گروه بازنشستگان - حمزه رستمی /
نشست روسای کانون های بازنشستگی آموزش و پرورش سراسر کشور با حضور « تقی زاده » مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری در تاریخ هجدهم دی ماه برگزار گردید .
حمزه رستمی رئیس کانون بازنشستگان آموزش و پرورش فارس موارد ذیل رادر خصوص مشکلات، مطالبات و خواسته های بازنشستگان را مطرح کرد :
او گفت که بازنشستگان در چهار محور از دولت طلبکار هستند :
۱.حقوق اندک که با توجه به شرایط فعلی اوضاع اقتصادی بایستی به افزایش حقوق بازنشستگان از جمله متناسب سازی توسط دولتمردان و نمایندگان مجلس اهتمام جدی نمایند .
۲. تفاوت میانگین و حقوق بین بازنشستگان مختلف با شاغلان
۳. بیمه تکمیلی کارآمد و فراگیر با توجه به ماده۸۵ قانون مدیریت خدمات کشوری
۴. عدم نظارت بر اجرای صحیح قانون مدیریت خدمات کشوری با توجه به تلاش های انجام شده هنوز ضعف های زیادی وجود دارد به طوری که شصت و هفت و هفت دهم درصد قدرت خرید بازنشستگان کاهش یافته است و متاسفانه صندوق بازنشستگی کشوری ۱۲ هزار رای دیوان عدالت اداری بازنشستگان رادر سالهای اخیر ابطال نموده است.
۵. عدم پرداخت کسورات حقوق بازنشستگان در ماههای آبان و آذر با تاخیر بیش از حد معمول که نارضایتی بازنشستگان را فراهم نموده است و مشکلاتی را برای کانونهایی که صندوق قرض الحسنه پرداخت وام دارند به بار آورده است
۶. حمایت و تقویت از کانونهای بازنشستگی کشوری زیرا کانونها موثرترین پل ارتباطی بین دولتمردان و مسئولین محسوب می شوند .
۷. بحران صندوق های بازنشستگی کشوری ؛ رویکرد در تغییر ساختاری، تبدیل عملکرد سنتی به علمی فن آوری ،نظارت جامع ،تعیین سود و زیان هلدینگها، انتصاب مدیران مجرب ومتعهد و متخصص با رشته های مرتبط، شفافسازی و حضور بازنشستگان خبره و صاحب نظر در هیئت امنای صندوق بازنشستگی کشوری از جمله مواردی است که باید مد نظر قرار گیرد.
همچنین در این تاریخ در حضور وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی مطالبات مشکلات و خواسته های بازنشستگان توسط حمزه رستمی کانون بازنشستگان آموزش و پرورش بیان گردید .
۱. به کارگیری فرزندان بازنشستگان با شرایط و اولویت یکسان در هلدینگ های صندوق بازنشستگی کشوری
۲. ترتیبی اتخاذ گردد تا کسورات حقوق بازنشستگان به موقع پرداخت گردد .
۳. بیمه تکمیلی جانبازان و ایثارگران بازنشسته ؛ باتوجه به اینکه بیمه این عزیزان ویادگاران دوران دفاع مقدس توسط بنیاد شهید و بیمه دی قطع گردیده وطبق دستورالعمل دولت به دستگاه های اجرایی محول گردیده تاکنون وضعیت بیمه تکمیلی این عزیزان در بلاتکلیفی است .
۴.کلیه خدمات رفاهی شاغلین دستگاههای اجرایی مشمول بازنشستگان هم شود .
۵. همسان سازی حقوق بازنشستگان به میزان ۱۵ هزار میلیارد تومان در سال ۹۸ یکی از خواسته های جدی به حق بازنشستگان است .
۶. با توجه به سرمایه های عظیم بازنشستگان که به صورت امانت در اختیار صندوق بازنشستگی کشوری است نیازمند نظارت مستمر بر چگونگی عملکرد صندوق بازنشستگی کشوری می باشد .
۷ . تقویت و حمایت کانونهای بازنشستگی کشوری که والاترین نهاد اجتماعی بازنشستگان می باشد .
۸. بیمه تکمیلی بازنشستگان؛ باتوجه به شرایط جسمی و روحی بازنشستگان باید فراگیر باشد تا بتواند جوابگوی هزینه های سرسام آور این عزیزان باشد
ضمنا از حضور نمایندگان شیراز مسعود رضایی و علی اکبری که با دلسوزی وجدیت پیگیر مطالبات بازنشستگان هستند و در جمع مدیران کانونها حضور پیدا کردند و قول مساعد برای دفاع در لایحه بودجه را دادند تشکر به عمل آمد .
پایان پیام/
" روزنامه نگاری ؛ یعنی انتشار چیزی که بعضی ها نمی خواهند منتشر شود ، غیر آن روابط عمومی است . "
جورج اورول ، رمان نویس و خبرنگار
قبل از ورود به این بحث در ابتدا لازم می دانم از یادداشت ها ، پیام ها و محبتی که دوستان و همکاران در موضوع شکایت از صدای معلم و دفاع منطقی از رسانه خودشان ابراز داشته اند تشکر و قدردانی کنم .
در یادداشت پیشین که البته در روزنامه شرق منتشر گردید به موضوع " روابط عمومی ، استقلال آموزش و هویت حرفه ای معلمان " اشاره کردم . ( این جا )
در ابتدا نوشته بودم :
" تا چندی پیش باور عمومی حتی در خانواده گسترده آموزش بر این استوار بود که بحث " روابط عمومی " جایگاهی در ساختار متمرکز و متصلب آموزش و پرورش ندارد اما نیم نگاهی بر عملکرد مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی این وزارتخانه در یک سال اخیر و در آخر تغییراتی که در بافت مدیریتی این مرکز مانند بازداشت نجات بهرامی و مرخصی اجباری وی و نیز برکناری محترمانه مرتضی نظری رئیس روابط عمومی به بهانه کوچک سازی سازمانی صورت گرفت نشان از جایگاه برجسته و بی بدیل روابط عمومی در ارتباط با افکار عمومی دارد ... "
در تکمیل این یادداشت کوتاه باید اضافه کنم مهم ترین عملکرد و کارکرد روابط عمومی در یک سال و نیم اخیر این بود که نشان داد و اثبات کرد که از وزیر آموزش و پرورش تا سایر مسئولان ستادی حرفی برای گفتن ندارند .
در همان یاددادشت تصریح کرده بودم :
" این گلوگاه می تواند نقطه ثقلی برای پاسخ گو کردن مدیران و مقامات این دستگاه بزرگ باشد ، افرادی که دهه ها است عادت به تربیون های یک طرفه و " رتوش گری " در افواه و افکار عمومی دارند و مواجهه مستقیم با رسانه های مستقل و افکار عمومی " نیمه پنهان " آن ها را عیان می سازد ."
البته انتقاداتی هم بر مدیریت قبلی مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وارد است .
آقای نظری در همان ابتدا " استودیو الفبا " که ابتکاری نو و خلاقانه بود افراد و چهره های مختلفی را دعوت می کردند .
هدف هم پاسخ گویی مسئولان در نشسستی محدودتر و قاعدتا تخصصی تر و کارشناسی تر بود .
اما روند و کارکرد این استودیو نشان می داد که مطابق معمول برخی از خبرنگاران ثابت به این نشست ها دعوت می شدند .
صدای معلم درطول حداقل یک سال اخیر فقط یک بار آن هم برای " حسین خنیفر " دعوت شدم .
یک بار به یکی از مسئولان روابط عمومی گفتم که چرا چنین تبعیضی اعمال می شود .
ایشان پاسخ داد چون نشست ها یک دفعه ای است برای سهولت و سرعت کار مجبور می شویم برخی خبرنگاران را که یکی دو خیابان و یا چهار راه بالاتر و پایین تر هستند دعوت کنیم !
واقعا مبنای منطقی و کارشناسی کار برایم مبهم و غیرقابل قبول بود .
موضوع تاسف برانگیز آن که در ماجراهایی که در یک ماه و اندی پیش اتفاق افتاد این برخی دوستان خبرنگار موضع شان " سکوت کامل " بود .
و یا در ماه های اخیر میزان نشست های رسانه ای به صورت پرسش و پاسخ و چهره به چهره به حداقل رسیده بود .
روزی نبود که سیدمحمد بطحایی برای اموری مانند رونمایی از تمبر ، سخنرانی ، مراسم سپاس و... در جایی آفتابی نشود .
مشخص است که جریان و ماهیت این گونه نشست ها هم بیشتر تبلیغاتی و به صورت شوآف های رسانه ای خواهند بود . مرز بین انتقاد صریح و تشویش اذهان عمومی چیست ؟
همیشه با خود می اندیشم چگونه وزیر آموزش و پرورش می تواند دائما در چنین نشست هایی حضور پیدا کند و آن وقت فرصتی هم برای اندیشیدن و تفکر در مورد آسیب ها ، مشکلات و بحران این وزارتخانه وسیع هم داشته باشد ؟
تنها گزینه ای که در این " خلا " می تواند به عنوان یک فرضیه مهم و راهبردی مطرح شود این خواهد بود که در سایه ضعف وزیر آموزش و پرورش در مورد آسیب شناسی و یافتن راهکار مجبور خواهد بود تا امور مهم را به افراد دیگری واگذار کند .
چیزی که « محمد خرم » از آن به عنوان " اتاق فکر " نام می برد .
محمد خرم مشاور وزیر آموزش و پرورش درباره تغییر و تحولات اخیر آموزش و پرورش و شائبههایی که درباره انتصابات وجود دارد، اظهار نظرهایی کرده بود . ( این جا )
خرم بیان کرده بود وزیر همواره برای عزل و نصبها از اتاق فکری کارشناس و فرهنگی بهره می گیرد .
در این مورد صدای معلم نوشت :
" « صدای معلم » در راستای شفاف سازی و پاسخ گویی مسئولان از وزارت آموزش و پرورش به ویژه سیدمحمد بطحایی می خواهد که اسامی و سمت های این اتاق فکر برای معلمان معرفی شوند .
پرسش صدای معلم این است که بیان مواضع این وزراتخانه و پاسخ گویی بر عهده چه فرد و یا نهادی باید باشد .
پیشنهاد این رسانه برگزاری یک نشست رسانه ای با حضور وزیر آموزش و پرورش برای شفاف سازی در این موارد است . "
هنوز کسی در این وزارتخانه پاسخ این پرسش را نداده است .
نخستین پرسش بنده از امیرعلی نعمت اللهی این است که ماهیت و کارکرد این اتاق فکر برای همه شفاف شود و نسبت خود را با این محفل مشخص کنند .
هر چند " اتاق فکر " تعریف دارد .
با توجه به وقایع اخیر بعید است بتوان از عنصر " فکر " برای چنین محفلی بهره جست .
شاید بتوان نام این جمع ناشناس را محفلی برای مدیریت بحران در آموزش و پرورش تلقی کرد .
و اما برمی گردیم به انتصاب آقای نعمت اللهی .
سرپرست مرکز امور هماهنگی، ارتباطات و حوزه وزارتی آموزش و پرورش در یک گروه تلگرامی خود را چنین معرفی می کند :
" عرض كنم كه شايد ارتباط من با وزاتخانه به كنگره چهارم اتحاديه انجمن هاي اسلامي برمي گردد كه همواره مستمربوده ،علاوه برآن حضورم در دو سازمان اداري و استخدامي كشور و برنامه و بودجه و همچنين سازمان مديريت نيزمن را باحوزه هاي مختلف آشنا كرده است ضمن اينكه حوزه حقوقي و پارلماني كه من عهده دار آن شدم كاملا تخصصي و تجربي بوده ضمن اينكه برخي ازدوستاني كه درحوزه هاي مديريتي آموزش و پرورش خدمت كرده اند لزوما آموزش وپرورشي به معناي خاص نبوده اند… پرسش این است کسی که تجربه حضور در کلاس با دانش آموزان را ندارد آیا اساسا می تواند مشکلات معلمان را درک کند ؟
اما آنچه مهم است همراهی بدنه ی کارشناسی در حوزه های تخصصی برای پیشبرد اهداف و سیاست های کلان نظام تعلیم و تربیت است .
شاید بتوان کارها و فعالیت های ستادی را به دوحوزه کاملا تخصصی و دیگری حوزه ی مدیریتی تقسیم کرد .
قطعا حضور یک فرد کارآزموده در حوزه ی برنامه ریزی درسی و مدیریت کلان آموزش و پرورش برای معاونت آموزشی این وزارتخانه مهم و ضروری باشد اما در برخی سمت ها و مسئولیت های دیگر که کار ستادی صرف و مدیریتی است، تایید می کنید که این شاخص از ضرورت کمتری برخوردار است .
آموزش و پرورش یک فرق مهم و اساسی با دیگر دستگاه های کشور دارد و آن این که همه ی بدنه ی آن از پای تخته تا صدر وزارتخانه متخصص و کارشناس و بعضا منتقد آن هم نقد های سازنده نه زرد و سیاسی هستند . برنامه شما برای ارتقاء بخش رسانه در حوزه آموزش اضافه بر دستاوردهای قبلی چیست ؟
تا در این گروه فراموش نشده است بگویم من در اوایل کارم رئیس اداره بودم و قبل از ورود به آموزش و پرورش رئیس امور حقوقی و قوانین سازمان برنامه که در تراز مقامات است، توفیق خدمت داشتم ...
نخستین استنتاج آن است که آقای نعمت اللهی تاکنون حتی یک ساعت هم سر کلاس های آموزش و پرورش و به عنوان " معلم " تدریس نکرده است و ایشان در اوایل کار رئیس اداره بوده و قبل از ورود به آموزش و پرورش در سمت های هم تراز مقامات توفیق خدمات داشته است . اگر از نظر آقای نعمت اللهی ، نقدی سازنده نبود اتهام تلقی شده و باید فرد پرسش کننده ، منتقد و نقاد را به محاکم قضایی کشاند و یا این که باید با " گفت و گو " به فهم مشترک و اقناع طرفین رسید ؟
پرسش این است کسی که تجربه حضور در کلاس با دانش آموزان را ندارد آیا اساسا می تواند مشکلات معلمان را درک کند ؟
البته این مختص این دوست عزیز نمی شود و شامل افرادی مانند علی الهیار ترکمن که اتفاقا بیش از 20 سال پشت میز ریاست دپارتمان آموزش و پرورش در بخش " بالادستی " بوده است و... هم می شود .
آیا فعالیت در یک نهاد بالادستی مانند سازمان برنامه و بودجه موجب می شود که مدیران شاغل در آن هم نگاه " از بالا به پایین " نسبت به پرسنل این دستگاه مانند معلمان داشته و یا با دیده " تحقیر آمیز " معلمان را بنگرند و انگار آمده اند تا به زعم خودشان سر و سامانی به این دستگاه بدهند ؟
دغدغه ی من همیشه این بوده است افرادی چنین مدعی و با نگاه تحقیرآمیز زمانی که احمدی نژاد این سازمان را از بیخ و بن منحل کرد کجا بودند و چرا حداقل از ماهیت و هویت سازمان متبوع خویش که سوابق درخشان خود را مستظهر به فعالیت در آن جا می دانند دفاع نکردند ؟
اگر چنین دفاعیاتی صورت گرفته است برای تنویر افکار عمومی منتشر کنند . تجربه و مشاهدات نشان می دهند افراد و جریاناتی که نقد و انتقاد را متصف و مقید به برخی صفات و ویژگی ها می کند معمولا نشان داده است که آدم های نقدپذیری نیستند
کسانی مانند ایشان و یا آقای الهیار ترکمن وقتی نتوانستند از هویت سازمانی که خود را متعلق به آن جا می دانند دفاع کنند چگونه می توانند نسخه ای برای آموزش و پرورش و مشکلات آن بپیچند ؟
قائممقام و سرپرست مرکز امور هماهنگی، ارتباطات و حوزه وزارتی وزارت آموزش و پرورش در نشست فصلی مسئولین سازمان بسیج دانش آموزی با اشاره به نقدهای صورت گرفته به آموزش و پرورش در فضای مجازی می گوید:
" نقد سازنده آموزش و پرورش را تقویت می کند.
در فضای مجازی نسبت به آموزش و پرورش بی مهری می شود لذا اگر نقد سازنده باشد خیلی خوب است اما بی مهری ها یاس را در آموزش و پرورش تقویت می کند لذا در این برهه از زمان نیازمند همراهی همه مسئولین و مردم هستیم "
حال پرسش من از ایشان آن است که معیار و یا شاقول برای تشخیص عنصر " سازنده بودن و یا " سازنده نبودن " چیست ؟
در حالی که " نقد " تعریف دارد .
نقد ، نقد است و سازنده و غیرسازنده هم ندارد .
تجربه و مشاهدات نشان می دهند افراد و جریاناتی که نقد و انتقاد را متصف و مقید به برخی صفات و ویژگی ها می کند معمولا نشان داده است که آدم های نقدپذیری نیستند .
مرز بین انتقاد صریح و تشویش اذهان عمومی چیست ؟ آیا فعالیت در یک نهاد بالادستی مانند سازمان برنامه و بودجه موجب شود که مدیران شاغل در آن هم نگاه " از بالا به پایین " نسبت به پرسنل این دستگاه مانند معلمان داشته و یا با دیده " تحقیر آمیز " معلمان را بنگرند و انگار آمده اند تا به زعم خودشان سر و سامانی به این دستگاه بدهند ؟
پرسش اگر پرسش باشد و مبانی داشته باشد موجب تزلزل در باورهای کلیشه ای و یا غلط افراد می شود و آیا می شود منتقد را موجب تعقیب قضایی قرار داد ؟
این ها واژه های مبهم و کش داری هستند که هر کسی می تواند ماهی خود را در آن صید کند .
( در حوزه کار معلمی بسیار اتفاق افتاده است که یک برگه ( اگر آزمون عینی یا تستی نباشد ) موقع تصحیح و ارزش گذاری توسط معلمان مختلف یکسان نمره گذاری نمی شوند . )
اگر از نظر آقای نعمت اللهی ، نقدی سازنده نبود اتهام تلقی شده و باید فرد پرسش کننده ، منتقد و نقاد را به محاکم قضایی کشاند و یا این که باید با " گفت و گو " به فهم مشترک و اقناع طرفین رسید ؟
شما و دوستان شما در اقدامی ضربتی اقدام به " کوچک سازی و یا چابک سازی " گرفته اید .
اگر این اقدامات همراه با جایگزینی " تفکر برتر " در ساختارهای جدید نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
مهم این است که در ساختار فرسوده نظام آموزشی ما اقداماتی مانند کوچک سازی باید توامان با " کوتوله زدایی " هم باشد و افرادی در جایگاه مدیر بنشینند که واقعا حرفی برای گفتن داشته باشند .
" کوچک سازی " اگر بدون طراحی دقیق و هوشمندانه شایستگی های مدیریتی و شخصیتی باشد نه تنها به ارتقا و بهره وری در سازمان کمکی نمی کند بلکه میزان " استبداد سازمانی " را به طور غیرمنطقی افزایش خواهد داد چرا که میزان مقاومت به میزان کاهش لایه های سازمانی کاهش خواهد یافت .
به عنوان فردی که حدود 2 دهه کار رسانه ای کرده ام و البته آقای بطحایی وزیر آموزش و پرورش در نخستین نشست رسانه ای در 29 / 11 / 96 ، مدیر صدای معلم را در جمع اهالی رسانه های کشور فردی کار کشته در حوزه رسانه مورد خطاب قرار داد از شما می پرسم :
برنامه شما برای ارتقاء بخش رسانه در حوزه آموزش اضافه بر دستاوردهای قبلی چیست ؟
تجارب ، سوابق و تحصیلات شما در حوزه رسانه چیست ؟
آیا تاکنون یک مقاله در مورد سواد رسانه ای نوشته و یا حداقل متنی را در این حوزه ترجمه کرده اید ؟
شما در این جا می خواهید چه کار کنید و چه چیزی برای " عرضه " دارید ؟
گروه رسانه/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « مهدی بهرامی اقدم » روحانی و موسس مدرسه قرآن و عترت بناب از مدیر صدای معلم به اتهام " نشر اکاذیب در فضای مجازی " شکایت کرده است .
به تازگی « سازمان سنجش و آموزش کشور » هم به صف شکات علیه صدای معلم پیوسته است .
« صدای معلم » پیش تر و در دفعات متعدد نسبت به ادامه چنین روندی در برخورد با معلمان منتقد به « سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هشدار داده بود .
معاون رئیس جمهور رییس سازمان اداری و استخدامی کشور به تازگی گفته است : ( این جا )
" برخی کارگزاران، مدیران و کارکنان دولت به مفهوم حقوق شهروندی آشنا و مسلط نیستند .
آموزش حقوق شهروندی در نظام اداری به کارکنان بر اساس برنامه ای که از سوی سازمان اداری و استخدامی کشور ابلاغ شده است باید در دستور کار مدیران باشد.
مردم باید مطالبه گری کنند و مدیران ملزم به پاسخ گویی هستند ... )
موضع وزیر آموزش و پرورش تاکنون " سکوت " بوده است .
بخشی از کارنامه « سید محمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش در مورد " معلمان منتقد " :
* در وزارت بطحایی مدیر آموزش و پرورش بناب از معلمان شکایت کرد .
* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی از معلمان منتقد شکایت کرد .
* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان خوزستان از سایت عصر خبر شکایت کرد . ( این جا )
* مدیر کل آموزش و پرورش قم هم در ردیف شکات قرار گرفته است .
* اخیرا هم مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز به صف شکایت کنندگان پیوسته است .
یکی از نکات قابل توجه ، قابل تامل و البته قابل تحسین در وزارت فانی و دانش آشتیانی سعه صدر بالا و تحمل مخالفان و منتقدان نسبت به سیاست ها و عملکردهای وزارت آموزش و پرورش بود .
اما گویی « سید محمد بطحایی » دارد در این زمینه رکورد می زند .
شاید بتوان پایه گذار چنین فضایی را در وزارت یک ساله بطحایی ، « علی اللهیار ترکمن » دانست ...... ( این جا )
« صدای معلم » از مسئولیت شناسی و آگاه سازی آقای" امیر اسماعیلی " تشکر و قدردانی می کند .
« صدای معلم » از همه همکاران و دوستانی که در این مدت حمایت های بی دریغ خود را نسبت به رسانه خودشان ابراز داشته اند تشکر و قدردانی می کند .
خاکیم هر نظر دل و جان حکم کیمیاست
در گوشه می زنیم ندایی که پر بهاست
از دیگران به دور و به دردی کنیم خو
شاید به داء ما برسد رنج خود دواست
در گوشه ای که عارف خوش بین زند قلم
رمزی است از خدا که رسد دم به دم دعاست
معشوقه ای است عالم دوران کنم نظر
من کیستم به عالم جان خو کنم به جاست
گر دیگران به مستی و می غوطه می خورند
گرداب زندگی است نشان از دل جفاست
در من مزید عشق دلا عاشقی به چند
چندی نشد معامله عاشق نه آشناست
در هستی که پرده فتنه بسی بود
آگه بود دلی که درونش چه فتنه هاست
رمز الست می رسد ای مدّعی برو
ما از ریا به دور که عالم پر از ریاست
در مسکنی که حب نباشد حبیب هست
باید قبول کرد محبت محب راست
یوسف صفت شدیم نظر پاک شد ولی
از خبث تن به دور زلیخا چه ماجراست
از بند آن لئیم که ماندم رها شدم
از قید نفس مالک نفسم بدان خداست
پنهان نشد سعادت دنیا و آخرت
آن را ولی که در خط توحید هست راست
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
«یه مطلب فوری در باره تفنگ و تاریخ آن برایم آماده کن!» صدایش مضطرب و با التماس است.با تعجب می پرسم: «تو را چه به اسلحه ؟» می گوید:«برای پسرم می خواهم. ذلیل مرده تازه یادش افتاده که فردا باید تحقیق ببرد مدرسه».خیلی زود و البته به کمک جناب گوگل پیدا می کنم و برایش می فرستم.
او شرمنده من است و من شرمنده خودم.این اتفاق ، همواره درحال تکرار است. زمانه، زمانه رفع تکلیف است. در همین فصل پائیز، برای هر ماهش، حرف و حدیثی تازه داریم.دانش اندوزی را در مهرماه، کتابخوانی را آبان ماه و پژوهشگری را در آذر ماه، جار می زنیم. اما هنوز، در دانشمند سازی و کتابخوان نمودن و پژوهشگر ساختن نسل آینده ساز مشکل داریم.
به راستی موانع موجود برسرراه فرایند پژوهش در سرزمین ما کدامند؟
1. در باب پژمردگی روح پژوهش ، معمولا از ضعف نظام آموزشی یاد می شود. در حالی که این نظام در این زمینه ضعف ندارد بلکه اساسا به آن کار ندارد!
نظام آموزشی ما کنکور زده ، محتوا محور و حافظه پرور است و در آن، کتاب های درسی حرف اول و آخر را می زنند.
2. ما در سرزمین سمینارها زندگی می کنیم.هر از گاهی، مدیری و در اصل برای پاک کردن صورت مسئله، برپایی سمینار و همایشی را در دستور کار خویش قرار می دهند که علی رغم فراخوان عمومی، مناسبات خصوصی و هزینه های آن چنانی، حرف اول را می زند و به جای «چه نوشته»، به «که گفته» توجه می شود. در نتیجه پژوهش گران آزاد و مستقل را دچاریاس و انزوا می گردند.
3. بسیاری از پژوهش ها به محض تایپ و تکثیر،می میرند! چه بسیار پژوهش ها در باب متغیرهایی انجام می شود که ارتباط یا بی ارتباطی شان از همان ابتدا مثل روز روشن است؛ با این وجود ،در قالب مقاله هایی با ذهن و زبانی خشک و بی روح و برای کسب نمره و رتبه و بایگانی در کتابخانه ها تدوین می شود.دولت ها نیز این را به حساب تولید علم می گذارند و ماهیت واقعی شان را پشت آمار آنها پنهان می کنند.
4. پژوهشگران از تشکیلاتی منسجم و در قالب نهادهایی غیردولتی برخوردار نیستند. بنابراین شاهد نتایج تحقیقات موازی و تکراری هستیم که چه بسا با نتایج مختلف و مخالف با همدیگر، به انجام می رسند. کمترین ضرر این اتفاقات، اتلاف انرژی، صرف بودجه های اضافی، پرکردن آرشیو کتابخانه ها و بی قدرکردن پژوهشگران دلسوز و علاقمند است.
5. گاهی اداره امور پژوهشی نه به شایسته ها که به افرادی خاص و آن هم به واسطه ی سن، سابقه، لباس و رابطه ، سپرده شده است.آنها اگرچه هم نیت خدمت دارند، اماجرائت لازم برای پژوهشگری را ندارند.
6. گاهی مدیرانی در جای خالی وجدان کاری، آمار مورد نیز پژوهشگران را طبقه بندی شده و محرمانه عنوان می گردانند تا اسرار اهمال کاری شان برملا نگردد پاره ای تنگ نظری ها نیز ،فضای تحقیقاتی را مسموم ساخته و موجب شده تا بودجه ناچیزی به امر پژوهش اختصاص یابد.
7. امروزه محققان نه در پی پرسش که بیشتر برای نمره یا دستمزد، پژوهش می کنند و در این راستا نیز قبل از آنکه نگران و مشتاق یافته های تحقیق باشند، به فکر راضی ساختن مقامات پیشنهاد دهنده هستند..در پایان، اگر چه پژوهشگر محترم به مقصود خویش رسیده است اما فرایند پژوهش به درک مسئله ای که جامعه به آن مبتلاست، نرسیده است.
8. این تارهای اینترنت نیز بلای تازه ای است که روی تن تفکر مردم افتاده و آنها به نوعی تنبلی زبانی و بی تفاوتی ذهنی مبتلا نموده است. در تصورشان ، همه چیز را همگان دانند. بنا براین و با توجه به پخش اطلاعات وسیع و سریع دیجیتالی ،کسی ذوق و لذت خواندن و دانستن منسجم و هدفمند را ندارد.
9. چشم امید مردم برای پژوهش ، به دانشگاه است اما تعطیلی تحقیق در آنجا نیز بیداد می کند. بی انگیزه شدن استاد از کار اضافی، زد و بندهای مرسوم استاد و دانشجو، باری به هرجهت شدن تحصیل ،اسیر روزمرگی شدن دانشگاه،، بگومگو ها و باند بازی های سیاسی چنان استاد و دانشجو را سرگرم و مشغول ساخته که آنها را از پرداختن به فعالیت های تحقیقاتی غافل نموده است.
10. راستی، ما زیاد حرف می زنیم و کمتر کار می کنیم. «فرهنگ گپ» در میان ما نهادینه شده است. ماکم می خوانیم اما همه چیز می دانیم و در هر باب صاحب نظریم. اظهار نظرهای شفاهی و سرپایی ما درباره اقتصاد، سیاست، و احوال آن ور دنیا زمان و مکان نمی شناسد. عادت کردن به این روحیه ، کمتر کسی را مجبور می سازند که دمی خاموش بنشیند و بیندیشد و بنویسد و ...نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">
گروه استان ها و شهرستان ها/
در روزهای گذشته " جواد قره گوزلو » معاون پرورشی یکی از مدارس قم در داخل خودرو و در چهار راه گلزار این شهر به ضرب گلوله کشته شد .
این معلم جوان از اهالی نیروگاه قم بود .
تاکنون مسئولان آموزش و پرورش قم در مورد این مساله سکوت کرده اند .
از علت و یا انگیزه این واقعه تلخ تاکنون خبری منتشر نشده است .
« صدای معلم » درگذشت این همکار فرهنگی را تسلیت می گوید .
پایان پیام/
گروه استان ها و شهرستان ها/
دیروز پنج شنبه 20 دی ماه تعدادی از فرهنگیان به خاطر " مطالبات صنفی " و " عدم پاسخ گویی مسئولان " در برابر ادارات کل آموزش و پرورش کرمانشاه و اردبیل دست به تجمع زدند .
« صدور احکام جدید بر اساس قانون مدیریت خدمات کشوری ، ناکارآمد بودن بیمه تکمیلی ،آموزش رایگان ، کاهش قدرت خرید معلمان و... از اهم درخواست این تجمع کنندگان بوده است .
ابلاغ شرایط جدید بیمه تکمیلی از سوی معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش و نیز عدم پاسخ گویی و اقناع آنان موجب اعتراض بسیاری از فرهنگیان به شرایط موجود شده است .
پایان پیام/
ناکامی آموزش و پرورش در برآورد کردن آمال و آرزوهای به حق مردم، دهه هاست که برملا شده است؛ اینکه آموزش و پرورش تا چه اندازه ای توانسته است در تربیت شهروند قانون مدار و اخلاق محور، موفق شود، جای بحث فراوان دارد. اما در اثبات فاجعهٔ ناکامی در این باب، فقط یک اشاره کافیست؛ آمار تاسف بار بزهکاری های اجتماعی و تخلفات رانندگی و مرگ و میرهای جاده ای و طلاق و تلاشی خانواده ها و آمار وحشتناک پرونده های قضایی و شمار سرسام آور زندانیان جرائم مالی و جانی و ... اگر نشانهٔ ناکامی آموزش و پرورش در تربیت انسان قانون محور و اخلاق مدار نیست، پس نشانهٔ چیست؟ می خواهیم جای خالی تمام کسری ها و کاستی های نظام تعلیم و تربیت را با طرح های کاغذی پر کنیم!
این هم بر همگان روشن است که آموزش و پرورش، فرزندان مان را از سنین کودکی تا هیجده سالگی در اختیار می گیرد و در این دورهٔ طلایی دوازده ساله نه تنها نمی تواند از آنها افرادی کاربلد و ماهر و کارآفرین بسازد، بلکه همان جوانه های نخستین علاقه و انگیزه و مهارت و استعداد را نیز در طول آن دوازده سال، در وجودشان می خشکاند و افرادی نومید و مستأصل و وابسته و بی انگیزه و مسئولیت گریز، تحویل جامعه میدهد!
و مِثل روز روشن است که آموزش و پرورش در دهه های اخیر، حتی از عهدهٔ انجام وظایف ساده تری چون آموزش نقاشی و طراحی و خط و زبان و مهارتهای ساده ای از این دست بر نیامده است. طوری که هرکسی هم که در این زمینه ها مهارتی کسب کرده، مرهون آموزشگاههای آزاد خصوصی، کار فوق برنامه و هزینهٔ مازاد و مضاعف در خارج از چارچوب مدارس بوده است!
البته ناگفته پیداست که ریشهٔ این همهٔ ناکامی و دلیل این همه رسوایی چیست؛ باز هم در بیان دلایل و ریشه ها همین دو جمله کافیست؛ معلوم است که تحقق آن همه هدف ریز و درشت آموزشی و پرورشی مکتوب در اسناد بالا دستی، در مدارس قوطی کبریتی فاقد امکانات و کلاسهای فقر زدهٔ غیر قابل انعطاف لبریز از دانش آموز با معلمان گرسنه، نه تنها امکان پذیر نیست بلکه اصرار بر تحقق آنها با شرایط فوق الاشاره، بسی هم رندانه و صد البته احمقانه است!
اما دردناکتر این که در پی این همه شکست و ناکامی و رسوایی، به جای پرداختن به ریشه ها و بر داشتن موانع، همواره دست به اقداماتی زده می شود که مدارس را بیش از پیش از مسیر اصلی و ماموریت ذاتی و فلسفهٔ وجودی خود دور مي كند.
سال هاست که ستاد نشینان محترم درمان درد ناکامیهای آموزش و پرورش را در تزریق داروی "طرح" در کالبد رو به زوال مدارس دیده و تولید و تزریق "طرح" را در دستور کار خود قرار داده اند و انواع طرحهای تربیتی و آموزشی و مدیریتی را با عناوین دهن پر کن و چشم نواز به مدارس دیکته می کنند و با این توهم که این طرحها نسَخ شفابخشی برای آموزش و پرورش است، تمام عوامل اجرایی و آموزشی مدارس را درگیر دیکته های دلخواه خود می نمایند.
متأسفانه تعداد این طرح ها آن قدر زیاد و وقت گیر و فلج کننده اند که به نظر می رسد عنوان "سیندرم طرح" برای توصیف شان، مناسب تر از هر عنوان دیگری است!
ستاد نشینان محترم می خواهند جای تمام کاستی ها در آموزش و پرورش با طرح پر کنند؛ هر وقت سخن از جای خالی آموزش مهارتهای زندگی به میان می آید، "طرح" می فرستند! هر وقت سخن از مشکلات مدیریتی به میان می آید، باز هم "طرح" می فرستند! هر وقت سخن از خلاء باورهای دینی و عقیدتی است، باز هم "طرح"!
اکنون در کنار لزوم توجه ملی به آموزش وپرورش، جهاد مدرسه سازی، جهاد تجهیز مدارس به فناوری های نوین و ضرورت توجه ویژه به معیشت و منزلت معلمان، یکی از عاجل ترین اقدامات نیز باید "درمان سیندرم طرح" باشد. یعنی تعداد طرحهای مخلّ آموزش، آنقدر زیاد و وقت گیر و خسته کننده است که انگار دچار "توهّم فقدان طرح در مدارس" شده ایم و می خواهیم جای خالی تمام کسری ها و کاستی های نظام تعلیم و تربیت را با طرح های کاغذی پر کنیم!
این است که هر روز شاهد بمباران مدارس با طرح های بخشنامهای هستیم که جز سردرگم کردن مدیران و معلمان مدارس و تحلیل قوا و تخریب روحیه و اتلاف انرژی آنها کارکردی ندارند. یا میدانیم و یا نمیخواهیم بدانیم که آموزش مهارتهای زندگی و پرکردن خلاء دینی و اعتقادی با دیکته کردن طرحهای کاغذی محقق نمیشود بلکه تدارک آموزشهای تکرار شوندهٔ مهارت محور است که فرزندان مان را با مهارتهای بایسته زندگی بطور ملموس آشنا میسازد.
سخن آخر اینکه دیکته کردن طرح های متعدد به مدارس نه تنها کمکی به امر آموزش و پرورش نکرده بلکه با مشغول کردن معلمان به این طرحها در کلاسهای درسی پرازدحام، فرصت کار با دانش آموزان را از معلمان گرفته و نتیجه این شده است که در چند سال اخیر، به شمار دانش آموزانی که در امر فراگیری مهارت خواندن و نوشتن نیز دچار چالش شده اند، افزایش یافته است و اکنون مدارس دورهٔ اول متوسطه پذیرای خیل کثیری از دانش آموزانی هستند که در خواندن و نوشتن کلمات سادهٔ کتب درسی خویش نیز ناتوانند!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقدمه
برخی از ما افرادی هستیم که راحت تعریف می کنیم و راحت تعاریف ذکر شده را باور می کنیم و البته برخی دیگر روی این تعاریف غیرواقعی افراد، حسابی تضمین دار برای خود باز می کنند و حظّی وافر می برند. یادش به خیر استاد دانشگاهی داشتیم با تفکرات قدیمی ، اما برخی از حرف هایش بوی تجربه داشت و مصداق واقعیت بود. ایشان می گفت : عده ای از مردم در برابر شما دست به سینه ، احترام می گذارند و جملاتی زیبا بیان می کنند اما در اعماق وجود خود می گویند: آره جون خودت . رذل تر از تو نمی شناسم. دروغگو. پلید و...... برخی از ما افرادی هستیم که ظاهرا کم و کسری های زندگی خود را با این تعاریف ، جبران می کنیم و یا ضعف های شخصیتی – رفتاری خود را پشت این تعاریف غیرواقعی پنهان می سازیم و رنگ خیالی اما دلخواه بدانها می بخشیم و با این تظاهرات غیرواقعی ، جلوه ای خوشایند می یابیم .
تکلیف ما در قبال تعریف و تمجیدهای بی اساس
ظاهرا رفتنِ مسیرِ سختِ خودسازی و جلابخشی روح و جسم خود با صفاتی پسندیده ، به کارمان نمی آید اما تعاریف کشکی و حبابی مردم ما را به سر منزل مقصود و رضایت خاطر می رساند. به تدریج خودمان هم باور می کنیم که فردی وظیفه شناس ، قدرشناس ، خیرخواه ، مدبّر ، کاردان و اهل فن و..... هستیم . همان داستان سلطان لُختی که مردم با تعظیم در برابر او لباسِ زربافتِ بر تن نکردۀ او را به خواست سلطان تأیید و تحسین می کردند. گاه ما هم باور می کنیم که لباس زربافت انسانیت بر تن داریم ! البته این رفتار نامعقول عده ای نه فقط در روابط اجتماعی بلکه در روابط خویشاوندی و خانوادگی او نیز رواج دارد و حتی به پیشوندهایی همچون دکتر ، مهندس ، استاد و...نیز تسرّی می یابد. شاید پدیده کردانیسم برای همین منظور در جامعه ما پدید آمده است . ما به همه چیزِ بد آنقدر زود ، زیاد و عمیق عادت می کنیم که متوجه زشتی آن نمی شویم. زن همسرخود را دکتر خطاب می کند یا پسر دانشجوی سال اول خود را مهندس خطاب می کند و یا حتی همسر دیپلم آقای دکتر ، خانم دکتر خوانده می شود و عجب کِبر و غروری دارد که در واقعیت دکتر نباشی اما همه حتی عروس و دامادت نیز شما را خانم دکتر بخواند!
این پیشوندهای معتبر شغلی با غفلت و نادانی عده ای به تعاریف و تمجیدهای احمقانۀ عادی تبدیل می شود که تعادل روابط اجتماعی و قراردادهای زندگی را بر هم می زند. شتاب این درهم ریختگی ، به حدی است که قدرت ترمز و حرکت در جهت خلاف آن برای شما ناممکن است. یک اشتباه معمول و غیراخلاقی . مورد عتاب قرار گرفتن با عناوینی که پزشکان و مهندسان واقعی برای رسیدن بدان موقعیت ، جوانی و عمر خود را سرمایه گذاری کرده اند. آنان وقتی وارد دانشگاه می شدند 19 – 22 ساله بودند و امروز به عنوان یک پزشک حاذق و یا یک مهندس کاردان ، وقتی به گذشتۀ خود می نگرند از مشقت و فراز و نشیب مسیر طی شده سخن می گویند و من یک دفعه فقط با یک وصلت و یا قبولی از دانشگاه ، در عرض یک ثانیه شده ام خانم دکتر و......
چرا نمی خواهیم برای تعاریف و تمجیدهای خود مرز و حدودی مشخص سازیم ؟ علت این همه هندوانه زیر بغل گذاشتن آشنا و ناآشنا چیست؟ چرا هر بار وارد اتاق رئیس و یا مدیر خود می شویم یا دو جملۀ تعریف آمیز ذکر می کنیم که اصلا ربطی به دلیل ملاقات ما با او ندارد و یا از پیشوند و پسوندهای چاپلوسانۀ غیرواقعی استفاده می کنیم؟ مردم برای مکه رفتن و حاجی شدن در گذشته ، عمری حسرت می خوردند و کم کم پس انداز می کردند تا حاجی شوند ، امروز هر چند به آن سختی نیست و خیلی ها فقط کافی است اراده کنند حال با اعمال شایسته و نیک و یا با پلیدی و دزدی و.... خدا داند ، اما حاجی خطاب قرار دادن همکار ، ولو مدیر و رئیس و..... آن هم فردی که مکه نرفته است ، چه صیغه ای است؟ آیا لزومی به بزرگ نمایی گفته هاست تا موجودیت ما قبول و یا تأیید شود؟ ظاهرا بیان این پیشوندها برای جاده صاف کردن نیّات ماست تا مجوز عملیاتی شدن بگیرند.
تظاهرات گفتاری و یا عملکردی عده ای با تعاریف و تمجیدهای غیرواقعی ، باعث گردیده است تا انسانهایی در زندگی خود راه گم کنند و به خودباختگی برسند و از انسانیت به دور مانند. من و شمایی که آن زن و یا فرزند و یا مدیر را با بمباران الفاظ غیرحقیقی اما خوشایند عزت دِه والامقام ، خطاب می کنیم در واقع مجرم هستیم ، چون با دروغ های خود او را به گم گشتگی رسانده ایم.
در یکی از دوره های ضمن خدمت ، یکی از مدرسین تربیت معلم تدریس می کرد ، ایشان می گفت : اگر برای کارگری که در خانۀ شما مشغول بنّایی است چلو کباب بدهید ، به او لطف نکرده بلکه خیانت هم می کنید ! فردا در جای دیگر اگر به او چلوکباب ندهند ، تن به کار نمی دهد و یا با جان و دل کار نمی کند. وقتی امروز من با کلمات و یا جملاتی واقعی و یا غیرواقعی به مدّاحی رئیس و مدیر خود می پردازم ، فردا اگر فرد دیگری چنین نکند و رابطه ای معمولی و معقول در پیش بگیرد ، مورد توجه مدیر قرار نخواهد گرفت تا حدی که حتی نمی تواند امضای لازم را بگیرد و کارش بر زمین باقی می ماند.
اگر کسی شما را تعریف و تمجید غیرواقعی می کند و شما بیشتر از هر کس به این مسأله اِشراف دارید که دروغ می گوید ، با خود فکر کنید که چه نقشه ای در ذهن خود دارد که چنین بی اساس سخن می گوید و به او اعتماد نکنید. حتی یک آدم واقعی و حسابی در هر نقشی ولو وزیر و وکیل مجلس و رئیس جمهور ، بجای باور این تظاهرات غیرواقعی ، بهتر است اعتراض نموده و سکوت و رضایت خاطری از خود برای تعاریف و تمجیدهای غیرواقعی نشان ندهد. حکم رشوه را دارد دهنده و گیرندۀ رشوه هر دو به یک اندازه مقصر و مجرمند. سکوت فرد مورد مدّاحی قرار گرفته نیز نشانۀ رضایت خاطر و لذت روانی اوست و هر دو یعنی مدّاح و مورد مد قرار گرفته شده ، مجرمند. اجازه ندهیم هر چیز غلط و اشتباهی از ردۀ پایین جامعه تا آن بالا بالا ها ، طبیعی ، عادی و حتمی جلوه دهد. اعتراض کرده و تذکر دهیم ، یعنی نمی توانیم جلوی زیاده خواهی عده ای را برای روان درمانی خود با شنیدن کلمات و یا جملات غیرواقعی سد سازیم ؟ اتفاقا می بایست از افرادی که با ما ارتباطی غیرواقعی دارند و دروغ سخن می گویند بترسیم و در برابر آنان جانب احتیاط را رعایت کنیم.
نقد بهتر است یا تعریف و تمجید واهی ؟
برعکس ، افرادی که شهامت و جسارت و توانایی نقد کسی را دارند باید محترم شمرده شوند که آیینه اعمالشان گردیده اند. به جای پس زدن نقد منتقدین و انکار آنها و یا برخورد از ناحیۀ قدرت شغلی خود با آنان ، بهتر است منصافانه و صبورانه گفته های آنان را هضم و تجزیه و تحلیل نمایند. اگر اشتباهی در باور منتقد هست با سند و مدرک روشنگری کنیم . با توبیخ و زندانی کردن و ناسزا گفتن ، واقعیت و حتی حقیقت ، حذف و یا پنهان نمی شود، برعکس افکار عمومی با حساسیتی خاص چنین می اندیشد : حتما گفته های این منتقد درست بوده است که توبیخ شده است.
نقد که فقط بیان ابعاد ضعیف و منفی رفتار و یا عمل افراد نیست. دقت کنیم رفتار و عمل نه شخصیت فردی. روی شخصیت اجتماعی افراد می توان سخن گفت اما در خصوص شخصیت فردی افراد نباید سخن بگوئیم و یا آن را تخریب کنیم ، چون ما او را با ظرفیت های زندگی سی چهل ساله اش را نمی شناسیم. مثلا من و شمای معلم می توانیم و حق داریم روی گفته ها و کرده های وزیر آموزش و پرورش و یا مدیرکل استان خود و یا مدیر مدرسه مان و حتی مدیر سایت صدای معلم انتقاد کنیم ولی حق ابراز نظر و یا قضاوت موردی بر روی شخصیت فردی او و تربیت خانوادگی اش را نداریم. ما می توانیم با توجه به مباحث علمی روانشناسی و جامعه شناسی ، رفتارها و شخصیت اجتماعی افراد را طبقه بندی و یا تعریف کنیم.
نقد کردن اصولا برای خاطیان خط قرمز محسوب می شود و عبور منتقد از آن را حق خود نمی دانند. آنان در قِبال عمل نکرده های بسیار از شرح وظایف شان و کرده های کم و نامطلوب خودشان ، انتظار چای شیرین هم دارند !! اگر یک نقّاد حُب و بغضی خاصی با فرد مورد نقد قرار گرفته شده ندارد ، باید نقدی منصفانه ، واقعی و منطقی بنماید و اگر فرد نقد شده از عملکرد خلاف و یا غیراصولی خود مطمئن هست نیک می داند که چرا باید با منتقد خود مخالفت کند. برخی از آنان می گویند : شما با نقد منفی خود به پست و مقام من آسیب می رسانید و یا شما در حدی نیستید که مرا نقد کنید . به جای تکیه بر باد بهتر است بر درستی افعال خود پافشاری کنیم تا دست از پا خطا نکنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید