گروه استان ها و شهرستان ها/
وزیر آموزش و پرورش در همایش تخصصی مدیران و روسای حراست ادارات کل آموزش و پرورش ، معاونت ها و سازمان ها و مراکز تابعه این بخش که صبح امروز جمعه 29 آذر در مشهد برگزار شد به نکاتی اشاره کرده است .
« صدای معلم » در آخرین گزارش خود با عنوان : " برنامه مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش برای " اعتماد سازی " در بدنه آموزش و پرورش یعنی " معلمان " چیست ؟ پرسش های صدای معلم از مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش ؟ " ( این جا ) به موضوعاتی اشاره کرد .
در بخشی از این گزارش آمده بود :
" رئیس مرکز حراست به این پرسش پاسخ دهد که " پاسخ گو بودن " در این مجموعه چگونه باید تبلور و عینیت پیدا کند ؟ آیا حراست وزارت آموزش و پرورش در دوران فعالیت و سابقه خویش حتی یک " جوابیه " برای رسانه ها ارسال کرده است هر چند برای نخستین بار این صدای معلم بود که با " محمدحسین کفراشی " رئیس وقت گفت و گویی انجام داد . ( این جا )
لازمه ی پاسخ گویی ، « شفافیت و شفاف سازی » است . آیا این مفهوم با تعبیر رویکرد رئیس حراست که آن را " حافظه پنهان " می خواند تناسب و هماهنگی دارد ؟
مهم تر از همه این ها ؛ برنامه مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش برای " اعتماد سازی " در بدنه آموزش و پرورش یعنی " معلمان " چیست ؟ "
تاکنون مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش پاسخی به این گزارش ارائه نکرده است.
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ پژوهشکده تعلیم و تربیت « گروه پژوهشی اقتصاد و برنامه ریزی نیروی انسانی » پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش نشست تخصصی با عنوان : " بررسی زمان آموزش در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران " برگزار کرد .
سخنرانان این نشست « منیره رضایی ، محمد جواد محسنی نیا ، مسعود کبیری و علیرضا محمدی » بودند .
مدیریت این نشست را « عبدالله انصاری » بر عهده داشت .
در این بخش پرسش های « صدای معلم » و پاسخ سخنرانان نشست را می خوانیم .

" آقا این ابزارها اومده ایران ولی فرهنگش نیومده باهاش! "
این جمله را شما هم شنیدهاید. از رانندگی بگیر تا موبایل و آپارتماننشینی ؛ وقتی کسی کجرفتاری میبیند همین را میگوید. البته فقط ابزارها نیستند بلکه مفاهیم هم انگار همین طورند.
«نقد» به شیوه مدرن در فرهنگ استبدادزده ایرانی واژه جدیدی است. برای همین هنوز در حال تمرین آن و مجروح کردن همدیگر هستیم.

«انتقادپذیر بودن» در نگاه برخی یعنی:
* من به تو توهین میکنم، اگر جواب بدهی، انتقادپذیر نیستی!
* من به تو تهمت میزنم اما اگر تو دلیل بخواهی، یعنی انتقادپذیر نیستی!
* من به تو فحاشی میکنم اما تو نباید حرف بزنی، چون تو فعال اجتماعی یا سیاسی هستی پس باید تحمل کنی. تحمل نکنی یعنی انتقادپذیر نیستی!
* من هرچه دلم بخواهد میتوانم بگویم ولی تو اگر از خودت و عقیدهات دفاع کنی یعنی انتقادپذیر نیستی!
من بدون اطلاع، تحلیل تو را زیر سوال میبرم اما اگر تو با سند و مدرک نشان بدهی من اشتباه میکنم، یعنی انتقادپذیر نیستی!
* من اگر به علایق تو پرخاش کنم ایرادی ندارد اما اگر تو کلمهای در مورد علایق من بگویی، قصدت انتقام است و انتقادپذیر نیستی!
.... و این قصه ادامه دارد!
روزنوشت های احسان محمدی

به طور معمول هر وزارتخانه سایتی اختصاصی برای خود دارد و آموزش و پرورش هم از این قاعده مستثنی نیست. خبرگزاری پانا بیشتر از یک دهه است که با اسم خبرگزاری کانون دانشآموزی به فعالیت میپردازد. این خبرگزاری در خرداد ماه سال ۱۳۸۱ به طور رسمی کار خود را با محوریت دانشآموز و آموزش و پرورش آغاز کرد.
وظیفه خبرگزاری اختصاصی یک نهاد، پوشش اخبار مربوط به آن نهاد و حواشی آن است اما این سایت رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته است و به پوشش اخبار مختلف در موضوعات و حوزههای مختلف میپردازد و نقش آموزش و پرورش و به خصوص دانش آموز در آن کمرنگ شده است.
نوع فعالیت این خبرگزاری که «اولین خبرگزاری دانش آموزی در جهان» خوانده شده، انتقاداتی را در این سالها به دنبال داشته است.
در رابطه با همین موضوع خبرنگار انصاف نیوز پیگیر مصاحبه با مریم جمشیدی، مدیر عامل بود اما او بعد از مشورت با مقامات آموزش و پرورش با مصاحبه مخالفت کرد. همچنین با بازدید از این خبرگزاری نیز موافقت نشد.
به همین دلیل با احمد جعفری چمازکتی، موسس و اولین مدیر عامل پانا، نجات بهرامی، کارشناس رسانه و معاون سابق روابط عمومی وزارت آموزش و پروش و نیز علی پورسلیمان ، مدیر سایت صدای معلم گفتوگوهایی شده است که در ادامه میخوانید.
احمد جعفری معتقد است که پانا با رویکرد متفاوتی تاسیس شده است و از مسیر اصلی خود دور شده است و برای بازگشت به اصالت خود باید به بدنهی دانش آموزی بازگردد.
جعفری دربارهی این خبرگزاری میگوید: «من رسانههای زیادی را تاسیس کردهام و اگر این موضوعاتی که در حال حاضر مطرح است، در زمان تاسیس این خبرگزاری و وزارت آقای حاجی پیش میآمد که بخواهد برای خودش این خبرگزاری را خرج کند این کار را اصلا انجام نمیدادم. همهی افراد دورهی دانش آموزشی را گذراندهاند و در بیشتر اوقات خانوادهها دغدغهی این را دارند که فرزندشان بعد از تحصیل چگونه میخواهد شاغل شود.
در زمان آقای شاهحسینی رییس سازمان دانشآموزی، تشکلهای مختلفی فعالیت میکردند که تنها فعالیتی که از دانشآموز خروجی داشت خبرگزاری پانا بود. انتظار ما این بود که برای دانشآموز با دانشآموز باشد و همین طور فرهنگیان هم مورد پوشش قرار بگیرند. سیاستها و بودجهها که تغییر میکنند میبینیم که یک راه منحرف میشود و به سرانجام نمیرسد.»
جعفری تاسیس این مجموعه را این گونه روایت میکند: «من در سال ۸۰ خبرگزاری تهران بزرگ را تاسیس کرده بودم که به من گفتند که آقای حاجی و آقای مسجد جامعی یک قرار دادی را امضا کردند مبنی بر اینکه ایرنا یک خبرگزاری برای این وزارتخانه تاسیس کنند. آن زمان آقای محمد مهدی شاه حسینی، مشاور وزیر بود و رییس سازمان دانش آموزی و آقای عبدالله ناصری طاهری مدیرعامل خبرگزاری بودند. این دو فرد حکمی مبنی بر تاسیس برای من زدند که ما رفتیم و سازمان دانش آموزی در خیابان کوشا را برای خبرگزاری گرفتیم و بعد ازآن هم هجده مرکز استانی زدیم.
من بعد از چندماه به خارج از کشور رفتم اما میشنیدم که تند تند مدیر عامل و رییس عوض میکنند. بعد از این قضایا من چندبار که در استانهای مختلف رفتم و باخبرنگار سایتهای مختلف از جمله مهر و ایسنا و غیره صحبت کردم گفتند که از پانا به آن رسانه آمدهاند و با اینکه من بسیاری را نمیشناختم اما میدانم که تعدادی زیادی از بچههای آموزش دیده به رسانههای مختلف رفتند. ساسان شیخ میری که در انجمن صنفی مطبوعات غرب مازندران است و خودش هم چند روزنامه و سایت دارد یکی از این بچهها بود که در پانا آموزش دیده است.»
جعفری در ادامه میگوید: «برای پوشش کاستیهای بخش آموزش رسانهها در آن زمان پانا خیلی مناسب بود و بسیار هم کار کرد و بسیاری نیرو نیز به بدنه رسانههای کشور وارد کرد. من تا یک و نیم سال بعد تاسیس این رسانه مدیر عامل این رسانه بودم. معمولا مدیرعاملی رسانهای را به عهده نمیگیرم اما دوستان آن زمان به من گفتند که مدیرعاملی پانا را به عهده بگیر تا کمی این رسانه توسعه بگیرد که ما مرکز را تاسیس کردیم و قرار بر این بود که آن را گسترش دهیم.»

جعفری همچنین دربارهی روند این سایت میگوید: «روند سایت این گونه بود که ما مجموعهای را برای فعالیت دانشآموزان درست کنیم و راه را به دانشآموزان و بازار کار نشان دهیم و با توجه به اینکه در آن زمان در رسانههای مختلف افراد آموزشدیده کم بودند و رسانهها مشکل آموزش داشتند. ما درجلسات خودمان فرصت را مناسب دیدیم که بتوانیم بخشی از بدنهی دانشآموزی را وارد رسانههای کشور کنیم که هم به کم کردن دغدغهی خانوادهها کمک کند و هم نوسازی در رسانههای کشور صورت بگیرد.
ما مرکز را تاسیس کردیم و بچههای تهران و سازمان دانش آموزان مراکز استانها فراخوانی برای جذب دانش آموزان دادند. من برای اینکه کار سرعت بگیرد، برای همهی مدیران سازمانهای دانش آموزی استانها حکم مدیریت پانا در استان را صادر کردم که اختیارات بیشتری برای جذب دانش آموزان داشته باشند. بعد از این کار آنها نیرو جذب میکردند و ما از تهران استاد میفرستادیم که بچهها را آموزش دهد.
از طرف ایرنا به پانا به دید بخش آماتوری نگاه میشد و از همان ابتدا اخبار بچهها که وارد سیستم خبری پانا میشد زیر نظر مستقیم ایرنا قرار میگرفت و بعد از تایید سردبیر به خروجی سایت ایرنا میرسید. در حقیقت از همان ابتدا بچهها اخبار خود را روی خروجی ایرنا میفرستادند. در همان سالها ۸۲، پوشش اجلاس بینالمللی صلح در ایران و ۱۳ آبان با پانا بود. بعد از تشکیل سایت دیگر اخبار پانا زیرنظر ایرنا نبود و روی سایت اصلی خود میرفت. من در همان زمان در مصاحبهای که با یکی از روزنامهها داشتم گفتم من دوست دارم حتی بعد از رفتن من هم یک رییس دانشآموز به جای من بیاید.
در دورهی من نیروهایی که همکاری میکردند به صورت رسمی آموزش دیده و فعالیت میکردند و در حدود ۱۵۰۰۰ نفر بودند.»
جعفری دربارهی چگونگی بهبود عملکرد این خبرگزاری میگوید: «مظلوم ترین قشر در جامعهی ما فرهنگیان هستند و پانا میتوانست بلندگوی رسای این قشر مظلوم باشد. هدف از شکل گیری این خبرگزاری پوشش خانوادهی فرهنگیان بود. اینکه ما ببینیم در بورکینافاسو سیل آمده است یا بودجه چگونه بخش بندی شده است به پانا ربطی ندارد و نباید در این سایت بیاید. اگر هم از بودجه قصد انتشار دارد باید بخش بودجهای که به آموزش و پرورش مربوط بود را دغدغه خود بداند.
متاسفانه پانا از اصولش دور مانده و مانند خیلی چیزهای دیگر در این مملکت کانال عوض کرده است. این سایت باید به جای مسایل عمومی کشور به مسایل خاص فرهنگیان بپردازد. من در حال حاضر نمیدانم که تشکیلات این سایت چگونه است اما از آنجایی که بیشترین ارتباط را با دانش آموزان و روسای سازمان دانش آموزان دارند باید بیشتر به این گروه بپردازند. اگر بخواهند تغییر رویه ایجاد کنند باید برگردند به دوران دانش آموز محوری و بر اساس منافع فرهنگیان و وزارت آموزش و پرورش باشد.
پانا برای وزیر آموزش و پرورش، فرهنگیان، دانش آموزان، آموزش و پرورش خیر مطلق است و هر چه قدر هزینه بکنند به خودشان برمیگردند. به خصوص که با پیشرفت فضای مجازی نگرانی ما نسبت به دانش آموزان و کودکانمان نیز بیشتر میشود. ما اگر بتوانیم بخشی از این بچهها را در پانا برای فعالیت رسانهای جمع کنیم، در عمل از این سمت هم کمکی به خانوادهها و فعالیتهای دانش آموزی کردهایم.»

علی پورسلیمان، مدیر سایت صدای معلم معتقد است که این سایت بیشتر باید به مشکلات قشر دانشجو و معلم بپردازد و از مسایل حاشیهای بپرهیزد. پورسلیمان از درسی به نام تفکر و سواد رسانه که در سال یازدهم تدریس میشود انتقاد میکند.
علی پورسلیمان درباره این موضوع میگوید: «این خبرگزاری متعلق به سازمان دانشآموزی است. این سازمان هم با وجود اینکه اسم دانشآموز را یدک میکشد اما به دلیل ساختار بوروکراتیکی که پیدا کرده است، تبدیل به یکی از سازمانهای زیر مجموعهی وزارت آموزش و پرورش شده است. درحقیقت در این زمینه که صدای دانشآموزان باشد و مطالبات دانش آموزان را منعکس کند و به دنبال تعامل مناسب و سازنده با دانش آموز به عنوان یکی از ارکان مهم آموزش و پروش باشد، نتوانسته در رسالت خود موفق باشد.
برای اثبات این ادعا فقط کافی است که به نحوهی انعکاس اخبار مجلس دانشآموزی در این خبرگزاری رجوع کنید. در انعکاس این اخبار به جای آن که همهی گفته دانش آموزان چه موافق و چه مخالف گفته شود فقط تعدادی از آنها را گلچین میکنند و پخش میکنند که از نظر خودشان چالش برانگیز نباشد. این خبرگزاری همین طور بیشتر گفتهی مسوولان را منتشر میکند و بیشتر وزنه به سمت انعکاس صحبت مسوولان است.»
پورسلیمان در ادامه افزود: «به نظر من اگر بخواهیم نمرهای به خبرگزاری پانا در مورد فعالیت آن بدهیم، این سایت نمره قبولی را حداقل در حوزهای که در آن تخصص دارد و نام دانش آموز را با خود همراه میکند، نمیگیرد.
ما در ابتدا باید بتوانیم که سواد رسانهای را به بچهها توضیح دهیم و بعد از آن اگر دانشآموز علاقه داشت آن را به حوزههای تخصصیتر بفرستیم. متاسفانه ما این زمینه را در دروس آموزش و پرورش نداریم که بتواند در سواد رسانهای دانشآموزان تاثیر بگذارد. درس سواد رسانهای در پایه یازدهم تدریس میشود و از سال ۹۱ وارد نظام آموزشی ما شده است ولی تا به امروز تحقیق و پژوهشی نشان نداده است که تا چه میزان این مساله در سواد رسانهای تاثیرگذار بوده است. این خود جای سوال دارد که چرا این درس در پایهی یازدهم که دانشآموز فاصلهی کوتاهی با کنکور دارد و با استرس آن درگیر است تدریس شود.
این درس باید در دوران ابتدایی تدریس شود و اگر این اتفاق میافتاد شاید دانشآموزان نحوهی برخورد با رسانه را میدانستند و حتی کار به قطع اینترنت در دوران پر بحران هم نمیرسید.»
پورسلیمان درپایان افزود: «این خبرگزاری به صورت اختصاصی در حوزهی آموزش و پرورش و دانشآموزان و فرهنگیان فعالیت میکند ولی در این سایت آموزش و پرورش یک شاخهی معمولی را برای خود دارد. یک خبرگزاری که اختصاصی درباره آموزش و پرورش فعالیت کند وجود ندارد که مسایل دانشآموزان و معلمان را منتشر کند و در این زمینه بسیار ضعیف عمل کردهاند. ما باید آموزش و پرورش و ارکانش را بازتعریف کنیم و این تعریف باید به دور از عناصر و آموزههای ایدئولوژیک باشد. مهمترین دیدی که در جامعهی ما نسبت به دانشآموز و معلم وجود دارد، دید ابزاری است که در ترکیب با دید ایدئولوژیک باعث انحراف دستگاه آموزش و پرورش ما میشود.»

نجات بهرامی، کارشناس رسانه معتقد است دانش آموزان برای تحلیل بهتر اخبار باید سواد رسانه پیدا کنند. او همچنین درس سواد رسانهای را مانعی برای ارتباط با رسانهها میداند.
بهرامی درباره این مساله میگوید: « نتیجهی گسترش رسانه ها و تاثیر آنها از نظر کمی و کیفی در زندگی ما به طوری است که اگر دانش آموز با رسانه آشنا باشد و آن را بشناسد باعث میشود که محتوا و محصول رسانههای مختلف را بتواند بهتر آنالیز و تجزیه و تحلیل کند و هم بتواند از بین اخبار مختلف از رسانههای مختلف صحت وقایع را متوجه شود. اگر دانشآموزی اصول اصلی رسانه را نداند فضای رسانهها مانند امواج دریا او را به این طرف و آن طرف میکشانند، در بیشتر کشورهای دنیا، سواد رسانهای جایگاه مهم و مخصوصی دارد.»
بهرامی دربارهی درس سواد رسانهای میگوید: «این درس تفکر و سواد رسانهای که به تازگی اضافه شده است، به خودی خود کار بدی نیست حتی جای امیدواری هم دارد که به این فکر افتادهاند که این اصول را به دانشآموزان آموزش بدهند. انتقاد قدیمیای که فعالان آموزش و پرورش به محتوای کتابها داشتند این بود که کتابهای ما محتوای قدیمی دارند که خیلی با زندگی روزمرهی دانشآموزان ارتباط منطقی ندارد و بیرون از مدرسه این دروس به درد دانشآموز نمیخورد، در همین راستا در حال حاضر این درس را به دروس دانشآموزان اضافه کردهاند.
این کار دو اشکال بزرگ دارد، این درس از سالهای آخر دبیرستان اضافه شده است درحالی که باتوجه به درگیری دانشآموزان با رسانه این دروس باید از سالهای ابتدایی تدریس شود. در حقیقت دانشآموز از زمانی که بتواند تلویزیون تماشا کند و با رسانه در ارتباط باشد باید این دروس را مطالعه کند نه اینکه سالهای آخر دبیرستان آن را مطالعه کند.
اشکال دوم آن این است که محتوای این درس هم مانند دروس دیگر با یک ایدئولوژی خاصی تعیین شده است که نوعی رسانهگریزی را آموزش میدهد و ارتباط با رسانهها را منع میکند در حقیقت مثل همان نصایح و بیمی است که در گذشته به دانشآموز میدانند که وارد فضای مجازی نشود. سواد رسانه هم نوعی درسی است که خصلت سلبیاش بر خصلت ایجابیاش غلبه کرده و سواد رسانهای را به دانشآموز نمیدهد. علاوه بر اینکه مولفان این کتاب هم از افراد کارشناس نیستند و کارنامهی خیلی خوبی ندارند و انسانهای پرکاری هم نبودهاند.»
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ پژوهشکده تعلیم و تربیت « گروه پژوهشی اقتصاد و برنامه ریزی نیروی انسانی » پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش نشست تخصصی با عنوان : " بررسی زمان آموزش در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران " برگزار کرد .
سخنرانان این نشست « منیره رضایی ، محمد جواد محسنی نیا ، مسعود کبیری و علیرضا محمدی » بودند .
مدیریت این نشست را « عبدالله انصاری » بر عهده داشت .
« صدای معلم » در این بخش ؛ مشروح سخنان « عبدالله انصاری » عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش را منتشر می کند .

درست در لحظهای که شهر از آلودگی نفس کم میآورد، مردم بیشتر از اتومبیل های شخصی خود استفاده میکنند. در همان لحظهای که کودکانشان از آلودگی هوا در خطر بیمارشدن قرار دارند صرفا به خرید کردن بیشتر برای فرزندانشان میاندیشند. در حالی که مسائلی تکراری مستمرا توسط مردم طرح میشوند.مسایلی چون آلودگی هوا به کل به محاق رفته است.
چه می شود که مردم یک سری چیزها را به عنوان مسئله در اولویت خود قرار میدهند و یک سری مسایل حیاتی را مورد غفلت قرار میدهند؟
نقش رسانهها در تعریف مسئله برای مردم را نباید دست کم گرفت. رسانهها به نحو شایستهای آلودگی هوا را به عنوان مسئله اجتماعی طرح نکردهاند.
اگر سرچ سادهای در گوگل کنید متوجه میشوید که آلودگی هوا اغلب به عنوان مسئلهای زیست محیطی تقلیل داده میشود.
در فقدان جنبشهای شهری که به حق به شهر از ابعاد متفاوت توجه کند، آلودگی هوا نه به مثابه مسئله بنیادی بلکه به عنوان فرصتی برای سودجویان برای تبدیل هوا به کالاهای قابل مصرف در نظر گرفته می شود (فروش دستگاه های تصفیه هوا،داغ کردن بازار معاملات ویلاها و آپارتمانها در مناطق خوش آب و هوا و نظایر آن,و بزودی فروش کپسولهای هوا)
متاسفانه در جامعهای زندگی میکنیم که به غایت غیر سیاسی اما سیاست زده است. جامعهای که در آن فرصتطلبی ،فرد گرایی انحصارطلبانه، ارزش محسوب می شود. در چنین جامعهای راهحلهای فردی حل مسئله ضرورتا به دام شکلی از مصرفگرایی فرو میافتد.
چیزی که از آن غفلت می شود به تعبیر دیوید هاروی حق ساختن شهر است. دیر زمانی است که شهر توسط نیروهایی خارج از اراده مردم ساخته می شود اما مردم چگونه می توانند در ساختن شهر سهیم باشند بدون آنکه در زندگی اجتماعی خود به سرنوشت شهر حساس باشند. مردم چگونه میتوانند حق خود را در ساختن زندگی بر عهده بگیرند مادامی که صرفا چشم به نجات بخشی یا ستمگری دولتها دارند.
اینک، رسانهها باید به جد به این موضوع به مثابه مسئلهای اجتماعی بپردازد،افکار عمومی آن را به مسئله روز تبدیل کند،سازمانهای مردم نهاد در باب آن فکر کنند. نباید راه حل ها صرفا در دولت جستجو شود. مادامی که راه نجات در دولت خلاصه شود،مادامی که جامعه هنوز به دولت به مثابه منجی امید داشته باشد،نمیتوان به نجات جامعه خوشبین بود.
دولت بخشی از مشکل است نه راه حل. چون دوست دشمن است شکایت کجا برم.
کانال جامعه شناسی علامه

علی الهیار ترکمن، معاون وزیر آموزش و پرورش در مصاحبهای گفته است از سال آینده معاونان مدارس باید تا سقف ۱۰ ساعت تدریس هفتگی داشته باشند و این گفته در حالی است که پیش از این نیز 4 ساعت تدریس هفتگی معاونان مشکلات فراوانی را بر مدرسه و نظام آموزشی تحمیل کرده بود و بارها در جلسات مختلف به مسوولان گزارش شد اما هیچ گوش شنوایی نبوده است انگار که مدیران بالادستی، هیچ برنامه ای برای حل بحران کمبود معلم در مسیر کارشناسی آن ندارند.
الیف شافاک در کتاب شیرسیاه نوشته است که « اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، کافی است آن را محصور و محدود کنی، آن وقت می بینی که خود به خود پژمرده و نابود می شود» و این روند انگار حکایت نظام آموزشی ماست. در هر دورهای مدیرانی آمده اند که با وضع قانون های بدون پشتیبانی علمی و کارشناسی، دامنه عملکرد جامعه فرهنگیان را محدود کرده و با انحراف در مسیر دانش محوری، پایههای آموزش و پرورش کشور را مختل کرده اند. مدیریت یعنی هنر شروع در زمانی که به قوانین به بنبست برسد.
بحران کمبود معلم، از چند سال قبل شروع شده و نیازمند راه حل اساسی است اما معاون محترم که با عنوان برنامه ریزی منابع انسانی تعریف شده است، به جای شناخت ریشه مشکل و حل آن، با فرضیه ای شکست خورده همچنان، به دنبال پاک کردن صورت مسئله است. بنابر آمار، از مجموع 872 هزار فرهنگی حدود 63 درصد آنها یعنی 550 هزار نفر شاغل در بخش آموزش هستند و از این تعداد در خوشبینانهترین حالت کمتر از 6 درصد مدیر و معاون هستند که حدود 49 هزار نفر که حتی 10 ساعت تدریس هفتگی، 490 هزار ساعت، که گذشته از نقص ها و مشکلاتی که از این شیوه تامین نیرو بر کیفیت آموزش تحمیل میشود. فقط 2۰ هزار نفر کمبود معلم جبران میشود، این در حالی است که جناب الهیار ترکمن، با اصلاح چارت سازمانی، بخش بزرگی از نیروی انسانی خود را می تواند تامین کند بدون آنکه مشکلاتی بر کیفیت تدریس تحمیل شود.بدون آنکه کلاس درسی به علت مراجعه والدین به معاون مدرسه، مختل شود.بدون آنکه کلاس درسی به علت شرکت معاون در جلسه اداری ، تعطیل شود و ...

الهیار ترکمن که در کلیدی ترین پست وزارت تکیه زده اگر معتقد به کارشناسی و برنامه ریزی برای اصلاح مشکل دارد، به جای اشتغال مدیر و معاون برای تدریس در کلاس درس، راهکارهای بهتری برای حل مساله دارد.
الف: در مناطقی که کمتر از چهار هزار دانشآموز دارد، نیازی به تشکیل اداره آموزش و پرورش مستقل و تراکم نیرو در اداره نیست، بنابراین با ایجاد یک نمایندگی و انتصاب یک مدیر صاحب اختیار، هم مشکل اداری فرهنگیان حل می شود و هم در این مناطق، معلم مورد نیاز تامین می شود.
ب: با وجود فناوری های مدرن ارتباطات و انواع سایت های اداری، هنوز چارت تشکیلاتی اداره های آموزش و پرورش، بر مدار سازمانهای نیم قرن پیش تشکیل میشود که حاصل آن، کلاسهای بی معلم و اداره هایی با نیروی مازاد و بلاتکلیف است. در حالی که بازنگری در این چارت و کاهش نیروی مازاد اداری، بخشی از نیروی آموزشی مدارس را تامین می کند . اگر فقط ۱۰ درصد چارت تشکیلات اداری اصلاح شده و کاهش پیدا کند 33 هزار نفر نیروی کامل به چرخه آموزش برمیگردد که هم از نظر تعداد و هم از نظر کیفیت آموزش بهتر و بیشتر از روش تدریس معاونان اثربخش است.
ج: تدریس هفتگی مدیران و معاونان تجربه ای است که با شکست روبه رو شده است و آزموده را آزمودن خطاست. این دفعه تدریس بخش اداری را تجربه کنید تا نتیجه آن را ببینید مخصوصا آنکه کارشناسان اداری، سالهاست که از کلاس و مدرسه جدا شده و به قول جناب الهیار ترکمن، ضرر کرده اند.
د: به گفته کارشناسان سازمان برنامه و بودجه، حدود 100 هزار نفر از فرهنگیان در سایر سازمانها و اداره ها شاغل به کار هستند، که اگر سیاستگذاران آموزش وپرورش اراده کنند و این گروه را به کلاس درس برگردانند ، سه برابر ظرفیت اشتغال ناقص و ضعیف معاونان می تواند نیاز کلاس درس را جبران کند.
ه. سالهاست که حجم زیاد و تنوع محتوای درسی، به عنوان یکی از عاملهای افت تحصیلی و مانع تعمیق یادگیری مطرح شده است اما نه تنها برای کاهش آن کاری نشده است بلکه به هر مناسبت چند صفحه به آن اضافه شده و معلم و محصل را با معضل تمام کردن کتاب درسی روبرو کرده است بنابراین تا فرصت باقی مانده، بااستفاده از نظر معلمان مدارس، نه کارشناسان بی خبر از کلاس درس، می توان به ساماندهی کتاب درسی اقدام کرد و برخی ساعت تدریس را کاهش دادکه یک گام موثر در بهبود کیفیت نظام آموزشی و حل بحران معلم است.
نقل است از محمدعلی فروغی که «راه توسعه نیازمند تغییر چارچوب ذهنی حاکمان در کنار تربیت مردمان است» و با وجود آنکه شهروندان اهمیت آموزش را باور کرده و به دنبال مدارس و معلمان با کیفیت هستند اما سیاست گذاران نظام آموزشی هنوز در چارچوب های ذهنی خود مانده و باور ندارند که هر تصمیم نادرست آنها چه ضربه ای بر تربیت نسل آینده و فرآیند توسعه جامعه وارد میکند.
توسعه آموزش و پرورش فنلاند بعد از بحرانهای جنگ جهانی دوم آغاز شد و نشان می دهد که بحران می تواند جرقه ای برای بقا باشد اگر منجر به راه حل های بهتری برای مسائل دشوار باشد اگر باور کنند که بهترین روش برای حل مشکل مزمن سیستمهای آموزشی، محول کردن مدیریت نظام آموزشی در همه ابعاد آن به افرادی است که عملکرد موثری داشته باشند.

اگر در سرای سعادت کس است این جمله از محمدرضا سرکار آرانی ، پژوهشگر نام آشنای آموزش و پرورش ایران و جهان را بس است که : « مدیریت مدیریت تغییر با مکانیزم فرسوده و سنجه های ارزشیابی کهنه برای انتخاب های آینده جواب نمیدهد و توان پیش بینی آینده را از دست میدهیم » .
شرط موفقیت نظام آموزشی فنلاند ، بررسی جایگاه معلمان و استقلال شغلی است که به آنها اجازه می دهد ماموریت اخلاقی خود را به خوبی انجام دهند در حالی که فنلاند سالانه 30 میلیون دلار برای توسعه حرفه ای معلمان اختصاص می دهند، برنامه ریزان نظام آموزشی کشور ما، به فکر تدریس مدیران و معاونان افتاده اند تا هم مدیران و معاونان را با مشکل در مدیریت مدرسه روبه رو کنند و هم اینکه دانش آموزان را در بحران بی نظمی کلاس درس روبرو کنند .
سیاستگزاران نظام آموزشی باور کنند، امروز فقط با مشکل کمبود معلم روبه رو هستیم اما با تدریس مدیر و معاون، نه تنها کمبود معلم حل نخواهد شد بلکه معضل مدیریت مدرسه و افت کیفیت درسی نیز به مشکلات نظام آموزشی اضافه خواهد شد، و آخر آنکه مدیریت یعنی هنر شروع در زمانی که به قوانین به بنبست برسد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید