
در کودکی خواندیم اناری فهم حالا
دارد ، نداردهایِ دارا ، گاه سارا
تصمیم کبری را تداعی کرد در ذهن
تصمیم بکری کرد باید با تقلّا
هر چند روباهی پنیری قالبی زاغ
در اجتماعی شد نمایان فهم غوغا
یادی کنم از آسیابان ، نانوایی
فهمی کنم حالا عزیزی روز خود را
یادی کنم امروز از ایام دیرین
از کودکی یادی کنم محبوب جانا
یادی ز فرهادی کنم با کنجکاوی
از آن شبی یادی کنم ماهی هویدا
یادی ز بارانی کنم ، آن مرد آمد
با اسب آمد گر سواری مرد دانا
از یادها یادی کنم ، شد یادگاری
رازی چه پنهان حرف آخر با معمّا
شد چیستان گویی برایم والیا گو
دارد ، نداردهایِ سارا ، گاه دارا
ارسال مطلب برای صدای معلم
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

مرشدِ روز جزا بر عاشقان پیوست دوش
بر کمر دستار بست و مثل ما شد خرقه پوش
از طرب در جمعِ رندان ، آسمان پر نور شد
صور اسرافیل از آن بالا بیامد بر خروش
حضرت معشوق بر زاهد ، قبا می خواست گفت
احتراما" ، جامه ی تزویر را اینجا نپوش
بر رَهان این بندگانم را ، چنان ترسانده ای!
بین من با تو در اینجا هم ، به تو دارند گوش
روح خود از آن به آنان بر دمیدم تا شوند
پای کوبانان براین پیوندِ جسم و عقل و هوش
من مگر آجر پزم در کوره سوزانم کسی؟
یا که ماری را کنم بر ناف و چشم و حلق و گوش
پنبه را از گوش خود بر کن که پندم بشنوی
(هر چه می خواهی بکن ، بر مردم آزاری نکوش)
چونکه نزدیکم به هر کس از وریدِ گردنش
احترامم کن اگر عیبی در او باشد بپوش
تا توانی از صفاتِ نیکِ من گویی ، بگو
ور نمی دانی کریم هستم رحیم هستم ، خموش
سرزمینِ ما از آتش پروَرَد ققنوسِ عشق
گر نیاندازی به نیرنگ و ریا از جنب و جوش
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مهرماه کتابی ۹۶ صفحهای نفیس و پرمغزی از یکی از همکاران رشته ادبیات دبیرستان شهدای انقلاب اسلامی کرج هدیه گرفتم.
" در جست و جوی نان" به قلم "استاد علیاکبر میرزا آقا تبار" مدرس پیشکسوت ادبیات دبیرستانهای کرج، اهل تحقیق و مداقه، کارشناس ارشد ادبیات با ۲۸ سال سابقه کاری، خوش مشرب و اجتماعی و مشوق بنده برای برگزاری نمایشگاه مصور کتاب در دبیرستان.
نویسنده در مقدمه میآورد:
"اندر حکایت نان روایتهای بسیاری است که نشان از جایگاه بالای آن در جامعهی ماست. اهمیت نان در فرهنگ ما بدانجاست که گذشتگان به نان و نمک سوگند میخوردند و تا پای جان به آن وفادار بودند و حرمت نان آن چنان ریشه دار بود که می گفتند جانم را بستان اما نانم را مستان. و مرام جوانمردان در آن بود که پیوسته نان میدادند و سپر جامعه بودند..."
آقاتبار با قلمی شیوا و سلیس در نگارش کتاب، ضمن بهرهمندی از گنجینه ادبیات کهن و کلاسیک و آثار گرانسنگی چون بوستان و گلستان سعدی، کیمیای سعادت غزالی، تاریخ بیهقی، مثنوی معنوی، قابوسنامه، مخزن الاسرار نظامی، حلوای شیخ بهایی و... گلچینی از بهترین خزاین ادببات زنگین فارسی را در خصوص نان و مشتقات آن گردآوری کرده است.

ضمن تبریک و دست مریزاد به این همکار خوشذوق و پژوهنده، نگاهی گذرا به فصل نان، آزادی و آزادگان میاندازیم:
" آن که نان حرام میخورد، در پی سلب آزادی دیگران است، چرا که هیچ مرزی برای خویش نمیشناسد. قلبش قسی میشود و اعمالش جریح. دوست و آشنا نمیشناسد. زمانی تن به استبداد میدهد و آزادگی خویش را به نان میفروشد و گاهی خود مستبد میگردد. "
حرام است در کیش آزادگان که آزادیات را فروشی به نان
(سید علی اکبربرقعی قمی) او نردبانی بالا میرود که بنیانش سست است و حرام. آزادی بدون نان و نان بدون آزادی خودزنی است و روزی حلال بیمه می کند آزادی را، و مال حرام میخشکاند ریشههایش را.
به قول مولوی:
نردبان خلق این ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
هر که بالاتر رود ابلهتر است
استخوان او بتر خواهد شکست ...
پس ای عزیز !
بدان نان حلال جبرانپذیر است، حتی اگر کاسته شود و نیست گردد. نانی که سبب غصهدار شدن مردم شود برکت را می برد و آسایش و آزادی را میخشکاند.
به قول صائب تبریزی:.
مریز آب رخ خود برای نان کاین آب
چو رفت به نوبت دیگر به جو نمیآید"
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید