صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

زنده یاد « صادق هدایت » کتابی دارد به نام « نیرنگستان » .

این کتاب توسط موسسه توسعه عدالت منتشر شده و چاپ اولش به سال 1355 باز می گردد .

یکی از وجوه مهم تمایز صادق این نویسنده نواندیش با سایر نویسندگان ایرانی ، هنر و پایداری او در مبارزه با « خرافات و خرافه گرایی » است .

کتاب نیرنگستان مجموعی کاملی از تلاش های این نویسنده فقید ایرانی در لیست کردن این خرافات در جامعه کهن ایرانی است .

با توجه به اهمیت این موضوع ؛ بخش هایی از این کتاب را انتخاب و این جا می آورم ( 1 ) .

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

صادق هدایت می نویسد :

« سرزمین ایران علاوه بر این که چندین قرن تاریخ پشت به سر دارد ، مانند کاوران سرایی است که همه قافله های بشر از ملل متمدن و وحشی دنیای باستان مانند گلدانی ، آشوری ، یونانی ، رومی ، یهودی ، ترک ، عرب و مغول پی در پی در آن بار انداخته و یا با هم تماس و آمیزش داشته اند .

از این رو کاوش و تحقیق درباره ی اعتقادات عوام آن نه تنها از لحاظ علمی و روان شناسی قابل توجه است بلکه برخی از نکات تاریک فلسفی و تاریخی را برایمان روشن خواهد کرد و پس از تحقیق و مقایسه این خرافات با خرافات سایر ملل می توانیم به ریشه و مبداء آداب و رسوم ادیان ، افسانه ها و اعتقادات مختلف پی ببریم . زیرا همین قبیل افکار است که همه مذاهب را پرورانیده ایجاد نموده و از آن ها نگه داری می کند ، همین خرافات است که کله ی آدمیزاد را در دوره های گوناگون تاریخی قدم به قدم راهنمایی کرده ، تعصب ها و فداکاری ها ، امیدها و ترس ها را در بشر تولید نموده است و بزرگ ترین و قدیمی ترین دلداری دهنده آدمیزاد به شمار می آید و هنوز هم در نزد مردمان وحشی و متمدن در اغلب وظایف زندگی دخالت تام دارد . چون بشر از همه چیز می تواند چشم بپوشد مگر از خرافات و اعتقادات خویش .

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

به قول یکی از دانشمندان ، « انسان  یک جانور خرافات پرست است » و هرگاه تحقیقات و کاوش مفصل تری راجع به این گونه افکار بنماییم به حقیقت این مطلب پی خواهیم برد ولی این کار از موضوع ما خارج است ... »

« ولی چیزی که مهم است باید دانست همه این افکار عجیب و غریب و متضاد گاهی خنده آور و زمانی شگفت انگیز که به نام خرافات شهرت دارد آیا در اثر تراوش فکر ملی پیدا شده یا نه و رابطه آن ها با یکدیگر چیست ؟

پیداست که توده ملت در همه جای دنیا تنها به فکر زندگیست و هیچ وقت چیزی را اختراع نمی کند ، ولی در هر زمان حتی در محیط های خیلی بدوی و اولیه در میان توده منفی که تشکیل اکثریت را می دهند کسانی پیدا می شوند که فکر می کنند و اختراع می نمایند یا به عبارت دیگر افکار و احساسات توده مردم را گرفته به صورت جمله های احکام آمیز در می آورند و از همین طبقه است که توده عوام دانش و اعتقادات خودش را می گیرد . ولی باید دانست که یک قسمت این عادات و خرافات که امروزه در نظر جامعه زشت و ناپسند می آید بی شک فکر ایرانی آن ها را ایجاد نکرده است بلکه در نتیجه معاشرت با نژادهای بیگانه و به واسطه ی فشارهای مذهبی و خارجی تحمیل شده است ... »

«  ... خرافات هم مانند همه گونه عقاید و افکار زندگی به خصوص دارد ، گاهی به وجود می آید و جانشین خرافات دیگر می شود و زمانی هم از بین می رود . ترقی علوم ، افکار و زمان به این کار خیلی کمک می نماید . بسا اتفاق می افتد که یک دسته از آن ها را از بین می برد در صورتی که یک دسته ی خیلی سخت تر جای آن ها را می آورد . البته اگر آن ها را به حال خود بگذارند جنبه ی الوهیت خود را تا دیر زمانی نگه می دارد چون مردم عوام آن ها را مانند مکاشفات و وحی الهی دانسته به یکدیگر انتقال می دهند .

برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته ، سستی آن را واضح و آشکار بنماید .

مخصوصا می بایستی هر کدام جداگانه تحقیق بشود زیرا نباید اشتباه کرد که این افکار پوسیده هیچ وقت خود به خود نابود نمی شوند .

چه بسیار کسانی که پای بند هیچ گونه فکر و عقیده ای نمی باشند ولی در موضوع خرافات خونسردی خود را از دست می دهند و این از آن جا ناشی می شود که زن عوام این افکار را به گوش بچه خوانده است و بعد از آن که بزرگ می شود هر گونه فکر و عقیده ای را می تواند بسنجد ، قبول و یا رد بکند مگر خرافات را چون از بچگی به او تلقی شده و هیچ موقع نتوانسته آن را امتحان بکند ، از این جهت تاثیر خودش را همیشه نگه می دارد و پیوسته قوی تر می شود و در مقابل اعتراضی که می شود می گوید :

« النفوس کالنصوص » .

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

... ولی نباید فراموش کرد که دسته ای از این آداب و رسوم نه تنها خوب و پسندیده هستند بلکه از یادگارهای روزهای پر افتخار ایران است مانند جشن مهرگان ، جشن نوروز ، جشن سده ، چهارشنبه سوری و غیره که زنده کردن و نگاهداری آن ها از وظایف ملی به شمار می آید و برای آن باید مقام جداگانه ای قائل شد . مثلا آتش افروزی در زمان قدیم مانند یک «کارناوال » وجود داشته چنان که امروزه هم در نزد اروپائیان مرسوم و طرف توجه است . آداب عقد و عروسی ، شادی ،؛ تمیزی و یا افکار بی زبان خنده آور و افسانه های قشنگ ادبی به طور کلی تاثیر خوبی در زندگی دارد و همین قدمت ملتی را نشان می دهد که زیاد پیر شده ، زیاد فکر کرده و زیاد افکار شاعرانه داشته است . ولی خرافاتی که از خارج به ایران آمده زندگی را مشکل و زهر آلود می کند مانند اعتقاد به ساعت خوب و بد ، قربانی ، سعد و نحس ستارگان ، تقدیر و غیره . »

از میان همه این آیین ها و مراسم خوب ، شادی آفرین و کهن ایرانی ( 1 ) تنها چند مورد باقی مانده که همان شب یلدا ، چهارشنبه سوری ، نوروز و سیزده به در هستند .

اما پرسشی که به جد مطرح می شود و صادق هدایت هم بر آن تاکید می ورزد آن است که آیا از دل این آیین ها در حال حاضر چه چیزی بیرون می آید ؟

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

از درون جشن چهارشنبه سوری آیا جز وحشت ، ترس عمومی ، تخلیه تنفر و خشم چیز دیگری مشاهده می شود ؟ هر چند الگوهای حکمرانی غلط ، ایدئولوژیک و من درآوردی در زمینه مدیریت رفتارهای اجتماعی موجب شکل گیری چنین عقده ها و کمبودهایی شده است اما آیا این مجوزی برای استمرار خط « توحش » افسار گریخته و تعدی به حقوق دیگران می شود ؟

نوروز که آغاز تحول و زایش در طبیعت است چه تاثیری بر تغییر  اندیشه ، گفتار و کردار  ایرانی ها دارد ؟

تقریبا یک هفته مانده به پایان سال و دو هفته به نام عید و حدود یک هفته پس از اتمام عید که جمعا یک ماه می شود مملکت در کل « تعطیل » می شود .

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

آیا اجداد و نیاکان ما این گونه عمل می کرده اند ؟

فلسفه نوروز همین بوده است ؟

از دید و بازدید که شاخص آیین نوروز باستانی است و تداعی گر اصل « گفت و گو » در عصر جدید و مدرن است چه چیزی باقی مانده است ؟

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

نزدیک به 700 کشته و بیش از 13000 مجروح به همراه آسیب های مالی و روحی در تعطیلات نوروز که هر ساله آمار افزایشی هم دارد .

آیا واقعیت جز این است ؟

تاکنون هیچ از « خود » پرسیده ایم که چنین اوضاعی در کدام کشور جهان و فرضا در هنگام سال نوی آنان رخ می دهد ؟

چرا باید همیشه در موضوعات منفی در رده های نخست جهان بایستیم ؟

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

ره آورد روزی که « سیزده به در » نامیده شده برای کشوری که به شدت دچار ابر بحران « محیط زیست » بوده و نفس طبیعت در آن مدت هاست که به شماره افتاده چیست ؟ برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته ، سستی آن را واضح و آشکار بنماید .

آیا این آیین های نیکو و پر افتخار ایرانی توسط خود ما لوث و بی محتوا گشته و یا آن که مانند همیشه باید مقصر را در جایی جز « خود » جست و برجسته کرد ؟

سال قبل یادداشتی با عنوان « استمرار استحاله سنت های ایرانی در سایه تربیت های غلط و نارس ! سیزده بدر ؛ روز انهدام طبیعت ؟ » نگاشتم . ( این جا )!

« در واقع کلید واژه این مناسبت های تقویمی و روح مستتر در آن ها ، جشن و به تبع آن شادی بوده است اما چگونه است که در آمارهای جهانی ، ایران در میان افسرده ترین و حتا عصبانی ترین کشورها جای گرفته است ؟

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

برآیند تعطیلات نوروز که می باید رسیدن به یک « وضعیت بهتر » و « حال خوب » برای کل جامعه ختم شود به کشته شدن و مجروح گردیدن صدها نفر ایرانی در سفرهای نوروزی « استحاله » گردیده است و این تعطیلات به جای آن که فرصتی برای هم افزایی نیروها و پوست اندازی جامعه باشند به ترمزی برای همین اقتصاد ورشکسته و نیم بند ایران مبدل شده اند .

سال های دور و به فرض زمانی که به مناسبت « سیزده به در » می رسیدیم گشت و گذار در طبیعت نشاط و انرژی مثبت به من می داد اما اکنون خیلی وقت است که ترجیح می دهم در روز سیزده بدر در خانه بمانم و بیرون نروم .

به پارک ها و تفرج گاه که سفر می زنی ، انبوهی از مردمان را می بینی که در تصورات خودشان برای فرار از نحسی این روز - خرافه پرستی و خلق خرافات جدید بخش مهمی از بینش و روش ما در زندگی شده است – به میان طبیعت رفته اند .

 هر جا رسیده اند آتشی بر پا کرده اند و بسیاری اوقات شاخه های نحیف درختان بی زبان ذغال حرارت و عیش و نوش این مردمان گردیده است .

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

بر حسب همان خرافاتی که وارد فرهنگ ما شده است ؛ بسیاری از این مردمان سبزه های خود را در نهرها و جوی ها رها می کنند و موجب بر هم زدن اکوسیستم طبیعت و چرخه ی طبیعی آن می شوند .

در همه جای جهان افرادی که به میان طبیعت می روند به دنبال گمشده ی « آرامش » هستند و می خواهند که در فرصتی هر چند کوتاه با طبیعت و قوانین آن هم صدا شوند شاید هم راستایی طبیعت درونی آنان با طبیعت جهان موجب شکوفایی «خود » درون آنان شود و جوهره ی انسانیت بر غریزه حیوانیت و مادون آن پیشی گیرد .

اما در این سرزمین که حریم خصوصی و احترام به حقوق یکدیگر کوچک ترین جایگاهی نه میان حاکمان و نه میان مردمان آن دارد موجب می شود که در طبیعت به جای استماع آوای دل نشین پرندگان ، طنین گوش نواز  آب و رودخانه و لذت بردن از زیبایی های درختان سبز شاهد شنیدن صدای گوش خراش موزیک های تند ، خشن و روح خراشی باشی که عاملان آن جز خودنمایی و ارضای عقده های سرکوب شده و تغییر ماهیت داده شده ( استحاله شده ) ، انگار قصد و نیت دیگری ندارند .

(اعتراض هم بکنی ، شعله لجاجت کور و خشم ناشی از جهالت آنان بیشتر زبانه می کشد .)

هر چند الگوهای حکمرانی غلط ، ایدئولوژیک و من درآوردی در زمینه مدیریت رفتارهای اجتماعی موجب شکل گیری چنین عقده ها و کمبودهایی شده است اما آیا این مجوزی برای استمرار خط « توحش » افسار گریخته و تعدی به حقوق دیگران می شود ؟

با چند نفر باید صحبت کنی .

به چند نفر باید تذکر بدهی .

با کدام صدا باید به این مردمان بگویی که طبیعت زیبای ایران در آستانه انهدام کامل و ویرانی است و اگر وضعیت به همین منوال پیش رود به اذعان کارشناسان محیط زیست تا چند دهه آینده باید قید سکونت و زیست در کشور پهناوری چون ایران را زد ... »

در این یک سال چیزی تغییر کرده است ؟

آیا به سوی « وضعیت و حال خوب » گام برداشته ایم ؟

نگاهی به کتاب نیرنگستان صادق هدایت و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان در صدای معلم

( 1 )

برخی جشن های ایرانی بر پایه سال نامه جلالی :

1 فروردین / جشن نوروز

نخستین شنبه فروردین / جشن اولین شنبه سال

نخستین 4 شنبه فروردین / جشن اولین چهارشنبه سال

6 فروردین / جشن امید ، روز شادباش نویسی، زادروز زرتشت

10 فروردین / جشن آبانگاه

13 فروردین / جشن سیزده به در

17 فروردین / جشن سروشگان

19 فروردین / جشن فروردینگان

2 اردیبهشت / جشن گیاه آوری

3 اردیبهشت / جشن اردیبهشتگان

10 اردیبهشت / جشن چهلم نوروز

15 اردیبهشت / جشن میانه بهار ، روز پیام آوری زردشت

1 خرداد / جشن گرما (ارغاسوان)

6 خرداد / جشن خردادگان1 تیر / جشن آب پاشونک ، جشن آغاز تابستان

6 تیر / جشن نیلوفر

9 تیر / روز جانباز

10 تیر / جشن تیرگان

15 تیر / جشن گیاه خواری

7 مرداد / جشن مردادگان

10 مرداد / جشن چله تابستان

15 مرداد / جشن میانه تابستان

18 مرداد / جشن می خواره

1 شهریور / جشن خنکی هوا

( فغدیه)

3 شهریور / جشن کشمین

4 شهریور / جشن شهریورگان ، عروج مانی

15 شهریور / بازار جشن

31 شهریور / جشن پایان تابستان

1 مهر / جشن میترا

(سال نو هخامنشی)

13 مهر / جشن تیر روزی

10 مهر / جشن مهرگان

21 مهر / جشن رام روزی

7 آبان / روز مرد و روز پدر

10 آبان / جشن آبانگان

15 آبان / جشن میانه پائیز

1 آذر / آذر جشن

9 آذر / جشن آذرگان

25 آذر / روز مادر

30 آذر / جشن شب یلدا ، جشن پایان پائیز

1 دی / جشن خرم روز ، اولین جشن دیگان

2 دی / روز برادر و خواهر

5 دی / بازار جشن

8 دی / دومین جشن دیگان

14 دی / جشن گیاه خواری ( سیر سور )

15 دی / سومین جشن دیگان ، جشن پیکرتراشی

16 دی / جشن درامیزنان ، جشن درفشها

23 دی / چهارمین جشن دیگان

2 بهمن / جشن بهمنگان

5 بهمن / جشن نوسره

10 بهمن / آبان روز ، جشن سده ، آتش افروزی بر بام ها

15 بهمن / جشن میانه زمستان

22 بهمن / جشن بادروزی

29 بهمن / جشن سپندارمذگان و روز عشق و روز زن

1 اسفند / جشن اسفندی ، جشن آبسالان

5 اسفند / جشن اسفندگان ، جشن برزگران

6 اسفند / جشن وخشنکام

19 اسفند / جشن نوروز رودها

20 اسفند / جشن گلدان

واپسین 3شنبه اسفند / جشن چارشنبه سوری

29 یا 30 اسفند / جشن پایان زمستان

منتشرشده در معرفی کتاب
دوشنبه, 06 فروردين 1402 10:21

آموزش و پرورش و قدرت

گروه رسانه/

نگاهی به کتابِ آموزش و پرورش و قدرت و نقش مدرسه در ساختن نظم اجتماعی جدید در صدای معلم

نگاهی به کتابِ آموزش و پرورش و قدرت

اپل در این کتاب با اشاره به زندگی شخصی خودش –بزرگ شدن در خانواده‌ای کارگری در شهری بی‌ نهایت فقیر - از خشم خاصی که در درونش دارد نوشته است: «وقتی می‌بینم شرایط بسیاری از مردمی که در هیچ تعریفی نمی‌گنجند، در این کشور با گذشت هر سال (ماه، هفته، روز، دقیقه؟) به شکل مشهودتری بدتر می‌شود خشمگین می‌شوم.»

او معتقد است که «مردم عادی «خُرد» نشده‌اند. آن‌ها کنشگر هستند، چه به شکل فردی و چه به شکل جمعی، چه در گذشته و چه حال.» این بخشی از پیام او در این کتاب است.

مفهوم کلیدی او در این کتاب مفهوم «تناقض» است. چیزها همزمان هم «مثبت» و هم «منفی» هستند.  او در این کتاب با اشاره به اهمیت کنشگری و در نظر گرفتن اینکه نباید نگاهی رویایی در این زمینه داشته باشیم یادآوری می‌کند که«حتی در دوره‌ی بحران چه کارها که می‌توانیم انجام دهیم.»«آموزش و پرورش و قدرت از اینجا آغاز می‌شود: بحران

اپل در این کتاب به این سوال مهم می‌پردازد: «آیا در حوزه‌های مختلف فرصتی برای کنش جدی فردی و از آن مهم‌تر جمعی وجود دارد یا خیر.» مدرسه برچسب شکست‌خورده، تنبل و بی‌لیاقت روی بعضی از بچه‌ها می‌زند و هویت تعدادی از بچه‌ها با اثربذیری از این گزاره‌ها شکل می‌گیرد وآنها در عمل این گزاره‌ها را تحقق می‌بخشند.

نویسنده در بخشی از فصل اول کتاب به بررسی نحوه‌ی کارکرد مدرسه در باز تولید جامعه‌ای نابرابر پرداخته است. او مدارس را صرفا نهادهایی بازتولیدی نمی‌داند. چون این نوع نگاه به مدرسه  دانش‌آموزان را درونی‌کننده‌ی منفعل پیا‌م‌های اجتماعی از پیش داده شده می‌انگارد. از دید اپل مساله به این سرراستی نیست. احتمال اینکه در بسیاری از مدارس دانش‌آموزان معناهای برنامه‌ریزی شده و نشده‌ی مدرسه را در بهترین حالت فقط تا حدودی بپذیرند و در بیشتر اوقات به طور مطلق رد کنند بیشتر است.«بی‌تردید باید نگاه پیچیده‌تری از بازتولیدِ صرف به مدارس داشت.» 

نویسنده در همین فصل با پرداختن به مفهوم هژمونی نوشته است: «هژمونی به سادگی واقع نمی‌شود؛ باید در جاهای مشخصی مثل خانواده، محل کار، فضای سیاسی و مدارس برای تحقق آن کاری انجام شود. دغدغه‌ی اصلی من همین فرآیند درک شکل‌گیری هژمونی بوده است، اینکه هژمونی تا حدی واقعا از طریق تعاملات روزانه‌ی مربوط به برنامه‌درسی، آموزش و پرورش و ارزیابی در مدارس تولید می‌شود.» در این فصل از فرم و محتوای برنامه‌درسی و برنامه‌درسی آشکار و پنهان و نقش مدارس در بازتولید تقسیم اجتماعی بحث شده است. «برای فهم  چگونگی بازتولید قدرت، توجه به نحوه تنظیم برنامه‌ی درسی، اصولی که برمبنای آنها تدوین و ارزیابی شده، و سرانجام خودِ دانش اهمیت حیاتی پیدا می‌کردند. در اینجا منظورم نه فقط قدرت اقتصادی بلکه قدرت فرهنگی هم بود، هر چند که این دو به میزان قابل توجهی درهم تنیده شده‌اند.»

در بخش دیگری از این فصل از  محل کار هم بحث شده است. نویسنده مدرسه و محل کار را فضاهایی مملو از تناقض می‌داند. او بر نقش مقاومت و فرهنگ زیسته در هر دوی این فضاها تاکید دارد. اپل آموزش سیاسی را آموزشی می داند که می‌تواند بنیان‌های روابط پدرسالارانه، سلطه و استثمار در جامعه‌ی بزرگتر را به چالش بکشد.

در بخش ایدئولوژی و فرمِ برنامه‌ درسی با تاکید بر نحوه عملکرد تناقض‌آمیز ایدئولوژی در محل کار و  مدرسه فرم برنامه‌ درسی به عنوان عنصر مهمی در کنار محتوای برنامه‌ درسی در نحوه ورود منطق و شیوه‌های کنترل سرمایه به مدرسه معرفی شده است.

در خصوصِ محتوا دو پرسش مطرح شده: با چه محتوایی طرفیم؟  و درست به همان درجه از اهمیت، چه محتوایی به درس‌ها راه پیدا نکرده است؟ به قول ماکری : «از سکوت‌های متن پرسش می‌کنیم تا به منافع ایدئولوژیکی که پایشان در میان است برسیم.» و فرم: «محتوا، فرهنگ رسمی، چگونه سر هم سوار شده است؟ در خودِ سطح سازماندهی دانش چه می‌گذرد؟»

نگاهی به کتابِ آموزش و پرورش و قدرت و نقش مدرسه در ساختن نظم اجتماعی جدید در صدای معلم

اپل معتقد است که عمده‌ترین عناصر به‌کار گرفته‌ شده برای سازماندهی و کنترل فرآیند کار در جامعه‌مان – از جمله جدایی کار فکری از کار یدی، جدایی اندیشیدن از عمل کردن، منطق کنترل کردن و مهارت‌زدایی از نیروی کار- همگی به شکل‌هایی متناقض و پیچیده در مدارس بازسازی می‌شوند. اپل بر ضرورت در نظر گرفتنِ پیوندهای اقتصاد، فرهنگ و سیاست تاکید دارد.

در فصل دوم در خصوص شایسته‌سالاری در نهاد مدرسه بحث شده است. آیا مدارس نهادهایی شایسته‌سالار هستند؟ در مدرسه هرگونه ناکامی در دست یابی به هدف به منزله‌ی کمبودی در فرد یا گروهِ ناکام تلقی می‌شود. براساس نظرِ اپل ، مدارس آنقدرها هم شایسته‌سالار نیستند. که اگر شایسته‌سالار بودند پیوند میان خاستگاه‌ها و دستاوردهای تحصیلی سست‌تر می‌شد. به آنچه اطرافمان می‌بینیم دقت کنیم. شواهد پیوند عمیقی را بین این دو عامل در جامعه‌ی خودمان نشان می‌دهند. پیشنیه‌ی خانوادگی و موفقیت در بزرگسالی رابطه‌ی عمیقی با هم دارند.

اپل معقد است : «زندگی روزمره‌ی درون جعبه سیاه نظام آموزشی پشتیبان آن ارزش‌های شایسته‌سالاری است که توجیه‌گر پاداش‌های نابرابرند، و تفکیک «موفق‌ها» از «ناکامان» به‌صورت روزمره به دانش‌آموزان درس نابرابری می‌دهد.» در مدرسه شکست به عنوان ِ مشکلی فردی درونی می‌شود. شبیه آنچه در جامعه شاهدش هستیم.

آنچه روان شناسی «زرد» می‌گوید: «تقصیر خودت است اگر حالت خوب نیست.»،«نگاهت را تغییر بده تا همه چیز تغییر کند.» مدرسه برچسب شکست‌خورده، تنبل و بی‌لیاقت روی بعضی از بچه‌ها می‌زند و هویت تعدادی از بچه‌ها با اثرپذیری از این گزاره‌ها شکل می‌گیرد وآنها در عمل این گزاره‌ها را تحقق می‌بخشند.

اپل به واکاوی چیستان تحصیل پرداخته است. او مدرسه را فقط در چارچوب بازتولید نمی‌بیند. در منطق نظریه بازتولید ، نهاد مدرسه فقط در حال تلاش برای بازتولید نظم اجتماعی است. مفهوم بازتولید، شبکه‌ی روابطی را که نهادها و افراد را به‌هم گره می‌زند، به تمامی نشان نمی‌دهد. مدرسه و محیط کار شباهت‌های بسیاری باهم دارند. در هر دو شکلی از هنجارهای غیررسمی و مقاومت وجود دارد که باید به آن توجه کرد. تلاش‌هایی غالبا پنهان، مستمر وغیررسمی، در گروه‌هایی کوچک که می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای را ایفا کنند. کارگران در سطوح گوناگون به شکل‌هایی نامحسوس در حال مقاومتند. برخلاف نظریه‌های تناظر، آنها کاملا و حقیقتا جامعه‌پذیر نشده‌اند تا کارگرانی مطیع باشند. ابتکار عملِ دانش‌آموزان و کارگران در تجربه‌ی این شکل‌های مقاومت چیزی است که اپل بر آن تاکید دارد. فرهنگ کار و هنجارهای غیررسمی مدرسه کار خودشان را می‌کنند. کاری فراتر از قواعد مشخص رسمی و دستورالعمل‌های اداری. درجه‌ای از عاملیت در هر دو محیط وجود دارد. البته آن طور که اپل نوشته است باید مراقب باشیم دیدگاه‌مان در این  زمینه خیلی رمانتیک نباشد. «تقریبا تمامی موقعیت‌های شغلی واقعی، عناصری از تعارض، مقاومت و خودسامانی نسبی را درونشان دارند که قابلیت ایجاد تغییر را دارد- همین امر در مورد مدارس هم صادق است.» هم بچه‌ها در مدرسه هم بزرگسالان در محیط کار در عین حال که کنترل می‌شوند تلاش می‌کنند تا این کنترل را به‌صورت‌های مختلف به چالش بکشند. اپل آموزش سیاسی را آموزشی می داند که می‌تواند بنیان‌های روابط پدرسالارانه، سلطه و استثمار در جامعه‌ی بزرگتر را به چالش بکشد.

در فصلِ «مقاومت و تناقضات طبقه، فرهنگ و دولت» بخشی به تعامل جنسیت و طبقه و مسائل دختران و زنان اختصاص دارد. دختران با دقت بیشتری توسط والدین خود کنترل می‌شوند. بر اساس فرهنگ از پیش موجود زنانگی ؛ کار خانگی، ازدواج و پرورش کودکان سه واقعیت غیرقابل تقلیل زندگی ِ زنان است. گرچه تعاریف سنتی نقش‌های شغلی زنان با زیر سوال بردنِ مداوم تا حدودی دچار تغییر شده‌اند. تجربه‌ای که دختران طبقه‌ی کارگر و متوسط آن را به شکلی متفاوت از سر می‌گذرانند. دختران طبقه‌ی کارگر با فشارهای بیشتری برای همنوایی با تصویر زن ایده‌آل روبه رو می‌شوند و شانس کمتری برای ادامه تحصیل پیدا می‌کنند. صورت‌بندی اجتماعی از دید اپل پدیده‌ای در حال ساخته شدن است. به معنی امری که فعالانه بر مبنای مناسبات طبقاتی و جنسیت بازسازی می‌شود. اپل جنسیت و طبقه را از هم منفک نمی‌داند. با توجه به اینکه بسیاری از معلم ها زن هستند نباید امکانی را که مدرسه برای طرح انتقادات فمنیستی در کلاس درس فراهم می‌کند نادیده گرفت.

فصل پنجم کتاب به بحث درباره «شکل برنامه‌درسی و منطق کنترل فنی» اختصاص دارد. «گسترش قالب‌های جدید کنترل، فرآیند مهارت‌زدایی، جدایی اندیشه از عمل، فقط به کارخانه‌ها و اداره‌ها محدود نیست. این گرایش‌ها رفته‌رفته در نهادهایی همچون مدرسه رخنه می‌کنند.»

در حالت ایده‌ال ، کارکنان در محیط کار باید فقط برنامه‌ها و وظایفشان را مطابق با مشخصات و ضرب‌آهنگی اجرا کنند که توسط کسانی تعیین شدند که خود دور از نقطه‌ی تولید هستند. درست مثل مدرسه و برنامه‌های درسی متمرکزی که دور از شهرها و روستاهایی که در حاشیه هستند تدوین می‌شوند. مهارت‌زدایی از کارکنان و مهارت‌آموزی مجدد به آنها از موضوعات جالب دیگری که در این فصل در خصوص آن بحث شده است.

اپل در خصوص تجربه‌ی این فرآیندها و کنترل فنی در مدرسه معتقد است: «مهارت‌زدایی شامل از دست رفتن استادکاری و تحلیل رفتن مستمر مهارت‌های آموزشی و مهارت‌آموزیِ مجدد شامل جایگزینی مهارت‌ها و بینش‌های ایدئولوژیک است.»  در فرآیند مهارت‌زدایی ، مهارت‌هایی که معلمان در کار خود به آن نیاز دارند- مهارت‌هایی ضروری برای کسی که شغلش کار با بچه‌هاست – دیگر آن قدرها هم ضروری نیستند. و مهارت‌آموزی مجدد که شناخت آن برای فهم چگونگی نفوذ فرم و قالب‌های ایدئولوژیک به کانون نهادهایی چون مدرسه ضروری است. نمونه‌ی این فرآیندها را در محیط‌های شغلی دیگر مختلف می‌توان دید. فعالیت‌هایی که باید مسیر خطی خود را طی بکنند، بدون نیاز به تعامل با همکاران یا شیوه‌های برخوردِ خلاقانه‌تر. مدرسه و محیط کار دارای شباهت‌ها و تفاوت‌هایی باهم هستند.

در بحث از تفاوت میان این دو می‌توان به این موارد اشاره کرد: تولید معلم‌ها به اندازه‌ی کار ادارات و کارخانجات قابل مشاهده نیست و اینکه معلم در کلاس با بچه‌ها سر و کار دارد. بچه‌هایی که به رفتار او در کلاس درس واکنش نشان می‌دهند. آنچه بسیار اهمیت دارد توجه به فرهنگ زیسته کنشگران، یعنی خود دانش‌آموزان است.

بخش قابل توجهی از این کتاب به نقد مفهومی و تجربی نظریه‌های مکانیکیِ بازتولید اختصاص دارد. «نمی‌توان به سادگی صرفا تمامی جوانب مختلف فرم و محتوای برنامه‌ی درسی پنهان و آشکار در مدارس را به تجلی و نمود بی‌واسطه‌ی نیازهای اقتصادی تقلیل داد.»

اپل یکی از ضعف‌های عمده‌ی این نظریه‌ها (آلتوسر نمونه‌ی بارز آن) را مجال ناچیز آنها برای پرداختن به ظرفیت مقاومتی می‌داند که ممکن است بچه‌ها و معلم‌ها در مدارس از خود نشان بدهند. «اگرچه قطعا مهم است که متوجه باشیم مدارس به بازتولیدِ مناسبات جنسیتی و مناسبات اجتماعی تولید کمک می‌کنند، باید دید که همچنین «نادانسته» به بازتولید فرم‌های خاص تاریخی مقاومت نیز یاری می‌رسانند.»

اپل در این کتاب تلاش کرده به این سوال پاسخ دهد:«آیا مدرسه جسارت ساختن نظم اجتماعی جدید را دارد؟»

-آموزش و پرورش و قدرت. مایکل دبلیو. اپل. ترجمه‌ی هادی جلیلی. نشر فرهنگ جاوید

سایت انسان شناسی و فرهنگ

نگاهی به کتابِ آموزش و پرورش و قدرت و نقش مدرسه در ساختن نظم اجتماعی جدید در صدای معلم


نگاهی به کتابِ آموزش و پرورش و قدرت و نقش مدرسه در ساختن نظم اجتماعی جدید در صدای معلم

منتشرشده در معرفی کتاب

دیدگاه پرویز ناتل خانلری در مورد نوروز و هویت و تجلی روح ایرانی

نوروز اگرچه روز نو سال است، روز کهنۀ قرنهاست. پیری فرتوت است که سالی یک بار جامۀ جوانی می‌پوشد تا به شکرانۀ آنکه روزگاری چنین دراز به سر برده و با این‌همه دم‌سردی زمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند. از اینجاست که شکوه پیران و نشاط جوانان در اوست.

پیر نوروز یادها در سر دارد و از آن کرانۀ زمان می‌آید، از آنجا که نشانش پیدا نیست. در این راه دراز رنجها دیده و تلخیها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه‌های رنگ‌رنگ پوشیده است، اما از آن‌همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست و آن رنگ ایران است. از روزی که پدران ما به این سرزمین آمدند و نام خانواده و نژاد خود را به آن دادند گویی سرنوشتی دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان فروغ ایزدی، یعنی دانش و فرهنگ باشد. میان جهان روشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می‌یافت و عالم تیرگی که در آن کین و ستیز می‌رویید سدّی شود. نیروی یزدان را از گزند اهریمن نگه دارد.

ایرانی بار گران این امانت را به دوش کشید. پیکاری بزرگ بود. در این پیکار روزگارها گذشت و داستان این زد و خورد افسانه شد و بر زبانها روان گشت، اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب او بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است که هر سال جامۀ رنگ‌رنگ نوروز می‌پوشد و به یادگار روزگار  جوانی شادی می‌کند.

کدام ملت دیگر را می‌شناسیم که به گذشتۀ خود، به تاریخ باستان خود، به آیین و آداب گذشتۀ خود بیش از این پای بند و وفادار باشد؟ این جشن نوروز که دو سه هزار سال است با همۀ آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است ؛ مگر نشانی از ثبات و پایداری ایرانیان در نگه داشتن آیین ملی خود نیست؟

دیدگاه پرویز ناتل خانلری در مورد نوروز و هویت و تجلی روح ایرانی

نوروز یکی از نشانه‌های ملیت ماست. نوروز یکی از روزهای تجلّی روح ایرانی است. نوروز برهان این دعوی است که ایران با همۀ سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.در این روز دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زردشت کرد:

«منش بد شکست بیابد. منش نیک پیروز شود. دروغ شکست بیابد. راستی بر آن پیروز شود. خرداد و مرداد بر هر دو چیره شوند. اهریمن بدکنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.»

و نوروز بر همۀ ایرانیان فرخنده و خرّم باشد.

-  منبع: نوروز ، نشریۀ ایران‌نامه، زمستان ۱۳۶۱، شمارۀ ۲، صص ۱۴۳-۱۴۶

 پی‌نوشت:

بیست و نهم اسفند ماه، زادروز زنده‌ یاد دکتر پرویز ناتل خانلری، استاد عالی‌رتبه دانشگاه تهران - وزیر فرهنگ - ادیب و محقق خستگی‌ ناپذیر ادبیات فاخر فارسی

( کانال گذشته چراغ راه آینده )


دیدگاه پرویز ناتل خانلری در مورد نوروز و هویت و تجلی روح ایرانی

منتشرشده در یادداشت

گفتمان‌ نوروز چیست و حوزه تمدنی نوروز در فلات ایران کجاست

« به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن دل ز کین »

« به نوروز و مهر آن هم آراستست
دو جشن بزرگست و با خواستست
درود جهان بر کم آزار مرد
کسی کو ز دیهیم ما یاد کرد »

حکیم ابوالقاسم فردوسی

نوروز در راه است و ایرانیان علی رغم همه رنج ها ، غم ها ، مشقات و حرمان و عسرت روزگار در تدارک آیین بزرگداشت این جشن باستانی ، ملی ، تاریخی و هویتی خود هستند . جشنی که از پس قرون و اعصار و دوران ها پا به پای ایرانیان آمده و آنان را در شب ظلمت و تاریکی و تازیانه سرمای سوزان زمستان های تاریخ یار و غمخوارشان بوده و مژده ی امید و رهایی و زندگی داده است .

نوروز در اسطوره ی جمشید شاه که روز پیروزی و کامیابی جمشید بر دیوانی چون سرما ، تاریکی ، جهالت و خشونت است شروع می شود و در دوران پادشاهی کوروش و به ویژه داریوش شاه در تخت گاه داریوش یعنی تخت جمشید تجلی عینی و جهانی در قلمرو امپراتوری هخامنشیان می یابد .

نوروز به گفته استاد جلال الدین کزازی از منظر اسطوره شناسی و کیهان شناختی نیز جایگاه رفیعی داشته است . بازگشت به آغاز گیتی ، زایش انسان و بازگشت به خویشتن در نخستین روز از فصل بهار نوید فرصتی دوباره به آدمی می دهد تا بار دیگر خود را باز شناسد ، بیافریند و پای در راه بگذارد .

گفتمان‌ نوروز چیست و حوزه تمدنی نوروز در فلات ایران کجاست

نوروز ، انسان ایرانی را از نا امیدی ، افسردگی ، خمودگی ، ایستایی و میرایی به در می کند و شور و شوق جنبش ، زایندگی ، آفرینندگی و حرکت و ساختن و پایداری می بخشد .

اما نوروز وجه فراخ و گشوده ی دیگری دارد و آن پهنای « حوزه ی تمدنی نوروز » است . فرهنگ و آیین نوروز به سبب برخورداری از بن مایه ی فرا نژادی ، فرا دینی ، فرا قومی ، فرا زبانی و فرا سیاسی ، محصور مرزهای جغرافیای کنونی ایران نیست بلکه لااقل دوازده کشور از کشورهای محدوده فلات ایران را شامل می شود . از کشورهای منطقه فرارود تا جلگه ی سند از میان رودان تا قفقاز و آسیای صغیر . این بن مایه ی نوروز حتی فلات ایران را در نوردیده و پای به حوزه بالکان ( آلبانی و کوزوو و بوسنی ) مدیترانه ( سوریه و مصر ) و شرق دور ( چین و ژاپن ) یا در آفریقا ( زنگبار ) گذاشته است . از این رو تمدن دیرپای ایرانی که در مرکزیت و محور کیهان شناسی نوروز دوستان ، نوروز شناسان و نوروز خواهان حوزه تمدنی نوروز قرار دارد تمدنی است که بر ستون های فرهنگی استوار شده است . این استوانه های فرهنگی با نژاد و قومیت و دین و زبان هیچ سرزمینی سر ستیز یا خصومت و حذف ندارد بلکه با طبع بشری آدمیان که جشن و شادی و سرور و بازی و رقص و دیدار و بخشش و دورهمی و مناسک خوراک پزی و همبستگی با طبیعت و بهار و آغاز زایندگی و روییدن و شکفتن است سازگاری تام و تمام دارد و همین رمز و راز استمرار و پایداری و نامیرایی آن است .

گفتمان‌ نوروز چیست و حوزه تمدنی نوروز در فلات ایران کجاست

حوزه تمدنی نوروز با چنین وسعت و فراخی و ظرفیت عظیمی بهترین تحفه ی تاریخ دراز و باستانی ایران زمین برای ایران امروز و ایرانیان نسل حاضر است تا از این گنج بی پایان در راستای صلح ، گفت و گو ، ارتباط و تبادل میان مردمان این حوزه تمدنی ، تعمیق پیوندهای فرهنگی ، آیینی ، عاطفی و از جمله مناسبات علمی ، فکری و اقتصادی بهره ببرند و در جهان رو به رشد و توسعه سهمی در کاستن از رنج بشر و آسیب های وارده بر سیاره زمین و نیکبختی و خرمی آن داشته باشند . برای تعمیق و استمرار ارزش های نوروز و شکوفایی ناشناخته های میراث جاویدان نوروز ؛ نخبگان ، استادان ، آموزگاران و اهل قلم در این میان نقش تعیین کننده ای داشته و دارند .

اگر قوه عاقله و تفکر ایرانی از تعطیلات دراز و انحطاط مزمن خود بیدار شود و خانه فکر خود را سامان بخشد می تواند درون و برون خود را چونان دوره هایی از تاریخ دراز خود به لنگرگاه ثبات و آرامش و الهام بخش حکمت و حکومت و مدیریت در خاورمیانه ، آسیای غربی تا آسیای مرکزی و به طور اخص حوزه تمدنی نوروز مبدل سازد و بدین گونه نقش تاریخی خود را آن طور که باید ایفا کند .

گفتمان‌ نوروز چیست و حوزه تمدنی نوروز در فلات ایران کجاست

وقوع جنگ ها و رقابت های سخت سیاسی ، اقتصادی ،مذهبی ، ایدئولوژیک مردم خاورمیانه و آسیای غربی و جنوب غربی را به شدت آزرده ، ناتوان و خسته کرده است و پیام نوروز برای شهروندان حوزه تمدنی نوروز و آسیای غربی می تواند نوید صلح و کرامت باشد .

نوروز مدعی برتری و استیلا و جهانگیری و ناب خواهی یا ارمغان بهشت و ظهور مدینه فاضله برای بشر نیست . نوروز به زبان و آیین و آداب و رسوم و مناسک مردمان این حوزه تمدنی به سادگی و زلالی و صمیمیت باد و باران و بهار به سخن و گفت و گو می نشیند ، با آنان همراهی و همدلی می کند ، به فرهنگ و آیین شان آواز می خواند و به آداب شان می رقصد و می نوشد و به شادی بر می خیزد و زندگی را در جان و جهان آدمیان جاری و ساری می سازد .

برای تعمیق و استمرار ارزش های نوروز و شکوفایی ناشناخته های میراث جاویدان نوروز ؛ نخبگان ، استادان ، آموزگاران و اهل قلم در این میان نقش تعیین کننده ای داشته و دارند . آنان در این بیداری و رهنمون فرزندان ایران زمین برای فهم و کشف زوایای روشنایی بخش و زندگی ساز حوزه تمدنی نوروز کمک شایانی می توانند داشته باشند .

نوروز فشرده و شناسنامه و نماینده تمدن کهن ایران است و فرزندان ایران بیش از پیش به دانستن و آموختن از آن در مدارس و دانشگاه ها نیازمندند . همبستگی نوروز با زمین‌ و طبیعت‌‌ همچنین با تاریخ و جامعه آن را به همه عصرها و نسل ها پیوند داده است .

نوروز نیاز همیشه ماست برای خودشناسی خودکاوی و بهبودی و بودن و استمرار و شکفتن .

گفتمان‌ نوروز چیست و حوزه تمدنی نوروز در فلات ایران کجاست

گفتمان های سیاسی ، فرقه گرایانه ، ایدئولوژیک و تئولوژیک در دوران هایی ظهور می کنند و پس از مدتی دچار افول و فرسودگی می شوند و به تاریخ می پیوندند اما « گفتمان نوروز » هزاره ها را پشت سر گذاشته و تا اکنون خود را استمرار بخشیده و در حیات و جان و روح و روان ایرانی و حوزه تمدنی نوروز بروز و ظهور دارد .

بازگشت به نوروز و حوزه تمدنی نوروز بازگشت به ملیت و تمدن ایرانی ، بازگشت به هم زیستی با آدمیان و جهانیان فارغ از هر نژاد و آیین و باوری و بازگشت به دوستی و مهر با طبیعت و جانداران و بازگشت به نقطه آغاز است .

و فرجام کلام اینکه نوروز فراخوانی به « زندگی » است و زندگی ملموس ترین و واقعی ترین‌ علت بودن آدمی است‌ .

در فرهنگ نوروز ، مرگ ، غم ، اندوه ، سیاهی ، عزا ، جنگ ، خصومت و دگرستیزی جایگاهی ندارد نه آنکه در واقعیت چنین عناصر یا پلشتی هایی نیست بلکه بدان‌ معنیست که محور و ملاک‌ و ذات و سرشت بنیادین‌ نوروز را زندگی و زایندگی تشکیل می دهد و نه پژمردگی و تاریکی و اندوه .

در سال نو همگام و هم نوا‌ با گاه شماری ایرانی و نوروز عزیز و همراه با زایش بهار می گوییم و می خواهیم و می خوانیم که ای باورمندان به بهار و گرامی داران نوروز در پهنه ی گیتی هر روزتان نوروز باد .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گفتمان‌ نوروز چیست و حوزه تمدنی نوروز در فلات ایران کجاست

منتشرشده در یادداشت

تحلیلی بر جایگاه زن و میهن در تاریخ ایران در صدای معلم

نامۀ نخست : زن مال نیست و پیش از مونث بودن، انسان است و باید استقلال فکری داشته باشد.

 تاریخ انقیاد نیمی از نوع بشر بسیار دردآور و طولانی است. معتقدم اگر بر مبنای اصلی، یک جنس از نوع بشر تحت قید و بند جنس دیگری قرار گیرد از اساس باطل است و باید آن اصل را کنار زد و اصلی بنا گذاشت که بر برابری کامل زن و مرد تأکید داشته و زن را ناتوان و ناکارآمد نشمارد. با احترام تمام به جنسیت زن، هر چیزی مونث بودن زن را مقدم بر انسانیتش مطرح کند باید کنار گذاشته شود. زن و مرد هر دو سعادت خویش را در سعادت خانواده ( ژرف ترین نهاد اجتماعی ) می دانند اما سعادت خانواده در این نیست که زن ابزاری چند کاره برای ارضای مرد و فرزندآوری و خانه داری او باشد. زن یک انسان است و در چهره و عواطف او هم می توان انسانیت و زیبایی، داد و دانایی، در یک کلام والایی و کمال را دید و هم شاهد ددمنشی و زشتی، بیدادی و نادانی و به تعبیر شاهنامه « نه گویا زبان و نه جویا خرد » بود.

در چهرۀ زن می توان آبرو و حیا، صداقت و راستی، متانت و بزرگ منشی، بردباری و خویشتن داری و در دل او مهر و صفا و وفا و در اندیشه اش آزادگی و ژرف بینی را دید؛ وقتی زن می تواند از گوهر انسانیت به نحو سرشار بهره مند گردد و به والایی و کمال برسد، به چه حقی زن را مالِ جنس ذکور دانسته و استقلال فکری او را گرفته و سوای خَلق در خُلق نیز ناهمسان با پدر بنی نوع بشر می خوانیدش؟

آنان که زن را مال می دانند، او را از جایگاه انسان پایین می آورند. چه انسان باید دارای استقلال فکری باشد و آنها استقلال فکری زن را برنمی تابند و در واقع زن را از آزادی و حقوقی که برای مردان جایز دانسته شده، محروم می کنند. این مرتجعان هم مخالف آزادی هستند و هم تبعیض را مقبول می شمارند. به بیان دیگر با نادیده گرفتن استقلال فکری زن، آزادگی و بزرگ منشی و شخصیت او را تحت الشعاع جنس ذکور قرار داده و به موجودی درجه دو و سه تنزل می دهند و در جایگاه یک انتخاب شونده قرار می دهند.

در شاهنامه رودابه و تهمینه، انتخاب کننده هستند نه انتخاب شونده؛ چرا که دارای استقلال فکری می باشند.

تحلیلی بر جایگاه زن و میهن در تاریخ ایران در صدای معلم

در تمدن دیرین ایران، شخصیت انسانی زن بسیار پیشتر از منشور حقوق بشر در غرب نهادینه شده است. دریغا که می خواهند ما با فرهنگ خود بیگانه باشیم.

مال انگاشتن و تصاحب زنان، آنها را از مشاغلی محروم می دارد که حتی فرومایه ترین مردان به سادگی آن مشاغل را کسب می کنند. نیز مشاغلی که برای زنان مناسب تشخیص داده می شود، بهرۀ کمی از آنها می برند تا منافع مردان در آن عرصه ها مخدوش نشود.

زمانی بخش بندی انسانها به اربابان و بردگان حتی از نگاه فرهیختگانی چون ارسطو طبیعی می نمود. از یونانیان و رومیان باستان گرفته تا پسینان آنها ( سپیدپوستان غربی در تاریخ معاصر جهان )، فلسفه می بافتند که سلطه بر بردگان و سیاه پوستان امری طبیعی است و به گمان خود برهان قاطع می آوردند که بردگان بنا به سرشت پستی که دارند لایق آزادی نیستند. کسانی که بر ناتوانی زن به جز در بچه آوردن و خانه داری تأکید می کنند، همانند برده داران می خواهند زنان را فرودست نگه دارند و بی شرمانه مدعی می شوند اینها همه برای مصلحت خود زن است.

تحلیلی بر جایگاه زن و میهن در تاریخ ایران در صدای معلم

 در پایان معتقدم زندگی انسان یک منظومۀ حماسی است. حماسه ای برای :

  • حفظ جایگاه انسانی نوع بشر و استقلال فکری او،
  • حفظ و برخورداری از تمام مواهب زندگی،
  • حفظ و برخورداری از عزت و مقام آزادی . . . در تمدن دیرین ایران، شخصیت انسانی زن بسیار پیشتر از منشور حقوق بشر در غرب نهادینه شده است. دریغا که می خواهند ما با فرهنگ خود بیگانه باشیم.

نامۀ دوم : میهن مال نیست

 مال در حقوق به هر چه قابل تملک و مبادله باشد گفته می شود که به اموال منقول و اموال غیر منقول تقسیم می گردد. طبیعی است منظور از زمین به عنوان مال غیر منقول، زمین مسکونی و زراعی و محل کسب و کار است که متعلق به هر فرد یا افرادی می تواند باشد و به معنی خود مختار خواندن بخشی از کشور نیست.

نه آذربایجان مال آذری است و نه کردستان، مال کرد که امروز عده ای هویت باخته در خارج مرزهای ایران بنشینند و وقیحانه حزب محلی درست کنند و در پی هدف شوم خود، نام استان آذربایجان غربی را استان اورومیه بنامند. ایران ملتی واحد است با سرزمینی مشاع و وجب به وجب آن متعلق به تک تک ایرانیان می باشد، که شاخصۀ بارز هویت ملی آنها بر سه پایه استوار است:

تحلیلی بر جایگاه زن و میهن در تاریخ ایران در صدای معلم

  • زبان و ادب پارسی به عنوان زبان علم و هنر و فرهنگ ایران فراتر از زبان رسمی؛
  • جشن های ملی؛
  • عرفان ایرانی؛

 افرادی که امروز با قیافه ای حق به جانب از هر گونه فدرالیسمی برای ایرانِ یکپارچۀ چند هزار ساله حرف می زنند در واقع نقش حزب تودۀ دورۀ پیشه وری و قاضی محمد را در ایران امروز ایفا می کنند.[1] گروهی از آنها در مصاحبه های مطبوعاتی شان با اینکه ادعا می کنند معتقد به تمامیت ارضی ایران هستند ولی به جای پرچم ایران، پرچم مجعول و مجهول کردستان(!) را روی میزشان می گذارند. نمی دانیم قسم شان را باور کنیم یا دم خروس را.

به گفتۀ مولوی :

به یکی دست می خالص ایمان نوشند       به یکی دست دگر پرچم کافر گیرند

در یک کلام می توان گفت : فدرالیسم برای ایران، اسم رمز تجزیه است.

به گفتۀ فردوسی :

تحلیلی بر جایگاه زن و میهن در تاریخ ایران در صدای معلم

از ایران و از ترک و از تازیان             نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک نه تازی بود          سخنها به کردار بازی بود

 در کلام فردوسی « نژاد » در معنای بیولوژیک امروزین که ترجمۀ کلمۀ رِیس[2] است به کار نرفته. اشتباه فاحشی است که نژاد را با قوم یکی بدانیم و آن را پشتوانۀ تقسیم بندی های جدید قرار دهیم.

معتقدم زبانهای محلی در رشد و ارتقای زبان و ادب پارسی سهم به سزایی داشته و دارند و نیز زبان و ادب پارسی در تحکیم و ثبات آنها. به بیان دیگر زبانهای محلیِ ایرانی گنجینۀ لغت و فولکلور و تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك در فرهنگ و تمدن ایران زمین هستند. اما دو نکتۀ بسیار مهم باید روشن گردد :

  • با اينكه فولکلور تجلی گر اصالت محلی و ملی است، ولی اگر افرادی صرفاً به آداب و رسوم و افسانه ها و تصنیف های عامیانه تکیه کنند، از ریشه هایشان بریده می شوند. فکر و فرهنگشان یا روسی می شود و یا انگلیسی. چرا که در این هنگامه در برابر نفوذ سرسختانۀ زبان انگلیسی به عنوان زبان محیط بر تکنولوژی و زبان روسی به عنوان زبان محیط بر فکر و زبان اقمار روسیه و هم مرز با زبان پارسی، نوشته های محلی چقدر می توانند مقاومت کنند و ادبیات جهانگیری همچون دیوان شمس و گلستان و بوستان چقدر؟
  • باید به این پرسش مهم پاسخ دهیم که چرا سعدي و حافظ و نظامی و بسیاری دیگر آثار خود را به زبان محلي ننوشتند؟ اگر امروز ما به فرض شنوندۀ صحبت سعدی با مادرش باشیم، محال است که بتوانیم صحبت آنها را کامل بفهمیم. زبان محلی سعدی دست خوش تحولات زیادی شده ولی زبان ادبی بوستان و گلستان ( زبان معیار ایران ) اقتدار خود را در نجد ایران نزدیک به هشت سده حفظ کرده است. سعدی نیز خود این سخن را تأیید می کند :

هزار بلبل دستان سرای عاشق را        بباید از تو سخن گفتن دری آموخت     

سازمان پژوهشی جبهۀ ملی ایران– سامان ششم

علیرضا کاشفی - اسفند 1401

 ***

[1] - شاخۀ حزب تودۀ آذربایجان یکی از نیرومندترین شاخه های ایالتی حزب بود که به دستور شوروی در سال 1324 منحل شد و اکثریت آن به فرقۀ دمکرات گرویدند. که نشانه ای از فرمانبرداری بی چون و چرا از استالین بود. بسیار مضحک می نماید جمع ضدینِ حزب توده و فرقۀ دمکرات. نشان می دهد صرفاً سودای بهره گیری سیاسی با محوریت شخص استالین در میان بوده است.

[2]- race


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تحلیلی بر جایگاه زن و میهن در تاریخ ایران در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

تحلیلی بر فرهنگ نوروزی جلوه ای فریبا از هم پوشانی اسطوره و تاریخ  به نام خداوند جان وخرد

« ...آرش؛ پیکان تجهیز شده به پرعقاب را در چله کمان گذاشت و تمامی نیروی حیات ( 1 )  خویش را درکشیدن زه کمان به کار گرفت ؛ چرا که مقرر بود برد این پرتابه به هر جا که برسد؛ همان جا مرز بین ایران (نماد فرهنگ و تمدن) و توران (نماد جنگ کشتار و چپاول درآن زمان) باشد؛ پس پهلوان جان شیرین را بدرقه پیکان نمود و زه کمان را رها کرد تا با پیشکش کردن جان ، هم در راه سربلندی وطن ، از جان مایه گذاشته باشد و هم پیکانش بتواند به کمک نیروی اسطوره ای حیات پهلوان از فراز کوه ها و رودها و دشتها عبور کرده و هر چه بیشتر بر گستره فرهنگی ایران زمین بیفزاید؛ شاید به همین جهت بود که نیزه آرش در پایان پرواز  بر تنه درخت گردویی نشست تا در اجرای این ماموریت فرهنگی مبادا سینه ای بشکافد و قلبی بدرد و جانی بگیرد ؛ کارش فقط گسترش صلح و فرهنگ بود ! »

روزهای آخر اسفند 1401به سرعت در حال گذر است...

باز هم نوروز در راه است و باز هم تکرار شادی و نشاط و نو شدن هزاران ساله انسان و طبیعت؛ تکرار مکرری که هیچ گاه ملال آور نبوده و نیست !!

هر سال با فرارسیدن نوروز و از راه رسیدن بهار جشن و شادی قسمت بزرگی از منطقه خاورمیانه و جنوب غرب آسیا (فلات ایران) را فرا می گیرد و فرصتی به دست می دهد که اکثر ساکنین کشورهای ایران ، تاجیکستان ، افغانستان ، آذر بایجان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، ازبکستان و بخش های بزرگی از ساکنان جنوب ترکیه و شمال سوریه و عراق و همچنین درصد زیادی از اتباع هند و پاکستان ، جدا از گرفتاری های متنوعی که بعضا اهالی هر یک از این کشورها به لحاظ شرایط سیاسی و اقتصادی خاص کشور متبوع خود با آن درگیر هستند ؛ در احساسی مزمن و مشترک و با پیشینه ای به بلندای قرون متمادی ، همه ناملایمات سال گذشته را به کناری نهاده و سفره هفت سین پهن کنند ، دیدارها تازه کنند ، قهرها آشتی شود ، بزرگان تکریم شوند و کودکان شادمانه عیدی بگیرند ، دختران و بانوان کدبانو انواع کلوچه و شیرینی و سمنو بپزند و همه در هر سن و سالی که هستند جامه های نو بپوشند.

 تحلیلی بر فرهنگ نوروزی جلوه ای فریبا از هم پوشانی اسطوره و تاریخ خلاصه هر آنچه لازمه شاد زیستن و امید به تداوم زندگیست به میمنت نوروز در این ایام تمشیت داده می شود؛ حتی آنهایی که طی سال عزیزی از دست داده و در غم او سوگوارند؛ نوروز این فرصت را به آنها نیز می دهد تا برای عزیز تازه در گذشته شان با مراسم مخصوص عید بگیرند و به قول خراسانی های قدیمی از «اوسو »( تلفظ با سکون واو ؛ احتمالا کوتاه شده واژه افسوس می باشد) به در آیند و غم ها را به بایگانی راکد ایام گذشته بسپارند و به قول حضرت فردوسی به هر که در نگری ، شادیی پزد در دل به هر چه برگذری اندُهی کند بدرود ساکنان این پهنه بزرگ جغرافیایی ؛ به رغم مرز بندی های تحمیلی جغرافیایی و تضاد های سیاسی و فکری و ایدئولوژیکی خود و یا دول متبوع حاکم بر سرزمین های شان ، در ایام خجسته نوروز  این تضادها را از یاد برده و با پیوند عاطفی مشترک ، به طور هماهنگ احساس شاد زیستی و امید به بهتر زیستن در سال نو را فریاد می کنند و رسیدن چند باره بهار و زایش طبیعت را به روش های مختلف از قبیل پیدا شدن حاجی فیزوز ، یا نمایش طنز میرنوروزی بشارت می دهند. ( 2 )

زمان پیدایش نوروز اگر چه در قالب اساطیر جای می گیرد و تاریخ مشخص و مدونی ندارد ؛ اما نوروز خود واقعیتی تاریخی هزاران ساله است که الهام بخش زندگی و امید به نو شدن مکرر زندگی در ذهن مردم این منطقه از جهان است (همان عنصری که پیش نیاز پیشرفت و پویایی و بقا در جوامع می باشد) لذا تاریخ و یا چگونگی پیدایش آن در هر زمان بوده و با هر روایتی که بیان شود تفاوتی در پیام واحد به جای مانده از نوروز ندارد.

این پیام همبستگی فرهنگی چند صد میلیون انسان ساکن در گستره حوزه فرهنگی نوروز است؛ از سویی هم زمانی نوروز با بهار و بیداری طبیعت بهترین زمان را برای شروع سال نو رقم زده است. عنصری که مختص سال نوی ایرانی ست و در شروع سال های قمری و یا میلادی دیده نمی شود (سال قمری بر اساس حرکت انتقالی ماه ، متغیر و ناهماهنگ با فصول چهار گانه و سال میلادی با شروع در سردترین فصل سال) نوروز ما اما؛ با کوله باری از هوای مفرح؛ دست در دست بهار می آید بر خلاف توصیف شاعرانه ای که « اخوان ثالث  » از سوز هوای ناجوانمرد زمستان دارد » ( 3 ) .

در نوروز هوا بس جوانمردانه مطبوع است و در همراهی با نسیم بهاری ، سخاوتمندانه عطر گلها را در هوا می پراکند ؛ سرها در گریبان نیست ؛ سلامت را با تبسم و به گرمی پاسخ می گویند و گردستی به سوی کسی دراز کنی دستت را به گرمی می فشرد!

قرن ها قبل فرخی سیستانی تفاوت چهره و رفتار انسانها را در زمستان با بهار و نوروز این گونه وصف می کند :

« مرا زین پیش دیدستی؛ نگه کن تا چسان گشتم نیم ز انسان که من بودم؛ دگر گشتم جوان گشتم ....

نوروز همچنین با اقلیم معتدل فلات ایران نیز به خوبی هماهنگ است. زیرا فصل کشت و کار کشاورزان و نیاز مبرم آنها به باران های بهاری همه و همه حکایت از وجود پیوند عمیق فرهنگ نوروزی با طبیعت و زیست بوم فلات ایران دارد. از این رو پیوند نوروز با طبیعت زیبا و گل ها و شکوفه های رنگارنگ و هوای معتدل و سکرآور بهاری سبب نشو و رویش طبع لطیف و شاعرانه مردمان این منطقه از جهان گشته و ترکیب ادبی بهار و نوروز انگیزه خلق اشعار و ترانه های ماندگار زیادی شده و تقریبا تمام شعرا و ادیبان بزرگ چه در ایران و چه در سایر کشورهای حوزه نوروز ، سروده ها و نوشته ها و قطعات ادبی دل نشین فراوانی از خود به یادگار گذاشته اند به طوری که حضور پررنگ بهار و نوروز را می توان در شعر همه شاعران قدیم و متاخر و معاصر ساکن در اقصی نقاط این فلات از شرق تا غرب ،از شمال تا جنوب دید ( بعید می دانم برای سال نو میلادی یا قمری این حجم از شعر و قطعه ادبی زیبا و ماندگار خلق شده باشد) چند نمونه زیر مشتی از خروار است.

تحلیلی بر فرهنگ نوروزی جلوه ای فریبا از هم پوشانی اسطوره و تاریخ

رودکی سمرقندی شاعر شاعر بزرگ ساکن در شمال این حوزه چنین می سراید :

« آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار زینت و آرایش عجیب شاید که مرد پیر بدین گه جوان شود گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب ..... اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد که اکنون برد نصیب حبیب از برحبیب » .

خیام شاعر شهیر نیشابوری چنین سراید :

« بر چهره گل نسیم نوروز خوش است ؛بر طرف چمن روی دل افروز خوش است ؛ از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست ؛ خوش باش و مگو زدی که امروز خوش است . »

سعدی تقارن اتفاقی نوروز و شب قدر را چنین توصیف می کند :

« مبارک تر شب و خرم ترین روز به استقبالم آمد ؛ بخت پیروز دهل زن گو دو نوبت زن ؛ بشارت که دوشم قدر بود امروز نوروز »

تحلیلی بر فرهنگ نوروزی جلوه ای فریبا از هم پوشانی اسطوره و تاریخ

نظامی گنجوی نوروز را این گونه توصیف می کند :

« جهان از باد نوروزی جوان شد زهی زیبا که این ساعت جهان شد شمال صبح دم ؛ مشکین نفس گشت صبای گرم رو؛ عنبر نشان شد تو گویی آب خضر و آب کوثر زهر سوی چمن جویی روان شد » .

فرخی سیستانی نیز ذوق خود را در وصف نوروز این گونه نشان می دهد :

« بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی زمین از نقش گوناگون چنان دیبای ششتر شد هزارآوای مست ؛ اینک به شغل خویشتن در شد تذرو جفت گم کرده؛ کنون با جفت همبر شد جهان چون خانه ی پر بت شد و نوروز بت گرشد» .

و شاعر معاصر مهدی اخوان ثالث(امید) از اینکه از نوروز بهره کافی نبرده افسوس خود را در قالب شعر چنین بیان می کند : «  عید آمد و ما خانه خود نتکاندیم ؛ گردی نستردیم غباری نستاندیم ؛ دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز ؛ از بیدلی آن را ز در خانه براندیم . ... توفان بتکاند « امید» که صد بار عید آمد و ما خانه خود نتکاندیم  .

ویژگی اختصاصی دیگر نوروز ترویج فرهنگ صلح و دوستی و رواداری و تساهل مردم این مناطق در برگزاری مراسم نوروز است و آن را می توان در تغییرات شکلی ئی دیدکه در انجام مراسم نوروز در جای جای این حوزه گسترده به تدریج توسط مردم به وجود آمده است. هر چند محتوا ثابت مانده است.به عبارت دیگر هفت سین خوراکی و یا هفت شین خوراکی و یا حتی هفت (سینی ) از خوراکی و آشامیدنی که در نقاط مختلف فلات ایران به مناسبت نوروز مرسوم شده است و یا اختلافات جزئی و شکلی دیگر به وجود آمده در انجام مراسم نوروز ، نه تنها هیچ کدام آسیبی به تنه این درخت تنومند فرهنگی وارد نکرده بلکه بر شاخ و برگ آن نیز افزوده و سایه آن را گسترده ترکرده است.

ومهم تر اینکه این تفاوت های ظاهری هیچ گاه انگیزه نفرت پراکنی و جدایی بین مردمان و جنگ و ستیز بین آنان نشده است .

در واقع در تاریخ موردی را سراغ نداریم که اقوام این خطه به خاطر اختلاف درانجام مراسم نوروز ، یا جشن سده یا مهرگان یا سیزده به در و کلا هرآنچه به این فرهنگ دیرین مربوط می شود؛ همدیگر را تکفیر و تسفیق کنند و به جان هم بیفتند .

تحلیلی بر فرهنگ نوروزی جلوه ای فریبا از هم پوشانی اسطوره و تاریخ

 کلام آخر ؛

نوروز و فرهنگ برتر نوروز ؛ همان طور که در اسطوره ها همواره در مبارزه فرهنگی بر دشمنانش چیره گشته؛ در واقعیت و تاریخ مدون و در طی قرون متمادی هم نه تنها از توفان های تاریخی هولناکی مثل حمله مهاجمان غیر متمدن از شرق و غرب جان به در برده بلکه بسیاری از این اقوام مهاجم را اگرچه با خون دل ، متمدن و شهرنشین کرده و سپس راهی موطن خود نموده است!

سزاست این میراث عظیم فرهنگی اجدادمان را قدر بدانیم و این امانت ارزشمند را جدا از گرفتاری های فراوانی که این روزها مبتلا به آن هستیم ؛ همان طور که بوده و هست به فرزندانمان منتقل کنیم.

همواره چنین باد.

در هرحال نوروز 1402 در پیش است .ضمن عرض بهترین تبریکات صمیمانه به مدیریت و دست اندرکاران فرهیخته « صدای معلم » آرزومندم که سال آتی برای کلیه ساکنان این حوزه فرهنگی به ویژه هموطنان عزیز سالی پربار توام با صلح و دوستی و رفاه باشد .

( 1 ) در اساطیر چنین آمده که به محض پرتاب تیر از طرف آرش جان نیز از کالبد پهلوان خارج شد .

( 2 ) میر نوروزی مراسمی قدیمی توام با طنز است که به موجب آن در دوره ای کوتاه از ایام نوروز (ظاهرا نهم تا سیزدهم) درهر شهر و روستایی یکی از فرودست ترین افراد موقتا حاکم آن منطقه می شده .

( 3 )الهام گرفته از شعر زیبای « زمستان » مهدی اخوان ثالث که می گوید: سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت؛ سرها در گریبان است ...و گر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است ...


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تحلیلی بر فرهنگ نوروزی جلوه ای فریبا از هم پوشانی اسطوره و تاریخ

منتشرشده در یادداشت

معرفی کتاب مواظب باش نسوزی بهاره حاصلیان و نکاتی از هنر معلمی در صدای معلم

هنر وجودی یک معلم در فرآیند تعلیم و تربیت، دُر و گوهری‌ست، کیمیا.

فارغ از فن و یا علمی که آموزگار به دانش‌آموزان خود می‌آموزد، منش و شیوه و حتی سبک زندگی او بسیار حائز اهمیت است. نگاه یک معلم به جهان پیرامون خود به طبع با سایر مشاغل و صنوف متفاوت است. در واقع معلم یاد می‌گیرد تا تعلیم بدهد و این چرخه، چرخه‌ی علم‌آفرینی‌ست.

معرفی کتاب مواظب باش نسوزی بهاره حاصلیان و نکاتی از هنر معلمی در صدای معلم دانش‌آموزان در سایه تعلیم یک معلم متخصص و مجرب می‌توانند نگرش و مهارت‌های لازم را دریافت و استعداد‌های خود را کشف کنند.

در اهمیت آموزش همین بس که ویکتور هوگو نویسنده شهیر فرانسوی گفته‌است: «هر کس در مدرسه‌ای را باز کند، در زندانی را بسته است»؛  این جمله به‌ وضوح اهمیت آموزش را نشان می‌دهد. بدون شک تحصیل و مهارت آموزی پلی برای موفقیت انسان‌ها است.

حال آن که یک آموزگار که از قضا درس شیمی را به دانش‌آموزان خود تعلیم می‌دهد، چرا و از چه روی دست به کار انتشار اندیشه‌های خویش شده، گواه این مدعی است که آموزگاری یک شغل و حرفه نیست بلکه نوعی سبک زندگی‌ست؛ پس آموزگار در همه ساحت‌های زیست خود در چرخه‌ی تعلیم و تعلم است.

این گفته ارسطو را به ذهن بسپارید:

«به همان اندازه که زنده از مرده متفاوت است، تحصیل کرده از بی سواد متفاوت است.»

نخستین بار اسفند ۱۴۰۰ کتاب «خاطرات کرونایی یک خانم معلم» را به رشته تحریر درآوردم. در این مجموعه سعی داشتم تا با نگاهی طنز آنچه پاندمی کرونا بر فضای آموزشی و نظام تعلیم و تربیت گسیل ساخته، روایت کنم.

خود تجربه‌ای شد گرانبهاء.

چندی بعد کتاب «چرند و پرند» اثر جاودانه استاد دهخدا برحسب حادثه به دستم رسید. زاویه دید، گویش و زبان طنز استاد به وقایع روزمره و البته نیاز چنین واکاویی طنازانه‌ای در روزگار خویش، بر آنم داشت تا دیگر بار دست به قلم شده و اتفاقات، اخبار و وقایع سه سال منتهی به قرن اخیر را از قاب و نگاه دیگری بازخوانی کنم.

چرا که همواره بر این باورم ؛

آموزگار در زیست خود می‌آموزد و تعلیم در شمار انفاسش مستتر است. پس هر آن‌کس که مخاطب کتاب «مواظب باش نسوزی» است، مرا در چرخه‌ علم‌آفرینی همراه و هم قدم است.

من معلمی هستم که در نوشته‌های خود سخت مستترم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

معرفی کتاب مواظب باش نسوزی بهاره حاصلیان و نکاتی از هنر معلمی در صدای معلم

منتشرشده در معرفی کتاب

 گروه استان ها و شهرستان ها/

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم

سه شنبه ۲۹ آذر در آستانه ی « شب یلدا »  به بهانه اهدا بیش از سیصد جلد کتاب توسط استاد اکبرستاری (شاعر و بازنشسته فرهنگی) به کتابخانه دبیرستان شهید مدرس کرج، عصر شعری در این واحد آموزشی برگزار گردید.

این نشست ادبی دو ساعته با حضور تعدادی از شعرا و ادبای استانهای تهران و البرز در جوی معنوی برگزار شده و شاعران حاضر اشعار خود را در خصوص ایام فاطمیه و همچنین ضرورت گرامی داشت شب یلدا (از مراسمات کهن ایرانی) قرائت نمودند.

اکبر ستاری (قیزیل قلم) خیر کتب، شاعر و نویسنده سه زبانه (ترکی،فارسی و عربی) دارای ده‌ها جلد تألیف کتب ادبی و مذهبی، از بازنشستگان آموزش و پرورش استان تهران می باشند . وی در استقبال از فراخوان  « وقف کتاب دبیرستان مدرس » تعداد قابل توجهی از کتب عمدتا ادبی خود را وقف کتابخانه این دبیرستان محروم نمودند.

حجت الاسلام حمیدی، ستاری، دکتر تقی لو، مغانلو، حمیدی(نسیم)، قویدل، رضا زاده، کریمخانی، علیزاده، کاوسی، عباسی، نصیری، مرادخانی، چمنی، نیک رفتار، حسنی، شاهرخ،خانم ها کتابی و میرزایی و رضا قاسم پور از جمله شعرا و نویسندگانی بودند که اشعار و نقطه نظرات فرهنگی خود را به اشتراک گذاشتند.

 یلدا آخرین روز پاییز و درازترین شب سال می‌باشد. عده‌ای بر این باورند که این شب نحس بوده و برای رفع نحسی باید تا صبح علی‌الطلوع بیدار ماند. عده‌ای نیز بر این باورند که شب چله همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی ریشه در رویدادی کیهانی داشته و انطباق کامل با تقویم طبیعی دارد.

مراسم نکوداشت شب یلدا (چیلله گئجه‌سی) علاوه بر ایران در بسیاری از کشورهای همجوار همچون آذربایجان، ترکیه، تاجیکستان، افغانستان و.... نیز با سلایق و علایق بومی و منطقه‌ای خاص خود برگزار می‌گردد.

جشن یلدا در گستره فرهنگی ما

جشن یلدا در ایران پسا کرونا نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادین دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی ‌هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.

 تجمل‌گرایی پاشنه آشیل شب یلدا

متأسفانه امروزه شرایط دگرگون شده و تجمل‌گرایی و چشم و هم‌چشمی ‌بر یلدای ایرانی، سایه انداخته است.

چشم و هم‌چشمی ‌و تمایل به هزینه‌ تراشی‌های بسیار برخی از خانواده‌ها، شب یلدا را به شبی پرخرج در سال تبدیل کرده است. آداب و رسوم خوش بلندترین شب سال به مهمانی‌های تجملاتی تغییر شکل داده و ماهیت اصلی خود را از دست داده است. ما فراموش کرده‌ایم حافظ‌ خوانی و تفأل به دیوان او رسم زیبایی بود، گویی نمی‌دانیم همدل بودن، سادگی و صمیمیت‌ این مراسم، راز حفظ این آیین خوش در طی قرن‌هاست.

 هندوانه مربعی با قاچ مجازی

از چند هفته مانده به این شب، یکی به‌دنبال خرید آجیل شب یلداست و دیگری به فکر تدارک چند نوع غذا و آن یکی دنبال هندوانه مربعی شکل برای تزئین مراسمش! بماند که عده‌ای دیگر به‌دنبال پیامک تبریک شب یلدا هستند یا با گرفتن فال قهوه مجازی می‌خواهند اطرافیان‌شان را به اصطلاح غافل گیر کنند.

 فلسفه یلدای ایرانی

گویی فراموش کرده‌ایم که یلدا را بدون هندوانه‌های مربعی و آجیل‌های تزئین شده گران قیمت هم ‌ می‌توان گذراند. یادمان باشد که یلدای امسال بهانه با هم بودن مجازی است.  فلسفه واقعی شب یلدای کرونایی قطع زنجیره شیوع کروناست.

بهتر است در کنار پاسداشت بلندترین شب سال طولانی‌ترین روز سال نیز به مثابه نکوداشت شفافیت و روشنایی گرامی داشته شود.

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش صدای معلم از برگزاری عصر شعر یلدایی در یک مدرسه عادی دولتی در صدای معلم

منتشرشده در گفت و شنود
سه شنبه, 21 آذر 1401 07:31

زیاد بخوانید و زیاد بنویسید

گروه رسانه/

معرفی کتاب از نوشتن اثر استیون کینگ

کتاب از نوشتن، اثری نوشته ی استیون کینگ است که اولین بار در سال 1999 منتشر شد. این کتاب که هم خود زندگی نامه است و هم کلاسی ارزشمند برای یادگیری قواعد نوشتن از یکی از پرفروش ترین نویسندگان تمامی اعصار، هنر نویسندگی را به شکلی موشکافانه و کاربردی مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد و اطلاعات پایه ای و ضروری برای فعالیت در این عرصه را به مخاطبین ارائه می کند.

توصیه های کینگ، در خاطرات او از دوران کودکی تا تبدیل شدن به نویسنده ای حرفه ای ریشه دارند و دوران های مختلف زندگی او، همچون سال های سخت آغاز کار و حادثه ی تصادف تقریباً کشنده ی کینگ در سال 1999، را به تصویر می کشند. کتاب از نوشتن، اثری درخشان، صمیمانه و الهام بخش است و برای همه ی کسانی که دوست دارند داستان ها خوب روایت شوند، بسیار جذاب و سرگرم کننده خواهد بود.

مترجم این کتاب « شیرین صفوی » است که توسط انتشارات میلکان در  سال 1396منتشر شده است .

فرازی از این کتاب را می خوانیم .

منتشرشده در معرفی کتاب

گروه رسانه/

معرفی کتاب در برابر استبداد بیست درس قرن بیستم در صدای معلم

کتاب در برابر استبداد
بیست درس قرن بیستم
نویسنده: تیموتی اسنایدر
مترجم: بابک واحدی
نشر گمان

کتاب در برابر استبداد نوشتهٔ تیموتی اسنایدر (مورخ و پژوهشگر متخصص نازیسم و کمونیسم) و ترجمهٔ بابک واحدی است. نشر گمان این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر حاوی ۲۰ درس پیرامون قرن بیستم است.

منشأ نگارش کتاب در برابر استبداد یک پست فیس‌بوک بوده است؛ پست فیس‌بوک که در آن تیموتی اسنایدر، مورخ مشهور حوزهٔ تاریخ حکومت‌های نازی و شوروی، به انتخاب رئیس‌جمهوری جدید امریکا واکنش نشان می‌داد؛ به انتخاب دونلد ترامپ. این نویسنده در نوشتهٔ خود به ترامپ تاخت و سرنوشتی را هشدار دهد که به‌گفتهٔ امریکایی‌ها مدت‌ها بود خیال می‌کردند هرگز بر سرشان نخواهد آمد.

کتاب حاضر در ۲۰ بخش نوشته شده است. نویسنده در مقدمه توضیح داده است که تاریخ تکرار نمی‌شود، ولی راه را نشان می‌دهد. اسنایدر در این کتاب، دانش جامع و گسترده‌اش از تاریخ جهان و به‌ویژه تاریخ استبداد را به کار می‌گیرد تا از تحولات قرن بیستم ۲۰ درس تنظیم کند. اسنایدر که پیش از این با کتاب «سرزمین خون» خودش را در جایگاه یکی از برترین مورخان معاصر جهان نشانده بود، در این کتاب کم‌حجم، حاصل سال‌ها مطالعه پیرامون تاریخ تحولات سیاسی جهان را، به‌شیوه‌ای موجز و مؤثر، در اختیار خواننده می‌گذارد.

خواننده در این کتاب می‌آموزد که اطاعت از حاکمان جبار خیلی‌ اوقات اجباری و ناگزیر نبوده است و خیلی‌ها پیش از آن‌که کسی از آن‌ها اطاعت بخواهد، زانو می‌زنند و فرمان‌برداری‌شان را پیشکشِ حاکم می‌کنند؛ یا این‌ که نداشتن زندگی خصوصی و استقلال فکر و عمل، بستری است برای سوءاستفادهٔ استبداد.

نداشتن زندگیِ خصوصی و استقلال فکر و عمل بستری است مهیّا برای سؤاستفادهٔ استبداد،

از تکرار جملاتی که همه می‌گویند خودداری کنید. به شیوهٔ بیانیِ خاص خودتان فکر کنید، حتا اگر برای بیان آن چیزی باشد که فکر می‌کنید همه می‌گویند. سعی کنید خودتان را از اینترنت دور کنید. کتاب بخوانید.

بدبینیِ عمومی احساس دانا و متفاوت بودن به ما می‌دهد ؛ این طرز فکر غلطی است.

به چشم دیگران نگاه کنید و احوال‌پرسی کنید این کار فقط رعایت ادب نیست. بلکه جزئی از شهروندی و لازمهٔ عضو مسئول جامعه بودن است. همچنین روشی است برای حفظ ارتباط با پیرامون‌تان، شکستن موانع اجتماعی و شناختن کسانی که می‌توانید به آن‌ها اعتماد کنید و کسانی که شایستهٔ اعتمادتان نیستند. اگر فرهنگ عیب‌جویی را در پیش بگیریم، به دنبال شناخت چشم‌انداز روان‌شناختیِ زندگیِ روزمره‌تان خواهید بود.

جوامع درهم بشکنند، دموکراسی‌ها سقوط کنند، اخلاقیات فروبپاشد و مردمان عادی یکباره خودشان را اسلحه‌ به‌ دست بالای سر گورهای دسته‌جمعی بیابند.

۱۱. پرس‌وجو کنید خودتان سر از ماجراها درآورید. وقت بیشتری را به خواندن مقالات بلند اختصاص دهید. مشترک رسانه‌های چاپی شوید تا از روزنامه‌نگارانِ تحقیقی حمایت کنید. بدانید که هدف بعضی از چیزهایی که در اینترنت منتشر شده‌اند ضربه و صدمه زدن به شماست. وبسایت‌هایی را که در مورد ادعاهای کارزارهای پروپاگاند تحقیق و حقیقت‌یابی می‌کنند بشناسید (که بعضی از آن‌ها در خارج از کشور هستند). مسئولیت آنچه را با دیگران به اشتراک می‌گذارید بر عهده بگیرید.

نمادهای امروز راه به واقعیت‌های فردا می‌گشایند. حواستان به صلیب‌های شکسته و دیگر نمادهای نفرت باشد. نگاه‌تان را برنگیرید و به آن‌ها عادت نکنید. خودتان دست‌به‌کار شوید و از بین ببریدشان، و سرمشق دیگران شوید که آن‌ها هم همین کار را بکنند.

رژیم‌های اقتدارگرا معمولاً نیروی پلیسیِ ضدشورش دارند که وظیفه‌اش پراکندنِ مردمی است که می‌خواهند اعتراض و تظاهرات کنند، و یک نیروی پلیس مخفی که در شرح وظایفش قتل مخالفان یا هر کسی که دشمن فرض می‌شود هم گنجانده شده است.

تا می‌توانید شجاع و دلیر باشید اگر هیچ‌یک از ما حاضر نباشیم در راه آزادی بمیریم، همه زیر پای استبداد خواهیم مرد.

با زبان‌تان مهربان باشید؛ از تکرار جملاتی که همه می‌گویند خودداری کنید. به شیوهٔ بیانیِ خاص خودتان فکر کنید، حتا اگر برای بیان آن چیزی باشد که فکر می‌کنید همه می‌گویند. سعی کنید خودتان را از اینترنت دور کنید. کتاب بخوانید.

برای مقابله با هر گونه استبداد باید ابتدا از خودمان شروع کنیم .

معرفی کتاب در برابر استبداد بیست درس قرن بیستم در صدای معلم

اگر در خدمت حکومت هستید و اسلحه با خود حمل می‌کنید، خدا به شما عمر بدهد. ولی بدانید که در شُرور گذشته مأموران پلیس و سربازانی هم دست داشته‌اند که ناگهان روزی شروع کرده‌اند به کارهای غیرمعمول. آمادهٔ نه گفتن باشید.

یکی از نخستین اهداف حکومت‌های استبدادی زبان است، و این حکومت‌ها با تحریف و تغییر و سؤتعبیرِ واژگان و فرمِ زبانْ وجود و عملکردشان را توجیه می‌کنند و راهِ شناخت استبداد را بر آیندگان می‌بندند. اسنایدر در این درسِ مهم می‌گوید که تا می‌توانید به واژه‌ها فکر کنید، و حرف بقیه را بی فکر و تأمل تکرار نکنید. حتی اگر همان حرف را می‌زنید با کلمات خودتان بگویی

در اوایل سال ۲۰۱۶ روسیه در آلمان هم وحشتی ساختگی بر پا کرد. روسیه همزمان که بر سر غیرنظامیانِ سوری بمب می‌ریخت و از این طریق پناهجویان مسلمان را مجبور می‌کرد راه اروپا را در پیش بگیرند، از نمایشی خانوادگی سوءاستفاده کرد تا به آلمانی‌ها بقبولاند که مسلمانان به کودکان تجاوز می‌کنند. باز هم هدف ایجاد اختلال و بی‌ثباتی در یک نظام دموکراتیک و تبلیغ احزاب راست افراطی بود. در ماه سپتامبر پیش از آن (۲۰۱۵)، دولت آلمان اعلام کرده بود که به نیم میلیون پناهجوی جنگ سوریه پناه خواهد داد. پس از آن بود که روسیه بمباران سوریه را آغاز کرد؛ بمبارانی که غیرنظامیان را هدف گرفته بود. آن‌ها پس از آن‌که به قدر کافی پناهجو آفریدند، دست‌به‌کار جعل روایتی مناسب وضعیت شدند. در ژانویهٔ ۲۰۱۶ رسانه‌های روسیه این شایعه را بر سر زبان‌ها انداختند که دختربچه‌ای روسی‌الاصل و ساکن آلمان، که چندی ناپدید شده بود، هدف تجاوز گروهی مسلمانان قرار گرفته. سازمان‌های دست راستیِ آلمان، با سرعتی شک‌برانگیز، اعتراضاتی علیه دولت راه انداختند. و وقتی پلیس محلی به مردم گزارش داد که چنین تجاوزی هرگز رخ نداده، رسانه‌های روسیه به پلیسِ آلمان انگ لاپوشانیِ واقعیت زدند. حتا دیپلمات‌های روس هم به این نمایش پیوستند.

حاکمان مستبد به دنبال دستاویزی می‌گردند که شما را با آن حلق‌آویز کنند

تاریخ تکرار نمی‌شود، ولی راه نشان می‌دهد.

تمامیت‌خواهی تفکیک میان امر خصوصی و امر عمومی را از بین می‌برد و نه‌فقط برای این‌که آزادی را از افراد بگیرد بلکه همچنین می‌خواهد کل جامعه را از سیاست عادی جدا ساخته و به سمت نظریه‌های توطئه سوق دهد. به جای آن‌که حقایق برای‌مان تعریف شوند یا تفاسیری از آن‌ها به ما داده شود، اغوای‌مان می‌کنند که به وجود واقعیت‌های مخفی و توطئه‌های خصمانه‌ای ایمان بیاوریم که پرده از همه‌چیز برمی‌دارند .

شهامت به معنای فقدان ترس، یا اندوه، نیست. بلکه به معنای شناخت سریع مدیریت وحشت و مقاومت در برابر آن است، از همان لحظهٔ وقوع حمله، که این کار سخت‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد.

و یک همه‌پرسی (در مورد مسئله‌ای که پاسخ «صحیح » آن از قبل مشخص بود) برگزار کردند تا نظم جدید را به تأیید مردم برسانند.

در قرن بیستم همهٔ دشمنان بزرگ آزادی با سازمان‌های غیردولتی و خیریه‌ها و نهادهای مشابه سرِ جنگ داشتند.

۱. در اطاعت پیش‌دستی نکنید ! بیشترِ قدرتی که در اختیار اقتدارگرایی قرار می‌گیرد داوطلبانه به آن داده شده است. در چنین زمانه‌ای افراد پیشاپیش به این فکر می‌کنند که حکومت سرکوبگرتر چه خواهد خواست و بعد بدون این‌که آن چیز از آن‌ها خواسته شده باشد آن را در اختیار حکومت می‌گذارند. شهروندی که چنین رفتاری را در پیش گرفته است در واقع به قدرت می‌آموزد که با وی چه‌ها می‌تواند بکند.

شهامت به معنای فقدان ترس، یا اندوه، نیست. بلکه به معنای شناخت سریع مدیریت وحشت و مقاومت در برابر آن است، از همان لحظهٔ وقوع حمله، که این کار سخت‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد.

معرفی کتاب در برابر استبداد بیست درس قرن بیستم در صدای معلم

« نهادها » هستند که به ما کمک می‌کنند منزلت و شأن‌مان را حفظ کنیم. اما آن‌ها هم به کمک‌مان نیاز دارند. از « نهادهای ما » دم نزنید مگر این‌که واقعاً با تلاش در جهت حفظ و تقویت‌شان، آن‌ها را مال خود کنید. نهادها نمی‌توانند از خودشان دفاع و محافظت کنند. اگر از همان ابتدای کار از آن‌ها دفاع نکنیم یکی پس از دیگری فروخواهند ریخت. پس نهادی را که برای‌تان مهم است ... یک محکمه، یک روزنامه، یک قانون، یک اتحادیهٔ کارگری .... انتخاب کنید و پشت آن را بگیرید.

انسان‌ها به‌شدت پذیرای قواعد جدید یک وضعیت جدید هستند. آن‌ها به طرز غریبی حاضرند در راه اهداف جدیدی که یک مقام جدید پیش چشم‌شان گذاشته به انسان‌های دیگر آسیب بزنند و آن‌ها را بکشند.

تمامیت‌خواهی تفکیک میان امر خصوصی و امر عمومی را از بین می‌برد و نه‌فقط برای این‌که آزادی را از افراد بگیرد بلکه همچنین می‌خواهد کل جامعه را از سیاست عادی جدا ساخته و به سمت نظریه‌های توطئه سوق دهد. به جای آن‌که حقایق برای‌مان تعریف شوند یا تفاسیری از آن‌ها به ما داده شود، اغوای‌مان می‌کنند که به وجود واقعیت‌های مخفی و توطئه‌های خصمانه‌ای ایمان بیاوریم که پرده از همه‌چیز برمی‌دارند.

اطاعت پیش‌دستانه در آغاز کار به معنای پذیرش و یک‌رنگ شدن غیرارادی با وضعیتی جدید است، بدون این‌که درباره‌اش فکر کنیم.

اگر هیچ‌یک از ما حاضر نباشیم در راه آزادی بمیریم، همه زیر پای استبداد خواهیم مرد.

برانداختن یک حکومت قانونْ بدون وکلا، یا برگزاریِ دادگاه‌های فرمایشی بدون قضّات، دشوار است که فقط به بهای از دست دادن آزادی می‌توانید به امنیت دست یابید معمولاً می‌خواهند هم آزادی و هم امنیت را از شما سلب کنند. هیچ بعید نیست که آزادی را فروگذاریم و امنیت بیشتر هم به دست نیاوریم. احساس تبعیت و تمکین در برابر مقام حاکم شاید آرامش‌بخش باشد، ولی این با امنیت واقعی فرق دارد. از طرف دیگر به دست آوردن کمی آزادی شاید ترسناک و اضطراب‌آور باشد، ولی این ناخوشی و اضطراب موقت خطرناک نیست. به‌راحتی می‌توان نمونه‌های مختلفی آورد از شرایطی که در آن هم آزادی و هم امنیت را همزمان قربانی می‌کنیم: وقتی وارد یک رابطهٔ بیمار می‌شویم یا به یک فاشیست رأی می‌دهیم. از طرف دیگر هم می‌توان به‌راحتی تصور کرد که چطور می‌توانیم انتخابی کنیم که هم آزادی و هم امنیت را افزایش می‌دهد، مثل بیرون آمدن از یک رابطهٔ بیمار یا مهاجرت از یک کشور فاشیستی. این وظیفهٔ حکومت است که هم آزادی و هم امنیت را افزایش دهد.

ناسیونالیست ما را تشویق می‌کند که بدترین حالت ممکنِ خودمان باشیم و بعد به ما می‌گوید که بهترین هستیم. یک ناسیونالیست، به نوشتهٔ اورول، « اگرچه مدام در اندیشهٔ قدرت، پیروزی، غلبه و انتقام است» ، معمولاً « به آنچه در دنیای واقعی می‌گذرد علاقه‌ای ندارد». ناسیونالیسم نسبی‌گراست، چرا که تنها واقعیت موجود نفرتی است که ما نسبت به دیگران در دل داریم. به قول دانیلو کیش رمان‌نویس، ناسیونالیسم « هیچ ارزش همه‌گیری ندارد، نه ارزشی زیباشناختی و نه اخلاقیاتی » . در مقابل، یک میهن‌دوست خواهان آن است که ملت به آرمان‌هایش برسد، که یعنی از ما می‌خواهد بهترین حالت خودمان باشیم. میهن‌دوست باید دغدغهٔ دنیای واقعی را داشته باشد، چرا که این دنیا تنها جایی است که می‌توان در آن به کشور او عشق ورزید و بقای آن را تضمین کرد. میهن‌دوست ارزش‌های همه‌گیر دارد، معیارهایی که او با استفاده از آن‌ها ملت و کشور را داوری می‌کند، و همواره با نیتی خیر .

« حقیقت چیست؟ » بعضی وقت‌ها این سؤال را به این خاطر می‌پرسیم که می‌خواهیم دست روی دست بگذاریم و کاری نکنیم. بدبینیِ عمومی احساس دانا و متفاوت بودن به ما می‌دهد، حتا با وجود این‌که همراه با هم‌میهنان‌مان در باتلاق بی‌تفاوتی افتاده‌ایم. تواناییِ ما در تفکیک واقعیت‌هاست که از ما یک فرد می‌سازد و اعتماد جمعیِ ما به دانش رایج است که از ما یک جامعه می‌سازد. فردی که تحقیق و پرس‌وجو می‌کند، از طرف دیگر شهروندی است که خلق می‌کند و می‌سازد. رهبری که از پرس‌وجوگران خوشش نمی‌آید بالقوه مستبد است.

در اطاعت پیش‌دستی نکنید !

برانداختن یک حکومت قانونْ بدون وکلا، یا برگزاریِ دادگاه‌های فرمایشی بدون قضّات، دشوار است.

رهبران نازی با جعل اعتقادی عمومی مبنی بر این‌که زمانهٔ فعلی زمانه‌ای استثنایی است از مخالفان خویش جلو می‌افتند و بعد آن وضعیت استثنایی را به یک وضعیت اضطرار دائم تبدیل می‌کنند. این‌جاست که شهروندان آزادیِ واقعی را در ازای امنیت ساختگی فرومی‌گذارند.

اعتراضات را می‌توان از طریق رسانه‌های اجتماعی سازمان داد. ولی هیچ‌چیز واقعی نخواهد بود مگر این‌که کارش به خیابان‌ها بکشد. اگر حاکمان مستبد در دنیای سه‌بُعدی با عواقب اقدامات خویش روبه‌رو نشوند، هیچ‌چیز تغییر نخواهد کرد.

بدبینیِ عمومی احساس دانا و متفاوت بودن به ما می‌دهد، حتا با وجود این‌که همراه با هم‌میهنان‌مان در باتلاق بی‌تفاوتی افتاده‌ایم.

به قدرت رسیدن پوتین و حذف دو نهاد بزرگ از سوی او ــ یعنی تلویزیون خصوصی و پُست انتخابیِ فرماندار محلی ــ با مدیریت تروریسم واقعی، جعلی و محل تردید میسر شد.

ما تا بدان‌جا آزاد هستیم که شناخت و اطلاعات دیگران از خودمان را تحت کنترل‌مان داشته باشیم و ما باشیم که تعیین می‌کنیم در چه شرایطی آن‌ها به اطلاعات شخصی ما دست می‌یابند.

بیشترِ قدرتی که در اختیار اقتدارگرایی قرار می‌گیرد داوطلبانه به آن داده شده است. در چنین زمانه‌ای افراد پیشاپیش به این فکر می‌کنند که حکومت سرکوبگرتر چه خواهد خواست و بعد بدون این‌که آن چیز از آن‌ها خواسته شده باشد آن را در اختیار حکومت می‌گذارند. شهروندی که چنین رفتاری را در پیش گرفته است در واقع به قدرت می‌آموزد که با وی چه‌ها می‌تواند بکند.

در ماه نوامبر آن سال مقامات آلمان (بی هیچ مخالفتی) انتخابات پارلمانی و یک همه‌پرسی (در مورد مسئله‌ای که پاسخ “صحیح” آن از قبل مشخص بود) برگزار کردند تا نظم جدید را به تأیید مردم برسانند. برخی یهودیان آلمان هم به خواست رهبران نازی رأی دادند با این امید که نشان دادن وفاداری‌شان موجب شود نظام جدید به آن‌ها وفا کند؛ که امیدی بس واهی از آب درآمد.

زندگیِ ما سیاسی است، نه به این خاطر که دنیا اهمیتی به احساسات ما می‌دهد بلکه به این سبب که دنیا به کردار ما واکنش نشان می‌دهد.

یکی از نخستین اهداف حکومت‌های استبدادی زبان است، و این حکومت‌ها با تحریف و تغییر و سؤتعبیرِ واژگان و فرمِ زبانْ وجود و عملکردشان را توجیه می‌کنند و راهِ شناخت استبداد را بر آیندگان می‌بندند.

زندگیِ ما سیاسی است، نه به این خاطر که دنیا اهمیتی به احساسات ما می‌دهد بلکه به این سبب که دنیا به کردار ما واکنش نشان می‌دهد.

در رمانِ فارنهایت ۴۵۱ ری بردبری، که در سال ۱۹۵۳ منتشر شد، شهروندان نشسته‌اند به تلویزیون‌های هوشمندشان خیره شده‌اند و آتش‌نشانان به دنبال کتاب‌ها می‌گردند و به آتش می‌کشند. در رمانِ ۱۹۸۴ اورول، که در سال ۱۹۴۹ منتشر شد، کتاب قدغن است و تلویزیون دوطرفه است، تا حکومت بتواند همیشه شهروندان را زیر نظر داشته باشد. در ۱۹۸۴ زبانِ رسانهٔ تصویری به‌شدت محدود و مقیّد است، تا مفاهیمی که مردم برای تفکر دربارهٔ وضع موجود، یادآوریِ گذشته و تصورِ آینده نیاز دارند از آن‌ها گرفته شود.

شاید از خیره شدن به صفحهٔ تلویزیون گریزی نباشد، ولی دنیای دوبعدیِ تصویر بی‌معنی خواهد بود مگر این‌که از آن ابزارهای ذهنی، که در جای دیگر به دست آورده‌ایم، در درک آن بهره بگیریم. وقتی همان واژه‌ها و جمله‌های هر روزِ رسانه‌ها را تکرار می‌کنیم، فقدانِ یک چارچوب بزرگ‌تر را پذیرفته‌ایم. داشتن همچو چارچوبِ فکریِ بزرگ‌تری مستلزم مفاهیم بیشتر است و داشتن مفاهیم بیشتر هم مستلزم خواندن.

بر خلاف فضای آنلاین که هر کسی در آن می‌تواند مقاله و یادداشتی را بازنشر کند، تحقیق و نگارش کار سختِ زمان‌بر و هزینه‌بری است. پس قبل از آن‌که « رسانه‌های کثیرالانتشار » را به باد تمسخر بگیرید، توجه داشته باشید که این رسانه‌ها دیگر کثیرالانتشار نیستند. بلکه همین تمسخر شماست که کثیرالانتشار و آسان است،

اگر وکلا هنجار  « عدم اجرای حکم بدون محاکمه » را کنار نمی‌گذاشتند، اگر پزشکان قاعدهٔ  « عدم جراحی بدون رضایت بیمار » را می‌پذیرفتند، اگر آن اهالیِ کسب‌وکار  «ممنوعیت برده‌داری » را به رسمیت می‌شناختند، اگر بوروکرات‌ها از بررسی و ثبت اسناد جنایت‌ها سر باز می‌زدند، رژیم نازی در پیاده کردن جنایت‌هایی که امروز بر پیشانی‌اش حک شده‌اند کار سختی پیش روی خود می‌دید.

زندگیِ ما سیاسی است، نه به این خاطر که دنیا اهمیتی به احساسات ما می‌دهد بلکه به این سبب که دنیا به کردار ما واکنش نشان می‌دهد.

۵. اخلاقیات حرفه‌ای را فراموش نکنید وقتی رهبران سیاسی الگوی نادرست و نامطلوبی هستند، تعهد حرفه‌ای به عمل عادلانه و درست اهمیت بیشتری می‌یابد. برانداختن یک حکومت قانونْ بدون وکلا، یا برگزاریِ دادگاه‌های فرمایشی بدون قضّات، دشوار است. اقتدارگرایان به کارمندان مطیع نیاز دارند و رؤسای اردوگاه‌های کار اجباری دنبالِ کاسب‌کارانی هستند که نیروی کار ارزان می‌خواهند.

زندگیِ ما سیاسی است، نه به این خاطر که دنیا اهمیتی به احساسات ما می‌دهد بلکه به این سبب که دنیا به کردار ما واکنش نشان می‌دهد.

الیگارشی روس که پس از انتخابات سال ۱۹۹۰ شکل گرفت همچنان به کارش ادامه می‌دهد و سیاست خارجی‌ای را در پیش گرفته که برای ویران ساختن دموکراسی‌های جاهای دیگر دنیا طراحی شده است.

در واقع وِندال فیلیپس، الغاگرای آمریکایی، بود که گفت « دائم گوش‌به‌زنگ بودن بهای آزادی است » ، و افزوده بود که « نعمت آزادی مردمی باید هر روز برداشت شود، وگرنه می‌گندد و از بین می‌رود » .

انسان‌ها به‌شدت پذیرای قواعد جدید یک وضعیت جدید هستند. آن‌ها به طرز غریبی حاضرند در راه اهداف جدیدی که یک مقام جدید پیش چشم‌شان گذاشته به انسان‌های دیگر آسیب بزنند و آن‌ها را بکشند .

در عالم سیاست این‌که بگویید فریب خورده‌اید بهانهٔ خوبی نیست. لِشِک کولاکُفْسْک

وقتی تفاوت میان آنچه می‌خواهید بشنوید و حقیقت را انکار کنید، تسلیم استبداد شده‌اید. این انکار واقعیت می‌تواند طبیعی و خوشایند به نظر برسد، ولی نتیجهٔ آن سقوط و تنزّل فردیِ شماست .

بدبینیِ عمومی احساس دانا و متفاوت بودن به ما می‌دهد، حتا با وجود این‌که همراه با هم‌میهنان‌مان در باتلاق بی‌تفاوتی افتاده‌ایم

از همتایان خود در کشورهای دیگر بیاموزید دوستی‌های‌تان با دوستان خارج از کشور را حفظ کنید، یا دوستانی در کشورهای دیگر بیابید. مشکلات کنونی در ایالات متحده جزئی از یک روند بزرگ‌تر است و هیچ کشوری نخواهد توانست به‌تنهایی راه‌حلی برای این مشکلات بیابد. مطمئن شوید که خودتان و خانواده‌تان گذرنامهٔ معتبر دارید.

استبداد مدرن مدیریت وحشت است. به وقت حملات تروریستی یادتان باشد که حاکمانِ اقتدارگرا از همچو رخدادهایی برای تحکیم قدرت‌شان سوءاستفاده می‌کنند. این‌که فاجعه‌ای ناگهانی رخ داده و حالا باید مثلاً قیود و موازنه‌ها را برداشت، احزاب مخالف را منحل کرد، آزادیِ بیان را به حالت تعلیق درآورد، و حقِ محاکمهٔ عادلانه و حقوق دیگر را برچید، قدیمی‌ترین حقّهٔ کتاب راهنمای سیاستِ هیتلری است.  « فریبش را نخورید » .

تاریخ ما را قادر می‌سازد که الگوها را ببینیم و داوری کنیم. تاریخ برای ما ساختارهایی را به تصویر می‌کشد که می‌توانیم در درون آن‌ها به دنبال آزادی بگردیم. تاریخ لحظاتی را برابر چشمان ما عیان می‌سازد که هر یک با دیگری متفاوت است و هیچ‌کدام‌شان کاملاً منحصربه‌فرد نیستند. درک یک لحظهٔ تاریخی مترادف است با پی بردن به فرصت خلق لحظه‌ای دیگر. تاریخ به ما اجازه می‌دهد مسئولیت‌پذیر باشیم: نه بابت همه‌چیز، اما دست‌کم بابت چیزی.

تمامیت‌خواهی تفکیک میان امر خصوصی و امر عمومی را از بین می‌برد و نه‌فقط برای این‌که آزادی را از افراد بگیرد بلکه همچنین می‌خواهد کل جامعه را از سیاست عادی جدا ساخته و به سمت نظریه‌های توطئه سوق دهد. به جای آن‌که حقایق برای‌مان تعریف شوند یا تفاسیری از آن‌ها به ما داده شود، اغوای‌مان می‌کنند که به وجود واقعیت‌های مخفی و توطئه‌های خصمانه‌ای ایمان بیاوریم که پرده از همه‌چیز برمی‌دارند

یکی از نخستین اهداف حکومت‌های استبدادی زبان است، و این حکومت‌ها با تحریف و تغییر و سؤتعبیرِ واژگان و فرمِ زبانْ وجود و عملکردشان را توجیه می‌کنند و راهِ شناخت استبداد را بر آیندگان می‌بندند.

وقتی شبه‌نظامیِ هوادارِ رهبر و پلیسِ رسمی و ارتش درهم بیامیزند، نابودی آغاز شده است.

در تک‌تکِ مواردِ کشتار دسته‌جمعی و تیرباران یهودیان، نیروهای معمولیِ پلیسِ آلمان دست داشتند. در مجموع شمارِ یهودیانی که به‌دستِ نیروهایِ معمولیِ پلیس کشته شدند بیش‌تر از قربانیانِ نیروهایِ آینستاسگروپن بوده است. بسیاری از این مأموران هیچ آموزشِ خاصّی برایِ این کار ندیده بودند. آن‌ها خودشان را در وادی‌ای ناشناخته یافته بودند، دستوری به آن‌ها رسیده بود، و نمی‌خواستند ضعیف به نظر برسند. در برخی مواردِ نادر هم که این مأموران از دستورِ کشتار سرپیچی کردند، هیچ جزایی ندیدند. بعضی از سرِ اعتقادشان به قتل آدم کشتند. ولی بسیاری دیگر فقط از این‌که مقابلِ مافوق بایستند می‌ترسیدند. سوای هم‌رنگی با جماعت و پیروی از دستورات، عواملِ دیگری هم در کار بودند. ولی بدونِ این فرمان‌برداران، آن جنایات غیرممکن می‌شدند.

رهبری که از پرس‌وجوگران خوشش نمی‌آید بالقوه مستبد است.

ولی بر خلاف فضای آنلاین که هر کسی در آن می‌تواند مقاله و یادداشتی را بازنشر کند، تحقیق و نگارش کار سختِ زمان‌بر و هزینه‌بری است. پس قبل از آن‌که “رسانه‌های کثیرالانتشار” را به باد تمسخر بگیرید، توجه داشته باشید که این رسانه‌ها دیگر کثیرالانتشار نیستند. بلکه همین تمسخر شماست که کثیرالانتشار و آسان است، و ژورنالیسم واقعی به حاشیه رفته و دشوار است.

دستمزد لوله‌کش یا مکانیک را دادن به نظرمان کاملاً طبیعی است، ولی دل‌مان می‌خواهد اخبار به‌ رایگان به دست‌مان برسد. اگر پول لوله‌کش یا تعمیرکار را ندهیم، نمی‌توانیم انتظار نوشیدن آب یا راندن ماشین‌مان را داشته باشیم. پس چرا داوری‌های سیاسی‌مان را بدون یک پاپاسی سرمایه‌گذاری شکل می‌دهیم؟ هر قدر پول بدهیم آش می‌خوریم.

« اگر ستون اصلیِ نظام دروغ باشد، پس عجیب نخواهد بود که تهدید اساسیِ آن راست گویی باشد» .  از آن‌جا که در عصر اینترنت تک‌تک ما ناشر هستیم، تک‌تک ما مسئولیت شخصیِ درک عمومی از حقیقت را بر گردن داریم.

اعتراضات را می‌توان از طریق رسانه‌های اجتماعی سازمان داد. ولی هیچ‌چیز واقعی نخواهد بود مگر این‌که کارش به خیابان‌ها بکشد. اگر حاکمان مستبد در دنیای سه‌بُعدی با عواقب اقدامات خویش روبه‌رو نشوند، هیچ‌چیز تغییر نخواهد کرد.

سرقت نامه‌نگاری‌های شخصی، به بحث گذاشتن آن‌ها، یا انتشار آن‌ها، چه از سوی سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا یا روسیه انجام شود و چه هر نهاد دیگری، اساس حقوق ما را از بین می‌برد. اگر ما نتوانیم تعیین کنیم که چه کسی چه زمانی چه چیزی دربارهٔ ما می‌خواند، امکان عمل در زمان حال و برنامه‌ریزی برای آینده را از دست می‌دهیم. هر آن کس که امکان سرک کشیدن در حریم خصوصیِ شما را داشته باشد می‌تواند شما را تحقیر کند و شرمسار سازد و به‌عمد روابط‌تان را برهم بزند.

در قرن بیستم همهٔ دشمنان بزرگ آزادی با سازمان‌های غیردولتی و خیریه‌ها و نهادهای مشابه سرِ جنگ داشتند. کمونیست‌ها همهٔ چنین گروه‌هایی را ملزم به ثبت رسمی کرده بودند و از آن‌ها نهادهای کنترل‌چی ساختند. فاشیست‌ها نظامی خلق کردند که خودشان آن را « نظام صنفی » می‌خواندند و در آن تک‌تک فعالیت‌های انسانی جای خاص خودش را داشت، و همه تحت سلطه و تابع حکومت و حزب بودند. حاکمان مستبد امروز (در هند، ترکیه و روسیه) هم اصلاً تاب تحمل تجمعات آزاد و سازمان‌های غیردولتی را ندارند.

شکی نیست که سیاستمداران امروز وقتی از تروریسم حرف می‌زنند، دارند از خطری واقعی خبر می‌دهند. ولی وقتی سعی می‌کنند ما را جوری تعلیم دهند که آزادی را به نام امنیت فروبگذاریم، باید حواس‌مان را جمع کنیم و تسلیم ایشان نشویم. برای داشتن یکی از این دو لزوماً نباید دیگری را فدا کرد. درست است که گاهی اوقات یکی را به بهای از دست دادن دیگری به دست می‌آوریم، اما گاهی اوقات هم چنین نیست. کسانی که با اطمینان به شما می‌گویند !

۱۸. در اتفاقات غیرمنتظره خونسرد باشید ؛ استبداد مدرن مدیریت وحشت است. به وقت حملات تروریستی یادتان باشد که حاکمانِ اقتدارگرا از همچو رخدادهایی برای تحکیم قدرت‌شان سوءاستفاده می‌کنند. این‌که فاجعه‌ای ناگهانی رخ داده و حالا باید مثلاً قیود و موازنه‌ها را برداشت، احزاب مخالف را منحل کرد، آزادیِ بیان را به حالت تعلیق درآورد، و حقِ محاکمهٔ عادلانه و حقوق دیگر را برچید، قدیمی‌ترین حقّهٔ کتاب راهنمای سیاستِ هیتلری است.  « فریبش را نخورید » .

یک ناسیونالیست، به نوشتهٔ اورول،  «اگرچه مدام در اندیشهٔ قدرت، پیروزی، غلبه و انتقام است» ، معمولاً  «به آنچه در دنیای واقعی می‌گذرد علاقه‌ای ندارد » .

میهن‌دوست باید دغدغهٔ دنیای واقعی را داشته باشد، چرا که این دنیا تنها جایی است که می‌توان در آن به کشور او عشق ورزید و بقای آن را تضمین کرد. میهن‌دوست ارزش‌های همه‌گیر دارد، معیارهایی که او با استفاده از آن‌ها ملت و کشور را داوری می‌کند، و همواره با نیتی خیر و آرزوی بِهروزی بیشترِ آن.

سیاست به تفکیک خیر از شر تبدیل می‌شود، به جای آن‌که بحث بر سر راه‌حل‌های ممکن برای مسائل واقعی باشد. از آن‌جا که بحران همیشگی است، احساس ضرورت همیشه وجود دارد؛ برنامه‌ریزی برای آینده محال یا حتا خیانتکارانه به نظر می‌رسد. چطور می‌توان در اندیشهٔ اصلاح بود وقتی دشمن همیشه پشت دروازه‌هاست؟

کافه لیبرال


معرفی کتاب در برابر استبداد بیست درس قرن بیستم در صدای معلم

منتشرشده در معرفی کتاب

نظرسنجی

میزان و کیفیت " سواد رسانه ای " مدیران آموزش و پرورش و در سطوح مختلف آن را چگونه ارزیابی می کنید ؟

عالی - 10.2%
خیلی خوب - 3%
خوب - 8.9%
ضعیف - 24.3%
خیلی ضعیف - 53.6%

مجموع آرا: 304

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور