منصور مجاوری در گردهمایی ذیحسابان ادارات کل آموزش و پرورش کشور اظهارکرد: در حال حاضر مبنای کار وزارت آموزش و پرورش، سند تحول بنیادین است.مشاور وزير آموزش و پرورش افزود: رعایت اصول و قوانین پیرامون سند تحول بنیادین از ملزومات است که باید براساس آن گام برداریم.
وی تصریح کرد: بحث راه اندازی و احیای کمیته منابع درآمدی و اقتصادی اهمیت به سزایی دارد که باید مورد توجه قرار گرفته شود.
مجاوري تاکید کرد: ما بنگاه درآمدی برای سایر دستگاه ها نیستیم و مدیریت صحیح می تواند همه ما را به اهداف مورد نظر برساند.
مشاور وزير آموزش و پرورش عنوان کرد: با صراحت اعلام می کنم که بهره وری که در آموزش و پرورش است در هیچ دستگاهی وجود ندارد و این بهره وری را با مدیریت بهینه منابع باید افزایش دهیم و به روش های جدید شرایط را بهتر کنیم
وی اضافه کرد: امروز با استفاده از فناوری اطلاعات می توان همه امور خود را اداره کنیم.
مجاوری گفت: امروز این سوال مطرح است که چرا اصفهان، اصفهان شد که در پاسخ به این سوال باید گفت اگر امروز یک ششم شهدای جنگ تحمیلی در اصفهان وجود دارد و یا پتانسیل های مختلفی در این استان به چشم می خورد، نشان می دهند که مردم این شهر با اراده و خواسته خود به این جایگاه رسیده اند.
وی تصریح کرد: ما در آموزش و پرورش باید به دنبال رشد و توسعه باشیم که با مدیریت بهینه می توان به اهداف خود دست پیدا کنیم.
مركز اطلاع رساني و روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش به نقل از استان اصفهان
به طور تقریبی نیمی از جامعه ایران با وجود داشتن توانایی کار نمیکنند؛ این موضوع را مرکز آمار ایران اعلام کرده است.
سالگرد قتل محسن خشخاشی دبیر بروجردی به دست یک دانش آموز و درس هایی که باید از این فاجعه بیاموزیم/ برخی فعالان معلمی می گویند خشونت در مدرسه دو سویه است و باید جنبش ضد خشونت در مدرسه راه انداخت/ اگر از موارد بسیار استثنایی بگذریم، خشونت در مدرسه یکسویه است / همسنگ و همتراز کردن خشونت و خشم معلم و دانش آموز،جایگاه اخلاقی و تربیتی معلم را تا حد یک کودک تنزل می دهد/ بروز رفتارهای ناهنجار و اشتباه از سوی "متربی" عادی است ، اما معلم و مربی و ناظم و مدیر حق اشتباه ندارند/ کودکان اغلب نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند، اما معلم مربی باید توانایی مدیریت احساسات مثبت و منفی خود را داشته باشند/ معلمی که در مقابل رفتار نسنجیده دانش آموز از خود بیخود می شود، باید از رفتن به کلاس محروم شود و نیاز به بازآموزی دارد/ خشونت معلم و مدیر و معاون علیه دانش آموزان، "قاعده" و خشونت دانش آموز علیه عوامل مدرسه "استثنا" است/ بیش از 80 درصد دانش آموزان حتی اگر بخواهند، به دلیل سن و جثه، امکان اِعمال خشونت فیزیکی علیه معلم و مدیر و معاون را ندارند/ برخی معتقد به نظم پادگانی و حاکمیت مطلق معلم و مدیر و ناظم در مدرسه و در عین حال طرفدار دموکراسی و آزادی بیان در فضای مجازی هستند/ خشونت دانش آموزان در برخی دبیرستان ها و هنرستان ها علیه دبیران ابتدابه ساکن نیست بلکه واکنشی به رفتار عوامل مدرسه است/خندیدن، حرف زدن با بغل دستی، درس بلد نبودن، تند راه رفتن در راهرو ، دویدن در حیاط مدرسه، بلند صحبت کردن، زیاد حرف زدن،حاضرجوابی و وول خوردن و ...بی انضباطی و بی تربیتی نیست/ دانش آموزان ایرانی در مقایسه با دانش آموزان آمریکایی و اروپایی بسیار مطیع و سر به راهند/ فعالانی که در همه زمینه ها وضع معلمان ایرانی را با معلمان غرب مقایسه می کنند، از دشواری کار معلمان در غرب هم بنویسند/ 5 درصد معلمان امریکایی در مدرسه مورد تعرض فیزیکی قرار می گیرند/ دادن اختیار اخراج دانش آموزان متخلف و معرفی آنها به پلیس و دادگاه جز در موارد جنایی با فلسفه تاسیس مدرسه در تضاد است/ مسئولِ مشکل معیشتی معلمان و یا کمبودهای مدرسه، دانش آموزان نیستند و کادر مدرسه حق ندارند دانش آموزان را بابت مشکلات خود تنبیه کنند/ معلمان باید خاطره همکار گرامی محسن خشخاشی را گرامی بدارند و با خانواده او ابراز همدردی کنند/ آموزش و پرورش باید حقوق مادی و معنوی بازماندگان این عزیز را به عنوان کسی که حین انجام وظیفه به قتل رسیده استیفا کند/ اقدامات صنفی پرخاشگرانه که عناصری از ضدیت با دانش آموزان، اولیا و روزنامه نگاران و حسادت نسبت به موقعیت سایرکارکنان دولت را در خود داشته باشد به منزوی شدن معلمان منجر خواهد شد/ مطالبات معلمان وقتی تبدیل به مطالبه اجتماعی موثر می شود که از حمایت دانش آموزان، اولیا و روزنامه نگاران و روشنفکران و سایر اقشار مردم برخوردار شود/ طرح پرخاشگرانه مطالبات، معلم را در چشم اقشار دیگر به عنوان یک موجود زیاده خواه و پرادعا می نمایاند/ اول معلم را در جایگاه واقعی اش در آموزش و پرورش با مجموعه ای از حقوق و تکالیف ببینیم و در همین چارچوب مطالبات او را پیگیری کنیم
ملتی که دم در ورودی هر ساختمان نیم ساعت تعارف می کنند که کی اول رد شود، چرا تمام کارهایش را با پرخاشگری و داد کشیدن پیش می برد؟ چرا وقت گیر کردن کارمان معذرت خواهی بلد نیستیم/ عذر خواستن اسلحه ی پس گردن ایرانی هاست و چه بسا یک پوزش چهار حرفی می تواند از مرگی چهارحرفی براثر نزاع جلوگیری کند و همه ما هر روز اخبار این نوع قتل ها را با آب و تاب برای هم تعریف می کنیم/ چرا نظام آموزشی و تربیتی ما همیشه می گویند: ادب آداب دارد اما هیچ گاه نمی گویند آدابش کدام است/ هدف از صبح تا ظهر نگه داشتن کودکان پشت صندلی ها خشک و چوبی یادگرفتن واریانس و انتگرالی نیست که همه عمر به کارش نمی آید بلکه مهیا کردن او برای ورود به جامعه ایست که آسیب پذیر بودن را دفع می کند/ پوزش و عذر خواهی تعارف نیست که مثل نقل و نبات خرج می کنیم. پوزش سوهانی است برای حذف تاول های استبدادهای کوچک فردی که بزرگ نشود، که سرایت نکند و متاسفانه خود بزرگ بینی ها باعث شده در قبال اشتباهات خود متکبرانه بایستیم که انگار اتفاقی نیفتاده است/ ما صبح تا شب در حال معذرت خواهی های بی دلیل هستیم که هدف مان خوب جلوه دادن و مبادی آداب بودن است. به دلیل کارکرد غیر واقعی و بی جایش باعث شده تأثیر اصلی اش را از دست بدهد/ لازم است دوباره فیلم را عقب برگردانیم و زیر نویس فیلم رفتارمان را اصلاح کنیم و به خودمان و فرزندان مان بیاموزیم تعارف و پوزش دو معقوله جداست.مدیران ما هم باید بیاموزند که پوزش فهمیدن میزان انحراف از جاده اصلی است نه کوچک شمردن خود
امروزه در آموزش و پرورش همگان از شخص مقام عالي وزارت تا عموم فرهنگيان ،صحبت از تغيير و تحول بنيادين در آموزش و پرورش مي کنند؟
تغيير و تحول براي بهبود كيفيت آموزش و پرورش ، چابك سازي وزارتخانه و هدفمندكردن جذب نيروي انساني ، بهبود معيشت فرهنگيان و... اينها حرفهاي زيبا و دلنشيني است كه اين روزها در همه زمان و مكانها اكثرا مي شنويم و برايمان جذاب است ! و حتي موجبات خوشحالي و شادماني بي حد و اندازه اي برايمان فراهم مي نمايد و ما را غرق روياهاي ديرين مان مي نمايد!
اما چطور و چگونه مي شود اين موارد كه اكنون براي عموم فرهنگيان تقريبا به يك روياي دست نيافتني تبديل شده را محقق نمود تا حداقل يكبار براي هميشه اندكي لبخند و آرامش بر چهره و دل فرهنگيان جاري شود تا با نهايت جان ، بيشتر از گذشته تلاش و رغبت خود را نسبت به انجام وظيفه ي خطير خود افزايش دهند.
در بعد از انقلاب تقريبا حداقل هر دو سال يكبار آموزش و پرورش دستخوش تغييرات ساختاري گرديد چه درشكل و چه در محتوي !
اكنون در اينجا مجالي براي تفسير و بررسي اين تغييرات نيست ، هرچندكه قطعا اكثرا به اين ها واقف هستند ولي انشالله درآينده ي نزديك به آن خواهم پرداخت و تأثيرات مثبت و منفي و ميزان آن را بررسي خواهم نمود ؛ اما چيزي كه امروزشاهد آن هستيم به جاي رشد و ارتقا و استفاده از روش هاي نوين در عمل ، متاسفانه همين نام هاي زيبا هرسال يا هر دو سال یکبار است اما دريغ ازسال قبل يا دو سال قبل !
وزراي متفاوت در دولتهاي مختلف ، از درون و برون آموزش و پرورش در بعد از انقلاب كه تعداد آن بيش از دهها نفر بوده هر كدام از روش خاص خود پيگير اين موضوع بوده اند اما متاسفانه به جرات مي شود اذعان كرد باهمه ي زحماتي كه هر يك كم يا زياد و با دخيل نمودن تصميم هاي سياسي كشيدند اما هيچ كدام موفق به تحقق اين امر بديهي كه امروز لازمه و از ضروريات آموزش و پرورش كه تغيير و تحول بنيادين درجهت بهبود مي باشد ، نشدند.
البته دوباره بايد تاكيد نمايم كه نمي شود منكر زحمات يكايك اين عزيزان و همراهان و همكارانشان شد ، اما يكي از بيراهه هايي كه تاكنون اكثر وزرا درتحقق اين أمر در آن طي مسير نمودند و حتي علاوه برتوقف ، گاهي عقب گرد نيز داشته اند اين است كه متاسفانه خواسته يا ناخواسته اثر تصميم هاي سياسي و سياسيون بر اين امر نسبت به تاثير فرهنگي و فرهنگيان بیشتر بوده و موجب عدم تحقق واقعي بوده است .

همچنين مقاومت عده اي تاثيرگذار از فرهنگيان مسئول ولي غيركارشناس كه هميشه حفظ و ادامه منافع خود را به هرچيزي ترجيح دادند و اين ملاك را از مهمترين معيارها درتحقق اين امرخطير قرار دادند و اين نيز باعث عدم تحقق اين امر مهم گرديده است و هميشه فربانيان اصلي اين عدم پيشرفت و تغيير " عموم فرهنگيان و دانش آموزان " بوده و هستند .
لذا با توجه به مهمترين وظيفه ي دستگاه آموزش و پرورش كه « تربيت نيروي انساني كارآمد » براي خود و ديگر دستگاههاي دولتي و غيردولتي مي باشد اكنون اگربه حال ناخوش آموزش و پرورش به صورت جدي و اثرگذار ، ريشه اي با در نظرگرفتن اصل مهم وجدي " پيشگيري به جاي درمان " رسيدگي ننماييم نسل نوجوان و جوان جامعه كه مي بايست در دهه ي بعد و بعدتر پاسدار ارزش هاي انقلاب باشند دچارسرخوردگي و ركود وسكون بيشتري مي گردد و متاسفانه اين امروز بزرگترين خطري است كه اگر چاره اي براي آن انديشيده نگردد جامعه و كشورمان را باتهديد مواجه خواهد نمود .
بنابراین اكنون باید بتوانيم تهديد پيش روي كشورمان را تبديل به فرصت نماييم كه اين امر محقق خواهد شد به شرطي كه با اميد به آينده و تزريق اين اميد در جامعه ، همگان بياييم دست دردست هم با پند ازگذشته و تغييرات قبلي كه متاسفانه حال آموزش و پرورش را خوب ننموده و جاهايي بدتر نموده ، بر اساس معيارها ومنويات مقام معظم رهبري ، سندتحول بنيادين و برنامه ي ملي درسي بدنبال راهكارهاي إجرائي تغيير و تحول بنيادين در جهت بهبود كيفيت آموزش و پرورش و بهبود وضعيت معيشت فرهنگيان كه هر دو لازمه و البته وابسته به هم درتحقق اين أمرمي باشد را صحیح اجرا نماییم.

با تحمل سختي ها ، بدرفتاري ها ، بدعهدي ها ، تهمت ها ، مقاومت ها از جانب افراد تاثير گذار ولي غيركارشناس و متاسفانه غيردلسوز كه هيچ چيز و هيچ كس جزمنافع خودشان و وابستگانشان كه دردرون و برون وزارت آموزش وپرورش حضور دارند مهم به نظر نمی رسد ازسالهاي متمادي رسوخ نموده و به هيچ وجه حاضربه ترك يا اصلاح نيستند ، براي هميشه يكبار ايستادگي و مقاومت نموده و اكنون با ايجاد يك وفاق ملي درجامعه بالأخص فرهنگيان شاغل و بازنشسته ، و نيز داير نمودن و راه اندازي مركزي درستاد كه تمامي فرهنگيان بتوانند تجربيات و نظرات كارشناسي خود را در تصميم هاي خرد و كلان ارائه دهند.
در مسیر تغيير خود را قرارداده و در اجراي آن طي مسير نمايند تا خود كه مهمترين كارشناسان فرهنگي جامعه هستند تاثير عملكردي خود را در تمام يا اكثر تصميمات سازنده و اجراي آن دخيل ببينند تا از اين طريق دوباره شان و منزلت واقعي يكايك نيز پررنگ تراز قبل گردد هر چند كه در دولت يازدهم و دوازدهم "دولت تدبير و اميد " يكي از اتفاقات خوبي كه ايجاد و اجرايي شده ،رويكرد تفويض اختيار از ستاد به صف بوده و است ؛ لذا اين اتفاق مهم (ايجاد و راه اندازي مركز ارتباط مستقيم و غيرمستقيم فرهنگيان با ستاد در تصميم گيري هاي خرد و كلان و دخيل شدن فرهنگيان در اجراي آن ) درصورت تحقق كه خود براي اجرايي شدن ،نيز نيازمند استفاده از نظر كارشناسي و منطقي به دور از شتاب زدگي و هياهوها است مي تواند با عزمي راسخ و استفاده از نيروهاي توانمند،جوان ،خلاق و دلسوز و معتقدبه تغيير در كنار نيروهاي باتجربه و دلسوز باتدبير و اميد و روحيه اي اعتدالي بدون افراط و تفريط به روياي ديرين عموم جامعه ي مردمي كشور به خصوص فرهنگيان محترم و دانش آموزان عزيزجامه ي عمل بپوشاند و آن را محقق گرداند تا آينده اي آباد همه باهم براي ايران سربلند داشته باشيم .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ای جان عزیزتر به تو گویم که هوش کن
تا جان عزیز هست سخن را تو گوش کن
از من شنو که پند شنیدم بگویمت
آخر شوی تو هم پدر و یاد دوش کن
جامی به دست گیر که پر باشد از هنر
مستان علم را تو بنوشان و نوش کن
بر هوشمند مجلس ایمان کن اقتدا
فرزند علم باش در این ره خروش کن
راهی برو که چشمه حی است و آرزو
از کام دل تو گوش به پند سروش کن
مردان آرزو که رسیدن به قرب راست
از گوهرت تو دیو لعین را خموش کن
جایی رسی که محرم اویی شوی ولی
ای والیان طلب ز من می فروش کن
چون رَز در آستان الهی بجوش تا
جامی به دست والی پشمینه پوش کن
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

من یک فرهنگی شهر تهران هستم که در سالهای 78 تا 84 به صورت پاره وقت در مناطق محروم اطراف تهران خدمت کرده ام؛ در مناطقی که بسیاری از نیروهای رسمی حاضر به خدمت در آنجا نبودند؛ در مدارسی که با آنکه در کنار کلان شهر تهران قرار داشت، از گاز، تلفن، آب لوله کشی و جاده آسفالته بی بهره بود. روزهای بارانی حتی راننده های سرویس حاضر نمی شدند معلمان را تا جلوی مدرسه برساند چرا که ماشین شان در گل فرو می رفت. ما به ناچار نزدیک 200 الی 300 متر فاصله مدرسه تا جاده آسفالته را پیاده می پیمودیم در حالی که پاهایمان تا مچ پا در گلهای چسبناک فرو می رفت. در مدارسی که به دلیل نداشتن بخاری و شوفاژ همیشه سرد بود.
در چنین شرایط نابه سامانی با وجود نداشتن بیمه، تنها به امید آنکه روزی جذب آموزش و پرورش شویم، سختی ها را تحمل کردیم.
به رغم توانمندی بسیاری از همکاران که مدرک لیسانس و فوق لیسانس داشتند، ادارات آموزش و پرورش به هیچ عنوان حاضر نبودند بیش از 12 یا 18 ساعت برای ما ابلاغ بزنند ؛ بنابراین وقتی در سال 1384 نزدیک 40 هزار نیروی حق التدریس به استخدام آموزش و پرورش در آمدند، سنوات خدمت آنها به بهانه آنکه از 24 ساعت کمتر است و از نظر قانونی امکان احتساب آن نیست، نادیده گرفته شد.
با وجود نامه های بسیار که به وزیر و نمایندگان مجلس نوشته شد و به رغم اعتراض بسیاری از ما در دیوان عدالت اداری، نتیجه ای عایدمان نشد، زیرا هر بار در پاسخ ما گفته می شد سنوات زیر 24 ساعت به دلیل منع قانونی حساب نمی شود. تنها مجلس می تواند این منع قانونی را بردارد.
در طی 12 سال مکاتبات ما با مجلس بی نتیجه بود. تا امسال که ناگهان گفته شد منع قانونی احتساب سنوات برداشته شد و کسانی که واجد این شرایط هستند برای احتساب سنوات خود به ادارات مراجعه کنند.
با مراجعه به اداره و رویت بخشنامه متوجه شدیم صندوق محترم بازنشستگی بیمه و بازنشستگی سالهای دور را به نرخ روز و 22.5 درصد تعیین کرده است، ضمن آنکه عید و تابستان نیز محاسبه نمی شود.
بر اساس محاسبه صندوق بازنشستگی، سالهایی که 12 ساعت تدریس در هفته داشتیم، 4 ماه و 7 روز و سالهای 18 ساعت تدریس، 6 ماه و 12 روز حساب می شود و ماهیانه مبلغ 233 هزار تومان برای بیمه و بازنشستگی باید پرداخت شود ؛ به سخن دیگر برای احتساب یکسال سابقه مبلغ 2800000 تومان باید به حساب صندوق بازنشستگی ریخته شود.
بیمه خدمات درمانی در حالی از ما می خواهد بیمه سالهای حق التدریس را بپردازیم که در تمام آن سالها ما از هیچ گونه مزایای بیمه برخوردار نبودیم؛حتی یک دفترچه درمانی ساده و صندوق بازنشستگی برای احتساب یکسال سابقه از ما 2800000 تومان مطالبه می کند در حالی که در سال 1378، درآمد 9 ماهه یک معلم حق التدریس با 12 ساعت تدریس در هفته حدود 1100000 تومان بود.
وقتی از کارمندان صندوق بازنشستگی دلیل این همه بی انصافی را جویا می شویم، پاسخ می دهند همه چیز باید به نرخ روز مطالبه شود، مگر وقتی شما می خواهید مهریه بگیرید به نرخ 20 یا 30 سال پیش حساب می شود.

سوال ما نیروهای آموزش و پرورش از صندوق بازنشستگی این است:
بر اساس کدام قانون برای سالهایی که بیمه نبوده ایم باید مجددا حق بیمه رد کنیم؟
بر اساس کدام قانون شرع و اخلاق برای سالهایی که ماهیانه 12.500 تومان دریافتی داشته ایم اکنون باید ماهیانه 233 هزار تومان پول بیمه و بازنشستگی بپردازیم. این مبلغ برای دو سال سابقه 5.5 میلیون و برای 4سال سابقه، 11 میلیون می شود و اگر سابقه حق التدریس کسی بیش از این شود، مبلغ پرداختی اش از مرز 11 میلیون نیز می گذرد.
مگر نه این است که نرخ بازنشستگی و بیمه بر اساس درآمد ماهیانه کارمند تعیین می شود، صندوق محترم بازنشستگی بر اساس کدام محاسبات ، چنین مبالغی را از ما طلب می کند ؟
آیا روا است از معلمانی که سالها با حداقل حقوق و بدون هیچ مزایایی در مناطق محروم به تدریس مشغول بودند، چنین مبالغ ناعادلانه ای دریافت شود؟
مبنای محاسبات صندوق بازنشستگی چیست؟ قانون، شرع، اخلاق، عرف یا منفعت طلبی های سودجویانه؟
آیا صندوق تهی بازنشستگی قرار است با غارت معلمان پرشود؟
آیا درست است که به این غارتگری وجاهت قانونی دهید و توجیه سلیقه ای خود را افضل بر قانون و شرع و اخلاق بدانید؟
چرا با وجود اعتراض های گسترده معلمان و مکاتبات و ملاقات حضوری با نمایندگان، هیچ اقدامی جهت کاهش نرخ بیمه و بازنشستگی انجام نمی شود؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید