
با اتمام امتحانات پایان ترم تکاپوی دانشجویان برای کسب نمره در دانشگاه های قارچ گونه مختلف این مملکت که در هر ناکجا آباد تنها نشان و هویت علمی شان سر در عظیم و تابلوهای بسیار وسیع است آغاز می شود. نه از بابت نگرانی از مشروطی های متعدد و اخراجی که مسئولین دانشگاه ها و وزارتین بهداشت و علوم عملا تضمین لازم را به دانشجویان درس نخوان داده اند که از باب تکریم هیچ دانشجویی را به دلیل بی سوادی اخراج نمی کنند. بلکه نگرانی آن ها از بابت هزینه های تحصیلی و اخذ دوباره دروس و موارد دیگری است که باعث زحمت شان می شود. بنابراین به هر دری میزنند تا دل استاد را به رحم بیاورند. به قول خود دانشجویان ناشیانهترین راه همانا درس خواندن است که هم کودکانه بوده و هم وقتگیر است و مخصوص بچههای لوس! این دانشجویان همه تلاش خویش را به کار می برند تا از زحمت دانش پژوهی برهند و نمره ای شکار کنند و دیگر هیچ چون شعارهای دهان پرکن جایگاه علم و عالم هیچ اهمیتی برای سیستم آموزشی ندارد. دانشگاه محل درس خواندن است ( نه محل تنبلی ) و نمره سازی کاذب نه تنها نقص سواد و دانسته های فرد را جبران نمی کند بلکه بر بی انضباطی و بی مسئولیتی وی صحه گذاشته و با تکیه بر کاربرد همین منش و رفتار و شیوه تقلب و فساد وارد اجتماع می شود.
در چارچوب مختصات گفته شده دانشجو همه تلاش خود را میکند تا با استفاده از روش های پپشرفته و سنتی تکدی گری از قبیل التماس و خواهش و تمنا و چاپلوسی و اظهار رفاقت کافی شاپی و زور بازو، تهدید، تطمیع، سفارش، ضامن و شفیع قرار دادن پدر و مادر ناتوان و علیل و بی بضاعت، پارتی و حمایت مسئولین و حتی همکاران خدماتی حق مسلم خودش یعنی نمره قبولی را گرفته و بیخودی وقت گرانبهای خود را صرف یاد گرفتن درس های به درد نخور نکند ( 1). از طرف دیگر با القای اینکه حل کل مشکلات عالم و آدم منوط به حاتم طایی بودن استاد سهل انگار و بی مسئولیت است آن را گول زده و اهمیت همین نمره پیزوری ناقابل در حل همه مشکلات دنیا را به وی یادآور شوند.
با تمام این اوصاف سوال اینجاست که آیا هر کسی که گرفتاری بیشتری دارد باید نمره بیشتری بگیرد یا هدف از امتحان، سنجش میزان دانستههای دانشجویانی است که قرار است در آینده بر اساس این دانسته ها در پست های مختلف حساس و غیر حساس مسئولیت داشته باشند. جالب تر اینکه نمره درخواستی هیچ تاثیری در رفع مشکلات گفته شده ندارد و حتی سیستم مدیریت آموزش نیز هیچ گاه شاکی نشده است که چرا اساتید کیلویی نمره می دهند و هیچ وقت استادی که نمره گلابی به دانشجویان می دهد را مورد توبیخ قرار نداده است بلکه مشوق آن هم بوده است. صد البته معدود اساتید سنگ دل و بی رحم به این نمایش تهوع آور توجهی نکرده و خود را از دعای خیر دانشجو و خانواده اش و خیرات و برکات دنیوی و اخروی و مادی و .... برای خود و رفتگان شان محروم می دارند.

توصیه همه دانشجوها این است که درس را باید بدون خواندن پاس کرد و چه نمره تون خوب شده باشد چه نه گدایی نمره فراموش نشود! چون گدا صفتی و گدا پروری یکی از ویژگی های بارز فرهنگی ما برای به دست آوردن منفعت و امتیاز مادی است و همه با مجیز گویی و اظهار بندگی و چاکری چشم دوخته اند به خوان گسترده و کرم استاد و با این رویه استاد دچار احساس بزرگ منشی و اربابی کاذبانه شده و از بیت المال نمره ( که البته متعلق به خودش نیست) به شما صله ای پرداخته و از کیسه خلیفه حاتم بخشی می کند. نمره هم که حد و حساب ندارد و تا دلتان می خواهد می توانید ببخشید. مثلا مهم نیست که سقف نمره 20 است و اگر سوالاتی را جواب ندهیم قانونا نباید نمره اش را بگیریم. مهم آن است که این قدر حاتم بخشی کنی تا رضایت دانشجوی مکرم فراهم گردد. همیشه این سوال بوده است که چرا در زمانی که امثال ما دانشجو بودیم حرمت استاد و کلاس و دانشگاه و آموزش بیشتر نگه داشته می شد و چنین پدیده زشتی وجود نداشت و به ندرت اگر دانشجویی مشکل غیر مترقبه ای برایش حادث می شد به استاد مراجعه می کرد که اساتید نیز بیشتر در جهت رفع مشکل در چارچوب قوانین آموزشی اقدام و کمک می کردند تا دانشجو بتواند درس را حذف نماید.
حال چرا دانشجویان به این راحتی عزت نفس خود را زیر پا می گذارند و با انواع و اقسام حیله ها و خدعه ها و نیرنگ ها سعی دارند به هر طریق ممکنی به هدف خود برسند. البته متاسفانه این موضوع پدیده همه گیر جامعه ماست که در اینجا به صورت کسب نمره خود را نشان می دهد. برای کسب هر منفعتی به ما یاد داده شده است که با القای مظلوم نمایی و حقارت آشکار متاثر از ضد ارزش های فرهنگی غالب چنین روشی را پیش بگیریم. فردی هم که صله بخشی می کند با دادن آن احساس اقتدار و سروری می کند. ظاهرا هر قدر مظلوم واقع شویم دوست داشتنی تر خواهیم بود و حس ترحم عوام را بیشتر بر می انگیزانیم و در مقابل کسی که بخشش می کند نیز مورد توجه و تایید عوام و کسب شهرت قرار می گیرد. معمولا می بینیم که در چنین مواقعی همه طوطی وار می گویند گناه داره بهش بدین بره!

احتمالا مقصر اصلی این وضعیت نابه هنجار سیستم های آموزشی هستند. بسیاری از معلمان از فشار مدیران برای افزایش نمره دانش آموزان که به یک رویه معمول درآمده شاکی هستند. مدیر از معلم میخواهد که نمرات بالا باشند در غیر این صورت عذر معلم را می خواهد. معلم می گوید اگر در کلاس به وظیفه شغلی و البته اخلاقی اش عمل کند، دچار مشکل می شود. چون مدیران با این کار سعی می کنند امتیاز مدرسه خود را در رقابت با مدارس دیگر بالا ببرند. این عمل نوعی نمره سازی یا عملکرد سازی کاذب است که نتیجه آن افزایش افت پنهان تحصیلی است. نتیجه چنین رویکردی بیسوادی گسترده (بالای 50 درصد) دانش آموزان دبیرستان و ضعف شدید اغلب آنها در درک مفاهیم پایه ای دروس ریاضی و علوم و خواندن و نوشتن است. بعضی از افرادی که در کسوت استادی دانشگاه هستند فاقد شانیت و صلاحیت علمی و اخلاقی برای این مقام بوده و با استفاده از اهرم ها و فشارهای مختلف به چنین موقعیت هایی دست یافته اند.
نکته تاسف بار اینکه اغلب این دانش آموزان ضعیف با معدل های بالا از دوره ابتدایی وارد مقطع متوسطه می شوند. مدیران دبیرستان هم با این توجیه که تکرار پایه فایده ای ندارد از دبیران برای این قبیل دانش آموزان نمره می گیرند و با استفاده از تک ماده و تبصره کارنامه قبولی دستشان می دهند تا به قول خودشان از شر آنها راحت شوند و بفرستندشان به دانشگاه ها برای تحصیلات عالی! ریشه این مشکل در سیاست امتیاز بندی مدارس و مدیران بر اساس درصد قبولی و نمره دانش آموزان و عدم کنترل و نظارت جدی بر ارزشیابی تحصیلی دانش آموزان است.
ظاهرا مسئولین هم از موضوع مطلع بوده ولی بالا بودن نمره با روش های مهندسی شده و تاکید پنهان بر تقلب گسترده را بیشتر می پسندند تا متقلبانه آن را به عنوان نشانه ارتقای یادگیری و کیفیت تحصیلی کاذب سازی کنند و بی اعتبار کردن امتحان و نمره سازی برایشان مهم نیست تا پست و مقام شان هم چنان محفوظ باقی بماند. (2)
با همین رویه و در حالی که تعداد صندلی های دانشگاه ها از تعداد داوطلبان بیشتر شده است ( تعریف جدید دانشگاه یعنی تعدادی صندلی در یک اتاق که باید پر شود! یعنی کارخانه صندلی پر کنی به جای کارخانه آدم سازی)، این نسل بی سواد با رانت سهمیه و پول و قوانین تبعیض آمیز و غیره وارد دانشگاه می شوند و همان طور که اخیرا اعلام شده است 70 درصد دانشجویان رشته های پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی سهمیه ای هستند. لذا دقیقا موارد قبلی تکرار می شود تا دانشگاه نیز هر چه زودتر از شر بیسواد متوقع و متوهم جوینده مدرک خلاص شده و بر اساس اصل نانوشته "بغلی بگیر " دانشجویی که حالا فارغ التحصیل شده است را تحویل جامعه می دهد. به همین دلیل این جمله را زیاد می شنوید که به استاد می گویند برای خودت دردسر درست نکن و نمره را بده بره ! (3)
متاسفانه این حقیقت تلخی است که نهادهای مدیریت مطالعات و توسعه آموزش پزشکی در دانشگاه های علوم پزشکی دقیقا همین وظیفه بی اعتباری جایگاه آموزش و یادگیری را بر عهده داشته ( زیرا تا زمانی که چنین تشکیلاتی که فقط برای منفعت گروهی خاص طراحی و سازماندهی شده است وجود نداشت همان طور که ذکر شد وضع آموزش به مراتب بهتر بود) تا با به کارگیری روش های مختلف مهندسی نتایج را مطابق میل مسئولین بی کفایت دستکاری کنند. مثلا تکیه بی اندازه بر ارزشیابی ها به این منظور است که تا دانشجو از استاد راضی نباشد وی استاد خوبی نخواهد بود و صد البته دانشجوها زمانی راضی اند و ارزشیابی استاد را خوب می زنند که دو طرف معامله در یک توافق برد- برد پیروز باشند و اعتبار مدیریت آموزش نیز حفظ شده باشد. این وضعیت به قدری اسفبار شده است که در برگزاری امتحانات علوم پایه در مناطق آمایشی حداقل نمره قبولی را آن قدر پایین می آورند تا همه شرکت کنندگان قبول شوند! مقایسه کنید این را مثلا با مسابقات المپیک که برای پرش به جای اینکه مانع را روی 2 متر قرار دهند روی 50 سانتیمتر گذاشته و سپس با هم توافق کنند که به دیگران بگوییم 2 متر بوده است!
به عقیده یک استاد دانشگاه علت اصلی تلاش دانشجویان برای گرفتن نمره اضافی را باید در ضعف علمی و انگیزشی دانشجویان که ناشی از عدم کارایی و کفایت و لیاقت سیستم های تعلیم و تربیت پایه و تحصیلات عالی در کشور است دانست. در کشوری که مدرک گرایی و نه ارتقاء علمی و آموزشی حرف نخست را می زند و اکثر دانشجویان صرفاً برای گرفتن مدرک به دانشگاه می آیند بیشتر اعتراضات برای کسب نمره قبولی است. از طرفی هم آموزش عالی در کیفیت آموزشی در دانشگاهها ضعیف عمل کرده است زیرا مدرکگرایی در جامعه تبدیل به عرف و حتی قانون برای استخدام در شرکتها و ... شده است. یعنی کمتر کسی پیدا میشود که به میزان تخصص و کیفیت دانشجویان و فارغالتحصیلان توجه داشته باشد. در ایران طوری القا شده که هر کسی دست به تقلب بزند موفقتر از بقیه خواهد بود. لذا از نظر وی تعجبی ندارد که دانشجو اظهار نماید که با استفاده از دروغ نمره به دست میآورد، زیرا "ما در کشور جهان سومی زندگی میکنیم. بنابراین همه چیزمان باید به یکدیگر بخورد یعنی استاد، دانشجو و دانشگاه هم در ایران از این قاعده مستثنی نیستند" (4و5).
از دیدگاه آموزشی نمرات نوعی ارزشیابی محسوب می شوند و وسیله ای برای معامله دو طرفه نیست و طبیعی است که وقتی این موضوع تعمدا نادیده گرفته شود دیگر ارزش و اعتباری برای آن سیستم باقی نخواهد ماند.در یک سیستم فاسد و معیوب نه نمره کارنامه دانشجویان واقعی است و نه نمره ارزشیابی و جایگاه استاد. در این حالت تنها بر سر معامله ای صوری و کاذب و منفعت طلبانه امر مهم آموزش و یادگیری قربانی اصلی و وجه المصالحه خواهد بود که دودش علاوه بر حیف و میل شدن بیت المال نهایتا به چشم ملت خواهد رفت. کلا چیزی به نام کنترل کیفی در آموزش عالی این کشور نیست تا عملکرد خود و جایگاه و اعتبار استاد و دانشجو و مهمتر از همه تحقق اهداف آموزشی را عیار سنجی نماید.
چه از به اصطلاح دانشگاه ناکجا آباد پشت کوه مدرک فوق لیسانس گرفته شود چه از دانشگاه تهران، همه فارغ التحصیلان به صورت درهم هستند. اگر فارغ التحصیل متکی به سهمیه و پول و پارتی و رانت و باشد صندلی های مشاور و رئیس و مدیر و معاون از قبل برایش رزرو شده است ولی اگر با بهترین رزومه علمی فاقد موارد گفته شده باشد برای استخدام دچار مشکل خواهد بود !
انصافا شرافت شغلی اتحادیه اصناف در هر شغلی از وزارتین آموزش عالی و بهداشت و دانشگاه های آزاد به مراتب بالاتر است. چون که مثلا صنف طلا و جواهر فروش همه نظارت ها و استانداردها را به کار می گیرد تا هیچ فروشنده ای طلای تقلبی را به جای طلای با عیار بالا به مردم نفروشد و به مردم هشدار می دهد که در صورت تخلف به تعزیرات گزارش کنند. حال وقتی یک شهروند جانش را به یک دکتری که از کم و کیف سواد و توانایی فنی و دانش علمی وی خبر ندارد می سپارد چرا نباید از سابقه تحصیلی و کیفیت آن دکتر خبر داشته باشد؟ چرا نباید کارنامه و ریز نمرات و سهمیه و محل تحصیل افراد را در مدرک درج کرده و به دیوار مطب و آزمایشگاه و دفتر استاد و داروخانه بزنند و مردم حق انتخاب داشته باشند که حیات و مماتشان را به چه کسی می سپارند؟ چرا با مخفی کاری و بی مسئولیتی نا مسئولین چنین بلای بزرگی که تحویل فارغ التحصیلان بی سواد و پر توقع به جامعه است بر مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی می افزایند.

در سال های اخیر شدت بی سوادی به حدی مفتضح شده است که آمار بالای رد شدن دانشجویان مقاطع دکترای تخصصی در دروس اساسی و امتحان جامع و مشروطی های مکرر -که بعدا باید خود استاد شوند- حتی حساسیت مقام های مسئول وزارت بهداشت را نیز به دنبال نداشته است. چرا یک مسئله بسیار بدیهی مثل درس و امتحان وجه المعامله استاد و دانشجو، استاد و همکار، استاد و مدیر، استاد و رئیس، استاد و ..... بشود. چرا هر کس و ناکسی به خود این اجازه را می دهد که با شکستن شان و شخصیت خود با ترفندهای مختلف به یاری دانشجو آمده و واسطه گرفتن نمره برای وی شود.
چرا مسئولینی که خود واضع آیین نامه ها و مقررات آموزشی در دانشگاه هستند به جای حفظ استقلال آموزشی دانشگاه و احترام به رعایت اصول اولیه آموزش، خودشان نیز برای کسب نمره برای این و آن و معاملات و بده بستان هایی که با دیگران دارند وقیحانه چنین درخواست های محقرانه ای را مطرح کرده و حتی در صورت عدم اجابت از سوی بعضی از اساتید آن ها را تهدید کرده و از هیچ گونه کارشکنی برایشان نیز کوتاهی نمی کنند (6).
معلم می گوید اگر در کلاس به وظیفه شغلی و البته اخلاقی اش عمل کند، دچار مشکل می شود. از طرف دیگر بعضی از افرادی که در کسوت استادی دانشگاه هستند فاقد شانیت و صلاحیت علمی و اخلاقی برای این مقام بوده و با استفاده از اهرم ها و فشارهای مختلف به چنین موقعیت هایی دست یافته اند. این افراد چون ضعف علمی مفرط دارند فکر می کنند با بذل و بخشش نمره می توانند اعتبار و جایگاه اجتماعی بین دانشجویان کسب کنند، در صورتی که وقتی خر دانشجو از روی پل درس و استاد رد شد حتی جواب سلام این استادها را هم نمی دهند و کوس بیسوادی فرد را هم در همه جا اعلام می کنند. البته در بیشتر مواقع این طمع طلبی دو طرفه است و معمولا بحث های جنسیتی هم که پیش بیاید، ارتباطات غیر اخلاقی بیشتر شده و مابه ازای نمره به دانشجویان دختر درخواست های جنسی است که ده ها نمونه از آن در شبکه مجازی و رسانه ها آورده شده است. اساتیدی که خودشان با تلاش و پشتکار درس خوانده اند معمولا به دیگران توصیه می کنند که سخت کوش باشند و در درس و امتحان استانداردهای حداقلی را رعایت می کنند. این افراد سعی می کنند که در انتقال مفاهیم درسی حداکثر تلاش خود را به کار بسته تا انگیزه های لازم برای دانشجویان ایجاد شود. برای این اساتید نمره اعلام شده چیزی جز حق واقعی دانشجو نیست که در نزد استاد به امانت بوده و شاخصی ( البته هر چند ناکافی) از لیاقت و شایستگی دانشجو در مورد آن درس می باشد.
از طرف دیگر کاذب اساتیدی هم هستند که به جای تلاش و کوشش در انتقال مفاهیم درسی و صرف وقت برای کلاس و رعایت استانداردهای لازم، به هر طریق ممکن کلاس ها را سمبل کرده و برای اینکه دانشجویان صدایشان درنیاید با گفتن اینکه مطالب این درس به دردتان نمی خورد کیلویی بذل و بخشش نمره می کنند تا در مقابل هم از دانشجویان نمره رضایت بسیار بالا گرفته و پله های ترقی و ارتقا را چند تا یکی کرده و از نظر مسئولین هم به عنوان استاد نمونه شناخته شوند.
هنوز هستند اقلیت اساتید و دانشجویان فهیم و درستکار که نان را به نرخ روز نخورده و به دنبال آن هستند که حضور و عملکردشان در آموزش و پژوهش ثمر بخش باشد. به عنوان مثال استادی در پاسخ به این سوال که چرا به دانشجو، نمره پاسی نمیدهد (7) می گوید که در همان جلسه اول هر درس به دانشجویان میگویم نگذارند درسها روی همدیگر برای شب امتحان جمع شود. میتوانند به اتاقم بیایند و انتقاد کنند؛ پیشنهاد بدهند؛ سوال بپرسند؛ بهانه بیاورند؛ مشکلاتشان را مطرح کنند. اما بعد از امتحان، دیگر هیچ بهانهای برای کم شدن نمرهشان پذیرفته نیست ولی مصیبت نامه ها بعد از اعلام نمرات ارسال می شود. علت اصلی تلاش دانشجویان برای گرفتن نمره اضافی را باید در ضعف علمی و انگیزشی دانشجویان که ناشی از عدم کارایی و کفایت و لیاقت سیستم های تعلیم و تربیت پایه و تحصیلات عالی در کشور است دانست.
ایشان بسیار متقن و مستند دلایل خود برای ندادن نمره را فهرست می کند: عدم شایستگی علمی لازم دانشجو برای پاس کردن درس حتی اگر چندین بار درس را مردود شده باشد. رعایت حقوق عمومی و واقعی کردن معدل دانشجو، عدم امتحان گرفتن و نمره دادن به گرفتاری دانشجو و غیره. بعضی از دانشجویان در هنگام درخواست نمره استدلال میکنند که: «استاد فلانی در ترم قبل، ۸ نمره به فلانی کمک کرد یا دو نمره به همه داد و طلبکارانه می گویند شما چرا نمره نمیدهید؟! یا همکار دیگری با طرح این سوال که "اگر دانشجویی که چند سال در یک مقطع درجا میزند و مثلا چهار سال را هشت سال طی می کند و مشکلات روحی و روانی پیدا کرده، آیا استاد مجاز است به او چند نمره اضافه دهد؟ و در جواب می گوید نه! وقتی نمی تواند درس بخواند، خب باید برود سر کار دیگری. نه اینکه ما خلاف کنیم و او را هم عادت دهیم به کار خلاف! به هر حال چیز یادگرفتن فقط به مدرک داشتن نیست. او می تواند سر کار دیگر یا شغل دیگری برود و معلومات کسب کند. به هر حال استاد مجاز نیست برای اینکه ایشان درسهایش را پاس کند و به مقاطع تحصیلی بالاتری برود، نمره بی جهت بدهد. "
وجه تاثر برانگیز داستان آنجاست که زمانی این روش ها محدود بود به تعداد کمی از دانشجویان که آن ها نیز شاید می توانستند مدرک دانشگاهی را بگیرند ولی در عرصه کار تخصصی به دلیل ضعف در معدل و نمرات اکثرا به پست ها ی تخصصی نمی رسیدند و تنها دلخوشی داشتن مدرک و بهره مندی مختصر از مزایای مادی را می پذیرفتند. ولی واقعیت آن است که تقریبا همه دانشجویان بعد از یکی دو ترم می فهمند که چون اخراجی در کار نیست، درس خواندن و نخواندن در دانشگاه تفاوتی نداشته و این موضوع برای مسئولین دانشگاه بی اهمیت است. البته اگر ارزش و جایگاه نمره که به عنوان امانتی در دست ماست را دقیقا مثل ارزهای رایج قدر بدانیم و از آن حفاظت کرده و بذل و بخشش نکنیم دیگر چنین راه های خلافی جواب نخواهد داد. این سیگنال باید از مجموعه مدیریت آموزش دانشگاه به دانشجو داده شود تا متوجه باشد که دانشگاه محل درس خواندن است ( نه محل تنبلی ) و نمره سازی کاذب نه تنها نقص سواد و دانسته های فرد را جبران نمی کند بلکه بر بی انضباطی و بی مسئولیتی وی صحه گذاشته و با تکیه بر کاربرد همین منش و رفتار و شیوه تقلب و فساد وارد اجتماع می شود.

موارد زیادی از خاطرات اساتید و دانشجویان از نحوه تقاضای گرفتن نمره وجود دارد که البته در مواردی اگر چه عامیانه و مبتذل به نظر می رسد ولی چون مشکل فعلی و گریبانگیر ماست آموزنده است. قوانین و آیین نامه های آموزشی مثل قوانین رانندگی تا حدود زیادی بین المللی هستند و پر واضح است که دانشجویان در کشورهای دیگر هم تقاضای نمره داشته باشند ولی چون سیستمهای مدیریت آموزش ضوابط و نظارت های قوی و مستمر دارند که بر وظایف استاد و دانشجو اشراف دارد کمتر به صورت حالت پاتولوژیکی که در کشور ماست در می آید. از نوشتن مشکلات و لطیفه برای تغییر مود استاد در زمان تصحیح برگه امتحانی تا ضمیمه کردن عکس ام آر آی، جواب آزمایش و برگه استراحت پزشک به برگه امتحان شروع می شود تا برسد به ارسال دعوت نامه برای سفر تفریحی به کیش تا حسابی از خجالت استاد دربیایند.
جالب آنکه در بین موارد دانشجوی منصفی به دانشجویان توصیه می کند که با توجه کامل و کافی به درس و موضوعات درسی خود را درگیر ترفندهای قدیمی نکنند، چرا که به نظر وی درس خواندن بهترین راه است. متاسفانه در برخی موارد اقدامات مجرمانه از قبیل تهدید و حمله فیزیکی به استاد تا اقدام برای خودکشی نیز دیده می شود که در این مورد خاص اعتراض نادرست بقیه دانشجویان در جهت فشار بر استاد و تامین نظر دانشجو جو آموزشی را نیز آشوب زده کرده است(8).
از طرف دیگر در این بلبشوی دانشجویان هم باید انتظار داشته باشند که در قبال دریافت نمره درخواستهای نامعقول و غیر اخلاقی برخی اعضای هیئت علمی را نیز برآورده کنند تا معامله به صورت برد-برد باشد. از ترجمه مقالات علمی و نوشتن کتاب گرفته تا تایپ و دانلود فیلم که به هر میزانی که انجام شود نمره به دانشجو داده خواهد شد بدون آنکه لازم باشد زحمت خواندن درس را بکشند. در مورد دیگری دانشجویان با ارسال فایل صوتی به پایگاه مرآت (9) مدعی می شوند که استاد درس تقاضای اخذ وجه در پوشش کلاس اضافه برای دانشجویانی که نمره نگرفته اند می کند و در مقابل نمرات بالای 19 می دهد. به هر حال اوضاع و شرایط بسیار اسفباری را در حیطه آموزش عالی در تاریخ کشورمان شاهد هستیم که خودبه خود به یکی از منفورترین دوران مدرک و مدرک گرایی و مدرک فروشی و تقلب ماندگار تاریخ ایران خواهد شد.
آیا با خود اندیشیده ایم که این همه امکانات عظیم و منابع مالی نجومی آموزش عالی چه میزان باید استخراج علمی، فنی و کاربردی جدی داشته باشد و اکنون چه میزان دارد؟ واقعیت آن است که ما بعضا عادت کرده ایم که چیزی را بخواهیم ولی از لوازمش اعراض می کنیم، در نتیجه شکل و صورت برایمان اصل می شود و درون و محتوا و اساس در حاشیه قرار می گیرد و این می شود که دانشجوی اتفاقا مستعد ما برای زحمت درس و مشق بی انگیزه می شود و به مدرکی ظاهری و سطحی از دانش بسنده می کند و راه های گوناگون و کم زحمت التماس گرفتن نمره از استاد را طی می کند(10)
جالب تر از همه ارائه فرم "گدایی نمره" از سوی یک استاد است که نوعی خلاقیت محسوب می شود. .به نقل از خبرنامه دانشجویان، در اقدامی عجیب یکی از اساتید دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار پس از اینکه تعداد زیادی از دانشجویان در یکی از درس ها نمره قبولی نگرفتند اقدام به ارائه فرمی تحت عنوان «فرم درخواست متکدیانه نمره» به دانشجویان نموده است. این استاد در قسمتی از این فرم به نقل از دانشجوی متکدی نمره آورده است: "من اقرار می کنم که از یادگیری مطالب عاجزم و خداوند این توانایی را در من قرار نداده است که بتوانم با پاسخ دادن به سوالات امتحانی نمره قبولی را کسب کنم و البته با وجود این ناتوانایی و عجز به هر دلیل باید به عنوان فارغ التحصیل این رشته نیز در نهایت معرفی شوم(11) .
در آخر به منظور ساماندهی گدایی نمره و اخذ رویه واحد و اجتناب از تفاوت سلیقه اساتید در بذل و بخشش نمره پیشنهاد می شود تا واحد مددکاری نمره در معاونت آموزشی دانشگاه ها تاسیس شود تا ضمن رسیدگی به مشکلات دانشجویان و ضمن تدوین آیین نامه آن، خود معاونت نسبت به دادن نمره به دانشجویان مستحق و مستمند راسا اقدام نموده و اساتید را از این معضل قرن برهانند! همچنین از آنجا که دروس سخت و به درد نخور از دیدگاه مسئولان و دانشجویان مانع پیشرفت تحصیلی دانشجو شده و سنوات وی را زیاد می کند، شاید بهتر باشد که در صورتی که مسئولان نتوانند این دروس را از برنامه درسی این رشته ها حذف کنند، برای اضافه کردن هر 1/0 نمره مبلغی را تعیین و طبق جدولی از دانشجویان اخذ نمایند. بدین ترتیب بذل و بخشش مفتی نمره هم کمتر شده و دانشگاه ها که در اهداف آموزشی خود و تربیت نیروهای کارآمد و مسئول و متعهد مردود شده اند، در تبدیل دانشگاه به مغازه صندلی و مدرک فروشی و نیل به کسب درآمد و اهداف اقتصادی خود موفق تر عمل نموده و لااقل دکان داری و کاسبی را خواهند چسبید و گداخانه های نمره و شکار نمره مفت و مجانی هم برچیده خواهد شد.
منابع:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با خودم گفتم: «آخر دانشآموزان دبستانی چه خاطرهای میتوانند از معلمشان داشته باشند؟ گیرم که معلمشان استاد شجریان باشد.» داشتم غر میزدم، چون بیشتر از یک ماه پیش یکی از دوستان رسانهای که میخواست ویژهنامهای برای استاد شجریان منتشر کند تماس گرفت و پیشنهاد داد به روستایی بروم که استاد در آنجا، در اوایل دهه چهل شمسی و به مدت چهار سال تحصیلی درس میداده است. بعد از اینکه میخواستم کار را از سر خودم وا کنم گفت: «حالا برو تلاشت را بکن. خدا را چی دیدی شاید شد.» رویش را زمین نینداختم، اما امیدی هم نداشتم که اتفاقی بیفتد، ولی خب اشتباه میکردم. بعد از چند تماس رسیدم به یکی از اقوام دانشآموزانی که حالا همه مویی سپید کرده بودند و اغلب شان دوران بازنشستگیشان را میگذراندند. حتی بعدش سَر و کارم به یکی از همکاران استاد در همان دبستان در روستای «رادکان» افتاد. با همهشان حرف زدم و عجیب که همه از او خاطرههای بسیار داشتند. با جزئیات فراوان و با اشتیاق، از روزهایی میگفتند که او معلمشان بوده است.
حتی نقشه جغرافیایی که او روی دیوار مدرسه نقاشی کرده بود را هم هنوز نگه داشته بودند. یکی میگفت درس ریاضیام را مدیون او هستم. یکی دیگر از صوت خوش قرآنش میگفت و اینکه استاد اگر میدید کسی صدای خوبی دارد برایش کلاس اختصاصی میگذاشت. روی دو درس تأکید زیادی میکرد؛ قرآن و ورزش. هرچند روی همه دروس تأکید داشت و برای تدریس آنها چیزی کم نمیگذاشت. شجریان بعد از اینکه به مدرسه «رادکان» میرود کارهای زیادی میکند. اسباب و وسایل ورزشی را آنجا عَلَم میکند. هالتر و تور والیبال و دروازه فوتبال و کلی امکانات دیگر در یک روستای محروم. خودِ استاد والیبالیست بود و کسی روی دست آبشارهایش نمیتوانست بلند شود. فوتبال را خیلی خوب بازی میکرد. نیزه پرتاب میکرد.
نقاشی میکرد و خط خیلی خوبی هم داشت. یکی از دانشآموزان هم اینطور درباره آواز استاد صحبت میکرد: «درباره صدایش شاید نتوانم خیلی درست حرف بزنم، چون ما خوشبخت بودیم که صدای او را از نزدیکترین فاصله ممکن میشنیدیم.» دانشآموز دیگری از روزهای ماه رمضان روستا حرف میزد در ایامی که شجریان آنجا ساکن بوده است: «عموی من خودش معلم بود و همکار آقای شجریان. در نتیجه، من بیشتر از بچههای دیگر دمپر ایشان بودم و همراهیشان میکردم. میرفتیم باغ پدربزرگم. ماهرمضانها استاد بلند میشدند و میرفتند روی پشتبام و شروع میکردند به قرآن خواندن. با یک صوتولحن گیرا و جذاب توی آن سکوت سحری روستا صدا تا آخرین خانه روستا میپیچید و همه کیف میکردند.»
بچههای آن روستا در همان برهه، ظاهرا بهترین روزهای عمرشان را میگذراندند. ولی انگار آنها مدام از یاد نبردنِ معلمشان را در این سالها تمرین میکردهاند. به تصنیفها و آواز استادشان گوش میکردند. حتی وقتی داشتم با همکارش حرف میزدم همچنان خوشحال بود از خاطره شنیدن صدای همکارش از رادیو. میگفت: «آن روز با اشتیاق پیچ رادیو را باز کردم و صدایش را شنیدم. دوست دارم دوباره صدایش را با همان قدرت بشنوم.»
شهرآرا نیوز

یکی از تراژیک ترین مرگهای پهلوانان شاهنامه مرگ بهرام پسر گودرز است. بهرام هنگامی که سیاوش قصد عزیمت به سرزمین توران و تمرد از دستور پدر (کیکاوس شاه) را دارد در کنار اوست و از رنج سیاوش برای این کوچ و سفر به خوبی آگاه است. بهرام بعدها در دومین لشکرکشی ایرانیان برای کین خواهی سیاوش در سپاه ایرانیان است و اولین کسی است که در لشگرکشی به قلعه محل اقامت "فَرود" [پسر دیگر سیاوش] خود را به فَرود رسانده و او را می شناسد. بهرام پس از بازگشت از پیش فرود به طوس سپهدار لشگر ایران نهیب می زند که طبق فرمان کیسخرو [فرزند سیاوش و شاه ایران] از لشگرکشی به قلعه و کشتن برادر پادشاه پرهیز کنند، اما غرور و نخوت طوس از یک سو و جوانی و خامی فرود در سوی دیگر باعث شکل گیری جنگ و کشته شدن فرزند و داماد طوس به دست فَرود می شود و پس از آن با حمله همه جانبه ایرانیان به قلعه فرود و مادرش به وضع تراژیکی می میرند.
بهرام پس از این داستان دچار یاس و افسوس می شود. بهرام پس از نبردی که با شبیخون تورانیان همراه بوده و بسیاری از اعضاء خانواده خود و سپاه ایران را کشته می بیند، ماندن کمربند زرین نشان خود در میدان جنگ را بهانه کرده و علارغم اصرار پدر و برادرش (گودرز و گیو) به تنهایی برای پیدان کردن نشان خود به سوی رزمگاه می شتابد و در آنجا به بند تورانیان افتاده و کشته می شود.
داستان کشته شدن بهرام داستان غم انگیز و آزار دهنده ای است. بهرام کسی است که رنج سیاوش را نزدیک دیده و مرگ غریبانه همسر و فرزند او را دیده و کاری از پیش نبرده است. بهرام طی روند داستان به گونه ای پیش می رود که انگار از زندگی سیر است و با بهانه کردن کمربند پهلوانی به پای خویش سوی قتلگاه می رود و در میان انبوهی از کشتگان و در خاک افتادگان خود را تسلیم مرگ می نماید.
مرگ غریبانه "بهرام" در شاهنامه روایت غمناک مرگ بسیاری از بزرگان تاریخ این سرزمین نخبه کُش است. سرزمینی که در آن اغلب جاه طلبی و غرور و سبک سری و بی خردی بر خرد و تعقل و اندیشه ارجحیت داشته و همیشه با دست خویش، فرزندان عزیز خود را به سوی انزوا و فرار و ترک وطن و مرگ در تنهایی و غربت کشانده است.

حالا بهرام دیگری راهی توس شده است که در کنار نیای خود آرام بگیرد. بهرامی که دهه ها برای سربلندی این سرزمین تلاش کرد اما اجازه نامگذاری یک خیابان شهر به نامش هم داده نشد.
حالا پیکر شجریان به توس رسیده است تا فردوسی بزرگ، میزبان یکی دیگر از فرزندان خویش باشد.
کانال خرمگس
گروه گزارش/

پرتال اداره کل آموزش و پرورش استان مازندران نوشت : ( این جا )
« معاون پژوهش، برنامه ریزی و توسعه منابع آموزش و پرورش مازندران با توجه به بحران به وجود آمده از ویروس کرونا گفت: در زمان بحران نمی توان با برنامه ریزی های متعارف پیش رفت.
به گزارش اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش مازندران؛ "علی سهرابی" در جلسه شورای معاونین سوادکوه که با حضور رییس اداره سوادکوه و چند رییس اداره از اداره کل برگزار شد، افزود: امروز در شرایطی با ویروس کرونا روبه رو هستیم که تمام برنامه های متعارف ما باید تغییر کند و دیگر نمی توان به شیوه دوران پیش از کرونا برنامه ریزی کرد.
وی با بیان اینکه کرونا شکل زندگی اجتماعی را تغییر داده، تصریح کرد: مدیریت امروز ما مدیریت بحران است و نمی توان با شیوه های متعارف گذشته مسائل امروز را مدیریت کرد. در شرایط بحران باید نسخه های مخصوص شرایط بحران را طراحی کرده و مشکلات احتمالی را برطرف کنیم. بنابراین شناخت شرایط و تسلط بر مشکلات حوزه مدیریتی مهم ترین گام در جهت موفقیت است تا شاهد آموزش و تربیت کیفی در مدرسه ها باشیم.

این مقام مسئول با بیان اینکه شرایط حساسی به وجود آمده که باید مدیریت بحران داشته باشیم، ابراز کرد: ما نمی دانیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. بحران کرونا یک بیماری دراز مدت است که زمان بروز، انباشت و کاهش و پایانی ندارد. ما نمی دانیم که پایان آن چه زمانی خواهد بود، اگر با برنامه های متعارف پیش برویم، مسلما با شکست مواجه خواهیم بود، پس باید به روز باشیم و با به کارگیری همه عوامل درون سازمانی و برون سازمانی به اهداف ترسیم شده در آموزش و پرورش برسیم. »
پیش از آن که وارد نقد سخنان این مسئول آموزش و پرورش شویم ؛ « صدای معلم » این پرسش اساسی را مطرح می کند که با توجه به سمت اداری این مقام مسئول ، چه نسبتی می توان میان مسائل مالی و پشتیبانی آموزش و پرورش و مقوله مهم " پژوهش " پیدا کرد ؟
« صدای معلم » نخستین رسانه ای بود که با انتشار گزارش نسبت به حذف معاونت پژوهشی و ادغام آن در معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع انتقاد کرد.( این جا )
این رسانه در نخستین نشست رسانه ای « حسن ملکی » رئیس جدید سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به تاریخ 19 خرداد 1399 این مساله را مطرح و خواهان پی گیری آن توسط مسئولان شد . ( این جا )
آیا آقای سهرابی با مفهوم پژوهش ، الزامات و کارکردهای این مفهوم مهم آشنایی دارد و در صورت آشنایی توان کاربست آن را در محیط کاری و حوزه تعریف شده دارد ؟
آیا یکی از ریشه های مهم ایجاد و گسترش « بحران » در این خلاصه نمی شود که افراد به تناسب تخصص و سواد خود در جایگاه مربوطه قرار نگرفته اند ؟
طبق تعریف ؛ « برنامه » پیش بینی اقداماتی است که برای دست یابی به هدف خاصی انجام می گیرد. ( این جا )
« محمد جلال زاده » می نویسد : ( این جا )
« برنامه شامل چند تصميم مشخص است، وقتى اين تصميم ها زياد بوده و در زمينه هاى گوناگون باشد، بايد آنها را در قالب یك سند تهيه و تنظيم كرد كه به آن برنامه می گويند. به عبارت ديگر، برنامه را می توان نشان دهنده يك مجموعه از فعاليت ها در يك دوره زمانى مشخص نيز تعريف كرد.
برنامه ریزی به عنوان وسیله در حقیقت نوعی استراتژی است که از طریق فراهم کردن امکانات و منابع به روش علمی و منظم در راستای اهداف معین تدوین گشته است و در این صورت هدف عمده آن استفاده بهتر از امکانات موجود خواهد بود. در صورتی که برنامه ریزی به عنوان یک "فرایند" نگریسته شود مفاهیم زیر در تعریف آن مستتر است:
- برنامه ریزی یک جریان مداوم، مستتر و دائمی است که نقطه پایانی ندارد بدین معنی که نمی توان در هیچ مرحله ای آن را پایان یافته تلقی کرد.
- برنامه ریزی مبتنی بر اولویت ها است، بنابر این جریان مستمر و حساب شده است. زیرا به دلیل محدودیت منابع و امکانات سعي می کند از میان نیازها و خواسته های گوناگونی که مطرح شده است فقط برخی از خواسته ها و نیازها را برآورده سازد.
- برنامه ریزی فرایندی است که مستلزم آینده نگری می باشد.
- برنامه ریزی فرایندی است که استعدادها، توانایی ها، امکانات و فعالیت های جمعی را جهت رسیدن به هدف های تعیین شده هدایت می کند.
- برنامه ریزی فرایندی است که بین کلیه ابزارها و وسایل و امکانات مادی و انسانی هماهنگی ایجاد می کند تا ایجاد هدف های برنامه تسهیل شود.
برنامه ریزی فرایندی است مداوم و مستمر که علاوه بر تعیین هدف ها، روش تحقق یافتن آن را نیز مورد توجه قرار داده و بهترین روش را از میان راهبردهای مختلف انتخاب می نماید.
اصول برنامه ريزي:
اصول برنامه ریزی از نظر ماندر عبارتند از :
1- برنامه ریزی بر اساس تجزیه و تحلیل دقیق از واقعیات موجود باشد.
2- برنامه، هماهنگ با شرایط موجود اقتصادی، اجتماعی و فنی هر منطقه باشد.
3- برنامه باید جامع باشد و شامل فعالیت های مورد علاقه تمامی گروه های اقتصادی و اجتماعی یک جامعه باشد.
4- برنامه باید آموزشی و در جهت ایجاد تحولات لازم به منظور توانایی بخشیدن به مردم برای درک و حل مسایل فردی و اجتماعی شان باشد.
5- دستیابی به اهداف برنامه باید آزادمنشانه و از طریق مشارکت فعال رهبران محلی و کارکنان باشد .
6- برنامه باید انعطاف پذیر باشد.
7- انتخاب مشکلات برای حل باید پاسخی به نیازهای مشخص جامعه باشد.
8- نتایج برنامه باید قابل ارزشیابی باشد. »
پرسش این است که آیا اصولا در ادبیات مدیریتی مسئولان آموزش و پرورش این اصول جایی دارند و یا امور بر اساس " روزمرگی " اجرا می شوند ؟
معنای " برنامه ریزی های متعارف " چیست و تفاوت آن با روزمرگی چیست ؟
شاخص های مهم مدیریت اثربخش و کارا در زمان پیش از کرونا و پس از آن در این اداره کل چه تغییری داشته اند ؟

از تعطیلی مدارس به دلیل شیوع کرونا ، حدود 8 ماه می گذرد .
دستاورد عملکرد مدیریتی اداره کل آموزش و پرورش استان مازندران علی رغم تاکید وزیر آموزش و پرورش بر اولویت داشتن " آموزش حضوری " ؛ حضور 14 درصدی دانش آموزان در مدارس بوده است . ( این جا )
آیا معنای « مدیریت بحران » این است که بر خلاف تجارب جهانی دانش آموزان از آموزش حضوری محروم باشند و سلامت روان و پرورش مهارت های زندگی آنان به حاشیه برود و یا تعطیل شود ؟
اقدامات آن اداره کل در زمینه " بهداشت مدارس " چه بوده است ؟
آیا اگر اقدامات انجام شده در این زمینه کافی بود اعتماد بیشتری برای ترغیب حضور دانش آموزان در مدرسه ایجا نمی شد ؟
به نظر می رسد ساده ترین ، راحت ترین و کوتاه ترین راه برای مدیریت بحران در جامعه ما همان تعطیلی مدارس باشد .
پایان گزارش/

چند سالی است که در رابطه با آسیب های زیست محیطی تحقیق می کنم.
در این زمینه مسائل متعدد زیست محیطی را مورد بررسی و کنکاش قرار دادم. مهمترین سوالی که دراین زمینه ذهن مرا به خود مشغول کرد میزان پای بندی یا بهتر بگویم عدم پای بندی ما به ذغدغه های موجود زیست محیطی است. اینکه چرا ما نسبت به مسائلی چون کمبود و آلودگی آب ، آلودگی هوا و خاک، آلودگی دریا و مراتع و جنگل ها و موارد از این دست ساکتیم. و نه تنها ساکتیم که خود کاتالیزور تخریب و نابودی محیط زیست هستیم. در اینجا بود که بر مفهوم بی تفاوتی زیست محیطی تمرکز کردم.
بی تفاوتی زیست محیطی یکی از مصادیق بی تفاوتی اجتماعی است که از عدم علاقه به مسائل محیط زیست و باور به این که در مورد مشکلات این حوزه اغراق شده است ناشی می شود.

* ( عکس مربوط به معلمانی است که سال گذشته در برابر وزارت آموزش و پرورش تجمع کردند . خواسته آن ها اجرای قانون استخدام معلمان حق التدریس بود)
مردم ایران کمترین تمایلی به آسیب های زیست محیطی و مخاطرات پیش رو ندارند. جالب است بدانید حتی در مناطق و شهرهایی که مسائلی زیست محیطی مثل آب بسیار جدی است (مثل شهر یزد) افراد تمایلی به حتی جدی فرض کردن مساله ندارند.گو اینکه نمی دانند آب مصرفی آنان از صدهای کیلومتر آن طرف تر از استان دیگری تامین می شود.
البته به مثال های متعددی می توان در مورد بی تفاوتی زیست محیطی افراد در جامعه ایرانی اشاره کرد.
نکته جالب ماجرا اینجاست که اصلا تفاوتی بین با سوادهای و بی سوادها، زنان و مردان، شهری و روستایی و دارا و ندار در مورد دغدغه های زیست محیطی وجود ندارد.
همه شما به راحتی می توانید برای تائید این مدعا پدیده زباله ریزی را در جامعه ایرانی را در ذهن خود مجسم کنید.

* ( از میان آن همه معلم ، فقط یک نفر از جمعیت اقدام به جمع آوری زباله های ریخته شده کرد ) نه تنها ساکتیم که خود کاتالیزور تخریب و نابودی محیط زیست هستیم.
زباله ریزی در جامعه ایرانی روستایی و شهری و زن و مرد و پول دار و فقر و...نمی شناسد.
خاویر کرمنت در کتاب بی شعوری خود بی شعوری را مرضی می داند که می تواند هر کسی را در هر زمانی بدون هیچ هشداری آلوده کند.او می گوید بی شعوری ربطی به سواد ندارد، به رفتار آدم ربط دارد. حتی بعضی از بی شعور ترین افراد ، کسانی اند که متخصص محسوب می شوند و دیگران را راهنمایی می کنند. بی شعوری واگیر دارد...مشکل ما هیچ وقت احمق ها نبوده اند بلکه مشکل ما بی شعورها هستند.

* ( عکس مربوط به پایان نشست مدیران ستادی وزارت آموزش و پرورش با وزیر است - ساختمان شهید رجایی وزارت آموزش و پرورش ، طبقه هم کف )
بله ممکن است بی تفاوتی ما به مسائل زیست محیطی ناشی از عدم آگاهی از مخاطرات زیست محیطی باشد.اما آنچه در جامعه امروز ما درحال رخ دادن است نوعی بی شعوری زیست محیطی است.دقیقا به همان دلیل که فردی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند بی شعور است، بی توجهی ما به بحران آب، آلودگی زیست محیطی، مساله زباله و خیلی از مسائل دیگر عین بی شعوری است.
به قول "کرمنت" ؛ بی ﺸﻌﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ...ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺪﺭﺳﻪ... ﺍﺯ ﺳﺮﺍﻧﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ .... ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺷﯿﻔﺘﮕﯽ ... ﺍﺯ ﺑﯽ ﻭﺟﺪﺍﻧﯽ.... ﺍﺯ ﻣﺮﮐﺰ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻓﺎﺳﺪ ﻣﺎ....
کانال مسائل اجتماعی ایران

* نزدیک به ۶۰ سال پیش در روستای رادکان مشهد، معلمی جوان نقشه میهن عزیزش را بر دیوار مدرسه نظام الملک روستا نقاشی کرد. دیوارنگارهای که حالا به اثری ملی تبدیل شده و در پای این اثر، نام استاد بزرگی به چشم می خورد:
«شجریان» ( 1 )
امروز هفدهم مهر 1399 ؛ « محمدرضا شجریان » موسیقیدان و خواننده محبوب ایرانیان پس از تحمل یک دوره سخت بیماری در 80 سالگی درگذشت .
نکته قابل تامل در زندگی این خواننده سرشناس و اصیل ایرانی آن است که وی در سال ۱۳۳۸ به دانشسرای مقدماتی در مشهد رفت و از همان سال برای نخستین بار با یک معلم موسیقی آشنا شد.
پس از دریافت دیپلم دانشسرای عالی، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به تدریس مشغول شد و در این زمان با سنتور آشنا شد و فراگیری این ساز را نزد جلال اخباری شروع کرد. تا سال ۱۳۴۷ در استخدام آموزش و پرورش بود و پس از مدت زمانی تدریس و مدیریت مدارس، به وزارت منابع طبیعی انتقال یافت. وی در مدت خدمت در آموزش و پرورش در رادکان از توابع چناران به تدریس پرداخت و مدتی در این شهر سکونت داشت.
« صدای معلم » درگذشت این معلم هنرمند را تسلیت می گوید .
( 1 ) کانال آموزگاران
پایان پیام/
« روز جهانی معلم یک رویداد سالانه است که در ۵ اکتبر، برگزار میشود. این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است.
قبل از انقلاب روز معلم در ۱۲ اردیبهشت بود و مناسبت آن، کشته شدن یکی از معلمان به نام ابوالحسن خانعلی در روز ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در تجمع اعتراضآمیز معلمان در میدان بهارستان بود.
ابوالحسن خانعلی معلمی ساده و معمولی و بدون گرایش حزبی بود. همه احزاب از او تجلیل کرده اند اما تاکنون هیچ حزب سیاسی ادعای وابستگی او را به خود نکرده است.
پس از این واقعه حکومت وقت برای دلجویی از معلمین روز ۱۲ اردیبهشت را به یاد مرگ خانعلی ، روز معلم نامگذاری کرد.
پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ و ترور مرتضی مطهری در یازدهم اردیبهشت ۱۳۵۸، روز کشته شدن وی با یک روز تأخیر عنوان شد و دوازدهم اردیبهشت مجدداً به همین مناسبت به نام روز معلم نام گرفت.
پس از انقلاب جمهوری اسلامی ایران خبر ترور و قتل مرتضی مطهری به دست اعضای گروه فرقان (که شب قبل اتفاق افتاده بود) در ۱۲اردیبهشت منتشر شد و به همین مناسبت نیز همین روز دوباره به نام روز معلم نامگذاری گردید.
ماجرا از این قرار بود که «باشگاه مهرگان» یا همان مجمع صنفی معلمان در ۱۸ بهمن۱۳۳۹ طی قطعنامهای درخواست افزایش حقوق معلمان را مطرح کرد. ریاست این باشگاه با فردی به نام محمد درخشش بود. باشگاه مهرگان در «لالهزار نو»، در خانهای 500 متری قرار داشت.
در این قطعنامه آمده بود: «معلمین میگویند حقوق یک دبیر لیسانسه کمتر از حقوق یک مستخدم جزء در سازمان برنامه یا شرکت ملی نفت است و ما خودمان مکرر نوشتیم که حقوق یک معلم کمتر از حقوق یک راننده دولتی و به مراتب کمتر از یک راننده تاکسی است. یک لیسانسه در وزارت فرهنگ ماهی ۴۰۰ تومان میگیرد ولی لیسانسه دیگر با همان تحصیلات و پایه معلومات در یک سازمان دولتی دیگر ۲۵۰۰ تومان دریافت میکند .»
در پی این قطعنامه، معلمان زیادی حمایت خود را از آن اعلام کردند.
دولت وقت در آن زمان به نخستوزیری جعفر شریفامامی تازه تشکیل شده بود. جهانشاه صالح، وزیر فرهنگ وقت، لایحه «اشل حقوقی جدید فرهنگیان» را به مجلس برده بود، اما این لایحه مورد موافقت معلمان نبود.
بنابراین، بنا به درخواست باشگاه مهرگان، معلمان از روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰دست به اعتصاب زدند و مدارس را تعطیل کردند و برای اعتراض مقابل مجلس در میدان بهارستان تجمع کردند.
مأموران نظامی شاهنشاهی برای متفرق کردن معلمان از ماشین آبپاش استفاده کردند، اما معلمان با اینکه خیس شده بودند، در جای خود ماندند. گفته میشود ردیف اول که معلمان زن بودند، بیشتر در معرض خیس شدن بودند. بنا به روایتی، در این میان، عدهای از معلمان برای اینکه جلوی خیس شدن همکاران خود را بگیرند، تلاش کردند، مسیر شلنگهای آبپاش را منحرف کنند. به این ترتیب درگیری بین معلمان و مأموران شدت گرفت. مأموران با تیراندازی هوایی و استفاده از باتوم میخواستند معلمان را متفرق کنند، اما در این وقت، سرگرد ناصر شهرستانی، رئیس کلانتری بهارستان با شلیک تیر مستقیم، موجب تحولات بیشتری در آن ایام شد. سه نفر در اثر تیراندازی مأموران و حمله با سرنیزه یا چاقو مجروح شدند و یکی از گلولههای شهرستانی به پیشانی معلم جوانی به نام ابوالحسن خانعلی نشست.

خانعلی، اهل یکی از توابع تهران به نام کن (تهران) بود و به عنوان دبیر فلسفه و عربی در دبیرستانهای جامی و شریف تدریس میکرد. خانعلی با مدرک لیسانس معقول و منقول در سال ۱۳۳۵به استخدام وزارت فرهنگ درآمده بود و همزمان با تدریس، دوره دکترای فلسفه را در دانشگاه تهران میگذراند.
گفته میشود که جنازه خانعلی از بیمارستان بازرگان به مسجد اسکندری منتقل شد و «یک صد معلم» دور جنازه را گرفتند تا به دست حکومت نیفتد.
جعفر شریف امامی در خاطرات خود نوشت: «وقتی خانعلی تیر خورد ساعت ۱۱:۳۰ شب به کاخ شاه احضار شدم. شاه گفت قرار است فردا شیطنت کنند و جنازه را راه بیندازند و شلوغ کنند». امامی به شاه وعده میدهد که جلوی اخلالگری را بگیرد. با وجود قول نخستوزیر به شاه، تشییع جنازه خانعلی در روز ۱۳ اردیبهشت به بزرگترین تظاهرات خیابانی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تبدیل شد. نه تنها معلمان که گروههای مختلف در تشیع جنازه او حضور یافتند و او را در ابنبابویه دفن کردند.
در پایان این تشیع جنازه باشکوه، قطعنامهای قرائت شد که مهمترین بندهای آن، درخواست استعفای دولت شریف امامی، اجرای قطعنامه باشگاه مهرگان در مورد افزایش حقوق معلمان و مجازات قاتل خانعلی بود.
در پی این حوادث، شریف امامی روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۰ استعفای خود را به دربار تسلیم کرد و شاه، علی امینی را به عنوان نخستوزیر معرفی کرد.
معلمان همچنان به اعتصاب و تجمع مقابل مجلس ادامه میدادند و دانشجویان و قشرها دیگر به آنها پیوسته بودند. امینی تلاش کرد اوضاع را آرام کند و به باشگاه مهرگان رفت تا با معلمان دیدار کند، به آنها قول داد خواستهایشان عملی شود اما معلمان اعلام کردند که تا زمان اجرای مطالبات دست از اعتصاب برنمیدارند.
معلمان معترض در شب هفت خانعلی، روز ۱۲ اردیبهشت را « روز معلم » نامیدند: «اجتماع عمومی معلمین پایتخت در تاریخ روز ۱۸ اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۰ تصویب کردند که روز دوازدهم اردیبهشت ماه به یاد بود اعتصاب موفقیتآمیز معلمین ایران و شهادت معلم دانشمند مرحوم دکتر خانعلی، روز معلم اعلام گردد. در این روز همه ساله کلیه مدارس و مؤسسات فرهنگی در سرتاسر کشور تعطیل رسمی خواهد بود و مراسم خاصی اجرا خواهد گردید . »
امینی با درخشش، رئیس باشگاه مهرگان، دیدار کرد و علاوه پذیرفتن شرایط معلمان، گفت که قصد دارد بنا به درخواست معلمان، او را به عنوان وزیر فرهنگ به مجلس شورای ملی معرفی کند. سرگرد شهرستانی برکنار و تحویل دادگستری شد، هیئت دولت تصویب کرد که حقوق معلمان افزایش یابد و محمد درخشش به عنوان وزیر فرهنگ به کار مشغول شد. زمانی معلم می تواند تولید محتوا انجام دهد که خود در تألیف کتب درسی و محتوای آموزشی دستی بر آتش داشته باشد . نه اینکه حتی در تغییر تصویر یک کتاب و یا گنجاندن مهارت ها نیز از وی نظر خواهی نشود چه برسد به محتوا.
به این ترتیب، اعتصاب معلمان بعد از دوازده روز، در روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۰ پایان یافت.
هجده سال بعد مرتضی مطهری در شامگاه یازده اردیبهشت ۱۳۵۸ به دست گروه فرقان کشته شد و روز ۱۲ اردیبهشت دوباره به نام روز معلم نامگذاری شد. »
( منبع : ویکی پدیا )
با گذشت چندین تاریخ از رویدادهای تقریبا مشابه از مکافات های معلمان در این کشور، هنوز هم مشکلات معلمان مرتفع نشده است. هنوز هم امکانات و تأمین و ترمیم جایگاه این حرفه برای معلم ناچیز و توقعات بسیار است.
در سیستمهای آموزشی، افراد زیادی مشغول به کارند و فعالیتهای آنها به طور مستقیم یا غیر مستقیم در تربیت دانش آموزان مؤثر است، اما در این میان، نقش معلمان از دیگر افراد بسیار برجستهتر است چرا که بیشتر اوقات را دانش آموزان زیر نظر آنها سپری میکنند از این رو بسیاری از دانش آموزان شکل گیری شخصیت خود را مرهون معلمان خود میدانند در واقع معلمان معماران آینده جامعه هستند.
برخی مواقع آنقدر در تنگنای شرایط و انضمام انواع بخشنامه ها قرار می گیریم که در لابه لای این هجمه از قوانین خودساخته تصویب شده و نشده ، حقوق اصلی گُم می شود و راحت پایمال می گردد.
وقتی مجبور باشی از تمام زندگی ات بگذاری تا حرفه ای که دوست داری را حفظ کنی ، کم کم انگیزه جایش را به بی تفاوتی می دهد.
شبکه ی شاد زندگی معلمان و خانواده های صاحبِ دانش آموز را ناشاد کرده است.
اگر این شبکه در بالاترین حد از اطمینان و حداکثر سرعت در انتقال داده ها و اطلاعات آموزشی بود ، نیاز به رو در رو شدن معلم با اولیای مدرسه و دانش آموز نبود که وی را به خاطر نفعی استفاده از تعلقات شخصی اش _ گوشی و خط اختصاصی _ به مباحثه دعوت کند. والدین به خاطر کاهش سرعت شاد به مدرسه فشار می آورند و مدرسه هم به معلم.
نتیجه چنین می شود که برای حفظ ظاهری شاد ، نصب یک یا چند نرم افزار داخلی همپای آن به معلم و حتی خانواده ها تحمیل می گردد . این گونه جز اعصاب خوردی برای معلمان و مخاطره سلامت آنان چه می ماند. بالاخص معلمان حق التدریس که در به دری بلاتکلیفی را هم در گوشه ی قلبشان دارند.
ننگ و عار نمی دانم که بگوییم اکثر معلمان جز یک تلفن همراه و یک خط تلفن وسیله ی دیگری ندارند . لااقل با همین حداقل ها هم تاکنون چرخ کلاس را چرخانده اند. خیلی از خانواده ها و معلمان همین حداقل را هم در این شرایط اقتصادی ندارند.می دانم که امکانات را از تولید محتوا گرفته تا هر نوع ابزار آموزش مجازی و غیر مجازی را بایستی مدرسه در اختیار معلم قرار دهد نه معلم در اختیار مدرسه!
کار معلم تدریس، بررسی و نظارت بر دانش آموز و فعالیت های اوست. جور گروه های درسی و سازمان پژوهش را معلم نمی تواند بکشد. اگر معلمان ایران را با کشورهای توسعه یافته مقایسه می کنید ، اول باید قیاس انطباقی خود را برای آموزش و پرورش ایران و سایر کشورها بگذارید. حتی از کشورهای همسایه چون افغانستان و ترکمنستان نیز فاصله آموزش ما زیاد شده است.
نتایج حاصل از آزمون های پرلز و تیمز گویای این مطلب هست.

توقع سپاسگزاری از زحمات معلم به درک شرایط او و احقاق حقوق منصفانه به بهترین نحو است . لااقل اجازه دهید در پس دستورات خارج از عرف، حقوق اصلی یک معلم به فراموشی سپرده نشود . هر چند معلمان خود مقصرند که چنین رفتارهایی با آنان صورت می گیرد. وگرنه اگر در جامعه ای معلم ارزش و جایگاه مطلوبی داشته باشد ، آن کشور از خشم ، جنگ، سوء مدیریت و حتی بیماری در امان است.
از شنبه 12 مهرماه مدارس به مدت یک هفته در اصفهان تعطیل شد .البته در شهر اصفهان از همان 15 شهریور ماه غیر حضوری بوده است. قرار نیست هیچ گاه در عمل انجام شده قرار بگیریم و در این شرایط نتوانیم تصمیم درستی را داشته باشیم و تابع توقعات بیجا به جای وظایف اصلی باشیم . به خاطر نظر اولیا و مشکلات فرزندان آنان در شاد ، معلم وظیفه اش خودکشی نیست. امنیت اجتماعی و زندگی شخصی یک معلم هم مانند زندگی همان والدین نمی تواند از بین برود. بی مهری ها در حق معلمان کم نیست. از جوک های ناپسند تا به سخره گرفتن زحماتشان در فضای مجازی ! بله . نیکی چو از حد بگذرد نادان خیال بد کند. همراهی بیش از اندازه با والدین این سوء تفاهم را پیش می آورد که هر چه شود باز معلم سرش جلوی ما خم خواهد بود. از افراط و تفریط باید پرهیز کرد. هر چیزی حد و اندازه دارد.
به دلیل آنکه از مدرسه شیوه نامه ی تولید محتوای اجباری برای معلم ، بخشنامه مجوز نصب نرم افزار دیگری جز شاد ( مانند ایتا) برای پشتیبانی از شاد در زمان قطعی سامانه و یا پایین بودن سرعت ، چگونگی محاسبه ی زمان غیر موظف کار یک معلم حق التدریس در مدرسه و افزایش ساعات ارتباط با دانش آموزان در باقی مانده ی روز را خواستم ، مدیر مدرسه نامه ای به اداره زدند و مرا ناهماهنگ با برنامه های مدرسه برند خود عنوان کرده و نارضایتی خود را از بنده به خاطر کسب رضایت والدین ، صرفا به جهت مطالبه عنوان این دستورات در بخشنامه ها بیان نمودند. بهتر نبود اگر طبق بخشنامه عمل می نمایند آن را جهت تنویر افکار همکار خود نشان می دادند؟
از اداره ابلاغ حضور به کارتابل مدرسه برایم زده شدکه برای پاره ای از توضیحات به واحد آموزش ابتدایی بروم. هرچند یک روز زودتر از آن در اداره خدمت رسیدم.
خواستند توضیح دهم که مشکل چیست. گفتم قطعا باید در نامه به شما گفته باشند. الان باید به کدام مورد پاسخ دهم؟
خواستند خودم شرح ماوقع از مشکلات حال حاضر داشته باشم.
خدمتشان عرض کردم که نمی توانم بر روی گوشی شخصی ام نرم افزاری جز شاد را نصب کنم. هر چند همین نرم افزار را نیز بالاجبار نصب کرده ام. تولید محتوا وظیفه ی من نیست بلکه می توانم از محتوای تولید شده توسط گروه های درسی و تکنولوژی و پژوهش که در این حوزه می بایست فعالیت کنند در صورت انطباق با کتب درسی جدید استفاده کنم. یعنی در تدریسم از آن ها به عنوان ابزار استفاده کنم. مانند انواع وسایل کمک آموزشی که با توجه به نیاز معلم در حال حاضر در بازار هست و اغلب مدارس آن را تهیه و در دسترس معلم قرار می دهند.اگر همکاری تمایل دارد اختیاری ساعت های شبانه روزش را تماما به مدرسه اختصاص دهد و برای هر درس پاورپوینت بسازد تا برایش امتیاز محسوب شود ، او را تحسین می کنم ولی خود تمایلی به این کار ندارم. هرچند با توجه به رشته ی تحصیلی ام تسلط کامل به این موارد دارم. در ضمن عاقلانه نیست که یک نیروی حق التدریس که حقوقش از یک کارگر در اداره کار کمتر است و این ارزشیابی ها صرفا جنبه ی نمایشی برایش دارد ، تا این حد مورد بیگاری قرار بگیرد.
معلمان رسمی نیز اگر قرار باشد دو هفته بدون حقوق و بیمه فعالیت کنند و با این وضع کلاس ها را اداره کنند ، هرگز چنین خودشیرینی هایی را از خود نشان نمی دادند. جالب نیست که پشت پرده نق بزنند و در عمل کار دگر کنند. صادقانه کار کردن و شفاف عمل کردن محترمانه تر است. مسلما تابستان برای بازآموزی و بهره مندی از روش های تدریس نوین معلمان قرار داده شده است و سه ماه تابستان را نیز برای همین به آنان حقوق پرداخت می کنند که علاوه بر بازآموزی ، سواد رسانه ای و نکات حائز اهمیت برای تدریس را مسلط شده و با برنامه هایی که واحدهای تکنولوژی و مراکز تحقیقات معلمان و سازمان پژوهش تدارک دیده اند ، راحت تر تعامل برقرار کنند. ولی نه اینکه به جای متولیان هر حوزه جبران مافات کنند و جای مشاغل دیگر را اشغال کنند.
دانش آموزان تا معلم از آنان نخواهد حتی شبکه ی آموزش را نمی بینند. سوق دادن دانش آموزان به برنامه های تهیه و تدوین شده می تواند از تلاش های یک معلم در همراهی باشد.
معلمان توانمندی های آموخته شده ی خود را باید در بیان و تفهیم مطالب و اجرای برنامه های آموزشی خود به صورت زنده به کار ببندند. یعنی اینکه از ابزارها و وسایل کمک آموزشی استفاده کنند و یادگیری را ارتقا دهند. حال که آموزش مجازی شده است ، تهیه منابع و محتوای درسی دردسری مضاعف بر دوش معلم شده که انتقاد از آن چهره ی خوشی ندارد. والدین دانش آموزان نیز خود را در جبهه ی طلبکاران می بینند و گمان می کنند باید هر چه داد بر سر بخش های مختلف جامعه دارند می توانند بر معلم ادا کنند.
آموزش و پرورش حق این را ندارد که از شرایط بحران کرونا سوء استفاده کرده و از معلمان به جای متولیان بخش های آموزشی ، تولید محتوا ، فناوری های نوین و سازندگان نرم افزارهای کمک آموزشی منطبق با کتب درسی دیگر کار بکشد.
زمانی معلم می تواند تولید محتوا انجام دهد که خود در تألیف کتب درسی و محتوای آموزشی دستی بر آتش داشته باشد . نه اینکه حتی در تغییر تصویر یک کتاب و یا گنجاندن مهارت ها نیز از وی نظر خواهی نشود چه برسد به محتوا.

برای تهیه ی یک نرم افزار چون کتاب آریا در مقطع ابتدایی قطعا هزینه ای در اختیار کارگروهی قرار داده می شود که با اقتضای امکانات در دسترس این ابزار آموزشی را برای مدارس تولید کنند.
معلمان نه تنها وظیفه ی اصلی خود را فراموش کرده اند بلکه وارد حوزه ی کاری اقشار دیگر جامعه نیز شده اند.
هرچند از همین معلمان و بعضا خانواده های آنان نبوغ کارآفرینیشان رشد خواهد کرد و کم کم علاوه بر مافیای کنکور ، باعث رشد دلالان تولید محتوای درسی در قالب کاسبی در آموزش و پرورش نیز خواهند شد.
حتما کارشناسان و تحصیل کردگان مدیریت کسب و کار و کارآفرینی با زیر ساخت فناوری اطلاعات می دانند که اسم این کار نوآوری ایده های خلاق نیست. این حرکت ، برگشت به عقب و سست شدن بنیان هاست.
کسی نظارت ندارد که محتواهای آموزشی بر چه اساس و چارچوبی تهیه می شود. فقط می گویند در شرایط بحران هستیم باید بسازیم و جلو برویم. حال چه بسازیم مهم نیست. با کمی رنگ و آب و تلفیق انیمیشن و عکس در صفحات مطالب گویا می شود و تمام.
این ظلم است در حق دانش آموز و علم و دانش افزایی!
ولی وقتی کارشناسان این حوزه فعالیت می کنند و الگویی برای همگان می شود ، امکان نقد و بررسی اشکالات آن سریع تر و بهتر و عملی تر خواهد بود. در حال حاضر از بحران بحران می سازیم.
خدا را شکر تحصیل کردگان تکنولوژی آموزشی ، مدیریت برنامه های درسی ، فناوری های نوین در تدریس در کشور کم نیستند.
اگر شاد پیشنهادی برای رفع تعطیلی مدارس و آموزش بوده است ، به عینه شاهد هستیم که نه تنها چنین نشد بلکه باعث دردسرهای بسیار و افزایش خشم و به خطر افتادن سلامت روان نیز در جامعه شده است. خانواده ها را رو در روی فرزندان و کادر مدرسه را نیز روبه روی هم قرار داده است.

با برقراری آموزش مجازی و نبود قوانین مشخص برای آن ، هر کسی می تواند به مجموعه قوانین خود اشاره کند.
اگر در این برهه تصمیمات شورای آموزگاران تأثیری دارد ، مدیر یک عضو از شورای مدرسه است و حداقل چندین عضو دیگر در این شورا حضور دارند. معلم هم به عنوان یک عضو می تواند آزادانه و نه باز بالاجبار نظر دهد.
دلیلی ندارد که کم کاری های آموزش و پرورش را معلمان تقبل کنند و نزاعی بین خانه و مدرسه باشند. همین که با وضع اسف بار رتبه بندی و معوقات تلمبار شده باز هم آموزش و پرورش را رها نکرده اند ، جای تقدیر دارد.
آیا نمایندگان مجلس، اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، پزشکان و اقشار دیگر جامعه چنین کاری را برای سال های متوالی انجام می دهند؟ حاضرند برای کمک به آموزش و پرورش یک سال از حق و حقوقشان چشم پوشی کنند تا کشور پیشرفت کند؟ این حرف نمی شود که معلم شغل مهمی را بر عهده گرفته است ولی در بقیه جایگاه های اجتماعی فقط با گذشت و ایثار نشان لیاقت بگیرد. این رفتارهای سلیقه ای برازنده ی یک معلم نیست.
تمامی سازمان های دولتی و غیر دولتی از معلمان تشکر کنند باز هم کم است.
هرچند معلمان در هر رسته ای که هستند و بالاخص معلمان حق التدریس ، خرید خدمت و شرکتی ها اگر آگاه و بیدار بودند ، آموزش را در شکل " حضوری " پشتیبانی می کردند که بعد از پایان این بحران ها ، به جای دستمزد زحماتشان با گردن خم کرده ، چشمانی غمگین و دست از پا درازتر ، از سیستم کنار گذاشته نشوند و به راحتی به آنان بگویند که قبلا کمبود نیرو داشتیم ولی از امروز مازاد داریم و نیروهای ما از دانشگاه فرهنگیان طبق صحبت های رهبر معظم انقلاب تأمین شد. لذا تعهدی در قبال شما از ابتدا نیز نداشته ایم. مبنی بر نیاز از خدمات شما استفاده کردیم. مزدتان را هم دریافت نمودید. مجانی کار نکردید که امروز طلبکار باشید.
آن زمان است که بخشنامه های زیادی را پیش روی نیروهای حق التدریس آزاد و خرید خدمات خواهند گذاشت. فقط می گویند در شرایط بحران هستیم باید بسازیم و جلو برویم.
و همه چیز مو به مو مطابق قانون پیش خواهد رفت.
اما امروز هرچه قدر در اداره خواستار بخشنامه یا شیوه نامه یا حتی نامه ای دال بر اجبار معلم بر تولید محتوا و نصب نرم افزارهای غیر از شاد به عنوان پشتیبان شدم ، چیزی به من ارائه نشد. آنقدر تعجب کردند که لحظاتی حس کردم ده سالی را احتمالا در این کشور نبوده ام و خبر از وقایع گذشته در این مدت ندارم.
تلاششان قابل تحسین است. شفاهی سعی بر اقناع نمودند. فقط توصیه بر تعامل در هر جمله دیده می شد. البته حق هم دارند چون چنین چیزی وجود خارجی ندارد.
ممکن است بعد از این یادداشت بخشنامه ای نیز صادر شود. خدا را چه دیدید!
جالب آن جاست که فرم های ارزیابی عملکرد آموزگاران بر طبق بخشامه های امور استخدامی تنظیم شده است و بر اساس آن برای آینده ی آنان و بود و نبودشان در سیستم و نوعی رتبه بندی سازمانی تصمیم گیری شود. ولی دستورالعملی نداریم که بگوید امکانات و بودجه مدارس بایستی صرف اجرای پروتکل های بهداشتی و بازگشایی مدارس به صورت حضوری با اطمینان خاطر به خانواده ها به جای رعب و وحشت در آنان ، صرف تولید محتوا و در اختیار گذاشتن ابزار آموزش مناسب به معلم و تدریس بهینه باشد. بله تولید محتوا باید در اختیار معلم قرار داده شود تا وی با آموخته های خود از آن در جهت آموزش کیفی بهره برده و بهترین راه های یادگیری مفهومی را در اختیار دانش آموزان بگذارد نه اینکه صبح تا ظهر در مدرسه ، بعدازظهر تا شب هم درگیر بازخورد ها و تا صبح فردا و حتی روزهای تعطیل برای طرح درس روزهای آتی ، گوشی به دست دور برود و پاورپوینت بسازد، تبدیل به کلیپ نموده و با صداگذاری در اختیار گروه های درسی قرار دهد تا نامش به عنوان معلم نمونه تیک بخورد.
نوع تدریس معلم و چگونگی بیان مطلب برای یادگیری حتی بر روی همان محتوایی که ساخته می شود مهم است و اگر معلمی نتواند به خوبی درس را تفهیم کند ، هزاران نمونه محتوایی بسازد ارزش ندارد. تدریس محتوا ، بررسی و نظارت بر عملکرد دانش آموز جزء وظایف یک معلم است. حتی چارچوب های تولید محتوا قواعد خاص خود را دارد که چه بسا رعایت نکردن آن ها، لطمه ی زیادی به یادگیری خواهد زد و این در طولانی مدت اثرات خود را خواهد گذاشت. در حال حاضر انزوای یاددهنده و یادگیرنده درد ناعلاجی ست که در نمودارهای آماری میزان باسوادی و رضایت از آموخته های فردی ، هویدا نیست.
اگر آموزش و پرورش با ایجاد ذوق و شوق در معلمان و کسب امتیاز برای ساخت تولید محتوا مسابقه ی رقابتی برگزار کرده است تا آموزش مجازی به جای آموزش حضوری رونق پیدا کند و به امری دائمی تبدیل شود . مهارت محوری و مدرسه محوری که شعار سال های خدمت مسئولین بوده است ، به دست فراموشی سپرده می شود و به زودی شاهد تعدیل نیروهای زیادی خواهیم بود. به طوری که صد معلم در کل کشور با کمترین امکانات می توانند مجموعه ی آموزش و پرورش را بچرخانند. نیاز به این همه نیروی اضافه نمی باشد و عملا کمبود نیرو نیز مرتفع می شود.
سیستم اداری در زمان های بحران سعی می کند با همه مهربان باشند. شرایط که آرام شد ، همه ی رفتارها تغییر می کند. چقدر تغییر کردن بدین شکل ناخوشایند است. خصوصا تغییراتی که احساسات و عواطف انسانی را له می کند و مهربانی و محبت را از چهره ها که هیچ ، از قلب ها می زداید. اگر قرار است خوی انسانی را فراموش کنیم ، از تغییر کردن بی جا اجتناب کنیم.
همین پدر و مادری که با غرور مدرک دکترایش را بر سر معلم می کوبد ، حاضر نیست به خاطر آینده و دلخوشی فرزند و خانواده خویش ، سایر اقشار جامعه و حتی اولیای مدرسه دانش آموزش را درک کند . اگر همین والدین که بخشی از آن ها فرهنگیان مملکت نیز هستند، کمی دست رد به تمایلات خود می زدند و در هر مهمانی ، مسافرت و مراسمی دعوت می شدند سر از پا نمی شناختند و با آغوش باز از آن استقبال نمی کردند اکنون مدارس با شادابی و بدون نگرانی به صورت حضوری فعال بودند. همین والدین در مقابل بازگشایی مدارس هم همراه معلمان از خدا خواسته برای ماندن در خانه ، یک صدا شدند که اگر مدارس باز شود کرونا جان ما را می گیرد و ما اجازه ی ورود فرزندمان را به مدرسه نمی دهیم. بگذار بی سواد باشد ولی بهتر است که از دست برود.
ولی غافل از آنکه خیلی وقت است ، همه چیز از دست رفته است. چون آگاهی و دانایی مرده است.

رفتن به مدرسه شادی بخش است. اما وقتی قرار باشد وقتت را در آن جا به بطالت بگذرانی حالتش عوض می شود. اگر قرار بود نرم افزارهای متفرقه ای جز شاد را روی گوشی ام و با همین خط نصب کنم در خانه هم این کار مقدور بود. نیازی به کشاندن معلم به مدرسه نبود.
تهیه سیستم، خط تلفن ، خط اینترنت و هر آنچه برای آموزش مجازی نیاز است و معلم نمی تواند از وسایل شخصی اش در اختیار آموزش همگانی قرار دهد را مدرسه باید مهیا کند. حتی اگر معلم در بهترین وضعیت مالی قرار داشته باشد.
معلمان نباید خجالت زده باشند که هزینه های افزایشی و تحمیلی را که به واسطه ی دستورات و توقعات مسئولین برای آنان فهرست شده است را از خود مدرسه مطالبه کنند. مدرسه نیز باید بتواند از اداره طلب کند. بودجه ای که باید به مدارس داده شود ، می بایست صرف چنین امور آموزشی نیز بشود. ادارات در کنار آمارگیری از مبتلایان و فوتی های کرونا در بین دانش آموزان و معلمان مدرسه رأس ساعتی معین در روز ، اندکی از انرژی خود را برای پیگیری نیازهای دانش آموزان و معلمان جویا خرج کنند. اگر بخشنامه باشد زودتر به امضای همکاران خواهد رسید و منِ معلم کتبا می نویسم که در چه شرایطی حداقل در کلاس خود قرار دارم و همان را صادقانه به شما انتقال خواهم داد.اینطور راهگشاتر است.
بسیاری از معلمان از سال گذشته و در جریان آموزش مجازی، خسارت های زیادی را برای خرابی و یا غیر قابل استفاده شدن تلفن همراه و رایانه های شخصی متحمل شدند ولی آموزش و پرورش هیچ گونه تعهدی در قبال این مسئله برای خود قائل نشد. آن قدر صحنه های دلخراشی را دیدیم که این را کسر شأن می دانم که با معلم مانند بینوایان و گدایان برخورد کردند ولی اینکه مهارت نه گفتن را بلد باشیم و به هر نوع درخواست نابه جایی محکم و قرص نه بگوییم را مایه خجالت نمی بینم.
با تحت فشار گذاشتن معلم و توهین به شعور او به خاطر رعایت حدود و وظایف مرتبط با حیطه ی شغلی اش ، ارتقایی در توزیع افتخارات برای یک مدرسه ، اداره ، ناحیه و یا یک استان حاصل نمی شود.
تقدیرنامه های صوری در حال حاضر برای آموزش و پرورش کشور ، سودی نداشته است. حتی اگر این نشان شایستگی را وزارت به معلمی دو دستی تقدیم کند.
در حال حاضر انزوای یاددهنده و یادگیرنده درد ناعلاجی ست که در نمودارهای آماری میزان باسوادی و رضایت از آموخته های فردی ، هویدا نیست.
« خودمداری » در گفت و گوهای نفرات برتر کنکور از وطن دوستی و علاقه به حفظ " هویت" با تأسف به نهایت " منیت" رسیده است. معنویت آموزش و حقانیت علم آموزی را در دانش آموزان با استعداد نه در آموزش مجازی و نه در آموزش حضوری با رفع تکلیف کردن از وظایف اصلی به سرخوردگی نکشانیم. کارنامه های بی اعتبار مجازی ، فقط تزویر را تقویت بخشید. اعتماد به نفس کاذب ، در عده ای خودشیفتگی ایجاد کرد و اخلاق و انسانیت را با بحران مواجه کرد . با خودمان مهربان باشیم.
روز جهانی معلم بر معلمان آگاه بر شرایط مبارک.
روز جهانی معلم بر تمامی فرهنگیانی که به حقوق مدنی و شهروندی خود واقفند مبارک.
روز جهانی معلم بر تمامی اولیای فرهنگی آموزش و پرورش که خدمت را با ذلت ترکیب نمی کنند مبارک.