گروه اخبار/
وی با بیان اینکه در کشورهای پیشرفته ٨٠ درصد آموزش مدارس روی «پرورش» است و تنها ۲۰ درصد به آموزش مرتبط است، افزود: طی یک مطالعه در مدارس در مورد قابلیتها و مهارتهای ١٩ گانه، جز سواد خواندن و نوشتن، مهارتهایی نظیر احترام به قانون، نظم، بردباری، صبر، خلاقیت، نوآوری و...در نظام آموزشی ما به اندازه کافی نیست و عملا نظام آموزشی کشور افرادی ضد توسعه تربیت میکند .

باغ کتاب تهران با وسعت 110 هزار متر مربع که شامل 65 هزار متر مربع فضای داخلی و مابقی فضای سبز و دریاچه مصنوعی و بیش از 400 هزار جلد کتاب هم برای فروش دارد! بزرگترین کتابفروشی ثبت شده در گینس کتابفروشی بارنز و نوبل در نیویورک هست که یک چهارم باغ کتاب تهران مساحت دارد! (1)
باغ کتاب تهران در منطقه عباسآباد تهران واقع شده است و بزرگترین کتابفروشی جهان می باشد. این باغ از شرق با کتابخانه ملی ایران ، از شمالشرقی با فرهنگستانهای علوم و زبان و ادب فارسی ، از شمالغربی با باغ هنر ، و از غرب با باغ موزه دفاع مقدس همسایه است.
وسعت باغ کتاب تهران ۱۱۰ هزار متر مربع است که ۶۵ هزار متر مربع آن ساختمان نمایشگاهی ، تالارهای همایش و اداری است و مابقی آن را فضای سبز و یک دریاچه مصنوعی تشکیل میدهد. فضای داخلی باغ کتاب تهران شامل چهار بخش اصلی با نامهای بهارستان (کودک و نوجوان) ، خیالستان (فناوریهای دیجیتال) ، نگارستان (سالنهای سینما) و سروستان (عمومی و بزرگسال) است و در دو طبقه ساخته شده است. مدیریت بهرهبرداری و تأسیس این مجموعه بر عهده سید مجید حسینی مدیرعامل مؤسسهٔ نشر شهر (وابسته به شهرداری تهران) بودهاست. هزینهٔ ساخت پروژهٔ باغ کتاب در طول دورهٔ اجرا بالغ بر ۲۰۰ میلیارد تومان برآورد شده است.

برخی از اهداف باغ کتاب تهران
باغ کتاب تهران با شعار «کشف کن، تجربه کن یاد بگیر» فعالیت خود را در راستای تحقق اهداف زیر شروع کرد.
* ارتباط حضوری مخاطب با کتاب در محیطی مفرّح و آرام.
ایفای نقش به عنوان یک هماهنگکننده در فرایند تولید و انتشار.
ارتقای استانداردهای تولید و نشر.
افزایش تعامل تولیدکنندگان و مصرفکنندگان نشر.
ترویج نوآوریها و فناوریهای حوزه نشر.
دسترسی مخاطبان بینالمللی به منابع اسلام و ایران و انقلاب اسلامی.
حضور مؤثر و آبرومند در فضای بینالمللی کتاب.
ایجاد یک مرکز چند منظوره علم و سرگرمی برای کودکان و نوجوانان. (2)

در جهان پُرتلاطم امروز ، کمتر خبری ما را شگفت زده می سازد. این خبر چه با بار منفی و چه مثبت ، ظاهرا از بس بی شمار و متعدد اتفاق می افتد که زندگی ما با آنها یک نوع سازگاری مسالمت آمیزی یافته است. مثلا در 50 سال پیش اگر خبری در جامعه مبنی بر تجاوز به یک کودک سه ساله و یا مجموع دانش آموزان پسر یک دبیرستان ، انتشار می یافت ، واکنش جامعه ناباوری مطلق بود ، کراهت موضوع در حد سنگسار کردن مجرم بود و نظارت اجتماعی بسیار شدید و متعصبانه بود! اما امروزه حتی مسئولان نیز آن را نوعی رفتار ناپسند عادی ، تلقی می کنند و مردم زیاد متعجب و یا برانگیخته نمی شوند و حتی برای تماشای اعدام مجرم ، خانوادگی به تماشا می روند !
اما شاید شما هم همانند اینجانب از مشاهدۀ این خبر یعنی : " بزرگترین کتابفروشی دنیا در ایران قرار دارد" ! برانگیخته شدید تا حد یک شوک الکتریکی .

آری ؛ شاید هم زیاد غلوّ می کنم اما واقعا خبر جزئی از بی نظیرترین و غیر قابل تخمین ترین واقعیت جامعه ماست. با نگاهی به سرانۀ مطالعه در ایران نسبت به سه کشوری که بیشترین زمان مطالعه را در جهان دارند ، دلیل اغراق در عدم باور خبر را تأیید خواهید نمود. در ادامۀ خبر آمده است : بزرگترین کتابفروشی ثبت شده در گینس کتابفروشی بارنز و نوبل در نیویورک هست که یک چهارم باغ کتاب تهران مساحت دارد!
اما دلیل شگفتی من و یا شما ، قدرمسلم میزان 2 دقیقه مطالعۀ سرانه ماست ! لابد این مجموعه فرهنگی بزرگتر در جهان برای شکستن رکورد و یا نمایش عظمت فرهنگ کشور ، ساخته شده است! چون مقایسۀ زیر تعجب برانگیز است :
"با تأملی در وضعیت مطالعه چند کشور می توان از جایگاه مطالعه در کشور آگاه شد. سرانه مطالعه در ایران که فقط با 5 کشور مقایسه گردیده است:
* ژاپن 90 دقیقه
* آمریکا 20 دقیقه
* انگلستان ، ترکیه و مالزی 55 دقیقه
و ایران : 2 دقیقه (بدون زمان خواندن قرآن، مفاتیح و روزنامه)
6 دقیقه (اگر زمان درس خواندن را هم به آن اضافه کنیم منبع : سایت خبری تحلیلی سیماب) " (3)
با خود می اندیشم اصولا یک نعمت برای چیست ؟ استفاده و بهره بردن ! چند در صد از جمعیت تهران از این نعمت بهرۀ حقیقی می برند ؟! چند درصد دانش آموزان و دانشجویان و اساتید دانشگاه و..... از این موهبت ملی استفاده می کنند ؟! یا با خود می اندیشم اگر تپه های عباس آباد تهران همچون رامسر شمال ایران دارای ویلاهای گران قیمت بود ، خواص جامعه یعنی ثروتمندان ، چه بهرۀ وافری از آن می بردند!

نمی دانم شاید هم مردم فرهنگ دوست تهران ، بیش از انتظار ما از این مجموعه فرهنگی بهره می برند. در مورد تاریخ این مجموعه اخبار ضد و نقیض و حتی فیلتر شده ای در دسترس است که اگر مراجعه نمائید همانند من سردرگم خواهید شد. ظاهرا طرح اولیه توسط احمدی نژاد در سال 83 ارائه شده و به تأیید مقام رهبری رسیده است اما بعدا کلنگ باغ کتاب توسط حداد عادل بر زمین زده شده است و زمان اتمام طرح که مجری آن شهردار وقت تهران بوده است سال 95 می باشد.( اگر مطالعه نموده و غیر این نکته ای قابل تأمل یافتید از سهیم شدن تان سپاسگزار خواهم بود. ) بزرگترین کتابفروشی ثبت شده در گینس کتابفروشی بارنز و نوبل در نیویورک هست که یک چهارم باغ کتاب تهران مساحت دارد!
این مبحث در شرایطی حائز اهمیت ویژه است که بیشتر کتابفروشی های معمولی در محلات شهر من و شما در حال ورشکستگی و زیان دهی قابل توجهی هستند، چون من نوعی علاقه و یا اهمیتی برای خرید کتاب و مطالعۀ آن ندارم و شاید موجودی جیب بنده اولویتی برای خرید کتاب باقی نمی گذارد، بهانه ای که خیلی از ما آن را مطرح می سازیم . چرا بهانه ؟! چون کتابخانه ها هم برای همین منظور وجود دارند. عضویت در کتابخانه و دریافت کتاب و مطالعۀ آن در زمان مقرّر ، می تواند توفیقی اجباری برای مطالعه باشد. پس مطالعۀ کتاب نه به بهانه نیاز دارد و نه به هزینه کرد هنگفت! حال با عکس های کارتونی و یا قهرمانان سریال های خارجی چون زورو و گروهبان گارسیو و...... کودکان را به مطالعه علاقه مند و راغب سازیم و یا در خانه و مدرسه با دسترس قرار دادن کتاب در اختیار کودکان و با مطالعۀ والدین و معلمان ، آنان را به مطالعه کردن عادت دهیم ! با دنیای خیال و بازی به اهمیت کتابخوانی رسیدن کودکان زیباست و یا با مطالعۀ خود ، کودکان را به اهمیت توسعه آگاهی و درک شعور انسانی گسیل داشتن و یا ترویج فرهنگ مطالعه . کدام پسندیده است ؟

و شاید دانستن بانی و سازنده و سال ساخت ، زیاد اهمیت نداشته باشد ، آنچه که مهم است عظمت چنین مجموعه ای است که بزرگترین کتابفروشی جهان را لقب گرفته است ، اما چرا در سرانۀ مطالعه کشور سهم فزاینده ای ندارد؟ یا بهتر است این طور سئوال طرح شود : آیا احداث چنین باغی باعث افزایش سرانۀ مطالعه در کشور بوده است؟ بهترین و برترین جهان بودن از هر حیث برای من ایرانی حائز اهمیت و مباهات ملی است ، اما این همه هزینه کرد بیت المال به تنهایی و بدون کارکرد و عملکرد اجتماعی - فرهنگی ، برای من ایرانی چه سودی دارد؟ آیا باغ کتاب تهران ، به اهداف هشت گانه خود دست یافته است ؟ یا حتی به چند مورد از آنها توانسته است جامه عمل بپوشاند؟ و یا قصد ما فقط اجرای نمایشِ فرهنگی در جهان بوده است نه فعالیت فرهنگی !!
اگر همچون عطش تشنگی ، عطش مطالعه نیز ما ایرانیان را می سوزاند ، تصور می کنید جامعه ما از لحاظ تمامی ابعاد زندگی یعنی فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ، چه اوضاعی داشت ؟

آیا باز عده ای سوار بر مَرکب قدرت و توسّل بر توّهم شعور فرهیختۀ خویش ! یکه تازی داشتند یا همۀ افراد از تمامی طبقات اجتماعی ، همسو و هم جهت با آرمان های ملی و مردمی پیش می رفتند و این بار کشور ایران بزرگ ترین باغ کتاب جهان را نداشت اما با تعداد زیادی از افراد خردمند فرهنگ پرور فرهنگ ساز ایرانی ، برترین جامعۀ انسانی را با مجموعۀ قوانین و قواعد در خور مقام انسانیت داشت. چون مطالعه و فرهنگ کتابخوانی یعنی استفاده از ثانیه ها و دقیقه های زندگی برای رسیدن به تعالی انسانی. اخلاقیات و عادات پسندیده . تربیت نسلی خردمند و توانمند و مستقل. آن که می خواند مستقل و آزاد و آگاه هم هست و آن که از مطالعه بیزار و یا با آن بیگانه است جاهل و وابسته و پیرو محض است. انتخاب با خودمان است فخرمان به بزرگترین باغ کتابفروشی در جهان باشد یا به میزان سرانۀ مطالعه !

1) به روز شده در : ۲۷ دی ۱۳۹۷ - کد خبر: ۵۲۳۹۳۵
2) ویکی پدیا ، دانشنامۀ آزاد . باغ کتاب تهران .
3) " 24 آبان روز کتاب و کتاب خوانی ؛ بررسی دلایل کاهش کتابخوانی یا نبود عادت مطالعه در بین آحاد جامعه."
یادداشت مینو امامی در 23 آبان 96 .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه بازنشستگان/

جمعی باز بازنشستگان کشوری امروز ساعت 11 در برابر مجلس شورای اسلامی تجمع برگزار کردند .
تجمع کنندگان که اکثریت شان را فرهنگیان از استان های مختلف کشور تشکیل می دادند اعتراض خود را نسبت به عدم اجرای " قانون مدیریت خدمات کشوری " ابزار داشتند .
آن ها خواهان توجه مسئولان و نمایندگان مجلس نسبت به اجرای مطالبات قانونی خود شدند .
پایان پیام/
روند کاهش مشارکت دولت در تأمین مالی آموزش طی یک دهۀ اخیر وضعیت نگرانکنندهای یافته و برخی مدیران عالی آموزش و پرورش مأموریت اصلی خود را بر درآمدزایی مدارس متمرکز کردهاند.
این نگاه تا جایی پیش رفت که در اواخر دهۀ ۱۳۸۰ بحث تأسیس معاونت اقتصادی در وزارت آموزش و پرورش مطرح شد. هرچند این معاونت شکل نگرفت، اما مأموریتهای چنین معاونتی عملاً در حال انجام است و گاه دیده شده است که حتی لباس فرم دانشآموزان و جلد کتابهای درسی نیز بهعنوان ظرفیتهایی برای درآمدزایی آموزش و پرورش از طریق درج تبلیغات معرفی میشود.
براساس چنین رویکردی است که مدیران عالی سعی میکنند با دورزدن یا تفسیر به رأی قوانین، برنامههای تبدیل مدارس به بنگاه تجاری را پیش ببرند.
در سال ۱۳۹۳ وزیر وقت آموزش و پرورش با تفسیر تبصرۀ ۳ قانون بودجه، اصرار داشت مدارسی را که در موقعیت تجاری قرار دارند از طریق تغییر کاربری به مراکز اداری و تجاری تبدیل کند. هرچند قانونگذاران این تفسیر را نپذیرفتند اما آموزش و پرورش این سیاست را از طریق مغازهسازی در مدارس، اجارهدادن تمام یا بخشی از ساختمان مدرسه به بنگاههای اقتصادی و غیره پیش برد؛ با این استدلال که «چه ایرادی دارد مدرسه دستش به جیب خودش باشد».

کمیسیون آموزش مجلس از سال گذشته طرحی با عنوان «اصلاح برخی از مقررات اداری و مالی آموزش و پرورش» را در دستور کار مجلس قرار داده که بهموجب بند ۲ این طرح وزارت آموزش و پرورش مکلف شده است املاک مازاد واقع در بر خیابانها و مناطق تجاری را بدون نیاز به مجوز کمیسیون شهرسازی و معماری تغییر کاربری داده و رأساً یا با مشارکت بخش خصوصی بهصورت طرحهای خدماتی و تجاری احداث کند. تشخیص مازادبودن املاک نیز به خود آموزش و پرورش واگذار شده است.
موضوع تغییر کاربری در بند «د» تبصرۀ ۹ لایحۀ بودجۀ سال ۱۳۹۸ نیز بهگونۀ بسیار مبهمی آمده است؛ تبصرهای که با توجه به روندهای موجود میتواند فاجعهبار باشد. چنین طرحهایی باید ماهیت استثنائی داشته باشند، نه اینکه به رویه تبدیل شوند.
اما نکتۀ قبلتأمل این است که آموزش و پرورش برای پیشبرد این برنامه اساساً خود را بینیاز از قانون میداند و به گفتۀ یکی از مسئولان پیشین این وزارتخانه، طی ۵ سال گذشته حدود چند صد باب مغازه تنها در مدارس واقع در بر خیابانهای اصلی در شهرستانهای استان تهران (به غیر از خود تهران) ایجاد شده است؛ بدینصورت که بخشی از حیاط مدرسه از طریق دیوارکشی جدا و به سمت خیابان، مغازههایی ایجاد شده است. براساس تجربههای پیشین و روندهای موجود، پیامدهای اجتنابناپذیر چنین طرحهایی برای آموزش و پرورش چیزی نخواهد بود جز گستراندن بساط رانت و فساد، بهتاراج رفتن اموال عمومی، و تضعیف هرچه بیشتر آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد عمومی.
شبکه جامعه شناسی علامه
گروه رسانه/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « مهدی بهرامی اقدم » روحانی و موسس مدرسه قرآن و عترت بناب از مدیر صدای معلم به اتهام " نشر اکاذیب در فضای مجازی " شکایت کرده است .
« صدای معلم » پیش تر و در دفعات متعدد نسبت به ادامه چنین روندی در برخورد با معلمان منتقد به « سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هشدار داده بود .
معاون رئیس جمهور و رییس سازمان اداری و استخدامی کشور به تازگی گفته است : ( این جا )
" برخی کارگزاران، مدیران و کارکنان دولت به مفهوم حقوق شهروندی آشنا و مسلط نیستند .
آموزش حقوق شهروندی در نظام اداری به کارکنان بر اساس برنامه ای که از سوی سازمان اداری و استخدامی کشور ابلاغ شده است باید در دستور کار مدیران باشد.
مردم باید مطالبه گری کنند و مدیران ملزم به پاسخ گویی هستند ... )
موضع وزیر آموزش و پرورش تاکنون " سکوت " بوده است .
بخشی از کارنامه « سید محمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش در مورد " معلمان منتقد " :
* در وزارت بطحایی مدیر آموزش و پرورش بناب از معلمان شکایت کرد .
* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی از معلمان منتقد شکایت کرد .
* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان خوزستان از سایت عصر خبر شکایت کرد . ( این جا )
* مدیر کل آموزش و پرورش قم هم در ردیف شکات قرار گرفته است .
* اخیرا هم مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز به صف شکایت کنندگان پیوسته است .
یکی از نکات قابل توجه ، قابل تامل و البته قابل تحسین در وزارت فانی و دانش آشتیانی سعه صدر بالا و تحمل مخالفان و منتقدان نسبت به سیاست ها و عملکردهای وزارت آموزش و پرورش بود .
اما گویی « سید محمد بطحایی » دارد در این زمینه رکورد می زند .
شاید بتوان پایه گذار چنین فضایی را در وزارت یک ساله بطحایی ، « علی اللهیار ترکمن » دانست ...... ( این جا )
« صدای معلم » از همراهی و مسئولیت شناسی خانم « فرخنده قربانی مقدم » تشکر و قدردانی می کند .
« صدای معلم » از همه همکاران و دوستانی که در این مدت حمایت های بی دریغ ، صادقانه و دلسوزانه خود را نسبت به رسانه خودشان ابراز داشته اند تشکر و قدردانی می کند .

دیروز بعد از یک روز کاری خسته کننده با اتوبوس به خانه برمیگشتم که متوجه شدم یک خانم با صدای بلند و هیجان زیاد دارد با گوشی اش صحبت می کند!
صدای ایشان را در حالی که هندزفری به گوشم بود و آهنگ گوش می دادم میشنیدم.
دیدم در آن شلوغی چند نفر به او نگاه می کنند و حرص می خورند ولی چیزی نمی گویند!
روی شانه اش زدم و گفتم عزیزم می شود ادامهی صحبت تان را بگذارید وقتی پیاده شدید؟ که در کمال خونسردی گفت :
" نه مشکلی داری برو اونورتر وایسا " !
گفتم : آن قدر صدایت بلند است که من با هندزفری می شنوم !
باز گفت :" مشکل داری برو اونورتر "
من هم دیگر چیزی نگفتم و سرجایم ایستادم .
ولی دیدم صدای صحبت کردنش خیلی پایین تر رفت.
می خواستم بگویم این که بیشعوری رو ببینیم و تذکر ندهیم به اندازهی همان آدم مقصریم.