
با نزدیک شدن به فصل امتحانات و شروع این فرآیند روز به روز شاهد بیشتر شدن استرس و فشار های روحی روانی در میان دانش آموزان عزیزمان هستیم که مسبب اصلی آن نیز متاسفانه سیستم آموزشی معیوب نمره گرا و کمی ماست که خواسته یا ناخواسته، سیستماتیک یا غیر سیستماتیک سال به سال مولد استرس بیشتر برای دانش آموزان عزیز ماست خصوصا کسایی که درگیر کنکور و امتحانات و ... هستند. مضافا بنگاه های اقتصادی و موسسات آموزشی که کاری جز پر کردن جیب خود و تولید استرس و باز تولید آن ندارند و به طور مداوم در رسانه ملی و شبکه های اجتماعی بر حجم این فشارها و استرس ها افزوده اند.
همین امر و عوامل دیگری که در ادامه اشاره خواهد شد سبب شده اند که با پدیده جدیدی تحت عنوان " قرص های تقویت حافظه" رو به رو شویم. که متاسفانه در میان دانش آموزان تا حدودی رایج شده است.لذا می طلبد اولیا، دبیران و مدیران گرامی به اهمیت موضوع پی برده و نسبت به آگاه سازی دانش آموزان و فرزندان عزیزشان اقدام نمایند. خصوصا والدینی که فرزندان کنکوری دارند.
نکته حائز توجه بیشتر این است که مصرف این قرص ها در میان دانش آموزان زرنگ که دغدغه بیشتری نسبت به درس ها، تراز آزمون های آزمایشی و کنکور دارند. یا دانشجویان و دانش آموزانی که در طول سال تحصیلی مطالعه نداشته اند و همه چیز را به شب های آخر امتحانات موکول کرده اند، شایع تر است.
ریتالین یا متیل فندایت جز دسته داروها و مشتقات آمفتامینها است، اصلی ترین دلایل تجویز آن توسط متخصصان برای کودکان بیش فعال و دارای نقص توجه است و آن هم زمانی استفاده میشود که بیش فعالی به نوعی به خود و دیگران و نقص توجه به رشد کودک آسیب وارد کند.
سخنگوی وزارت بهداشت گفت : مصرف ریتالین در دوره امتحانات میان دانش آموزان برای افزایش توجه و بیداریهای شبانه برای درس خواندن 4.5 درصد است که این آمار تقریبا فاجعه است .( تسنیم، ۵ خرداد ، ۹۷ ) دانشآموزان باید بدانند که آمفتامینها به شدت وابستگی ایجاد میکنند. بخشی از عوارض خطرناک این دارو عبارتند از: اعتیاد ، حتی بعد از مصرف کوتاه مدت، بیخوابی، بی قراری، پرخاشگری زیاد و خشم، سرگیجه، تهوع، بی اشتهایی، درد معده و مشکلات گوارشی، حالات روان پریشی و جنون، ضربان قلب و فشار خون و وابستگی به دارو.(طالبی. محمد حسین، ۱۳۹۷)
نکته قابل ذکر این است طبق نظر متخصصان دارویی مدتی پس از مصرف این دارو سیگنالهای مغز در یک طیفی شروع به یادگیری و توجه میکند و بر اثر کاهش این سیگنالها ( زمانی که دوز دارو در خون پایین میآید ) یادگیری نیز کاهش مییابد و به نوعی تبدیل به فراموشی میشود و حتی مطالبی که قبلا هم مطالعه کرده و در حافظه موجود هستند نیز امکان بازیابی و یادآوری ندارند و به نوعی فرد به فراموشی موقت و پاکشدن اطلاعات حافظه کوتاه مدت دچار خواهد شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در بسط و تبیین مطالب مرتبط با یادداشت قبلی مبنی بر «مدرسه کلا و نگاه آموزش و پرورش»، لازم دیدم یادداشت دیگری را در راستای مدرسه تراز سند تحول، به رشته تحریر درآورم . چرا که این روزها به شدت شاهد حاکمیت و تسلط نگاه خطی، سلسله مراتبی و مکانیکال در اجرای سند تحول هستیم.
آنچه اکنون مستند و مشهود می باشد، برنامه های متعددی است که ذیل اهداف عملیاتی سند و راهکارهای آن در قالب شش زیر نظام، (حسب حوزه های ستادی، استانی و مدرسه ای) تدوین شده و مدرسه باید برنامه های پراکندۀ سهم خویش را که در شش زیر نظام آورده شده است به اجرا درآورد. حال آنکه، برآیند برنامه های سهم مدرسه در شش زیر نظام، شمولیت و اثربخشی لازم به مثابه برنامه تحول مدرسه در تراز سند تحول را نداشته و تنها بار سنگینی است که گُرده مدرسه را خواهد شکست.

حال سوال این است که :
«آیا چنین نگاه سلسله مراتبی و ابلاغ برنامه ها و سرازیر کردن آن از بالا به پایین در هاضمه نحیف مدرسه، معقول و وافی به مقصود است و می تواند گامی کارآمد و موثر در اجرایی شدن اهداف و آرمان های سند تحول در مدرسه باشد»؟ مدارس باید از حداقل ها برخوردار بوده و مدیران آن از آموزش و توانمندی های لازم برخوردار گردند تا بتوانند همه نیروهای (forces) مدرسه را در عینیت بخشیدن به تصویر کلان، که همان راه نشان و مانیفیست می باشد، برانگیزانند.
به نظر می رسد با چنین نگاه خطی و سلسله مراتبی، به چند دلیل نمی شود سند را در مدرسه اجرایی کرد. اول این که مدارس قادر به درک و پذیرش انبوه برنامه ها نبوده و دوم آنکه قرار نیست مدارس چشم بسته و بدون توجه به مقتضیات داخل و پیرامون خویش مجری محض باشند! چرا که اصولاً دنیای امروز مدارس کشور، با این ادبیات ناآشنا و غیر مأنوس بوده و آن را پس می زند.
به دیگر سخن، این نگاه مغایر با روح سند تحول بنیادین است. در سند تحول بنیادین و مطالعات نظری آن، مدرسه اختیار دارد، خود ارزیاب و مشارکت جو، کانون عرضه خدمات و فرصت های تعلیم و تربیتی، یادگیرنده، کمال جو، نقش آفرین و..... است. سومین دلیل نیز حاکی از بینش پایین و گسستگی سازمانی بالا و غیر راهبردی برخی مدیران و کارشناسان ارشد آموزش و پرورش و نگاه خطی و سلسله مراتبی آنان می باشد.
بنابراین لازم است، با ابتنای بر اهداف دوره های تحصیلی مصوب شورای عالی آموزش وپرورش، که بر اساس ساحت های شش گانه (تعلیم و تربیت اعتقادی، عبادی و اخلاقی – تعلیم و تربیت اجتماعی و سیاسی – تعلیم و تربیت زیستی و بدنی – تعلیم و تربیت زبان شناختی و هنری – تعلیم و تربیت اقتصادی و حرفه ای و تعلیم و تربیت علمی و فنآوری) تدوین شده است؛ راه نما و راه نشان و به اصطلاح امروزی مانیفیست مدرسه را تولید و جانمایی کرده و آنگاه به مدارس اختیار داده شود تا به اقتضای منابع و امکانات مادی و معنوی، و بلوغ سازمانی و نیز مقتضیات بومی و محلی، برنامه عمل مدرسه خویش را بر اساس راه نشان (مانیفست)، با رویکرد رهبری تحولی، مشارکت جویانه و اثربخش تدوین کنند. البته در این راستا برنامه های سهم مدرسه در شش زیر نظام نیز مد نظر خواهد بود.

ناگفته نماند :
1. مدارس باید از حداقل ها برخوردار بوده و مدیران آن از آموزش و توانمندی های لازم برخوردار گردند تا بتوانند همه نیروهای (forces) مدرسه را در عینیت بخشیدن به تصویر کلان، که همان راه نشان و مانیفیست می باشد، برانگیزانند. که البته لازمه آن دادن اختیار لازم به مدرسه جهت جلب مشارکت کلیه ذی نفعان می باشد. احتمالا در این راستا نیازمند اصلاح برخی قوانین و مقررات نیز باشیم. به عنوان مثال مدیر و رهبر مدرسه می تواند علاوه بر مجری سیاست، یک سیاستگذار نیز در استفاده از منابع محلی قلمداد شود.
2. ملاک ها و نشانگرهای کلان مدارس تراز سند تحول نیز نکته مهمی است که باید به راه نما و راه نشان (مانیفست) پیوست گردد تا به مثابه فانوس دریایی و قبله نما عمل کند. این ملاک ها و نشانگرها به مثابه گزاره ها و مضامینی است که مدارس با تکیه بر داشته های شان با آن همسو می شوند.
نکته کلیدی آخر این که:
« ستاد آموزش و پرورش دیده بانی در حسن اجرای سند را به دیده بان هایی قوی که صاحب نگاه بلند و راهبردی هستند بسپارد. آنان که گردن زرافه و دید عقاب دارند نه گردن کرگدن و دید مورچه »!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

حجتالاسلام محسن قرائتی در همایش 2 هزار نفری دانشجو معلمان استان گلستان با موضوع « نماز؛ سلامت جسم، نشاط روح» که در حسینیه عاشقان ثارالله (ع) سپاه نینوای استان برگزار شد، اظهارداشت: برخیها میگویند 70 درصد مطالبی که در سخنرانیها مطرح میکنم در کتابها وجود ندارد ، برای همین تصمیم گرفتم بین دانشجویان و فرهنگیان سخنرانی کنم که شما مغز نسل نو هستید.
وی خطاب به دانشجویان گفت: آینده شغلی شما مشخص است و به عنوان فرهنگی قرار است به جامعه خدمت کنید. شما باید بدانید در چه جایگاه اثرگذاری قرار دارید.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور با تشبیه هنر معلمی به کار یک نجات غریق افزود: معلمی یک شغل نیست؛ در شرایطی که نسل جدید ما در حال غرق شدن است، معلمان باید مانند نجات غریق، آنان را نجات دهند.
وی خاطرنشان کرد: معلمان باید استعدادها و توانمندیهای دانشآموزان را به خوبی تشخیص دهند و در مسیر شکوفایی آن قدم بردارند.
حجتالاسلام قرائتی گفت: معلمی، فن، مهارت، سلیقه و سیاست است و همه چیز را در خود جمع دارد. حاضر نیستم معلمی را با ریاست جمهوری عوض کنم.
وی با بیان اینکه اثرگذاری معلمان، همیشگی و دائمی است، به انتقاد از آموزش و پرورش پرداخت و اظهارداشت: آموزش و پرورش ما فلج و فشل است و دیپلمههای ما مهارت ندارند. آنان حتی بیل گرفتن در دست را بلد نیستند.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور گفت: طبق آمار سه میلیون لیسانسه بیکار داریم در عین حال سه میلیون افغانستانی در کشور کار میکنند این نشان میدهد که مهارت نیست. کسی که مهارت ندارد شغل، پول، همسر، فرزند و مسکن هم ندارد.
وی خاطرنشان کرد: باید خاک آموزش و پرورش را همانند حوزههای علمیه تغییر داد تا شاهد تحول در این نهادهای اثرگذار باشیم.
حجتالاسلام قرائتی ادامه داد: سند تحول بنیادین آموزش و پرورش شبیه یک شوخی است در حالیکه برای این تغییرات نیازمند مرد تحول هستیم.
انتهای پیام/

پیشاپیش به خاطر استفاده از الفاظ نامناسب عذرخواهی می کنم.
- بیشعور ، ساکت شو ، تو خفه، برو بمیر، آشغال ، ..... ،.....،
گویندگان و مخاطبان این لغات ،غریبه و دشمن نیستند، دوستان چندین و چندسال اند، گاه برای ابراز محبت،گاه برای تایید و تکذیب حرف های یکدیگر، این گونه یکدیگر را مخاطب قرار می دهند.
دور باشد آن روز که با یکدیگر بحث کنند و دعوا و بعد قهر و کینه .
آنگاه لغاتی نثار هم می کنند ،که گویا دشمن خونی یک دیگرند.
- و حال تصور کنید فردی که از لحاظ جسمانی ،طبقه اقتصادی و اجتماعی خانواده اش ،هوش اجتماعی خود ،چهره اش و گاه تنها به دلیل اختلالی در گفتارش از دیگران متمایز باشد ،در واقع همه ی گزینه ها برای آنکه فردی از جمع جابماند مهیاست .
اما این جاماندگی از جمع ، نه به دلایل گفته شده که به دلیل ناآگاهی و آموزش ندیدن های آن جمع اتفاق افتاده است ناآگاهی از اصول اخلاقی و دلایل اهمیت حفظ آن .
نااگاهی از حقوق شهروندی افراد.
ناآگاهی از تاثیرات مخرب این جاماندگی ؛ اما این جاماندگی از چه زمانی شروع می شود؟
درست از زمانی که گروه تصمیم می گیرد فرد را به دلایلی که گفته شد (جسمانی ،طبقه اقتصادی و اجتماعی، هوش اجتماعی ، چهره و اختلال گفتاری) از جمع خود طرد کند ، آن گاه با انتخاب القاب و به کار بردن ناسزاهای از پیش تعیین شده و ایجاد فضایی برای مسخره کردن و خندیدن به آن فرد وگاه بی توجهی کردن ها ..... در زمان های مختلف زمینه را برای جدایی آن فرد از جمع فراهم می آورد.
در هر دو نمونه ( نمونه اول ناسزا گفتن دوستان به هم / نمونه دوم ،جامانده از جمع) وقتی این پرسش مطرح می شود که چرا ؟
هر دو گروه یک جواب را می دهند. شوخی بود ، فقط می خواستیم بخندیم حالمون خوب بشه.( گویا آزار دیگری تنها راه درمان حال بد است) و درست این آغاز خرده جنایت های دانش آموزی ست در مدارس ما ؛چرا خرد؟ چون نمای بیرونی یک جنایت را ندارد، چون با خون همراه نیست.
پس چرا جنایت؟ چون همچون یک جنایت واقعی فجیع است.

درست شبیه یک قتل ، مرگ ، مرگ رخ می دهد اما مرگ روح ، استعداد ، مرگ اعتماد به نفس ، مرگ انسانیت.
این یکی از آن رفتارهای اجتماعی ست که ما در مدرسه آموخته ایم.
در تمام این سالها یا مقتول بوده ایم یا خود یکی از قاتلین.
چه باحرف هایم چه با خندیدن هایمان و چه با سکوتمان .
اگر امروز از دیدن تصاویر رها کردن کودکی زباله گرد در سطل زباله و شنیدن خنده های اطرافیانش عصبانی شدیم ، نشان خوبیست .
گویا می خواهیم در برابر سیستم آموزشی که به ما نیاموخته برای شاد بودن ، برای رفع حال بد، برای حفظ اخلاق و برای حفظ انسانیت چه باید کرد ؟ بایستیم.
ایستادنی به معنای کنار هم بودن و نه در مقابل هم بودن.
این ایستادن ها بیش باد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آموزش دیدن در خلال انجام وظیفه ، عادت معمول تمام سازمان هاست تا به این وسیله راه بهبود مستمر مستخدمین از نظر دانش ها، مهارتها و رفتارهایی که باعث ایجاد توانایی بیشتر و افزایش کارآیی در شغل فعلی و کسب شرایط بهتر برای احراز مقامات بالاتر می گردد، هموار شود.
آموزش ضمن خدمت در آموزش و پرورش از دیرباز از حساسیت و اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است.با گسترش مدارس ابتدایی و متوسطه به سبک جدید و نیاز معلمان این مدارس به اطلاعات روانشناسی و روش های تدریس ، در «دارالفنون» کلاس های آموزش ضمن خدمت تشکیل شد.
آغاز آموزش های ضمن خدمت در وزارت آموزش و پرورش تقریباً از سال 1310 هجری شمسی است.در دنیای امروز که اطلاعات به سرعت برق مبادله می شوند و همه چیز در حال تغییر است،لازم است که معلمان همواره دانش و روش تدریس خویش را به روز کنند تا در تعامل با دانش آموزان امروز،کم نیاورند.
اضافه بر این ،اجرای سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش، اجرای نظام آموزشی 3ـ3ـ6 ، احیای پایه ششم و تغییر کتابهای درسی از جمله عواملی بوده اند که در بیشتر و بهتر رونق دادن به برنامه آموزش ضمن خدمت فرهنگیان نقش داشته اند.
پیشتر، دوره های آموزش ضمن خدمت به صورت حضوری انجام می شد .درکلاس و آزمون این دوره ها که هنوز هم کم و بیش وجود دارند، معلمان ناگزیرند تا خود را جدی تر با موضوع درگیر سازند.
یک عیب عمده این دوره ها در زمان برگزاری آنهاست.تا پیش از تعطیلی پنج شنبه ها، روزهای جمعه و اوقات فراغت معلمان اشغال می شد.مسئله گزینش و آموزش مدرسان دوره ها نیز از چالش های آنها بوده است.
هنوز ادارات جهت معرفی افراد در آموزش دیدن برای دوره ها،سلیقه ای عمل می کنند و چه بسا با یک سری ملاحظات شخصی و سیاسی، بین اهل و نااهل جهت دوره را تمیز نمی دهند و کار را به کاردان نمی سپارند.به افراد مذکور نیز در یک فرصت زمانی فشرده، از سیر تا پیاز موضوع مورد نظر به طور شتابزده گفته می شود و او باید با حداقل اطلاعات، حداکثر انتظارات معلمان شرکت کننده در دوره را برآورده سازد.در آزمونهای بدون کلاس و مدرس نیز، از محتویات کتابی پرسش می شود که انتخاب آن نیز خالی از حرف و حدیث نیست.دوره ها که اغلب تقویمی و مناسبتی برگزار می شوند،فاقد منبع مطالعاتی محکم و مستند هستند.کتاب ها معمولا یا ضعف تالیف دارند ویا به صورت سفارشی و رابطه ای تعیین می شوند.
اکنون چند سالیست که دوره های آموزش ضمن خدمت، شکل مجازی پیداکرده اند. نشستن پای سیستم، خواندن کتاب های الکترونیک یا مرور کردن جزوات کاغذی و امتحان دادن در فضای مجازی، مدل جدید آموزش های ضمن خدمت است . وقتی یک معلم به جای چندین همکار بی خبر از محتوای دوره، در آزمون شرکت می کند، وقتی چند همکار به طور مشورتی به سوالات ویژه یک همکار پاسخ می دهند، وقتی معلمی بدون آنکه منبع و محتوای دوره را دیده باشد، صاحب نمره بالایی در آزمون می شود، وقتی اهل مطالعه ای کافی نت نشین در ازای گرفتن وجهی، به جای دیگر فرهنگیان امتحان می دهد، وقتی محتوای برخی جزوات ابلاغی دوره ها با نیازهای آموزشی معلمان همخوانی ندارد، وقتی که ... به راستی آیا نهادن نام دوره و حتی آزمون برای این گونه کار با کامپیوتر، شایسته است؟

یکی از آثار ناگوار این پدیده، تعطیلی و یا کم رنگی کلاس های آموزش ضمن خدمت حضوری بود که فضای تعامل و تبادل تجربیات فرهنگیان و اساسا روابط انسانی میان آنها را دستخوش چالش جدی نموده است.
اکنون جمع میلیونی معلمان ، عرصه مناسبی شده است تا نه فقط وزارت آموزش و پرورش که ادارات و ارگانهای دیگر نظیر استانداری، حوزه علمیه و برخی شرکت های تولید محتوای الکترونیک، در ازای گرفتن وجهی، اقدام به برپایی به اصلاح دوره و آزمون برای معلمان بنمایند و به عبارت دیگر، در این فضا تجارت کنند.
برای مثال؛ اخیرا خبر از برپایی دوره و آزمونی داده می شود که هدفش افزایش دانش مجازی معلمان است. منبع سوالات آن، یک سری لوح فشرده است که با احتساب تخفیف لازم، همکاران باید مبلغ یکصد هزارریال بابت تهیه آنها بپردازند و البته همه همکاران شرکت کننده هم ناگزیر از این خرید هستند.حتی معلمی که آشنا و با اطلاع از فضای مجازی است و می تواند و می خواهد بدون خرید این لوح ها، در آزمون شرکت کند،اجازه این کار را ندارد چون رمز عبور ناشی از خرید را در اختیار ندارد.حتی یک زوج فرهنگی که می توانند با استفاده از یک سری لوح فشرده، در آزمون شرکت کنند اما باید و ناچارند که با پرداخت هزینه اضافی، دوسری از آنها را بخرند.
به راستی این شیوه برنامه ریزی به برپایی نوعی بازار مکاره شباهت ندارد که هدف اصلی آن نه آموزش که فروش محصولات فرهنگی می باشد؟
علی رغم آن همه اهداف و دورنمای روح نوازی که برای دوره های آموزش مجازی ضمن خدمت فرهنگیان عنوان می شود، متاسفانه به غیر از جمع امتیاز ، بهره و فایده چندانی برای معلمان ندارد.در حالی که برای دست اندرکاران امر، فواید زیادی دارد:
خبر برگزاری دوره خیلی زود رسانه ای می شود، بار مالی زیادی روی دست وزارتخانه نمی گذارد، تشریفات و تدارکات برپایی جلسات حضوری را ندارد. پز و پرستیژ استفاده از فناوری های نوین در آموزش و پرورش نمایش داده می شود و نهایتا منتی مضاعف برقشر فرهنگیان گذارده می شود که آموزش ضمن خدمت شما، فراموشمان مباد! این همه در حالیست که خبر برگزاری دوره های مجازی، مرتب در بخشنامه های جدید منتشر می شود و جالب اینکه اغلب آنها نیز شامل حال همه فرهنگیان می شود که همین در لوث شدن و تضعیف گشتن بارمعنوی دوره و آزمون، بی تاثیر نیست.
باری، معلمان اگرچه در انجام امور امتحانی دانش آموزان حساس و سختگیرند اما درباره خودشان، به گونه ای دیگر عمل می شود. به بیانی دیگر، آنها به سختی امتحان می گیرند اما به راحتی امتحان می دهند !

وقتی یک معلم به جای چندین همکار بی خبر از محتوای دوره، در آزمون شرکت می کند، وقتی چند همکار به طور مشورتی به سوالات ویژه یک همکار پاسخ می دهند، وقتی معلمی بدون آنکه منبع و محتوای دوره را دیده باشد، صاحب نمره بالایی در آزمون می شود، وقتی اهل مطالعه ای کافی نت نشین در ازای گرفتن وجهی، به جای دیگر فرهنگیان امتحان می دهد، وقتی محتوای برخی جزوات ابلاغی دوره ها با نیازهای آموزشی معلمان همخوانی ندارد، وقتی که ... به راستی آیا نهادن نام دوره و حتی آزمون برای این گونه کار با کامپیوتر، شایسته است؟
اضافه براین هنوز چالش های متعددی فراروی برنامه آموزش ضمن خدمت هست: برای مثال،گاهی در دوره های تازه نیز به تكرار مطالب قديمي پرداخته می شود.در برخي از دوره ها مدرسين تخصص لازم را در ارتباط با محتواي آموزشي ندارند. ارزشيابي پايان دوره های حضوری به صورت صوری و فرمایشی برگزارمی شود و در برخی مناطق فضا و امكانات آموزشي مناسب جهت برگزاري مطلوب دوره ها اختصاص داده نمی شود که برای رفع این موانع و بهبود زمینه کار،شایسته تر آن است که وزارت آموزش و پرورش که سودای تدبیر و تامل در انجام برنامه های جاری خویش را دارد، دست به یک خانه تکانی و بازبینی در برنامه دوره های مجازی آموزش ضمن خدمت بزند .
اتخاذ روش هایی در نیازسنجی فرهنگیان قبل از برگزاري هر دوره ،پرهيز از برگزاري دوره هايي با محتواي كهنه و تكراري، افزايش سرانه آموزشي مراكز ضمن خدمت، توجه به ارزشيابي های کیفی و عدم اكتفا به ارزشيابي مجازی، گزينش مدرسين متخصص و كارآمد و با بسیاری تمهیدات دیگر،کاری کنند تا معلمان دیگر از شرکت در دوره ها نه فقط امتیاز ببرند که کمی هم لذت ببرند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اصولا ما در آموزش و پرورش ، تغییراتی را که در یک دو سال آینده اتفاق خواهد افتاد را بیش از حد بزرگ می کنیم و تغییراتی را که در ده سال آینده رخ خواهد داد را نادیده می گیریم . غفلت از دور اندیشی و آینده نگری ، آفت بزرگ عده ای از مدیران ماست. اکنون زدگی و تمایل دسترسی به نتایج آنی و فوری ، آنان را به وضع اصول و قواعدی وامی دارد که انسجام و پیوستگی مابین اجزای آن وجود ندارد لذا اهداف نظام آموزشی را به مخاطره می اندازد.
آموزش و پرورش ، سال هاست که برای جبران کمبود معلم ، طرح ها و ورودی های ناهمگنی با اساس نظام آموزشی ارائه داده است از جمله جذب جوانان تازه دیپلم و یا لیسانس و.... که هیچ دوره آموزشی برای معلمی و فن کلاسداری نگذرانده اند با عناوینی چون حق التدریس ها و خرید خدماتی و.....چون ما ایرانی ها معتقدیم تخصص و مهارت برای معلمی لازم نیست ، یک معلم به تدریج و طی مدت خدمت خود ، به تجارب و مهارت های لازم برای امر تدریس دست می یابد و لزومی به صرف وقت و سرمایه جهت تربیت همه آنها نیست. اگر فقط درصدی از آنان از کانال های مفروض چون دانشگاه های فرهنگیان و مراکز تربیت معلم ، جذب شوند ، پاسخگوی نیاز جامعه خواهند بود.
چرا یک بار برای همیشه به تدوین نظام مندی از پیش بینی ورودی ها و خروجی های آموزش و پرورش ، نمی پردازید تا همانند تمامی کشورها ، مثلا سالانه 5000 معلم جذب نمایید. البته رقم واقعی نیاز ، به تعداد جمعیت دانش آموزی و تعداد بازنشستگان هر سال ، بستگی دارد که این ارقام برای دست اندرکاران ، به طور تقریبی اما نزدیک به واقعیت ، باید قابل پیش بینی باشد.
و یا طرح معلم تمام وقت ، فرساینده بودن شغل معلمی در این کشور از تمامی شرایط محصور فعلی ، امری بدیهی است . نبود انگیزه شغلی ، نبود مهارت و تخصص حرفه ای ، اوضاع اسفناک معیشتی معلمان و... مشهودات علنی این فرسایش روحی و جسمی معلمان است و شما به جای بهبود تدریجی شرایط زندگی آنان و تخفیف فشار کاری ، جهت جبران کمبود معلم و صرفه جویی در بودجه جذب و استخدام معلمان جدید ، اقدام به تمام وقت کردن معلمان نمودید. برای جلوگیری از مقاومت حتمی معلمان ، ابتدا به صورت اختیاری ولی با وسوسه و سواستفاده و تحریک نیاز حیاتی آنان ، به مرور در قالب یک قانون اجتناب ناپذیر. طبق آنچه که گفته اید در حال رصد کردن رسانه ها هستید ، امید که در این حرکت ارزشمند خود ، به ایجاد تغییراتی سازنده و ماندگار برای سنوات آتی نیز دست یازید.
آموزش و پرورش طی 4 دهه ، قدم به قدم برای رفع مشکل کمبود معلم ، فقط راه حل موقتی داده است ، اما این راه حل ها ، بنا به دلیل ضعف و ناتوانی بیشتر وزرا و معاونان آموزش و پرورش در جبران اسمی کمبود معلم بوده است نه مفهوم واقعی آن . لذا این راه حل های مُسکن ، مشکل کمبود معلم را به معضلی مزمن و حاد تبدیل ساخته است که بر شدت ناهمگنیِ هویتی شغلی به نام معلم ، افزوده است. امروز در سایه چنین شتاب زدگی های روزافزون ، معلم دیگر برای خود تعریفی شفاف ، دقیق ، مرزبندی شده و... ندارد. لذا تمام معاملات با او نامهربانه ، سطحی ، تخریب گر و فرساینده انجام می گیرد.
نظام آموزشی ما شدیدا از فقر برنامه ریزی تسلسلی کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت رنج می برد و با گزینش یک یا دو مورد از این رشته زمانی ، قابلیت اتصال اجزا را از دست می دهد . مدیران نباید فقط به تغییرات ایجاد شده در طی 2 - 1 و یا 4 سال مدت تصدی گری خویش بیندیشند ، بلکه باید قادر باشند نتایج 10 - 20 سال آینده را هم ببینند و گر نه ما از واقعیت صد ساله بودن اثر و نتایج آموزش ، به دور خواهیم ماند و خسرانی وصف ناپذیر متحمل خواهیم شد.
اگر دقت کنید وزرای ما ، قبل از مرحله رأی آوری در مجلس ، فقط می گویند : رتبه بندی را اجرا خواهم کرد ، بیمه تکمیلی را تقویت خواهم کرد ، فرهنگیان مسکن دار خواهند شد و..... اما چگونه و با چه تمهیداتی و در چه مدت زمانی و با کدام برنامه پیش بینی شده ای ، همه این ها مقولاتی مجهول در گفته های آنهاست. آنان فقط شعارهای انتخاباتی خود را دستمایه هیجان زدگی فرهنگیان و نمایندگان قرار می دهند. مجلس از هر وزیر پیشنهادی باید برنامه و طرح کاری بخواهد که منطق اجرایی داشته باشد. اکنون زدگی حتی در انتخاب وزرا از جمله آموزش و پرورش که با بحرانی خطیر درگیر است ، نیز شدیدا مشهود است که بر ضعف های این وزارتخانه ، در هر دوره می افزاید.

وزیر آموزش و پرورش نباید بگوید برای سال 99 ، 73 هزار میلیارد تومان بودجه لازم است اما فقط 54 هزار میلیارد تومان اختصاص یافته است، ایشان باید در چنین جامعه ای که نسبت به امر آموزش غفلتی آشکار وجود دارد ، بجنگند و منابع مالی لازم را همین امروز تأمین کنند و در کمین احتمالاتی لرزان چون افزایش قیمت نفت و یا تعلق 3 درصد درآمد شهرداری ها و دیگر منابع مالی ننشینند. مگر ایشان حق ایراد سخن در مجلس را ندارند ؟ پس زمانی که لایحه بودجه تحویل مجلس می شود ، معترض باشند نه در طی ماه های سال 99.
جناب وزیر ،
شما ابراز می دارید که قرار است فقط با دو هزار میلیارد تومان ، طرح رتبه بندی را آن هم برای تمام معلمان با بیش از دو سال سابقه خدمت (برخلاف گفته های جناب ترکمن که گفته بودند: شامل همه معلمان نمی شود.) در همین آذر ماه اجرا نمایید! پس رقم نادیده گرفته شده 19 هزار میلیارد تومان از بودجه سال 99 ، مبلغی بسیار اثربخش است و عدم طلب آن ،پیکر آموزش و پرورش را رنجورتر و نحیف تر خواهد ساخت. راستی بودجه پیش بینی شده برای اجرای طرح رتبه بندی معلمان در سال 99 ، چه میزان هست و در سقف تعیین شده کل بودجه ، لحاظ شده است ؟ یا خیر سال آینده نیز برای اجرای آن ، شاهد بیان و نقض 9 ماهه مسئولان طی یک سال ، خواهیم بود تا آذر ماه 99 ، شاید ، دقیقا شاید اجرایی شود!
جناب وزیر ،
در لابه لای اخبار آموزش و پرورش ، شاهد تلاش شما برای بررسی مسایل و مشکلات جاری هستیم ، اما اگر به صورت موردی و منفصل از هم ، جهت حل و فصل آنها اقدام نمایید ، متأسفانه نتایج عملی مطلوبی نخواهید گرفت. درهم تنیدگی امور در این بخش فوق العاده زیاد و پیچیده است و شناخت و تحلیل آنها به همین سادگی نیست. مسایل موجود عمیق و لایه بندی شده است و برای نتیجه گیری نباید عجله کرد ، باید به تنظیم برنامه هایی اهتمام ورزید که اجرای آنها اکنون و نتایج آنها برای ده سال آینده باشد.
ما باید به این اصل مهم نیز برسیم که وظیفه مدیران ارشد ، برنامه ریزی و تصمیم گیری در جهت نیل به اهداف بلندمدت است و لزومی به اجرای عجولانه یک طرح و یا ساخت واحد مورد نیاز ، در همان مدت کوتاهِ 4 ساله مدیریت آنها نیست. قرار نیست کارهای انجام شده به نام فلان وزیر ، تمام شود ، این طرح ها در سطح ملی انجام می گیرد و اصل اساسی بهره مندی مردم از نتایج عملی آنهاست نه تشویق و تمجید برای قیچی کردن روبان و کلنگ زنی آغاز فعالیت ساخت توسط شخصی واحد. بیایید به ظواهر عوامفریب امور کمتر بیندیشیم و قدری به عمل گرایی و نتایج کار خود بیندیشیم تا مردم و جامعه از منافع آنها بهره مند شوند.
جناب وزیر ،
اگر قدری تلاش منتقدان دلسوز و تجارب معلمان شاغل و بازنشسته را در تنظیم برنامه کار خود دخیل کنید و آنان را به داخل دایره نظام آموزشی دعوت کنید ، قادر خواهید بود بر اساس واقعیات موجود ، تصمیم بگیرید. عنصر مورد مغفول دیگر که اهمیت بنیادی دارد ، استفاده از دانش اساتید اهل فن و متخصصان تعلیم و تربیت کشور است. آنچه را که یک استاد دانشگاه در رشته های گوناگون بالاخص جامعه شناسی و روانشناسی و علوم تربیتی و تعلیم و تربیت ، می تواند برای ایجاد تغییرات مثبت و زیربنایی در آموزش و پرورش انجام دهد منِ معلم بازنشسته و یا شمای وزیر ، قادر به اجرای آن نیستید ، چون مقوله تخصص و تعهد و تجربه همیشه حرف اول را می زند.
جناب وزیر ،
استناد همه وزرا به اجرای راهکار طرح سند تحول بنیادین ، بازدارنده حرکت و عمل سازنده در شرایط امروزی است. یا باید مفاد این سند ، به روزرسانی شود و مفاد و تبصره و ماده های آن تغییر کند یا باید آن را کنار بگذارید تا مبادا مانع خلاقیت و تفکرتان شود. هیچ قانونی به جز قانون خدای متعال از اصل تعلق به همه زمان ها و مکان ها ، تبعیت نمی نماید.
طبق آنچه که گفته اید در حال رصد کردن رسانه ها هستید ، امید که در این حرکت ارزشمند خود ، به ایجاد تغییراتی سازنده و ماندگار برای سنوات آتی نیز دست یازید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید