صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

تعریف حرفه ای از مدارس غیردولتی  چند وقتی است که بیشتر مسئولین و اهالی آموزش و پرورش و خانواده ها در مورد عدالت آموزشی و لزوم برقراری آن حرف می زنند اما تعریف و ترسیم درستی از عدالت آموزشی وجود ندارد؛ همان گونه که کل فضای آموزش و پرورش دچار گفتمان معیشت محور شده است بحث مدارس غیر دولتی هم از شهریه و مسایل این چنینی بالا نرفته است.

آموزش و پرورش بدبخت که مانند انسان های ناتوان فقط سعی می کند صداهای معترض و نقد ها را کنترل ، تکذیب و توجیه کند از طرفی گروه های چپ و افرادی مثل مجید حسینی و بیشتر رسانه ها هم بنا بر دلایلی شهریه مدارس غیر دولتی را چوبی بر سر آموزش و پرورش کرده و آن را می کوبند و از حمله به شهریه این مدارس و اندک تفاوت شان نان دانی برای خود درست کرده اند .

شوربختانه آموزش و پرورش و بخش غیر دولتی هم در این باتلاق  افتاده و ذلیلانه رفتار می کنند.

این مدارس غیر دولتی با این شهریه هایشان آیا پول زور می گیرند ؟ آیا پول دزدی می گیرند ؟ چه ایرادی دارد یک نفر که پول دارد با اختیار و انتخاب خودش برای آموزش فرزندش بیشتر خرج کند ؟ چه مشکل قانونی در رد و بدل کرد این پول ها وجود دارد ؟ کاش ایران و مهر و ... به جای پرداختن به شهریه و اردوهای خارجی برای اختیارات و غیر دولتی بودن این مدارس تلاش می کردند !

چرا برای حق انتخاب خانواده ها احترام قایل نیستیم؟

دولت موظف است وسایل تحصیل کودکان تا پایان متوسطه را فراهم کند . اما دولتها بر اساس توانایی خود این کار را می کنند و در بند ۳۰ قانون اساسی تعریفی از وسایل و امکانات آموزشی نشده است. دامن زدن به این قضیه توسط برخی گروه های سیاسی و مسئولین جای تاسف دارد .

در جامعه ای که افراد از نظر درآمد و ثروت با هم فاصله زیاد دارند ایجاد امکانات برابر آموزشی ناممکن است. حتی اگر همه دانش آموزان را مجبور به تحصیل در مدارس دولتی کنیم باز هم افرادی که اولویت آنها آموزش بهتر فرزندانشان است ، خدمات  آموزشی لازم را از بخش خصوصی خریداری می کنند . اگر آموزشگاه های خصوصی را هم ببندیم ، باز هم اولیای علاقه مند این خدمات را از بازار سیاه تهیه می کنند. اصولا  اینکه بخواهیم امکانات آموزشی مناطق مرفه نشین یک کلان شهر را در یک روستای دور افتاده داشته باشیم امکان پذیر نیست .

برای  ایجاد برابری آموزشی ، باید برابری اقتصادی را در کل کشور برقرار کرد که نه ممکن است و نه منطقی .

تعریف حرفه ای از مدارس غیردولتی

به نظر می رسد برخورداری از امکانات آموزشی تابع برخورداری از کل امکانات زندگی شهروندان است و چنان چه امکانات و شرایط زندگی در همه جا یکسان نیست پس شرایط و امکانات آموزشی نیز نمی تواند باشد ولی با توجه به معیارهای آموزشی می توان انتظار داشت مناطق محروم نیز از امکانات ضروری آموزشی و معلمین خوب بهره مند شوند .

کاش ایران و مهر و ... به جای پرداختن به شهریه و اردوهای خارجی برای اختیارات و غیر دولتی بودن این مدارس تلاش می کردند !

رسانه ها به جای پرداختن مکرر به شهریه و اردو و غذای این مدارس باید به این مساله بپردازند که چرا دولت ذره ای از سیطره ی خود بر این مدارس به اصطلاح غیر دولتی نمی کاهد ؟

اولیا به جز فضای فیزیکی و تراکم کم چه دستاوردی در قبال پرداخت این پول به دست می آورند ؟

زینی وند معاون مشارکت ها و مدارس غیر دولتی آموزش و پرورش و مدیرکل غیر دولتی به جای پرداختن به اصل هویت و کیفیت و غیر دولتی بودن این مدارس درگیر حواشی و شب روز در پی تکذیب شهریه و مجوز اردو و ... بوده و بطحایی هم که از اول سیاست ریاکارانه ای را نسبت به این مدارس برگزیده از طرفی سیاست افزایش این مدارس را در پیش گرفته از طرفی هر موقع حادثه ای چون سوختن مدرسه در زاهدان یا مدرسه معین تهران پیش می آید بازی را دولتی ، غیر دولتی می کند انگار خود دولت متولی نیست و خودش صفر تا صد این مدارس را تعیین نمی کند !

رسانه ها و خبرنگاران و تحلیل گران به جای پرداختن به شهریه باید به عمق این مساله ورود کنند ، به تخلفات بپردازند ؛ به این مساله که چگونه بیشتر وزرای آموزش و پرورش و معاونین آنها و همسران آنها مدارس غیرانتفاعی در مناطق مرفه تهران دارند ؟ این مجوزها چگونه اخذ شدند و نحوه جذب دانش آموزان اینها طبیعی و رقابتی بوده است ؟

اگر می توانند وارد پرونده مدارس افراد خاص بشوند از فلان آقا و خانم بالا نشین صاحب مدرسه گرفته تا فلان آقازاده صاحب مدرسه.

با چند مدیرکل آخر تهران که حرف می زنی می گویند مدرسه فلان کس آن مورد را داشت ما رفتیم سراغش هزینه دادیم . اگر می خواهند حامی دانش آموزان مناطق محروم باشند چرا به مدارس غیردولتی حمله می برند ؟

به نظر می رسد حمله به شهریه مدارس غیر دولتی هم مثل برخی موارد دیگر ابزاری شده برای بسیاری تا از آن برای جذب مخاطب یا حمله به آموزش و پرورش و ... بهره ببرند.

کانال آموزگاران

منتشرشده در یادداشت
آموزش و پرورش و تمرین دموکراسی و سیاست مدرسه محوری
 
آنچه که مرتب از زبان مسولان آموزش و پرورش شنیده می شود حاکی از تحول است و نوگرایی و کیفیت بخشی و خلاقیت و شکافتن سقف فلک برای طرحی نو در راستای مدرسه محوری و دادن اختیار عمل به مدیر و معلم و دانش آموز در مدیریت مدرسه تا دموکراسی را تمرین کنند. اما آنچه که برآیند عملیات ها و برنامه هاست این چنین نیست. اینکه دلمان چیزی را بخواهد اما دستمان چیز دیگری بردارد، حکایت ماست. 
 در واقع آموزش و پرورش در حال انباشته کردن برنامه های کشورهای پیشرفته (تدبیر، تعالی) روی فونداسیونی از نگاه، نگرش و روش های سنتی مدیریتی گذشته است. یعنی همان شکل دستوری و نگاه بالا به پایینی که منتج به ارسال کامیون کامیون بخشنامه به سوی اداره کل ها و به تبع آن مناطق بود.
اگرچه باید اذعان داشت حرکت های مثبت و نصف و نیمه ای-اگر مخالفان بگذارند - در حوزه ی ابتدایی صورت گرفته که همین هم نیاز به بازنگری و اصلاح  دارد- مخصوصاً حجم و محتوای کتاب-، اما همین حرکت نصف و نیمه هم در خم و چم بخشنامه ها اختیار را از مدیر و معلم و مدرسه می گیرد و برخلاف شعار مدرسه محوری و *برنامه ی ویژه مدرسه* که روی کاغذ خوب است، عکس آن را شاهد هستیم.
به دوره ی متوسطه که می رسی، علارغم تغییرات ظاهری، الگوبرداری از طرح های کشورهای پیشرفته و بومی سازی آن از طریق ارائه ی برنامه هایی جدید مثل تعالی مدیریت - آن هم بیشتر در ظاهر-  رخ داده، هنوز شوری بخشنامه ها بیش از پیش و دست و پاگیرتر است و آن همه شعار و چه و چه هایی که احساس بهشتی بودن به مدرسه می داد، زیر بوروکراسی عادتی مدفون می شود.
حال چرا آنچه که آرزوهای ماست رخ نمی دهد؟ جواب در دوگانگی های ماست. مخصوصاً دوگانگی در برخورد با آمار. اگر قرار است به کیفیت بیندیشیم و با کیفیت رفتار کنیم، نوع نگاهمان نیز به آمارها باید کیفی باشد، نه کمی. 
حالا...  متاسفانه نگاهی که مسئولان آموزش و پرورش به نتایج آماری زیر دستان خود دارند، غالباً کمّی است و درصد قبولی و مردودی و میانگین ها و قبولی کنکور را مدنظر قرار می دهد.
طبیعی است که زیر چنین فشاری نه ادارات کل، نه ادارات مناطق و نه خود مدارس کمتر فضایی برای کیفیت بخشی می یابند. چرا که وقتی شما به کیفیت می اندیشی، نیاز به بردباری و برنامه ی طولانی مدت چندین ساله داری. اما وقتی هر فصلت را با فصل دیگر مقایسه کنند و باید پاسخگوی کمیّت ها و کسرهایش باشی، مجبوری برنامه های بلند مدت را فراموش کنی و به فکر همین امروزی باشی که خودت مدیری. دیگر نه وقتی برای آموزش مهارت های زندگی داری و نه تدریس عمقی کیفی، آن هم با حجمی از کتاب هایی که باید به زورِ نگاه بودجه مندانه پرونده اش را تا اواسط اردیبهشت ببندی و به امتحانشان بسپاری. و تا امتحان هم انواع و اقسام کتاب های کمک آموزشی و نمونه سوال را معرفی کنید و انباشته ی محفوظات دانش آموزان را با هزار استرس پر و خالی کنی.
 
آموزش و پرورش و تمرین دموکراسی و سیاست مدرسه محوری
 
این آمار در جایی مثل *جشنواره خوارزمی* هم که فوق برنامه ی بسیار مفیدی است، آزادی عمل را می گیرد و باز از لحاظ کیفی خارج می شود. در این برنامه ها عقلانی این است تا با برنامه ریزی مدوّن و توجیه صحیح از دانش آموز مشارکت آزادانه و آگاهانه بخواهیم. اما به خاطر نشان دادن آمار بالای مشارکت، فقط یک سری اسم را در سامانه ها ثبت می کنیم تا نشان دهیم که مدرسه ی ما، منطقه ی ما و استان ما چه آمار بالایی دارد! چرا اکه اگر آمارمان پایین باشد، باید پاسخگوی آمار کمّی باشیم.
هیچ کس هم نیست که بپرسد در فلان منطقه با فلان کمبودها و نبود زیرساخت ها چه اصراری بر آمار بالاست؟ نه! ابداً توجهی به تناسب ها نمی شود.
نکته ی بعد در مورد برنامه هاست. مدل های برنامه نویسی ارائه شده که از کشورهای دیگر الگو برداری و بومی سازی شده بسیار خوبند و عالی و جای هیچ شکی هم نیست. اما آیا با ساختار سازماندهی نیروهای انسانی در اغلب مدارس ایران همخوانی دارد؟
آیا اساس مشارکت همگانی (مدرسه محوری) در برنامه ریزی و جلوگیری از خود محوری که یکی از مهمترین اهداف این مدل هاست با نیروی انسانی تک نفره ( مدیر یا معاون دبیر یا مدیر آموزگار) که مجبور است همه ی بارها را به دوش بکشد با هم تناسب دارند؟
آیا اجرای *برنامه ی ویژه مدرسه* که بارها ارسال شده و اتفاقاً اگر اجازه ی اجرا بیابد بسیار عالی است چون هدفش توجه به خلاقیت هاست، در زیر انبوهی از طرح های اجباری و آماری و این همه بخش نامه در بخش نامه فرصت نفس کشیدن و ادامه ی حیات پیدا می کند؟
آموزش و پرورش و تمرین دموکراسی و سیاست مدرسه محوری
 
اگر قرار است اصلاحی در آموزش صورت بگیرد، باید همه جانبه باشد. اینکه من بنشینم از بایدها بگویم اما مسیری که این بایدها در آن جریان یابند را هموار نکنم؛ اینکه محتوا و حجم و حتی تعداد کتاب های درسی را متناسب با اهدافی که در چشم اندازها و سند تحول ترسیم کرده ام هماهنگ نکنم؛ اینکه در سفر به خارج طرحی را الگو برداری کنم و بعد تیمی تشکیل دهم و طرح را بومی سازی کنم اما اهرم های کمک به اجرای طرح از جمله امکانات، نیروی قوی، سرمایه و فضا را که در خارج وجود دارد اینجا نداشته باشم و از آن غافل باشم؛ اینکه در روز معلم همه ی نهادها و مسئولان ارشد از آموزش و پرورش بگویند اما بودجه آموزش و پرورش کف دیگر وزارتخانه ها باشد، اینکه به خاطر جبران کمبود نیرو دروازه ی آموزش و پرورش را برای هر رده سنی و با هر مدرکی باز بگذاریم و بعد انتظار معجزه داشته باشیم؛ اتفاق نوی نمی افتد چرا که نگرش های نو باید با عمل های نو همراه شود. چرا آنچه که آرزوهای ماست رخ نمی دهد؟ جواب در دوگانگی های ماست. مخصوصاً دوگانگی در برخورد با آمار. اگر قرار است به کیفیت بیندیشیم و با کیفیت رفتار کنیم، نوع نگاهمان نیز به آمارها باید کیفی باشد، نه کمی
اگر فنلاند و ژاپن و فلان کشور فلان برنامه را ارائه می دهند و در سطح جهانی می درخشند، همه ی جوانب را با حُسن نظر دیده اند. چه در تأمین نیروی کار آمد؛ چه در ارائه ی بهترین امکانات، چه در تخصیص نیرو به مدارس و چه در تخصیص بودجه، اولویت شان آموزش و پرورش بوده است و اکنون میوه ی آن نگرش و عمل بلند مدت را می بینند.
و بدانیم که قبل از هر نگاه و رفتار نو، نگاه باز نیاز داریم. اجازه دهیم مدارس نفس بکشند. الگو بدهیم، دستور ندهیم. سرفصل بدهیم و بگذاریم الفیا را خودشان بیاموزند. بگذاریم آزادی آموزشی را تمرین کنند. طرح ها را کم کنیم اما با کیفیت به آن بپردازیم. از خود مدیران طرح بخواهیم، خوبان را تشویق کنیم و تعارفات را در مواجهه با نقایص دور بریزیم.
اگر چه امروز همگان اذعان داریم که شرایط کشور در وضعیتی سخت قرار دارد و شاید بعضی موارد امروز امکان مهیا شدن نداشته باشد، اما آن بخش هایی که دست خود ماست را می توانیم از حالت دستوری و خشک خارج کنیم تا زمینه ی رشد آگاهانه ی مدارس را فراهم آوریم.
به امید تحقق اهداف ترسیمی در سند تحول بنیادین.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 06 خرداد 1398 10:34

فساد در حوزه پژوهش

انواع فساد در حوزه پژوهش

ما پژوهشگران و اساتید حوزه علوم انسانی کما و بیش به موضوع دزدی و فساد در حوزه های مختلف جامعه اشاره می کنیم؛ اما متاسفانه به این موضوع در حوزه کاری خودمان یعنی "پژوهش" کمتر میپردازیم.
در این یادداشت به معرفی سه راه کلاه برداری و فساد در حوزه پژوهش اشاره می کنم:

۱. اولین روش انجام انواع تحقیقات پیماشی و نظرسنجی هاست که با طراحی یک پرسشنامه و تکمیل آن در تیراژ دهها هزار نسخه می توان به راحتی بالا کشیدن چند صد میلیون تومان را توجیه کرد. نظرسنجی هایی که نه نیازی به اندیشه ورزی یا کار میدانی دارند نه یافته های آن کسی را ناراحت می کند چون موضوعات و پرسشهای حساس از ابتدا طرح نمی شوند.


۲. دومین روش؛ تعریف پروژه هایی با عناوین دهن پُرکن مانند؛ تدوین سند؛ تهیه نقشه راه؛ ترسیم چشم انداز؛ ارایه الگو و مدل و  به طور کلی تحقیقاتی است که تمرکز آنها بر بایدها در آینده است. اساسا پرداختن به آینده و آینده پژوهی در جوامع درحال توسعه که گرفتار صدها مشکل و بدبختی حاضر و آماده هستند روی دیگر سکه محافظه کاری است که پژوهشگران را به نبش قبر در گذشته های دور می کشاند. البته آینده پژوهی به عرصه پژوهش محدود نشده و در دانشگاه و سازمان مدیریت و... گروههای آینده پژوهی تشکیل شدند تا چشم روی تخریب مشهود و سریع محیط زیست و خروج سالانه میلیاردها دلار سرمایه از کشور ببندد و مثلا بگویند در آینده چه و چه می شود. هرچند از این نوع تحقیقات آبی برای مردم گرم نمی شود اما ظاهرا نان خوبی برای مدیران و محققان پخته می شود که به راحتی از آن دست نمیکشند.


۳. سومین روش کلاه برداری در حوزه پژوهش این است که تحقیق کماوبیش مشابه ای را با انجام تغییرات جزیی به چند کارفرما بفروشند. برای مثال در مورد اوقات فراغت تحقیقی برای مرکز آمار انجام می شود بعد با کمی تغییرات و تمرکز بر جوانان آن را به وزارت ورزش و جوانان ارایه میدهند بعد به شهرداری رفته و از ضرورت تحقیق در مورد اوقات فراغت شهروندان می گویند در نهایت اگر قسمت شد آن را به صدا و سیما و سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد و وزارت کشور و... هم قالب می کنند.

شبکه جامعه شناسی علامه

منتشرشده در پژوهش

گروه تشکل ها/

نامه ی زیر دومین نامه به مراجع مسئول در مورد وضعیت افزایش حقوق دانشجو معلمان است .

نامه ی نخست به رئیس سازمان برنامه و بودجه مرقوم گردیده بود . ( این جا )

منتشرشده در یادداشت

گروه استان ها و شهرستان ها/

نامه ی زیر توسط یکی از فرهنگیان برای صدای معلم ارسال گردیده است .

این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

منتشرشده در یادداشت

مطالبات فرهنگیان و معلمان و عملکرد مسئولان و نمایندگان مجلس

نیمه های شب است و مرور مطالبات گوناگون پرداخت نشده در ذهنم خواب را از سرم ربوده است . خیلی سعی می کنم تا بخوابم. تا زمان بیدار شدن برای سحری فرصت زیادی نمانده و هنوز فکرهای گوناگون نمی گذارد خواب به چشمم بیاید. به ناچار برمی خیزم پشت کامپیوتر می نشینم و حداقل برای راحتی فکر هم شده چند سوال می پرسم .اگر کسی جوابی برای این سوالات دارد مشتاقانه منتظر شنیدن پاسخ هستم :
1) " ما یک ید واحد هستیم و باید پشت در پشت هم باشیم" این شعار همیشگی ما بوده و هست . قرار بود همانطور که ثروت جامعه بین جامعه به عدالت تقسیم می شود ، اثرات مشکلات اقتصادی و سختی ها و عواقب تحریم و فقر و تنگدستی و نداری نیز به عدالت بین همه تقسیم شود وتنها بر دوش بخشی از جامعه سنگینی نکند ! آیا اکنون بعد از 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی توانسته ایم چنین کنیم ؟


2) در فضای کمبود بودجه و تحریم همه ما معلمان به صبر و شکیبایی توصیه می شویم . " سمعاً و طاعهً " به روی چشم ! ولی یک سوال؟ ! آیا این توصیه به صبر و شکیبایی برای همه هست؟

بی تعارف می پرسم :

آیا مسئولین محترم برنامه و بودجه کشور و وزیر محترم آموزش و پرورش و معاونت پشتیبانی ایشان و وزرا و نمایندگان محترم مجلس نیز برای دریافتی هایشان مانند اضافه کاری و پاداش پایان خدمت و حق ماموریت و کمک هزینه فوت و ازدواج و ... نیز مثل ما دندان روی جگر می گذارند ؟ آیا آنها نیز مطالبات انباشته از ده سال قبل دارند ؟ ( ای کاش اگر چنین هست با سند و مدرک ، ما را نیز در این زمینه آگاه سازند که نه تنها انتشار این قضایا ریا و تزویر کاری نیست بلکه تحمل سختی و مشکلات را برای ما آسان تر می کند و صد البته صبر و همراهی ما با تدابیر مسئولین برای گذر از مشکلات و سختی ها در پی خواهد داشت )


3) آیا تامین بودجه کشور از یک منبع است ؟ آیا همان خزانه ای که برای تامین بودجه آموزش و پرورش ده ها اما و اگر و مشکل دارد، برای تامین بودجه سایر کارمندان مخصوصا عزیزان مسئول نیز همان محدودیت ها را دارد ؟ ( منظور نگارنده بودجه برای اجرای ماموریت های اصلی و کاری و انجام اولویت ها و ماموریت های اصلی کشور نیست که بحثی جدا هست منظور بنده دریافتی های شخصی و حقوق و مزایا و رفاهی هست ) آیا مشکلات اقتصادی کشور مانند تحریم و تورم و... باعث شده است که برای آنها نیز محدودیت به وجود بیاید؟
یک جمله از آقای نوبخت معاونت محترم ریاست جمهوری را یاد آور می شوم که اسفندماه 97 فرمودند : " همسر بنده یک فرهنگی بازنشسته است که حقوق او هم یک میلیون و چهارصد، پانصد هزار تومان است به طوری که برای هزینه درمان خود باید مبلغی از بنده بگیرد و بر روی پول خود بگذارد تا هزینه دارو و درمان شود. " یعنی یک فرهنگی بازنشسته حتی به میزان درمان خود نیز درآمد ندارد و باید دست نیاز به سوی دیگری دراز کند!

سوال این است که خیلی از فرهنگیان بازنشسته با همین میزان درآمد علاوه بر همین هزینه بیماری احتمالی باید با این هزینه های سرسام آور و تورم چرخ زندگی را بچرخانند و ده ها هزینه دیگر مانند تامین جهیزیه و هزینه عروسی فرزندان تا پذیرایی از فرزندان در مهمانی های آخر هفته و .... نیز دارند و شوربختانه شریک زندگی نیز مثل شما ندارند که معاون ریاست جمهوری و شاغل در سازمان برنامه و بودجه باشد. در آن صورت تکلیف چیست؟
این چند خط را هم از خبرگزاری تسنیم و به نقل از حجت‌الاسلام سید‌مهدی صدرالساداتی نقل قول می کنم که خبر مربوط به بهمن ماه 96 است :

" دیروز در مجلس شورای اسلامی ناهار دعوت بودم، هنوز نماز عصر را نخوانده بودم که وارد سالن غذاخوری شدم و میزها تقریباً پر بود و هنوز باورم نمی‌شود که ناهار مجلس سلف سرویس با چند نوع کباب، خورشت، جوجه، کشک بادمجان (که ظاهراً دیر رسیده بودم و تقریباً تمام شده بود)، چند نوع سالاد، دلستر، دوغ و میوه باشد!

مطالبات فرهنگیان و معلمان و عملکرد مسئولان و نمایندگان مجلس
واقعیت این است که نماینده‌ای جلوی من رد شد که بشقابش پر از کباب بدون برنج بود و سالاد، سس و مخلفات ... "
اگر این خبر درست باشد (من جایی تکذیبیه در این خصوص ندیده ام ) و اگر هنوز این رویه تا به امروز برقرار باشد با اجازه یک سوال دیگر دارم : " آیا منش ائمه معصومین و امام علی (ع) این بود ؟ ( در آستانه سالگرد شهادت ایشان در راه تحقق عدالت و برابری هستیم ) . چرا رگ گردن کسی باد نمی کند ؟ چرا صدای کسی از درون مجلس اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و فراکسیون امید و پایداری و ... در نمی آید؟ آیا عزیزانی که دم از عدالت و برابری و ... می زنند در چنین فضایی و با چنین تفاوتی از سطح جامعه می توانند واقعا نسخه شفابخش برای مردم و جامعه بنویسند ؟ "
در پایان این جمله را نیز از آقای میرزاده نماینده محترم مجلس شورای اسلامی می آورم که چند روز قبل در آیین رونمایی از سامانه ثبت شکایات مردمی و تلفن گویای سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی آموزش و پروش فرمودند :

" مردم باید اطمینان حاصل بکنند که در نظام و در آموزش و پرورش کسانی هستند که با هیچ کسی تعارف ندارند!"

بنده آقای میرزاده را دورادور می شناسم . درست است که ایشان از منطقه گرمی ( استان اردبیل ) به مجلس شورای اسلامی راه یافته اند ولی با توجه به مسئولیت های ایشان در اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی اندکی با منش و رفتار ایشان از دور آشنایی دارم . تقریبا تنها کسی بودند که در زمان مراجعه به ادارات مناطق استان ، صبح سر وقت حاضر بودند و به هیچ عنوان صبحانه و پذیرایی قبول نمی کردند و حتی راننده ایشان نیز از ماشین پیاده نمی شد حتی برای صرف یک چایی ! احتمالا برای اینکه بدون تعارف بتوانند از مسئولین مناطق در خصوص وظایف شان مطالبه کنند .

چند سال قبل نیز در یک سخنرانی در جمع سرگروه های مناطق آذربایجان شرقی در سخنرانی شان ایشان را فردی صادق دیدم که میل بسیار به اصلاح امور دارند .

من اینجا یک سوال ساده از ایشان دارم " ایشان تا چه اندازه توانسته اند همان طور که فرمودند بی تعارف ابتدا خود و مجلس و منش نمایندگان و مسئولین را نقد کنند تفاوت سطح زندگی مسئولین و نمایندگان و ... را به نقد بکشند تا باور کنیم که واقعا اراده ای برای اصلاح امور هست ؟ آیا مجلسی که در راس امور هست اصلاح نشود اصلاح دیگر امور امکان پذیر است ؟! "


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

زهرا مظفر سرپرست اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش

وزارت آموزش و پرورش یکی از دستگاه‌هایی است که پرونده‌های زیادی در دیوان عدالت اداری دارد .

از مهم ترین دلایل این امر به عدم تمکین این وزارتخانه به قانون و یا اجرای ناقص مقررات و آیین نامه ها برمی گردد .

حجت‌الاسلام والمسلمین موسی‌ قربانی معاون قضایی دیوان عدالت اداری در گفت‌وگو با خبرنگار قضایی خبرگزاری تسنیم می گوید : ( این جا )

" متأسفانه وزارت آموزش و پرورش در مقام اجرای این مصوبه، برای تعداد زیادی از کارکنان خود که حتی کارشناس و بالاتر بودند، 700 امتیاز را لحاظ کرده و همین مسأله موجب شده تعداد زیادی به دیوان عدالت دادخواست بدهند.

قربانی گفت: از دستگاه‌ها خواهش می‌کنیم مصوباتی که دولت تصویب می‌کند را اجرا کنند و برای مساله‌ای که روشن است، خلق‌الله را به دیوان نفرستند زیرا از یک طرف موجب شلوغی و افزایش حجم پرونده‌های دیوان می‌شود و از طرف دیگر اینکه دیوان عدالت در مسایلی که اختلاف برداشت وجود دارد ورود و رسیدگی می‌کند نه جاهایی که قانون روشن است و دستگاه‌ها از اجرای قانون تمرد می‌کنند.

وی متذکر شد: این مورد خاص فعلا از وزارت آموزش و پرورش شروع شده و ما به مسئولان این وزارتخانه توصیه می‌کنیم که هر چه سریع‌تر قانون و مصوبه دولت را اجرا کنند تا کارکنان و معلمان به دیوان عدالت سرازیر نشوند. درخواست ما اجرای قانون و مصوبه دولت است، نه زیادتر و نه کمتر.

زهرا مظفر سرپرست اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش

رئیس سابق  دیوان عدالت اداری حجةالاسلام والمسلمین محمدجعفر منتظری در نشست خبری به مناسبت هفته قوه قضائیه درباره شکایت‌های وارده به این دیوان در ارتباط با وزارت آموزش و پرورش می گوید : ( این جا )

" وزارت آموزش و پرورش بسیار گسترده است و خواه یا ناخواه تصمیماتی که در درون این مجموعه گرفته می‌شود، با شکایت‌هایی در دیوان همراه می‌شود. منشأ عمده این شکایات نیز به بخشی از قانون و مصوبات دولت و بخشی دیگر به اقدامات و آیین‌نامه‌های تنظیم شده در این وزارتخانه باز می‌گردد.

رئیس دیوان عدالت اداری اضافه کرد: در راستای مشکلاتی که برای کادر آموزشی و اداری این وزارتخانه پیش آمده است، اخیراً جلسه‌ای با مسئولان وزارت آموزش و پرورش داشتیم اما نمی‌دانم چرا آقایان مسئول در آموزش و پرورش اهتمام لازم را ندارند.

وی به مسئولان آموزش و پرورش توصیه کرد قبل از اینکه شکایتی از تصمیمات‌شان در دیوان عدالت اداری مطرح شود، آیین‌نامه‌ها و تصمیمات خود را در چارچوب قانون وضع کنند و مورد بازنگری قرار دهند.

منتظری ادامه داد: با توجه به گستردگی این وزارتخانه و تعداد فراوان کارکنان از مسئولان وزارت آموزش و پرورش تقاضا داریم به مشکلات کارمندان و معلمان بیشتر توجه کنند و البته بخشی از شکایت فرهنگیان و کارکنان این وزارتخانه وارد است. "

این اظهارات و گلایه های مسئولان دیوان عدالت اداری در حالی بیان می شود که در وزارت آموزش و پرورش اداره مستقلی در وزارت آموزش و پرورش به نام " اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات " پیش بینی شده است .

هم عرض این اداره کل در مناطق و نواحی سراسر کشور هم دوایری برای ثبت شکایات تعبیه گردیده است . " قبل از اینکه شکایتی از تصمیمات‌شان در دیوان عدالت اداری مطرح شود، آیین‌نامه‌ها و تصمیمات خود را در چارچوب قانون وضع کنند و مورد بازنگری قرار دهند "

اخیرا سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی نیز برای خودش تشکیلات جداگانه ای برای رسیدگی به شکایات درست کرده است . ( این جا )

حال نخستین پرسش صدای معلم از مسئولان وزارت آموزش و پرورش آن است که اگر این تشکیلات به وظایف قانونی خویش درست و کامل عمل کنند چه نیازی خواهد بود تا این حجم از شکایات در قوه قضائیه مطرح شود طوری که فریاد مسئولان آن قوه بلند شود ؟

رئیس سابق این اداره کل ، علیرضا کمرئی می باشد که در چند سال اخیر پست های مختلفی مانند مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش، مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران و مدیرکل آموزش و پرورش شهرستان‌های استان تهران را تجربه کرده و اکنون نیز معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش است .

زهرا مظفر سرپرست اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش

رئیس جدید این اداره کل ، زهرا مظفر خواهر حسین مظفر وزیر اسبق آموزش و پرورش و معاون پیشین برنامه ریزی فعالیت های فرهنگی هنری آموزش و پرورش است ."نمی‌دانم چرا آقایان مسئول در آموزش و پرورش اهتمام لازم را ندارند"

تاکنون فرهنگیان بسیاری از سراسر کشور از عملکرد بد و ناقص این اداره کل به صدای معلم نامه نوشته هر چند تاکنون پاسخی هم دریافت نکرده اند .

حتی این اداره کل تاکنون پاسخی به نامه صدای معلم  در مورد وضعیت اداره آموزش و پرورش بناب  پس از گذشت بیش از 3 ماه نداده است .

آیا زهرا مظفر خواهد توانست این وزارتخانه را را در ریل اصلی خویش قرار داده و قانون مداری و مشتری محوری را در ارکان وزارت آموزش و پرورش تعریف و تببین کند و یا چون پیشینیان در ورطه روزمرگی و رودربایستی با همکاران اداری خویش وقت کشی خواهد کرد ؟

arzyabisedad1

پایان گزارش/

  وضعیت استخدامی آموزش دهندگان سوادآموزینگاره‌ای که امروز با تفسیر و تجسم وضعیت کنونی آموزش‌دهندگان و جو حاکم بر آنها در ذهن آدمی تداعی می‌شود بسیار شبیه به کتاب "قلعه حیوانات" نوشته جورج اورول می‌باشد البته شاید همکاران از این قیاس بنده متحیّر و بعضاً دلخور و آن را قیاس‌ مع الفارق بدانند اما قطعاً آنالیز شخصیت های این داستان می‌تواند تلنگر و آئینه عبرتی بر نگرش‌ها و رویکردهای آتی و پیش رویِ ما باشد.

ماجرای این کتاب به صورت اجمالی با توصیف شبی کلید می‌خورد که خوکی به نام "میجر پیر" حیوانات را جمع کرده و از ظلمی که انسان بر حیوانات روا داشته برای آنان سخن می‌گوید و آنها را به شورش علیه مالک مزرعه دعوت می‌کند. پس از چندی حیوانات مزرعه در پی شورش، صاحب مزرعه به نام "آقای جونز" را از مزرعه بیرون کرده و خود اداره آن را به دست می‌گیرند و خوکها که از هوش بالاتری نسبت به سایرین برخوردارند، نقش رهبری را به دست گرفته و سلانه سلانه برای خود و اطرافیانشان حقوق و امتیازات ویژه‌ای وضع می‌کنند. در این میان اسبی به نام "باکسِر" در مزرعه زندگی می‌کند که به لحاظ خوش‌خلقی، صبوری و پشتکار مورد احترام همه حیوانات می‌باشد بنابراین از او می‌خواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما "باکسِر" سخت مشغول کار است و به اطرافیانش توجه‌ای ندارد و با شعار "من کار می‌کنم" احساس می‌کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار دیگران نداشته باشد لذا تنها وقتی از تغییرات باخبر می‌شود که دیگر خیلی دیر شده و خوک حاکم او را به یک سلاخ که کارش فروش گوشت اسب به عنوان خوراک سگ بود، فروخت.

وضعیت استخدامی آموزش دهندگان سوادآموزی

شوربختانه با تبیین و تحلیل این بخش از کتاب و مقایسه آن با بیگانه بودن آموزش‌دهندگان با واژگان اتحاد، وحدت و همبستگی که متولّی آن نخست ضعف نمایندگان مجلس در نگارش قوانین و دومین عامل حضور نامیمون برخی لیدرنماهای فرصت‌طلبِ زال و پاتالی است که منتظرند تغاری بشکند و ماستی بریزد تا همچو "میجِـر پیر" و همنوعانش به دنبال تصویب بند و نیم بندهایی در قوانین به کام خویش و تولد نوزادانی عجیب‌الخلقه چون تجمیعی بالای ۵ نفر، دو دوره همکاری مستمر، قرارداد مستقیم و ارائه سند مالی باشند و فی‌الحال نیز با نشخوار و زمزمه‌ی اعطای امتیاز به مشمولین قبل از سال ۹۰ ، مدام بر شکاف نفاق و شقاق میافزایند تا با سیرت و سرشتی منقَّش به تزویر با چوپان اشک بریزند و با گرگ دنبه به دندان بکشند و مؤید خوارج زمانه‌ی خود باشند.

عامل دیگر عدم حضور یکپارچه و مدون اکثریت آموزش‌دهندگان آگاه و مدبر در میدان عمل و کاهلی برخی که همچو "باکسِر" در کتاب مذکور در گذشته نسبت به رخدادها بی‌تفاوت بوده‌اند و اینک از خواب و چرت غفلت پریده‌ و با زبان عجز و لابه با هر بخشنامه‌ای که خود را در آستانه حذف میبینند زبان دشنام و اینکه چرا چنین و چنان شد، سر می‌دهند و عده‌ای نیز مثل "گِلوم"‌ که در کارتون گالیور با قیافه‌ای خونسرد هیچ ایده‌ای نداشت و کمکی نمی‌کرد و دم به دقیقه می گفت:‌ " من میدونم، ما موفق نمیشیم" وظیفه دارند امید را در وجود دیگران بکُشند، مع‌ذلک ابراز این عوامل بیشتر ما را به صحت و سقم این قیاس سوق میدهد تا بر پیشانی آن مُهر تأیید بنشانیم.

وضعیت استخدامی آموزش دهندگان سوادآموزی

در پایان، افسوس و صد افسوس که اگر در گذشته پشت به پشت یکدیگر بودیم و با تشکیل صدها کانال تلگرامی آتش به خرمن نفاق نمی‌ریختیم، عجالتاً ما نیز نظیر سه گروه مشمول دیگر از سد آزمون و هزاران ترفند فیلتردار از دور خارج نمی شیدیم، به راستی که زَنگ از آهن خیزد و آهن خورَد.

امید است با همگرایی و وحدت‌رویه و آینده‌نگری شاهد تعیین تکلیف و تبدیل وضعیت اکثریت همکاران باشیم.

مکاتبات رسمی آموزش دهندگان کشور

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

انتصابات علیرضا کاظمی تا چه میزان با تعهدات و قول های مسعود پزشکیان هم خوانی داشته و توانسته رضایت معلمان را جلب کند ؟

خیلی زیاد - 1.9%
زیاد - 0.9%
متوسط - 2.3%
کم - 2.5%
خیلی کم - 92.4%

مجموع آرا: 1986

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور