
مقدمه
علیرغم مرزبندی رشته ای توسط بشر، ارتباط درهم تنیده علوم مختلف و تأثیر نتایج آن بر یکدیگر انکار ناپذیر است. از سویی دیگر رفتار متفاوت و مقوله بندی شده همین بشر با تأثیر گرفتن از پیچیدگی های محیط اجتماعی و رخدادهای تاریخی، سیاسی و تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در زمان و مکان های متعدد، چند لایه و گرایش به پنهان کردن واقعیت دارد. تمامی این تظاهرات در یک کلام، محافظه کاری را در روابط بین افراد و تعاملات اجتماعی رواج داده است. میزان و نوع متفاوتی از محافظه کاری در جوامع گوناگون به تناسب ثبات یا تزلزل سیاسی حکومت ها، شمار جنگ ها و درگیری های داخلی و خارجی، مدت زمان درگیری ها و..... قابل مشاهده است.
محافظهکاری علاوه بر افراد در شیوه های سیاسی نیز دارای بنیاد فلسفی معینی نیست و در دورههای معین تاریخی، آثار گوناگونی از آن برجا مانده است. محافظه کاری در شرایط امروزی جامعه ما و در دیگر جوامع با مشخصه هایی خاص نمایان می شود و شاید انصاف آن است که در قضاوت خود نسبت به افراد محافظه کار، آنان را کمتر مقصر بدانیم. اما نباید چنین قضاوتی به معنای توجیه رفتار ترس آلود یا وهم آمیز برخی از آنان باشد، چون علیرغم تمامی شرایط ناخواسته، ما دارای شعور، اراده و خودآگاهی هستیم.
برخی از ما در استفاده از مفاهیم محافظه کاری، مصلحت گرایی و متعصب، به نوعی قرابت معنایی معتقدیم، هر چند این مبحث به موضوع مصلحت گرایی یا متعصب نمی پردازد، اما تلاش کردم با اشاره ای مختصر به تعریف هر یک، برداشتی نسبتا درست و متمایز از این سه اصطلاح، در گفته ها و نوشته های خود داشته باشیم.

تعریف محافظه کاری conservatism
" محافظه کاری یعنی ارتجاعی، سنت گرا، مرتجع، محتاط و در مقابل آن پیشرو و نوگرا قرار دارد. محافظه کاری یعنی تمایل به حفظ چیزها همان گونه که هستند. افراد محافظه کار کسانی هستند که نمی توانید بفهمید وقتی حرفی را می زنند درون شان چقدر با آن حرف مطابقت دارد. افراد محافظه کار کسانی نیستند که رنگ عوض کنند. این افراد صرفا دوست دارند خیلی از چیزها را پنهان کنند. شجاعت گفتن موضوعات خویش را در جمع ندارند. پذیرای تفکر انتقادی نیستند. محافظه کاری نقطه مقابل جرأت ورزی می باشد. بی جرأتی این افراد ناشی از ترس با کنار گذاشته شدن، طرد اجتماعی، مسخره شدن و تنها ماندن همراه است.
تعریف متعصب
متعصب، استانداردهای بسیار سخت، سفت و آستانه تحمل پایین برای آرا و نظرهای مخالف دارد. در زبان لاتین تعصب افراطی را “fanatisme” بیان می کنند. کسی که فقط خود را بر حق و درست می داند و هر ارجحیتی را برای دیگران ممنوع می کند ولو آنان مشروع و درست باشند. چنین افرادی سخت جزم اندیش و خطرناک هستند.
رابطه بین محافظه کاری با خود متعصبی
افراد محافظه کار، جرأت اعتماد به خویشتن با قبول محدودیت شخصی را ندارند. این افراد در رابطه خود با دیگران شجاعت خطر کردن را ندارند. پس فاقد رابطه صمیمی خواهند بود.
خود متعصب بودن به نوعی جزم اندیشی نسبت به خویش است و فقط به خاطر حفظ موجودیت خود در جمع است. وقتی نتوانیم برای احساس، فکر و بدن خویش ارزش و احترام قائل شویم و جرأت بیان حالات آنها را با دیگران نداشته باشیم، محکوم به "خود متعصبی " هستیم. چرا که دیگران را به دلیل عدم پذیرش تنهایی و احساس تهی بودن نسبت به خود ارجح تر دانسته ایم. " (1)

مهم ترین ویژگی اشخاص محافظه کار چیست؟
مهمترین ویژگی افراد محافظه کار، این است که افرادی منظم و کاملا رسمی اند و طبق قوانین و مقررات عمل می کنند. خیلی اهل ارتباط برقرار کردن با دیگران نیستند و برخلاف افراد برون گرا، احساس شخصی خود را پنهان می سازند. (2)
تعریف مصلحت گرایی pragmatism
در علوم سیاسی و در روابط بین الملل، مَشی یا نظریه ای است که با پرهیز از آرمان گرایی در عمل سیاسی بر اساس مقتضیات وقت تأکید دارد. مصلحت گرایی یعنی تعصب در اثبات عقیده خود. تا قبل از این َمشی یا نظریه اصلی و رایج دربارهٔ حقیقت این بود که حقیقت امری است جدا از انسان، چه کسی آن را بشناسد، چه نشناسد. اما پراگماتیسم قائل به این شد که حقیقت امری جدای از انسان نیست، بلکه تنها دلیل این که یک نظر درست و حقیقی است و یک نظر باطل و خطا، این است که یکی در عمل به درد انسان می خورد و برای او کارآمد و مؤثر است و دیگری چنین نیست.
تفاوت دو نوع تفکر و مکتب سیاسی
تفاوت عمده بین این دو جریان فکری سیاسی در این است که در محافظه کاری؛ سنت گرایی، ارتجاع و احتیاط شرط تداوم است اما در مصلحت گرایی؛ پرهیز از آرمان گرایی و عمل سیاسی بر اساس مقتضیات زمان شرط دوام تفکر و عمل است. محافظه کاران در پی حفظ وضع موجود هستند و مصلحت گراها تعصب در اثبات عقیده خود دارند.
محافظه کاری در واکنش به کدام تفکرات به وجود آمد؟
محافظهکاری واکنشی به لیبرالیسم، عقلگرایی، جنبش روشنگری و تجدّد بود و به ویژه پس از انقلاب فرانسه، در دفاع از سنتها پدیدار شد و در آرمانهای اصلی لیبرالیسم و تجدّد اولیه یعنی آزادی، برابری، فردگرایی، عقلگرایی و جدایی دین از دولت تردید روا میداشت، و در عوض از حفظ امتیازات و نابرابریهای اجتماعی و ساخت اقتدار قدیم دفاع میکرد. (3)
" مباحث مرتبط با محافظه کاری و اندیشه های مقابل آن اصطلاحات سیاسی جدیدی است که بیشتر در غرب رخ داده است و نقطه شروع این مباحث را می توان در فعل و انفعالات پارلمان انگلیس در قرن شانزدهم میلادی دانست که سیاسیون به دو گروه بنیادین انتظام یافته بودند. یک گروه سمت چپ پارلمان می نشستند و گروه دیگر سمت راست. که در نهایت اصطلاح چپ و راست در ادبیات سیاسی از همان موقع رواج یافت و الفاظ رادیکال و محافظه کار و....... در پی آن نمود یافت. اما در ایران و در کشوهای شرقی، مسأله ای که وجود داشته " تجدّد " نام دارد. تجدّد بستری بود برای القای این مطلب که کسانی که متجدّد هستند، می خواهند نظام کهن را پشت سر بگذارند و به سمت مدرن شدن حرکت کنند." (4)
محافظه کاری در تضاد با رادیکالیسم
محافظهکاری یک واژهٔ کلی برای جهانبینیهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی است که هدف اصلی آن نگهداری جامعه و ارزشهای موجود است. این مسلک به صورت عمدهای در تضاد با مسلکهای رادیکال تعریف میشود. رادیکالیسم به معنای هواخواهی و طرفداری از " دگرگونیهای بنیادی جامعه و نهادهای اجتماعی موجود " است. رادیکال، از نظر لغوی به معنای اصل و ریشه است و در علوم اجتماعی به آن اندیشههایی میگویند که اقداماتی تند و سخت و ریشهای را در بهبود جامعه خواهانند و دگرگونیهای بنیادی را در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی طلب میکنند. اصولا محافظهکاری دارای دو گرایش عمده است: محافظهکاری در برابر ارزشها و محافظهکاری در برابر ساختارها .
به طور طبیعی و با گذشت زمان، ارزش ها و ساختارها در هر دو دیدگاه در حال تغییر و تحول هست، اما محافظه کاری با حفظ شرایط موجود، سعی دارد تا دستخوش این تغییرات قرار نگیرد. به طور مثال حزب محافظه کار انگلیس به عنوان معروف ترین سمبل محافظه کاری در جهان، از سال 1834 که جایگزین حزب " تُری " گردید تاکنون پایبند سنن نیاکان بوده و در جهت حفظ و بقاء وضع موجود کوشیده است. شاید خروج انگلیس از اتحادیه اروپا پس از 47 سال عضویت، در تعقیب همین نگرش بوده است. (دلایل این عضویت 47 ساله، علیرغم اصول اعتقادی این حزب، خود نیاز به دقت و بررسی بیشتری دارد.) رواج محافظه کاری توأم با ترس و بیزاری در جامعه امروزی ما حاصل افراط و تفریط های غیرکارشناسانه مدیران ارشد است.
پیدایش محافظه کاری نو در آمریکا و آلمان
محافظه کاری بر قداست آداب و رسوم، مذهب، سنتها، مالکیت، خانواده، دولت و اقتدار و دیگر نهادهای جا افتاده و قدیمی تأکید دارد. از این رو در ایالات متحده آمریکا و کشورهای دیگر واژه " محافظهکاری نو " رایج شده است. در اروپای کنونی نیز گرایش به سمت برگشت به" ارزشهای کهنه " مانند کوشش و تلاش، اطاعت و میهنپرستی در مباحثات اجتماعی و در زمینههای فرهنگ و سیاست دیده میشود. در آلمان، در دورهٔ جمهوری وایمار، تعدادی از روشنفکران، اندیشههای محافظهکاری ملی و نازیسم را با هم پیوند داده و آنها را هماهنگ ساختند و این را " انقلاب در محافظهکاری " می پنداشتند. (5)
محافظه کاری در رفتار مردم
غالب مردم اروپا صادق، ساده و رو راست هستند و سادگی آنها گاه ما را به سوی این فکر هدایت می کند که آنها ابله و احمق هستند چون آنان در رفتار خود همانند ما لایه لایه و پیچیده نیستند. ولی در کشور ما اگر کسی تمایل زیاد به خود اِبرازگری و خودافشاگری داشته باشد و قاعده حذف و دوراندیشی را فراموش کند، معمولاً میگویند آدم نادانی است و در جامعه ما بنا به دلایلی روشن این رفتار پذیرفته شده نیست، در حالی که این آدم از سلامت روان برخوردار است.
افراد در چنین جوامعی، بیشتر در لاک خود فرو می روند و از اِبراز وجود یا درگیری با مسایل روز، بیزار و گریزانند. همان شرایطی که امروز ما در حصار برج ها و خانه های عمودی و در پشت درهای بسته، خود را پنهان ساخته ایم و کمتر رغبتی برای معرّفی خود به دیگران و یا کنجکاوی برای شناخت آنان داریم. گفت و گوهای دَم درِ زنان و جلوی مغازه یا محل کسب مردان به مدت طولانی در طی روزهای اعصار گذشته، برای ما امروزه به خاطره ای دور و برای نسل جدید به رفتاری گنگ و نامفهوم مبدّل شده است. گذشتگان ما رُک و صادق نسبت به هم بودند و غم ها و شادی های زندگی خود را با یکدیگر سهیم می شدند. اما نسل من چون در مدت عمر خود شاهد دو رخداد سیاسی یعنی وقوع انقلاب و جنگ، بوده است پس عمق محافظه کاری و شخصیت چند لایه در وجودشان بیشتر لانه کرده است.
در طی این 4 دهه، خصوصا دهه اول انقلاب بیشتر و دهه دوم به شکل نسبتا تعدیل یافته تر، برچسب هایی که هر یک از ما به تناسب ظاهر افراد و یا نوع گرایشات رفتاری به همدیگر می زدیم، از یک سو ما را به احتیاط بیشتر وامی داشت و از دیگر سو ما را به واکنش هایی تند و سریع و درگیری های لفظی و فیزیکی حتی مابین اعضای خانواده نیز مجبور می کرد. در این بین کثیری با فرو رفتن در لاک تنهایی خود، ترجیح دادند که بی خط و ربط باشند و با کوچک ترین مشخصه ظاهری و یا ریسک مخاطره آمیز، قابل شناسایی نباشند. پس بر تعداد جمعیت محافظه کار جامعه ما روز به روز افزوده شد.
محافظه کاری در آموزش و پرورش
این خصلت در بین برخی از مشاغل حسّاس، بیشتر نمود پیدا می کند. مثلا چون ارتباط معلمان با دانش آموزان به شکل مستقیم و چهره به چهره هست و آنان از نزدیک بر طرز تفکر، احساس، عواطف و نوع تصمیم گیری دانش آموزان خود جهت انتخاب شغل و اهداف زندگی، به اثراگذاری مستقیم و عمیق تری دست می یازند، پس بیشتر زیر ذره بین مداخله جویانه قرار گرفتند و روی همین اصل، دستکاری بر روی تمامی ریزفاکتورهای ساختاری فعالیت معلمان بیشتر گردید. از تجزیه و جدایی پرورش از آموزش تا جاگذاری نقش دبیران پرورشی در تمامی پایه های تحصیلی، از ترجیحات مذهبی در بیان پیام تا دخل و تصرف در واقعیت مفهوم شاعران و نویسندگان و تغییرات جنسیتی در عکس و نقاشی های درج شده در صفحات گوناگون کتب درسی تا ورود طلاب به ساختار آموزشی و پژوهشی و غیره ، اما برای کارمندان ادارات و سازمان هایی چون ثبت و احوال، امور مالیاتی کشور، مخابرات و نظایر این ، چنین واکنش هایِ بازدارنده ای لازم نیست. آنان با آمار و ارقام و اشیا در ارتباط هستند و ارتباط بسیاری از آنان با ارباب رجوع، گاه در حد یک سلام و علیک هم نیست تا تعاملی درخور توجه مابین آنان به وجود آید.
هر چقدر میزان دستکاری در آموزش و پرورش بیشتر گردید، پنهان کاری " خود واقعی " کارکنان آموزش و پرورش نیز به صورت تصاعدی افزایش یافت. همکاران در ظاهر با احترام و محبت نسبت به یکدیگر و نسبت به نیروهای ستادی یا نقش های سیاسی تازه وارد شده به مدارس، رفتار می کردند اما در باطن دچار نوعی بی اعتمادی و سوء ظن در تقابل با همدیگر شده بودند. البته این قصه هنوز هم ادامه دارد، اما انجام هر نوع فعالیتی و با هر نیّتی در چنین فضایی غبارآلود و مِه گون، بسیار دشوار و گاه نومیدکننده بوده و هست .
برخی از افراد محافظه کار، افکار واقعی خود را به راحتی و بدون ترس و نگرانی به دیگران منتقل نمی کنند. آنان در درون خود هیچ حس خوب و مثبتی به طرف مقابل ندارند و افکار و رفتار او را نمی پسندند اما در مواجه با این آدم ها طوری برخورد می کنند که گویی خیرخواه واقعی او هستند. قدرمسلم بیشتر ما مخالفت توأم با صراحت لهجه برخی از افراد با افکار و عقاید درست یا نادرست خودمان را به همراهی و تأیید افراد محافظه کار با بیان غیرواقعی و دروغ، ترجیح می دهیم.
در یک کلام می توان گفت که آموزش و پرورش ایران شدیدا میل به محافظه کاری دارد و از نوگرایی و پیشرو بودن شدیدا واهمه دارد. آموزش و پرورش ما در پیله سنت و احتیاط، سعی دارد ریسک نکند تا دست از پا خطا نکند. ما از این رو قادر نیستیم آموزش و پرورش خود را به سوی تفکرات پویا و کارآمد گسیل داریم چون اصلا و ابدا اراده ای در قدم گذاشتن به این وادی وجود ندارد. نظام آموزشی ما به اوهامی دگماتیسم آمیز که خشک و متعصب گونه است و انعطاف ناپذیری محض از خود نشان می دهد، مبتلاست. و طبق تعریف ذکر شده در بالا، محافظه کاری نقطه مقابل جرأت ورزی است. پس تاکنون چنین وزیری نصیب ما و نظام آموزشی کشور نشده است. عزل شدن از وزارت و استیضاح و کنار گذاشته شدن یکی از دلایل اصلی وزرا تاکنون برای نداشتن هر گونه جرأت نوگرایی بوده است.

ردپای علل تاریخی در محافظه کاری
" محافظه کاری یعنی نوعی رفتار مبهم و گنگ که باعث حفاظت انسان نسبت به آنچه در محیط است، میشود. معمولاً کس یا جامعه ای که محافظه کار است چندلایه است و به راحتی نمی توان به آنچه که در بطن آنها اتفاق میافتد دسترسی پیدا کرد. یکی از دلایل آن علل تاریخی دارد. ما کشوری هستیم با قدمتی تقریباً سه هزار ساله و در این مدت، فراز و نشیب تاریخی در کشورمان زیاد بوده است. حملههای بسیار زیادی به ما شده است و آدمهایی آمدهاند و بعضاً در زمانهایی کوتاه مستقر شده و حکومت کردهاند و مثلاً دو سه سال بعد، شخصی زورمندتر آنان را خلع ید کرده و به اصطلاح از قدرت پایین کشیده است. در اینجا بسیار پیش آمده که مثلاً افرادی که با گروه حاکم قبلی همراه بودهاند با روی کار آمدن گروههای بعدی ضرر اقتصادی و یا جانی می کرده اند. در نتیجه جامعه کم کم به این نتیجه میرسد که باید سر در چنبره خود فرو ببرد و آن چیزی را که دارد به راحتی عرضه نکند. لذا بین کلام و متن یک فاصله به وجود می آید. یعنی فرد به نحوی عمل می کند که هر کس بحثی را انجام دهد آن چرخش وجود داشته باشد.
محافظه کاری در کلام همه آدمها از بالا تا پایین دیده می شود که ریشه تاریخی بسیار روشنی دارد. فرض کنید در شهری مانند کرمان که کویری بوده و مانع جغرافیایی خاصی برای حملهها وجود نداشته است یا در شهری مانند مشهد که موانعی طبیعی سنگی ندارد (بر خلاف شهرهایی مانند کردستان یا مازندران که کوههای سر به فلک کشیده، جنگل و دریا و این موانع طبیعی را داشتهاند) مردم شب میخوابیدند و صبح بیدار میشدند و میدیدند که مثلاً " علی مردان خان زورگو " کودتا کرده و حاکم شده است و دو ماه یا دو سال بعد یک " علی احمدخان " میآمد و جای او را میگرفت و همه کسانی که با تیم اول بودهاند را گردن میزدند.
یا در بافت قدیمی شهر تبریز، شاهد خانه های سنتی در کوچه های تنگ در هم پیچیده بن بست بسیار هستیم. اصولا مردم تبریز بسیار سخت به افراد بیگانه اعتماد می ورزند و یا با آنها ارتباط برقرار می کنند. تاخت و تاراج دوران های مختلف تاریخی از ایلخانان تا جنبش مشروطه، اشغال تبریز به دست روسها، جنگ جهانی دوم و حکومت خودمختار آذربایجان، از جنبش مشروطه تا انقلاب اسلامی، مردم تبریز را به محافظه کاری بیشتر واداشته است.
در چنین شرایطی طبیعی است که مردم نوعی محافظه کاری داشته باشند که همیشه با حکومتها و حتی بین خودشان رُوراست نباشند. در نتیجه این عقبه، مسائل فرهنگی خاصی در روابط بین انسانها ایجاد می شود. مثلا ما مغازه باز میکنیم و میخواهیم برای کاسبی پول در بیاوریم ولی وقتی مشتری میآید و کالا را به دستش میدهیم، با وجود ناشناس بودن میگوئیم: قابل ندارد، مهمان باشید. همه ما میدانیم این دروغ است و تعارف، اما وجود دارد.
محافظه کاری در ادبیات
این داستان در ادبیات ما نیز دیده می شود. یعنی از بیان صریح دوران فردوسی : توانا بود هرکه دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود که ساده و امروزی به نظر می آید، میرسیم به مولوی، سعدی و بعد از آن حافظ، که در طول زمان، کلام آنان پیچیده تر گردیده است. این پیچیدگی کلام نتیجه همین تجربه تاریخی و محافظه کار شدن جامعه است. به این دلیل که بر اساس تجربه به او اثبات شده است که با عرضه باز و کامل خود و سخن مستقیم، مورد خشم حاکمان و بزرگان و زورداران و زورمندان قرار گرفته و ضرر و زیان زیادی دیده است. در نتیجه این مسأله همیشه بوده و امروز هم همین گونه است، یعنی گِردگویی و حرف زدن به شکلی که چیزی از آن بیرون نمیآید. یعنی کلمات مبهم و واژگان کش دار هستند و واژگان نیاز به تفسیر دارند." اما تفسیر متفاوت اشخاص بر این سخنان مبهم، اصالت پیام و کلام را خدشه دار می سازد. چون هر کسی از ظنّ خود یار شاعر و نویسنده می گردد.

دین و ریا، جمع اضداد است
" محافظه کاری به نوعی به ریاکاری و دوروریی و دورنگی نزدیک است ولی دین ریاکاری را را رد و آن را مذمت میکند. اما در بین دین داران، ریاکاری یا محافظه کاری وجود دارد. یعنی کسانی که روی مباحث اعتقادی متعصب و به قول معروف " کاتولیک تر از پاپ " هستند و این در ذیل فرهنگ قرار میگیرد، گرچه خود دین هم بخشی از فرهنگ است. در نتیجه خود دین باعث محافظه کاری یا به تعبیری دورویی نمیشود اما برداشتی که افراد از دین دارند باعث نوعی تعصب جزمی میشود که فضا و عرصه را بر دیگران تنگ میکند، به نحوی که دگراندیشان جرأت ابِراز عقیده ندارند.
آنجایی که حافظ میگوید: واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند / چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند، دقیقا به این موضوع اشاره میکند که افرادی که گویی خودشان مُبلّغ هستند و به صورت تعصب وار عقیدهای دارند و آن مبانی اعتقادی را نشان میدهند خیلی هم به آن معتقد نیستند و در مقام عمل وقتی به زندگی خصوصی آنها دقیق شوید ،جلوه ای دیگر را میبینید. مانند اختلاسها، درگیریها، تعدّد زوجات، مسافرتهای آنچنانی، زندگیهای اشرافی و … نشان دهنده این جلوه دادن امری به صورتی، و عمل کردن به نحوی دیگر است که حتماً پیامد فرهنگی دارد. در واقع دین باعث این قضیه نیست و برداشت ما از دین ممکن است این اتفاق را رقم بزند که جنبه فرهنگی آن بسیار قوی تراست." آموزش و پرورش ایران شدیدا میل به محافظه کاری دارد و از نوگرایی و پیشرو بودن شدیدا واهمه دارد.
محافظه کاری بیشتر نتیجه احساس بی ثباتی است
"بیشتر از واقعیت بی ثباتی، احساس بی ثباتی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی موجب میشود تا انسانها در جنبههای مختلف رفتار و گفتار خود، محافظه کار شوند و نداشتن " سواد رابطه برقرار کردن" که دانشی جدید است، به آن دامن می زند. حتی در رابطه زن و شوهر یا والدین با فرزندان و حتی فرزندان بزرگتر با والدین، ما این محافظه کاریها را میبینیم و بخش عمده آن به دلیل داشتن این احساس بی ثباتی است. این احساس مخربتر از خود بی ثباتی است." (6)
چه باید کرد؟
ما برای رهایی از نتایج منفی محافظه کاری، نیازمند فعل و انفعالات مثبت در فرهنگ خود هستیم. ما باید هنر اعتمادورزی را فرا بگیریم. ما به اعتماد کردن به قول و فعل مردان سیاسی خود نیاز داریم. برای نیل به چنین هدف فرهنگی، باید پل از خودگذشتگی را در بین خود محکم و استوار بسازیم. پس همه ما به ترجیح اهداف جمعی نسبت به خودخواهی های فردی نیازمندیم. نمی توان فقط بر روی توانایی های مردم حساب باز کرد. این تلاشی دوسویه هست که همه جمعیت کشور و مردان سیاسی باید بدان توجه نمایند. آموزش و ترویج فرهنگ و عناصر آن، مهم ترین فاکتور جهت رسیدن به چنین هدفی است. فرهنگ به منزله جریان خون در شاهرگ ها، رگها و مویرگها، امری حیاتی است.
تمامی دردسرهای ریز و درشت دیروز و امروز ما از غفلت مان نسبت به فرهنگ ایجاد شده است.

ما در جامعه کنونی خود قراردادهای ناقص و نامعتبر اقتصادی را جایگزین تعهدات فرهنگی نموده ایم و برای همین ره گم کرده و سرگردان هستیم. برای باور این سخن، فقط کافی است به پیام های سالانه عید نوروز مقام رهبری، نیم نگاهی تأمل انگیز داشته باشیم که از سال 74 تاکنون بر محور مفاهیم یا رفتار اقتصادی، هدایت شده ایم. یعنی 27 سال پیام های اقتصادی که دیگر ابعاد زندگی را مستتر ساخته است. 27 سالی که در بهبود روابط اقتصادی، تغییرات مطلوب کمی و کیفی صورت نگرفته است و گرنه آثار آن در جامعه و زندگی مردم قابل مشاهده و لمس بود. چنین پیام هایی مردم را بیشتر به رفتار و گرایشات اقتصادی بیمارگونه و نامتعارف هدایت می کند و غفلت در فرهنگ و آموزش را امری عادی می سازد. باید بپذیریم که برای حفظ تعادل اجتماعی و سازگاری مابین عناصر گوناگون آن، به توجه در هر بُعد در حد متعارف نیازمندیم. برجسته ساختن یکی از آنها و نادیده گرفتن دیگر بخش ها، به عدم تعادل و ناسازگاری در روابط اجتماعی و جامعه منجر می شود.
رواج محافظه کاری توأم با ترس و بیزاری در جامعه امروزی ما حاصل افراط و تفریط های غیرکارشناسانه مدیران ارشد است. محافظه کاری ما هنگام سرشماری با دادن آمار نادرست یا پنهان کردن دارایی ها و یا ثبت آنها به نام خویشاوندان و نوزادانی که هنوز چهل روز از عمرشان سپری نشده است، خودسری های اقتصادی مردم در هجوم به بازار بورس یا خرید ارز، سکه، اتومبیل و هر کالای سرمایه ای دیگر و.... کاملا مشهود و ملموس است. ما چون به دیگریِ هموطن یا فردی از دولت، اعتماد و اطمینان نداریم، پس با هجوم محافظه کارانه خود به هر سویی که احساس منفعت بیشتری داشته باشیم، بوجودآورنده و تقویت کننده عدم تعادل اجتماعی و اقتصادی می گردیم. هیچ یک از ما در چنین جامعه ای ناپایدار، توفیق دسترسی به آسایش و آرامش را نخواهیم داشت، چون هر دائم در حال غوطه ور خوردن در تلاطم های بیشماری هستیم که یا خودمان آنها را به وجود آورده ایم و یا دولت. چه تفاوتی دارد ؛ مهم این است که ما بدون فرهنگ، آموزش و تولید، هیچ چیز نیستیم.
محافظه کاری افراطی بسیاری از ما باعث شده است که ره گم کرده مصداق حکایت ضربالمثل " لنگه کفش پاره هم در بیابان غنیمت است " باشیم.
منابع :
1 ) آموزش های روانشناسی. انسان محافظه کار محکوم به داشتن خود متعصب است. 30 اردیبهشت 1399.
2 ) نمناک . افراد را به سرعت از روی رفتارشان بشناسیم . کد مطلب : 58905 .
3 ) نشر نی. تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم (جلد دوم) . لیبرالیسم و محافظهکاری. حسین بشیریه.
4 ) پرتال جامع علوم انسانی . غلامعباس توسلی . منبع: بازتاب اندیشه 1385 شماره 81 .
5 ) ویکی پدیا. دانشنامه آزاد. محافظه کاری.
6 ) خبرگزاری جمهوری اسلامی . فرهنگ محافظه کار یا محافظه کاری فرهنگی . کد خبر: 83397866 . 25 تیر 1398.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
خدیجه گلین مقدم در کانال تلگرامی خود نوشت :

واکسن فایزر و یا هر واکسن موثر دیگری که بتواند کرونا را نابود کند را بخرید. این چه تفکریست که اجازه نمیدهد واکسنهای موثر وارد ایران شوند؟
اگر جعیتی از ایرانیان دوست داشته باشند واکسن موثری که در دنیا بر ضد کرونا میزنند، را بزنند باید چه کسی را ببینند؟
موج چهارم کرونا افراد سالم را به کام مرگ میبرد. روزانه بیش از 150 نفر از ایرانیانی که بیماری خاصی ندارند در حال جان باختن هستند.
رهبر، رئیس خبرگان، دبیر شورای نگهبان و مصلحت نظام، نمایندگان مجلس و دیگر سران کشور اگر دوست دارد واکسن داخلی بزنند ایرادی ندارد. صبر کنند تا واکسن به مرحله تزریق برسد، آن وقت تزریق کنند. مردم چه گناهی کردند که باید فقط به این خاطر که شما آقایان دوست دارید واکسن داخلی بزنید، منتظر بمانند و کشته شوند.
آخر این چه نوع فرمانرواییست که میکنید؟
نگذارید صبر مردم لبریز شود. جدا خطرناک است!
فارس
گروه گزارش/

به تازگی " مرکز برنامه ریزی منابع انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش "دستور العملی صادر کرده است .
در این بخشنامه چنین آمده است :
« مدیریت محترم منابع انسانی استان
با سلام و احترام
در اجرای شیوه نامه شماره 28 / 140مورخ 17 / 6 / 1399 (موضوع برنامه سنجش صلاحیت و توسعه شایستگی های حرفهای منابع انسانی)، به استحضار می رساند:
برنامه توسعه شایستگی و ارزیابی از تاریخ 01 / 01 / 1400 لغایت 15 / 02 / 1400 15 در كل كشور در حال اجرا می باشد و ضمن طراحی پرونده الكترونیكی در سامانه، مراتب توسط پرسنل آماده بهرهبرداری می باشد. لذا توجه شما را به موارد ذیل جلب می نماییم :
1- گروه های شركت كننده فقط مشاغل معلمان ( آموزگاران، دبیران، هنرآموزان، مربیان امور تربیتی، بهداشت، مشاور مدرسه، مدیر و معاون) بوده لذا شامل همكاران اداری و نیروهای خدماتی نمی باشد .
2- آیكن " ارزیابی شایستگی ها و سنجش صلاحیت معلمان " بر روی سامانه ایجاد شده است و همكاران با كلیک كردن بر روی آن می توانند درخواست خود را جهت شركت در فرآیند سنجش صلاحیت های معلمی ثبت نمایند . لذا مقتضی است نسبت به اطلاع رسانی به عموم معلمان اقدام گردد.
تذكر: ثبت درخواست همكاران جهت شركت در برنامه توسعه شایستگی های معلمان الزامی می باشد .
3- مدیران محترم منابع انسانی با تشكیل كارگروه (مطابق با بخشنامه ارسالی) در استان نسبت به شناسایی نیروهای ارزیاب جهت ثبت در سامانه اقدام نمایند.
4- كارشناسان محترم آموزش منابع انسانی (ضمن خدمت) مناطق و شهرستان ها می توانند از طریق ایكن " ارزیابی شایستگی ها و سنجش صلاحیت " نسبت به ثبت نیروهای ارزیاب خود اقدام نمایند. قابل ذكر است هر ارزیاب در منطقه و شهرستان می تواند با توجه به فرم های ایجاد شده فقط 10 نفر از همكاران را مورد ارزیابی قرار دهد .
5- سامانه به صورت خودكار اسامی افراد را برای ارزیابی به ارزیابان نسبت می دهد لذا متناسب با معرفی ارزیابان افراد در نوبت جهت تكمیل فرم های ارزیابی قرار خواهند گرفت .
6- درصورت تكمیل پرونده الكترونیكی افراد توسط ارزیابان محترم ، ارزیابان می توانند با هماهنگی كارشناسان آموزش مناطق و شهرستان ها نسبت به دریافت اسامی 10 نفر بعدی جهت تكمیل فرم های ارزیابی اقدام نمایند .
7- با توجه به آنكه ارزیابی شایستگی در آینده در فرم ارزشیابی سالانه و همچنین احكام كارگزینی تاثیر خواهد داشت لذا شركت تمام همكاران واحد آموزشی به جز نیرو های خدماتی در طرح الزامی می باشد و مسئولیت عدم ثبت درخواست همكاران برعهده استان و مناطق تابعه خواهد بود .
8- ارزیابان با مراجعه به كارشناسان ضمن خدمت نسبت به دریافت كد كاربری و رمز عبور اقدام نمایند .
9- ارزیابان در صفحه اصلی سامانه و از طریق ایكن كارشناسان می توانند با دریافت كد كاربری و رمز عبور نسبت به تكمیل فرم های در سامانه همكاران اقدام نمایند .
10- استان و مناطق و شهرستان های تابعه می توانند از ایكن " ارزیابی شایستگی و سنجش صلاحیت " نسبت به دریافت گزارش مدیریتی اقدام نمایند.
11- با توجه به آنكه نیروهای خرید خدمت و حق التدریس از آموزش های خود را از سال قبل شروع كرده اند لذا به اطلاع می رساند طرح ارزیابی شایستگی جدای از آن آموزش ها بوده و تمام پرسنل رسمی و پیمانی و ... می بایست نسبت به ثبت اطلاعات خود اقدام نمایند .
12- آخرین مهلت جهت تكمیل فرم ها توسط همكاران ارزیاب 1400/2/15 می باشد . »
***
به نظر می رسد هدف این دستورالعمل سنجش صلاحیت و توسعه شایستگی های حرفهای منابع انسانی در جهت اجرای نظام رتبه بندی معلمان باشد .
« صدای معلم » چند پرسش را از این مرکز مطرح می کند :
نخست پرسش این رسانه آن است زمانی که گروه های آموزشی در هر منطقه و استان حضور دارند ، شناسایی " نیروهای ارزیاب " و صرف این همه نیرو و زمان با چه اهدافی صورت می گیرد ؟
آیا وزارت آموزش و پرورش به گروه های آموزشی خود که در حال حاضر بر خلاف آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی ( این جا ) ، سرگروه های آموزشی توسط روسای ادارات منصوب می شوند اعتمادی ندارد ؟

این موازی کاری ها و دوباره کاری ها که سرانجامی جز اتلاف منابع و دلسردی منابع انسانی ندارد تا کجا و چه زمانی باید ادامه پیدا کند ؟
دوم آن که چرا این مرکز و وزیر آموزش و پرورش سخنی از " سازمان نظام معلمی " به میان نمی آورند ؟
صلاحیت های حرفه ای معلمان توسط کدام نهاد و با چه دیدگاهی تعریف شده است ؟ آیا نگاه اداری و از بالا به پایین که سال هاست نظام آموزشی را گرفتار خود کرده و برون داد آن جز روزمرگی و درجا زدن نبوده است ؛ قرار است همچنان فرهنگ غالب سازمانی در دستگاه آموزش باشد ؟
هدف از اجرای نظام رتبه بندی معلمان باید در نهایت به تربیت " معلم حرفه ای " بینجامد . آن چه به داد ناکارآمدی و بی برنامگی مسئولان و مقامات در سال تحصیلی گذشته رسید ؛ کرونا بود .
پرسش « صدای معلم » آن است که آیا با گرفتن یک آزمون که روایی و اعتبار آن مورد پرسش و ابهام است می توان به این مهم دست یازید ؟
آزمونی که تاکنون هیچ مرکز و مرجع پژوهشی و علمی آن را تایید نکرده و قرینه ای نیز در نظام های آموزشی موفق و توسعه یافته ندارد .
بارها در این رسانه گفته و متذکر شده ایم که عملکرد یک معلم در حوزه صلاحیت های حرفه ای باید در کلاس درس و توسط متخصصان مربوط مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد .
از آزمون های فست فودی و بخشنامه های دستوری ، معلم حرفه ای بیرون نمی آید .
آیا مرکز برنامه ریزی منابع انسانی و فناوری اطلاعات تاکنون در مورد سیاست های خود در زمینه جذب و تربیت نیرو اندیشیده است ؟

آیا اساسا در این مرکز چیزی به نام " برنامه " پیش بینی شده است ؟
برآوردها و محاسبات این رسانه نشان می دهند با توجه به عملکرد مبهم ، پرسش برانگیز و غیرعلمی وزارت آموزش و پرورش در حوزه رتبه بندی معلمان و نارضایتی شدید معلمان از این سیاست ها وزارت آموزش و پرورش در سال تحصیلی 1400 با سونامی " کمبود معلم " مواجه خواهد شد . ( اخبار حاکی است معلمان با سابقه ای که به هوای اجرای رتبه بندی معلمان ، سابقه خدمتی خویش را تاکنون تمدید کرده اند در سال تحصیلی جدید این کار ار نخواهند کرد و آمار بازنشستگان نسبت به سنوات پیشین افزایش معناداری خواهد داشت . )
« صدای معلم » در گزارشی از قول چهاربند نوشت : ( این جا )
« اسفندیار چهاربند رئیس مرکز برنامهریزی و نیروی انسانی وقت آموزش و پرورش در سال 97 اعلام کرد : تا سال 1401 خروج نیرو از آموزش و پرورش خارج از عرف متداول است . در سال 97 حدود 65 هزار نفر مشمول بازنشستگی هستند که پیشبینی میکنیم 55 هزار بازنشسته شوند و اگر بدین صورت که تا امروز بوده واکنش نشان داده شود شدت کمبود نیرو تا سال 1399 آموزش و پرورش را از پا در میآورد!
« 35 سال است که در آموزش و پرورش با شاخصهای نیاز توافق نکردهایم و این دولت و آن دولت ندارد. مشکل ما در آموزش و پرورش این است که مسائل را با عینک سیاسی میبینیم و باید فارغ از گرایشهای حزبی و سیاسی باید به نیازهای این دستگاه توجه داشت. برخی دوستان سفارش میکنند برخی از این آمارها را نگویید اما چرا نباید بگوییم ؟
باید واقعیتهای آموزش و پرورش را شفاف بگوییم ...

پرسش « صدای معلم » از آقای حسین بر رئیس فعلی مرکز برنامهریزی نیروی انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش آن است که شفاف توضیح دهد آموزش و پرورش در مهر سال 1400 با چه تعداد کمبود معلم مواجه است ؟ هر چند فایده مهم " کرونا " برای مدیرانی مانند ایشان آن بود که بر خلاف گفته آقای چهاربند بحران کمبود معلم آموزش و پرورش را در سال تحصیلی جاری از پای درنیاورد !
آقای حسین بر چه فکری برای کمبود معلم در سال تحصیلی آینده کرده است ؟
ایشان برای " بحران کیفیتی " که آقای چهاربند اشاره می کند چه برنامه ای تدارک دیده است ؟ »
آن چه به داد ناکارآمدی و بی برنامگی مسئولان و مقامات در سال تحصیلی گذشته رسید ؛ کرونا بود .
برای مدیریت منابع انسانی و افزایش کیفیت و بهره روی در آن باید " برنامه " داشت .
پایان گزارش/
گروه رسانه/
« مصطفی ملکیان » فیلسوف و روشنفکر ایرانی در سلسله گفتارهایی به ۲۰ مشکل فرهنگی ساری و جاری در میان « ایرانیان » پرداخته است .
بخش عمدهٔ پژوهشهای او در حوزهٔ اخلاق، دین، فلسفهٔ دین، اگزیستانسیالیسم، روانشناسی، علوم انسانی، روش تحقیق و روشنفکری است. نظریه عقلانیت و معنویت پروژهٔ مهم اوست. ملکیان از منتقدان روشنفکری دینی است .
به اعتقاد ملکیان، روشنفکران باید به تقلیل مرارت و تقریر حقیقت سرگرم باشند. او میگوید:
من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسانهای گوشت و خون داری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند.
سعی کنیم که اولاً: انسانها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند میتواند بود بهرهمند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر.
ملکیان معتقد است ریشه مشکلات جامعه را عمدتاً باید در فرهنگ و اخلاق جست و جو کرد و توجه به سیاست برای حل مشکلات، نوعی سطحینگریست. او میگوید:
حتی اگر نهادهای اجتماعی ما سامانهای را که باید و شاید ندارند، به علت این است که کسانی که در آن نهادها دستاندرکارند، از لحاظ روان شناختی یا اخلاقی یا هر دو ناسالماند و عیب و نقص دارند. هر چه کندوکاو میکنم، میبینم که هیچ مسئله و مشکل اجتماعی و از جمله سیاسیای نیست، الا این که با یک یا دو یا سه یا چند واسطه به مسئله و مشکل روانشناختی یا اخلاقیای میرسد.
او خاطرنشان میکند:
هیچوقت با رضا و رغبت و علاقه قلبی و باطنی در مسائل سیاسی اظهار نظر نکردهام و فقط وقتی چنین کردهام که خود را اخلاقاً موظف به اظهار نظر دیدهام و آن هم وقتیست که یک امر سیاسی آثار و نتایج آشکار در روان و اخلاقیات مردم دارد.
ملکیان به اولویت فرهنگ بر سیاست معتقد است و بنابراین وظیفه روشنفکر را بیشتر نقد فرهنگی جامعه میداند تا نقد سیاسی دولت. روشنفکران و مصلحان اجتماعی به جای اینکه همیشه مجیز مردم را بگویند و فکر کنند تمام مشکلات متوجه رژیم سیاسی است، باید از مجیزگویی مردم دست بردارند و به مردم بگویند چون شما اینگونهاید حاکمان هم آنگونهاند. حاکمان زاییده این فرهنگ اند، جامعهای که فرهنگش این باشد ناگزیر سیاستش و اقتصادش هم آن میشود. خطاست که روشنفکران و مصلحان اجتماعی برای دست یافتن به محبوبیت اجتماعی مجیز مردم را بگویند و بگویند که مردم هیچ عیب و نقصی ندارند، چراکه رژیم سیاسی ناشی از مردم است و رژیم سیاسی بهتر به فرهنگ بهتر نیاز دارد. ( 1 )
« صدای معلم » در جهت آسیب شناسی فرهنگی جامعه ایرانی و ایجاد فرآیند « خودانتقادی » به منظور تحقق جامعه ای سالم و دموکراتیک این بحث ها را از فایل های صوتی که در کانال تلگرامی ایشان در بیست بخش منتشر شده پیاده کرده و جهت بررسی و گفت و گو تقدیم شما می نماید .

رتبه بندی معلمان با اختصاص ۱۵ هزار میلیارد تومان بودجه از سوی مجلس این روزها موضوع تحلیلها و نقدهای جامعه معلمین کشور است که در صورت تصویب یک قانون علمی و جامع و اجرای دقیق و عادلانه، میتواند فرصت مناسبی برای ارتقای کیفیت آموزشی فراهم آورد. از طرفی نگاه کلیشهای، غیرعلمی و ناموزون در محتوای این قانون و اجرای نادرست آن در آیندهای نزدیک به نارضایتی و ایجاد استرسهای بیمورد در میان معلمان خواهد انجامید.
از نظر نگارنده ، جامعیت و تعمق همراه با نگاه تخصصی، ضرورت بسیار مهم در رتبهبندی معلمان است و از این منظر سه نقد عمده بر لایحه ارسالی وارد است. آیا بازدید و ارزشیابی سرگروههای آموزشی مناطق و استانها که افرادی از میان خود معلمان و عموماً دارای تجربه و دانش تخصصی هستند، جایگاهی در ارزیابی عملکرد معلمان در رتبه بندی خواهد داشت یا افرادی از وزارتخانه یا اداره آموزش و پرورش این مأموریت مهم را انجام خواهند داد؟
1. تأکید صرف بر سنجش دانش و عملکرد معلمان و در عین حال بیتوجهی به مقوله آموزشهای مستمر و ضمن خدمت.
در متن ارسالی به مجلس در حالی که به واژههایی مرتبط با سنجش، ارزشیابی، تقویت حرفهای معلمان و نظارت برمیخوریم؛ به آموزشهای مستمر یا ضمن خدمت یا حتی به محاسبه امتیازهای مربوط به آن در فرایند رتبهبندی تقریباً هیچ اشارهای نشده است! در صورتی که آییننامه اجرایی نیز بر همین روال باشد، جامعیت این قانون و تعادل و توازن آن حداقل در سطح عبارات و واژگان به هم خورده است؛ حال اینکه در مرحله اجرا و عمل چه اتفاقی بیفتد بحث دیگری است.
در این رابطه بسترسازی برای کلاسهای حضوری ضمن خدمت به منظور همفکری معلمان در جهت حل مشکلات آموزشی و با بهرهگیری از نیروهای توانمند در بین معلمان و نهایتا محاسبه امتیاز آن در رتبهبندی، امری ضروری و اجتنابناپذیر به نظر میرسد.
در رتبهبندی مهمترین مسئله، چگونگی تبدیل کیفیتهایی همچون عملکرد معلم در مدرسه و شیوه تدریس یا نوآوری به کمیتهایی همچون نمره و امتیاز است. بدیهی است که سنجش عملکرد معلم بهصورت کاملاً علمی و عادلانه بر اساس واقعیتهای جاری و بافت موجود در مدارس شرط لازم برای تحقق اهداف رتبهبندی است.

2. عدم اشاره به توانمندیهای تخصصی معلمان و گروههای آموزشی بهویژه در زمینه سنجش عملکرد
با نگاه دقیقتر به متن لایحه، عدم اشاره به توانمندیهای تخصصی معلمان در زمینه سنجش صلاحیتها را نیز شاهد هستیم. در متن لایحه ارسالی به مجلس به تعیین رتبه بر مبنای نتایج ناشی از سنجش و ارزیابی اشاره شده است، حال سؤال اینجاست که ارزیابیکنندگان چه کسانی هستند و صلاحیت خود آنها چگونه و با چه فرآیند علمی صورت میپذیرد؟
آیا بازدید و ارزشیابی سرگروههای آموزشی مناطق و استانها که افرادی از میان خود معلمان و عموماً دارای تجربه و دانش تخصصی هستند، جایگاهی در ارزیابی عملکرد معلمان در رتبه بندی خواهد داشت یا افرادی از وزارتخانه یا اداره آموزش و پرورش این مأموریت مهم را انجام خواهند داد؟
اگر هدف از رتبهبندی توجه به تخصص و شایستگیها و افزایش انگیزه شغلی و تقویت حرفهای معلمان و رضایتمندی شغلی آنان است، چرا با اتخاذ یک نگاه جامع و سیستمی برای بهرهگیری بهینه از توان و تخصص چند هزار معلم با مدرک دکترا و تأثیر دادن آن در رتبهبندی، راهکاری اندیشیده نشده است؟
فعالیت پژوهشی معلم نیز که بر اساس اظهارات یکی از نمایندگان مجلس قرار است در قانون رتبهبندی لحاظ شود بیتردید از عوامل تأثیرگذار در افزایش کیفیت آموزشی است. در این مورد لازم به ذکر است که اساساًً هرگونه فعالیت علمی و پژوهشی اعم از تالیف کتاب، درس پژوهی، اقدام پژوهی، طراحی پوستر، ارائه سخنرانی علمی، طرحهای مبتکرانه آموزشی، نگارش مقاله، کسب امتیاز در جشنوارههای علمی و آموزشی و امثال آنکه به فهم بهتر از مسائل و مشکلات آموزشی و پرورشی یا به روند حل یک مسئله کمک کرده باشد؛ واجد ارزش است و میتواند بهعنوان یکی از معیارها در کسب رتبه لحاظ شود.
3. ایجاد محدودیت برای معلمان با تعیین انواع سقفها در هر رتبه
نقد سوم که با سرنوشت شغلی معلمان در ارتباط است به ایجاد محدودیت برای معلمان با تعیین سقف در کسب رتبه اشاره دارد.
در ماده 5 لایحه ارسالی و در مورد معلمانی که قبل از تصویب این قانون در استخدام آموزش و پرورش بودهاند عنوان شده است که در صورت کسب حد نصاب لازم برابر آییننامه اجرایی، در یکی از رتبههای 1 تا 3 قرار میگیرند. حال با توجه به اینکه هرچهار سال یک بار امکان کسب رتبه در نظر گرفته شده، بسیاری از معلمان توانمند با سابقه بالا مشمول رتبههای 4 و 5 نخواهند شد! با این حساب و بنابر این محدودیت، معلمانی که در سالهای آخر خدمت خود هستند دیگر فرصتی برای کسب رتبه 4 و 5 نخواهند داشت و این وضعیت با ادعای لایحه مبنی بر افزایش انگیزه شغلی معلمان در تناقض است.

هرچند پرداختن به تمامی ابعاد قانون رتبه بندی و به تفصیل در یک یادداشت میسر نیست؛ اما با اشارات مختصری که شد حداقل انتظار از نمایندگان مجلس این است که ضمن فوریت، آن را بسیار جامع، تخصصی و با نگاهی به نقدها و تحلیلهای معلمان بررسی و تصویب نمایند.
رتبهبندی معلمان که آثار و تبعات آن سالها بر نظام تعلیم و تربیت سایه خواهد افکند قانون مهمی است که ضمن در بر داشتن مشوقهای مالی مناسب باید بسیار منسجم، دقیق و بر اساس واقعیتهای موجود نوشته و اجرا شود.
کلام آخر اینکه معلم نقطه اتکای هر تغییر و تحول در جامعه است و با رتبهبندی معلمان قرار است نظام آموزشی و فعالیت معلم در مسیری صحیح حرکت کرده و به سرمنزل مقصود برسد. تنها رویکرد جامع، علمی و به دور از هرگونه نگاه کلیشهای میتواند راهگشای این مسیر صعبالعبور باشد.
کیهان

" تصویری از تبلیغ کاشت ناخن در فضای مجازی منتشر شد که بازتاب و انتقادهای زیادی را به همراه داشت. یک مرکز آرایشی در تهران به صورت گسترده تبلیغی برای " کاشت و ژلیشن ناخن " دختر بچهها در فضای مجازی منتشر کرد که در آن خانوادهها را تشویق میکرد تا برای دختربچه هایشان ناخن بکارند که با واکنشهایی همراه شد." (1)
روزگاری همه تعهد بشر حول حمایت همه جانبه از نوزاد و کودک خود بود. این رفتار غریزی - اکتسابی، فصل مشترک انسان و حیوان است و چنین عملی آن چنان عادی و طبیعی بوده که تصور غیر آن دور از ذهن است.
شاید بتوان گفت استعمار و استثمار کودکان به صورت اجتماعی و گسترده تر، با انقلاب صنعتی آغاز شد. چون کودکان قدرت مقابله فیزیکی و جسمی و همچنین قدرت درک و تشخیص موقعیت ناجوانمردانه ناشی از کار زیاد و دستمزد بسیار اندک خود را نداشتند. بزرگسالان در هر عصری به تناسب منافع و اولویت های اقتصادی و اجتماعی خود به نحوی متفاوت اما سودجویانه با کودکان، رفتار نموده اند.
نزدیک ترین کسان به آزار کودکان، نخست نقش های پدر و مادر و یا ناپدری و نامادری بوده اند. سپس وقتی داستان کودکان کار بر اثر شدت فقر در خانواده ها و جامعه و تضاد طبقاتی و گسترش نابرابری های اقتصادی و اجتماعی، تبدیل به یک جریان معمول در بسیاری از جوامع گردید، کودک آزاری نیز توسط کارفرمایان زورگو و به دلیل ضعف و نبود قوانین مناسب برای حمایت آنان، رواج یافت. یعنی خوردن آهو، گفتن یاهو.
زمانی که شدت فقر بیشتر شد کودکان بدسرپرست یا بی سرپرست به زندگی در خیابانها روی آوردند. آنان هرگز رختخوابی گرم و نرم را تجربه نکردند. خلافکارانی زورگو کودکان را به گدایی واداشتند و آنان را از هر نوع حق طبیعی جدا از حق بازی و آزادی گذران اوقات فراغت، از نیازهای حیاتی همچون خوردن و پوشیدن لباس مناسب به تناسب فصل و خوابیدن در جای مناسب، محروم نگه داشتند تا از درآمد حاصل از تلاش مشقت آمیز کودکان به منافعی برسند.آنان از نوازش، محبت، مهربانی، آغوش پر از عشق، دوست داشته شدن، آموزش و بهداشت محروم بودند. اثر ماندگار شاهزاده و گدا مارک تواین، مقایسه ای عمیق از دو فصل زندگی متفاوت کودک دارا و گداست. یک بُعد ماجرا، کار بسیار کریه این مرکز آرایشی زنانه، که نام اصلی خود را یدک می کشد و دادن خدمتی با نام کاشت ناخن برای کودکان، در فهرست خدمات آن نیست، گویای بُعد استثمار نوین کودکان در کشور ماست و بُعد دهشتناک و نابخشودنی تر قضیه، پاسخ مثبت مادران جوگیر شده و داوطلب چنین خیانتی به دنیای پاک و منزه کودکان است.
کودکانی که با دستان کوچک و کار خود، نان به سفره خانواده گذاشتند یا پول داروی والدین بیمار و یا پول مواد مخدر پدرشان را تأمین کردند. همین کودکان در رنگ و لعابی دیگر، امروز از آسیب فضای مجازی و جوگیری های آن در امان نمانده اند و با تعطیلی مهدکودک ها و مراکز آموزشی، بار دیگر بازیچه نیل به منافع بیشتر فرصت طلبان گردیده اند. امروز در تهران و با اندک فاصله زمانی سپس در کلان شهرهای دیگر، پدیده شوم " کاشت و ژلیشن ناخن دختر بچهها " به صورت گسترده و در همین فضا تبلیغ می شود. در حالی که بسیاری از ما زنان، با چنین تظاهرات نمایشی بیگانه ایم، کودکان زیر 6 سال را با فضای دردآور مجازی آشنا نموده و از آنان به عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده می کنند.
کودک سه چهار ساله ای که امروز ناخن او بدون اراده و اختیار او تغییر ماهیت می دهد، فردا در سنین بلوغ و نوجوانی، چه تغییرات وحشتناک دیگری در خود این بار با اراده و اختیار خود به وجود خواهد آورد؟
همه ما می دانیم که بزرگ ترین قابلیت کودکان زود یاد گرفتن است، از سویی دیگر باز همه ما می دانیم دنیای شیرین کودکان جذاب و شیرین است، دو واقعیتی که آنان را کانون بازیچه شدن قرار داده است. البته گدایان نیز از همین واقعیت کودکان برای نفوذ در احساسات مردم، بهره می برند.هر دو نمایشی تلخ است و یکی بر دیگری رجحان ندارد. حال عمل کاشت ناخن و تبلیغ چنین نمایشی در فضای مجازی، تحول فرهنگی است؟ یا زائیده فراموشی مسئولیت نهادهای مدنی و حمایتی است؟ کدام سازمان یا نهاد، امروز باید با چنین پدیده شوم استثمار نوین مقابله کند؟ جزای افراد خاطی را کدام مرجع مشخص خواهد کرد؟ آموزش و پرورش؟ قوه قضائیه؟ قوه مجریه؟ سازمان بهزیستی؟ نهادهای خودجوش حامی حقوق کودکان؟ کدام اشخاص و نهادها فریاد رسای اعتراض آمیز کودکان نسبت به نابودی طراوت و معصومیت آنان خواهد شد؟
به عنوان یک معلم، یقین دارم که مدارس در گذشته و قبل از شیوع کرونا به عنوان مأخذ انضباطی برای نظارت اجتماعی به سلامت ظاهری کودکان، از چنین آزارهایی مصون و بازدارنده چنین اعمالی بوده است. یک عمر در مدارس برای رعایت انضباط و بهداشت فردی، ناظم یا مربی بهداشت مدارس، به کنترل و نظارت بر کوتاهی ناخن و احتمال شپش زدگی موهای کودکان و دانش آموزان پرداخته اند. برخی در همان مدرسه مجبور به کوتاه کردن ناخن های خود شده اند، از نمره انضباط برخی بدین دلیل کم شده است و یا تکرار چنین رفتاری به دعوت اولیا منجر شده است. اما فرصت طلبان سودجو برای کسب منافع فردی، از رهاشدگی کودکان به حال خود ناشی از تعطیلی مصلحتی و یا اجباری مراکز آموزشی، و با پرداخت یا دریافت مبلغی در قبال این خدمات تبلیغی بسیار زودهنگام و آسیب رسان به جسم و روح کودکان، آنان را همچون عروسک، بازیچه آمال و اهداف خود ساخته اند.
باید منتظر ماند و به تماشای نبوغ منفی بیشتری از سوی برخی دیگر از ایرانیان در خلق شگفتی های سودجویانه تر مشاغل گوناگون در گستره خیال انگیز فضای مجازی، نشست.

قدری جسارت اعتراف لازم هست که بدون هر نوع اعتراض متعصبانه ای، بخواهیم برخی از انسان های امروز را با حیوانات که عقل ما را ندارند، مقایسه کنیم. لابد در همان فضای مجازی شما نیز توله سگ و بچه گربه ای را که مادرشان آنها را به علت بیماری به بیمارستان برده است را دیده اید؟ البته اگر من بودم لنگه کفشی به سوی آن حیوانات پر از احساس مادری نسبت به فرزندشان پرتاب می کردم و اگر قدری جسور بودم با یک لگد آنها را از بیمارستان که مکان انسانهاست!! خارج می کردم. رفتارهایی بسیار تحسین برانگیز و ارزشمندی از تمامی حیوانات را همه ما در رسانه های گوناگون می بینیم. آنها حیوان هستند و نمی فهمند و من بسیار می فهم که برای رسیدن به سود بیشتر از معصومیت، لطافت و نرمی پوست، شادابی، نشاط و شیرین زبانی دختر بچه ها با کاشت ناخن، فعالیت اقتصادی انجام می دهم!
یک بُعد ماجرا، کار بسیار کریه این مرکز آرایشی زنانه، که نام اصلی خود را یدک می کشد و دادن خدمتی با نام کاشت ناخن برای کودکان، در فهرست خدمات آن نیست، گویای بُعد استثمار نوین کودکان در کشور ماست و بُعد دهشتناک و نابخشودنی تر قضیه، پاسخ مثبت مادران جوگیر شده و داوطلب چنین خیانتی به دنیای پاک و منزه کودکان است. شاید به نظر برخی از خوانندگان بنده اغراق می کنم و فقط یک زیرکی رندانه رخ داده است، اما آنجا که باید فریاد زد همین مواقع است. باور کنید که دیری نمی گذرد که همه چیز عادی شده و جزئی از فرهنگ ظاهربینی و چشم و هم چشمی برخی از خانواده ها می گردد. از دید آنهایی که به این کار دست میزنند ناتوانی یا عقب افتادن در چنین رقابتی، به منزله یک احساس حقارت فرهنگی یا اجتماعی و اقتصادی است.
امر مقایسه و قضاوت برعهده شما.
به نظر شما نبوغ منفی ایرانیان را در نوع رفتار با دختربچه ها، چند کشور دیگر نیز دارند؟ یا شما مادر و پدر محترم، حاضرید دختر بچه خود را وادار به کاشت ناخن کنید؟ آیا ندانستن و ملتفت نشدن کودکان به منزله انجام هر خیال خام و مضرّر ما نسبت به آنان است و ما چون بزرگتر هستیم رفتارمان در تمامی شرایط موجه است؟ آیا معنا و مفهوم مراقبت و نگه داری از کودکان در جهان امروز به منزله تحمیل هر نوع رفتار دور از عقل و شعور ما بزرگ ترها به عنوان ولی نعمت آنان، نسبت به فرزندان مان است؟
بار دیگر لازم است همه جمعیت جهان و همه ما ایرانیان به اهمیت و ارزش جایگاه مدرسه و معلم در کره زمین، اعتراف کنیم و در برابر قداست امر آموزش و نقش منحصر به فرد و متمایز معلمان، سر تعظیم فرود آوریم. مراقب کودکان خود در کانون گرم خانواده باشیم که جامعه، تعهد و امنیت لازم برای مربی گری آنان را ندارد.
1) نشان تجارت . کودک آزاری مدرن در تهران همه را شوکه کرد! کد خبر: ۲۵۹۶۱ . ۱۴ فروردين ۱۴۰۰ .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بالاخره پس از چند سال تجربه حضور در محیط اداری آموزش و پرورش دوباره به کلاس درس و محیط آموزشی برگشتم و از دوره ای سخت و پرتلاطم که البته عبرتهای آن دست کمی از یک کارگاه آموزشی نداشت، عبور کردم. در ارتباط با این مسئله و با وجود عدم رغبت به باز کردن مباحث شخصی، اما با احتمال اینکه چنین مطالبی حرف دل عده دیگری از همکاران و دوستان باشد، چند نکته را به اشتراک می گذارم.
دوران کار در محیط اداری برای من نمادی از کورسوی امید و ته مانده های باوری بود که از دوران دانش آموزیمان و شکل گرفتن فضای موسوم به اصلاحات برای ایجاد تغییرات گام به گام در ضمیرمان شکل گرفت. حضور در چنین فضایی به خاطر امید اندکی بود که به ایجاد تغییر از طریق مشارکت در سازوکارهای سیاسی و انتخاباتی در عرصه اجرایی کشور داشتیم. گمان ما بر این بود که با وجود تنگناهای قانونی و حقوقی هم می توان از طریق بسیج افکار عمومی و حضور نیروهای جدید با نگرشهای متفاوت، کشور را از بن بست سیاسی و مدیریتی خارج کرد و نیروهای مرتجع را به حاشیه راند. اما مدتی کوتاه تلاش و انتظار کافی بود که به واهی بودن چنین امیدی پی ببریم و در نهایت بهره ما از تلاش برای ساختن کشور آن هم با استفاده از معقول ترین و مدنی ترین روشهای ممکن به شکست انجامید و به موازات حرکت تدریجی و مدنی مردم برای بهبود اوضاع، معدود منافذ و مجاری تغییر نیز بسته شد و چنین رویکردی به بن بست رسید.

به همین خاطر همان گونه که قبلا هم نوشته ام، هیچ تلاشی از این طریق برای تاثیر بر آموزش و پرورش و ایجاد تغییر در آن کارآیی ندارد و اگر کسی مدعی چنین تاثیری باشد قطعا سخنانش بهره ای از واقعیت ندارد. در چنین وضعیتی مدیران و وزرای این نهاد کارپردازانی مطیع و گوش به فرمان هستند که هیچ اختیاری در ارتباط با مقولات کلان و حتی خُرد آموزش و پرورش ندارند. طرح محدود کردن یکی از انواع مدارس موجود یعنی سمپاد را به یاد بیاورید که به کجا ختم شد تا ادعای فوق را باور کنید! علیرغم سختی ها و ناملایمات فراوانی که همزادِ فعالیت های سیاسی و فکری در ایران هستند، تلاش برای ساختن ایران و انداختن کشور در مسیر توسعه مسئولیتی نیست که بتوان به راحتی از آن شانه خالی کرد.
تلاش برای تغییر مدیران از طریق شرکت در انتخابات و به تبع آن پیگیری برای آمدن فلان شخص به عنوان وزیرِ بهتر یا مدیر تحول گراتر، در مجموع یک فرایند عقیم بود که باعث ارتقای افراد رانت خوار، آفتاب پرست و بی هویت، بزدل و بله قربان گو و "شومنی" شد که پا بر شانه جوانانِ دغدغه مند گذاشتند و بالا رفتند اما به جای ایجاد تحول، گوی سبقت را در ارتجاع فکری و عملی از آنانی ربودند که قرار بود با رای ما و حضور ما کنار بروند و در عوض از ایجاد فرصت های مالی و ارتباطات طلایی برای خود و اطرافیانش غافل نشدند. به همین سبب ضروری می دانم از جوانان اهل فکر و پرانرژی که در محیط آموزش و پرورش فعال هستند بخواهم راه طی شده و به بن بست خورده ما را دوباره امتحان نکنند و متوجه این نکته باشند که در این مسیر چیزی جز سراب در انتظارشان نیست.
تغییر در آموزش و پرورشِ ایران تا اطلاع ثانوی تنها از طریق تاثیرات رسانه ای و کسب و انتشار تجربه کشورهای توسعه یافته امکان پذیر است و معلمان و دانش آموزان نیز خوشبختانه امروز پیش قراول این عرصه هستند.

در ارتباط با بازداشت و پرونده قضایی که برایم گشوده شد هیچ گاه و در هیچ مرحله ای از وزیر یا معاونت حقوقی وزارتخانه کوچکترین کمکی نگرفته و انتظاری نداشته ام. حتی در مهر ماه سال گذشته که پس از ابتلا به کرونا با حال بسیار وخیم در یک اتاق سرد از بهداری اوین زندانی بودم، همسرم را از رجوع به دفتر وزیر و مشاورانش جهت رایزنی آنها برای مرخصی برحذر داشتم و این نکته را بسیاری از دوستان در جریان بوده و مطلع هستند. در کمتر از ۶ سال حضور در حوزه ستادی، یک سال و سه ماه در پست معاون روابط عمومی حضور داشته ام و در همین مدت همکاران شاهد بوده اند که کمترین تلاشی نه برای حفظ پست و نه ارتقای اداری و ... نداشته ام و هدف اولیه خود را فدای نشست و برخاست ها و رایزنی ها و مصلحت ها نکرده ام. از قبل و بعد از حضورم در روابط عمومی نیز با اینکه بسیاری از دوستان، بنده را به عنوان مدافع بخش غیردولتی می شناسند، هیچ مجوزی اعم از مدرسه و آموزشگاه برای خود و همسرم نگرفته و حتی در هیچ طرح پژوهشی مرتبط با مدارس غیردولتی که معمولا بودجه مهمی هم به خود اختصاص می دهد و افرادی متعددی از بیرون و درون وزارتخانه از آن متنعم می شوند، مشارکت نداشته ام.
علیرغم سختی ها و ناملایمات فراوانی که همزادِ فعالیت های سیاسی و فکری در ایران هستند، تلاش برای ساختن ایران و انداختن کشور در مسیر توسعه مسئولیتی نیست که بتوان به راحتی از آن شانه خالی کرد.
ما بیش از این باید خون دل بخوریم تا این کهن دیار برای فرزندانمان و برای نسل های آینده آشیانی امن و خانه ای آباد باشد.
( « صدای معلم » نیز ورود این معلم خوشفکر و فعال به حوزه عمومی آموزش را تبریک گفته و امیدواریم بتوان در سایه هم افزایی این دوستان همگام با بسط " تفکر انتقادی " به عنوان حلقه بی بدیل نظام آموزشی ، اصلاحات آموزشی را به جد پی گیری نماییم . )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


نادانی در ندانستن نیست در مقاومت مقابل دانستن است. هروقت و هرجا احساس کردیم به دانستن بیشتر نیاز نداریم یا در مقابل یک مطلب آموزنده و متفاوت مقاومت کردیم به نادانی لبخند زده ایم.
یادمان نرود ما مردمی معمولی در دنیا هستیم. در هیچ کجا مسابقه ای برای انتخاب مهربان ترین و باهوش ترین و شجاع ترین مردم دنیا برگزار نشده که ما مدال طلای آن را به گردن خودمان انداخته ایم و برخی از ایرانیان حتی دنبال کشف شجره نامه لیونل مسی و بیل گیتس و انیشتن هستند که ثابت کنند ایرانی هستند. مگر می شود این همه خوب و موفق و درجه یک بود اما ایرانی نبود؟!
برای پیشرفت باید توهم ها و اغراق ها را کنار بگذاریم. ما مردمی هستیم مثل دیگر مردم دنیا، کمی بهتر، کمی بدتر. در برهه هایی فوق العاده ایم، در لحظه هایی ناامید کننده ، برای بهتر شدن باید این نکته را عمیقا باور کنیم.
"ما تاریخ چند هزارساله داریم این یعنی بهتریم"! انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد...
یونان باستان به مراتب از ایران باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند قسمتی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!
مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.
گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»!
افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند.
باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم؛ این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم ترامپ می آورد و می ریزد؟

این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار عربستان است؟
آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد ، داماد نتانیاهو بود؟
نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟
ترافیک زنجیره ای برای مسافرت با توجه به شرایط وخیم کرونایی کار دشمن است؟

شکستن درب اماکن مذهبی برای شیوع ویروس کرونا، کار داعش است؟
باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم.
این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبه رو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد...
برای نجات این سرزمین لازم است کمی انسان باشیم ، بر جهل و خرافات چیره شویم و به مردم بهتری تبدیل شویم. باید از آموزش و پرورش، شروعی دوباره داشته باشیم.

کانال Сохраб

مقدمه
ارزش ها بخشی از فرهنگ هر جامعه ای هستند که باید از طریق آموزش در جامعه ترویج یابند. افراد به تنهایی قادر به شناخت و تشخیص آنها نیستند. هر چند هر گروه در جامعه، فرهنگی خاص خود دارد اما برای تداوم زندگی اجتماعی، می باید فرهنگ مشترکی داشته باشیم تا قادر به برقراری روابط اجتماعی مابین افراد یک جامعه و با سایر ملل و دولت ها باشیم.
اصولا رفتار انسانها می باید با تفکر، اندیشه و تدبّر همراه باشد از این رو عمل به رفتاری معنیدار و آگاهانه گفته می شود. کنش به عنوان ابتداییترین عنصر مشترک زندگی اجتماعی بشری دربرگیرنده مجموعه رفتارهایی است که انسانها برای رسیدن به اهداف معین نسبت به یکدیگر انجام میدهند پس به عمل جهتگیری شده به سوی شخص دیگر " کنش اجتماعی " گفته میشود و کنش متقابل اجتماعی یا تعامل اجتماعی به فرآیندی گفته می شود که طی آن عملی از شخصی سر می زند که با پاسخ از سوی فرد دیگر همراه می گردد. در این صورت، میان این دو شخص یک رابطه اجتماعی برقرار میگردد. در همین روابط اجتماعی است که گاه فرد دچار تضاد یا تناقض ارزشی می شود که اثرات سویی در گروه و جامعه می گذارد.
پیچیدگی روابط اجتماعی
زندگی اجتماعی و انتخاب شرایط متناسب با اهداف فردی یا اجتماعی، آن چنان که تصور می شود همیشه کاری ساده و زائیده اراده و میل شخصی ما نیست. روی این اصل، درهم تنیدگی مسایل و روابط اجتماعی در یکدیگر از یک سو و پیچیدگی شخصیت و رفتار اجتماعی افراد از دیگر سو، به زایش میان رشته ای به نام " روانشناسی اجتماعی " منجر شده است.
وقتی ما به سادگی می توانیم نقشی را بپذیریم و همانند یک هنرپیشه و بازیگر سینما یا تئاتر، قادریم هر نوع رُل مثبت یا منفی را در صحنه واقعی زندگی خود بازی کنیم، نشانگر این نتیجه مهم هست که یا اصولی برای زندگی کردن اختیار نکرده ایم و یا برای رسیدن به مطامع و جاه طلبی های بیشتر و شخصی، بدانها وفادار نمانده ایم. اگر فردی توانایی عضویت در گروهی را به دست می آورد اما خارج از تعهدات ملی، گروهی یا حزبی، عمل می نماید، یا باید در مجموع این تعهدات شک کنیم که این چنین دستمایه استهزای برخی از افراد قرار می گیرد و یا باید از شعار، تبلیغ و دروغ که از لایه سطحی تعهدات به عمق و معنای اصول آسیب می رساند، پرهیز کنیم.

دوگانگی ارزشی چیست؟
برای درونی کردن هر ارزشی در وجود یک فرد، ابتدا باید شکل گیری خودآگاهی صورت بگیرد. او علاوه بر وجود خصایص زیستی و وراثتی، تلقی های خاصی را در ارتباط با دیگران از خود دارد. بعد از آن فرد به شکل گیری جهت گیری ها دست می یازد. یک فرد با عضویت در یک یا چند گروه، جهت گیری های خاصی پیدا می کند. اگر دقت کنید طرفداری از یک تیم محبوب ورزشی یا اجتماعی، از اوایل نوجوانی آغاز می شود. یا انتخاب شغل آینده به صورت هدف دار و با تنظیم نحوه تلاش و انتخاب رشته تحصیلی به تناسب آن در همین دوران آغاز می شود. پس نوجوانان در گروه و در جریان جهت گیری های خاص، برخورد کردن، عمل کردن و چگونه زیستن را می آموزند. اما گروه و زندگی گروهی علیرغم اهمیت بسیاری که برای فرد دارد گاه پایگاهی می شود که در آن به ستیزه با ارزش های اجتماع و جامعه برمی خیزد و فرد به سوی تخریب نظم اجتماعی هدایت می شود.
یکی از این حالت ها دوگانگی ارزشی نام دارد که در آن تناقض مابین ارزش های مورد انتظار از فرد در مدرسه و رسانه با خانواده وجود دارد.
آن دو او را به سوی ارزش های دینی سوق می دهند اما خانواده، او را از چنین اعمالی مثلا داشتن حجاب یا خواندن نماز بارمی دارد. پس فرد نسبت به ارزش های جامعه و گروه، هر دو تردید می کند و دچار نوعی نفاق و دورویی در رفتار خود می شود. او در تصمیم گیری ها دو دل و شخصیت متزلزلی خواهد داشت و علائم خفیف یا شدیدی از افسردگی و پرخاشگری در رفتار او ظاهر می شود. کودک یا نوجوان در این شرایط نمی تواند گزینه های پیش رو را برای خود تجزیه و تحلیل کند و به نتیجه ای مشخص برسد.

نصیحت کردن کودکان کاری بسیار دشوار است مخصوصا اگر خود والدین عالمانی بی عمل باشند. اصولا والدین فرزندان خود را از گفتن دروغ بازمی دارند، اما خود بارها در طول یک روز مجبور به دروغگویی می شوند. یا از او می خواهند که با دهن پر از غذا و هنگام غذا خوردن، صحبت نکند ولی در موارد بسیار کار فقط در گفت و گوی والدین باقی نمی ماند و همان کودک شاهد مشاجرات والدین خود می گردد.
چه کسانی از نتایج آسیب دوگانگی ارزشی رنج می برند؟
مبتلا شدن به آسیب گروهی دوگانگی ارزشی، سنی خاص ندارد و در بین افراد با موقعیت و پایگاه اجتماعی متفاوت نیز مشاهده می شود.
اما اگر برای خود فرد، شرایط ابتلایش را توصیف کنید، آنها را انکار می کند. چون نتایجی خوشایند و مطلوب برای خود فرد و اطرافیان او ایجاد نمی کند. دیگران شاید او را فرصت طلب و متظاهر بخوانند. البته دیگرانی که خود درگیر چنین آسیبی نیستند و از خودآگاهی برخوردارند. برای نداشتن تعارضات درونی با بیرونی، باید قدرت درک، فهم و تشخیص داشت. در جامعه ای که دوگانگی ارزشی، پلی جهت رسیدن به فرصت های حیاتی و لوکس شمرده می شود، ایمن ماندن از آثار آن بسیار دشوار است. فرصت حیاتی مانند داشتن شغل، مسکن و لوکس مانند داشتن یک پست مهم یا ویلایی شخصی یا یک اتومبیلی بسیار گران قیمت. ما بهترین زمان برای جامعه پذیری کودکان را در خانواده و مدرسه، با حاکمیت سطحی نگری های خطی یا مصلحتی خود از دست داده ایم و امروز درگیری ما با بازخوردهای آسیب دوگانگی ارزشی در سطح مدیریت خرد و کلان، روندی طبیعی و حاصل بی تفاوتی و بی برنامگی خود ماست.
درجات درگیری افراد به این آسیب اجتماعی در یک کار دولتی بسیار بیشتر و در عین حال متفاوت است. اوایل انقلاب بیشتر در بین جوانانی که قصد استخدام در یک شغل دولتی را داشتند جریان داشت. در آن دوران ظاهر افراد گویای باطن آنها نیز گردیده بود! و تشخیص واقعی و غیر واقعی بودن اعتقاد افراد با توجه به ظاهر آنها گاه دشوار و گاه ساده بود. به خاطر دارم که کارمندان اداره آموزش و پرورش می گفتند ما به خوبی می دانیم کدام یک از همکاران زن، چادری واقعی هستند و کدام یک صرفا به دلیل رعایت ملاحظات اداری، چادر سر کرده اند. یا گذاشتن ریش و داشتن تسبیح و انداختن پیراهن آقایان روی شلوارشان، به عنوان تظاهرات انقلابی شناخته می شد. البته مشاهده برخی از رفتارها متناسب با دین و فرهنگ هر جامعه، در آغاز هر انقلابی که ارزش های افراد و جامعه دچار تحول ناگهانی و شتابان می شود امری طبیعی است. افراد به نوعی به دنبال سازگاری خود با شرایط سیاسی جدید هستند، منتهی چون هر رفتاری حاصل هوش، معرفت، خردمندی و تجارب افراد هست، پس نتایج متفاوتی را به نمایش گذاشت.
می توان چنین نتیجه گرفت که یک فرد گاه ناخودآگاه در معرض عوارض و اثرات آسیب دوگانگی ارزشی قرار می گیرد و گاه آگاهانه هر چند جاهلانه! افرادی که برای رسیدن به مطامع و آمال خود، با طرح و برنامه ای از پیش اندیشیده شده، اقدام می کنند، کاملا آگاهانه در این وادی کج مدار قدم می گذارند اما آنان متوجه یک اصل نیستند که درگیری با چنین آسیبی به مرور، بر روح، روان و شخصیت آنان اثرات سویی می گذارد که بعد از دوره ای معین، قابل تفکیک و جداسازی از ذهن و رفتار شکل گرفته شده فرد مبتلا نیست. این افراد با امیال و تمایلات فردی، خود را در چنین گردابی اسیر می سازند که امکان و فرصت بازگشت از آن، سخت یا غیرممکن است.
در جامعه امروزی خود، مدیران ارشد بسیاری در این چند دهه داشته ایم که با فرو رفتن در قالبی خاص، به پستی حساس رسیده اند اما چون کارکرد شغلی آنان در تعارض با واقعیت شخصیتی آنان بوده است، سر از خیانت و اختلاس و ارتشا درآورده اند. نمایندگانی که علیرغم تلاش برای همرنگی با محیط، حین مدت نمایندگی یا پس از آن به عنوان خائن و جاسوس، اطلاعات مملکت را در اختیار گروه ها یا کسانی قرار دادند که دائم در حال نقشه ریزی علیه ایران بوده اند. برخی از ورزشکاران مدال آور و هنرمندان رسانه های جمعی نیز در پیرو همین داستان با انگیزه هایی مشابه اما با تفاوت هایی اندک چنین عمل کرده اند.
به طور مثال:
" فاطمه حقیقت جو" نماینده محجبه مجلس ششم که در آمریکا زندگی میکند، کشف حجاب کرد. او چند ماه پیش نیز اعلام کرده بود که پس از طلاق، به نوعی، ازدواج سفید کرده است. او گفته است:
" من، فاطمه حقیقت جو، اعلام میکنم در حمایت از حق انتخاب زنان و در محکومیت هر گونه [محدودیت] علیه زنانی که مخالف حجاب اجباری هستند که با نافرمانی مدنی و تحمل هزینههای سنگین در صدد رساندن صدای خود به مردم و مسئولان کشور هستند، روسری از سر خود بر میدارم. من مسلمانم و از سال ۱۳۸۴ که به آمریکا مهاجرت کردهام به انتخاب شخصی خودم با روسری در محل کارم، میهمانیها و گردهماییها حاضر شدهام، اما همواره مخالف اجبار حجاب بوده ام ".(1)

یا 19 نفوذی ایرانی خارج نشین را بشناسید/ از نماینده سابق مجلس تا وزیر؛ جمع همه جمع است. ( 2)
یک فرد چرا پس از مدت ها قرار گرفتن در موقعیتی خاص، از اهداف اصلی خود که نیّت اولیه حرکت او در این مسیر بوده است، منصرف و یا پشیمان می شود؟ دسترسی به منافع بیشتر، آزادی بیشتر، رهایی از شرایط موجود و یا رسیدن به ایده آل های گم گشته و......در هر یک از این موارد، رگه هایی از آسیب دوگانگی ارزشی را می توان یافت. او با بازی در صحنه نمایش زندگی، منِ واقعی خود را به کناری نهاده و به دنبال یک منِ جاه طلبِ قدرت طلب بوده است. او از گم گشتن در انبوه جمعیت یا همانندی با آنان، ناخرسند بوده است و در وجود او ندایی از تفاوت ویژگی ها و صلاحیت های او با سایرین، مدام زمزمه تغییری مصلحت آمیز را برای او داشته است. او تسلیم این سودای درونی خود شده است و در ظاهر و باطن امروزی او، هیچ اثری از نیّات یا تظاهرات هنگام ورودش به این وادی، باقی نمانده است.
دوگانگی ارزشی کدام گروه های شغلی برای بیشتر مردم قابل درک است؟
دوگانگی ارزشی برخی از مشاغل در سطح محدودی قابل شناخت است. هر چند این افراد از اثرات چنین آسیب اجتماعی در امان نیستند اما بیشتر تظاهرات رفتاری آنها در گروهی خاص نمایان می شود که از ما دور است. مثلا دوگانگی ارزشی نمایندگان مجلس یا برخی از سیاستمداران. اما دوگانگی ارزشی مجریان و گویندگان بخش های مختلف برنامه های تلویزیون یا هنرپیشه های سینما و تلویزیون و به قولی سلبریتی ها، بیشتر از همه افراد جامعه قابل مشاهده است. ممنوع التصویر کردن یک مجری یا هنرمند به دلیل کشف حجاب، هنگام سفر به کشوری بیگانه یا کاربرد کلماتی چون واژه رقص در یک برنامه زنده، نه تنها بازدارنده نیست بلکه بر تعداد چنین افراد می افزاید، تا حدی که مجموع آنها از تعداد انگشتان دست فرا رفته و به یک خط و ربطی هدفدار تبدیل می شود.
قضاوت در مورد آنها، شاید کاری درست نباشد. چون برای دست یافتن به این مهم، نوع ارزشگذاری ها، پیشداوری ها، باورها و اعتقادات هر یک از ما به طور متفاوت عمل خواهد کرد و قضاوت سطحی بدون شناخت نزدیک و حقیقی از یک فرد، از نظر اخلاقی صحیح نیست اما از سویی دیگر ما حق قضاوت داریم چون روابط اجتماعی در حال آسیب دیدن است و الگوهای رفتاری به وجود آمده حداقل برای کودکان و نوجوانان، طرحواره هایی نامناسب ایجاد می کنند. در چنین شرایطی اصولا ما در گرداب مجموع قضاوت های فضای مجازی نسبت به آنان مستحیل می گردیم و بدون تفکر و تأمل و مراجعه به اصول زندگی خود، همرنگ جماعت، ما نیز در باره موضوع نظر می دهیم. اما اصولا یک فردِ آگاه، خودِ واقعی خود را در خاصیت جمع مغرض یا سطحی نگر، گم نمی کند.
یک مجری یا گوینده برنامه های گوناگون تلویزیون، جلوی دوربین مجبور به پذیرش و رعایت یک شیوه نامه یا پروتکل شغلی است. قدرمسلم همه موارد مورد انتظار نظام سیاسی که از طریق قدرت رسانه قرار است به مردم القا و یا منتقل شود، مورد تأیید و باور آن فرد نیست. ظاهرا در کوتاه مدت اتفاق خاصی، نمی افتد یا بیان اطرافیان مبنی بر تغییرات ایجاد شده در رفتار فرد، قابل قبول او نیست. اما به تدریج و با توجه به میزان قابلیت های ذاتی و اکتسابی فرد، به طور عمیق یا سطحی اثرات تخریبی آسیب دوگانگی ارزشی در این مجری یا هنرمند نمایان می شود. نوع ظاهر و رفتار او در محیط کار با دورهمی های خویشاوندی متفاوت می گردد و فرد در تشخیص انتخاب نهایی این یا آن، درمانده می شود. گروهی شرایط آسیب دوگانگی ارزشی را با تمامی سماجت تحمل می کنند هر چند از خود بی خود می شوند. اما گروهی آستانه تحمل این بی هویتی یا تزلزل شخصیتی را ندارند پس چاره کار را در استعفا و دل کَندن از کار می یابند. در وجود برخی دیگر از افراد، اثرات این آسیب، آنچنان به تخریب شخصیتی او پرداخته است که کل فضای کشور را برای نفس کشیدن، مناسب نمی یابد و جلای وطن می کند. البته با یک ظاهر و هویتی جدید. نمی توان مطمئن شد که شرایط جدید او منطبق با روحیات و میل اصلی اوست و اثرات مخرّب این آسیب از تاروپود او زُدوده شده است. چون اثرات آسیب های اجتماعی در وجود یک فرد به سهولت حذف نمی شود.
سلبریتی ها چه کسانی هستند؟
هر فرد تأثیرگذار، مشهور و شناخته شدهای در عرصه سیاست، اقتصاد، علم و فرهنگ، سینما، موسیقی، ورزش، مدلینگ و.....میتواند یک سلبریتی محسوب شود. ستارهها این سلبریتی شدن را مدیون رسانهها هستند که آنها را به مردم دنیا میشناسانند و البته رسانهها هم از این راه برای خود و صاحبان صنعت و ثروت، درآمدزایی میکنند. سلبریتی ها علیرغم محبوبیت و شهرت اولیه خود در بین مردم، جامعه و فضای مجازی بعد از گذشت دوره ای خاص، با خلاهای بیشمار ارزشی و شخصیتی مواجه می شوند که از اشباع روانی به پوچی و نادیده شدن پرت می شوند.
برخی از آنان ره گم کرده خود را مستحیل شده در آثار منفی فرهنگ مقصد مهاجرت، می یابند و چنین افرادی در کشورهای بیگانه، کمتر در ابعاد مثبت زندگی گام می گذارند و یا چهره ای موفق می گردند. چون بر اساس مقتضیات شغلی، همیشه برای آنان تظاهرات رفتاری اهمیت داشته است. در واقع آنان تاوان سلبریتی شدن خود را با بهای سنگین بی هویتی می پردازند. گاه آنان افرادی بدون تابعیت یا بدون ملیت هستند. یعنی وضعیتی که در آن یک شخص هیچ نوع رابطه رسمی و شناخته شدهای با هیچ یک از دولتها ندارد. تعدادی از این سلبریتی ها با طرد شدن اجباری یا ترجیحی از وطن خود، به چنین سرنوشتی محکوم می گردند. خودباختگی، آنان را در خلاء ارزشی سرگردان نگه می دارد.
وضعیت حقوقی افراد بدون تابعیت چگونه است؟
چون بحث به بدون ملیت یا تابعیت بودن برخی از افراد مبتلا به آسیب دوگانگی ارزشی کشانده شد، پس به اعلامیه جهانی حقوق بشر در این خصوص اشاره می کنم:
" بر پایه ماده ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد همه مردم حق دارند تابعیت داشته باشند و امکان محرومسازی خودسرانه هیچ کس از تابعیتش ممکن نیست. "حق برخورداری از تابعیت" در پیماننامهها و اسناد حقوق بشری بسیاری چون " میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی"، " کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان" و " پیماننامه حقوق کودک" اشاره شده است. پیماننامه وضعیت افراد بدون تابعیت مصوب ۱۹۵۴ در نیویورک مهمترین سند قانونی در مورد این افراد است. در این پیماننامه، علاوه بر تعریف رسمی " شخص بیتابعیت"، تلاش شده تا دولتهای عضو، به رعایت یکسری حقوق و آزادیهای پایه، موظف شوند. از جمله حقوق مهم تعریف شده در این سند بینالمللی، آزادی مذهب (ماده ۴)، حق طرح دعوا یا دسترسی به دادگاههای کشوری که افراد در آن زندگی میکنند (ماده ۱۶) و حق فرد بر مالکیت اموال و مصون بودن داراییهای شخصی او (ماده ۱۳) است. همچنین دولتهای عضو موظف هستند در امور مربوط به حق کار و تأمین اجتماعی، با افراد بدون تابعیت، رفتاری مشابه با اتباع خود داشته باشند. همچنین اگر کسی به علت سلب تابعیت، بدون کشور شود دولتها حق سلب تابعیت از او را نخواهند داشت." (3)
برای مصون ماندن از نتایج آسیب دوگانگی ارزشی باید چه کرد؟
برای رهایی از هر نوع آسیب اجتماعی خصوصا دوگانگی ارزشی، می باید در زندگی خود و در جامعه " اصول پایدار فرهنگی " داشته باشیم. حساسیت، تعهد و وفاداری ما نسبت به این اصول ارزشی، اخلاقی و اعتقادی باید تا حدی باشد که عدول از آن باعث رنجش و آزردگی ما و دیگران گردد.
اگر ارزش های گروهی ، از شفافیت و مقبولیت عمومی در جامعه و خصوصی در گروه برخوردار باشند هرگز بدین شکل نقض نمی گردند. البته یک اصل مهم دیگر در اینجا بسیار بدیهی است و آن این که ما در درونی کردن ارزش ها در دو نهاد مهم جامعه، هیچ تلاش مفید و مؤثری نداشته ایم.
ما بهترین زمان برای جامعه پذیری کودکان را در خانواده و مدرسه، با حاکمیت سطحی نگری های خطی یا مصلحتی خود از دست داده ایم و امروز درگیری ما با بازخوردهای آسیب دوگانگی ارزشی در سطح مدیریت خرد و کلان، روندی طبیعی و حاصل بی تفاوتی و بی برنامگی خود ماست.

رفتار یا روابط اجتماعی افراد نباید بازیچه آمال سیاسی گردد که ترکیب یا تظاهرات هدایت شده آن، بسیار پیچیده و خطرناک است. اگر قدری شفافیت در روابط اداری و حرفه ای وجود داشته باشد ما کمتر شاهد رفتار دوپهلو و غامض افراد می گردیم.
باید همه افراد جامعه خصوصا ساختار حاکمیتی کشور، به یک بازبینی و بازنگری در مجموع انتظارات و توقعات خود دست بزنند تا شاید مانع ترویج رفتارهای دوگانه یا دو قطبی در روابط خود گردند. باید قبول کرد که ساختار فرهنگی ما، بنیان های استواری جهت تکیه زدن و رسیدن به سر منزل مقصود را ندارد.
با رهاسازی امر آموزش و ترویج فرهنگ با تمامی عناصر آن، ما در واقع پیوند زنجیره ای روابط انسانی را از دست می دهیم. هیچ کشوری فقط در سایه پیشرفت های تکنولوژیک به ثبات قدرت و امنیت نرسیده است، آنان با پرداختن به آموزش و فرهنگ و همه گیر کردن آن در جامعه، به شرایط ایده آل امروز خود رسیده اند و گر نه ما نیز با مدرنیسم و پست مدرنیسم، قادر بودیم به موقعیتی ممتاز برسیم.
منابع :
1 ) انصاف نیوز. " فاطمه حقیقت جو " کشف حجاب کرد . 22 فروردین 1397.
2 ) خبرگزاری میزان . کد خبر: 100511 . 30 آبان 1394.
3 ) ویکی پدیا. دانشنامه آزاد. بدون تابعیت.
( کلیپ ویدئویی را مشاهده فرمایید )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید