتخاب ایستا برای زندگی، نوع آموزش کودکان و اهالی روستا و... مینماید.
استاد ضیائی میگوید: «ابتدا ساکن سه هزار مازندران بودیم ولی به دلیل ناسازگاری آب و هوای شمال با طبع آذربایجانیها، پس از تحقیق و تفحص و همچنین روایات موجود در خصوص فراوانی یاران امام عصر (عج) در طالقان، سال 1367 چهارده هکتار زمینهای مجاور شاهرود و جاده متصل به شهرک را خریداری کردیم و البته بعداً مجبور شدیم دوباره و سهباره همین ملک را به دلایلی مجددا خریداری نماییم.
سال ۱۳۶۸ روستا را ساخته و از سال 1369 ساکن دائم ایستا هستیم و...
قاسمپور در پایان خطاب به استاد ضیائی میگوید: «اوستاد بیزه بیر بشارت وئر» که با لبخند معنادار و ملیح استاد مواجه میشود. سایر حاضرین نیز گوش به دهان استاد ضیائی دارند تا بلکه با فرمایشات ایشان اندکی پی به اسرار و فلسفه (چگونگی و چرایی) این نوع زندگی بیتکلف و بهدور از تکنولوژی در هزاره سوم تمدنی ببرند.
به دور از هیاهوی کاذب تمدن
پس از دو ساعت گپ و گفت دوستانه، بازدیدی از چهار گوشه روستای ایستا میکنیم . اسبهای اصیل و چشمنواز، اصطبلهای شکیل و بهداشتی، گاوهای سرزنده و ارگانیک، دامداری و کشاورزی سنّتی عهد قجر، معماری اصیل و سازگار با محیط و... هریک به سهم خویش چشمها را نواخته و انرژی مثبتی به ما پمپاژ میکنند. در کلیت روستا اثری از آثار تمدنی روز نبوده و روستای ایستا تقریباً خودکفاست و نیازی به مراوده و معاشرت با دنیای بیرون ندارد.
راستش گذشت زمان را حس نمیکنیم و البته از استاد ضیائی و روستای ایستا نمیشود به سادگی دل کند به ناچار به دیدار از روستا خاتمه داده و از ایستا، اوستا، شهردار و معاونین خونگرمش خداحافظی میکنیم.
طالقان ؛ بهشت کوهنوردان کشور
در ورودی شهر طالقان استاد فریبرز صادقیان (طالقان پژوه، کوهنورد و از رفقای دکتر عسکری) منتظر ماست. با استقبال گرم صادقیان در منزل دلانگیز، دیدنی و روحنواز (با معماری ترکیبی سنت و مدرنیته) پذیرایی میشویم پس از گپ و گفت دوستانه بازدیدی از کتابخانه و آثار پژوهشی استاد صادقیان داریم.
صادقیان با بیان خاطرات و صعبوتهای کارِ پژوهش در ایران، آثار خود را توضیح میدهد. وی به اسناد و نقشههای جغرافیایی ارتش بسنده نکرده و خود شخصاً وجب به وجب کوه های طالقان را درنوردیده و نقشههای دقیقتری را تهیه نموده است.
صادقیان میافزاید: «با انتشار یادداشت ها و مقالاتم در خصوص بیش از سی کوه قابل صعود بالای ۴۰۰۰ متر در طالقان، عملاً طالقان به بهشت کوهنوردان مبدل شده است.»
حوالی غروب از صادقیان، بانوی نجیب و عمارت چشمنوازش خداحافظی کرده و با چشمانی خیره در آفتاب مغروق در سد طالقان با غزلخوانی استاد رجبی به سمت کلانشهر کرج ساری و جاری میشویم.
اوفقلاردان شرر قالخار
عزیزلر آیریلان واختا

























این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
داور زمانخانی .
معلم ، شاعر ، نویسنده ، پژوهشگر و دبیر انجمن ادبی شیخ محمود شبستری .
مغازه ای دارد در خیابانی که به همین نام شخصیت ادبی بزرگ ایران مزین است .
زمانخانی مغازه خود را به دو نیم تقسیم کرده است . در بخشی مواد غذایی می فروشد و در بخشی دیگر کتاب و البته آن ها را به امانت هم می دهد .
با این وجود ، « شبستر » با وجود آن که به « شهر فرهنگی » متصف است اما در آن کتاب فروشی دیده نمی شود .
« صدای معلم » در جهت معرفی شخصیت های فرهنگ و ادبی ایران گفت و گوی تفصیلی را با آقای « داور زمانخانی » انجام داده است .
بخش نخست این گفت و شنود را می خوانیم .
جستارگشایی

پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ روز جهانی موزهها با شعار « پایداری و حال خوب » بود. گرگ و میش صبح به دعوت سید حسین موسوی (واقف و مدیر غنیترین و غریبترین موزه تمبر شخصی جهان واقع در فلکه اول گوهردشت کرج) به همراه تیم سبکبالش به سمت میدان امام خمینی ( توپخانه تهران ) پر میکشیم. روبه روی موزه ملی ایران میدان مشق؛ نمایشگاه مردمی بانک ملی، بانک سپه، کاخ سعدآباد، کاخ نیاوران، سکه و سایر آثار ملموس و ناملموس ملی برای بازدید عامه برپا شده است.
بازدید رایگان موزهها
روز جهانی موزه بازدید از تمام موزهها رایگان است به همین خاطر فوج فوج علاقه مندان میراث فرهنگی در حال بازدید از نمایشگاه رو باز جلوی موزه ملی هستند. دکتر دارابی (قائم مقام وزیر میراث) و تیم همراه در حال بازدید از نمایشگاه بوده و در برخی از غرفهها توقف معناداری کرده و به درد و دل سینه سوختگان عرصه موزهداری، مجموعه داران و سایر علاقه مندان گوش داده و گاها پاسخهای کوتاهی به سوالات مطروحه میدهد.
ساعت نه و نیم در برنامه تخصصی گرامی داشت موزهها شرکت میکنیم. برنامه جذاب و تخصصی بوده و در پایان از منتخبین موزهها تجلیل میشود.
عزم ملی برای استرداد میراث تاراج شده
پس از پخش کلیپی از عملکرد سالانه موزهها دکتر ادیبزاده مدیرکل موزههای کشور پشت تریبون قرار گرفته و پس از مرور عملکرد یکساله میافزاید: با پیگیری و درایت معاونت فرهنگی وزیر و با هماهنگی دولت و مجلس بودجه ما سه برابر شده و همچنین مجوز استخدام پیمانی ۳۸۸ نفر را اخذ کردهایم که از این تعداد ۲۲۰ نفر موزهداران میباشند. همچنین در جهت ارتقای کیفی نیرویهای مشغول در ۸۲۸ موزه فعال خود ۲۶ دوره تخصصی داخلی و خارجی در جهت دانشافزایی و به روز کردن کادر برگزار شده است.
ادیبزاده در خصوص استرداد الواح هخامنشی از آمریکا و همچنین نقش ساسانی از انگلیس میگوید عزم جدی برای مبارزه با قاچاق اشیای باستانی و میراث فرهنگی در جریان بوده و به جد پیگیر استرداد اشیا تاراج شده از میراث تمدنی هستیم. با برگشت الواح هخامنشی و نقش ساسانی رویداد بزرگ فرهنگی صورت خواهد گرفت.
موزهها حامل گفتمان فرهنگیاند
در ادامه پیام ضبط شده دکترضرغامی وزیر میراث فرهنگی از کهکیلویه پخش میشود. وی در بخشی از پیام خود با اشاره به دینامیک بودن ماهیت موزهها میافزاید: موزه میتواند حامل گفتمان حرکت فرهنگی بوده و این گفتمان مبتنی بر تجربه ارزشمند بشری در تعامل با طبیعت پیرامونی است و در واقع موزهها ثروت ملی ما هستند.
در کار موزه بازنشستگی معنا ندارد
« سید محیط طباطبایی (رئیس ایکوم ایران) » به عنوان سخنران بعدی پشت تریبون قرار گرفته و پس از تبریکات و گرامی داشت روز جهانی موزه و هفته میراث فرهنگی میافزاید:
موزهها اندیشه و مفهوم را بدون توجه به دین، مذهب، جنسیت، قومیت ، حفاظت، نظارت و ارائه میکنند. امروز موزههای مجازی و دیجیتالی در حال درنوردیدن دنیای کلاسیک موزهها میباشند و با توجه به تغییرات محیط زیستی و زیست محیطی و پیدایش ابربحرانهای جهانی در پیام و فرم موزهها تغییر و تحول ایجاد میشود.
طباطبایی با گرامی داشت زحمات موزه داران و مجموعهداران میافزاید: برای کارشناسان موزه بازنشستگی معنا ندارد.
پایداری و حال خوب
خانم گل صباحی (عضو ایکوم) سخنران بعدی مراسم با اشاره به پیام روز جهانی موزهها (پایداری و حال خوب) می گوید که این شعار به مثابه نقشه راه سالانه موزهها بوده و شورای بینالمللی موزهها با این شعار به نقش موزهها در ایجاد حال خوب دست گذاشته است.
وی میافزاید: اهداف (زدودن تاثیرات منفی دیاکسید کربن در محیط زیست بشری، پایداری اقلیم برای تمام گونههای گیاهی و جانوری و... ) از مسیر موزهها میگذرد.
موزهها پیامآوران صلح جهانیاند
آخرین سخنران مراسم دکتر دارابی قائم مقام وزیر میراث فرهنگی است.
وی روز جهانی موزه را فرصت مغتنمی در جهت ارج نهادن به تلاشهای ذیقیمت موزهداران، مجموعهداران و کارکنان موزهها تلقی کرده میافزاید: توجه به پیشینه تاریخی برای ساخت آیندهای بهتر فرصتی مغتنم بوده و این تلاشها در بستر فرهنگی صورت میگیرد.
وی موزهها را خاستگاه نشاط اجتماعی و پیام جهانی موزهها را موتور محرکه حال خوب بیان کرده میافزاید: از ظرفیت موزهها در جهت هم گرایی، وفاق و هویت ملی و همبستگی اجتماعی استفاده کرده و موزهها پیام آور صلح جهانی و دیپلماسی عمومی هستند.
برنامه خانه هنرمندان برای موزهها
عصر پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت نیز برنامه گرامی داشت روز جهانی موزه در خانه هنرمندان ایران با حضور موزهداران، مجموعهداران، هنرمندان و سایر علاقه مندان با شکوه هرچه تمامتر برگزار گردید.
در این مراسم علاوه بر قرائت پیامهای ارسالی دبیرکمیسون موزههای یونسکو، بیانیه کمیته ملی موزه و...مسجد جامعی (وزیر اسبق ارشاد اسلامی/هیچ حال خوبی بدون ایران و انسان وجود ندارد) بهشتی (عضو هیات مدیره خانه هنرمندان/حال خوب مستلزم متغیرهای مختلف است) سخنرانی نمودند.
در ادامه از نماد موزه استاد پرنیا رونمایی شده و کلیپی در خصوص تهیه تمبر طلا (مبتنی بر دانایی،آگاهی و زیبایی) به نمایش درآمد.پایان بخش برنامه خانه هنرمندان ایران، تجلیل از موزهداران و جمعداران برتر و همچنین فعالان عرصه موزه و موزهداری از چهار گوشه کشور بود.
مافیای موزه و موزهداری
تاکنون فکر میکردم که مافیا بیشتر مربوط به کنکور، دخانیات، ارز و امثالهم بوده و در عرصه فرهنگ و هنر چندان محلی از اعراب ندارد.
امروز متاسفانه در دو مراسم موزه ملی ایران و خانه هنرمندان به نظر میرسید که بده بستان و نان قرض دادن از ما بهتران در انتخاب و تجلیل از موزه و موزهداران برتر بیتاثیر نبود. اولا از ۸۲۶ موزه فعال کشور بیش از ۹۰ درصد تهرانیها در جوایز سهیم بوده و مابقی ۳۰ استان تماشاچی بیش نبودند و سهمشان در تجلیل و دیده شدن نسبت به تعدادشان در حد هیچ بود.
ثانیا در حالی که مثلن از فلان موزه دار ... دوره گرد (که کل مجموعهاش در یک وانت جابه جا میشود) موزه تمبر یکتای گوهردشت کرج (غنیترین و غریبترین موزه شخصی تمبر جهان) با بیش از دو میلیون تمبر و سایر اشیا عتیقه به دلیل عدم کنار آمدن با مافیای نامرئی حوزه تمبر ابدا و عامدا دیده نشد.
امید است در سالهای آتی سایه سنگین مافیای موزه از این حوزه رخت بر بسته و حوزه فرهنگ و هنر آلوده باندبازیهای احتمالی کارچاقکنها نگردد.




















این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

به مناسبت یکم اردیبهشت روز گرامی داشت " سعدی " ؛
برای اینکه سعدی به قول فرنگی ها ( straight forward ) است.سعدی مدرن است، ساده است. از این دنیا می گوید. تذکر می دهد، راست و حسینی به قول قدیمی ها می رود سر اصل مطلب.
کسی را نمی پیچاند.

کودک دبستانی با خواندن « نرود میخ آهنی در سنگ » لبخندی می زند و پیر دهر دیده و تجربه اندوخته نیز با خواندن این متن کوتاه اعجاب انگیز که:
» سه چیز پایدار نماند :
مال بی تجارت
علم بی بحث
ملک بی سیاست »

که خلاصه تمامی تجارب بشری است، محظوظ می شود و خوش می گذراند.
سعدی فقط فصاحت و بلاغت و اخلاق نیست ؛ سعدی سیاست و اقتصاد هم هست.
سعدی از زبان خودش به « فقر » می تازد و مبلغان فقر گستری را می کوبد و می شوید و کنار می گذارد.
سعدی طرفدار « انباشت ثروت » است.
در حکایت کم نظیر « جدال سعدی با مدعی » ریشه و علت العلل تمامی مصائب و مشکلات را « اقتصاد و فقر »می داند و می گوید :
« تهی دستان دامن عصمت به معصیت آلایند و گرسنگان را نان بربایند . »

و دیگر بار می فرماید :
« هرگز دیده ای که پرده معصومی دریده، یا کفی از معصم (منظور قطع دست) بریده الا به علت درویشی؟ »
سعدی شجاع است در بیان « تابوها » . همان ها که ایرانیان قرن ۲۱ هم از گفتن آنها احتراز می کنند. می فرماید: « شنیدم که درویشی را با حدثی (جوانی) بر خبثی گرفتند، شرمساری برد و بیم سنگساری بود (خطر اعدام) گفت: ای مسلمانان قوت ندارم که زن کنم (ازدواج) و طاقت ندارم که صبر کنم ، چه کنم؟ لا رهبانیه فی الاسلام . »
سعدی در بیان سیاست و اقتصاد از « جان لاک » بسیار پیش تر بوده و فقر در جامعه را علت تمامی بزهکاری ها می داند.
می فرماید: » چه مایه مستوران (زنان نجیب و پاک) که به علت درویشی در عین فساد افتاده اند و عرض (آبرو) گرامی به باد زشت نامی بر باد داده » . « با گرسنگی قوت پرهیز نماند و افلاس عنان از کف تقوی بستاند » .
سعدی برای ثروت هم شرط دارد ،گرچه آن را بر افلاس و تنگدستی مقدم می شمارد.
می فرماید: « اگر قدرت جود است و قوت سجود، توانگران را به (بهتر) میسر شود » .
می فرماید:
« دلی که حور بهشتی ربود و یغما کرد
کی التفات کند بر بتان یغمایی »
من کان بین یدیه اشتهی رطب ( یعنی کسی که رطب خوشمزه در کنار دستش دارد) یغنیه ذلک عن رجم العناقید ( چه نیازی به سنگ انداختن بر نخل ها دارد) » .
سعدی خوانی نیاز امروز ماست.

اگر زمانی از سیر آفاق و انفس سیر شدیم و بر زمین هبوط کردیم و دیدیم که عرفان و تصوف و حواله به عوالم غیب و متافیزیک و ....در بهبود معیشت این دنیای ما و به دنبال آن در سیر و سلوک معنویمان موثر نبوده، آنگاه باید به سراغ سعدی رفت و از « گلستان آن ورقی » به امانت گرفت...
روزگاری یک نفر از اندیشمندان« ایدئولوژیک » معروف فرموده بود که" «ای کاش سعدی داستان جدال با مدعی را از زبان خودش نمی گفت! درست می فرمایند: اگر بنا بود « مدعی »خودِ سعدی باشد،دیگر نمی بایست از او بشنویم که:
« ای طبل بلند بانگ در باطن هیچ
بی توشه چه تدبیر کنی وقت بسیچ ( 1 )» .
« روی طمع از خلق بپیچ ار مردی
تسبیح هزار دانه بر دست مپیچ »
( 1 )بسیچ: آمادگی ،فراهم کردن ساز وکار.
کانال دکتر بهروز صادقی

زنده یاد « صادق هدایت » کتابی دارد به نام « نیرنگستان » .
این کتاب توسط موسسه توسعه عدالت منتشر شده و چاپ اولش به سال 1355 باز می گردد .
یکی از وجوه مهم تمایز صادق این نویسنده نواندیش با سایر نویسندگان ایرانی ، هنر و پایداری او در مبارزه با « خرافات و خرافه گرایی » است .
کتاب نیرنگستان مجموعی کاملی از تلاش های این نویسنده فقید ایرانی در لیست کردن این خرافات در جامعه کهن ایرانی است .
با توجه به اهمیت این موضوع ؛ بخش هایی از این کتاب را انتخاب و این جا می آورم ( 1 ) .

صادق هدایت می نویسد :
« سرزمین ایران علاوه بر این که چندین قرن تاریخ پشت به سر دارد ، مانند کاوران سرایی است که همه قافله های بشر از ملل متمدن و وحشی دنیای باستان مانند گلدانی ، آشوری ، یونانی ، رومی ، یهودی ، ترک ، عرب و مغول پی در پی در آن بار انداخته و یا با هم تماس و آمیزش داشته اند .
از این رو کاوش و تحقیق درباره ی اعتقادات عوام آن نه تنها از لحاظ علمی و روان شناسی قابل توجه است بلکه برخی از نکات تاریک فلسفی و تاریخی را برایمان روشن خواهد کرد و پس از تحقیق و مقایسه این خرافات با خرافات سایر ملل می توانیم به ریشه و مبداء آداب و رسوم ادیان ، افسانه ها و اعتقادات مختلف پی ببریم . زیرا همین قبیل افکار است که همه مذاهب را پرورانیده ایجاد نموده و از آن ها نگه داری می کند ، همین خرافات است که کله ی آدمیزاد را در دوره های گوناگون تاریخی قدم به قدم راهنمایی کرده ، تعصب ها و فداکاری ها ، امیدها و ترس ها را در بشر تولید نموده است و بزرگ ترین و قدیمی ترین دلداری دهنده آدمیزاد به شمار می آید و هنوز هم در نزد مردمان وحشی و متمدن در اغلب وظایف زندگی دخالت تام دارد . چون بشر از همه چیز می تواند چشم بپوشد مگر از خرافات و اعتقادات خویش .

به قول یکی از دانشمندان ، « انسان یک جانور خرافات پرست است » و هرگاه تحقیقات و کاوش مفصل تری راجع به این گونه افکار بنماییم به حقیقت این مطلب پی خواهیم برد ولی این کار از موضوع ما خارج است ... »
« ولی چیزی که مهم است باید دانست همه این افکار عجیب و غریب و متضاد گاهی خنده آور و زمانی شگفت انگیز که به نام خرافات شهرت دارد آیا در اثر تراوش فکر ملی پیدا شده یا نه و رابطه آن ها با یکدیگر چیست ؟
پیداست که توده ملت در همه جای دنیا تنها به فکر زندگیست و هیچ وقت چیزی را اختراع نمی کند ، ولی در هر زمان حتی در محیط های خیلی بدوی و اولیه در میان توده منفی که تشکیل اکثریت را می دهند کسانی پیدا می شوند که فکر می کنند و اختراع می نمایند یا به عبارت دیگر افکار و احساسات توده مردم را گرفته به صورت جمله های احکام آمیز در می آورند و از همین طبقه است که توده عوام دانش و اعتقادات خودش را می گیرد . ولی باید دانست که یک قسمت این عادات و خرافات که امروزه در نظر جامعه زشت و ناپسند می آید بی شک فکر ایرانی آن ها را ایجاد نکرده است بلکه در نتیجه معاشرت با نژادهای بیگانه و به واسطه ی فشارهای مذهبی و خارجی تحمیل شده است ... »
« ... خرافات هم مانند همه گونه عقاید و افکار زندگی به خصوص دارد ، گاهی به وجود می آید و جانشین خرافات دیگر می شود و زمانی هم از بین می رود . ترقی علوم ، افکار و زمان به این کار خیلی کمک می نماید . بسا اتفاق می افتد که یک دسته از آن ها را از بین می برد در صورتی که یک دسته ی خیلی سخت تر جای آن ها را می آورد . البته اگر آن ها را به حال خود بگذارند جنبه ی الوهیت خود را تا دیر زمانی نگه می دارد چون مردم عوام آن ها را مانند مکاشفات و وحی الهی دانسته به یکدیگر انتقال می دهند .
برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته ، سستی آن را واضح و آشکار بنماید .
مخصوصا می بایستی هر کدام جداگانه تحقیق بشود زیرا نباید اشتباه کرد که این افکار پوسیده هیچ وقت خود به خود نابود نمی شوند .
چه بسیار کسانی که پای بند هیچ گونه فکر و عقیده ای نمی باشند ولی در موضوع خرافات خونسردی خود را از دست می دهند و این از آن جا ناشی می شود که زن عوام این افکار را به گوش بچه خوانده است و بعد از آن که بزرگ می شود هر گونه فکر و عقیده ای را می تواند بسنجد ، قبول و یا رد بکند مگر خرافات را چون از بچگی به او تلقی شده و هیچ موقع نتوانسته آن را امتحان بکند ، از این جهت تاثیر خودش را همیشه نگه می دارد و پیوسته قوی تر می شود و در مقابل اعتراضی که می شود می گوید :
« النفوس کالنصوص » .

... ولی نباید فراموش کرد که دسته ای از این آداب و رسوم نه تنها خوب و پسندیده هستند بلکه از یادگارهای روزهای پر افتخار ایران است مانند جشن مهرگان ، جشن نوروز ، جشن سده ، چهارشنبه سوری و غیره که زنده کردن و نگاهداری آن ها از وظایف ملی به شمار می آید و برای آن باید مقام جداگانه ای قائل شد . مثلا آتش افروزی در زمان قدیم مانند یک «کارناوال » وجود داشته چنان که امروزه هم در نزد اروپائیان مرسوم و طرف توجه است . آداب عقد و عروسی ، شادی ،؛ تمیزی و یا افکار بی زبان خنده آور و افسانه های قشنگ ادبی به طور کلی تاثیر خوبی در زندگی دارد و همین قدمت ملتی را نشان می دهد که زیاد پیر شده ، زیاد فکر کرده و زیاد افکار شاعرانه داشته است . ولی خرافاتی که از خارج به ایران آمده زندگی را مشکل و زهر آلود می کند مانند اعتقاد به ساعت خوب و بد ، قربانی ، سعد و نحس ستارگان ، تقدیر و غیره . »
از میان همه این آیین ها و مراسم خوب ، شادی آفرین و کهن ایرانی ( 1 ) تنها چند مورد باقی مانده که همان شب یلدا ، چهارشنبه سوری ، نوروز و سیزده به در هستند .
اما پرسشی که به جد مطرح می شود و صادق هدایت هم بر آن تاکید می ورزد آن است که آیا از دل این آیین ها در حال حاضر چه چیزی بیرون می آید ؟

از درون جشن چهارشنبه سوری آیا جز وحشت ، ترس عمومی ، تخلیه تنفر و خشم چیز دیگری مشاهده می شود ؟ هر چند الگوهای حکمرانی غلط ، ایدئولوژیک و من درآوردی در زمینه مدیریت رفتارهای اجتماعی موجب شکل گیری چنین عقده ها و کمبودهایی شده است اما آیا این مجوزی برای استمرار خط « توحش » افسار گریخته و تعدی به حقوق دیگران می شود ؟
نوروز که آغاز تحول و زایش در طبیعت است چه تاثیری بر تغییر اندیشه ، گفتار و کردار ایرانی ها دارد ؟
تقریبا یک هفته مانده به پایان سال و دو هفته به نام عید و حدود یک هفته پس از اتمام عید که جمعا یک ماه می شود مملکت در کل « تعطیل » می شود .

آیا اجداد و نیاکان ما این گونه عمل می کرده اند ؟
فلسفه نوروز همین بوده است ؟
از دید و بازدید که شاخص آیین نوروز باستانی است و تداعی گر اصل « گفت و گو » در عصر جدید و مدرن است چه چیزی باقی مانده است ؟

نزدیک به 700 کشته و بیش از 13000 مجروح به همراه آسیب های مالی و روحی در تعطیلات نوروز که هر ساله آمار افزایشی هم دارد .
آیا واقعیت جز این است ؟
تاکنون هیچ از « خود » پرسیده ایم که چنین اوضاعی در کدام کشور جهان و فرضا در هنگام سال نوی آنان رخ می دهد ؟
چرا باید همیشه در موضوعات منفی در رده های نخست جهان بایستیم ؟

ره آورد روزی که « سیزده به در » نامیده شده برای کشوری که به شدت دچار ابر بحران « محیط زیست » بوده و نفس طبیعت در آن مدت هاست که به شماره افتاده چیست ؟ برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته ، سستی آن را واضح و آشکار بنماید .
آیا این آیین های نیکو و پر افتخار ایرانی توسط خود ما لوث و بی محتوا گشته و یا آن که مانند همیشه باید مقصر را در جایی جز « خود » جست و برجسته کرد ؟
سال قبل یادداشتی با عنوان « استمرار استحاله سنت های ایرانی در سایه تربیت های غلط و نارس ! سیزده بدر ؛ روز انهدام طبیعت ؟ » نگاشتم . ( این جا )!
« در واقع کلید واژه این مناسبت های تقویمی و روح مستتر در آن ها ، جشن و به تبع آن شادی بوده است اما چگونه است که در آمارهای جهانی ، ایران در میان افسرده ترین و حتا عصبانی ترین کشورها جای گرفته است ؟

برآیند تعطیلات نوروز که می باید رسیدن به یک « وضعیت بهتر » و « حال خوب » برای کل جامعه ختم شود به کشته شدن و مجروح گردیدن صدها نفر ایرانی در سفرهای نوروزی « استحاله » گردیده است و این تعطیلات به جای آن که فرصتی برای هم افزایی نیروها و پوست اندازی جامعه باشند به ترمزی برای همین اقتصاد ورشکسته و نیم بند ایران مبدل شده اند .
سال های دور و به فرض زمانی که به مناسبت « سیزده به در » می رسیدیم گشت و گذار در طبیعت نشاط و انرژی مثبت به من می داد اما اکنون خیلی وقت است که ترجیح می دهم در روز سیزده بدر در خانه بمانم و بیرون نروم .
به پارک ها و تفرج گاه که سفر می زنی ، انبوهی از مردمان را می بینی که در تصورات خودشان برای فرار از نحسی این روز - خرافه پرستی و خلق خرافات جدید بخش مهمی از بینش و روش ما در زندگی شده است – به میان طبیعت رفته اند .
هر جا رسیده اند آتشی بر پا کرده اند و بسیاری اوقات شاخه های نحیف درختان بی زبان ذغال حرارت و عیش و نوش این مردمان گردیده است .

بر حسب همان خرافاتی که وارد فرهنگ ما شده است ؛ بسیاری از این مردمان سبزه های خود را در نهرها و جوی ها رها می کنند و موجب بر هم زدن اکوسیستم طبیعت و چرخه ی طبیعی آن می شوند .
در همه جای جهان افرادی که به میان طبیعت می روند به دنبال گمشده ی « آرامش » هستند و می خواهند که در فرصتی هر چند کوتاه با طبیعت و قوانین آن هم صدا شوند شاید هم راستایی طبیعت درونی آنان با طبیعت جهان موجب شکوفایی «خود » درون آنان شود و جوهره ی انسانیت بر غریزه حیوانیت و مادون آن پیشی گیرد .
اما در این سرزمین که حریم خصوصی و احترام به حقوق یکدیگر کوچک ترین جایگاهی نه میان حاکمان و نه میان مردمان آن دارد موجب می شود که در طبیعت به جای استماع آوای دل نشین پرندگان ، طنین گوش نواز آب و رودخانه و لذت بردن از زیبایی های درختان سبز شاهد شنیدن صدای گوش خراش موزیک های تند ، خشن و روح خراشی باشی که عاملان آن جز خودنمایی و ارضای عقده های سرکوب شده و تغییر ماهیت داده شده ( استحاله شده ) ، انگار قصد و نیت دیگری ندارند .
(اعتراض هم بکنی ، شعله لجاجت کور و خشم ناشی از جهالت آنان بیشتر زبانه می کشد .)
هر چند الگوهای حکمرانی غلط ، ایدئولوژیک و من درآوردی در زمینه مدیریت رفتارهای اجتماعی موجب شکل گیری چنین عقده ها و کمبودهایی شده است اما آیا این مجوزی برای استمرار خط « توحش » افسار گریخته و تعدی به حقوق دیگران می شود ؟
با چند نفر باید صحبت کنی .
به چند نفر باید تذکر بدهی .
با کدام صدا باید به این مردمان بگویی که طبیعت زیبای ایران در آستانه انهدام کامل و ویرانی است و اگر وضعیت به همین منوال پیش رود به اذعان کارشناسان محیط زیست تا چند دهه آینده باید قید سکونت و زیست در کشور پهناوری چون ایران را زد ... »
در این یک سال چیزی تغییر کرده است ؟
آیا به سوی « وضعیت و حال خوب » گام برداشته ایم ؟

( 1 )
برخی جشن های ایرانی بر پایه سال نامه جلالی :
1 فروردین / جشن نوروز
نخستین شنبه فروردین / جشن اولین شنبه سال
نخستین 4 شنبه فروردین / جشن اولین چهارشنبه سال
6 فروردین / جشن امید ، روز شادباش نویسی، زادروز زرتشت
10 فروردین / جشن آبانگاه
13 فروردین / جشن سیزده به در
17 فروردین / جشن سروشگان
19 فروردین / جشن فروردینگان
2 اردیبهشت / جشن گیاه آوری
3 اردیبهشت / جشن اردیبهشتگان
10 اردیبهشت / جشن چهلم نوروز
15 اردیبهشت / جشن میانه بهار ، روز پیام آوری زردشت
1 خرداد / جشن گرما (ارغاسوان)
6 خرداد / جشن خردادگان1 تیر / جشن آب پاشونک ، جشن آغاز تابستان
6 تیر / جشن نیلوفر
9 تیر / روز جانباز
10 تیر / جشن تیرگان
15 تیر / جشن گیاه خواری
7 مرداد / جشن مردادگان
10 مرداد / جشن چله تابستان
15 مرداد / جشن میانه تابستان
18 مرداد / جشن می خواره
1 شهریور / جشن خنکی هوا
( فغدیه)
3 شهریور / جشن کشمین
4 شهریور / جشن شهریورگان ، عروج مانی
15 شهریور / بازار جشن
31 شهریور / جشن پایان تابستان
1 مهر / جشن میترا
(سال نو هخامنشی)
13 مهر / جشن تیر روزی
10 مهر / جشن مهرگان
21 مهر / جشن رام روزی
7 آبان / روز مرد و روز پدر
10 آبان / جشن آبانگان
15 آبان / جشن میانه پائیز
1 آذر / آذر جشن
9 آذر / جشن آذرگان
25 آذر / روز مادر
30 آذر / جشن شب یلدا ، جشن پایان پائیز
1 دی / جشن خرم روز ، اولین جشن دیگان
2 دی / روز برادر و خواهر
5 دی / بازار جشن
8 دی / دومین جشن دیگان
14 دی / جشن گیاه خواری ( سیر سور )
15 دی / سومین جشن دیگان ، جشن پیکرتراشی
16 دی / جشن درامیزنان ، جشن درفشها
23 دی / چهارمین جشن دیگان
2 بهمن / جشن بهمنگان
5 بهمن / جشن نوسره
10 بهمن / آبان روز ، جشن سده ، آتش افروزی بر بام ها
15 بهمن / جشن میانه زمستان
22 بهمن / جشن بادروزی
29 بهمن / جشن سپندارمذگان و روز عشق و روز زن
1 اسفند / جشن اسفندی ، جشن آبسالان
5 اسفند / جشن اسفندگان ، جشن برزگران
6 اسفند / جشن وخشنکام
19 اسفند / جشن نوروز رودها
20 اسفند / جشن گلدان
واپسین 3شنبه اسفند / جشن چارشنبه سوری
29 یا 30 اسفند / جشن پایان زمستان
گروه رسانه/

نگاهی به کتابِ آموزش و پرورش و قدرت
اپل در این کتاب با اشاره به زندگی شخصی خودش –بزرگ شدن در خانوادهای کارگری در شهری بی نهایت فقیر - از خشم خاصی که در درونش دارد نوشته است: «وقتی میبینم شرایط بسیاری از مردمی که در هیچ تعریفی نمیگنجند، در این کشور با گذشت هر سال (ماه، هفته، روز، دقیقه؟) به شکل مشهودتری بدتر میشود خشمگین میشوم.»
او معتقد است که «مردم عادی «خُرد» نشدهاند. آنها کنشگر هستند، چه به شکل فردی و چه به شکل جمعی، چه در گذشته و چه حال.» این بخشی از پیام او در این کتاب است.
مفهوم کلیدی او در این کتاب مفهوم «تناقض» است. چیزها همزمان هم «مثبت» و هم «منفی» هستند. او در این کتاب با اشاره به اهمیت کنشگری و در نظر گرفتن اینکه نباید نگاهی رویایی در این زمینه داشته باشیم یادآوری میکند که«حتی در دورهی بحران چه کارها که میتوانیم انجام دهیم.»«آموزش و پرورش و قدرت از اینجا آغاز میشود: بحران.»
اپل در این کتاب به این سوال مهم میپردازد: «آیا در حوزههای مختلف فرصتی برای کنش جدی فردی و از آن مهمتر جمعی وجود دارد یا خیر.» مدرسه برچسب شکستخورده، تنبل و بیلیاقت روی بعضی از بچهها میزند و هویت تعدادی از بچهها با اثربذیری از این گزارهها شکل میگیرد وآنها در عمل این گزارهها را تحقق میبخشند.
نویسنده در بخشی از فصل اول کتاب به بررسی نحوهی کارکرد مدرسه در باز تولید جامعهای نابرابر پرداخته است. او مدارس را صرفا نهادهایی بازتولیدی نمیداند. چون این نوع نگاه به مدرسه دانشآموزان را درونیکنندهی منفعل پیامهای اجتماعی از پیش داده شده میانگارد. از دید اپل مساله به این سرراستی نیست. احتمال اینکه در بسیاری از مدارس دانشآموزان معناهای برنامهریزی شده و نشدهی مدرسه را در بهترین حالت فقط تا حدودی بپذیرند و در بیشتر اوقات به طور مطلق رد کنند بیشتر است.«بیتردید باید نگاه پیچیدهتری از بازتولیدِ صرف به مدارس داشت.»
نویسنده در همین فصل با پرداختن به مفهوم هژمونی نوشته است: «هژمونی به سادگی واقع نمیشود؛ باید در جاهای مشخصی مثل خانواده، محل کار، فضای سیاسی و مدارس برای تحقق آن کاری انجام شود. دغدغهی اصلی من همین فرآیند درک شکلگیری هژمونی بوده است، اینکه هژمونی تا حدی واقعا از طریق تعاملات روزانهی مربوط به برنامهدرسی، آموزش و پرورش و ارزیابی در مدارس تولید میشود.» در این فصل از فرم و محتوای برنامهدرسی و برنامهدرسی آشکار و پنهان و نقش مدارس در بازتولید تقسیم اجتماعی بحث شده است. «برای فهم چگونگی بازتولید قدرت، توجه به نحوه تنظیم برنامهی درسی، اصولی که برمبنای آنها تدوین و ارزیابی شده، و سرانجام خودِ دانش اهمیت حیاتی پیدا میکردند. در اینجا منظورم نه فقط قدرت اقتصادی بلکه قدرت فرهنگی هم بود، هر چند که این دو به میزان قابل توجهی درهم تنیده شدهاند.»
در بخش دیگری از این فصل از محل کار هم بحث شده است. نویسنده مدرسه و محل کار را فضاهایی مملو از تناقض میداند. او بر نقش مقاومت و فرهنگ زیسته در هر دوی این فضاها تاکید دارد. اپل آموزش سیاسی را آموزشی می داند که میتواند بنیانهای روابط پدرسالارانه، سلطه و استثمار در جامعهی بزرگتر را به چالش بکشد.
در بخش ایدئولوژی و فرمِ برنامه درسی با تاکید بر نحوه عملکرد تناقضآمیز ایدئولوژی در محل کار و مدرسه فرم برنامه درسی به عنوان عنصر مهمی در کنار محتوای برنامه درسی در نحوه ورود منطق و شیوههای کنترل سرمایه به مدرسه معرفی شده است.
در خصوصِ محتوا دو پرسش مطرح شده: با چه محتوایی طرفیم؟ و درست به همان درجه از اهمیت، چه محتوایی به درسها راه پیدا نکرده است؟ به قول ماکری : «از سکوتهای متن پرسش میکنیم تا به منافع ایدئولوژیکی که پایشان در میان است برسیم.» و فرم: «محتوا، فرهنگ رسمی، چگونه سر هم سوار شده است؟ در خودِ سطح سازماندهی دانش چه میگذرد؟»

اپل معتقد است که عمدهترین عناصر بهکار گرفته شده برای سازماندهی و کنترل فرآیند کار در جامعهمان – از جمله جدایی کار فکری از کار یدی، جدایی اندیشیدن از عمل کردن، منطق کنترل کردن و مهارتزدایی از نیروی کار- همگی به شکلهایی متناقض و پیچیده در مدارس بازسازی میشوند. اپل بر ضرورت در نظر گرفتنِ پیوندهای اقتصاد، فرهنگ و سیاست تاکید دارد.
در فصل دوم در خصوص شایستهسالاری در نهاد مدرسه بحث شده است. آیا مدارس نهادهایی شایستهسالار هستند؟ در مدرسه هرگونه ناکامی در دست یابی به هدف به منزلهی کمبودی در فرد یا گروهِ ناکام تلقی میشود. براساس نظرِ اپل ، مدارس آنقدرها هم شایستهسالار نیستند. که اگر شایستهسالار بودند پیوند میان خاستگاهها و دستاوردهای تحصیلی سستتر میشد. به آنچه اطرافمان میبینیم دقت کنیم. شواهد پیوند عمیقی را بین این دو عامل در جامعهی خودمان نشان میدهند. پیشنیهی خانوادگی و موفقیت در بزرگسالی رابطهی عمیقی با هم دارند.
اپل معقد است : «زندگی روزمرهی درون جعبه سیاه نظام آموزشی پشتیبان آن ارزشهای شایستهسالاری است که توجیهگر پاداشهای نابرابرند، و تفکیک «موفقها» از «ناکامان» بهصورت روزمره به دانشآموزان درس نابرابری میدهد.» در مدرسه شکست به عنوان ِ مشکلی فردی درونی میشود. شبیه آنچه در جامعه شاهدش هستیم.
آنچه روان شناسی «زرد» میگوید: «تقصیر خودت است اگر حالت خوب نیست.»،«نگاهت را تغییر بده تا همه چیز تغییر کند.» مدرسه برچسب شکستخورده، تنبل و بیلیاقت روی بعضی از بچهها میزند و هویت تعدادی از بچهها با اثرپذیری از این گزارهها شکل میگیرد وآنها در عمل این گزارهها را تحقق میبخشند.
اپل به واکاوی چیستان تحصیل پرداخته است. او مدرسه را فقط در چارچوب بازتولید نمیبیند. در منطق نظریه بازتولید ، نهاد مدرسه فقط در حال تلاش برای بازتولید نظم اجتماعی است. مفهوم بازتولید، شبکهی روابطی را که نهادها و افراد را بههم گره میزند، به تمامی نشان نمیدهد. مدرسه و محیط کار شباهتهای بسیاری باهم دارند. در هر دو شکلی از هنجارهای غیررسمی و مقاومت وجود دارد که باید به آن توجه کرد. تلاشهایی غالبا پنهان، مستمر وغیررسمی، در گروههایی کوچک که میتوانند نقش تعیینکنندهای را ایفا کنند. کارگران در سطوح گوناگون به شکلهایی نامحسوس در حال مقاومتند. برخلاف نظریههای تناظر، آنها کاملا و حقیقتا جامعهپذیر نشدهاند تا کارگرانی مطیع باشند. ابتکار عملِ دانشآموزان و کارگران در تجربهی این شکلهای مقاومت چیزی است که اپل بر آن تاکید دارد. فرهنگ کار و هنجارهای غیررسمی مدرسه کار خودشان را میکنند. کاری فراتر از قواعد مشخص رسمی و دستورالعملهای اداری. درجهای از عاملیت در هر دو محیط وجود دارد. البته آن طور که اپل نوشته است باید مراقب باشیم دیدگاهمان در این زمینه خیلی رمانتیک نباشد. «تقریبا تمامی موقعیتهای شغلی واقعی، عناصری از تعارض، مقاومت و خودسامانی نسبی را درونشان دارند که قابلیت ایجاد تغییر را دارد- همین امر در مورد مدارس هم صادق است.» هم بچهها در مدرسه هم بزرگسالان در محیط کار در عین حال که کنترل میشوند تلاش میکنند تا این کنترل را بهصورتهای مختلف به چالش بکشند. اپل آموزش سیاسی را آموزشی می داند که میتواند بنیانهای روابط پدرسالارانه، سلطه و استثمار در جامعهی بزرگتر را به چالش بکشد.
در فصلِ «مقاومت و تناقضات طبقه، فرهنگ و دولت» بخشی به تعامل جنسیت و طبقه و مسائل دختران و زنان اختصاص دارد. دختران با دقت بیشتری توسط والدین خود کنترل میشوند. بر اساس فرهنگ از پیش موجود زنانگی ؛ کار خانگی، ازدواج و پرورش کودکان سه واقعیت غیرقابل تقلیل زندگی ِ زنان است. گرچه تعاریف سنتی نقشهای شغلی زنان با زیر سوال بردنِ مداوم تا حدودی دچار تغییر شدهاند. تجربهای که دختران طبقهی کارگر و متوسط آن را به شکلی متفاوت از سر میگذرانند. دختران طبقهی کارگر با فشارهای بیشتری برای همنوایی با تصویر زن ایدهآل روبه رو میشوند و شانس کمتری برای ادامه تحصیل پیدا میکنند. صورتبندی اجتماعی از دید اپل پدیدهای در حال ساخته شدن است. به معنی امری که فعالانه بر مبنای مناسبات طبقاتی و جنسیت بازسازی میشود. اپل جنسیت و طبقه را از هم منفک نمیداند. با توجه به اینکه بسیاری از معلم ها زن هستند نباید امکانی را که مدرسه برای طرح انتقادات فمنیستی در کلاس درس فراهم میکند نادیده گرفت.
فصل پنجم کتاب به بحث درباره «شکل برنامهدرسی و منطق کنترل فنی» اختصاص دارد. «گسترش قالبهای جدید کنترل، فرآیند مهارتزدایی، جدایی اندیشه از عمل، فقط به کارخانهها و ادارهها محدود نیست. این گرایشها رفتهرفته در نهادهایی همچون مدرسه رخنه میکنند.»
در حالت ایدهال ، کارکنان در محیط کار باید فقط برنامهها و وظایفشان را مطابق با مشخصات و ضربآهنگی اجرا کنند که توسط کسانی تعیین شدند که خود دور از نقطهی تولید هستند. درست مثل مدرسه و برنامههای درسی متمرکزی که دور از شهرها و روستاهایی که در حاشیه هستند تدوین میشوند. مهارتزدایی از کارکنان و مهارتآموزی مجدد به آنها از موضوعات جالب دیگری که در این فصل در خصوص آن بحث شده است.
اپل در خصوص تجربهی این فرآیندها و کنترل فنی در مدرسه معتقد است: «مهارتزدایی شامل از دست رفتن استادکاری و تحلیل رفتن مستمر مهارتهای آموزشی و مهارتآموزیِ مجدد شامل جایگزینی مهارتها و بینشهای ایدئولوژیک است.» در فرآیند مهارتزدایی ، مهارتهایی که معلمان در کار خود به آن نیاز دارند- مهارتهایی ضروری برای کسی که شغلش کار با بچههاست – دیگر آن قدرها هم ضروری نیستند. و مهارتآموزی مجدد که شناخت آن برای فهم چگونگی نفوذ فرم و قالبهای ایدئولوژیک به کانون نهادهایی چون مدرسه ضروری است. نمونهی این فرآیندها را در محیطهای شغلی دیگر مختلف میتوان دید. فعالیتهایی که باید مسیر خطی خود را طی بکنند، بدون نیاز به تعامل با همکاران یا شیوههای برخوردِ خلاقانهتر. مدرسه و محیط کار دارای شباهتها و تفاوتهایی باهم هستند.
در بحث از تفاوت میان این دو میتوان به این موارد اشاره کرد: تولید معلمها به اندازهی کار ادارات و کارخانجات قابل مشاهده نیست و اینکه معلم در کلاس با بچهها سر و کار دارد. بچههایی که به رفتار او در کلاس درس واکنش نشان میدهند. آنچه بسیار اهمیت دارد توجه به فرهنگ زیسته کنشگران، یعنی خود دانشآموزان است.
بخش قابل توجهی از این کتاب به نقد مفهومی و تجربی نظریههای مکانیکیِ بازتولید اختصاص دارد. «نمیتوان به سادگی صرفا تمامی جوانب مختلف فرم و محتوای برنامهی درسی پنهان و آشکار در مدارس را به تجلی و نمود بیواسطهی نیازهای اقتصادی تقلیل داد.»
اپل یکی از ضعفهای عمدهی این نظریهها (آلتوسر نمونهی بارز آن) را مجال ناچیز آنها برای پرداختن به ظرفیت مقاومتی میداند که ممکن است بچهها و معلمها در مدارس از خود نشان بدهند. «اگرچه قطعا مهم است که متوجه باشیم مدارس به بازتولیدِ مناسبات جنسیتی و مناسبات اجتماعی تولید کمک میکنند، باید دید که همچنین «نادانسته» به بازتولید فرمهای خاص تاریخی مقاومت نیز یاری میرسانند.»
اپل در این کتاب تلاش کرده به این سوال پاسخ دهد:«آیا مدرسه جسارت ساختن نظم اجتماعی جدید را دارد؟»
-آموزش و پرورش و قدرت. مایکل دبلیو. اپل. ترجمهی هادی جلیلی. نشر فرهنگ جاوید
