صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه اخبار/

نحوه واگذاری اردوگاه شهید باهنر ( منظریه ) تهران دستور کار کمیسیون آموزش و تخقیقات مجلس بوده است .

تاکنون مسئولان در این مورد پاسخ گو نبوده اند .

از سوی دیگر حاجی بابایی رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس در پاسخ به پرسش صدای معلم در در همایش سالانه تشکل های فرهنگیان انقلابی استان اصفهان  که به مناسبت بزرگداشت مقام معلم برگزار شده بود ( این جا )  پرسیده بود :

چرا در کمیسیون آموزش در این دوره و دوره قبل حضور نداشته اید امّا دائما در امور آن اظهار نظر می کنید؟ پاسخ حاجی بابایی چنین بود :

" در همه ی دوره ها عضو این کمیسیون نشدم. برای آنکه کمیسیون آموزش و تحقیقات را کمتر مؤثر می بینم.

من رییس فراکسیون فرهنگیانم که 120 نفرند و کمیسیون آموزش و تحقیقات 23 نفرند. به این نکته توجه کنید.

من روز اولی که وارد مجلس شدم و تحقیق کردم ، گفتند هر نماینده ای که عضو کمیسیون برنامه و بودجه بشود ، این به نفع آموزش و پرورش است و من عضو این کمیسیون برنامه و بودجه شدم و رییس کمیسون تلفیق برنامه ششم هم هستم و در این کمیسیون مطالبی برای آموزش و پرورش نوشتم که در یازده برنامه گذشته در 44 سال نوشته نشد و این نشان می دهد که کمیسیون برنامه و بودجه خیلی برای آموزش و پرورش بهتر است. از طرفی فراکسیون فرهنگیان مجلس را هم داریم.

الان شما فرض کنید من عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات . چه کسی به اندازه ی من در مجلس راجع به آموزش و پرورش حرف می زند؟ "

در آخرین گزارش صدای معلم نوشت : ( این جا )

آیا قرار است برای پرداخت مطالبات فرهنگیان و جبران کسری بودجه آموزش و پرورش اموال و سرمایه های آموزش و پرورش را چوب حراج بزنیم ؟

در کجای دنیا بودجه آموزش و پرورش را این گونه تامین و ترمیم می کنند ؟

آیا این کارها  روش هایی علمی و آینده نگرانه برای تعریف بودجه آموزش و پایدار کردن آن هستند ؟

این روند قرار است تا کی ادامه پیدا کند ؟

شعارهایی که مسئولان در رده ها و سطوح مختلف در مورد جایگاه آموزش و پرورش و معلمان سر می دهند کجا باید عینیت پیدا کند ؟

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز  آمد ( این جا ) ؛  دوشنبه 17 تیرماه نشست تخصصی نقد کتاب  " مرگ مدرسه " در سالن فردوسی – خانه اندیشمندان علوم انسانی با سخنرانی اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه و به میزبانی کافه خرد و  تارنمای رب برگزار گردید .

این نشست از ساعت 16 آغاز گردید و تا  حدود ساعت 22 ادامه داشت .

در این نشست یحیی قائدی ، علی‌رضا صادق‌زاده ، حبیب رحیم‌پور ازغدی ، علی لطیفی ، علی‌رضا صادقی ، نعمت الله فاضلی ، محمود مهرمحمدی ، ابوطالب سعادتی  و اسماعیل آذری‌نژاد به ارائه دیدگاه های خود پرداختند .

« صدای معلم » در این بخش مشروح سخنان یحیی قائدی را منتشر می کند .

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و یاد و نام خداوند بزرگ.

من دو نکته را عرض می کنم. در این فاصله من هشت یادداشت کوتاه نوشتم که پخش شد و دوستان خواندند. اولین یادداشت من این بود که مدرسه هرگز نخواهد مرد حتی لاشه مدرسه سر جایش باقی خواهد ماند. این یک اصطلاحی است که بعد تارخچه آن را خواهم گفت . مدرسه نه حتی از جهت اهداف خوب نخواهد ماند حتی به سبب اهداف دیگری باقی خواهد ماند چون والدین به مدرسه احتیاج دارند ، حاکمان به مدرسه احتیاج دارند ، معلمان به مدرسه احتیاج دارند ؛ اگر مدرسه بدترین کارکردها را هم داشته باشد باقی خواهد ماند بنابراین مرگ مدرسه مرگ به معنای مرسومی که ما می شناسیم نیست.

 پس از آن شش هفت نکته را من شناسایی کردم که تصور می کردم اینها باعث می شوند که مدرسه  کج کارکرد باشد ولی عمدتا شما هم می دانید اینجا یا آنجا مدام در مورد آن بحث شده است. بحث شایستگی است این نکته ای بود که من گفته بودم.مدارس ما به طور کلی تربیت و فضای رسمی تربیت آرام آرام از آدم هایی که باید باشند خالی می شود. آنهایی که خیلی قوی اند یواش یواش ترجیح می دهند دیگر معلم نباشند یا در مدرسه نباشند  ،مدیر نباشند یا اگر در آموزش و پرورش می مانند کار جدی نکنند .

شما تصور کنید در مدرسه در کلاس درس و فضای آموزشی آرام آرام آدم های توانمند خارج می شوند در این صورت مدرسه جای سرحال و سرزنده نخواهد بود. حدس می زنم در ذهن شما هم همین است.

نکته بعدی من این است که تربیت حق کیست؟ می شود حق آدم هایی که تربیت حقشان است را بگیریم و بعد توقع داشته باشیم مدرسه جای سرحال و سرزنده باشد ؟

 اول تربیت حق کودک است که تقریبا هیچ نقشی ندارد . بعد والدین که هیچ حقی ندارند که بچه ها این را باید بخوانند یا آن را بخوانند. وقتی والدین به مدرسه وارد می شوند توبیخ می شوند. بعد معلمانی هستند که قرار است این تربیت را انجام بدهند و آنها هم حق زیادی برایشان قائل نیستند. پس حق با کیست؟  

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

کاری که بعد از زایمان می کنند و به شدت مدرسه را به مرگش نزدیک می کنند تولید انبوه و همسان سازی است. عجیب اصرار زیاد است که آدم یک عالمه شاگرد داشته باشد و اصلا مدارس ما جایی نیست که آدم متفاوت در آن تحمل بشود. برنامه برایش نیست درس برایش نیست ، مشق برایش نیست ، کلاس برایش نیست . ایدئولوژی ساده ساز است . اهل پیچیدگی نیست . ایدئولوژی یک ادعایی برای انسان مطلوب دارد و چون آن را نمی تواند عملی کند به سادگی ها گرفتار می شود .

پنجمین یادداشت من به حافظه مربوط بوده که به دلایل دیگری اشاره کرده ام. همه ما می دانیم که ما مدارسی داریم علی رغم همه ی بهبودی هایی که در این سال ها رخ داده ولی هنوز هم حافظه نقش اصلی را ایفا می کند. من از زاویه دیگری نگاه کردم چرا حافظه این قدر مهم است؟

اکثر ما می دانیم که اکنون ما به چیزهای دیگری احتیاج داریم ولی باز همین کار را می کنیم. سه کارکرد برای آن گفته بودم. ما وقتی حافظه را پرورش می دهیم امکان کنترل پیدا می کند یعنی حاکمان و گردانندگان امکان کنترل دارند ، می توانند این را به فلانی می دهیم و یا نمی دهیم این را یاد بگیر برایت خوب است یا آن را یاد نگیر برایت خوب نیست. اگرمی خواستیم به او حافظه بدهیم آن موقع امکان کنترل وجود نداشت. یک چیزهایی بچه می رود یاد می گیرد که آن موقع ما نمی توانیم کنترلش کنیم. تنبلی عمومی را حافظه مداری ارضا می کند. وقتی ما هدف مشخص داریم حس می کنیم بچه را می گذاریم در اتاق و بالاخره درسش را می خواند حالا کافی است که شما کمی این حافظه و معلومات را از والدین و مدرسه بگیرید شاکی هم می شوند و می گویند ما نمی دانیم با بچه هایمان چه کار کنیم چون تنبلی را ارضا می کند و ساده انگاری و ساده نگری و معلومات ساده دم دستی را می خوانیم و یک گفت و گوی کوچک و تبدیل استنباط و... را  قادر نیستیم انجام بدهیم من از این زاویه به آن نگاه کرده بودم.

 بحث پول و بعد به دلایلی می گویم که بودجه چگونه پوست مدرسه را می کند. تاکید و نقش باستانی مدرسه در تقابل با تکنولوژی . شما اگر بهترین حرف را هم تحویل آموزش و پرورش بدهید فقط آن بخش هایی را بر می دارد که با چارچوب ایدئولوژی اش سازگار است و بقیه را پشت در می گذارد

سوال من این است اینهایی را که در مدرسه می گوییم الآن دیگر شاگرد در فضای مجازی به آن دسترسی دارد خوب چرا ما اینها را می گوییم ؟ همان کتاب همان مطلب همان تست همان آزمون همه اینها هست. ولی اگر شما اصرار دارید که همه اینها را بگویید دیگر مدرسه خاصیتش را از دست می دهد. نیازی نیست. وقتی شاگردان به کلاس می روند اگر چیزی نگفتند و به معلم نخندیدند از نجابتشان است چون اینها را قبلا دیده اند و خوانده اند و ده برابر آن را در فضای مجازی جست و جو کرده اند. شما یک چیزی به او می گویید که یک دهم آن را شاگرد امکان وارسی دارد ، این چه کاری است ؟

 اینها یادداشت های من بود و آخر این که من امیدوارم کافه خرد داشته باشد بحث آزادی و عقلانیت از همه مهم تر بوده و نمی شود مدرسه ای داشت که امکان آزادی در آن نیست – منظورم آزادی آکادمی درس و مشق و اینهاست - حالا آن آزادی دیگر فعلا بماند. این آزادی مورد بحث من است وقتی این نیست من شاد نخواهم بود من سرزنده نخواهم بود. این هشت تا بحث من بود.

یک نکته دیگر این که دوستانی نگران بودند که چرا ما مدام می گوییم مرگ مدرسه و چه و چه و چه من از یکی از دانشجویانم کمک گرفتم و در اینجا حضور دارند که ببینیم این اصطلاح در دنیا به چه معناست و ما از غرب توانستیم این اصطلاح رابشنویم که فیلسوفان انتقادی که به شدت ازتربیت و مدرسه نقادی کرده اند ؛ کسی مثل ایوان ایلیچ می شناسید که بالاخره مدرسه زدایی را بحث کرده است. ولی باز من بررسی کرده ام و مقالات و کتاب های متعددی که با آن مواجه شده ام که مشخصا این عنوان را گذاشته اند یعنی :

" مرگ مدرسه " .

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

 از پستمن  یا  رایمر کتاب هایی که نوشته همکار ایلیچ و کتابی نوشته یعنی شانزده هفده تا از این مقالات در این رابطه نوشته شده بنابراین این گونه نگاه می کند که ادبیات جهانی است و هدفش نقادی به منظور اصلاح و بازنگری در مدرسه است نه نابود کردن مدرسه و یا این که دشمن مدرسه باشند و  در واقع ما هم چنین چیزی را ندیده ایم.

 آن نکته ای که می خواهم بگویم و لپ کلامم است این است که  وقتی من این هشت مورد را وارسی کردم دیدم که گیریم ما فهمیدیم که به فرض این که مدرسه به سبب خالی شدن از شایستگی دارد رو به مرگ می رود یا به سبب این که هنوز تاکید می کنند بر حافظه یا حقوق در ایران در مدرسه رعایت نمی کنند که چه و چه ....

 ما سال هاست که اینها را می دانیم . حالا چرا جمع شدیم که اینها را بگوییم خوب این چه کاری است. من فکر می کنم  ما بازی خوردیم. ما گرفتار یک بازی هستیم و مدام دور خودمان می چرخیم می گوییم مدرسه این است آن است و چند سال درگیر چند مساله معلمان می شویم بعد یک چیزی را به نظرم ما باید فهم بکنیم.

ما اگر نفهمیم در چه فضایی زیست می کنیم و یک فکری برای آن فضا نکنیم مدرسه کماکان روبه احتضار خواهد رفت. ما در فضای پارادایمی و یک فضای ایدئولوژیک داریم زندگی می کنیم. فهم این که چه چیزهایی تربیت را می میراند چندان کارساز نیست اگر ما نفهمیم که در چه فضایی داریم زیست می کنیم.  ما در فضای ایدئولوژیک هستیم. هر کاری شما بکنید نمی توانید از بادکنک قرمزی که در آن زندانی هستید خلاص شوید حداکثر هنر این است که بگویید آن قرمز است یا هنرت این باشد که از کف بادکنک به سقف بادکنک بروید ولی از آن نمی توانی خارج شوید. سوزنی چیزی به بادکنک بزنید یا بالا بایستد و شما نگاهش کنید ولی از آن  بادکنک رنگ های دیگری هم هست. آبی هم هست. همین گونه بود که ما تا الآن نمی دانستیم. یعنی تمام این سال ها مدام باید در همین قاعده نشو و نمو می کردیم و آخرش حداکثر می رفتیم به سقف.

 ما در یک فضای ایدئولوژیک هستیم ؛ باید این ایدئولوژی را فهم کنیم. بیشتر طبیعت گرایانه می گویم . اساسا نمی خواهم بگویم این بادکنک قرمز بدتر از آبی است یا بدتر از رنگ دیگری فعلا می خواهیم فقط آن را فهم کنیم.

 امیدواری من این است که شروع کنیم به فهم این نکته که چقدر از ناکارآیی تربیت مدرسه ناشی از این فضایی است که در آن هستیم.

ایدئولوژی چیست ؟

من باید معلوم کنم تا با چیز دیگری مخلوط نشود .

ایدئولوژی نه دین است ، نه مذهب است ، نه ملیت است ، نه قومیت است ،  پس وقتی صحبت از ایدئولوژی می کنم منظور من دین و یا مذهب نیست .

ایدئولوژی یعنی استفاده قطعی و مسلم از هر چیزی .

بنابراین دین می تواند ایدئولوژی بشود .

حال در مملکت ما شده است .

یعنی یک استفاده ویژه از بخشی از چیزها به عنوان ایدئولوژی .

ایدئولوژی به غیر از حرف هایی که خودش می زند به هیچ چیز دیگری پای بند نیست .

ایدئولوژی همه گذشته را نمی گیرد و آن را وارسی کند فقط بخشی از آن را می گیرد .

یعنی ایدئولوژی از گذشته استفاده می کند تا اکنون و آینده را پیش ببرد .

شما تصور کنید ما از گذشته ای که به سبب آن داریم زیست می کنیم تعبیر نادقیقی داریم . از آن تعبیر نادقیق می خواهیم اکنون را بسازیم و از آن تعبیر نادقیق می خواهیم آینده را بسازیم .  ببینید چه می شود ؟

ایدئولوژی در واقع تماما به راستی پای بند نیست . به حقیقت پای بند نیست .

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

شما اگر بهترین حرف را هم تحویل آموزش و پرورش بدهید فقط آن بخش هایی را بر می دارد که با چارچوب ایدئولوژی اش سازگار است و بقیه را پشت در می گذارد .

در مورد سند تحول هم که آقای مهرمحمدی هم نقدی بر آن داشته است ، گفتند که ما فقط 40 درصد از آن را گرفتیم و 60 درصد آن را پشت در گذاشتیم .

حال شما تصور کنید معلمی را می برید مدرسه ، چگونه معلمی را به مدرسه می برید؟ معلم ایدئولوژیک نه تمام توانمند. چه شاگردی در مدرسه خوب است ؟  شاگردی که به سرعت می تواند نمادهای ایدئولوژیک را پی بگیرد.

چه کتابی خوب است ؟ کتابی که  سر و ته آن را بزنی علایق ایدئولوژیک یک عده را ارضا می کند. غیر از این راهی وجود ندارد.

 چه مدیری شایسته است ؟ علایق ایدئولوژیک یک عده ای را ارضا بکند.

 چه وزیری مناسب است ؟ کسی که علایق ایدئولوژیک را ارضا کند.

حالا اینها فرق می کند. جاهایی ممکن است شاید از ایدئولوژیک خلاص نشود فرق نمی کند ممکن است به این ایدئولوژی الان غلبه داشته باشیم در کشور، جای دیگر لیبرالیسم باشد در کشور دیگری چیزهای دیگری باشد .

من اساسا نمی خواهم بگویم که این خوب است یا بد است ؛ مهم این است که ما می خواهیم فهم کنیم و بعد ببینیم چه مقدار از  کج کارکردهایی که الان داریم ناشی از ایدئولوژی است.

 پول که من در آنجا گفته بودم ایدئولوژی به آسانی از پول استفاده می کند تا بگوید تو خوبی تو بدی. یک کتاب نوشته می شود هیچ ارزشی ندارد ، بیست هزار تا چاپ می شود ، زوری به ادارات می دهند و یک نگون بخت دیگری می نویسد در به در می شود و ممکن است ناشر پیدا نکند  و خودش باید پول بدهد تا  کتابش را چاپ کند آن موقع چه اتفاقی می افتد ؟

 خیلی از تنوع ها ، توانایی ها و  فرصت ها از دست می روند ، فقط یک دسته فرصت باقی می مانند مدرسه دیگر جایی برای تعدد توانایی ها و فرصت ها نیست ، فقط گروه خاصی در آن می توانند نشو و نمو کنند بقیه آن پشت ایستاده اند.

معلم توانمند نمی تواند نشو و نما کند، دانش آموز توانمند نمی تواند، والدینی که جور دیگری می خواهند بچه هایشان را تربیت کنند نمی توانند جایی برای این که بتوانند بچه هایشان را تربیت کنند ندارند .

هیچ جایی در این مملکت برای خواست والدین برای تربیت متفاوت به رسمیت شناخته نمی شود.

آن جایی هم که آموزش و پرورش  مجوز می دهد هر روز آدم می فرستد که مدرسه را چک بکند. اگر این گونه است می شود اعلام کرد که مدرسه در حال احتضار است یعنی با وضعیت نشو و نمای ایدئولوژی مدرسه در حال احتضار است و بالاخره لاشه اش خوب است چون با لاشه مدرسه می شود خیلی پز داد می شود خیلی چیزها گفت و خیلی آمار داد و یک عالمه می شود با آن کار کرد ولی آن کارکرد جدی و اساسی و انسانی اش که پرورش انسان آزاده است به نظر من بیرون نخواهد آمد.

پیاده سازی و ویرایش : زهرا قاسم پور دیزجی


مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

منتشرشده در گفت و شنود

گروه اخبار/

سرپرست وزارت آموزش‌ و پرورش در ادامه سفر به استان فارس و در دیدار با فرهنگیان شهرهای بوانات، خرم بید، سرچهان و مشهد مرغاب اظهار کرد: هم‌اکنون صندوق ذخیره فرهنگیان بالغ‌بر 16 هزار میلیارد تومان املاک دارد که باید سهم فرهنگیان از ارزش‌افزوده این املاک نیز پرداخت شود؛ همچنین فرهنگیان نیز در سهام کارخانه‌های در حال تأسیس این صندوق که در آینده نزدیک به بهره‌برداری می‌رسند نیز شریک باشند.

گروه گزارش/

آخرین وضعیت اردوگاه شهید باهنر یا منظریه و حراج سرمایه آموزش و پرورش به نام تهاتر برای پرداخت مطالبات

حدود یک ماه از انتشار گزارش صدای معلم در مورد آخرین وضعیت اردوگاه منظریه ( شهید باهنر ) تهران می گذرد .( این جا )

هنوز مرجعی به طور شفاف و جامع وضعیت این اردوگاه قدیمی آموزش و پرورش را مشخص نکرده است .

حاجی بابایی هم که برای نخستین بار اعلام کرد این اردوگاه به ثمن بخس ( یک سوم قیمت واقعی ) در قالب اجاره به شرط تملیک واگذار شده و در نشست ها و مجامع خود را  همواره حامی سینه چاک معلمان و آموزش و پرورش معرفی می کند در این مورد دیگر حرفی نزده است .

 معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش هم در مورد نقش " شرکت واسط " توضیحات جامع و مکفی ارائه نکرده است .

حجت الاسلام تیمور علی عسکری در گفت و گو با خبرنگار آموزش خبرگزاری موج  گفته بود :

" پرونده تصرفاتی که در اردوگاه شهید باهنر انجام شده را در کمیسیون اصل ۹۰ کاملا مطالعه کرده‌ام ، این افراد دانه درشت درست در تعطیلات نوروز کارگرانی را اجیر و از تعطیلات ۱۵ روزه سال نو سوءاستفاده و شروع به ساخت و ساز کرده اند. حالا کارشان تمام شده و اماکن به سقف رسیده. طبق قانون نمی توان این اماکن را راحت تخریب کرد و یک پروسه طولانی و کشنده دارد. آنها می دانند از خلأهای قانونی چگونه استفاده کنند و مسئله را به چه صورت جلوه دهند تا از تخریب ساختمان هایشان جلوگیری به عمل آورند. این یعنی فساد واضح و مبرهن که در لایه های مختلف جامعه مشهود و ملموس است!"

اما این مقام وزارت آموزش و پرورش در مورد سایر جزئیات این اردوگاه سکوت کرده است .

« صدای معلم » همان ابتدا از " سیدجواد حسینی " سرپرست وزارت آموزش و پرورش درخواست کرد که آخرین وضعیت اردوگاه منظریه تهران را به صورت کارشناسی و کامل به اطلاع فرهنگیان برساند اما ظاهرا مشغله ایشان زیاد است .

به نظر می رسد سرپرست وزارت آموزش و پرورش و معاون پارلمانی که گویا بر بعد حقوقی آن می چربد چانه زنی با نمایندگان مجلس برای رای اعتماد فرصت را برای رسیدگی به چنین مسائلی را از آن ها ربوده است .

به تازگی حجت الاسلام علیرضا سلیمی دبیر کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با فارس به مسائلی در مورد اردوگاه منظریه اشاره کرده است .

سلیمی می گوید :

در نشست امروز ( سه شنبه 25 تیر ) وزارت آموزش و پرورش گزارشی را در خصوص اردوگاه شهید باهنر ارائه کرد.

‌اردوگاه شهید باهنر آموزش و پرورش یک میلیون ۸۰۰ هزار متر وسعت دارد که به یک شرکت واگذار شده است.

‌در این واگذاری آموزش و پرورش ۴ هزار میلیارد تومان از این شرکت دریافت کرده و قرار شده است در قالب اجاره به شرط تملیک هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان پس بدهد.

سلیمی تاکید می کند :

‌در این واگذاری چند نکته و ابهام وجود دارد که ارزش این ملک حداقل ۳۰ تا ۵۰ هزار میلیارد تومان است و ملکی که متعلق به فرهنگیان است چگونه به یک شرکت خصوصی واگذار شده است.

‌ابهام بعدی در مورد این واگذاری این است که بر اساس چه مجوزهایی این ملک به دیگری واگذار شده است؟ آیا اقساط به موقع پرداخت شده است یا خیر؟ اگر اقساط به موقع پرداخت نشده باشد امکان اینکه این ملک از سوی شرکت خصوصی تصاحب شود بسیار وجود دارد.

نحوه انتخاب این شرکت هم در هاله‌ای از ابهام است و سازوکار این شرکت هم مشخص نیست.

‌ابهام بعدی این واگذاری آن است که چرا زیر قیمت واگذار شده است و اگر تصور کنیم تمامی این اقدامات با شرایط قانونی بوده است این سؤال وجود دارد آموزش و پرورش از کجا می‌تواند ۱۷۰۰ میلیارد تومان بدهی به این شرکت را پرداخت کند.

‌اگر بنا باشد با اموال معلمین که قطره قطره آن را جمع کرده‌اند بازی سیاسی شود چه می‌توان گفت؟

دبیر کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به بودجه ۳۶ هزاری میلیارد تومانی آموزش و پرورش در سال جاری تصریح می کند: این وزارتخانه سال گذشته ۱۰هزار میلیارد تومان کسری بودجه داشته است و امسال هم پیش‌بینی می‌شود این رقم بیشتر شود.

بسیاری از معلمان پاداش پایان خدمت خود را دریافت نکرده‌اند و وقتی این امر محقق نشده چرا ملک متعلق به وزارت آموزش و پرورش به یک شرکت خصوصی داده شده است؟ و این واگذاری چرا به قیمت واقعی نبوده است.

قرار است کمیته‌ای به صورت فوری و در اسرع وقت تشکیل شده و مسئولین سازمان برنامه و بودجه و آموزش و پرورش در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس حاضر شده و موضوع واگذاری اردوگاه شهید باهنر این وزارتخانه به صورت همه جانبه بررسی شود و اگر تعللی در پرداخت اقساط صورت گرفته وجود داشته سریعا این اقساط پرداخت شود تا ملک به صاحب اصلی آن یعنی معلمان بازگردد.

‌روزگاری اموال معلمان در صندوق ذخیره فرهنگیان به تاراج رفت و روزگاری ما شاهد خسارات احتمالی و فراوان واگذاری ملک اردوگاه شهید باهنر بوده‌ایم که شاید از خسارات صندوق ذخیره فرهنگیان بیشتر بود.

سلیمی در پایان می گوید: سال گذشته موضوع واگذاری اردوگاه شهید باهنر در مجلس از سوی بنده مطرح شد و امروز با تشکیل این کمیته ویژه باید هر چه سریع‌تر تکلیف این ملک مشخص شود.

نگرانی آن جا بیشتر می شود که حجت الاسلام علی عسکری در گفت و گو با تسنیم می گوید :

" در بحث پرداخت مطالبات ۱۰ هزار میلیارد تومانی فرهنگیان تا پایان سال باید بگویم این مسئله به شرایط دولت بستگی دارد و ضمن اینکه به مجموعه خود -آموزش‌وپرورش- فکر می‌کنیم به امکان دولت برای پرداخت این رقم نیز توجه داریم که آیا می‌تواند یا خیر البته آقای نوبخت قول داده‌اند برای پرداخت این مطالبات از بودجه‌های اجتماعی و از بعضی ردیف‌های دیگر تهاتر کنند.

معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش که “منظور از تهاتر برای پرداخت بدهی‌ها چیست؟” عنوان‌کرد: تأمین اعتبار و درآمد از برخی ردیف‌هایی که دولت در نظر دارد یا برخی مجوزهایی که به ما می‌دهند مثلاً از حوزه املاک بتوانیم مطالبات را پرداخت کنیم.

آخرین وضعیت اردوگاه شهید باهنر یا منظریه و حراج سرمایه آموزش و پرورش به نام تهاتر برای پرداخت مطالبات

پرسش صدای معلم این است :

آیا قرار است برای پرداخت مطالبات فرهنگیان و جبران کسری بودجه آموزش و پرورش اموال و سرمایه های آموزش و پرورش را چوب حراج بزنیم ؟

در کجای دنیا بودجه آموزش و پرورش را این گونه تامین و ترمیم می کنند ؟

آیا این کارها  روش هایی علمی و آینده نگرانه برای تعریف بودجه آموزش و پایدار کردن آن هستند ؟

این روند قرار است تا کی ادامه پیدا کند ؟

شعارهایی که مسئولان در رده ها و سطوح مختلف در مورد جایگاه آموزش و پرورش و معلمان سر می دهند کجا باید عینیت پیدا کند ؟

پایان گزارش/

آخرین وضعیت اردوگاه شهید باهنر یا منظریه و حراج سرمایه آموزش و پرورش به نام تهاتر برای پرداخت مطالبات

منتشرشده در گفت و شنود

گروه استان ها و شهرستان ها/

یکی از مطالبات آموزش د هندگان سوادآموزی در تجمع دو روزه در مقابل سازمان امور اداری و استخدامی در روزهای دوشنبه و سه شنبه 10 و 11 تیرماه ( این جا ) برگزاری آزمون برای همه گروه های 4 گانه و عدم اعمال تبعیض برای آموزش دهندگان بود .

یکی از آموزش دهندگان نامه ی در این خصوص برای صدای معلم ارسال کرده است .

منتشرشده در یادداشت

ویژگی هایی که باعث سلب اعتماد در بین افراد با یکدیگر و نسبت به جامعه می شود

دکتر محمود سریع القلم سی ویژگی برای عدم اعتماد به یکدیگر را نام برده اند ، در اینجا قصد دارم برخی از آنها را بیشتر باز نمایم ، چون اهمیت هر یک در زندگی ما بسیار بیشتر از مطالعۀ گُذرای آنهاست. تعدادی از این ویژگی ها با ضرب المثل هایی انطباق داده شده است که گویای اهمیت تجارب ارزشمند روابط اجتماعی گذشتگان ماست. آنان به طور تجربی در مابین خود ، این جملات پندآمیز را دریافته اند و نسل به نسل و سینه به سینه برای ما منتقل ساخته اند.
هنگام مطالعه قیود غالبا و برخی را فراموش ننمائید ، چون به طور کلی ، تمامی افراد جامعه منظور نظر نیست. در ضمن ویژگی های زیر را در گروه خانواده و دوستی و محیط های اجتماعی دیگراز جمله هم محله ، همسایه ، همکار ، هم واحد در آپارتمانی و... می توان مشاهده کرد.

1 - به شخصی که به ما محبت کرده و احترام گذاشته ، لطمه می ‌زنیم و یا خیلی زود محبتِ دیگران را فراموش می‌ کنیم.
ما گاه برخی از افراد را در حد و سطحی کمتر از خود در تمامی جنبه ها ارزشگذاری و یا باور می کنیم و از لحاظ اقتصادی ، سطح سواد ، عقل و درایت و شعور و شخصیت اجتماعی و..... خود را برتر از آنان می بینیم ، لذا این خود بزرگ بینی باعث می شود تا از تقدیم محبت خالص و صمیمانۀ خود به دیگران دریغ کنیم و محبت دیگران را نسبت به خود خنثی و یا حذف نمائیم. چنین افرادی کمتر قدرت درک محبت و یا ظرفیت جذب آن را دارند. ما با رفتار نامهربانۀ خود ، عاملان به رفتار توأم با محبت و احترام را پشیمان کرده و اصولا آنان را در تکرار رفتار محبت آمیز به دیگران به تردید و انصراف وا می داریم . برای همین شاید امروز به چنین نتیجه گیری از رفتار اجتماعی رایج در جامعه می رسیم :
مردم چقدر بی عاطفه و نمک نشناس شده اند ، ظرفیت هیچ چیز را ندارند ، بعد از این من نیز چون آنان عمل خواهم کرد .... لذا آنچه که این وسط در روابط اجتماعی افراد رنگ می بازد احترام گذاشتن و محبت کردن به یکدیگراست .
از تکبر و غرور و بی اعتنایی افراد در قبال تلاش خود برای برقراری روابط توأم با احترام و محبت ، بیزار می گردیم و ترک رفتار پسندیده را بهترین انتقام برای آنها می شماریم ، اما در این بین خودِ ما نیز از دنیای منزّه انسانیت فاصله می گیریم . یعنی در یک جامعه ، رفتار غیرانسانی برخی از افراد، باعث حذف رفتارهای ارزشمند تعدادی دیگر از انسانها می شود که در واقع نوعی ممانعت برای ترویج اخلاق حَسنه در جامعه محسوب می شود.

ویژگی هایی که باعث سلب اعتماد در بین افراد با یکدیگر و نسبت به جامعه می شود

در این شرایط ، رفتن در لاک بی تفاوتی و بی اعتنایی مرسوم می گردد و یک جامعه ، این چنین ایزوله (منزوی ) می شود. بدترین چیز در یک جامعه ، توبۀ افراد برای محبت کردن و یا احترام گذاشتن به دیگران است. چون برخی ظرفیت چنین رفتاری را ندارند ، مابقی افراد نیز از دریافت احترام و محبت همنوع خود محروم باقی می مانند. لطمه ما به اشخاص ، فیزیکی و سطحی نیست ، بلکه روحی ، روانی و عمقی است.
اصولا بشر خاطرات بد را در ضمیر ناخودآگاه خود دفن می کند تا از یادآوری آنها مکدّر نشود ، اما برخی به جای فراموش کردن بدی گفتار و کردار و حوادث ناگوار، محبت و نیکی دیگران را در حق خود فراموش می کنند. ضرب المثل نمک خورده ، نمکدان شکسته ، در همین مواقع کاربرد دارد.

2 - با یک ویژگی منفی ، کلیتِ یک فرد را تخطئه می‌کنیم .
دیدن نیمه خالی لیوان ، برخی اوقات در مسیر امیال نازیبای ما ، منافع ما را تأمین می کند. بسیاری از اختلافات کوچک یک زن و شوهر، در سایۀ بزرگنمایی یک ویژگی و یا صفت منفی و ناخوشایند همسر به طلاق منجر می شود. منفی بینی و یا منفی انگاری نسبت به نوع رفتار و شخصیت طرف مقابل ، باعث انفصال روابط اجتماعی و ترویج بدبینی در ما می گردد. منفی بینی ناخواسته اما مؤذیانه ، خیلی زود جزوی از خمیرمایۀ شخصیتی ما می گردد.
مثلا فردی مجموعه ای از رفتارهای فردی و یا اجتماعی را در خود دارد ، اما ما او را فقط با یک ویژگی منفی چون صفت رِندی می شناسیم و ترجیح می دهیم او را به دیگران چنین معرفی کنیم . او در اجتماع ، پدری مهربان برای فرزندانش ، همسری دلسوز برای زنش ، فردی با گذشت و داوطلب کمک به هر کسی است ، او در محیط کارِ خود فردی کوشا و مقرراتی است و..... حال در واقعیت و یا برخاسته از تصور و نوع برداشت ما ، او اگر فردی رند و به تعبیری حیله باز و زیرک است ، کلیت او را نادیده گرفتن ، بی انصافی است. ما فقط پای فیل را تفسیر کرده ایم و از تفسیر مابقی اندام های فیل ، عاجز مانده ایم . ندیدن و یا نفهمیدن و درک نکردن ما به منزلۀ ، انکار واقعیت نیست. هر کس و هر چیز می تواند مجموعه ای از ویژگی ها و صفات متضاد را در خود داشته باشد ، اما شرایطی که متناقض یکدیگر نیستند بلکه همدیگر را کامل می سازند ، مثل جاذبه ها و دافعه های حضرت علی "ع" .
پیشداوری ، قضاوت عجولانه ، دهن بین بودن و یا قبول هر نوع شنیده ای بدون کنکاش و..... از جمله بِسترهای مساعد برای بزرگنمایی یک ویژگی منفی و یا ناشایست برای حذف کلی یک فرد و یا تخریب او ، محسوب می شود. چنین نگرشی به ما اجازه نمی دهد تا به دیگران اعتماد کنیم و در عین حال ، دیگران نیز به ما اعتماد نمی ورزند چون افق دید و نگرش سطحی داریم. لذا برای مجموعه افراد جامعه و خودمان بهتر است به هنگام قضاوت در مورد رفتار و شخصیت افراد ، قدری واقع بین و محتاط باشیم.

ویژگی هایی که باعث سلب اعتماد در بین افراد با یکدیگر و نسبت به جامعه می شود

3 - ظاهر و باطنِ ما در دوستی ، بسیار فاصله دارد و آدابِ دوستی و مراقبت از دوستی را ، در نوجوانی نیاموخته‌ایم.
رُل بازی کردن در زندگی اجتماعی که خود صحنۀ نمایش خوانده می شود ، توسط خیلی از افراد در روابط اجتماعی و یا شغلی انجام می گیرد، شاید یکی از دلایل سست بنیانی روابط اجتماعی ما ایرانیان در این روزها ، همین تفاوت بیش از 180 درجه ای رفتار ظاهری و باطنی ما هست. متأسفانه تظاهرات گفتاری و یا رفتاری برخی ، برای رسیدن به سرمنزل مقصود و اهداف ایده آل خود از محیط اجتماعی به محیط خانواده و روابط صمیمی و چهره به چهرۀ اعضای خانواده نیز ، سرایت یافته است. دیگر از صفا و یگرنگی کمتر خبر هست. هر چند برخی از افراد در همسان سازی فرهنگی - اجتماعی خود با جامعه برای رسیدن به اهداف فردی ، مجبور و یا ناچار به بازی در نقشی غیرواقعی و غیر منطبق با باطن واقعی خود شده اند ، اما متأسفانه انسان موجودی است که به سرایت رفتار از جز به کل و یا برعکس ، مبتلاست و قدرتی در تعیین مرزبندی و یا تفکیک نوع رفتار در محیط های گوناگون را ندارد. ، پس به زودی تظاهرات ناپسند رفتاری ، جزئی از عادات ناخواستۀ او می گردد و تبدیل به رویۀ رفتاری می گردد.

دوستی ها برای بالا رفتن از پله های ترقی آرزوهای ما بنا گذاشته نمی شود. عالم دوستی خالص ترین و صمیمی ترین نوع ارتباط فرحبخش در روابط اجتماعی است ، با آلوده ساختن آن به تضاد شخصیتی خود ، ساختار دوستی ها را ویران می سازیم و آنگاه اعتماد دیگران را نسبت به برقراری دوستی های جدید سلب می کنیم. شاید تصورعده ای از افراد این است که دوستی ها برای پر کردن خلاهای زندگی فردی و اجتماعی ما تشکیل می شود. اگر با پدر و مادر و یا خواهر و برادرم ، اگر با معلمم و یا در کل مدرسه ام ، اگر با رئیس و یا کارمند هم اتاقم و....مشکل دارم و در فشار هستم ، دوستم تنها کسی است که با او بودن و حرف زدن ، آرامم می سازد. هر چند این درمان شاید با ارزش باشد اما به نظر می رسد نوعی استفادۀ سودجویانه و یا ابزاری صورت گرفته است ، خصوصا اگر وقتی که او هم گرفتار و دردمند باشد و ما او را همراهی نکنیم.
به کودکان خود یاد بدهیم که در انتخاب دوست حسّاس باشند و دقت بیشتری بکنند چون اساس شخصیت آنان پی ریزی می شود، همان ضرب المثل معروف : تو اول بگو با كيان زيستی من آن گه بگويم كه تو كيستی .

سه نکته را هم در این خصوص فراموش نکنیم :
* بهترین دوست و مؤنس هر کس ، کتاب است.
* بهترین دوست هر کس باید پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده اش باشد.
* ترجیح وقت گذرانی نوجوان و جوان با دوست به جای اعضای خانواده ، همیشه به معنای اجتماعی شدن او نیست ، می تواند زنگ خطری برای تغییر رفتارهای ریسک آمیز باشد. ما به جای آموزش کودکان خود به وقت لازم ، انتظار داریم آنان در طول زندگی و با بزرگ شدن ، همه چیز را یاد بگیرند. اما متأسفانه وقتی که شخصیت افراد شکل می گیرد آنان کمتر راضی به تغییر رفتار خود می شوند و در ضمن همۀ افراد توانایی درک و استنباط برای یادگیری در سنین بالا را ندارند و یا شهامت و قدرت " باز اجتماعی شدن " RESOCIALIZATION را ندارند. پس انتخاب دوست، وفاداری به دوست ، همراهی دوست و.... همگی به آموزش و راهنمایی بزرگترها از جمله والدین و معلمین نیاز دارد ، زمان را برای آموزش رفتار مناسب از دست ندهیم.

البته هر دوستی نشاید ، صفای دوستِ صمیمی باید حفظ شود ، اعتماد به دوست بستگی به نحوۀ گزینش ما در دوستی دارد. دوستی همانند یک کالای با ارزش و یا عتیقه ای است که نیاز به نگاه تحسین برانگیز و مراقبت و نگهداری دارد. در جریان دوستی باید آئینه بود و از گفتن واقعیت اِبایی نداشت. فراموش نکنیم که دشمن از جلو و دوست از پشت خنجر می زند ، پس در انتخاب دوست و عمق اعتماد خود به او ، هوشیار باشیم.


جملۀ زیر از خواجه عبدا... انصاری است :
بدی را بدی کردن ، سگ ساری است ، نیکی را نیکی کردن خرکاری است و بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدا... انصاری است.

4 - روزی چندین بار حرفمان را تغییر می ‌دهیم.
ثبات رأی و نظر ، از یک شخصیت پایدار بر می خیزد. مصلحت اندیشی و یا حفظ حریم منفعت شخصی ، قول و فعل ما را متزلزل و متغیرمی سازد. بیشتر مواقع ما خود متوجه تضاد آشکار مابین گفته های خود نیستیم . گاه آنها را انکار و یا استتار می سازیم. متأسفانه وقتی این عمل از حریم گفتگوهای محاوره ای بین چند نفر خارج و به روابط شغلی و اجتماعی تسرّی می یابد ، هر نوع احتمال اعتماد به ما از سوی دیگران را حذف می کند. در چنین مواردی اصولا ما می گوئیم : من ! من کی گفتم ؟ تو اشتباهی فهمیده ای ؟ در معاملات و مبادلات اقتصادی نیز این تزلزل گفتاری ، صادق است. در شرایط فعلی می توان به عدم ثبات قیمت دلار و سکه و خودرو و مسکن در جامعه اشاره کرد که نه تناسبی بین گفته های یک روز فرد مسئول خاصی وجود دارد و نه در بین گفته های مدیران متفاوت . که گویای عدم هماهنگی و مدیریت سیستماتیک است.
مراقب دو امر مهم باشیم :
* تزلزل در گفتار به تزلزل در عمل تبدیل نشود و به حیطۀ روابط صمیمی ما با اعضای خانواده و خویشاوندان سرایت نیابد که با نابودی اعتماد اجتماعی ، اعتماد مابین خود با افراد نزدیک را نیز از دست می دهیم.
* کسی که گفته هایش نسبت به هم تناسب ارزشی و عقلی ندارد ، یقین در عمل هم چنین خواهد بود.

5 - تا می توانیم از گفتنِ " اشتباه کردم " فرار می‌ کنیم.
غرور ، جهل ، حماقت ، خودخواهی ، خود برتربینی از جمله دلایل عدم اقرار به اشتباه و خطایی است که از سوی ما انجام می گیرد. از مهم ترین عوامل تقویت روابط اجتماعی و اعتماد به یکدیگر ، قبول خطا و اِبراز آن به طرف مقابل است. حال نسبت به یک نفر و یا چند نفر و یا کل جمعیت یک کشور . خیلی از رفتارهای مورد انتظار ما پدیده ای تربیتی است ، در جوامع پیشرفته جامعه پذیری و تربیت قبل از تعلیم اهمیت دارد. وقتی در روابط خانوادگی خود با کودکان که آئینه رفتار متقابل آنان برای الگوجویی هستیم ، هرگز شهامت و جسارت و شعور اقرار به اشتباه کردم را نداریم ، کودک ما نیز چنین رفتاری را فرا نخواهد گرفت و یقین متعاقب آن عذرخواهی کردن را هم بَلد نخواهد شد. ما در خانواده اصولا عادت داریم که کودکان را وادار به حرمت نهی کور به بزرگترها بنمائیم اما محتوای رفتار خود را برای بجا آوردن دلخواستۀ این واکنش ، جاذب و اثرگذارنمی نمائیم . اقرار به اشتباه کردن در فرهنگ ما ایرانی ها یعنی قبول شکست و زیر سلطه رفتن طرف و طرف های مقابل و نادیده گرفتن غرور . اما معنای واقعی آن یعنی من به با تو بودن محتاجم ، نفهمیده و بدون در نظر گرفتن روحیات و تمنّاهای تو ، خطا کردم ، ببخش تا بتوانیم به با هم بودن در مسیر زندگی ادامه دهیم. من بی تو هیچم.

6 - خود را دَه برابرِ آنچه که هستیم نشان می ‌دهیم.
بزرگنمایی و برجسته کردن گفتار و کردار از جمله ویژگی های عده ای است که خودباوری ضعیفی دارند و باز ضرب المثلی دیگر : مُشک آنست که خود ببوید ، نه آن که عطّار بگوید.
از سویی دیگر منیّت در افرادی که تلاشگر هستند اما دیده نمی شوند ، بیشتر است و این افراد نیز سعی بر معرّفی خود دارند. اما من من کردن آنها ، ارزش کارشان را از بین می برد و گاه خود را خلاف آنچه که هستند ، نشان می دهند. برعکس سیاستمداران و مدیرانی که بیشتر جاه طلبند ، میل به نمایش چهره ای قهرمانه و اسطوره ای از خود دارند. گاه کل فعالیت آنها فقط در یک عمل مفید و مؤثر خلاصه می شود و همیشه در پی برجسته کردن آن هستند. آنان کمتر با واقعیت خود منطبق اند و اصولا چندین برابر منِ واقعی خودشان ، هستند.
برای یافتن شغل و یا هنگام ازدواج ، جهت جلب رضایت طرف مقابل و برای رسیدن به اهداف خود ، برخی لازم می بینند که خود را ده برابر بیشتر از واقعیت ها نشان دهند و متأسفانه عده ای ظاهر جو ، دروغ های چنین افرادی را می پذیرند و به خطاهای جبران ناپذیری چون قربانی کردن خوشبختی دختر خویش هنگام ازدواج ، مرتکب می شوند. در این بین فرد خاطی برای بزرگنمایی و یا دروغ هایی که بیان داشته است ، به تنهایی مقصر نیست ، من سادۀ زود باورِ خوش بینِ متظاهر ، نیز خطاکار و مسبّب بلایم.
من و شما در صداقت آنچه که هستیم ارزشمندیم نه در زراندود کردن رفتارهای نیکوی خود به بدی. باور کنیم که هر کس در حد و اندازۀ خود لایق زندگی اجتماعی و انسانی است و نیازی به رنگ آمیزیوجود ندارد. من اگر خودم به خویشتن خود احترام و ارزش قائل نشوم و با آن روراست نباشم ، هیچکس این من را در نخواهد یافت .

7- به هر موضوع ریزُ و درشت ، واکنش نشان می ‌دهیم.
یکی از آفات فضای مجازی و اینترنت ، قرار گرفتن افراد جامعه در برابر طوفان اخبار گوناگون واقعی و غیرواقعی است. تسخیر افکار و سلایق افراد توسط این معجزۀ اطلاعاتی صورت می گیرد. دیگر از ایام تأثیر گذاری جعبۀ جادویی گذشته است و همه جا ، سر سفره و محل کار و در پارک و ایستگاه وسایل نقلیه عمومی درون و بین شهری و..... همه جا افراد یک موبایل به دست دارند که با آن مشغولند و در این وسط جریان سریع ، بدون تفکر و تأمل و تأنی تا تأیید صحت و سقم خبر از منبع اصلی ، در بین همۀ گروه های سنی و شغلی و جنسی ، واکنش ما نسبت به خبر ، واقعیتی غیرقابل کنترل و گاه جریانی غیرانسانی است. پیشداوری و قضاوت عجولانه از آفات این عُجوبۀ قرن هست. شاید به دلیل سرعت انتشار خبر افراد محکوم به قضاوت و واکنش سریع هستند ، چون منطق و عقل و اعتماد در برابر این سرعت انتقال ، مَفلوج می گردد. لازم به ذکر است که در شرایط تکذیب خبر ، اعتماد افراد نسبت به گویندگان آن و فضای خبر و نسبت به صداقت و راستی ، متزلزل می گردد.
در همین سایت صدای معلم ، ما معلمان برحسب عادت ، مشتاقانه در انتظار دریافت اخبار مختص خود هستیم . حتی این وابستگی به حدی است که سراغ دیگر سایت های اختصاصی آموزش و پرورش هم نمی رویم و بدان اعتماد کرده منتظر درج گزارش و یادداشت و اخبار می مانیم. حتی بدون شناخت و اطمینان ، وارد عرصۀ حق الناس شده و در مورد شخصیت فردی افراد نیز قضاوت می کنیم ، خرده می گیریم و یا جانبداری می کنیم و واکنش ما احساسی و عاطفی و یا تخصصی و حرفه ای و یا انفجاری از خشم فرو خورده هست. لزومی ندارد نسبت به همه چیز و همه کس واکنش نشان دهیم و بهتر است در قضاوت خود قدری محتاط باشیم.
لازم نیست نسبت به موارد ریزی چون راه رفتن دختر همسایه در فلان خیابان و یا گفتگوی دو نفر در گوشه ای از محله و یا ماشین و خانۀ جدید همسایه خود و .... هم واکنش نشان دهیم و خود را در گرداب غیبت کردن بیندازیم که یقین پسندیده نیست. واکنش ما نسبت به مسایل انسانی چون مصدوم شدن یک دوچرخه سوار و یا زمین خوردن کودکی و.... در حد کمک و یاری ، امری نیکوست اما در حد اِبراز نظر در هر امری مذموم.

8 - این که در چه جغرافیایی ، چه سخنی را باید بگوییم یا نگوییم ، آموزش ندیده‌ایم .
ضرب المثل : هر سخنی جایی و هر نکته مکانی دارد.، گویای این ویژگی است . بی مهابا ، بی ملاحظه و بدون دوراندیشی و شتاب زده سخن گفتن که متأسفانه پشیمانی سودی ندارد. قلبی را می شکنیم ، حرمت و پیوندی را تخریب و عِرض و آبرویی را بر باد می دهیم .
عدم تشخیص تفاوت محیط های گوناگون و عدم شناخت ما از نوع بینش و نگرش فرهنگی مثلا مناطق شهری و روستایی ، یا داخل و خارج کشور و ..... برای بیان جمله ای جهت برقراری ارتباط و یا انتقال احساسی ، از مشکلات انتقال پیام ماست. وقتی در فضای شوخی قرار داریم و جغرافیا برای طنز و خنده مساعد است ، جدّی و یا خشن سخن گفتن ما ، ارتباط را قطع می سازد ، و یا در جغرافیای سیاست ، مدام مزاح کردن نیز ابهت فرد را از بین می برد.
ما با تشخیص ضرورت کم گوی و گزیده گوی و تلاش برای شناخت مخاطب و انتظارات او در برقراری ارتباط و شناخت جغرافیای گفت و گو ، در واقع به برقراری اعتماد مابین او و خود کمک می کنیم.

خیلی از مهارتهای زندگی ، اکتسابی است ، امروز اگر ما به فرزندان و دانش آموزان خود آئین معاشرت اجتماعی و رفتار اجتماعی را به عنوان یک مهارت لازم برای زندگی ارزشمند ، فرا ندهیم ، فردا برای یاد گرفتن آنان دیر خواهد بود و از سویی دیگر خودِ ما محکوم به تحمل رفتارهایی که عامل سلب اعتماد نسبت به یکدیگر می شود ، توسط همان فرزندان و دانش آموز ان خواهیم بود.
اعتماد را نباید در رفتار افراد متقابل خود جست و ما نمی توانیم دیگران را به غیر قابل اعتماد بودن متهم سازیم ، چون من نیز باید شرایطی مطمئن و قابل احترام برای برقراری اعتماد فراهم سازم. اعتماد زمانی به وجود می آید که صداقت در گفتار و عمل داشته باشیم . با خیانت به اعتماد دیگران ، روابط انسانی و اجتماعی را به مخاطره و انزوا رهنمون نسازیم. اعتماد ورزیدن به یکدیگر در هر جامعه ای از درون گروه های کوچکتر به بزرگتر سرایت می کند.
شما چطور ؟ فردی قابل اعتماد هستید و یا آن را در دیگران جست و جو می کنید؟ صداقت در گفتار و شفافیت در عمل یعنی شروع اعتماد دیگران به شما .

ویژگی هایی که باعث سلب اعتماد در بین افراد با یکدیگر و نسبت به جامعه می شود


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ویژگی هایی که باعث سلب اعتماد در بین افراد با یکدیگر و نسبت به جامعه می شود

منتشرشده در یادداشت

رتبه بندی معلمان و عدالت در حقوق ها

سالهای سال است معلمان درگیر تامین مسائل معیشتی اولیه هستند و مسئولین وعده رفع مشکلات در کوتاه ترین زمان ممکن را می دهند. در سالهای اخیر از طرح رتبه بندی بعنوان نویدی برای رفع مشکلات معیشتی یاد می شود اما با عدم اجرا و تخصیص بودجه کافی، شاهد افزایش مشکلات معیشتی و بی اعتمادی معلمان به دولت‌ها و مجلس ها هستیم.
اینکه حقوق و رفاهیات معلم را به این طرح گره زده اند خود جای نقد مفصل دارد چرا که معلمان برای حضور در کلاس و پرداختن به آموزش کیفی دانش آموزان باید دغدغه تامین معیشت خانواده را نداشته باشند و از حقوقی متناسب با واقعیات اقتصادی جامعه برخوردار باشند اما حال که رفع مشکلات به این طرح گره خورده است، دلیل عدم اجرای این طرح چیست؟ با عدم اجرای طرح و عدم در نظر گرفتن اعتبار کافی، معلم باید چه برداشتی از سیاست های دولت و مجلس برای سیستم آموزشی و معلم داشته باشد؟ کی شعار حفظ شان و منزلت فرهنگیان رنگ واقعیت به خود خواهد گرفت؟

و...
سال۹۴ مرحله اول طرح رتبه بندی اجرا شد. اعلام شد هر سال یک مرحله از این طرح اجرا می شود و ظرف ۵ سال حداقل حقوق معلمان به ۸۰ درصد دریافتی اساتید همتراز در وزارت علوم خواهد رسید.
بعدها جناب حاجی بابایی که تقریبا طرح رتبه بندی در زمان وزارت ایشان تدوین شده بود در اظهار نظرهای مختلف، افزایش حقوق سال۹۴ را مربوط به طرح رتبه بندی به حساب نیاورد و این افزایش را مربوط به اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری دانست که باید برای همه کارمندان دولت اجرا شود. البته ایشان توضیح ندادند که چه میزان از قانون مدیریت خدمات کشوری برای آموزش و پرورش اجرا شده و چه زمانی طرح رتبه بندی در این وزارت خانه اجرا می شود جا داشت ایشان و سایر نمایندگان دلیل عدم اجرا و لحاظ نمودن اعتبار کافی برای اجرای این طرح را پاسخ می دادند.

در هر صورت اگر بپذیریم که مجلس با مصوبات خود می تواند در موضوعات مختلف راهگشا باشد و دولت را مکلف به اجرای قانون مصوب نماید و همچنین در هنگام تصویب بودجه، می تواند بدون تغییر در سرجمع بودجه پیشنهادی، مقداری بودجه را بالانس کند، پس نتیجه می گیریم کم کاری و بی توجهی مجلس در کنار دولت امری روشن و ملموس است.
اما کارشناسان و معلمان اعتقاد دارند نه قانون مدیریت خدمات کشوری برایشان اجرا شده و نه طرح رتبه بندی؛ که اگر هر کدام این طرحها برایشان اجرا می شد اکنون باید رقم حقوق و مزایایشان همتراز سایر وزارت خانه و سازمان ها باشد اما دریافتی فعلی معلمان این موضوع را رد می کند.

رتبه بندی معلمان و عدالت در حقوق ها

طی این سال ها هر عضو دولت و مجلس که در شرایط خاص در جمع معلمان حاضر می شدند وعده های فردا و پس فردا، سخنرانی های آتشین و حماسی برپا داشتند و تنها خود را پیگیر اجرای "طرح رتبه بندی" اعلام می کردند ولی ما پس از ۵ سال شاهد عدم اجرای آن هستیم و کسی پاسخگوی معلمان نیست.
طبق نظر صاحب نظران برای اجرای "رتبه بندی معلمان" به بیش از ده هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز است ولی این طرح در بودجه سال۹۸ تنها دو هزار میلیارد تومان اعتبار دریافت کرده است و بین این رقم ها تفاوت فاحشی وجود دارد. با این رقم تخصیص یافته، شاهد تغییر خاصی در حقوق فرهنگیان نخواهیم بود و باز معلم می ماند و سوالات بی پاسخ و مهر تایید بر عدم اراده دولت و مجلس برای حل مشکلات...
جا دارد دولت و مجلس پاسخ دهند با وجود چند سال انتظار معلمان، چرا رقم کافی برای اجرای این طرح در نظر گرفته نشده است؟ چرا نمایندگان، به ویژه اعضای کمیسیون آموزش و هیئت دولت در جمع معلمان حاضر نمی شوند تا به سوالات آنها پاسخ دهند و مطالباتشان را بشنوند؟

در این سالها با عدم تحقق وعده های مسئولین، معلمان به این نتیجه رسیده اند طرحهای معیشتی تنها به صورت قطره چکانی اجرا خواهد شد و مشکلات همچنان پا بر جا خواهد ماند و اتفاقاً نقدهای بسیاری بر این عدم تحقق وعده ها و قانون های اجرا نشده، ابراز نموده اند و از منظرهای مختلف این موضوع را مورد بررسی قرار داده اند که در همین سایت نیز می توان با جست و جوی ساده در عناوین به بخشی از این نظرات دسترسی پیدا کرد.

در ذیل یکی از آخرین وعده های وزیر مستعفی آموزش و پرورش را می بینیم که می تواند یکی از دلایل استعفای ایشان باشد. اجرای این طرح فقط اراده دولت و مجلس را می خواهد و اشاره به مطرح شدن این طرح در کمیسیون های مختلف دولت و مجلس و تصویب دستورالعمل اجرا، تنها نشان از عدم اراده برای اجرا دارد و توهین به درک مخاطب است؛ چرا که بر اساس این طرحِ تدوین شده، رتبه های معلمان و رقم مورد نیاز روشن است.

شناسه خبر: ۸۵۱۳۰۳  ۱۳۹۷/۱۲/۲۰ - ۱۱:۱۱ 

اجرای طرح رتبه‌بندی معلمان از مهر 98

وزیر آموزش و پرورش گفت: به لطف خداوند از مهر سال آینده، رتبه‌بندی معلمان اجرا می‌شود.

به گزارش افکارنیوز، سید محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش درباره آخرین وضعیت لایحه رتبه‌بندی معلمان اظهار کرد: در خصوص لایحه رتبه‌بندی معلمان قولی که به بنده داده شده، این است که تا پایان امسال دردولت مطرح شود.

وی ادامه داد: امیدواریم این لایحه تا پایان امسال در دولت مطرح شود و به سرعت بتوانیم به مجلس ارسال کنیم.

بطحایی تصریح کرد: آنچه می‌توانم عرض کنم این است که دولت مصمم است تا رتبه‌بندی معلمان حتما تصویب و اجرایی شود.

وی در خصوص زمان اجرای این طرح و اینکه آیا به مهر سال 98 می‌رسد، گفت: به لطف خداوند از مهر سال آینده اجرا می‌شود.

به گزارش فارس، بر اساس جزء ۲ بند الف ماده ۶۳ قانون برنامه ششم، نظام رتبه‌‌بندی معلمان باید تدوین و اجرا شود که ردیف مستقلی برای اجرای رتبه‌بندی در بودجه سال ۹۸ با مبلغ 2 هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

رتبه بندی معلمان و عدالت در حقوق ها

منتشرشده در یادداشت

عملکرد حراست وزارت آموزش و پرورش و بطحایی

پس از استعفای بطحایی بارها و بارها از پر رنگ شدن فرهنگ امنیتی در صدای معلم انتقاد کردم .

در دولت های نهم و دهم فضا در آموزش و پرورش بسته بود . حراست ها در این دولت ها با دقت حرکات و سخنان معلمان منتقد را پی گیری می کردند و در بسیاری از موارد برای آنان در هیات های تخلفات اداری پرونده تشکیل می دادند .

هنوز و پس از گذشت بیش از یک دهه از تجمعات معلمان در اسفند 85 و برخوردهایی که با معلمان صورت گرفت محمود فرشیدی و سایر همفکران وی نه تنها عذرخواهی نکرده که حتی اشاره ای هم به آن نمی کنند .

برای صدها معلم پرونده های مختلف قضایی و اداری تشکیل شد و در 23 اسفند در اقدامی بی سابقه بیش از 1000 معلم بازداشت شدند .

عملکرد حراست وزارت آموزش و پرورش و بطحایی

به این اصل منطقی رسیده ام که این طیف اساسا باور و یا اعتقادی به آزادی بیان و تحمل مخالف و منتقد ندارند .

نمونه آن در نشست روز سه شنبه 25 تیرماه بود که به منظور نقد و بررسی عملکرد مدیریت آموزش و پرورش در دولت های یازدهم و دوازدهم تشکیل شده بود . ( این جا )

با آن که هنگام اعلام مجری مراسم برای طرح پرسش تقریبا نفر اولی بودم که دست خود را بالا بردم اما گویی ایشان مرا نمی دید .

پس از گذشت مدتی و طرح پرسش های متعدد خصوصی در نشست به فرشیدی گفتم که آیا شما در جلسات تان اجازه طرح پرسش و انتقاد را به دیگران می دهید ؟ چگونه می شود که وضعیت در محیطی مانند آموزش و پرورش و آن هم در یک دولت چنین متلاطم و دارای اختلاف فاز می شود ؟

پاسخ وزیر دولت احمدی نژاد جالب بود .

ایشان پیشنهاد کرد که کتبا پرسش خود را بنویسم و به مجری بدهم .

به ایشان گفتم که من نیازی به این کارها ندارم و سواد و شهامت برای پرسش کردن دارم .

زمانی که علی اصغر فانی به وزارت رسید به خاطر فضای متاثر از آن دوران سیاست خود را جایگزینی امنیت فرهنگی به جای فرهنگ امنیتی اعلام کرد و البته در این کار هم تا حد زیادی موفق بود و این را می توان از نکات مثبت در وزارت فانی برشمرد .

برای این مهم می توان به سخنان موحد در مراسم تکریم و معارفه رئیس اداره حراست آموزش و پرورش هرمزگان اشاره کرد . ( این جا )

عمده سخن موحد این است :

" منطق قدرت و امنیت فرهنگی جایگزین فرهنگ امنیتی شده است "

محسن موحد اعلام کرد :

"  با حرکت در این مسیر که در چارچوب شرع، قانون و اخلاق است ،حراست آموزش و پرورش سال گذشته رتبه برتر کشوری را کسب کرد که بدون شک این مهم محصول تلاش، همدلی و نگاه مبتنی بر اهداف و برنامه های راهبردی کل کارکنان حراست آموزش و پرورش در سراسر کشور است. "

این وضعیت تا پایان زمان وزارت دانش آشتیانی استمرار یافت .

بدون تردید در کنارعزم وزرای پیشین برای ایجاد چنین فرهنگ سازمانی نباید از دیدگاه و عملکرد محمد حسین کفراشی نیز غافل شد .

قبلا هم اشاره کردم که برای نخستین بار یک رسانه مستقل و منتقد معلمی با بالاترین مقام امینتی در وزارت آموزش و پرورش گفت و گو کرد و نکته جالب این است که کفراشی این پیشنهاد را هم  به گرمی پذیرفت .

عملکرد حراست وزارت آموزش و پرورش و بطحایی

این در حالی است که محسن موحد و مظفر مظاهری پیشنهاد صدای معلم را برای برگزاری گفت و گوی صریح و رسانه ای شدن آن را رد کردند . اگر نهادهایی مانند حراست ها ، ادارات ارزیابی و رسیدگی به شکایات و... در آموزش و پرورش دقیق ، مستند و مستمر عمل کنند دیگر نیازی به دخالت نهادهای بیرونی نیست .

از نظر من ، تا حد زیادی در وزارت سیدمحمد بطحایی استقلال ذاتی آموزش و پرورش توسط برخی نهادها و شخصیت ها به بازی گرفته شد و وزیر وقت در این موارد کاملا منفعل بود .

علیه تعدادی از معلمان منتقد شکایت شد و برای برخی در هیات های تخلفات اداری پرونده تشکیل شد و از رسانه های مستقل و منتقد نیز در دادگاه ها شکایت شد .

با این که در نشست های رسانه ای این موضوع را چندین بار به صورت علنی و رسمی به بطحایی گوشزد کردم و آن را مکتوب کردم اما تنها واکنش وزیر سابق سکوت بود و سکوت .

مدعای این سخن اظهارات حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش در آئین معارفه و تکریم سرپرست مرکز حراست است . ( این جا )

حسنیی در این نشست تاکید می کند :

" امنیت فرهنگی باید جایگزین فرهنگ امنیتی شود. "

سرپرست وزارت آموزش و پرورش می گوید :

" حراست مانند نورافکنی است که می‌تواند با روشن کردن تاریکی‌ها مانع بسیاری از تصمیم‌های اشتباه شود . "

آیا واقعا در آموزش و پرورش حراست ها نقش نورافکن را ایفا می کنند ؟

اما  پرسش مهم این است :

چگونه می شود که وضعیت در محیطی مانند آموزش و پرورش و آن هم در یک دولت چنین متلاطم و دارای اختلاف فاز می شود ؟

پاسخ به این پرسش نیاز به پژوهش و انجام گفت و گوهای میدانی دارد .

اما به یک عامل مهم  و یا فرضیه راهبردی می توان اشاره کرد .

بین سطح پرسشگری و مطالبه گری آگاهانه در یک سازمان توسط ذی نفعان که عمدتا " معلمان " تعریف می شوند و فضای  باز و تفکر انتقادی نسبت مستقیم وجود دارد .

در 2 سال وزارت بطحایی چنین مطالبه ای در میان فضای غالب معلمان و مهم تر از آن رسانه ها و حتی  فعالان رسانه ای آن خیلی مشهود و معنادار نبود .

در این جا به ذکر چند نمونه اشاره می شود .

*  28 خرداد 98 وزارت آموزش و پرورش از مهدی فتحی شکایت کرد .

فتحی مدیر کانال اخبار فرهنگیان با بیش از 66 هزار عضو است .

این کانال نوشت :

با شکایت وزارت آموزش و پرورش و در پی ابلاغ احضاریه شعبه هشتم دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب سنندج، صبح امروز سه شنبه ۲۸ خردادماه ۹۸ مهدی فتحی مدیر کانال اخبار فرهنگیان جهت تفهیم و دفاع از اتهام انتسابی به شعبه مذکور مراجعه نمود.

لازم به ذکر است شکایت نماینده حقوقی وزارت آموزش و پرورش از  کانال اخبار فرهنگیان و به دلیل آنچه  نشراکاذیب و تشویش اذهان عمومی نامیده شده، صورت گرفته است و مهدی فتحی به عنوان مسئول و سازنده کانال به دادسرای عمومی و انقلاب سنندج به نیابت از دادسرای عمومی و انقلاب تهران فراخوانده شده است.

آقای فتحی هم اکنون و تا زمان تشکیل دادگاه با قرار کفالت آزاد است."

« صدای معلم »  ضمن انعکاس این خبر نوشت : ( این جا )

" حال که سرپرست وزارت آموزش و پرورش قرار است طرحی نو در اندازد و از استقلال این نهاد و شان معلمان دفاع کند پیشنهاد می کنیم تا آقای حسینی در چارچوب " منشور حقوق شهروندی " برای اعتماد سازی در دستورالعملی از همه مدیران در سراسر کشور بخواهد که حق شکایت از هیچ رسانه ای در حوزه آموزش را ندارند . در دوران وزارت بطحایی حتی یک بار هم این تشکل ها به فضای امنیتی ایجاد شده انتقاد نکردند ..

همچنین می توان در مورد پرونده معلمانی که در زمان وزارت بطحایی و در هیات های تخلفات اداری تشکیل شده اند تجدید نظر کرد .

« صدای معلم » به سرپرست وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد می کند در مورد ادامه کار مدیرانی که در زمان تصدی مدیریت خویش علیه رسانه ها و معلمان منتقد شکایت کرده اند بازنگری داشته باشد .

با آن که وزارت آموزش و پرورش شکایت خود را از آقای فتحی پس گرفت اما این معلم و کانالش در جریان شکایت از رسانه ها و معلمان منتقد و شکایت هایی که عیله صدای معلم شد کوچک ترین اشاره ای به موضوع نکرده و از کنار آن گذشت .

*« شیرزاد عبداللهی » که در ریز و درشت مسائل آموزش و پرورش مطلب می نویسد در این جریانات کاملا سکوت کرد .

تنها سه  ماه بعد از رسانه ای شدن شکایت علیه مدیر صدای معلم ،  ایشان در مطلبی  با عنوان " معلمان بناب آذربایجان پادرمیانی کنند " در یک گروه تلگرامی چنین نوشت :

" اگر انتقادهای صدای معلم تیز و گزنده و گاهی احتمالا برداشت توهین از آنها می شود. اگر کیفیت برخی مطالب آن  پایین است و... بازتابی از سطح فکری و نوع نگاه بخشی از جامعه معلمان کشور است. به جای خُرد کردن و انتقام گرفتن باید به پورسلیمان کمک کرد تا اشکالات سایتش را کمتر کند.

من از جناب بهرامی اقدم تقاضا می کنم مساله را مثل اختلاف دوتا معلم ببیند و با قبول عذرخواهی آقای پورسلیمان شکایت خود را پس بگیرد. این نهایت بزرگواری ایشان است. شنیده ام آقای پورسلیمان قبلا عذرخواهی کرده اند.  از معلمان شریف بنابی هم می خواهم که به جای نفت ریختن روی آتش و حیثیتی کردن ماجرا برای دوطرف دعوا، پادرمیانی کنند و قضیه را حل کنند.واقعا  این دعوا برنده ای ندارد. " ( 1 )

عملکرد حراست وزارت آموزش و پرورش و بطحایی

*« رضا نهضت » در تلگرام کانالی به نام " حرف حساب " راه اندازی کرده است .

ایشان در جریان این شکایت ها و فضای امنیتی دوران بطحایی سکوت کرد اما زمانی که شنید مظفر مظاهری رئیس پیشین مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش قرار است تغییر کند مطلبی با محتوای زیر منتشر کرد :

" تغییر مظاهری، حراست آموزش و پرورش، کاملا سیاسی است

مطابق اخبار دریافتی حرف حساب، مظاهری حراست فعلی آموزش و پرورش از سوی سید جواد حسینی، به بهانه ی پایان یافتن ماموریت برکنار شده و قرار است فردی از انجمن اسلامی معلمان حلقه ی قم،  به جای او بر صندلی بنشیند.

حرف حساب به آقای سید جواد حسینی نسبت به این تغییر در این مقطع زمانی، هشدار می دهد و به او یادآوری می کند که فریب سیاست بازانی که  دل در گرو آموزش و پرورش ندارند و  در پی منافع مادی و معنوی باند خود هستند، را نخورد. تا حد زیادی در وزارت سیدمحمد بطحایی استقلال ذاتی آموزش و پرورش توسط برخی نهادها و شخصیت ها به بازی گرفته شد و وزیر وقت در این موارد کاملا منفعل بود .

این تغییر با عجله  و پنهانی و در حالی که هنوز وزیری بر مسند کار نیست، بر اساس کدام ضرورت و اولویت  اتفاق می افتد؟ این در حالی است که خود سید جواد حسینی نسبت به تخلفات عدیده ی غلامرضا کریمی در مرکز امور بین الملل آگاه است اما نسبت به عزل او اهمال می کند.

حرف حساب، در پی دفاع از عملکرد مظاهری نیست، اما قطعا تغییر عجولانه وی مشکوک است، آن هم زمانی که رد پای حلقه ی  قم انجمن اسلامی معلمان، به سرکردگی داود محمدی و اعوان و انصارش در این تغییر به چشم می خورد.

آقای حسینی! آقای محمدزاده! جاده صاف کن این حلقه نباشید، آن ها در پی نشاندن  داود محمدی یا یکی از مریدانش بر مسند وزارت آموزش و پرورشند.

در زمان مظاهری، پای نهادهای نظارتی چون سازمان بازرسی کل کشور  بر سازمان های تابعه ی  آموزش و پرورش بیشتر شد و کشف تخلفات فراوان در مرکز امور بین الملل، یکی از دستاوردهای این رویکرد است. طبیعی است که متخلفان، درصدد باشند که با تغییر مظاهری، نقش نهادهای نظارتی را در آموزش و پرورش کمرنگ نمایند.

اگر استفاده از نیروهای خارج آموزش و پرورش نادرست باشد،  سوابق نشان می دهد استفاده از نیروی رسمی وزارت اطلاعات در آموزش و پرورش ثمرات بیشتری داشته است. کشف بسیاری از تخلفات فعلی صندوق ذخیره فرهنگیان، بی تردید در دوران حراست  فردی خارج از مجموعه آموزش و پرورش  پدید آمده است.

متاسفانه برخی نیروهای داخلی و ستادی آموزش و پرورش در حراست و نیز بازرسی،  ملاحظات شخصی فراوانی در برخورد با متخلفان اقتصادی،که به جان بیت المال افتاده اند، دارند و بیشتر در پی حفظ منافع حزبی خود اند.

   کردم اشارتی  و مکرر نمی کنم.... "

در این جا چند نکته و پرسش مطرح است :

1- نهضت و حرف حسابش از کدام پیشینه و پشتوانه برخوردارند که این چنین برای یک مقام رسمی خط و نشان می کشند ؟

باید به این دوستان متذکر شد که نقد و نقادی عرصه رجزخوانی و حریف طلبیدن نیست .

می شود انتقاد کرد و در کنار آن پیشنهاد هم داد .

2- ایشان بر اساس کدامین سوابق و مستندات به این نتیجه رسیده اند که استفاده از نیروی رسمی وزارت اطلاعات در آموزش و پرورش ثمرات بیشتری داشته است ؟

3- این یک اصل منطقی و طبیعی است که اگر در سازمانی نهادهای نظارتی داخل آن سازمان ضعیف عمل کنند به واسطه برخی گزارش و یا شکایت های مردمی و... نهادهای بیرونی در درون آن ورود پیدا کنند .

پس می توان چنین نتیجه گیری کرد که اگر نهادهایی مانند حراست ها ، ادارات ارزیابی و رسیدگی به شکایات و... در آموزش و پرورش دقیق ، مستند و مستمر عمل کنند دیگر نیازی به دخالت نهادهای بیرونی نیست .

مشکل ما این است که این گونه دوایر و واحدها هم مانند سایر اجزای سیستم شده و کارآمدی و فایده ذاتی خود را از دست داده اند .

مشخص نیست آقای نهضت و حرف حسابش بر اساس کدامین آموزه ها و یافته های مدیریتی  و علمی چنین نسخه هایی را صادر کرده  و می کنند ؟

به عنوان مثال در جریان شکایت از حسین علی پور توسط مدیر کل آموزش و پرورش خراسان جنوبی ، حرف حساب هیچ اشاره ای به این شکایت نکرد اما زمانی که شکایت پس گرفته شد آن را منعکس کرد .

زمانی که به این موضع ایشان انتقاد کردم پاسخ آقای نهضت چنین بود :

" عزیز برادر به شما ارتباطی ندارد چرا مطلبی را می زنیم یا نمی زنیم...همان گونه که ما در کار صدای معلم دخالت نمی کنیم شما هم در کار ما دخالت نکنید...علی الحساب بابت تهمت دروغ‌گویی و بی اخلاقی که به ما زدید عذرخواهی کنید.... یا حق "

*در آموزش و پرورش تشکل های ریز و درشت فراوانی تشکیل شده اند .

در دوران وزارت بطحایی حتی یک بار هم این تشکل ها به فضای امنیتی ایجاد شده انتقاد نکردند .

شاید چنین هم گرایی میان این تشکل با گرایش های سیاسی مختلف و بعضا متضاد در طول تاریخ آموزش و پرورش پس از انقلاب بی سابقه باشد .

در بخش معلمان البته وضعیت کمی بهتر ارزیابی می شود اما فضای غالب نبود و این را در تعداد بازدیدکنندگان مطلب و یا نظرات می شود به خوبی دریافت .

( 1 )

معلمان بناب آذربایجان پادرمیانی کنند

شیرزاد عبداللهی

امروز شنیدم که برای پورسلیمان از دادسرای انقلاب بناب احضاریه آمده که روز 28 اسفند در محضر دادگاه حاضر شود با توجه به تعطیلات پیش رو می شود حدس زد که اگر به بناب می رفت تا پایان تعطیلات مهمان آقایان بود. ظاهرا قصد این است که به پورسلیمان درسی بدهند که یادش نرود. عده ای هم  دوست دارند قضیه به گره کور تبدیل شود. الان ایام عید است و بهترین فرصت برای رفع کدورتها است. 

من نظرم این است که در دعواهایی در این سطح که شاکی مدیر یک مدرسه غیردولتی و متشاکی یک معلم است ، همکاران بنابی و غیر بنابی  به جای تحریک شاکی و دامن زدن به دعوا  از طریق کدخدامنشی رضایت شاکی را بگیرندتا این طناب کشی تمام شود.مساله را نباید برای دو طرف حیثیتی کرد. در کار رسانه اشتباه پیش می آید . راه حل آن هم قبول اشتباه و عذرخواهی و انتشار توضیحات ضروری  است. 

متاسفانه برخلاف شعارها ، خبری از معاضدت های حقوقی وزارتخانه و پادر میانی مسئولان برای ختم ماجرا در این چندماه دیده نشده و این شکایت با سکوت توام با رضایت  مدیران محلی و ستادی فقط نظاره شده است. در حالی  که در مواردی مانند آتش سوزی مدارس و  تصادف اتوبوس های اردویی ، آموزش و پرورش با بسیج ریش سفیدان محلی و استفاده از همه وزن وزارتخانه دنبال جلب رضایت و ممانعت از شکایت خانواده های کشته شدگان و مجروحان می روند.

چه ایرادی دارد آقای خرم مدیر کل حقوقی وزارت ، که برای فیصله دعوای مدیران به بروجرد رفته بود ، سری هم به بناب می زد و قضیه را حل می کرد؟  یا ساده تر از آن به مدیرکل آموزش وپرورش استان آذربایجان شرقی تلفن می زدو از او می خواست مساله را با دلجویی از شاکی محترم حل کند.

من قبول دارم آقایان دل خوشی از پورسلیمان و سایت صدای معلم ندارند. اما باید بین انتقاد از خط مشی و روش کار سایت صدای معلم و استفاده از تور قانون برای خردکردن و شکستن یک معلم که تقریبا تمام وقت خود و خانواده اش صرف بلند کردن صدای بخشی از معلمان کشور می شود تفکیک قایل شد.

اگر انتقادهای صدای معلم تیز و گزنده و گاهی احتمالا برداشت توهین از آنها می شود. اگر کیفیت برخی مطالب آن  پایین است و... بازتابی از سطح فکری و نوع نگاه بخشی از جامعه معلمان کشور است. به جای خُرد کردن و انتقام گرفتن باید به پورسلیمان کمک کرد تا اشکالات سایتش را کمتر کند.

واقعا ظلم است که مدیر سابق حراست که گفته می شود خودرو  النترا رشوه گرفته و یا فردی که در مقام مشاور معاون وزیر کودک آزاری جنسی کرده یا مدیران ستادی  که با مافیای کنکور و کمک آموزشی دستشان توی یک کاسه است و یا مدیران برخی مدارس دولتی خاص که سالی 100میلیون تومان به جیب می زنند، راست راست بگردند و مقام قضایی دستور اعزام تحت الحفظ و ورود به مخفیگاه آقای پورسلیمان را صادر کند.

من از جناب بهرامی اقدم تقاضا می کنم مساله را مثل اختلاف دوتا معلم ببیند و با قبول عذرخواهی آقای پورسلیمان شکایت خود را پس بگیرد. این نهایت بزرگواری ایشان است. شنیده ام آقای پورسلیمان قبلا عذرخواهی کرده اند.  از معلمان شریف بنابی هم می خواهم که به جای نفت ریختن روی آتش و حیثیتی کردن ماجرا برای دوطرف دعوا، پادرمیانی کنند و قضیه را حل کنند.واقعا  این دعوا برنده ای ندارد.

همکاران بنابی یادشان نرود که آقای پورسلیمان هیچ اختلاف شخصی با آقای بهرامی اقدم  نداشته اند و اشتباه آقای پورسلیمان انتشار یک نامه  وارده همکاران بنابی و کامنتهای همکاران زیر پست مربوط  بوده است که در هر حال مسئولیت حقوقی دارد اما قطعا عمدی درکار نبوده است. یک نکته هم خدمت آقای پورسلیمان بگویم دعوای فرسایشی با یک مدیر مدرسه بناب ، وقت و انرژی شما را هدر می دهد و خیلی ها در ستاد وزارتخانه دوست دارند این مساله کِش پیدا کند.

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

انتصابات علیرضا کاظمی تا چه میزان با تعهدات و قول های مسعود پزشکیان هم خوانی داشته و توانسته رضایت معلمان را جلب کند ؟

خیلی زیاد - 1.9%
زیاد - 0.9%
متوسط - 2.3%
کم - 2.5%
خیلی کم - 92.4%

مجموع آرا: 1986

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور