من یک معلم هستم . معلم مقطع متوسطه دوم و در هنرستانی در ماهشهر به حرفه معلمی مشغول هستم.در ادبیات فارسی معلم را این گونه معرفی کردهاند که « معلم فردی است که مطلبی را به فرد یا افرادی آموزش می دهد ». در این تعریف فقط از بعد آموزشی تعریفی از معلم بیان شده است. اما تعریف دیگری از معلم بودن نیز وجود دارد و آن این است که « معلم فردی است که علاوه بر آموزش محتوای درسی و علمی، اخلاق و رفتار و شخصیت را به فرد یا افراد می آموزد». در این تعریف ملاحظه می شود که در بخش اول آموزش دروس و در بخش دوم پرورش هم در نظر گرفته شده است.
تعریف دیگری نیز وجود دارد که همواره از افراد مختلف شنیده میشود و آن این جمله معروف است« معلمی شغل انبیاء است». در تعاریف بیان شده دو بعد بیان شده است و آن عبارتند از : آموزش و پرورش دادن افراد.
اگر از تمام افراد یک جامعه پرسیده شود که چرا این شغل (منظور شغلی غیر از معلمی)، را انتخاب کردهاید معمولا جواب سادهای خواهند داد، یا خواهند گفت که این شغل خانوادگی است و یا خواهند گفت که به آن علاقه داشته اند و یا به واسطه برخی افراد این شغل و حرفه را انتخاب نموده اند. اما اگر از یک معلم پرسیده شود که چرا شغل معلمی را انتخاب کرده ای، در پاسخ خواهند گفت که « معلمی شغل انبیاء است». معلم یک فرد است، اما کاری که انجام می دهد، آن را از دیگر افراد و دیگر شغلها متمایز میسازد.
همه شغل ها و حرفه ها دارای سختی ها و مشکلات خاص آن شغل می باشد. در این میان شغل معلمی شاید از دید افرادی که خارج از گود به موضوع می نگرند ساده باشد اما به واقع کار معلمی از دیگر شغلها سخت تر است. یک معلم صبح ها زودتر از دیگران باید در محل کار خود که همان کلاس درس است حضور داشته باشد و در پایان بعد از همه از محل کار خود خارج شود. تا اینجا هیچ تفاوتی با دیگر شغل ها احساس نمی شود. اما مسئله نه حضور است و نه خروج . بلکه نوع کاری است که انجام می شود.
فرض کنید شما کارمند بانک یا کارمند یک واحد خدماتی باشید و در 8 ساعت کار خود در طول یک شبانه روز با مشتریانی در ارتباط باشید. هر یک از این مشتریان یک کار متمایز دارد. در بانک دریافت وجه و پرداخت و افتتاح حساب و وام و ... می باشد و نوع مشتریان افراد بالغ هستند. در هر صورت چه کارمند بانک باشید یا کارمند وزارت راه و شهرسازی و یا در یک شرکت خدماتی کار کنید با مدل مشتریان و ارباب رجوعی در ارتباط هستند که یا افرادی مسن و جوان و با سوادی هستند که به حقوق خود و دیگران احترام می گذارند. اما یک معلم نه با افراد مسن سروکار دارد و نه با جوانان با سواد که به حقوق خود و دیگران آشنا باشند. با قشری تحت عنوان دانش آموز در ارتباط هستند.
دانش آموز نه از قانون و مقررات اداری اطلاع دارد و نه کاری به مقررات جامعه دارد و نه اطلاع و آگاهی نسبت که کارکردهای درون جامعه، به درستی دارد. دانش آموزان غالبا شلوغ یا به عبارت دیگر پرجنب وجوش و محدوده سن این افراد بین 5 سال (پیش دبستانی)، تا 18 سال ( یک فرد فارغ التحصیل از دبیرستان) است. یک ضرب المثل می گوید « درخت انگور هیچ گاه اول انگور نمی دهد، بلکه ابتدا شکوفه و سپس تبدیل به غوره و در نهایت تبدیل به میوه انگور می شود». خانواده ها فرزندان خود را به مدارس می فرستند تا هم با سواد باشند و هم فردی مفید جامعه تربیت شود. وظیفه این کار بر عهده معلم است که علاوه بر آموزش دروس علمی و فنی، مهارت های اخلاقی، شخصیتی و دینی و مهارت های زندگی را نیز بتواند به دانش آموزان انتقال و آموزش دهد.
دانش اموز در شش سالگی وارد مدرسه شده و در 18 سالگی از مدرسه خارج می شود و معلم با نسل های متفاوتی در ارتباط می باشد ؛ به طور معمول اگر یک کارمند بانک را در نظر بگیریم بعد از چند بار مراجعه مشتری، آن را شناخته و به عبارت دیگر می داند که مدل کار مشتری دقیقا به چه صورت است و از پیش، نیاز مشتری را می فهمد. اما در مدرسه و ارتباط بین معلم و دانش آموز اینگونه نیست. دانش آموز از یک خانواده به مدرسه می آید که در آنجا تا حدودی تربیت شده است. علاوه بر خانواده، محله و افراد محیط زندگی آن خانواده و در زندگی امروز شبکه های اجتماعی نیز نقش موثری بر اثر گذاری بر تربیت کودک دارند. این کودک با تمام خوبی هایی که دارد گاهی از وقت ها دچار شیطنت هایی میشود. این کودک در مدرسه با معلم خود به صورت مستقیم در ارتباط است.
در کلاسهای درس یک دانش آموز نیست، گاهی یک کلاس 20 نفر است و گاهی 50 نفر، مهم این است که آن مدرسه و کلاس در کجای کشور بزرگ ایران تشکیل شده باشد و توان حجم پاسخ گویی به نیاز منطقه را دارد که اگر دارد کلاس درس را به اندک دانش آموزان برگزار می کند و در غیر این صورت کلاس را با نهایت ظرفیت خود و با تعداد زیاد تشکیل خواهد داد. تصور کنید که در یک کلاس 10 نفری قرار دارید . کنترل و اداره چنین کلاسی خیلی ساده است و معلم با تمام مهارتی که دارد به درستی وظیفه ی خود را با نهایت دقت و ظرفت انجام می دهد. حال تصور کنید همان کلاس را با 30 نفر بخواهد تشکیل دهد. 30 دانش آموز که هر کدام روحیه و رفتار متفاوتی دارد. معلم در چنین کلاسی با تنش های زیادی روبرو است.
اکنون در نظر بگیرید که اگر همه دانش آموزان والدینی با سواد و با سطح اجتماعی بالا دارا باشند. در چنین حالتی معلم هم راضی است و هم خوشحال. راضی است چرا که هر درسی دهد دانش آموزانش به بهترین وجه یاد گرفته و آن والدین به دلیل سطح اجتماعی که دارند و دغدغه آینده فرزند خود را دارند به مراتب نسبت به دیگران پیگیری بیشتری در خصوص درس و اخلاق کودک خود دارند. اما در نظر بگیرید این یک مدرسه ایده آل است. در حالی که ما مدرسه ایده آلی به این صورت نداریم. مدارس ما ترکیبی از شاگردانی هستند که والدین آنها دارای سطوح متفاوت اجتماعی است. یکی پدر و مادرش فرهنگی و یکی وزیر است و آن دیگری ممکن است در سخت ترین اوضاع اقتصادی و اجتماعی باشد. این معلم است که باید با این تفاوتها کار خود را انجام دهد.

بهتر است بدانیم که معلم همیشه در کنار دانش آموز نیست و نمی تواند اثری دائمی بر رفتار و اخلاق آن بگذارد، تنها می تواند تلاش خود را به صورتی انجام دهد که امیدوار باشد آن دانش آموز، روزی مایه سربلندی خود و خانواده اش و در نهایت سبب شادمانی معلم و معلمهایی که به آن درس داده اند شود.
با معلم آشنا شدیم و کار معلمی را شناختیم اما سئوال اصلی اینجاست که کدامیک از ما کار معلمی را به بهترین وجه ممکن انجام خواهیم داد؟ 124 هزار پیامبر آمده اند تا راه و روش صحیح زندگی را به انسانها بیاموزند اما شیطان تنها با یک وعده ساده سبب می شود که انسان به آن دعوت پاسخ دهد. در قرآن آمده است که شیطان روزی چنین می گوید که من تنها یک وعده دادم و تو ای انسان خودت قبول کردی و تو ای انسان نسبت به من هیچ حقی نداری.این مسئله بیان کننده این است که معلم تنها راهنمایی است که دعوت می کند به خوبی و سبب خیر می شود اگر افراد قدر این راهنما و زحماتش را بدانند. به همین دلیل است که می گویند « معلمی شغل انبیاء است »،چرا که با تمام وجودش تلاش می کند. در بدترین نقاط آب و هوایی زندگی می کنند، درس می دهند و حتی گاهی اگر بیمار هم شوند از خود می گذرد تا درسش ناتمام باقی نماند و وظیفه اش را تا انتها انجام داده باشد تا رزقش حلال باشد تا دینی گردنش نباشد.
اما برخی با بی رحمی و یا کم دقتی و کم توجهی نسبت به تلاش معلم، می گویند معلمها اغلب هفته تعطیل هستند ؛ برای چه باید حقوق خوبی دریافت کنند؟ یا عده ای با بی رحمی تمام این افراد را مورد انتقاد قرار داده و دچار رنجش شان می کنند. اگر این شغل ساده است پس چرا هر فردی قادر نیست این شغل را انتخاب کند و یا مورد پذیرش دستگاه استخدام کننده قرار نمی گیرد؟ ممکن است فردی مهندس خوبی باشد اما معلم خوبی نباشد یعنی مهارت و قدرت بیان لازم برای این شغل را نداشته باشد. افرادی این شغل را انتخاب می کنند که هم از نظر علمی نسبت به سایر افراد،اگر نه گوییم بهتر اما توانمندتر باشند و علاوه بر تخصص و مهارت علمی، از نظر معرفتی اخلاقی و ایمانی و شخصیتی فرد ایده آلی برای استخدام در شغل و حرفه معلمی از نظر دستگاه وزارت آموزش و پرورش باشند. به همین دلیل در جذب معلم سخت گیریهای ویژهای صورت می پذیرد تا فردی که بهترین است انتخاب شود. چرا که این معلم است که یک کشور را با آموزش دادن دانش آموزان و پرورش آنها و در مرتبه ای گسترده تر ارتباط با خانواده ها، سبب بهبود شرایط اخلاقی و رفتاری و اقتصادی و فرهنگی جامعه می شوند.
معلمهای یک کشور سبب رشد و تعالی آن می شوند. بیاییم تا با قدرشناسی از این شغل و این افراد آنها را هر چه بیشتر عزیز بداریم. عمر و سلامتی که در تربیت نسل نوآموز صرف می شود را نمی توان با هیچ انگیزه های مادی جبران کرد. حقوقشان شایسته مقام معلم نیست اما همواره کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام می دهد. رنجور می شوند، دلگیر می شوند، اما هیچگاه کسی را از خود نمی رانند. همواره پاسخگوی سئوالهای مردم بوده اند.
تکریم معلم ها، هیچ خرجی ندارد. یک جمله محبت آمیز از مسئولین یا مردم عادی جامعه نیز می تواند آنها را خوشحال نماید. اما افسوس که گاهی دیر می شود و گاهی یک جامعه دیر قهرمانانش را می شناسند.
بیائیم تا وقت داریم و معلمهایمان در میانمان هستند تکریمشان کنیم و نه بعد از رفتنشان از میان ما.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

کمیته اضطرار استان تهران با مسئولیت استاندار مدارس تهران را تا پایان هفته اداری یعنی چهارشنبه 4 دی 1398 تعطیل اعلام کرده است .
با این حال و بر اساس اعلام روابط عمومی مرکز مدیریت حوزه های علمیه استان تهران ، مدارس علمیه تعطیل نبوده و به فعالیت های خویش ادامه می دهند .

حال پرسش این است که آیا این تصمیم را باید به حساب " استقلال " حوزه های علمیه گذاشت و یا آن که مصوبات مراجع قانونی برای این گونه مراکز آموزشی لازم الاجرا نیست ؟
مطابق قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش ؛ این گونه امور و تصمیم گیری در مورد آن باید از مجرای " شورای آموزش و پرورش " بگذرد .
اما شواهد و حتی ظواهر نشان می دهند که شورای آموزش و پرورش استان علی رغم ترکیب جامع آن اختیاری از خود در این موارد ندارد .
پرسش « صدای معلم » آن است که وظیفه و کارکرد مدیر کل آموزش و پرورش استان مطابق بند 3 از ماده 3 این قانون چیست ؟
آیا تصمیم شخص استاندار و یا کمیته هایی مانند " کمیته اضطرار " که مبنای قانونی آن ها محل سوال و مورد تشکیک است می تواند خلاء قانونی را پر کند ؟
آیا افرادی که در کمیته اضطرار نشسته و برای آموزش و پرورش تصمیم گیری می کنند ؛ از ماهیت کار آموزش ، زمان آموزش و ... اطلاع کافی دارند ؟
آیا این " کمیته اضطرار " جز تعطیل کردن مدارس و دانشگاه ها و نهایتا زوج و فرد کردن ... وظیفه ی دیگری هم دارد ؟
منطق و عقل می گوید که برای رفع آلودگی باید منابع آلوده کننده تعطیل شده و برای رفع آلودگی برنامه ریزی صورت گرفته و مبنای کار " اجرای قانون " باشد .
آیا " مدارس " و " واحدهای آموزشی " نقشی در این چرخه " بیمار " و " فشل و ناکارآمد " دارند ؟
انتظار می رود مسئولان وزرات آموزش و پرورش و شخص وزیر به جد مدافع " قانون " و " منافع و مصالح " نظام تعلیم و تربیت بوده و از استقلال ذاتی و حرفه ای آن دفاع منطقی و مستمر کنند .
پایان گزارش/

*فقر، عمیق و گسترده است
به کارگیری مدیریت علمی موجب فراوانی ثروت شده است.اما این نعمت منحصر به کشورهای توسعه یافته است.در سراسر بقیه ممالک دنیا فقر گسترده است و خصوصا در جوامع روستایی ریشه های عمیقی دارد. بیشتر مردم کشورهای در حال توسعه ای که در نواحی روستایی زندگی می کنند، دچار فقر شدید هستند. جان کنت گالبریت[1](1908-2006)، اقتصاد دان معروف در کتابش به نام «ماهیت فقر انبوه»[2] توضیح می دهد که چرا فقر در این کشورها وبه ویژه در نواحی روستایی دیرپاست.
* توضیح سنتی
پدیده فقر را به شیوه سنتی توضیح می دهند: علت فقر یک کشور این است که منابع طبیعی آن محدود است، خاک آن برای کشاورزی مناسب نیست و از داشتن منابع اصلی لازم مانند آب و مواد معدنی محروم است.اما این توضیح قانع کننده نیست. ژاپن به رغم چنین محدودیت هایی به صورت یک کشور ثروتمند درآمده است.همچنین می گویند که فقر دیرپا از نظام سرمایه داری و ماهیت دستگاه حکومت ناشی می شود. نظام دیوان سالاری، رشد اقتصادی را متوقف می کند، اما این استدلال هم قانع کننده نیست. توسعه اقتصادی هنگ کنگ، سنگاپور و تایوان تحت نظام سرمایه داری بیشتر و بهتر بوده است.
گفته می شود که فقر معلول فقدان سرمایه، نبود نیروی انسانی آموزش دیده و مدیریت غیر کارآمد است.اما این نارسایی ها خود بی گمان معلول فقرند و نه علت آن. علل دیگری که برای فقر برشمرده می شود عبارتند از : گرایش های ذاتی قومی و شرایط اقلیمی فی المثل ؛ ژاپن کشور ثروتمندی شده است.زیرا ژاپنی ها طبعا مردمی باهوش و سخت کوشند.همین طور گفته می شود که شرایط اقلیمی تاثیر مستقیمی در سلامت و فعالیت مردم دارد. مثلا در کشورهای مناطق حاره مردم طبعا تنبل و سهل انگارند.اما اقتصادانان این توضیحات را جدی تلقی نمی کنند.پاره ای از اقتصاددانان بحث می کنند که کشورهای ثروتمند به عنوان تولید کنندگان کالاهای تمام شده بر کشورهای فقیر که بیشتر مواد خام و غذا تولید می کنند برتری دارند.اما در عمل می بینیم که این توضیح هم صحیح نیست.آمریکا و کانادا بزرگترین سهم را در تجارت بین المللی محصولات غذایی دارند. اولین کارعمده این است که با همسازی مبارزه شود.مردم باید متقاعد شوندکه فقر چیز بدی است، منزلت انسان را تنزل می دهد، تباهی آور است و یک بیماری مهلک است.همچنین باید متقاعد شوند که فقر را می توان ریشه کن کرد، در صورتی که اراده وآمادگی لازم برای تلاش در این راه فراهم باشد .

تعادل فقر
به عقیده گالبریت، کشورهای فقیر به دو دلیل اساسی فقیر باقی مانده اند.دلیل اول « تعادل فقر » است. در این کشورها، به سبب شرایط خاص، هرگونه بهبود در وضع موجود به زودی براثر نیروهای مخالف خنثی می شود و سطح قبلی فقر دوباره به جای خودش برمی گردد.دلیل دوم این است که مردم این کشورها خودشان را با تقدیر همساز می کنند.آنها فقر را به صورت سرنوشتی محتوم و غیرقابل اجتناب می پذیرند.در کشورهای ثروتمند انگیزش متفاوت است.در این کشورها، مردم طالب فراوانی ثروت هستند.آنها می خواهند که تولید و درآمدشان افزایش یابد. این نیروی محرک در کشورهای در حال توسعه وجود ندارد. گرایش کشور ثروتمند در جهت افزایش درآمد است، گرایش کشور فقیر در جهت تعادل فقر است.
بگذارید در یک نگاه کوتاه ببینیم که چگونه تعادل فقر به وضع اول باز می گردد و چطور بهبود خودش را می خورد (خنثی می کند). در نواحی وسیعی از هندوستان بارندگی به حد کافی نیست.همچنین در بسیاری از قسمتها وضع بارندگی نامعلوم است.بنابراین انگلیسی ها در قرن گذشته شبکه های آبیاری بزرگی ایجاد کردند.این کارها مشاغلی برای میلیون ها نفراز مردم روستایی به وجود آورد.منابع مالی برنامه ازخارج تامین شد و در شرایط اقتصادی مردم فقیر، بهبود فوری پدید آمد.اما اجرای این برنامه ها موجب کاهش نرخ مرگ و میر و افزایش موالید شد، جمعیت افزایش یافت در نتیجه، فقر دوباره به همان سطح سابق بازگشت.توفیقی که به دست آمد، زودگذر بود.
دو ویژگی مهم دیگر نیز برای جوامع فقیر وجود دارد.جوامع مزبور از پذیرش نوآوری های فنی که همیشه با ریسک شکست همراه است، خودداری می کنند،چون شکست برای این کشورها به معنای گرسنگی و حتی مرگ است.آنها استطاعت پذیرفتن چنین ریسکی را ندارند. علاوه بر این، تقریبا هیچ امکانی برای پس انداز وجود ندارد.هر افزایش جزئی در درآمد صرف برآوردن نیازهای فوری می شود.به یک کودک نیمه گرسنه ممکن است به جای یک وعده غذا در روز، دو وعده غذا داده شود. گالبریت نتیجه می گیرد که « فقر کشورهای فقیر مردم را از وسایل پیشرفت محروم می کند و اگر هم چنین وسایلی مهیا باشد، در درون ساختار فقر یک سلسله نیروهای اجتماعی و زیست شناختی وجود دارند که بهبود و پیشرفت را متوقف می کنند و فقر را به صورت دایمی در می آورند. »
همسازی
فقر فرساینده است و انگیزه مردم را برای معارضه با فقر تضعیف می کند.مردم فقیر انگیزه ای قوی برای بهبود شرایط شان ندارند.آنها در صورت کشف چنین امکاناتی بر نمی آیند، به فقر عادت می کنند و آن را به عنوان یک چیز طبیعی و غیرقابل اجتناب می پذیرند.اینها تصور می کنند که فقر ممکن است بد باشد اما تلاش برای رهایی یافتن از آن محکوم به شکست است و سرخوردگی ناشی از شکست، بر فلاکت موجود مزید می شود.لذا به اعتقاد اینها روش بهتر این است که خودشان را با واقعیت های فقر که آن را مشیت الهی می دانند، تطبیق دهند و فقر را با روی گشاده بپذیرند.این همسازی وحکمت است که به فقرا دست کم آرامش می دهد.به این گونه است که همسازی به صورت راه حل بهینه برای مشکل بیدادگر فقر در می آید. « ویژگی عمیقا عقلانی همسازی، دست کم بخشی از تعالیم اساسی عقیدتی را تشکیل می دهد » بنابراین به عقیده گالبریت،این معتقدات نیروی بزرگی است که به برقراری فقر به گونه ای تسلی دهنده و آرام بخش،کمک می کند.

کارعمده
اولین کارعمده این است که با همسازی مبارزه شود.مردم باید متقاعد شوندکه فقر چیز بدی است، منزلت انسان را تنزل می دهد، تباهی آور است و یک بیماری مهلک است.همچنین باید متقاعد شوند که فقر را می توان ریشه کن کرد، در صورتی که اراده وآمادگی لازم برای تلاش در این راه فراهم باشد.مردم فقیر باید برانگیخته شوند تا از تعادل فقر فرار کنند و برای این فرار باید تسهیلاتی فراهم کرد. تنها تعلیم و تربیت است که می تواند « قید اسارت همسازی » را از میان بردارد. برای شکوفا کردن شخصیت انسان،فقر را باید به سرعت از میان برداشت.به گفته پال استریتون[3] محقق ممتاز مسایل توسعه اقتصادی، اساس بحث درباره غلبه برفقر این است که انسانها، در هرجا که متولد شوند، بایستی این امکان را پیدا کنند که تا آخرین حد استعدادشان رشد کنند، تا بتوانند هم خودشان را به کمال برسانند و هم به میراث مشترک تمدن بشری کمک کنند.این مساله اخلاقی است.
ایجاد انگیزش برای خود و تقویت اراده غلبه کردن بر موانع تغییر، یک کار آموزشی است که اهمیت فوق العاده ای دارد.اما نظام کنونی تعلیم و تربیت در کشورهای در حال توسعه به سبب نارسایی های که دارد ، نه می تواند انگیزه ی نیرومندی برای خود بهسازی و برتری جویی به وجود آورد و نه موجب تقویت اراده و تصمیم به ریشه کن کردن فقر می شود.
منبع: گالبریت، جان کنث، (1979)،چرا فقر دیرپاست،
[1].John Kenneth Galbraith
[2]The Nature of Mass Poverty
[3].Paul Streeton
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مقدمه
مدیر شدن وجه متمایز انسانها در توانمند بودن آنان هست. یعنی هنگام انتخاب مدیر یک واحد صنعتی و تولیدی و یا خدماتی ، انتخاب گر می بایست دانشِ تشخیص چنین مهارتی را داشته باشد که آیا او قادر به مدیریت مجموعه ای از افراد هست یا خیر ؟ بدین طریق اغراض شخصی و حساب و کتاب های غیرمعقول و دور از منطق نیز رنگ می بازد. حتی فاکتور رابطه مدار غیراخلاقی و غیرعلمی فامیل بازی و خویشاوندگرایی نیز در انتخاب یک مدیر ، از بین می رود. یعنی توجه به اصل شایسته سالاری و آریستوکراسی حاکم می شود . یعنی مدیریت دانایان و نخبگان برقرار می شود.
به نظر می رسد برداشت ما از واژه " نخبه " نیز همانند بسیاری از اصطلاحات کاربردی در حیطه های گوناگون ، دور از معنای حقیقی آن است.
دانا و نخبه بودن به جز مهارت اَزبر کردن مفاهیمی است که شاید تا آخر عمر اصلا برای ما کاربردی نداشته باشد. وجه تسمیه یک مدیر خلاق و توانا ، علم او در سیطره مسئولیت اوست لذا او فقط با اتکا به این اصل ، پیشنهاد مدیریت را می پذیرد. او نیک می داند که با دستور مافوق و رئیس جمهور ، مدیر شدن ، به منزله حتمیّت توانمندی او نیست لذا قابلیت نه گفتن را در خود دارد.
آچار فرانسه بودن مدیران ما
یکی از ایرادات اساسی برداشت ما از یک مدیر ، پیش زمینه عملکردی او در سِمت های گوناگون و بیشمار ، به عنوان تجربه کاری است و یا سندیّت دهی ما به عنوان توانایی اوست. اما با قبول مسئولیت های نامتقارن و ناهمگن ، ما فقط در استبداد و اقتدار ، یک مدیر توانا می گردیم نه در سیطره دانش و دانایی . یعنی چنین مدیری خود را آچار فرانسه یک جامعه تلقی می کند و از نظر خود او ، این آچار بر هر پیچی سازگار است. اما پدر مدیریت علمی یعنی " فردریک وینسلو تیلور Frederick Winslow Taylor " نیز مدعی چنین توانمندی نبود. این که یک شخص در این کشور بیست عنوان ریز و درشت شغلی داشته باشد به منزله سرآمد بودن او نیست ، او فقط طی این مدت ، سابقه شغلی یافته است که اگر خیلی هنرمند باشد بخشی از آن تجربه نامیده می شود.
بلی باید قبول کرد که مدیریت ضمن آن که یک علم و فن و مهارت است ، هنر نیز هست. هنر مانور دادن مابین وظایف کلیدی مدیریت یعنی : برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری و هدایت ، هماهنگی و نظارت و کنترل .
وقتی یکی از این اصول نادیده گرفته شود و یا مدیر توانایی اجرای آن را نداشته باشد ، ضعف مدیریتی و نارضایتی درون و برون سازمانی ، امری طبیعی خواهد بود. علاوه بر این ، یک مدیر به سه مهارت : فنی ، شناختی و انسانی نیز نیازمند است تا بتواند در ترکیب مجموعه عوامل ، با موفقیت عمل نماید. (1) مدیران دنباله رو ، پیرو و رهرو عملکرد مدیران سابق هستند ، یعنی سنت گرا و بسته عمل می کنند. قدرت ریسک پذیری اصلا ندارند و برای همین سعی در حفظ شرایط موجود دارند.
" تیلور معتقد بود که روش مدیریت علمی باید جانشین روش آزمون و و خطا شود و همچنین مطالعات حرکت سنجی و زمانسنجی را توصیه میکرد و سعی نمود تا استانداردهایی را برای تولید تدوین کند. به نظر وی کارکنانی برای انجام کار باید انتخاب شوند که مهارت لازم برای انجام کار به صورت اثر بخش و کارا را داشته باشند. همچنین تهیه برنامههای آموزشی برای آموزش کار به کارگر از دیگر فعالیتهای او میباشد در نهایت ، تیلور معتقد بود که کار و مسئولیت باید به صورت مساوی میان مدیران و کارکنان تقسیم شود." (2)
در واقع تیلور به مدیران اثربخشی که فرصت می آفرینند معتقد بود اما بنا به ویژگی های منفی و معیوب گروهی از انسانها ، در کنار آن ، فرصت طلبانی دنباله رو که همیشه در انتظار زمانی مناسب برای شکار هستند ، نیز بوجود آمد که متأسفانه تعداد آنها حداقل در کشور ما بسیار بیشتر از تصور ماست.
بزرگ ترین خیانت در امر مدیریت با انتخاب فرد ناکارآمد در رأس هرم یک سازمان آغاز می شود. یعنی ارشدترین مدیر وقتی خود اثرگذار و توانمند نیست ، قدرمسلم مدیران مراتب زیرین نیز یک به یک ، شبیه و همسان مدیر رأس سازمان خواهند بود.
واقعیت قابل توجه آن که ما مدیران اثربخش ، بسیار اندک داریم و یا به چنین افرادی فرصت اختیار و اقتدار در جهت سازماندهی یک واحد بسیار کم داده می شود، لذا امکان ایجاد فرصت مناسب برای سازندگی و رشد در جامعه ما فراهم نمی شود و در نهایت با وجود مدیران دنباله رو منتظر فرصت و یا فرصت طلب ، ما قادر به پیشرفت علمی و فنی در هیچ ساختی نیستیم . مدیران ارشد و مافوق برای استتار ناتوانی خود به زیر مدیران ناکارآمدتر از خود نیاز دارند تا بی کفایتی شان دیده نشود. با پر تعداد بودن مدیران دنباله رو،هرگز به شرایط ویژه و یا منحصر به فرد شگفتی ساز دست نمی یازیم.
حسرت همه ما فرهنگیان ، آن است که روزی روزگاری ، مدیرانی اثرگذار از رأس تا قاعده مدیریت در وزارتخانه خود داشته باشیم.

ویژگی های مدیران اثرگذار
* مدیران اثرگذار ، خلاق ، کارآفرین ، منحصر به فرد ، توانمند و مقتدر و با اولویت اهمیت دهی به عامل نیروی انسانی و ایجاد فرصت برای رشد و تعالی آنان ، عمل می کنند.
* بدبینی و بدگمانی به رفتار کارکنان ندارند و با نیت سلیم به دغدغه ها و مشکلات شخصی آنان می نگرند.
* ضعف عملکرد کارکنان را مثل پُتک بر سر او نمی زنند و از واژگان تهدید و ارعاب استفاده نمی کنند .
* برای جبران کاستی ها ، از دیگر کارکنان توانمند و ماهر ، جهت یاددهی دیگر نیروها استفاده می کنند و یا کلاس های آموزشی - مهارتی جهت دانش افزایی آنان ترتیب می دهند و از دانش روز در مدیریت خود بهره مند می شوند و یا نشریات مکمل دانش آنان را در داخل سازمان تهیه می کنند.
* چیدمان و ظاهر اتاق مدیریت برای این مدیر اصلا اهمیت ندارد اما فردی مرتب و خوش ذوق است.
* او فردی خوش فکر و آرام بخش برای تمامی کارکنان سازمان است.
* رفتار او به نحوی است که کسی جرأت سوءاستفاده از ملایمت او ندارد. چون به جای خود ، بسیار منضبط و جدی است، در واقع او هم جاذبه دارد و هم دافعه ، لذا تعادل و توازن بین این دو را ، چنان مدیریت می نماید که رضایت همگان را فراهم می سازد.
* او شخصیتی کاریزماتیک دارد.
* از نظر او مابین کارمند با کارآیی مؤثرتر نسبت به کارمند سست و بی حال ، تفاوت معنی داری وجود دارد لذا به شایستگان فرصت رشد می دهد و افراد ناتوان را به نسبت ظرفیت شان ، کمک و تشویق می نماید.
* این مدیران نسبت به آلارم های خطر درون و برون سازمانی ، بسیار حساسند و آنها را پنهان نمی سازند، بلکه با تشکیل جلسات اضطراری ، موانع را بررسی و با مجموع افراد کارشناس حیطه مشکل ، همفکری و مشورت می نمایند.
* از نظر چنین مدیرانی ، آبدارچی و یا نگهبان سازمان نیز در حفظ و حراست امنیت واحدها و عملکرد مطلوب نهایی سازمان ، نقش به سزایی دارند لذا برای آنان نیز اهمیت قائل است.
* چنین مدیری خوشرو و شیک پوش و متین است. گویی تعهد مدیریت یعنی تجمیع تمامی زیبایی ها و جذابیت ها.
* مدیران اثرگذار افراد باهوشی هستند که رمز موفقیت خود را در ایجاد فرصت رشد به تمامی کارکنان خود می بینند.
* آنان هرگز از جانشینی یکی از معاونان زیرمجموعه به جای خود هراسناک نیستند چون به شایسته سالاری معتقد و وفادارند ، و به جای پناه بردن به چنین ترسی واهی و عبث ، توانایی های افراد را جمع می زنند تا به توانمندی خود برسند و به همین دلیل ، موفقیت و مقبولیت و محبوبیت در چنین سازمانی غوغا می کند.
* بیداری و هوشیاری وجدان چنین مدیری همیشه خواب آسوده را برای او ممکن می سازد.

ویژگی های مدیران دنباله رو
* مدیران دنباله رو ، پیرو و رهرو عملکرد مدیران سابق هستند ، یعنی سنت گرا و بسته عمل می کنند. قدرت ریسک پذیری اصلا ندارند و برای همین سعی در حفظ شرایط موجود دارند.
* برای هر نوع تغییر ساده ، ترس از دست دادن سررشته امور و میز مدیریت دارند،دائم نگران هستند که فلان معاون و یا قائم مقام در سازمان ، چشم طمع به میز او داشته باشد.
* برای او ظاهر آراسته و دلفریب اتاق مدیریت و نحوه چیدمان آن با مجموعه ای از کتب ناخوانده و حتی غیرتخصصی برای او و چندین دستگاه کامپیوتر روشن و اتاق تو در تو و میز و صندلی جلسات مجهز به آخرین مد و حتی پرده و سطل آشغال اتاق مدیریت نیز بیشتر شبیه اتاق پذیرایی ماست تا اتاق مدیریت.
* عوام فریبی و ظاهربینی از ضعف شاخص مدیران دنباله روست.
* این مدیران به مافوق خود کمتر از " چَشم " سخنی دیگر برای گفتن ندارند. برای همین خیال مدیران ارشد آسوده است که کسی چشم طمع به میز آنان ندارد ، چون معتقد است مدیر زیردست ، بیشتر و فراتر از شرایط موجود را نمی بیند و نمی فهمد.
* برای او سازمان مهم تر از کارکنان است لذا ارزش انسانی برای آنان قائل نیست . در روابط خود با آنان همیشه خط قرمزی از ترس و رُعب را ترسیم می سازد که حتی معاونان جرأت عبور از آن را ندارند. هر کارمند جاسوس کارمند دیگر است و شرایط اخلاقی مدیریت دنباله رو ، هر یک را تشویق به تخریب دیگری و پیشی گرفتن از او می نماید. لذا بدگویی و غیبت و بدبینی در چنین ساختار مدیریتی غوغا می کند.
* کارمندان بیشتر از دوست و همکار بودن با یکدیگر ، رقیب یک ستیزه جویی تمام ناپذیرند.
* چنین مدیری عبوس و عصبی و چهره درهمی دارد. بدلباس و شلخته است. و تعهد مدیریت برای او یعنی پرورش همه بدی ها و زشتی ها.
* مدیران دنباله رو افراد کم هوشی هستند که رمز موفقیت خود را در " تحدید فرصت " رشد دیگر کارکنان خود می بینند چون آنان از جانشینی یکی از افراد زیرمجموعه سازمان ، بجای خود شدیدا هراسناک هستند.
* چنین مدیری ، توانایی های افراد را از هم تفریق می کند تا به توانمندی پایدار خود برسد و برای همین همیشه ضعف و ناتوانی در سازمان بیداد می کند.
* خواب و ضعف وجدان حلقه مفقوده چنین مدیران است.
حال شما مدیر ارجمند،
صادقانه و عالمانه به تحلیل درون مایه حقیقی خود بنشینید و با یک خودسنجی عاری از تعصب ، ببنید لیاقت نشستن پشت میز فعلی را دارید یا خیر ؟ سیراب سازی عطش جاه طلبی یک مدیر اصل لازم و واجب هست و یا حفظ و تقویت سرمایه های ملی؟ عزت و سربلندی وطن ، هدف اصلی شماست یا بالا رفتن از نردبان ما و منی ؟
به قول مولانا :
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سختتر خواهد شکست
1) پنج وظیفه و سه مهارت مدیران از این منبع استفاده شده است : مدیر فردا ، پایگاه آموزشی مدیران فردا ، دانشنامه مدیریت ایران .آشنایی با وظایف مدیر.
2) ویکی پدیا . دانشنامه آزاد. فردریک وینسلو تیلور .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

امروز یکشنبه 1 دی نشست خبری " شاپور محمدزاده " معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان نهضت سوادآموزی " به مناسبت سالگرد تاسیس سازمان نهضت سوادآموزی با موضوع " سواد آموزی و رسانه " برگزار گردید .
در این نشست رئیس سازمان نهضت سوادآموزی به بیان عملکردها و دستاوردهای این سازمان پرداخت و در بسیاری از اوقات این نتایج را به 40 سال گذشته ارتباط می داد .
« صدای معلم » در تذکری که در زمان ریاست پیشین سازمان « علی باقرزاده " نیز بیان گردید درخواست کرد که این بیلان عملکرد در مورد عملکرد هر فرد باشد و مدت زمانی آن نیز محدود باشد تا مشخص شود این سازمان چقدر پیشرفت داشته است و هر مدیری پاسخ گوی عملکرد خویش باشد .
مطابق روال این گونه نشست ها ؛ رئیس سازمان نهضت سواد آموزی سخنرانی کرد و مدت این ارائه 31 دقیقه به طول انجامید .
پس از آن خبرنگاران به طرح پرسش های خود پرداختند .
« صدای معلم » نخستین رسانه ای بود که بنا بر زمان حضور خود به طرح پرسش پرداخت .
مدیر صدای معلم ابتدا به استفاده رئیس سازمان نهضت سواد آموزی از برخی کلمات و عبارات مانند " نهاد مقدس " انتقاد کرد .
« علی پورسلیمان » گفت :
" شما در ابتدای سخنرانی خویش بارها از کلمه " مقدس " برای این سازمان و حتی سایر نهادها استفاده کردید در حالی که این گونه تقدس گرایی مخالف اصول نقد و نقادی است و با این حساب دیگر حتی نمی شود سازمان نهضت سوادآموزی را در حوزه " رسانه " مورد نقد و نقادی قرار داد .

« محمد زاده » گفت که در این مورد توضیح خواهد داد اما علی رغم یادآوری چند باره مدیر صدای معلم پاسخی به آن نداد .
مدیر رسانه صدای معلم از رئیس سازمان نهضت سوادآموزی پرسید :
" سازمان نهضت سوادآموزی نسبت به سایر سازمان های اقماری و نیز دوایر ستادی در وزارت آموزش و پرورش به نظر می رسد که " ثبات مدیریتی " بیشتری داشته است . ( 6 مدیر در 40 سال )
یعنی به طور متوسط هر مدیر در راس این سازمان به طور متوسط 7 / 6 سال مدیریت کرده است .
اما با این حال و پس از گذشت 40 سال هنوز سازمان نهضت سواد آموزی از مشکلات و چالش های " ساختاری و محتوایی " رنج می برد .
دلیل آن چیست ؟
رئیس سازمان نهضت سوادآموزی به این پرسش صدای معلم پاسخ روشن و شفافی ارائه نکرد اما در این مورد و در پایان نشست ، صدای معلم گفت و گویی را با « پرویز کوثری » معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی سازمان نهضت سوادآموزی و در پایان این نشست انجام داد که منتشر می گردد .
« صدای معلم » در این نشست 7 پرسش در مورد مشکلات این سازمان و آموزش دهندگان مطرح کرد که به همراه پاسخ های رئیس سازمان در این رسانه منشر خواهند شد .
مدیر صدای معلم در بخش دیگری از دوگانگی ساختار ساززمان نهضت سواد آموزی در ستاد و در ادارات کل آموزش و پرورش انتقاد کرد و تاکید کرد که آموزش دهندگان به کرات از این که در این سیستم و فرآیندهای پیچیده اداری دیده نمی شوند و حتی حرف ساده شان در پرتال اداره منتشر نمی شود انتقاد دارند .
محمد زاده گفت در نشستی که به تازگی در مشهد به همراه وزیر با این مدیران داشته است گفته و خوسته است که باید صدای آنان شنیده شود .

در نشست خبری وزیر آموزش و پرورش و نیز رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، مدیر صدای معلم بنا بر اصل " خودانتقادی " و لزوم وجوب آن برای پیشرفت و اصلاح سازمان هدف یعنی آموزش و پرورش در حضور خبرنگاران و اصحاب رسانه تاکید کرد .
به نظر می رسد فرآیند " روزمرگی " نیز بر کار خبرنگاری و حوزه فعالیت رسانه ها سایه انداخته است .
سطح پرسش ها و تحلیل های ارائه شده توسط بیشتر خبرنگاران بعضا تکراری ، کلیشه ای و مهم تر از آن بیشتر در حد " شناخت " مانده و به سطح تحلیل و مطالبه نرسیده است .
این نکته ای است که باید بیش از پیش مورد توجه رسانه ها قرار گیرد اگر قرار است که سطح آموزش و پرورش از حد فعلی بالاتر رود .
پایان گزارش /
گروه گزارش/

جمعه 29 آذر سالن همایش های فدک واقع در آموزش و پرورش شهر ری میزبان فرهنگیان و بازنشستگانی بود که برای " شاد بودن " و " فرصت با هم بودن " و به مناسبت " شب یلدا " دور هم گرد آمده بودند .
تاکنون آن چه از آموزش و پرورش این ناحیه و سایر مناطق در صدای معلم منعکس شده است حاکی از انتقادات فراوان همکاران و معلمان به عملکرد مسئولان و مدیران آموزش و پرورش این ناحیه و یا سایر نواحی اداره کل آموزش و پرورش شهرستان ها استان تهران بوده است اما برگزاری چنین مراسمی آن هم در جنوبی ترین نقطه تهران ، گامی مثبت و قابل تقدیر از سوی مسئولان آموزش و پرورش این ناحیه در افکار عمومی فرهنگیان تلقی می شود .
میزبان این مراسم ، « مجتبی قریشیان » مدیر عامل تعاونی مصرف فرهنگیان تهران بود .

وی در سخنانی ضمن اشاره به سنت های ایرانی و لزوم پاسداشت و حراست از آن ها گفت :
مسئولان ما " به خواب زده " هستند و توجه کافی به مطالبات بازنشستگان به عنوان سرمایه اجتماعی ندارند .
وی هدف از برگزاری چنین مراسمی را دو عامل برشمرد و گفت :
شب یلدا از اعیاد بزرگ و باستانی ایرانیان است .
دیگر آن که عاملی باشد برای همگرایی و همدلی بین فرهنگیان به ویژه قشر بازنشستگان .
قریشیان از همکاری و همراهی « حسن خلیل آبادی » رئیس شورای شهر ری در برگزاری این مراسم قدردانی کرد .
قریشیان ضمن انتقاد از رویکرد صدا و سیما در برخورد با مسائل و آسیب های اجتماعی عملکرد آن را ضد شادی و نشاط اجتماعی ارزیابی کرده و تصریح کرد که این رسانه سراسری در برخی موارد مروج خشونت در جامعه است .
در ادامه دو فرهنگی به اجرای موسیقی سنتی با نواختن دف پرداختند که با تشویق حاضران به روبه رو گردید .
از نکات قابل توجه در این مراسم صمیمی و شاد توجه به کودکان و شادی آنان بود به گونه ای که حاضر به ترک سن نبودند .
در این مراسم یکی از بازنشستگان فرهنگی که برای مسابقه به روی صحنه به زحمت و با کمک " عصا " آمده بود به فرهنگیان گفت که 40 سال معلمی کرده است و همکاران می گویند که من آدم سنگینی هستم اما آمده ام که بگویم :
" شاد باشید "



پایان گزارش/
گروه گزارش/

کمیته اضطرار همه مقاطع تحصیلی استان تهران در روز های شنبه 30آذر و یکشنبه اول دی ماه را تعطیل اعلام کرده است .
امروز 30 آذر پرتال اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران نوشت :
" سخنگوی آموزش و پرورش شهر تهران گفت: امتحانات نهایی و هماهنگ استانی مدارس شهر تهران تحت هر شرایطی ۲ دی برگزار میشود.
به گزارش اداره اطلاع رسانی وروابط عمومی آموزش وپرورش شهر تهران ، مسعود ثقفی سخنگوی آموزش و پرورش شهر تهران اظهار کرد: امتحانات نهایی و هماهنگ استانی (بزرگسالان، داوطلبان آزاد، ارزشیابی جامع و آموزش از راه دور پایه نهم) در شهر تهران از تاریخ ۲ دی برگزار میشود.
وی ادامه داد: امتحانات تحت هر شرایطی حتی تعطیلی مدارس به عنوان آلودگی هوا برگزار میشود.
ثقفی درباره امتحانات داخلی مدارس نیز گفت: امتحانات داخلی مدارس عمدتاً از ۷ دی آغاز میشود . "
اظهار نظرهای این چنینی از سوی کسی که خود را سخنگوی آموزش و پرورش شهر تهران و نه مسئول روابط عمومی می داند ؛ چندان دور از ذهن و انتظار نیست .
" ... در حالی که در ساختار رسمی و تشکیلات آموزش و پرورش و صدها پست تعریف و ابلاغ شده ی اداری پستی به نام" سخنگو" وجود ندارد ؛ مسعود ثقفی به عنوان رسمی رییس اداره روابط عمومی و عنوان غیر رسمی مشاور مدیرکل اکتفا نکرده و خود را به عنوان سخنگوی آموزش و پروزش تهران معرفی می کند ؛ عنوانی خبرنگار پسند که کم کم به سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و اظهار نظر و مصاحبه در خصوص برنامه ها و مسایل کلان و ملی و حتی اعلام موضع به جای وزیر منجر و اسباب شگفتی مخاطبان و خبرنگاران را موجب می گردد و کاسه صبر علیرضا جدایی دل آزرده از دخالت ها را لبریز نموده تا به گفته برخی خبرنگاران او به صورت رسمی از مدیران بنگاهای خبرپراکنی خواهان به کار نبردن عنوان سخنگو برای مدیر خود در شهر تهران می گردد.

داستان سوتی های آقای سخنگو و حراج اعتماد عمومی معلمان به آموزش و پرورش قلب تپنده ایران تهران به همین جا ختم نمی شود ...
اعلام نادرست و غیر حرفه ای ممنوعیت ثبت نام دانش آموزان در رشته علوم انسانی و ماست مالی های بعدی آن از طرف آقای سخنگو در کمترین زمان ممکن به خوراک تبلیغاتی رسانه های خارجی و معاند علیه کشور تبدیل می شود تا فشار رسانه ای سنگین ناشی از این اظهارات نسنجیده از سر آموزش و پروزش تنها به مدد سال ها تجربه و تخصص رئیس مرکز اطلاع رسانی و ورود اجباری او به موضوع برداشته شود.
با آمدن فصل سرما ، اطلاع رسانی دیرهنگام و بی فایده و بعد از حضور دانش آموزان در مدارس در یک روز برفی و عدم هماهنگی بین مدیرکل و سخنگو موجب می گردد تا همزمان یکی خبر تعطیلی مدارس و دیگری خبر عدم تعطیلی را به رسانه ها اعلام نمایند و اسباب عصبانیت و به هم ریختگی نظم شهر و انتقاد رسانه ها و بی اعتمادی عمومی به آموزش و پرورش تدبیر و امید فراهم گردد و پای جدایی و ستاد به یک امر ساده برای مدیریت افکار عمومی بازهم گشوده و به یاری تهران بیاید.
هنوز اطلاع رسانه ای عجیب و غریب آقای سخنگو درخصوص بارش برف به فراموشی سپرده نشده بود که آقای سخنگو در ایام آلودگی هوای پایتخت به اعلام وضعیت هوای تهران پرداخته و این اعلام وصعیت هوای متضاد با پیش بینی سازمان هواشناسی باعث انتقاد مدیران این سازمان و دست مایه طنز رسانه ها می شود!
اوج ناهماهنگی و تافته جدا بافته بودن آموزش و پروزش شهر تهران از برنامه های وزارت و شاید نماد عدم تعلق بدنه مدیریتی و سخنگو به دولت تدبیر و امید و نشانه وفاداری به جریان منتقد دولت را می توان در اعلام خبر عدم برگزاری هرگونه جشن در اولین صبحگاه مدارس بعد از اعلام توافق هسته ای دانست خبری که با تاخیر از طرف چهاربند تکذیب شد تا تهران فقط در یک مدرسه شاهد جشن هسته ای باشد .
جست وجویی ساده در فضای رسانه نشان می دهد اطلاع رسانی یک طرفه بی تفاوتی به اصل صحت خبر و نادیده گرفتن حق دسترسی به خبر درست و سریال سوتی های آقای سخنگو به مخالفت با جشن برجام منتهی نشده و در جریان برگزاری امتحانات خردادماه تهران در حالی که تمام شواهد نشان می دهد سوالات امتحان دفاعی لو رفته است ؛ آقای سخنگو با نادیده گرفتن شعور مردم و معلمان و دانش آموزان اصرار به تکذیب خبر داشته و درد آورترین بخش این عملکرد ضعیف و عدم شفافیت و قلب واقعیت ها و سکوت به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی ؛ عدم اطلاع رسانی به مردم درباره چرایی و چگونگی خودکشی یک دختر دانش آموز در یکی از مدارس شهر تهران و رها نمودن خبرنگاران در بلاتکلیفی و اجبار مدیران به عدم مصاحبه با رسانه ها است .... "
« صدای معلم » شنبه 24 آذر 1394 در خبری نوشت :
" نخست اسفندیار چهاربند ، مدیر کل آموزش و پرورش تهران در گفت و گو با تسنیم اعلام کرد که کلیه مدارس تهران روزهای یکشنبه و دوشنبه به علت آلودگی هوا تعطیل است . ( این جا )
در فاصله بسیار کوتاهی ، مسعود ثقفی سخنگوی این اداره کل در سایت این اداره اعلام کرد که مدارس فقط روز یکشنبه تعطیل هستند .
« صدای معلم » پیش تر در گزارشی مورخ 10 دی 1393 اعلام کرده بود که تعطیلی مدارس راه حل بحران آلودگی هوا نیست و مسئولان باید چاره ای دیگر بیندیشند . ( این جا )
در این مطلب آمده بود : "
به گفته معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداري تهران، به طور متوسط هر هفته 52 نفر از شهروندان تهرانی بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست ميدهند و البته این مسئله برای خیلیها " عادی سازی " شده است و باید به گونه ای با آن کنار آمد. در کنار این مرگ و میر ، عوارض و صدمات پایدار در زمینههاي مختلف و بر اکو سیستم ناشی از آلودگی هوا فاکتور گرفته ميشود.

مقصر این وضعیت کیست ؟
آیا نگاه ملی یا عمومي برای رفع این مسئله پیش بینی شده است ؟
به گفته رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، « سازمان وی در این زمینه تنها مسئولیت نظارت را بر عهده دارد و اختیارات اجرایی بر عهده دیگر نهادهاست.
خانم دکتر ابتکار در زمینه آلودگی هوا دستگاههاي اجرایی متعددی را دخیل خوانده يادآور ميشود: وزارت نفت در بحث کیفی و استانداردسازی سوخت، وزارت صنعت، معدن و تجارت در زمینه استانداردسازی و نظارت دقیق بر تولید خودروها، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در زمینه ارتقاي شاخصهاي بهداشتی و کیفی سازی وضعیت بهداشت از جمله دستگاههاي اجرایی هستند که باید در زمینه کاهش آلودگیهاي هوا برنامه ریزیهاي مدونی داشته باشند. راهور ناجا در بحث نظارت بر ترافیک و تخلفات خودروها، صدا و سیما در زمینه آموزش و فرهنگسازی و شهرداری و شوراهای شهر نیز در زمینه کنترل، نظارت و توسعه سیستم حمل و نقل عمومي و معاینه فنی خودروها موظفند به منظور کاهش شاخصهاي آلایندگی هوا طرح و برنامههايی مدون تهیه و به اجرا درآورند. »
نتیجه این است که به خاطر تکه تکه شدن یک مسئله به اجزای مختلف و فقدان هماهنگی میان دستگاههاي مسئول برای یک هدف واحد و نیز حل منطقی مسئله ، همچنان باید شاهد استمرار این وضعیت نامتعادل و آزار دهنده باشیم. اما در وضعیتهاي هشدار یا اضطرار و...، این " دیوار کوتاه مدارس " است که در تیر رس دید مسئولان برای فرار موقتی از وضعیت پیش آمده قرار ميگیرد. از ممنوعیت انجام حرکات ورزشی یا تعطیلی زنگ ورزش در مدارس گرفته تا تعطیل شدن مدارس، راه حلهايی هستند که انجام آن برای متولیان بسیار ساده و آسان به نظر ميآید.
این در حالی است که به گفته پرویز سروری عضو شورای شهر تهران، تعطیلی مدارس تاثیری بر کاهش آلودگی هوا ندارد و باوجود بیفایده بودن چنین اقداماتی ، باز روز به روز دیوار مدارس کوتاه تر از قبل ميشود !
سوال جدی از مسئولان آن است که با وضعیت موجود ميخواهند چه کنند ؟
تا کی ميخواهند بر راه حلهاي ساده و دم دستی تاکید کنند؟
با استمرار ورود سالانه حدود 500 هزار خودرو به ناوگان حمل و نقل تهران و نیز عدم خروج اتومبیلهاي قدیمي يا بی کیفیت از این چرخه ، مسئولان برای آینده چه تدابیری اندیشیده اند؟
شاید ، آینده دیگر دیر باشد ! "

مطابق بند 2 از ماده 4 قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش ؛ « تصویب تقویم آموزشی مناطق با توجه به شرایط اقلیمی و جمعیتی هر منطقه " از اختیارات شورای آموزش و پرورش هر استان است .
پرسش « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش آن است که چرا اقدامی اساسی در این مورد انجام نمی دهد و در این موارد از خود سلب مسئولیت کرده است ؟
اگر مواضع استانداری و سایر مراجع مورد قبول اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران نیست ؛ چرا به صراحت بیان نمی شود ؟
مگر می شود یک مرجع یک تصمیمی بگیرد و مرجع دیگر آن را نقض کند ؟
تاوان این سو ء مدیریت ها و ناکارآمدی ها بر عهده کیست و چه فرد و یا نهادی باید پاسخ گو باشد ؟
پایان گزارش/
گروه استان ها و شهرستان ها/

« محمد اعتدادی » مدیر کل آموزش و پرورش استان اصفهان در نشست نمایندگان مدیران استان اصفهان با دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش که از آن با عنوان " نشست صمیمی " نام برده شده است به مطالبی اشاره کرده است .
پرتال اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان نوشت :
"به گزارش اداره اطلاعرسانی و روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان، در بیست و هفتمین روز از آذرماه ۱۳۹۸، اعتدادی مدیرکل آموزش و پرورش استان در نشست صمیمی با نمایندگان مدیران استان اصفهان که در سالن نقش جهان مرکز آموزشی رفاهی فرهنگیان شماره 3 شهر اصفهان با حضور نوید ادهم دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش برگزار شد در سخنانی ضمن تشکر از اقدامات شورای عالی آموزش و پرورش در راستای اجرایی شدن سند تحول بنیادین در استان ها گفت : تاکنون اقدامات خوبی در جهت پیاده سازی سند تحول بنیادین آموزش وپرورش در استان اصفهان انجام شده و در اجرایی کردن سند تحول بنیادین از تمام توان خود استفاده نموده ایم.
وی در ادامه به بیان برخی اقدامات انجام شده در این خصوص پرداخت و گفت : تشکیل کمیته های تخصصی تفکیک برنامه ها بر اساس اهداف دوره تحصیلی ، تشکیل شورای هماهنگی تدوین برنامه های اجرایی سند تحول بنیادین ، برگزاری جلسات متعدد با روسای نواحی و مناطق آموزش وپرورش استان ، مدیران مدارس و ... از جمله اقدامات انجام شده در این زمینه بود ؛ و بر همین اساس سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در استان اصفهان بومی سازی شد و پس از انجام برش های منطقه ای به نواحی و مناطق ابلاغ و اکنون در تمامی مدارس در حال اجرایی شدن است.
اعتدادی با اشاره به این موضوع که نقشه راه آموزش و پرورش استان اصفهان مسیری است که در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ترسیم شده است گفت : در سال جاری هیچ برنامه ای خارج از برنامه سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش استان اصفهان اجرا نشده است."
این سخنان اعتدادی به عنوان مدیر کل در حالی بیان می شود که نظرسنجی صورت گرفته در پرتال این اداره کل چیز دیگری را نشان می دهد .
عنوان این نظرسنجی این است : " آیا با محتوای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش آشنایی کامل دارید " ؟
تاکنون 1181 نفر در این نظرسنجی شرکت کرده و 73 درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی گزینه " منفی " را انتخاب کرده اند .
حال باید دید که مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان راست می گوید و یا نظرسنجی بدون کنترل ؟!
در این نشست صمیمی ؛ « مهدی نوید ادهم « دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش در سخنانی ضمن تشکر از اقدامات انجام شده در استان اصفهان در پیاده سازی سند تحول بنیادین می گوید : استان اصفهان ظرفیت بالایی در اجرایی کردن سند تحول بنیادین دارد و می تواند به مانند گذشته نسبت به استان های دیگر پیشتاز باشد.
نوید در ادامه تصریح می کند :
" همه باید دست به دست هم دهیم تا سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به نحو مطلوب اجرایی گردد؛ چرا که در صورت عدم اجرای این سند و ادامه وضع کنونی، آموزش و پرورش ثمربخشی لازم را نخواهد داشت. وی افزود: سند تحول در پاسخ به نیاز به تغییر در آموزش و پرورش و رسیدن به وضع مطلوب ترسیم شده است.
دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش با اشاره به تایید سند تحول بنیادین آموزش و پرورش توسط مقام معظم رهبری اضافه می کند: این سند بارها با تعابیر مختلف مورد تایید مقام معظم رهبری(مدظله العالی) قرار گرفته و این بدان معناست که اجرای این سند از منویات ایشان به شمار می رود و باید با دقت به اجرای آن اهتمام ورزید.
پایان گزارش/