نمودار سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش در حالی در تاریخ 7 خرداد 1399طی یک نامه مستند سازی توسط علی الهیار ترکمن به استان ها ابلاغ شد که از حدود 10روز قبل ! در فضای مجازی انتشار یافته بود. ابلاغ این نمودار در زمانی که آموزش و پرورش با ویروس کرونا و آموزش های جایگزین و برنامه ریزی برای سبک جدیدی از ارائه فعالیت های خود در تمامی حوزه ها مواجه است، این دستگاه را با چالش جدیدی روبه رو ساخته و انرژی مثبتی که در این زمان خاص باید صرف مسائل آموزشی و تربیتی از جمله: سنجش و ارزشیابی پایانی، ثبت نام و غربالگری، هدایت تحصیلی، ساماندهی و پروژه مهر، برنامه شاد، توزیع کتب درسی، سازماندهی و صدور ابلاغ، نقل و انتقالات و ده ها برنامه دیگر آن هم در شرایط خاص کنونی و افق مبهم پیش رو شود، مصروف در چالشی جدید به نام چارت سازمانی شده است.
با اعتقاد به اینکه این نمودار چالش آفرین برای استان ها، سبب معطل ماندن برنامه ها و سیاست های سند تحول و البته کاهش بهره وری سازمانی شده، توجه به آن، نکات و سوالاتی را به ذهن متبادر می سازد که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد:
1-آیا دلیل خاصی وجود دارد که در زمانی که مجلس محترم شورای اسلامی در اولین روز کاری خود قرار داشته و نمایندگان محترم، مشغول تعیین رئیس و هیات رئیسه بودند و البته کمیسیون آموزش و تحقیقات و یا فراکسیون فرهنگیان، تشکیل نشده است این نمودار به استان ها ابلاغ می گردد؟ آیا مخالفت احتمالی مجلس و کمیسیون آموزش دلیل این کار بوده است؟
2 - آیا این نمودار با هدف چابک سازی سازمانی انطباق دارد و یا سبب فربه سازی در یک معاونت تحت امر جناب آقای الهیار و نحیف سازی سایر معاونت ها شده است؟ آیا قرار گرفتن حدود 45 درصد ادارات و حدود 50 درصد پرسنل ادارات کل، زیر نظر معاونت متناظر جناب آقای الهیار به معنای چابک سازی است یا رشد ناموزون؟ آیا نام این سیاست تمرکز گرایی نیست در حالی که همه شعار تمرکززدایی می دهیم؟ آیا افزایش اختیارات یک معاونت بر روی اختیارات مدیرکل تاثیر ندارد؟
3 -علیرغم تمام تاکیدات مقام معظم رهبری بر پژوهش و برنامه ریزی چرا معاونت پژوهش در استانها حذف و حوزه های زیر مجموعه آن اکثراً به معاونت توسعه منابع منتقل می شود؟ آیا بعد از تاکید معظم له اهمیت پژوهش کم شده و یا قصه چیز دیگریست؟ آیا این موضوع به بازنشستگی دکتر ذوعلم و مقاومت ایشان با این اقدام ارتباط دارد؟ آیا اگر آقایان چاربند و ذوعلم بازنشست شدند و حوزه های زیر مجموعه آنها به مجموعه تحت امر آقای الهیار منتقل شدند، قرار است در صورت بازنشستگی سایر معاونین وزارتخانه، این امر تداوم یابد؟ آیا اقدام بعدی نوسازی مدارس و پروژه های عمرانی است...؟
4 - آیا پژوهش و برنامه ریزی در لابه لای چک، سند مالی، حکم کارگزینی و وام و تسهیلات و ...گم نخواهد شد؟ آیا معاونین متناظر جناب الهیار در استان ها، فرصتی برای این امور نیازمند کار فکری و پژوهشی خواهند داشت؟ آیا برنامه ریزی برای بزرگترین چالش آتی آموزش و پرورش که همانا چالش نیروی انسانی است در لابه لای مسائل اداری و مالی معطل نخواهد ماند؟
5 -آیا معیشت معلم، کم رنگ شده که اداره تعاون و رفاه کارکنان در استان ها با اداره پشتیبانی ادغام می شود؟ آیا جناب الهیار از حجم کار در اداره پشتیبانی خبر دارند و اطلاع دارند که به دلیل تکثر فعالیت ها چقدر امور سازمانی در این بخش کند پیش می رود و آیا با این اوصاف قرار است مسائل رفاه کارکنان را نیز دنبال کنند؟
6 -آیا از آسیب های اجتماعی کاسته شده و ما بی خبریم که فعالیت های آن در 2 اداره دیگر ادغام شده است؟
7 -آیا با ادغام آموزش متوسطه اول و دوم با یکدیگر، اهداف این 2 دوره تحصیلی محقق خواهد شد؟
به نظر می رسد ابلاغ این چارت در این موقعیت زمانی و بحران های حال و البته پیش رو، ثمره ای برای استان ها نداشته و علاوه بر ایجاد چالش برای ادارات کل، سبب کاهش بهره وری سازمانی، نارضایتی ارباب رجوع، بی انگیزگی شغلی و معطل ماندن اهداف و برنامه های آموزش و پرورش مطابق با سند تحول خواهد شد و از این رو ضروری است تا وزیر محترم آموزش و پرورش و مجلس محترم شورای اسلامی و از جمله کمیسیون آموزش و تحقیقات به عنوان اولین آزمون جدی در آموزش و پرورش به آن ورود کرده و این موضوع را مورد بازنگری قرار دهند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بسیاری از ما فکر میکنیم که تفکر نقادانه (Critical Thinking) یعنی به عالم و آدم گیر بدهیم و از همه چیز و همه کس انتقاد کنیم. این تصوری نادرست است. آن مهارتی که به آن «تفکر نقادانه» یا «سنجشگرانه اندیشیدن» میگویند، بیش از همه سویهاش به سمت خود ماست. مهارتی نرم که فقدان آن در نظام آموزشی ما به شدت احساس میشود و سازمانها و شرکتها بیش و پیش از هرچیزی به توسعه این مهارت در کارکنان خود نیاز دارند و در حل تعارضات و ارتباطات سازنده آدمهای یک سازمان، ضروریترین ابزار است.
در متن زیر به این سوال می پردازم که تفکر نقادانه چیست؟ چرا در زندگی روزمره مبتنی بر عقلانیت، به آن اینقدر زیاد نیاز داریم و در آخر هم چند منبع فارسی.
فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی ایران، عوارض و اثر آن بر کسبوکارها
در فضای کسبوکار ایران اکثر کارفرمایان و مدیران از این شکایت دارند که دانشگاههای ایران فارغالتحصیلانی که توانایی حل مسائل جاری شرکتها و صنایع را داشته باشند و بتوانند نقاط کلیدی امور پیچیده را تشخیص دهند، تولید نمیکنند. در عین حال که کشور ما با بحران نیروی تحصیل کردهی بیکار مواجه است اما عجیب آنکه اکثر سازمانها از کمبود نیروی انسانی کاربلد گلهمندند. البته این مشکل ابعاد گوناگونی دارد اما قطعا یکی از مهمترین دلایل این ناکارآمدی فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی کشورمان است.
امروزه، میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه در میان شهروندان، از معیارهای توسعهیافتگی کشورها محسوب میشود و در کشورهای توسعهیافته این مهارت بهطور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین میشود.
به عنوان نمونه میتوان به امتحان GRE در کشور آمریکا اشاره کرد. GRE آزمونی عمومی است که متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری) در آمریکا و کانادا و بعضی از دانشگاههای اروپایی باید در آن شرکت کنند و نمرهای خاص را کسب کنند. یکی از مهارتهای اصلیای که در این آزمون مورد ارزیابی قرار میگیرد مهارت تفکر نقادانه است. تفکر نقادانه هویتی برای ما میسازد که میتوانیم بدان افتخار کنیم.
به عنوان مثالی دیگر میتوان به شرایط و پیشنیازهای استخدام در شرکتهای بزرگ و معتبر جهان نگاهی انداخت کرد. معمولا یکی از مهارتهای (Skils) ثابتی که سازمانها انتظار دارند فرد متقاضی از آن بهرهمند باشد، در بسیاری از موقعیتهای شغلی، از میکروب شناس آزمایشگاه بگیرید تا مدیر IT و محقق و نویسنده و مدرس، مهارت تفکر نقادانه است.
برای مثال در فنلاند درسی هست که در تمام مقاطع تحصیلی با عنوانی ثابت وجود دارد: مهارتهای زندگی (Life Skills) از مقطع ابتدایی در مدرسه تا مقطع ارشد در دانشگاه. در این درس با بچهها مهارتهایی مثل ارتباطات، همدلی، تفکر نقادانه، تفکر سیستمی، سواد رسانه و ... تمرین میشه. اینجا (https://finland.fi/life-society/the-simple-strength-of-finnish-education/) درباره این برنامه درسی بخوانید.
تعریف اجمالی
«تفکر نقادانه میلی است شدید به جستوجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن با اندیشیدن، احتیاط و آهستگی در اظهار نظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تأمل کردن و مواجه شدن با اندیشههای جدید، احتیاط در تعمیم دادن و نظمِ ساختگی برقرار کردن میان پدیدهها و دوری جستن و تنفر از هرگونه فریب خود و یا دیگران در اندیشیدن.»
عبارت بالا منتسب به فرانسیس بیکن (1561-1625) است. دانشمند و فیلسوف قرن هفدهم میلادی که او را یکی از بنیانگذاران علم مدرن میدانند.
واقعیت این است که متن پیشرو نه دربارهی فلسفه است و نه قرار است مهارت تفکر نقادانه (Critical Thinking) را آموزش دهد. هدف معرفی جنبهای کاربردی و عملی از فلسفه است که در این جا منظور تفکر نقادانه است. اگرچه مهارتداشتن در تفکر نقادانه، یکی از مهمترین ویژگیها و پیشنیازها در روش علمی است اما کاربرد آن بسیار وسیعتر از علم است. ما به این مهارت نه فقط در علم، بلکه در سرتاسر زندگی خود، نیاز داریم.
یک رفع ابهام ضروری
شاید در وهلهی نخست وقتی با عبارت تفکر نقادانه مواجه میشویم معنای واژهی نقد و انتقاد کردن به ذهنمان خطور میکند که معنای منفی آن عیبجویی کردن و معنای مثبت آن جدا کردن سره از ناسره (خوب از بد) است. اما تفکر نقادانه ربط چندانی به معناهای مذکور ندارد. تعریف خیلی مختصر آن این است که تفکر نقادانه مهارتی است برای اندیشیدن به شیوهای شفاف و عاقلانه به منظور انجام عملی یا بررسی عقیدهای و یا اتخاذ تصمیمی.
واقعیت این است که فکر کردن مهارتی است آموختنی و نیاز به تمرین دارد. تفکر نقادانه ابزاری است برای درست فکرکردن. در واقع تفکر نقادانه با تاکید بر استدلالگرایی به دنبال بالابردن سطح عقلانیت در جامعه است.
کسی که مهارت تفکر نقادانه را آموخته و تمرین کرده است، در امور زیر تواناست: برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم: ما معمولاً مایلیم که دریافتِ خودمان از باورها و اندیشههای خودمان را عین حقیقت بدانیم.
▪️ با ساختار استدلال آشناست و میتواند اجزای مختلف استدلال اعم از پیشفرض یا مقدمه و نتایج را تشخیص دهد
▪️ می تواند نقاط قوت و ضعف یک استدلال را ارزیابی کند.
▪️ خطاهای استدلال و مغالطات را میشناسد.
▪️ با مسائل بهطور سازمان یافته مواجه میشود و توانایی حل آنها را دارد.
▪️ میتواند بخشهای اصلی،کلیدی و مرتبط نظر، ادعا و یا باوری را تشخیص دهد.
▪️ میتواند باورها، ارزشها و تصمیمات خود را داوری کند.
▪️ از نگاههای سیاه و سفید و یا صفر و یکی رهایی مییابد و میتواند نقاط ضعف و قوت دیدگاهی و یا بخشهای درست و نادرست نظر و یا باوری را از هم تفکیک کند.
▪️ برای مسائل پاسخهای متفاوتی از منظرگاههای متفاوت میتواند ارائه دهد.
* تفاوت بین امور واقع (Fact)، تحلیل و توضیح، دلیل، تعریف و پیش فرض را تشخیص میدهد
▪️خطاهای شناختی ذهن انسان را میشناسد و تلاش میکند با این آشنایی، خطاهای شناختی ذهن خود را کمینه کند.
به طور خلاصه، تقکر نقادانه به مجموعهای از نگرشها و مهارتهای فکری اطلاق میشود که برای ارزیابی و محک زدن ادعاها و استدلالها به کار میآیند. در تفکر نقادانه سعی بر این است که هر ادعا یا استدلالی پیش از پذیرفته شدن با استفاده از معیارهای معینی محک زده شود تا بتوان دربارهی عقلانی بودن یا نبودنش داوری کرد.
تفکر نقادانه یک مهارت است
باید توجه کرد که تفکر نقادانه یک مهارت است. مهارت امری است که برای یادگیری آن نیاز به تمرین است. مثلا مهارت رانندگی را در نظر بگیرید. کسی با خواندن کتاب آییننامهی رانندگی و یا حتی خواندن ۱۰۰ کتاب و مقاله دربارهی رانندگی، راننده نمیشود. برای راننده شدن اگرچه باید اطلاعاتی از طریق کتاب و یا معلمی کسب کرد اما اصلِ کار، نشستن پشت فرمان و تمرین کردن است. مهارتها هم معمولا همینطورند که با تمرین بیشتر در آن ورزیدهتر میشویم. نقادانه اندیشیدن پس از آموزشهای اولیه از طریق کتاب، معلم و کارگاه، نیاز به تمرین و ممارست دارد. چه بسا فردی دهها کتاب در حوزه ی تفکر نقادانه خوانده باشد و یا حتی آموزگار این مهارت باشد و در این عرصه بنویسد و با جزییات نظری آن آشنا باشد اما نتواند این شیوه از اندیشیدن را در زندگی خود عملی کند. تفکرنقادانه یک فرآیند است که برای بهبود در آن به تمرینی مستدام نیاز است. شاید برای بهرهمند شدن از این مهارت باید در سراسر طول عمر خود آن را تمرین کنیم و سعی کنیم مدام خود را در آن بهبود دهیم.
تفکر نقادانه، به چه کار میآید؟ «تفکر نقادانه میلی است شدید به جستوجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن با اندیشیدن، احتیاط و آهستگی در اظهار نظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تأمل کردن و مواجه شدن با اندیشههای جدید، احتیاط در تعمیم دادن و نظمِ ساختگی برقرار کردن میان پدیدهها و دوری جستن و تنفر از هرگونه فریب خود و یا دیگران در اندیشیدن.»
واقعیت این است که در دنیای امروزی ما حجم بسیار زیادی از اطلاعات و پیام از طرق مختلف دریافت میکنیم. شبکههای مختلف تلوزیونی، پیامهای تبلیغاتی، روزنامه ها و مجلهها، شبکههای اجتماعی، تلگرام و ... در حوزههای مختلف تخصصی به ما در حال پیامرسانی هستند. انبوهی از اطلاعات که فقط شاید بخش کوچکی از آنها مرتبط با حوزهی تخصصی ما باشد و ما در آن ها نظر تخصصی داشته باشیم. بسیاری از آنها با مقاصد گوناگون، استدلالهای غلط ارائه می دهند، آمار فریبنده عرضه میکنند، دلایل بیربط میآورند و اطلاعات را تحریف میکنند. بخشی از آنها شایعه و یا شبهعلم است و در واقع همین اطلاعات دارد به باورهای ما شکل میدهد و در خیلی از مواقع ما بر اساس آنها تصمیم میگیریم (مثلا خرید ابزای خاص برای لاغری، دارویی برای ترک اعتیاد و یا یادگیری زبانی خارجی در 72 ساعت).شرایط وقتی پیچیدهتر میشود که در میان انبوهی از مغالطات و شبهعلم و شایعات، اطلاعات درست و واقعی، اخبار واقعا علمی و استدلالهای معتبر و صحیح هم وجود دارد و ما باید آنها را هم تشخیص دهیم، بدانیمشان و بعضی وقتها بر اساس آنها عمل کنیم و یا تصمیمی بگیریم.تفکر نقادانه مهارت درست استدلال کردن، خلاقانه اندیشیدن، برقرای ارتباط بهتر و موثرتر با دیگران و در نهایت تصمیمسازی بهتر در ما را تقویت کرده و چنین مهارتهایی تشخیص سره از ناسره را برای ما در مواجه با انبوه اطلاعات آسانتر میکند.
تفکر نقادانه و توسعه نیافتگی
بسیاری از عادات غلط فرهنگی که سد راه توسعهیافتگی کشور است را میتوان در ارتباط با فقدان مهارت در نقادانه و سنجشگرانه اندیشیدن در جامعه دانست.
اگر بخواهیم به آنها تیتروار اشاره کنیم این عادات عبارتاند :
۱. ذهنخوانی و عدم پرسشگری: بدین معنا که اگر منظور فردی را دقیق متوجه نشدیم و یا ناقص متوجه شدیم به جای سوال کردن خودمان شروع به ذهنخوانیاش میکنیم،
۲. لذت بردن از تخریب یکدیگر و نداشتن حد و مرز در مجازات و تخریب دیگران امروزه، میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه در میان شهروندان، از معیارهای توسعهیافتگی کشورها محسوب میشود و در کشورهای توسعهیافته این مهارت بهطور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین میشود.
۳. فرافکنی گسترده و همهجانبه و توهم دائمی توطئه
۴. واکنشهای سریع و قضاوت های عجولانه در مورد رفتار و اندیشهی دیگران
۵. تمایل به تغییر اصول فکری به تناسب امکانات و فرصتها و همرنگی با جماعت: ضربالمثل عجیب «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» زاییدهی همین نگاه است.
۶. داشتن نگاه دو قطبی، مانند سیاه و سفید دیدن انسانها، عقاید و ...
۷. قهرمانپروری و تعریف کردن اغراقآمیز
۸. تمایل شدید به وارونه جلوه دادن واقعیتها به تناسب منافع و فرصتها و حقیقتگریزی و خیالاندیشی
۹. تندمزاجی و واکنشهای شدید در برابر نظر مخالف
۱۰. همهچیز دانی و اظهار نظر درباره همه چیز عالم، از ویروسها تا کهکشانها، از سیاست تا اقتصاد
۱۱. سختی فراوان در دستیابی به اجماع فکری و کار تیمی
۱۲. تقریبا تعطیلی کامل خودانتقادی و فکر و عقیدهی خود را کامل و بینقص انگاشتن
تفکر نقادانه و فضیلتهای فکری و اخلاقی
تقویت مهارت تفکر نقادانه علاوه بر اثرات بیشمار مثبت اجتماعیای که دارد منجر به بعضی فضیلتهای شخصی و فکری هم میشمارد که مهمترین آنها عبارتند از:
فروتنی و تواضع فکری بدین معنا که بدانیم و آگاه باشیم و اعتراف کنیم (و به این اعتراف پایبند باشیم) که دانستنیهای زیادی هستند که ما آنها را نمیدانیم. تواضع یا فروتنی فکری یعنی اینکه از محدودیتهای دانش و شناخت خودمان آگاه باشیم.
شجاعت فکری بدین معنا که یعنی آگاهی از لزومِ مواجهه با انگارهها، باورها، یا دیدگاههایی که به آنها عواطف منفیِ قوی داریم و هیچگاه به طور جدی به آنها گوش نسپردهایم. بسیارند اندیشههایی که ما آنها را خطرناک یا پوچ میدانیم و از مواجهه با آنها میترسیم، امّا به لحاظ عقلانی موجهاند؛ از سوی دیگر، بسیاری از نتیجهگیریها یا باورهایی که ملکهی ذهن ما شدهاند کاذب یا گمراهکنندهاند. فهم این دو نکته ما را به شهامت فکری نزدیک میکند .
نگاه همدلانهتر داشتن با دیدگاه های مختلف بدین معنا که با استفاده از نیروی تخیلمان، خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بتوانیم آنها را واقعاً بفهمیم؛ البته فهمیدنِ دیگران لزوماً به معنای پذیرفتنِ نظر آنها نیست. برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم: ما معمولاً مایلیم که دریافتِ خودمان از باورها و اندیشههای خودمان را عین حقیقت بدانیم.
استقلال فکری بدین معنا که با عقلمان، کنترلِ باورها، ارزشها، و استنتاجهای خودمان را در دست بگیریم. یکی از اهداف مهم تفکر نقادانه این است که افراد یاد بگیرند خودشان به جای خودشان بیندیشند و زمام فرایندهای فکریشان را در دست بگیرند.
پشتکار فکری بدین معنا که دستیابی به فهم یا بینش عمیق مستلزم دست و پنجه نرم کردن با پرسشها و ابهامهایی است که شاید هیچ کس پاسخ نهایی برایشان نداشته باشد. فضیلت پشتکار فکری مستلزم این است که از دست و پنجه نرم کردن با این پرسشها و ابهامها و دشواریها نگریزیم و برای مواجهه با آنها وقت و انرژی بگذاریم.
اطمینان به عقل و پای بندی به دلایل بدین معنا که افراد تشویق شوند که نیروهای عقلانیشان را پرورش دهند و، از این طریق، خودشان در موضوعات مختلف به نتیجه برسند؛ باور راسخ به اینکه انسانها، اگر بهدرستی تشویق شوند و پرورش پیدا کنند، میتوانند یاد بگیرند که برای خودشان بیندیشند، به دیدگاههای عقلانی دست پیدا کنند، نتیجههای معقول کسب کنند، منطقی و منسجم بیندیشند، و یکدیگر را با دلیل اقناع کنند.و در نهایت فضیلت انصاف فکری بدین معنا که تلاش کنیم که با همهی دیدگاهها عادلانه و منصفانه برخورد کنیم و کمتر اجازه دهیم برخوردمان با برخی دیدگاهها تحت تأثیر احساسات یا منافع خودمان (دوستانمان و گروهمان و یا قوممان) قرار گیرد.
معرفی چند منبع فارسی
همانطور که در ابتدا اشاره شد، نوشتهی حاضر یک معرفی بسیار مقدماتی از مهارت تفکر نقادانه بود و در واقع به خود این مهارت و چگونگی کسب آن نپرداخته است. خوشبختانه در سالهای اخیر کتابها و مطالب بسیار ارزشمندی به فارسی در این حوزه ترجمه و تالیف شدهاست که در زیر به معرفی برخی از آنها که خودم خواندهام میپردازیم. بسیاری از عادات غلط فرهنگی که سد راه توسعهیافتگی کشور است را میتوان در ارتباط با فقدان مهارت در نقادانه و سنجشگرانه اندیشیدن در جامعه دانست.
اصلا نگارش این متن برای سه چهار سال پیش است و مطمئن نیستم هنوز هم اینها بهترینهاست.
کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی که با ترجمهی عادل فردوسیپور توسط نشر چشمه منتشر شده است: شاید معروفترین کتاب حوزه تفکر نقادانه در ایران است. خوشخوان است با ۹۹ شبه داستان کوتاه. متن راحت و خواندنش لذتبخش است اما چیزی نیست که شما را با اصول و بنیادهای تفکر نقادانه آشنا کند.
کتاب راهنمای تفکر نقادانه؛ پرسیدن سوالهای بهجا نوشتهی ام نیل بروان و استیوارت ام، کیلی، که با ترجمهی کوروش کامیاب توسط انتشارات مینوی خرد منتشر شده است. معرفی و نقد این کتاب درجه یک را از استاد عزیزم مصطفی ملکیان اینجا ببینید. به نظرم بهترین کتابی است که در این حوزه به فارسی ترجمه شده است. نه به سادگی کتاب قبلی است و نه به اندازه بعدی تخصصی.توصیه اول من همین کتاب است.کتاب تفکر نقاد که توسط ریچارد پارکر و با ترجمهی دکتر اکبر سلطانی توسط نشر شهرتاش منتشر شده است. اگر حوصله یک کتاب قطور و تخصصی در این حوزه را دارید توصیه میکنم.چند وبسایت ارزشمند فارسی نیز در این زمینه فعالیت میکنند که از جملهی آن ها میتوان به سنجشگرانه اندیشی (http://sanjeshgari.blogfa.com/)و همچنین تیزفکری (http://smartthinking.ir/) اشاره کرد.
و سخن آخر اینکه تفکر نقادانه هویتی برای ما میسازد که میتوانیم بدان افتخار کنیم. تفکر نقادانه را بهخاطر خودمان و جامعهای که در آن زندگی میکنیم بهکار گیریم و گسترش دهیم.
کانال تفکر انتقادی
در جامعه امروز رسانهها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، رسالت جريان آزاد اطلاعات و اخبار را بر عهده دارند و زبان گوياي جامعه براي انتقال مطالبات به حاکميت هستند تا از اين طريق به شفافيت عملکرد مسئولان، منطقي نمودن مطالبات مردم و واقعي کردن قضاوت افکار عمومي کمک نمايند. يکی از اساسیترين وظايف دولتها فراهم کردن امکانات لازم براي گردش آزاد اطلاعات و فضاي باز رسانهاي ميباشد و دسترسي شهروندان به رسانههای جمعی، بخشي از حقوق شهروندي آنان محسوب ميشود. در جوامعي که دولتها رابطهی مستمر با رسانهها (نوشتاري و مجازي) دارند افکار عمومي، نگرشي منطقي و ديدگاهي مثبت به شرايط حاکم بر جامعه داشته و در وضعيتهاي نامناسب به جاي اينکه دست به اعتراضات خشن بزند ميزان تحمل خود را بالا برده و آماده حمايت از دولتها ميشود.
واقعيت اين است که ظهور و گسترش فناوريهاي نوين ارتباطاتي، مرزهاي اجتماعي و سياسي کشورها را تحت تاثير قرار داده و با فراهم آوردن امکان ارتباط بين سرمايههاي فردي و تشکيل سرمايه اجتماعي، به توسعه و ارتقاي افکار و انديشههاي بشري کمک کرده و نقش مهمي در جهتدهي افکار عمومي ملتها دارد.
در عصر حاضر تکنولوژي هاي ارتباطي نوين، امکان شکلگيري اجتماعات جديدي از کاربران به نام «شبکههاي اجتماعي مجازي» را فراهم کرده است. امروزه سبک زندگي جوامع با شبکههاي اجتماعي مجازي چنان در هم فرو رفته که تفکيک آن دو بسيار دشوار شده است. شبکههاي اجتماعي به عنوان يک مهمان ناخوانده، بسياري از رفتارهاي اجتماعي و سياسي ما را تحت تاثير قرار داده و ميدهند و بعيد است حتي بعد از فيلترينگ آنها، ما دوباره به رفتارهاي عادي قبل از پيدايش شبکههاي اجتماعي برگرديم.
با اينکه شبکههاي اجتماعي مجازي عمر خيلي زيادي ندارند، اما نميتوان نقش و ميزان نفوذ آنها در ساخت اجتماعي جوامع را ناديده گرفت. در حال حاضر شبکههاي اجتماعي به لحاظ عموميت يافتن در ميان کاربران، نقش عمده و مهمي در عرصه تغيير و تحولات اجتماعي بر عهده داشته و منشأ بسياري از تحولات در جهان محسوب ميشوند.
در سالهای اخير استفاده از رسانههاي الکترونيکي و شبکههاي اجتماعي مجازي در ميان کاربران ايراني بهطور قابل توجهي افزايش يافته است و بررسيها نشان ميدهد اين روند کماکان ادامه دارد. بر اساس آمارهای منتشر شده در اسفند۹۸؛ ۶۸ درصد مردم حداقل از يکي از شبکههاي اجتماعي مجازي استفاده ميکردهاند. «تلگرام، اينستاگرام و واتس اپ» از پرمخاطبترين شبکههاي اجتماعي در ايران هستند. طبق آخرين داده؛ ۵۱ درصد مردم از واتس اپ، ۴۲ درصد از تلگرام، ۳۵ درصد از اينستاگرام استفاده ميکنند.
يکي از پرکاربرترين شبکههاي اجتماعي در ايران تلگرام است. تلگرام در ۱۱ ارديبهشت ۹۷ فيلتر شد؛ البته نه با حکم کارگروه تعيين مصاديق محتواي مجرمانه يا شوراي عالي فضاي مجازي بلکه با حکم يک بازپرس. اکنون ۲ سال از آن ماجرا مي گذرد و سوال اساسي اين است: «آيا مسدود کردن تلگرام باعث کاهش استفاده از آن شده است؟ آيا در اين شرايط ادامه فيلترينگ درست است يا نه؟»
در حالي که پيام رسانيهاي داخلي (۵ پيام رسان اصلي) در مجموع کمتر از ۸ ميليون کاربر دارند، بر اساس نظر سنجيهاي انجام شده در سال ۹۸ با وجود شديدترين فيلترينگ، ۴۲ درصد از ايرانيها از تلگرام استفاده کردهاند که با توجه به تعداد استفاده کنندگان از اين اپليکيشن ميتوان گفت حدود ۳۰ ميليون ايراني از سد فيلترينگ تلگرام ميگذرند و هنوز از اين پيام رسان استفاده ميکنند. واقعيت اين است که ظهور و گسترش فناوريهاي نوين ارتباطاتي، مرزهاي اجتماعي و سياسي کشورها را تحت تاثير قرار داده و با فراهم آوردن امکان ارتباط بين سرمايههاي فردي و تشکيل سرمايه اجتماعي، به توسعه و ارتقاي افکار و انديشههاي بشري کمک کرده و نقش مهمي در جهتدهي افکار عمومي ملتها دارد.
در نيمه اول سال 98، به دنبال حذف هاتگرام و تلگرام طلايي، روند استفاده از تلگرام نزولي و استفاده از واتس اپ افزايش يافت، اما در نيمه دوم سال، روز به روز استفاده از تلگرام افزايش پيدا کرد به نحوي که حتي در آبانماه که حدود ۱۰ روز اکثر ايرانيان به اينترنت دسترسي نداشتند، باز هم روند افزايشي استفاده از تلگرام در کل ماه متوقف نشد.
مقايسه ميزان بازديد مطالب کانالهاي تلگرام در ماه اسفند با ماه تير نشان ميدهد که اسفند 98، کل مطالب کانالهاي تلگرامي بيش از ۲ برابر بيشتر از تير 98 ديده شده است. دادههاي آزمايشگاه مجازي دانشگاه تهران نشان میدهد که کاربران ايراني تلگرام در اسفند ۹۸ و همزمان با شيوع کرونا با ۲.۱ ميليارد بازديد از کانالهاي تلگرامي، رکورد استفاده از اين پيام رسان را شکستند. بازديد ايرانيها از مطالب کانالهاي تلگرامي حدود ۱.۵ الي ۲ ميليارد است.
ظهور رسانههاي ديجيتال و بهتبع آن شبکههاي ارتباطي موبايلي، علىرغم تمام محاسن و مزاياى آن يکسرى دغدغهها و نگرانىهايى را بر جامعه تحميل نمودهاند. بدون ترديد انسداد و تقابل در مواجهه با رسانههاي الکترونيکي و بهويژه شبکههاي اجتماعي جواب نداده و نخواهد داد و بايد عوامل و اسباب مؤثر در بروز و ظهور چالشها و بحرانهاي جديد در عرصه رسانههاي الکترونيکي و شبکههاي اجتماعي به دقت مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد.
در حال حاضر به دليل گستردگي حوزه تسلط شبکههاي اجتماعي در جوامع امروزي، لازم است که همگام با رشد و تکامل تکنولوژيکي و محتوايي شبکههاي اجتماعي در ابعاد مختلف بهويژه نقش آنها در تحولات اجتماعي به دقت مورد بازنگري و بررسي مجدد قرار گيرد.
فيلترينگ شبکههاي اجتماعي تصور سادهانگارانه از کنترل و مديريت فضای مجازی است. امروز فرصتي است تا متوجه شويم که چگونه رواج فيلترشکنها باعث کاهش امنيت کودکان و نوجوانان در فضاي مجازي شده است و چقدر اصرار بر ادامه فيلترينگ باعث تعطيل شدن کسب و کارهاي نو پا و ريسکپذير شدن سرمايهگذاري در فضاي مجازي شده است.
بحرانهايي مثل سيل، زلزله و حوادث خبري مهم نشان داد که از فضاي مجازي ميتوان براي مديريت درست آنها بهره جست. در اسفندماه، کادر درمان با اشتراک گذاري مطالب علمي توانستند قدمهاي مهمي براي مبارزه عليه کرونا بردارند و در زمان تعطيلي مدارس و بکارگيري آموزشهاي مجازي، بسياري از معلمان و دانشآموزان از شبکههاي اجتماعي براي انتقال و دريافت پيامهاي درسي استفاده کردند.
اگرچه گستردگي رسانههاي الکترونيکي و جوامع مجازي نظارت بر آنها را با مشکلات جدي مواجه کرده است اما نميتوان نقش و ميزان نفوذ آنها را در رشد فردي و اجتماعي افراد ناديده گرفت. به نظر ميرسد با توجه به فرايند جهانيشدن و رشد فزاينده شبکههاي اجتماعي، بازنگري در قوانين فعلي و برنامهريزيهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي مواجه با فضاي مجازي ضرورتي اجتناب ناپذير باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
اخیرا برخی کانال های رسمی ساختار جدیدی از ادارات کل آموزش و پرورش را منتشر کرده اند .
بر این اساس ، معاونت پژوهش در معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع ادغام شده است .
مشخص نیست این چارت پیشنهادی توسط کدام مرجع و یا نهاد در وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد شده است اما پرسش اساسی و بنیادین آن است که مبنا و استدلال حذف معاونت پژوهشی به عنوان یک زیرمجموعه مستقل و ادغام آن در واحدی که شباهتی در کارکرد و ماموریت ها با آن ندارد چه می تواند باشد ؟
از سوی دیگر ؛ حضور و استمرار " معاونت سوادآموزی " که در سطح ستاد از سازمان های اقماری وزارت آموزش و پرورش به شمار می آید و می باید که تغییراتی در ساختار این سازمان و کارکردهای آن صورت گیرد باز بر کدام منطق سازمانی و مدیریت علمی استوار است ؟
در این ارتباط ، پیش تر « صدای معلم » گفت و گویی با " پرویز کوثری " معاون پشتیبانی سازمان نهضت سواد آموزی انجام داد . ( این جا )
کوثری در این گفت و گو به صدای معلم می گوید :
" الان تقریبا هشت سال از ادغام گذشته است ؛ ما طبق برنامه ای که در طرح شتاب بخشی طرح ریشه کنی بیسوادی پیش بینی کردیم کمتر از سی درصد از اهداف محقق شد."
این مقام مسئول اشاره می کند که " انسداد بی سوادی " اتفاق نیفتاده است .
در واقع یکی از دلایل مهم و راهبردی برای مساله ممانعت از انسداد بی سوادی می تواند فقدان و ضعف در پوشش تحصیلی در دوران ابتدایی باشد که آمار بی سوادان افزایش می یابد .
در حال حاضر ادامه فعالیت سازمان نهضت سوادآموزی با رویکردهای موجود و عملکرد علمی و مقرون به صرفه نیست .
این وظیفه ای عمومی است که باید بین همه سازمان ها و دستگاه ها بازتعریف شود .
در این زمینه به نظر می رسد منطقی ترین مسیر برای اثربخشی می تواند ادغام سازمان نهضت سوادآموزی در معاونت آموزش ابتدایی باشد که هم در ماهیت و هم ساختار شباهت های بسیاری دارند .
بدون تردید ؛ روند روزمرگی در آموزش و پرورش و نیز کمبود اعتبارات و منابع و کوتاه بودن قد " پژوهش " در آموزش و مهم تر از آن ها انتصاب افرادی ضعیف ، کم بنیه و حتی غیرپژوهشی در پست معاونت پژوهش مسائلی هستند که کلیت پژوهش را مورد تهدید قرار می دهند اما باید پذیرفت که لازمه آموزش ، پژوهش است و بدون پژوهش و تحقیق روند آموزش دچار اختلالات جدی و غیر قابل برگشت خواهد بود .
« صدای معلم » از همان آغاز به کار حجت الاسلام والمسلمین علی ذوعلم رئیس پیشین سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی که قصد داشت پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش را به معاونت پژوهشی سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی تبدیل کند ؛ مخالف بود و دلایل خود را با دلایل کارشناسی و تخصصی ابراز داشت .
به همین ترتیب ، ادغام معاونت پژوهشی در سایر معاونت ها به نوعی از بین بردن استقلال آن ها به شمار می رود که نتیجه مستقیم آن روزمرگی بیشتر و آزمون و خطای افزایشی در ساختار و محتوای آموزش خواهد بود .
« محسن حاجی میرزایی » وزیر آموزش و پرورش در جشنواره ملی تجلیل از پژوهشگران و فناوران برتر دانشآموزی که در دبیرستان پسرانه فرهنگ منطقه ۲ آموزش و پرورش برگزار شد، ضمن گرامی داشت هفته پژوهش می گوید : ( این جا )
" حیات ما بدون پژوهش میسر نیست. در معرض تغییرات جامعه هستیم و فهم این تغییرات نیازمند مواجهه هوشمندانه و در گروی پژوهشهای کارآمد است. پژوهش برای آموزش و پرورش مانند اکسیژن است. این گونه تغییرات ساختاری که نتیجه ای برای بهبود فرآیندهای سیستمی ندارد معمولا توسط کسانی اتخاذ می شوند که خود در بن بست سیستمی نقش های کلیدی داشته اند !
باید دانش آموزان را پژوهنده بار بیاوریم. پژوهنده بودن و پرسشگری با دانش آموز بودن همراه و عجین است. آموزش و پرورش باید مکمل حس اولیه پرسشگری باشد که خداوند در فطرت کودکان قرار داده است. باید استمرار دهنده این مسیر باشیم و دیوارهای بین جامعه و مدرسه برداشته شود.
در پیگیری این هدف مصمم هستیم. همه دانش آموزان و معلمان ما باید پژوهنده باشند. آموزش و پرورش میدان فراخی برای همه جور اندیشیدن و سوال کردن و در جست و جوی پاسخ های مفید بودن است.
وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه روح پرسش گری را باید در همه مدارس و عرصه های آموزش و پرورش توسعه دهیم عنوان کرد: این کار نیازمند فرهنگ سازی است. پژوهش گری یک فرهنگ است و برای پژوهش گر بودن باید پژوهندگی را یاد گرفت.
پرسش « صدای معلم » از تصمیم گیرندگان و برنامه ریزان آن است که آیا می توان روح پرسش گری و فرآیند فرهنگ سازی را در شاخه ای به نام " معاونت پشتیبانی " جست و جو کرد ؟!
طراحان این گونه " طرح " ها چگونه می اندیشند و چه نگاهی به فرآیند آموزش و تربیت دارند ؟
پرسش این رسانه آن است که آیا اساسا این تغییر ساختاری سند پژوهشی پشتیبان دارد ؟
آیا در مورد آن و نتایجش کار پژوهشی صورت گرفته است ؟
راهکار 2 / 55 از سند تحول بنیادین بر " اصلاح ساختار اجرایی و کاهش تعداد واحدهای اداری، متناسب با مدیریت کارآمد و اثربخش " تاکید دارد .
پیشنهاد « صدای معلم » به مسئولان وزارت آموزش و پرورش آن است که پیش از چنین تغییرات ساختاری ، نگاهی تحول مدار بر " کارراهه شغلی " در آموزش داشته باشند .
این گونه تغییرات ساختاری که نتیجه ای برای بهبود فرآیندهای سیستمی ندارد معمولا توسط کسانی اتخاذ می شوند که خود در بن بست سیستمی نقش های کلیدی داشته اند !
روند ارتقای افراد در پست ها و مناصب و در سطوح مختلف این وزارتخانه شفاف سازی شده و از " نو " بر مبنای آموزه های غیرایدئولوژیک ، غیرسیاسی و عاری از " رانت " بازتعریف شوند .
بدون این طی این مقدمه ، هر گونه تغییراتی در ساختار محکوم به شکست و تحمیل هزینه های مختلف و بعضا غیرقابل برگشت به سیستم خواهد بود .
بدون تردید مدیریت های کارآمد و اثربخش می توانند در ایجاد ساختار کارآمد و به روز نقش های حیاتی ایفا کنند .
آدم های ضعیف و ترسو در بهترین ساختار هم قرار بگیرند آن ساختار را ناکارآمد ، زائد و روزمره خواهند کرد .
پایان گزارش/
1- بهترین سن شروع آموزش به کودکان وقتی است که بچه ها را از پوشک می گیرید .
* هرگز جلوی جمع شلوارشان را پایین نکشید .
* به آنها یاد بدهید که زیر پوشک حریم خصوصی بچه هاست .
* هرگز بچه ها را مجبور نکنید کسی را ببوسند . فضایی فراهم کنید که حرف هایشان را برای شما بگویند .
"مادر برو یه بوس به عمو بده"
یا
"برو بغل دایی جان" و حرف هایی از این دست.
۲ - بگذارید یاد بگیرند که برای بوسیدن و در آغوش کشیده شدن اجازه بچه ها شرط است .
۳- هرگز بچه ها را در سن پایین با هیچ مردی تنها نگذارید .
* فکر نکنید پسربچه ها در خطر نیستند اتفاقا آمار تجاوز و آزار جنسی پسر بچه ها رو به افزایش است .
۴ - مهارت "نه" گفتن را به بچه ها بیاموزید .
۵- سعی کنید راننده سرویس بچه ها مرد نباشد. مخصوصا مراقب آخرین نفری که با راننده تنهاست باشید .
۶- هرگز وقتی بیرون از منزل هستید سفارش چیزی را ندهید که بچه ها مجبور شوند تحویل بگیرند .
۷- اسم اعضای تناسلی را به بچه ها درست آموزش دهید .
* استفاده از اسامی متفرقه را کنار بگذارید .
* به بچه ها یاد دهید صحبت در این موارد خارج از عرف است و هر کسی خواست در این موارد با ایشان صحبت کند سریع شما را در جریان بگذارند .
* بگویید این حرفها فقط در چارچوب خانه مطرح می شوند.
۸- بیشتر متجاوزین بچه ها را می ترسانند .
* به بچه ها بگویید هر کاری که کرده باشند دوستشان دارید .
* هرگز حتی برای تنبیه های معمولی هم این جمله رو به کار نبرید" این کارو کردی دیگه دوست ندارم".
* بچه ها باید بدانند تحت هر شرایطی خانواده پذیرای ایشان است.
۹- اگر پرستار کودک دارید غیر مستقیم به او بفهمانید که خانه توسط دوربین کنترل می شود .
۱۰- هرگز در سنین ۲ تا ۵ سال شوخی جنسی با همسرتان نکنید به این امید که بچه ها نمی فهمند.
" به بچه ها در مورد مسایل جنسی دروغ نگویید.
اگر در مورد نحوه باردار شدن سوال کردند بهتر است با جفت گیری حیوانات شروع کنید .
۱۱ - حریم خصوصی را به بچه ها آموزش دهید .
مثلا از بچه ها اجازه بگیرید و بعد ببوسیدشان یا قلقلک شان دهید.
بگذارید گاهی "نه" بگویند .
۱۲- فضایی فراهم کنید که حرف هایشان را برای شما بگویند .
اگر فیلم های ... را در جائی دیدند یا از جائی شنیدند، و از شما توضیح خواستند بگویید که این مخصوص زن و شوهرهاست و به آن ها تذکر دهید هیچ کس اجازه ندارد کس دیگری را این گونه ببوسد.
کانال سواد جنسی
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « سالار قاسمی » به عنوان تنها مدیر کل از 31 استان آموزش و پرورش نشست کارشناسی با موضوع نقد شبکه شاد را با حضور موافقان و مخالفان برگزار کرد .
در این نشست ؛ علی پورسلیمان مدیر مسئول پایگاه خبری - تحلیلی صدای معلم ، رضا قاسم پور فرهنگی و روزنامه نگار، یونس جاویدنسب کارشناس تعلیم و تربیت، ابوذر کشن روستا مدیر مدرسه و مرجان خمیس آبادی آموزگار البرزی حضور داشتند و به ارائه دیدگاه های خویش پرداختند .
بخش چهارم این نشست تخصصی منتشر می گردد .
قاسمی:
من این را تاکید می کنم و اصلاح می کنم. چیزی را که وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده الزام است ولی تهدیدی پشت آن نبوده ممکن است در جایی استانی یا اداره کلی کج و یا منطقه ای سلیقگی کرده باشد و از طریق پیامک ها فرستاده باشند.
فرمایش شما را تایید می کنم .
نظر آقای میرزاده سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات درست است . متاسفانه یک کج سلیقگی در اینجا به وجود آمده است.
خمیس آبادی:
من به صورت عملی امروز روز پنجم است که با برنامه نرم افزار شاد کار می کنم. باید رسمی از یکم اردیبهشت شروع می شد ولی چون ما جذب صد در صدی در کلاس داشتیم کارمان را شروع کردیم. مدیر مدرسه حضور دارد. معلم باید ادمین کلاسش باشد. وقتی ادمین می شود امکان حذف پیام امکان ، پین کردن پیام ، امکان دیدن اعضا هر چه که مدیر به آن دسترسی دارد ، معلم هم دارد. در کنار آن معاون پرورشی ، مربی بهداشت مربی ورزش و بچه ها در کلاس من حضور دارند.
قاسم پور:
آیا نیاز هست که مربی بهداشت و مربی های دیگر هم حضور داشته باشند؟
خمیس آبادی:
برای ما که بخواهیم ساحت ها را اجرا کنیم نیاز نیست که مربی بهداشت آموزش هایش را بدهد ویا مربی پرورشی ولی در حوزه خودشان با برنامه ریزی و این که همه بچه ها با هویت خودشان وارد می شوند. من الآن چهل و یک دانش آموز دارم دقیقا با نام و نام خانوادگی خودشان است ولی اگر کسی با نام دیگری آمده باشد طبق قوانین گروه گفتم لطفا نام کاربری خودتان را تغییر بدهید که من بدانم با کدام دانش آموز در حال گفت و گو هستم.
قاسم پور:
بله . الآن درست است به روز رسانی شده و من به عنوان مدیر می توانم اد کنم.
خمیس آبادی:
از ساعت چهار به بعد اگر در پشتیبانی برنامه شاد را بخوانید گفته آموزش ها از هشت صبح تا ساعت چهار باشد. از چهار به بعد به علت این که به روز رسانی می شود هیچ آموزشی داده نشود. قبلا اطلاع رسانی شده است. اگر معلمی بخواهد ساعت شش بعد از ظهر آموزش بدهد باید به این نکته توجه کند. من چون با واتس اپ کار می کردم ولی الآن در شاد کار می کنم در شاد از خود نرم افزار کاربرد بیشتری می بینم. چون مدیر در کلاسم حضور دارد و متوجه می شود کدام معلم فعالیت می کند ، با چه دانش اموزی اختلال ایجاد می کند که همه اینها قابل بررسی هستند .
نکته دیگر این که وقتی من روز سوم اپلیکیشن را نصب کردم به نماینده کلاسم پیام دادم که از بچه ها نظرسنجی کنند در رابطه با سامانه شاد آیا مخالف هستند یا موافق ؟
در تاریخ 26 فروردین و یکی یکی برای من ارسال کردند. در صورتی که بچه ها برای ثبت نام و احراز هویت خیلی مشکل داشتند و من فکر می کردم که مخالف باشند از سیزده نفر دوازده نفر موافق شاد بودند. البته در هر نظر سنجی همیشه با یک مخالف رو به رو هستیم. به نظر من اگر گروهی مخالف باشند در اینجا مخالفت از طرف دانش آموزان و اولیاء نیست و بیشتر از طرف معلمان می باشد. علت هم آن است که زمان تدریس در شاد بیشتر است که باید فیلم آموزشی بگذارند و پرسش و سوالات بچه ها را بدهند ولی قبلا چون ارتباط دو طرفه نبود زمان کمتری صرف می شد.
قاسمی:
مهمترین اشکال شما در این شبکه چیست؟
خمیس آبادی:
یکی موضوع اینترنت و تبلت است که در همه جا بچه ها از این حیث برخوردار نیستند. چون ما شاد را نمی خواهیم فقط الآن داشته باشیم . تعطیلات غیر پیش بینی در کشورمان زیاد داریم که آموزش عملا پنج شش یا ده روز تمدید می شود اگر بخواهیم این را حفظ کنیم تبلت هایی به صورت امانت در مدارسی که برخوردار نیستند به بچه ها داده شود. اینترنت رایگان باشد و خانواده ها بار مالی زیادی نبینند. یک چهارچوب داشته باشد. مانند یک کانال رسمی اداره شود این گونه نباشد که معلمی شش غروب آموزش بدهد دیگری هشت غروب آموزش بدهد.
قاسمی :
الآن هر کس هر وقت بخواهد می تواند درس بدهد؟
کشن روستا :
خیر . هنوز دستوری العملی ارسال نشده است.
پورسلیمان:
بنده مخالف شبکه شاد هستم.
دوستان روی جزئیات و حواشی چک و چانه می زنند !
حتی منتظر صدور دستور العمل هستند ؛ انگار معلمان و مدیران به بخشنامه و دستور العمل اعتیاد پیدا کرده اند و تا آن نباشد کاری پیش نمی رود !
باید این پرسش را مطرح کرد که خلاقیت و نوآوری در کجای سیستم تعریف شده است ؟
اصلا فرض کنیم صد درصد معلمان و دانش آموزان آمدند به شبکه وصل شدند. تازه می شود همگام.
این را که قبلا داشتیم !
چه نیازی بود که دوباره بیاییم و اینها را تبلیغات کنیم ؟
حرف من این است این دوباره کاری و موازی کاری نباید انجام شود. آموزش و پرورش باید دست از پوپولیسم بردارد. دست از تبلیغات توخالی بردارد. باید نظر منتقدین را بگیرد. آن ها را در اتاق فکر به کار بگیرد البته اگر اتاق فکری وجود داشته باشد .
اینها را به بازی بگیرد و از مشارکت معلمان به صورت " واقعی " استفاده کند.
می خواهم در مورد مدرسه محوری صحبت کنم یا بوم که قبلا مطرح شده است. دیدگاه من نسبت به این مسائل این گونه است.
قاسمی:
آقای پورسلیمان یک سوال کلیدی کردند. صحبتی با آقای وزیر داشتیم از طریق ویدئو کنفرانس . مدیر کل یزد بودند و من .من روی سامانه همگام خیلی تاکید داشتم. خیلی جزئیات این سامانه را نمی دانم و در مدرسه به چه شکل بود.
یک نکته اشاره به تلویزیون تعاملی بود که در زمان آقای بطحایی بود که مطرح کردند . تلویزیون تعاملی رویکرد تربیتی بیشتری داشت. هم آموزشی هم تربیتی. آیا ما نمی توانستیم این کار را در بستر همگام انجام بدهیم؟
جاویدنسب:
به نظر من یکی از چیزهایی که می تواند اعتماد را ایجاد کند جلوگیری از انحصار است.
از نظر من نباید محدویت هایی برای کسانی که می خواهند از واتس اپ استفاده بکنند تلگرام استفاده بکنند و یا همگام استفاده کنند به وجود بیاید.
اجازه بدهید اینها به عنوان ظرفیت در کنار یکدیگر باشند چرا وقتی که ما الزام ایجاد کردیم کا حتما باید از این استفاده شود همیشه یک مقاومت هایی وجود دارد.
ما انسان ها ذاتا در مقابل مراجع قدرت گارد می گیریم این یک امر کاملا طبیعی است . انسان آزاد آفریده شده است. وقتی ما بخواهیم همه را به این الزام وادار کنیم پنهان کاری و فرار از مسئولیت در استفاده از سامانه ایجاد می شود.
شما در جلساتی که در وزارتخانه خواهید داشت اجازه ندهید که نگاه کنترلی بر این سامانه حاکم بشود. چون نگاه، نگاه بلند مدتی است همان گونه که شما فرمودید. یعنی این که ما این را به عنوان ابزاری قرار بدهیم برای این که معلمان را از دیدگاه های مختلف خانواده ها و دانش آموزان را کنترل کنیم و معلم احساس کند که فضایی شده که مدام باید گزارش بدهد.
مرجع گزارشگری صرف نشود و حالت اداری پیدا نکند.
مدیر مدرسه از معلم بخواهد ، مدیر ناحیه از مدیر مدرسه بخواهد ، اداره کل از مدرسه بخواهد و خیلی از طرح و برنامه هایی بودند که به بن بست کشیده شدند همین نگاه های کنترلی و گزارشگری بوده است.
موضوع دیگر سامانه همگام مدیریت و ظرفیتش متفاوت است با سامانه شاد. اینها می توانند مکمل یکدیگر باشند. چون یک پلتفرم خاص و سامانه شاد یک پلتفرم دیگر است و می شد اینها را از یکدیگر تفکیک کرد و همگام گذاشت.
پورسلیمان:
من مدیر فنی نیستم ولی مشکل ما در کشور اینترنت پرسرعت است. خودتان ماجرای وزارت ارتباطات و صدا و سیما را شنیدید.
جاویدنسب:
بله موافقم. اشکالاتی در سیستم وجود دارد که به مرور می شود حل کرد و نگاه کرد.
من با آقای پورسلیمان موافقم در مورد بحث کلان که فرمودند. یکی از چیزهایی که ما خیلی در خانواده درمانی به آن می پردازیم این است که خانواده معمولا سعی کند از فرزندان یک گام جلو باشد. وقتی در دوره بلوغ است خانواده باید بداند که برای فرزندش چه اتفاقاتی خواهد افتاد . دوره قبولی آنها ، فارغ التحصیلی آنها ، ازدواج آنها همه این مقدمات را پیش بینی کنند.
در راس کشور و در بسیاری از مسائل متاسفانه ما جلوتر از مردم نیستیم. مردم یک حرکتی می کنند و بعد ما پشت شان حرکت می کنیم .
پورسلیمان :
برخی اوقات هم خلاف و ضدش عمل می کنیم !
جاوید نسب :
درست است .نمی خواهیم سعی کنیم این مشکلات را پوشش بدهیم و به مردم کمک کنیم و همراه باشیم و آنها را کنترل می کنیم که این یک آسیب جدی وارد می کند که همان به اعتمادی است و از بین بردن سرمایه اجتماعی که متاسفانه در جامعه رخ می دهد. در بعد آموزش هم همین است.
قاسمی:
فرد هنرمندی می گفت من اصلا به این طرف و آن طرف کاری ندارم اما در اوایل انقلاب ما بر اساس خواسته مردم تولید هنر داشتیم هر چه که مردم می خواستند. مثلا می رفتند لانه جاسوسی آمریکا را می گرفتند . ما اصلا با حاکمیت کاری نداشتیم چون مردم رفته بودند این کار را انجام داده بودند ما بر اساس آن کار هنری مان را می کردیم. چون در میدان ژاله حرکتی کردند ما بر اساس آن کار می کردیم و هنرمان ماندگار می شد.
یکی از اشکالات ما این است که در مدیرت هایمان و در حکمرانی مان به جای این که همگام با مردم حرکت کنیم ببینیم ، ذائقه و نگاه مردم چیست بر اساس برداشت های مدیریتی و حاکمیتی خودمان کارهایی انجام می دهیم که مانع می شویم نه تنها کمک نمی کنیم به مردم، مردم مقاومت می کنند و اعتماد فیمابین در اینجا از بین می رود.
جاویدنسب:
وقتی ما می بینیم اجتماع گسترده ما تصمیم های زیادی گرفته شده بود از نوع پوشش و رسانه های دیداری و شنیداری ... حالا این قدر مانع ایجاد کردیم مثلا بحث ورود گوشی به مدارس.
وقتی می بینیم که این یک ابزار است و به مرور می توانیم از آن استفاده کنیم چرا حالا در " تعارضی " گیر کرده باشیم که اصلا تبلت به مدرسه بیاید یا نیاید.
این فقدان تصمیم گیری های مرکزی و تعارض در تصمیم گیری ها در سطح کلان که متاسفانه یک مقدار نگاه های امنیتی و ایدئولوژیک بر این مسئله حاکم است یکی از آسیب های جدی است که متاسفانه در آموزش و پرورش ما رسوخ کرده و اجازه نمی دهد که آن اعتماد ایجاد شود.
سامانه شاد ظرفیت بسیار بالقوه ای است ما باید اجازه بدهیم این ظرفیت اگر قرار است انگیزشی به وجود بیاید از طرف معلم باشد ؛ اگر قرار است نظر سنجی انجام بشود از طرف مردم باشد و آن نظر سنجی از پایین باشد . انعکاس از پایین شکل بگیرد تا اعتماد به وجود بیاید و اجازه ندهیم که کسی بیاید و بگوید تبلت بیاد این اتفاق بیفتد یا شورای عالی مجازی چیزی بگوید ...
خود من در مدرسه شاهد بودم . دانش آموز توانمندی که با مدیر مدرسه صحبت کردیم که الآن شده یکی از نخبه های فضای مجازی و برنامه نویسی به این دلیل که گوشی وارد کرده یک هفته از مدرسه اخراج کردند.
اینها تاوان های سنگین و تصمیم هایی است بدون این که پیش بینی کنیم که چه اتفاقی دارد می افتد برای بحث آینده پژوهی که یکی موضوعاتی است که باید حتما به آن بپردازیم.
و نکته آخر این که این سامانه نباید به سمتی برود که غلبه تکلیف بر مهارت و یادگیری باشد. طوری نشود که هم خانواده ها عاصی شوند و هم معلم عاصی شود و هم این که دانش آموز عاصی بشود.
فکر کنند فرصتی است که من می توانم دستوری بدهم ، جمله ای را بنویسم و دانش اموز در خانه و معلم در خانه به سمت و سویی نرود. این فضای آموزشی صرف را هم خارج کنیم و بتوانیم از لحاظ بحث های فرهنگی نه ایدئولوژیک بحث هایی که بتواند برای بچه ها جذابیت ایجاد کند .
چه اشکالی دارد گاهی اوقات یک موسیقی ملایمی هم در آنجا گذاشته بشود و نگویند که دوباره سند 2030 آمد !
فضا را یک مقدار شاداب کنیم ضمن این که معتقدم این نرم افزار مکملی است در جریان آموزش و نباید ما در مقابل آن جبهه بگیریم مانند پروژکتورهاو اورهدی قبلا که استفاده می کردیم به عنوان یک ابزار آموزش و کاری نکنیم که این هم به سرنوشت کلاس های هوشمند ما تبدیل شود.
پورسلیمان:
من دو نکته در مورد صحبت های شما عرض کنم.
اگر وزارت آموزش و پرورش ما خیلی زرنگ است آئین نامه اجرایی مدارس را به روز کند.
نزدیک بیست سال است که هنوز به روز نشده است.
در فراخوانی که شورای عالی آموزش و پرورش داده بود در حد ارسال مقالات بود و طبق روال مرسوم وزارتخانه از کارشناسان و منتقدان دعوت نکردند.
این که بیایید در این کارگروه های شورای عالی ما بنشینید و کار را حلاجی بکنید و کالبد شکافی کنید.
مشارکت در آموزش و پرورش بیشتر حالت اداری و نمایشی – تبلیغاتی پیدا کرده است .
شاید کسی به آن مقالات توجهی هم نکند و یا بازخوردی نباشد . سنجه ای برای بازخورد تعریف نشده است .
نظر من این است ؛ آن حالت اجباری که در شبکه شاد به وجود آوردند که حتما باید این کار را کنید و همین اجباری و تحمیلی بودن شکست این شبکه را رقم زد.
شما در بحث آموزش فضای مجازی باید ابتدا رقابت را مطرح می کردید ، آپشن ها را مطرح می کردید و حق انتخاب برای معلمین و دانش آموزان می گذاشتید که می خواهم روی مدرسه محوری تاکید کنم.
این اجبار شتاب زده ای که وزارت آموزش و پرورش به حالت آمرانه و خشک و بخشنامه ای به معلمان دیکته کرد هم به شعور معلمان توهین کرده که باید عذرخواهی کند و همین که خودش را در مقابل بدنه قرار می دهد.
وقتی من می گویم بحث انتخاب شامل تلگرام هم می شود. شامل واتس اپ هم می شود.
ادامه دارد
پیاده سازی و ویرایش : زهرا قاسم پور دیزجی
شبکه آموزش دانش آموزی (شاد) بی تردید یکی از دستاوردهای مهم نظام آموزشی کشورمان در دوران شیوع ویروس کرونا است اما این شبکه مشکلات اساسی دارد که باید آنها را هم در نظر داشت و برای رفع آن برنامه ریزی نمود.
ویروس کرونا هم اکنون تمام جهان را در برگرفته، قریب 3.5 میلیون نفر مبتلا دارد و همچنان تلفات می گیرد. این ویروس ناشناخته غیر از تاثیرات و صدماتی که بر اقتصاد جهان گذاشته، آموزه هایی هم در پی داشته که شاید یکی از مهمترین آنها این است که نباید زیاد به دانسته های خودمان غره شویم و هنوز چیزی از ذات این جهان هستی نمی دانیم.
ویروس کرونا اقتصاد جهان را از قدرتمندترین کشورها تا ضعیف ترین آنها را تحت تاثیر قرار داده ولی این ویروس تنها با اقتصاد بدنبوده بلکه نظام های آموزشی جهانی را نیز در ورطه آزمایشی سخت قرار داد به نحوی که برخی از این نظام ها نمره قبولی گرفته و برخی دیگر مردود شدند.
در این شرایط سخت بسیاری از دانش آموزان جهان به ناچار از مدرسه و تحصیل محروم شدند. برخی کشورها برای پر کردن این فاصله و ادامه تحصیل دانش آموزان راههایی همچون شبکه های تعاملی، شبکه های اجتماعی و غیره را در پیش گرفتند و برخی دیگر به دلایل مختلف مانند نداشتن زیر ساختها و امکانات لازم، نداشتن منابع انسانی توانمند، نبود محتوای مناسب و .... از این غافله عقب مانند.
نظام آموزشی جمهوری اسلامی ایران نیز با پخش آموزش ها از طریق تلویزیون گامی در این راه برداشت؛ گام مثبتی که البته انتقاداتی همچون کیفیت دروس ارائه شده، چرایی انتخاب این دروس، سطح معلمان و مدرسان این دروس، سنجه اینکه آیا دانش آموزان به این دروس توجهی دارند و .... نیز به آن وارد است و بایستی در زمان سنجش این طرح حتما مورد بررسی قرار گیرد.
اما آن چیزی که در این زمان بی تردید نمره عالی گرفت تلاش معلمان و فرهنگیان این مرزو بوم برای کمک به تحصیل دانش آموزان بود. معلمانی که از تدریس خودشان با تلفن همراه فیلم گرفتند و در شبکه های اجتماعی و کانال های اختصاصی مدارس بارگزاری کردند، معلمانی که از روی یخچالهایشان، روی خودروهایشان و دیواریشان به جای تخته وایت برد استفاده کردند، معلمانی که علی رغم سالها دور بودن از صحنه درس و مدرسه بازهم به میدان آمدند، معلمانی که به خاطرعشق به اعتلای این میهن به دلیل اشتباه در تلفظ یک کلمه، مورد بی مهری قرار گرفتند و هزاران هزار اقدام دیگر که در این مجال نمی گنجد.
درجا زدن!
نظام آموزش و پرورش ما سالهاست دم از آموزش در فضای الکترونیک و هوشمند از طریق تعامل یاددهنده و یادگیرنده می زند اما تاکنون حتی نزدیک این فرایند هم نشده، تا اینکه در کارزار کرونا ویروس به ناچار به یکباره به یاد این ظرفیت بالقوه افتاد که نتوانسته به فعل تبدیل نماید.
به طور مشخص شبکه ملی مدارس ایران (رشد)، تلویزیون سینا و به تازگی شبکه اجتماعی مدارس (شاد) که سالها روی آنها هزینه صورت گرفت و در این زمان که باید به کمک می آمدند و نیامدند و حال باید چرایی آن را جست!
شبکه رشد، شیر بی یال و کوپال
شبكه ملي مدارس ايران (رشد) که 20 سال قبل به طور رسمی کارش را آغاز کرد و از آن به عنوان شبكه جامع آموزشي و پرورشي كشور یاد می شد؛ مانند آزادراه تهران-شمال هنوز بلاتکلیف است و نمی داند که در حال طی کردن چه مسیری است.
قرار بود شبكه ملي مدارس ايران (رشد) با استفاده از تواناييها و ظرفيتهاي فناوري نوين (اينترنت، فضاي مجازي و..) به عنوان يكي از اجزای بسته آموزشي به ساير اجزاء در رسيدن به اهداف آموزشي و پرورشي ياري برساند اما خودش دچار مشکل شد.
طرح ايجاد شبكه رشد در اواخر سال 1379 به پيشنهاد رئيس وقت سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي در اختيار گروهي از معلمان و جوانان كشور قرار گرفت و مقرر شد كه پس از امكان سنجي اوليه، طي سه مرحله و در طول 4 سال طرح مذكور به پايان برسد. مرحله اول اين طرح در مرداد ماه سال 1379 آغاز و مديريت و اجراي آن تا دي ماه سال 1385 كه اين شبكه به كارشناسان رسمي آموزش و پرورش واگذار شد، در اختيار گروه مذكور قرار داشت.
حفظ و تداوم اررزشهاي اسلامي و ملي، تكميل برنامهها و فعاليتهاي مربوط به برنامه آموزشي و ايجاد شبكه مرجع آموزشي و پرورشي برخی از اهداف راه اندازی این شبکه بود که بنا بود با اصولی همچون آموزشي بودن مطالب ، صحت و اعتبار علمي ، طبقهبندي و سازماندهي ، سهولت دسترسي ، سادگي صفحات، تعاملي بودن آموزش و محتوا و تنوع در ارائه محتوا و با مخاطبانی در دسته های مختلف دانشآموزان، فرهنگیان (کادر آموزشی و اداری و همه عوامل) والدين، كارمندان حوزه ستاد و صف وزارت آموزش و پرورش، دانشجويان تربيت معلم و دبيري کارش را آغاز نماید.
با این توضیح می بینید که این شبکه ظرفیت بسیار مهمی است که هنوز از آن به خوبی استفاده نشده و مسئولان سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و دفتر انتشارات و فناوری آموزشی و وزارت آموزش و پرورش باید پاسخگو باشند که چرا بعد از 20 سال هنوز به شکل مناسب راه اندازی نشده است ؟
تلویزیون تعاملی سینا، صحرای بی حاصل
فروردین ماه 1397 بود که مشاور وزیرآموزش و پرورش و مدیر این پروژه از راه اندازی تلویزیون تعاملی سینا جهت هم اندیشی مسئولان مدارس، اولیاء و دانش آموزان خبر داد ولی گویا این طرح نیز با تغییر وزیر و یا مدیر آن به ورطه فراموشی سپرده شد و دیگر هیچ خبری از آن نشد!
تلویزیون تعاملی سینا قرار بود یک تلویزیون اینترنتی و پروژهای با هدف کاستن فاصله میان خانوادهها، اولیای مدارس و دانشآموزان با وزارت آموزش و پرورش باشدتا پیامها و درخواستهای بیواسطه به خانوادهها و سایر مخاطبان اطلاع رسانی نماید. این تلویزوین تعاملی مدت زمان کوتاهی حتی در روبیکا قرار گرفت و وزیر وقت آموزش و پرورش هم پیام هایی را در آن قرار داد و تبلیغات بسیاری برای معرفی و استفاده از آن صورت گرفت ولی با تغییر وزیر همه چیز از بنیان تغییر کرد.
"شاد" هنوز "شاد" نیست
بعد از تعطیلی طولانی مدتی که کرونا باعث آن شد، وزارت آموزش و پرورش سرانجام اواخر فروردین 99 و بعد از یکبار تعویق، فعالیت رسمی آموزشی در این فضای مجازی و اپلیکیشن را آغاز نمود و اکنون حدود دو هفته از آن زمان می گذرد. در همین مدت اشکالات بسیاری مانند ضعیف بودن اینترنت، سنگین بودن این اپلیکیشن، در دسترس نبودن برای همگان، فراهم نبودن برخی زیر ساخت ها به وضح در آن دیده می شود که انتظار می رود برطرف شود هر چند شاید با بهتر شدن شرایط و فروکش کردن شیوع ویروس کرونا و کم شدن لزوم استفاده از شبکه شاد، این شبکه هم فراموش شده و مشکلات آن برطرف نگردد!
شبکه شاد با هدف اصلی اش که عدالت آموزشی است فاصله زیادی دارد.
"شاد" از دید یک پدر
وقتی شنیدم شبکه شاد فعال شده خوشحال شدم و فکر کردم که مشکلات تحصیلی فرزندم را تا حد زیادی برطرف می کند اما وقتی دیدم از یک کلاس 35 نفره فقط 20 نفر در کلاسها مشارکت دارند و بقیه تنها حاضری می نویسند و بعد سراغ کارهای خودشان می روند و دیگر خبر از آنها نیست، تاسف خوردم.اکنون که در فضای جامعه بحث زیادی درباره این شبکه است تعداد دانش آموزان کلاس افزایش یافته و هنوز هم 2 نفر از دانش آموزان هنوز عضو نشده اند آن هم در یک مدرسه هیات امنایی خوب در شهرستان های استان تهران و نه یک روستای دور افتاده !! معلم فرزندم روزانه 2 ساعت تدریس دارد اما به دلیل نبود زیر ساخت های مناسب این اپلیکیشن، به داشن آموزانش گفته وارد آن شوند، اعلام حاضری کنند و بعدش از طریق یکی از پیام رسان های دیگر کار آموزش را انجام می دهد چون می گوید اینترنت جوابگوی شاد نیست.در پایان هر روز هم می گوید که تکالیف ارائه شده را در شاد ارسال کنند تا بتواند از تدریسش با ارائه آنها دفاع کند.این شرایط آموزشی در پایتخت است.حال در نظر بگیرید در مناطق دور افتاده کشور، با کمترین امکانات و هزار مشکل دیگر آن هم در این شرایط کرونایی، وضع تحصیل چه می شود!البته خدا را شکر بازهم فرهنگیان ثابت کردند که عاشقانه در میدان هستند و با رعایت دستورالعمل های بهداشتی آموزش را تعطیل نکردند.
اعتماد به شاد
وزیر آموزش و پرورش قطعا تمام موارد فوق در خصوص نرم افزارهای فضای مجازی قبلی این وزارتخانه را می دانست و با علم به این مسائل شاد را بالاخره راه انداخت و همه عواقب آن را هم پذیرفت.این اقدام شجاعانه در نوع خودش جای تقدیر و تشکر دارد اما آنچه اقدام آموزش و پرورش را مهمتر نمایان می کند، اذعان به ضعف های این برنامه و تلاش برای تحت پوشش قرار دادن نفرات بیشتری توسط این .برنامه است.
آقای وزیر حتی بحث کاهش تعرفه یا رایگان کردن اینترنت استفاده از شاد را برای همه گیری بیشتر مطرح کرد. این ها یعنی تسهیل در جهت تحصیل دانش آموزان.
اعتماد عمومی
اعتماد عمومی اولیا و دانش آموزان به نام افزار شاد سرمایه مهمی برای وزارت آموزش و پرورش است و همین باعث شده اولیا و خانواده ها به هر سختی شده شرایط را برای بهره بردن از آن فراهم کنند؛ اعتمادی که به سینا و رشد نبود.
آموزش و پرورش با توجه به فراگیری این شبکه آموزش دانش آموزی و برطرف کردن نواقص و کمبودها می تواند گام بلندی برای بنیان نهادن یک نرم افزار تعاملی مطلوب برای آینده را بردارد.نرم افزاری با رعایت ظرایف امنیتی و داشتن تاییدیه های لازم و البته تاکید بر استفاده از توان داخلی.
بهره گیری از ظرفیت موجود
با در نظر گرفتن اینکه تاکنون چه میزان وقت و هزینه برای راه اندازی شبکه شاد شده و خانواده ها چه میزان به آن اطمینان کرده و محتوا بین معلم و دانش آموز بارگذاری و تبادل شده است، بی تردید اینکه همه اینها فراموش کرده و بعد از مدتی سراغ یک نرمافزار دیگر برویم یعنی اتلاف سرمایه. پس نتیجه می گیریم که اکنون پرداختن به شاد و رفع مشکلات آن کمترین هزینه را خواهد داشت.
امید است مسئولان نظام آموزشی کشور با رصد و پایش داده ها و برون دادهای این شبکه، نتیجه گیری ثابتی داشته و از صرف هزینه های بیهوده برای اقدامی که چندین بار ناکام بوده و اکنون به نتیجه ای نسبی رسیده است، جلوگیری کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
-روند آموزش و یادگیری در سیر تاریخی خود همواره با الهام از تجارب قبلی به تکمیل روش های گذشته منجر شده است. آموزش های یک طرفه و قدرت مدار به سبک های تعاملی و گروه مدار هدایت شده و روش های مبتنی بر تفکر واگرا بر تفکر همگرا غالب شده است. آموزش دهنده به عنوان مرجع قدرت و دانای کامل، جای خود را به تسهیل گر و راهبر داده است. تکنولوژی به عنوان یک موضوع فانتزی و لوکس جای خود را به تکنولوژی به عنوان مکمل جریان آموزش داده و تکلیف به عنوان یک وظیفه و عمل به مرور به مهارت به عنوان یک نیاز جای خود را باز کرده است و یادگیری لذت بخش به عنوان یک هدف معرفی می شود.
با وجود همه این تغییرات، آموزش هنوز بر مدار ارتباط چهره به چهره در مدرسه، با حضور معلم، کتاب و دانش آموز می چرخد و جذابیت و اهمیت خود را علی رغم انتقاداتی که وجود دارد حفظ کرده است.
-پژوهش ها نشان داده است که هراندازه درجریان یادگیری تعداد بیشتری از حواس انسان درگیر شوند روند یادگیری تقویت می شود. بر همین مبنا هر ابزاری که به این روند کمک کند مکمل یادگیری در آموزش گیرنده می شود.
از آنجا که سرعت رشد علم و تکنولوژی در دهه اخیر روزانه و لحظه ای شده است و دانشمندان و متولیان علوم تربیتی و آموزشی نیز برای همراه شدن با این روند گامهای موثری برداشته اند تا همه بتوانند از فرصت های برابر برای یادگیری استفاده کنند و با روشهای جدید و کشفیات بشر در گوشه گوشه جهان آشنا شده و بهره برداری کنند موسسات علمی و آموزشی نیز تلاشهای زیادی برای استفاده از دانش روز انجام داده اند. برگزاری جلسات آموزشی از طریق ویدیو کنفرانس، فضای مجازی، نرم افزارهای آموزشی و رسانه های دیداری و شنیداری و اپلیکیشن های کاربردی به صورت آنلاین و آفلاین و با قدرت و قابلیت بازخورد تعاملی، از اختراعات بشر است که جای خود را در نظام های آموزشی از دوره های ابتدایی تا دانشگاه به خوبی باز کرده است.
لازم به تاکید است که این ابزارها مکمل جریان آموزش می باشند فرصت بسیار خوبی را در اختیار متولیان آموزش قرار داده اند تا در شرایط اضطرار و عدم امکان حضور در کلاس درس به عنوان یک روش جایگزین استفاده شوند.
تعطیلی های خواسته و ناخواسته ای که در کشور ما رخ داده و موجب قطع جریان آموزش شده است همواره به عنوان یک دغدغه برای مدرسه و خانواده مطرح بوده است تا روشهایی برای جلوگیری از اتلاف سرمایه های مادی و معنوی پیدا کنند. در چنین شرایطی معمولا گروه های غیر رسمی جلوتر از دولت ها گامهایی را بر می دارند تا نیازهای جامعه هدف را برطرف کنند که با مخالفت های پنهان و آشکار مواجه می شوند.
با فراگیری بیماری کرونا در ایران و طولانی شدن تعطیلات مدارس، چالش جدی برای چگونگی ادامه جریان آموزش ایجاد شد و مدارس و معلمان به صورت خودجوش خدمات خوبی را به دانش ارائه کردند.
-در کشور ما نیز مدارس و معلمان به فراخور نیاز و شرایط از این فرصت استفاده کرده و رابطه خود را با یادگیرندگان حفظ کرده اند تا به تقویت روند یادگیری بیش از گذشته کمک کنند. معلمان خلاق و علاقه مند نیز اقدامات موثری در بستر فضای مجازی به دانش آموزان و خانواده ها ارائه کرده اند.
-فضای عمومی جامعه و نیازسنجی وزارت آموزش و پرورش بعد از چند آزمون و خطا، نهایتا به ایجاد سامانه "شبکه آموزش دانش آموزی" بر بستر فضای مجازی منجر شده است. استفاده از این نرم افزار به صورت عمومی فرصت ها و چالش هایی را پیش روی نظام آموزشی و خانواده ها قرار می دهد که نه تنها در زمان تعطیلی های اضطراری بلکه در طول سال تحصیلی لازم است از ابعاد مختلف به آن پرداخته شود.
مواردی که در زیر به عنوان فرصت و چالش برنامه شبکه آموزش دانش آموزان(شاد) بیان می شود در صورت عدم مدیریت درست و دورشدن از رسالت اصلی نرم افزار، می تواند به ضد خود تبدیل شده و خسارت هایی را به نظام آموزشی و اعتماد مردم به مدرسه ایجاد کند.
۱. فرصت ارتباط با دانش آموزان را از محیط مدرسه به محیط خانواده منتقل می کند.
۲. امکان ارائه تکلیف با توجه به تفاوت های فردی متناسب با توانایی های هر دانش آموز و توجه به عدالت آموزشی
۳. تعامل خانواده و مدرسه را به شکل غیر حضوری بیشتر می کند.
۴. حضور اولیا در مواقع غیرضروری در مدرسه را تا حدودی کاهش می دهد و از هدررفت زمان و هزینه خانواده ها جلوگیری می کند.
۵. سرعت انتقال اطلاعات را افزایش می دهد.
۶. ظرفیت در دسترس قراردادن و انتقال اطلاعات به روز و جدید علمی به معلم و دانش آموز را دارد.
۷.امکانات مناسبی برای خلاقیت معلمان در اختیار آنها قرار می دهد.
۸. موجب ایجاد انگیزه برای معلمان در استفاده از تکنولوژی می شود.
۹. معلمان توانمند و خلاق را شناسایی کرده و معرفی می کند.
۱۰. تجارب معلمان توانمند و دانش آنها به اشتراک گذاشته می شود.
۱۱. با ارسال مطالب آموزشی از نقاط مختلف کشور تا حدودی موجب گسترش عدالت آموزشی می شود.
۱۲. شبکه ای رسمی برای پایش سطوح مختلف آموزشی در اختیار آموزش و پرورش قرار می دهد.
۱۳. فرصت برنامه های توانمندسازی را برای معلمان فراهم می کند.
۱۴. می تواند به فرصتی برای تبدیل مدیران مدارس به عنوان سیاست گزار و برنامه ساز منجر شده و مدیران کارآمد و غیر کارآمد را شناسایی کند.
۱۵. مبنایی برای نیازسنجی آموزشی و پرورشی در مناطق مختلف کشور در اختیار قرار می دهد.
۱۶. مانع از قطع جریان آموزش و یادگیری در شرایط اضطراری می شود.
۱۷. مسئولیت پذیری برای کسب دانش و مطالعه در طول سال تحصیلی را در معلمین افزایش می دهد.
۱۷. در دسترس و همواره آماده می باشد و استفاده از آن ساده و راحت است بنابراین تا حدودی جذاب و برانگیزنده است.
۱۸. دانش آموزان را به استفاده از دانش روز علاقه مند می کند.
۱۹. فضایی امن و قابل اعتماد برای آموزش در بستر فضای مجازی ایجاد می کند.
* ضمن داشتن خوشبینی در استفاده از نرم افزار، ضروری است که مسئولان و برنامه ریزان چالش های زیر که پیش روی استفاده عمومی از شبکه آموزش دانش آموزان(شاد) می باشد را بررسی کرده و مانع از آسیب های پیش رو شده و اشکالات را به حداقل ممکن برسانند.
۱. غلبه نگاه آموزشی صرف بر پرورش و حافظه محوری بر مهارت محوری و کاهش خلاقیت
۲. عدم رعایت عدالت آموزشی در خانواده های طبقه ضعیف که فاقد گوشی های اندروید بوده و یا خانواده هایی که سواد لازم برای کار با گوشی را ندارند.
۳. نرم افزار شاد جایگزین جریان آموزش شده و از نقش یک ابزار و مکمل یادگیری به هدف تبدیل شود.
۴. الزام و اجبار به استفاده از نرم افزار، ابزار و فرصت آموزشی را به تهدید تبدیل کرده و مقاومت معلمان را افزایش دهد. می تواند به فرصتی برای تبدیل مدیران مدارس به عنوان سیاست گزار و برنامه ساز منجر شده و مدیران کارآمد و غیر کارآمد را شناسایی کند.
۵. برنامه های کیفی مدرسه به حاشیه رانده شود.
۶. هزینه های اینترنت برای خیلی از خانواده ها سنگین بوده و توانایی استفاده ندارند.
۷. اولویت دادن به مطالب ارائه شده در نرم افزار به جای حضور در کلاس
۸. کاهش تعامل حضوری خانواده و مدرسه و عدم استفاده از ظرفیت های نهاد خانواده
۹. خطر اعتیاد دانش آموزان به اینترنت و گوشی های موبایل با توجه به محدودیت هایی که خیلی از خانواده ها از قبل نسبت به استفاده فرزندانشان از گوشی همراه داشته اند.
۱۰. استفاده بی رویه از مطالب دیگران و کاهش خلاقیت معلمان
۱۱. استفاده از نرم افزار به عنوان ابزار تبلیغات و سو استفاده های احتمالی جناحی و سیاسی که موجب سلب اعتماد به یک ابزار آموزشی شود.
۱۲. احساس تبعیض و بی عدالتی و افزایش شکاف طبقاتی در خانواده های طبقه ضعیف و بدبینی نسبت به نظام آموزشی
۱۳. کاهش رقابت با انحصار در شبکه آموزش و از بین رفتن خلاقیت در استفاده از نرم افزارهای جدید
۱۴. عدم توجه به فرهنگ بومی محلی با ارائه محتوای یکنواخت
۱۵. عدم توانایی بعضی از معلمان با تولید محتوای الکترونیکی و متناسب
۱۶. دادن تکالیف زیاد به دانش آموزان موجب دلزدگی آنها از درس شده و فرصت بازی و بودن با اعضای خانواده را کاهش دهد.
۱۷. معلم از خود سلب مسئولیت کرده و بار آموزش و یادگیری بر دوش دانش آموز و مدرسه بیفتد.
* پیشنهادهایی که می تواند به بهبود جریان آموزش از طریق شبکه شاد کمک کند :
۱. زمان بندی مناسب در استفاده از نرم افزار برای معلم، خانواده و دانش آموز لز طرف معلم و مدیر مدرسه انجام گیرد.
۲. تاکید بر اصل بودن فرآیند آموزش حضوری و کمکی بودن نرم افزار در کنار سایر ابزارهای کمک آموزشی
۳. هماهنگی با وزارت ارتباطات برای گرفتن هزینه حداقلی اینترنت در استفاده از نرم افزار
۴. رایگان کردن استفاده از نرم افزار در مناطق محروم و طبقه ضعیف
۵. توجه به سایر ابعاد تربیتی و آموزشی
۶. ایجاد رقابت در معلمان و دانش آموزان برای تولید محتوای کیفی
۷. برنامه های کیفی و متناسب با هماهنگی رسانه ملی در مناطق غیر برخوردار و خانواده های طبقه ضعیف ارائه شود
۸. امکان دردسترس قراردادن تبلت های آموزشی به صورت امانت به دانش آموزان طبقه ضعیف در مدرسه
۹. تمرکززدایی از برنامه و دادن اختیار به مدیر مدرسه و معلم برای ارائه برنامه های متناسب با مدرسه و کلاس
پرتال اداره کل آموزش و پرورش استان البرز
اشاره:
این یادداشت نخستین شماره از مجموعه یادداشتهایی است که بنا دارد به بازخوانی ردپای برخی فلاسفه در حوزههای مختلف فکری-فرهنگی بپردازد، در دور اول مطالب نگاهمان متوجه گوشههایی از نظریات برخی از برجسته ترین فلاسفه غربی است که اندیشیدن ما را روشمند کردند.
در یادداشت پیش رو، ابتدا نگاه کوتاهی به زندگی و روش پرسش-محور سقراط در جست و جوی معرفت داشتهایم؛ سپس به "روش سقراطی" به عنوان یکی از پرطرفدارترین روشهای تدریس در نظریات آموزش و پرورش معاصر پرداختیم و ویژگیهای یک کلاس درس سقراطی و یک معلم سقراطی را بر شمرده ایم. در نهایت معرفی کوتاهی از روش "مباحثه تفسیری" به عنوان یکی از جدیدترین ایدههایی که در راستای توسعه روش سقراطی در فلسفه آموزش و پرورش معاصر طرح شده بهدست داده ایم.
پیرمرد ژنده پوش و پابرهنه به مرگ محکوم شده بود، نگاهش را میان جمعیت چرخاند، نفس عمیقی کشید و ادامه داد :"... به خدا سوگند من آماده ام بارها بمیرم. گمان میکنم خصوصاً برای من زندگی در آن جهان لذتی خاص خواهد داشت زیرا در آنجا با پالامدس و آیاس پسر تلامون و کسان دیگر که در گذشته با رأی ظالمانه دادگاهها هلاک شدهاند همنشین خواهم شد و سرنوشتی چون سرنوشت آنان خواهم داشت. برتر از همه آنکه، در آن جهان با کسانی که نام بردم به گفتوگو خواهم پرداخت تا ببینم کدام یک به راستی داناست و کدام به غلط خود را دانا میپندارد. آیا سعادتی بزرگتر از این می توان تصور کرد که انسان با اودیسه و سیزیفوس و مردان و زنانی از این قبیل همنشین شود و یا با سرداری که آن سپاه انبوه را به تروا برد به گفتوشنید بپردازد و او را بیازماید؟ به هر حال یقین می دانم که آنان هیچ کس را به سبب این گفت و شنید نخواهند کشت... ". دیالکتیک سقراطی فقط هنر گفت و گو و محاوره نیست، آن چنان که ممکن است امروز در برخی از کتابهای روانشناسی در جست و جوی آرامش و خوشبختی آموزش داده شود، بلکه روش و علمی است برای عبور از پیش فرضها و باورهای نیازموده که اتفاقاً خاطر آدمیان را چنان مشوش میکند که حاضر میشوند پرسش کننده سقراطی را تا پای چوبه دار مشایعت کنند.
( آپولوژی،c41)
راسل در تاریخ فلسفه غرب به وضعیت غریب سقراط برای تاریخنگاران اشاره می کند و میگوید:" کسانی هستند که مسلم است دربارهشان اطلاعات بسیار اندکی در دست است، و نیز کسانی هستند که باز مسلم است از احوالشان اطلاعات فراوانی موجود است ولی در خصوص سقراط تردید در این است که آیا از احوال او اندک میدانیم یا بسیار".(راسل،78:1365)
سقراط فیلسوفی کاملاً شفاهی بود، در طول عمر خود چیزی ننوشت و هرآنچه از او میدانیم از طریق روایتهای متفاوت شاگردان و همعصران اوست. دو تن از شاگردان سقراط، یعنی گزنفون و افلاطون مطالب بسیاری درباره او نوشتهاند، اما نوشته های آنها با هم نمیخواند و همین باعث شده است محققان مختلف هر یک به سمت پذیرفتن آرا یکی به نفع دیگری متمایل شوند و یا تلاش بینتیجهای برای تشخیص سقراط واقعی از میان همه نوشتهها داشته باشند. به هر حال ورای این مناقشات آنچه مسلم است این که سقراط مردی آتنی بود که گرد شهر میگشت و با آتنیان درمورد مسائل مختلف سخن میگفت و دانش آنها را درباره آنچه مدعی دانستن آن بودند، می آزمود و در نهایت هم بدون آنکه پاسخی قطعی به پرسشهای مطرح شده بدهد بحث را رها میکرد.
سقراط در دادگاهی که به مرگ محکوم شد و شرح آن در رساله آپولوژی افلاطون آمده است، ادعا میکند به فرمان خدا تمام عمر خود را وقف رسوا کردن کسانی کرده است که خود را دانا وانمود میکنند. او خرمگسی است که خداوند به شهر آتن فرستاده تا آرامش ناشی از جهل مردمان را برهم بزند وهشدارشان دهد.
نخستین رسالات افلاطون که به نظر محققان بیش از سایر آثار حاکی از افکار سقراط هستند بیشتر پیرامون تعاریف اصطلاحات اخلاقی دور می زنند و در هیچ یک از این رساله ها بحث به نتیجه نمیرسد. اهمیت و تاکید بر پرسش و پرسشگری به مراتب بیش از یافتن پاسخ و گذاشتن نقطه بر پایان یک دغدغه اهمیت دارد.
گرچه محققان تاکید میکنند که دیالکتیک (جست و جوی معرفت از طریق پرسش و پاسخ)، از ابداعات سقراط نیست ولی اتفاق نظر دارند که سقراط این شیوه را پرورش داد. ارسطو میگوید : " دو پیشرفت در دانش بشری هست که به حق می توانیم به سقراط نسبت دهیم، یکی به کار گرفتن استدلالات استقرایی و دیگری تعاریف کلی."(متافیزیک، 987b)
دیالکتیک سقراطی از تعاریف کمتر کافی آغاز میشود و به تعاریف کافیتر میرسد، یا از ملاحظه و بررسی موارد جزئی به سمت یک تعریف کلی پیش می رود. تعلیم و تعلم برای سقراط به معنی تعلیم نظری محض نبود، بلکه مقصود او بیشتر هدایت آدمی به بصیرت واقعی است. سقراط با دلبستگی و علاقه عمده ای که به رفتار اخلاقی داشت، دریافت که تعریف صخرهای مطمئن فراهم میکند که آدمیان میتوانند در میان دریای متلاطم نظریات نسبی گرایانه سوفسطایی، که در زمانه او رواج تام و تمام داشت، بر ان بایستند.
دیالکتیک سقراطی فقط هنر گفت و گو و محاوره نیست، آن چنان که ممکن است امروز در برخی از کتابهای روانشناسی در جست و جوی آرامش و خوشبختی آموزش داده شود، بلکه روش و علمی است برای عبور از پیش فرضها و باورهای نیازموده که اتفاقاً خاطر آدمیان را چنان مشوش میکند که حاضر میشوند پرسش کننده سقراطی را تا پای چوبه دار مشایعت کنند.
باری، روش سقراطی، یعنی روشی که پرسش را محور تعلیم و تعلم قرار دهد، نه تنها با مرگ او از میان نرفت که تا همین امروز جذابیت و طراوت خود را برای فلاسفه و متفکران حفظ کرده است. فلسفه آموزش و پرورش در عصر ما یکی از شاخه های فلسفه است که از توسعه و ترویج روش سقراطی به عنوان یک الگوی موفق در تدریس و پرورش تفکر انتقادی در دانش آموزان و دانشجویان استفاده میکند.
روش سقراطی از پرسش برای بررسی ارزشها، اصول و باورهای دانش آموزان و دانشجویان استفاده میکند. به واسطه پرسشکردن است که طرفین گفت وگو باورهای خود را، که مسیر زندگی شان به آن وابسته است معین و سپس تعریف میکنند. روش سقراطی با پیروی از خود سقراط، همچنان بر تربیت اخلاقی دانش آموزان تمرکز دارد، بر اینکه فرد چگونه باید زندگی کند و چگونه زندگی خود را بازاندیشی کند، چرا که به نظر سقراط "زندگی بازاندیشی نشده ارزش زیستن ندارد."
کلاس درس ایده آل در روش سقراطی، کلاسی است که "مولد نارضایتی" است آن هم نارضایتی که خود مولد است. در گفتوگوهای سقراطی تنشهای واقعی میان گفتوگو کنندگان ایجاد میشد، آنقدر واقعی که به قیمت جان سقراط تمام شد. روش سقراطی بهترین راه برای نشان دادن پیچیدگی، دشواری و عدم قطعیت در دستیابی به حقایق این جهان است. به قول برتراند راسل "اولین دشواری اشراف پیدا کردن به این نکته است که مسائل دشوار هستند" و روش سقراطی ما را به این منظور می رساند. درواقع قرار نیست حتماً به نتیجه ای غیرقابل پیشبینی یا متفاوت برسیم، بلکه بناست پیچیدگی ساختار ذهن و عدم قطعیت عناصری را دریابیم که باورهای به خیال ما بدیهی مان را میسازند.
معلم در روش سقراطی قرار نیست دانای کل باشد یا همواره موضع مخالف را اتخاذ کند تا بحث پیش برود. پاسخ همه پرسشها در جیب معلم سقراطی نیست و یا حتی این طور نیست که صرفاً بخواهد دانش آموز یا دانشجو را محک بزند. معلم سقراطی یک مشارکتکننده است که هر لحظه آمادگی آموختن چیز جدیدی را دارد. یک معلم سقراطی اسم همه دانشآموزانش را میداند و از بقیه هم میخواهد اسامی یکدیگر را یاد بگیرند. از آنها می خواهد در بحث مشارکت فعال داشته باشند. خوب گوش کنند و با یکبار نظر دادن خود را از گفت وگو برکنار ندانند. مراقبت میکند که دانش آموزان تمرکز خود را بر بحث و اصول بحث حفظ کنند.
معلم سقراطی مشکلی با ایجاد سکوت در کلاس ندارد. سوال را مطرح می کند و برای پاسخ صبر میکند. سکوت نوعی اضطراب مفید در کلاس تولید میکند. معلم سقراطی مسیرهایی برای ایجاد احساس "نارضایتی مولد" در دانش آموزان می یابد.
معلم سقراطی روی سکوی خطابه نمیایستد و وعظ نمیکند، او روی صندلی نمینشیند و در حالی که از پایین عینک دست نوشتههایش را میخواند از بالای عینک دانش آموزان را نگاه کند، بلکه به میان بچه ها می رود و تلاش می کند از موضع برابر در بحث وارد شود.
معلم سقراطی همواره آماده آموختن است و ترسی از اینکه بگوید "پاسخ این مسئله را نمی دانم " ندارد. معلم سقراطی از ایده هایی که در بادی امر مضحک و ابلهانه به نظر می رسند اما میتوانند چشم انداز نویی دربرابر موضوع بگشایند استقبال میکند، گرچه از ایده هایی که چندان جدی به نظر نمیرسند عبور میکند.
معلم سقراطی کوتاه سخن میگوید و از سخنرانیهای طولانی پرهیز میکند. معلم سقراطی عنایت خاصی به نظراتی که موافق قول رایج در جامعه یا رسانه هاست و یا از پیش پذیرفته شده است نشان نمیدهد. معلم سقراطی همواره آمادگی این را دارد که در کلاسی با هرتعداد مشارکت کننده، با تقسیم افراد به گروه های کوچکتر، روش تدریس خود را استمرار ببخشد. (“Socratic Method”,2003: stanford.edu)
سوفیه هاروتونین-گوردون، یکی از مهمترین مدافعان معاصر روش سقراطی در تعلیم تربیت است، او در کتاب یادگیری آموزش از طریق مباحثه با تاکید بر محوریت پرسش در آموزش و یادگیری، از مباحثه تفسیری (Interpretive discussion) به عنوان کانون آموزش سخن میگوید. مباحثه تفسیری، بحث درباری معنای متون است. متن مورد بحث و بررسی میتواند هر واسطه انتقال معنایی اعم از یک جمله، یک کتاب، یک فیلم، یک نقاشی و...باشد. مباحثه تفسیری تلاشِ جمعی گروهی انسان جست و جوگر است که به وسیله یک رهبر هدایت میشوند (دانش آموزان-معلم) و مایل به کشف معنای یک متن هستند. فلسفه آموزش و پرورش در عصر ما یکی از شاخه های فلسفه است که از توسعه و ترویج روش سقراطی به عنوان یک الگوی موفق در تدریس و پرورش تفکر انتقادی در دانش آموزان و دانشجویان استفاده میکند.
از نظر نویسنده تفسیر تنها وابسته به آنچه در متن است نیست بلکه برحسب مفاهیمی که مفسر برای فهم متن استفاده میکند نیز انسجام پیدا میکند. در نخستین گام وظیفه مشارکت کنندگان طرح پرسشهای متعدد درباره متن و موضوع است. هر کس تلاش می کند از زاویه نگاه خود پرسشهایی را مطرح کند. پس از آن، هر یک از مشارکت کنندگان تلاش میکنند معنای متن را دریابند، ایده خود درباره آن را صورتبندی کنند، با آرامش از تفسیر خود دفاع کنند و در نهایت با هدایت رهبر گروه از مباحث نتیجه بگیرند. اولین هدف مربی و یا هدایت کننده بحث، با اقتدا به سقراط ایجاد تحول در روح دانش آموزان است. مربی در این روش از تبدیل کردن دانش آموزان به مخزنی از اطلاعات پرهیز میکند بلکه به آنها کمک می کند تا در نخستین گام نسبت به اندیشه ها، افکار و دانش خود آگاهی پیدا کنند. به همین دلیل هم هدایت مسیر بحث تا حدی در اختیار نوع پرسش و پاسخ و تفسیرهایی است که مشارکت کنندگان ارائه می دهند.( Haroutunian-Gordon,2009:2-10) این روش تدریس که در کتاب با مثال های فراوان همراه شده است علاوه بر تمرین تفکر نقدی و تلاش برای یافتن فهم و شناخت همه جانبهتر و سفر از شناختی کمتر کافی به شناختی کافیتر از موضوعات، به تقویت روابط اجتماعی و جامعه پذیری کودکان و نوجوانان نیز منجر خواهد شد.
" در پایان سخن تقاضایی از شما دارم: چون پسران من بزرگ شوند و ببینید که به توانگری و جاه بیش از قابلیت انسانی ارج مینهند انتقام خود را از آنان بگیرید و همچنان که من شما را آزرده ام آنان را بیازارید، و اگر خود را دانا به چیزی بپندارند بی آنکه به راستی دانا باشند، آنان را سرزنش کنید همچنان که من شما را سرزنش کرده ام. اگر چنین کنید از شما سپاسگزار خواهم بود زیرا خیر و صلاح فرزندان من در این است."
) آپولوژی، 42a)
منابع
افلاطون،"آپولوژی"، دوره آثار افلاطون، ترجمه حسن لطفی، تهران:خوارزمی،1380
ارسطو، متافیزیک، ترجمه شرفالدین خراسانی، تهران: انتشارات حکمت،1384.
راسل،برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، نشرپرواز،1365.
Haroutunian-Gordon, Sophie, Learning to Teach Through Discussion: the art of turning the soul, Yale University press, 2009.
Stanford University Newsletter on Teaching, Socratic Method,2003:
http://www.stanford.edu/dept/CTL/Newsletter/socratic_method.pdf