مقدمه
از سال 1350 که قانون تاسیس مدارس غیر دولتی در ایران تصویب شد تا زمان انقلاب این مدارس تحت عنوان مدارس ملی فعالیت می کردند که در اواخر دوران پهلوی فقط فرزندان اقشار ثروتمند و وابسته به حکومت می توانستند از آن استفاده کنند.با آغاز انقلاب و تصویب اصل 30 قانون اساسی مبنی بر آموزش رایگان همه اقشار از ابتدایی تا پایان دوره متوسطه موج جدید آموزش و پرورش هماهنگ با شعار عدالت همگانی آن زمان به راه افتاد.
در سال 67 در مجلس دوم زمزمه های تاسیس مدارس غیر دولتی از سوی مدیران دولتی به گوش می رسید که با موافقت و پیگیری های مستمر مرحوم آیت االه رفسنجانی ، قانون تاسیس مدارس غیر دولتی ( متضاد با اصل 30 ) انجام گرفت و تا به امروز بالغ بر حدود 16 هزار مدرسه غیر دولتی در کشور فعالیت می کنند.
مدارس دولتی یا نظام سرمایه داری آموزشی؟
اهمیت سرمایه گذاری بلند مدت در آموزش عمومی بر هیچ کس پوشیده نیست زیرا دنیای امروز در رقابت بر مبنای منافع اقتصادی توسط نیروی انسانی ماهر است ، پس دخالت دولت در آموزش عمومی امری موکد است . حقیقت این است که تاکید به تاسیس مدارس غیر دولتی یا خصوصی کردن آموزش و پرورش ریشه در مفاهیم اقتصادی لیبرال دارد که آموزش را به مثابه بازار می نگرند. طبق گزارش دانشگاه لندن در خصوصی سازی آموزش پرورش ریشه در رویکردهای دولت کوچک – بازار آزاد دارد.در این میان راه حل نئولیبرالی به این اصول معتقد است که آموزش پرورش را همانند اصول و مبانی بازار فرض کرده اما به واقع دلیل اینکه در کشور های پیشرفته مانند امریکا توجه جدی به آموزش دولتی می شود چیست؟
شاید گفت اعتقاد در این جوامع به مدارس دولتی به این دلیل است که آنها با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی کشورشان خواهان فرصت های برابر برای همگان و اتحاد جمعیت متنوع و در نهایت تربیت افراد جهت خودکفایی اقتصادی باشند. اما اینکه در ایران خصوصی سازی آموزش و تاسیس مدارس غیر دولتی با محیط واقعا غیر استاندارد و با منابع آموزشی خیلی محدود کمکی به آموزش و پرورش رسانده جای بحث دارد.
برای اینجانب سوال است که چرا مسئولان کشوری اعتقادی به سرمایه گذاری بلند مدت در بخش آموزش و پرورش دولتی ندارند؟ و در واقع مدام خواستار کاهش هزینه های این بخش چه از راه ندادن سرانه دانش آموزی ، چه بالا نبردن وضع معیشت معلمان نسبت به سایر کرکنان دولتی هستند؛ و در اصل مدارس غیر دولتی در جهت این اعتقادِ بی اعتقادی مذکور از راه کاهش بار مالی دولت و پرورش عده ای سرمایه دار و البته با شیوه های مدیریتی خاص درون مدرسه ای شان با نمره دهی های بالا از طریق استعمار مدیر بر معلم خیانت در امر آموزش و در حق سایر دانش آموزان مدارس دولتی ، به تربیت دانش آموزان بی سواد با نمره ی عالی مبادرت می ورزند.
نمره دهی در مدارس غیر دولتی
به واقع تا چه میزان بر شیوه های نمره دهی در کل مدارس کشور نظارت می شود؟ تربیت دانش اموزان بی سواد و بی توجهی به ضعف های آموزشی آنان چه اندازه می تواند در چشم انداز بیست ساله کشور مضر باشد؟
متاسفانه در کل مدارس کشور معلمان ملزم به نمره دهی بر خلاف توان دانش آموزان هستند و البته این موارد در مدارس غیر دولتی به وفور یافت می شود.
نیک می دانیم در یک جامعه همه در یک سطح عقلی نیستند اما چرا تمامی دانش آموزان برای مثال در درس قرآن 19 یا 20 می گیرندکه اگر واقعیت امر جز این بود مدینه فاضله فارابی حقیقت محض خواهد بود.و آیا جامعه ایران این چنین است؟
اکثر معلمان اذعان دارند که طبق فرمایشات رئیس اداره جهت با سواد نشان دادن دانش آموزان جامعه آماری خود ، نمرات با قبولی 100 درصد به آنها تعلق گیرد و اگر میانگین نمرات امسال از پارسال زیاد باشد تشویقی دریافت می کنند.سوال اینجاست که آیا در دو سال متفاوت افراد مختلف از از نظر معلومات و دانش برابرند؟اگر این چنین نیست چرا سطح نمره در مدارس پایین شهر و بالای شهر برابر است ولی معلومات دانش آموزان نه.
چرا امکان دارد سطح دانش آموزان امسال از پارسال ضعیف تر باشند ولی نمرات بیشتری به آنها ارایه شود، تا علم معلم و شیوه تدریس او زیر سوال نرود.اما در بحث مدارس غیر دولتی به اکثر دانش آموزان به هیچ عنوان نمره واقعی داده نمی شود و چه بسا زیر ده داده نمی شود که این امر اجحاف در حق دانش آموزان مدارس دولتی و آنهایی که از نظر هوشی در حد متوسط قرار دارند می باشد.چه بسا دانش آموزانی که از سطح هوشی یکسانی بهره مند باشند ولی دانش آموزی که در مدارس غیر دولتی تحصیل میکند با نمره و معدل خوب چه در آزمون تیزهوشان یا نمونه و چه کنکور موفق تر است تنها به دلیل معدل بالا.
پس در واقع به نگرش دیگر کسی که پول دارد نمره نیز دارد و دانش را می خرد که یاد موضوع انشایی در دهه شصت و هفتاد می افتیم که علم بهتر است یا ثروت؛ که البته علم مقابل ثروت کم می آورد و شکست می خورد.
به راستی دلیل اینکه عده کثیری در اجتماع این باور را در ذهن خود پرورانده اند که معلم کار خاصی را انجام نمی دهد چیست؟
من فکر می کنم معلمان کوتاهی کرده اند، بله کوتاهی در تربیت این افراد که بینش لازم نسبت به آموزش را ندارند.
شاید بهترین جواب برای این افراد این باشد که کسی که تو را از کوری خواندن در آورده معلم است و چه بهتر فرموده ی حضرت علی ( ع )که "هرکسی مرا علم بیاموزد مرا بنده خود ساخته است". و اکنون تو ای انسان اگر به سرور خود ناسزا گویی و حق مطلب بندگی را به جا نیاوری در زیان هستی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اول .وقتی قرار است از مجموع 22 نفر عضو این شورا از بین حدودا یک ملیون معلم تنها سه نفر از طریق انتخابات عضو شورا شوند چه ضرورتی دارد اسم این شورا، شورای عالی آموزش و پرورش باشد؟
در ترکیب شورای 22 نفره، عضویت رئیس جمهوری که هیچ وقت در جلسات شرکت نمی کند چه ضرورتی دارد؟ حضور نمایندگان وزارتخانه های صنعت و معدن و کشاورزی در این شورا به چه دلیل می باشد؟ عضویت یک مجتهد در شورا به دلیل کدام دغدغه صنفی معلمان است؟
دو. با گذشت یک سال از انتخابات صندوق ذخیره فرهنگیان آن سه نفری که توانستند به هیت مدیره صندوق ورود کنند تاکنون چه گزارشی به معلمان داده اند تا فرهنگیان همچنان به انتخابات های مشابه امیدوار باشند؟ آیا جز این است که آن سه اقلیت در جمع آن اکثریت یا منزوی شده اند یا ....؟
سه. در حالی که در طی ماهای اخیر دولت هیچ گونه توجه ایی به اعتراضات صنفی معلمان نکرده است و کانون صنفی معلمان به شدت تحت فشار و بایکوت می باشد و دلسوزترین معلمان ایران در بند می باشند، انتخابات شورای عالی معلمان چه عایدی می تواند داشته باشد جز سوپاپ اطمینانی برای کنترل تشکلات معلمان؟
چهار. شورایی که کوچکترین توان اجرایی در مقابل حق وتوهای شورای عالی انقلاب فرهنگی را ندارد چگونه می تواند کارساز شود؟ وقتی انواع نهادهای مذهبی، فرهنگی و نظامی با بودجه های میلیاردی سهم بیشتری به نسبت معلمان در تدوین برنامه های فرهنگی تربیتی در آموزش پرورش دارند چه امیدی به اصلاح برنامه ها توسط شورای عالی آموزش و پرورش در راستای آموزش و پرورش مستقل وجود دارد؟
پنج. بر کسی پوشیده نیست که سهم معلمان در تعیین خطی مشی ها و اهداف آموزش و پرورش ناچیز است. وقتی سایه سنگین ایدئولوژی حاکمیت بر آموزش پرورش مشهود است، وقتی نگاه دولت به آموزش و پرورش نگاه مصرفی است و نمایندگان مجلس به آموزش پرورش به عنوان یک حیات خلوت برای لیدرهای انتخاباتی نگاه می کنند انتظار اینکه با انتخاب سه نفر معلم بتوان تغییراتی در آموزش و پرورش به وجود آورد مضحکانه نیست؟
شش. اگر واقعا به فکر مشارکت معلمان هستید چرا وزیر، مدیرکل های استانها و روسای ادارات را از طریق انتخابات آزاد، انتخاب نمی کنید تا آموزش و پرورش با استقلال کامل، از سیطره دلالان سیاسی دولت و نمایندگان مجلس رهایی یابد؟
کانال شخصی
وی ادامه داد: همه حوزه ستادی و صف و مدرسه از سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی مطالبه دارند و باید سازمان هر زمان میوه تازه فکری و فرهنگی ارائه دهد.
حجتالاسلام والمسلمین ذوعلم در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به دهه فجر گفت: انقلابی که امام(ره) و رهبری تعریف میکنند با انقلابی که در جامعه شناسی سیاسی است، تفاوت دارد؛ انقلاب در ادبیات سیاسی به هم ریختن، شورش و خشونت است ولی انقلاب اسلامی ریشهاش تحول بنیادین است.
وی ادامه داد: به تعبیر شهید مطهری، اسلام دو انقلاب دارد که انقلاب درونی مبارزه با نفس و به تعبیر مرحوم شریتعی خودسازی انقلابی و یک انقلاب در بیرون یعنی مبارزه با استبداد و بی عدالتی به خاطر عدم استقرار حق است.
رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی افزود: دغدغه وزیر آموزش و پرورش برای ما فرصت است و باید دید آنچه به دانشآموزان داده میشود، چقدر به درد میخورد.
وی با بیان اینکه برنامه ویژه مدرسه بسیار مهم است و نباید خارج از حوزه یادگیری تعریف شود، گفت: همان گونه قبل از انقلاب برخی مدارس، دانشآموزان انقلابی تربیت میکردند، امروز هم برخی مدارس سعی میکنند دانشآموز غیرانقلابی تربیت کنند.
خبرگزاری فارس
فوتبال به عنوان يك رويداد ورزشي، تبديل به پديده اي اجتماعي شده است.در دنياي امروز ، پديده ها براي اينكه قدرتمند شده و از نظر تاثيرگذاري، گستره و دوام دست برتر را داشته باشند، بايد وارد فيزيك جامعه شوند و به تعبيري حالت اجتماعي به خود بگيرند.البته منابع اين قدرت در فرهنگ و اقتصاد است كه يكي ارزش ساز است و ديگري قوام بخش ، اما هر پديده اي بدون اينكه وارد فيزيك جامعه شود، قدرت چنداني نخواهد داشت.سياستمداران آگاه و دورانديش نيز با اين استراتژي، برنامه هاي خود را در عرصه هاي مختلف به پيش مي برند.
فوتبال نيز هر چند رويدادي ورزشي است، اما چون وارد فيزيك جامعه شده، جنبه اجتماعي به خود گرفته و از عناصر قدرت نرم در هر كشوري محسوب مي شود
هر پديده اي كه شكلي از قدرت اجتماعي را به خود مي گيرد بايد براي آن توسط مديران عاليرتبه ، استراتژي طراحي و پياده سازي شود.در غير اين صورت اتومبيلي با قدرت و شتاب بالا را مي ماند كه راننده اي كم مهارت آن را در ميان برف و باران ، بوران و كولاك و ساير احتمالات جاده اي مي راند و بايد انتظار هر واقعه ناگواري را داشت.
فوتبال در كشور ما فعلا چنين وضعيتي را پيدا نموده است و به جاي ايجاد انسجام اجتماعي و محل بروز ارزش هاي اجتماعي بين المللي مانند اخلاق حرفه اي، تاب آوري بالا و حتي مسايل زيست محيطي تبديل به پديده اي اختلاف افكن، اضطراب زا و نزاع هاي گسترده و بيهوده و حتي مضر شده است.
جالب اينجاست كه اين پديده خود، توليد كننده ناهنجاري شده و هم آن را بازتوليد مي كند
مديران فدراسيون كه هيچ، مديران ورزش نيز نتوانسته اند مديريتي بر اين پديده داشته باشند ، پس لازم است مديران عاليرتبه چاره اي براي آن بينديشند ، مخصوصا در حالتي كه اين عبارت رايج شده كه:
"تنها دلخوشي مردم ، فوتبال است " ، اما منابع نشاط مردم بايد متنوع و متعدد باشد.
خلاصه اينكه فوتبال از دو جهت به منبع بالقوه آسيب زاي اجتماعي تبديل شده و مديران كلان بايد تدبيري بر آن بينديشند:
اول اينكه، فقدان استراتژي ، باعث اين وضعيت شده است .
دوم اينكه درست يا نادرست تلاش مي شود تا مردم بپذيرند تنها دلخوشي، فوتبال است.
کانال حسین طالب زاده
گروه استان ها و شهرستان ها/
در پی درج گزارش صدای معلم با عنوان :
" در وزارت بطحایی چه خبر است ؟ از امنیت فرهنگی چه خبر ؟!
شکایت علیه فرهنگیان منتقد این بار در هریس آذربایجان شرقی ! "
آقای حامد نحوی مطلبی را در نقد این مطلب برای این رسانه ارسال کرده اند .
« صدای معلم » ضمن تشکر و قدردانی از این همکار محترم و در جهت تاسیس و تثبیت دکترین صدای معلم که همان فرهنگ گفت و گو و تفکر نقادی است آن را منتشر می کند .
گروه اخبار/
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی با استناد به مغایرت سیاست «خرید خدمات آموزشی» با اسناد بالادستی و نیز ماهیت غیربودجهای این سیاست، پیشنهاد حذف تبصرههای مرتبط با خرید خدمات آموزشی از لایحه بودجه سال 98 را دارد.
خلاصۀ اعلام نظر مرکز پژوهشهای مجلس پیرامون این سیاست بدین شرح است:
1- خرید خدمات آموزشی مغایر با مواد 25 و 28 برنامۀ ششم توسعه است.
2- این سیاست فاقد ماهیت بودجهای است و ماهیت برنامهای دارد، بنابراین در قانون بودجه 98 نمیتوان درباره آن قاعدهگذاری نمود.
3- بند پیشنهادی برای سنوات آتی (سالهای بعد از 98) تعیین تکلیف نموده است که در قالب قانون بودجه یکساله واجد اشکال است.
4- دولت در حالی به دنبال خرید سالانۀ 10 درصد از خدمات آموزشی از بخش غیردولتی است که:
الف) مادۀ 41 قانون الحاق برخی مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (2) خرید خدمات آموزشی را صرفاً محدود به مناطقی اعلام نموده است که ظرفیت کافی در مدارس دولتی وجود ندارد و نه کل کشور.
ب) طبق مادۀ 13 قانون خدمات کشوری دولت باید برای خرید خدمات، مواردی نظیر قیمت تمام شدۀ خدمات، استانداردهای کیفی و سازوکارهای نظارتی را پیشبینی نماید اما این مهم رخ نداده است.
ج) در حال حاضر 12 درصد مدارس به صورت غیردولتی اداره میشود اما وزارت آموزش و پرورش نظارت کافی در خصوص عملکرد مالی، شهریههای دریافتی و سطح کیفی خدمات آموزشی همین مدارس را نیز نداشته است.
د) با اجرای کامل این طرح تعداد زیادی از اماکن و نیروی انسانی استخدام شده آموزش و پرورش مازاد خواهد شد و دولت برای آن هیچ سازوکاری پیشبینی نکرده است.
ه) تجربه خرید خدمات آموزشی در سالهای گذشته نشان داده که بخش غیردولتی با کاهش سطح کیفی خدمات و با به کارگیری نیروی انسانی ارزان قیمت و آموزش ندیده صرفا در پی کسب سود بیشتر است.
پیشبینی مرکز پژوهشهای مجلس از آثار توسعه «خرید خدمات آموزشی»
مرکز پژوهشهای مجلس بر این باور است که اجرای سیاست پیشنهادی دولت برای توسعه خرید خدمات آموزشی آثار زیر را به همراه خواهد داشت:
1- با توجه به کاهش نظارت آموزش و پرورش بر مدارس منجر به کاهش کیفیت خدمات آموزشی خواهد شد.
2️⃣ با توجه به رشد 24 درصدی بودجه 98 آموزش و پرورش نسبت به 97، اجرای این سیاست منجر به کاهش بودجه نیز نخواهد شد.
3️⃣ با توجه به واگذاری اختیار تامین نیروی انسانی به بخش غیردولتی، نیروهای فعلی آموزش و پرورش دچار بلاتکلیفی خواهند شد.
4️⃣ با توجه به سابقه قانونگذاری در زمینۀ استخدام نیروهای خرید خدمتی، اجرای این سیاست نیز انتظار مشابهی را برای نیروهای خرید خدمتی ایجاد خواهد کرد.
پیشنهاد مرکز پژوهشهای مجلس مبنی بر حذف «خرید خدمات آموزشی» از لایحه بودجه 98 در پایان مرکز پژوهشهای مجلس با توجه به مغایرت این سیاست با اسناد بالادستی و نیز ماهیت غیربودجهای آن، پیشنهاد حذف تبصرههای مرتبط با خرید خدمات آموزشی را دارد.
این مرکز بر این باور است که اگر دولت قائل به اجرای مدلی جدید از شیوه ارائه خدمات آموزش و پرورش عمومی در کشور است، این امر را باید از طریق لایحهای جامع و مستقل در این زمینه دنبال کند.
فارس
معلمانی که تجربه تدریس در کلاسهای درسی در دهه های هفتاد و هشتاد را دارند و هنوز هم در کسوت آموزگاری مشغول خدمت اند، به وضوح متوجه یک تغییر نگران کننده در ترکیب جمعیتی دانش آموزان در سه دههٔ اخیرند؛ آنان می دانند که در آن سالها تقریباً ۷۰ درصد دانش آموزان از نظر فعالیت آموزشی و پیشرفت تحصیلی در سطح متوسط بودند و مابقی با اندکی تفاوت و حتی با نسبت مساوی، طیف دانش آموزان ضعیف و قوی را تشکیل می دادند و معمولاً آمار این قسم از دانش آموزان در دو سوی طیف متوسط توزیع برابر داشت. یعنی تقریباً ۱۵ درصد آنان پایین تر از سطح متوسط و ضعیف و حدود ۱۵ درصدشان بالاتر از سطح متوسط و زرنگ و قوی و بسیار عالی بودند.
باز در میان آن ۷۰ درصد متوسط، تعداد زیادی وجود داشتند که در طول سال تحصیلی، تقلّا و تلاش می کردند که خود را به سطح همکلاسی های زرنگ و ممتاز خود برسانند و یا به آنان نزدیک شوند. سقوط اعتبار تحصیلات مدرسه ای و دانشگاهی به عنوان فاکتور مؤثر در اشتغال و امرار معاش نیز دلیل دیگری برای دلسردی دانش آموزان از آموزه های مدرسه است.
دانش آموز ناسازگار و گستاخ و نافرمان نیز، کم داشتیم و اگر داشتیم، رقمی در حد انگشتان یک دست در سطح یک شهرستان یا استان بود. اما امروزه این نسبتها به شدت تغییر یافته اند؛ جای آمار دانش آموزان ضعیف و متوسط کاملاً عوض شده است. اگرچه نسبت دانش آموزان قوی کلاسها همچنان در حد ۱۵ درصد باقی مانده، اما جمعیت دانش آموزان متوسط مان، دیگر حدود ۷۰ درصد و جمعیت ضعفا ۱۵ درصد نیست. بلکه در اغلب کلاسهای درسی، تعداد قلیلی دانش آموز متوسط داریم و اکثر دانش آموزان در طیف ضعفا قرار گرفته اند! و به جرأت می توان گفت که جای آمار دانش آموزان متوسط و ضعیف کاملاً عوض شده است!
آمار دانش آموزان ناسازگار و گستاخ و متمرد و بی اعتنا به عرف و مقررات کلاس و مدرسه نیز به شدت افزایش یافته است.
و اما ریشه ها و دلایل چنین فجایعی را در رویکردها و اتفاقات زیر می توان جست و جو کرد:
الف) افزایش تراکم دانش آموز در کلاسهای درسی و انفجار جمعیت در چاردیواری کلاس که خود زمینه ساز انواعی از کاستی ها و ناراستی ها شده است. از کاستی ها و ناراستی هایی که از دل این انفجار متولد شده، به موارد زیر می توان اشاره کرد؛
۱) اصطکاک و تنش و درگیری میان دانش آموزان در محدودهٔ کلاس به نسبت افزایش جمعیت، زیاد شده و این اتفاقات، تمام فرایندهای آموزشی - تربیتی را تحت تأثیر قرار داده است.
۲ ) امکان توجه به تفاوتهای فردی دانش آموزان از معلم گرفته شده است. امکان کار فرد به فرد بین معلم و دانش آموز از بین رفته است. در سایهٔ سنگین ازدحام دانش آموز در کلاس، فرصت تمرین کافی و رفع اشکال، از کلاسهای درسی سلب شده است. لذا مشکلات درسی و تربیتی دانش آموزان در سالهای متمادی لاینحل مانده و فاجعهٔ سقوط طیف متوسط را رقم زده است!
ب) در کنار انباشت مشکلات درسی - تربیتی در طول سالهای متمادی، طراحی آیین نامه های مسامحه آمیز و اجازهٔ ارتقاء بی ضابطه به پایه های بالاتر به همهٔ دانش آموزان، سبب سرکوب روحیهٔ سخت کوشی و تلاشگری در بین دانش آموزان شده و آنان را تنبل و مسامحه کار، بار آورده است. رواج نمرهٔ مستمر به سود دانش آموزان کم کار و تنبل و گستاخ و متمرد نیز از یک سو موجب تنبل پروری و از طرفی دیگر باعث ایجاد حاشیهٔ امن برای دانش آموزان بی انضباط و اخلالگر و گستاخ و قانون گریز شده است. سبک آموزش و ساز و کار تربیت مان، با ذائقهٔ نسل امروز سازگار نیست؛ نسل امروز از ساکت نشستن بر روی میز و نیمکت زبر و خشن و انعطاف ناپذیر و از خواندن و نوشتن متون دیکته شده، گریزان است و به شدت عملگراست
در چنین فرایندی معلوم است که آنچه دانش آموز در طول سالهای تحصیلی با خود حمل و به کلاسهای بالاتر می برد، کوله باری از ضعف ها و ناتوانی ها و مشکلات پایه های پایین تر است نه شایستگی های درسی و تحصیلی! این است که توان درک مباحث درسی کلاسهای بالاتر را نخواهد داشت و محتوای کتب درسی و سخن معلم برایش بی معنا و نامفهوم و بیهوده و بی اهمیت خواهد بود. ابتلا به چنین حس سرگیجه آوری، تبعاتی مثل بی تفاوتی و بی اعتنایی و دلسردی و بی انضباطی و حتی تمرد را در پی خواهد داشت.
ج) فقدان مشاور و خدمات مشاوره ای در مدارس نیز -که یکی از نیازهای اساسی زندگی پیچیدهٔ امروز است- فاجعهٔ سقوط از تراز متوسط به سطوح پایین تر را تشدید کرده است. امروزه در کنار فراهم بودن لوازم و امکانات رفاه و آسایش به برکت پیشرفتهای علم و تکنولوژی، مشکلات انسان نیز به خاطر ایجاد پیچیدگیهای فراوان در روابط اجتماعی بیشتر شده است. لذا دانش آموزان امروزی برای تشخیص مسیر درست، بیش از دانش آموزان گذشته به خدمات مشاوره ای نیازمندند.
د) تضعیف معلمان هم به لحاظ مالی و از نظر شأن و منزلت اجتماعی، شخصیت کاریزماتیک و قدرت اثر گذاری آنان را خدشه دار کرده است. اکنون دیگر معلم به عنوان الگوی موفق و قابل اتکا برای دانش آموز مطرح نیست. چرا که نیازهای اولیهٔ زندگی اش از رهگذر شغل انبیائی اش تأمین نمی شود. برای امرار معاش، مجبور است شغل دوم و سوم داشته باشد. بیمه درمانی کارآمدی ندارد. ابزار و پشتوانه ای برای برخورد با دانش آموز کم کار و اهمال کار و حتی گستاخ و متمرد ندارد. سالهاست که صدای تظلم خواهی اش بلند است و این صدا به گوش دانش آموز هم رسیده است!
ه) سبک آموزش و ساز و کار تربیت مان، با ذائقهٔ نسل امروز سازگار نیست؛ نسل امروز از ساکت نشستن بر روی میز و نیمکت زبر و خشن و انعطاف ناپذیر و از خواندن و نوشتن متون دیکته شده، گریزان است و به شدت عملگراست. بستر عمل و آزمایش و خطا و مهارت آموزی را برای دانش آموزان فراهم نکرده ایم و آنچه را که در کلاسهای درسی به عنوان خوراک آموزشی ارائه می دهیم، اکثر دانش آموزان پس می زنند. پس بهتر آن است که به آموزشهای مهارت محور رو آوریم تا بیشتر از این شاهد سقوط طیف متوسط به زیر خط مطلوب نباشیم.
و) سالهاست که با ایجاد مدارس گوناگون، مشغول سوا کردن دانش آموزان از یکدیگر و طبقه بندی آنان به گروههای درخشان و غیر درخشان، نمونه و غیر نمونه، عادی و خاص، ضعیف و قوی، پولدار و بی پول، فقیر و غنی، متمکن و غیر متمکن و ... هستیم! نتیجهٔ چنین تفکیک ها و تبعیض های ستمکارانه چیزی جز فاجعهٔ سقوط طیف متوسط نمی توانست باشد.
ز) سقوط اعتبار تحصیلات مدرسه ای و دانشگاهی به عنوان فاکتور مؤثر در اشتغال و امرار معاش نیز دلیل دیگری برای دلسردی دانش آموزان از آموزه های مدرسه است. این دلسردی به حدی است که اکثر دانش آموزان، سپری شدن عمر خود در مدرسه را به ویژه در دورهٔ دوم متوسطه به ضرر خود می دانند.
بدیهی است که موارد دیگری نیز می توان به این لیست اضافه کرد. اما همین چند خط نیز برای یادآوری فاجعهٔ سقوط طیف متوسط در مدرسه کافیست. باشد که مسئولین محترم اقدامات عملی عاجلی جهت بهسازی بستر تعلیم و تربیت در مدرسه مبذول فرمایند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید