به صورت طبیعی کار پیچیده ی آموزش و پرورش نیاز به آموزش های پیچیده ای دارد. در جهان امروز از مربی مهد کودک تا استاد دانشگاه، از مدیر یک مدرسه تا مدیر یک منطقه یا وزیر آموزش و پرورش آمادگی ها یا آموزش هایی برای تعلیم و تربیت دریافت می کنند. این در حالی است که در ایران پنجاه سال است دانشکده های تعلیم و تربیت تاسیس شده اند ولی تعلیم و تربیت به عنوان یک تخصص مورد توجه نیست و افراد با پیشینه های اجرایی و مدیریتی و تحصیلی گوناگون وارد کارزار تعلیم و تربیت می شوند.
نمونه هایی از این تجربه های دردناک را به اشتراک می گذارم که خودم شاهد آن ها بوده ام:
* مدیر یک دبستان غیر انتفاعی دارای مدرک رشته کارشناسی حسابداری است. روش تربیتی این مدیر مدرسه شبیه فرمول ها و جداول حسابداری است. مثلا کودکان در حیاط حق دویدن حتی تند راه رفتن ندارند.
* در یکی از دانشگاه ها رئیس دفتر نظارت و ارتقای آموزشی دانشگاه رشته دکترای زراعت دارند و سیستم آموزشی دانشگاه را مثل سیستم مزرعه، کاشت، برداشت و سم پاشی تصور می کند.
* معاون آموزشی دانشگاهی دیگر که در رشته دامپزشکی تحصیل کرده و تنها با این استدلال معاون شده، چون با سامانه آموزشی دانشگاه آشنایی کامل دارد. نمی توانم بگویم چه نگاهی به انسان در دانشگاه دارد . خود شما پیش بینی کنید.
* یک مدیر مهد کودک را می شناسم که کارشناسی فیزیک دارد. نمی دانم والدین وقتی وارد مهد کودک می شوند چه احساسی دارند ولی من هر وقت وارد مهد می شوم، احساس می کنم وارد چاله فضایی می شوم. از بس نظریه های عجیب و غریبی درباره کودکان دارد.
* همسایه ی طبقه بالای ما تازه دکترای ادبیات گرفته است. چند وقت پیش در آسانسور همدیگر را دیدیم گفتم کجا تشریف می برید؟ گفت: دفتر مشاوره برنامه ریزی درسی باز کردم. گفتم عجب! در زمینه برنامه درسی ادبیات؟ گفت: نه همه چیز. کارت ویزیت زیبای قرمزی را از جیبش درآورد که روی آن نوشته شده بود : دکتر ....، آینده کودکان خود را به ما بسپارید...، تقریبا حالت خفگی به من دست داده بود وقتی از آسانسور پیاده شدم. حال این سوال چرا برای بعضی ها عجیب است! که از خود بپرسیم:به راستی کودکان و جوانانمان را به دست چه کسانی تربیت می کنیم؟
نو فهمی در مطالعات برنامه درسی
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران، مراسم «شب رشدیه» از سلسله شبهای بخارا، ویژه بزرگداشت مقام میرزا حسن رشدیه، بنیانگذار مدارس نوین در ایران، ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸، با سخنرانی آیتالله سیدمصطفی محقق داماد، مقصود فراستخواه، ناصر تکمیل همایون، سیدرضا باقریان موحد، رحیم روحبخش، محمد بقایی شیره جینی، احمد عزتیپرور و بهدخت رشدیه با اجرای علی دهباشی در کانون زبان پارسی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار برگزار شد. در این برنامه همچنین از کتاب «مجموعه آثار میرزا حسن رشدیه» به کوشش سیدرضا باقریان موحد و مقدمه آیتالله محقق داماد که توسط انتشارات کتاب طه منتشر شده، رونمایی شد.
رشدیه یک تحولخواه اجتماعی بود
مقصود فراستخواه یکی از سخنرانان این مراسم در بخشی از سخنان خود گفت: تفاوت میرزا حسن رشدیه با دیگر روشنفکران این بود که او را باید یک تحولخواه اجتماعی و یک کنشگر کف جامعه دانست. او مرتب برای اصلاح امور به دولت فشار میآورد و متوجه این نکته شده بود که تا دولت اصلاح نشود کار اصلاح جامعه سخت است.
وی افزود: به نظر من هوشمندی رشدیه در این بود که به مردم زیر پوست شهر توجه داشت، مردمی که میخواستند یاد بگیرند. کسانی که در ایران مردم را شناختند، در تاریخ باقی ماندند، اما چه بسیار کسانی که در ایران به نام مردم تخریب کردند.
رشدیه برای تجربه معاصرت ما فضلیتهای تازهای ایجاد کرد متأسفانه معلمان در ۳۰ سال کار آموزش خود هیچ کتابی را درباره شغلشان مطالعه نمیکنند. نظام آموزش و پرورش هم این را در دانشگاه فرهنگیان به معلمان آموزش نمیدهد
فراستخواه در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه میرزا حسن رشدیه برای تجربه معاصرت ما فضلیتهای تازهای ایجاد کرد عنوان کرد: تعبیر او از آموختن یک تجربه معنوی رهاییبخش بود. همچنین در نظر رشدیه در آموختن شجاعت بسیاری وجود دارد. اکثر ما میخواهیم در آسودگی نیاموختن زندگی کنیم، اما رشدیه به آموختن، بۀمثابه یک معرفت رهاییبخش نگاه میکرد.
فراستخواه اضافه کرد: عنصر کانونی پروژه رشدیه عقلانیت و خردباوری است. کتاب «سفرنامه روح» رشدیه را باید حتما مطالعه کنید. در این کتاب رشدیه تحت تاثیر قصیده عینیه ابن سیناست. به باور رشدیه روح انسانی میل به رشد و شکوفایی دارد و روح انسانی شهر به شهر میگردد و مهمترین شهری که در آن آرام گرفته و امنیت پیدا میکند، شهر عقل است. وقتی رشدیه از شهر عقل استفاده میکند مراد او عقلانیت اجتماعی است. رشدیه حتی در کتاب سفرنامه روح اخلاق را نیز به عقلانیت منوط میکند.
رشدیه فرزندان ما را از مکتبخانهها نجات داد
سیدمصطفی محقق داماد، دیگر سخنران این برنامه صحبت خود را با خواندن شعر «یاد بعضی نفرات» نیما یوشیج که در آن به میرزا حسن رشدیه هم اشاره شده، آغاز کرد و گفت: مرحوم امیرکبیر بسیار علاقه داشت تا مدرسه بسازد. وقتی جهل مردم باعث شد تا فرزندان خود را برای آبله کوبی نیاورند، امیر گفت که جهل مردم هم بر عهده ماست و ما اگر در هر خیابان مدرسه درست میکردیم، بساط دعانویسها و رمالها جمع میشد.
وی افزود: آنچه امیرکبیر ساخت نه مدرسه که دارالفنون بود. دارالفنون اختصاص به تحصیلات عالیه داشت و نه آموزش ابتدایی. نخستین کسی که مدرسه برای آموزش و پرورش ساخت میرزا حسن رشدیه بود و او فرزندان ما را از مکتبخانهها بیرون آورد و روی میز و نیمکت مدرسه نشاند، اما جهل مقدس گریبان او را گرفت. در تبریز به دلیل راهاندازی مدرسه نخست او را سخت کتک زده و بعد حربه تکفیر را علیهاش به کار بردند و هر خشت از مدرسهاش را به جایی افکندند.
محقق داماد ادامه داد: تکفیرکنندگان میرزا حسن رشدیه برای کار خود حجت شرعی هم داشتند. آنها حدیث جعلی «باهوتهم» را به کار برده و برای پراکنده کردم مردم از اطرافش به او تهمت زدند. حتی اگر این حدیث درست هم باشد باهوتهم به معنای تهمت زدن نیست بلکه یعنی با معاندان طوری صحبت و گفتوگو کنید که از استدلال شما مبهوت شوند.
شیخ عبدالکریم حائری بر پیکر رشدیه نماز خواند اکثر ما میخواهیم در آسودگی نیاموختن زندگی کنیم، اما رشدیه به آموختن، بۀمثابه یک معرفت رهاییبخش نگاه میکرد.
محقق داماد در بخش دیگری از سخنان خود به رد تهمتهای مرتجعان بر میرزا حسن رشدیه پرداخت و گفت: به این شیخ روشنفکر تهمت بیدینی زدند و حتی به تازگی نیز به او تهمت بهایی ازلی (احتمالا منظور سخنران بابی ازلی است) میزنند. چند روز پیش یکی از مدرسان دانشگاه با من تماس گرفت و گفت که شنیدهام میخواهید درباره میرزا حسن رشدیه سخنرانی کنید؟ گفتم بله و او گفت که محض اطلاع شما میگویم که رشدیه بهایی ازلی است.
این عضو فرهنگستان علوم ایران اضافه کرد: وقتی مدارس میرزا حسن رشدیه را در تبریز، مشهد، تهران و… تخریب کردند او در نهایت به قم پناه آورد و شیخ عبدالکریم حائری مرجع وقت شیعیان و احیاکننده حوزه علمیه قم او را در حمایت خود گرفت و حتی شیخ برای او مدرسهای فراهم کرد. میرزا حسن رشدیه حتی به شیخ عبدالکریم وصیت کرد که پس از مرگش در گذری که محل عبور دانشآموزان است، دفن شود. پس از درگذشتش شیخ عبدالکریم حائری بر پیکر او نماز خواند و در قبرستانی که به نام خودش بود، به خاک سپرد.
نویسنده کتاب «فاجعه جهل مقدس» با اشاره به اینکه ما در زمانه فعلی درکی مانند درک میرزا حسن رشدیه از آموزش و پرورش نداریم، گفت: اشتباه بزرگ ما در این سالها مثل مرحوم رشدیه فکرنکردن بود. ما دانشگاههای بسیاری در کشور ساختیم و این قدر دکتر تحویل جامعه دادیم که شمار آن از اعداد خارج است. در مقابل آموزش و پرورش را رها کردیم و این اشتباه بزرگ ما بود. مگر معلمان امروز ما چه کسانی هستند؟ من در دبستان گلستان میخواندم که امروزه در دانشگاهها هم نمیتوانند آن را مطالعه کنند.
وی ادامه داد: معلمان روزگاران پیشین واقعا دانشمند بودند و حکیم و حتی خط را هم یاد میدادند اما امروزه نوشتن فارسی دارد از یاد میرود. ما باید به آموزش و پرورش باز گردیم و اخلاق، گفتوگو با دیگری، تحمل و… را از همین دوران به فرزندانمان آموزش بدهیم. مدارس دو برابر بیشتر از مساجد و تکیهها میتوانند بچهها را از نظر اخلاقی تربیت کنند.
اسناد مربوط به بزرگان فرهنگ در منازل نگهداری میشود
بهدخت رشدیه، نوه میرزا حسن رشدیه یکی دیگر از سخنرانان این مراسم بود. وی در بخشی از سخنان خود گفت: من از ۲۵ سال پیش فعالیت اجتماعی و کار روی مسائل زنان و کودکان کار را آغاز کردم. در این میان مدام استادان، دانشجویان و پژوهشگران به من مراجعه کرده و خواهان دریافت اطلاعات بیشتری از میرزا حسن رشدیه بودند. من شروع به تدوین اسناد و مدارک خانوادگی و همچنین تاریخ شفاهی خاندان رشدیه کردم و متوجه شدم که این رشدیهای که من میشناختم با رشدیه اصلی تفاوتهای بسیاری دارد. من اسناد بسیاری را در اختیار پژوهشگران گذاشتم که یکی از آنها آقای سیدرضا باقریان بود که کتابش امروز رونمایی میشود. او دبیر و معلم در شهر قم است و نذر کرده بود که به خطر ۷۰ سال زحمت رشدیه برای ایران هفت سال برای او کار کند.
وی افزود: دغدغه من رشدیهها هستند یعنی کسانی که برای ایران زحمت کشیده و ریشههای فرهنگ را ساختند. اسناد این اشخاص در خانههاست و سازمانها اسناد زیادی ندارند. متاسفانه فرهنگ بومی ما اینگونه عادت داده که مردم اسناد و مدارک را در منازل نگهداری کنند و ما باید این فرهنگ را تغییر دهیم.
بهدخت رشدیه ادامه داد: من در این مدت توانستم اسناد جدیدی را درباره میرزا حسن رشدیه پیدا کنم. به عنوان مثال یکی از این سندها درباره آموزش به نابینایان است. در بین اسناد من به نامهای برخوردم که درباره آموختن به نابینایان است و گویا رییس معارف در پاسخ به نامه میرزا حسن نوشته، انگیزه اصلی میرزا حسن این بود که در حین خراب کردن مدرسه مشهد به دست متحجران یکی از محصلان کور میشود و بچه از اینکه دیگر نمیتواند درس بخواند ناراحت بود و میرزا به او قول داد که راهی را برای آموزشش پیدا کند.
نام رشدیه در کتاب درسی مدارس نیست
سیدرضا باقریان موحد، گردآورنده کتاب «مجموعه آثار میرزا حسن رشدیه» نیز در این مراسم سخنرانی کوتاهی برای حاضران ایراد کرد. وی در بخشی از سخنان خود گفت: من امسال بیست و ششمین سال معلمیام را میگذرانم. در این مدت همیشه دغدغه من این بود که چه کسی این سفره معلمی را برای همه ما پهن کرد؟ بنابراین تصمیم گرفتم در این باره تحقیق کنم و البته به میرزا حسن رشدیه رسیدم.
وی افزود: در میان حدود ۱۰۰ نفر از معلمان قم من شناخت از میرزا حسن رشدیه را مطرح کردم و از این تعداد صرفا ۱۰ نفر این مرد بزرگ را میشناختند. این مساله را با یکی از اساتیدم مطرح کردم و او گفت که چرا انتظار داری بشناسند؟ مگر در ایران خیابانی به نام اوست و یا در کتابهای درسی درباره رشدیه چیزی نوشته شده است؟
باقریان موحد ادامه داد: متأسفانه معلمان در ۳۰ سال کار آموزش خود هیچ کتابی را درباره شغلشان مطالعه نمیکنند. نظام آموزش و پرورش هم این را در دانشگاه فرهنگیان به معلمان آموزش نمیدهد. به همین دلیل من تصمیم گرفتم به رشدیه بپردازم و چون او ۷۰ سال برای ایران زحمت کشید من نذر کردم که هفت سال از عمرم را وقف او کنم که اکنون چهار سالش گذشته است. ما باید به آموزش و پرورش باز گردیم و اخلاق، گفتوگو با دیگری، تحمل و… را از همین دوران به فرزندانمان آموزش بدهیم. مدارس دو برابر بیشتر از مساجد و تکیهها میتوانند بچهها را از نظر اخلاقی تربیت کنند.
کتابخانه وزارت آموزشوپرورش هیچکدام از کتابهای رشدیه را نداشت
باقریان موحد در بخش دیگری از سخنان خود گفت: با شروع تحقیقاتم متوجه شدم که چهار کتاب درباره رشدیه و زندگینامه او منتشر شده است که دو کتاب به قلم فرزندان اوست. به باورم این کتابها بسیار مفید بودند بنابراین وارد زندگینامه رشدیه نشدم و تصمیم گرفتم روی کتابهای درسی تالیفیاش کار کنم.
این معلم و پژوهشگر اضافه کرد: بنابراین به جستوجوی کتابهایش برآمدم. آموزش و پرورش استان قم که هیچ سندی در این باره نداشت و من به ناچار به تهران آمدم. متاسفانه در آموزش و پرورش تهران نیز هیچکدام از کتابهای رشدیه وجود نداشت و نکته زشت دیگر این بود که هیچ انگیزهای هم برای آنها درباره شناخت رشدیه وجود نداشت و حتی به من میگفتند که وقتت را تلف نکن. به همین دلیل است که به نظر من امروزه آموزش و پرورش در زمینه کتابهای درسی مشکل دارد چون ریشهها را نمیشناسند.
در رابطه با مطالبات به حق معلمان ( کسب منزلت و معيشت از دست رفته ) که در هفته گرامي داشت مقام ِ معلم ، همه ساله پر رنگ تر و رسانه اي تر مي شود ، کارشناسان اعتقاد دارند :
تا ساختار آموزش و پرورش اصلاح نشود ( سهم آموزش و پرورش در توليد ناخالص داخلي افزايش نيابد ! ) افزايش بودجه سمي و بهمن گونه چاره ساز نمي باشد !
در اين رابطه گفت و گوي مجازي ذيل را دنبال مي کنيم .
با توجه به نمودار شماره يک ( نمودار دايره اي ) مشخص مي شود که از 5 هزار 806 ميليون دلار يا 203 هزار و 200 ميليارد ريال ِ قسمت " و " تبصره 4 لايحه بودجه 1397 سهم برخي از نهاد هاي از اين تبصره به شرح ذيل است :
34% به بهبود محيط زيست، آبخيزداري و ساماندهي پسماندهاي كل كشور تخصيص داده شده است . ( مقام اول )
22% به تقويت بنيه دفاعي اختصاص داده شده است .( مقام دوم ) ،
17% به پاداش پايان خدمت بازنشتستگان آموزش و پرورش تخصيص داده شده است . ( در مقام سوم )
فقط 5% به طرح هاي آبياري تحت فشار، كم فشار و سامانه هاي نوين آبياري يا طرح هاي آبرساني روستايي و توسعه شبكه هاي آن اختصاص داده شده است .( مقام پنجم و ششم به صورت مشترک)
اعداد و ارقام اين جدول و نمودار، نشان مي دهد که در بودجه سال 1397 به پاداش پايان خدمت بازنشتستگان آموزش و پرورش توجه جدي شده است .
بودجه آموزش و پرورش ، يک بودجه نوجومي در ابر چالش ِ بودجه سمي ِ سنواتي مي باشد !
پيش بيني لايحه بودجه کل کشور در سال 1398 ، برابر هفده میلیون و سی و دو هزار و سیصد و سی و دو میلیارد و دویست و هفتاد میلیون
( 270/332/032/17) ریال ، تقريبأ 37 برابر بودجه آموزش و پرورش در همين لايحه 1398 مي باشد .
قسمت دوم :
سئوال کننده :
چرا مي گوييد :
بودجه آموزش و پرورش ، يک بودجه نجومي در ابر چالش ِ بودجه سمي ِ سنواتي مي باشد !
پاسخ دهنده ( 2 ) :
مکانيسم ِ افزايش حقوق سال 1398 هر چند که چالش هاي اساسي دارد ولي در کوتاه مدت به دليل افزايش پلکاني ، رضايت نسبي برخي از فرهنگيان فرهيخته که دريافتي کمتري داشتند را فراهم آورده است .
هرچند که اين افزايش ( کاهش شکاف بين حقوق دريافتي فرهنگيان فرهيخته با برخي از کارمندان دولت ) قابل قدرداني است ولي راه حل رفع مشکل منزلت فرهنگيان نمي باشد !
مقايسه ي بزرگي ِ ابر بودجه ي آموزش و پرورش با دو وزارت خانه ديگر نشان مي دهد که سهم يک سي و هفتم از لايحه بودجه 1398 يعني چه ؟
جهت مقايسه ، بودجه نجومي وزارت ِ آموزش و پرورش با دو وزارت خانه علوم ، تحقيقات و فن آوري و وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي ، مجددأ به جدول شماره 7 ( خلاصه بودجه دستگاه هاي اصلی و زیر مجموعه 1398 ) لايحه بودجه 1398 کل کشور ، مراجعه مي کنيم :
در جدول شماره سه اين گفت و گو ، بودجه سه وزارت خانه آموزش و پرورش ، علوم ، تحقيقات و فن آوري ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي با يکديگر مقايسه مي شوند . ( اعداد بر حسب ميليون ريال )
جدول شماره سه ، جدول مقايسه بودجه سه وزارت خانه آموزش و پرورش ، علوم ، تحقيقات و فن آوري ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي
( اعداد بر حسب ميليون ريال )
سئوال کننده :
اعداد جدول شماره سه ، رشد سنواتي ِ بودجه دو وزارت خانه ديگر را هم نشان مي دهد !
پاسخ دهنده ( 2 ) :
بله ؛ وقتي ابر چالش بودجه سمي ، رشد مي کند ، سهم هر يک از ذينفعان هم با درصدي کم يا زياد ، رشد مي کند .
ولي نکته مهم اعداد جدول شماره سه ، ابر بودجه آموزش و پرورش در مقابل دو وزارت خانه علوم ، تحقيقات و فن آوري ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي است .
سئوال کننده :
ابر بودجه آموزش و پرورش در مقابل دو وزارت خانه علوم ، تحقيقات و فن آوري ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي را توضيح دهيد .
پاسخ دهنده ( 2 ) :
نمودار شماره سه ( نمودار ستوني ) ، مقايسه بودجه سه وزارت خانه آموزش و پرورش ، علوم ، تحقيقات و فن آوري ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي را نمايان مي کند . ( اعداد بر حسب ميليون ريال )
نمودار شماره سه ( نمودار ستوني ) ، مقايسه بودجه سه وزارت خانه آموزش و پرورش ، علوم ، تحقيقات و فن آوري ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي در ذيل آمده است : ( اعداد بر حسب ميليون ريال )
با کمي دقت در نمودار شماره سه ، ملاحظه مي فرمائيد :
بودجه عملکرد 1396 و مصوب 1397 آموزش و پرورش حدود 300% و لايحه بودجه 1398 آموزش و پرورش بيش از 200% بزرگتر از بودجه ي موارد مشابه ي وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي است .
بودجه عملکرد 1396، مصوب 1397 و لايحه بودجه 1398 آموزش و پرورش به ترتيب 6600% ، 4300% و 2600% بزرگتر از بودجه ي موارد مشابه ي وزارت علوم ، تحقيقات و فن آوري است .
قابل ذکر است که بودجه عملکرد 1396، آموزش و پرورش تقريبأ 10300% بزرگتر از بودجه ي مشابه ي وزارت ورزش و جوانان مي باشد .
سئوال کننده :
با توجه توضيحات فوق :
تقريبأ 10300 % بزرگتر بودن سهم آموزش و پرورش از بودجه ي عملکرد 1396 ، نسبت به وزارت ورزش و جوانان ، نشان مي دهد :
بودجه آموزش و پرورش نسبت به بودجه وزارت ورزش و جوانان يک ابر بودجه است .
چرا از اصطلاح رشد بهمن گونه بودجه آموزش و پرورش سخن مي گويد ؟
پاسخ دهنده ( 2 ) :
همانطور که ملاحظه مي فرماييد :
بودجه آموزش و پرورش يک سي و هفتم ِ کل لايحه بودجه 1398 کشور است .
در مقايسه با بودجه ديگر وزارت خانه ها و نهاد ، يک ابر بودجه مي باشد !
رشد 100درصدي يا حتي رشد 1000 درصدي يک گلوله برف کوچک خطري ندارد ولي رشد 7 درصدي يا 37 درصدي يک توده عظيم ِ برف ، بسيار خطر ناک است !
توضيح آنکه از نظر کارشناسان يکي از هفت ابر چالش ِ جمهوري اسلامي ايران ، ابر بودجه سمي آن است !
در ابر بودجه سمي ، افزايش بودجه آموزش و پرورش يک چالش است !
سئوال کننده :
در مقدمه اين گفت و گو اشاره کرديد :
" در رابطه با مطالبات به حق معلمان ( کسب منزلت و معيشت از دست رفته ) که در هفته گرامي داشت مقام معلم ، همه ساله پر رنگ تر و رسانه اي تر مي شود . "
ولي حالا با استدلال يک توده عظيم ِ برف ، توجيه مي کنيد که رشد 7 درصدي يا بدتر از آن 37 درصدي بودجه آموزش و پرورش در لايحه بودجه 1398 نسبت به مصوب بودجه 1397 و عملکرد بودجه 1396 يک توده عظيم ِ برف ، بسيار خطر ناک است !
معلوم شد که نبايد به قسم شما اعتماد کرد بلکه بايد به دُم خروس ِ نمايان شده توجه کرد !
گفت و گو ادامه دارد.
منابع :
(1 ) تبصره 4 ، قسمت " و " لايحه بودجه سال 1397 كل كشور
( 2 ) جدول شماره 7 ( خلاصه بودجه دستگاه هاي اصلی و زیر مجموعه 1398
سخنِ میرزا شکیبا نیارزَد به پشیز.
درکشان گشته معمّا نیارزَد به پشیز .
یا صدایی ست نشانی ز توهّم دارد.
یا دروغ است سرا پا نیارزَد به پشیز.
زهدشان مصلحتی بود در آ ن روز که گفت.
مردم ، این جیفه یِ دنیا نیارزَد به پشیز.
منصبی یافته چون راهزنان ره گیرَد .
باز گویَد زَر و کالا نیارزَد به پشیز .
پوششِ اهلِ عبادت غدَرِ اهلِ ریا .
چون ؟ به وی آ مَده یک جا نیارزَد به پشیز.
یک نفر هم نتَوانَد شتری راه بَرَد .
غیر از او دولّا و دولّا نیارزَد به پشیز.
قالیِ خُدعه ز تارِ دغل و پودِ فریب .
خود فروشَد تک و تنها نیارزَد به پشیز.
موعظه در عمل اثبات شَوَد مردم را .
ور نه هر گفته یِ بی جا نیارزَد به پشیز.
آنچنان دلقِ تظاهر شده آ تش ز زمین .
می رَوَد تا به ثریّا نیارزَد به پشیز .
ظاهراً گفت دروغ عرشِ خدا لرزانَد .
باطنِ ظاهرِ زیبا نیارزَد به پشیز .
بهرِ لالایی ما ، نغمه یِ خوش پندَش بود.
به خودش نغمه و اینها نیارزَد به پشیز.
هسته نه خویش غنی شد نه غنی ما را کرد.
مثلِ هر هسته یِ خُرما نیارزَد به پشیز.
گر بگویَد کسی از راهِ خطا رفته نرو .
کُفر خوانَد گلِ مولا نیارزَد به پشیز
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اپیزود اول:
محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش در دیدار علمای حوزه علمیه قم خواستار دمیدن روح تازه از سوی حوزه در آموزش و پرورش شده است. وی با تاکید بر اهمیت تعامل میان این دو نهاد خواستار ارائه طرح های جدید و مفید تربیتی از سوی حوزه برای اجرا در آموزش و پرورش شده است!
اپیزود دوم:
در کلیپ پیوست این یادداشت یک دختر دانش آموز دبیرستان تیزهوشان با ناراحتی از تجربه ناگوار حضور یک روحانی در کلاس درس خود سخن به میان آورده است. به گفته وی شنیدن حرف های اروتیک درباره ضرورت ازدواج موقت برای جلوگیری از تجاوز جنسی در جامعه ایران و تشویق این امر از منظر بسیاری از دختران کلاس توهین آمیز تلقی شده است!
بیش از یک دهه از حضور مناسبتی روحانیان در مدارس ایران می گذرد. در همین راستا ایام محرم و رمضان فرصت مناسبی تلقی می شود تا افراد برگزیده ای از این قشر در کلاس های درس حضور یافته و معنویت را برای دانش آموزان به ارمغان آورند. در این میان معلمان هم گشاده دستانه کلاس های خود را به روحانیان عزیز تقدیم می کنند تا بلکه زمان کوتاهی هم از تحمل فشار یک کلاس متراکم بر روح و روان خود بکاهند. اما آسیب شناسی این حضور نشان می دهد که لزوما نیت های خیرخواهانه به نتیجه مطلوب منتهی نمی شود. اگر روحانیان نخواهند یا نتوانند پیچیدگی های جامعه متکثر ایران را فهم کنند، همچنان خود را به عنوان دانای کل در مدارس معرفی نمایند و به جای نقش همدلی بر جایگاه هدایت گری خود تاکید ورزند افق مناسبی از همزبانی با نسل جدید پیش روی خود نخواهند یافت. بدیهی است که اصحاب دین هم باید فرزند زمان خود باشند!
بر اساس تجربه زیسته چندین ساله در مدارس ایران و دریافت بازخورد دانش آموزان از این حضور اکنون می توانیم این تجربه را شکست خورده ارزیابی کنیم. مهمترین دلیل این است که روحانیان حاضر در مدارس هیچ گونه شناختی از پیچیدگی های آموزش و پرورش مدرن نداشته و هنوز هم تربیت را فرآیندی یک سویه و مبتنی بر تجربه منبر رفتن تصور می کنند.
بر اساس این فهم؛ دانش آموزان همان لوح های سفید و موجودات بی آلایشی هستند که می توان به آنها به وسیله گفتار درمانی شکل داد. از همین رو این معلمان موقتی می کوشند تا با بیان شورانگیز و بعضا غیر مستند از مذهب، عواطف مخاطبان خود را برانگیخته و آنها را احساساتی نمایند.
از سوی دیگر روی گشاده روحانیان، به دانش آموزان مجالی برای طرح پرسش های خود درباره روابط و مسائل جنسی بخشیده و ناگزیر کلاس ها را به سمت و سوی گفت و گوهای اروتیک هدایت می کند که برای پسران بسیار جذاب است. البته در این میان کم اطلاعی روحانیان اعزامی نسبت به رشد گرایشات فمینیستی در میان دانش آموزان دختر زمینه برخوردهای پراکنده میان ایشان با مخاطب را فراهم می آورد. همین می شود که روحانیان، مدارس شمال شهر تهران را با پاره ای کلاس های روستاهای دوردست اشتباه گرفته و بر اموری مانند ازدواج در سنین پایین یا ضرورت وجود صیغه در جامعه دینی تاکید می ورزند. امری که لاجرم موجب افزایش فاصله میان دختران دانش آموز با حاملان دین در جامعه خواهد شد.
به نظر می رسد اگر روحانیان نخواهند یا نتوانند پیچیدگی های جامعه متکثر ایران را فهم کنند، همچنان خود را به عنوان دانای کل در مدارس معرفی نمایند و به جای نقش همدلی بر جایگاه هدایت گری خود تاکید ورزند افق مناسبی از همزبانی با نسل جدید پیش روی خود نخواهند یافت. بدیهی است که اصحاب دین هم باید فرزند زمان خود باشند!
کانال مهران صولتی