صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

آموزش و پرورش ایران و اتاق فکر  از سال 1359 که به عنوان یک نوآموز وارد کلاس اول دبستان شدم تا اکنون که به عنوان یک آموزگار مشغول به تدریس هستم ، شاهد چهار دهه کتاب سوزی ، پاره کردن کتاب ها ، پرتاب کتاب ها به زباله دانی ها و سطل های آشغال و یا در بهترین حالت خاک خوردن آنها در انباری خانه ها و سپس جارو کردن و بیرون ریختن آنها هنگام اسباب کشی ها بوده ام .

این داستان غم انگیز پیش از سال 58 یعنی از اولین دهه ی سال های آغازین تاسیس مدارس نوین در ایران آغاز شده و همچنان با تمام قدرت و توان به این راه و پیشه ی نابخردانه ی خود ادامه می دهد و گویی نه دانش بشر گامی به پیش رفته است ، نه بشر قرن بیست و یکم تجربه ای اندوخته است و نه این کشور ، کارشناس و کاربلد دلسوز و میهن دوستی را در دامان خود پرورانده است !

 

در سال تحصیلی 97 - 98 بیش از سیزده میلیون دانش آموز ایرانی راهی درس و تحصیل در مدارس کشور شدند . اگر چنانچه متوسط تعداد کتاب های درسی منتشر شده برای هر دانش آموز ایرانی را 10 کتاب در نظر بگیریم ، فقط در سال تحصیلی جدید بیش از یکصد و سی میلیون جلد کتاب با یارانه و هزینه ی بیت المال منتشر شده است .

آموزش و پرورش ایران و اتاق فکر

اگر وزارت آموزش و پرورش به دور از هر گونه شعار زدگی های روزمره ی نهادینه شده در نظام تعلیم و تربیت کشور ، همین طرح و یا طرح های این چنینی را با دقت و مسئولیت و به کارگیری توان کارشناسی آغاز کند ، می تواند مدعی وارد شدن به ریل توسعه را داشته باشد اگر قیمت کتاب های کمک درسی در بازار را ملاک قیمت گذاری بگیریم ( که قیمت روز یک کتاب غیر درسی با حجم اوراق متوسط حدود سی هزار تومان است ) قیمت کتاب های درسی در سال تحصیلی جاری رقمی در حد 390/000/000/000 میلیارد تومان خواهد بود . یعنی به طور هدفمند و آگاهانه نزدیک به یک قرن است که وزارت معارف یا همان فرهنگ و همین آموزش و پرورش فعلی در ایران که متولی آموزش مهارت های زندگی برای زیست کم هزینه ، پرسود و با ارزش افزوده ی ماندگار و بازده بیشتر با تخریب کمتر سرمایه ها و طبیعت برای نسل های آینده می باشد ، خود نتوانسته است برای چنین تخریب و هزینه ی هنگفتی چاره ای بیندیشد و راهکاری بیابد .

نسل ها در پی نسل ها می آیند و می روند ، مدیران در پی مدیران آمده اند و رفته اند ، اما هنوز یک طرح اولیه و ابتدایی هم از سوی اتاق فکر ! آموزش و پرورش ایران برای حل این زیان وحشتناک و مستمر ارائه نشده است ! و این در حالیست که آموزش و پرورش با کمبود اعتبار و کسری بودجه ی همیشگی و ثابتی مواجه است به طوری که در سال تحصیلی جدید نتوانست حتی یک لیوان شیر به دانش آموزان ایرانی بدهد ، حقوق آموزگارانش را مطابق تورم اندکین بهبود ببخشد ، یا حتی دستمزد سال گذشته ی  حق التدریس شاغلینش را بپردازد ، هزینه های پرداخت شده ی بیمه ی به اصطلاح طلایی ! پرسنلش را عودت دهد یا مشکل مدارس فرسوده و خطرناک را درمان کند .

آموزش و پرورش ایران و اتاق فکر

اینجاست که پرسش ذهن سوزی خطور می کند که اصولا آموزش و پرورش در ایران اتاق فکری دارد ؟ اگر ندارد چرا ندارد و اگر دارد پس این متولیان فکر و برنامه برای نظام آموزشی ایران چه می کنند؟ خروجی فکر آنان چیست ؟ و تا چه زمان نظام روزمرگی بر مهمترین وزارتخانه ی کشور سایه خواهد افکند تا متولیان و مدیران هر نسل بیایند و به طور متوسط بین سی تا چهل سال صندلیها را اشغال کنند و سپس به اجبار یا اختیار بازنشسته شوند و باز مدیرانی دیگر روز از نو و روزی از نو از سر بگیرند ! راهبرد " کوچک های بزرگ " که پیش از این نیز نگارنده از قول اندیشمندان و جامعه شناسان فکور کشور در یادداشت های پیشین پیشنهاد داده بود ، بر آن است که به همه ی شهروندان ، مدیران و متولیان امور بیاموزد و یادآور شود که به جای شعارها و تخیلات غیرممکن و بلکه بیهوده و زیان بخش ، از امور کوچک ولی عملی و کاربردی و مفید و مثمر ثمر شروع کنیم و بیش از این به تاسف گذشته ، و آرزوهای دست نیافتنی آینده ننشینیم .

آموزش و پرورش ایران و اتاق فکر

اگر وزارت آموزش و پرورش گامی جهت توسعه و خدمت به دانش آموزان ، نظام آموزش و میهن و آینده ی فرزندان میهن می خواهد بردارد از همین سال تحصیلی جاری اتاق فکری به کار گیرد تا برای کاهش یا توقف هدر رفت ملی که بابت چاپ کتاب های درسی ( از میزان هزینه شده ی آب ، درخت ، رنگ ، دستگاه ها و کارخانجات چاپ و بسته بندی و دستمزد کارگران و کارمندان و ...) می شود قدمی بردارد .

این اتاق فکر است که بایدت با مطالعه و مشاوره و کسب تجربیات دیگر کشورها و کارشناسان بتواند طرحی عملی و مفید را ارائه دهد . جالب این است که در کشور ، آموزگارانی متعهد و مسئول به طور انفرادی اقدام به طرح جمع آوری کتاب های درسی در پایان 9 ماه تحصیل دانش آموزان کرده و با روش های تشویقی ( چون پرداخت پول نقدی ، کتاب های رمان و داستان و شعر ، یا دادن لوازم التحریر و نوشت افزار به آنان و یا راهکارهای دیگر، در ازای برگرداندن تا حد ممکن تمیز و یا سالم کتاب های درسی ) توانسته اند گامی بسیار کوچک در این راه بردارند ، اما سوگمندانه وزارت آموزش و پرورش تاکنون ازاین تجربیات نیز بهره ای نگرفته و یا نخواسته در این باره اقدامی بکند .

آموزش و پرورش ایران و اتاق فکر

اگر وزارت آموزش و پرورش به دور از هر گونه شعار زدگی های روزمره ی نهادینه شده در نظام تعلیم و تربیت کشور ، همین طرح و یا طرح های این چنینی را با دقت و مسئولیت و به کارگیری توان کارشناسی آغاز کند ، می تواند مدعی وارد شدن به ریل توسعه را داشته باشد و عملا در نجات محیط زیست مملکت ، کاهش زیان سیستماتیک و نابودی منابع کشور و نسل های آینده ، و افزایش خدمات و رفاه به دانش آموزان و آموزگاران و نظام آموزشی و تعلیم و تربیت کشور گامی مفید و موثر بردارد .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 آموزش و پرورش ایران و اتاق فکر

منتشرشده در یادداشت
پنج شنبه, 17 آبان 1397 10:47

در نکوهش مردمان خودپرست

شعری در در نکوهش مردمان خودپرست

خود پرستی بین مردم بی شمار
بذل دانش مال ماند ماندگار

قسمتی از مال تان را بخششی
از همان مالی ببخشی قسمتی

خالقی مطلق عطا کردش دلا
روزیی را بر بشر کردش عطا

عده ­ای ما بین تان دوری دلا
دور از بذلی خدا دادش به ما

عده­ ای میراث خوار ای مردمان
مال ایتامی خورندشان مست جان

دور از جان دور از جنگی جهاد
در رفاه اینان شعایر را به یاد

ای شما مشتاق بی حد احترام
بین مردم اشتهاری شهره عام

مردمان را هیچ انگاریدتان
منتظر بس احترام از این کسان

این چه بدبختی میان قومی دلا
از رعیت احترامی بر شما

ای شما والا نشین در عجب ها
زیر پاها را نبینید ای شما

آن گرامی متقی دوران دلا
حکم قرآنی که صادر بین ما

عبرتی گیرید از دنیای تان
از گذر ایام هر یک بستگان

از جدایی بین مردم شرمسار
عبرتی گیرید حدی رستگار

همچو روزی شب جماعت مردمان
لا جدا از هم به یک سویی روان

دور از عُجبی شما ای مردمان
همنشین موسی بشد قصاب هان

بندگان را همنشینی هر زمان
آن کسی شد پاکدامن زنده جان

در حقیقت مال از آن خداست
مرگ چون آید به کل از ما جداست

این تبختر چیست در ما بین تان
ملتی در قحط سالی مرگ جان

از خدا خوفی کنید ای مردمان
از زمان حال عبرتی گیریدتان

جامه تقوایی بپوشید آن چنان
هر زمانی سربلند ای مردمان

شعری در در نکوهش مردمان خودپرست


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

شعری در در نکوهش مردمان خودپرست

منتشرشده در یادداشت
پنج شنبه, 17 آبان 1397 07:44

آقای شهردار خوش آمدید ...

مشکلات هنرستان های آموزش و پرورش و نقش شهرداری ها

شاید کمتر کسی باور کند که در قلب گوهردشت (رجایی شهر) زیبای کرج در منطقه اوقافی‌ها هنرستانی وجود دارد که به شدت نیازمند توجه مسئولین و حمایت خیرین می باشد.
ساختمانی با قدمت انقلاب که بین مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان دخترانه و پسرانه پاسکاری و دست به دست شده و در دوره کهنسالی و فرتوتی به هنرستان کاردانش به ارث رسیده است.
هنرستانی که مخاطبینش نه نازپرورده های پولدار کرج و نه درسخوان‌های ورزیده و بی‌حاشیه اجتماع، بل از طبقات آسیب پذیر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و در یک کلام از زیر پوست شهر هستند.
خانواده‌هایی عمدتاً مهاجر از چهار گوشه مملکت، ساده و بی آلایش، صمیمی و بی غل و غش، با فرزندانی مأیوس از خوانش رسمی درس و مشق، تکیده و البته بامرام و دوست داشتنی و کاری.

 شادکامی دانش آموزان آرزوی ماستیک ماه و اندیست که برای جلب نظر خیرین و مسئولین چون گنجشکی در قفس به درب بسته می زنم.
از بخش خصوصی، خیرین پر طمطراق و همچنین مشارکت خانواده ها (که خود عمدتاً مستحق حمایتند) دست شسته بوده و دنبال رایزنی با مجموعه شورا و شهرداری بودیم که ناگهان خانمی وارد اتاقم می شود:


"سلام، بنده بیرانوند روابط عمومی شهرداری منطقه ۷ کرج هستم. از طرف آقای شهردار بابت بررسی مشکلات و تمهیدات لازم جهت حضور شهردار به مناسبت روز دانش آموز در هنرستان شهید دستغیب آمده ام."

با راهنمایی‌های صورت گرفته به زودی رنگ آمیزی محوطه هنرستان استارت می خورد. با هماهنگی های انجام شده بالاخره ۱۳ آبان روز موعود ، دکتر کاظمینی شهردار و تیم همراه با حوصله ای ستودنی از تمامی بخش های هنرستان پیر و فرتوت ما بازدید می کنند و از این که در قلب کرج چنین هنرستان محرومی وجود دارد در بهتی عمیق فرو می‌روند.


نامه ای مکتوب حاوی درخواست های بلندبالای ما تقدیم شهردار می شود. با خوشرویی و حوصله تمام با هیئت همراه در خصوص چگونگی و چرایی مساعدت حداکثری به مجموعه رایزنی و مشورت می نمایند و نامه بنده پاراف می‌گردد.فارغ از اینکه چه میزان مساعدت از مجموعه مقروض شهرداری نصیب هنرستان گردد، کار پسندیده و داوطلبانه مجموعه شهرداری منطقه ۷ بسیار قابل احترام و ستودنیست و تا همین جا نیز کلی انرژی مثبت به ما پمپاژ می‌نماید.

 

 شهرداری از جنس تلاش و آبادانی

دکتر امیرحسین کاظمینی شهرداری منطقه هفت را با میلیون ها تراز منفی تحویل و در دوره مسئولیتش کارهای زیربنایی را شروع کرده و پروژه های ماندگاری را از خود به یادگار می‌گذارد.
تراش و آسفالت ضلع شمالی خیابان شهید بهشتی، طرح مطالعاتی پروژه باغستان، پارک در دست احداث رو دره ای، اقدامات عمرانی در خیابان اشتراکی، بازسازی پارک ششم اصلی گوهردشت، زیباسازی خیابان داریوش، صاف کردن بدهی‌های گذشته و ایجاد و افزایش درآمد برای شهرداری منطقه و... گوشه هایی از تلاش بی وقفه دکتر کاظمینی و تیم همراهش می‌باشد.

 

تبعیض آموزشی و هنرستانهای فراموش شده

ایجاد جامعه رنگارنگ، طبقاتی و به شدت تبعیض‌آمیز آموزشی در کشور با بیست و چند نوع مدرسه از یک طرف و همچنین هزینه‌بر بودن ایجاد، تعمیر و نگهداری هنرستانهای فنی و کاردانش از دیگر سوی مشکلات مدارسی چون شهید دستغیب را دوچندان کرده و به صورت تصاعدی بالا می‌برد.

 

قیاس مع‌الفارق اجتماع

هنرجویان هنرستان‌های کاردانش عمدتاً کسانی هستند که از چهار پایه‌ی علاقه، سلامت خانواده، انضباط و درس معمولا یک پایه اش می لنگد. مدیریت و تدریس در چنین مراکزی به شدت پیچیده و استرس‌زا بوده و نیازمند انسان‌هایی با حوصله و ظرفیت مضاعف می‌باشد. فلسفه تأسیس چنین هنرستان‌هایی آماده کردن و هدایت سریع دانش‌آموزان علاقمند به اشتغال زودهنگام به سمت بازار کسب و کار است. انتظار معقول از یک هنرجوی هنرستان کاردانش نه انباشت تئوریک محفوظات غیرکاربردی در ذهن، بلکه مهارت آموزی و آموزش مهارت‌های زندگی است.
لذا مقایسه نوع آموزش و اداره چنین مراکزی با دبیرستان‌ها اساساً اشتباه و غیرکارشناسی است.

 

منشور مشکلات نوین

امسال علاوه بر مشکلات هر ساله، ثبت سامانه‌ای کتب درسی و پخش و توزیع مسئله‌دار، جبران کمبود معلم با همکاران بازنشسته و تحمیل تدریس اجباری کادر اجرایی نیز هریک به تنهایی داستانی پیچیده می‌باشد.

 

چاره چیست؟

متأسفانه آموزش و پرورش اولویت هیچ یک از دولت‌ها با گرایشات مختلف نبوده و همواره به عنوان مصرف کننده و برباد دهنده بودجه در نظر گرفته می‌شود.
برای نزدیک کردن مدارس دولتی در حاشیه به استانداردهای ملی راهی جز مشارکت اولیا، حمایت خیرین و توجه ویژه دولتمردان متصور نیستیم.

امیدواریم روزی عدالت آموزشی سایه سار مدارسمان در چهارگوشه مملکت فارغ از تبعیض‌های فعلی باشد.

مشکلات هنرستان های آموزش و پرورش و نقش شهرداری ها


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

مشکلات هنرستان های آموزش و پرورش و نقش شهرداری ها

منتشرشده در یادداشت

آموزش سیاسی و آموزش ایدئولوژیک یا حزبی

بسیاری از مردم فکر می کنند که آموزش سیاسی یعنی آموزش ایدئولوژیک یا حزبی. اینکه مثلا از افراد بخواهیم طرفدار لیبرالیسم یا مارکسیسم بشوند.

  من دراین باره بر می‌گردم به کانت و اینکه چه شرایطی باید فراهم شود که افراد بتوانند جامعه را خودشان اداره کنند نه اینکه یک آقا بالاسر داشته باشند که او ارشادشان کند. جامعه باید به این درجه از مسئولیت و آگاهی برسد که خود را مرتب مورد سؤال قرار بدهد و مدام در آن واکنش‌های دموکراتیک صورت بگیرد.

  مسأله این نیست که کسی را به قدرت برسانید و بعد از مدتی سرنگون‌اش کنید. حرف اصلی این است که باید سیاست را از پایه ایجاد کرد و این تنها با آموزش جامعه ممکن می‌شود. به قول هگل، ما در اینجا با یک خودآموزی جمعی‌ و تاریخی‌ مواجه هستیم.

 ما مدرن‌ها، متأسفانه باور داریم که به گفته لایبنیتس در «بهترینِ جهان‌های ممکن» زندگی می‌کنیم زیرا در تکنولوژی و صنعت مرزهای سابق را رد کرده‌ایم و وضعیتِ امروز ما، غایتِ سعادت بشر است. این موضوع تبدیل به یک بینش جهانی شده که من شدیدا با آن مخالفم زیرا چنین بینشی اجازه نمی‌دهد که ما نگاه اجتماعی و سیاسی‌مان را اصلاح کنیم.

در وضعیت فعلی، به قول اسپینوزا ما نیاز به «اصلاح شعورمان» داریم.

آموزش سیاسی و آموزش ایدئولوژیک یا حزبی

 نگرشی که انسان مدرن به جهان دارد نگرش دکارتی است یعنی اینکه انسان خود را مالک و سرور جهان می داند و همه چیز اطراف‌اش را برای لذت‌جویی شخصی مصرف می‌کند. دغدغه‌های چنین انسانی، می‌شود رسیدن به پول بیشتر و داشتن اُرگاسم طولانی‌تر و کسب قدرت نامحدود. از میان این وضعیت است که دونالد ترامپ بیرون می‌آید و می شود الگو برای بسیاری آدم‌ها.

  اما در نهایت هنوز هم مسأله اصلی، داشتنِ شفقت و همدلی است. وقتی ما در حوزه‌ی عمومی شفقت و همدلی نداشته باشیم، به یک فلاکت عمومی و روزمرگی احمقانه دچار می‌شویم که گرفتاری اصلی دوران مدرن است.

اسیر روزمرگی شدن به معنای پایان پرسشگری و اندیشیدن است.

 شبکه جامعه‌شناسی علامه


 

آموزش سیاسی و آموزش ایدئولوژیک یا حزبی

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

آموزش و پرورش پاکدشت

تهران

منتشرشده در نامه های دریافتی

جعل محتوای سند تحول بنیادین توسط دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش برای دفاع از طرح معلم تمام وقت

مهدی نوید ادهم دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم، در پاسخ به این پرسش که آیا طرح معلم تمام وقت مطابق با اهداف سند تحول بنیادین است ، بدون اشاره به بند و ماده و فصل سند تحول گفت : "موضوع تمام وقت شدن معلمان در سند تحول بنیادین آمده است. یک کارمند اداری در هفته 44 ساعت کار می‌کند.در سند تحول نیز آمده است که یک معلم باید در هفته 44 ساعت در مدرسه حضور داشته باشد." 

معلوم نیست که نوید ادهم این حکم را از کجای سند تحول در آورده ؟ اگر به متن سند تحول رجوع کنیم در فصول 7 گانه آن  نه در مورد 44 ساعت کار کارمند چیزی گفته شده و نه در مورد معلم تمام وقت و ساعات حضور یا تدریس او در مدرسه چیزی نوشته شده است.

جعل محتوای سند تحول بنیادین توسط دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش برای دفاع از طرح معلم تمام وقت

آقای نوید ادهم به ارکستر دو نفره آقای وزیر و معاون پشتیبانی او در مورد " معلم تمام وقت"  پیوسته و در توجیه آن دروغ شاخدار گفته است.

اگر سند تحول بنیادین همین متنی است که در 7 فصل منتشر شده است و در دسترس عموم است،چنین ماده و بندی ندارد و احتمالا نوید ادهم تخیل زده است. تنها جایی که از اصطلاح "تمام وقت" استفاده شده راهکار ۵/۲۱ سند است : "ساماندهی ساعات کار مربیان برای حضور تمام وقت در مدارس شامل ساعات تدریس و ساعات اختصاص یافته به سایر فعالیت‌های تربیتی مرتبط در مدرسه با توجه به ضرورت جبران خدمت مناسب ایشان." این بند اولا در مورد ساعات حضور مربیان در مدرسه است و ثانیا بحثی از 44 ساعت موظف نشده است.

طرح طبقه‌بندی مشاغل معلمان کشور

رمز ماندگاری نوید ادهم همین ویژگی ژلاتینی نظرات او است. آقای نوید ادهم کاری به خوب و بد خاصیت بادمجان ندارد ، برای او مهم این است که خان (وزیر ) بادمجان دوست دارد یا ندارد.

نوید ادهم خودش را با منویات هر وزیری تطبیق می دهد.

ورود نوید ادهم و آوردن فکت دروغ از سند تحول، نشانه این است که آقایان برای رسیدن به هدف خود یعنی اضافه کردن ساعت تدریس  دبیران و جا انداختن 30 ساعت و در فاز بعدی 36 ساعت تدریس در هفته  برای معلمان،  حتی از جعل محتوای سند تحول هم ابایی ندارند. بعد از اینکه وزیر و معاون پشتیبانی، طرح را به عنوان یک طرح رفاهی و یا طرحی برای افزایش کیفیت آموزشی معرفی کردند ، نوید از زاویه دیگری وارد ماجرا شده است. نوید ادهم بین ساعت حضور در مدرسه و ساعت تدریس تفاوت قائل می شود. یعنی 24 ساعت تدریس و 20 ساعت  کارهای تحقیقی، ارتباط با خانواده‌ها، اقدامات تربیتی و امور مربوط به دانش آموزان. اما ناگهان مسیرش را مطابق میل وزیر عوض می کند و افزایش ساعات تدریس معلمان را به عنوان "گام نخست طرح" معرفی می کند.
 
ساعت کار هفتگی کارکنان دولت به موجب ماده 87 قانون مدیریت خدمات کشوری 44 ساعت در هفته تعیین شده است. در همان ماده آمده : "میزان ساعات تدریس معلمان و اعضاء هیات علمی از ساعات موظف، درطرحهای طبقه بندی مشاغل ذی‌ربط تعیین خواهد شد."

 طرح طبقه‌بندی مشاغل معلمان کشور در طرح طبقه‌بندی مشاغل معلمان کشور، خدمت تمام وقت متصدیان مشاغل آموزشی به این شرح  تعیین شده است:

آموزگار، دبیر (راهنمایی یا سه سال اول دبیرستان)، دبیر (سه سال دوم)، هنرآموزی و مربی امور تربیتی مدارس 24 ساعت در هفته، مشاور واحد آموزشی 24 ساعت در هفته که حداقل 10 ساعت آن تدریس می‌باشد.مربی بهداشت 30 ساعت در هفته.مدیران و معاونین واحد آموزشی/ تمام ساعات رسمی مدرسه. از ساعات تدریس متصدیان مشاغل فوق با داشتن 20 سال سابقه تدریس یا مدیریت و یا معاونت یا رسیدن به سن 50 سالگی، چهار ساعت در هفته کسر خواهد شد.

سوال این است که چرا وزیر و معاون پشتیبانی وزارت و در ادامه دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش که حداقل این آخری باید دقیق و حقوقی حرف بزند در صدد قالب کردن طرح معلم تمام وقت به عنوان طرح رفاهی یا افزایش کیفیت یا اجرای بندهایی از سند تحول برآمده اند؟ دلیلش این است که  آموزش و پرورش با کمبود دبیر و کمبود منابع مالی  برای استخدام نیرو مواجه است. راه حلی که در سازمان برنامه و بودجه تهیه شده ، افزایش ساعت کار موظف معلمان رسمی است. این طرح در چند مرحله اجرا می شود اما نهایت طرح این است که افزایش حقوق معلمان مشروط به این می شود که  36 ساعت در هفته تدریس کنند. رمز ماندگاری نوید ادهم همین ویژگی ژلاتینی نظرات او است. آقای نوید ادهم کاری به خوب و بد خاصیت بادمجان ندارد ، برای او مهم این است که خان (وزیر ) بادمجان دوست دارد یا ندارد

این طرح چون با تدلیس و فریب همراه است مورد قبول معلمان قرار نمی گیرد. تبدیل معلم به ماشین تدریس علاوه بر اینکه به زیان معلم است باعث افت کیفیت آموزش می شود. اگر شرایط برای حضور معلمان در همه روزهای هفته را فراهم کنید ایرادی ندارد اما ساعات تدریس معلمان نباید زیاد شود.

کانال تلگرامی


جعل محتوای سند تحول بنیادین توسط دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش برای دفاع از طرح معلم تمام وقت

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 16 آبان 1397 10:46

الزامات حرفه معلمی از نگاهی دیگر

الزامات حرفه معلمی

فردی از خردمندی پرسید: مفهوم زندگی و هدف از آن چیست؟
خردمند در پاسخ گفت : یک قاشق پر از روغن به دست بگیر و دور تا دور منزل خود را بچرخ تا معنای آن را بیابی .
آن فرد چنین کرد و برگشت. خردمند پرسید در اطراف خود چه چیزهایی را دیدی ؟
فرد گفت : هیچ . تمام تمرکزم به قاشق بود که روغنش بر زمین نریزد!
خردمند گفت : یک بار دیگر با قاشق روغن به دست برو و دور و بر منزل خویش را با دقت نظر کن.
فرد دوباره رفت و بر گشت. خردمند پرسید این بار چه چیزهایی دیدی؟
فرد گفت : تمامی روغن بر زمین ریخته شد اما درختان ، پرندگان ، رنگ های گوناگون ، حوض وسط حیاط پر از آب و خاک و گل و... همه را دیدم و بسیار زیبا بود.
خردمند گفت: وقتی انسان فقط در برخی از موضوعات دقت و یا تمرکز می کند، توانایی مشاهده و درک مابقی چیزها را از دست می دهد، لذا محدویت نگاه او باعث می شود تا واقعیت ها و یا زیبایی ها را نبیند و فقط آن چیز را ببیند که خودش می خواهد و یا می تواند.

در واقع چگونه زندگی کردن نیست که ما را به سعادتمندی و رضایتمندی می رساند ، بلکه نحوۀ زندگی و انتخاب های ماست که آن را زیبا و یا زشت می سازد.

الزامات حرفه معلمی

حال ببینیم معلمان و دبیران با تمرکز روی کدام موضوعات ، مابقی وظایف خود را فراموش می کنند: منزلت اجتماعی با مجموع کارکردهای هوشیارانۀ معلم زائیده می شود ، رشد می کند و تعمیم می یابد. زیاد بودن حقوق به من توانایی برآوردسازی نیازهای حیاتی و غیرحیاتی را می دهد اما تنها بدان اندیشیدن، مرا از خلق ارزش ها و انتقال آن به دیگران باز می دارد

ما معلمان و دبیران نظام آموزشی با دیدن کدام مسایل خاص مابقی شرایط و مفاهیم ارزشمند حیطۀ شغلی خود را فراموش می کنیم؟

ما عمدتا اوضاع معیشتی خود را می بینیم چون جامعه ما را در برآورد سازی نیازهای اولیه یعنی خوراک ، پوشاک ، مسکن و.... محکوم و دست بسته نگه داشته است. نامش را گذاشته اند خط زیر فقر. این خط به مثابۀ همان قاشق پر از روغن است که به ما فرصت نگریستن به پیرامون خود را نمی دهد. لذا سایر کارکردها و یا ارزش های ذاتی خود را چون مهر ورزیدن و دوست داشتن دانش آموزان و آماده سازی آنان برای فردایی بهتر، عشق ورزی به ماهیت اصلی شغل یعنی تعلیم و تربیت، آموزش با تمام وجود و ایثار، مطالعه و به روزرسانی معلومات خود ، کشف استعداد دانش آموزان و هدایت آنان در انتخاب مسیر موفقیت ، معرفی کتاب به دانش آموزان ، بازگویی مختصری از پندها و نصیحت ها در لابه لای کلاس درس و یا زمانهای مردۀ آموزشی ، آموزش آداب و معاشرت ، تشویق به سنت احترام به بزرگترها ، مشخص ساختن و آموزش ارزش ها و هنجارها، یاد دادن : مهارت دوست داشتن غیرخود ، مهارت زندگی گردن ، مهارت اندیشیدن و مشاهده کردن ، گفتگو کردن ، نقد کردن و بالا بردن آستانۀ تحمل خود در قبال نقد دیگران و....

گویی دو دست خود را کنار دو چشم گذاشته و عمدا و یا سهوا ، ترجیح می دهیم در کار خود کم بگذاریم. معلمی فقط تدریس صفحات مشخص کتب درسی و انجام پرسش شفاهی و کتبی ، طرح سئوال و اصلاح اوراق امتحانی دانش آموزان نیست.

این افراد همان هایی هستند که خود را مبصر کلاس تصور می کنند. معلمی زمانی هنر است که به سایر کارکردهای حساس و مهم خود نیز توجه داشته باشد.

الزامات حرفه معلمی

معلم ، زمانی منزلت اجتماعی ارزشمندی خواهد داشت که اجازه دهد تا روغن قاشق بریزد اما اطراف و اکناف خود را با دقت مشاهده کند. اساس تحقیق و پژوهش ، مشاهدۀ دقیق است.

ما باید جست و جو کنیم که مشاهدات ما نسبت به چه چیزها و مسایلی تمرکز یافته است و ما را از دیدن چه چیزهایی بازداشته است. به خاطر داشته باشیم منزلت معلم به صِرف معلم شدن او و کلاس رفتن او ، خلق نمی شود. منزلت اجتماعی با مجموع کارکردهای هوشیارانۀ معلم زائیده می شود ، رشد می کند و تعمیم می یابد. زیاد بودن حقوق به من توانایی برآوردسازی نیازهای حیاتی و غیرحیاتی را می دهد اما تنها بدان اندیشیدن، مرا از خلق ارزش ها و انتقال آن به دیگران باز می دارد.

مسئولان نظام آموزشی با تمرکز روی کدام موضوعات ، مابقی وظایف خود را فراموش می کنند:

دقت نظر مسئولان برای ریخته نشدن روغن قاشق بر روی تعهد و اهداف شخصی در ثبات موقعیت آنهاست. آنان کانون توجه خود را از اصل اولیه هر شغل برای معلمان از دست داده اند ، رفع نیازهای اولیه و برآوردسازی رفاه نسبی متناسب با سطح جامعه. آنان عزت و احترام شغل معلمان را با برنامه ها و طرح هایی ابتر، مثله کرده اند. سردرگمی او را بیشتر و ناتوانی اش را در انجام وظایف مربوطه افزوده اند. آنان عدم توانایی فرهنگیان را در درمان و معالجه یک سرماخوردگی ساده نمی بینند موارد جدی تر و شدیدتر جای خود دارد ، امنیت ساختمان و محیط مدارس را نمی بینند ، استاندارد فضای کلاس و تناسب آن با تعداد دانش آموزان را نمی بینند ، از دست رفتن اثرگذاری محتوای کتب درسی را نمی بینند، کودکان کار و خیابانی ، ترک تحصیل دانش آموزان فقیر و یا در بند شدت والدین ، ازدواج دختران محصل و....را نمی بینند.

آنان تصور می کنند بدون درمان همۀ این موارد و بسیاری از موارد ناگفته شده ، می توانند با شرکت دادن دانش آموزان در شورای آموزش و پرورش و یا مجلس دانش آموزی و شورای دانش آموزی و...... خدمتی ناب برای دانش آموزان و آموزش و پرورش انجام دهند. برای بازگرداندن سلامتی به درون نظام آموزشی ، ابتدا باید عفونت آن را زودود تا تب و علائم بیماری حذف گردد. سپس با دارو درمانی و تغذیه مناسب ، توان و قدرت از دست رفته را بازیابی نمود. تا توانایی سرپا ایستادن و ادامۀ حیات میسور گردد.

الزامات حرفه معلمی

مسئولان بدون درمان دردها و رفع کاستی های بیشمار دانش آموزان و معلمان و مدارس ، قادر نخواهند بود به ایده آل ها دست یازند. آنان مراقب هستند که روغن قاشق بر زمین نریزد و قدرت مشاهده و درک و درمان خیلی چیزها را از دست می دهند. کانون توجه آنان بدون چاره سازی برای آفات موجود ، در جهت ارائه طرح ها و برنامه هایی است که مبادا پیکر اصلی و مریض الاحوال آموزش و پرورش نظم موجود را از دست بدهد. نظم موجود ما را به سر منزل مقصود نخواهد رساند و با قرار گرفتن بر روی بنیان های ضعیف هر آن احتمال ریزش و تخریب ، انتظاری دور از ذهن و یا واقعیت نیست. آنان هنر جزبینی ندارند. آنان فقط آموزش و پرورش را به عنوان یک وزارتخانه می بینند که نیازمند زیرمجموعه و تداوم حیات است. اما آموزش و پرورش دارای هزاران جز هست که مستلزم نگرش بدانهاست.

و این که مردم با تمرکز بر ریخته نشدن روغن قاشق ، چه چیزهایی را کانون توجه خود قرار می دهند و از چه چیزهای اساسی دیگر بازمی مانند، بر عهدۀ شمای خواننده محترم ، جست و جوی آنها را اگر لازم می بینید در زیر یادداشت مرقوم فرمائید. به امید رشد آگاهی و افزونی بصیرت.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

 الزامات حرفه معلمی

منتشرشده در یادداشت

گروه استان ها و شهرستان ها/

تاکنون چندین نامه در انتقاد از عملکرد اداره کل آموزش و پرورش استان بوشهر و نیز مدیر کل آن در صدای معلم منتشر گردیده است .

متاسفانه تاکنون این اداره کل به افکار عمومی پاسخ گو نبوده است .

نامه زیر توسط یکی از فرهنگیان بوشهر برای صدای معلم ارسال شده است .

این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

منتشرشده در یادداشت

 روز دانش آموز و مدرسه زندگی

سیزده آبان در کنار مناسبت های دیگر ،روز دانش آموز   هم هست و چه مظلومند دانش آموزان ! خود و نیازهای طبیعی شان در برنامه ریزی ها دیده نمی شوند و این برای مظلومیت شان کافی نیست؟

ما نه تنها دانش لازم برای پرورش کودکان را در اختیار نداریم بلکه خود واقعی آنان را نیز رها کرده و تعریفی انتزاعی، کلیشه ای و ایدئولوژیک از دانش آموز و انسان را در برنامه ریزی ها ملاک قرار می دهیم.

با این روند آیا نباید نگران آینده بود؟ دانش آموزان زینت بخش مراسم های ما و سیاهی لشکر فعالیت های بزرگترها نیستند

روز دانش آموز و مدرسه زندگی

از نظر صاحب نظران حوزه تعلیم و تربیت، مدرسه نه تنها یک مکان جهت آماده شدن برای زندگی که در حقیقت جایی برای تمرین زندگی و تجربه عرصه های مختلف آن است .
پرسش این است که این «مدرسه زندگی» چگونه بدون مشارکت واقعی دانش آموزان شکل می گیرد.؟

آموزش مهارتهای زندگی و کسب صلاحیتهای ضروری برای خود شکوفایی و زیست موثر انسانی در کجای نظام تعلیم و تربیت ما  قرار می گیر د؟

مدرسه باید عین زندگی و نمونه ای کوچک از جامعه باشد ولی مدارس ما بی توجه به استلزامات این هدف، بی ارتباط بانیازهای واقعی زندگی و البته سطحی و گذرا ادامه حیات می دهد.شهروندی فرزند زیستن در دنیای معاصر است و تربیت شهروندی است که مفهوم «مدرسه زندگی»را می سازد. ما نه تنها دانش لازم برای پرورش کودکان را در اختیار نداریم بلکه خود واقعی آنان را نیز رها کرده و تعریفی انتزاعی، کلیشه ای و ایدئولوژیک از دانش آموز و انسان را در برنامه ریزی ها ملاک قرار می دهیم
مدارس می توانند با تربیت  شهروندان آگاه، مسئول و فعال کمک بزرگی به پیشرفت فردی، اجتماعی وحفاظت از محیط زیست وزندگی کنند.

آنان باید در تمام تصمیم گیری های مربوط به خود در خانه، مدرسه و جامعه مشارکت کنند و به عنوان یک شهروند به صورتی فعال در مناسبات اجتماعی متناسب با احوال خودشان حاضر باشند.


دانش آموزان زینت بخش مراسم های ما و سیاهی لشکر فعالیت های بزرگترها نیستند.

آنها تکرار کننده شعارهای ما نمی باشند،حق دارند دیده شوند،گفت وگو کنند و حتی اشتباه نمایند.این اصل تربیتی به کار سیاسیون ماهم می آید که؛ بهبود خواهی در سطوح محلی ،ملی و جهانی بدون مشارکت واقعی ذی نفعان امکان پذیر نیست.
نباید فراموش کرد که احساس زندگی در جامعه جهانی نیز رو به تقویت ورشد می باشد ؛ مردم در تمام عرصه های زندگی به یکدیگر وابسته اند.

روز دانش آموز و مدرسه زندگی

دهکده جهانی دیگر یک افسانه نیست،بلکه یک واقعیت است.
یادگیری برای باهم زیستن از ویژگی های قرن بیست و یکم است. توانمندی برای مشارکت و تصمیمات عاقلانه و عادلانه در این زمانه و زمینه مستلزم آموزش مهارت تفکر وگفت وگوست.
آزادی آموختنی و گفت وگوهای گروهی مقدمه جست وجو گری و درست اندیشیدن است  ؛ چه خوب بود آموزش وپرورش خود را فقط تسهیل کننده این گفت وگوها تعریف می کرد.
آموزش و پرورشی نه مبتنی  بر امر و نهی که استوار بر دلالت به خیر.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

روز دانش آموز و مدرسه زندگی

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور