وارد کلاس چهارم ریاضی شدم. دانشآموزان با ناهماهنگی همیشگی از جا برخاستند و نشستند. همهمه در کلاس موج میزد. کمی صدایم را بالا بردم و چند بار روی میز زدم و گفتم، «بچهها لطفا اجازه بدید...» کلاس آرام شد. گفتم، این زنگ به فراخوان شماری از معلمان و تشکلهای صنفی کشور قرار است در کلاس درباره خشونت و زمینههای گسترش آن در جامعه و مدرسه به گفتوگو بنشینیم. بچهها هورایی کشیدند. یکی گفت: آقا امروز از فیزیک و قانونهای نیوتن و... خبری نیست؟! گفتم نه! امروز زنگ گفتوگوست. ادامه دادم، دبیر فیزیکی در کلاس و با ضربههای چاقوی دانشآموزش کشته شده است. بارها معلمان نیز دانشآموزان را کتکزده و آسیب رساندهاند. به باور شما ، چهچیزی سبب میشود که انسانها گاهی چنین سنگدلانه یکدیگر را بیازارند؟
احمد سکوت کلاس را شکست و گفت: آقا این رفتارها تنها در مدرسه رخ نمیدهد و بسیار گستردهتر است. برای نمونه همین اسیدپاشیهای اصفهان، کودکیآزاریهایی که گاه صدایش درمیآید، درگیریهای خیابانی و... گفتم، احمدجان درست میگویی و البته نمیشود این رویدادها را جدا از هم دانست. علی که بیشتر وقتها با گوشی آیفونش ور میرود گفت، مردم اعصاب ندارند! گرفتاریهای اقتصادی تحمل همه را کم کرده و با کوچکترین برخورد، درگیری زبانی به وجود میآید و درگیری فیزیکی و شاید در پایان هم چاقوکشی و... پویا که درس خوان کلاس است گفت، به نظرم خشونت در وجود تکتک ما هست. تا اندازهای هم به تربیت خانوادگی وابسته است. من در خانه نمیتوانم به آسانی نظرم را بگویم. پدرم عصبانی میشود و گاهی هم کوچکتر که بودم، کتک میخوردم. همین رفتار را من درباره برادر کوچکترم دارم، در مدرسه معلمها با دانشآموزان دارند و در خیابان پلیس با شهروندان و رئیس پلیس با زیردستانش و... و این چرخه در خانه و مدرسه و جامعه بازتولید میشود. برای آنکه گفتوگو به کجراهه نرود گفتم، درست است که نمیتوان رویدادهای اجتماعی را از یکدیگر جدا کرد و انواع خشونت و ریشههای آن گستردهتر از مدرسه است، اما میخواهیم بدانیم که ریشههای خشونت در مدرسه و کلاس کجاست؟ و چگونه میتوان از گسترش آن جلوگیری کرد؟ گفت، آقا ببخشید! شما دارید این حادثه را بزرگ میکنید. تاکنون چند معلم سبب راهیشدن دانشآموزان به بیمارستان شدهاند؟ من خودم دیدهام که معلمان با برخورد نادرست شان باعث ترکتحصیل برخی از بچهها شدهاند. چرا چسبیدید به این دبیر بروجردی؟!
به نظرم نباید چنین برداشتی پدید آید که خشونت در جامعه زیاد است! گفتم، حسینآقا درست میگویی، معلمان هم خشونت میکنند و من نمیخواهم از کسی دفاع کنم. اما معلم و دانشآموز هم جزو این جامعهاند و آنها هم با سازوکارهای موجود در جامعه تربیت شدهاند. میپذیرم که هرکس که در روابط اجتماعی دست بالا را دارد، بیشتر خشونت میکند. حمید که در بیشتر ساعتهای درسی چرت میزند و نمرات پایینی دارد، وسط حرفهایم پرید و گفت، آقا این حسین هم هر چیزیرو سیاسی میکنه! ببینید من اصلا علاقه و انگیزهای برای درس خواندن ندارم. ساز میزنم و میخواهم از هنر به جایی برسم. اما از سویی شرایط برای هنر در ایران فراهم نیست و از دیگرسو به اجبار خانوادهام به رشته ریاضی آمدهام. فقط مدرک میخواهم که بتوانم به خارج بروم و علاقهام را پی بگیرم. خب! حالا من به کلاس آمدهام، نه میتوانم و نه میخواهم درس بخوانم. شما بهعنوان دبیر و بنا به وظیفه، میخواهید درس بدهید و بخواهید. من هم که کلا تعطیلم. شما حس میکنید من به شما بیاحترامی میکنم و من هم فکر میکنم شما گیر الکی میدهید. این میشود سرچشمه اختلاف و درگیری و خدای ناکرده کشیدهشدن به جاهای باریک. برای اینکه خستگی بچهها هم رفع شود گفتم، حمید! خوب از فرصت استفاده کردی و به هم فهموندی که دیگه بهت گیر ندم! بچهها خندیدند.
بهمن که یکی دیگر از بچههای درس خوان کلاس است گفت، ببینید آقا من آمدهام درس بخوانم. سر کلاس هم سراپا گوشم. اما کلاس کوچک و خفقانآور است، بسیاری از بچهها علاقه به درس ندارند و از هر فرصتی برای فرار از درس و مشق استفاده میکنند، دبیرها هم فشار بیش از حد میآورند و همه میخواهند فقط درس آنها را بخوانیم، فضای مدرسه خستهکننده است، نه کتابخانهای نه جای نهار خوردن یا استراحتی، دبیرستان ما برای دل خوشی هم که شده یک درخت ندارد! درسها هم آدمرا روانی میکنند. خانواده و فامیل هم انتظار زیادی دارند. اگر شما باشید روانی نمیشوید؟!
در این وضع اگر کسی - معلم و دانشآموز فرقی نمیکند- گیر بی خودی دهد شاید آدم نتواند خودش را کنترل کند و عصبانیت هم یک لحظه است و... در میانه سخنان بهمن زنگ خورده بود، اما بچهها در جایشان نشسته بودند- برخلاف همیشه که برای بیرون رفتن از کلاس سر و دست میشکنند! محمدعلی که بیشتر وقتها نقاشی میکشد و چندان با درس همدلی ندارد گفت، آقا خشونت در همهجا هست و گاهگداری در پیشرفتهترین کشورها هم رخ میدهد. اما مهمتر از ریشهیابی خشونت، این است که ما یاد نگرفتهایم که آن را کنترل کنیم. این آموزشها نه در خانه به ما داده میشوند نه در مدرسه. پس نمیتوان انتظار کاهش خشونت را داشت و... معاون پایه چهارم بیآنکه در بزند تو آمد و با شگفتی گفت ببخشید! دبیر زنگ بعد چند دقیقهایست که منتظر است! بچههای چهارمتجربی هم منتظر شما هستند. بیآنکه بتوانم به جمعبندی بپردازم از بچهها خداحافظی کردم و رو به آنها گفتم، ببخشید که وقت کلاس را گرفتم. استراحت نکرده به کلاس بعدی رفتم و بیآنکه خوشوبشی بکنم گچ را برداشته و گفتم بنویسید قانون سوم نیوتن... زنگ تفریح بعدی در دفتر دبیران نشسته بودم که چندتا از بچههای چهارم ریاضی صدایم زدند. به آستانه در که رسیدم گفتند، زنگ پیش خیلی خوب بوده و از بابت اینکه معذرتخواهی کردهاید، میگوییم که این گفتوگوها ضروریتر از درس است و ما نیاز داریم که درباره این موضوعات گفتوگو کنیم. من هم از آنها سپاسگزاری کردم که کنشگرانه در گفتوگو شرکت کرده بودند.
چند روز است از خودم میپرسم که هدف آموزش و پرورش از برکردن فیزیک و شیمی و عربی و ادبیات و ... است؟! آیا درست است که بهترین سالهای جوانی و سرزندگی بچههایمان بر سر نمره و معدل و کنکور به باد رود؟ چرا به جای پرداختن به ریشههای آسیبهای اجتماعی- فرهنگی و آشنا کردن آنها با پایههای زندگی اجتماعی در جهان پیچیده کنونی، همه وقت و انرژی آنها در لابهلای کتابهای درسی و کمکدرسی به هدر میرود؟
بیگمان ، ساختار آموزشی ما در پرورش شهروندان شایسته ناتوان است و تا هنگامی که برای آن برنامهای نداشته باشیم نمیتوان امیدی به سامان یافتن رفتارهای اجتماعی- فرهنگی داشت. همچنان که محمدعلی گفت، ما آموزشهای درستی برای کنترل خشم و احساسات مان دریافت نکردهایم. برای فراگیری مهارتهای اجتماعی و شهروندی، آیا جایی بهتر از مدرسه و زمانی بهتر از زنگ گفتوگو سراغ دارید؟ تا کی باید در گردابه فرو رونده نمره و معدل و کنکور بچرخیم و افزون بر آزار دانشآموزان و معلمان، چرخه خشونت در جامعه را بازتولید کنیم؟!
مزبان حبیبی :
چند روز پیش لایحه ی بودجه از طرف هیئت دولت به مجلس تقدیم شد، در این باره نکاتی قابل تامل است و سوالاتی مطرح:
محمد رضا نیک نژاد - آموزگار
1- سال ۵۵ در کوچهمان دو خانه نقلی، نوساز، دیوار به دیوار و یکسان بود که یکی از آنها خانه پدریام بود. همسایه، خانوادهای ٥ نفره با پدری ژاندارم، مادری خانهدار و بیاندازه مهربان، ٢ پسر و یک دختر بودند. پس از اندک زمانی ٢ خانواده در شیرینیها و تلخیهای زندگی، دیوار به دیوار هم گشتند و مادران برای بچههای ٢ خانه، مادری میکردند و بچهها نیز خواهران و برادران هم بودند. عمو حیدر ژاندارمی با رفتارهای نظامیهای پر ابهت آن دوران، دارای اندامی ورزیده با خال کوبیهایی که برای کودکی به سن من ترسناک مینمود. رفتار سنگین و اندام تنومند و چهره در هم کشیدهاش از گذشته پر شر و شوری خبر میداد که در نگاه نخست هر کسی را میترساند و البته خانواده ما را. زمان گذشت و هم نشینی نشان داد که در پشت آن چهره در هم کشیده، مردی مهربان نهفته است و درون آن قامت سفت و سخت نظامی، دلی میتپید که برایم سالها قلبی پدرانه بود. گرچه عمو حیدر سالها در جبهه و مرزهای گوناگون کشور و در انجام وظیفه، جدی بود و با خلافکاران سخت گیر، اما در زندگی خصوصی و در رفتار با خانواده، فامیل و همسایهها مردی مهربان و دلانگیز بود. حتی یک بار هم ندیدم و نشنیدم که فرزندانش را تنبیه کند و داد و بیدادی از خانه آنها شنیده شود. اما خط و خال و پیشهاش در برخوردهای نخست، همه را به بیراهه میکشاند.
۲- در چند روز گذشته خبر شکنجه ستیزهجویان در زندانهای آمریکا، رسوایی اخلاقی و سیاسی تازهای برای آن کشور پدید آورد. آمریکاییها در پاسخ به افکار عمومی گفتهاند که آزار این زندانیان، اطلاعات ارزش مندی از گروههای ستیزهجو به دست داده و سببسازِ نجات بسیاری از مردم بیگناه شده است. همواره در برخورد با چنین دوگانههای اخلاقیای، سرگشته میشوم و همدلی با یک سوی جریان برایم بس دشوار و آزار دهنده است. از سویی آزار و شکنجه هر انسانی و با هر باوری، با ارزشهای پذیرفته شدهام جور در نمیآید و از دیگر سو شاید این آزارها بر کسانی که خودشان دل نگران انسان و ارزشهای انسانی نیستند، برای نجات جان انسانهای دیگر چندان بیراه هم نباشد! نمونهای دیگر از این دست، حادثهای است که این روزها پاکستان را به عزای ۱۳۲ دانش آموز نشانده است. فرادستان پاکستان باید چه برخوردی با این گونه ستیزهجویان کنند؟ ستیزهجویانی که دین خویی آمیخته با برداشتهای خشونتآمیز از ایدئولوژی شیطانیشان، آنها را وا میدارد تا انسانیت را فرو گذارند و بیترس، کودکان بیگناه را به گلوله ببندند، ماموران واکسیناسیون را بکشند، انسانی را تا آستانه مرگ بزنند و شکنجه دهند، سر انسانی را ببرند و با سرافرازی جلو دوربین بگیرند، زنها و دختران بیگناه و بیپناه را به کنیزی ببرند و...
هفته پیش در خاک سپاری عمو حیدر شرکت کردم. مردی در خاک آرمید که برخلاف ظاهرش، بسیار مهربان بود. من در فرهنگی بزرگ شده بودم که در آن داشتن خالکوبی، نکوهیده بود، اما شاید در فرهنگ خانوادگی عمو حیدر این رفتار زشت نمینمود!
میدانم که چنین نگاهی پیش زمینه نسبیگرایی اخلاقی است و پیامدش نبود سنجهای برای برآورد ارزشهای اخلاقی جامعه. برای شناخت عمو حیدر تجربه هم نشینی نیاز بود که بیش از ٣ دهه همسایگی، فراهم نمود. اما همچنان در تصمیم گیری درباره چگونگی برخورد با ستیزهجویانی که این روزها در جای جای جهان، رفتارهای وحشتناکی را انجام میدهند سردرگم و ناتوانم. آیا این سرگشتگی از ناتوانی من است؟ یا ویژگی اخلاقی جهان کنونی؟ نمیدانم!
دکتر کرامت اله راسخ :
چرا « عقب » افتاده ایم ؟
عللی که برای عقب افتادگی جامعه ی ایرانی تا قبل از انقلاب 57 و حتی بعد از آن ، توسط روشنفکران و متفکران جامعه ی ما ذکر شده متفاوت است . بعضی وجود استعمارگران را دلیل اصلی دانسته اند ، گروهی سیستم سلطنت ، دسته ای حکومت هزار فامیل ، عده ای وجود چاه های نفت ، برخی موقعیت جغرافیایی و سوق الجیشی کشور ، جمعی بی سوادی مردم و بعضی هم دین اسلام را علت اساسی معرفی کرده اند .
موضوعی که در متن تمام این نظرات نسبت به علل گرفتاری های ایرانیان به خوبی ملاحظه می شود این است که همه می خواهند عوامل و علل خارج از وجود ایرانیان را مقصّر معرّفی کنند ، و در حقیقت ، کمتر کسی می خواهد حتی برای یک لحظه هم که شده نظرش را به خود ایرانیان و خلقیات فرد فرد ساکنان این مملکت معطوف کند و یا لااقل این فرضیه را به ذهن بیاورد که شاید تمام گناهان به گردن دیگران نباشد .
در اینجا ما عامل « خلقیات ایرانیان » را به عنوان یکی از عوامل « ممکن » عقب افتادگی اضافه می کنیم و آن را تحلیل می کنیم .
عواملی که ممکن است باعث عقب افتادگی ما ایرانیان باشند :
1. استعمارگران
2. سیستم سلطنتی
3.حاکمیت هزار فامیل
4. ذخایر نفتی
5. موقعّیت سوق الجیشی کشور
6.بی سوادی مردم
7.دین اسلام
8.شخصیت اخلاقی ما ایرانیان .
استعمارگران :
احتمالاً وجود دولت های استعمارگر به عنوان عامل اساسی عقب افتادگی بیشترین طرفدار را در بین روشنفکران ایران دارد . طرفداران این نظریه معتقدند کشورهای استعمارگر که سمبل آن ها انگلستان دیروز و آمریکای امروز هستند ، برای حفظ بقای خود نیاز دارند که چرخ اقتصادشان به طور دائم با سرعتی پرشتاب بچرخد تا گرفتار بحران و در نهایت سقوط نشوند . برای این منظور ، کم و بیش همراه با سایر کشورهای صنعتی غرب تلاش می کنند تا کشورهای دیگر را به هر شکل که شده است اسیر و برده ی خود نگه دارند . تا بتوانند آن ها را از دو جهت استثمار کنند : یکی با سرمایه گذاری در آن ممالک و استفاده از منابع طبیعی و کارگران ارزان قیمت ، و دیگری با انباشتن بازار آن ها از محصولات بُنجل .
برای حصول این منظور است که با دخالت های نامشروع خود کنترل حکومت های این گونه ممالک را در اختیار می گیرند . بدین ترتیب که با فشارهای تبلیغاتی ، تطمیع ، تهدید و عند الاقتضا کودتا و یا هرکار ممکن دیگری فاسدترین افراد را در رأس هیئت حاکمه نگه می دارند و به دست آن ها ارتش و اقتصاد آن کشور را در اختیار می گیرند و بر مردمش سوار می شوند و با اجرای برنامه های فرهنگ استعماری و فاسد کردن مردم ، امکان سواری کشیدن از نسل های آینده شان را فراهم می کنند . طرفداران این عقیده مثال های بارز و روشنی که غیر قابل انکار است ارائه می دهند ، در حقیقت ، به گواهی تاریخ گذشتگان و تجربیات عینی دنیای موجود ،کشورهای استعماری هر جا که توانسته اند ملّت های دیگر را به زیر سلطه در آورده اند .
سیستم سلطنتی :
اگر این سیستم می توانست ذاتاً علّه العلل عقب افتادگی باشد ، پس باید کشورهای انگلستان و سوئد و نروژ و دانمارک و ژاپن نیز از این بابت گرفتار و عقب مانده باشند ؛ در حالی که آن ها با داشتن سیستم سلطنتی تمام خصوصیات کشورهای پیشرفته ی بسیار موفق را هم دارند و سیستم سلطنتی در آنجا مانند آنچه در ایران عمل می کرده ، نیست و به صورت یک دیکتاتوری خشن و غارتگر درنیامده است . از طرف دیگر ، اگر حذف سلطنت می توانست همه ی مشکلات را حل کند ، باید تاکنون کشورهای مصر و عراق و لیبی و ترکیه به عرش اعلی رسیده باشند ، در حالی که می بینیم نه تنها آن ها بلکه کشورهای دیگری در جهان هستند که شاه ندارند ولی دیکتاتوری و فساد و فقر و انواع گرفتاری های دیگر را دارند .
حاکمیت هزار فامیل :
نمی دانم اولین بار چه کسی حکومت هزار فامیل را به عنوان علت عقب افتادگی ایرانیان معرفی کرده است . ولی به هر تقدیر ، عده ای از روشنفکران قدیمی که اعتقاد داشتند جامعه طبقاتی با منافع خاص خود درجه بندی شده است و هر فردی از طبقه ی خود دفاع می کند و می خواهد که قدرت خود را حفظ نماید ، می گفتند در ایران حدود یک هزار فامیل حکومت را در دست دارند و همیشه مهره های اصلی هیئت حاکمه از میان این ها انتخاب می شوند . این هزار فامیل هیچ گاه به توده ی مردم اجازه نمی دهند که در امور زندگی خود دخالتی داشته باشند . در حقیقت ، توده مردم مانند بردگانی برای این تافته های جدا بافته ی حاکم ، کار می کنند و رنج می برند .
از این رو ، روشنفکران مزبور فقط وجود هزار فامیل را در خوب و بد جامعه مؤثر می دانستند و در نتیجه آن را عله العلل بدبختی های جامعه می پنداشتند ، می گفتند همین هزار فامیل هستند که همواره قدرت حکومت را دست به دست می کنند و همین این ها هستند که با بهره گیری از پشتیبانی کشورهای استعماری انگلستان و ـ در سنوات اخیر ـ آمریکا ، امکان تسلّط سیاسی و اقتصادی آن ها را در مملکت فراهم ساخته اند ، همین این ها هستند که شاهان را می آورند و می برند و هم این ها هستند که در واقع گاهی زیر پرده و زمانی کاملاً آشکار گرداننده ی اصلی مملکت اند و همین سلطنه ها و دوله ها و خلاصه اشراف زادگان و فرزندانشان اند که همه کاره ی کشور بوده اند و هنوز هم هستند .
با عنایت به اینکه در پنجاه سال گذشته اکثر شخصی پوشان متنفّذ ، مانند وزرا و وکلا و استاندارهای مملکت ، فرم پوشان مقتدر نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و سایر مهره های اصلی حکومت از اولادان طبقات متوسط جامعه بوده اند و هیچ ارتباطی به دوله ها و سلطنه ها به طور اختصاصی نداشتند ، عدم صحّت این نظریه نیز ثابت می شود . اگر روزی ادّعای حکومت هزار فامیل به خاطر محدود بودن امکانات تحصیلی و انحصاری بودن آن برای طبقات خاصی از جامعه می توانست تا حدّی معنی دار باشد ، آنچه مسلّم است در حال حاضر و برای نسل موجود کاملاً غیر قابل قبول است و باید به سراغ نظریات دیگری برای یافتن علّت اساسی گرفتاری هایمان باشیم .
منابع نفتی :
وجود منابع نفتی را به شوخی یا جدّی از عدّه ای – حتی همین روزها – شنیده ایم که امّ الفسادش می دانند و می گویند اگر این ماده متعفّن را نمی داشتیم ، این همه مورد طمع کشورهای دیگر قرار نمی گرفتیم و به خاطر آن دیکتاتورهای فاسد را بر ما تحمیل نمی کردند و این چنین تسمه از گُرده مان نمی کشیدند ، اگر نفت نمی داشتیم ، رضا خان بر ما سوار نمی شد و آن همه فجایع بیست سال دیکتاتوری سیاه را نمی دیدیم ، اگر نفت نمی داشتیم ، مصدّق را سرنگون نمی کردند و شاه به ماه تحمیل نمی شد . و به طور خلاصه اگر نفت نمی داشتیم ، ما را مانند ترکیه رها می کردند تا سرنوشت مان را به دست خودمان بگیریم . . . و با این طرز استدلال نتیجه گیری می کنند که نفت باعث تمام بدبختی های ملّت ایران بوده و هست و تا زمانی که تمام نشود ، این گرفتاری ها وجود دارد و خواهد داشت .
موقعیت سوق الجیشی کشور
موقعیّت جغرافیایی کشور به عنوان دلیل عقب افتادگی مردم ایران نیز نظریّه ای است که طرفدارانی دارد . این گروه می گویند : ایران همیشه بر سر راه قدرت های بزرگ جهان و جهان گشایان بزرگ قرار داشته است . هر دیکتاتوری و قلدری ، هر جا قیامی می کرده و پر و بالی می گرفته ، ایران را مسیر سُمّ ستور خود می کرده است . ایرانیان همیشه در معرض خطرات غارت و قتل عام بودند . اگر بدبختی های قرون گذشته و اثر حملات خارجیان به ایران را روی عقب افتادگی امروزمان مؤثّر ندانیم ، در همین قرن اخیر در دوران قاجار گرفتار روسیه و عثمانی و انگلیس بودیم ، بعد از جنگ جهانی اوّل گرفتار روس و انگلیس شدیم و حالا هم گرفتار اطرافیان مان هستیم . آن ها نمی گذارند ملّت ایران جان بگیرد و خود را از عقب افتادگی ها نجات دهد . عله العلل همه ی بدبختی ها همین موقعیّت جغرافیایی و سوق الجیشی است و چون نمی توانیم آن را تغییر دهیم ، پس باید فقط با «کیاست و سیاست » حضرات صاحب قدرت را « فریب » دهیم و در بین قدرت ها خود را حفظ کنیم.
دین اسلام
در ایران دین اسلام را دو گروه و از دو نظر مختلف عله العلل بدبختی ها می دانند : اول گروه خشکه مقدّسان که می گویند چون خسرو پرویز شاه ایران نامه پیغمبر اسلام را پاره کرد و به دستیارانش دستور داد که نویسنده ی نامه را نزد وی اعزام دارند ، از این نظر ایران نفرین شده است و دیگر از آن تاریخ تاکنون کمر راست نکرده و حتی تا قیامت نیز نخواهد کرد [1].
گروه دوّم لامذهبان هستند که هر دینی را عموماً و دین اسلام را خصوصاً به عنوان عله العلل عقب افتادگی ها قلمداد می کنند . اینان دین را به عنوان تریاک و مخدّر اجتماع می دانند و می گویند دین مردم را بیکاره و از تمدّن و ترقّی دور می کند ، جلوی فعالیت ها را می گیرد و ظلم ها را مشیّت اللهی تلقّی می نماید ، باید دین را که مانند زنجیری به پای ملّت بسته شده کنار گذاشت ، همان طور که اروپاییان بعد از رنسانس آن را کنار گذاشتند و سپس آزادانه با کمک علم جلو رفتند .
گروه اوّل که ایران را نفرین شده می دانند هیچ دلیلی برای این ادّعای خود ندارند ، تنها حدس می زنند که چنین باشد . به این گروه چون متدیّن هستند ، یادآور می شویم که قرآن گمان بردن و حدس زدن را به عنوان راه حقیقت جویی قبول ندارند . ( نجم / 28 ) .
از طرف دیگر ، در برابر همین حدسیات آن ها می توان سؤال کرد که آیا مردم سوریه ، مصر ، سودان و اکثر کشورهای مسلمان نشین که هنوز هم این چنین عقب افتاده اند ، به خاطر این بوده که دائر مدار مملکت شان در عصر پیغمبر نامه ی حضرتش را پاره کرده است و در نتیجه نفرین شده اند ؟
آیا اصولاً از نظر دین اسلام این انصاف و عدالت است که در 1400 سال پیش شاهی در کشور ایران باشد که از ظلمش همگان در عذاب به سر بردند و آن وقت چنین ظالمی نامه ی پیغمبر اسلام را پاره کند و بدان خاطر اولاد مردم شاه زده ی آن روز ، خدازده ی قرن های بعد تا قیام قیامت گردند ؟
این تنبیه نمی تواند با عدالت تطبیق کند و بنابراین چنین چیزی نمی تواند صحیح باشد و نمی تواند علّت عقب افتادگی ها تلقّی گردد . قرآن با قاطعیت این قبیل نظریه ها را رد می کند . ( بقره ، 141 )
اشتباه گروه دوّم بیشتر ناشی از بی اطلاعی آن ها از دین حقیقی اسلام است که که آن را با کلیسای اروپای قبل از رنسانس مقایسه می کنند . ولی باید دانست کلیسا مخالف علم بود، در حالی که دین اسلام مشوّق آن است ، کلیسا تفتیش عقاید می کرد ، در حالی که دین اسلام تجسس در کار دیگران را منع می کند .
شخصیت اخلاقی ما ایرانیان
هم عقیده با عده ای که اساسی ترین عامل عقب افتادگی مردم ایران را خلقیات آن ها میدانند و کلیه ی ظلم و ستم هایی را که در ادوار تاریخ بر آن ها رفته است به حساب همان می گذارند ، شخصیّت اخلاقی مان را به عنوان عاملی در این مورد معرّفی می کنم .
فصل دوم
شخصیت اخلاقی ما ایرانیان
خداوند وضع زندگی هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا زمانی که آن قوم خلقیات شان را تغییر دهند . . . [2]
. . . خدا نعمتی را که به قومی داد تغییر نمی دهد تا وقتی که آن قوم خلقیّات خود را تغییر دهند . . . [3]
مقدمه
نتیجه گیری از دو آیه ی فوق و تجربیات عینی به ما می گوید :
اقوامی که از راه خدا منحرف شده و پیروی شیطان را اتّخاذ نموده اند ، و دروغ گویی ، دزدی ، غارت ، تقلّب ، عهد شکنی و سمبل کاری را پیشه ساخته اند ، سرنوشت محتوم شان کم شدن تدریجی درآمد ملّی و تمام عوارض ناشی از آن است . این ها با هم رابطه ی علّت و معلولی دارند ، و تا زمانی که مردم دست از آن اعمال برندارند ، خداوند هم سرنوشت شان را تغییر نمی دهد و از نعماتش بهره ی بیشتری نصیب شان نمی سازد .
و به همین قرار ، اقوامی که اعمال شان با دستورات الهی ـ دانسته یا ندانسته ـ تطبیق دارد ، یعنی راست گویی ، درست کاری ، وفای به عهد ، امانت ، دقّت و توجه در کارهایشان از عادات معمول زندگی شان شده است ، نعمات الهی هم برایشان جاری است و تا زمانی که خلقیاتشان را تغییر نداده و از راه درستی و شرافت که همان طریق الهی است منحرف نشده اند ، خداوند نعماتی را که به آن ها داده است تغییر نمی دهد .
« مردم چطور با هم رفتار می کنند ، چطور با هم معامله می کنند، و خلقیات شان چیست؟»
در حقیقت ، اساسی ترین عامل تعیین کننده ، نحوه ی گذران و زندگی یومیّه شان است . از تجربیات عینی برمی آید که در هر جامعه ، خلقیات مردم و نحوه ی ارتباط آن ها با یکدیگر علت است و سیستم حکومت و نحوه ی زندگی و مآلاً رفاه و آسایش یا بدبختی و ادبارشان ، معلول . و این همان سنّت الله است و مفهوم آیات فوق ، همان نوع سنّت الهی که آتش را تعیین کرده است تا بسوزاند و یخ را تا سرد کند .
نظریات خارجیان درباره ی ما ایرانیان
1. هرودت
هرودت مورّخ یونانی در 24 قرن پیش ( دوره ی کوروش ) از خوبی ها و بدی های اخلاق ایرانیان نوشته ولی خوبی های آن بیشتر بوده است . در این مورد می نویسد:
چیزی که برای پارسی ، کردنش ممنوع است ، گفتنش هم جایز نیست ، دروغ گویی را ننگین ترین عیب می دانند و پس از آن شرم آورترین نقص ، داشتن قرض است . و جهت عمده ی آن از جمله این است که گویند مقروض مجبور است دروغ بگوید [4] .
مردم ایران دروغ نمی گفتند و در نتیجه تمام معایب ناشی از آن راه هم نداشتند . خداوند هم نعماتش را در اختیار آن ها قرار داده بود و از پیشرفته ترین مردم عصر خود بودند . تدریجاً که خلقیّات شان عوض شد [5]، نعمات الهی هم ازآن ها دور شد . در این مورد است که نوشته های گزنفون حکایت می کند .
2. گزنفون
گزنفون ، شاگرد معروف سقراط ، که تقریباً یک قرن بعد از هرودت بوده است ، مقایسه ای بین روحیه و اخلاق ایرانیان در دوره ی کوروش ( عهد هرودت ) و روحیه و اخلاق آن ها در زمان اردشیر دوّم ( عهد خودش ) به عمل آورده و تغییر و انحطاط آن ها را در دوره ی خودش ، مفصّلاً می نویسد که خلاصه اش از این قرار است »
این روزها خیلی ها فریب شهرت پارسی ها را از حیث وفای به عهد و حفظ سوگند ـ مطابق آنچه در سابق بوده است ـ می خورند ، و همین که آن ها را نزد شاه می برند ، سرشان را از بدن قطع می کنند . این روزها برعکس سابق ، کسانی که به نفع شاه خیانت کنند مورد عنایت شاه قرار می گیرند . این روزها افراد متموّل را مانند جانیان حبس می کنند تا از آن ها پول بگیرند . دیگر کسی نمی خواهد به قشون شاه ملحق شود . روح ورزشکاری و سلحشوری در آن ها به کلّی مرده و به تن پروری و پُرخوری خو کرده اند . مملکتی نیست مانند پارس که در آن ، آن همه مردم از زهری که به دست دیگران به آن ها خورانده شده بمیرند یا علیل شوند . تقوای پارسیان در آن ها خاموش شده است . عدّه ای بی شمار گلدان و جام های گرانبها دارند و از داشتن آن به خود می بالند ؛ اما اینکه تمام این تجملات با وسایل شرم آور تحصیل می شود باعث شرم ساری آنان نیست . برخلاف گذشته ، بی عدالتی و حّب منافع نامشروع و بی شرفی در نزد آن ها ترقی کرده است . خلاصه پارسی و مردمانی که تابع آنان هستند ، این روزها تقدّس شان نسبت به خدایان و احترام شان به والدین و انصاف شان درباره ی خلق و شجاعت شان در موقع جنگ بسیار کمتر از آن است که در سابق بود .
3. آمی ین مارسلین
آمی ین مارسلین مورّخ معروف رومی که در قرن چهارم میلادی می زیسته در کتاب خود ایرانیان را به قرار ذیل توصیف نموده است :
بسیار پُرگو و خودستا هستند ، چه در موقع کام کاری و چه در اوقات مصیبت . همیشه لفظ تهدید و تخویف بر لب دارند . مکّار و متکبّر و بی رحم اند . راه رفتن شان بسیار سنگین و موقّر و طبیعی و روان است . بهترین جنگجویان دنیا هستند ؛ ولی در کار جنگ ، خدعه و مهارت شان بیشتر از شجاعت شان است . نسبت به غلامان و زیر دستان و مردم خُرده پا به استبداد رفتار می کنند و خود را مالک و صاحب اختیار جان و مال آن ها می دانند . نوکران و گماشتگان شان حق ندارند در حضور آن ها لب به سخن بگشایند.
4. گرنت واتسون
گرنت واتسون مؤلّف کتاب تاریخ ایران و دوره ی قاجاریه از قول « سِره پوتینگر » مینویسد :
در میان خودی ایرانیان با هم ردیف و هم شأن خویش مهربان و مؤدب اند ، ولی در مقابل برتر از خود خاضع و متواضع و نسبت به زیر دستان زورگو و متکبرند .
5. جیمس موریه
جیمس موریه ی انگلیسی در کتاب سیاحت ایران و ارمنستان و آسیای صغیر و استانبول ، که ترجمه ی آن در سال 1813 میلادی در پاریس چاپ شده است ، در مورد خلقیات ایرانیان زمان فتحعلی شاه قاجار می نویسد :
در تمام مردمی به لاف زنی ایرانیان وجود ندارد . لاف و گزاف اساس وجود ایرانیان است . هیچ ملّتی هم مانند ایرانیان منافق نیست و چه بسا همان موقعی که دارند با تو تعارف می کنند باید از شرّشان بر حذر باشی . ایرانیان تا دلت بخواهد حاضرند به تو قول و وعده بدهند که اگر احیاناً اسبی ، مزرعه ای ، خانه ای و یا هر چیز دیگری را در حضورشان تعریف و تمجید نمایی ، فوراً می گویند تعلّق به خودتان دارد . عیب دیگری هم که دارند دروغ گویی است که از حدّ تصور خارج است . ایرانیان لبریزند از خود پسندی و شاید بتوان گفت که در تمام دنیا مردمی پیدا نشوند که به این درجه به شخص خودشان اهمیت بدهند و برای خودشان اهمیت قائل باشند .
نظریات خودمان درباره ی خلقیّات مان
1. سعدی
ستایش سرایان نه یار تواند نکوهش کنان دوستدار تواند
به نزد من آن کس نکو خواه تست که گوید فلان چاه در راه تست
هر آن کس که عیبش نگویند پیش هنر داند از جاهلی عیب خویش
سپس درباره ی هموطنان می گوید :
ابریق رفیق بر می دارند که به طهارت می رویم و به غارت می برند .
در برابر چو گوسفند سلیم در قفا همچو گرگ مردم خوار
2. فردوسی
هنر نزد ایرانیان است و بس ندارند شیر ژیان را به کس
3. قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی متخلّص به « ثنایی » در نکوهش ایرانیان در جنگ با روسیه شعری دارد که ابیاتی از آن بدین شرح است :
آه ازین قوم بی حمیّت بی دین کُرد ری و تُرک خمسه و لُر قزوین
عاجز و مسکین هرچه دشمن و بد خواه دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسکین
قائم مقام از بزرگان فضلای عهد اخیر ایران است . پس از خدمت گزاری های بسیار به ایران روز 29 صفر 1251 قمری در باغ نگارستان به امر محمدشاه قاجار دستمالی در حلقش فرو بردند و او را خفه کردند ؛ چون که محمد شاه سوگند یاد کرده بود که خون او را نخواهد ریخت .
4. میرزا آقاخان کرمانی
میرزا عبدالحسین معروف به میرزا آقاخان کرمانی ( در چهارم صفر 1314 هجری قمری در تبریز سرش را بریدند) در کتاب سی مقاله در حقّ هموطنان خود چنین نوشته است ـ و خدا می داند اگر می دانست که عاقبت سرش به دست هموطنان خواهد شد چه می گفت :
کمتر کسی از اهالی ایران است که میرغضبی نداند یا ستم و تعدّی نتواند و ظلم و بی انصافی نپرورد . تمام سکنه ی آن ویران و خرابه ، از طبقه حکما و حکّام و وزرا گرفته تا حمّال و بقّال ، همه ستمگر و بی مروّت و همه خون خوار و بی مرحمت و همه فریاد دارند که چرا ما میر غضب باشی نیستیم ؟ و همه می خواهند ظالم منفرد و حاکم مستبد و جلادباشی باشند .
5. رحیم نامور
نامور در مقاله ای در روزنامه شفق سرخ 6 شهریور 1311 هجری شمسی ، درباره ی هموطنانش می گوید :
. . . پای بند هیچ یک از ملکات اخلاقی نیستند و به شؤون و مقدّسات فردی و اجتماعی اعتنایی ندارند و جز پر کردن کیسه و اطفای شهوات مشئوم از زندگی چیزی نمی فهمند . دروغ می گویند ، فریب می دهند ، مانند خاکشیر به هر مزاجی می سازند و در مقابل هر بادی تسلیم می شوند ، و این کار را زبر دستی و زرنگی می دانند . حقایق را زیر پا گذاشته و برای استرضای خاطر کسی که خود را محتاج به وی و او را قوی تر از خود تصوّر می کنند بله قربان بله قربان و صحیح است صحیح است می گویند و از خود رأی و اختیاری ندارند . امروز از یک چیز تعریف می کنند و فردا با لحن زننده ای همان چیز را تکذیب می نمایند . مبالغه را در تعریف و خوش آمد گویی به جایی می رسانند که مقام فرشتگان آسمانی را به یک نفر می دهند ، و لحظه ای بعد بدون اینکه گفته های سابق خود را در نظر بیاورند همان شخص را مجسمه ی وقاحت و جانشین ابلیس می خوانند .
6. شهید مرتضی مطّهری
شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ، 1349 صفحه ی 128 می نویسد :
. . . از همه عجیب تر این است که عده ای به نام حمایت از ملیّت ایرانی و نژاد ایرانی بزرگترین توهین ها را به ملّت ایران می کنند .
گاهی می گویند ملت ایران با کمال جدّیت می خواست از حکومت و رژیم و آیین خودش دفاع کند ، ولی با آن همه شوکت و قدرت و جمعیت صد و چهل میلیونی و وسعت سرزمین ، در مقابل یک عدّه ی پنجاه شصت نفری عرب شکست خورد . اگر راست است پس چه ننگ بزرگی !
گاهی می گویند : ایرانیان از ترس ، کیش و عقیده و ایمان خویش را عوض کردند .
واقعاً اگر چنین باشد ایرانیان از پست ترین ملل جهان اند . ملتی که نتواند عقیده ی قلبی خود را در مقابل یک قوم فاتح حفظ کند ، شایسته ی نام انسانیت نیست .
گاهی می گویند : ایرانیان چهارده قرن است که زیر یوغ عرب هستند . یعنی با آنکه سیادت نظامی عرب یک صد سال بیشتر طول نکشید ، هنوز پشت ایرانیان از ضربتی که در چهارده قرن پیش خورده راست نشده است .
زهی ضعف و ناتوانی و بی لیاقتی و بی عرضگی . ملت های نیمه وحشی آفریقا پس از قرن ها استعمار همه جانبه ی اروپایی ، زنجیرها را یکی پس از دیگری پاره می کنند و خود را آزاد می نمایند ، اما ملتی متمدّن دارای سابقه ی فرهنگی کهن ، از قومی بیابانی شکست می خورد و طولی نمی کشد که قوم فاتح نیروی خود را از دست می دهد ؛ اما این ملت شکست خورده هنوز از خاطره ی شکست چهارده قرن پیش وحشت دارد ؛ روز به روز بیشتر فکر و آداب و رسوم و زبان قوم فاتح را علی رغم میل باطنی خود وارد زندگی خود می کند .
گاهی می گویند : ایرانیان از آن جهت شیعه شدند که در زیر پرده ی تشیّع معتقدات و آداب کهن خویش را حفظ کنند ؛ در همه ی این مدت طولانی از روی نفاق و دورویی اظهار اسلام کردند و همه ی ادعاهای مسلمانی شان که تاریخشان را پر کرده است و از هر قوم دیگر بیشتر بوده است دروغ محض است . چهارده قرن است که دروغ می نویسد و دروغ تظاهر می کنند ؟ زهی بی شرافتی و نامردمی !
. . . همه این ها تهمت به ایران و ایرانی است . ایرانی هرچه کرده به تشخیص و انتخاب خود بوده است . ایرانی لایق بوده نه بی لیاقت ، راست و صریح بوده نه مناتفق و دروغگو ، شجاع و دلیر بوده نه جبان و ترسو ، حقیقت خواه بوده نه چشم به حوادث زودگذر ، اصیل بوده نه بی بُن و بی ریشه .
برخی از خصوصیات مردم ایران :
1. با محبت ، آبرو دوست و مهمان نواز
2. عزت نفس یا فیس و افاده
3. گاهی به من چه و به تو چه ، گاهی دایه ی مهربان تر از مادر
4. تجسّس و دخالت در کار همه
5. علامه دهر ، احترام به شؤونات
6. اصل و نسب
7.استهزاء ، غیبت ، بدگمانی
8. عجله ، بی بند و باری ، سمبَل کار
9. فرار از نظم و برنامه
10. رشاء و ارتشاء
11. لجبازی و انتقام جویی
12. متجاوز ، ترسو ، کجدار و مریز کن
13. دروغ گویی
از قول داریوش ، بر کتیبه ای چنین نوشته شده است : « خدا این کشور را از دشمن ، از خشکسالی و از دروغ نگاه دارد».
جالب اینجاست که این مطالب را همه مان با آب و تاب می گوییم، همه از دروغ گویی دیگران ناله سر می دهیم و از دست غیر می نالیم ، ولی هیچ گاه به فکر این نیستیم که اعمال خود را در نظر آوریم و به قول سعدی از دست خویش فریادی بزنیم یا کارهای یومیّه ی خود را با دقت ارزیابی نماییم و از دروغ های خود لااقل بکاهیم .
انواع دروغ گویی در ایران عبارتند از :
1. دیپلماسی: یکی از انواع دروغ گویی ها در ایران رُل بازی کردن و تظاهر کردن است .
2. گول زدن و گول خوردن : « گول زدن » به عنوان یک راه تربیتی و برای آرام نگه داشتن کودکان به کار می رود . بچه را از همان دوران شیرخوارگی که پستانک دروغین به دهانش می گذارند « گول » می زنند .
3. بگو چشم ولی نکن
4. فکر کج ، راه کج و بدبینی
5. دروغ مصلحت آمیز : در سرزمین ما یکی از راه های موجّه جلوه دادن دروغ گویی ، مصلحت آمیز دانستن آن است و شیخ سعدی علیه الرحمه را هم به شهادت طلبیدن ؛ که گفته است : « دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز »
6. حفظ ظاهر و تجدّد طلبی
7. تعارفات یومیّه : ایرانیان وقتی که به هم می رسند ، از روی تظاهر تعارفاتی می کنند که هم گوینده و هم شنونده می دانند منظور و مقصودشان مطلقاً آن نیست که بین شان ردّ و بدل می شود ؛ در عین حال این کار را می کنند و اگر هم یکی نکند ، دیگری بدش می آید. اسم این کار راه هم می گذارند « حفظ ظاهر» چون معتقدند انسان باید به هر حال رعایت حفظ ظاهر را بکند .
8. خاکشیر مزاجی ، رنگ پذیری ، بوقلمون صفتی
9. دورویی و نفاق
10. بدقولی ، عهد شکنی و دبّه
11. قسم خوردن .
نتیجه گیری :
اگر دروغ را علت اصلی عقب افتادگی هایمان معرفی می کنم نه تنها از این جهت است که چون در هر معامله ای وارد شود آن را فاسد می کند ، در بین مردم بدبینی و سوءظن به وجود می آورد ، مقدار قابل توجّهی وقت و انرژی آن ها را به هدر می دهد و مآلاً رفاه و آرامش و امکان هر نوع ترقّی را از آن ها می گیرد و یا شدیداً مانع می شود ، بلکه به خاطر این است که رواج دروغ در بین مردم باعث می شود که رشد شخصیت بالغی را در اطفال به کلی متوقف کند و یا آن را آسیب دیده و معیوب سازد و نتیجتاً مردان و زنانی تحویل جامعه دهد که در بین آن ها منطق و استدلال و عقل جای خود را به احساسات و هرج و مرج طلبی دهد و جهل را مافوق علم بنمایاند.
با عنایت به فرضیات روان شناسان در مورد شناخت انسان و با توجه به مشاهدات عینی از آنچه ما ایرانیان می گوییم و می کنیم و اعتقاد داریم ، می توان نتیجه گرفت که متأسفانه به خاطر رواج شدید دروغ در بین ما مردم ایران ، اکثراً شخصیت بالغی مان به شدّت آسیب دیده و حکومت بر وجود ما دائماً بین شخصیت های والدینی و یا کودکی مان دست به دست می شود و بیشتر معایبی که داریم عوارض همین نقص شخصیت اخلاقی ماست .
فرضیه ها :
فصل اول : چرا « عقب » افتاده ایم ؟ ( ص 37 و 38 )
توضیحی در مورد عواملی که ممکن است باعث عقب افتادگی ایرانیان شده است .
1. استعمارگران ( ص 39 و 40 )
2.سیستم سلطنتی ( ص 44 )
3.حاکمیت هزار فامیل ( ص 45 و 46 )
4. منابع نفتی ( ص 46 )
5. موقعّیت سوق الجیشی در کشور ( ص 47 و 48 )
6. بی سوادی مردم ( ص 49 و 50 )
7. دین اسلام ( ص 51 و 52 )
8.شخصیت اخلاقی ما ایرانیان . ( ص 56 )
فصل دوم : شخصیت اخلاقی ما ایرانیان ( ص 57- 58 )
نظریات خارجیان درباره ی ما ایرانیان ( ص 59 تا ص 64 )
نظریات خودمان درباره ی خلقیات مان ( ص 70 تا ص 80 )
فصل سوم : برخی از خصوصیات مردم ایران ( ص 87 تا ص 127)
انواع دروغ گویی در ایران ( ص 129 تا ص 142 )
شناسه کتاب
ایزدی ، علی محمد
چرا عقب مانده ایم ؟ : جامعه شناسی مردم ایران / علی محمد ایزدی ـ تهران : علم ،1382 .
351ص : مصور
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا .
1. جامعه شناسی - - ایران ، 2. عقب ماندگی اجتماعی - - ایران - - علل . 3. اخلاق ایرانی . 4. اخلاق ایرانی در ادبیات . 5. ایران - - اوضاع اجتماعی .
الف . عنوان . ب. عنوان : جامعه شناسی مردم ایران .
9 الف 2 ف /62 IIM 0955/301
کتابخانه ملّی ایران 16555- 82 م
[1] حضرت رسول ( ص) در سال ششم هجری خسرو پرویز را به دین مقّدس اسلام دعوت کرد . وی از این موضوع سخت ناراحت شد و نامه ی آن جناب را پاره نمود و برای « بازان » عامل خود در یمن نوشت که نویسنده ی این نامه را نزد وی اعزام کند . بازان دو نفر ایرانی را به نام بابویه و خسرو به مدینه فرستاد و پیام خسرو پرویز را به آن جناب رسانیدند. . . حضرت فرمود : فردا بیایید و جواب خود را دریافت کنید . روز بعد که خدمت آن جناب آمدند ، حضرت فرمود : « شیرویه دیشب شکم پدرش خسروپرویز را درید و او را هلاک ساخت » ( مرتضی مطهّری : خدمات متقابل اسلام و ایران ، ص 483 .)
[2] رعد . 11
[3] انفال . 53
[4] حسن پیرنیا ( مشیرالدوله ) : تاریخ ایران باستان ، چاپ جیبی ، ج 6 کتاب دوم ، ص 1536 .
[5] تعیین علت تغییر خلقیات در طول یک قرن – آن هم به این شدت ـ موضوع جالبی برای تحقیق است .
در یادداشتی کوتاه برآنیم تا میزان موفقیت سیستم آموزش و پرورش را در تربیت شهروندی مطلوب مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم آیا توانسته ایم از طریق این جایگاه نیروی خوبی را برای حضوری منطقی در صحن جامعه آماده کنیم؟ آیا دانش آموزی که در نقطه ای دور زندگی می کند و کمتر به رسانه های جمعی دسترسی دارد ، می تواند از طریق سیستم آموزشی به سمت اجتماعی شدن سوق پیدا کند؟
همه ی ما واقف بر این قضیه هستیم که یکی از عوامل اصلی جامعه پذیری در کنار خانواده و رسانه های جمعی ، مدرسه هست که دانش آموز ساعاتی از وقت خود را در پنج روز هفته در آن سپری می کند و می تواند نقش به سزایی در این مورد ایفا نماید. آن چه انتظار می رود ، برنامه ریزی جدی است که از جانب فرادستان در این مورد باید انجام گیرد ، بدین گونه که مفاهیم شهروندی موجود در کتاب ها به گونه ای جدی عملیاتی گشته و عملکردها مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند. دانش آموز به نحو مطلوبی در ساعات آموزشی خود در بطن جامعه قرار گیرد ، با جامعه ی واقعی آشنا گردد و آموخته های خود را در آن جا به مرحله ی اجرا گذارد . عاملی جدی که باید بدان پرداخته شود این است که ببینیم به چه اندازه مفاهیم کتاب های اجتماعی دوره ی ابتدایی و متوسطه ی اول در رشد شهروندی دانش آموز موثر است؟
چرا علی رغم بیان همه ی این مفاهیم باز هم در بسیاری از اوقات ناگزیر از کنترل اجتماعی می شویم ؟ چرا در درونی کردن ارزش هایمان توفیقی حاصل نکرده ایم؟ چرا دانش آموزمان خیلی زود آن چه را فراگرفته از یاد می برد؟
به نظر من نکته ی اصلی در این جاست که ما به جای آماده سازی دانش آموز برای حضور در جامعه و آموزش او در این راستا ، بیشتر به او را به سمتی می بریم که توفیقی در کنکور حاصل نماید.از کودکی در قله ی آرزوهایش جایگاهی برای رشته هایی قرار می دهیم که از مزایای اقتصادی خوبی برخوردار هستند. در آزمون های کنکور هم هیچ گاه نمی خواهیم تا جامعه پذیریش مورد سوال قرار گیرد!
یادم هست در یکی از کلاس های اول متوسطه ی دوم وقتی از دانش آموزانم در مورد اهمیت درس مطالعات اجتماعی می پرسیدم ، همه ی آن ها می گفتند این درس که برای کنکور هیچ درصدی ندارد ، حتی در آزمون های سنجش هم سوالی از آن طرح نمی شود ، از چه اهمیتی می تواند برخوردار باشد؟
خیلی متاسف و متاثر شدم! وقتی جدی تر به مساله نگریستم دریافتم ،کتاب های جامعه شناسی ما که کنکوری هم هست عاری از مفاهیمی برای تربیت آن شهروند مطلوبی است که به دنبالش هستیم.
ما در کتاب های جدید جامعه شناسی ،آموزش اجتماعی زیستن را از یاد برده ایم و به تئوری هایی فلسفی پرداخته ایم که دانش آموز را در پیچ و خمی فلسفی گم می کند. این ها هیچ کدام ما را به سرمنزل مقصود نمی رساند. باید تدبیری جدی تر اندیشید و راهکاری بهتر پیدا کرد که نیازی ضروری ست . باید در راس خواسته هایمان تربیت شهروند مطلوب را قرار دهیم .
باید گفت که این مهم زمانی امکان پذیر است که مفاهیم جامعه شناختی و مطالعات اجتماعی مان را کاربردی تر کنیم ، این وضعیت برای ما اهمیت پیدا کند و در جهت عملیاتی کردن آن کوشا باشیم .
این یادداشت در آخرین شماره نشریه نگاه وزارت آموزش و پرورش منتشر شده است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
وقتی وارد دفتر معلمان می شوی کمتر حس آرامش داری ، از هر دری صحبت می شود ، حس خوبی نیست ؛ موج مثبتی وجود ندارد اگر هم وجود داشته باشد گه گاه شوخی برخی دوستان خنده بر لبان جمع می اندازد و به نوعی برای لحظه ای هم شده یادمان می رود معلم هستیم . البته شوخی که چه عرض کنم طنز تلخ این روزهای ماست .
نمی خواهم سیاه نمایی کنم و یا به این موضوع متهم شوم ، راستش خودم هم از این موضوع اصلا خوشم نمی آید ولی ترجیح می دهم با واقعیت واقعی برخورد کنم . فضای مدارس ، این روزها چندان نشاط و سر زندگی سابق را ندارد هیچ ربطی هم به مرگ معلم بروجردی ؛ تورم؛ خشونت ، سوء مدیریت ، دزدان دریایی سومالی ، فیلم های شبکه های ماهواره ای ، بیمه برنزی معلمان ، بهار عربی ، اختلاس 3000 میلیاردی و زیر خط فقر بودن معلمان و... ندارد .
اما چندان هم بی ارتباط نیست ؛ انگار همه چیز کلافی شده به هم پیچیده ، وقتی عناصرش را تجزیه می کنی هیچ چیزی از آن سر در نمی آوری ولی وقتی آنها را با هم ترکیب کنی پیش خودت می گویی مرده شور ترکیبش را ببرد ! آدم آن وقت است که نمی داند چه کند .
وقتی مریض می شوی و می فهمی که بیمه ی تکمیلی ات به هیچ درد نمی خورد ، وقتی صاحب خانه ات جلویت را می گیرد و تو فقط می توانی بگویی شرمنده ام ، وقتی می فهمی صبح همان روز معلمی در کلاس به ضرب چاقو کشته شده و هنوز تکلیف 3000 میلیارد پول مشخص نشده ، وقتی که خیلی چیزها را به خیلی چیزها ربط می دهی آن وقت پیش خودت می گویی مرده شور ترکیبش را ببرد .
یکی از همکاران می گفت "انگار نه انگار که ما هستیم ، اصلا این بالایی ها فراموش مان کرده اند".
همکاری دیگر که مدت هاست بنا به دلیلی پزشکی نمی تواند در کلاس حاضر شود می گفت "دلم برای کلاس تنگ شده هیچ جا کلاس نمی شه؛ با احترامی که برای همه ی دوستانی که در اداره هستند به نظرم تو اداره کار کردن تباه کردن عمره" بعد همکار دیگه نگاهی انداخت و گفت" آره حق با توست ولی همین اداره ای ها هم عمر ما رو دارن تباه می کنن ؛ پس هیچ چیزی فرق نمی کنه ؛اصلا نمی دونن چیکار می کنن".
راستش حوصله ام سر رفت از این همه حرف های غم بار زدم بیرون ، چون موج منفی آن قدر زیاد بودم که آزارم می داد اما می دانم بیرون رفتنم هم مشکل را حل نمی کند .
***
امتحانات نزدیک است ، معاون دبیرستان بخشنامه امتحانات را روی تابلو نصب کرد و در حین این کار گفت "همکارا بخونن و نظر بدن ".
دبیر ریاضی از جایش بلند شد و به سمت تابلو آمد نگاهی انداخت گفت "بفرما ، گل بود به سبزه آراسته شد ، آخه ما چطور توی ده روز باید یازده تا امتحان برگزار کنیم؟ یکی نیست بگه آخه آدم عاقل وقتی برنامه میدی سر جدت یه نگاهی هم به تقویم بنداز".
دبیر فیزیک برنامه را از روی تابلو کند و کمی جلو عقب کرد و "گفت آخه کدوم یکی از این آقایون که این بخشنامه ها رو می نویسن تو مدرسه بودن که بفهمن توی این محدوده ی زمانی که داده شده نمیشه امتحان ترم گرفت ؟ لابد انتظار نتیجه هم داره ، من که می دونم بچه ها خراب می کنن ، اما بذار خراب بشه و بدونن که چیکار می کنن" .
همه دور بخشنامه جمع شدند و سعی کردند تا کمی بالا پایینش کنند شاید متوجه شوند که منظور این زمان بندی امتحانات چه بوده ولی سکوت بود و گله ، که بفرما اصلا انگار معلم آدم نیست . معلم به کنار دانش آموز چطور می تونه تو ده روز یازده تا امتحان بده ؟مثلا چرا اصرار دارن این همه امتحانات رو فشرده برگزار کنن؟ لابد فوری هم نتیجه می خواهند؟! فکرشو بکن من باید 400 تا برگه تصحیح کنم !
دبیر جغرافی گفت بذارید یه جوک براتون بگم ، حکایت مسئولین آموزش و پرورش ماست .به خدا ما هر چی میگیم وضع معلما و مدارس خرابه این مسئولین باز کار خودشون رو می کنن .
اینجا نوشته یکی میره مغازه و می گه :
-آقا یه کانادا می خوام با یه کیک " مغازه دار می گه "کیک نداریم "
مرده میگه "پس یه کوکا بده با یه کیک" مغازه دار می گه " آقا گفتم ، کیک نداریم "
طرف می گه ای بابا "پس یه شیر پاکتی با کیک بده " مغازه دار میگه "عجب بابا ؛آقا گفتم ، کیک نداریم "
طرف باز میگه عیب نداره "پس لطفا یه لیوان آب با کیک بده " مغازه دار میگه " آقا چرا نمی فهمی کیک نداریم "
مرده باز میگه این دیگه چه جور مغازیه " اصلا ولش کن ، فقط یه کیک خالی بده "
و این داستان همچنان ادامه دارد ...
رونوشت :
- به تمام کسایی که می خونن
- به تمام کسایی که می دونن
- به تمام کسایی که می دونن ولی خودشون رو به ندونستن زدن
- به تمام کسایی که می دونن ولی نمی دونن باید چیکار بکنن
- به تمام کسایی که می دونن ولی نمی خوام که بدونن
- به تمام کسایی که برنامه می نویسن ولی تا به حال تو عمرشون یه برنامه برای خودشون نداشتن
- به تمام کسایی که با برنامه هاشون وضع رو به اینجا رسوندن
- به تمام کسایی که ...
- اصلا ولش کن نامه را به درب منزل خودم پست کنید چون کسی که باید بخونه نمی خونه ، کسی هم که نباید بخونه می خونه اونوقته که میگه مرده شورش رو با این نوشتنش ببرن .
جناب آقای بهمن کشاورز
ریاست محترم اتحادیه کانون های وکلای ایران
سلام علیکم
همان گونه که مستحضرید جناب آقای " عبدالفتاح سلطانی " از اعضای باسابقه کانون وکلا و همسر همکار فرهنگی ما " سرکار خانم معصومه دهقان " حدود سه سال است که در زندان به سر می برد .
طبق اطلاعات واصله ، آقای سلطانی مدتی است از نظر سلامتی دچار مشکلاتی شده اند که برای بهبودی نیاز به پیگیری امور درمانی خود در بیرون از زندان دارند .
سایت سخن معلم که با همت جمعی از فرهنگیان و معلمان دلسوز در حوزه خبری آموزش و پرورش فعالیت رسانه ای می نمایند از جناب عالی درخواست دارند تا از کلیه ی اختیارت قانونی خود برای آزادی و پی گیری امور درمانی آقای سلطانی اقدام فرمایید .
با تقدیم احترام و سپاس
گروه سایت سخن معلم
جناب آقای دکتر نجفی توانا
ریاست محترم کانون وکلای مرکز
سلام علیکم
همان گونه که مستحضرید جناب آقای " عبدالفتاح سلطانی " از اعضای باسابقه کانون وکلا و همسر همکار فرهنگی ما " سرکار خانم معصومه دهقان " حدود سه سال است که در زندان به سر می برد .
طبق اطلاعات واصله ، آقای سلطانی مدتی است از نظر سلامتی دچار مشکلاتی شده اند که برای بهبودی نیاز به پیگیری امور درمانی خود در بیرون از زندان دارند .
سایت سخن معلم که با همت جمعی از فرهنگیان و معلمان دلسوز در حوزه خبری آموزش و پرورش فعالیت رسانه ای می نمایند از جناب عالی درخواست دارند تا از کلیه ی اختیارت قانونی خود برای آزادی و پی گیری امور درمانی آقای سلطانی اقدام فرمایید .
با تقدیم احترام و سپاس
گروه سایت سخن معلم
حضور و فعالیت این سایت در منطقه 9 تهران که وظیفه مراقبت و نظارت بر امور و کارها را بر عهده دارد ، فرصت خوبی است و باید به این فضای رسانه ای احترام گذاشت .
تمام رسانه هایی که حضور دارند ،باید به آن ها احترام گذاشت و پاسخ گوی آن ها بود .دولت تدبیر و امید هم به رسانه ها و پاسخگو بودن اهمیت و ارزش قائل است .
مسئول کسی است که از او سوال می شود . باید دائما در معرض سوال باشد ، منتهی مکانیزم های خاص خودش را دارد .شیوه های ارتباطی که الان اکثر مدیران دارند به گونه ای نیست که این مدیران فرصت کنند به هر کامنت ، نوشته و یا مطلبی پاسخ بگویند .
خوب است که یک دوره زمانی را در نظر بگیریم و آقای بانصری که روابط عمومی را هم خوب اداره می کنند با شما تعامل داشته باشند .
پیشنهاد من این است که هر سه ماه ، جلسه ای را برگزار کنیم .این همه جلسه داریم ، یک جلسه هم برای پاسخ گویی باشد .
تصمیماتی که ما می گیریم ، مطلق نیستند و با یک ضریب خطا همراه هستند . رسانه این ضریب خطا را مراقبت می کند که حداقل زیاد نشود و یا از آن جلوگیری می کند .
از طرفی ، آقای دکتر فانی اعلام کردند ، فرهنگ سازمانی آموزش و پرورش ادب است ، مهرورزی است ،تم انسانی است ،یکی از آن ها هم اقناع کردن است .
ما در آموزش و پرورش باید همدیگر را قانع کنیم . ما باید دائما در این فرهنگ سازمانی آموزش و پرورش به مساله " اقناع " توجه ویژه ای داشته باشیم .
اگر معلمی ، اگر ولی دانش آموزی روزی سوالی می پرسد ، باید پیگیر بود و پاسخ داد .
من در این مدت سامانه ای پیامکی که دارم ( 10008481 ) را مرتب نگاه می کنم .پیام اولیا ، معلمان و... را مطالعه می کنم و یا به پیام های الکترونیکی نگاه می کنم .
سایت سخن معلم را هم می بینم . همه نظراتی که در این سایت گذاشته می شود ، محترم است . همه کسانی که نظر می دهند ، محترمند .افرادی که این مطالب را می خوانند و نظر می دهند و دلسوزی دارند با آن هایی که بی تفاوت هستند ، فرق دارند !
البته آن ها ممکن است فرصت نداشته باشند ، اما این هایی که می نویسند باید مورد توجه قرار گیرند .اما چیزی که من در زندگی شغلی ، تحصیلی و خانوادگی خود رعایت کرده ام و البته آقای پورسلیمان هم خیلی مراقبت کرده است تا به این سو برود این است ( البته برخی جاها کارهای ژورنالیستی و تکنیک های هیجانی است و البته خوب است ، این که این قدر جذابیت داشته باشد تا افراد بیایند و حرف خود را بزنند ) که جهل جاهل نقد بشود .علم عالم تشویق شود .صحبت کردن روی افراد به طور مجزا ، نقد علمی نیست .این که عملکرد یک فرد نقد بشود ، این کاری علمی و منطقی است و افراد هم می پذیرند .کل شخصیت افراد را مورد تخطئه قرار نمی دهند .
افراد حق دارند مطلب بنویسند ،نقد کنند و فضای گرمی باشد .
نقد پذیری تلخ است .نقد اول و آخرش تلخ است .ولی این را باید تمرین کرد . عادت کنیم که چیزی مثل " دنیا روی سر خراب شدن " نباشد .چیزی نوشته اند مثلا گفته اند که مدیران را به اردوگاه شهید باهنر برده اند و به آن ها فرصت حرف زدن نداده اند !این یک حرف درستی است .
یک روز به آقای بیدا خویدی ( معاون آموزشی ) گفتم که همه اش ما حرف زدیم ، کاش ما یک ساعت حرف می زدیم و اجازه می دادیم بقیه را دیگران صحبت کنند ، استراحت کنند ، با هم بنشینند ، تفریح کنند ، حتی فوتبال بازی کنند و...
به معاون آموزشی گفتم این خطایی را که ما در این جا مرتکب شدیم در جای دیگر ( امام زاده داود ) تکرار نکنید !
این همان فضای نظارتی یک رسانه است که انسان متوجه خطای خود می شود .
من تاکید کردم که فضای سازمانی آموزش و پرورش اقناع کردن است ، دستور دادن نیست ، نگاه بالا به پایین و تحکم و... از هیچ کس پذیرفته نیست .همه باید با ادب با یکدیگر حرف بزنند .آدم ها فطرت خدایی دارند و بر جان و دل آن ها می نشیند .
حرف زور و تحکم را هم کسی بر نمی تابد .ممکن است در ظاهر چشم بگویند ، اما در خفا ، کار خود را می کنند .
به میزانی که فضا باشد و مدیر و معلم ما حرفش را بزند ، ما کم تر به خطا می رویم .کم تر اشتباه می کنیم .به میزانی که جهل جاهل و علم عالم مورد بررسی و نقد قرار بگیرد ، این را همه قبول می کنند .
اگر فضای نقد حاکم باشد ، صمیمیت ها هم بیشتر می شود .صمیمیت بدون نقد ، پوشالی و توخالی است . حالت نمایشی دارد و دروغی بیش نیست !
صمیمیت اگر از مسیر نقد بگذرد ، ماندگار است ، برای این که به هم دروغ نگفتیم ، برای هم نمایش بازی نکردیم .
مثلا دیروز دو دختر دانش آموز پیش من آمدند و گفتند که چرا معاون دبیرستان مرا برداشته اید ؟ ما باید پاسخ بدهیم ، باید قانع کنیم . برای این که روابط انسانی به قاعده باشد ، اعتقاد دارم که آدم ها باید یکدیگر را نقد کنند .
اما باید جهل را نقد کرد و نه جاهل را !
فضای تشویق به موقع و نقد به موقع باشد ، آن وقت صمیمیت ها هم پوشالی و توخالی نخواهد بود .
رسانه ای مثل صدای معلم که در جهت اتاق شیشه ای شدن فضا حرکت می کند باید به آن احترام گذاشت و پاسخ گو بود .
( 1 )
بخشی از گفت و گوی گروه گزارش سایت سخن معلم با مدیریت محترم اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران
متن کامل :
همان گونه که قبلا نیز عرض کردم ، حضور و فعالیت این سایت در منطقه 9 تهران که وظیفه مراقبت و نظارت بر امور و کارها را بر عهده دارد ، فرصت خوبی است و باید به این فضای رسانه ای احترام گذاشت .
تمام رسانه هایی که حضور دارند ،باید به آن ها احترام گذاشت و پاسخگوی آن ها بود .دولت تدبیر و امید هم به رسانه ها و پاسخگو بودن اهمیت و ارزش قائل است .
مسئول کسی است که از او سوال می شود . باید دائما در معرض سوال باشد ، منتهی مکانیزم های خاص خودش را دارد .شیوه های ارتباطی که الان اکثر مدیران دارند به گونه ای نیست که این مدیران فرصت کنند به هر کامنت ، نوشته و یا مطلبی پاسخ بگویند .
خوب است که یک دوره زمانی را در نظر بگیریم و آقای بانصری که روابط عمومی را هم خوب اداره می کنند با شما تعامل داشته باشند .
پیشنهاد من این است که هر سه ماه ، جلسه ای را برگزار کنیم .این همه جلسه داریم ، یک جلسه هم برای پاسخگویی باشد .
تصمیماتی که ما می گیریم ، مطلق نیستند و با یک ضریب خطا همراه هستند . رسانه این ضریب خطا را مراقبت می کند که حداقل زیاد نشود و یا از آن جلوگیری می کند .
از طرفی ، آقای دکتر فانی اعلام کردند ، فرهنگ سازمانی آموزش و پرورش ادب است ، مهرورزی است ،تم انسانی است ،یکی از آن ها هم اقناع کردن است .
ما در آموزش و پرورش باید همدیگر را قانع کنیم . ما باید دائما در این فرهنگ سازمانی آموزش و پرورش به مساله " اقناع " توجه ویژه ای داشته باشیم .
اگر معلمی ، اگر ولی دانش آموزی روزی سوالی می پرسد ، باید پیگیر بود و پاسخ داد .
من در این مدت سامانه ای پیامکی که دارم ( 10008481 ) را مرتب نگاه می کنم .پیام اولیا ، معلمان و... را مطالعه می کنم و یا به پیام های الکترونیکی نگاه می کنم .
سایت سخن معلم را هم می بینم . همه نظراتی که در این سایت گذاشته می شود ، محترم است . همه کسانی که نظر می دهند ، محترمند .افرادی که این مطالب را می خوانند و نظر می دهند و دلسوزی دارند با آن هایی که بی تفاوت هستند ، فرق دارند !
البته آن ها ممکن است فرصت نداشته باشند ، اما این هایی که می نویسند باید مورد توجه قرار گیرند .اما چیزی که من در زندگی شغلی ، تحصیلی و خانوادگی خود رعایت کرده ام و البته آقای پورسلیمان هم خیلی مراقبت کرده است تا به این سو برود این است ( البته برخی جاها کارهای ژورنالیستی و تکنیک های هیجانی است و البته خوب است ، این که این قدر جذابیت داشته باشد تا افراد بیایند و حرف خود را بزنند ) که جهل جاهل نقد بشود .علم عالم تشویق شود .صحبت کردن روی افراد به طور مجزا ، نقد علمی نیست .این که عملکرد یک فرد نقد بشود ، این کاری علمی و منطقی است و افراد هم می پذیرند .کل شخصیت افراد را مورد تخطئه قرار نمی دهند .
افراد حق دارند مطلب بنویسند ،نقد کنند و فضای گرمی باشد .
نقد پذیری تلخ است .نقد اول و آخرش تلخ است .ولی این را باید تمرین کرد . عادت کنیم که چیزی مثل " دنیا روی سر خراب شدن " نباشد .چیزی نوشته اند مثلا گفته اند که مدیران را به اردوگاه شهید باهنر برده اند و به آن ها فرصت حرف زدن نداده اند !این یک حرف درستی است .
یک روز به آقای بیدا خویدی ( معاون آموزشی ) گفتم که همه اش ما حرف زدیم ، کاش ما یک ساعت حرف می زدیم و اجازه می دادیم بقیه را دیگران صحبت کنند ، استراحت کنند ، با هم بنشینند ، تفریح کنند ، حتی فوتبال بازی کنند و...
به معاون آموزشی گفتم این خطایی را که ما در این جا مرتکب شدیم در جای دیگر ( امام زاده داود ) تکرار نکنید !
این همان فضای نظارتی یک رسانه است که انسان متوجه خطای خود می شود .
من تاکید کردم که فضای سازمانی آموزش و پرورش اقناع کردن است ، دستور دادن نیست ، نگاه بالا به پایین و تحکم و... از هیچ کس پذیرفته نیست .همه باید با ادب با یکدیگر حرف بزنند .آدم ها فطرت خدایی دارند و بر جان و دل آن ها می نشیند .
حرف زور و تحکم را هم کسی بر نمی تابد .ممکن است در ظاهر چشم بگویند ، اما در خفا ، کار خود را می کنند .
به میزانی که فضا باشد و مدیر و معلم ما حرفش را بزند ، ما کم تر به خطا می رویم .کم تر اشتباه می کنیم .به میزانی که جهل جاهل و علم عالم مورد بررسی و نقد قرار بگیرد ، این را همه قبول می کنند .
اگر فضای نقد حاکم باشد ، صمیمیت ها هم بیشتر می شود .صمیمیت بدون نقد ، پوشالی و توخالی است . حالت نمایشی دارد و دروغی بیش نیست !
صمیمیت اگرازمسیر نقد بگذرد ، ماندگار است ، برای این که به هم دروغ نگفتیم ، برای هم نمایش بازی نکردیم .
مثلا دیروز دو دختر دانش آموز پیش من آمدند و گفتند که چرا معاون دبیرستان مرا برداشته اید ؟ ما باید پاسخ بدهیم ، باید قانع کنیم . برای این که روابط انسانی به قاعده باشد ، اعتقاد دارم که آدم ها باید یکدیگر را نقد کنند .
اما باید جهل را نقد کرد و نه جاهل را !
فضای تشویق به موقع و نقد به موقع باشد ، آن وقت صمیمیت ها هم پوشالی و توخالی نخواهد بود .
رسانه ای مثل سخن معلم که در جهت اتاق شیشه ای شدن فضا حرکت می کند باید به آن احترام گذاشت و پاسخگو بود .
سخن معلم :
از حسن نظر شما تشکر می کنم و نگرش شما در مورد بحث رسانه ، تشکل و نقد پذیری که اشاره فرمودید ؛ قابل تامل ، تقدیر و البته ستایش است .
تاریخچه ای از فعالیت خودم را خدمت شما عرض می کنم .فعالیت تشکل ما همان گونه که در جریان هستید به سال 77 بر می گردد . سازمان معلمان منطقه 9 درهمان اوایل شکل گرفت و اولین مسئول آن آقای خوانساری بود . جلساتی را با آقای فلاح ( رئیس منطقه ) در قالب شورا به صورت منظم و مستمر داشتیم . شورای ما 15 نفر بود . همکاران مشکلات و مسائل را در هر نشست بیان می کردند . خوشبختانه تعامل خوب ، سازنده و منطقی میان ما وجود داشت .در زمان دولت آقای خاتمی ، این ارتباط و تعامل ادامه داشت . متاسفانه با تغییر دولت ، این تعامل به کلی قطع شد .در زمان آقای درونه ، رئیس سازمان آموزش و پرورش تهران ، نامه ای به ایشان در مورد برگزاری نشست و تبادل آراء نوشتیم .حتی با وجود پیگیری های متعدد ، جواب نامه را هم ندادند و گفتند که حاج آقا وقت ندارند !
با گذشت زمان مشخص شد که آن ها اصولا اعتقادی به تشکل و برقراری ارتباط با افکار عمومی ندارند .
خوشبختانه آن دوره سپری شد و با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید ، روزنه امید برای برقراری مناسبات گذشته فراهم شد .حضور آقای دکتر ربوشه به عنوان یک فرد مطلع با دیدگاه علمی در زمینه تعلیم و تربیت ( منهای دیدگاه فله ای ) در منطقه ما ارزش مند است .
ما خیلی سعی کردیم که د ر8 سال گذشته با مدیریت های قبلی تعامل برقرار کنیم ، اما به خاطر آن تفکر کلی که در راس بدنه ی اجرایی وجود داشت و به پایین سرایت می کرد ، حاضر به این ارتباط گیری نبودند .
باید از این فرصت استفاده کرد و سعی کنیم تا فن گفت و گو و هنر انتقاد کردن را در جامعه تعلیم و تربیت نهادینه کنیم . در جامعه ما ، انتقاد کردن خیلی مشکل است ، گوش کردن کار سختی است ،تحمل کردن و پاسخگویی، کارهای مشکلی هستند و ما نیاز به تمرین داریم .
معلمان ما دراین زمینه آموزش ندیده اند .برخی هم اعتقادی ندارند و می گویند همین گونه باید ادامه داد تا زمان بازنشستگی !
این وضعیت باید متحول و اصلاح شود .
همان گونه که شما گفتید ، در این زمینه رسانه نقش مهمی ایفا می کند .استراتژی ما در سخن معلم " مخاطب محوری " و توجه به نظرات مردم ، معلمان و در یک کلمه افکار عمومی است .
ما در این رسانه سعی کرده ایم که اعتماد سازی کنیم .شما به لحاظ اداری و سایر مسائل ، ممکن است وقت آن را نداشته باشید که بخواهید با تک تک معلمان صحبت کنید و حتی قانع کنید ،اما رسانه این نظرات را یک کاسه می کند ، تجمیع و طبقه بندی می شود و شما راحت تر می توانید بازخورد عملکردتان را دریافت کنید و آن را تصحیح کنید .
مثلا در مورد مثالی که بیان کردید ( اردوگاه شهید باهنر ) شما یک بازخورد گرفتید .شما به فرض در سایت اداره نمی توانید با این سرعت و به راحتی این بازخورد را بگیرید ، چون در سیستم اداری ما ، فیلترها و مناسبات بوروکراتیک خیلی زیادند و بازخورد واقعی به این سادگی حاصل نمی شود ...
البته این در مجموع به نفع شماست ! سخن معلم ، این بازخوردها را به صورت دست نخورده ، واقعی و مستقیم در اختیار شما قرار می دهد تا شما بتوانید نبض افکار عمومی را در دست داشته باشید و حتی ممکن است از طریق تصحیح عملکرد ازاین مجرا برای شما محبوبیت و مقبولیت نیز حاصل شود .
انتقادی همکاران مطرح می کنند ، این که آقای ربوشه حرف های خوبی می زند ، اما عملگرایی ایشان در سطح پایین تری قرار دارد . البته ما سخنگوی شما نیستیم و حرف خودمان را می زنیم و اساس کار ما حمایت از دولت آقای روحانی است .
از آقای فانی هم در این چارچوب دفاع می شود . هر چند راهبرد ما از ابتدا " حامی – منتقد " بوده است ."
دکتر ربوشه :
یک چیزی که من در چند ماهه اخیر به آن زیاد فکر کرده ام و روی آن سرمایه گذاری کرده و به آن هنوز اعتقاد دارم ،هم سو کردن برداشت های ذهنی کارکنان منطقه است .ماموریت اصلی من در منطقه هم سو کردن و نه عین هم کردن افکار است .اگر بخواهیم عین هم فکر کنیم ، خطرناک است .
باید این هم سویی بین ارکان مختلف مدرسه و آموزش و پرورش ایجاد شود .این برداشت های ذهنی میان سامانه های مختلف تعلیم و تربیت باید هم سو شود .برداشت های ذهنی از آقای دکتر فانی ، آقای مهندس چهاربند تا مجلس و... هم سو نیست .
من معتقدم ما باید در چرایی و چیستی آموزش و پرورش و سامانه های آن برای معلم ، دانش آموز ، مدیر ، شهردار ، ائمه جماعات صحبت کنیم .
سامانه های آموزش و پرورش می توانند دانش آموز ،معلم ،مدیر ،مدیریت آموزشی مدرسه ،نقش معلم ، نقش دانش آموز ،امتحانات ،کنکور ،یاد دهی و یادگیری ،کتاب درسی ، شاداب سازی ، اولیاء دانش آموزان و مشارکت آن ها و... می توانند باشند .
آیا برداشت های ما در این مواردی که ذکر شد ، هم سو است ؟
آیا برداشت من با مدیران مدارس در مورد مثلا معلم و یا نقش معلم هم سو می باشد ؟
وقتی می گوییم برداشت ها هم سو شوند ، باید این برداشت های ذهنی اول یک چارچوب داشته باشند .
این تقریب برداشت های ذهنی کار واقعا سختی است و تا زمانی که من در این جا باشم ، برای این مهم تلاش خواهم کرد .
همه واحد هایی که مخاطب ما هستند باید برای هم سو کردن و نه یکسان کردن برداشت ها تلاش کنیم .
اگر مدیری در منطقه شعار بدهد ، باید این تبدیل به یک برنامه شود .من از فروردین ماه تصمیم گرفته ام که ستون ها و ارکان این شعارها و برنامه ها را مستقر کنیم و لو این که در کوتاه مدت دیده نشود .
سخن معلم :
چند درصد به این برنامه ها رسیده اید ؟
دکتر ربوشه :
من باید تک تک این برنامه های عملیاتی را بگویم .فکر می کنم در بحث تقریب نگرش ها و برداشت ها به واسطه خوب بودن معلمان ، آماده بودن مدیران ، آماده بودن همکاران منطقه و نجابت آن ها و حرف های علمی را می پذیرند ، توانسته ایم تا حدودی انتقال دهیم .
این یک کار فرآیندی است و البته نیاز به زمان دارد .ما نباید در آموزش و پرورش به دنبال کارهای تصادفی ، کلیشه ای ، دکوری ، دهان پر کنی ، تو بوق کردن و... باشیم . این ها آفت آموزش و پرورش است .
تحول ذهنی خیلی سخت است .پیش نیاز تحول سازمانی ، تحول ذهنی است .تغییر نگرش افراد است .باید در یک پروسه فرآیندی این تحول ایجاد شود .
این که من هر روز طرح اعلام کنم ، طرح فلان و طرح بهمان و...نیستم !
ما به دنبال چند طرح اصلی بودیم .در واقع استقرار همان ستون ها و برنامه ها بودیم ...
سخن معلم :
یکی از ابهامات و دغدغه های همکاران توجه به بحث شایسته سالاری بوده است که حداقل در گذشته به آن خیلی توجه نشده است .متاسفانه از این منظر ، خسارت های زیادی در ابعاد مختلف به نظام آموزش و پرورش وارد شد .
انتظار همکاران این است که در موضوع " انتصابات " به شایسته سالاری و توجه به تخصص ها و نیز هم سو بودن با دولت وقت توجه بیشتری شود . البته این موضوع به صورت گسترده و مفصل در نشست رسانه ای اخیر مدیر کل محترم آموزش و پرورش تهران که از سخن معلم هم دعوت شده بود ، اشاره گردید .
البته مطابق دستور العمل اداره کل ،شما درمنطقه یک شورا و یا کمیته نیروی انسانی تعریف کرده اید .مثلا قبلا در مورد جابه جایی یک معلم در مدرسه ، نظر مدیر مدرسه ومسئول مقطع کافی بود و نظر معلم خیلی وارد نبود ، اما خوشبختانه الان یک سیستم تعریف شده است ( البته ممکن است ایرداهایی هم وارد باشد ) و آن معلم پذیرش بهتر و بیشتری برای این امر می تواند داشته باشد .فقط یک یا دو نفر نمی توانند احتمالا با تبانی در مورد سرنوشت یک معلم تصمیم بگیرند .
به طور خلاصه ، جناب ربوشه ، نظر همکاران این است که در مورد انتصابات اداره در سطح کارشناس وکارشناس مسئول ، کم تر به این مساله توجه کرده اید و از طرف دیگر ، بیان می کنند که شما نظارت کافی و وافی را در عملکرد این مسئولان اعمال نمی کنید ؟
البته من وارد مصادیق نمی شوم ... ( تعدادی از آن ها برای شما ارسال شده است و برخی نیز در سخن معلم به آن اشاره گردیده است )
یا ایراد دیگری که همکاران وارد می کنند این است که آقای ربوشه از اتاقش بیرون نمی آید و ازمواجهه با معلمان فرار می کند !
البته باید بگویم که حداقل در مورد تجربه خودم ، شما به صورت سرزده به مدرسه ما آمدید و در شورای دبیران به حرف های همکاران گوش کردید ( هر چند قولی در مورد آن سوله ورزشی دادید و عمل نکردید ! )
یا مثلا درمورد نیروهای هم سو در مورد دولت ، کم تر واکنشی نشان داده شده است ...
برخی نیروهای غیر پاسخگو می خواهند طوری وانمود کنند که چیزی تغییر نکرده است و خودتان را خسته نکنید ...( برخی نیروها که در دولت قبلی کار خاصی انجام نمی دادند و حتی تایید می کردند ، الان برنامه های دولت روحانی را مسخره می کنند و حتی در پی کارشکنی و یا تخریب هستند ؛ این گزارش ها به ما می رسند ... از سوی دیگر ، نمی شود یک نفر اسمش مقام مسئول باشد اما در حوزه یک سازمان ، اما به تناسب مسئولیت ، اختیار کافی نداشته باشد و افرادی در این حوزه که دخالت کنند که در شرح وظایف پست سازمانی آن ها چنین چیزهایی تعریف نشده است)
انتظار ما این است که حضرت عالی به عنوان یک مقام مسئول دراین موارد پاسخگو باشید .
دکتر ربوشه :
من تقریبا هم روز تا ساعت 10 یا 11 صبح به اداره نیامده ام ( مگر این که جلسه ای فوری در اداره کل بوده و یا این جا گروهی جلسه ای گذاشته اند و خیلی مهم بوده است ) به یک تا سه مدرسه رفته ام .
امروز ساعت بیست دقیقه به هشت در مدرسه بوده ام . در این بازدیدها یک صحبت ده تا 15 دقیقه ای با مدیر و کادر اجرایی مدرسه و یک بازدید از کلاس و صحبت با دانش آموز بوده است .
بر اساس همان تقریب برداشت ها ، دوست دارم که همه این قرائت ها را بشنوم .با دانش آموزان و اولیا صحبت کرده ام .
با معلمان نیم ساعت تا یک ساعت ، گفت و گو داشته ایم .
هنگام تابستان از اول تیر تا پایان مرداد هم ، دوشنبه ها و چهارشنبه ها به مدرسه سر زده ام .از شهریور هم ، فعالیت ما روی پروژه مهم متمرکز بوده است .دو سه جلسه دیگر را برای گفت و گو با معلمان و شنیدن سخنان آنان راه اندازی کرده ایم .
قرار بوده است هر سه ماه یک بار نمایندگان معلمان جمع شوند و با یکدیگر گفت و گو کنیم .تا الان دو جلسه داشته ایم .
سخن معلم :
قبلا آقای چهاربند در جلسه ای که با ایشان داشتیم عنوان کردند که ما نمایندگانی از هر منطقه در تهران داریم و این ها مجمعی تشکیل می دهند و از بین خودشان بازهم نمایندگانی را مشخص می کنند و ما با این نمایندگان معلمان که منتخب مناطق شهر تهران هستند جلسه خواهیم داشت و حتی برای آن ها حکم می زنیم .
آقای چهاربند گفتند که این معلمان مشاوره به مدیر کل خواهند داد ، ما به ایشان گفتیم که حوزه اختیارات این نمایندگان نباید فقط در حوزه مشاوره تعریف شود بلکه باید جنبه اجرایی داشته باشد .
جناب ربوشه
آیا شما در این راستا برای این نمایندگان معلمان ، اختیارات اجرایی تعریف و یا تبیین کرده اید ؟
دکتر ربوشه :
به نمایندگان معلمان قول دادیم که هر فصلی جلسه داشته باشیم .اگر ما بتوانیم سالی چهار جلسه با این نمایندگان معلمان داشته باشیم ، خوب و منطقی است .حرف ها در حضور معاونین مربوطه گفته می شود و این فضای تعاملی خوبی است .
به مدیران مدارس گفته ایم که حتما قبل از شروع سال تحصیلی ، جلسه شورای دبیران را انجام داده و مقدمات تمام شود .
خیلی از مدیران ما انصافا از نماینده معلمان کمک می گیرند .یکی دیگر از ارکان که باید حرف آن ها را شنید ، اولیا هستند .این ها بر گردن ما حقوقی دارند .ما با تمام روسای انجمن اولیا و مربیان همه مدارس جلسه داشته ایم .
من به دنبال درست کردن محفل های کوچک نیستم !
من به دنبال ایجاد یک سیستم هستم .
سخن معلم :
من سوال خود را تکرار می کنم . حرف من این است که اگر منطقه 9 یک نماینده معلمان داشته باشد ، او قدرت اجرایی داشته باشد و معلمان برای بیان و حل مشکلات خودشان به او مراجعه کنند . آیا شما در این زمینه تدبیری اندیشیده اید ؟
دکتر ربوشه :
به آن هم می رسیم . ما از روسای شوراهای دانش آموزی غفلت کردیم و باید از مهر ماه شروع کنیم .مشارکت دانش آموزان مهم است .
ما الان 4 نفر ، هنرستان ، دبیرستان ، راهنمایی و ابتدایی که نماینده نمایندگان معلمان هستند .این 4 نفر در شواریی که آخر دوشنبه هر ماه پیش بینی شده است به گفت و گو و تبادل آراء می پردازیم .
ما به دنبال ایجاد و استقرار یک سیستم هستیم و نه فرد .باید گروه محور باشد و نه فرد .
سخن معلم :
خیلی از معلمان این سیستم را نمی دانند و اطلاع رسانی نشده است !
آقای ربوشه :
در پرتال منطقه آن را اطلاع رسانی کرده ایم .اتاق فکری داریم که از بین مدیران ، نمایندگان معلمان منطقه ( آن 4 نفر ) ، مشاوران ، معاونین اجرایی و حتی خدمتگزاران و سرایداران و... انتخاب شده اند . برای همه آن ها ابلاغ صادر کرده ایم .
ما به آن ها گفته ایم که شما انتخاب شده اید و ما شما را انتصاب نکرده ایم .باز هم تاکید می کنم ما دوشنبه آخر هر ماه ، این جلسات را برگزار می کنیم .از اسفند سال قبل ، برای اولین بار استارت این کار زده شده است .
سخن معلم :
آیا به فرض این نمایندگان معلمان در اداره اتاقی دارند که به آن مراجعه شود .آیا در سیستم شما برای این اتاق فکر ، یک مکان فیزیکی پیش بینی شده است ؟
ربوشه :
نه ! اما موضوعاتی که شما مطرح می فرمایید ، قابل بررسی و تفکر است .البته من هم دوست دارم که اولیاء دانش آموزان یک اتاق داشته باشند و محل رجوع مردم باشد .اما سیاست وزارت بر این است که ساختار تشکیلاتی خیلی فربه نشود .
سخن معلم :
بحث من ، ایجاد یک پست سازمانی با تخصیص حقوق و مزایای مربوطه نیست !
برخی از معلمان و حتی اولیا با انگیره های خیرخواهانه و بدون دریافت حقوق حاضرند که این کارها را انجام دهند . بحث ما ، ایجاد یک سیستم منظم و تعریف شده برای مردمی کردن آموزش و پرورش است .
ربوشه :
البته ما به دنبال فضا و فیزیک نیستیم . ما به دنبال آن باورها هستیم که این ها چه کارکردی برای ما دارند .ما به دنبال راه اندازی آن سامانه ها هستیم .البته این پیشنهادات قابل تامل است .
مهم این است که ما نقش یک معلم را به عنوان یکی از ارکان مدرسه بپذیریم و به آن احترام بگذاریم و در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها ، دیده شود .
ما باید این ها را تمرین کنیم .
ان شاءالله نماینده شوراهای دانش آموزی دختران و پسران هم از مهر ماه پیگیری خواهند شد .
سخن معلم :
به بحث انتصابات هم اشاره ای داشته باشید .
ربوشه :
آموزش و پرورش ما با محدودیت ها و تنگناهای زیادی مواجه است مثل کسر آموزگار ،ساختار 6-3-3 و تامین آموزگار ،محدودیت های مالی ،سرانه های بسیار کم ...
از طرف دیگر ، از چند سال پیش ما رویکردهای تحولی را در دستور کار خود قرار داده ایم .تحول هم با همه این تنگناها و سختی ها و با این رویکرد تدبیر ، اعتدال ، امیدوارانه جهت خود را ادامه دهد .
اگر یک مدیر در دولت تدبیر و امید ناامید باشد باید جای خود را به کسی بدهد که به ادامه راه امیدوار باشد .باید راه را روشن ببیند ، معلمان ، دانش آموزان و اولیاء را امیدوار کند . نباید سیاه نمایی کند .ماموریت ما ایجاد تحول در نظام تعلیم و تربیت است .این کار سختی است .
در چنین شرایطی ، در این اداره ، ما به چنین افرادی نیاز داریم .در اداره به دنبال کسانی هستیم که حال و حوصله کار کردن داشته باشند ! امید داشته باشند .کسانی باشند که روابط انسانی خوبی داشته باشند .متکبر نباشند .با مدیر و معلم متکبر نباشند .نگاه از بالا به پایین نداشته باشند .
بزرگ ترین افتخار ما ، معلمی کردن است .افرادی که در اداره کار می کنند باید به این موضوعات توجه داشته باشند .
اما یافتن چنین افرادی باید با تدبیر ، دقت ، حوصله باشد .نظام تعلیم و تربیت ، یک نظام فرهنگی است .رسالت اصلی ما تربیت کردن است .شایستگان ما کسانی هستند که به جوهره تربیت اعتقاد داشته باشند .
باور من این است خیلی از کسانی که به عنوان مدیر و یا معلم در مدارس کار می کنند ، فارغ از نگرش های سیاسی کار خودشان را تربیت می دانند .خیلی از دوستانی که در اداره کار می کنند تا ساعت چهار و ربع اینجا هستند و حقوق آن ها برابر مدرسه است . د رمدرسه صبح تا ظهر کار می کنند اما این جا بیشتر هستند . خیلی از کارشناس مسئولان و معاونین اداره تا ساعت 6 یا 7 بعد ظهر کار می کنند . لیست حقوقی را تنظیم می کنند ، سامان دهی نیروها را انجام می دهند ، فضا را سامان می دهند ،دنبال جبران کسری نیرو هستند ، این را متقاعد می کنند که به آن جا برود ، آن ها را آموزش می دهند و... در مجموع کار ما در اداره خیلی مضاعف شده است .با یک تراکم کاری فراوانی روبه رو هستند .
برخی از نیروهای اداری واقعا نمی رسند که دراداره کار خود را تمام کنند .هفت یا 8 سال پیش اضافه کاری این دوستان 100 تا 150 ساعت بود والی الان اضافه کار 40 یا 45 ساعت شده است !
در حالی که اگر همین فرد یک روز به مدرسه غیرانتفاعی برود ،این جبران می شود .
بسیاری از این ها پیش من آمدند و درخواست کردند که به مدرسه برگردند .مثلا د رمورد آقای بیدا خویدی ، من می خواستم که یک نیرو از داخل منطقه باشد ،چون خودش دارای نیروهای ارزشمندی است .من نظری نداشتم که از جاهای دیگر ، نیرو بیاورم .
دوست داشتم نیروی مورد نظر جوان باشد ، حال و حوصله کار کردن داشته باشد ؛ به آقای بیدا خویدی گفتم که شما می توانید در یک دوره زمانی ، برنامه ریزی کنید و کار کنید . باید طوری شود که از خود منطقه نیرو انتخاب شود ، نه این که از جاهای دیگر نیرو بیاورند .
همه مدیران ، آقای بیدا خویدی را پذیرفتند و کمک کردند . من به ایشان گفتم که به گذشته نگاه نکنید ! خودتان یک رویه بسازید .ساختار و قالب ها را بشکن .مثلا چرا همیشه از این طرف می رفتیم ، یک بار هم آن طرف را امتحان کنیم .
البته باید به آرمان های دولت وفادار باشد .
به آقای بیدا خویدی گفتم که تکبر با معلمان ، خط قرمز من است ! این جا پادگان نیست !
در مدرسه ، خط قرمز من این است که مدیر فکر کند آن جا پادگان است !
مهم این نیست که سواد سیاسی و علمی مدیر من چقدر باشد ، اما با زهم می گویم که پادگانی فکر کردن ، خط قرمز من است !
من اصلا بر نمی تابم جایی را که بخواهند پادگانی فکر کنند !
من این جا بنشینم و بگویم که مدیر انتخاب کرده ام و کسی حرفی نزند و شما چه کار به این ها دارید و... این ها خودکامگی است !
خود رایی و استبداد است !
این ها باید برچیده شود .ما به تدبیر و عقلانیت و امید باور داریم و باید آن ها را جاری کنیم .مدیر در مدرسه ، معلم در کلاس ، من رئیس اداره ، هیچ کس نباید خودکامگی به خرج دهد و بگوید این را که می گویم ، شما باید انجام دهید !
همان طورکه شما نیز اشاره کردید ، امسال این گونه نبود که من بگویم این باید مدیر شود . قبلا مقطع برای مدیریت گزینه می آورد . امسال گفتیم که در کمیته نیروی انسانی هر کس هر فردی را می خواهد به کمیته بیاورد .گفتیم که این فرد از " برنامه اش " دفاع کند .یک مقدار حرف بزند ببینیم چگونه است ؟ یک ذره او را عصبانی کنیم ببینیم آستانه تحملش چقدر است ؟
به عنوان مثال به برخی از آن ها گفته می شد که بیکارید مدیر بشوید ! می خواستیم جواب آن را بدانیم . به فرض آیا خواهد گفت که من عاشق مسئولیت پذیری هستم ...
همه انتخاب ها رای گیری شده است .
در تمام انتخاب ها ، من به عنوان آخرین نفر رای داده ام به خاطر این که تحت تاثیر رای من نباشند .
مثلا حتی در برخی کامنت ها ( نظرات ) گفته شده است که فلان فرد خوب است . ما از او هم دعوت کرده ایم .مهم رای شورا بوده است .
سخن معلم :
این کمیته متشکل از چه کسانی هستند ؟
ربوشه :
معاونین اداره ، حراست ،بازرسی ، رئیس امور اداری و من که جمعا می شویم 9 نفر .
سخن معلم :
آیا از آن نمایندگان معلمان هم ، کسی در این کمیته حضور دارد و یا دعوت شده است ؟
ربوشه :
در دستور العمل اداره کل ، چنین چیزی دیده نشده است .
سخن معلم :
منظورم این است که این شورا فقط اداری نباشد . معلمان هم احساس کنند که کاره ای هستند و نماینده ای دارند که حق رای دارد و فقط دکور نیستند !
ربوشه :
سیاست تمرکز زدایی که آقای فانی روی آن تاکید می کند و چیز درستی هم هست ، من هم معتقدم که این باید باشد .
از نظر من اشکالی ندارد .اگر فایده ای نداشته باشد ، ضرری هم ندارد .
سخن معلم :
البته این به نفع شماست ! شما می توانید راحت تر و منطقی تر از انتخاب های خودتان دفاع کنید . در این کمیته ، نماینده معلمان هم نظر و رای دارد .
ربوشه :
این خوب است که نماینده معلمان منطقه هم در این کمیته رای داشته باشد و البته آقای چهاربند و دوستان آن ها می توانند روی این تغییراتی ایجاد کنند .
سخن معلم :
آیا شما این پیشنهاد را داده اید ؟
ربوشه :
نه . من پیشنهاد نداده ام .می شود روی آن فکر کرد .شما مطرح کنید و من هم به اداره کل خواهم گفت .این نکته خوبی است .
اما در ادامه بحث قبلی بگویم که ما د رمنطقه موضوع شاداب سازی 116 مدرسه را در دستور کار داریم .
سخن معلم :
یکی از نکاتی که معلمان به سخن معلم منعکس کرده اند و البته مثبت وقابل دفاع است این است که شما به ظاهر مدارس خیلی توجه می کنید و این جای تقدیر و تشکر دارد .
ربوشه :
تلاش ما هم در این راستاست .به یک مدرسه راهنمایی پسرانه رفته بودم . به آن ها گفتم که مدرسه را رنگ آمیزی کنید . تورهای ورزشی را نصب کنید .وقتی بچه ها می آیند لذت ببرند . پول ندارید حداقل این فنجان " معلم" را عوض کنید تا معلم بگوید که وقتی من نبودم به فکر من بوده اند !
چقدر برای ما احترام قائل هستند .
با تمام وجودم و تمام قد از همه مدیرانم تشکر می کنم .مدیران به خاطر آن " جوهر تربیت " فارغ از گرایش های سیاسی احترام می گذارند .آن ها نگاه دلسوزانه ای دارند .این همراهی آن ها واقعا ستودنی است .در یک مدرسه ، تمام در و دیوار را با مواد شوینده شسته اند .شیشه ها را پاک می کنند ، عوض می کنند .
صندلی اتاق معلمان را عوض کرده اند .این ها نیاز به تشویق و مراقبت دارد .
درمدارس باید کاری شود .شهردارهای دو منطقه انصافا به ما کمک کرده اند .نگذاشتیم هر منطقه خودش به شهرداری اعلام نیاز کند ،چرا که ممکن است اساسا آن مدرسه فرضا به آن خدمات نیازی نداشته باشد درحالی که مدرسه دیگر واقعا به آن خدمات نیاز داشته باشد .
مدارس را راستی آزمایی کرده ایم . این که کدام مدارس به مشکل افتاده اند .چهار تا پنج مدرسه در منطقه 21 با الویت انجام شده است .
تریبونی ایجاد شده است . شما بگویید و معلمان هم نظرات ( کامنت های ) خودشان را بگذارند . جلسه ای بگذاریم ، نمایندگان معلمان هم بیایند و میزگردی داشته باشیم .با هم گفت و گو کنیم .
در مورد انتصابات باید نکاتی را بگویم . خیلی از نیروهای خوب و کیفی به اداره نمی آیند . تمام تلاش من این است که برای این نیروها ، جذابیت ایجاد کنم .
(سخن معلم : در واقع می شود گفت که در سطح اداره و منطقه ، سر " نیامدن " دعواست اما در سطوح بالاتر ، بر عکس است ، سر "آمدن " دعواست ! )
من اگر نیرویی را نخواهم ، باید نیروی بهتری باشد که آن را جایگزین کنم .
به خیلی از کسانی که در منطقه پایگاه و جایگاه دارند گفتم که نیرو معرفی کنند .برخی گفتند که ما نمی آییم چون برای ما صرفه ای ندارد !
این عین جمله ای است که آن ها گفته اند .
ما باید برای همین نیروهایی که کار می کنند مراقبت کنیم .اما این که برخی بخواهند در اداره محفل درست کنند ، بدگویی کنند ، به رای مردم بی احترامی کنند ، به رای مردم که آقای دکتر روحانی را انتخاب کردند بی اعتنایی کند ؛ این ها پسندیده نیست و من دعوت می کنم که به این رای احترام بگذارند .
به هیچ فرد ، گروه و یا سازمانی اجازه دخالت نداده ام که رای ما را زایل کند . این رامطلق می گویم .
اگر با شورا به رایی رسیدیم ،آن را اجرا کرده ایم . با هیچ کس رودربایستی نداشته ایم .
جلسه بعد را دقیق تر ، همه جانبه تر طبق آن پیشنهادی که داده شد ، برگزار می کنیم .
نکاتی را که فرمودید درمورد آن فکر می کنم و از حمایت های شما در جهت همان نقد جهل جاهل و علم عالم تشکر می کنم .