صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

moradispecial2 سال ها پیش کتاب داستان بسیار شیرین ،با درون مایه ای اجتماعی و تعهد آفرین را  با عنوان علی و مشی مدینه نوشته ی خانم زهرا رهنورد مطالعه نمودم که در  نگرش و ساخت ذهنی و شخصیتی و عمق بخشیدن به باورها و اعتقادات دینی وکنش اجتماعی حقیر بسیارتاثیر گذار بود ، که انسان به آنچه نسبت  بر بندگان خداوند متعال می گذرد نباید بی تفاوت بوده و از کنار وقایع عبور نماید بلکه بر اساس آموزه های دینی و گفتار و رفتار رهبران راستین ملی ومذهبی باید نسبت به امور و احوالات مردم در جامعه و رقم خوردن سرنوشت توام با سعادت مندی آنان اهتمام لازم را مبذول و زمینه ی تحقق آن رافراهم نماید.

امام علی(ع) درقرن ها پیش سخن و مطلبی را فرموده اند که به نظر حقیر چنانچه مدعیان و حامیان امروزی  محرومان با ایست ها و ایسم های گوناگون ، اهل منطق و انصاف و حق محوربوده و باشند شیفته ، منقاد و پیرو ایشان شده  و مشارب و مکاتب ساختگی و جعلی خود را رها خواهند نمود و ایشان  رابه عنوان الگو و مقتدا خواهند پذیرفت . ایشان در توصیف چگونگی بنا و ایجاد کاخ ها و جمع شدن ثروت های کلان می فرمایند :" و ما رایت نعمهَ الا فی جا نبها حق مضیع " هیچ ثروتی را ندیده ام مگر اینکه در کنارش حق بسیاری ضایع شده باشد .

چه بسا عده ای از دوستان و خوانندگان محترم درچنین مقطع و دوره ای طرح چنین مباحثی را ارتجاعی و مختص به دوره و یا دورانی بدانند که سپری شده اما حقیر معتقدم با توجه به بحث وجود حق و باطل و جنگ همیشگی فقر و غنا ، و تغییرات و استحاله ی انسان ها و دگردیسی حاکمیت ها درطول تاریخ و جوامع بشری همواره این موضوع و این مباحث بدیع وتازه بوده قابلیت و ظرفیت مطرح شدن را دارند و در خصوص آنها به موارد و مصادیق عدیده و فراوانی می توان اشاره نمود که یکی ازانواع ملون و گونه گون آن همانا شکل گیری پدیده ی بسیار تاسف آور وپر ازدرد و آلام کودکان خیابانی است که با اندکی دقت و گشتی درخیابان ها و کوچه های شهرمان شاهد و ناظر رشد فزاینده ی آن هستیم ، به واقع با عنایت به اهداف بلند و بسیارمترقی انقلاب شکوهمند اسلامی و اراده ی ملی برای بر چیدن مظاهرفقر و فساد در تمامی اشکال ونمودهای آن ، چرا شاهد اتفاقات و رویدادهایی درجامعه ی خود هستیم که نه تنها به برچیده شدن تجلیات فقر و فساد نمی انجامد بلکه روزبه روز دائره و حوزه آن وسیع تر شده و با جرات بیشتری خودنمایی نموده و موقعیت خود را بیشتر تحکیم می بخشد ،به راستی دربررسی و واکاوی این پدیده و رویدادهایی از این سنخ به چه عوامل و عللی باید پرداخت و بر چه موضوع و روندی به عنوان علل یا علت العلل آنها تمرکزنمود ؟

به تحقیق بررسی پدیده و رویدادهای اجتماعی از زوایا و مناظر گوناگون اجتماعی ،سیاسی ،فرهنگی ، اقتصادی و حتی تاریخی قابل واکاوی و تحقیق و تفحص و پی جویی و علت یابی می باشند و بر اساس گرایشات و سلایق و واقعیات می توان به دلائل وعلت های متعددی دست یافت و آن اتفاقات رابررسی نمود.

streetkidssp دربررسی چرایی کودکان خیابانی و ایجاد چنین پدیده ی تلخ و جان گدازی که ظاهرا به یک پدیده ی معمولی تبدیل گشته ، فرد یا نهادی رانمی یابیم که به آن حساسیت نشان داده و نسبت به آن دغدغه ای داشته باشد.

اذعان می نمایم درنطق ها و بیانات نمایندگان مجلس که به واقع باید چشم وگوش ملت باشند مطلب یا تذکری در این خصوص نشنیده ام و با ابرام و حساسیت جدی  ازسوی شهرداری تهران درسامان بخشیدن و حل چنین معضل وخیمی مواجه نشده ام !

ظاهرا  به نظرمی رسد مراکز مسئول و ذی ربط چون مجلس شورای اسلامی، شورای شهر و شهرداری تهران هیچ کدام دغدغه و رسالتی را در این خصوص احساس و ادراک نمی نمایند چراکه تا کنون هیچ اقدام جدی رابرای برون رفت از این پدیده ی شوم و دل خراش به گونه ای درخور واساسی طرح و اجرا ننموده اند، به راستی اگر به جای مانور تجمل وانجام امورتبلیغی درشهرداری تهران و مناطق آ ن  که بسیار پرهزینه و غیراثربخش می باشد ،به سامان بخشیدن و گردآوری و تحت پوشش قراردادن کودکان خیابانی همت گماشته می شد شاهد تداوم و به هدر  رفتن سرمایه ها و منابع انسانی ومادی در جامعه بودیم ؟

به تحقیق خیر. یکی ازعلل بروز پدیده هایی از نوع کودکان خیابانی و مواردی ازقبیل آن عدم هزینه کرد درست ،علمی و اساسی منابع مالی و عدم نظارت و فقدان شفافیت در این راستا می باشد،که مصادیق آن متعدد بوده و با بررسی اجمالی عملکرد شهرداری تهران و مناطق آن به وضوح می توان به این حقیقت تلخ دست یافت ؛ ظاهرا بودجه ی فرهنگی شهرداری درسال جاری چندین هزارمیلیارد تومان بوده است .

shahrdarisp به واقع،شهرداری تهران چه حرکت اساسی و سیاست اثربخش و تاثیرگذاری در رفتار و فرهنگ عمومی جامعه با این بودجه کلان به وجود آورده و شکل داده است؟ 

البته نگارنده دراین مقال قصد واکاوی و بررسی عملکرد شهرداری تهران را درخصوص فعالیت و اقدامات فرهنگی یا درست تر بگوییم تبلیغی ندارم و شاید در وقتی دیگر به آن بپردازم – آیا با اختصاص درصدی ازچنین مبالغ سرگردان و هنگفتی که درسازمان ها و نهادهای متعددی ازجمله شهرداری تهران موجود می باشد و یا با درآمد مالی فراوان حاصله از برج میلاد نباید آن را صرف سامان بخشیدن و رفع محرومیت از صاحبان اصلی آن یعنی کودکان خیابانی نمود؟

و شهرمان را ازاین معضل دردناک رهانید.

ان موعودکم الصبح  ، الیس الصبح با لقریب ؟

ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

منتشرشده در یادداشت

1niknejaddidgah- دکتر مرتضی از سر‌شناس‌ترین پژوهشگران ژنتیک آمریکا است. سال‌ها در آن‌جا درس خوانده و درس داده بود. میانه جنگ به ایران آمد و گفت دیگر می‌خواهم به کشورم خدمت کنم. به وزارتخانه جهاد سازندگی – جهاد کشاورزی کنونی – رفت تا بتواند با دانش و توانایی‌های خویش، ایران جنگ‌زده را یاری کند. به گفته خودش بسیار تحویلش گرفته بودند و پس از یک ماه به ریاست بخش ژنتیک جهاد سازندگی برگزیده شد، با اتاقی بزرگ، شیک، مبله و درخور. می‌پرسد پس کجا کار کنم!؟ پاسخ می‌شنود همین جا! می‌گوید من می‌خواهم پژوهش‌هایم را ادامه دهم و دستاورد‌هایم را به نام ایران منتشر کنم. از این‌رو نیاز به آزمایشگاه درخوری دارم. می‌گویند امکانات چنین کاری فراهم نیست! می‌گوید آزمایشگاهش در آن‌جا ٢٠‌هزار متر است با کلی تکنسین و همه جور امکانات برای ماه‌ها زندگی و... ولی این‌جا باید ماشین امضا شود! پس از چند ماه پیگیری و سرگردانی بازگشت و دیگر بازنیامد.
۲- پروفسور ناصر یکی از نام‌آوران سرطان‌شناسی در آمریکا است. از سال‌های جوانی و پس از پایان دوره پزشکی به آمریکا می‌رود و در سرطان پوست تخصص می‌گیرد. زادگاهش یکی از فقیر‌ترین روستاهای لرستان است. از‌‌ همان آغاز آرزویش این بود که در شهرستان کوچک شان بیمارستانی برای مردم فقیر بسازد. اعتبار خویش را به کار می‌اندازد و رایزنی با فرادستان را می‌آغازد. تأمین بخشی از هزینه‌ها و امکانات را می‌پذیرد، اما بی‌گمان بیمارستان چیزی نیست که یک تنه از پسش برآید. گرهِ کار از تهران گشوده می‌شود، می‌ماند مرکز استان! با بهانه‌های گوناگون و شگفت روبه‌رو می‌شود و ‌گاه از سختی کار آن چنان ناامید، که می‌خواهد قید همه چیز را بزند و به آمریکا برگردد اما باز انگیزه خدمت‌رسانی به مردم او را بر می‌انگیزد و پس از سال‌ها با پیگیری و سخت کوشی پروفسور، ساخت بیمارستان آغاز می‌شود. می‌گوید زن و بچه من سال‌هاست در آمریکا زندگی می‌کنند و پدر و مادر پیری دارم که گمان نکنم این بیمارستان دردی از دردشان دوا کند. می‌خواهم مردم ندار شهر و روستایم از بیمارستان بهرمند شوند. خیلی خشنود است اما خسته! می‌گوید انرژی فراوانی صرف کردم. سنگ‌اندازی‌ها جانم را آزرد و تنم را فسرد. سال‌ها دوندگی کردم و سخت جانی نشان دادم تا توانستم. امیدوارم که گره‌گشای دشواری‌های مردم منطقه باشد. مدتی است به ایران نیامده و تلفنی کار‌ها را پی می‌گیرد!
هر‌ سال ۱۵۰‌هزار نخبه کشور را ترک می‌کنند. این یعنی روزی ۴۱۰ تن از نخبگان کشور سفری بی‌بازگشت را می‌آغازند. سفرِ بدون بازگشتی که «سالانه ۱۵۰‌میلیارد دلار» به جیب کشورهای دیگر می‌ریزد یعنی برای هر یک دانش آموخته مهاجرت کرده، یک‌میلیون دلار.

ضرری که باعث شده که بر پایه پژوهش صندوق بین‌المللی پول، ایران در زمینه فرار مغز‌ها در میان کشورهای جهان در رتبه دوم و در کشورهای توسعه یابنده در جایگاه نخست قرار گیرد. به گونه‌ای که اکنون تنها ۲۵۰‌هزار مهندس و فیزیکدان ایرانی و بیش از ۱۷۰‌هزار ایرانی با مدارک بالا در آمریکای‌ شمالی زندگی می‌کنند. مهاجرت بی‌رویه نخبه، در سال‌های آینده کشور را دچار بحران میانگینِ ضریب هوشی می‌کند!

۳۰۸ المپیادی و‌درصد بالایی از رتبه‌های خوب کنکور به کشورهای دیگر رفته‌اند. و این داستان ادامه دارد و باز هم زمینه حتی برای خدمتِ انسان دوستانه آنها فراهم نیست.

روزی فرادستی گفت در مهاجرت نخبگان باید نیمه پر لیوان نگریسته شود! اما گویا در این بحران، نیمه پری باقی نمانده باشد.

روزنامه شهروند

 

منتشرشده در یادداشت

majlis  «در روزگاری که نفت بشکه ای 100 دلار فروخته مي‌شد، آقايان نماینده مجلس چقدر وزیران آن موقع آموزش‌و‌پرورش را به مجلس خواستند و تذکر دادند؟ 
این آقایان نماینده آیا از سند تحول اطلاع دارند - که حتما دارند - در این سند تحول آمده که دوره تحصیل ابتدایی دو تا سه سال است و کلاس متوسطه هم دو تا سه سال. اما وزیر محترم وقت آموزش و پرورش – حاجی بابایی - دوره را دوتا شش سال کردند!!»

مشاور عالی وزیر آموزش و پرورش ادامه مي‌دهد: «این باعث شد در یک سری نقاط کشور که کلاس و امکانات نداشتند، با عجله یا کانتینر گذاشتند یا زیر زمین و نمازخانه و کتابخانه را کردند کلاس! از سوی دیگر کتاب مناسب با شیوه جدید آماده نبود و گفتند به هر قیمت کتاب آماده کنید.  معلم متناسب با این شیوه هم وجود نداشت و  مجبور شدند معلم از دوره راهنمایی و دبیرستان ببرند برای دبستان! اکرمي‌ادامه مي‌دهد: «معلم نه آمادگی دارد و نه آموزش مرتبط را دیده است. 
در برخی جاها معلم‌ها دکترا و تحصیلات دانشگاهی داشتند و در دبیرستان تدریس مي‌کردند اما گفتند بیا برو دبستان و آنجا تدریس کن!! این مسئله تبعات و مشکلات بسیاری را در آموزش‌‌و‌پرورش ایجاد کرد اما نمایندگان مجلس هیچ برخوردی نداشتند.» وی به برخی مشکلات عجیب ایجاد شده در شیوه جدید نظام تحصیلی آموزش و پرورش اشاره کرده و مي‌افزاید: «این شرایط سبب شد تا دانش‌آموزانی که سال‌های قبل مي‌خواستند وارد دوره راهنمایی شوند، ناگهان گفتند به کلاس ششم بروند و این امر سردرگمی‌هايی در دانش آموزان ایجاد کرد. در برخی جلسات، افراد زیادی از مشکلات اخلاقی به وجود آمده در دبستان‌ها نکاتی مطرح مي‌کردند که خیلی‌هایش را نمي‌توان گفت و کودک 7 ساله با بچه‌های بالغ سر یک کلاس درس نشستند و ... این آقایان نماینده آیا آن موقع سوال کردند که اقدام وزیر بر خلاف مطالعات و تحقیقات و سند تحول است و شما چرا این کار را کردید؟»


استخدام‌های بی رویه و کوه مشکلات امروز
مشاور عالی وزیر آموزش و پرورش در ادامه گفت‌وگو با «قانون» به برخی دیگر از سکوت‌های مجلس در قبال وزارت آموزش و پرورش دولت قبل و مشکلات زیادی که ایجاد کرد، اشاره کرده و مي‌گوید:  از سال 88 به بعد در وزارت آموزش‌و‌پرورش بیش از 100 هزار آموزگار استخدام شده‌اند که عمدتا آموزش ابتدایی ندیده اند، نه روان شناسی کودک و نه روش تدریس نخوانده اند. عده ای از آنها حتی دیپلم نداشته و خدمتگزار بودند که در برخی مناطق به شکل خاص برای آنها دیپلم درست کرده اند و گذاشتند روی دست وزیر فعلی!

آقایان نماینده مجلس این موقع‌ها کجا بودند که سیاست‌های غلط آموزش‌و‌پرورش را از ریشه زد. چرا آن احضار مدام به مجلس و کارت زرد و قرمز و آبی و ... نبود؟ آقای فانی وارث این همه مشکلات است و مي‌توانست نباشد الان هم دولت تعهد کرده که ساماندهی کند و اما طور دیگری از سوی مجلس رفتار مي‌شود.


مي‌گويند فلان‌كس بايد مديركل شود
اکرمي‌با اشاره به برخی خواسته‌ها و سوال‌های نمایندگان مجلس که منجر به کارت‌های زرد وزیر آموزش و پرورش شد، تاکید مي‌کند: «در یکی از احضار‌هایی که آقاي فانی در ماه های گذشته به مجلس شد، یکی از نمایندگان سوال کرده که در برخی مناطق شهر تهران برخی کلاس‌ها در روز اول معلم نداشته است! آخر این چه سوالی است که از وزیر مي‌شود؟ طبیعی است که برخی کلاس‌های درس در روز اول مهر معلم نداشته باشد، در کل کشور بالغ بر 5 هزار مدرسه داریم که ممکن است چندتا از آنها در روز اول مهر معلم نداشته باشد.» مشاور عالی وزیر آموزش و پرورش ادامه مي‌دهد: «بسیاری از اینها سوال نیست و عده ای از نمایندگان دوست دارند که آقای فانی برای افرادی که آنها معرفی مي‌کنند حکم مدیر کل بزند! آقاي فانی هم مي‌گوید افرادی که معرفی کرده اید با ضابطه‌ها همخوانی ندارند و نمي‌توان برای آنها حکم زد.

در یکی از شهرهای کشور دوره مدیریت رئيس اداره آموزش‌و پرورش آن شهر تمام شده است که مدیرکل مربوط باید وی را عوض مي‌کرده است اما یکی از نماینده‌های مجلس زیر بار این تعویض نمي‌رود و مي‌گوید که کسی من مي‌گویم باید باشد!!

در چنین شرایطی وزیر را به مجلس مي‌خواهند و کارت مي‌دهند. وی با بیان اینکه نماینده مجلس باید تنقیح قانون و نظارت بر اجرای آن را داشته باشد، اینکه این فرد را رئيس کن و آن را بردار، این وظیفه نمایندگان نیست.

اکرمي‌که خود دوره ای تصدی وزارت آموزش‌و‌پرورش را داشته است به فشارهای آن دوران مجلس و مقاومت وزارتخانه اشاره مي‌کند و اظهار مي‌دارد: در آن دوره‌ای که در وزارتخانه بودم، زیر بار هیچ یک از این فشارها نرفتم. نمونه اش هم که یکی از نمایندگان آذربایجان – نمي‌گویم شرقی یا غربی - اصرار داشت رئيس منطقه اش برداشته شود. اول گفتم چشم اما بعد بررسی کردم دیدم که صحیح نیست و آن مدیر خلافی هم نکرده و ایرادی برکارش نیست اما آن آقای نماینده مي‌خواست یکی از نزدیکانش را به ریاست بگذارد و حتی گفت که اگر نصب نشود، از وزارتخانه سوال مي‌کنم! در مجلس هم نوشته من را – که در آن نوشته بود فرد مورد نظر نماینده منصوب مي‌شود - نشان داد اما گفتم بررسی کردم و دیدم حق نیست و انجام ندادم. 


هزينه افطاري وزير قبل را ما مي‌پردازيم
اکرمي‌ادامه مي‌دهد: آموزش و پرورش پهنه وسیعی است که برای رای آوردن دور بعد نمایندگان بسیار مهم است اما نهاد‌ها و ادارات دیگر این طور نیست.

آقایان نماینده انتظارات زیادی دارند و برخی جاها سوالات واقعا رنج آور است. این طور برخورد کردن با وزارتخانه ای که از قبل وارث مشکلات زیادی بوده صحیح نیست. وی به یکی دیگر از سوال‌های نمایندگان از فانی اشاره مي‌کند و مي‌گوید: مثلا در مورد بیمه طلایی معلمان مي‌گویند چرا آقای فانی بخش دندان پزشکی و عینک را حذف کردید؟ وزیر هم گفته که از دوره قبل وزارت آموز‌ش‌و‌پرورش، بدهکاری بسیاری در  این بخش وجود دارد.

از سویی بسیاری از باشگاه‌های فرهنگیان در کشور به خاطر شام و ناهارهای دوره قبل وزارتخانه و افطاری‌هايی‌ که در دوره احمدی نژاد داده شده است، از وزارتخانه بستانکار است، چرا آقایان نماینده به اینها توجه نمي‌کنند؟ چرا به خاطر سوالات کوچک وزیر را درگیر مي‌کنند. خدا کند یکی از اینها – نمایندگان مجلس معترض به فانی - در دوره‌های آینده بر روی صندلی وزارتخانه بنشیند و بفهمد چقدر اذیت شدن وزیر مشکل ساز است.


تبعات فشار به وزیر بر جامعه فرهنگیان
مشاور عالی وزیر آموزش و پرورش معتقد است که فشارهایی که از سوی مجلس به وزیر آموزش و پرورش وارد مي‌شود، تاثیرات سوء و منفی بسیاری بر جامعه فرهنگیان دارد: «وقتی وزیر را به مجلس مي‌خواهیم و این‌چنين از وی سوال مي‌کنیم، قطعا تاثیر روی جامعه معلمان و فرهنگیان مي‌گذارد، ممکن است چندتا از معلمانی که تفکر اصولگرایی دارند، خوشحال شوند اما اکثر معلمان به آقای روحانی رای داده اند و در اغلب استان‌ها  معلمان به دولت اعتماد دارند.

قطعا جامعه فرهنگیان با این رفتارهای نمایندگان ناراحت و دچار ضعف مي‌شوند. آرامش جامعه به هم مي‌ریزد یک زمانی سوال‌های اساسی از وزیر مي‌شود اما اکنون سوال‌هایی که مي‌شود بسیار عجیب است و باید مسیر وزارتخانه برای عمل به تعهداتش هموار شود.

 

majlis نگاهی به همه استیضاح‌های وزرا در تاریخ جمهوری اسلامي‌ایران، گویای این نکته است که وزرای آموزش و پرورش در آماج استیضاح‌های مجلسیان قرار داشته اند. چنانچه به طور میانگین در هر یک دهه از  انقلاب اسلامی، یک وزیر آموزش و پرورش استیضاح شده و از اهمیت این وزارتخانه و البته مشقات و خطرات مدیریت این وزارتخانه خبر می‌دهد.

اما مرور تاریخ وزارت وزرای آموزش و پرورش نشان می‌دهد که آنها بیشتر از وزرای هر وزارتخانه‌ای در معرض استیضاح قرار داشته‌اند. در دولت یازدهم پس از ناکامي‌محمدعلی نجفی در کسب رای اعتماد از مجلس، اکنون علی‌اصغر فانی در آستانه استیضاح قرار گرفته تا ثابت شود، استیضاح وزرای آموزش و پرورش، نه چندان تحت تاثیر شخص وزیر و دولت است و نه چندان تحت تأثیر مجلس و جناح‌بندی‌های سیاسی حاکم بر آن. مرور دلایل اعلامي‌و پنهان چرایی استیضاح وزرای آموزش و پرورش، چند حوزه مشخص را برجسته و نقش مجلس در مشکلات پدید آمده را هم عیان می‌کند.

کمتر استیضاحی در وزارت آموزش و پرورش صورت گرفته که مسائل استخدامي ‌و رفاهی معلمان در آن، جایی نداشته باشد و کمتر حوزه‌ای از مسئولیت‌های این وزارتخانه بوده که تا این حد مورد مداخله مجلس قرار گرفته باشد و در‌باره آن قانون وضع شده باشد.

تنها از سال ۸۸ و شروع کار دولت دهم تاکنون، حداقل شش قانون در مجلس شورای اسلامي‌در این باره تصویب شده که در همه حوزه‌های کاری مجلس تقریبا بی‌سابقه است .

وزارت آموزش و پرورش کمتر از ۱۰ درصد بودجه کشور را دریافت می‌کند، در حالی که مسئولان وزارتخانه سهم به مراتب بزرگ‌تری را برای داشتن آموزش و پرورش مناسب لازم می‌دانند. از همین منابع کم نیز ۹۸ درصد آن صرف پرداخت حقوق می‌شود. شاید به همین سبب است که تنها جایی از وزارت آموزش و پرورش که می‌تواند محل مناقشه قرار بگیرد، پست‌ها و مقامات موجود در آن است از موقعیت‌های استخدامی، تا پست‌های سازمانی و مدیریتی تا بهره‌برداری سیاسی که می‌شود از جمعیت ده‌ها میلیونی مرتبط با وزارت آموزش و پرورش کرد.

بنابراین در هر استیضاحی استخدام کارکنان، رابطه مدیران محلی با نمایندگان و انتصاب مدیران جایی دارد.

اگر روزی این بار‌ها از دوش آموزش و پرورش برداشته شود، آن‌گاه می‌توان امید داشت که آن چیزی که در مناقشات بر سر وزارت آموزش و پرورش اصل است، کیفیت آموزش و آینده دانش‌آموزان است.

روزنامه قانون

 

jodayeesp اول: دولت يازدهم در طول ١٧ ماه از فعاليت خود ٩ بار كارت زرد از مجلس نهم دريافت كرده است. اين تعداد كارت‌هاي زرد و فراواني پرسش‌ها و سوالات از وزرا در شرايطي است كه همين نمايندگان در طول چهار سال دولت محمود احمدي‌نژاد تنها ٨ بار كارت زرد به عملكرد مديران او داده بودند. از ميان وزيران دكتر حسن روحاني اگر وزير صنعت، معدن و تجارت و وزير آموزش و پرورش يك بار ديگر مورد سوال و پرسش نمايندگان مجلس قرار بگيرند و نتوانند آنها را قانع كنند سه كارته شده و بستر مناسب براي استيضاح آنها فراهم مي‌شود. آگاهان به امور مجلس مي‌گويند نبايد از نقش پررنگ پشت پرده و علني منتقدان دولت در تعدد سوال‌ها و تكرار كارت‌هاي زرد به سادگي گذشت، هر چه هست انسان به اميد زنده است و منتقدان دولت علاوه بر دلواپسي‌هاي تعريف شده‌اي كه دارند در صفحه سياسي و رقابت‌هاي آن براي خود اميدهايي نيز دارند.
دوم: توجه ويژه دولت به حوزه سلامت و اعتبار بالايي كه براي تحول در امر سلامت و بهداشت در نظر گرفته شده موجب شده است كه وزارت بهداشت و درمان دوران پوست اندازي خود را شروع كند، اين پوست‌اندازي و برخي توجه‌ها به حقوق معيشتي بخشي از بدنه دولت موجب كم توجهي به عيال وارترين وزارتخانه يعني آموزش و پرورش شده است، از طرفي معلمان و فرهنگيان اين پرسش را از وزير آموزش و پرورش مي‌پرسند كه چگونه است وزير جامعه پزشكان و پرستاران از خوان نعمت بودجه دولت مي‌تواند بر‌خوردار شود اما وزير معلمان همچنان تماشاگر توزيع نامناسب بودجه شده و تنها معلمان را به «همراهي» با تدابير دولت و «صبوري» در برابر مشكلات و «اعتماد» به برنامه‌هايش دعوت مي‌كند؟

آنها بي‌خبر از سعي و تلاش وزير در ميان همتايانش در هيات دولت و طرح مشكلات جامعه فرهنگيان، مي‌گويند وزير بايد «صداي معلمان» باشد، شايد معلم‌ها هم مصاحبه‌ها و هياهوي گفت‌وگوهاي تبليغاتي و هيجاني برخي وزراي آموزش و پرورش را «صداي معلم بودن وزير» مي‌دانند! روحيه‌اي كه متاسفانه يا خوشبختانه علي‌اصغر فاني در سلوك و روش مديريت خويش به آن اعتقادي ندارد.
سوم: اين انتظارات معلمان به خوبي از نگاه تيزبين نمايندگان منتقد دولت پنهان نمانده است و آنها هم با توجه به شنيدن گلايه‌هاي معلمان از تصور تبعيض دولت بين عائله خود با يك سياست ظريف و دقيق، پيكان انتقاد با دولت را به نام «معلم» و به كام مطامع سياسي خود متوجه وزير و دولت تدبير و اميد كرده تا منتقدان دولت با بياني احساسي و معلم پسند در صحن علني از علي اصغر فاني به عنوان نماينده دولت بپرسند: چرا دولت در بودجه پيشنهادي ٩٤ براي ارتقاي سطح حقوق و مزاياي فرهنگيان پيشنهادي افزون‌تر از ساير وزارتخانه‌هاي دولتي اعلام نكرده است؟!
چهارم: آنچه گفته شد شمه‌اي از فضاي حاكم بر مجلس، دولت و معلمان بود. واقعيت آن است كه مشكلات و تنگناهاي وزارت آموزش و پرورش پيش از آنكه به وزير فعلي برگردد به دولت و مجلس نيز بر‌مي‌گردد .کارن خانلري عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس مي‌گويد: «من دغدغه دوستاني كه بحث سوال از وزير را مطرح كردند درك مي‌كنم، اما مشكلاتي مانند بحث استخدام معلمان و مربيان و انباشته شدن مطالبات، حاصل سوء مديريت وزير نيست بلكه نتيجه مشكلات اقتصادي كلان كشور و مساله بودجه است. فاني به تنهايي نمي‌تواند دغدغه‌هاي مجلس را پاسخگو باشد، هم نمايندگان هم دولت به خوبي اين واقعيت را مي‌دانند.»
بررسي فضاي حاكم بر مدارس نشان مي‌دهد معلم‌ها علاوه بر پرسش‌هايي كه از فاني دارند، از مجلس و نمايندگان هم مي‌پرسند. سوال و استفاده از اهرم‌هاي نظارتي يكي از حقوق نمايندگان است اما اين بزرگواران كه چشمان خود را به نتايج ويرانگر تصميمات‌شان در خصوص ورود فوج فوج نيروي انساني به آموزش و پرورش طي هشت سال گذشته بسته‌ بودند، آيا فراموش كرده‌اند بخش اعظمي از سنگيني بار آموزش و پرورش و مشكلات اين وزارتخانه به سوء‌مديريت در هشت سال گذشته مرتبط است كه در زمان نمايندگي همين بزرگواران صورت گرفته است و اين در حالي است كه آنها طي اين سال‌ها حتي يك سوال در راستاي حقوق نظارتي خود از وزير آموزش و پرورش وقت نداشته‌اند!
پنجم: معلم‌ها در فضايي كه همه‌چيز آن سياسي شده است به درك سياسي خوبي رسيده‌اند، آنها وقتي آن سكوت سنگين و ديده فروبستن به تبديل شدن آموزش و پرورش به نهادي شتاب‌زده، بي‌برنامه و باري به هر جهت را در كنار اين گريبان دري و هياهو و غوغا قرار مي‌دهند؛حتي اگر دل خوشي از تصور تدبير تبعيض آلود حسن روحاني و مديريت وزير خود نداشته باشند . . .

آن قدر در فضاي سياست زده كشور، به پختگي رسيده‌اند كه مي‌دانند اين كارت‌‌ها و سيل سوالات و برخورد با وزيران دولت و دل‌نگراني‌هايي از اين جنس قبل از آنكه براي گشودن گرهي از گره‌هاي زندگي معلمان باشد پوششي براي بهانه‌هاي سياسي برخي نمايندگان و استفاده ظريفانه از ظرفيت‌هاي آموزش و پرورش و مرجعيت معلمان در شرايط سخت و نفس گير انتخابات است. 

كلام آخر اينكه: از منظر روان شناسي اجتماعي مي‌توان اذعان كرد كه مردم ما، بسيار كم صبرند و خيلي سريع تصميمات خود را تغيير مي‌دهند و طبيعتا فرهنگيان نيز از اين ويژگي مستثني نيستند. معلم‌ها در هشت سال گذشته «دل زدگي» را تجربه كرده‌اند در انتخابات ٢٤ خرداد ٩٢ به يك باره حماسه‌آفرينان يكه تاز عرصه اجتماعي و سياسي كشور شدند و پس از انتخابات نيز دل سپرده فضاي «نشاط و اميد» شدند. معلمان اين روزها، دوران «ارزيابي و نظاره‌گري» خود را سپري مي‌كنند و با سپري شدن برگريزان پاييز و زمستان بدون باران با آمدن بهار، وارد فصل كنش گري مي‌شوند و اگر ارزيابي آنان از عملكرد دولت و شرايط موجود مثبت باشد كنش آنان نيز مثبت و اگر ارزيابي آنان منفي باشد كنش گري منفي با دولت خواهند داشت و طبيعي است كه گروه‌ها و جناح‌هاي سياسي مخالف دولت، فرصت‌طلبان طماع كنشگري منفي معلمان خواهند بود و آن را غنيمت خواهند شمرد.

در اين شرايط به نظر مي‌رسد دولت يازدهم لازم است با ادبيات و گفتماني روشن و عملكردي شفاف خود را به جامعه معلمان بباوراند و به آنها نشان دهد كه به تعهدات خود پاي بند است و اعتماد معلمان را به عنوان عالي‌ترين سرمايه نمادين اجتماعي پاس مي‌دارد، تنها با اين رويكرد است كه مي‌توان مجال فرصت‌طلبي را از موج سواران بزنگاه انتخابات ستاند.

پرتال وزارت آموزش و پرورش

 

منتشرشده در یادداشت

در خراب آباد شهر بی طپش، که وای جغدی هم نمی آمد به گوش.... و در شب بد، شب دد، شب اهرمن، شب سور دشمن، شب سوگ من ... مردی از جنس توده ها و با اراده ای پولادین و عزمی راسخ برخاست، با ایدئولوژی ابراهیمی، با کلام موسوی، با روح عیسوی و با پیام محمدی در عصر یخ زدگی ارواح و دوران بت و مد و وازدگی انسان ها، حتی ایمان آورندگان را به ایمانی مجدد و دگرگونه و مصادف با طاغوتیان فراخواند.

خمینی، آن اسطوره قرن فراتر از آن چیزی بود که "ماکس وبر" می گفت و از فره ایزدی و کاریزما و انفاذ کلام و تصمیمی قاطع و اقدام به جا داد سخن می داد او ترجمان بر حق "یضع عنهم اصرهم ..." و "یجاهدون فی سبیل الله" و "ولا یخافون لومة لائم" بود. همو که حضرت امام کاظم (ع) فرمود: مردی از قم، مردم را به سوی خدا دعوت می کند افرادی گرد او جمع می شوند که قلب هایشان هم چون پاره ای آهن ستبر است، بادهای تند حوادث ، آنان را نمی لغزاند، از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند. اعتماد آن ها بر خداست و سرانجام کار از آن پرهیزکاران است. (بحار الانوار، ج 60، ص 216)

از آن جا که به قول شاعر:

خوشتر آن باشد که سر دلبران                   گفته آید در حدیث دیگران

لذا می پردازیم به پردازش بخشی از فراوان اظهارات و اعترافات بزرگان عالم دین و سیاست و فلسفه پیرامون اقتدار، شوکت، شکست ناپذیری، تئوری پردازی و تاثیرگذاری این رجل بزرگ الهی و انقلابی بی بدیل و قهرمان قرن.

مقام معظم رهبری پیرامون شخصیت بی نظیر روح الله (ه) چنین می گویند: " امام خمینی شخصیتی آن چنان بزرگ بود که در میان بزرگان و رهبران جهان و تاریخ، به جز انبیاء و اولیای معصومین (ع) به دشواری می توان کسی را با این ابعاد و این خصوصیات تصور کرد."

مرحوم آیت الله گلپایگانی: " امام خمینی با مجاهدت بزرگ و فداکاری ها در رهبری های قاطع خود اسلام را در عالم اسلام زنده کرد و ندای تکبیر و توحید را به گوش جهانیان رساند و مجدد عظمت مسلمانان را به آن ها باز گردانید و فریاد کوبنده اش دل های مستکبران ابرقدرت را به لرزه درآورد."

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی: " امام خمینی (ره) با ستیز و پیکار بی امان با دشمنان اسلام تمامی معادلات سیاسی آنان را در هم شکست و بر بزرگ ترین قدرت های استعماری جهان پیروز گردید.

آیت الله شهید سید محمد باقر صدر: " در میان پیروان پیامبر اکرم (ص) طی چهارده قرن که از تاریخ اسلام گذشته است کمتر کسی را می توان پیدا کرد که تاثیر جامعی چون ایشان ( اما خمینی) از خود بر جای گذاشته باشد."

مرحوم علامه جعفری: " امام از مصادیق بارز کسانی بودند که مشمول این حدیث شریف قرار می گیرند: یحزنون احزننا و یفرحون لفرحنا"

شهید مطهری: " مردی که روزها این اعلامیه های آتشین را می داد، سحر ها حداقل یک ساعت با خدای خویش راز و نیاز می کرد و آن چنان اشک هایی می ریخت که باورش مشکل است. این مرد درست نمونه علی (ع) بود."

روبین وودزورث خبرنگار آمریکایی: " زمانی که امام خمینی از در وارد می شد احساس می کردم که از لابه لای آن گردبادی از نیروی معنوی وزیدن گرفت. گویا در ورای آن عبای قهوه ای، عمامه مشکی و ریش سفید، روح زندگی جریان داشت به طوری که همه بینندگان را محو تماشای خود می کرد. در آن هنگام حس کردم که با حضور او همه ما کوچک شده ایم..."

پرفسور خوزه مارتیز، رئیس دانشکده تاریخ باستان اسپانیا: " با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی، بزرگترین تحول جهانی در قرن بیستم میلادی به وقوع پیوست و کنگره های ظلمت کده انزوا و محجوریت دین و ایمان و یکتاپرستی در جهان معاصر به لرزه درآمد."

میشل فوکو جامعه شناس معروف و بزرگ فرانسوی: " نقطه همبستگی مردم ایران در جایی بیرون از این سازمان ها و بیرون از هر گونه مذاکره احتمالی است. این نقطه در آیت الله خمینی در سر باز زدن انعطاف ناپذیر او و در عشقی است که هر کس در دل خود نسبت به او می پرورد. شنیدن این حرف از دهان یک خلبان بوئینگ برایم عجیب بود که از جانب همکارانش می گفت: گران بها ترین ثروتی که ایران از قرن ها پیش تاکنون داشته در فرانسه پیش شماست خوب نگه داریش کنید."

شبکه تلوزیونی ایتالیا: " صدای امام خمینی برای مردم ایران حکم صدای خدا را داشت. "

کشیش یونانی موستاکیس: " آیت الله خمینی دست خدا بر روی زمین بود."

محمد حسنین هیکل نویسنده و روزنامه نگار معروف مصر و جهان عرب: " آیت الله خمینی هدیه آسمانی و ملکوتی برای خاکیان بود."

رابین وود زورث: " آیت الله خمینی ، مسیح معاصر بود و دقیقا اشعه صلابت و سازش ناپیری عیسی بن مریم بود."

نلسون ماندلا: " امام خمینی ، رهبر منحصر به فردی بود."

میخائیل گورباچف: " آیت الله خمینی توانست اثر بزرگی در تاریخ جهان بر جای بگذارد. "

آنتونیو مدرانو نویسنده اسپانیائی: " آیت الله خمینی کسی است که جهانیان هم چنان تحت تاثیر انقلاب معنوی او قرار دارند."

پرفسور لنسر اتریشی: " خمینی، در نزدیک شدن انسان به خدا فصل جدیدی گشود و با حمایت مردم انقلاب اسلامی را که نقطه عطف مهمی در تاریخ قرن بیستم است به سرانجام پیروزمندانه ای رساند."

والنتین پروساکف روسی: " امام مفهوم فرهنگ فرمانبری را تغییر داد، دیوار ترس را شکست و مردم را به سوی چشمه پاک فطرت الهی هدایت کرد. او جهان بینی مذهبی را احیاء و نور ایمان را روشن کرد و بزرگترین حماسه عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد."

میخائیل گورباچف: " او (امام) فراتر از زمان می اندیشید و در بعد مکان نمی گنجید."

احد هوبر محقق برجسته سوئیسی: " ایشان از گذشته آمده بود و در حال، زندگی می کرد ولی بیانگر و نمایانگر آینده بود."

هنری کسینجر، هزار دستان معروف آمریکا: " آیت الله خمینی، غرب را با بحران جدی برنامه ریزی مواجح کرد، تصمیمات او آن چنان رعدآسا بود که مجال هر گونه تفکر و برنامه ریزی را از سیاست مداران و نظریه پردازان سیاسی می گرفت."

هنری پراکت کاردار سیاسی و نظامی سفارت آمریکا در ایران (1972-1978): " تردیدی نمی باشد که ایشان یکی از مردان بزرگ تاریخ در این قرن بود. کمتر کسی را امروز می توان یافت که از جاذبه و نفوذ همانند آن چه که نه تنها در ایران بلکه در جهان داشت برخوردار باشد و توجه قدرت های بزرگ را تا این حد به خود معطوف دارد."

مفسر فانیشنال تایمز: " آیت الله خمینی رهبر 79 ساله ایران را نمی شود با زیر فشار گذاشتن تضعیف کرد و نمی شود او را به تغییر و تبدیل وظیفه ای که به نظر او از جانب خداوند به وی محول شده است وادار کرد."

هنری کسینجر مشاور رئیس جمهوری آمریکا در دهه 70 میلادی: " هیچ کس نمی توانست تصمیمات آیت الله خمینی را از پیش حدس بزند. او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن می گفت و عمل می کرد. گوئی از جای دیگر الهام می گرفت. دشمنی آیت الله خمینی با غرب برگرفته از تعالیم الهی او بود او در دشمنی خود با غرب خلوص نیت داشت."

 

منتشرشده در یادداشت
پنج شنبه, 16 بهمن 1393 09:19

تجمع استيضاح !

صبح روز گذشته، يعني تنها يك روز پس از آنكه فاني به رسانه‌ها اعلام كرد كه: «استيضاح نگراني ندارد.» نمايندگان مجلس تصميم گرفتند دليلي براي نگراني به علي اصغر فاني بدهند؛ نمايندگان مجلس در جلسه علني ديروز بهارستان براي استيضاح وزير آموزش و پرورش مقابل جايگاه هيات رييسه تجمع كردند. تجمع و هياهوي مجلس در حالي بود كه روز سه‌شنبه وزير آموزش و پرورش در جمع خبرنگاران با آسايش خيال در خصوص رابطه‌اش با خانه ملت سخن گفت و اعلام كرد كه در خصوص يكي از اساسي‌ترين موارد اختلافش با مجلس، يعني مشاركت بخش خصوصي در آموزش و پرورش با نمايندگان به نتايج خوبي رسيده است «يكشنبه هفته جاري با كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي درباره اين موضوع (مدارس مشاركتي) جلسه‌اي داشتيم كه مبناي كار براي سال ۹۴ آيين‌نامه اجرايي ماده ۲۲ قانون مديريت خدمات كشور است كه طبق اين آيين‌نامه مشاركت در ارايه خدمات حالتي كه دستگاه‌ها تمام يا بخشي از تجهيزات مورد نياز در اختيار موسسات مجري قرار داده اين خدمات را مي‌توانند خريداري كنند بنابراين براي سال ۹۴ اين طرح ادامه خواهد داشت.»

 majlisspدر دوره احمدي‌نژاد حرفي از استيضاح نبود
وزير سابق آموزش و پرورش يكي از مدافعان سرسخت فاني است. سيد كاظم اكرمي كه در زمان دريافت كارت زرد دوم فاني هم رفتار مجلس در برابر وزير دولت تدبير و اميد را به دور از انصاف توصيف كرده بود، در خصوص تمركز نمايندگان بر استيضاح او به «اعتماد» مي‌گويد: «وقتي برخي نمايندگان مجلس بحث سوال و استيضاح را مطرح مي‌كنند باعث تعجب است. اگر واقعا دغدغه اين عزيزان مطالبات معوقه معلمان، وضعيت استخدامي و معيشت آنهاست چرا در زمان آقاي احمدي‌نژاد كه بسياري از مشكلات فرهنگيان از همان زمان آغاز شد در صورتي كه ٧٠٠ ميليارد دلار درآمد نفتي داشتيم، بحث استيضاح مطرح نمي‌شد؟»

به گفته اكرمي بسياري از توان وزير آموزش و پرورش صرف اصلاح كاستي‌هاي اين وزارتخانه در دولت قبل شده است. او به تلاش‌هاي فاني براي «ساماندهي مدارس و رسيدگي به وضعيت كودكان واجب‌التعليم از طريق بسته حمايتي از مدارس غيردولتي» و «ساماندهي صندوق ذخيره فرهنگيان براي افزودن به حقوق آنها» اشاره مي‌كند و در مورد اعتراض نمايندگان به وضعيت معيشتي معلمان مي‌گويد: «اگر نمايندگان حقيقتا دغدغه آموزش و پرورش را دارند چرا دست وزارتخانه را در بودجه باز نمي‌كنند؟ چرا از بودجه برخي مراكز فرهنگي كه هيچ بازدهي ندارند نمي‌زنند تا آموزش و پرورش بودجه بشتري براي رسيدگي به وضعيت معلمان داشته باشد؟

با نفت بشكه‌اي ٥٠ دلار بايد از آقاي وزير تشكر كرد كه تمام توانش را مي‌گذارد تا با بودجه محدود اين وزارتخانه را اداره كند.» مشاور عالي وزير آموزش و پرورش معتقد است كه نمايندگان مجلس اگر «انگيزه نامناسبي» براي سوالات خود از وزير ندارند مي‌توانند بيان كنند كه پيشنهادات‌شان براي وضعيت معيشت فرهنگيان و مشكل كمبود بودجه چيست: «آقاي فاني يكي از پرسابقه‌ترين افراد در آموزش و پرورش است و گزينه خوبي براي وزارت است. او براي نمايندگان مجلس احترام بسياري قايل است و گاهي به خاطر تامين نظرات آنها دست به عصا راه مي‌رود تا جايي كه برخي‌ها به خاطر اين همه ملاحظه به او خرده مي‌گيرند».

فاني يك روز پيش از هياهويي كه براي استيضاح او در مجلس به پا شود، گفت: «استيضاح از جمله حقوق نمايندگان مجلس است. وزارت آموزش و پرورش بسيار بزرگ است كه اختيارات محدود و انتظارات نامحدود از آن دارند اما هرچه خير و صلاح است همان شود.»

حالا به نظر مي‌رسد كه نمايندگان براي بهره‌گيري از اين «حق» پافشاري دارند تا جايي كه در انتظار ماندن براي دادن سومين كارت زرد به وزير آموزش و پرورش هم دليلي نمي‌بينند. بحث استيضاح فاني در زمان سفر او همراه با هيات دولت به اصفهان بار ديگر پر رنگ شده است حالا بايد ديد كه با اين اوصاف آيا او كه از فروردين ماه تاكنون هر از گاهي به استيضاح تهديد شده است در سفرهاي استاني آينده نيز در مقام وزير قادر به همراهي هيات دولت خواهد بود يا خير.

زهرا چوپانكاره/ روزنامه اعتماد

 

چهارشنبه, 15 بهمن 1393 12:13

طنزانه ای با اسبق الوزرا !

چند روزی کسب و کار پرورش / بود اندر دست مردی کج روش
کر و "فرّی" داشت؛ با اوهام خویش / ادعایش از مه  از "شید" بیش
او همی پنداشت کار تربیت / جز به دست او ندارد عاقبت
هرکه را در آن وزارت کارکرد/ گیج و نادان خواندش و انکار کرد
لیک خود بندی زکاری وا نکرد / ناتوانی بودش و پروا نکرد
یک شب آخر آشنا محمود جم / شامگان در ساعت 10 بیش و کم
مرورا قاصد فرستادش که هان / اندرون بیت خود فردا بمان
فروکرّش را همه برباد داد/ فرد دیگر را به جای او نهاد

الغرض، این جناب دلسوز بر همه عالم و آدم در خانه همی ماند و غصه خلق خدا همی خورد و فراوان بکوشید تا راه بهشت هموار کند، شاید صالحان بدان راه یابند و سکولارها و فتنه‏ گران و فرنگ رفته ها، و خلاصه آنانکه وی را در اندیشه و افکار یار و مؤید نبودند و یا اندکی با او زاویه داشتند، مراقبت همی کرد که مبادله‏ های در چرخه تعلیمات رسمی کشور گذراند و خدای ناکرده کار را به نااهلان مسپارند.
ناگاه اسبق الوزرا را خبر رسید بر دانشگاه فرهنگیان فردی را گمارده ‏اند، که گویند در عرصه تعلیم و تربیت صاحب نظر باشد و عمری را در مسائل آموزش و پرورش به سامان آید و تحولی در خور یابد، چند سالی را نیز تلاش همی کرده در انجام مطالعات و تدوین سند تحول آموزش و پرورش، هرچند حاصل را از وی بگرفته اند و طی مراسم رونمایی سند حتی از او نامی نبرده اند، چنانکه همکاران و دست اندرکاران بپنداشتند آن نیکو صفت را پادویی مقام بوده نه مجری و مدیر مطالعات آن.
غوغا سالاران و خودشیفتگان عرصه دیانت را ولوله ای در افتاد که وامصیبتا... اگر این قوم بر مسند تربیت معلمان بنشیند، نان ما آجر شود، چه ... مدت‏ها بکوشیدیم تا ریسمان اوضاع در دست خودمان باشد، برهر مسندی آشنایی بگماردیم و هر پستی را به یکی از رفقا و اقربا سپردیم ... حال چه کنیم با این آفتی که از آرای مردم برآمده؟ پس قوا بسیج کردند اندر یافتن و ساختن شواهدی تا وی را سکولار بخوانند، معاونان را اصحاب فتنه و همکارن را نااهلان عرصه تعلیم و تربیت، ... هر برنامه ای را تخطئه کردند و هر تلاشی را تحریف؛ که اینان قصد آن دارند تا فتیله تربیت معلم پایین کشند و رایت سکولاریسم بالا برند. اگر برنامه ای ارزشی و دینی در راهبردها دیدند تظاهر بخوانند و اگر نظری متفاوت با منویات خویش یافتند منتسب به فتنه سکولاریسم کردند. اولیای امور را پیغام فرستاند و شب نامه ها پراکندند ایمیل ‏ها بزدند که چه نشسته اید، اسلام رفت ... اینان شایسته مسلمانی نیستند و اصولاً تا وقتی هستیم، دیگران را چه جرأت و توان تا مسلمانی نمایند؟ و نان را در هوای غبار آلود سیاست آجر کنند و مگذارند از این آب، هی بستانیم؟
فی الحال در آستانه تنفید حکم آن سرپرست برای ریاست، روزنامه ‏های هم پیاله را پیغام بفرستادند که "مقاله بنگارید و افشاگری کنید، و گرنه در پیشگاه خداوند معاقب هستید." اینان را چه رسد تا خانواده شهید باشند، دست پاک بوده و کوشا و متخلق به اخلاق نیکو؟ همکار برآزمون گیرند و نه فامیل، انتصاب به شایستگی کنند و نه رابطه، اینها صفات و ملکاتی است در انحصار ما و دوستانمان ... هرچند به واقع از آن بهره نداشته باشیم. بکوشید و اگر لختی سستی کنید کار از دست برود و تو گویی اسلام از کف خواهد رفت و تمام و کمال.
پس بگویید و بنویسید و بر سبیل حلّیت مباهته {بهتان} آنچه در کف دارید عرضه کنید، شاید مخالفان و رقیبان منکوب کنیم، به هرقیمتی که حریف سکولاراست و عِرضش مباح!
بزرگ بازرس را بگماردند تا در عرصه کیهان جار بزند که ... ایها الناس! خبر، خبر، انقلابیون با دولتی ها دست به گریبان شدند، بر سر اسلام و دین ... به هوش باشید، کنایه آنکه در دولت از اسلام و انقلاب و اصولاً از مردم دوستی و مردم داری خبری نباشد، که مائیم دلسوز خلق و دشمن اختلاس و رانت و انحصار...
ارباب فریب را خبر رسید، لب بردندان بگزید، که این چه مشی و چه شیوه ای است؟ که ما تا به حال نشنیده و نکرده بودیم، برویم و تلمّذ کنیم... که نیکوتر از این نمی توان عِرض بندگان خدا برد و امور را به فساد و تباهی کشاند...

 

farshidisp2

 

منتشرشده در یادداشت
سه شنبه, 14 بهمن 1393 08:18

دلایل افول جایگاه مجلس

zibakalamsp یک نگاه گذرا، کلی و در عین حال خیلی ساده به نقش و جایگاه مجلس شورای اسلامی در مجموعه تعاملات کشور مبین آن است که به نسبت دهه نخست انقلاب، این جایگاه به مقدار زیادی افول کرده است. حاجت به گفتن نیست که در یک نظام مبتنی بر مردم‌سالاری، مجلس زیربنای دموکراسی است. مجلس است که بر عملکرد سایر قوا نظارت می‌کند و قوای دیگر باید نسبت به عملکرد و سیاست‌های‌شان در قبال نمایندگان ملت پاسخگو باشند.

افول جایگاه مجلس یقینا پدیده خوشایند و مبارکی برای مردم‌سالاری نمی‌تواند باشد. اما چرا این‌گونه شده؟ چرا مجلسی که باید در راس امور باشد معلوم نیست که در کجای امور قرار گرفته؟ چرا مجلسی که باید بر کلیه امور کشور نظارت داشته باشد کارکردش به گونه‌یی شده که شتر با بارش در کشور مفقود می‌شود و آخرین مرجع و نهادی که متوجه می‌شود مجلس است؟

چرا مجلسی که در دهه ۱۳۶۰ به معنای واقعی کلمه در انسجام، تنظیم و نظارت بر امور مملکت اشراف داشت و از یک صلابت، اقتدار، شأنیت و احترام بالا برخوردار بود امروز جایگاهش اینقدر تنزل پیدا کرده؟ دلایل زیادی برای این تغییر وجود دارند که دراین یادداشت به مهم‌ترین آنها می‌پردازیم.

١- تغییر در کیفیت نمایندگان:

بدون تردید در صدر دلایل، افت کیفی مجلس بازمی‌گردد به افت کیفی نمایندگان. بسیاری از نسل‌های اولیه نمایندگان مجلس را چهره‌ها و شخصیت‌هایی تشکیل می‌دادند که نه خوفی از اینکه در دور بعدی ردصلاحیت شوند داشتند و نه خوفی از دستگاه‌های اجرایی و نه چندان به دنبال معامله با سایر قوا بودند. ایضا در بیان آنچه حقیقت می‌دیدند و درست می‌پنداشتند، کمتر دغدغه مراکز دیگر قدرت را داشتند. اما این نسل از نمایندگان در مجالس بعدی به تدریج رو به افول گذاشتند.

٢- اهمیت یافتن پول و هزینه کردن آن در انتخابات:

پول و توان مالی نامزدها در نسل‌های قبلی خیلی نقش مهمی بازی نمی‌کرد. اکثرا نامزدها از میان چهره‌های شناخته شده حوزه‌های انتخابیه‌شان بودند. اینکه چه میزان پول در انتخابات خرج می‌کردند اساسا یا نقشی نداشت یا خیلی کم تاثیرگذار بود. اما این توازن به تدریج بر هم خورد. از مراکز استان‌ها که بگذریم متاسفانه میزان پولی که یک نامزد حاضر است در جریان انتخابات هزینه کند در بسیاری از حوزه‌های انتخابی حرف اول را می‌زند. تا آنجا که بنده می‌دانم هیچ کار میدانی جدی در خصوص رابطه میان میزان پولی که یک نامزد خرج می‌کند و نسبت رایی که می‌آورد صورت نگرفته. اما ارقامی که در انتخابات‌های اخیر توسط برخی نامزدها هزینه می‌شود حکایت از آن دارد که متاسفانه یک رابطه تنگاتنگی میان این دو به وجود آمده. مسوولان ما که برای رویارویی با ناهنجاری‌های اجتماعی و اقتصادی فقط یک راه می‌دانند آن هم گرفتن و زدن و بستن و ممنوع کردن است، احتمالا در این خصوص هم درصدد خواهند بود که به زور جلوی این کار را بگیرند و اعلام کنند که اگر نامزدی خیلی هزینه کرد، یا به مردم برنج و روغن یا تراول ۵٠ هزار تومانی بدهد، ما او را ردصلاحیت می‌کنیم. حاصل این دست تصمیمات آن است که همه این کار ما به صورت غیرمستقیم صورت خواهد گرفت و شورای نگهبان نمی‌تواند عملکرد هزاران نامزد را به دقت رصد کند. به علاوه اگر نامزدی می‌خواهد از مال خودش برای تبلیغات انتخاباتی‌اش هزینه کند، به شورای نگهبان چه ارتباطی پیدا می‌کند؟

٣- دخالت در عزل و نصب‌های مدیران و مسوولان:

در سطح استان‌ها بسیاری از نمایندگان در عزل و نصب مدیران و مسوولان در حوزه انتخابیه‌شان آشکارا دخالت می‌کنند. حکم مدیرکلی امر را برای آموزش و پرورش از وزیر مربوطه می‌گیرند و حکم اداره جهاد کشاورزی را برای زید از وزارتخانه مربوطه می‌ستانند. سومی را می‌کنند فرماندار و چهارمی را مدیرکل سیاسی و امنیتی استان و قس علیهذا. هر قدر که نماینده‌یی بانفوذتر باشد و بتواند با مابقی نمایندگان حوزه در یک جبهه واحد قرار بگیرند قدرت چانه‌زنی‌شان بیشتر شده و عملا بسیاری از عزل و نصب‌های استان زیر نفوذ آنها صورت می‌گیرد. این رویه که سال‌هاست باب شده متاسفانه دارای پیامدهای اسفباری برای کشور است. اولا وظیفه نظارتی آن نماینده یا آن نمایندگان را به‌شدت پایین می‌آورد. نماینده‌یی که حکم ریاست اداره راه، مسکن و شهرسازی یا جهاد کشاورزی را از وزارتخانه مربوطه برای نزدیکانش گرفته، چگونه ممکن است از وی انتظار داشته باشیم که در قبال عملکرد وزارت راه، مسکن و شهرسازی یا جهاد کشاورزی در وظایف نظارتی‌اش صادقانه عمل کند؟ ایضا امتیازات دیگری که نمایندگان از مسوولان اجرایی می‌گیرند و به اصطلاح «نمک‌گیر» می‌شوند.

۴- اصرار در تصویب طرح‌ها، پروژه‌ها و سایر اقداماتی که نه توجیه اقتصادی دارند، نه کمکی به رشد و توسعه بلندمدت حتی در خود آن منطقه می‌کنند و نه گامی در جهت رشد و توسعه ملی کشور هستند معضل دیگر و عامل دیگر افول نمایندگان است.

اصرار نمایندگان بر تصویب طرح‌های نمایشی در حوزه انتخابیه‌شان با صرف کلی هزینه بدون آنکه سودی برای کشور در برداشته باشند ابزاری تبلیغاتی برای آنان است. تنها انگیزه‌یی که نمایندگان از انجام چنین طرح‌هایی دارند نمایش دادن به مردم حوزه انتخابیه‌شان است که ببینید ما چقدر داریم برای شما کار می‌کنیم و در نتیجه کسب آرای آنها برای دور بعدی انتخابات مجلس.

۵- بی‌تفاوتی در قبال پایمال شدن حقوق شهروندی مردم و در عوض تلاش در جهت همراهی و همصدایی با مراکز قدرت:

از مورد دکتر علی مطهری که بگذریم هیچ کدام از نمایندگان ازجمله نمایندگانی که خود را اصلاح‌طلب می‌دانند هیچ‌گامی و اعتراضی در دفاع از حقوق شهروندی مردم برنمی‌‌دارند. حقوق شهروندی که جای خود دارد، آن داستان سه هزار و چند صد بورسیه در برابر چشمان‌شان اتفاق افتاد و کوچک‌ترین اعتراضی نکردند.
:
مجموعه این دلایل که برشمردیم باعث افول جایگاه مجلس شده است. این افول را به بارزترین وجه می‌توان در مغایرت موضع‌گیری‌های مجلس با دولت آقای روحانی مشاهده کرد. البته این درست است که در انتخابات مجلس در بسیاری از حوزه‌های کوچک‌تر همواره مسائل قومی، قبیلگی، منطقه‌یی و طایفگی سایه‌شان بر مسائل کلان سیاسی کشور سنگینی می‌کند اما به هر حال مردم‌سالاری را هر طور که تعریف کنیم در انتخابات ٢۴ خرداد سال گذشته ۴٠ درصد مردمی که در انتخابات شرکت کرده‌ بودند به آقای روحانی رای دادند. این به معنای آن بود که با سیاست‌های دولت قبلی موافق نبودند و تنها هشت درصد که به آقای دکتر سعید جلیلی رای دادند با آن سیاست‌ها موافق بودند.

متاسفانه ظرف ١٨ ماه گذشته شاهد بوده‌ایم که بسیاری از نمایندگان مجلس به جای همراهی با آرای ۴٠ درصد مردم از همان سیاست‌های هشت درصدی طیف آقای دکتر سعید جلیلی حمایت کرده‌اند. این هم دلیل اساسی دیگری است در جهت افول جایگاه مجلس. بالطبع مردم وقتی می‌بینند که مجلس به جای همراهی با دولتی که ۴٠ درصد آنان به آن رای داده‌اند با همان سیاست‌های دولت قبلی همراهی می‌کند که فقط هشت درصد مردم خواهان رای دادن به آنها بودند نمی‌توانند خیلی اعتبار زیادی برای مجلس قایل شوند. به بیان دیگر به شکاف بین خواست و اراده اکثریت مردم با جهت‌‌گیری مجلس دلیل دیگری برای افول جایگاه مجلس بود.

کلام آخر اینکه نمی‌توان هیچ تحلیل درست و واقع‌بینانه‌یی از افول جایگاه مجلس در ایران کرد بدون آنکه اشاره‌یی به مساله نظارت استصوابی نرود. از میان همه دلایل که برشمردیم بدون تردید بیشترین نقش را این فاکتور در افول جایگاه مجلس داشته. نظارت استصوابی از یک سو جلوی ورود کسر قابل توجهی از نامزدهای قابل و شایسته را به رقابت‌های انتخاباتی و حضور در مجلس گرفته و از سوی دیگر با تهدید مساله تعیین مجدد صلاحیت در انتخابات بعدی همچون شمشیر داماکلوس بر بالای سر نمایندگان جلوی ابراز نظر و انجام وظایف ملی و قانونی آنان را گرفته است.

روزنامه اعتماد

 

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

خیلی زیاد - 9%
زیاد - 26.1%
متوسط - 12.7%
کم - 12.2%
خیلی کم - 38.8%

مجموع آرا: 245

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور