در مقاله ای در مورخه 11 / 9 / 93 در روزنامه وزین شرق از جناب شیرزاد عبداللهی منتقد متخصص آموزش و پرورش به مناسبت مرگ معلم فیزیک لرستان مرحوم خشخاشی درج شده است که همکاران صنفی را از انگیزش و تحریک و دستاویزی موضوع و هشدار به جامعه و مسئولین از ابعاد سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اخلاقی و... منع می کرد .
در این پاره گفت و گو « نه مقال تخصصی و علمی » ضمن هم داستانی با جناب شیرزاد از باب منع بهره برداری انگیزه های سیاسی و گروکشی برای احقاق حقوق معلمان که تشکل ها و سازمان های مختلف معلمان هم به کرات در گفتار و عمل به صنفی بودن صرف در اعتراض به خصوص در این دو دهه چه زمانی که در دولت و مجلس اصلاحات ، فیش ها در مقابل نمایندگان مجلس بالا می رود و چه در دولت احمدی نژاد در زیر ساختمان وزارت خانه فرشیدی معلمان را در اعتراض صنفی شان تکریم نکرده به باد کتک گرفتند و چه در زمان علی احمدی وزیری که نادانسته فقط به زیادی فراغت و تعطیلات معلم حسادت می وزید و چه زمانی که حاجی بابایی به تفکیک آموزش از پرورش با نصب صوری تابلو هایی بر سر در مدارس با عنوان « مدرسه قرآن » می پرداخت و کلاه گشادی بر سر خود و دیگران می زد ، بدون اینکه اتفاقی در فرآیند تربیت قرآنی نونهالان و آینده سازان رقم بخورد اما نانی برای او دست و پا شده و توانست کتابی را با کیسه بیت المال و انتشارات مدرسه وابسته به آموزش و پرورش با نام « مدرسه ای که دوست دارم » به زیور طبع آراسته نماید تا بتواند در بازنشستگی حق التالیف بگیرد ، چه فانی که الحق از شناخت ابعاد معضلات دستگاه آموزش و پرورش به تجربه کم ندارد اما ذره ای در تاثیر گذاران هیئت دولت تلاشش اثر و نفوذی ندارد ؛ معلمان و صنوف شان تاکید داشتند اما از این پدیده و یا استفاده از هیچ پدیده ای از جمله کمی حقوق معلم ، نداشتن اتاق فکر منسجم و تخصصی کار آمد دستگاه تعلیم و تربیت ، کژراهه آموزش و پرورش ، تک بعدی نگری ابعاد پرورشی و آموزشی ، سهل الوصول بودن معیار های گزینش تخصصی معلم ، نگرش بی مسمای نمره و معدل وکنکور و بی توجهی به ابعاد فعالیت های گروهی و مهارت اجتماعی دانش آموزان ، عدم تبیین جایگاه و شان معلم در صدر همه ارکان نظام اداری توسعه محور؛ سئوال اساسی اینجاست چرا حضرت شیرزاد به تاکید ، همکاران خود را از انگیزش و دستاویزی وجه المصالحه مرگ خشخاشی باز می دارد ؟ و چرا توپ این تناقض و تضاد و تزاحم و معضلات چند لایه را به زمین معلمان پرتاب می کند ؟ چرا به نتیجه برنامه ریزان و درس نویسان و بی توجهی و تفاوت و فاصله های نجومی پشتیبانی رفاهی و اقتصادی معلمان با سایر دستگاه ها و به خصوص دستگاه های مشابه و عدم توجه به تعلیم و تربیت پایه و سطوح پایین تر به مقصران اصلی نهیب نمی زند ؟ اما از معلمان و صنوف خفیف و ضعیف و لاغر و مردنی آنان حساب و کتاب می کند ؟
مقاله نویس چنان ترس و خط بر انگیزش این پدیده وارد می کند که انگار معلمان فردای صبح قرار است با انگیزه های سیاسی از جامعه انتقام بگیرند اما او نمی داند و یا به تغافل رفته است که معلمان در هم داستانی سیاسی با مردم 56 و 57 و جنگ تحمیلی امتحان داده اند ، وصلت آنان با زایش دگرگونی و حفظ و حراست از کودک نوپای که اکنون مراحل نوجوانی و جوانی تکامل را طی می کند اگر از هیچ صنفی بیشتر نباشد کمتر نیست و آنان می دانند ملتی از فقر فرهنگی رنج می برد که هر صبح و شام به دگرگونی فکر کند ، واما معلمان فرهیخته آگاهند که این گذار فقط با اعتراض مدنی ، هشدارها و استفاده درست از پدیده های نابه هنجارو بغرنج « حادثه شین ، حادثه خشخاشی لرستان ، کتک خوردن دانش آموز منطقه 9 تهران توسط معلم و بستری شدنش ، چاقو کشی به معلم درمدرسه ای درارومیه » ؛ به اصلاح امور شاید برنامه ریزان رااز نردبان کژراهه و تک بعدی نگری بی توجهی پایین آورده تا با کمک معلمان فرهیخته و صاحب نظر راه درست و پویا را باز یابند.
حادثه تلخ لرستان نه تنها برای معلمان سرشکستگی ندارد که البته دل شکستگی در آن برای همه معلمان سایه سنگین غم موید است اما سرشکستگی از آن کسانی است که سال های سال شعار « معلمی شغل انبیاست » را در هفته معلم بزرگ نمایی کردند اما در عمل ذره ای به این شغل توجهی نکردند چرا که درک درستی از چند وجهی بودن این حرفه ندارند .
حرفه معلمی بر خلاف تمام حرف از دو بعد شغل – عشق بر خوردار است و آنان گمان کردند و یا به عمد ، عشق معلم به حرفه و شغل خود را با لقمه نانی بخور نمیر به معلمان واگذار کردند چه اینکه به همین دلیل در استخدام در دولت گذشته در آموزش و پرورش متاسفانه از هر چهار راه بدون فرآیند آموزش نیروی انسانی تعلیم و تربیت ، با استفاده از رانت و فامیل بازی ، نیرو تزریق نمودند که فاجعه آن دردی است که معلمان اتفاقا با استفاده از پدیده معلم فیزیک می توانستند انگیزش اعتراضی و هشدار های لازم خود را به گوش ناشنوای مسئولین برسانند .
مقاله نویس نباید به خود حق بدهد که ترس و خوف بر معلمان و صنوف شان جاری کند که برای تقابلی که بین معلم و دانش آموز یا فاصله ای که بین معلم و متعلم وجود دارد و یا تقابل بین نسلی و یا افت شأن معلم و یا انحطاط اخلاقی و احترام به درس نویس نزول کرده آنان به خود نهیب بزنند و نه با انگیزه و انگیزش به دیگران از ترس بهره برداری سیاسی و این چماق و بهانه در 20 سال گذشته همچنان بر سر معلمان سایه افکنده است و حاصل آن عدم توجه به معلم و شأن و جایگاهش ومعلم برای گذران زندگی روزمره حداقلی و رفته رفته فرسوده و تهی شدن حرفه مقدس از عشق و علاقه و بروز ناهنجارهای پیدا و پنهان از جمله تزاید اسید پاشی ، کتک کاری دو جانبه معلم و دانش آموز ، و در نهایت ، شور بختانه تجاوز به حریم و ساحت مقدس جایگاه معلم «چاقو کشی » که امروز در چاله میدان هم کمتر اتفاق می افتد به ما نشان می دهد که فریاد برآوریم ای جامعه ای که توسعه ، توسعه همه جانبه ، توسعه انسانی آن گوش فلک را پر کرده است ، قدری به تربیت و توسعه پایه ای بیاندیش و از بابت بی توجهی به تربیت نیروی انسانی به خصوص تربیت پایه ، خون گریه کن .
معلم کشی استمرار و برآیند بی توجهی نظام آموزش و پرورش به پدیده معلم آزاری و هتک حرمت و سقوط جایگاه معلم در مدارس است .
این سقوط اخلاقی و آن صعود خشونت ، علاوه بر آن که چالش بی اخلاقی و خشونت در مدارس را پیش چشم مسئولان وزارت آموزش و پرورش می آورد ، نشانه برجسته ای از نقاط ضعف و ناکارآمدی نظام تربیتی و فرهنگی این وزارتخانه را در اختیار مسئولان کشور می گذارد .
این روزها در پی به قتل رسیدن یک دبیر فیزیک در کلاس درس توسط دانش آموز 15 ساله ی اخبار زیادی حول محور خشونت و گسترش آن را در رسانه ها مشاهده می شود .
خشونتی که خواسته یا ناخواسته بسیاری از عوامل آن را به وجود آورده اند و بسیاری دیگر آن را تشدید می کنند .
در قبال این رخداد تلخ و دردناک مسئولین واکنش های جالب توجه ای از خود نشان دادند که در نوع خود تامل برانگیز بود . جالب تر آن که پاسخ برخی مسئولین همان مواردی است که به تشدید خشونت در آموزش و پرورش و در کلان آن در جامعه ، دامن خواهد زد .
در زیر برخی اخباری که در رابطه با این موضوع منتشر شده را برایتان منعکس می کنم که در ذیل هر خبر مطلبی نیز من به آن اضافه کرده ام . دردناک است اما ...
فرمانده نیروی انتظامی استان لرستان : "معلم بروجردی جان خود را از دست داد"(خبرگزاری فارس)
فرمانده نیروی انتظامی استان لرستان : " تداوم پیگیری پلیس در پرونده قتل معلم لرستانی "( خبرگزاری مهر)
مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش : " متاسفانه در حادثه ای باور نکردنی دانش آموز یکی از دبیرستان های شهرستان بروجرد دبیر فیزیک مدرسه ی خود را مورد حمله قرار داد"( خبرگزاری ایلنا)
وزیر آموزش و پرورش آقای فانی : " پیام تسلیت به مناسبت در گذشت معلم بروجردی"( خبرگزاری ایسنا)
وزیر آموزش و پرورش آقای فانی " از خانواده معلم بروجردی حمایت قضایی می کند" (خبرگزاری فارس)
معاون پرورشی :"لزوم اجرای مشاوره در همه دوره های تحصیلی "( خبرگزاری ایسنا)
مشاور امور قرآنی آموزش و پرورش : "آموزش و پرورش پیگیر پرونده معلم لرستانی است"( خبرگزاری ایسنا)
مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات :"مرگ معلم بروجردی در کلاس در حال پیگیری است"( خبرگزاری فارس)
مدیرکل ارزیابی و عملکرد آموزش و پرورش" راه اندازی سامانه پاسخگویی به شکایات به زودی بازگشایی می شود"( خبرگزاری ایسنا)
دبیر کل شواری عالی آموزش و پرورش آقای نوید : " موضوع معلم بروجردی در شورای عالی آموزش و پرورش بررسی می شود ؛ خوشبختانه در آموزش و پرروش برخلاف دیگر کشورها خشونت رایج نیست "( خبرگزاری فارس)
عضو کمسیون آموزش مجلس : " آخرین وضعیت استیضاح فانی و معرفی به قوه قضائیه " (خبرگزاری فارس)
رئیس اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری آقای بهمن کشاورز : " موضوع حمل سلاح سرد در مدارس فورا باید مورد توجه مسئولان قرار گیرد.(فارس)
رییس انجمن آسیب شناسی ایران آقای دکتر کوروش محمدی :" چرا یک دانش آموز باید سلاح با خود حمل کند؟"( خبرگزاری ایسنا)
استاندار لرستان : " با خانواده زنده یاد "محسن خشخاشی " معلم بروجردی دیدار کرد"( خبرگزاری مهر)
حضور هزاران نفر در مراسم تشییع پیکر معلمی که توسط شاگردش به قتل رسید.(ایلنا)
*******************
بر خلاف آقای نوید که گمان می کنند خشونت در کشورمان نسبت به سایر کشورها پایین است . واکنش سایر کشورها جهان در صورتی که چنین اتفاقی در آنجا رخ م یداد به نظرم متفاوت تر می بود .
من دوست دارم واکنش احتمالی سایر کشورها در خصوص به قتل رسیدن یک دبیر توسط شاگردش را برایتان بنویسم.
آمریکا: بودجه آموزش و پرورش کشورش را دو برابر می کرد .
ژاپن : وزیر آموزش و پرورش در مقابل وزارت خانه خودکشی می کرد .
فرانسه : مردم به راهپیمایی و اعتراض می پرداختند و دو روز بعد قوانین حمایت همه جانبه از معلمان به تصویب مجلس می رسید .
آلمان : یک تیم روان شناس از تمام دنیا برای بررسی ابعاد این اتفاق جمع می شد و بعد از بررسی نتایج به صدراعظم ارائه می شد تا احتمال بروز این اتفاق به صفر مطلق برسد .
کانادا : پارلمان در حمایت از معلم جان باخته عزای عمومی اعلام می کرد .
سوئیس: امکان این حادثه در آنجا وجود ندارد پس چیزی نمی توان گفت .
ایتالیا :نخست وزیر برای پاسخ به مجلس فراخوانده می شد و پشت درهای بسته آنچه که باید به اون تفهیم می شد .
هلند : به تعداد دانش آموزان کشورشان گل بر روی مزار معلم جان باخته ریخته میشد.
بلژیک : کل قوانین حوزه آموزش و پرورش دوباره مورد مطالعه قرار می گرفت و در ویرایش جدید تمام احتمالات بروز مجدد این حادثه بررسی می شد .
ایران : یک هفته بعد از مرگ جناب آقای خشخاشی دبیر فیزیک کشورمان ( همه چی آرومه ؛من چقدر خوشبختم).
ایسنا
مهر
ایلنا
علی زمانیان:
مقدمه:
در واکاوی و نقد نظام آموزش و پروش ، دست کم باید چهار مولفه را از یکدیگر تفکیک نمود و معلوم کرد که کدامیک از این مولفه ها مورد نقد قرار می گیرد. بر اساس چهار عنصر و یا مولفه ی تشکیل دهنده ی سیستم آموزش و پروش، چهار سنخ بررسی و یا چهار گونه نقد قابل طرح است. مجموعه ی چهار مولفه در عین ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر، مسئله های متمایز به نظر رسیده و در باره ی هر یک، می توان و باید به نحو جداگانه سخن گفت. مهم این است که بدانیم نقطه عزیمت نقد از کدام مسئله شروع می شود و به کدام فرجام می رسد. در هنگام نقد، باید معلوم کنیم که دقیقا چه چیزی را نقد می کنیم؟ به سخن دیگر، متعلق نقد واکاوی و نقد چیست؟
چهار موضوع مورد نقد (که باید از هم تفکیک گردد) عبارت است از:
الف) اجزا و عناصر آموزش
همه ی لوازم و امکاناتی که در امر آموزش به کار گرفته می شود می تواند به صورت مجزا مورد پرسش قرار گیرند. به عنوان مثال: آیا کادر آموزش، مهارت لازم را در امر آموزش به دست آورده اند؟ آیا کادر آموزشی توان کافی در ارتباط با دانش آموزان را دارند؟ آیا مدارس، مکانی مناسب و درخور برای آموزش فراهم کرده اند؟ آیا تجهیزات لازم آموزشی فراهم شده است؟ کلاس درس از نظر نور، صدا و سایر ویژگی های لازم، در وضعیت مناسب هستند؟ مسایلی از قبیل بودجه، مدیریت، کتب درسی، معلمان و بسیاری از مسایل دیگر که در جای خود مهم و اساسی به حساب می آیند. پرسش هایی از این دست به واقع عنصر انسانی و مادی آموزش را به پرسش می کشد و آن ها را به زیر ذره بین نقد می برد.
ب) فرآیند شناسی
در بررسی و نقد فرآیندی، به خود سازمان و نظام آموزش و پرورش عطف توجه می شود. در این جا جزئیات، افت و خیزها، آسیب ها و مسایل آموزش و پروش زیر ذره بین نقد قرار می گیرد. ، در مطالعه ی فرآیندی، هر یک از این موارد می تواند به عنوان موضوعی برای سنجش و داوری و نقد قرار گیرند. در مطالعه ی فرآیند شناسی، هر یک از عوامل موثر در سیستم، به نحو جداگانه و فارغ از ارتباط با سایر عناصر، بازشناسی می گردد و به یک پروسه از گذشته تا کنون به آنها پرداخته می شود. به عنوان مثال، فرآیند تغییرات کتاب درسی، تغییرات روش های تدریس و سایر تغییرات از گذشته تا کنون چگونه بوده است؟ در فرآیند شناسی، دست کم از یک موضوع، در دامنه ی زمان های مختلف پرسش می شود.
ج) هدف شناسی
آموزش و پروش ( مانند همه ی سیستم ها)، به عنوان نظامی برای تعلیم و تربیت، برای رسیدن به مقصود و وصول به هدفی خاص طراحی شده است. همه ی عوامل گرد هم می آیند تا هدف از پیش تعیین شده ای را دنبال کنند. عوامل در ارتباطی منطقی، یک هدف را دنبال می کنند. و یا قرار است که به سمت یک هدف جهت گیری شده باشند. هدف، آن نقطه ای است که قرار است سیستم با به کارگیری عوامل مختلف به آن جا برسد. هدف را می توان از منظرهای متعددی مورد نقد و بررسی قرار داد. آموزش و پروش چه هدفی را دنبال می کند؟ قرار است کدام ویژگی یا ویژگی ها را در دانش آموزان پرورش دهد؟ مطلوب هایش چیست؟
د) محصول شناسی و یا نتیجه شناسی
فارغ از آن چه در ساختار آموزش و پرورش می گذرد و یا بدون در نظر گرفتن آسیب ها و سستی های عناصر تشکیل دهنده ی آن، می توان صرفا نتایج و برون داده ی ساختار را مطالعه و نقد کرد. البته شناخت دقایق ساختار آموزش و پرورش و عملکرد آن در تاریخ طولانی، به محقق کمک می کند که نتیجه و محصول سازمان تعلیم و تربیت را بهتر درک کند و آن را عالمانه تر و واقعی تر بیابد. اما می توان بدون مراجعه به روندها و عملکردهای جزیی، به آن چه به منزله ی برون داد این سازمان است بذل توجه نمود و آن را به دقت مورد بررسی و نقد قرار داد. نتیجه و محصول، همان جایی است که آموزش و پرورش به آن رسیده است، چه متضمن هدفش بوده باشد و چه نباشد. به تعبیر دیگر، محصول و برون داد یک سازمان، آن چیزی است که سازمان، عملا به آن رسیده است. گاهی نتیجه ی به دست آمده با هدف از قبل طراحی شده، منطبق است که در این صورت سازمان را موفق ارزیابی می کنیم و اگر نتیجه و محصول نهایی با هدف سازمان مغایرت داشته باشد آن سازمان را ناموفق می یابیم.
در مقام تشبیه، گاهی درخت شناسی و گاهی میوه شناسی می کنیم. وقتی درخت شناسی می کنیم، می توانیم از این دست پرسش ها مطرح کنیم: این درخت از کدام گونه است و در کدام طبقه بندی جای می گیرد؟ چه ویژگی هایی و چه آفت هایی دارد؟ در کدام شرایط اقلیمی رشد می کند؟ و بسیاری از پرسش های دیگر که ناظر به درخت شناسی است. اما گاهی درخت را وا می نهیم و به میوه شناسی رو می آوریم. در این جا است که برای میوه شناسی (ویژگی ها، آسیب ها و آفت ها)، نیازی نیست که با خود درخت مواجه شویم. وقتی با میوه ی خوش آب و رنگ و سالم روبرو شویم، می توانیم حدس بزنیم که درختی که این میوه بر آن رشد کرده است سالم بوده است، اما اگر میوه ای را دیدیم که رشد کافی نکرده و دچار آفت شده است، در این موقع است که متوجه می شویم که درختی که چنین میوه ای بر آن رویده است، دچار آفت و آسیب شده است.
بحران در آموزش و پرورش
نوشته ی حاضر، از میان مولفه های چهار گانه ی پیش گفته، صرفا به محصول و برون داد ساختار تعلیم و تربیت رسمی و یا آموزش و پرورش می پردازد و سه عنصر دیگر را در عین اهمیت، کنار می گذارد. و تلاش می کند بر کاستی ها و ضعف هایی را در محصول آموزش و پرورش انگشت تاکید بنهد. به تعبیر دیگر، با نظر بر میوه هایی که بر درخت آموزش و پروش پرورش روییده می شود، ساختار آموزش و پرورش را مورد نقد و بررسی قرار می دهد.برخی از ضعف ها، سستی ها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است:
1- آموزش حفظیات
یکی از اهداف نظام های آموزشی توسعه یافته، آموزش تفکر و مهارت اندیشیدن است. بالا بردن توانایی فلسفیدن، استدلال کردن، تبیین امور و به دست آوردن مهارت تامل و اندیشه، در پروسه ی دراز مدت آموزش و پرورش. آموزش تفکر با روش ها و شیوه های برنامه ریزی شده، در متن و جوهره ی آموزش های مدرن نهفته است. در این گونه تعلیم و تربیت، مسئله شناسی و کاوشگری ذهنی برای ادراک درست و فهم دقیق از مسئله، در اولویت قرار می گیرد. شاگرد یاد می گیرد که از میان انبوهی از مسایل پیرامونش، مسئله ی مربوط به خود را دریابد، بشناسد و سپس ابعاد آن را بشکافد. هم چنین در باره ی بهترین راه حل ها تامل کند و یا به تعبیر دیگر، راه حل عقلانی را جستجو نماید و آن را به کار ببندد. در نظام های آموزشی توسعه یافته، تعقل دانش آموزان به رسمیت شناخته می شود و سعی می گردد هر چه بیشتر عقلانیت رشد یابد و رویکردهای عقلانی به مسئله ها شکوفا گردد. پرورش فاهمه و قوه ی ادراک و خرد انتقادی از جمله ی گسترش عقل مدرن است.
اما در نظام های آموزشی توسعه نیافته (مانند نظام آموزش و پرورش در ایران)، آموزش تفکر و اندیشیدن، به محاق می رود. در چنین نظامی، به جای تفکر به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی فایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. " نقال (معلم) دانش آموزان را به از بر کردن ماشین وار محتوای نقل وامی دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف ها و مخزن هایی مبدل می کند که باید به وسیله ی معلم پر شود. هر قدر این ظرف ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش آموزان بهتری خواهند بود."(1) به تعبیر "فریره" در این گونه از آموزش، گویی امانتی از سوی معلم به شاگردان داده می شود. از این رو معلم، امانت گذار است و دانش آموز، امانت دار. فریره برای چنین نظام آموزشی، از مفهوم "بانکی" بودن آموزش استفاده می کند. "در مفهوم بانکی آموزش و پرورش، معرفت هدیه ای است از جانب کسانی که به عقیده خودشان معرفت پذیراند به کسانی که به عقیده ی آنان هیچ نمی دانند."(2) فریره معتقد است که آموزش بانکی، وضعیت جامعه ی ستم پیشه را منعکس می کند.
آموزش یک سویه ی مبتنی بر دریافت و حفظ از سوی دانش آموزان، به کم نور شدن چراغ عقلانیت و خرد می انجامد. مشارکت در استدلال و فرآیند شناخت، جای خود را به گوش سپردن می دهد. نتیجه آن می شود که آموزش دیدگان چنین نظامی، بیشتر از آن که مهارت تفکر آموخته باشند، آموزش سکوت دیده اند. بیشتر از آن که استدلال کردن را فراگرفته باشند، دریافت کردن را آموخته اند. دانش آموزان ایرانی به جای آن که قدرت استدلال و تفکرشان تقویت شود، گوش های شان برای شنیدن و حافظه شان برای به یاد سپردن، به کار گرفته می شود.
2- آموزش سکوت
نقش دانش آموز ایرانی در فرآیند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. لازم است که آن که می آموزد، فروتنانه زانوی ادب بزند، سکوت محض اختیار کند و آن چه معلم بر او عرضه می کند بیاموزد و به حافظه اش بسپارد. در این گونه از تعلیم و تربیت، سکوت، رکن اساسی و مهم به حساب می آید. تا جایی که حتی حق پرسش گری، نادیده گرفته می شود. جریان دانش در این روند، یک سویه است. مشارکت میان دانش آموز و معلم در کار نیست. کافی است که دانش آموز همواره سخنان را در یابد و در بایگانی ذهن اش نگه داری کند.
جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی می گردد و چنان قدسیتی به آن داده می شود، که دانش آموز چاره ای جز سکوت در برابر آن نمی یابد. نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوه ی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ می نهد و در نهایت شهروندانی را پرورش می دهد که در مواجهه ی با قدرت پیشگان، سکوت می کنند و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهند. فریره، دو نوع آموزش را از یکدیگر تفکیک می کند: الف) آموزش به عنوان تمرین آزادی. ب) آموزش به عنوان تمرین سلطه. روند سلطه ی آموزشی، مجال آزاد اندیشی و تمرین آزادی را می ستاند و بر جای آن سکوت را می نهد. نظام آموزشی، بیشتر از آن که مهارت خردورزی را بیاموزند، فرهنگ سکوت را دامن می زنند.
3- آموزش تقلید و پیروی
آموزش پذیرش بی چون و چرا و یک سویه، در وسعت بیشتر، پیروی و تقلید را دامن می زند. در آموزش مبتنی بر سلطه، معلم می گوید و دانش آموز صرفا مجاز است که سخنان مربی اش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوه ی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانش آموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانش آموز، کارپذیر. معلم، به منزله ی مراد است و دانش آموز به منزله ی مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیه ی پرسش گری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد می کند.
میوه های معرفتی آموزش و پرورش، فروتنانه فاقد رویکرد منتقدانه اند، زیرا این نظام، آموزش تفکر انتقادی را نادیده می گیرد. فقدان رابطه ی فعال و آزادی دگر اندیشی و ارج ننهادن به اندیشه ها، سبب می گردد که محصول فرآیند آموزش در ایران، با ضعف در تفکر انتقادی و سستی در دستگاه اندیشگی روبرو شود. "چت مایرز" معتقد است که برای حفظ علاقه و پرورش حداکثر استعدادهای مربوط به تفکر انتقادی در شاگردان، باید حالت کنش متقابل میان شاگرد و استاد بر جو کلاس حاکم باشد. شاگردان نمی توانند صرفا مانند اسفنج هایی باشند که خرد و دانش سخنرانی استاد را جذب کنند. بلکه باید فعالانه هنر تفکر انتقادی را پیشه ی خود سازند.(3)
4- آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیت های مداراگر است. این مهم با روش های معرفت شناختی و با استفاده از شیوه های روان شناختی ممکن می گردد. شهروندانی که تفاوت ها را به رسمیت می شناسند و راه های مسالمت آمیز زیستن در کنار یکدیگر را می آموزند. از این رو تکثر فرهنگی – دینی را آموزش می دهند و مدارای اجتماعی را در کانون توجه خود قرار می دهند.
اما نتیجه ی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه ی دگر دارند. دگر اندیشی، تقبیح شده، مجازات می گردد و به حاشیه جامعه رانده می شود. آموزش های ایدئولوژیک، در نهایت، جهان و انسان را به دوگانگی های متضاد و متخاصم تقسیم می کند. کسانی در قسمت خوب تاریخ قرار می گیرند و کسان دیگر در قسمت بد. ثنویت اندیشی ایدئولوژیک لاجرم به جبهه گیری های غیرمسالمت آمیز منجر می گردد.
در سیستم آموزشی که در هر صبحگاه، مدارس چونان پادگان های نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانش آموزانش جاری شده و کینه توزی های تاریخی دامن زده می شود، چگونه می تواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟
5- جای خالی هنر
یکی از ارکان اصلی آموزش، پرورش ذوق هنری و تربیت احساسات و تلطیف عواطف است. هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوه ای موثر در تربیت احساسات و توسعه ی زیبایی های درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنا بخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک می کند و راه هایی برای تحمل رنج ها در اختیار آدمی می نهد. قدرت تخیل آدمی رابطه ی مستقیمی با هنر دارد. احساسات بر بال های خیال به پرواز در می آید و صعود می کند. از سوی دیگر، قدرت تخیل بر اخلاقی زیستن تاثیر ژرفی می گذارد. به این معنا که هر چه قدرت تخیل افزایش یابد، زمینه های اخلاقی زیستن، مهیاتر می گردد. از این رو رابطه ای میان هنر و اخلاق وجود دارد.
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس می شود زیرا بازتاب چنین غیبتی در فرهنگ و زندگی روزمره دیده می شود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دل آزار است. روح های زمخت، نشان می دهد که از ظرافت های هنر و زیبایی موسیقی، بی بهره اند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزده اند. دو برداشت ناصواب راه را بر موسیقی بسته است.اولا هنر را به نحو عام و موسیقی را به نحو خاص، امری بیهوده و لغو می دانند. ثانیا، موسیقی و برخی شقوق هنر را در تعارض با دین و مبانی دین می یابند. وقتی موسیقی، حرام و یا دست کم بیهوده باشد، لاجرم از روند آموزش حذف می گردد.
6- تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمی دهد. زندگی اکنونی و این جایی. برای زیستن در جهان مدرن، شرایطی لازم است. شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمی دهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت های غیر دموکراتیک نیست. رابطه ی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. اجازه ی اظهار نظر و دگر اندیشی وجود ندارد. گفت و گو به منزله ی فضیلتی انسانی و اخلاقی ، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد. گویی آن چه در پروسه ی آموزش و پروش به کودکان و نوجوانان یاد می دهند، حقیقت ناب و کامل است. احساس مالکیت مطلق حقیقت، روحیه ی حقیقت جویی را می ستاند و به جای آن جزمیت و دگم اندیشی را می نهد.
جهان شناسی آموزش و پرورش، سبب وارونه جلوه دادن جهان واقعیت هایی می شود که دانش آموزان با آن مواجه می گردند. جهانی که آموزش و پرورش سعی می کند به دانش آموزان القا کند جهانی است مملو از پلیدی و فساد. دشمنانی فاقد هرگونه عقلانیت و اخلاق. جهانی هرج و مرج زده و سراسر کفر و الحاد. چنین جهان شناسی در نهایت منطقی خود به تضاد و تقابل با این جهان می انجامد.
آموزش و پرورش، در شناخت واقعیت های امروزی جهان اختلال ایجاد می کند و سبب گمراهی معرفتی دانش آموزان می شود. آن هنگام که دانش آموز بتواند از سلطه ی چنین آموزشی رهایی یابد و متوجه شناخت وارونه ی خویش شود، با بحران شناختی مواجه می گردد. تضاد میان آموخته ها و واقعیت ها، مبنای شکافی تردیدزا میان فرد و نظام سیاسی می گردد. زیرا احساس می کند تا کنون فریب خورده است. این چنین می شود که اعتمادش را از دست می دهد.
7- جای خالی شادکامی
بنا بر دلایلی (که بیانش در این مجال و مقال نمی گنجد)، تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه می کند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ، و برخی برنامه های حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحا مختلف به اجرا در می آید، اما چندان خبری از جشن های شادی بخش در میان نیست.
می توان به راحتی مراسمی از غم را اجرا کرد، اما شادابی واقعی و نه تصنعی به محاق رفته است. تا جایی که برخی از افراد در هنگام شادی احساس گناه می کنند. چنین است که دین شناسی کودکان و نوجوانان نسبتی وثیق با غم اندیشی و غمناکی پیدا می کند. این گونه است که لذت زیستن و زندگی با کیفیت از دست می رود.
8- مدرک گرایی
آن چه در نظام آموزش رسمی در جریان است اهمین یاقتن مدرک و داشتن گواهی پایان دوره است. تمام تلاش و کوشش بعضا دردناک برای رسیدن به دانشگاه نیز برای اخذ مدرک تحصیلات عالیه است. اما آن چه در نظام آموزش و پرورش گسترش نمی یابد، ارزش یافتن دانایی و حکمت است. مدرک بر جای دانایی و دانش نشسته است. مدرک گرایی نه تنها جا را دانایی تنگ کرده است بلکه سبب شده است که دانش آموزان عملا از کسب مهارت لازم برای زیستن در عرصه ی عمل محروم شوند.
در نهایت:
فرآیند تعلیم وتربیت در نظام آموزشی کشور دچار اعوجاجات و کجی های بسیاری است. تربیت شدگان چنین نظامی به واقع انسان هایی هستند که عموماً:
1) از آزادی و استقلال خویش می ترسند
2) مهارت کافی برای گفت و گوی منتقدانه با جهان پیرامون خود ندارند.
3) صرفاً به انبانی از محفوظات فراموش شدنی تبدیل گشته اند.
4) مهارت زندگی کردن را نیاموخته اند.
5) تفکر استدلالی و خرد انتقادی شان رشد نیافته است.
6) قوه ی خیال و حس زیبایی شناختی شان چندان شکل نگرفته است.
در فرآیند آموزش در ایران، دانش آموز کسی است که وظیفه ای جز انباشتن اطلاعات در ذهن خود ندارد و فقط باید در حفظ آنچه معلم به او تعلیم می دهد، بکوشد. به تعبیر " پائولو فریره " این گونه آموزش نوعی امانت سپاری محسوب می شود که در آن شاگردان امانت دارند و معلم امانت گذار. فریره برای توصیف چنین فرآیند تعلیم وتربیتی از " مفهوم بانکی " (banking concept) آموزش استفاده می کنند. در آموزش بانکی:
معلم می آموزاند و شاگردان می آموزند.
معلم همه چیز می داند و شاگردان هیچ چیز نمی دانند.
معلم حرف می زند و شاگردان با فروتنی گوش می دهند.
معلم کارساز است و شاگردان کارپذیر.
در مفهوم بانکی آموزش، شاگردان همواره تطابق پذیر و اداره شدنی اند. دانش آموزان، حافظه هایی هستند که باید از مجموعه ای از اطلاعات لبریز شوند. از این رو است که به تعبیر، " آدورنو "، دانش آموزان هر چه بیشتر در پیله ی سکوت فرو می روند و در چنین شرایطی است که آنان توانایی گفت و گو با یکدیگر را از دست می دهند. گفت و گویی که لازمه ی زندگی مسالمت آمیز شهروندی و بقای دموکراسی است. آدورنو معتقد است برای گفت و گوی خردمندانه دست کم سه شرط لازم است:
1- تجربه هایی که ارزش بازگویی برای دیگران داشته باشد.
2- آزادی بیان
3- حس توأمان استقلال و وابستگی
در جایی که نظام، همه جا حاضر و ناظر است، گفت و گو تبدیل به تکلم باطنی می شود. هر کس با خودش سخن می گوید. گوینده و مخاطب یکی می شود، از این رو " هر کس چارل مک کارتی خودش است. برای خودش مشهور است. و لذا تمام سخن ها شبیه فرمول هایی می شوند که تنها به کار سلام و احوال پرسی و خداحافظی می آیند." غیبت فرهنگ گفت و گو " در نظام آموزشی ایران مهم ترین نقطه ضعف آن به شمار می آید. فقدان فرهنگ منتقدانه در یک جامعه، در نهایت به ایستایی فرهنگی منجر می گردد.
فقدان " هنر " در سیستم آموزشی ایران نیز از نقاط ضعف آشکار و اساسی است. در این سیستم، نه تنها اندیشه و تفکر به پویایی نمی رسد بلکه وجه مهم آدمی که در حوزه ی زیبایی شناختی قرار دارد عملاً بلاتکلیف می ماند و در نهایت به تعطیلی می رسد. در این سیستم حافظه جای یادگیری عمیق و خرد و اندیشه را، مناسک گرایی جای هنر را و پیروی و متابعت جای گفت و گوی منتقدانه را می گیرد. چگونه می توان انتظار داشت شهروندانی اخلاقی و قانونمند داشت؟
[1] - آموزش ستمدیدگان – پائولو فریره – ترجمه احمد بیرشک و سیف الله داد - 58
2 - پیشین
[3] - آموزش تفکر انتقادی – چت مایرز – ترجمه ی خدایار ابیلی
امروز یکشنبه مصادف با 16 آذر 93 دومین لایحه بودجه دولت یازدهم توسط رئیس جمهور تقدیم مجلس شد.
محمد داوری - عضو شورای نویسندگان سخن معلم :
وقتی دانش آموز ... است ، وقتی مدرسه ... است و وقتی معلمان ... هستند ، چگونه دانش آموز می تواند ... باشد و مدرسه و اساتید ... باشند .
هر سال در آستانه روز دانشجو ، صاحب نظران و قلم به دستان و سخنوران پیرامون دانشجو و دانشگاه به ابراز نظر می پردازند و دراین روز هم در دانشگاه های مختلف میزگردها و نشست های نقد و نظر گذاشته می شوند . رسانه ها هم به نوبه خود به این موضوع می پردازند که چرا چنین است و چنان نیست ؟!
اما غافل از این که دانشجوی امروز ، دانش آموز دیروز است و دانشگاه محصول و خروجی مدرسه است و اساتید دانشگاه هم محصول مدارس و دانشگاه های ما هستند .
مگر می شود از دانشجو انتظار داشت پویا ، خلاق و منتقد باشد اما 12 سال دوران تحصیل در مدارس را به دور از این مفاهیم و بدون تمرین آن سپری کرده باشد ؟
مگر می شود از مدارس خشک و بی روح به دانشگاه پر تحرک رسید و مگر می شود با معلمان خسته و درمانده ، دانشجو و دانشگاه خلاق داشت ؟!
ریشه چرایی دانشجو و دانشگاه امروز را در دانش آموز و مدرسه دیروز باید جست و جو کرد .اگر می خواهیم دانشجوی شجاع داشته باشیم و اگر می خواهیم دانشگاه پویا داشته باشیم باید بذر آن را در آموزش و پرورش کاشت .
اگر می بینیم دانشجویان ما اعتماد به نفس ندارند باید پاسخ آن را در مدرسه جست و جو کرد و اگر نگرانیم که فردای این کشور با این جوانان چه می شود باید به تعلیم و تربیت در تمام ابعاد آن به ویژه از کودکی اندیشید .
مگر جوان 19 یا 20 ساله ای که وارد دانشگاه می شود می تواند یک شبه معجره کند ؟!
او دست پرورده ی همین نظام آموزشی است که کتاب های درسی اش و معلمان خسته اش و کلاس های بی روح اش ، دوازده سال او را آزرده است ...
حالا اگر هم کنش گری می کند ؛ یک کنش گری جبرانی با رویکردی کور و غیرمدنی فقط با روزمرگی برای تخلیه ی هیجانات است .
از این دانشجو و دانشگاه با آن دانش آموز در مدرسه تا اطلاع ثانوی انتظار نمی رود مگر آن که تحولی دراین چرخه باطل رخ دهد ...
این نوشته نه سیاسی است نه حزبی و تشکیلاتی و نه تعریفی است ! بدون جهت آن را بخوانید اما با جهت نوشته شده است !
روی سخنم با آقای پورسلیمان نیست اما او نیز مخاطب من است . روی سخنم با تمام کسانی است که این تارنما را خوانده اند و می خوانند و بی شک این تار نما را متعلق به آقای پورسلیمان نمی دانند و آن را برای خود می دانند .
من برای اولین بار وقتی به توصیه یکی از دوستان این تار نمار را مطالعه کردم یک راست به سراغ مرام نامه آن رفتم تا بدانم و ببینم حرف "سخن معلم" چیست ؟ آیا اساسا قرار است نوشته ها "سخن معلم" باشد یا سخن عده ای با تفکری خاص و اهدافی خاص تر ؟ به واقع ، وقتی با این تار نما آشنا شدم حالم از هر چه خاص و خاص تر ، به هم می خورد !
چرا که آن قدر با چوب این خاص ها ضربه خورده بودم که نمی خواستم هیچ ارتباط دوباره ای با آنها داشته باشم ، اما در مرام نامه این تارنما حرف ها متفاوت بود ! در آن جا نوشته شده بود .
« "سخن معلم " ،متشکل از گروهی از معلمان و صاحب نظران در حوزه تعلیم و تربیت است که به محور بودن " آموزش " در توسعه پایدار اعتقاد داشته و درصدد هستند با " جنبش قلم " و " پویایی اندیشه برتر " نقش واقعی آموزش و پرورش را در معادلات جامعه بازتعریف نمایند و در این راستا از همه اندیشمندان و فرهنگیان فرهیخته دعوت به همکاری و تعامل می نماید .
دکترین سخن معلم ، تاسیس و تثبیت " تفکر انتقادی " و " گفت و گو " به عنوان حلقه مفقوده در چرخه نظام تعلیم و تربیت است.
سخن معلم تریبونی برای همه فرهنگیان و معلمان است و هیچ گونه وابستگی به دسته ، حزب و یا جناح سیاسی و اقتصادی ندارد »
این حرف ها ،حرف های درشتی بود که بسیاری جاها خوانده و دیده بودم ،خاصه آن گاه که قلم خود را کمی تیز تر کنی کاملا این مرام نامه ها رنگ می باختند و به زردی می رفتند.
لاجرم هیچ راهی نبود جز آن که این سخنان و مرام نامه را محک زد به قول حضرت حافظ
" خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد "
این گونه بود که من اولین نوشته ی خود را به سخن معلم سپردم ،نوشته ای با عنوان "معلمان، بی دفاع ترین نیروهای آموزش و پرورش" ؛ من در آن نوشته "سخن معلم " را یاد آور شدم و از حکومت مدیران و حمایت خارج از منطق و استدلال مسئولان در دفاع حاکمان مدارس خود سخن ها راندم .نتیجه اش چندان برایم مهم نبود چون می دانستم حرف تلخی زده ام و انتظاری جز دشنام و تهدید و تحقیر و اتهام از مدیران و مسئولان نداشتم .
لیکن جای تشکر داشت از این تار نما که همه نوشته های مخالفان مرا نیز منتشر کرد اما از من هم دست بر نداشت و در نوشته ی دیگر نامه ی سرگشاده ام را به مدیرکل شهر تهران آقای چهار بند منتشر نمود.
پس از آن نوشته هایی از دوست فرزانه ام آقای نهضت منتشر شد و بنا به شنیده ها علی رغم فشار بر عدم انتشار این نوشته ها سخن معلم همچنان به کار خود ادامه داد .
اکنون این تارنما یک ساله شده است و من می خواهم به سهم خود یک سالگی این تارنما را به تمام عزیزانی که در این تارنما مشغولند ،به همه کسانی که نوشته اند و خواننده اند تبریک بگویم .
و از همه معلمان ،دانش آموزان،فرهیختگان و فرهنگیان که درد تعلیم و تربیت دارند تقاضا نمایم فرصتی که فراهم شده را غنیمت شمرند و سهم خود را در حد بضاعت برای هر چه پربار تر شدن این تارنما ادا کنند .
در پایان از تمامی عزیزانی که این نوشته را تا به آخر خواننده اند تشکر ویژه دارم .
"نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن / ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی"
ای نـان عـزیـز سـفره ی مـا
آثـار گــرانـی ات هــویـدا
افـزایـش قیمتـت شـنـیدیـم
شـب تا بـه سـحر نیارمـیدیـم
از مــرغ کـمـی جــلــو دویـدی
گـویـا که حـقـوق مـا نـدیـدی
امـروز بـرای لـقـمـه ای نــان
غمگـین شـدیـم و هم پـریشـان
سنگـک که میان سـفره هـا بـود
دل چـسب و لـذیـذ و بـا صـفا بـود
بـا نــرخ جـــدیــد ، روز اوّل
اکـنـون بنـشـست صـدر جـدول
شـاطـر حـسـن مـحلـه ی مـا
مـبـهـوت شـده زِ نرخ بـالا
چنـدی است که مشـتـری نـدارد
بـا اهـل ِ مـحـل ، سَـری نـدارد
افـسرده بمـانـد و شـرمـسـاری
دستش نـرود بـه کسب و کـاری
افـسوس بـخـورد هـر شب و روز
بـا گـریـه و آه و نـالـه و سـوز
چنـدی بـنـشست دل شـکستـه
از غــصّـه ، درِ دکــان بـبـسـتـه
گـویــد بـه زبـان بـی زبـانــی
مـغـلـوب شــدم از ایـن گـرانـی
گـفـتـند بـه او چـرا خـمـاری ؟
عُـزلـت بـگـرفـته در کـنـاری ؟
افـسـرده چـرا نـشـستـه ای تـو ؟
از پـخـتن نـان گـسستـه ای تـو ؟
ایـن نـرخ جـدیـد ، گـران نبـاشـد
در حـد بـهـای نـان نـبـاشــد
سی در صـد قیمتش هـمـین اسـت
بـا شاخص ارز ، کـمتـریـن اسـت
ایـن شـیـب مـلایـم گـرانـیــسـت
خـوش بـاش و بـدان کـه پلکانیست
بـر پـلــّه ی اولـیــم ایــنـک
بـایـد بـرویـم پـلّـه ، تـک تـک
شـاطـر حـســن مـحـلّـه ی مـا
گـریـان بـشـدی از ایـن قـضـایـا
آهـی بــکــشـیــد از تــه دل
گـفـتـا بکـنـید حـلّ ِ مـشـکل
گـر پلّـه ی اوّلـش هـمـیـن اسـت
افـزایـش نـرخ ایـن ـچـنـین اسـت
،
بـایـد که بشسـت دسـت از جان
از یـاد بــریــم مـزه ی نــان
عـمـریـست اسـیر پـلـکـانـیم
بـا ایـنـهـمه شـیب مـا دَوانـیم
ایـن شـیـب ملایــمـت نـدارد
ایـن قـصّـه کـه عـاقـبـت نـدارد
هر چند که نـان ز سفـره ها رفـت
افـزایــش نـرخ تـا هــوا رفـت
صـد شکر که شیـب آن ظریف است
سـی درصد و نـازک و لـطیـف است
قـربـان هـمـیـن مـلایـمــت هـا
ایـن شیـب و همین مـساعـدت ها
قـربــان سـیــاســت گــرانــی
با شـیـب و شعـار و خـوش زبـانی
درباره دبیرِ جان باخته بروجردی میگفت که اگر رسانه ملی این رویداد را به سکوت گذراند، جای شگفتی نیست! به اینگونه رفتارها خو گرفتهایم. اما چرا جامعه روشنفکری به این رخداد و خشونت نهفته در آن چندان توجهی نشان نداد؟
برای همراهی با او گفتم، من نیز ماجرا را برای هر کس که بازگو میکردم، نخستین چیزی که میپرسید این بود که این معلم چه کار کرده است!؟ معلم باید چه کار کرده باشد؟ تا سزایش سلاخی باشد. گفتم خشونت از بیماری سختی زیر پوست جامعه خبر میدهد که هر از گاهی با زخمی چرکین خود را نشان میدهد. اما پرداختن به آن به شکلی گزینشی و دلب خواهی، واقعا نوبر است!
گمان نکنم اسیدپاشی به چهره دختران اصفهانی، آزار کودکان در پشت دیوارهای بلند خانهها، مرگ دلخراش دبیری در کلاس و درگذشت فردی در بازداشتگاه و... چندان تفاوتی با هم داشته باشند. همه خشونت هستند و دارای ریشههای ژرفِ اجتماعی – فرهنگی در وجودِ تکتک ما شهروندان. اما بیگمان برخی از این خشونتها برای کسانی، ابزارهایی قدرتمند برای خودنماییهای روشنفکرانهاند.
خشونت، خشونت است، کلاس و خانه و خیابان و بازداشتگاه ندارد. دردآور است که رویدادهایی به این تلخی - آن هم به شکل گزینشی - ابزاری برای موجسواری میشوند. باید ژرفتر و انسانیتر دید. ریشههای خشونت و رابطه آنها با انسان، آن چنان پیچیده و در هم تنیدهاند که اگر حاکم و محکوم، قاتل و مقتول، مجرم و مجری... هم جابهجا شوند، چندان تفاوتی در اصلِ رویدادها نمیبینیم. روابط، همانهایی هستند که در فیلمِ «نوبتعاشقی» به تصویر کشیده میشوند و در کتاب چهار زندان دکتر شریعتی هوشمندانه نگاشته شدهاند. روابط اجتماعی - فرهنگی نقش اساسی را در بسیاری از رویدادهای اجتماعی بازی میکنند، نه افراد!
پس تا روابط، سامان نیابند، آمدن و رفتن افراد و جابهجایی آنها، رفتارها و کردارها را دگرگون نمیکند - همچنان که تاریخ نیز گواهی میدهد. بسیار میخوانیم که دموکراسی ابزار و روشی است برای رسیدن به هدف! اما هدف چیست؟ به گفته علی میرسپاسی در کتاب «اخلاق در حوزه عمومی»، رسیدن به جامعهای با فضیلت. او از قول لویس پری مینویسد: «همانگونه که «فخر» ویژگی اساسی حکومتهای سلطنتی و «ترس» خصوصیت اساسی حکومتهای استبدادی است، در جامعه دموکراتیک نیز فضیلت، بازتاب ارزشهای اساسی مدنی و روشنگرانه، ترجمان عشق و دوستی به سایر شهروندان و به کلیت نهادهای مدنی است. خیرخواهی و نیکاندیشی، عامترین ارزش جامعهای دموکراتیک شناخته میشود.»
اما پیش از آنکه فضیلت در ساختار سیاسی - اجتماعی آشکار شود، باید در جان و اندیشه روشنفکران و کنشگران اجتماعی - سیاسی آن نهادینه شود. پس باید اخلاقیتر به رویدادها نگریست. گفتم، جامعه روشنفکری چه پاسخی خواهد داشت برای سکوت در برابر مرگ دلخراش دبیری در برابر دیدگان دانشآموزانش؟
آیا باید همواره رویدادها سیاسی باشند یا شوند، تا برخی حقوق بشر و حقوق شهروندی را علم کنند و موج پدید آورند؟ رسانههای تصویری آن سوی آب که برای گران شدن ۳۰درصدی نان ساعتها تحلیل ارایه میدهند، در یک همسویی ناباورانه، در برابر چنین مرگهای خاموشی، خاموشند! واقعا چرا؟ بیگمان پیش از آنکه به دنبال نهادینه کردن فضیلت در جامعه باشیم، باید فضیلت در اندیشههایمان شکل بگیرد.
دوستان اندیشمند و مدیرمسئول توانا و دلسوز سایت سخن معلم
با سلام و احترام
راه اندازی و شروع فعالیت سایت سخن معلم ،عمل بسیار هوشمندانه و راهبردی جهت نیل و تحقق منویات و مطالبات فرهیختگان فرهنگی است و از این اقدام شایسته و به جا کمال تشکر و امتنان حاصل است ؛ لذا جهت اثربخشی ، فرا گیری و برد گسترده تر سایت سخن معلم موارد ونکاتی را در ذیل تقدیم می نمایم تا با هم اندیشی ومعاضدت ، زمینه ها و اقدامات شایسته جهت همکاری و عنایت ژرف تر معلمان معزز به آن سایت وزین و راهبردی و اثرگذار فراهم گردد .
1- فراخوان جهت ارائه سازو کارهای موثر و کارآمد جهت ارتباط و همکاری اثربخش همکاران فرهنگی با یکدیگر.
2-به کارگیری ظرفیت موجود در رسانه های گوناگون به ویژه تبلیغ در مطبوعات به منظور تشویق همکاران فرهنگی به آشنایی و بذل توجه و ارتباط و همکاری با سایت مذکور.
3-برپایی گردهمایی و هم اندیشی عزیزانی که با قلم توانای خود به خلق محتوا و مطالب پرارزش سایت سخن معلم همت می گمارند درمقاطع زمانی معین و سازماندهی ایشان در کارگروه ها با موضوعات مشخص
4-ظرفیت سازی و تبدیل سایت سخن معلم به رسانه ای مورد اطمینان و جذاب جهت انجام اقدامات مشترک و هماهنگ به منظور دست یابی واقعی به مطالبات معقول و به حق فرهیختگان فرهنگی ازجمله تنظیم فهرستی ازمعلمان داوطلب و حائز شرایط جهت نامزدی مجلس شورای اسلامی و شورای شهر و توفیق حداکثری آنان در این گونه کنش های مدنی و سیاسی که لازمه ی نیل به مطالبات و حاکمیت برسرنوشت خود است.
امیدوارم با توجه به مطالب فوق ،مدیرمسوول محترم و همکاران ارجمند در واحدهای آموزشی با ارائه موارد وموضوعات در راستای مطالب و درخواست های مذکور اقدام عاجل فرمایند تا سایت سخن معلم به معنی حقیقی به عضوی از اعضای پرنشاط و اثربخش خانواده ی معزز و مکرم فرهیختگان فرهنگی تبدیل شده و با عقلانیت و وحدت عمل به اهداف ارزشمند که همانا سعادت مندی ، رفاه و توسعه ی پا یداردرتمامی ابعاد انسانی واجتماعی است دست یابیم.
رضا مرادی
کارشناس ارشد علوم سیاسی
نمایندگان مردم در خانه ملت مقرر کردند که افزایش حقوق و مزایای کارکنان دولتی و غیردولتی در اصلاحیه بودجههای سالانه ممنوع شود.
به گزارش خبرگزاری خانه ملت، نمایندگان در نشست علنی امروز (چهارشنبه 12 آذر) مجلس شورای اسلامی و در ادامه بررسی طرح الحاق موادی به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت با ماده الحاقی 48 این طرح با 140 رأی موافق، 9 رأی مخالف و 11 رأی ممتنع از مجموع 212 نماینده حاضر در صحن موافقت کردند که براساس آن افزایش حقوق، مزایا و عیدی کارکنان موسسات غیردولتی و شرکتهای دولتی در اصلاحیه بودجههای سالانه ممنوع شد.براساس ماده الحاقی 48طرح فوق؛ سقف افزایش حقوق و مزایا و سایر پرداختیهای نقدی و غیرنقدی شرکتهای دولتی، مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت، نهادها و مؤسسات عمومی غیردولتی، بانکها و بیمهها موضوع ماده(5) قانون مدیریت خدمات کشوری به کارکنان و مدیران خود سالانه توسط هیأتوزیران تعیین میشود. از ابتدای هر سال، اجرای بودجه شرکتهای مذکور در سقف یادشده امکانپذیر است.
در اصلاحیه بودجه سالانه عناوین مذکور، افزایش پرداخت نقدی و غیرنقدی از قبیل حقوق و مزایا، پاداش تحت هر عنوان، عیدی و نظایر آن و همچنین کمکهای نقدی و غیرنقدی به کارکنان و مدیران و اعضای هیأت مدیره نهادها و مؤسسات عمومی غیردولتی و شرکتهای دولتی و شرکتهایی که شمول قانون در مورد آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است، علاوه بر پرداختهای قانونی منظورشده درسقف بودجه مصوب سالانه دستگاه های مذکور ممنوع است.