صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه رسانه/

یکشنبه 1 مهر ماه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در یک گفت و گوی رادیویی با حضور فاطمه مهاجرانی رئیس مرکز ملی پرورش استعداد‌های درخشان و دانش پژوهان جوان  با موضوع " طرح شهاب " شرکت کرد .

بخش نخست این گفت و گو که توسط « رادیو فرهنگ " ارائه شده است تقدیم شما می گردد .

منتشرشده در گفت و شنود

 کارکردها و وظایف آموزش و پرورش و زیر ساخت های نرم افزاری یا سخت افزاری  بدون شک نهادینه سازی پیشرفت در یک کشور بدون آموزش صحیح و اصولی امکان پذیر نیست.از این رو در هر کشوری برای رسیدن به توسعه پایدار استفاده از همه ی ظرفیت های مادی و معنوی ضروری است.در بسیاری از کشور ها که فقط یک بعد از آموزش و پرورش که مربوط به زیر ساخت های سخت افزاری و نرم افزاری می باشد،در پیش رو گرفته اند فقط چهره ای پیشرفته در آموزش خود پیدا کرده اند و هیچ جایگاهی در میان کشور های توسعه یافته پیدا نکرده اند.
در کشور ما با توجه به وجود بیش از ۱۳ میلیون دانش آموز و نزدیک به یک میلیون معلم می توان مدعی بود که بیش از نیمی از جمعیت کشور با این نهاد سر و کار دارند.

با وجود سابقه دیرینه آموزش رسمی و غیره رسمی در کشور اکنون شاهد نظام آموزشی چندان پویایی نیستیم و تقریبا می توان گفت که در فرایند آموزش همه طرف ها اعم از دانش آموز،معلم،جامعه و حتی دولت از نتیجه راضی نیستند.


ضعف در آموزش به چالش های گوناگون این نهاد در حوزه های سخت افزاری و نرم افزاری مربوط است.

بدیهی است که وجود سخت افزار برای پیش برد هر امری ضروری است و تا زمانی که امکانات اولیه کافی در اختیار مجریان نباشد نتیجه ای حاصل نمی شود.

و اما یک سوال:

وزارت خانه ای برای آموزش یا مدرسه سازی؟
بنده در اینجا صحبت های خودم را با یک مثال شروع می کنم. هر چند قیاس کشورهای توسعه یافته اروپایی در سیستم های آموزشی و پرورشی با سیستم آموزشی کشور ایران قابل مقایسه نیست ولی می توانیم با بررسی و کند و کاش کردن این گونه سیستم ها تا حدودی به نقاط ضعف خود پی ببریم.

در کشوری مانند آلمان زیرساخت های سخت افزاری آن به گونه ای است که تا ۴۰ سال آینده هیچ گونه نیازی به ساختن مدرسه و ایجاد فضا برای دانش آموز نیست البته مثال بنده فقط در حیطه نظام آموزشی این کشور بوده و در بسیاری از مسائل عمرانی مانند جاده سازی و بهداشت و...می توان گفت که بیشتر از ۴۰ سال حتی دیگر نیازی به این گونه زیر ساخت ها نیست که این موضوع خارج از بحث بنده هست.

کارکردها و وظایف آموزش و پرورش و زیر ساخت های نرم افزاری یا سخت افزاری

در کشور ما مدرسه ها از فرسودگی بیش از حد رنج می برند هر چند اقدام خیرین و دولت تا حدودی باعث شده که از کلاس های درس غیره ایمن و فرسوده کاسته شود ولی با این حال وجود مدرسه های با بیش از ۳۰،۴۰و حتی ۵۰ سال قدمت هستیم که به علت نبود مراقبت های صحیح چندان مناسب آموزش نیستند‌.از سوی دیگر با توجه به تعغییرات در روند و شیوه های آموزشی معیارهای ساخت و ساز مدارس متحول شده و مدرسه های قدیمی کارایی لازم را ندارند.
بدون شک حجم وظیفه ای که از نظر قانونی بر دوش وزارت آموزش و پرورش گذاشته شده است بیش از حد توان، بودجه، و قاعده های منطقی است .

آموزش و پرورش باید تنها عهده دار وظیفه آموزش و تربیت نسل آینده کشور باشند و نباید خود را درگیر کارهای زیربنایی و ساخت و ساز و غیره کنند.

متاسفانه در بسیاری از مصاحبه هایی که از وزیر آموزش و پرورش گرفته می شود که اخیرا در طول این دو هفته شاهد ۳ الی ۴ مصاحبه از ایشان بودیم عمده صحبتهایشان دغدغه های زیربنایی (سخت افزاری) بوده است در صورتی که در این گونه مصاحبه ها باید فقط کارهای فکری،تربیتی،و اموزشی مورد بررسی قرار بگیرد.
متاسفانه سیستم آموزشی ما در برطرف کردن نیاز های اولیه خود اعم از نبود امکانات آزمایشگاهی و ورزشی ،بی بهره بودن مدرسه ها از کلاس های موضوعی و ابزار های کمک آموزشی و...ناتوان مانده است  ؛ قطعا نمی توان از این  سیستم انتظار به وجود آوردن فضایی شاد و پویا را داشت که بتواند استعداد دانش آموزان خود را در آن شکوفا کند.


از نظر بنده زمانی می توان سیستمی کار آمد و بدون دغدغه داشت که وظیفه بهسازی و ساخت سازهای کلاس های درس و نوسازی مدارس توسط دیگر وزارت خانه ها صورت گیرد و یا می توان بسیاری از هزینه شرکت ها به عنوان مالیات را در ساخت و ساز مدارس به کار برد.
خوشبختانه امروزه همه به این موضوع رسیده اند که اگر آموزش و پرورش سامان نیابد کشور به سامانی نمی رسد و مشکلات ما مشکل امروز و دیروز نیست و باید نگاه دیگری به آن داشت مانند ساید کشورهای دنیا آموزش و پرورش باید دغدغه نرم افزاری داشته باشد نه این که درگیر مشکلات سخت افزاری همچون تامین پول آب و برق و تعمیر و ساخت و ساز مدارس باشد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

آموزش هم بر نظام سیاسی اثر می گذارد و هم از آن اثر می پذیرد. نظام سیاسی خط و مشی مورد انتظار برای دوام و بقای خود را در بطن نظام آموزشی می گنجاند و نظام آموزشی در تقابل با تربیت و آماده سازی کودکان و نوجوانان جهت برعهده گیری نقش های گوناگون سیاسی چون استاندار و فرماندار و وزیر و نماینده مجلس ورئیس جمهور و.... عمل می نماید که این روند نیز موجب دوام و بقای نظام سیاسی می گردد. پس نفع نظام سیاسی از آموزشی بسیار بیشتر از نظام آموزشی از سیاسی است.

محتوای جامعه پذیری مورد انتظار نظام سیاسی برخاسته از قانون اساسی کشور به عنوان مادر قوانین است ، این قوانین تا چه حد بر نظام آموزشی اثری پویا ، سیستماتیک ، مثبت و تحول زا و.... می گذارد بستگی به نوع قانون تدوین شده و قدرت اجرائی آن دارد. عملکرد مستقل یا وابستۀ نظام آموزشی نسبت به نظام سیاسی ، نوع سیاست گذاری ، برنامه ریزی و تصمیم گیری های آن را مشخص می سازد. در کشورهای پیشرفته این نوع عملکرد فقط نظارتی – هدایتی است در جهت توسعه و رشد اعتلای فرهنگ کشور، که قطع یقین نظام آموزشی آنان مستقل عمل می نماید. اما در کشور ما این عملکرد با وابستگی مطلق به نظام سیاسی و کنترلی – تسلطی است.

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

اشاره دائمی من به مثال هایی از دوران کودکی در نوشته هایم ، به دو دلیل اساسی است : ذاتی بودن یک حق یا رفتار که حتی کودک نیز آن را می پسندد یا انتظار دارد. دوم شفافیت و زلالی آن حق یا خواسته برای داشتن یک زندگی مفرّح و طبیعی برای هر انسانی.

حال باز می گویم که استقلال عمل یک کودک 2- 3 ساله از نظام آموزشی کشور ما بیشتر است. عشق و علاقه والدین به تک فرزند خود ، با اختلاط فرهنگ امروز مساوی است با تسلیم شدن در برابر او. اگر خسته ای باید بازی کنی . اگر مشکل شغلی داری باید با او بخندی و.... ( همان 7 سالی که کودک سید و آقاست)
اما نظام آموزشی ما نتنها نمی تواند مستقل عمل نماید که حتی ماده ها و تبصره های نوشته شده در قانون اساسی برای عزت و اعتلای آن نیز همگی ، رعایت نمی گردد. از خود می پرسیم چرا تقریبا بیشتر وزرای آموزش و پرورش استیضاح می شوند ؟ یا چرا وزرای آموزش و پرورش تقریبا همیشه کمترین رأی نمایندگان مجلس را آن هم در دقیقه 90 کسب می کنند؟ و من می پرسم چرا وزرا با علم به مشکلات بیشمار نظام آموزشی و عدم استقلال رأی و عمل وزیر آموزش و پرورش ، باز حاضر به قبول این سِمت می شوند و یا هنگام دریافت کارت سبز مجلس برای وزارت ، شرط و شروطی تعیین نمی کنند؟ چرا هیچ رئیس جمهوری از وزیر آموزش و پرورش خود به اندازۀ سایر وزارتخانه ها ، حمایت یا از آن دفاع نمی کند؟ وزارت آموزش و پرورش بوتیمار ناکارآمدی دولت هاست.

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

تعریف زیر تعریف کودک است از دیدگاه سیاستمداران :

"از دیدگاه سیاستمداران ، معلمان و مربیان اکثراً ابزارها و وسایل نظام های اجتماعی هستند. آن ها می باید آن چنان عمل و کار کنند که کودکان از دومین مرحله بلوغ عقلی یعنی مرحله اطاعت از قانون پا را فراتر نگذارند. آن ها نباید اجازه دهند که کودکان به مرحله قضاوت فردی و زیر سئوال بردن نظام ارزشی جامعه برسند. کودکان باید به همشهری های خوبی مبدّل شوند که قوانین و مقرّرات وضع شده را قبول کرده ، از آن اطاعت کنند، درست یا غلط ، آن ها می باید مطابق آن قوانین عمل کنند. " (1)

چند نکته قابل تأمل در این تعریف وجود دارد : در کشور ما این عملکرد با وابستگی مطلق به نظام سیاسی و کنترلی – تسلطی است

الف ) به معلمان و مربیان به عنوان ابزار و وسیله نظام اجتماعی نگاه کرده است. یعنی هویت انسانی انسانها در این نقش مخدوش گردیده است. وقتی نگاه انسانی برای برعهده گیران این نقش ها وجود ندارد پس در نتیجه انتظار کنش و واکنش انسانی نیز نباید وجود داشته باشد.

ب ) معلمان و مربیان ، مجبور هستند بر لبۀ تیز خواستۀ نظام سیاسی عمل نمایند یعنی آموزش اطاعت محض از قانون بدون هر نوع تفکر و تأملی و یا بدون امکان هر نوع احتمال تصور وجود قوانین مطلوب تر و معقول تر در قانون اساسی کشور. منظور جمله ، هفت سال دوم زندگی کودک است یعنی ژرفای جامعه پذیری کودک و وسعت درونی شدن ارزش ها در وجود او. کودک در هفت سال اول زندگی خود یاد می گیرد که از والدین خود اطاعت کند اما دلایل امروز و فردای این تبعیت را با رفتار هوشمندانه و خردمندانه والدین خود یاد می گیرد ، اما نظام سیاسی انتظار اطاعت محض ، بدون آشکارسازی دلایل آن را دارد، یعنی تسلیم شدن روح و جسم و تفکر کودک . برای همین خلاقیت و تفکر انتقادی در نطفه خفه می شود. معلم حق ترسیم هیچ نوع ایده آل و آرمان اجتماعی برای کودک را ندارد. دقت کنید از همین جا عملکرد آموزش و پرورش مسدود و محدود می گردد و اختیار عمل خود را از دست می دهد.

" در روایتی آمده است : فرزندان ما 7 سال اول آقا و سید، 7 سال دوم مطیع و در 7 سال سوم وزیر خواهند بود."

و امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند: "«یُرْخی الصّبیُّ سَبْعاً و یُؤَدَّبُ سبْعاً وَ یُسْتخدمُ سَبْعاً.» کودک در هفت سال نخست زندگی آزاد گذارده می شود و در هفت سال دوم به آن ادب آموخته می‌شود و در هفت سال سوم به خدمت گرفته می‌شود. " (2)

برخی اگر در خانواده های خود 7 سال اول را به خوبی هدایت می کنند و به تبعیت از آن تربیتی لوس و لجبازانه ارائه نمی دهند ، اما آموزش و پرورش دو 7 سال دیگر را فقط به نفع نظام سیاسی ، تنظیم می کند و از مطیع بودن او جهت تثبیت اهداف نظام سیاسی استفاده می کند. یعنی استفادۀ بهینه از شرایط کودک به نفع نظام سیاسی. و باز متأسفانه سیستم آموزشی ما اجازه وزیر بودن برای کودک یا نوجوان 14 تا 21 سال را به آنان نمی دهد. یعنی عدم آموزش نحوۀ مشورت و گفت و گو و انتقاد کردن .

برای همین آموزش و پرورش در تعلیم و تربیت کودکان این سرزمین موفق عمل ننموده است. یا کودک را در وسط دو نیروی و اراده یعنی تسلیم و اطاعت در منگنه گذاشته است و یا او را در بلوای ناکارآمدی سیستم آموزشی به حال خود رها ساخته است .


نتیجه : تربیت نسل بلاتکلیف و هرس نشده که به کار هیچ نظامی نمی آید. بحران اخلاق و دلزدگی از فعالیت اقتصادی مفید و تأسی از حقّه و نیرنگ و حیله برای بالا رفتن از نردبان زندگی که پله های آن را کشتار خلاقیت ، امید و نشاط ، جاه طلبی و قدرت طلبی ، حق خوری و تجاوز به حقوق دیگران و..... می سازد.

ج) دقت کنید : " آن ها نباید اجازه دهند که کودکان به مرحله قضاوت فردی و زیر سئوال بردن نظام ارزشی جامعه برسند. " یعنی معلمان و مربیان ، نباید با ایجاد بحث یا فرصت تفکر ، به کودکان اجازه دهند تا نظام ارزشی تحت تسلط نظام سیاسی را تحلیل و یا نسبت بدان قضاوت نمایند، چون بدین طریق با انجام محاسبات جابه جایی مفاهیم ، به ارزش هایی جدید و یا درست تر دست می یابند. زندگی یعنی تمرین و ممارست برای جست و جو و یافتن در هر امری. اگر کودک توسط معلم به سوی مرحله قضاوت فردی نسبت به نظام ارزشی کشور کشیده شود سرمنشاء ایجاد تفکری جدید ماورای ماهیت موجود می گردد.

در واقع هویت نظام ارزشی در جامعه برای دوام و بقای نظام سیاسی از قبل تعیین و اندیشیده شده است و معلمان وظیفه دارند تا کودکان را برای حراست و نگهبانی آن پرورش دهند. برای همین ما مدام می نالیم اما از تغییر و تحول برای خلق آثار جدید ، خبری نیست. گفتن ها فقط ناله ها یا تفاله های خشم فرو خورده و محبوس شدۀ همان دوران کودکی ماست. اگر دقت کنید در تعقیب همین افکار است که امروز هیچ تجمع یا اعتراضی از سوی فرهنگیان ، پاسخ مثبت نمی یابد چون هم همگی چنین تربیت شده ایم که در درون نظام ارزشی جامعه در بند باشیم و هم همان دربندان ، نظام سیاسی را اداره می کنند. این همان دور باطل نظام آموزشی کشور ماست که تا در تعریف کودک از سوی سیاستمداران تحولی صورت نگیرد قصه همان و حال و روز همین خواهد بود.

د) دقت کنید : " کودکان باید به همشهری های خوبی مبدّل شوند که قوانین و مقرّرات وضع شده را قبول کرده ، از آن اطاعت کنند، درست یا غلط ، آن ها می باید مطابق آن قوانین عمل کنند. "
قوانین برای اطاعت محض باید هم شفاف و لازم الاجرا باشند و هم مشمولیت عامه داشته به نفع عموم مردم یک جامعه باشد. قانون غلط چرا باید وجود داشته باشد ؟ قانون غلط در تعقیب اهداف ملی وضع می شود یا افراد و گروه های خاص ؟ اطاعت کورکورانه ، آزادی روح را تضییع می سازد و روحی که آزاد نباشد ، جامعه ای مفرح و بانشاط و با فرهنگ نخواهد داشت. قانون برای کنترل رفتار بشر جهت حفظ منافع فردی و جمعی نگاشته می شود. قانون برای تسهیل امور در جامعه تدوین می شود. هیچ قانونی همیشگی و لایتغیر نیست. قوانین نسبت به زمان و مکان قابل تغییر یا اصلاح هستند. معلمان و مربیان باید تفاوت قانون غلط و درست یا خوب و بد را به کودکان آموزش دهند و او را به تفکر برای تصور داشتن بهترین قوانین ترغیب نمایند ، نه این که چشم و گوش کودک را ببندند و بگویند همین و لاغیر. و گرنه تلقی استبداد رأی خواهد بود برای او. کودکان به دلیل لطافت روح و اندیشه ، متحمل هیچ نوع تحمیلی از سوی هیچ کس و یا قانونی نیستند. ما باید او را با قوانین درست تر آشنا سازیم و او را قانون دوست پرورش دهیم. همان تعبیر دکتر مصطفی قادری در مورد بی تربیتی ایرانیان ( خوب یا بد تربیت شدن و یا کم و زیاد زیاد تربیت شدن افراد) از همین جا سرمنشأ می گیرد. قانون شکنی به عنوان یک رفتار ناخوشایند اجتماعی و یا ضدیت با قانون با لجاجت و ستیز نسبت بدان نتیجه اش همان ترویج ضدارزشها و هنجارهاست. در واقع کودک وقتی با چنین دیدگاه منقبضی تربیت می شود قانون ستیز و قانون گریز بار می آید. یعنی همان حاکمیت اوضاع آشفته امروز.

جایگاه کودک و دانش آموز و معلم در نظام سیاسی ایران

جمع بندی :
نسل کودکان جایگزین بزرگسالان در یک جامعه هستند . نحوه و چگونگی تعلیم و تربیت یا نوع آموزش آنان ، محتوای اندیشه و خرد و فرهنگ همان جامعه را در سده های بعدی ترسیم می سازد. اگر امروز در خانواده و مدرسه و حتی اجتماع به نوع برخورد خود با کودک یا نوع انتظار خود از او ، دقت کنیم ، تا حدودی می توانیم آینده مبهم و نامشخص را ، هویت یابی کنیم. یعنی فردای ایران چگونه خواهد شد هم در محافل بین المللی و هم در داخل کشور؟ پاسخ همان نوع رفتار ما با کودکان است. تعریف بالا به طور وحشتناکی دنیای کودکی را خط و ربط داده است و تنفس در هوای پاک و آزاد را بر او غیرممکن ساخته است.

"در سال ۱۹۸۹ میلادی نمایندگان کشورهای جهان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیمان "حقوق کودک "را تأیید و امضا نمودند و متعهد شدند تا برای تصویب و اجرای آن در کشورهای خود تلاش نمایند. این عهدنامه که به نام "کنوانسیون حقوق کودک" معروف است، یک مقدمه و ۵۴ ماده دارد و همه دولت‌ها و مردم جهان را به ساختن دنیایی بهتر برای کودکان تشویق می ‌کند. کشور ایران در اسفند ماه 1372 عضو کنوانسیون حقوق کودک گردیده است که انتظار می رود بجای نگاه یا تعریف سیاسی از کودک ، تعریف جامعه شناسی از کودک داشته باشد یعنی :
"کودکان را به عنوان عضوی از یک جامعۀ مشخص مورد مطالعه قرار داده ، سعی می کنند چگونگی زندگی ، آموزش و شرکت آن ها را در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آن جامعه مورد بررسی قرار دهند. از نظر آن ها کودک، حاصل انتظاراتی است که جامعه از آن ها دارد."

و یا تعریف هنرمندان ، نویسندگان ، تصویرنگاران ، نقاشان و مجسه سازان را نسبت به کودک داشته باشند یعنی :
" کودک فقط کودک است. یک انسان کوچک ، با ضمیری پاک و آماده برای آموزش دیدن ، کسی که باید با روح و جسم خود در میان مردم زندگی کند، کسی که احتیاجات روحی و جسمی خاصی دارد، با حواسی برای حس کردن و آزمایش جهان اطراف خود، با قلبی پر از محبت و نیازمند به محبت، با احساساتی مستعد برای پروراندن آرمان های انسانی ، با استعدادی ذاتی برای تشخیص خوب و بد و دارای قدرت پیشرفت و تکامل فردی . " (همان منبع )

از 54 ماده تدوین شده در این کنوانسیون برای کودکان ، 18مورد را ذکر می کنم :

حق زندگی
حق آموزش و پرورش
حق بازی و اوقات فراغت
حق دسترسی آزاد به اطلاعات و دانستن کودک
حق برخورداری از بالاترین استاندارد و زندگی مناسب/ مراقبت های بهداشتی
حقوق مربوط به تولد
آزادی عقیده
آزادی مذهب، وجدان و افکار
حمایت در برابر مواد مخدر
حمایت در برابر سوء استفاده جنسی
حمایت کودکان در برابر سوء استفاده ( ممنوعیت رفتار خشن با کودکان)
حفظ هویت شخصی
حفظ محدوده خصوصی
ممنوعیت استثمار
ممنوعیت تبعیض و حق آزادی بیان و عقیده برای کودکان
استاندارد و سطح زندگی
تقدم تأمین نفع و سلامت کودک بر هر چیز.
حکومت ها حق کودک برای شرکت در اجتماعات را باید به رسمیت بشناسند.(3)


منابع :
1) منبع : مجموعه کتاب و کودک - کودک کیست ؟ از فاطمه معدنی .
2 ) منبع : خبرآنلاین .عنوان مقاله : سه دوره 7 ساله برای تربیت کودک در روایات/ به جای مخالفت با کودک زمینه تقاضای نامطلوب را از بین ببرید. حجت الاسلام آقایی . 13 خرداد 1393.
3) ایران و کنوانسیون جهانی حقوق کودک (2و1) . محمدرضا زمانی درمزاری ، وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی . 15 مهر 1392 .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

تدریس مدیران و معاونین مدارس و دیوار کوتاه هنر و ورزش و انشا

جهان بی هنر خوار و زار است و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست

اول مهرم را در حالی آغاز کردم که بعد از پایان امتحانات و تعطیلی مدارس درست در تیر ماه طی فراخوانی که مسئولین آموزش و پرورش داده بودند جهت تعیین محل خدمت جدید به کارشناس مربوطه مراجعه کرده پس از تعیین محل خدمت جدید ابلاغ گرفته و خرسند از اینکه شروع  سال تحصیلی  جدید هم  شور و نشاطی وصف ناپذیر همچو سال های گذشته دارد. چرا حس زیبا دوستی و زیبا بینی و خلاقیت را در وجود  دانش آموزان مان می کشیم ؟


بالاخره روزها سپری گشت و من با مرور بیست و شش ساله تدریسم پس از طی مسافت حدود سی کیلومتر به مدرسه رسیدم آن هم مدرسه ای که سال قبل در آن تدریس می کردم. منتظر بودم مدیر مدرسه یا  معاون آموزشی مرا به کلاس درسم راهنمایی کند و برنامه ی سالانه ام را پیش رویم بگذارد .
اما هر چه انتظار کشیدم خبری نشد .

از مدیر مدرسه پرسیدم آقا من کدوم پایه و کدوم شعبه باید بروم ؟

مدیر لبخندی زد و از شکلات هایی که روی میز بود تعارفم کرد و سپس گفت :


متاسفانه شما امسال نمی توانید اینجا تدریس کنید . دلیلش را جویا شدم مدیر باز با همان لبخندش گفتند که امسال شش ساعت مدیران و معاونین تدریس موظف دارند و ما ساعات تدریس شما را مجبور شدیم اختصاص به خودمان بدهیم.

از شنیدن این سخنان نغز و زیبا برق سه فاز از کله ی مبارکم پرید و درجا خشکم زد اما از آنجا که آموخته ام صبور باشم  از جلوی میز رفتم و روی صندلی نشستم در حالی که تمام فکر و ذهنم سر کلاس درسی بود و که امروز و همیشه با این بیت از فردوسی شاهنامه آفرین شروع می شد :

از بد خطی و بی حوصلگی و بی سوادی بعضی از مسئولین گرفته تا پریشان حالی و افسردگی و عصبانیت افراد جامعه ام
جهان بی هنر خوار و زار است و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست


برای من که دبیر ادبیات و از طرفی هم به نوعی تنها دبیری هستم که بدون تحصیلات دانشگاهی در رشته هنر آشنایی با انواع هنرها از جمله عکاسی ؛  نوازنده سازهایی چون پیانو سنتور و نی و سه تار می باشم  و از طرفی با هنر خوشنویسی و میوه آرایی و...آشنایی دارم و چندین نمایشگاه عکاسی شرکت کرده و در بعضی مسابقات رتبه آورده ام پس طبیعی هست این بیت از فردوسی را که خود به تنهایی شاهنامه ایست آن را چراغ راه خویش قرار دهم .

و مفهوم این بیت را به دانش آموازانم با تدریس کتاب فرهنگ و هنر  که خود ترکیبی از فصل هایی طراحی و تصویر سازی و عکاسی و خوشنویسی است  بیاموزم و آنان را با جهانی زیبا و پر احساس آشنا سازم که پیامدش تربیت نسلی بانشاط و داشتن جامعه ای پویا باشد
اما به یکباره کاخ آرزوهایم  را زلزله ای به مقیاس بی تدبیری و تصمیمات بعضی از کارشناسان آموزش و پرورش  ویران نبود .

با خود می اندیشیدم که چگونه آقایان  مدیر و معاونان  آموزشی مدارس درس فرهنگ و هنر را تدریس کنند و چگونه استعداد دانش آموزان را کشف کنند ؟
حال آنکه خوب می دانیم  پویایی و نشاط یک جامعه و آرامش افراد آن جامعه آشنا بودن با روح هنر و فرهنگش می باشد .

تدریس مدیران و معاونین مدارس و دیوار کوتاه هنر و ورزش و انشا

متاسفانه تصمیم ها و بی تدبیری های این چنینی از سوی بعضی از متولیان نظام تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش و صدور بخشنامه های این چنینی باعث به حاشیه راندن این دروس می شود  و این خودبزرگترین خیانتی است در حق دانش آموزان این مرز بوم که ناخواسته صورت می پذیرد و آنجاست که خروجی این نظام آموزشی بیمار افرادی بی حوصله عصبی و پریشان حال می شود .
و زندان ها پر و جرم و جنایت زیاد همه ی اینها محصول یک بی تدبیری و جامعه عاری از فرهنگ و هنر است آن هم کشوری که افتخارش تمدن و فرهنگ و هنرش است و آثار به جای مانده از هنرمندانش گواه این مطلب است .
مارا چه شده است ؟

به کجا پیش می رویم ؟

  چرا حس زیبا دوستی و زیبا بینی و خلاقیت را در وجود  دانش آموزان مان می کشیم ؟

روز اول مهرم بدون رفتن به کلاس درس و با سوال های بی جواب انباشته شده بی جواب ذهنم می گذرد .
هرچند ثمره این به حاشیه راندن های دروس می دانم چیست ؟

از بد خطی و بی حوصلگی و بی سوادی بعضی از مسئولین گرفته تا پریشان حالی و افسردگی و عصبانیت افراد جامعه ام .
امید اینکه بعضی از صاحب منصبان و متولیان نظام آموزش و پرورش قبل از تصویب هر مصوبه ای و صدور بخشنامه های لازم الاجرا ستادی اندکی هم به عاقبت کار فکر کنند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

عبدالله رئیسی و آموزش‌ و پرورش و جذب نخبگان آقای عبدالله رئیسی که در یکی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین مناطق کشور و در مدرسه‌ای شبانه‌روزی که 110 کیلومتر با زادگاه او فاصله داشت، درس خوانده است؛ توانست که رتبه دوم کنکور امسال در رشته علوم انسانی را به خود اختصاص دهد.

او که در زمان دانش‌آموزی قسمتی از زمان خود را نیز به کارکردن می‌پرداخت، با پشتکاری کم‌نظیر و تلاشی تحسین‌برانگیز، توانست که گوی سبقت را از همه دانش‌آموزانی که امکاناتی به‌مراتب بیشتر از او داشتند، برباید و نام خود را بر صفحه برگزیدگان تاریخ کنکور ایران ثبت نماید.


کسب رتبه 2 کنکور علوم انسانی فرزند روستای کله‌گان شهرستان سراوان سیستان بلوچستان، فقط تحسین مردم ایران را برنینگیخت، بلکه او در اقدامی جسورانه، رشته معلمی زبان عربی دانشگاه فرهنگیان زاهدان را به‌عنوان رشته تحصیلی خود برگزید. این تصمیم رئیسی موجب واکنش‌های فراوانی در جامعه و فضای مجازی گردید و هرکسی از زاویه‌ای به او نگریست. برخی به تحسین او پرداختند، عده‌ای او را سرزنش کردند و کسانی نیز این تصمیم را به دلیل بالا بودن نرخ بیکاری در زادگاهش دانستند؛ اما رئیسی در مصاحبه‌ای علت این تصمیم خود را اعلام کرد و گفت:

«من اهل روستای کله‌گان از توابع شهرستان سراوان در استان سیستان بلوچستان هستم. روستایی واقع در نقطه صفر مرزی که ازنظر امکانات آموزشی وضعیت بسیار بدی دارد. این منطقه ازنظر امکانات آموزشی و تعداد افراد باسواد وضعیت خوبی ندارد و من از مدت‌ها قبل تصمیم گرفتم که با انتخاب رشته معلمی به همشهریان و اهالی روستایی که در آن به دنیا آمده‌ام، کمک کنم. من برای انتخاب رشته، نیاز مردم شهرم را در اولویت قرار دادم و با توجه به علاقه‌ای که به زبان عربی داشتم، تصمیم گرفتم، رشته معلمی زبان عربی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنم.»

عبدالله رئیسی و آموزش‌ و پرورش و جذب نخبگان

همچنین او در پاسخ به کسانی که دلیل این انتخاب را فقر و محرومیت و بیکاری در استان سیستان و بلوچستان می‌دانستند، در همان مصاحبه گفت:«پدر من کشاورز است و بااینکه وضع مالی آن‌چنان خوبی نداریم؛ اما از عهده مخارج تحصیل من در تهران و استان‌های دیگر برمی‌آمد؛ یعنی اگر می‌خواستم به‌طور مثال، رشته حقوق در دانشگاه تهران را برای ادامه تحصیل انتخاب کنم، ازنظر تأمین هزینه مشکلی نداشتم. همان‌طور که گفتم دلیل اصلی انتخاب رشته معلمی در نظر گرفتن نیاز شهر و روستایم و کمک به رشد علم در این منطقه است و فکر می‌کنم با انتخاب این رشته می‌توانم برای رسیدن به این امر مهم تلاش کنم.»


واقعیت آن است که نظام آموزش‌ و پرورش کشور به دلیل وضعیت معیشتی نامناسب معلمان در دهه‌های گذشته که موجب افول پایگاه و منزلت اجتماعی معلمان در سطح اقشار جامعه شده است، آن‌طور که باید و شاید نتوانسته است موجب جلب و جذب استعدادهای برتر و نخبگان علمی کشور به شغل معلمی شود. در این میان رشته‌های علوم انسانی با توجه به نگاهی که در بین مردم به آن وجود دارد، آسیب بیشتری دیده و رنج مضاعفی می‌برد.

عبدالله رئیسی و آموزش‌ و پرورش و جذب نخبگان

انتخاب رشته معلمی زبان عربی توسط افرادی مانند عبدالله رئیسی می‌تواند خونی تازه در کالبد بی‌جان آموزش‌ و پرورش تزریق کند و اگر چنانچه مورد حمایت ویژه آموزش‌ و پرورش قرار گیرند، می‌توانند الگویی برای سایر دانش آموزان نخبه باشند.

خوشبختانه در راهکارهای 3-11 (ایجاد سازوکارهای لازم برای جذب و نگهداشت استعدادهای برتر و...) و 4-15 (جذب و تربیت معلمان مستعد، آگاه و متعهد برای تدریس در درس‌های علوم انسانی...) سند تحول بنیادین آموزش‌ و پرورش نیز به این مهم توجه ویژه‌ای شده و امید می‌رود که با تدوین و تصویب فعالیت‌ها و اقدامات زیرنظام تربیت معلم و منابع انسانی سند تحول، تحرکی ویژه در نحوه جذب نخبگان اتفاق بیفتد.


اکنون با انتخاب جسورانه عبدالله رئیسی، توپ در زمین آموزش‌ و پرورش افتاده است و اگرچه تاکنون با واکنش خاصی از سوی این وزارتخانه مواجه نبوده‌ایم؛ اما انتظار می‌رود، آن‌طور که شایسته و بایسته است به تقدیر از این نخبه سخت‌کوش و خودساخته بپردازد و با بسته‌های تشویقی مادی و معنوی سایر نخبگان علمی را به انتخاب رشته‌های تحصیلی معلمی تشویق کند تا شاید رئیسی‌ها سرمشقی برای سایر نخبگانی باشند که مهر این آب‌وخاک را در دل دارند و آبادانی میهن خویش را در سر می‌پرورانند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

بدفهمی هایی در باب تعلیم و تربیت

از آنجا که مهر "آغاز" سال تحصیلی است، شور و احساسی در آن سر به طغیان می گذارد و انتظارها از پس هم سر برمی آورند: انتظار والدین از فرزندان برای موفقیت؛ انتظار دانش آموزان و دانشجویان از معلمان و استادان برای دست یافتن به مدارج یا افق های تازۀ علم و اندیشه؛ انتظار معلمان و استادان از دانش آموزان و دانشجویان برای تلاش و آموختن؛ انتظار حاکمان از آموزش و پرورش یا دانشگاه برای تحول جامعه و انتظارهای دیگر و دیگر. این شور آغازین، مبارک است، اما اگر تنها در آغاز بماند، از برآوردن انتظارها درمی ماند.

درس بلافصل مهر، وفاست و می سزد که به "مهر" وفا کنیم و انتظارها را در آغاز آن رها نسازیم. اما چگونه می توان چنین کرد.

بدفهمی هایی در باب تعلیم و تربیت وجود دارند که انتظارهای معقول از آن را ناکام می گذارند. بگذارید به شماری از این بدفهمی ها اشاره کنیم تا بپاییم که در دام آنها پای ننهیم.

 نخستین بدفهمی در باب حافظه است. برخی از معلمان و حتی استادان، آموختن را با حفظ کردن یکی می دانند. بی تردید، آموختن بدون حافظه ممکن نیست اما همۀ ابعاد آموختن در حافظه نمی-گنجد. حافظه انباره ای است که در صورت نیاز به آن مراجعه می کنیم؛ کسی که می کوشد همۀ ابعاد آموختن را در حافظه بگنجاند، همچون کسی است که می خواهد همۀ اسباب و اثاثیۀ خانه را در انبار قرار دهد. به علاوه، آن میزان از آموختن که به حافظه وابسته است با "حفظ شدن" حاصل می شود نه با "حفظ کردن". حفظ شدن در فرایند طبیعیِ خواندن، بحث و گفت و گو و پژوهش، خود، حاصل می شود، اما حفظ کردن، به اندازۀ هر فعالیت تصنعی دیگری، توان فرسا، زجرآور و کم حاصل است. و چه بسیارند دانش آموزان و دانشجویانی که چنین زجری بر آنان روا داشته می شود.

بدفهمی هایی در باب تعلیم و تربیت

 بدفهمی دیگر، گسستن تعلیم از تربیت است. برخی به بهای تأکید بر تربیت، اخلاق و ارزش، دانش را بی بها می کنند و برخی دیگر، وظیفۀ خود را در تعلیم یک دانش (مانند ریاضی) حصاربندی می کنند و آن را فارغ از ارزش و اخلاق می نگرند. اما تعلیم و تربیت، در دو سر یک طیف چنان قرار گرفته‌اند که هیچ تربیت و اخلاقی، بی بهره از دانش ورزی نخواهد بود و هیچ تعلیم معلمی، فارغ از ارزش نتواند بود. هر معلمی به محض رویارو شدن با انسان دیگری به نام شاگرد، در کمند مواجهه ای اخلاقی درافتاده است.

 بدفهمی دیگر، تعلیم و تربیت را نوعی دستکاری دانستن است. دستکاری تنها با اشیا ممکن است، اما آدمیزاده، عاملی است که سرنوشت خود را خود، هر چند در ارتباط با دیگران، رقم می زند. عامل نگریستن شاگرد، تنها راهی را که پیش پای معلم می گذارد، تعامل است، هرچند تعاملی ناهمتراز. دشواری تعلیم و تربیت در این است که، از سویی، به بهای ناهمترازی معلم و شاگرد، عاملیت شاگرد قربانی نشود و، از سوی دیگر، به بهای عاملیت شاگرد، ناهمترازی انکار نشود.و بدفهمی دیگر و بدفهمی دیگر ...

 این تعلیم و تربیت است با پیچیدگی های فراوانی که در دل دارد و سادگی فریبنده ای  که در رخسارش نقش بسته است. تعلیم و تربیت، همچون عشق، سهل و ممتنع است که نخست آسان می نماید، اما سخت آبستن است و آبستن سختی هاست. اما اگر به "مهر" وفا کنیم، هیچ سختی نیست که آسان نشود.

کانال شخصی

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

همان گونه که پیش تر آمد ( این جا ) ؛ شنبه 31 شهریور ماه ، وزیر آموزش و پرورش  به مناسبت آغاز سال تحصیلی در دبستان پسرانه شهید امیری کیا واقع در منطقه 12 تهران حضور یافت و به ایراد سخن پرداخت .

وزیر آموزش و پرورش به مناسبت آغاز سال تحصیلی یکی از مدارس نوساز در این منطقه واقع در مرکز تهران را برای مراسم آغازین مدارس انتخاب نمود و این در حالی است که منطقه 12 یکی از مناطقی است که در بافت فرسوده و غیرمقاوم و ناایمن تهران قرار گرفته است .

بیش از هزار فضای آموزشی در سطح استان تهران وجود دارد که ایمنی لازم را برای دانش آموزان ندارند و بیش از 50 درصد این مدارس در شهر تهران مستقر هستند .

با این حال فضای آموزشی در این منطقه بسیار محدود بوده و مدرسه شهید " امیری کیا " با داشتن فضایی کوچک بیش از 540 دانش آموز را در خود جای داده است .

بطحایی در این مراسم به تعداد زیاد دانش آموز و تراکم فراوان در این مدرسه اشاره کرد اما راهکاری برای این مساله ذکر نکرد و مطابق معمول بیان کرد که خیلی از مدارس چنین وضعیتی دارند و در حال تلاش برای حل موضوع است .

کودکان کلاس اولی که وارد حیاط مدرسه می شوند با مردی یا زنی رو به رو می شوند که  در ورودی درب مدرسه ایستاده و سربندهای مشکی و قرمز با عنوان یا حسین بر پیشانی کودکان می بندند .

« دانیال نظری » دانش آموز سال سوم دبستان اما بر خلاف سایرین سربندی ندارد و قرار است متنی را که از پیش نوشته شده است را برای وزیر آموزش و پرورش بخواند .

در ازدحام جمعیت محافظ وزیر " دانیال " گم می شود و حتی اجازه قرار گرفتن در پشت تریبون را پیدا نمی کند .

تند و سریع متن را می خواند و وزیر هم او را تشویق می کند .

مراسم در فضای باز برگزار می شود و اشعه مستقیم آفتاب موجب اذیت دانش آموزان می شود و عرق کردن دانش آموزان موجب می شود که سر بند دائما لیز بخورد و دانش آموزان مجبورند که دائما آن ها را بالا بزنند و این موجب کلافگی آنان می شود .

یکی از اعضای انجمن اولیا و مربیان این دبستان به صدای معلم چنین می گوید :

" تراکم دانش آموزان کلاس اولی بیش از 41 نفر در هر کلاس است و این در حالی است که فقط برای 34 دانش آموز صندلی تعبیه شده است .

او در ادامه عنوان می کند که برای این وضعیت صندلی های اضافی در کلاس قرار داده می شود و گاها میز دانش آموزان با تخته سیاه ( برد ) تصادم پیدا می کند .

این عضو انجمن ضمن اشاره به این موضوع که مدرسه با داشتن صندلی های پلاستیکی این صندلی ها را اجاره کرده است از مخالفت انجمن اولیا و مربیان با تامین اعتبار برای این موضوع می گوید اما رای انجمن ارزشی نداشته است و مدیر مدرسه کار خود را کرده است .  

او حتی عنوان می کند که شیرهای دستشویی مدرسه دیروز عوض شده اند .

مجری مراسم گویا فراموش کرده است که دارد برای کودکان سال اولی حرف می زند و با ادبیات رسمی مطالب را تحویل آنان می دهد .

وزیر آموزش و پرورش برای  دقایقی کوتاه سخنرانی می کند .

بطحایی از این لحظه با عنوان " بهار در پاییز "  نام می برد و به این منظور هم به سخنان مجری مراسم استناد می کند .

دانش آموزان در حین سخنرانی وزیر و قبل از آن با یکدیگر صحبت می کنند و برخی از مجریان و اولیا با هیس هیس های ممتد آنان را دعوت به سکوت می کنند اما با بی اعتنایی این کودکان رو به رو می شوند .

بطحایی به بچه ها می گوید که آرامشی که اکنون در میان دانش آموزان وجود دارد به علت توسعه پیش دبستانی است که حاصل شده است و قدیم ها دانش آموزان با گریه و شیون به مدرسه می آمدند .

بطحایی در ادامه سخنان خود گفت :

" معلمین شما کاملا خود را آماده کرده اند که سال تحصیلی بسیار باشکوهی را آغاز کنیم .

معلمین ، آموزش و پرورشی و همه دست اندرکاران آموزش و پرورش همه را خود را آماده کرده اند مدرسه ای را برای شما فراهم کنند که شما با ورود به مدرسه در کنار هم سن و سالان تان زندگی کردن را تمرین کنید ، با هم زندگی کردن را تمرین کنید و از آمدن به مدرسه بسیار شاد و نشاط باشید .

همان طور که آقای باقری ذکر کردند از یادگیری تان لذت ببرید و احساس نشاط خیلی زیادی بکنید .

هنوز خیلی از بچه ها چشم هایشان پف دارد و این نشان می دهد که بچه ها دیر از خواب بیدار شده اند و از فردا یواش یواش باید سحر خیزی را تمرین کنید . "

پیش از آمدن وزیر آموزش و پرورش کودکی در جایگاه اشعار حماسی را ممتد و از حفظ می خواند و در این میان لبخندهای معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش دیدنی است .

وزیر که می رود مراسم تمام می شود و مجری دعای توسل را با صدایی بلند می خواند .

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

گزارش صدای معلم از مراسم آغاز تحصیلی در روز شکوفه ها و حضور وزیر آموزش و پرورش در دبستان شهید امیری کیا

پایان گزارش /

منتشرشده در گفت و شنود

به نام خداوند جان و خرد
چو ایران نباشد تن مباد

جایگاه پرچم در مدرسه و حس وطن دوستی در نظام آموزشی ما

ماه مهر دوباره آغاز شد و زنگ‌ مدارس به صدا در آمد. نسیم  بهار آموزش و پرورش در  ایران وزیدن گرفت .
شروع فصل دانایی را به همه همکاران و دانش آموزان عزیز تبریک می گویم.
پرورش یکی از دو رکن اصلی آموزش و پرورش می باشد . متاسفانه همیشه به دلایل مختلف این موضوع چندان که بایسته بوده مورد توجه قرار نگرفته است .
البته در زمینه انجام مراسم نماز ، عزاداری و مولودی کارهایی انجام‌می شود ولی در زمینه های دیگر فعالیت ها خیلی ضعیف است.
از جمله مواردی که مورد غفلت قرار گرفته است تقویت حس وطن دوستی در بین دانش آموزان  است .با توجه به این موضوع که کشور ما از اقوام و مذاهب مختلف تشکیل شده است وجه مشترک بدون مناقشه همه ما ،ایران عزیز می باشد .

جایگاه پرچم در مدرسه و حس وطن دوستی در نظام آموزشی ما

فرزندان ایران عزیز ما -که همیشه دشمنانی قسم خورده دارد- می بایست هرچه بیشتر نسبت به مام میهن احساس تعلق کرده تا در بزرگسالی برای آن فداکاری نمایند.

متاسفانه در حال حاضر به دلایل مختلف از جمله سیاست ها و‌ عملکرد بد مسئولان حس وطن پرستی و همگرایی کم رنگ  شده است .یکی از مصادیق این موضوع ، پدیده مهاجرت گسترده افراد به خصوص نخبگان به خارج از کشور می باشد که خسارت های جبران ناپذیری را به کشور وارد کرده است.
البته آموزش و‌پرورش تا حدی با گنجاندن دروسی در کتب ادبیات فارسی سعی در تقویت ایران دوستی و وطن پرستی داشته است ولی کافی به نظر نمی رسد.
یکی از برنامه هایی که هزینه مالی هم ندارد پخش سرود جمهوری اسلامی و برافراشته شدن پرچم سه رنگ ایران عزیز در ابتدای مراسم صبح گاه مدارس می باشد .

جایگاه پرچم در مدرسه و حس وطن دوستی در نظام آموزشی ما

این برنامه به ندرت در مدارس اجرا می شود . این برنامه باید اجباری شود و همه مدارس می بایست مکلف به اجرای آن در آغاز مراسم صبح گاهی شوند. از دیگر برنامه هایی که در این زمینه می تواند مفید باشد پخش سرودهای ملی مانند «ای ایران » در زنگ های تفریح می باشد.
به هر حال امیدواریم با اصلاح رویه های موجود روز به روز شاهد تقویت همگرایی ملی و روحیه فداکاری برای ایران عزیز باشیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

اخلاق حرفه ای در روابط عمومی ها و فرهنگ امنیتی و حراستی در آموزش و پرورش

امروزه ایجاد بسترهای مناسب برای کارکنان دستگاههای اجرایی و اداری  یکي از مهمترین دغدغه‌هایي است که مديران کارآمد دنبال می کنند تا با حاکمیت ارتباطات انسانی شرایطی را فراهم کنند تا کارکنان با حس مسئوليت و تعهد کامل به مسائل جامعه و حرفة خود، اصول اخلاقي حاکم بر شغل و حرفة خود را رعايت کنند.

ضرورت گسترش اخلاق حرفه ای تا بدان جاست که در غرب سكولار هم ، در دانش‌هاي مربوط به مديريت و سازمان، شاخه‌اي با عنوان اخلاق حرفه‌اي وجود دارد.  

در جهان صنعتی هم که مادی گرایی و سود طلبی  رواج یافته است ؛ بسياري از کشورها به اين بلوغ رسيده‌اند که بي‌اعتنايي به مسائل اخلاقي و فرار از مسئوليت‌ها و تعهدات اجتماعي، نتیجه ی جز رکود ، ایستایی و زیان در برندارد . آیا در منشور اخلاقی روابط عمومی نباید به صداقت، وجدان کاری، حفظ و تلاش برای تعالی ارزش‌های سازمانی و رعایت حقوق مردم و مخاطبان و  پرهیز از جعل واقعیت همت گماشت ؟

با توجه به جایگاه روابط عمومی به عنوان نقش رابط در برقراری ارتباط میان مدیران  با کارکنان و افکار عمومی رعایت اخلاقی حرفه ای بیش از هر واحد دیگری در این جایگاه احساس می شود .

باید پذیرفت که رعایت اخلاق برای روابط عمومی جنبه حیاتی دارد؛ چرا که یک روابط عمومی کارآمد برای حفاظت سلامت روانی حرفه‌ای خود ناگزیر از رعایت اصول اخلاقی و تدوین آیین‌نامه‌های رفتاری در روابط عمومی است.

تردیدی نیست که پای بندی به اخلاق در روابط عمومی می تواند به جلب اعتماد مخاطبان به سازمان و یا عدم اعتماد آنان و بی اعتباری مجموعه منجر شود ،زیرا درمناسبات انسانی ،اخلاق بسیار مهم  و تعیین کننده است .

آنچه مسلم است ، بين اخلاق به عنوان يك شاخص و معيار انساني با نوع ماهيت و فعاليتهاي روابط عمومي رابطه‌اي بسيار نزديك و تنگاتنگ وجود دارد.

اخلاق حرفه ای در روابط عمومی ها و فرهنگ امنیتی و حراستی در آموزش و پرورش

در واقع روابط عمومي بدون اخلاق معنا و مفهوم واقعي خود را نخواهد داشت چرا كه اساس ارتباط و رابطه انساني و پايداري آن بين يك سازمان و مخاطبانش را صداقت و ايجاد اعتماد متقابل تشكيل مي‌دهد و روابط عمومي چيزي جز اين نيست ؛ به عبارت ديگر روابط عمومي زماني در مسير صحيح خود حركت مي‌كند كه در جريان دوسويه ارتباط بين سازمان و مخاطبان مهمترين اصل كه همانا معيارهاي اخلاقي است رابه درستي رعايت کند و اگر در این چرخه عوامل دیگری مانند عوام فریبی ، دروغگویی ، اطلاعات کذب ؛ تعرض به حریم خصوصی افراد ؛ تطمیع و تهدید افراد ، پرونده سازی و ..... فرصت بروز و ظهور پیدا کند ؛نتیجه ای جز سلب اعتماد کارکنان ، افکار عمومی و فرسایش دستگاه در بر نخواهد داشت .  

چند روز پیش بود که یکی از دوستان حراست تماس گرفت  و با کمال احترام خواست به واحد حراست مراجعه کنم تا به صورت رودررو مسائلی را مطرح نماید . از اشاراتی که داشت متوجه شدم که روابط عمومی به اطلاعات شخصی من دسترسی داشته و توانسته با سوء استفاده از حریم شخصی من مستنداتی را  علیه خودم تهیه کند .

هفتم فروردین ماه سال جاری بود که سرپرست معزول اداره کل آموزش و پرورش لرستان در اقدامی خلاف عرف اداری بدون هیچ گونه مراسم تودیع و معارفه ای سرپرست اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی را منصوب کرد و من هم که مسئولیت اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی را در آن زمان برعهده داشتم حتی فرصت نکردم تا  ایمیل و تلگرامم را که بر روی سیستم رایانه ام نصب بود و از آن برای امور اداری مانند دریافت تصاویر مراسمات برای تنظیم اخبار و یا ارسال اطلاعات به مرکز اطلاع رسانی وزارت استفاده می کردم ؛ حذف کنم .

گرچه روز بعد تلفنی از همکاران خواستم که اطلاعات شخصی من را از روی سیستم حذف کنند و  باور هم نمی کردم که بخواهند از این حریم خصوصی سوء استفاده کنند .

با وجودی که سرپرست جدید اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی در دوره دبیرستان دانش آموز خودم بود و بعد از آن  هم در دوره خدمت در روابط عمومی به عنوان کارشناس این حوزه از حمایت های من برخوردار بود ، این اطمینان را داشتم که به حریم شخصی من ورود نخواهد کرد و از حذف اطلاعات شخصی بر روی سیستم اداری مطمئن بودم . اما تماس همکار اداری این تلنگر را در من زنده کرد که به تنظیمات تلگرام و ایمیل خود سری بزنم .

با کمال تاسف مشاهده کردم که در این مدت  افراد دیگری از طریق سیستم های تبلت و رایانه اداری به  تلگرام و ایمیل من دسترسی داشته اند .

اخلاق حرفه ای در روابط عمومی ها و فرهنگ امنیتی و حراستی در آموزش و پرورش

وقتی به حراست مراجعه کردم ؛  کپی صفحات مختلفی از فضاهای مجازی  و رسانه های دیداری را مشاهده کردم که دست نوشته هایی هم در ذیل آنها وجود داشت که مرا متهم به جوسازی و تخریب دستگاه تعلیم و تربیت کرده بود . در نگاه اول دست خط مسئول روابط عمومی را تشخیص دادم .

برایم خیلی گران بود که بپذیرم دانش آموز و کارشناس دیروزم بخواهد با دستاویز کردن نکات غیر اخلاقی و غیر حرفه ای مرا در مظان اتهام قرار دهد و اینچنین راحت و آسوده به صحنه سازی بپردازد .  اما این حضور لااقل این سود را داشت تا همکاران اداری متوجه حقایقی شوند که مسئول جدید با وارونه جلوه دادن آنها سعی داشته ناکامی و عدم توفیق خود را به مسئول پیشین ربط دهد .

در حالی که تعرض به حریم شخصی افراد جرم محسوب می شود متاسفانه مسئول روابط عمومی با دسترسی به اکانت شخصی من و کپی انتقادات در تلگرام شخصی آنها را علیه خودم مستندسازی کرده بود .

آیا عجیب نیست در حالی که آموزش و پرورش  حاکمیت امنیت فرهنگی را یکی از سیاست های راهبردی خود معرفی  می کند ، در زیر مجموعه این وزارتخانه روابط عمومی به دنبال امنیتی کردن دستگاه باشد و با تجاوز به حریم خصوصی افراد و پرونده سازی در وادی دیگری و بر خلاف اندیشه و راهبرد دستگاه حرکت کند ؟

مگر نه این است که پای بندی فعالان روابط‌عمومی به اخلاق حرفه‌ای از مهم‌ترین ویژگی‌های یک مدیر روابط‌عمومی حرفه‌ای است ؟

آیا در منشور اخلاقی روابط عمومی نباید به صداقت، وجدان کاری، حفظ و تلاش برای تعالی ارزش‌های سازمانی و رعایت حقوق مردم و مخاطبان و  پرهیز از جعل واقعیت همت گماشت ؟

گرچه یقین دارم این روابط عمومی با این رویه و راهبرد نمی تواند به عنوان امین معلمان زبان گویای آنان و مدافع حقوق آنان باشد و در راستای تکریم معلم گام بردارد ؛ اما تعجب است  که چگونه مدیران با وقوف به حقوق انسانها و احترام به حریم شخصی ،اجازه می دهند تا در سازمان تحت مدیریت آنها افرادی با اعمال خلاف عرف و قانون به حریم خصوصی افراد تعرض کنند .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور