
بحران کمبود معلم حداقل تا سال 1404 را میتوان نمادی از شلختگی، ناکارآمدی و مدیریت جزیرهای و روزمره در آموزش و پرورش دانست؛ وزارتخانهای که قرار است براساس سند تحول بنیادینش، در افق 1404، ترسیمگر ایرانی توسعهیافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویتی اسلامی، انقلابی، الهامبخش جهان اسلام همراه با تعاملی سازنده و مؤثر در عرصه روابط بینالمللی باشد.
در مواجهه با چنین چشماندازی از آیندهای که چندان هم دور نیست، این پرسش راهبردی مطرح است که دستگاه مادری که هنوز در رفع نیازهای اولیه درونیاش درمانده است، چگونه و با چه سازوکاری میخواهد یا میتواند از عهده چنین ماموریتی برآید؟
در اینجا و داخل پرانتز میتوان به بحث استراتژیک «توسعه انسانی و آمایش سرزمین» اشاره کرد. « در برنامه آمایش سرزمین، ما با 3 پروسه از رابطه انسان، فضا و فعالیت روبهرو هستیم. با آنکه هیچ بخش از فرایند توسعه نباید جدای از سایر بخشها تحقق یابد، ولی در بخش توسعه اجتماعی و فرهنگی، بیش از هر چیز بر «توسعه انسانی» تأکید شده است. »

با وجود آن، مسئولان در ردههای مختلف، آموزش و پرورش را «نهاد حاکمیتی» مینامند اما پرسش اینجاست که تا چه میزان به سهم آموزش و پرورش در این آمایش و نقش آن در توسعه انسانی توجه شده است؟
با اینکه ماده خام و اولیه آموزش و پرورش «انسان» است اما هنوز و براساس گفتههای مسئولان پیشین و فعلی این وزارتخانه، فاقد «سند جامع نیروی انسانی» است.
درواقع نخستین مشکل در آموزش و پرورش آن است که مدیریت منابع انسانی که یک موضوع راهبردی و بسیار مهم در علم مدیریت آموزشی است، هنوز و پس از گذشت 4دهه بهصورت عینی، غیرشعاری و عملیاتی تعریف و تبیین نشده است.
مهمترین کاری که به گفته معاون برنامهریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش برای مدیریت سونامی کمبود معلم تاکنون انجام گرفته است، تشکیل کارگروهی در سال 1398 با دستور وزیر آموزش و پرورش و موافقت آقایان نوبخت، رئیس سازمان برنامه و بودجه و انصاری، رئیس سازمان امور اداری و استخدامی است که در حال کار کردن بر این موضوع است تا در درجه اول کمبود معلم را بهصورت کامل شناسایی کند.
بهنظر میرسد سازمان امور اداری و استخدامی کشور بر این باور است که فرمول بهینه و چابک و بهرهور در آموزش و پرورش رعایت نشده است و حتی این وزارتخانه در برخی موارد مازاد نیرو هم دارد؛ ضمن آنکه قانون گفته است تمام دستگاههای اجرایی ازجمله آموزش و پرورش به ازای هر سه خروجی یک ورودی میتوانند داشته باشند. در سوی دیگر این ماجرا مسئله «بودجه و اعتبارات» مطرح است. این وزارتخانه همواره از «کسری بودجه مزمن» رنج برده است و هیچگاه تناسبی میان بودجه عملکرد و بودجه مصوب برقرار نبوده است؛ بهعنوان مثال در لایحه بودجه۹۹، مبلغ ۵۷هزار و۱۲۲ میلیارد و ۷۷۷میلیون و۷۰۰ هزار تومان پیشبینی شده بود که این مبلغ با احتساب اعتبارات تملک دارایی سرمایهای و ردیفهای متفرقه به ۶۲هزار و۳۹۷ میلیارد تومان میرسید.
بهترین وضعیت این بود که دولت با پیشبینی نرخ تورم حداقل باید 25 درصد بودجه آموزش و پرورش را برای سال۹۹ افزایش میداد تا به رقم ۶۷هزار میلیارد تومان برسد که این اتفاق رخ نداد.
نتیجه چنین وضعیتی در وهله اول پرداخت نشدن مطالبات معلمان حقالتدریس یا تعویقهای طولانیمدت خواهد بود و وزارت آموزش و پرورش برای جبران کسری معلم مطابق رویهای که سالها آن را انجام داده است نسبت «دانشآموز به معلم» را افزایش خواهد داد که از مهمترین عوارض آن افت محسوس کیفیت آموزشی در مدارس دولتی خواهد بود.
با توجه به آنکه اکثریت بودجه آموزش و پرورش را «هزینههای پرسنلی» تشکیل میدهند بهنظر میرسد ارادهای در این وزارتخانه و نیز نهادهای بالادستی برای جذب، تربیت و نگهداشت «معلم حرفهای» مشاهده نمیشود؛ چراکه هزینههای تعریف و احصای معلم حرفهای که مهمترین نیاز روز آموزش و پرورش ایران برای خروج از بحران «ناکارآمدی» است، بالاست.
برآیند منطقی این موازنه روی آوردن این وزارتخانه و نهادهایی مانند سازمان برنامه و بودجه و حتی مجلس به جذب معلمانی است که کمترین هزینه را برای این وزارتخانه داشته و بتوانند با کمترین حقوق و انتظارات قانونی و شهروندی و به امید یافتن روزنهای برای استخدام دائمی در این وزارتخانه پهنپیکر و کوچکسر فقط کلاسهای خالی را پر کنند و در این گذار مسئولان هم در مظان بیکفایتی و ناکارآمدی قرار نگیرند.
تنها معیار برای ورود و جذب اینگونه معلمان هم، گذشتن از سد نهادهایی مانند حراست و گزینش است که برای آنها نیز عمدتا معیارهای ایدئولوژیک و سیاسی مطرح بوده و خیلی بهدنبال پیدا کردن و گزینش معلم حرفهای نبودهاند.
امسال ثبتنام دانشآموزان رنگ و بوی دیگری دارد؛ ثبتنام در مدارس دولتی! والدین بسیاری از دانشآموزان با توجه به شیوع بیماری کرونا و وضعیت آموزشی کشور تصمیم گرفتهاند فرزندانشان را در مدارس دولتی ثبتنام کنند. هرچند رویگردانی مردم از غیردولتیها به مذاق مؤسسان این مدارس و برخی مسئولان پیشین و کنونی آموزش و پرورش که خود مؤسس مدارس غیردولتیاند، خوش نیامده است.
بازگشت مردم به مدارس دولتی دلایل مختلفی دارد؛ یکی از آنها افزایش نرخ شهریه است، امسال هم آموزش و پرورش نرخ شهریه مدارس غیردولتی را تعیین و اعلام کرد که شهریه دورههای ابتدایی، متوسطه اول و متوسطه دوم به ترتیب 12، 14 و 17میلیون تومان شد. البته کم نیستند مدارسی که قانون خاص خود را دارند و به طرق مختلف قانونگریزی کرده و شهریه مدنظر خود را از والدین دانشآموزان دریافت میکنند.
بسیاری از مدارس غیردولتی با آنچه تبلیغش را میکنند، فاصله زیادی دارند و از کیفیت لازم برخوردار نیستند و فقط برخی مدارس غیردولتی برند که شهریه ویژه خود را دارند از کیفیت مطلوبی برخوردارند. بهگفته مسئولان در مجموع 30 درصد ظرفیت کل مدارس غیردولتی خالی است و شاید به همین دلیل است که مدارس غیردولتی همچنان با کنکورمحوری و بهتبع آن وعده تسخیر صندلیهای دانشگاههای مطرح کشور بهدنبال بازار گرمی و جذب دانشآموزان هستند.
از سوی دیگر، نتایج کنکور در چند سال اخیر نشان میدهد که بسیاری از مدارس غیردولتی در این زمینه موفق نبودهاند و فقط مدارس برند موفقیتهایی کسب کردهاند. براساس اظهارات رئیس پیشین مرکز سنجش آموزش وزارت آموزش و پرورش، «در صدر نتایج امتحانات نهایی ابتدا مدارس خاص دولتی و بعد مدارس خاص غیردولتی که تعدادشان زیاد نیست، قرار دارند. بهعبارتی در نتایج امتحانات نهایی هرساله بالاترین میانگین نمره برگه امتحانی و بالاترین میانگین درصد قبولی مربوط به مدارس خاص دولتی است.
در واقع نتایج امتحانات نهایی از صدر تا ذیل جدول بهترتیب عبارتند از: مدارس دولتی خاص، مدارس غیردولتی خاص، مدارس عادی دولتی و بعد مدارس عادی غیردولتی.»
یکی دیگر از دلایل روی آوردن مردم به مدارس دولتی شیوع بیماری کروناست که منجر به تعطیلی مدارس و ارائه آموزشها بهصورت مجازی شده است. استدلال اولیای دانشآموزان این است که اگر آموزشها مجازی باشد چه لزومی دارد که فرزندانشان را به مدارس غیردولتی بسپارند و شهریه هنگفتی نیز بپردازند؛ همان بهتر که در یک مدرسه دولتی ثبتنام کنند.
این نوع استدلال در مورد مدارس غیردولتی - البته جز معدودی غیردولتی بابرنامه و باکیفیت - صحیح است. وقتی قرار است هیچ اتفاقی نیفتد، خوب چه بهتر که در مدرسه دولتی ثبتنام کنند. البته بسیاری از والدین دانشآموزان معتقدند که آموزشهای مجازی هزینه بسیار کمتری دارد، در نقطه مقابل مؤسسان مدارس غیردولتی بر این باورند که آموزشهای مجازی هزینهبر است.
یکی دیگر از دلایل رویگردانی مردم از مدارس غیردولتی افزایش هزینههای خانوار و کاهش بنیه اقتصادی خانوادههاست.

واقعیت این است که درآمد بسیاری از خانوادهها تحتتأثیر بیماری کرونا و فشار اقتصادی ناشی از تحریمها بهشدت کاهش پیدا کرده و در نتیجه خانوادهها از تامین هزینههای معیشتی و تحصیل فرزندانشان عاجز شدهاند و در مضیقه هستند. همه عوامل دست بهدست هم داده تا والدینی که توان تقبل تحصیل فرزندانشان در مدارس غیردولتی را داشتند، این روزها به این جمعبندی برسند که بهتر است اندک درآمد خود را باتوجه به اینکه نمیتوان به این زودیها پایانی برای فشار مالی متصور بود، در بخشهای دیگر زندگی و سایر اولویتهای خانواده هزینه کنند.
در روی دیگر سکه اما مدارس دولتی توان جذب و آموزش این میزان دانشآموز را ندارند .
تراکم دانشآموزی در بسیاری از مدارس دولتی بهویژه کلانشهرها بیش از حد استاندارد است. برای مثال در بسیاری از مدارس دولتی پایتخت کلاسهای 40 نفره و حتی بالاتر و مدارس دو نوبته وجود دارد که یقینا بر کیفیت آموزشی تأثیر منفی میگذارد و افت تحصیلی یکی از بدیهیترین آفتهای این نوع کلاسها و مدارس است. رویگردانی مردم از مدارس غیردولتی و اقبال به مدارس دولتی آسیبهایی نیز بهدنبال دارد که نباید از آنها غافل شد؛ تعطیلی بسیاری از مدارس غیردولتی و در نقطه مقابل افزایش بیش از پیش تراکم دانشآموزی، دونوبته و شاید 3 نوبته شدن مدارس دولتی. این معضل مهمی است که مسئولان وزارت آموزش و پرورش - فارغ از اینکه مدرسه غیردولتی دارند یا ندارند - امروز باید برای حل آن چارهاندیشی کنند که فردا دیر است.
گروه گزارش/

قاسم احمدی لاشکی معاون حقوقی و امور مجلس در حاشیه جلسه شورای معاونان وزیر وزارت آموزش و پرورش از عزم جدی برای ساماندهی نیروی انسانی این وزارتخانه خبر داده و گفته است : ( این جا )
این جلسه بسیار مهم و حایز اهمیت بود و در آن ضمن ارائه گزارش مدیران کل آموزش و پرورش استان های خوزستان و آذربایجان شرقی به یکی از مهم ترین موضوعات یعنی ساماندهی نیروی انسانی آموزش و پرورش پرداخته شد.
آیین نامه جذب منابع انسانی در وزارت آموزش و پرورش در دست تدوین و تصویب است که پس از انجام ، برای تصویب نهانی به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارجاع خواهد شد. در صورت نهایی شدن از این پس استخدام معلمان صرفا در دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی امکان پذیر خواهد بود .
نخستین پرسش از معاون حقوقی و امور مجلس آن است که سرانجام " سند جامع نیروی انسانی " در آموزش و پرورش به کجا رسیده است ؟

بدون تردید و آن گونه که مسئولان پیشین و فعلی وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده اند که تدوین این سند و نه آیین نامه گام مهمی برای مدیریت منابع انسانی پس از گذشت 4 دهه خواهد بود .
آیا در تدوین این سند به موضوع مهم و استراتژیک " آمایش سرزمین " و " توسعه انسانی " که مهم ترین بخش در توسعه اجتماعی و فرهنگی است توجه کافی و وافی شده است ؟
آیا از نظرات کارشناسان مستقل و منتقد و پژوهشگران واقعی در تدوین این سند استفاده شده است ؟

پرسش « صدای معلم » از عضو پیشین کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس آن است که آیا با تدوین این سند موضوع دخالت نمایندگان مجلس و فشار آنان برای استخدام و جذب معلمان " غیرحرفه ای " برای همیشه بسته خواهد شد ؟
تصویب طرح ها و لوایح قانونی مطابق بند 4 از ماده 6 " قانون تشکیل شورای عالی آموزش و پرورش " بر عهده شورای عالی آموزش و پرورش است .
نهاد بالادستی شورای عالی آموزش و پرورش برای بررسی این مصوبات مطابق قانون ، مجلس شورای اسلامی است .
پرسش « صدای معلم » آن است که چرا بدعت چگونگی تصویب سند تحول بنیادین دوباره باید در این وزارتخانه بازتولید شود ؟
این رسانه در جهت شفاف سازی و اجرای " قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات " از مسئولان می خواهد تا نسخه نهایی این سند در اختیار افکار عمومی قرار گیرد .
پایان گزارش/

در عصری به سر می بریم که بنیاد آموزش و پرورش بر انتقال یک سری مفروضاتِ بی در و پیکر با عمقی ناچیز که صرفاً لانه ای برای مافیای آموزشی است بنا شده. کارخانۀ مونتاژی که مواد اولیۀ آن مقدس مابی است و محصول آن دانش آموزانِ ناامید و بی اراده. انسانِ مونتاژ شده، برده ایست مادی گرا و بی عار نسبت به ارزشهای خودی و ارزشهای شهروندی. این کارخانه، حضور ده خنگ را در کلاس درس به یک دانش آموز نابغه ترجیح می دهد. چون وظیفه اش را درصد قبولیِ بالا تعریف کرده اند نه پرورش روح، استعداد و خلاقیت. به قول سعدی شاعر، معلم اخلاق و زبانشناس بلامنازع « سه چیز پایدار نماند : مال بی تجارت، علم بی بحث و ملک بی سیاست. »
به علت فساد و ناتوانی (!) در اخذ مالیات از بعضی اقشار و نهادها، دولتهای جمهوری اسلامی دیواری کوتاه تر از آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و کارگران پیدا نمی کنند و با قیافه ای حق به جانب تحصیل رایگان برای همه که یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطه بود را هدف می گیرند. در نخستین سالهای دهۀ هفتاد مدارس غیرانتفاعی (!) با هدف تقویت مدارس دولتی به وسیلۀ هزینه هایی که خانواده های متمول پرداخت می کنند، تأسیس شدند. در آن دوره با وجود ازدحام دانش آموزان در کلاسهای درس، تنها راهی بود که دولت وقت پیشنهاد داد. اما آنچه در کل در این سه دهه انجام گرفت، قلع و قمعِ مدارس دولتی از نظر فرهنگی و علمی برای تقویت مدارس غیرانتفاعی بود؛ بر خلاف هدفی که در ظاهر از تأسیس مدارس غیرانتفاعی داشتند. مسبّب این تهاجمِ به فرهنگ، قشری است که انقلاب مستضعفان بر مستکبران را سرلوحۀ خود قرار داده. به صراحت می توان گفت که امروز در بیشتر مناطق آموزش و پرورش، یک مدرسۀ خوب ( نه با معیارهای جهانی ) حتی در مقایسه با پیش از دهۀ هفتاد خورشیدی وجود ندارد. سیاست مافیایی مسبّب افزایش فقرِ همه جانبه در جامعه است.

( زنده یاد توران میرهادی - بنیانگذار " مدرسه فرهاد " )
در کجای جهان مطالب درسی یک بار در کلاسهای عادی مدرسه، یک بار در کلاسهای فوق برنامۀ مدرسه، یک بار در آموزشگاه های خصوصی و یک بار در خانۀ دانش آموز تدریس می شود؟ بیشتر دانش آموزان از این چهار جا، در دو یا سه و حتی هر چهار جا، یک مطلب درسی را تحصیل می کنند. در بعضی از مدارس به اجبار ( مستقیم یا غیر مستقیم ) این کلاس ها را تشکیل می دهند. دزدی فقط از دیوار بالا رفتن نیست. ترساندن بچه و گول زدن اولیا با پیش کشیدن آیندۀ فرزندش، کار دشواری نیست. بهانۀ مافیای آموزشی در پایمال کردن حقوق دانش آموزان، چهار چیز است. ( این بهانه ها صرفاً توجیهی بی خردانه و پوششی برای تاراج جیب خانواده ها است. ) امروز بیشتر شاگردان، معلم را براي نمره مي خواهند و معلم نماها ( که میدان داری آنها محصول بی برنامگی و بد برنامگی نظام آموزشی است ) شاگردان را کیسۀ پول می بینند.
خطا چه در گفتار و چه در عمل ممکن است پیش آید ولی ما مجاز به یاوه گفتن نیستیم. طرحِ ضعفِ معلم، تف سر بالا برای آموزش و پرورش است. نیز تمرین دانش آموز به صورت کار فردی و گروهی با همکلاسی های خود باید انجام گیرد و اشکالات در کلاس درس مدرسه مطرح شود. مگر چند درصد از دانش آموزان ایران، کند ذهن یا دیر فهم یا در ارتباط ضعیف با معلم هستند؟ آیا بیش از یک درصد؟ بسیاری از دانش آموزان شهرهای بزرگ و کوچک را به هزار و یک ترفند و تله در دام کلاسهای خصوصی می اندازند. چرا نسل گذشته با حجم درسهای بیشتر کلاس خصوصی نداشت؟
می گویند « دلیل گسترش کلاسهای خصوصی، چشم و هم چشمی در خانواده ها و ضعیف بودن بعضی از معلمان است. » با این استدلال گنگ، آموزش را به عنوان یک کالای مصرفی در بازار عرضه می کنند. این همه فوق برنامه دال بر گنگی دانش آموزان یا ضعف معلمان نیست. بلکه معلولِ بی انگیزگی دانش آموزان و سوءاستفادۀ معلم نماها و بعضی مدیران از نقص کتابهای درسی است. به عبارت دیگر معلم نماها نقض حقوق مادی و معنوی خود را از جیب دانش آموزان جبران می کنند. سیاست مافیایی افزون بر مدیریت گردش سرمایه، مطالبات مادی و معنوی معلمان و دانش آموزان را نیز مدیریت می کند.
آیا ارتقاء معیشتِ معلم، فرصت ساز و انگیزه ساز برای حرفه ای شدن اوست یا حرفه ای بودنش مستلزم ارتقاء معیشت اش؟ ( حرفه ای بودن از نظر سیاسی، فرهنگی و فن معلمی ) مگر معلم، سی دی آموزشی است که صرفاً در تدریس حرفه ای باشد؟ مادی گرا شدن که یکی از خروجی های سیاستهای مافیایی است برای همۀ جامعه خطرناک می باشد.
چون سگ درنده گوشت یافت نپرسد کین شتر صالحست یا خر دجّال
استیفای حقوق با ارتقاء سطح آگاهی و مسئولیت پذیری در قبال شهروندان ممکن خواهد شد نه کم کاری و لج بازی و سوار شدن بر گردۀ دانش آموزان. به قول اندیشمند اعجوبه محمد غزالی « علم مخدوم و مال خادم است و گمراهی را معنی دیگری جز عکس این نیست. »
کتابهای درسی برای ارتقاء خلاقیت و رشد استعداد دانش آموزان تهیه نشده و حتی پیوند آنها با کتابهای دانشگاهی سست است. این کتابها لانه ای برای مافیای آموزشی می باشند. منظورم صرفاً کتابهای فیزیک و ریاضی دبیرستان است که تخصص اینجانب می باشد. تهیه کنندگان کتابهای درسی فیزیک و ریاضی می گویند : « کتاب درسی، نباید کمک آموزشی باشد. » چشم بسته غیب می گویند. روشن است که کتاب درسی با کتاب کمک آموزشی باید فرق داشته باشد. ولی کتابهای فیزیک و ریاضی، از نظر علمی و آموزشی هم غلط دارند و هم نقص و نیز فاقد عمق لازم برای پایه ریزی دانش هستند. سال به سال یا حذف می کنند و یا بد می نویسند به دو بهانه، باز کردن جا برای درس های زندگی (!) و بالا بودن سطح درس ها در گذشته نسبت به فهم دانش آموزان (!)
همه می دانیم ساعات تدریس فیزیک و ریاضی در دبیرستان با استانداردهای جهانی فاصله دارد. اما نمی توان تمام مشکلات کتابهای درسی را به کمبود ساعات درسی خلاصه کرد و آن را بهانه ای برای تبرئۀ خود ساخت. با حذف بعضی مطالب درسی از دبیرستانها، کلاسهای خصوصی را به نفع مدرسان دانشگاه نیز هموار کرده اند. کنار زدن معلمان ( نه معلم نماها ) و توسعۀ بنگاه های معاملاتی رنگارنگِ آموزشی، نشأت گرفته از بی مسئولیتی است. ابتر بودن کتابهای درسی خواسته یا ناخواسته، مافیای آموزشی را فربه می کند و جور ندانم کاری هیأت تهیه کنندۀ کتابهای درسی را معلمان در کلاس درس تقبل می کنند و البته در کلاس درس معلم نماها، دانش آموزان یا با ثبت نام در کلاسهای مافیای آموزشی و یا با سرخورده شدن تاوان ندانم کاری مقامات آموزش و پرورش را می دهند. این کارهای غیر علمی و غیر حرفه ای باعث شده روند یادگیری دانش آموزان به نفع مافیای آموزشی ورق خورده و کلاسهای فوق برنامۀ مدرسه و کلاسهای خصوصی و نیمه خصوصی و عمومی آموزشگاه های غیر دولتی و کلاسهای خصوصی خانگی به سبد کالای خانواده ها تحمیل شود. سودجویی و مادی گرایی به حدی در ذهن آنها ریشه دوانده که وجود اندک کلاسهای خصوصیِ بعضی کشورها را مستندی بر کردار خود می آورند.
همه می دانیم دانش آموزانی وجود دارند که اگر انگیزۀ آنها به علت بی برنامگی ها و بد برنامگی های نظام آموزشی از بین نرفته باشد، نیاز به تکرار درس دارند. اما پرسش بنیادی این است که چه شماری از دانش آموزان ایران به کلاس های خصوصی مدارس دولتی، آموزشگاه های غیر دولتی و خانگی نیاز دارند. بد برنامگی آموزش و پرورش بسیاری از دانش آموزان شهری و نیمه شهری را به دام مافیای آموزشی انداخته و رشد خلاقیت را در مدارس به حضیض رسانده است. دلیلی که معدودی از دانش آموزان را در دام این مافیا نمی اندازد یا بی انگیزه شدن آنها ست، یا فقر.

« مدعی » نماد جهل مرکب و خدای توجیه کردن است. می گویند : « چرا موفقیت های صدها دانش آموز را که محصول همین نظام آموزشی هستند نمی بینید؟ »
نخست اینکه مگر نبوغ دانش آموزانِ پیشرو و موفق محصول نظام آموزشی شما است؟ آنها مدیون موهبت الهی، پشتکار، معلم خوب و اولیای خوب هستند. ناگفته نماند که توفیقات یک معلم خوب نیز در دِین آموزش و پرورشِ انگیزه کش نیست.
دوم اینکه شما چه حقی دارید از نخبگان حرف بزنید که نه برای حفظ آنها برنامه ای دارید و نه برای بازگشت دائم یا موقت متخصصان. بعد از جنگ تحمیلی به ملت ایران، حمایت و تجلیل از نخبگان، شعاری دهان پر کن و باب روز بود و امروز شعاری نخ نما. مادی گرا شدن که یکی از خروجی های سیاستهای مافیایی است برای همۀ جامعه خطرناک می باشد.
سوم اینکه شما چرا صدها هزار دانش آموز بی انگیزه، ناامید، در لبۀ اعتیاد و فراری از کشور ( چه فرار فیزیکی و چه غیر فیزیکی ) را نمی بینید؟ بيشتر اين بچه ها از برنامه ريزان آموزش و پرورش با استعدادترند.
اگر كتابهاي درسي به نفع مافياي آموزشی تهیه نشده، چرا امروز كساني از دانشگاه هاي معروف دولتي قبول مي شوند كه چند ده میليون هزينة کرده و یا سهمیه داشته باشند؟ ( البته وجود استثناهایی ناقض این قاعده نیست. ) سهمیه های کنکور به جز سهمیۀ مناطق ( که به علت بی عدالتی در آموزش و پرورش قابل توجیه است )، یا نوعی باج دهی و یا سوءاستفاده از موقعیت است. آخر کجای جهان، علم را بذل و بخشش می کنند؟ خانواده های محترم شهدا، جانبازان و آزادگان تاجِ سرِ ملت ایران هستند. آنها حق بزرگی بر گردن تک تک ما دارند. ولی علم و پُست و مقام را بذل و بخشش نمی کنند. هر که تخصص کاری را ندارد و مقامی متناسب با آن کار می پذیرد بی شک مسئولیت پذیر نخواهد بود.
به قول سعدی « هر آنکه ناآزموده را کار بزرگ فرماید، با آنکه ندامت برد، به نزدیک خردمندان به خفّت رای منسوب گردد. »
از سوی دیگر با تأسیس دانشگاه های رنگانگ به جای اشتغال زایی اساسی در جامعه، سیلی از فارغ التحصیلان بیکار را روانۀ جامعه می کنند. بیشتر این دانشگاه ها اعتبار علمی لازم را ندارند. مقایسه کنید سواد دیپلمه های قدیم را با لیسانسیه های امروز مخصوصاً فارغ التحصیلان چنین دانشگاههایی. گرچه وجود استثناهایی ناقضِ این قاعده نیست. به قول شادروان دکتر منوچهر مرتضوی دانشمند نامور : « داستان ما و دانشگاه های ما بی کم و کاست داستان شغال عبرت آموز مولوی است. »
یـک شغال افتاد اندر خم رنگ ساعتی او کرد اندر خم درنگ
پس برآمد مویـها رنگین شـده کاین منم طاووس علیین شده
بانگ طاووسان تودانی؟ گفت: لا پس نئی طاووس خواجه بوالعلا
در یک جمله عرض کنم، نظام آموزشیِ امروز، بچه های ایران را نه برای زندگی و نه برای اشتغال و صنعت و نه برای دانشگاه آماده می کند بلکه آنها را بی روحیه، بی انگیزه و شیفتۀ غرب می سازد. در این زمینه آمار بسیار دردناکی وجود دارد. متأسفانه آموزش و پرورش در کوتاه کردن دست مافیای آموزشی هیچ کار سازنده ای انجام نداده است. به قول سعدی « یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند »و یا تعمداً دستهایی در کار است برای هویت زدایی.
بسط دو جمله ای حکیم خیام، فیلسوف، ریاضیدان و منجم بزرگ را سالها از کتابهای درسی حذف کردند. سال 89 این درس را در کتاب حسابان سوم دبیرستان در رشتۀ ریاضی آوردند بدون نام خیام و چند سال بعد در سال 95 دوباره آن را از کتابها حذف کردند.[1] سال 98 در کتاب فارسی نهم نامِ شاعر، عارف و زبانشناس بزرگ مولانا جلال الدین بلخی را حذف کرده و نوشته اند : شاعری گفته است :
تا توانی، می گریز از یار بد یار بد، بدتر بود از مار بد
مار بد، تنها تو را بر جان زند یار بد، بر جان و بر ایمان زند
به عنوان یک معلم ( نه سی دی آموزشی ) به صراحت می گویم که امروز یار بد، آموزش و پرورشِ انگیزه کش است. هوش و استعداد بچه های ایران، کم نظیر و زبانزد است ولی بی برنامگی و بد برنامگی مقامات فرهنگ، آموزش و پرورش را به قهقرا برده. امروز بیشتر شاگردان، معلم را براي نمره مي خواهند و معلم نماها ( که میدان داری آنها محصول بی برنامگی و بد برنامگی نظام آموزشی است ) شاگردان را کیسۀ پول می بینند.
هر دم از این باغ بری می رسد نغزتر از نغزتری می رسد
این روزها آگهی تبلیغاتی از شبکه های تلویزیونی صد من یه غاز و نیز بیلبورد هایی در میادین شهرهای بزرگ آذرپایگان با مضمون « تحصیل بهتر در ترکیه » خود نمایی می کند. اخیراً در میادین شهر کرج و در برگه هایی در پایتخت ایران نیز دیده شده است. در اذهان اولیایی که با تلگرام می خوابند و با جِم بیدار می شوند و سال می آید و می رود یک کتاب نمی خوانند، حقنه می کنند، « به جای اینکه هر ساله بیش از بیست میلیون برای تحصیل فرزند خود هزینه کنید، این پول را هزینۀ سالانۀ بچۀ خود در ترکیه نمایید. » مقصر اصلی در این ترکتازی[2] نه ترکیه بلکه به اصطلاح مقامات فرهنگی کشورمان هستند.
من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
آقای وزیر آموزش و پرورش، آقای رئیس جمهور، دبیرستان های ترکیه از نوجوانان ما چی خواهند ساخت؟
حقیقتی که ملک الشعرا بهار دربارۀ « سواران » گفته، تلنگری به نشستگان مدعی است که از غزل پر مغز حافظ، بر لب جوی نشستن و گذر عمر نظاره کردن را برگزیده اند.
آن گرد شتابنده که در دامن صحرا ست گوید چه نشینی که سواران همه رفتند
آنچه سوارانی مانند محمد غزالی، ابولفضل بیهقی، خیام، حافظ و . . . فهمیدند و ما با اسانس و فوق اسانس هنوز نفهمیده ایم، آنچه سواران قرون وسطی مانند گالیله فهمیدند و آن را یکی از پایه های مهم مبارزه علیه بنیادگرایی کلیسا قرار دادند، « شک» بود در برابر « این است و جز این نیستِ » انجیل که مورد سوءاستفادۀ حاکمیت کلیسا بود.

حرف فیلسوف و ریاضیدان بزرگ دکارت این نبود که می اندیشم پس هستم، بلکه این بود « شک می کنم پس هستم. » دکارت با این سخن، انسان را از نظر سیاسی و اجتماعی مختار می داند و آدمیتِ انسانِ مطیع از نظر سیاسی و اجتماعی را زیر سوال می برد. یکی از ویژگیهای دانشمندان ذهن شکّاک آنها به نتایج آزمایشها است. از این رو اعتبار مدل ها و نظریه ها در گذر زمان یکسان نمانده و دستخوش تغییر می شوند. به عبارت دیگر علم همانند ذهن انسان بالذّات سیال است. سه سده بعد آلبرت شوایتزر فیلسوف و پزشکِ شریف، روحِ سخن دکارت را در قالبی دیگر بیان می کند. او در پاسخ به این پرسش که آیا شما یک بدبین هستید یا خوشبین، می گوید : «علم من بدبینانه و امید و اراده ام خوشبینانه است.»
جامعه ای که دیر زمانی ست مَثلهایش را هم ناقص می گوید. به هر ابزار و بهانه ای در ذهن جامعه فرو کرده اند که با یک گل بهار نمی شود؛ یا هیچ بدی نرفته که بهتر بیاید و . . . اینها سرآغازی بر بی مسئولیتی است. ما ملتی هستیم که غلط حرف نمی زنیم، ناقص حرف می زنیم و چون نقص بهره ای از حقیقت دارد، فریب می خوریم یا خودمان را فریب می دهیم. احساس عجز در برابر مدرنیسم غرب آن چنان در میان ما راحت طلبی را گسترانده که عملاً زمان مطالعه در ایران به هیچ گراییده است. به جز درآمد پایین خانوده ها دو دلیل مهم و مرتبط بهم برای مقاومت کردن در مقابل مطالعه عبارتند از:
1- بسط راحت طلبی در جامعه؛
2- ترس از تزلزل اعتقاداتِ بت شده در اذهان؛
این ترس یک دلیل واهی در مقابل عدم مطالعه در اذهان متبادر می کند، می گویند در کتابها افکار ضد و نقیض وجود دارد لذا مطالعه آرام و قرار ما را بهم می زند. این اوهام کور، شم سیاسی و تاریخی را در جامعه تنزل داده است. ( سیاست و تاریخ به مثابۀ یک علم نه با نگاه متحجری که یکی را بی پدر و مادر می داند و دیگری را نوشتۀ فاتحان. ) با واژگانی مثل گوزن و کرگدن و گاو گویی که شاخ دارند[3] حماقتشان را دست بر دهانت می نهند[4] و می گویند : « تو که نمی توانی جهان را تغییر دهی. »
بدبخت کشوری که نیاز به قهرمان دارد.[5] ما نه منجی بلکه مسئول هستیم در قبال بشریت، محیط زیست و ایران
[1] - تاریخچۀ بسط دو جمله ای خیام – نیوتن تحت عنوان ( لعل روشن ) در ماهنامۀ خواندنی، شمارۀ 96 سال پانزدهم ( اردیبهشت و خرداد 1396 ) از نگارنده به چاپ رسیده و نیز در سایت « صدای معلم » بارگذاری شده است.
[2] - اصطلاحی در ادبیات کلاسیک در قبال تازش و ددمنشی ترکان آسیای میانه، مغول، تاتار و . . .
[3] - برگرفته از شعر استاد شفیعی کدکنی با عنوان « معراجنامه » دفتر شعر « از بودن و سرودن »
[4] - زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم گوش بده عربده را دست منه بر دهنم ( مولوی )
[5] - از کتاب زندگی گالیله پردۀ سیزدهم – نوشتۀ برتولت برشت – ترجمۀ عبدالرحیم احمدی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه 'گزارش/

مدیر کل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری اظهاراتی در مورد " شبکه شاد " داشته است .
پرتال این اداره کل نوشت : ( این جا )
« قائدامینی در خصوص شرایط کنونی و بیماری کرونا گفت: اگرچه به سبب شیوع بیماری کرونا شکل آموزش ما تغییر کرد؛ اما از اهمیت رسالت ما که آموزش و پرورش دانشآموزانمان است، هیچ گاه کاسته نشد و علیرغم اینکه فعالیتهای آموزشی کمی دشوار شد و مدارس به ظاهر تعطیل شد، تلاشهای بی وقفه و شبانهروزی معلمان عزیزمان به ثمر نشست و آموزش تعطیل نشد.

وی به طراحی شبکه آموزش دانشآموزان (شاد) به جای سایر پیامرسانها به دلیل جلوگیری از آسیبهای فضای مجازی و برقراری آموزش در فضایی ایمن اشاره کرد و گفت: آموزش از طریق فضای مجازی هیچ گاه جایگزین آموزش چهره به چهره نمی شود؛ ولی در شرایط کنونی شبکه شاد بهترین و ایمنترین بستر برای آموزش در فضا مجازی است و در سال تحصیلی جدید با استفاده از این شبکه، آموزش دانشآموزان را ادامه میدهیم. از نظر بخش قابل توجهی از معلمان فرصت هاي آموزشی در فضاي مجازي در شکل هاي مختلف آن نمی تواند بدیل مناسبی براي فرصت هاي آموزشی واقعی و حضوري را تلقی شود. می توان این فرصت ها را فرصت هاي مکمل آموزش حضوري مدرسه اي تلقی کرد.
مدیرکل آموزش و پرورش استان افزود: قطعاً مهمترین ظرفیت آموزش و پرورش، داشتن نیروی انسانی فوقالعادهای است که با افکار خود همواره مسیر را متناسب با شرایط جامعه هموار ساخته و امروز نیز باید با استفاده از این ظرفیت فکری، راهکار متناسبی برای این روزهای سخت بیاندیشیم و با برنامهریزی مناسب، آموزش را در مسیر واقعی خود قرار دهیم.... »
این اظهارات خانم قائد امینی در حالی بیان می شود که نظرسنجی قرار گرفته در پرتال اداره کل آموزش و پرورش چهارمحال و بختیاری چیز دیگری را بیان می کند .
در این نظرسنجی پرسیده شده است :
" میزان رضایت مندی شما از شبکه شاد چیست " ؟
65 درصد از مخاطبان " خیلی کم " را انتخاب کرده اند .

مشابه این مورد در اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران نیز رخ داده است .
همان موقع ، « صدای معلم » در گزارشی نوشت : ( این جا )
« پانته آ درّی، معاون متوسطه آموزش و پرورش شهر تهران در نشست معاونان متوسطه شهر تهران در خصوص بحران کرونا و وضعیت آموزش و تعطیلی مدارس اظهاراتی بیان کرده است . ( این جا )
دری می گوید : « با وجود موضوع کرونا راهبری مدبرانه مدیران مدارس و معلمان باعث شد ما امتحانات پایان سال را چه در آزمون های حضوری و چه در آزمون های غیر حضوری به خوبی به سرانجام برسانیم . » اکنون و با این مواضع پرسش این است که آیا آن تعریف و تمجیدها واقعی بوده است ؟
ایشان در موضوع " امتحانات " عنوان می کند :
« به همت مسئولین محترم آموزش و پرورش شهر تهران همه چیز عالی پیش رفت و ما حتی برای تامین نیروی مصحح کمترین مشکل را داشتیم. در ادامه کار ثبت به موقع نمرات از سوی معلمان جای تقدیر دارد و همین باعث شد خیلی سریع نتایج امتحانات را اعلام کنیم. »
این سخنان در حالی بیان می شود که در پرتال اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران یک نظرسنجی با عنوان " آیا میزان اثربخشی کمی و کیفی آموزش های مجازی مورد رضایت شماست " ؟ قرار داده شده است .
78 درصد از مخاطبان به این سوال ، پاسخ منفی داده اند .

در نظرسنجی « صدای معلم » با عنوان " کیفیت آموزش را در شبکه شاد و برنامه های تلویزیون چگونه ارزیابی می کنید ؟ " 66 درصد مخاطبان گزینه " خیلی ضعیف " و " ضعیف " را انتخاب کرده اند .
کدام یک درست می گویند ؟!
ایشان گفته است : " سرپیچی از دستورات ستاد کرونا جرم است "
پرسش « صدای معلم » که در نشست رسانه ای با مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش نیز مطرح شد این است که آیا این ستاد خودش جایگاه قانونی و حقوقی دارد ؟ آیا اصل " سلسله مراتب قوانین " مقدم بر سلسله مراتب اداری توسط شما ، وزیر و سایر مسئولان رعایت شده است ؟ »
حال پرسش این است که آیا این گونه مقامات از واقعیات جامعه اطلاع دارند ؟
آیا قرار است همه این مدیران از قاعده تا راس فقط " یک چیز " را تکرار کنند ؟

پیش تر این رسانه در گزارشی با عنوان " اظهارات جدید وزیر آموزش و پرورش در مورد " شبکه شاد " و پرسش های " صدای معلم " ؟! " نوشت : ( این جا )
« نخستین پرسش " صدای معلم " از وزیر آموزش و پرورش آن است که این چرخش مواضع از رایگان بودن به پولی شدن شبکه شاد بر چه اساس و منطقی بوده و آیا این به نوعی سوء استفاده از اعتماد معلمان نیست ؟
یا تحمیل هزینه به معلمان و دانش آموزان برای استمرار آموزش در شبکه شاد در تضاد آشکار با اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در مورد رایگان بودن " تحصیل " برای همه آحاد و اقشار مردم نیست ؟
وزیر آموزش و پرورش و سایر مسئولان در نشست ها و مصاحبه ها دائما از تلاش ها و مجاهدت های معلمان در مورد ادامه آموزش در این شبکه سخن رانده اند .
اکنون و با این مواضع پرسش این است که آیا آن تعریف و تمجیدها واقعی بوده است ؟
آیا وزیر آموزش و پرورش قرار است بر اساس همین رویه و در آغاز سال تحصیلی جدید در مناطق زرد و قرمز هم چنان هزینه آموزش را از جیب معلمان و دانش آموزان پرداخت نماید ؟
هنوز وزارت آموزش و پرورش به آخرین گزارش " صدای معلم " با عنوان " چرا وزارت آموزش و پرورش در مورد پیشنهاد یونسکو برای بازگشایی مدارس سکوت کرده است ؟ " ( این جا ) پاسخی ارائه نکرده است .
در بخشی از این گزارش آمده بود :
" در گزارشی با عنوان " بررسی آموزش مجازی توسط معلمان ایران در دوران قرنطینه ناشی از شیوع کرونا " که در خرداد 1399 توسط " پژوهشکده برنامه ریزی درسی و نوآوری های آموزشی " وابسته به پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش و توسط پژوهشگران " دکتر محمد حسنی ، دکتر احد نویدی ، دکتر سهیلا غلام آزاد ، دکتر فرشته زینی وند نژاد " منتشر شده است در بخش " نتیجه گیری و پیبشنهاد " چنین آمده است : " به نظر می رسد که از نظر بخش قابل توجهی از معلمان فرصت هاي آموزشی در فضاي مجازي در شکل هاي مختلف آن نمی تواند بدیل مناسبی براي فرصت هاي آموزشی واقعی و حضوري را تلقی شود. می توان این فرصت ها را فرصت هاي مکمل آموزش حضوري مدرسه اي تلقی کرد. "
تعطیل کردن آموزش حضوری حتی در مناطق " قرمز " به نوعی ستاندن " حق آموزش " از دانش آموزان است و استمرار این وضعیت لطمات جبران ناپذیری بر پیکره آموزش و جامعه وارد خواهد کرد .
پایان گزارش/
واقعا مدرسه کجاست ؟ آیا هیچ تعریف دقیق و مشخصی از مدرسه وجود دارد؟ مدرسه باید چگونه جایی باشد؟ چه توقعی از مدرسه داریم؟ آیا مدارس فعلی ما براساس تعریف روشنی حرکت می کنند؟
به نظر می رسد که مدرسه در گذشته تعریف مشخص تری نسبت به اکنون داشته است و همه می دانستند که باید چه انتظاراتی از مدرسه داشته باشند.
متاسفانه به دلایل گوناگونی از جمله دوری از اصل آموزش و پرورش ، مدرسه از ماهیت خود فاصله گرفته است. در زمان های گذشته به موازات آموزش ، در مدرسه به امر تربیت و اخلاق توجه ویژه ای می شده است. در نتیجه علاوه بر ارتقاءِ سطح آموزش دانش آموزان ، ما شاهد تعالی اخلاقی و رفتاری آنها بودیم. بنابراین معلمان گرامی به هر دو جنبه ی پیش گفته نگاه ویژه ای داشته اند.
متاسفانه اکنون بسیاری از مدارس به آموزشکده هایی مبدل شده اند که صرفا به مسائل آموزشی می پردازند و جنبه تربیتی و اخلاقی مغفول مانده است.
چرا در گذشته به مسائل اخلاقی دانش آموزان به اندازه ی مسائل آموزشی اهمیت می دادند؟ مشکل از کجاست؟
چرا دغدغه های والدین، متولیان مدارس و آموزش و پرورش تنها مسائل آموزشی ست؟ چرا تعداد چشم گیری از دانش آموزان ما از نظر رفتاری دچار مشکلند؟
تصور ما براین است که افرادی که در سطوح کلان این سازمان نقش آفرینی می کنند ، حاضر به پذیرش واقعیات تلخ مدارس نیستند. بی توجهی و بی اعتنایی نسبت به مسائل تربیتی و اخلاقی دانش آموز پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت.زیرا دانش آموزان امروز ما ، گردانندگان آینده ی کشور ما هستند. سیستم حاکم بر آموزش و پرورش از این منظر شدیدا بیمار است و نیاز مبرم به درمان اساسی دارد.
هرچند درمان این بیماری به یک عزم و اراده ی ملی نیازمند است و باید دستگاه های ذی ربط با صرف انرژی زیاد زمینه ی سلامت آموزش و پرورش را فراهم کنند، اما وزارت آموزش و پرورش نباید نسبت به موضوع اخلاق و تربیت فراگیران نگاهی سطحی و غیر موثر داشته باشد.
شاید در میان آنان کسانی باشند که ادعا کنند که ما دراین عرصه گام های بلندی برداشته ایم ، ولی وقتی که به متن و بطن آموزش و پرورش راه می یابیم و در میان دانش آموزان قرار می گیریم ، عکس این قضیه صدق می کند.
گرچه عقل آیینه ی کردار ماست
ما درآن آیینه هرگز ننگریم. پروین
با این توضیح مدارس ما به آموزشگاه هایی تبدیل شده اند که هدف آنها صرفا توجه به آموزش است نه پرورش.

( تصویر یک کلاس مخرویه مقابل روستای تالیان * )
طبعا در چنین فضایی معلم فقط نقش یک مدرس را بازی می کند. علاوه براین جامعه که از جمعیت مردم تشکیل شده ، انتظاری غیر از این از معلم ندارد.
به نظر می رسد که در جهت اصلاح همه جانبه ی آموزش و پرورش باید از متخصصان و کارشناسان حاذق و آگاه کمک گرفت و به درستی آسیب شناسی کرد و در رفع نقایص آن کوشید.
یکی از دلایل مشکلات موجود آموزش و پرورش ، عدم بهره مندی از افکار کارآمد و موثر است.تا زمانی که مسئولیت خطیر آموزش و پرورش را به دست افراد ناکارآمد و نالایق می دهیم، قطعا روز به روز باید شاهد فروپاشی همه اضلاع و ارکان این سازمان باشیم.

( مدرسه ی مخروبه رو به روی روستای تالیان )
کاملا واضح و روشن است که در این امر سکوت جایز نیست و نادیده گرفتن مشکلات تربیتی و اخلاقی در مدارس زیان های جبران ناپذیری به پیکره ی رنجور این سازمان وارد می کند. تا زمانی که نگاه های سنتی و فرسوده بر این سازمان حاکمیت داشته باشد و عملکرد های غلطی از اخلاق را در سطح مدارس جاری و ساری باشد ، توقع تربیت صحیح انسانهای فرهیخته و اخلاقمند عبث و بیهوده است. طبیعی ست که در این آشفته حالی انسان تربیت نمی کنیم بلکه فقط به جنبه ی آموزش دروس تخصصی مبادرت می ورزیم. بنابراین با نگاه به نظریه های نوین در حوزه ی تربیت و اخلاق ، همت خود را صرف آفرینش انسان هایی کنیم که وقتی در آینده عهده دار مسئولیت های اجتماعی شدند، شاهد ترقی و پیشرفت همه جانبه ی کشور عزیزمان ، ایران باشیم.
( شوای اسلامی تالیان درست جنب همان مدرسه مخروبه ! )
* تالیان روستایی از توابع بخش چندار شهرستان ساوجبلاغ در استان البرز ایران است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

حجتالاسلام والمسلمین احمدحسین فلاحی سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در نشست خبری دوم مرداد که در سالن جلسات انجمن علمی حوزه برگزار شد به بیان مطالبی پرداخته است . ( این جا )
فلاحی گفته است :
« پویایی و شفافیت، دو مطالبه مهم مردم از مجلس شورای اسلامی است و خبرنگاران و اصحاب رسانه، نقش مهمی در تحقق این دو امر دارند.
رسانههای زیادی در مقابله با فساد تلاش کردهاند و آنها در خط مقدم شفافسازی مفاسد اقتصادی هستند، چراکه رسانهها میتوانند در ایجاد عدالت در جامعه و تحقق بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی به ایفای نقش بپردازند، اصحاب رسانه باید در معرفی دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی و انقلاب تلاش کنند، چراکه در شرایط فعلی مشکلات اقتصادی و تحریمهای شدید ممکن است برای جامعه این سؤال پیش بیاید که دستاوردهای انقلاب چه بوده است.

سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی گفته است: ردیف اختصاصیافته برای پذیرش طلاب بسیار پایین است، بهطوریکه از هر هزار نفر، دو طلبه میتوانند وارد آموزش و پرورش شوند.
ما شروع سال تحصیلی داریم و بازگشایی در وضعیت کرونا، معنایی ندارد و بر اساس گفتهها آغاز سال تحصیلی 15 شهریورماه است و با سه شیوه حضوری و نیمهحضوری و غیرحضوری برنامهریزی میشود.
مجلس، دخالتی در زمان برگزاری کنکور ندارد و طبق گفته مسئولان سنجش 30 و 31 مردادماه ماه، زمان قطعی است، البته ستاد ملی کرونا نظر قطعی را میدهد. برنامه ی این کمیسیون تخصصی برای احیا و بازیابی جایگاه قانونی آن با توجه به ذهنیت غالب در میان فرهنگیان در مورد " دخالت " نمایندگان مجلس در امور آموزش و پرورش به جای " تعامل " چیست ؟
وی پیرامون تعامل مجلس با شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته است : مصوبات شورای عالی انقلاب، اسناد بالادستی و مورد پذیرش مجلس است و در برخی موارد نیز شورای عالی در کمیسیون آموزش و تحقیقات به ارائه نظر میپردازد.
نخستین پرسش " صدای معلم " آن است که آیا ایشان درصدد اختصاص سهمیه ای خاص برای روحانیون جهت استخدام در آموزش و پرورش می باشد ؟
آیا این موضوع چقدر با عدالت می تواند تناسب و هم خوانی داشته باشد ؟
برای تشکیل یک " آموزش و پرورش کارآمد " باید " بهترین ها " جذب شوند و هر کسی واجد شرایط علمی و تخصصی و در یک کلمه " کارآمدی " باشد صلاحیت ورود به این مجموعه را باید داشته باشد .
پیشنهاد ما این است که سخنگوی کمیسیون در مورد عملکرد و کارنامه دفتر همکاری های حوزه علمیه و آموزش و پرورش پی گیری بر اساس وظایف نمایندگی داشته باشد .
هنوز وزارت آموزش و پرورش به آخرین گزارش " صدای معلم " با عنوان " اعلام بازگشایی مدارس از 15 شهریور توسط وزیر آموزش و پرورش مبنای" قانونی " ندارد " پاسخی ارائه نکرده است ! ( این جا )
در این گزارش آمده است :
« نخستین پرسش « صدای معلم » آن است که استناد کارشناسی و علمی مجلس شورای اسلامی در آن زمان برای شیفت ( تغییر ) از قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش به سمت تصویب آن " ماده واحده " چه بوده است ؟
چرا در این مدت طولانی اراده ای برای اجرای قانون شوراهای آموزش و پرورش که در این زمینه یک " قانون مترقی " است نه از سوی دولت و نه از سوی مجلس دیده نشده است ؟
چرا بحث تعطیلات زمستانی و ساماندهی تعطیلات به فراموشی سپرده شد ؟
تا کی باید " روزمرگی " و " بی برنامگی " بر مدیریت ها حکمرانی کند ؟
از زمان شیوع کرونا و متعاقب آن " تعطیلی مدارس " وزیر آموزش و پرورش مکرر اعلام کرده است که زمان بازگشایی مدارس از 15 شهریور خواهد بود .
پرسش این است که مبنای قانونی برای اعلام این تصمیم چیست ؟
اگر قرار باشد برای هر چیزی از " ستاد مبارزه با کرونا " نظرخواهی شود دیگر سایر مراجع دی صلاح و قانونی چه کاره هستند ضمن آن که این رسانه از مبنای قانونی این ستاد تاکنون چندین بار پرسش کرده است و پاسخ قانع کننده ای دریافت نکرده است .
بهتر است برای نخستین و آخرین بار تکلیف " تقویم آموزشی " در نظام آموزشی مشخص شود .
آیا این کمیسیون تخصصی مجلس برنامه ای در این زمینه دارد ؟
برنامه ی این کمیسیون در مورد اصل " کنکور " و کم کردن قدرت مافیای کنکور چیست ؟
پرسش دائمی این رسانه این بوده است که مبنای قانونی برای ادامه فعالیت شورای عالی انقلاب فرهنگی چیست ؟

این رسانه ی معلمی بر این باور است که نهاد بالادستی برای بررسی مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش مطابق قانون مجلس شورای اسلامی است .
در گزارشی که صدای معلم در 20 اسفند 1396 منتشر کرد آمده است : ( این جا )
« در دوره وزارت حاجی بابایی و حضور مهدی نوید ادهم به عنوان دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش دامنه دخالت شورای عالی انقلاب فرهنگی توسعه پیدا کرد تا جایی که سند تحول آموزش و پرورش به جای ارجاع به مجلس شورای اسلامی در اختیار این نهاد قرار گرفت.
کار به جایی رسیده است که حتی شورای عالی انقلاب فرهنگی در استخدام و جذب نیرو در آموزش و پرورش هم دخالت می کند .
نکته تاسف برانگیز آن است که شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکنون در مورد هیچ یک از تصمیمات و مصوبات خود پاسخ گو نبوده است و موضوع مهم تر آن است که این شورا مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شأن قانونگذاری نداشته و در مقطعی و بنا بر ضرورت ایجاد شده است و باید در مورد استمرار موجودیت آن کار کارشناسی صورت گرفته و نظر افکار عمومی و متخصصان خواسته شود . » تا کی باید " روزمرگی " و " بی برنامگی " بر مدیریت ها حکمرانی کند ؟
این رسانه بارها در گزارش ها و نشست های رسانه ای خواهان برگزاری نشست رسانه ای شورای عالی انقلاب فرهنگی و پاسخ گویی به رسانه ها و افکار عمومی در مورد عملکردش بوده است .
پرسش این است که آیا سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس که پوپایی و شفافیت را دو مطالبه مهم معرفی می کند این موارد را قبول دارد ؟
برنامه ی این کمیسیون تخصصی برای احیا و بازیابی جایگاه قانونی آن با توجه به ذهنیت غالب در میان فرهنگیان در مورد " دخالت " نمایندگان مجلس در امور آموزش و پرورش به جای " تعامل " چیست ؟
آیا سایر نمایندگان مجلس و نیز جامعه فرهنگیان ، کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی را در معادلات و تحولات تاثیرگذار و اثر بخش می دانند ؟
پایان گزارش/