
سرپرست محترم وزارت آموزش و پرورش جناب آقای حسینی در اظهار نظری فرموده اند : " معتقدم اصلاح جهت گیری ها را باید با اصلاح نام ها شروع کنیم از این رو باید نام وزارت آموزش و پرورش تغییر کند . چرا که طبق آیات قرآن تربیت مقدم بر تعلیم است . همچنین نام سازمان آموزش و پرورش استثنایی به سازمان تعلیم و تربیت با نیازهای ویژه تغییر کند ".
برای نخستین بار که این جملات را از زبان سرپرست وزارت آموزش و پرورش شنیدم تصور کردم که یا خبر درست مخابره نشده یا شاید ایشان منظور دیگری داشتند و نتوانستند منظور خود را به مخاطبان درست منتقل کنند ! اما پس از چند روز بازنشر این خبر بدون تکذیب آن از سوی سرپرست محترم وزارت باعث شد که یقین کنم جناب حسینی این عبارات را گفته و بدان باور هم دارد !
من یک پیشنهاد برای جناب آقای حسینی دارم و آن اینکه برای سنجش درستی این راهبرد خود آن را در معرض داوری فرهنگیان کشور بگذارند تا نظر آنان را نیز که صاحب صلاحیت ترین افراد درباره این دیدگاه هستند بشنوند .
به نوبه خود داوری ام را در این باره خدمت ایشان عرض می کنم .

بیان این سخنان از سوی جناب آقای حسینی دقیقا نشان دهنده غلبه ی گفتمان فرمالیسم و پوپولیسم بر این وزارتخانه ی بی سر و سامان است ، وزارتخانه ای که پس از چهار دهه، شعار دادن ، وعده دادن ، قشری گری ، ظاهربینی و فرمالیسم در آن حرف اول و آخر را می زند بدون آنکه به نتایج و عواقب این نوع برنامه ها و ایده ها اندیشیده شود !
آیا همکاران فرهنگی نباید از مسئولان وزارتخانه پرسش کنند که به واقع مشکل درماندگی آموزش و پرورش ، نام آن بود ؟!
آیا انحطاط تعلیم و تربیت و مدارس ما و وضعیت معیشت و زندگی معلمان ما از نام آن شروع یا نشات گرفته است ؟!
اتفاقا نام گذاری این وزارتخانه بسیار خردمندانه و هوشمندانه بوده است ، چرا که اولا دو واژه ی کاملا فارسی برای آن انتخاب شده که برای این وزارتخانه دارای اهمیت است ثانیا نام آن آهنگین و موزون برگزیده شده ، بدین معنی که گرچه به درستی تربیت بر تعلیم مقدم است ولی فکر و زبان شاعرانه و هنرمندانه ایرانی برای بیان این عبارت به جای عنوان وزارت پرورش و آموزش ، عنوان "وزارت آموزش و پرورش " را نیکو دیده و پسندیده است ولی این بدین معنا نبوده و نیست که تربیت در درجه دوم اهمیت قرار گرفته باشد ، بلکه فقط در بیان آهنگین آن ضرورت دیده که بدین شکل ترکیب سازی کند . اصولا جناب آقای حسینی می دانند که این رویه ها هستند که نظام تعلیم و تربیت را ساماندهی و راهبری می کنند نه نام و عنوان ها . مگر تاکنون اگر رویه ای برای اجرای راهبرد تربیت و سپس تعلیم طراحی شده ، دارای مانعی با عنوان " وزارت آموزش و سپس پرورش " بوده است ؟!
همچنین جناب آقای حسینی عمل به همین تنها برنامه شما ، می تواند هزینه ی هنگفتی برای وزارتخانه ای بتراشد که در پرداخت مطالبات چندین و چندساله ی پرسنل مظلوم و محرومش درمانده است ! آیا به راستی به هزینه ی سخنانی که می گوییم اندیشیده ایم ؟!
آیا در پایان دهه ی نود خورشیدی چنین وزارتخانه ی مهم و آینده سازی باید همچنان در اسارت فرمالیسم باشد ؟!
انتظار می رود که مسئولان و تصمیم گیران پس از سالها و دهه ها آزمون و خطا ، با رجوع و ارزیابی از گذشته و تجربیات بس گران سنگ ، راهبردهای خردمندانه ، راه گشا و به دور از شعارگرایی و ظاهرگرایی اتخاذ کنند تا بیش از این نظام تعلیم و تربیت به قهقرا و انحطاط سقوط نکند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

به گزارش معاونت روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت آموزش و پرورش، سید جواد حسینی در این پیام تاکید کرد: مردم به عنوان ذی نفعان اصلی فعالیت خبرنگاران همواره بر اهمیت پرسشگری و اطلاع رسانی خبرنگاران واقف هستند و انتظار ادامه این راه و تحمل سختی های پیش رو از آنان دارند.
متن پیام سرپرست وزارت آموزش و پرورش به شرح زیر است:
جهان امروز بدون نگاه تیزبین، عمیق و صادق خبرنگاران به مسایل جامعه قادر به شناسایی مشکلات و رفع آنها نیست. خبرنگاران در این مسیر مشکلات فراوانی را برای اثبات خیرخواهی و نیک اندیشی راهی که انتخاب کرده اند، تحمل می کنند و مردم به عنوان ذی نفعان اصلی فعالیت آنان همواره بر اهمیت پرسشگری و اطلاع رسانی خبرنگاران واقف هستند و انتظار ادامه این راه و تحمل سختی های پیش رو از آنان دارند.
بی شک آگاهی بخشی خبرنگاران از نخستین روزهای انتشار اولین روزنامه در ایران و تاکنون؛ نقش بی بدیلی در مسیر توسعه یافتگی کشور عزیزمان ایران داشته است و هر زمانی که در این سرزمین، بر فعالیت خبرنگاران و رسانه ها ارج نهاده شده و خبر و اطلاع رسانی در جامعه سرعت بیشتری داشته است، روند توسعه یافتگی و آگاهی جامعه افزایش یافته است و با حضور به موقع خبرنگاران شاهد بهبود عملکردها، مدیریت بهتر منابع و نظارت دقیق تر بر امور بوده ایم و دست فرصت طلبان و سودجویان از بیت المال و منابع عمومی کوتاهتر شده است.
به همین دلیل روز خبرنگار را فرصت مغتنمی می دانم تا با گرامیداشت یاد و خاطره پیشکسوتان حوزه اطلاع رسانی و خبر؛ از خبرنگاران، گزارشگران، عکاسکان و همه اهالی رسانه که با تلاش در اطلاع رسانی در صدد افزایش آگاهی بخشی جامعه هستند، تشکر و قدردانی کنم و این روز را به همه شما عزیزان تبریک بگویم.
پایان پیام/
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ نشست نقد و بررسی عملکرد مدیریت آموزش و پرورش در دولت های یازدهم و دوازدهم در مجتمع آموزشی نبی اکرم ( ص ) برگزار گردید .
در این نشست حاجی بابایی پس از سخنرانی به پرسش های حاضران پاسخ داد .
اکثریت پرسش ها حول مسائل و مشکلات شخصی و در حوزه های اقتصادی و معیشتی مانند افزایش حقوق ، احکام کارگزینی ، بیمه تکمیلی ، قدرت خرید معلمان و... بود .
تنها یک پرسش در مورد سند 2030 مطرح شد .
« صدای معلم » با زحمت توانست پرسش های خود را مطرح کند .
در این قسمت ، پرسش و پاسخ مدیر صدای معلم و رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس دهم منتشر می گردد .

پرتال وزارت آموزش و پرورش را که نگاه می کنی خبری از خبرنگار و تنها روزش نیست .
انبوهی از اخبار و گزارش ها که اگر واقعا این ها درست باشند چرا خروجی ها آن را تایید نمی کنند ؟
اگر واقعا مدیران ما این قدر فعال ، برنامه ریز و آینده نگر هستند پس چرا روزمرگی در همه اجزاء سیستم حاکم شده است و کم تر کسی را پیدا می کنی که از وضعیت موجود راضی باشد .
سیدجواد حسینی هم که در ابتدا بخشنامه ممنوعیت شکایت از رسانه ها را ممنوع اعلام کرد و البته حرکت خوب و قابل دفاعی بود اما به نظر می رسد که نگرانی اش در مورد معرفی اش به عنوان وزیر آموزش و پرورش وقتی را برای فکر کردن در مورد این موضوع و نوشتن چند کلمه و یا سطر برای تبریک روز خبرنگار از او ستانده است .

هر چند مدیرانی که من در آموزش و پرورش می شناسم به تناسب اوضاع تغییر جهت و خط می دهند و اکثرا اعتقادی به رسانه های مستقل ندارند .
دیروز سه شنبه 15 مرداد رئیس دانشگاه فرهنگیان نشست خبری با خبرنگاران داشت .
بیش از 30 درصد سخنان آقای خنیفر به خبرنگار و جایگاه آن اختصاص داشت اما در این نشست و در میان آن همه خبرنگار غیر از من و آقای خنیفر کسی اشاره ای به این روز و جایگاه خبرنگار نکرد .
خبرگزاری تسنیم یک گزارش بلند بالا از این نشست تهیه کرده اما گویا فراموش کرده است حتی به کلمه خبرنگار هم اشاره ای نماید .
اگر خبرنگاران هم در این روز نخواهند مشکلات خود را طرح کنند پس چه زمانی باید جایگاه حرفه ای خویش را بازیابی کنند ؟
آیا غیر از این است که حرمت امام زاده را متولی نگاه می دارد و هر کسی در این جامعه خودش باید جایگاه تعریف کرده و از آن نگاه داری و مواظبت کند .
به نظر می رسد سایه شوم روزمرگی و از خودبیگانگی نه فقط بر پودمان نظام آموزشی که بر پیکره رکن چهارم دموکراسی نیز سایه افکنده بی آن که خودشان خبردار باشند و در پی یافتن چاره ای.
در نشست " بزم اندیشه " که با حضور عادل پیغامی معاون پژوهشی دانشگاه امام صادق برگزار شد و حاشیه هایی نیز به همراه داشت ( این جا ) ؛ زمانی که نوبت من برای طرح پرسش بود آقای باقری از کارمندان سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی سخنان مرا در نهایت بی ادبی قطع کرد و گفت که ایشان خبرنگار است .
برای من صحبت ایشان واقعا گنگ و غیرقابل فهم بود .
شاید این فوبیای خبرنگاری و ترسی که بسیاری از مدیران آموزش و پرورش و سایر دستگاه ها از رسانه و خبرنگار دارند بی دلیل نباشد و قطعا در یک زمینه و یا کانتکست اجتماعی رخ داده است .
رسانه زوایای تاریک و مبهم برخی پدیده ها و افراد غیرشفاف را در اتاق شیشه ای قرار می دهد و یا زاویه و شدت نور را افزایش می دهد و این باب طبع بسیاری از مدیران و حتی افراد عادی جامعه هم نیست .
بسیاری از مردم هنوز تصور درست و جامعی در مورد حوزه شخصی و حوزه عمومی ندارند و مرز میان این دو را واقعا تشخیص نمی دهند . سیدجواد حسینی هم که در ابتدا بخشنامه ممنوعیت شکایت از رسانه ها را ممنوع اعلام کرد و البته حرکت خوب و قابل دفاعی بود اما به نظر می رسد که نگرانی اش در مورد معرفی اش به عنوان وزیر آموزش و پرورش وقتی را برای فکر کردن در مورد این موضوع و نوشتن چند کلمه و یا سطر برای تبریک روز خبرنگار از او ستانده است !
چندی پیش صدای معلم گزارشی را در مورد اداره آموزش و پرورش منطقه 9 منتشر می کند . ( این جا )
محسنی نسب مدیر منطقه از من دعوت می کند تا نشستی با او داشته باشم .
او در مورد گزارش صحبت می کند .
به این مدیر می گویم که پاسخ و شفاف سازی در مورد امور منطقه بر عهده روابط عمومی یک سازمان است .
قرار نیست هر گزارش و یا خبری که در رسانه منتشر می شود بابت آن ، مدیر رسانه با مدیران نشست بگذارد .
7 مرداد کارگاه آموزش خبرنگاری پانا ویژه دانشآموزان دختر متوسطه اول در محل اتاق شورای اداره آموزش و پرورش منطقه 9 برگزار می گردد . ( این جا )
مدیر آموزش و پرورش منطقه 9 خبرنگاری را حوزه ای حساس، تاثیر گذار و البته چالشی معرفی کرده و دانشآموزان را نسبت به رعایت نکات حقوقی خبرنگاری آگاه می کند .

برای من جای پرسش است که آقای محسنی نسب با کدام سوابق رسانه ای و یا سواد رسانه ای برای دانش آموزان رهنمود می دهد ؟
و یا مهران اصل معاون پرورشی و تربیت بدنی منطقه 9، با حضور در این جلسه رعایت عدل و انصاف در خبرنگاری را لازمه این حوزه حساس دانسته و بر لزوم توجه به ساحتهای ششگانه سند تحول بنیادین تأکید می کند .
برای من جای پرسش است که در کجای سند تحول بنیادین و ساحت های شش گانه آن به خبرنگاری و یا جایگاه رسانه پرداخته شده است ؟
این نمونه و یا شمایی از وضعیت موجود در پایتخت است .
تکلیف حدود 800 منطقه و یا ناحیه آموزشی کشور به ویژه مناطق محروم نیز از قبل مشخص است .
برخی از مدیران آموزش و پرورش وقتی انتقادی از آن ها می شود و حوزه پوششی آن خبر وسعت می گیرد نخستین پرسشی که مطرح می کنند این است که چرا رسانه اول این موضوع را با آن ها مطرح نکرده است ؟
بسیاری از مدیران آموزش و پرورش رسانه را با روابط عمومی اشتباهی گرفته اند و یا آن را عنصری مزاحم و دست و پاگیر می پندارند .
وظیفه و کارکرد رسانه انعکاس منطقی و جامع موضوع است . وظیفه مدیران هم پاسخ گویی .
واضح است که اگر مشکل را با هر مدیری در میان بگذاری اکثریت آن را تکذیب می کنند و سعی می کنند اوضاع را کاملا مطلوب و بی عیب و نقص جلوه دهند .
دوستی تعریف می کرد که خبری را منتشر کردیم .
مدیر مربوطه آن را تکذیب کرد .
سپس فایل صوتی را بارگذاری کردیم .
مدیر مربوطه به جای پاسخ گویی گفت که از طریق نرم افزار ، صداسازی کرده اند .
این دوست خبرنگار هم با طعنه گفته بود که اگر من این کارها را بلد بودم دیگر این جا چه می کردم . الان باید در هالیوود بودم !
شبکه های اجتماعی فرصت خوبی را در اختیار همه شهروندان برای انعکاس اخبار و رویدادها گذاشته اند اما به علت فقدان سواد رسانه ای این وضعیت کارکرد معکوس پیدا کرده است .
هر کسی فرضا در اینستاگرام پیجی درست کرده و یا در تلگرم گروه و یا کانالی زده و خودش را خبرنگار تصور کرده است .
نتیجه چنین وضعیتی گسترش فضای بی اعتمادی ، شایعه ، خشونت کلامی و حتی بیزاری از فضای رسانه ای شده است .
رسانه اگر با توجه به کارکردی که دارد درست و منطقی به کار گرفته شود می تواند روند بلوغ عاطفی و اجتماعی در جامعه توسعه نایافته ما را تسریع بخشد هر چند فعلا چنین چشم اندازی مشاهده نمی شود .
تنها راه حلی هم که به ذهن برنامه ریزان و سیاست گذاران می رسد پاک کردن مساله به جای حل آن است .
مدیریت رسانه شناسنامه دار در جامعه ای مانند ایران که تفکر انتقادی اعراب و یا جایگاهی در نظام آموزشی و سایر حوزه ها ندارد به ویژه زمانی که بخواهی مستقل باشی و حرفه ای عمل کنی بسیار دشوار و با استرس فراوان همراه است .
در جامعه ای که افراد عادت به گفت و گوی انتقادی ندارند و زبان غالب نیش و کنایه است و به جای صرف چند دقیقه و یا چند ساعت برای یافتن " حس مشترک " ترجیح می دهند که ساعت ها و روزها و هفته ها در پله ها و راهروهای دادگاه ها بالا و پایین بروند و سرانجام هم به نقطه شروع می رسند صحبت کردن از رسانه و کارکردهای آن شاید یک شوخی باشد .
آقای سرپرست !
روزخبرنگار و رسانه بر شما و مدیران تان مبارک .

در یک جامعه ی توسعه یافته اینکه شما تا چه مقطعی می خواهید تحصیل کنید و چه تحصیلاتی دارید بستگی به تصمیم خودتان دارد نه عوامل بیرونی و افرادِ متقاضی تحصیلات عالیه بسیار کم هستند. در اکثر جاهای دنیا، کسی به دنبالِ ادامه تحصیل در مقطعِ دکتری می رود که علاقه ی ویژهای به کارِ پژوهشی دارد و اصطلاحاً تشنه ی کار کردن در مرزهای علم و دانش است و این تنها دلیلِ موجه برای ادامه ی تحصیل در مقطع دکتری است. اما در ایرانِ ما، ماجرا متفاوت است و سطح تحصیلات را عوامل دیگری تعیین میکنند.
امروزه در کشورمان رشد قارچ گونه ی تحصیل در مقطع دکتری را شاهد هستیم. متاسفانه نظام آموزشی ما به گونهای است که در آن سودای دانشگاه رفتن از مهدکودک شروع میشود که به یک مسابقه ی ناسالم و نادرستی تبدیل شده است.
از همان دوره ی دبستان، به جای پرورش روی ذهن خلاق دانش آموز و تشویق او به نوآوری، مدام در گوش او و والدینش انواع مدارس غیرانتفاعی، کلاسهای تقویتی و فوق برنامه، کتابها و موسسات آموزشی برای کنکور تبلیغ میشود و تب دکتر و مهندس شدن را در وجود او پرورش می دهد. این آفتی بزرگ نه تنها برای نظام آموزشی بلکه برای کل جامعه یک آسیب جدی محسوب میشود.
برخی معتقدند که افزایش نرخ بیکاری در کشور باعث شده تا جوانان، درس خواندن در مقاطع بالاتر تحصیلی را امیدی برای یافتن موقعیت شغلی بهتر و راهی برای فرار از بیکاری بدانند. اما نه تنها بعد از فارغ التحصیل شدن اشتغال ایجاد نشده بلکه شمار افراد بیکار با تحصیلات عالی بیشتر هم شده است.
بسیاری از افراد جامعه ی ما ادامه ی تحصیل را نه برای کسب دانش واقعی، بلکه برای به دست آوردن عنوان و لفظ دکتری پیش از اسم خودشان انتخاب کرده اند و این یک بیماری عمومی است. از دید این افراد جایگاه و منزلت اجتماعی آنها با کسب این عنوان افزایش می یابد.
از یک طرف کلام و سخن افرادی که این عنوان را دارند در جامعه پذیرش و مقبولیت بیشتری نسبت به سایر افراد دارد و از سوی دیگر خطاب کردن عنوان دکتری به اشخاص دارای بار فرهنگی بوده و جامعه از این گونه افراد توقع سواد علمی و تخصص عالی را دارد. بهتر است کمی با خودمان صادق باشیم.
کدام رئیسجمهور در دنیا دارای مدرک دکتری است؟ کدام نماینده مجلس در کشورهای مختلف دنیا دکتر هستند؟ یا وقتی به مجلس میروند سودای دکتر شدن به سرشان میزند؟
با نگاهی به مدارک تحصیلی وزیران؛ معاونین ؛ روسا و مدیران کل در سازمانهای مختلف در کشورمان می توان به این نتیجه رسید که در کشور ما برخی ها برای گرفتن مقام ها و مناصب و بر طرف کردن کمبودهای روحی خود به دنبال مدرک دکتری هستند. جامعه ای که اگر صدا کنیم دکتر و همه برنگردند تعجبآور است حتی اگر دکتر هم نباشی، دکتر خطابت میکنند. اینجا نوعی بههمریختگی وجود دارد و این ویژگی یک جامعه ی اشتباهی و اشتباه دیدن جامعه است.
در جامعه ای که معیارهای انسان کامل بودن در بالاترین تحصیلات دانشگاهی، روابط قوی با صاحبان قدرت و ثروت و... خلاصه می شود در چنین جامعه ای هم ارزش علم از بین میرود و هم ارزش معلم و استاد. قبلاً معلم فردی اجتماعی و تاثیرگذار در تولید اخلاق و دانش بود. اما الان چه نگاهی به معلم میشود؟ افراد تا جایی که امکانش باشد دنبال شغل معلمی نیستند و این شغل آخرین انتخاب آنهاست.
الان معلم کسی است که صبحها در مدرسه تدریس میکند و بعد از ظهرها راننده تاکسی است و تلاشش به معاشش نمیرسد. نتیجه این است که سیستم آموزشی ما نمیتواند دانشآموز باسواد تربیت کند.
در چهار دهه اخیر با صرف هزینه های بسیار زیاد برای آموزش و تحصیل به جای داشتن یک جامعه بافرهنگتر، باشخصیتتر و متعاملتر، به یک جامعه بداخلاقتر و کمتحملتر رسیده ایم .
30 تا 40 دانشآموز را به اجبار به یک کلاس میفرستیم با مجازات و تنبیه، استعدادها و خلاقیتشان را سرکوب و بعد به جامعه میفرستیم و همه ی آنها میخواهند دکتر و مهندس شوند. این همه دکتر به چه کار ما میآید؟ نظام صنعتی که بر پایه مونتاژ استوار است نیازی به مدرک دکتری ندارد ، این نظام صنعتی تعدادی نیروی کار و کارشناس ماهر میخواهد. نمی توان تصور کرد که همه جامعه تحصیلات در سطح عالی داشته باشند و آنگاه کسی نماند که مشاغل دیگر را انجام دهد و آنها را در شأن و جایگاه تحصیلی خود نداند.

دانشگاه در کشور ما مهد تولید علم و دانش نیست ؛ بررسیها نشان می دهند حتی در بعضی از دانشگاههای دولتی هم چیزی از عشق به تحقیق و پژوهش باقی نمانده و چیزی که هست، صرفا یک دورهمی برای انتشارِ مقالات بیشتر و برداشتن سهم بیشتری از سفرهی نفتی است. بدین ترتیب،“ توسعه نیافتگی” درست از نقطه ای که مرکز اصلی توسعه است (مراکز علمی) نهادینه می شود .
تب دکتر شدن، از نگاه تقی آزاد ارمکی حاصل تلاشهای سه ضلع یک مثلث است. در یک ضلع سیاستگذار با تفکرات ایدهآلیستی قرار دارد که به زور افزایش تعداد محصلان و کتابها و مقالات چاپ شده میخواهد به یک جامعه تحصیلکرده برسد، ضلع دیگر آن موسسات تجاری آموزش و کنکور و در ضلع سوم نوعی تحرک و فشار اجتماعی که تحصیلات را تنها راه رسیدن به قدرت و ثروت میداند. در یک جامعه در حال توسعه مانند ایران با درآمد سرانه کم، تنها راه رسیدن به درآمد بیشتر و تبدیلشدن به یک انسان کامل " مدرک" است و این چنین است که در این جامعه همه یا دکترند یا میخواهند دکتر شوند بدون آنکه اقتصاد کشور جایی و کاری برای این همه دکتر داشته باشد. سیاستگذاران چنین سیستمی به فَشَل بودن آن و بحران آموزشی موجود واقفند اما نفعشان در وجود این سیستم ناکارآمد است.
از استاد دانشگاهی که از فراوانی زیاد دانشجوی دکتری در کلاس درس گلایه می کند اما رساله ی این همه دانشجو را راهنمایی و داوری میکند، تا دلالان نوشتن پایاننامه و چاپ مقالات مختلف. از مقام مسوولی که خود رئیس و عضو هیات علمی فلان دانشگاه است تا نماینده مجلسی که شعار توسعه علم را در حوزه انتخابیه خود می دهد همه و همه میدانند سیستم آموزشی فَشَل است اما هر کسی با منطق خاص خود این سازمان عریض و طویل را نگه داشته است. مثل بیمار مرگ مغزی که باید مرگش اعلام شود اما پدر و مادرش به دلیل علاقه قلبی مرگش را نمیپذیرند، دکتر هنوز به احیا امیدوار است، آزمایشگاه و بیمارستان هم به دلیل منفعت مالی میگویند بیمار را چند روز دیگری هم نگه دارند بیمار خودش باید تحلیل برود. در نتیجه نمیتوان امیدوار بود که این سیستم بیمار به آسانی اصلاح شود.
یادمان باشد جایی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنیم که واقعا خبری از تحقیق و پژوهشِ واقعی باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید