گروه گزارش/
نخستین بار در بهمن 1397 بود که رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش درباره « نه به هدررفت استعدادها در مسابقات چرتکه» رسما اعلام کرد : ( این جا )
" کلا آزمونهایی مثل کانگورو و چرتکه و بحثهایی که بیش از حد به پرورش یک بُعدی مثلاً پرورش ذهنی در سن کودکی اهمیت میدهد، از نظر علمی خیلی قابل قبول نیست.
آن تربیت متوازن که مدنظر سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است با تأکید خیلی زیاد روی فرایندهای ذهنی در سن کودکی آسیب میبیند و این طرحهای ذکر شده از نظر علمی محل مناقشه است.
قبلاً هم اعلام کرده بودیم که چنین چیزهایی را برای کودکان تجویز نمیکنیم و با اقتضائات دوران کودکی همخوانی ندارد و پشت آن هم چون بحث اقتصادی است، خانوادهها را ترغیب میکنند که وارد آن شوند.
وی در پاسخ به این پرسش که این طرحها رقابت جهانی دارد، گفت: مگر هر چیزی که مسابقه جهانی دارد، مقبول است ولی باید دید رویه تربیتی در نظامهای آموزشی پیشرو، چه بوده است که در آنجا چنین چیزهای محل توجه نیست.
حکیم زاده پی نقظه نظرات و دیدگاه هایش را گرفت و آخرین بار در برنامه تلویزیونی پرسشگر در پایان هفته سوم تیرماه سال جاری که با موضوع «چالشهای تحول در برنامه ریزی درسی» روی آنتن شبکه آموزش سیما رفت تصریح کرد :
" اخیراً نامهای را با رئیس مرکز ملی سمپاد تهیه کردیم که به مدارس ابلاغ میکنیم و بر اساس آن کلیه آزمونهایی چون چرتکه و کانگورو و…که فقط روی تقویت قوای ذهنی تمرکز کرده و تربیت در آن مغفول است را غیرقانونی و ممنوع اعلام میکنیم. اگر خانوادههایی تا کنون آگاهی نداشتند حتماً باید این مسیر تغییر کند. اگر مدرسهای این آزمونها را اجرا کند کار غیرقانونی انجام میدهد. "
پی گیری های حکیم زاده در این مورد به مدت ها پیش بر می گردد .
در زمان وزارت دانش آشتیانی معاون آموزش ابتدایی در نامه ای به وزیر وقت آموزش و پرورش نوشت :
" برگزاری آزمون های متعدد و متنوع در آموزش و پرورش به ویژه در دوره تحصیلی ابتدایی ، ضمن وارد کردن آسیب های جدی روحی ، روانی و درسی به دانش آموزان ، خانواده ها را هم به جریانی رقابتی وارد نموده که به جای زمینه سازی برای رشد و بالندگی فرزندان در یک فضای امن و محیط شوق انگیز ، کسب موفقیت در این گونه آزمون ها به هدفی بزرگ برای آنان تبدیل شده است ؛ در حالی که جهت گیری های آموزش و پرورش در اسناد بالادستی نظیر سند تحول بنیادین و برنامه درسی ملی بر یادگیری های عمیق و پایدار تاکید کرده و بهره گیری از شیوه های آموزش ، یادگیری و سنجش و ارزشیابی نوین که در آن ویژگی ها و نیازهای دانش آموزان محوریت دارد ضروری دانسته است .
آزمون ریاضیات کانگورو که هدف بنیان گذاران آن ، طراحی فضای بازی ، سرگرمی توام با شور و شوق برای کودکان و خانواده هایشان در یک روز معین بوده است ؛ در ایران به یک آزمون کاملا رسمی تبدیل شده که بر اساس آن بعضا قضاوت هایی هم در خصوص عملکرد دانش آموزان در این حوزه یادگیری انجام می شود که با اصول تعلیم و تربیت سازگار نیست . آیا سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی برای استمرار این وضعیت و با مولفه های مذکور استدلال علمی و یا سند پژوهشی دارد ؟
برگزاری مسابقه ریاضی ، به تلاش های پیترهورن ، معلم ریاضی استرالیایی برمی گردد . وی در سال 1980 ، یک مسابقه ریاضی برای دانش آموزان پایه های مختلف ( از دوم دبستان تا سال آخر دبیرستان ) برگزار کرد که به گروه خاصی از دانش آموزان تعلق نداشت ، بلکه هر کس با هر سطحی از توان ذهنی می توانست در مسابقه پایه مربوط به خود شرکت کند .
در حال حاضر ، هر ساله حدود 5 میلیون نفر در کنار خانواده های خود در این مسابقه شرکت می کنند ، از آن جایی این مسابقه برای اولین بار در کشور استرالیا برگزار شد ، نام کانگورو بر آن نهاده شد .
کشور ایران از سال 2008 به عضویت انجمن کانگورو بدون مرز درآمد و موسسه علمی – فرهنگی فاطمی به عنوان نماینده رسمی این انجمن در ایران شناخته شد .
از آن سال تاکنون هشت دوزره مسابقه ریاضیات کانگورو در ایران برگزار شده است . این آزمون در دوره ابتدایی در 3 گروه ( گروه 1 پایه های اول و دوم ؛ گروه 2 پایه های سوم و چهارم ؛ گروه 3 پایه های پنجم و ششم ) اجرا می شود . به موازات برگزاری آزمون ، کتاب هایی نیز توسط موسسه چاپ یاد شده چاپ و برای آمادگی بیشتر به دانش آموزان فروخته می شود .
لذا با عنایت به موارد زیر ، تقاضا دارد تا بررسی دقیق و همه جانبه نقش تاثیر آن آزمون بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ، دستور فرمایید برگزاری آن توسط دانش آموزان متوقف گردد .
1-همان گونه که اشاره شده هدف برگزاری مسابقه در دنیا ایجاد محیط شاد ، سرگرم کننده و شوق انگیز برای دانش آموزان در کنار والدین و دوستان می باشد اما در ایران به یک آزمون برای سنجش عملکرد دانش آموزان در ریاضیات تبدیل شده و به دلیل رسمیت آن از اهداف خود دور شده است .
2-این آزمون هر ساله با بخشنامه ای که توسط مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان و با همکاری بخش خصوصی تنظیم و به استان ها ارسال می شود ، اجرا می گردد و معاونت آموزش ابتدایی به دلیل مخالف بودن با اجرای آن نقشی در این خصوص ندارد .
3-بر اساس بخشنامه مذکور مبلغی از دانش آموزان برای شرکت در این آزمون اخذ می شود که اعتراض خانواده ها را به همراه دارد . ما از مفاد این آیین نامه اطلاع نداریم اما لازم است که این سازمان با تکیه بر بعد پژوهشی و تخصص مدارانه خویش در مرتبه نخست منافع و مصالح نظام آموزشی ، معلمان و دانش آموزان را مقدم بر هم چیز دیگری دانسته و در این موارد شفاف سازی لازم و کافی را انجام دهد
4-برگزاری این آزمون زمینه ای برای فروش کتاب های آمادگی برای شرکت دانش آموزان در آزمون شده است . "
پاسخ وزیر وقت آموزش و پرورش به این نامه صریح ، شفاف و بدون هر گونه ابهام است :
" این چنین آزمون هایی به نظام تعلیم و تربیت لطمه وارد می کند . مرکز استعدادهای درخشان چرا در حوزه ی ابتدایی وارد شده است و هدف از این آزمون ها چیست ؟
سریعا بررسی نموده و به اینجانب گزارش دهید .
هم چنین بررسی شود اگر آزمون های دیگری در مقطع ابتدایی برگزار می شود مورد بررسی و ارائه گزارش به اینجانب گردد تا در صورت مغایرت با اهداف مقطع ابتدایی می باشد مورد بازنگری و توقف آنان گردد .
9 / 1 / 96
پس از استعفای بطحایی و دوران بلاتکلیفی ، به نظر می رسد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی مواضع مبهم و غیرشفافی در این مورد اتخاذ کرده است .
بر اساس اخبار و گزارش هایی که به صدای معلم رسیده است در این خصوص برخی سهام داران موسسات ذی نفع به معاونت آموزش ابتدایی فشار وارد کرده اند تا بتوانند به روال سابق به فعالیت های خویش ادامه دهند .
سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی هم برای بررسی اعتراضات موسسات مذکور تقاضای برگزارش نشست را کرده است .
این حرکت سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی درست مانند این می ماند که وزارت بهداشت برای ممنوعیت قلیان با قهوه خانه داران نشست بگذارد !
پرسش صدای معلم از رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی آن است که چرا به مصوبات و تصمیم های قبلی توجه نمی شود ؟
آیا سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی برای استمرار این وضعیت و با مولفه های مذکور استدلال علمی و یا سند پژوهشی دارد ؟
در آخرین نشست رسانه ای به رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی حجت الاسلام علی ذوعلم در پاسخ به پرسش های صریح صدای معلم سخن از تدوین آیین نامه تعارض منافع راند .
ما از مفاد این آیین نامه اطلاع نداریم اما لازم است که این سازمان با تکیه بر بعد پژوهشی و تخصص مدارانه خویش در مرتبه نخست منافع و مصالح نظام آموزشی ، معلمان و دانش آموزان را مقدم بر هم چیز دیگری دانسته و در این موارد شفاف سازی لازم و کافی را انجام دهد .
پایان گزارش/
"هر چند « مدرسه زدایی » آن طور که در نظریه های پیش گفته ی ایلیچ نمایان است ، ظاهرا در راستای بی نیازی از معلمان می کوشد اما انتقادی که او از معلمان می کند و اصرار و تاکیدی که بر ضرورت دور ساختن آن ها از فرآیند تعلیم و تعلم می وزد ، بیشتر متوجه شکل و فلسفه و روشی است که هم اکنون در آموزش توسط معلمان به کار گرفته می شود و به نوعی استبداد و سرکوب شخصیت شاگردان منتهی می گردد . بنابراین، بی نیازی از « معلم » امری محال است اما این کدام معلم است که مکتب « مدرسه زدایی » سعی دارد فراهمش کند ؟ " ( 1 )
بارها از زبان برخی فعالان تشکل ها و رسانه ها و نیز مسئولان وزارت آموزش و پرورش شنیده ام که آموزش و پرورش باید یک گفتمان ملی تبدیل شود و یا برای تحول در آموزش و پرورش به یک " عزم ملی " نیاز داریم .
اما بسیار کم دیده و یا خوانده ام که این هدف چگونه باید محقق شود ؟
در طول 4 دهه پس از انقلاب اسلامی تاکنون ، زمانی که بحث از " مشارکت " به میان آمده است در ورای شعارهای زیبا و دهان پرکنی که مسئولان سر می دهند چیزی که بیشتر مد نظر است مشارکت مالی در کمک به مدرسه برای سرپانگاه داشتن ظاهر مدرسه است .
مدیر مدرسه هم به جای این که راهبر آموزشی و یا برنامه ریز باشد اکثریت فعالیت هایش در امور خدماتی و کارپردازی تعریف شده است .
کارکرد انجمن اولیا و مربیان هم بیشتر اوقات بازوی مدیر مدرسه برای توجیه اولیا جهت اخذ دریافت پول برای اداره حداقلی مدرسه تنزل یافته است . تجارب و مشاهدات می گویند در این حوزه علایق معلمان را اکثرا مطالبی مرتبط با حقوق و معیشت و نیز عزل و نصب های مدیریتی تشکیل می دهند و البته این خود از نشانه های مهم " مرگ مدرسه " است
مدارس غیرانتفاعی هم در زمینه برنامه ریزی و تولید محتوا وارد نمی شوند و یا اجازه نوآوری و خلاقیت ندارند .
سرپرست وزارت آموزش و پرورش درباره خصوصیسازی و نقش آن در هوشمندسازی مدارس در نشست خبری نمایشگاه الکامپ 29 تیرماه می گوید:
«باید برای جامعه توضیح دهیم که بین خصوصیسازی و استفاده از ظرفیت بخش خصوصی تفاوت وجود دارد. بخش خصوصی نقشی در محتواسازی برای آموزش و پرورش ندارد. ما برای هوشمندسازی قطعا باید از همه ظرفیتها ازجمله بخش خصوصی، حاکمیت و دولت استفاده کنیم. »
« صدای معلم » در گزارشی نوشت : ( این جا )
پرسش « صدای معلم » از آقای حسینی این است که آیا بخش خصوصی می تواند در " تولید محتوا " ی آموزشی نقش داشته باشد و یا این که مطابق عادت مرسوم در 4 دهه اخیر قرار است محتوایی یکسان و از پیش تعیین شده بدون مشارکت عمومی و نخبگان در یک فرآیند از بالا به پایین دیکته شود ؟
آیا معنای بخش خصوصی همانند سایر سیستم های آموزشی توسعه یافته اجازه مشارکت و نشو و نمای نگرش ها و اندیشه های گوناگون و حتی متضاد است که " حق انتخاب " عینیت پیدا کند و یا این که بخش خصوصی در آموزش و پرورش فقط در ساختمان مدرسه و یا تغذیه و ساعات اشتغال دانش آموزان در مدرسه و نهایتا در میزان قبولی در کنکور تعریف و تببین می شود ؟
آیا در این سیستم آموزشی " توران میرهادی ها " خواهند توانست ایده های آموزشی و ناب خود را به جامعه عرضه کنند و یا قرار است همه از یک مدل کلیشه ای و ثابت پیروی و تبعیت کنند ؟ "
شاید تصور بر این است که در آموزش و پرورش اتاق فکری وجود دارد و متناسب با نیازها و شرایط برای " مدرسه " برنامه ریزی می کند اما واقعیت آن است همان نقشی که برای مدیر مدرسه به عنوان یک " تدارکارتچی " تعریف شده است در هرم مدیریتی این وزارتخانه نیز کم و بیش مشاهده می شود .
آن چه که مبرهن و قابل اثبات است این است که " تفکر " و " خلاقیت " در سطوح نظام آموزشی ما " غایب بزرگ " است .
فقدان این عنصر بی بدیل در محتوای نظام آموزشی موجب قلب و حتی معکوس شدن کارکرد مدرسه شده است و آن گونه که مصطفی قادری اشاره می کند به جهت گیری های سیاسی ، اقتصادی و مذهبی تغییر ماهیت داده است .
یک بار دیگر به ابتدا بازگشته و پرسش خود را تکرار می کنم :
" آموزش و پرورش در ایران چگونه باید به گفتمان ملی " تبدیل شود ؟
آیا اساسا در چنین نظام آموزشی متمرکز و متصلبی امکان تحقق چنین فرضیه ای قابل تصور و یا تحقق است ؟
زبان برنامه و گردش امور در آموزش و پرورش ما ، " بخشنامه " است یعنی چیزی که از بالا و کسانی که احتمالا مسائل را بهتر و عمیق تر درک می کنند برای مدرسه و اداره آن دیکته می شود و دیگران و یا ذی نفعان نیز بدون هر گونه پرسشی و یا مطالبه ای تن در می دهند .
اما آیا فقط مشکل و یا آسیب در گردش کار و جهت آن خلاصه می شود ؟
سال ها اجرای چنین برنامه ای از بالا موجب شده است که جسارت و یا شجاعت ایجاد تغییرات و یا اصلاحات آموزشی نیز از ذی نفعان که عبارت از دانش آموزان ، معلمان و اولیای دانش آموزان هستند نیز سلب شود .
مدرسه یک واحد انسانی است و سیطره نگاه مکانیکی و ابزاری بر آن موجب شده است تا مدرسه از روح و کارکرد اصلی خویش تهی شده و در نهایت " کارآمدی " خودش را از دست بدهد و نتواند نیازهای فرد و جامعه را اقناع و یا ارضا نماید .
این جا است که احساس می شود مدرسه در جامعه وجود خارجی ندارد و یا مدرسه قادر نیست خروجی های کارآمدی برای جامعه فردا داشته باشد .
مصطفی قادری می گوید : ( این جا )
" مدرسه ایرانی باید توسط سه گروه ( نهاد ) و یا افراد اداره شود :
متخصصان تعلیم و تربیت ،والدین و معلمان "
آیا در حال حاضر چنین وضعیتی وجود دارد و میان این سه ضلع این مثلث هم افزایی و اتفاق نظر دیده می شود ؟
زمانی که فرضا یک استاد دانشگاه در مورد مسائل آموزش و پرورش و مدرسه نظر می دهد نخستین کسانی که در برابر او جبهه گرفته و صف آرایی می کنند خود معلمان هستند .
سئوال مشترک و عمومی بسیاری از معلمان این است که آیا این فرد سر کلاس می رود ؟ آیا در این سیستم آموزشی " توران میرهادی ها " خواهند توانست ایده های آموزشی و ناب خود را به جامعه عرضه کنند و یا قرار است همه از یک مدل کلیشه ای و ثابت پیروی و تبعیت کنند ؟
آیا مانند معلمان گچ به دست گرفته و از واقعیت های " کف مدرسه " آگاه است ؟
البته بسیاری از معلمان می پرسند و خودشان هم پاسخ می دهند .
پاسخ منفی است و چون از نظر ما معلمان آن متخصص تعلیم و تربیت مثل ما نیست اصولا نمی تواند و نباید در مورد مسائل آموزش و پرورش و معلمان نظر بدهد و خود ما بیش از همه به مشکلات و آسیب های این دستگاه واقفیم .
همین وضعیت در مورد والدین و یا اولیاء دانش آموزان هم ساری و جاری است اما نوع نگاه فرق می کند .
زمانی که یک متخصص تعلیم و تربیت که از منظری تئوریک و یا آکادمیک به آسیب های نظام آموزشی می نگرد و نسخه می دهد معلم از این جهت آن کمک را رد می کند که تصور می کند درد مشترکی بین او و آن استاد نمی بیند و او را از جنس معلم نمی یابد اما در مورد والدین آن ها را اساسا فاقد سواد و تخصص برای مداخله در امور مدرسه و نظام آموزشی می پندارد و این بخش فصل مشترک یک معلم با نگاه " حاکمیت " است .
در واقع معلمان در کلیت خود را " بی نیاز " از تشریک مساعی این دو عنصر مهم و تاثیرگذار می داند .
اما در این میدان نیز معلمان در کلیت خود فاقد تئوری و یا راه حلی برای آسیب شناسی مسائل و مهارت " حل مساله " هستند .
به این جا که می رسیم برخی معلمان طراحان چنین پرسشی و یا نگارنده را متهم به توهین به ساحت مقدس معلمان و مدرسه می کنند در حالی که مستندات کافی برای اثبات چنین اتهامی را ندارند و این خود سرنخی برای کشف بزرگ ترین مشکل این نظام آموزشی یعنی فقدان تفکر انتقادی است .
بسیاری از معلمان حوصله و یا توان کافی برای مطالعه و ارائه نظر در مورد چنین موضوعاتی را ندارند و این را به وضوح می توان در تعداد بازدیدها و یا نظراتی که پای آن مطلب مرتبط گذاشته می شود رد گیری کرد .
تجارب و مشاهدات می گویند در این حوزه علایق معلمان را اکثرا مطالبی مرتبط با حقوق و معیشت و نیز عزل و نصب های مدیریتی تشکیل می دهند و البته این خود از نشانه های مهم " مرگ مدرسه " است .
حتی زمانی که رسانه ای مانند صدای معلم به چنین مسائلی می پردازد متهم به غفلت و نادیده گرفتن نیازها و مسائل اصلی می شود در حالی که این معلمان فراموش می کنند که چنین موضوعاتی با فسلفه وجودی کار آن ها و مدرسه ربط پیدا می کند و چه بسا دو موضوع یاد شده مانند معیشت و مدیریت هم خود متغیرهای وابسته ای از مسائل بزرگ تر و راهبردی هستند که در ظاهر مهم به نظر نمی رسند و یا برخی جریانات قصد بی اعتبار کردن و با ابتذال کشیدن آن ها و استفاده ابزاری و قلب کارکردهای مدرسه را دارند .
مشکل اصلی در این است که در جامعه ایرانی معلمان خود را " عامل تغییر " نمی دانند و یا به آن نرسیده اند .
به نظر می رسد هنوز معلمان به نقش راهبردی و کلیدی مدرسه در حل مسائل باوری نداشته و به عنوان یک مساله آن را برای خود و سایر همکاران تببین نکرده اند .
شاید کارکردهای مدرسه و احیای مدرسه حداقل در بعد کالبدی آن به بازخوانی هویت عاملان تغییر در خوانش مجدد تفکر انتقادی و ضرورت بازخوانی در نقش های مصوب بازگردد .
در این مسیر نخستین گام تعریف و احیای فرهنگ پژوهش و مطالبه گری اجتماعی و پی گیری آن توسط " معلمان حرفه ای " است .
( 1 )
دکتر سعید اسماعیل علی ، ترجمه دکتر عباس عرب ، پژوهشی پیرامون چند فلسفه تربیتی معاصر ، چاپ اول 1377 ، چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی ، ص 256 - 255
سید جواد حسینی در شورای آموزش و پرورش استان خوزستان که در شهرستان مسجدسلیمان برگزار شد، گفت: هفته گذشته معاون پارلمانی رئیس جمهور در دولت گزارشی از سفر خود به خوزستان ارائه کرد و خواستار رسیدگی به وضعیت مدارس مسجد سلیمان شد، از این رو در بازدید امروز وضعیت آسیب دیدگی به این مدارس مورد بررسی قرار گرفت.
وی با اشاره به اینکه استان خوزستان صاحب رتبه برتر کشوری در حوزه خیرین مدرسه ساز است، خاطر نشان کرد: دو هزار و ۵۰۰ خیر مدرسه ساز در خوزستان فعالیت دارند که این امر شایسته تقدیر است.
حسینی با اشاره به اینکه با مدیریت استاندار خوزستان طرح های نوآورانه ای در استان اجرا شده است، اظهار کرد: کشور ما دارای منابع فراوانی است اما با توجه به مشکلات کشور، لازم است از این منابع با برنامه ریزی مناسب استفاده کرد البته گشایش های اقتصادی با پیروی از برنامه جامع اقتصادی محقق می شود.
سرپرست وزارت آموزش و پرورش با اشاره به اعتبارات اختصاص یافته به نوسازی مدارس خوزستان، خاطرنشان کرد: اعتبارات ملی اختصاص یافته به نوسازی مدارس خوزستان از ۷۰ میلیارد تومان در سال ۹۵ به ۲۱۰ میلیارد تومان در سال ۹۸ افزایش پیدا کرده است.
حسینی با بیان اینکه رویکرد دولت تدبیر و امید توجه به آموزش و پرورش است، توضیح داد: در سال ۹۲ نه درصد و امسال بیش از ۱۳ درصد به اعتبارات آموزش و پرورش اختصاص یافته است و علاوه بر بودجه سنواتی دو هزار میلیارد نیز به استان خوزستان تزریق خواهد شد.
وی ادامه داد: از اول مهر طرح رتبه بندی معلمان اجرایی می شود و با برنامه ریزی های صورت گرفته از همه ظرفیت ها برای اجرایی شدن سند تحول بهره خواهیم برد.
حسینی با بیان اینکه هیچ آموزش و پرورشی در دنیا با اتکا به منابع ملی ارتقا پیدا نمی کند، گفت: علاوه بر اعتبارات دولتی، باید خیرین مدرسه ساز و مدرسه یار در آموزش و پرورش تقویت شوند و دستگاه های حامی آموزش و پرورش و صنایع به یاری آموزش و پرورش بیایند.
سرپرست وزارت آموزش و پرورش در ادامه با تاکید بر نظام مند کردن ساعات درسی دانش آموزان، خاطرنشان کرد: در دوره ابتدایی ۱۲ هزار و ۹۰۰ ساعت برنامه درسی داریم که در دنیا حدود ۸ هزار ساعت است.
وی با اشاره به راهبردهای وزارت آموزش و پرورش در راستای بهبود وضعیت نیروی انسانی در کشور؛ تصریح کرد: استفاده از ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و همچنین ظرفیت ماده ۲۸ قانون خدمات کشوری از جمله مهمترین راهبردهای مجموعه تعلیم و تربیت کشور در حوزه نیروی انسانی است.
حسینی افزود: آزاد سازی ظرفیت های نظام تعلیم و تربیت برای خلق ثروت از جمله راهبردهای اصلی آموزش و پرورش در حوزه توانمندسازی بدنه آموزش و پرورش است و بدون تردید ارائه چنین طرحی به مجلس شورای اسلامی که با اندیشه های تولید ثروت برای نهاد تعلیم و تربیت است؛ با موافقت مجلس شورای اسلامی همراه خواهد بود.
سرپرست وزارت آموزش و پرورش در ادامه با اشاره به اقدامات صورت گرفته در حوزه بهبود وضعیت شاخص فضاهای آموزشی در استان خوزستان، تصریح کرد: استاندار و سازمان نوسازی تصمیم گرفته اند کلاس های کانکسی در استان وجود نداشته باشد که این امر شایسته تقدیر است.
وی افزود: بر اساس برنامه ریزی های صورت گرفته تا اول مهر باید بیش از ۵۰ کلاس درس در شهرستان مسجد سلیمان آماده بهره برداری شود.
حسینی در پایان تاکید کرد: مهمترین سیاست وزارت آموزش و پرورش تبدیل منابع انسانی به سرمایه انسانی با رویکرد عدالت آموزشی است.
معاونت روابط عمومی و اطلاع رسانی آموزش و پرورش
تلاش برای همانند ساختن همه چیز در مدرسه ،یکی از مهمترین چیز هایی است که مدرسه را در جاده مرگ قرار می دهد و یا حرکتش در راه مرگ را تند می کند.
برای این ادعا نشانه هایی وجود دارد. امتحان های همانند هم، لباس های همانند هم چه برای معلمان و چه برای شاگردان، دستورها یا بخش نامه هایی که به در و دیوار مدارس آویزان است و مدام به آنها می گویند که چگونه بپوشید و چگونه نبوشید. برخی از رنگ ها انگار ذاتا مجرمند از جمله رنگ سرخ و زرد و سفید و صورتی و ارغوانی و نارنجی رنگی هم هست که جرم نباشد؟چ را یکی دوتا هست که ابدی بی گناهند.
معلم های همانند: یک معلم حتما باید مثل بقیه معلمان باشد و اگر یک معلم در چیزی متفاوت باشد.به هیچ رو تحمل نمی شود اگر معلمی متفاوت بپوشد،یا متفاوت درس بدهد و یا متفاوت امتحان بگیرد یا اصلا امتحان نگیرد ، ....معلم باید حتما مثل بقیه معلم ها باشد ؛ آن مثل بقیه بودن را هم خود معلمها ابداع نکرده اند .از جایی در بیرون آمده است. آیا می شود خودت نبود و شاد بود ؟ آیا میشود خودت نبود و زنده بود؟ اصلا شادی ها هم باید مثل هم باشند.چه معنی دارد که هر کس هر طور دلش خواست شادی کند !
کتاب های همانند هم، اندوه های همانند هم، ستایش های همانند هم، شعار های همانند هم، تنفر های همانند هم، پاداش های همانند هم. شما تا وقتی بهتان می گویند باید ،از کسی گروهی یا کشوری متنفر باشید و علیه اش شعار بدهید و پس از آن ممکن است ،باید خوشتان بیاید و دیگر نباید متنفر باشید.
آنچه که نشانگر سر زندگی یک شاگرد است دقیقا همان هایی نیست که در مدرسه اندازه می گیرند. آن وقت یک شاگرد که استعدادی ویژه دارد و چون نمونه یک آلت موسیقی را خوب می نوازد، حرکات بدنی ویژه ای انجام می دهد، یا به انداره مجموع معلمان و والدین مدرسه کتاب خوانده است یا یک زبان خارجی چون بومی های آن زبان صحبت می کند،یا تحلیل هایی دارد که محشر است،در مدرسه ی یکسان ساز، پخمه به نظر می رسد و اولیا مدرسه برای پدرش که از قضا او هم متفاوت است، دل می سوزانند.
شادی و سرزندگی هر کودک مدرسه ای از تفاوت های او بر می خیزد.این همان جایی است که او چیزی برای ارایه و نمایش دارد. چیزی که او را با دیگران متفاوت می کند. و از راه آن می تواند نیاز بنیادی نمایش گری خود را بر طرف سازد وقتی این حس از راه اجبار برای چون دیگران بودن، خفه می شود، دقیقا زمانی است که باید مامور بررسی پرونده های قتل های خاموش،بی صدا و یواشکی راخبر کرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ دوشنبه 17 تیرماه نشست تخصصی نقد کتاب " مرگ مدرسه " در سالن فردوسی – خانه اندیشمندان علوم انسانی با سخنرانی اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه و به میزبانی کافه خرد و تارنمای رب برگزار گردید .
این نشست از ساعت 16 آغاز گردید و تا حدود ساعت 22 ادامه داشت .
در این نشست یحیی قائدی ، علیرضا صادقزاده ، حبیب رحیمپور ازغدی ، علی لطیفی ، علیرضا صادقی ، نعمت الله فاضلی ، محمود مهرمحمدی ، ابوطالب سعادتی و اسماعیل آذرینژاد به ارائه دیدگاه های خود پرداختند .
« صدای معلم » در این بخش مشروح سخنان " نعمت الله فاضلی " را منتشر می کند .
در میان تهرانیهای قدیم، ضربالمثلی بود که میگفت: «هرکه آب تهران را بخورد، دیگر از این شهر نمیرود!». البته آب تهران قدیم، فراوانتر و سالمتر و شیرینتر از امروز بود.
من در استقبال از این ضربالمثل گویم: «گویا هرکه نان دولت را بخورد، دیگر از دولتمردی دل نمیکنَد!».
در این هفته نوشتهای دیدم از روزنامهنگاری خوشقلم و نسبتاً پرکار، (م.خ!)؛ که در مورد وزیر محترم مستعفی آموزش و پرورش نوشته بود:
«کاش ایشان مدیر یک مدرسه شده بود»؛ اما ایشان ترجیح دادند در یک سمت اجرایی نهچندان پایینتر از وزارت، در معاونتی از دانشگاه آزاد درآیند.
چرا افرادی که دارای ایدههایی نوین و جرئتطلبانه هستند، بعد از چند مصاحبه و سخنرانی و ایدهپردازی، به این سرعت جای را خالی میکنند و نه از تاک نشان میگذارند و نه از تاکنِشان؟! مشکل کجاست؟ بدهبستانهای سیاسی و فشارهای نامرئی در برابر ایدههای اصلاحگرانه، چرا باید اینهمه هزینه برای حل و رفع مشکلات برجای گذارَد؟
آیا داستان معروف «مشقشب» موجب شد تا یک طرح نو و نقد نو در نطفه خاموش شود؟ آیا هیولای کنکوریان و مافیای کمکدرسیان، این بار هم صحنه را تصاحب کرد؟ آیا آموزش و پرورش همچنان باید بر مدار قرارهای غیر آموزشی-پرورشی بگردد و این خانوادهی بزرگ با ارادهی یکیدو پدرسالار و خانداداش اداره شود؟
سریال تابستانهی تخلیهی مدارس استیجاری، ترکتازی مدارس غیردولتی، نابودسازی زمان فراغت و بازی و تفریح و آرامش بچهها در رقابتهای اضافهکاری تابستانی و اموری از این دست، همچنان نیازمند ارادهای قوی و جرئتی قویتر است؛ دریغ، هر وزیری میآید و میرود، این معضلات، نه تنها مرتفع نمیشود، که گرهی جدید در روند بهبود آموزش وپ رورش پدید میآید.
اگر بازار صنعت و خودرو و ارز و پروژههای بزرگ «مال!» و دهها مورد دیگر از پدیدههای اقتصادی، در تودرتوی هزاران اتفاق، هرروز به روزی و روزگاری دچارند، آخر، آموزش و پرورش دیگر چرا؟!
این که وزیرِ نانِ دولتخورده، حقّ نمک نگه داشت و همچنان در دولتی دیگر فرانشست، به خودش مربوط است و تصمیمش؛ اما این که بالاخره آموزش و پرورش از این «کشتیشکستگی» و «بهگلنشستگی» درآید نیز البته به تصمیم ما مردم مربوط میشود:
یک پویش اجتماعی برای نجات فرزندانمان از کنکورمحوری و حفظخوانی، برای ایرانی که فردایی نیز دارد.
در قانون اساسی کشورمان، تحصیل در تمام مقاطع، رایگان پیشبینی و تقویم شده است. این رایگانیِ اتوپیایی و خیالی، امروز در چنبرهی کمتر از ده درصد مدارس (غیردولتی)، مجال را بر مدارس دولتی تنگ کرده است. هرکه پولش بیش، بامش از برف مدارس تکناز پولپرداز انبوهتر است؛ کویر بیآب مدارس دولتی در وانفسای رقابتی ناهمگون، لَهلَه میزند؛ در این وانفسا وزیران میآیند و میروند، آبی از این چاه بر نمیآید؛ گرچه نانها در تنور تجارت فرهنگی داغِ داغ است.
روزنامه اطلاعات