
* کلمه «زرنگ» در فرهنگها و لغتنامههای معتبری چون لغت نامه دهخدا و فرهنگ نفیسی، از جمله به معنای «چست و چابک و جلدکار و تیز فهم و زیرک» آمده و علامه دهخدا در حاشیه صفحه مذکور نوشته: «گمان میکنم اصل این کلمه «زیرک» است و به ترکی رفته و «زِرک» شده و سپس از ترکی به فارسی بازگشته و به آن، صورت جدیدی از فارسی داده زرنگ گفتهاند.» روشن است که زرنگ به این معنا، مثبت است و از این نظر همه ترجیح میدهند که هم زرنگ باشند و هم از دید بقیه نیز زرنگ تلقی شوند. اما در ادبیات کوچه و خیابان روزگار ما تعبیر «زرنگ» و ترکیب برساخته «زرنگ بازی»، یک معنای منفی هم دارد و آن صفت یا ویژگی یا خلق و خوی آدمی است که خودش خیال میکند چست و چابک و زیرک است و بنابراین یواشکی سر دیگران را کلاه میگذارد.
در این معنا، آدم زرنگ، فردی است که برای بالارفتن از پلههای «ترقی»، پا بر شانه دیگران میگذارد تا اهداف و غایات خودش را پیش برد. آنچه آدم زرنگ به این معنا را از نظر دیگران آزاردهنده و در عین حال مضحک میسازد، این تصور احمقانه اوست که خیال میکند دیگران متوجه کردار و رفتار ناپسند و غیراخلاقی او نیستند و نمیفهمند که او حقوق آنها را پایمال میکند یا این تصور ابلهانه که انگار تنها اوست که بلد است یا دریافته که میتواند برای رسیدن به مقصود، میانبر بزند و بقیه اندازه او فهم و شعور ندارند و نمیدانند یا متوجه نیستند که میتوان مثل او حق دیگران را خورد و پلهها را دو تا یکی بالا رفت.
مصداق یا مصادیق آدمهای زرنگ، به این معنا که گفتیم در اطرافمان زیاد است، رانندهای که در بزرگراه شلوغ به آمبولانس یا ماشین آتشنشانی میچسبد یا فردی که در صف خرید نان یا بانک، آشنایی یا عجله داشتن را بهانه میکند یا کارمندی که به همکارانش دروغ میگوید و به هزار و یک بهانه از زیر کار در میرود یا فروشندهای که کمفروشی میکند یا صاحب خودرویی که در پیادهرو پارک میکند یا موتورسواری که در پیادهرو حرکت میکند، ... ویژگی مشترک عموم این افراد زرنگ آن است که اولا خودشان را زیرک و باهوش فرض میکنند و ثانیا دیگران را احمق و نادان.

بنابراین میتوان دو خطای معرفتی و اخلاقی فرد زرنگ به معنای منفی آن را از یکدیگر متمایز ساخت. اشتباه معرفتی او آن است که دیگران را فاقد عقل و شعور میپندارد، یعنی مثل کبک سرش را زیر برف کرده و متوجه نیست که بقیه زشتی عمل او را درک میکنند. اما اشتباه اخلاقی او تضییع حقوق دیگران و نادیده گرفتن ایشان است. ترکیب این دو میتواند پیامدهای ناپسندی به همراه داشته باشد. مثلا یک پیامد آن است که گاهی آدم زرنگ دچار این توهم میشود که انگار فیالواقع اجحافی در حق دیگران نمیکند و آنچه به دست آورده، حق اوست یا واقعا او توانایی و استعدادی خاص دارد.
در این گونه موارد، فرد زرنگ، بدون ذرهای احساس شرمساری، با افتخار زرنگ بازیهایش را برای دیگران حکایت میکند، حتی به خیال خام خودش میخواهد به دیگران یاد بدهد که مثل او باشند. این توهم، باعث میشود وجدان اخلاقی فرد آسیب ببیند و تمییز میان خیر و شر برای او ناممکن شود. تعارفات دیگران با فرد زرنگ و تشویق ظاهری او، معمولا به توهم مذکور دامن میزند و فرد زرنگ را در اصرار و تکرار زرنگ بازیهایش راسختر میسازد.
بسیاری از ما به دلیل رودربایستی به شخصی که با غرور زرنگ بازیهایش را تعریف میکند نمیگوییم که کردارش ناپسند است و همه متوجه آن میشوند. در حالی که بهترین راه جلوگیری از بیاخلاقیهای فرد زرنگ آن است که او را متوجه خطاکار بودنش به هر دو معنای اخلاقی و معرفتی مذکور ساخت. در این صورت او حتی اگر به جنبه اخلاقی و وجدانی عملش هم توجه نکند، دستکم درمییابد که دیگران احمق و نادان نیستند و در نتیجه شاید برای حفظ وجهه عمومی و آبرو هم که شده، از تکرار زرنگ بازیهایش دست بردارد.
کانال یادداشت ها
گروه گزارش/

نخستین بار مهدی شرفی شنبه 30 فروردین در گفت و گو با " ایرنا " درباره استفاده معلمان و دانش آموزان از فضای شبکه شاد اظهار داشت: هم اکنون در حال پیگیری این موضوع هستیم که تا چند روز آینده استفاده از اینترنت در فضای شبکه شاد برای همه دانش آموزان و معلمان رایگان شود.
هر چند آموزش و پرورش با همکاری وزارت ارتباطات اینترنت رایگان برای استفاده معلمان در آموزش مجازی در نظر گرفت، اما با توجه به اینکه اینترنت رایگان براساس کد ملی معلمان اختصاص داده می شد، ممکن است افرادی که خط موبایل آنها به نام شخص دیگری است، از این خدمات بهره مند نشده باشند.
رییس مرکز برنامه ریزی و فناوری اطلاعات آموزش و پرورش اعلام کرد: با رایگان شدن اینترنت در شبکه شاد، نگرانی معلمان و دانش آموزان برای حجم و هزینه اینترنت از بین می رود.
پس از آن بود که محسن حاجی میرزایی وزیر آموزش و پرورش در نشست خبری یکشنبه 28 اردیبهشت 99 درباره بهای خریداری اپلیکیشن شاد گفت: ما قرارداد پولی منعقد نکردیم و پولی تبادل نشده است. قرارداد صلح نوشتیم و اپلیکیشن شاد، هبه بوده است. « از نظر بخش قابل توجهی از معلمان فرصت هاي آموزشی در فضاي مجازي در شکل هاي مختلف آن نمی تواند بدیل مناسبی براي فرصت هاي آموزشی واقعی و حضوري را تلقی شود. می توان این فرصت ها را فرصت هاي مکمل آموزش حضوري مدرسه اي تلقی کرد . »
وزیر آموزش و پرورش درباره اینکه چرا از اپلیکیشنهای پیام رسان موجود برای آموزش استفاده نشد؟ پاسخ داد: آموزش امری حاکمیتی است و باید در بستر بومی محقق شود. هزینه اینترنت شبکه شاد هم رایگان شده است. ارزیابی ما این است که دستاوردهای شبکه شاد قابل ارائه است. »
اما حاجی میرزایی به تازگی و در آخرین اظهار نظر در شبکه 1 صد و سیما چنین گفته است :
" من اگر بخواهم سابقه این کار را توضیح دهم ما ابتدا بنایمان این شد که که از طریق شبکه های پیام رسان داخلی استفاده کنیم و از آن ها خواستیم و آن ها را به مدارس معرفی کردیم و گفتیم که با این شبکه ها اتصال برقرار کنند و کار انجام شود .
اما بعضا دیدیم که محیط برخی از این شبکه ها محیط مورد پسند ما نیست ! تعطیل کردن آموزش حضوری حتی در مناطق " قرمز " به نوعی ستاندن " حق آموزش " از دانش آموزان است و استمرار این وضعیت لطمات جبران ناپذیری بر پیکره آموزش و جامعه وارد خواهد کرد .
یک مشکلاتی دارد که نمی خواهم دقیق تر در موردش صحبت کنم .
مشکلاتی دارد . من همه را صدا زدم و گفتم هر کسی که بتواند کاملا " ایزوله " و " انحصاری " در اختیار ما قرار بدهد ما حاضریم باهاش کار کنیم .
" همراه اول " آمد و این فضا را در اختیار ما قرار داد .
او انگیزه اش از ترافیکی استفاده می کند فطعا برای او منفعتی دارد .
ما هزینه ای نکردیم ولی او از این ترافیک بهره مند می شود اما یک سرویسی را در اختیار ما قرار داده که ما حدود 14 میلیون نفر داریم به آن سرویس می دهیم و خدمات می دهیم بدون آن ما خرجی کرده باشیم .... »
نخستین پرسش " صدای معلم " از وزیر آموزش و پرورش آن است که این چرخش مواضع از رایگان بودن به پولی شدن شبکه شاد بر چه اساس و منطقی بوده و آیا این به نوعی سوء استفاده از اعتماد معلمان نیست ؟

آیا تحمیل هزینه به معلمان و دانش آموزان برای استمرار آموزش در شبکه شاد در تضاد آشکار با اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در مورد رایگان بودن " تحصیل " برای همه آحاد و اقشار مردم نیست ؟
وزیر آموزش و پرورش و سایر مسئولان در نشست ها و مصاحبه ها دائما از تلاش ها و مجاهدت های معلمان در مورد ادامه آموزش در این شبکه سخن رانده اند .
اکنون و با این مواضع پرسش این است که آیا آن تعریف و تمجیدها واقعی بوده است ؟
آیا وزیر آموزش و پرورش قرار است بر اساس همین رویه و در آغاز سال تحصیلی جدید در مناطق زرد و قرمز هم چنان هزینه آموزش را از جیب معلمان و دانش آموزان پرداخت نماید ؟
هنوز وزارت آموزش و پرورش به آخرین گزارش " صدای معلم " با عنوان " چرا وزارت آموزش و پرورش در مورد پیشنهاد یونسکو برای بازگشایی مدارس سکوت کرده است ؟ " ( این جا ) پاسخی ارائه نکرده است .
در بخشی از این گزارش آمده بود :
" ر گزارشی با عنوان " بررسی آموزش مجازی توسط معلمان ایران در دوران قرنطینه ناشی از شیوع کرونا " که در خرداد 1399 توسط " پژوهشکده برنامه ریزی درسی و نوآوری های آموزشی " وابسته به پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش و توسط پژوهشگران " دکتر محمد حسنی ، دکتر احد نویدی ، دکتر سهیلا غلام آزاد ، دکتر فرشته زینی وند نژاد " منتشر شده است در بخش " نتیجه گیری و پیبشنهاد " چنین آمده است : " به نظر می رسد که از نظر بخش قابل توجهی از معلمان فرصت هاي آموزشی در فضاي مجازي در شکل هاي مختلف آن نمی تواند بدیل مناسبی براي فرصت هاي آموزشی واقعی و حضوري را تلقی شود. می توان این فرصت ها را فرصت هاي مکمل آموزش حضوري مدرسه اي تلقی کرد. "
تعطیل کردن آموزش حضوری حتی در مناطق " قرمز " به نوعی ستاندن " حق آموزش " از دانش آموزان است و استمرار این وضعیت لطمات جبران ناپذیری بر پیکره آموزش و جامعه وارد خواهد کرد .
پایان گزارش/
اگرچه کرونا ویروس نفس های جهان را به شماره انداخته ولی چنانچه زورش به کنکور سراسری ایران نرسد ، به زودی شاهد یورش ویروس کنکور هزارو سیصد نودو نه، به خانه و مدرسه بیش از یک میلیون دانش آموز خواهیم بود !
ویروسی که در مبانی نظری سند تحول بنیادین هیچ جایگاهی ندارد و به نظر می رسد ساخته دست انسان هایی است که در یک قمار فراگیر ، تنها منافع خود و موسسات تحت سلطه خود را در نظر گرفته اند.
اگر چه در چند سال اخیر در مسیر حذف آزمون های زاید و موسسات شعبده باز تست و کنکور تعدادی از وزرای آموزش و پرورش قدم هایی را برداشتند، اما این گام های کوچک آنها هرگز منجر به تحولات بزرگ نشد بلکه آموزش و پرورشی تخیلی و دور از دسترس را بر اساس سند تحول بنیادین در اذهان ایجاد و بایگانی کردند و منتظر ماندند تا معجزه ایی شود و دانش آموز مطلوب سند را تحویل جامعه دهند .
چندی پیش کتاب جامعه شناسی نخبه کشی را می خواندم ،فکر می کردم باید دوباره در مورد سیاست های بریتانیای استعمارگر که استعدادهای مملکتم را به تاراج برد بخوانم ،اما واقعیت چیز دیگری بود .
ما خودمان استعدادهایمان را از بین می بریم .
دلم به حال این فرزندان مستعد سرزمینم می سوزد که تاچند روز دیگر تمام استعدادشان در یک چشم به هم زدن محک خواهد خورد .
تا چند روز دیگر نظام آموزشی بدون توجه به اسناد بالادستی خودش (سندتحول،برنامه درس ملی ) نخبه هایش را قهرمانانه در قتلگاه کنکور قربانی خواهد کرد.
واقعیت ها هم نشان می دهند که کنکور پایان استعداد کشی در نظام آموزشی ایران نیست اما فراموش نکنیم این آموزش و پرورش در طی سالیان متمادی هربار کابوسی طراحی کرده تا اجازه ندهد استعدادها کشف، پرورش و هدایت شوند .
در کدام نظام آموزشی به شما می گویند به جای آن که چند کتاب بخوانید کتاب های ما را چند بار بخوانید ؟!
در کجای این گیتی پهناور نخبگان یک مملکت را برای موفقیت ،عادتشان می دهند 20 الی 30 بار موضوع های محدود را مرور کنند ؟!
در کدام سیستم آموزشی دانش آموزان را درگیر رقابت های شدید و طاقت فرسا می کنند ؟!

در کدام آموزش و پرورش، دانش آموزان با استعداد را قرنطینه می کنند و از آنها می خواهند تا پرخوانی کنند ، تکرار مکررات کنند بدون اینکه تفکری داشته باشند ، تفحصی داشته باشند!
در کدام نظام آموزشی با آزمون های چهار گزینه ایی استعداد ها را اسیر و قابلیت ها را به حاشیه رانده اند؟
بعضی وقت ها با خود فکر می کنم در این آموزش پرورش اگر مدارس استعدادهای درخشان به طور کامل بسته شود ؛
اگر آزمون های سراسری و کنکور حذف شوند ؛
اگر زمینه برای بازگشت استعداد های مهاجر فراهم شود و اگر هزاران طرح استعدادیابی اجرا شود باز هم کابوس های نوظهوری برای نخبه کشی استعداد ها طراحی می گردد .
راست گفته اند ؛ نخبه کشی عادتمان شده است!
خوش به حال مادربزرگ ها نمی دانند که ما خودمان فرزندانمان را نابود کرده ایم !
با زبان مادرانه می گویند ؛ خدا هم می داند فرزندانم بسیار درس خوان بودند این ها را چشم می زنند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نخست باید بپذیریم که کنکور یک واقعیت است و نمیتوان آن را یکشبه حذف کرد. در حال حاضر برای این آزمون تقاضا وجود دارد. هرچند در این بازار، عرضه و تقاضا غیرواقعی بوده و محصول بهقولمعروف «مافیای کنکور» باشد.
دستگاههای مسئول و متولی «این رقابت بزرگ »در شکل رسمی مسئولیت دارند و نمیشود همه چیز را ساخته و پرداخته پدیدهای به نام « مافیای کنکور » قلمداد کرد. بهعنوانمثال وزارت آموزش و پرورش نمیتواند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند و منطقی و اخلاقی نیست که بخواهد خود را در این زمینه کاملا بیگناه جلوه داده و مسئولیت خویش را قبول نکند. این وزارتخانه هر سال از گردش مالی مؤسسات کنکوری که در محیط آن فعالیت میکنند، 5 درصد نصیبش میشود. مهمترین مسئله که باید به آن پرداخت؛ بازتعریف اقتصاد آموزش و پرورش ایران بر اساس گفتمان علمی و جهانی است. تا زمانی که مدرسه و اداره در رفع نیازهای اولیه و ساده خویش مانده باشند، طعمه و بازار خوبی برای کاسبان آموزش خواهند بود.
از طرف دیگر تعداد قابل توجهی از مدارس با مؤسساتی که از خود آموزش و پرورش «مجوز فعالیت» گرفتهاند و همکاری نزدیکی دارند، آزمون مؤسسات مشهور را برگزار میکنند و بازار «پورسانت» در مدارس رونق دارد.
در واقع بخش مهمی از اقتصاد مدرسه با کمک همین مؤسسات کنکور تعریف شده است.
بهعنوان نمونه ؛ اداره کل ارزیابی و عملکرد وزارت آموزش و پرورش 12 تیرماه سال 97 در بخشنامهای سراسری اعلام کرد: «نظر به اینکه در سالهای اخیر شیوع تبلیغات نامناسب در فضای رسانهای بهویژه رسانه ملی درزمینه برگزاری آزمونهای متعدد و تهییج جامعه به لزوم استفاده از کتابهای کمکدرسی، نگرانیهایی برای جامعه تعلیم و تربیت به وجود آورده است و بعضی مدارس تحت تأثیر فضای رسانهای و رویکردهای تجاری آموزشی به رقابتی ناخوشایند در استفاده از آزمونهای مذکور و کتابهای غیرضروری روی آوردهاند. لذا وزارت آموزشوپرورش در جهت صیانت از حقوق مردم و عمل به وظایف ذاتی و تعهدات حرفهای خویش در مراقبت از اهداف تربیتی و برنامه درسی ملی و هماهنگ با تمایل خانوادهها، دانشآموزان و دلسوزان تعلیم و تربیت کشور به پالایش محیط یادگیری و مدرسه از عوامل مزاحم در جریان تربیت صحیح و واقعی، در ارادهای قطعی، مخالفت صریح خود را با آزمونهای زائد و شیوع استفاده از کتابهای کمکآموزشی که در اغلب موارد با اهداف تعلیم و تربیت رسمی کشور ناسازگار است اعلام میدارد و بر همین اساس وجود هرگونه رابطه مالی مدارس، عقد قرارداد و سازماندهی و همکاری در موضوع مذکور برای مدیران در سطوح مختلف را تخلف از مقررات تلقی مینماید و لازم است مدیران محترم اجرای دقیق و صحیح آن را در دستور کار قرار دهند و در سال تحصیلی آتی با توجه به مفاد این بخشنامه از انعقاد هرگونه قراردادی با مؤسسات مذکور خودداری نمایند.»

« سید محمد بطحایی » هم در 11 تیرماه همان توافقنامهای را با اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان درزمینه کنکور منعقد میکند. جالب است که اتحادیههای انجمنهای اسلامی دانش آموزان قراردادی را نیز با مؤسسه «مرات » در این زمینه منعقد کرده است. از سوی دیگر در تاریخ ۹۷/۸/۵ در پاسخ به درخواست برخی استانها ، مجوز انعقاد قرارداد مالی با چند مؤسسه معروف جهت فعالیت در مدارس ، با امضای رئیس سنجش وزارتخانه صادر میشود.
در همان زمان که آقای بطحایی دائما شعار مبارزه با مافیا را سر میداد، نگارنده پرسشهایی را مطرح کرد که برخی از آنها بهقرار زیرند: ارتباط سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی با مؤسسات تجاری – آموزشی خیلی شفاف نیست.
«اگر مسئولان آموزشوپرورش واقعا معتقدند که فعالیت مؤسسات آموزشی آزاد باعث اخلال در فعالیت آموزشی و تربیتی وزارتخانه میشود چرا بهجای سخنرانی در جمع معلمان یا دانش آموزان که تأثیری بر فعالیت این مؤسسات ندارد، با استفاده از اختیارات قانونی خود در مصوبه 483 ازجمله بند 3 مجوز فعالیت برخی از این مؤسسات را باطل اعلام نمیکنند و از نیروی انتظامی درخواست پلمب مراکز این مؤسسات را نمیکنند؟
اگر آموزش و پرورش مجوز فعالیت این گروهها را باطل کند نیروی انتظامی هم موظف است که بر اساس مقررات اماکن، مراکز فاقد مجوز را پلمب کند. چرا آموزش و پرورش مؤسسات و گردانندگان این مؤسسات را با طرح شکایت به دادگاه نمیکشاند؟
چرا وزیر آموزش و پرورش بهجای نامه ملتمسانه به رئیس صداوسیما به شورای نظارت بر صداوسیما ، قوه قضائیه و مراجع قانونی شکایت نمیکند ؟ »
تا پیش از بحران کرونا و تعلیق فعالیت این مؤسسات درهم تنیدگی خاص و غیرقابلگسستی میان مؤسساتی که به اذعان وزارت آموزش و پرورش حتی مجوز تبلیغات در صدا و سیما را ندارند با مدیران آموزش و پرورشی که بعضا حتی نمایندگی این مؤسسات را بر عهدهدارند وجود داشته است.
در واقع اگر مافیای کنکور را بهعنوان یک «ویروس» در نظر بگیریم بدون ضعف در دستگاههای حراستی ، ارزیابی و کنترل قادر به نفوذ و مدیریت ارگانیسم آموزش و پرورش را نخواهد داشت و این مسئلهای ساده و قابلحل است .
نخستین بار در بهمن 1397 رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش درباره « نه به هدر رفت استعدادها در مسابقات چرتکه» رسما اعلام کرد: « کلا آزمونهایی مثل کانگورو ، چرتکه و بحثهایی که بیشازحد به پرورش یکبعدی مثلا پرورش ذهنی در سن کودکی اهمیت میدهد، ازنظر علمی خیلی قابلقبول نیست. آن تربیت متوازن که مدنظر سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است با تأکید خیلی زیاد روی فرآیندهای ذهنی در سن کودکی آسیب میبیند و این طرحهای ذکرشده ازنظر علمی محل مناقشه است. قبلا هم اعلام کرده بودیم که چنین چیزهایی را برای کودکان تجویز نمیکنیم و با اقتضائات دوران کودکی همخوانی ندارد و پشت آنهم چون بحث اقتصادی است، خانوادهها را ترغیب میکنند که وارد آن شوند.»
جالب است که این آزمون هرساله با بخشنامهای که توسط مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان و با همکاری بخش خصوصی تنظیم و به استانها ارسال میشود ، اجرا میگردد و معاونت آموزش ابتدایی به دلیل مخالف بودن با اجرای آن نقشی در این خصوص ندارد. میتوان بجد این ادعا را مطرح کرد که در وزارت آموزش و پرورش هماهنگی بین بخشی چندانی مشاهده نمیشود و این دوایر ستادی بهمانند مجمع الجزایر پراکنده عمل میکنند و مافیای کنکور هم دقیقا از این تشتت به نفع خود استفاده میکند.
مدتی است که موضوع «مدیریت تعارض منافع» توسط وزیر آموزش و پرورش مطرحشده است.
ارتباط سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی با مؤسسات تجاری – آموزشی خیلی شفاف نیست.

سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی به این مؤسسات مجوز میدهد که بتوانند محصولات خود را در مدارس به فروش برسانند در حالی که اینها مخالف با مدرسه شاد و شعارهایی مانند مبارزه با حافظه محوری و... است.
مطابق بخشنامه اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در مورد برگزاری آزمونها و کتابهای کمکدرسی؛ مشارکت و یا همکاری کارکنان در فرآیندهای تصنیف، تألیف، گردآوری، بازاریابی، توزیع، ساماندهی و فروش کتابهای کمکدرسی ، تقویتی، حلالمسائل و غیره ( بهویژه برگزاری آزمونهای آزمایشی و سنجش پیشرفت تحصیلی ) است.
اما این پرسش مطرح است که چرا برخی از مؤلفان کتابهای درسی سازمان پژوهش و برنامهریزی، آموزشی کتب کمکآموزشی و درسی هم مینویسند؟
برای رقیق کردن فعالیت مؤسسات آموزشی – تجاری باید تعریف دقیق و روشنی از مسئله به جامعه و بهویژه ذینفعان آموزش و پرورش یعنی دانش آموزان، اولیا و کادر مدرسه ارائه کرد.
این کار باید توسط کسانی صورت گیرد که خود درگیر و یا ذینفع در مسئله نباشند و از سرمایه اجتماعی و سواد کافی برای اقناع جامعه برخوردار باشند.
مهمترین مسئله که باید به آن پرداخت؛ بازتعریف اقتصاد آموزش و پرورش ایران بر اساس گفتمان علمی و جهانی است. تا زمانی که مدرسه و اداره در رفع نیازهای اولیه و ساده خویش مانده باشند، طعمه و بازار خوبی برای کاسبان آموزش خواهند بود.
نکته بسیار مهم و راهبردی دیگر آن است که باید «الگوی مدرسه داری» در ایران متحول شود. زمانی که نرمها، اهداف و برنامه درسی پنهان مدرسه نمونه و موفق را مدرسهای معرفی کنند که بیشترین و بالاترین آمار قبولی در کنکور را داشته باشد و مسئولان این وزارتخانه هم در سطوح مختلف در این زمینه رقابت منفی راه بیندازند نباید امید زیادی به « تغییر وضعیت موجود» داشت.

مسئولان، آموزش و پرورش را مقولهای حاکمیتی میبینند که مشارکت در آن از دیدگاه این مسئولان عمدتا در " پول " خلاصه میشود.
این دیدگاه سوادگرانه که با ظاهری زیبا اما بدون پشتوانه تئوریک و محتوایی تبلیغ میشود در تعارض و تضاد جدی با « آموزش و پرورش مردمی» است .
اگر دیدگاههای تربیتی مختلف بر اساس فلسفههای تعلیم و تربیت موجود اجازه تأسیس واحد در قالب «مدرسه» داشته و بتوانند الگوی یک شهروند مسئول، کارآمد و باسواد را به جامعه عرضه کنند دیگر نیازی به ارسال بخشنامه دستور و... برای مبارزه با غول بهاصطلاح «مافیای کنکور» نخواهد بود. تنها در این صورت است که جامعه خود دست به انتخاب زده و راه خود را پیدا خواهد کرد.

" تومگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قدخوش زهزار قامت کوز "
درمیان مهارت هایی که آموزش و یادگیری آن ها در مدارس و اجتماع ، مورد غفلت واقع می شود، مهارت مواجه شدن با انواع ناملایمات و راه برون رفت از سختی ها و مشکلات پیش رو است.
افراد زیادی به محض رو در رو شدن با گرفتاری های مختلف زندگی، خود را باخته و دچار احساس یاس و ناامیدی و افسردگی می شوند.
معمولا رویه رایج اغلب این افراد، بیش از آن که پیگیر حل مساله و انتخاب بهترین راه حل و مشخص نمودن نقش خود در بهبود وضعیت موجود باشد، یافتن مقصر بیرونی و فرافکنی و انداختن بار تمام مسئولیت ها و قصورات بر گردن وی است.
از منظر روان شناسان، امید در دو سطح ارزیابی می شود:
" فردی و اجتماعی "

طبیعی است تا شخصی در سطح فردی به امیدواری نرسیده باشد ، نمی تواند آن را در سطح جامعه ایجاد و رواج دهد.
می توان گفت اکثر کنش گران و فعالان اجتماعی و سیاسی و فرهنگی- صرف نظر از مبانی دیدگاه شخصی- برای ترویج امید و اشاعه اعتقاد به اصلاح امور می کوشند. این که مدام به اصطلاح کنار گود نشسته و منتظر خوب شدن احوال جامعه از سوی دیگران (به ویژه مسئولین) باشیم، طبیعتا محصول چنین تفکر و عقیده ای، مدینه فاضله و آرمان شهر مطلوب نخواهد بود.
در یک جامعه مترقی و پیشرفته ، تمام افراد در حیطه اختیارات و گستره مسئولیت ها و توانایی های خویش، دارای نقش فعال و مفید هستند.
بسیارند زنان خانه داری که در بهبود کوچه و محله و شهر و اجتماعات خانوادگی و شهری از نظر زیست محیطی و فرهنگی و ورزشی تلاش می کنند و سعی دارند این آموزه ها را به دیگران نیز در همان حلقه محدود، تسری و انتقال دهند. این زنان با تشکیل انجمن های محلی و تشکل های مردم نهاد و غیر دولتی ، از هر وسیله ای برای آموزش و تثبیت فرهنگ صحیح شهروندی و رعایت مسائلی نظیر پسماند صفر، نه به پلاستیک، جمع آوری زباله از مراتع و گردشگاه ها و فضای سبز، درختکاری و مراقبت از محیط زیست و مواهب طبیعی بهره می جویند.
در کنار آن، در کارهای عام المنفعه اجتماعی و اقتصادی و دستگیری از نیازمندان نیز ، پیشتازند.

ثمربخش بودن یک حرکت و فعالیت و انجام وظیفه ، به بزرگی و کوچکی سمت محول شده بستگی ندارد.
هرکس در هر رده و مقام با احساس تعهد و مسئولیت پذیری و به اصطلاح وجدان کاری، برای پیشبرد امور بکوشد، قطعا نتایج قابل توجه و چشمگیری عاید خود و جامعه خواهد کرد.
حال خوب محیط پیرامون و اتفاقات خوشایندش را همین اعمال به ظاهر پیش پا افتاده و کوچک تک تک افراد جامعه رقم می زند.
در وهله اول باید از خود پرسید: من با تقبل و تعهد این وظیفه، چه قدم هایی می توانم برای اصلاح امور بردارم ؟
و در پایان اگر حتی یک نفر را توانسته باشیم با خود و جامعه و طبیعت و فرهنگ زیستی، پیوند داده باشیم ، نتیجه رضایت مندی حاصل شده است.
به لحاظ شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، بسیاری از مردم به ویژه جوانان احساس ناامیدی دارند و امید و اعتماد که سرمایه اصلی یک جامعه است ، به سرعت در حال پس رفت می باشد.
اما ترویج ناامیدی ، گناه است و به حکم آیه شریفه *لا تقنطوا من رحمه الله* نباید از رحمت الهی و امید به اصلاح امور ناامید شد.
از شکوه و شکایت و نالیدن و اظهار عجز و ناتوانی هیچ امری تاکنون به منصه ظهور نرسیده و محقق نشده است.
تمام اعمال کوچک مثل زنجیره ای به هم پیوسته می تواند به دریایی از اتفاقات و احوال خوب و مفید بینجامد.
شاید بهتر باشد بگوییم تمام مردم در سرنوشت همدیگر سهیم اند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یکی از معلمان برون سپار برای " صدای معلم " ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .