گروه استان ها و شهرستان ها/
در روزها و هفته های اخیر تعدادی از مدیران مدارس متوسطه پسرانه مانند هنرستان کار و دانش علاقه مندان ( امید ) ، دبیرستان علامه حلی ، دبیرستان 7 تیر ، دبیرستان فردوسی ، دبیرستان نمونه دولتی امام صادق ( ع ) ، دبیرستان ابن سینا از سمت های خود استعفا کرده اند .
دلایل این استعفاها مشخص نیست .
یکی از مدیران مستعفی به صدای معلم گفت :
" شرایط کار برای ادامه فعالیت در این منطقه سخت شده است . مدیران موفق و موثر تشویق نمی شوند . تحول خاصی در منطقه مشاهده نمی شود . "
این مدیر دبیرستان در ادامه ضمن انتقاد از عملکرد مدیریت منطقه گفت : " به نظر نمی رسد مدیر منطقه آقای محسنی نسب برنامه ای برای اداره این منطقه داشته باشد و فعلا روزمرگی در همه جا حاکم است . اداره آموزش و پرورش این منطقه حتی به دستورالعمل های خودش در زمینه ثبت نام پای بند نیست . اگر قانون هست چه نیازی است که برای ثبت نام برخی دانش آموزان توصیه و یا نامه صادر شود ؟ "
علی رغم قول مساعد مدیر آموزش و پرورش منطقه 9 تهران مبنی بر حضور نماینده معلمان با " حق رای " در شورای معاونین تاکنون این مهم محقق نشده است . ( این جا )
قرار بود ماده 5 آیین نامه ی گروه های آموزشی و تربیتی در منطقه 9 اجرا و سرگروه های آموزشی با رای مستقیم معلمان انتخاب شوند اما تاکنون مدیر منطقه گزارش کاری در این مورد ارائه نکرده است .
علی رغم گزارش صدای معلم در مورد فرهنگیان مال باخته هنوز معلمان حقوق قانونی خود را دریافت نکرده و بلاتکلیف هستند . ( این جا )
یکی از معلمان به صدای معلم گفت : " درست است که انتقاداتی به مدیریت قبلی آقای ربوشه وارد بود اما ایشان به منزلت معلمان خیلی اهمیت می داد .
آقای ربوشه معلمان را به اردوهای تفریحی می برد .
چند سالی که مدیر منطقه بود برای روز معلم سنگ تمام می گذاشت . "
پایان گزارش/
مستند «من سهمیهای نیستم (1391)» ساخته علیرضا کاظمیان استارت خوبی دارد: علیرضا که نریتر و اجرای مستند را خود به عهده دارد دست به یک مقایسه جالب میزند. او که با رتبه 86 کنکور دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران است از یک همکلاسی و دوست در دانشگاه صحبت میکند که به خاطر جانبازی 65 درصدی پدرش با رتبه 5300 یعنی 25 برابر رتبه او پزشکی دانشگاه تهران قبول شده است، اما دوست دوران دبیرستان او شهاب که رتبهاش 472 یعنی یک دهم این دانشجو بوده از راهیابی به پزشکی دانشگاه تهران باز مانده است. در ادامه مستند علیرضا سوالی چالش برانگیز و هوشمندانه را مطرح میکند:
«آیا کار پدرش دلیلی میشه که پسرش با رتبه 25 برابر من و 10 برابر شهاب خیلی راحت بیاد کنار من تو یه کلاس بشینه یا نه؟»
با پایان این مستند 35 دقیقهای تماشاگر به هیچ دلیل قانع کنندهای برای ادامه سهمیههای کنکور دست نیافته است. حتی آنهایی که موافق سهمیهها و ادامه این شیوه گزینش هستند حرفایشان شبیه هم بوده و از آوردن دلیلی قانع کننده و مستدل باز میمانند و بیننده نیز قانع نمیشود و علامت سوال در ذهنش نقش می بندد. شاید مهمترین و زیباترین قسمت مستند بخش مربوط به سکانسهای بیمارستان یا مرکزی است که خدمات درمانی به جانبازان ارائه میدهد: جانبازانی که جلوی دوربین صحبت میکنند اعتقادی به برقراری سهمیه ندارند. یک فرزند جانباز میگوید که از این سهمیه استفاده نکرده است و فرزند دیگری به نکته خوبی اشاره می کند: مدرک و سواد با هم تفاوت دارد، اگر شما مدرک داشته باشی و سواد نداشته باشی باعث خسران به کشور میشود. یکی از جانبازان هم از خلاء علمی و لزوم دادن امکانات و آمادگی قبل از کنکور برای سهمیهایها صحبت میکند تا همه به طور عادلانه در ماراتن کنکور از یک خط شروع شرکت کنند. گزینشهای ایدئولوژیک مدار و برقراری سهمیهها برای ورود به دانشگاه و هزینه کردن از علم و دانشگاه برای گروهی خاص و اعوان و انصار و اخلاف آنها و تقسیم و توزیع امکانات و امتیازات ویژه برای این گروه کوچک و عرصه را برای دیگران تنگ کردن چیزی است که در دوران پساانقلاب اتفاق افتاده است .
در بخشی دیگر از مستند دکتر محمدحسین سرورالدین رییس سابق سازمان سنجش آموزش کشور در یک برنامه تلویزیونی از ارائه جوابی قانع کننده و منطقی به مجری برنامه و بینندگان در خصوص برقراری سمهیه یا به تعبیر او «تسهیلات» برای فرزندان هیات علمی دانشگاهها باز میماند و مجری به نوعی مچ این مقام را در مقابل بینندگان تلویزیونی میگیرد. حرفها و نظرات دانشجویان و اساتید دانشگاه درباره این موضوع و سهمیههای دیگر هم شنیدنی است. (این مستند در وبسایت آپارات و یوتیوب در دسترس عموم است.)
در بخش پایانی، مستند گریزی میزند به معضل درهم پیچیده «دانشگاههای پولی» و پولی کردن بخشی از دانشگاههای ملی برای درآمدزایی و جلوگیری از خروج ارز برای تحصیل در خارج و «فروش صندلی در دانشگاه» یا به تعبیر یک استاد «فروش» مدرک دانشگاههای معتبر کشور به آنهایی که وضعیت مالی خوبی دارند.
انتقاد اخیر حمید اکبری قائممقام معاون آموزشی وزیر بهداشت (5 مرداد 1398) از پذیرش دانشجویان رشتههای پزشکی از طریق سهمیه و ابراز نگرانی او از ورود بیش از 60 درصد دانشجویان این رشتهها با سهمیه که در شبکه های برون برزی فارسی زبان هم انعکاس وسیعی داشت باز هم زخم کهنه سهمیهها را تازه کرد و شوک و پتک بزرگی به دانش آموزران بیسهمیه پشت کنکوری مخصوصا آنهایی که برای سال آینده برنامهریزی و سرمایه گذاری می کنند وارد و آنها را نومید و کمانگیزه، و در فکر فرو برد. بیسهمیهها و سهمیهندارها قادر نیستند تا با این مسئله کنار بیایند و آن را برای خود حلاجی کنند و همواره یک علامت سوال بسیار بزرگ جلوی آنها خودنمایی میکند: چرا؟ آنها هنوز موفق نشدهاند دلیلی قانعکننده برای این ناعدالتی آموزشی و تبعیض علمی آشکار و علل ادامه این امتیاز رانتی از زبان مسئولان بشنوند یا برای خود استخراج کنند.
عکس العمل والدین نگران هم دیدنی بود: آنها سعی بیهوده کردند که این خبر را از فرزندان بینصیب از سهمیه خود که تا پاسی از شب به مطالعه دروس کنکور میپردازند مخفی نگه دارند و حتی خیلی یواشکی آن را به همسر خود نشان دادند که با واکنش تلخ و افسوس و سرتکان دادنهای آنها مواجه شد. اما شبکههای اجتماعی و پایگاههای خبری اعم داخلی و خارجی آرام و بی صدا رسالت خود را انجام دادند و دانش آموزان سهمیهلس با قیافهای مغموم خبر را خواندند و آهی مظلوم وار از نهادشان برآمد و ذهن آنها را مغشوش کرد.
با توجه به نفوذ و قدرت سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی قابل ملاحظه سهمیهداران و سهمیهبازان در روابط قدرت در وزارتخانهها، مجلس، نهادها و سازمانهای کشور و تداوم این سنت نامیمون تا زمان حاضر میتوان حدس زد چرا این مقام وزارت بهداشت بر این نکته تأکید می کند که «پیگیریهای این وزارتخانه برای اصلاح و تجدیدنظر در اعمال سهمیه دانشجویان برای ورود به رشتههای پزشکی از مجلس شورای اسلامی تاکنون نتیجهای نداده است.» مشکلی که یکی از اساتید در مستند «من سهمیهای نیستم» مطرح می کند اشاره به همین موضوع دارد: «چون قانونگذارمون خودش ذینفعه، عملا هم قانونهایی مینویسه که یک جوری نفع خودش هم توش دیده شود.»
به نظر هزینه کردن از علم و دانشگاه و دادن صندلی دانشگاه به عنوان جایزه و پاداش به افرادی که خدماتی خاص در راستای سیاستهای حکومت یا تبلیغ آن انجام داده یا میدهند و وضع کردن سهم و رانت خاص برای خود و همه چیزهای خوب را برای خود گنار گذاشتن بیآنکه کمتر ربطی به علم و تحقیق داشته باشد یا برعکس سواستفاده از این امتیاز به عنوان اهرم فشاری برای تنبیه کرن شهروندان و محروم کردن آنها از تحصیل یا ادامه تحصیل در دانشگاه و امکانات آموزشی بدترین چیزی است که میتوان در دنیای مدرن امروز تصورش را کرد. پدیدهای که در کمتر جامعه انسانی در جهان می توان یافت؛ چیزی که در اینجا به یک نرم تبدیل شده است. بعد از 40 سال فصلها و اپیزودهای این سریال قدیمی تمام نشده است و هر از چندی اپیزودی و فصلی جدید از این سریال ساخته و عرضه می شود. نیم نگاهی به این عناوین اخبار بیاندازید:
رسوایی رشوه دادن فلیسیتی هافمن بازیگر معروف امریکایی به یک مسئول اجیر شده برای دستکاری در جوابهای اشتباه امتحان دخترش برای ورود به دانشگاههای معروف و معتبر در امریکا مانند استنفورد، ییل یا جورج واشنگتن سروصدای زیادی در جامعه امریکا به پا کرد. برای او در دادگاه فدرالی بوستون، مرکز ایالت ماساچوست حکم زندان صادر شد. این بازیگر به همراه لاری لافلین دیگر بازیگر معروف امریکایی و شوهرش موسیمو جیونالی طراح مد معروف جزو نزدیک به 50 نفر از والدین پولدار و صاحب نفوذی هستند که برای ورود فرزندانشان به دانشگاههای تاپ و معتبر امریکایی یا عضویت در تیمهای ورزشی هزاران دلار رشوه دادهاند. یک دادگاه جنایی فدرال در بوستون محاکمه این افراد را به عهده داشت. اعمال غیرقانونی این افراد در جامعه امریکا تقبیح و به شدت مورد اعتراض واقع شد. مردم عصبانیت و نفرت خود را از این تبعیض و ظلم آشکار در شبکه های اجتماعی یا تجمعهای خیابانی نشان دادند. آنها میگویند فرستادن افراد بیاستعداد با رشوه و پول و اعمال نفوذ و اشغال کردن جای مستعدان و مستحقان و نخبهها خیانت به کشور است و باعث به خطر افتادن منافع ملی، عقب افتادن امریکا از دیگر کشورها و رقبا شده و وجهه امریکا را در جهان خراب میکند.
دیگر به هیچ شیوهای نمیتوان تکذیب کرد که فرار مغزها و سرمایههای انسانی و مادی از ایران در سالهای اخیر شتاب فزایندهای به خود گرفته است. بدون اینکه به آمار و ارقامی استناد کنیم با چشم بسته و با توجه به اینکه در همین کانتکست و محیط زندگی می کنیم می توانیم دریابیم که این فرآیند روند صعودی بیشتری در سالهای اخیر داشته است. حتی دانشآموزان هم سودای رفتن و دور شدن و رفتن به آن ور آب را در سر می پرورارند.
بیشک اتخاذ سیاستهای این چنینی، شتابزده و احساساتی و ایدئولوژیکی در طول این سالها در این روند تاثیرگذار بوده است. گزینشهای ایدئولوژیک مدار و برقراری سهمیهها برای ورود به دانشگاه و هزینه کردن از علم و دانشگاه برای گروهی خاص و اعوان و انصار و اخلاف آنها و تقسیم و توزیع امکانات و امتیازات ویژه برای این گروه کوچک و عرصه را برای دیگران تنگ کردن چیزی است که در دوران پساانقلاب اتفاق افتاده است. کسی به سهمیه مناطق چندگانه کنکور با توجه به توزیع نابرابر امکانات آموزشی کشور اعتراضی ندارد و آن را با عدالت آموزشی منطبق مییابد. اما وقتی همکلاسی شما که با هم در یک نیمکت مینشینید و اسنکتان را با هم تقسیم می کنید، با هم میخندید و با هم در یک تیم گل کوچک بازی میکنید از سهمیه و رانتی ویژه . راهی میانبر برای کنکور استفاده میکند آن وقت نابرابری آموزشی و هیولای تبعیض تمام قد خود را به رخ ما میکشد.
انتظار می رفت حداکثر بعد از گذشت یک دهه از انقلاب اسلامی دشمنیها و دوران احساسات، تعصبات کور، کینهورزیها و تسویه حسابها، دورهمیها و رانتبازیها جای خود را به تفاهم و شفافیت و اولویت دادن به منافع و تفاهم ملی، رشد مطبوعات و رسانههای مستقل، آزاد و بی طرف، حذف رانتها و سهمیهها و برقراری عدالت آموزشی و تعاملات سازنده با داخل و خارج داده و عقلانیت در سرلوحه امور قرار بگیرد. اما به نظر قدم هایی ناچیز در این حیطه برداشته شده به طوری که اتخاذ سیاستهای رانتی، برقراری امتیازات خاص و ویژهخواری و رانتبازی و ایجاد باندها و حلقههای قدرت و همچنین اصرار بر بسته نگه داشتن فضا راه دشواری تا وضعیت قابل قبول و متعادل ایجاد کرده است.
برای برون رفت از این وضعیت ناخوشایند، سیاست گذاران و وضعکنندگان قانون باید تلاش کنند تا با ایجاد شانسهای برابر و با درک موقعیت و وضعیت و منافع کشور و خواست مردم و اکثریت و بازنگری در معیارهای انتخاب مدیران و متخصصان و ایجاد جو و فضایی آرام و امن و جاذب و نه دافع و گذر از مرحله ظاهر و پوسته و معیارهای نامربوط و ظاهری و پرداختن به درون و محتوا تصمیمات جامع، همهگیر و منصفانه و معقول بگیرند تا همه فرصت و فرجه داشته باشند تا خود را نشان دهند و خدمات خود را «برای آباد کردن میهن خویش» به کشور ارائه داده و از خروج هنرمندان، ورزشکاران، دانشمندان و نخبهها و سرمایههای انسانی از کشور جلوگیری کنند.
تفتیش عقاید قرنهاست منسوخ شده است، همه باید فارغ از دین، عقیده، زبان، قبیله و پیشینه، لباس و پوشش و پوسته، اقلیتی بودن و ژن ... فرصتهای برابر برای ورود به داشگاه و دریافت سایر خدمات دولتی داشته باشند. بازنگری و زدودن سهمیهها از انواعی که در بالا ذکرشان رفت از پیکره کنکور و تحصیلات عالی و کشیدن این دندان فاسد که پیکره اکثریت را به درد آورده است میتواند استارت خوبی باشد برای این حرکت که این، هم به مردمسالاری و مردمدوستی و هم به عدالت آموزشی بسیار نزدیک است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اگر فکر می کنید پزشکی از بلای افزایش ظرفیت ها به سلامت رسته است، باید بگویم سخت در اشتباه هستید! چرا که هم اکنون تعداد پزشکان کشور به حدود ۱۲۰ هزار نفر رسیده و این به معنای حضور یک پزشک برای هر ۷۰۰ نفر جمعیت کشور است! (معاونت محترم وزیر بهداشت و درمان).
پذیرش سالیانه رشته پزشکی در سال های قبل از اتفاقِ موسوم به "انقلاب فرهنگی" حدود ۷۰۰ نفر بود که در سال ۶۴ به ناگاه به ۴۰۰۰ نفر و بعد از آن به ۵۰۰۰ نفر افزایش یافت و خلاصه آنکه در آن سالها هر نماینده مجلسی که قهر می کرد، روز بعد یک سهمیه دانشکده پزشکی به عنوان "آشتی کنان" به او اهدا می شد! شهرهایی مانند بیرجند، جهرم، ایلام، خرم آباد، سنندج، فسا، رفسنجان و ....دهها شهر دیگر که بعضاً هنوز یک یا دو متخصص در سطح شهر نداشتند،صاحب دانشکده پزشکی و ردیف بودجه شدند.
به زودی دانشگاه آزاد هم با سرعت تمام شروع به فعالیت کرد و واحدهای ریز و درشت بسیاری در کشور تاسیس شد. بهتر است از اطناب کلام بپرهیزم و قضاوت را در مورد کیفیت آموزش در بعضی از این واحدهای آموزشی به خواننده ارجمند واگذارم.
رشته های فنی مهندسی شاهد فاجعه ای عظیم بود و هم اکنون شما هم از میان چند نفر راننده" اسنپ "می توانید مدرک یکی دونفر آنها را دوستانه بپرسید، قطعاً مهندسان عمران و برق و صنایع و ...در میان آنها به فراوانی وجود دارند و تازه این بخش "در دسترس" ماجراست و اگر به فراخوان شرکت ها برای دربانی و منشی گری و سرایداری دقت کنید، دارندگان مدارک رنگارنگ مهندسی، لیست طولانی و جالبی را عرضه خواهند کرد.
رشته های تحصیلی علوم انسانی همانند حقوق و حسابداری و مدیریت و ....چنان وضعیتی دارند که دیگر نمی توان آنها را دانشگاهی نامید! بسیاری از آنها تا پایان تحصیلات رنگ استاد و کلاس را نمی بینند و بعضی از آنها نیز از محتوای رشته تحصیلی و پایان نامه و مفاد درسی آن به کلی بی خبرند.(از جمله مورد چند روز پیش که یکی از مردان صاحب منصب و طالب مدرک، در پایان نامه خود از حاملگی خویش اظهار بی اطلاعی کرده بود!!).
مدارکِ ساخته شده به صورت "زیراکسی" زیر بغل خواهان مدرک که عموما یک جوان گرفتار و خسته است قرار می گیرد و او را به امید آینده ای که هیچ تعریفی برای آن نشده به خدا می سپارند.
روزگاری درجات نظامی هم ابهت داشت.حسین فردوست، ارتشبد زمان "طاغوت" از کیفیت بسیار بالای نظامیان ارشد نوشته و اینکه دستیابی به مدارج بالای نظامی مستلزم دانستن زبان دوم و تحصیل در یکی از رشته های فنی و نیز گذراندن دوره بسیار سنگین "ستاد" بود. تلاش بسیاری صورت گرفت و همه ما دیدیم که ناگهان درجه "سرهنگی" به قدری نازل شد که گروهی از عزیزان ما زیر بار آن نمی رفتند!
باور می کنید حتی "روحانیون" هم کیفیت بالایی داشتند؟ در یک شهر متوسط چند روحانی زندگی می کردند که وعظ و خطابه و سواد آنها با آنچه که امروز می بینیم تفاوتی فاحش داشت.حوزه های علمیه در شهرهای مذهبی، شاهد حضور اساتید به نام و شناخته شده بود و به همین دلیل شاگردان نیز از لحاظ علمی از سطحی قابل قبول برخوردار بودند.
و اما سوال:
چرا بی اعتبار سازی از صنوف و حِرَف مرجع در کشور ما با این شدت در حال اجرا یا برنامه ریزی است؟
اگر گمان می کنید که هدف "رفع محدودیت ها" و یا دسترسی ساده تر به این افراد و اصناف است،باید عرض کنم که کاملا در اشتباهید چرا که همین حالا تعداد "دکترهای" حقوق، کارشناسان ارشد مهندسی و فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری و ...چندین برابر نیاز کشور است.بسیاری از دانشجویان و پزشکان فارغ التحصیل در کشور ما از حضور اساتید مجرب، امکانات آموزشی مناسب،خوابگاه و حتی تغذیه مناسب و حداقلی برخوردار نیستند. تعداد بسیاری از پزشکان و متخصصان کشور، مدارک خود را برای کشورهایی ارسال می کنند که تا چند سال پیش تامین کننده نیروی کار ارزان قیمت در کشور ما بودند!
اگر بناست تعداد پذیرش پزشکی را فله ای افزایش دهیم بی تردید پزشکان مجرب و با سواد کشور فرصت و انگیزه بیش تری برای خروج از کشور خواهند داشت و این معادله یک جواب واضح خواهد داشت: تولید انبوه پزشکان کم سواد و ناکارآمد و آسیب جدی بخش سلامت در کشور که همین الان هم "تیر خورده" و نیمه جان است..
بسم الله ..بفرمایید عزیزان!
آخرین سنگرها را هم فتح کنید و بعداً با افتخار اعلام کنید که در یک سال بیست هزار "پلی کپی" پزشک! به جامعه تحویل داده ایم.
در پایان:
بنده از نمایندگان محترم امضاء کننده طرح افزایش ظرفیت پزشکی درخواست می کنم که مدتی فرزندان و نوه های "منتظر کنکور" خودشان را همراه چند نفر پزشک عمومی یا متخصص، به یکی از مراکز درمانی بفرستند، شاید بعد از یک یا چند هفته و با اعلام "برائت" آن جگرگوشه گان دُردانه، در این تصمیم خطرناک و بدیمن تجدید نظر کنند.
دکتر بهروز صادقی - یادداشت ها
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ نشست نقد و بررسی عملکرد مدیریت آموزش و پرورش در دولت های یازدهم و دوازدهم در مجتمع آموزشی نبی اکرم ( ص ) برگزار گردید .
در این نشست حاجی بابایی پس از سخنرانی به پرسش های حاضران پاسخ داد .
اکثریت پرسش ها حول مسائل و مشکلات شخصی و در حوزه های اقتصادی و معیشتی مانند افزایش حقوق ، احکام کارگزینی ، بیمه تکمیلی ، قدرت خرید معلمان و... بود .
تنها یک پرسش در مورد سند 2030 مطرح شد .
« صدای معلم » با زحمت توانست پرسش های خود را مطرح کند .
در این قسمت ، بخش پایانی از سخنان مشروح حمیدرضا حاجی بابایی رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس منتشر می گردد .
گروه گزارش/
دوشنبه 7 تیرماه به ابتکار سیدجواد حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش نشستی با حضور مدیران آموزش و پرورش در سالن اجتماعات وزارتخانه برگزار گردید .
موضوع این جلسه نشست تببین سیاست ها و برنامه های سال 1398 بود .
علی رغم نشست های متعدد سرپرست وزارت آموزش و پرورش با شرکای این وزارتخانه بر اساس تعبیری که حسینی تاکنون از آن بهره جسته است تاکنون رسانه ها نتوانسته اند مانند قبل پرسش های خود را در جمع مطرح کنند هر چند در پایان مراسم اجازه داده شد تا خبرنگاران پرسش های خود را مطرح کنند اما این وضعیت نظم مشخصی نداشت و مطابق معمول اولویت با خبرنگار صدا و سیما بود و بقیه نیز نظاره گر.
در نشست های رسانه های وزیر آموزش و پرورش و سایر مسئولان عطش خاصی برای گفت و گو با صدا و سیما در رفتارهای این مسئولان مشاهده می شود .
این در حالی است که آذری جهرمی وزیر ارتباطات اخیرا در پاسخ به یک خبرنگار در مورد سانسور اظهارتش در صدا و سیما گفت :
" والله من وقت نمی کنم صدا و سیما را بیینم و فکر نمی کنم خیلی موضوع مهمی باشد . دوستان در صدا و سیما ممکن است یک جور دیگر فکر کنند .
هر چیزی که پسوند ملی بعدش می آید یک سری حساسیت دارد . واقعا مردم دوست دارند که صدا و سیما ملی باشد و یک رسانه ملی باشد .
در هر صورت سیاست خودشان است و ما مشکلی نمی بینیم .
امیدوارم که حداقل دستاورد این جوانان را پوشش دهند . این ها را بگویند . ما را نگفتند خیلی مهم نیست .
جهرمی تاکید کرده بود سیاست دوستی با دولت در برنامه های صدا و سیما نیست . "
در این قسمت بخش نخست سخنان سیدجواد حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش به صورت مشروح منتشر می گردد .
گروه اخبار/
چندی پیش جمعی از آموزش دهندگان سوادآموزی تجمعی دو روزه را در برابر سازمان امور و اداری استخدامی کشور برگزار کردند . ( این حا )
در این تجمع برخی از عوامل سازمان امور اداری و استخدامی برخوردهای ناشایست و غیرحرفه ای با برخی رسانه ها و خبرنگاران و از جمله « صدای معلم » انجام دادند .
روز قبل قرار بود آموزش دهندگان سوادآموزی در برابر سازمان نهضت سوادآموزی تجمعی داشته باشند اما بر اساس شنیده ها تعداد بسیار کمی حضور یافتند .
با این حال به کوشش آموزش دهندگان مسئولیت شناسی چون حمید قاسمی ، نرگس کارگری و چند تن دیگر نشستی روز شنبه 5 مرداد با شاپور محمدزاده مدیر کل دفتر وزارتی و رئیس سازمان نهضت سوادآموزی و حسن کامران نماینده مردم اصفهان برگزار گردید .
« حمید قاسمی » در دل نوشته ای از رفتار برخی از آموزش دهندگان سوادآموزی انتقاد کرده است .
امید است که مطالبه گری ، مسئولیت پذیری و مسئولیت شناسی روزی جزء رفتار عمومی در جامعه ایرانی گردد .
سخنی با سید جواد حسینی؛ سرپرست وزارت آموزش و پرورش:
قبل از هر اقدامی بند ۱۰ ماده ۶۸ قانون خدمات مدیریت کشوری را که از چندین سال قبل معوق مانده ؛ مقرر فرمایید.گره زدن اجرای این بند به ۶ ساعت تدریس اضافی و انتخاب نام جعلی معلم تمام وقت ؛ فریب افکار عمومی معلمان است.بند فوق العاده ویژه که تحت عنوان نامطلوب معلم تمام وقت جهت درصد بسیار ناچیزی از معلمان در سال تحصیلی گذشته به میزان ۱۵۰۰ امتیاز شغلی جاری شد؛ بند ۱۰ قانون خدمات مدیریت کشوری ست که از سال ۹۲ جهت اجرا به دستگاه های دولتی ابلاغ شده و تنها آموزش و پرورش است که از این مهم سر باز زده است.
متن بند ۱۰ ماده ۶۸ قانون خدمات مدیریت کشوری:
فوقالعاده ویژه در موارد خاص با توجه به عواملی از قبیل بازار کار داخلی و بینالمللی، ریسکپذیری، تأثیر اقتصادی فعالیتها در درآمد ملی، انجام فعالیت و وظایف تخصصی و ستادی و تحقیقاتی و حساسیت کار با پیشنهاد سازمان و تصویب هیئت وزیران امتیاز ویژهای برای حداکثر (25%) از مشاغل، در برخی از دستگاههای اجرائی تا (50%) سقف امتیاز حقوق ثابت و فوقالعادههای مستمر مذکور در این فصل در نظر گرفته خواهد شد.
لذا از سرپرست فعلی وزارتخانه درخواست داریم این طرح جعلی که قرار بود نام آن به سازماندهی ساعات غیر موظف تغییر و اصلاح شود را متوقف و طبق قانون این بند را جهت تمام فرهنگیان مقرر نمایند.
در حال حاضر اجرای این طرح که صرفا شامل درصد پایینی از نیروهای مقطع متوسطه می شود و نیروهای ابتدایی و اداری و بخش بزرگی از نیروهای متوسطه را تحت پوشش خود قرار نمی دهد خلاف عدالت و روح قانون که بایست شامل عموم جامعه آماری شود ؛ می باشد و در درجه بالاتر بر خلاف قانون مدیریت خدمات کشوری نیز عمل می کند.
این روزها هنوز هم در مصاحبه ها نام جعلی معلم تمام وقت را از زبان سرپرست و سایر روسای وزارتخانه می شنویم که بیش از پیش موجب جریحه دار شدن افکار عمومی فرهنگیان و نوعی توهین تلقی می گردد و همواره این سوال را در ذهن معلمان متبادر می سازد که چگونه دولت که هنوز ۲ ساعت اضافه تدریس زمان جنگ را به معلمان بدهکار است ؛بر خلاف مفاد جدول طبقه بندی مشاغل و تعیین ساعات تدریس معلمان؛ معلمان را تا به حال نیمه وقت و یا پاره وقت محسوب می کرده و در حیرت اند که با ۶ ساعت تدریس اضافی چگونه این نیمه خالی به تمام وقت بدل می گردد؟!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید