صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

" تحقق عدالت اجتماعی به صورت نسبی به هوش ، خلاقیت ، خستگی تاپذیری ، حس مسئولیت ، اشتراک مساعی ، ادبیات سیاسی گسترده ، سطح بالای معلومات ملی و ساختار اقتصادی پیشرفته و متنوع نیاز دارد و امکان تحمیل آن به یک فرهنگ سراسر جهل و خصومت و خشونت وجود ندارد . نکته دیگر این که امر تامین حقوق اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی چیزی نیست که از بالا تضمین و قابل گسترش باشد . کسانی که در بالا هستند ، یعنی حاکمان ، کسانی هستند که دیروز پایین بوده اند و الگوهای فکری و رفتاری خود را از پایین یعنی پیکره اجتماع گرفته اند ... " ( 1 )

معایب و نقایص طرح معلم تمام وقت

" شما مطمئن باشید یک آقایی به من گفت خیلی ممنون که گفتید چیزی غیر از سند تحول بنیادین نداریم .

گفتم هر کس دیگری هم بود همین را می گفت .

مگر آقای دکتر بطحایی غیر از این می گفت ؟

مگر آقای دکتر فانی غیر از این گفته ؟

مگر آقای دکتر آشتیانی غیر این را گفته است ؟

هر برادر دیگری هم بیاید باید همین را بگوید .

فقط هر برادری که مدیریت قبول می کند باید بگوید چقدر هنر برای اجرایی سازی این سند دارد ؟

این سند همان گونه که عزیزان مان فرمودند یک مفاهیمی دارد ، یک مفاهیم متعالی دارد . بعضی ها می گویند برخی از این مفادهیم خیلی متعالی است . مثل یک مفهومی که همین آقای رعنایی فرمودند که آقا ! معلم تمام وقت منظور این نیست که 4 ساعت به او اضافه کنیم . بله ! منظور این نیست .

منظور این است که معلم 24 ساعت ، 20 ساعت ، 18 ساعت موظفی درس بدهد بقیه اش را برود پژوهش کند ، طراحی کند ، صنعت های  یاددهی و یادگیری را کار کند ...

بله ؛ منظور از معلم تمام وقت این است . این است که ما فهم کردیم .

اما در عین حال از معلم تمام وقت به معنای امروزی هم دفاع می کنیم .

 رویکرد تحقق پذیری است .

وقتی من 68 هزار نیرو اول مهر سال 1398 از نظام آموزش و پرورش خارج می شوند و 20 هزار بیشتر از طریق دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه شهید رجایی و ماده 28 و ماده 1 بیشتر نمی گیرم ؛ شما بگوئید 48 هزار نیروی دیگر را چگونه باید بگیرم ؟

ما چگونه باید تامین کنیم ؟

من نه ما !

گفتیم یک راهش معلم تمام وقت است که هم کمک به معیشت معلم می کند بین 500 تا 700 هزار تومان ماهانه به حقوقش اضافه می کند همین که با 6 تدریس اضافی بخشی از این کمبود معلم را در کوتاه مدت جبران می کند و در مزایا هم می آید .

تا اول مهر ، 10 هزار نفر در حکم شان آمده است احتمالا به رقم 100 هزار برسد .

ما هم استقبال می کنیم .

منتهی آقای عنایی درست می گویند ! "

این ها بخشی از سخنان سیدجواد حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش در نشست تبیین سیاست ها و برنامه های سال 1398 بود که عینا نقل گردید .

در نظام مدیریتی آموزش و پرورش هم مد شده است که وزیر و مدیران هر یک به نوعی سعی می کنند یک جوری حرف ها و حتی کارهای خودشان را به سند تحول بنیادین نسبت دهند .

معنای ضمنی این رویه ها چنین است که گویی کلید انتصاب و یا ابقای مدیران در این نظام آموزشی بیمار تمسک مکرر و تسلسل گونه به سند تحول بنیادین و مفاهیم آن است .

این در حالی است که معلم تمام وقت و تعابیری که این مدیران به کار می برند ارتباطی با سند تحول بنیادین ندارد .

« ابراهیم سحرخیز » که از افراد مدافع تمام عیار و پای کار سند تحول بنیادین است در  جمع دانشجو معلمان پردیس شهدای مکه می گوید : ( این جا )

" امروز به جایی رسیدیم که طرح معلم تمام وقت را مطرح می کنیم.

بعد از انقلاب در بیست و چهارم بهمن ماه 1391 شورای توسعه و مدیریت نشسته و می گوید معلم تمام وقت کسی است که بیست و چهار ساعت تدریس می کند. اگر سنش رسید به سنوات خدمتی بالای بیست سال همان گونه که آیین نامه هیات امنایی کارکنان دانشگاه ها دارد شامل تقلیل ساعت می شوند معلم ها هم باید همین طور بشوند. آقایی که سرور من است و دوست عزیز ماست سال ها در آموزش و پرورش بوده حالا یک شبه هیات علمی شده است برمی گردد می گوید این سند تحول آمده معلم تمام وقت ، تمام قوانین ما مثل معلم تمام وقت است. معلم تمام وقت به تلقی جنابعالی مانند کارمندی است که ساعت هفت و نیم تا ساعت چهار بعد از ظهر با آقای سرایدار چراغ را خاموش کنند بروند شنبه صبح زود معلم روستا یک ربع به شش انتظار سرویس را بکشد تا پنج شنبه همزمان با اذان مغرب روستا را به قصد محل سکونت ترک کند. این معلم، معلم تمام وقت است.

آن وقت شما صد و هفتاد و پنج ساعت اضافه کار می گیرید، در سال دو ماه ماده 41 می گیرید، کارانه می گیرید، یارانه می گیرید، اعیاد و اعیان می گیرید، چرا اینها را به معلم نمی دهید ؟

معلم چهل و چهار ساعت کار تدریس می کند بعد می خواهیم ژاپنیزه بشویم. بعد می خواهیم الگوی فنلاند را داشته باشیم. بعد می خواهیم تحول اتفاق بیفتد. شما که دیوئی و  ... نام می برید شما مرید حلقه به گوش آنها هستید آنها هم چنین تذکره ای را برای ما ننوشتند.

در ژاپن دوره ابتدایی بیشترین ساعات درسی را دارد. میانگین ساعت در دوره ابتدایی زیر هفتصد ساعت است. 698 ساعت است. ما در ایران قریب به نهصد ساعت 36 ضربدر 25  شده 24 . 36 هفته ما باید سال تحصیلی داشته باشیم. ضربدر 24 کنید ساعت کم دارید شما معلم کم دارید و می خواهید هر معلم به اندازه دو نفر کار کند. دارید شیره می مالید علنا دارید به معلمان دروغ می گویید !

معلمی در « صدای معلم » گفته بود که آقای پرورش در دوران جنگ دو ساعت به ساعت کاری معلمان اضافه کردند گفتیم در دوران دفاع مقدس است قربت الی الله. حالا آقایان آمده اند می گویند 6 ساعت، نم نم بگویید، یکباره نگویید که معلم منفجر بشود. دیگری می گوید 12 ساعت و آن یکی می گوید نه 44 ساعت. بله من هم معتقدم معلم باید تمام وقت در مدرسه باشد اما نه در کلاس درس. شما آزمایشگاه درست کنید، کتابخانه دایر کنید، آبرومندانه به معلم اتاق بدهید، از او نقش هدایتی و تربیتی بخواهید، تمام آن چیزهایی که به هیات علمی می دهید به معلم هم بدهید ... انگار این معلمان فراموش کرده اند در دولت های نهم و دهم وزرای آموزش و پرورش و به ویژه آقای دکتر محمود فرشیدی ! به دنبال کسب رای مراجع و علما برای حرام اعلام کردن پرداخت حقوق در تابستان به معلمان بودند هر چند بعدا تکذیب شد !

نگویید معلم تمام وقت جزء منویات سند است. جزو مطالبات سند است. به این معنا هیچ جای سند نیست هیچ جای قوانین نیست. معلمان خیلی عاقل و فهیم هستند زیر بار این حرف ها نمی روند."

حسینی در بخشی از سخنان خویش در مورد بحران کمبود معلم در ابتدای مهر امسال از دیگران استمداد می طلبد و تاکید می کند 48 هزار معلم دیگر را چگونه باید تامین کند ؟

به نظر می رسد این پرسش اساسی را نه معلمان که آن کارشناسان و مدیران محترمی که پس از اتمام نشست کارشناسی حتی حوصله نگاه داشتن یک بطری کوچک خالی نزد خویش و مشایعت آن تا سطل زباله را ندارند باید پاسخ دهند !

معایب و نقایص طرح معلم تمام وقت

مدیرانی که نام خود را کارشناس گذشته و با ادا و اطوار و دریافت انواع مزایا و... همیشه خود را طلبکار از دیگران می دانند .

واقعا مدیری که هنوز روش دفع زباله را نمی داند و یا الفبای زندگی جمعی و حقوق شهروندی را نمی داند چگونه می خواهد برای من معلم و دانش آموزان و نظام آموزشی سیاست گذاری و برنامه ریزی کند ؟

پرسش من از آقای حسینی این است که آیا مدیران و کارشناسان محترمی که در بخش های مختلف منابع انسانی ، گزینش و جذب معلمان و نیز قسمت های سیاست گذاری تامین نیرو در سایر بخش ها حتی بیرون از وزارت آموزش و پرورش سال ها است جا خوش کرده اند و به کسی هم پاسخ گو نیستند نباید فکر این بحران را  از قبل می کردند ؟

معایب و نقایص طرح معلم تمام وقت

پیش تر نوشتم : ( این جا )

برای بحران کمبود معلم راه حل ساده ای وجود دارد .

اگر قرار است فرضا تا سال 1404 حدود 500 هزار معلم از چرخه آموزش خارج شوند طبیعی است که قانون اجازه ورود همین تعداد را به وزارت آموزش و پرورش مطابق موازین قانونی می دهد .

پس مشکل کجاست ؟

 مشکل آن است که این روسا اصرار دارند که این ظرفیت باید توسط دانشگاه فرهنگیان پر شود .

دانشگاهی که هنوز نه بودجه اش واقعی است ، نه مصاحبه هایش برای جذب و گزینش نیرو حرفه ای و استاندارد است و نه معلم حرفه ای تحویل سیستم می دهد .

تا حدود 8 سال آینده سالی به طور متوسط 60 هزار معلم بازنشسته خواهند شد .

رئیس دانشگاه فرهنگیان حتی با 3 ساله کردن دوره کارشناسی که کاری غیرعلمی و غیرکارشناسانه است ادعا می کند که قادر به تامین سالانه 40 هزار معلم برای وزارت آموزش و پرورش است .

 پرسش آن است که چرا از ظرفیت ماده 28 اساسنامه دانشگاه فرهنگیان درست و منطقی استفاده نمی شود ؟

بارها نسبت به موازی کاری در دستگاه های مختلف گفته و هشدار داده شده است .

چرا از ظرفیت دانشگاه ها  و موسسات معتبر علمی برای جذب بهترین ها در ورودی آموزش و پرورش درست استفاده نمی شود ؟

استدلال این روسا برای به کارگیری انحصاری دانشگاه فرهنگیان استناد به برنامه ششم توسعه است اما تناقض این است که دانشگاه فرهنگیان با اساسنامه خود رسمیت پیدا می کند . "

اما به نظر می رسد مشکل جای دیگری است .

آقای حسینی در همین نشست از کاستن هزینه ها و بودجه پرسنلی می گوید .

به عبارت دیگر این مدیران با کاستن غیرمنطقی از تعداد معلمان بدون توجه به نیازهای واقعی کلاس ها و افزایش وحشتناک تراکم کلاس درس به قول خودشان سعی در صرفه جویی در منابع را دارند .

واقعیت آن است که هیچ یک از این مدیران به دنبال تربیت و آماده سازی " معلم فکور " نیستند .

از کلاس های 40 نفره با 30 و یا 36 ساعت تدریس تعریف شده برای معلمان هم هیچ گاه معلم فکور بیرون نمی آید .

البته به نظر می رسد بسیاری از مدیران که خود را اتاق فکر و دانای کل نظام آموزشی می پندارند احتیاجی هم به فربه کردن چنین مفهومی در پودمان نظام آموزشی ندارند .

واقعا مشخص نیست دفاع آقای سرپرست از طرح معلم تمام وقت بر کدامین مبانی مدیریتی و عقلانی استوار است و از کدام منطق کارشناسی پیروی می کند ؟

و اما روی دیگر سکه آن 10 هزار معلمی است که فرم معلم تمام وقت را پر کرده اند و احتمالا 90 هزار معلمی که قرار است این کار را انجام دهند .

احتمالا این دوستان پیش خود تصور کرده اند که با یک تیر چند نشان می زنند .

این که حق التدریس شان ماه به ماه پرداخت می شود چون در حکم آمده است  و دیگر نیازی نیست که برای چند ساعت حق التدریس ماه ها منتظر بمانند و منت بکشند و التماس کنند .

این 6 ساعت شاید بیشتر از حق معاونت و یا مدیریتی باشد که خیلی ها از روی اجبار در اواخر بازنشستگی به آن تن می دهند ضمن آن که یک روز هم کم تر به مدرسه می روند .

ضمن آن که در تابستان هم این لطف شامل حال آن ها هم خواهد شد .

و از مهم تر یک جور آینده نگری و سرمایه گذاری برای دوران بازنشستگی است .

فرض کنید وزیر و شرایط سیاسی و اجتماعی تغییر کند .

وزیر آینده آموزش و پرورش ممکن است بگوید چرا زمانی که معلم در مدرسه نیست و در حال استراحت است باید به او پول اضافی پرداخت کنم ؟

البته در این جا همه و افکار عمومی حق را به آن وزیر و یا مدیر عالی می دهند و سخنان و منطق او را تایید می کنند .

انگار این معلمان فراموش کرده اند در دولت های نهم و دهم وزرای آموزش و پرورش و به ویژه آقای دکتر محمود فرشیدی ! به دنبال کسب رای مراجع و علما برای حرام اعلام کردن پرداخت حقوق در تابستان به معلمان بودند هر چند بعدا تکذیب شد .

معایب و نقایص طرح معلم تمام وقت

این که دیگر جای خود دارد .

از سوی دیگر ناز کشیدن وزارت آموزش و پرورش به خاطر عبور از پیچ خطرناک " بحران کمبود معلم " است .

فردا که مشکل حل شد آن موقع جهت معادله عوض می شود .

گویا این معلمان فراموش کرده اند زمانی در همین آموزش و پرورش برای گرفتن چند ساعت حق التدریس باید دنبال پارتی و رابطه بودند !

به همان سادگی که 2 ساعت در زمان وزارت آقای پرورش به ساعت کاری معلمان اضافه شد این کار هم خیلی سخت نخواهد بود .

آن موقع دیگر نه اللهیار ترکمنی است و نه سیدجواد حسینی و ...

و این مصداق آش نخورده و دهان سوخته خواهد بود .

ممکن است این مسائل هم اصلا اتفاق نیفتد .

طرح معلم تمام وقت فاقد مبانی اصولی برای یک آموزش مدرن و نیز مصالح و منافع جمعی معلمان است . مدیرانی که نام خود را کارشناس گذشته و با ادا و اطوار و دریافت انواع مزایا و... همیشه خود را طلبکار از دیگران می دانند !

در جامعه ما از دیر باز و به علت تربیت تاریخی و سیاسی هر کسی سعی می کرده است خودش را به هر صورتی نجات دهد و یا ابقا کند .

در واقع در جامعه ما حفظ منافع فردی به دلایل مختلف همواره بر منافع جمعی تفوق داشته است .

از این گونه زیرکی های حقیر در جامعه توسعه نایافته ایرانی به کرات مشاهده می شود .

بهتر است به جای زیست و اندیشیدن در امروز ، آینده را هم ببینیم تا احتمالا مغضوب و منفور آنان واقع نشویم .

( 1 )

علی رضاقلی ، جامعه شناسی خودکامگی ، چاپ هفتم ، 1377 ، نشر نی ، ص 183

منتشرشده در یادداشت
جمعه, 11 مرداد 1398 07:54

3 معلم در دریای خزر غرق شدند

گروه اخبار/
غرق شدن معلمان در دریای خزر
 
  سه نفر از معلمان دست اندرکار در برگزاری مسابقات کشوری دانش آموزی کشور که از روز گذشته در رامسر درحال برگزاری است ساعت ۶ صبح امروز در دریا غرق شدند.
 
سرهنگ علی قیصری فرمانده انتظامی رامسر با تایید خبر گفت: در ساعت ۶ بامداد امروز جمعه ۱۱ مرداد ۸ نفر غیر بومی در حال شنا کردن در دریای رامسر، روبه روی اردوگاه چمران و خارج از طرح شنا در زمان و مکان ممنوعه بودند که ۳ نفر غرق شدند.
او با بیان اینکه  این افراد غیر بومی و معلم هستند، افزود:بنا بر اعلام مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ این افراد معلم و اهل استان‌های خراسان شمالی، همدان و قزوین هستند.
سرهنگ علی قیصری گفت: این مسابقات از روز گذشته در رامسر آغاز شده است.
فرمانده انتظامی رامسر  افزود: شهروندان و گردشگران از شنا کردن در خارج از طرح شنا خودداری کرده و به دستور‌های ناجی غریق و تابلو‌ها توجه کنند.
خبرگزاری صدا و سیما مرکز مازندران
پایان پیام/

گروه استان ها و شهرستان ها/

استعفای تعدادی از مدیران مدارس متوسطه پسرانه در منطقه 9 تهران

در روزها و هفته های اخیر تعدادی از مدیران مدارس متوسطه پسرانه مانند هنرستان کار و دانش علاقه مندان ( امید ) ، دبیرستان علامه حلی ، دبیرستان 7 تیر ، دبیرستان فردوسی ، دبیرستان نمونه دولتی امام صادق ( ع ) ، دبیرستان ابن سینا از سمت های خود استعفا کرده اند .

دلایل این استعفاها مشخص نیست .

یکی از مدیران مستعفی به صدای معلم گفت :

" شرایط کار برای ادامه فعالیت در این منطقه سخت شده است . مدیران موفق و موثر تشویق نمی شوند . تحول خاصی در منطقه مشاهده نمی شود . "

این مدیر دبیرستان در ادامه ضمن انتقاد از عملکرد مدیریت منطقه گفت : " به نظر نمی رسد مدیر منطقه آقای محسنی نسب برنامه ای برای اداره این منطقه داشته باشد و فعلا روزمرگی در همه جا حاکم است . اداره آموزش و پرورش این منطقه حتی به دستورالعمل های خودش در زمینه ثبت نام پای بند نیست . اگر قانون هست چه نیازی است که برای ثبت نام برخی دانش آموزان توصیه و یا نامه صادر شود ؟ "

علی رغم قول مساعد مدیر آموزش و پرورش منطقه 9 تهران مبنی بر حضور نماینده معلمان با " حق رای " در شورای معاونین تاکنون این مهم محقق نشده است . ( این جا )

قرار بود ماده 5 آیین نامه ی گروه های آموزشی و تربیتی در منطقه 9 اجرا و سرگروه های آموزشی با رای مستقیم معلمان انتخاب شوند اما تاکنون مدیر منطقه گزارش کاری در این مورد ارائه نکرده است .

علی رغم گزارش صدای معلم در مورد فرهنگیان مال باخته هنوز معلمان حقوق قانونی خود را دریافت نکرده و بلاتکلیف هستند . ( این جا )

یکی از معلمان به صدای معلم گفت : " درست است که انتقاداتی به مدیریت قبلی آقای ربوشه وارد بود اما ایشان به منزلت معلمان خیلی اهمیت می داد .

آقای ربوشه معلمان را به اردوهای تفریحی می برد .

چند سالی که مدیر منطقه بود برای روز معلم سنگ تمام می گذاشت . "

پایان گزارش/

استعفای تعدادی از مدیران مدارس متوسطه پسرانه در منطقه 9 تهران

منتشرشده در گفت و شنود

کنکور با طعم سهمیه و سهمیه بازی در پذیرش دانشجو

مستند «من سهمیه‌ای نیستم (1391)» ساخته علیرضا کاظمیان استارت خوبی دارد: علیرضا که نریتر و اجرای مستند را خود به عهده دارد دست به یک مقایسه جالب می‌زند. او که با رتبه 86 کنکور دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران است از یک همکلاسی و دوست در دانشگاه صحبت می‌کند که به خاطر جانبازی 65 درصدی پدرش با رتبه 5300 یعنی 25 برابر رتبه او پزشکی دانشگاه تهران قبول شده است، اما دوست دوران دبیرستان او شهاب که رتبه‌اش 472 یعنی یک دهم این دانشجو بوده از راهیابی به پزشکی دانشگاه تهران باز مانده است. در ادامه مستند علیرضا سوالی چالش برانگیز و هوشمندانه را مطرح می‌کند:

«آیا کار پدرش دلیلی میشه که پسرش با رتبه 25 برابر من و 10 برابر شهاب خیلی راحت بیاد کنار من تو یه کلاس بشینه یا نه؟»

با پایان این مستند 35 دقیقه‌ای تماشاگر به هیچ دلیل قانع کننده‌ای برای ادامه سهمیه‌های کنکور دست نیافته است. حتی آنهایی که موافق سهمیه‌ها و ادامه این شیوه گزینش هستند حرفایشان شبیه هم بوده و از آوردن دلیلی قانع کننده و مستدل باز می‌مانند و بیننده نیز قانع نمی‌شود و علامت سوال در ذهنش نقش می بندد. شاید مهم‌ترین و زیباترین قسمت مستند بخش مربوط به سکانس‌های بیمارستان یا مرکزی است که خدمات درمانی به جانبازان ارائه می‌دهد: جانبازانی که جلوی دوربین صحبت می‌کنند اعتقادی به برقراری سهمیه ندارند. یک فرزند جانباز می‌گوید که از این سهمیه استفاده نکرده است و فرزند دیگری به نکته خوبی اشاره می کند: مدرک و سواد با هم تفاوت دارد، اگر شما مدرک داشته باشی و سواد نداشته باشی باعث خسران به کشور می‌شود. یکی از جانبازان هم از خلاء علمی و لزوم دادن امکانات و آمادگی قبل از کنکور برای سهمیه‌ای‌ها صحبت می‌کند تا همه به طور عادلانه در ماراتن کنکور از یک خط شروع شرکت کنند. گزینش‌های ایدئولوژیک مدار و برقراری سهمیه‌ها برای ورود به دانشگاه و هزینه کردن از علم و دانشگاه برای گروهی خاص و اعوان و انصار و اخلاف آنها و تقسیم و توزیع امکانات و امتیازات ویژه برای این گروه کوچک و عرصه را برای دیگران تنگ کردن چیزی است که در دوران پساانقلاب اتفاق افتاده است .

در بخشی دیگر از مستند دکتر محمدحسین سرورالدین رییس سابق سازمان سنجش آموزش کشور در یک برنامه تلویزیونی از ارائه جوابی قانع کننده و منطقی به مجری برنامه و بینندگان در خصوص برقراری سمهیه یا به تعبیر او «تسهیلات» برای فرزندان هیات علمی دانشگاه‌ها باز می‌ماند و مجری به نوعی مچ این مقام را در مقابل بینندگان تلویزیونی می‌گیرد. حرف‌ها و نظرات دانشجویان و اساتید دانشگاه درباره این موضوع و سهمیه‌های دیگر هم شنیدنی است. (این مستند در وب‌سایت آپارات و یوتیوب در دسترس عموم است.)

در بخش پایانی، مستند گریزی می‌زند به معضل درهم پیچیده «دانشگاه‌های پولی» و پولی کردن بخشی از دانشگاه‌های ملی برای درآمدزایی و جلوگیری از خروج ارز برای تحصیل در خارج و «فروش صندلی در دانشگاه» یا به تعبیر یک استاد «فروش» مدرک دانشگاه‌های معتبر کشور به آنهایی که وضعیت مالی خوبی دارند.

انتقاد اخیر حمید اکبری قائم‌مقام معاون آموزشی وزیر بهداشت (5 مرداد 1398) از پذیرش دانشجویان رشته‌های پزشکی از طریق سهمیه و ابراز نگرانی او از ورود بیش از 60 درصد دانشجویان این رشته‌ها با سهمیه که در شبکه های برون برزی فارسی زبان هم انعکاس وسیعی داشت باز هم زخم کهنه سهمیه‌ها را تازه کرد و شوک و پتک بزرگی به دانش آموزران بی‌سهمیه پشت کنکوری مخصوصا آنهایی که برای سال آینده برنامه‌ریزی و سرمایه گذاری می کنند وارد و آنها را نومید و کم‌انگیزه، و در فکر فرو برد. بی‌سهمیه‌ها و سهمیه‌ندارها قادر نیستند تا با این مسئله کنار بیایند و آن را برای خود حلاجی کنند و همواره یک علامت سوال بسیار بزرگ جلوی آنها خودنمایی می‌کند: چرا؟ آنها هنوز موفق نشده‌اند دلیلی قانع‌کننده برای این ناعدالتی آموزشی و تبعیض علمی آشکار و علل ادامه این امتیاز رانتی از زبان مسئولان بشنوند یا برای خود استخراج کنند.

عکس العمل والدین نگران هم دیدنی بود: آنها سعی بیهوده کردند که این خبر را از فرزندان بی‌نصیب از ‌سهمیه‌ خود که تا پاسی از شب به مطالعه دروس کنکور می‌پردازند مخفی نگه دارند و حتی خیلی یواشکی آن را به همسر خود نشان دادند که با واکنش تلخ و افسوس و سرتکان دادن‌های آنها مواجه شد. اما شبکه‌های اجتماعی و پایگاههای خبری اعم داخلی و خارجی آرام و بی صدا رسالت خود را انجام دادند و دانش آموزان سهمیه‌لس با قیافه‌ای مغموم خبر را خواندند و آهی مظلوم وار از نهادشان برآمد و ذهن آنها را مغشوش کرد.

کنکور با طعم سهمیه و سهمیه بازی در پذیرش دانشجو

با توجه به نفوذ و قدرت سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی قابل ملاحظه سهمیه‌داران و سهمیه‌بازان در روابط قدرت در وزارت‌خانه‌ها، مجلس، نهادها و سازمان‌های کشور و تداوم این سنت نامیمون تا زمان حاضر می‌توان حدس زد چرا این مقام وزارت بهداشت بر این نکته تأکید می کند که «پیگیری‌های این وزارتخانه برای اصلاح و تجدیدنظر در اعمال سهمیه دانشجویان برای ورود به رشته‌های پزشکی از مجلس شورای اسلامی تاکنون نتیجه‌ای نداده است.» مشکلی که یکی از اساتید در مستند «من سهمیه‌ای نیستم» مطرح می کند اشاره به همین موضوع دارد: «چون قانون‌گذارمون خودش ذی‌نفعه، عملا هم قانون‌هایی می‌نویسه که یک جوری نفع خودش هم توش دیده شود.»

به نظر هزینه کردن از علم و دانشگاه و دادن صندلی دانشگاه به عنوان جایزه و پاداش به افرادی که خدماتی خاص در راستای سیاست‌های حکومت یا تبلیغ آن انجام داده یا می‌دهند و وضع کردن سهم و رانت خاص برای خود و همه چیزهای خوب را برای خود گنار گذاشتن بی‌آنکه کمتر ربطی به علم و تحقیق داشته باشد یا برعکس سواستفاده از این امتیاز به عنوان اهرم فشاری برای تنبیه کرن شهروندان و محروم کردن آنها از تحصیل یا ادامه تحصیل در دانشگاه و امکانات آموزشی بدترین چیزی است که می‌توان در دنیای مدرن امروز تصورش را کرد. پدیده‌ای که در کمتر جامعه انسانی در جهان می توان یافت؛ چیزی که در اینجا به یک نرم تبدیل شده است. بعد از 40 سال فصل‌ها و اپیزودهای این سریال قدیمی تمام نشده است و هر از چندی اپیزودی و فصلی جدید از این سریال ساخته و عرضه می شود. نیم نگاهی به این عناوین اخبار بیاندازید:

  •   سهمیه کنکور و معافیت از سربازی برای فرزندان قربانیان حج
  •   افزایش سهمیه دانشگاهی خانواده‌های ایثارگران
  •   مگر فرزندان اعضای هیئت علمی از آسمان آمده اند که می توانند در کنکور سمهیه داشته باشند؟
  •    درخواست نماینده گرگان از رئیس جمهور برای کمک بلاعوض و سهمیه به کنکوریهای سیل‌زدگان
  •    مناقشه بر سر سهمیه ۴۰ درصدی در کنکور برای بسجیان فعال
  •   در یک کلاس 9 نفری مقطع دکترا 7 نفر دارای سهمیه هستند!
  •    60 درصد دانشجویان پزشکی ایران بر اساس سهمیه وارد دانشگاه می‌شوند.
  •   سهمیه کنکور آقازاده‌های اعضای هیات علمی

رسوایی رشوه دادن فلیسیتی هافمن بازیگر معروف امریکایی به یک مسئول اجیر شده برای دستکاری در جواب‌های اشتباه امتحان دخترش برای ورود به دانشگاه‌های معروف و معتبر در امریکا مانند استنفورد، ییل یا جورج واشنگتن سروصدای زیادی در جامعه امریکا به پا کرد. برای او در دادگاه فدرالی بوستون، مرکز ایالت ماساچوست حکم زندان صادر شد. این بازیگر  به همراه لاری لافلین دیگر بازیگر معروف امریکایی و شوهرش موسیمو جیونالی طراح مد معروف جزو نزدیک به 50  نفر از والدین پولدار و صاحب نفوذی هستند که برای ورود فرزندانشان به دانشگاه‌های تاپ و معتبر امریکایی یا عضویت در تیم‌های ورزشی هزاران دلار رشوه داده‌اند. یک دادگاه جنایی فدرال در بوستون محاکمه این افراد را به عهده داشت. اعمال غیرقانونی این افراد در جامعه امریکا تقبیح و به شدت مورد اعتراض واقع شد. مردم عصبانیت و نفرت خود را از این تبعیض و ظلم آشکار در شبکه های اجتماعی یا تجمع‌های خیابانی نشان دادند. آنها می‌گویند فرستادن افراد بی‌استعداد با رشوه و پول و اعمال نفوذ و اشغال کردن جای مستعدان و مستحقان و نخبه‌ها خیانت به کشور است و باعث به خطر افتادن منافع ملی، عقب افتادن امریکا از دیگر کشورها و رقبا شده و وجهه امریکا را در جهان خراب می‌کند.

دیگر به هیچ شیوه‌ای نمی‌توان تکذیب کرد که فرار مغزها و سرمایه‌های انسانی و مادی از ایران در سال‌های اخیر شتاب فزاینده‌ای به خود گرفته است. بدون اینکه به آمار و ارقامی استناد کنیم با چشم بسته و با توجه به اینکه در همین کانتکست و محیط زندگی می کنیم می توانیم دریابیم که این فرآیند روند صعودی بیشتری در سال‌های اخیر داشته است. حتی دانش‌آموزان هم سودای رفتن و دور شدن و رفتن به آن ور آب را در سر می پرورارند.

بی‌شک اتخاذ سیاست‌های این چنینی، شتابزده و احساساتی و ایدئولوژیکی در طول این سالها در این روند تاثیرگذار بوده است. گزینش‌های ایدئولوژیک مدار و برقراری سهمیه‌ها برای ورود به دانشگاه و هزینه کردن از علم و دانشگاه برای گروهی خاص و اعوان و انصار و اخلاف آنها و تقسیم و توزیع امکانات و امتیازات ویژه برای این گروه کوچک و عرصه را برای دیگران تنگ کردن چیزی است که در دوران پساانقلاب اتفاق افتاده است. کسی به سهمیه مناطق چندگانه کنکور با توجه به توزیع نابرابر امکانات آموزشی کشور اعتراضی ندارد و آن را با عدالت آموزشی منطبق می‌یابد. اما وقتی همکلاسی شما که با هم در یک نیمکت می‌نشینید و اسنکتان را با هم تقسیم می کنید، با هم می‌خندید و با هم در یک تیم گل کوچک بازی می‌کنید از سهمیه‌ و رانتی ویژه . راهی میان‌بر برای کنکور استفاده می‌کند آن وقت نابرابری آموزشی و هیولای تبعیض تمام قد خود را به رخ ما می‌کشد.

انتظار می رفت حداکثر بعد از گذشت یک دهه از انقلاب اسلامی دشمنی‌ها و دوران احساسات، تعصبات کور، کینه‌ورزی‌‌ها و تسویه حساب‌ها، دورهمی‌ها و رانت‌‌بازی‌ها جای خود را به تفاهم و شفافیت و اولویت دادن به منافع و تفاهم ملی، رشد مطبوعات و رسانه‌های مستقل، آزاد و بی طرف، حذف رانت‌ها و سهمیه‌ها و برقراری عدالت آموزشی و تعاملات سازنده با داخل و خارج داده و عقلانیت در سرلوحه امور قرار بگیرد. اما به نظر قدم هایی ناچیز در این حیطه برداشته شده به طوری که اتخاذ سیاست‌های رانتی، برقراری امتیازات خاص و ویژه‌خواری و رانت‌بازی و ایجاد باندها و حلقه‌های قدرت و همچنین اصرار بر بسته نگه داشتن فضا راه دشواری تا وضعیت قابل قبول و متعادل ایجاد کرده است.

برای برون رفت از این وضعیت ناخوشایند، سیاست گذاران و وضع‌کنندگان قانون باید تلاش کنند تا با ایجاد شانس‌های برابر و با درک موقعیت و وضعیت و منافع کشور و خواست مردم و اکثریت و بازنگری در معیارهای انتخاب مدیران و متخصصان و ایجاد جو و فضایی آرام و امن و جاذب و نه دافع و گذر از مرحله ظاهر و پوسته و  معیارهای نامربوط و ظاهری و پرداختن به درون و محتوا تصمیمات جامع، همه‌گیر و منصفانه و معقول بگیرند تا همه فرصت و فرجه داشته باشند تا خود را نشان دهند و خدمات خود را «برای آباد کردن میهن خویش» به کشور ارائه داده و از خروج هنرمندان، ورزشکاران، دانشمندان و نخبه‌ها و سرمایه‌های انسانی از کشور جلوگیری کنند.

تفتیش عقاید قرن‌هاست منسوخ شده است، همه باید فارغ از دین، عقیده، زبان، قبیله و پیشینه، لباس و پوشش و پوسته، اقلیتی بودن و ژن ... فرصت‌های برابر برای ورود به داشگاه و دریافت سایر خدمات دولتی داشته باشند. بازنگری و زدودن سهمیه‌ها از انواعی که در بالا ذکرشان رفت از پیکره کنکور و تحصیلات عالی و کشیدن این دندان فاسد که پیکره اکثریت را به درد آورده است می‌تواند استارت خوبی باشد برای این حرکت که این، هم به مردم‌سالاری و مردم‌دوستی و هم به عدالت آموزشی بسیار نزدیک است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کنکور با طعم سهمیه و سهمیه بازی در پذیرش دانشجو

منتشرشده در یادداشت

نقدی بر افزایش فله ای ظرفیت پذیرش دانشجویان رشته های پزشکی  اگر فکر می کنید پزشکی از بلای افزایش ظرفیت ها به سلامت رسته است، باید بگویم سخت در اشتباه هستید!  چرا که هم اکنون تعداد پزشکان کشور به حدود ۱۲۰ هزار نفر رسیده و این به معنای حضور یک پزشک برای هر ۷۰۰ نفر جمعیت کشور است! (معاونت محترم وزیر بهداشت و درمان).
پذیرش سالیانه رشته پزشکی در سال های قبل از اتفاقِ موسوم به "انقلاب فرهنگی" حدود ۷۰۰ نفر بود که در سال ۶۴ به ناگاه به ۴۰۰۰ نفر و بعد از آن به ۵۰۰۰ نفر افزایش یافت و خلاصه آنکه در آن سالها هر نماینده مجلسی که قهر می کرد، روز بعد یک سهمیه دانشکده پزشکی به عنوان "آشتی کنان" به او اهدا می شد! شهرهایی مانند بیرجند، جهرم، ایلام، خرم آباد، سنندج، فسا، رفسنجان و  ....دهها شهر دیگر که بعضاً هنوز یک یا دو متخصص در سطح شهر نداشتند،صاحب دانشکده پزشکی و ردیف بودجه شدند.

به زودی دانشگاه آزاد هم با سرعت تمام شروع به فعالیت کرد و واحدهای ریز و درشت بسیاری در کشور تاسیس شد. بهتر است از اطناب کلام بپرهیزم و قضاوت را در مورد کیفیت آموزش در بعضی از این واحدهای آموزشی به خواننده ارجمند واگذارم.
رشته های فنی مهندسی شاهد فاجعه ای عظیم بود و هم اکنون شما هم از میان چند نفر راننده" اسنپ "می توانید مدرک یکی دونفر آنها را دوستانه بپرسید، قطعاً مهندسان عمران و برق و صنایع و ...در میان آنها به فراوانی وجود دارند و  تازه این بخش "در دسترس" ماجراست و اگر به فراخوان شرکت ها برای دربانی و منشی گری و سرایداری دقت کنید، دارندگان  مدارک رنگارنگ مهندسی، لیست طولانی و جالبی را عرضه خواهند کرد.

رشته های تحصیلی علوم انسانی همانند حقوق و حسابداری و مدیریت و ....چنان وضعیتی دارند که دیگر نمی توان آنها را دانشگاهی نامید! بسیاری از آنها تا پایان تحصیلات رنگ استاد و کلاس را نمی بینند و بعضی از آنها نیز از محتوای رشته تحصیلی و پایان نامه و مفاد درسی آن به کلی بی خبرند.(از جمله مورد چند روز پیش که یکی از  مردان صاحب منصب و طالب مدرک، در پایان نامه خود  از حاملگی خویش اظهار بی اطلاعی کرده بود!!).

مدارکِ ساخته شده به صورت "زیراکسی" زیر بغل خواهان مدرک که عموما یک جوان گرفتار و خسته است قرار می گیرد و او را به امید آینده ای که هیچ تعریفی  برای آن نشده به خدا می سپارند.

روزگاری درجات نظامی هم ابهت داشت.حسین فردوست، ارتشبد زمان "طاغوت" از کیفیت بسیار بالای نظامیان ارشد نوشته و اینکه دستیابی به مدارج بالای نظامی مستلزم دانستن زبان دوم و تحصیل در یکی از رشته های فنی و نیز گذراندن دوره بسیار سنگین "ستاد" بود. تلاش بسیاری صورت گرفت و همه ما دیدیم که ناگهان درجه "سرهنگی" به قدری نازل شد که گروهی از عزیزان ما زیر بار آن نمی رفتند!

باور می کنید حتی "روحانیون" هم کیفیت بالایی داشتند؟ در یک شهر متوسط چند روحانی زندگی می کردند که وعظ و خطابه و سواد آنها با آنچه که امروز می بینیم تفاوتی فاحش داشت.حوزه های علمیه در شهرهای مذهبی، شاهد حضور اساتید به نام و شناخته شده بود و به همین دلیل شاگردان نیز از لحاظ علمی از سطحی قابل قبول برخوردار بودند.

نقدی بر افزایش فله ای ظرفیت پذیرش دانشجویان رشته های پزشکی

و اما سوال:
چرا بی اعتبار سازی از صنوف و حِرَف مرجع در کشور ما با این شدت در حال اجرا یا برنامه ریزی است؟

اگر گمان می کنید که هدف "رفع محدودیت ها" و یا دسترسی ساده تر به این افراد و اصناف است،باید عرض کنم که کاملا در اشتباهید چرا که همین حالا تعداد "دکترهای" حقوق، کارشناسان ارشد مهندسی و فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری و ...چندین برابر نیاز کشور است.بسیاری از دانشجویان و پزشکان فارغ التحصیل در کشور ما از حضور اساتید مجرب، امکانات آموزشی مناسب،خوابگاه و حتی تغذیه مناسب و حداقلی برخوردار نیستند. تعداد بسیاری از پزشکان و متخصصان کشور، مدارک خود را برای کشورهایی ارسال می کنند که تا چند سال پیش تامین کننده نیروی کار ارزان قیمت  در کشور ما بودند!
اگر بناست تعداد پذیرش پزشکی را فله ای افزایش دهیم بی تردید پزشکان مجرب و با سواد کشور فرصت و انگیزه بیش تری برای خروج از کشور خواهند داشت و این معادله یک جواب واضح خواهد داشت: تولید انبوه پزشکان کم سواد و ناکارآمد و آسیب جدی بخش سلامت در کشور که همین الان هم "تیر خورده" و نیمه جان است..
بسم الله ..بفرمایید عزیزان!
آخرین سنگرها را هم فتح کنید و بعداً با افتخار اعلام کنید که در یک سال بیست هزار "پلی کپی" پزشک! به جامعه تحویل داده ایم.

در پایان:
بنده از نمایندگان محترم امضاء کننده طرح افزایش ظرفیت پزشکی درخواست می کنم که مدتی فرزندان و نوه های "منتظر کنکور" خودشان را همراه چند نفر پزشک عمومی یا متخصص، به یکی از مراکز درمانی بفرستند، شاید بعد از یک یا چند هفته و با اعلام "برائت" آن جگرگوشه گان دُردانه، در این تصمیم خطرناک و بدیمن تجدید نظر کنند.

دکتر بهروز صادقی - یادداشت ها


نقدی بر افزایش فله ای ظرفیت پذیرش دانشجویان رشته های پزشکی

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ نشست نقد و بررسی عملکرد مدیریت آموزش و پرورش در دولت های یازدهم و دوازدهم در مجتمع آموزشی نبی اکرم ( ص ) برگزار گردید .

در این نشست حاجی بابایی پس از سخنرانی به پرسش های حاضران پاسخ داد .

اکثریت پرسش ها حول مسائل و مشکلات شخصی و در حوزه های اقتصادی و معیشتی مانند افزایش حقوق ، احکام کارگزینی ، بیمه تکمیلی ، قدرت خرید معلمان و... بود .

تنها یک پرسش در مورد سند 2030 مطرح شد .

« صدای معلم » با زحمت توانست پرسش های خود را مطرح کند .

در این قسمت ، بخش پایانی از سخنان مشروح حمیدرضا حاجی بابایی رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس منتشر می گردد .

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

دوشنبه 7 تیرماه به ابتکار سیدجواد حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش نشستی با حضور مدیران آموزش و پرورش در سالن اجتماعات وزارتخانه برگزار گردید .
موضوع این جلسه نشست تببین سیاست ها و برنامه های سال 1398 بود .

علی رغم نشست های متعدد سرپرست وزارت آموزش و پرورش با شرکای این وزارتخانه بر اساس تعبیری که حسینی تاکنون از آن بهره جسته است تاکنون رسانه ها نتوانسته اند مانند قبل پرسش های خود را در جمع مطرح کنند هر چند در پایان مراسم اجازه داده شد تا خبرنگاران پرسش های خود را مطرح کنند اما این وضعیت نظم مشخصی نداشت و مطابق معمول اولویت با خبرنگار صدا و سیما بود و بقیه نیز نظاره گر.

در نشست های رسانه های وزیر آموزش و پرورش و سایر مسئولان عطش خاصی برای گفت و گو با صدا و سیما در رفتارهای این مسئولان مشاهده می شود .
این در حالی است که آذری جهرمی وزیر ارتباطات اخیرا در پاسخ به یک خبرنگار در مورد سانسور اظهارتش در صدا و سیما گفت :
" والله من وقت نمی کنم صدا و سیما را بیینم و فکر نمی کنم خیلی موضوع مهمی باشد . دوستان در صدا و سیما ممکن است یک جور دیگر فکر کنند .
هر چیزی که پسوند ملی بعدش می آید یک سری حساسیت دارد . واقعا مردم دوست دارند که صدا و سیما ملی باشد و یک رسانه ملی باشد .
در هر صورت سیاست خودشان است و ما مشکلی نمی بینیم .
امیدوارم که حداقل دستاورد این جوانان را پوشش دهند . این ها را بگویند . ما را نگفتند خیلی مهم نیست .
جهرمی تاکید کرده بود سیاست دوستی با دولت در برنامه های صدا و سیما نیست . "

در این قسمت بخش نخست سخنان سیدجواد حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش به صورت مشروح منتشر می گردد .

منتشرشده در گفت و شنود

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور