Today our world needs peace more than ever, a world without any form of violence in which Nations and religions could have dialogue in a fair condition.
People of the world are tired of all these irrational enmities. And their governments should turn their approach to peaceful co-existence with respecting each other .We are all in the same boat and no one has the right to shirk his responsibilities from eradicating the violence. We, as teachers or designers of future's society, must do our best in such process. Governments should gradually exclude educational planning from their ideological concerns, and instead, concepts such as peace, dialogue and dynamic higher thought should be the prevailing factors in education .
Unquestionably, the world with proper education and the related concepts can bring peace and prosperity for all nations. So, the group of "Sokhan-e- Moalem" felicitates the new year to all Christians and wishes the new year without any violence and war in the world
تبریک سال میلادی جدید به همه مسیحیان سراسر جهان
جهان ما امروز بیش از پیش نیازمند صلح و آرامش است .
جهانی که عاری از خشونت بوده و اقوام ، مذاهب و ملل بتوانند در یک شرایط عادلانه به گفت و گوهای برابر بپردازند .
مردم در سراسر دنیا از این همه جنگ و خصومت های بی دلیل و عاری از خرد خسته شده اند و دولت ها باید با احترام به نظر آن ها ، به هم زیستی مسالمت آمیز روی آورند .
ما همه سرنشینان یک کشتی هستیم و کسی نمی تواند مسئولیت خود را در پیراستن مظاهر خشونت و تلاش در جهت از بین بردن ریشه های خشونت فراموش کند .
ما به عنوان معلمان که طراحان جامعه فردا هستیم باید در این فرآیند تلاش کنیم .
دولت ها باید به تدریج آموزش و پرورش را از جنبه های ایدئولوژیک آن خارج کرده و مفاهیم صلح ، گفت و گو و پویایی اندیشه برتر گفتمان غالب در فلسفه تعلیم و تربیت جوامع گردد .
بدون تردید ، جهان توام با صلح و برابری با آموزش و تربیت انسان هایی معتقد به این مفاهیم و آموزه ها ساخته و پرداخته می شود .
گروه سایت سخن معلم سال جدید را به همه مسیحیان و انسان های صلح طلب در سراسر جهان تبریک گفته و آرزوی سالی بدون خشونت و جنگ را در همه نقاط جهان دارد .
به نام خدا
جناب آقای دکتر محمود مهر محمدی
با سلام
* اگر دانشجويان بخواهند قدرت تحليل پيدا كنند، بايد فعّاليت سياسى بكنند؛ بايد سياست را بخوانند، بنويسند، بگويند، مذاكره و مباحثه كنند. تا اين كار نشود، دانشجويان توانايى پيدا نمى كنند. (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران( ۷۷/۲/۲۲)
* اگرچه دانشجو وظیفه اصلی اش دانش پژوهی و فراگرفتن علم و دانش، عالم و فرهیخته و نخبه شدن است اما این تنها وظیفه یک دانشجو نیست. دانشجو به دانشگاه نمی آید که از لحاظ علم و دانش پله های پیشرفت را طی کند؛ او می خواهد از لحاظ فرهنگ، احساس مسئولیت، مشارکت اجتماعی و نقادی و نقادی قدرت کند. (دکتر حسن روحانی، در مراسم روز دانشجو در دانشگاه علوم پزشکی ایران ( 16 / 9 / 93 )
سرپرست محترم دانشگاه فرهنگیان
اگرچه تمام مسئولان ارشد و دلسوزان نظام به نقش دانشجو در پیشبرد نظام مقدس جمهوری اسلامی اذعان دارند، اما گویی برخی از مسئولان دانشگاه فرهنگیان پنبه در گوش خود گذارده اند و سکوت و خاموشی را به تکاپوی سیاسی و فرهنگی دانشجویان ترجیح می دهند. شخصا به عنوان دانشجویی که دوسال است در دانشگاه فرهنگیان تحصیل می کنم هیچ فعالیت سیاسی خاصی در پردیس های مختلف این دانشگاه ندیده ام، حداکثر فعالیت سیاسی در این دانشگاه صرفا برگزاری کرسی های آزاد اندیشی به تعداد بسیار محدود و یک طرفه و با یک نفر سخنران نه چندان مطرح بوده است که به تکرار مکررات پرداخته اند. برای اینکه بیشتر به این شرایط واقف شوید تنها لازم است به مناسبت های دانشجویی و سیاسی دو سال گذشته نگاهی بیندازید. به عنوان مثال در حالی که در روز دانشجو در اکثر دانشگاه های مطرح و غیر مطرح کشور سخنرانی ها، جلسات پرسش و پاسخ و مناظره های مختلف برگزار شده است، اما در یک صد پردیس دانشگاه فرهنگیان در سراسر کشور هیچ مراسم خاصی که در شان دانشجو معلمان باشد برگزار نشده است!
تنها مراسم بزرگی(!) که برگزار شده و شخصیت بزرگی(!) در آن حضور یافته مراسم روز دانشجو در پردیس شهید بهشتی مشهد بوده که معاونت دانشجویی دانشگاه در آن حضور پیدا کرده و طبق معمول آخرین خبرهای اعطای کارت دانشجویی را به دانشجو معلمان داده است! علاوه بر این ها طبق قانون نانوشته ای که در دانشگاه فرهنگیان وجود دارد، تشکیل انجمن های اسلامی در پردیس ها ممنوع است!
در دوسال گذشته به هیچ گروهی در یک صد پردیس و مراکز آموزش عالی این دانشگاه مجوز تشکیل انجمن های اسلامی به بهانه های مختلف داده نشده است. اگرچه مسئولان بالادستی دانشگاه فضا را باز می دانند و هرگونه محدودیتی را تکذیب می کنند، اما مسئولان پایین دستی و روسای بعضی از پردیس ها علت این فضای بسته و عذاب آور را فشار برخی دوایر و فرار از حاشیه ها می دانند...
وجود فضای بسته و غیردانشجویی این فرضیه را به ذهن متبادر می کند که دانشگاه فرهنگیان تافته ای جدابافته از دولت تدبیر و امید است ؛ دولتی که نقادی و آزادی بیان را سرلوحه کار خود قرار داده است.
امید داریم که جناب عالی توجه به این موارد را سرلوحه کار خویش قرار داده و اقدامات لازم را در این مورد مبذول فرمایید .
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
دموکراسی این واژه مدنی که ریشه در آتن داشته و در رنسانس و عصر جدید و مدرنیته، مجددا سر برآورد و خودی نشان داد، در دوران استعمار قدیم و نو، سخت مریض و محتضر گشت و هم اینک با توجه به اشتلم ها و شمشیرهای داموکس در غرب و جای جای جهان در دام مرگ گرفتار آمده است.
دل نگرانی های افلاطون در جمهوریت و دست به عصا حرکت نمودن ارسطو همچون دملی سر برون آورده است. دیوارهای مزین و دل فریب "جفرسون" و "ابراهام لینکلن" ترک برداشته و رشته های "منتسکیو" و "جان استوارت" میل پنبه شده و با ترکتاری و زلزله آفرینی مهلک مدرنیته و پست مدرنیسم، قرون وسطی مدعی و خواهان رفع اتهام و غرامت شده است!
بازی با ورق دموکراسی و اسارت این واژه در چنگال بنیادهایی نظیر کارنگی، گلدواتر، نیکسون و بروکینگر، گروه 12 ،میز بیضی و کاخ باکینگهام و افسون گران قرن و اختاپوس های مالی، پولی و سیاسی، روانی و تبلیغاتی و میلیتاریستی شیطان بزرگ و سوپر امپریالیست ها و صاحبان چاه های نفتی و کارخانجات غول پیکر تسلیحاتی و صلیب صحیون، دیگر بخت و آبرویی برای این جنازه متعفن و حامیان و پیروان دانا و نادان آن باقی نگذاشته است.
کوکلوس کلان های نوین و آفرینندگان دولت بی قانون انسان که "هالپرین" و دوستانش نگاشته اند در هیئتی جدید پدیدار گشته اند. رفوگری امثال "کندی" و قتل مشکوک وی و ماجرای "جانسون" و نقش آفرینی های "میلسپو" و رل میانجی و منجیگرانه امپریالیست های آتازونی و اخلاف عمو سام، همچون حنای بی رنگ، بی بو و بی خاصیت گشته است.
صدای "نوآم چامسکی" به گوش کسی نمی رسد. بازها و کبوترها، حزب الاغ ها و فیل ها، درون گرایان و برون گرایان، دست در دست یکدیگر همچنان، فاجعه می آفرینند.
آن جا که منافع کلان و استراتژیک استکبار جهانی و وارثان کشتی "سانتاماریاد" کاپیتان "جان میسون" ایجاب نماید و تنازع بقاء و تقسیم قدرت، چپاول در اوج و گستره و عمق خود در میان باشد، دموکراسی برای هزارمین بار به مسلخ برده می شود.
اگر رژیم هائی هر چند مرتجع، قرون وسطائی، سرکوبگر، خشن، فاقد قانون و پارلمان و دموکراسی و شکنجه گر همچون رژیم منحوس پهلوی، سلطان قابوس، عبدالکریم قاسم، حسن البکر، عفلقی ها و بعثیون عراق ، آل سعود فاسد و خائن، سوموزا، پینوشه و بدتر از آن ها منافع امپریالیسم را تامین و تضمین نمایند و سرسپردگی و نوکری و اطاعت بی چون خود از آمریکا و دوستان صهیونیستیش را به اثبات برسانند و کنفواسیون های ژنو و وین، و اصول دموکراسی و پارلمانتاریسم را به زباله دانی تاریخ بسپارند و به قول "آلفرد نورث وایتهد" فیلسوف انگلیسی، قانون برای آنان به مثابه یک ورق کاغذ در سطل زباله باشد. هم چنان نور چشمان غرب و آمریکا قلمداد شده و مورد حمایت، تشویق و ترغیب قرار می گیرند! هم اینک دموکراسی برای سود پرستان و مغرضان غربی و اروپایی و شاگردان هنری کسینجر و دیک چنی و لندن نشینان و سرمایه سالاران فرانسه و کانادا و آلمان و "کنست" مرادف با دلار، اسلحه قدرت و آشامیدن خون جهان سومی ها و حتی شهروندان خود غرب می باشد.
آپارتاید بسیار وقیح تر و دهشتناک تر از قبل در سراسر آمریکا و برخی نقاط غرب گردن فرازی می کند و اسلحه گرم پلیس که می بایستی حافظ امنیت و جان و مال و ناموس مردم باشد، جان شهروندان سیاهپوست و رنگین پوستان را می گیرد. جاسوسی و شنود مکالمات مردم عادی و حتی همپالگی های امپریالیسم، امان همگان را بریده و صدای شرکاء واشنگتن را در آورده است!
"فرگوسن" و سایر نقاط آمریکا تحت مهیمز و چتر خونبارش هفت تیر کشان آریزونا و چکمه پوشان تگزاس قرار گرفته و به خون سرخ و داغ مظلومان و محرومان و زحمتکشان رنگین گشته است. آمریکا با حمایت صهیونیسم منطقه و بین الملل در حالی دم از حقوق بشر و آزادی و دموکراسی می زند و کشورهای آزاد در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه تا ینگه دنیا را متهم به نقض حقوق بشر می کند و در متون حقوق اساسی و قوانین و دین و مذهب و مصوبات و عملکرد به اصطلاح جهان سومی ها دخالت می کند و فرهنگ و تمدن سایر کشورها و ملل را به یاد سخریه می گیرد که همچنان خویشتن را کدخدای دهکده جهانی دانسته و پدرخواندگی مردم جهان را به یدک می کشد!؟
دموکراسی خواهان دروغین و مکار و غدار و سفاک در آن سوی جهان، در حالی خواهان اجرای دموکراسی در نقاط مختلف دنیا هستند و از نقض آن می نالند که خود پشیزی برای آن قائل نبوده و وحشیانه ترین و کریه ترین دکترین ها و اعمال را در خاک خود و سایر دولت ها محقق می سازند. دولت برخواسته از آراء مردم در سوریه و عراق را تضعیف و به زیر علامت سوال می برند، داعش و القاعده و سایر سلفی ها و تکفیری ها را مسلح و مجهز می سازند و چون قاتلان و جنگ افروزان در مقابل اسلام اصیل و ناب و مردم و دولت های آزاد و جمهوری اسلامی، قد علم کرده اند ولو پلیدترین و قرون وسطائی ترین اعمال را مرتکب می شوند به گردن می زنند، خون می آشامند، به نوامیس تجاوز کرده، زنان را در خانه ها زندانی می کنند، نماز را در مسجد اجباری می کنند و آزادی و تفکر و تعقل و دموکراسی را به بند می کشند و مزاحم اسرائیل و آمریکا و نوکرانش نیستند، مدال افتخار دریافت می کنند.
مدعیان و حامیان دموکراسی کاذب در و حوضی غرب و به خصوص آمریکا که قانون خدا و شرع و متافیزیک را برنتافته و زمین را بر آسمان ترجیح داده و بر عقل ناقص و علم ناچیز و حسی و تجربی خود تکیه می زنند، به همان روبناها نیز معتقد و مقید نیستند و "خدا مرده است!؟" "نیچه" را به نفع خود مصادره می کنند و حال ، بیچاره و مفلوک، احزاب و لیدرها و سازمان ها و مکدرالفکرهائی که در نقاط مختلف جهان، از فرهنگ و مذهب و دین و مدنیت و تمدن خود قهر کرده و به مخمل دست آهنین و چدنی امپریالیسم و دموکراسی از نوع امپریالیستی و لیبرالیستی دل خوش می کنند!
آنان که زمانی به هنگام شکستن استخوان های مارکسیسم و فروپاشی اردوگاه کمونیسم و تشییع جنازه استالین، تروتسکی، خروشچف، برژنف، چرنینکو، آندرپوف و انزوای یلتسین و میخائیل گورباچف، شادی می کردند و می گفتند آخرین میخ بر تابوت کمونیسم زده شده هم اکنون می بایستی شماره معکوس لیبرال دموکراسی و حتی آمریکای جهان خوار اما پیر فرتوت را نظاره گر باشند، همان گونه که کسینجر گفت و قبل از او فروپاشی اردوگاه امپریالیستی غرب و آمریکا را "آلبرترونکی" در کتاب "غول های بیمار" پیش بینی کرده بود.
و اما، ما و کل جهان اسلام، بیائیم راهبرد و راهکاری را پیشه سازیم تا از این فرصت طلائی استفاده مفید و بهینه ببریم، از غفلت ، غرور و فرصت سوزی پرهیز کنیم، با معرفت عمیق و صحیح به قرآن و اسلام و تشیع و سیره نبوی و علوی و عمل به قانون اساسی و آرمان و منشور امام (ره) و حول محور ولایت فقیه و ادراک راستین از آن و احترام به قانون، آزادی، دموکراسی و آراء مردم، سیمایی مهربان و منطقی و مدلل از انقلاب به جهانیان عرضه بداریم. ان شاءالله تعالی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
1 - وقوع حادثه ی تاسف بار قتل یک معلم در کلاس درس به وسیله یک دانش آموز بار دیگر توجه ها را به سمت نظام فرهنگی کشور که آموزش و پرورش نیز جزئی از آن است جلب کرد و اگر فوراً با تعیین مقصری که همان دانش آموز شرور باشد که به علت عدم تعادل روانی و یا مشکلات خانوادگی اقدام به این کارشنیع کرده ( و یا شاید معلم مرحوم که وسیله ی دفاع از خود را ندارد به علت عدم تعامل با دانش آموزان و جریحه دار کردن احساسات آن ها به علت اقدام به اخراج از کلاس ) قضیه را فیصله ندهند ، جای بحث و کند و کاو در مجموعه ی عواملی که منجر به تبدیل یک دانش آموز به یک قاتل شده است بسیار زیاد می باشد .
2- حادثه گرچه در نظر اول فقط ترحم را نسبت به معلم و خانواده بی سرپرست شده ی او بر می انگیزد اما تبدیل یک انسان به خصوص اینکه یک دانش آموز 15 ساله باشد به یک قاتل که با کشتن یک نفر انسانیت را در خود کشته است ،جای تاسف فراوان تر دارد و باید به حال جامعه ای این چنین و نظام فرهنگی حاکم بر آن گریست .
3- اگر این حادثه در یکی از کشورهای غربی رخ داده بود رسانه ملی ما ده ها کارشناس را به برنامه های خود فرا می خواند و به تجزیه و تحلیل آن می پرداخت که چگونه در یک نظام فرهنگی سکولار انسان ها به قاتل تبدیل می شوند و داد از به هم ریختگی نظام خانواده در این جوامع و از بین رفتن ارزش ها و حاکمیت خشونت به جای مهربانی و عطوفت و عدم امنیت معلمان و آحاد جامعه می داد ؛ اما به راحتی از کنار این مسئله عبور کرده و حتی از بخش خبر آن نیز خودداری می کند ؛ گویا با پاک کردن صورت مسئله می توان آن را حل شده فرض کرد .
4- وزیر محترم آموزش و پرورش در اقدامی قابل تقدیر ! ! با صدور بیانیه به محکوم کردن حادثه پرداخت و دستور پیگیری آن را صادر کرد و عنوان نمود معاونت حقوقی وزارت حمایت قضائی از معلم را در دستور کار خود قرار داده است اما باید گفت این حمایت قضائی که معنی واقعی نوش داروی بعد از مرگ را دارد از چه کسی در مقابل چه کسی است ؛ در مقابل دانش آموزی که حکم فرزند را برای معلم دارد و حالا به یک قاتل و یاغی ( با فرار و اختیار زندگی مخفی ) تبدیل شده است ! !
5- به جای محکوم کردن این مسئله چرا یک کارگروه تشکیل نمی شود تا به طور ریشه ای مسئله را مورد ارزیابی قرار دهد . البته این کارگروه باید در سطح ملی باشد و نمایندگانی از همه ی ارگان های دست اندرکار در تدوین نظام فرهنگی جامعه اعم از دولتی و غیر دولتی در آن عضو باشند .
6- صدا و سیما ظاهراً تصور می کند همین که در مناسبت های مذهبی حتی اعیاد با برنامه های عزاداری و شیه عزاداری و سخنرانی های کسل کننده که از سر بی سلیقگی گاهی تمام شبکه ها را در یک زمان پوشش می دهد و تهیه ی سریال های بی محتوی و کسل کننده تر که شخصیت های آن یا سفیدِ سفیدند و سیاهِ سیاه و در بیشتر مواقع هیچ ارتباطی با زندگی روزمره مردم ندارد و بیشتر آحاد جامعه خود را با آن بیگانه حس می کنند ، رسالت فرهنگی خود را انجام داده و از تهیه ی برنامه های شاد خودداری می کند و باعث تحمیل خمودی و افسردگی به جامعه شده است ؛ در وقوع حوادث این چنینی یک پای اصلی ماجرا است ( به علت عدم انجام وظیفه ی اصلی خود و عدم توجه به افکار عمومی و عدم مدیریت صحیح که فقط باعث سوق دادن مخاطبان به شبکه های بیگانه شده است ) و باید در روش های خود تحول ایجاد کند .
7- تذکر این نکته لازم است که این حادثه تلخ تنها به علت وقوعش در مکان و زمانی خاص در جامعه مورد توجه قرار گرفته ولی صدها حادثه از این دست هر روز در گوشه و کنار این مملکت رخ می دهد و نشان از حاکمیت یافتن جو خشونت و کاهش آستانه ی تحمل افراد جامعه دارد و نشان می دهد با این همه دستگاه های فرهنگی بودجه بر باد ده ، هنوز افراد جامعه ی ما چگونگی تعامل با یکدیگر و حل مشکلات شان از راه های منطقی را یاد نگرفته اند .
8- پر واضح است آموزش و پرورش و برنامه های آموزشی و نظام انضباطی حاکم برآن در فاصله گرفتن معلم و دانش آموز از یکدیگر و نگاه خصمانه به هم تأثیر خاص خود را دارد . با اینکه تغییر نظام آموزشی چند سالی است شروع شده است اما آنچه این وسط مغفول مانده زیرساخت های این نظام است . آنچه اکنون در حال انجام است فقط تغییر ساختاری است نه محتوائی اما تا وقتی امکانات آموزشی مدارس از حد ماژیک و تخته ی سفید ( که جایگزین گچ و تخته ی سیاه شده است ) فراتر نرود و طرح هائی همچون هوشمندسازی فقط در روی کاغذ باشد ، تحول بنیادینی که از اجرای نظام آموزشی انتظار می رود حاصل نخواهد شد و محیط های آموزشی برای دانش آموزان کسل کننده و عامل گریزانی آن ها و بیزاری از درس و مدرسه و معلم است . ( که باید بر این مشکل افزایش بی رویه ی حجم کتاب های درسی و تغییر کتاب هائی که تنها یک یا دو سال از عمر آن ها باقی است را افزود )
9- علاوه بر مسئله ی فوق با وضعیت فعلی نظام انضباطی که دانش آموزان را روز به روز گستاخ تر می کند و هیچ ابزاری نیز در اختیار مسئولین مدرسه و معلمان برای مقابله با آن وجود ندارد تقابل بین معلم و دانش آموز هر روز که می گذرد بیشتر می شود . روزی دانش آموز ، معلمی را می کشد و روز دیگر خبر از تنبیه شدید دانش آموز به وسیله ی معلم به گوش می رسد این نشان می دهد که آستانه ی تحمل معلمان به خاطر مشکلات معیشتی و منزلتی و نبود قانون بازدارنده در برخورد با دانش آموزان خاطی که حداکثر اخراج از کلاس فقط برای یک یا دو جلسه و سپس برگشت به کلاس و شروع مجدد و گستاخانه تر روش های گذشته و تسری آن به دیگر دانش آموزان است پائین و پائین تر آمده است .
در قانون تخلفات اداری برای معلمان به خاطر تنبیه دانش آموزان مجازات های متعدّدی در نظر گرفته شده است . در مقابل نظام انضباطی محکمی که بتواند در روند آموزشی و افزایش بهره وری کلاس درس در کنار سایر عوامل تأثیر به سزائی داشته باشد وجود ندارد .و این از یک طرف باعث بدآموزی می شود و از طرف دیگر باعث بروز مشکلاتی می شود که گاهی جبران ناپذیر است که باید هرچه سریع تر با تدوین یک آئین نامه انضباطی کارآمد این نقیصه بر طرف شود .
10-امید است این حادثه و حوادث مشابه ای که هر روز در گوشه و کنار شاهد آن هستیم ،هشداری باشد برای برخورد ریشه ای و نه سطحی با موضوع جهت حل و فصل آن ، جامعه ی ما همه ی عناصر فرهنگی را برای ایستادن بر قله های افتخار و تبدیل شدن به یک جامعه ی نمونه و سر مشق دیگر جوامع انسانی را دارد .
آنچه لازم است همت و مدیریت صحیح است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شهرام شهيدي/طنز نویس:
مجری: عزیزان جان و همراهان نازنین شبکه گمشدگان. امروز در میزگرد تخصصی آرمانهای آموزشی به بررسی تنبیههای اخیر دانشآموزی ورود میکنیم. ابتدا به گزیده اخبار توجه فرمایید:
صدای همکار: تنبیه، دانشآموز البرزی را راهی اتاق عمل کرد، تنبیه بدنی دانشآموزان بوشهری با لوله پلیکا، تحقیر شنیع چهار دانشآموز در پاکدشت ورامین، معلم عصبانی یک مدرسه راهنمایی در نیکشهر با کوبیدن گوشه کتاب به سر دانشآموزش موجب مرگ او شد، ماجرای تنبیه سخت دانشآموز یکی از دبستانهای مناطق حاشیهنشین سنندج توسط معلم ورزش جنجالساز شد، تنبیه دانشآموز اهوازی به شیوه قجری، تنبیه بدنی شدید دانشآموزان در دبستانی در بندرعباس جنجالی شد، در توابع جهرم دو دانشآموز دبستانی ابتدا از معلم شان چند سیلی محكم میخورند و پس از این، معلم دو دانشآموز را وادار میكند كه به همدیگر سیلی بزنند و به بدترین شكل ممكن به تنبیه و تحقیر این دو میپردازد.
مجری: خب استاد نظر شما در این رابطه چیست؟
استاد: درس معلم ار بود زمزمه محبتی... جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را. محبت معلم به شاگرد از قدیمالایام...
مجری: استاد یعنی شما این را محبت فرض میکنید؟
استاد: بله که محبته. پس چیه؟ یعنی نظام آموزشی ما را زیر سوال میبری؟ نوکر اجانب شدی؟ از گذشتهها گفتن، چوب معلم گله هرکی نخوره خله. شما لابد چوب نخوردی گلم!
مجری: نخیر منظور بدی نداشتم. آقای دکتر نظر شما در مورد این اتفاقات چیه؟
دکتر: مشکل اصلی ساختار اقتصادی کشوره. من در این خصوص سیوپنج مقاله معتبر نوشتم که در صفحه فیسبوک خودم منتشرشان کردم و چهارصد و سی و پنج تا لایک خورده. به نظر من با توجه به افزایش موج خشونت در مدارس برای حفظ سلامت دانشآموزان و البته اولیا و مربیان عزیز بهتره مدارس کشور را تعطیل کنیم. این چند تا حسن داره: اول آمار ضربوشتم بهشدت کاهش پیدا میکنه. دوم با اخراج معلمان مشکل اعتراض صنفی معلمان به حقوق و دستمزدشان رفع میشه. سوم ترافیک کاهش پیدا میکنه و در ٩ ماه دیگه سال هم عینهو تابستانها از ترافیک روانی بهرهمند میشیم. چهارم آلودگی هوا کمتر میشه و به تبع اون بیماری و ابتلا به سرطان کمتر میشه و اینطوری بیمارستانها هم خلوت میشه و صد البته کمبود پزشک متخصص هم از فهرست مشکلات خارج میشه و...
مجری: ببخشید یک پیام بازرگانی ببینیم و برگردیم.
پیام بازرگانی: ضربوشتم دانشآموزان خود را به ما بسپارید. با جدیدترین متدها و وسایل کمک تهاجمی. با درد اما بدون به جای گذاشتن اثر فیزیکی. با استفاده از تجربه ما روان دانشآموزتان را تنبیه کنید نه جسمشان را. شیک و مجلسی. یکی بخر سه تا ببر.
مجری: عزیزان جان برگردیم به موضوع. استاد به نظر شما که موافق تنبیه هستید این ظلم نیست؟
استاد: نچ! ظلم بالسویه عدل است. این هم از قدیم گفتن. شما به گستره جغرافیایی تنبیه توجه کنید. همه جای ایران سرای من است. حتی بین خارجی و ایرانی فرقی قایل نشدن. به این میگن هدف مندی تنبیه دانشآموزی.
مجری: جناب دکتر و نظر پایانی شما؟
دکتر: من از ویس و رامین برای شما بیتی میخوانم: معلم چون کند دستان نوازی... کند کودک همیدون پای بازی... که در این جا دستان به معنای داستان گویی و...
استاد: نخیر آقا. دستان جمع دست است و دستان نوازی یعنی نواختن با دست...
مجری: اتاق فرمان. صدا را قطع کن که دعوا بالا گرفت. خداحافظ
محمد رضا نیک نژاد - آموزگار :
گفتم بهتازگی خبرهای خشونت و تنبیه در مدرسهها بازتاب گستردهتری یافته است. از آزار جنسی چند کودک دبستانی به دست معاون، راهی شدن یک دانشآموز به بیمارستان با کتکهای مدیر و توهين... به چند کودک گرفته تا کشته شدن یک دبیر سر کلاس با چاقو. گفت تنبیه همیشه بوده، اما با گسترش رسانهها، بازتابش بیشتر شده است. گفتم خیلی خوب است، شاید زمان آن باشد تا هم به ریشههای آن در مدرسه و به دنبال آن، جامعه پرداخت و هم امید داشت تا مدیران و معاونان و معلمانی که این کارهای شرمآور را میکنند به خود بیایند و از آن دست بشویند. پس بهتر است ما هم به کار ارزشمند روزنامهها و خبرنگاران دراینباره کمک کنیم. گفت نه این کار را نکن! گفتم چرا؟ گفت آبروی معلمان میرود و بیش از این جایگاهمان در جامعه سقوط میکند.
گفتم اول آنکه نمیشود واقعیت را پنهان کرد. دوم، اگر برخی از همکاران خطا میکنند به این معنی نیست که مدرسه، شکنجهگاه و همه معلمها شکنجهگرند. اینکه آمار قتل در کشور در سال نزدیک به ۲۰۰۰ تن است، به معنی این است که همه مردم ایران قاتلند!؟ و سوم، تا رشتههای عصبی، درد را به مغز نفرستند، به بیماری پی نبرده و در پی درمان نمیرویم. تنبیه کودکان و نوجوانان هم نشانی از بیماری فرهنگی است، که اتفاقا از خانواده آغاز و در مدرسه و جامعه ادامه مییابد. برای ریشهکنی یک بیماری فرهنگی، افزون بر کار فرهنگی، باید زمینههای بروز بیماری را هم از میان برد. گفت درست میگویی، اما چرا خبرهای از جانگذشتگی معلمان بازتاب چندانی نمییابد، اما تا دانشآموزی کشیدهای میخورد، عالم و آدم به معلم میتازند؟
گفتم از رسانه ملی که بگذریم، شاید این حس ما معلمان است! شاید آنقدر بیتوجهی دیدهایم که به رفتارهای جامعه حساسیت بیش از اندازه پیدا کردهایم. گفت شاید! اما تو خودت معلمی و میدانی که ۳۵ تا ۴۰ دانشآموز در یک کلاس یعنی چه، آن هم بچههای امروزی که دل نگرانیهایشان نه درس و مدرسه که موبایل و اینترنت و فیس بوک و وایبر و.... است! تنها نگهداشتن ۴۰ دانشآموز پرانرژی و بازیگوش و کمانگیزه در یک کلاسِ رنگ و رو رفته و چپاندن آنها در میز و نیمکتهای کوچک و... کاری است کارستان، تا چه رسد بخواهی درسی هم بدهی که به درد زندگی ٢٠٠سال پیش هم نمیخورد!
پدر و مادرها در تربیت یکی دو تا از این بچهها وا ماندهاند و نمیدانند چه کارشان کنند، وای به حال ما که باید ۳۰ - ۴۰ تایشان را یک ساعتونیم در این کلاسها بنشانیم، آزارشان دهیم و آزار ببینیم. گفتم پس هر چه چنین خبرهایی بازتاب بیشتری پیدا کنند شاید هم پایش بر مدرسه و معلم و استخدامش بیشتر شود و هم فضایی پدید آید که ما هم درد دل کنیم و وضع ناجور آموزش و پرورش و مدرسه و کلاس را به گوش جامعه برسانیم.
چه بسا آنهایی که خودشان را به خواب زدهاند، بیدار شوند و ما و دانشآموزان را خلاص کنند. پرسیدم پیشنهاد تو چیست؟ گفت من که میخواهم هر چه زودتر بروم و این چند سال پایان عمرم را از مدرسه دور باشم و از دست این کلاسها و بچهها و مدیرها و وزیرها و برنامههای...شان خلاص شوم، درست شدنی نیست که! گفتم راهش فرار کردن نیست. باید بمانی و تغییر دهی. گفت بمان و تغییر بده! تو به خیر و من به سلامت. من هم بهزودی میروم و از دست اینها و مهمتر از همه، از دست تو و دیدگاههای اجق وجقات خلاص میشوم.
یک تحلیلگر و کارشناس اقتصادی کشور می گوید: «لايحه بودجه سال ١٣٩٤، نشان ميدهد كه سال آينده سال راحتي براي اقتصاد ايران نيست. اين لايحه منجر به افزايش ركود و تورم و همچنين افزايش شكاف طبقاتي خواهد شد.»
اينها گفتههاي «فرشاد مومني»، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه در گفتوگو با خبرنگار «اعتماد» است. اين استاد دانشگاه در نخستين واكنش به لايحه بودجه ٩٤ ضمن انتقاد از بودجه عمراني و نفت ٧٢ دلاري، بند ن تبصره دو ماده واحده لايحه بودجه سال ١٣٩٤ را حاوي مطالبهيي غيرشفاف از سوي دولت دانست و نسبت به تشديد بحران مالي خانوارهاي ايراني در سال آينده هشدار داد. اصلاح نظام بودجهريزي، گام اول براي توسعه اقتصادي
مومني در مورد لايحه بودجه سال ١٣٩٤ گفت: در مطالعاتي كه درباره ساز و كار كوتاهمدت و ميانمدت عبور از توسعهنيافتگي ايران شده است، كارشناسان توسعه معتقدند، قابل عملترين مسير براي اصلاح ساختار اقتصادي، اصلاح نظام بودجهريزي است. وي ادامه داد: براي بررسي اين مساله بايد به كشورهاي موثق كه مسير توسعه را پيمودهاند نگاه كنيم. با بررسي اين كشورها ميبينيم كه همگي دست به اصلاح نظام بودجهريزي زدهاند. منطق اين مساله هم روشن است. يكي از پيش نيازهاي توسعه امنيت حقوق مالكيت و مديريت جدي براي توسعه و رشد اقتصاد ملي و همچنين كاستن از هزينههاي مبادله است. او افزود: از همين مسير و منطق است كه به اين نتيجه ميرسيم كه رفتارهاي ناهنجار دولت، دشمن ثبات اقتصادي و اقتصاد ملي است. يعني اگر دولت خود را مجاب نكند كه انضباط داشته باشد، به قانون هم آنچنان كه شايسته است تن نميدهد. در نتيجه دولت از موقعيت انحصاري خود سوءاستفاده خواهد كرد و با تعرض به حقوق مالكيت شهروندان باعث كاهش انگيزههاي توليد ميشود. بعد از اينكه انگيزههاي توليد كاهش يافتند، آنگاه سرمايهگذاران به سمت بخشهاي غيرمولد و مالي سرازير ميشوند كه در نتيجه اقتصاد ملي به شكل يك اقتصاد نامولد تبديل ميشود.استاد دانشگاه علامه طباطبايي گفت: از همين زاويه مساله بودجهريزي در ايران نيز نقش تعيينكنندهيي در سرنوشت توسعه ملي دارد. طبيعي است كه توقع همگان از دولتي كه شعار «تدبير و اميد» را به عنوان شعار خود برگزيده بالا باشد. در نتيجه بسياري از دولت كنوني توقع دارند كه بايد به ثبات بخشي به فضاي كلان اقتصادي متعهد باشد. مومني ادامه داد: متاسفانه اين توقع در لايجه بودجه سال ١٣٩٤ برآورده نميشود و دولت كنوني همچنان بر طبل دولت سابق ميكوبد. البته قصد ندارم بگويم كه دولت كنوني عينا مانند دولت قبل عمل ميكند، چرا كه به هر حال دولت آقاي روحاني در ناهنجاريها به شيب كمتري نسبت به دولت گذشته رضايت ميدهد. در واقع دولت امروز، مانند دولت احمدينژاد به دنبال ناهنجاريهاي افراطي نيست اما به هر روي با ناهنجاريهاي اقتصادي هم برخوردي نميكند. در مجموع بودجه سال آينده راهگشاي مشكلات اقتصادي و توسعه اقتصاد ملي نخواهد بود.
دولت نبايد فرصتسوزي كند
اين اقتصاددان در ادامه با اشاره به اينكه بايد توقع داشت دولت از فرصتي كه در شرايط امروز فراهم شده است استفاده كند، تصريح كرد: فرصتي كه امروز به وجود آمده، اين است كه همگان ميدانند طي ماههاي اخير درآمدهاي نفتي دولت كاهش چشم گيري داشته است. طي ٦ ماهه اخير قيمت نفت سقوط ٥٠ دلاري داشته و درنتيجه همگان ميدانند كه دولت با كاهش درآمد رو به رو است، لذا اگر دولت خواهان لغو تعهدات غير توسعهيي ميشد كه عمدتا در دولت سابق داده شدهاند، احتمالا ميتوانست موافقت بسياري از دست اندركاران را جلب كند، كه متاسفانه چنين نكرد.وي افزود: دولت سابق به واسطه كوته نگري افراطي كه داشت تن به تعهداتي داد كه نهتنها به نفع توسعه نبود بلكه به ضرر هرگونه توسعه اقتصادي هم بود. اين تعهدات، به اين دليل كه در دولت سابق پرداخت نشدند، براي دولت فعلي به ارث رسيدند. دولت فعلي كه در شعار متفاوت از دولت سابق است، بايد از فرصت كاهش قيمت نفت استفاده ميكرد و از طريق چانهزني با مقامات بالاي حكومتي، اينها را حذف ميكرد.او گفت: راه توسعه اقتصادي ايران از همين مسير ميگذرد. بايد منابع و تعهدات غير توسعهيي را حذف كرد و بهجاي آن بخشهايي مانند آموزش و بهداشت را تقويت كرد. اما متاسفانه آن چيزي كه در كليت ماجرا ميبينيم اين است كه دولت آقاي روحاني، همانند دولت گذشته، اين هزينهها را محرز فرض كرده است و تصميم دارد آنها را تامين كند. از طرف ديگر دولت براي افزايش درآمدهاي خود به دنبال ايجاد راههاي جديد براي درآمد است. اين راهها عموما راههاي شناخته شدهيي هستند كه به ركود تورمي دامن ميزنند.استاد دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به سال آينده، سال ١٣٩٤ را سالي دانست كه اقتصاد سياسي كشور، به واسطه انتخابات مجلس، با سيكل سياسي رو بهرو است. مومني ادامه داد: اينكه سال آينده انتخابات مجلس در پيش است، نشاندهنده اين است كه خطر بزرگي در كمين اقتصاد ايران است. در انتخابات مجلس ممكن است برخي كانديداها و جناحهاي سياسي، براي جمعآوري راي به بيانضباطي مالي دامن بزنند.اين اقتصاددان گفت: مساله ديگري كه در لايحه بودجه سال ١٣٩٤ حايز اهميت است، هزينههاي متفرقه عمراني است. رسانهها و نهادهاي نظارتي بالادستي بايد شفاف به دولت و مجلس بگويند اين هزينهها براي چيست.بودجه عمراني غيرواقعي است
وي ادامه داد: از يك جنبه بودجه عمراني ٤٧ هزار ميليارد توماني، كه دولت مدعي است تمام آن در بخشهاي عمراني هزينه خواهد شد، با توجه به آمار و ارقام متعدد اجرايي نخواهد بود و نهايتا ٢٠ هزار ميليارد تومان آن هزينه بخشهاي عمراني شود. متاسفانه دولت كنوني هم مانند دولتهاي پيشين فقط وانمود ميكند كه تمام اين مبلغ هزينه ميشود اما در عالم واقعيت بخش مهمي از اين بودجه در بخشهاي مربوط به جبران كسري درآمد دولت هزينه خواهد شد. از جنبه ديگر هم در همين بودجه عمراني سال ١٣٩٤، بيشترين افزايشها در قسمت هزينههاي متفرقه بوده است. هزينههاي متفرقه دست دولت را باز ميكند كه بدون توضيح خاصي در هر بخشي كه خواست هزينه كند. اين مساله بسيار نگرانكننده است و يادآور برخوردهاي دولت نهم و دهم است. استاد دانشگاه علامه طباطبايي در بخش ديگري از صحبتهاي خود درباره بخش ماليات لايحه بودجه گفت: واقعيت اين است كه آنچه در اين بخش آمده تاكتيك شناخته شدهيي است. در اين روش كه اسلوبي براي بيش برآورد درآمدها است، هزينههاي ناكارآمد توجيه ميشوند.وي در توضيح اين مساله افزود: آنچه به عنوان عملكرد اقتصاد در بخش ماليات در سال ١٣٩٣ وجود دارد، در صورتيكه تا پايان سال همين روند ادامه داشته باشد، با خوشبينانهترين برآوردها ٢٧ درصد كمتر از رقم ٨٦ هزار ميليارد توماني است كه دولت براي سال آينده در نظر گرفته است. از هر زاويهيي كه به اين افزايش درآمد مالياتي نگاه كنيم، ميبينيم اين رشد فاقد منطق است.او ضمن انتقاد از سيستم مالياتي كشور گفت: دولت از كسانيكه براي درآمدزايي كمترين زحمت را كشيدند، مانند رباخواران، رانت جويان و دلالان، كمترين ماليات را اخذ ميكند زيرا نظام مالياتي كشور توان اخذ ماليات از اين بخشها را ندارد اما از نيروي كار، فرودستان و توليدكنندگان مالياتهاي بالايي ميگيرد. اين اتفاق در شرايطي رخ ميدهد كه دولت بايد به اين بخشها نگاه مثبتي داشته باشد. در نهايت فكر ميكنم دولت توانايي اخذ اين ماليات را ندارد و جداي از اين، شيوه مالياتگيري در كشور ما منجر به عميقتر شدن شكافهاي طبقاتي ميشود.نفت ٧٢ دلاري براي سال آينده اشتباه است
مومني، پيشبيني نرخ ٧٢ دلاري نفت براي سال آينده را اشتباه دانست و گفت: نياز به توضيح نيست كه اين رقم غير واقعي است، چرا كه در تمام اين مدت ديديم كه نفت به زير ٦٠ دلار سقوط كرده و استمرار اين روند نزولي كماكان ادامه خواهد داشت. نكته خطرناك در اين ميان اين است كه سخنگوي دولت مدعي شده هشت گروه مطالعه سازمان برنامه، با مطالعاتي كه داشتند چشمانداز ٨٠ دلاري را براي سال آينده پيشبيني ميكنند! ما در موسسه دين و اقتصاد با اكثر كارشناسان اقتصاد نفتي صحبت كرديم اما هيچ كس اطلاعي از اين گروههاي مطالعاتي نداشت. پرسش اين است كه اين گروههاي مطالعاتي چه كساني هستند و تحليل خود را با چه معياري تنظيم كردهاند.
اين اقتصاددان در بخش ديگري از صحبتهاي خود درباره بند ن تبصره دو ماده واحده لايحه بودجه سال ١٣٩٤ گفت: در اين ماده واحده دولت مطالبهيي غيرشفاف دارد. در اين ماده واحده دولت خواهان اجازه هزينهكرد تا سقف ١٥ هزار ميليارد تومان از محل مازاد احتمالي درآمد نفت از خام فروشي است. در اين قسمت منشا احتمالي اين مساله ذكر نشده است. براي پيشبيني اين هزينه ميتوان گفت اين مبلغ يا از هزينه افزايش قيمت نفت، يا از افزايش فروش نفت حاصل خواهد شد. اين دو احتمال در شرايط كنوني ناممكن است، پس يك احتمال بسيار خطرناك باقي ميماند كه آن هم افزايش نرخ ارز است. اميدوارم هيچ گاه دولت چنين قصدي نداشته باشد.وي با اشاره به ماده ١٤ قانون نفت سال ١٣٩٠ و ماده ٨٥ قانون برنامه پنج ساله پنجم تصريح كرد دولت در بند مربوط به اجازه هزينهكرد مبلغ ١٥ هزار ميليارد توماني، اين دو ماده قانوني را دور زده است و من فكر ميكنم كانون مهم بيثباتسازي فضاي كلان اقتصادي در لايحه بودجه است. اگر بند ن تبصره دو تصويب شود، انگيزههاي نامتعارف براي بيثباتي شكل ميگيرد و اميدوارم اين بند با اهميت مورد بازنگري قرار گيرد.تلاش براي كاهش هزينههاي غيرضروري دولت
مومني درباره افزايش دستمزد كاركنان دولت گفت: مساله اساسي اين است كه اين ميزان با واقعيت اجتماعي طبقات فرودست خوانايي ندارد. اينكه آقاي نوبخت ميگويد بيش از ١٤ درصد توان افزايش دستمزد نداريم به هيچوجه پسنديده نيست، زيرا دولت بسياري از هزينههاي نامربوط به توسعه را كه از دولت قبل به ارث رسيده بر عهده گرفته است اما براي زندگي و معيشت انسانها تن به افزايش واقعي دستمزد نميدهد.او ادامه داد: مردم و به ويژه نيروي كار در ١٠ سال گذشته متوجه شدند كه افزايش صوري دستمزد در پرتو سياستهاي تورمزا سطح زندگي آنها را بهبود نميدهد. بايد از دولت خواست كه افزايش صوري دستمزدها را كنار بگذارد و بهجاي آن از اشتهاي سيريناپذير خود براي افزايش قيمت نان، آب، هزينههاي تحصيل، درمان و... جلوگيري كند.
با اين وضعيت ترديدي نيست كه بحران مالي خانوارهاي ايراني تشديد ميشود.مومني، پيشبيني كرد كه سال آينده سال خوبي براي اقتصاد ايران نخواهد بود و گفت: بايد اميدوار بود كه از طريق پايمردي رسانهها و نهادهاي نظارتي فرادستي توافق همگان بر روي كاهش هزينههاي غيرضروري در دستور كار قرار بگيرد.
در هفته های اخیر ، در دانشگاه تهران همایشی با عنوان “پدیدار شناسی فرهنگی مرتضی پاشایی” با حضور اساتید برجسته جامعه شناسی این دانشگاه برگزار شد. در این نشست به بررسی پدیده مرتضی پاشایی و همراهی عظیم مردم در تشییع جنازه ی او پرداخته و بحث و گفت و گو شد. پس از این نشست ، انتشار فایل صوتی صحبت های یوسف اباذری از اساتید شناخته ی شده ی جامعه شناسی و از سخنرانان این نشست که همه او را نماینده مکتب انتقادی می دانند، سر و صدای بسیاری کرده و بازتاب گسترده ای در شبکه های اجتماعی داشته است.
یوسف اباذری در سخنانش موسیقی مرتضی پاشایی را مبتذل تربن نوع موسیقی می داند و معتقد است که کار او ارزش موسیقایی نداشته و کسانی که در مراسم تشییع جنازه او نیز شرکت کردند هم درک درستی از موسیقی نداشته اند. یوسف اباذری معتقد است که به دلیل عدم توجه به موسیقی در سطح کلان دولتی و همچنین امتناع از تدریس و آموزش آن در مدارس، سلیقه ی موسیقایی مردم عقب گرد جدی ای داشته است که این خود یک مسئله اجتماعی است.
اباذری خطاب به برخی از مخاطبان نشست که از علاقه مندان مرتضی پاشایی بودند و او را خواننده نسل خود معرفی می کنند، می گوید: نوجوانی داریم از شما کم سن و سال تر که موتزارت و بتهوون گوش می دهد و به این نوع موسیقی مبتذل علاقه ای ندارد پس خواهشا بحث نسل را پیش نکشید، این آقا موسیق پاپ را به مبتذل ترین نوع آن اجرا می کرده است و ربطی به نسل و این حرف ها ندارد. البته نقطه جنجال برانگیز سخنرانی اباذری جایی بود که با یکی از مخاطبان برنامه وارد جدل می شود وقتی او مردم را “ابله” خطاب می کند، دانشجویی خطاب به اباذری می گوید: “آقای اباذری من آدمم توی این مملکت و من خودمم که تعیین میکنم چطور زندگی کنم.”
بعد از این مراسم و انتشار فایل صوتی صحبت های یوسف اباذری و درگیری اش با مخاطبان برنامه، این اتفاق در فضای مجازی بازتاب های گسترده ای داشت به طوری که بسیاری از کاربران شبکه های اجتماعی با اشتراک گذاشتن این فایل به یوسف اباذری انتقاد کردند که چرا و به چه دلیل او بی پروا بر مردم تاخته است. برخی صحبت های او را توهین آمیز و خارج از چارچوب ادب و انصاف برداشت کرده اند. برخی از اساتید و نویسندگان هم سعی کردند جدی تر و عمیق تر به مسئله نگاه کنند. بعضی از منتقدین اباذری بر این عقیده بودند که او به جای آن که وضعیت موجود را شناسایی و نقد کند بر قربانیان این وضع که همانا خود مردم هستند شوریده است که این بزرگترین اشتباه است. نقد دیگر بر اباذری آن بود که اگرچه او بر نقطه ی درستی دست گذاشته است ولی نوع ادبیات و لحنش نه تنها کمکی به وضع موجود نمی کند بلکه فاصله ی بین مردم و روشنفکران را بیشتر نیز می کند. نقد های دیگر نیر براین اصل استوار بود که معمولاً نقد های اباذری اساسا ویران گر هستند.
مثل هر پدیده ی دیگر صبحت های اباذری موافق نیز داشت بسیاری نقد او به مبتذل شدن موسیقی را درست ارزیابی کردند و معتقدند موسیقی پاپ تجاری در سال های اخیر سلیقه موسیقی را در کشور تنزل داده است به طوری که مردم موسیقی دانان واقعی این کشور را نمی شناسند ولی در مراسم مرتضی پاشایی این خواننده پاپ تجاری حضور پیدا می کنند و اشک می ریزند، و این یعنی نزول سلیقه موسیقایی.
دکتر محمد روبهانی - جامعه شناس :
امروز در محضر دوستی بودم که از نوشته ای در سایت سخن معلم سخن گفت با عنوان" آب در خانه ی مورچگان".
همانجا با گوشی همراه وارد سایت سخن معلم شدم و به طور گذارا نوشته را خواندم. واقعا برایم نامفهوم بود. نقل قول هایی از اباذری استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران و کسانی دیگر و بخشی هم نوشته ی خود نویسنده! در همه ی این متن نه چندان قابل فهم، به نظر من به همه توهین می شود. از جامعه ی دانشگاهی تا هنرمندان و توده های مردمی که به گوسفند تشبیه می شوند که به دنبال چریدن هستند!
آنجا که نقل قول می کند از اباذری"این ملت نشان داده که تا توهین نبیند به خود نمی آید! اول اینکه توده های لیبرال نوظهور ایرانی به دنبال رفاه و آزادی خواهی روز مره گوسفندی است که آزادی را در مهیا بودن علف تازه و رفع موانع برای بهتر چریدن معنا می کند و دادن این نوع آزادی بهایی برای دولت ها و حکومت ها ندارد بلکه بر عکس فوایدی هم بر آن مترتب است و ...! در این متن تقریبا طولانی برای یک یاداشت. نویسنده ی محترم برای اینکه ادعای خود را که همان ادعای اباذری است ثابت کند به گفته هایی از مولوی تا نیمایوشیج استناد می کند.
به خیال جناب خورشیدی جامعه الان جامعه ی زمان مولوی و نیمایوشیج است! یعنی همان مردم با همان خصلت ها و و یژگی ها! البته روی سخن من با این گفته ها و استنادات نیست. چرا که از دید جامعه شناسان هم انسان و هم جامعه خصلت پویا دارد.
نقد من به آن قسمت از این یاداشت است که نویسنده اباذری را این گونه توصیف می کند: و شاید تاریخ گواهی دهد اباذری یک تنه بار این مسئولیت را به دوش کشید و همچو آرش کمانگیر تیر از کمان رها کرد ؛ دانسته و منقلب نه از سر دل خوشی به سان دیگران خموش و چموش." نگاهی چپ زده به جامعه و توده هایی که نیازمند یک نجات دهنده هستند.
از نظر جناب خورشیدی ، اباذری در لباس یک روشنفکر است که می خواهد جامعه را که دارد به سمت فنا می رود نجات دهد. جناب خورشیدی جوری از اباذری حرف می زند و دیگر همکاران جامعه شناس اش را به باد انتقاد می گیرد که انگار تنها کسی که در این دوره ی بدبختی و ظلمت می تواند همه را به سمت نور هدایت نماید، " اباذری " است.
جناب خورشیدی !
ما شهروندان این جامعه انسانیم نه گوسفند!
دیگر دوره ی چپ روی ، روشنفکر بازی و منجی شدن گذشته است.از این نوع نگاه به جامعه و انسان ها دست بردارید. شما ،اباذری و امثال ایشان ، به اندازه ی بقیه ی شهروندان این جامعه حق دارید و می فهمید نه بیشتر نه کمتر!
* سخن معلم بر این باور بوده و هست که قلم ابزاری است در دست معلم ، که وظیفه دارد از حریم عدالت ، حق و آزادگی دفاع نماید ...
* سخن معلم بر خود می بالد که توفیق یافت در بک سال گذشته بستری فراهم نماید تا با کمک آن معلمان گمنام و صاحب نام بی شماری از سراسر کشور فرصت بیابند تا با نوشته های نغز خود " نهضت قلم " را راه بیندازند