صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
چهارشنبه, 31 شهریور 1400 18:30

ایران ۳۰ ژاپن ۲۹؛ برنده مردم ژاپن !

رفتارشناسی مردم ایران و مردم ژاپن در ورزش

اگر بازی فینال والیبال قهرمانی آسیا بین دو کشور ایران و ژاپن را ندیده‌اید؛ لطفاً چند دقیقه از این بازی را ببینید تا بفهمیم چرا ژاپن ؛ ژاپن شد و ما نشدیم.

تیم والیبال ایران در سه گیم پیاپی با نتیجه ۲۷_۲۵، ۲۵_۲۳ و ۳۱_۲۹ توانست با اقتدار بر بام قهرمانی والیبال آسیا قرار گیرد. بازی زیبا بود و اینکه توانستیم در ژاپن با کادر فنی تماماً ایرانی پیروز میدان باشیم، این برد را دلچسب‌تر کرد. به همۀ بازیکنان و دست‌اندرکاران تبریک می‌گوییم.

اما آنچه نباید از دید ما پنهان بماند رفتار تماشاگران ژاپنی بود.

تماشاگران ژاپنی بدون ایجاد سروصدای گوش خراش و بدون توهین و شلوغی تا پایان بازی تیم ژاپن را تشویق کردند. با اینکه بازی در ژاپن بود؛ هیچ گاه به تصمیم تیم داوری اعتراض نکردند و در طول این سه گیم و حتی زمانی که سرویس را باید بازیکنان ایرانی می‌زدند، کوچکترین هو و سوت و جیغی که تمرکز بازیکن ایرانی را بر هم زند سر ندادند.

زمانی که صابر کاظمی (بازیکن ایران) مصدوم شد و دوباره برخاست تماشاگران ژاپنی هم او را تشویق کردند. حتی در گیم سوم که ایران در امتیاز ۳۰_۲۹ جلو بود و بازیکن ایرانی رفت تا احتمالا سرویس آخر را بزند، بعد از سوت داور مثل تمام طول بازی، تماشاگران ژاپنی سکوت کامل را رعایت کردند تا تمرکز بازیکن ایرانی حفظ شود. اگر روزی ما توانستیم در چنین شرایطی چنین رفتاری انجام دهیم، آنگاه شاید بتوانیم ژاپن دیگری شویم.

رفتارشناسی مردم ایران و مردم ژاپن در ورزش

کانال نویسنده


رفتارشناسی مردم ایران و مردم ژاپن در ورزش

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ آخرین نشست مطبوعاتی آموزش و پرورش استان اصفهان با خبرنگاران در ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۹ در اداره کل آموزش و پرورش برگزار شد .

پس از ماه ها تعطیلی مدارس که به نشست های خبری هم سرایت کرده بود ؛  ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۰ نشست خبری با حضور جمعی از خبرنگاران و روزنامه نگاران با 15 دقیقه تاخیر در ساعت ۱۷:۱۵ بعدازظهر در خانه معلم شماره ۳ اصفهان برگزار گردید.

در این نشست ، صدای معلم پرسش هایی را برای طرح و پاسخ مسئولان آماده کرده بود که موفق شد تنها دو پرسش را مطرح کند .

پرسش نخست چنین بود :

« با توجه به ۱۹ ماه در تعطیلی مدارس شاهد فاجعه های تعلیمی و تربیتی و ترک تحصیل پنهان در مدارس هستیم. آمار شفاف و مشخصی از ترک تحصیل های سال گذشته اعلام نشده است .

آموزش و پرورش می‌توانست و می تواند از ظرفیت شوراهای آموزش و پرورش طبق تبصره دو ماده ۴ ، در قوانین شوراها در مورد تصویب تقویم آموزشی مناطق تابعه بسته به شرایط اقلیمی و جمعیتی هر منطقه استفاده نموده و علی رغم اعلام آمادگی کامل مدارس برای سرگیری آموزش حضوری توسط مدیران ادارات هر ناحیه و منطقه فرایند بازگشایی را تسریع بخشد.

آیا هنوز هم تصمیم دارید آینده اجتماعی، فرهنگی و تربیتی دانش آموزان را وابسته به خرده فرمایشات ستاد مقابله با کرونا بدانید و اندک اعتماد عمومی را در فضای پیش رو نسبت به اهمال در بازگشایی مدارس نادیده بگیرید؟ قطعا از رشد معضلاتی چون، کودک همسری، خشونت های خانگی، اعتیاد، تجاوز و خدشه دار شدن سلامت روان مطلعید. این مخاطرات را چه کسی پاسخگو خواهد بود؟

اگر واقعاً معیار نظرات ستاد مقابله با کروناست، چگونه در ماجرای برگزاری امتحانات نهایی دانش آموزان و با وجود اعتراضات میدانی و گسترده دانش آموزان و اولیای آنان در سراسر کشور که آغاز آن از استان اصفهان نیز بوده است نسبت به شیوه برگزاری حضوری امتحانات، وزارت آموزش و پرورش و ادارات کل هر استان نظر خود را پیش بُرد و امتحانات را برگزار کرد.

تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها مطالبه‌گری مردمی را برای واکسیناسیون عمومی کاهش داد. لذا تعطیلی مدارس و دانشگاه علاوه بر کوتاهی در حفظ سلامت عمومی چه نفعی برای وزارتخانه هایی چون آموزش و پرورش داشته است؟ آیا سایر اصناف نیز برای از سرگیری فعالیت‌های خود تا این حد دستورات ستاد مقابله با کرونا را در اولویت قرار دادند؟

پرسش بعدی صدای معلم در مورد استعفای جمعی از کارکنان آموزش و پرورش و اعتراضات معلمان اصفهان در روزهای اخیر بود که بلافاصله خبرنگاران ایلنا و ایسنا با تندی مانع طرح آن شدند .

آن چه در زیر می آید ، ادامه پرسش و پاسخ صدای معلم در این نشست خبری است .

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر آمد ( این جا ) ؛ پس از یک تاخیر طولانی نشست رسانه ای رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی  یکشنبه 21 شهریور در سالن اجتماعات شهید جهرمی این سازمان برگزار گردید .

« صدای معلم » از سیاست های نادرست و غیراصولی وزارت آموزش و پرورش در زمینه تعطیلی نشست های رسانه ای این وزارتخانه در بخش های مختلف ستادی آن انتقاد کرد .

با وجود اطلاع رسانی این نشست از طریق  مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ، هیچ عکسی در بخش " گالری " پرتال وزارت آموزش و پرورش منتشر نشده است .

در این نشست خبری ، رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی مساله " تعارض منافع " را در این سازمان منتفی دانست . « حسن ملکی » در پاسخ به  پرسش صدای معلم به صراحت بیان کرد :

« اگر ببینم و بشنوم یک همکاری ، یک کارشناسی در یک گروه درسی ما قرار دارد ولی همزمان با آن با فلان تولید کننده کتاب های کنکور و امثالهم ارتباط دارد همان روز بنده عذر ایشان را خواهم خواست .

حقیقتا این را عرض کرده ام و بنده تحمل این نوع آدم ها را در اینجا به هیچ عنوان ندارم و الآن هم اعتقاد دارم در بین کارشناسان ما چنین کسی وجود ندارد .»

آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی از مشروح پرسش و پاسخ «علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم » و «محمد ملکی رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی » می باشد .

پرسش های مطروحه توسط صدای معلم :

« ضمن تشکر از شما که با یک وقفه طولانی نشست های رسانه ای این سازمان را اعاده فرمودید و امیدوارم که سایر مدیران ستادی و معاونین وزارت آموزش و پرورش خود را در برابر افکار عمومی پاسخ گو بدانند و به بهانه کرونا شانه از زیر بار مسئولیت های قانونی خود خالی نکنند .

1-وزارت آموزش و پرورش هیچ ابتکاری برای ادامه فعالیت مدارس نداشته و به صورت منفعلانه تنها دستورات ستاد کرونا را اجرا کرده است. به طوری که حتی در جایی که امکان گروه بندی دانش آموزان یا آزمون حضوری وجود داشته، از این امکان استفاده نکرده است و در اثر آن، حضور در مدرسه به چیزی شبیه تابو تبدیل شده است. میلیونها دانش آموز به طور کلی از تحصیل باز مانده و اغلب دانش آموزان  افت تحصیلی دارند .

شما به عنوان برنامه ریز حوزه ستادی چرا در مقابل این وضع اسف بار هیچ کار موثری انجام نداده اید؟

2- چندی پیش اعضای کمیته کنترل کیفیت تغییرات کتاب های درسی منصوب شدند .  در این کمیته ، چند نفر " معلم " حضور دارند ؟

3-بر اساس " قانون تشکیل سازمان پژوهش و نوسازی آموزشی " و مندرج در ماده 2 آن ، یکی از وظایف این سازمان در بند پنجم آن برقرار ساختن ارتباط دائم با معلمان و متخصصان امر آموزش و پرورش و نظرخواهی از آنان و فراهم ساختن موجبات مشارکت آنان در برنامه‌ریزی و‌برنامه‌ نویسی و ارزشیابی آموزشی می باشد .

شما و همکاران تان برای این مهم چه کرده اید ؟

4- موضوع مصوبه هشتصد و بیست و هشتمین جلسه شورای عالی آموزش و پرورش مورخ  2 /  6 /1389 و نشست با برخی موسسات کنکور به کجا رسید ؟

(نسبت این گونه نشست ها و حتی مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش با بخشنامه وزارتی به شماره 168303 / 110 مورخ 20 / 8 / 1397 با موضوع " ممنوعیت مشارکت و یا همکاری کارکنان در فرآیندهای تصنیف، تالیف، گردآوری، بازاریابی، توزیع، ساماندهی و فروش کتاب های کمک درسی ، تقویتی، حل المسائل و غیره ( به ویژه برگزاری آزمون های آزمایشی و سنجش پیشرفت تحصیلی ) " چیست ؟ )

5- شما و سایر مسوولان وزارت آموزش و پرورش همواره بر ضرورت اجرای سند تحول تاکید می کنید. در حالی می دانیم بدنه آموزش و پرورش برای اجرای سند تحول انگیزه کافی ندارد.

در موضوع "متناسب سازی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه های وابسته به وزارت علوم ، تحقیقات و فن آوری با دیگر اعضای هیات علمی (غیر بالینی) شاغل در دانشگاه های زیر مجموعه وزارت بهداشت و درمان"  از آنجا که بسیاری از وزرا ،  نمایندگان مجلس و...  ذینفع  و ذی سهم ماجرا بودند قانون به فوریت تصویب ، اعتبار لازم تخصیص و  ابلاغ می شود که ناگهان حتی دریافتی استادیاران علاوه بر ضریب سال جاری حداقل پنج میلیون تومان افزایش می یابد و مطابق اظهار نظر معاون اداری، مالی و مدیریت منابع وزارت علوم میزان دریافتی اعضای هیات علمی دانشگاه‌ها پس از همسان‌سازی پرداخت حداکثر  حدود ۳۳ میلیون و ۷۰۲ هزار تومان و حداقل حقوق نیز ۱۲ میلیون تومان می شود اما وقتی نوبت به حداقل افزایش های قانونی حقوق معلمان می رسد ، موضوع " ابهامات " مطرح می گردد ؟

 اخیرا هم عدم تسری قانون همسان‌سازی حقوق اعضای هیات علمی به اعضای هیات علمی سازمان پژوهش، پژوهشگاه، دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه شهید رجایی، انگیزه خدمت نزدیک به ۱۰۰۰ نفر عضو هیات علمی را به شدت کاهش داده است.

در چنین شرایطی که منابع انسانی آموزش و پرورش به شدت تضعیف شده است، آیا اجرای سند تحول مقدور است؟ »

منتشرشده در گفت و شنود

نگاهی به وضعیت کودکان کار در ایران و دلایل آن

یکی از معضلات و تراژدی های غمبار و ننگ و سیاهی بر چهره نظام و جامعه ما وجود و ظهور کودکان کار با انگیزه ها و شاخه های گوناگون آن می باشد. روان شناختی و جامعه شناسی معضل کودکان کار محققان و پژوهندگان و دلسوزان موضوع فوق را به این تحلیل و جمع بندی می رساند که بحث کودکان کار اعم از آن که به فقر و تنگدستی خانواده، طلاق، بی خانمانی، و یا سودجویی باندهای تبهکار و فاسد و قاچاق مواد افیونی مربوط و مرتبط باشد علاوه بر آن که سیمای شهر را مکدر و ذلت بار و باژگونه می نماید حاکی از عدم کفایت و درایت مسئولان کشور به خصوص نهادها، سازمان ها و بنیادها و وزارت خانه های ذیربط و بی تعهدی و بی عرضه گی و اغماض نامیمون و غیر منطقی حضرات از یک طرف و شبح خطرناک تبعیض ، بی عدالتی، تقسیم نابرابر قدرت، ثروت و امکانات و تسهیلات زندگانی و به محاق رفتن وجدان، انصاف، دیانت و صداقت به ویژه در میان برخی مسئولان طراز اول و نیز دست اندرکاران به اصطلاح امور خیریه، بهزیستی و چند قلم از این قماش می باشد.

به راستی جای بسی تاسف و تالم است که در جامعه و نظامی که مدعی اسلام و اجرای عدل الهی و علوی است به راحتی و به طور روزمره و بدون کوچک ترین مانع و رادعی کودکان معصوم با چهره های غمبار و محزون و افسرده و لباس مندرس و ژنده و پریشان خاطر جولان می دهند. برخی مثلا گل فروشند در حالی که گل وجودشان پژمرده گشته و گل هایشان تجسم وجودشان می باشد و برخی دیگر اسفند وجودشان را دود کرده و همراه با دود ماشین ها و غبار شهر و بوی ناامیدی و فلاکت سر چهار راه ها دنبال این ماشین و آن ماشین دویده و ملتمسانه از رانندگان و مسافران می خواهند که از آنها خرید کنند و اغلب اوقات چهره های تکیده و زرد و بیمارشان نشان از گرسنگی مفرط آنان دارد.

برخی کودکان کار نیز در حالی دستمال کاغذی در دست گرفته و این طرف و آن طرف پرسه می زنند که متاسفانه و هزار آه و افسوس و شرم، دستمال دستان آلوده و اندام پلید و منحوس سودجویان و بزه کاران حرفه ای و راه زنان نوامیس و شرف و عزت قرار می گیرند. در مواردی رویت شده که چشمان گرسنه و تشنه شهوت و عرض و حیاء دخترکان معصوم و مظلوم را تعقیب نموده و در پارک و بیغوله و حریم های شیطانی به شکار آنان می پردازند.

خوی فساد و پلشتی و درندگی و تعرض چشم انداز آتیه آنان را فریاد می زند و متاسفانه این چرخه مرض و اهریمنی نسل اندر نسل فرجام بشر و شهر و خیابان ها یمان را دوداندود اهرمن گون می سازد.

با این تفاصیل و نمایه های دون انسانیت و کرامت و اخلاق آیا شوخی نیست که دم از آدمیت و دیانت و رحم و مروت می زنیم و ادعاهامان گوش فلک الافلاک را هم کر می کند ؟

نگاهی به وضعیت کودکان کار در ایران و دلایل آن

مگر مرام و مسلک ادیان الهی چنین نیست که اگر آن چه را برای خویشتن می پسندی و هر آن چه را که برای خود نمی پسندی برای غیر نیز مپسند. پس ما را چه شده است که خود و فرزند انمان شب ها در کانون خانواده با سر پناهی مطمئن می خسبیم اما کودکان کار و به ویژه آن دسته از آنان که سر پناهی و خانه و کاشانه ای ندارند در سرما و گرما در بیغوله ها و گوشه و کنار خرابه ها و پارک ها و یا چادرهای مندرس و آلوده سر برده و گروهی نیز به صورت کارتن خواب شب را با آن همه دلهره و گرسنگی و دهشت و وحشت به صبح می رسانند ؟

آیا مدعیان انسانیت و مسلمانی و مسئولان نظام و به ویژه کسانی که حقوق و مزایای بیت المال را که متعلق به همین کودکان کار است را از آن خود می سازند و می بایستی در رفع و دفع چنین معضلی بکوشند همچنان در تغافل و تجاهل به سر می برند حاضرند حتی برای لحظه ای کودکان و خانواده خویش را در قامت کودکان کار و کارتن خواب ها بنگرند.

علاوه بر مسئولان و دست اندکاران ذیربط کل شهروندان نیز بسته به توان و شرایط خویش در این زمینه مسئول می باشند مگر پیامبر رحمت و عطوفت نفرمودند ": جمیع شما مردم در قبال همدیگر مسئول هستید" و یا آنجا که فرمودند: "هر که صدای مظلوم و ستمدیده و درمانده ای را بشنود که از دیگران یاری و کمک می طلبد و او اجابت نکرده و به یاریش نشتابد قطعا مسلمان نیست."

پس همگان از خرد تا کلان و در هر مرتبه و موقعیتی که قرار داریم بیاییم همت به خرج بدهیم و به ندای وجدان و شرف و انسانیت پاسخ مثبت داده و با احساس تعهد و مسئولیت و نوع دوستی در رفع چنان معضل خانمان سوز و تالم بار بکوشیم و محبت و عاطفه و انسان دوستی را با یکدیگر تقسیم کرده ، دل های ناشاد را شاد نموده و آغوش گرم و مصفای خویش را برای کودکان کار بگشاییم و قلوب خویش را مالامال از عشق و رافت و محبت به آنان نماییم و با اجرای عدالت و تساوی و منشور انسانیت و پناه دادن به بی پناهان و بی سرپرستان و کودکان معصوم و آواره و این پرنده های بی بال و پر و غنچه های افسرده و پژمرده را شاداب و با طراوت ساختن آنان به انسانیت و مروت و نوع دوستی خویشتن در یک فراگرد خداپسندانه و بشر دوستانه و در عمل و نه در حرف جامعه عمل بپوشیم و رضایت این بندگان پاک و بی گناه و ملخ زده و در فقر نگه داشته شده را به جان بخریم که قطعا و یقینا رضایت حضرت حق نیز در چنین رضایتی نهفته است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نگاهی به وضعیت کودکان کار در ایران و دلایل آن

منتشرشده در یادداشت

چه چیزهایی در مدرسه ایرانی و آموزش و پرورش ما آموخته می شوند

چیزهایی که در بسیاری از مدارس آموزش داده می شوند :

آنها به دانش آموزان یاد می دهند که چگونه پر از ترس و استرس بار بیایند و نسبت به همسن و سالان خود حسادت بورزند. (با نحوه ارزشیابی نمره محور و تستی)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که چگونه دروغ بگویند. (با تهدید به جریمه و تنبیه و کسر نمره و..)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که کتاب را نه برای لذت و یادگیری بلکه برای نمره بیست بخوانند.

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند کتاب را حفظ کنند، بدون آنکه چیز چندانی از چرایی مطالعه آن فهمیده باشند. (با تاکید بر کسب نمره به جای یادگیری و فهم)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که چگونه توسری خور و مطیع رشد بیایند. (با نعره های مداوم خفه شو و بتمرگ و گمشو بیرون و..)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند، حق همیشه با گردن کلفتان و زورگویان است. (با انتخاب مبصر و انتظامات از میان دانش آموزانی زورگو و آزارگر )

آنها به دانش آموزان یاد می دهند که چگونه فکر و تامل و اندیشه را تعطیل کرده و به ماشین تست زنی بدل شوند. (کلاس تقویتی و کمک درسی و کلاس کنکور و..)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که هدف آموزش چگونه پولدار شدن است، نه آموختن و یادگیری هنر و ادبیات و زندگی جمعی و.. (با تاکید مدام بر رشته های پولسازی مانند پزشکی و مهندسی برق و..)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که بدون داشتن سواد و دانش کافی می توان در مورد هر مسئله ای اظهار نظر نمود. (با سخنرانی های هر روز مدیر و معاون در مورد نظم بین الملل و اقتصاد و فرهنگ و دین و سیاست و..)

چه چیزهایی در مدرسه ایرانی و آموزش و پرورش ما آموخته می شوند

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که چگونه تظاهر و ظاهر سازی کنند. (با سخت گیری های عجیب برای حضور در نماز جماعت و مراسم های معاون پرورشی..)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که چگونه رگ و گردن و عنبیه و شبکیه چشم و جانورشناسی را مهمتر از یادگیری اندیشه و دانش فلسفی، اجتماعی بدانند. (با تاکید بر علوم تجربی و نادیده گرفتن علوم انسانی)

 آنها به دانش آموزان یاد می دهند که چگونه با ترس و لرز و احساس همیشگی گناه رشد نمایند. (با تاکید مداوم معاون و دبیران پرورشی بر عذاب شب اول قبر و استخوان هایی که تَرَک می خورد و..)

 مدارس ما به نوعی کشتارگاه استعداد، شادابی و نبوغ و اندیشه است. مدارس به ما جای عشق و نوع دوستی و هنر و زیبایی و همزیستی مسالمت آمیز، نفرت از دیگری و رقیب دیدن دیگران و... را آموزش می دهند.

 « مدارس ما به نوعی کشتارگاه استعداد، شادابی و نبوغ و اندیشه است. مدارس به ما جای عشق و نوع دوستی و هنر و زیبایی و همزیستی مسالمت آمیز، نفرت از دیگری و رقیب دیدن دیگران و... را آموزش می دهند»  چه چیزهایی در " مدرسه ایرانی » آموخته می شوند ؟!  فرهاد قنبری  www.sedayemoallem.ir/یادداشت/item/21538-/چه-چیزهایی-در-مدرسه-ایرانی-»-آموخته-می-شوند-؟  https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

کانال خرمگس


چه چیزهایی در مدرسه ایرانی و آموزش و پرورش ما آموخته می شوند

منتشرشده در یادداشت

تحلیلی بر سازمان ملّی تعلیم و تربیت کودک

اشاره:
هفتم بهمن 1399 در هشتصدوسی ششمین جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی، سندی تحت عنوان «اساسنامه‌ سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک» به تصویب رسید و در تاریخ 26 اسفند 99 برای اجرا، ابلاغ شد. اکنون پس از تعیین رئیس آن و آغاز به کار عملی این سازمان لازم است نگاهی به برخی مبانی و اهداف تأسیسی آن انداخت که می‌توان، عجالتاً، آن را به مثابه بنیاد فلسفی این نهاد تازه‌تأسیس برشمرد.

این یادداشت بر آن است با نگاهی تحلیلی، این بخش از مبانی نظری اساسنامه سازمان را مورد نقد و کنکاش قرار دهد.

در آغاز لازم است برخی مفاهیم تعریف شده در متن اساسنامه آورده شود تا بتوان با استفاده از آنها درک بهتری از موضوع به عمل آورد. در ماده یک این اساسنامه ابتدا دوره کودکی تعریف شده که بر اساس آن، دوره کودکی شامل کودکان گروه سني بدو تولد تا شش سال تمام است كه به دو دوره سه ساله (دوره اول كودكي و دوره دوم كودكي) تقسيم مي‌شود.

در چارچوب سیاست اجرایی اين اساسنامه، در دوره اول كودكي (سه سال نخست)، مسئوليت نگهداري و فراهم‌آوردن زمينه تربيت‌پذيري كودكان با «خانواده» است و سازمان، نقش توانمندسازي خانواده‌ها و راهبري، هدايت، حمايت و نظارت بر مراكز ارائه دهنده خدمات تعليم و تربيت كودك را برعهده دارد و در دوره دوم، سازمان، ضمن اهتمام به توانمندسازي خانواده‌ها، با مشاركت حداكثري بخش غيردولتي، به ارائه خدمات تعليم و تربيت و ساماندهي امور مربوط مي‌پردازد.

تحلیلی بر سازمان ملّی تعلیم و تربیت کودک

رسمیّت‌بخشی یا دولتی‌سازی خانواده
در اصل نخست حاکم بر این اساسنامه، از حقوق و تکالیف تربیتی والدین و تأکید بر محیط خانواده به عنوان بستر اصلی تربیت دوره كودكي یاد می شود. در اصل دوم، «مسئوليت اصلي و حقوق خانواده در نگهداري و فراهم آوردن زمينه تربيت پذيري كودكان دردوره اول كودكي»، به رسميت شناخته می‌شود.

در این زمینه پرسشی که به ذهن متبادر می شود این است: مگر تا کنون غیر از خود خانواده‌ای که فرزند آورده‌ است، چه کسی یا چه نهادی در قبال تربیت فرزندش مسئولیت داشته‌ است؟ آیا تمام کودکان خانواده های ایرانی، به للگی سپرده شده و یا مربّی سرخانه‌ای داشته‌اند؟

در طنزگونه ای به نظر می آید که نویسندگان این اساسنامه لطف کرده‌اند سه سال نخست تربیت کودکان خانواده‌ها را به خودشان واگذار نمایند! و برای سه سال بعدی هم مشارکت حداکثری بخش غیردولتی را به میدان آورند!

نگارنده پیشتر در مقاله‌ای تحت عنوان «صفرسالگی تربیت؛ دولتی‌سازی نهاد خانواده» از مداخله دولت در خانواده سخن به میان آورده است اما آنچه در اینجا می توان به آن افزود این است که دولت با این اقدام، در صدد است ابتدا از یک سو مسئولیت مالی و ارائه خدمات تربیتی در دوره دوم کودکی (سه سال دوم) را از خود سلب نموده به خانواده بسپارد و از سوی دیگر برای دوره اول کودکی (سه سال نخست) نیز خط و نشان کشیده، ضمن تدوین محتوای خاص برای آن، والدین را به کارمندان و عوامل اجرایی مدل تربیتی مطلوب خویش بدل سازد.


عدالت‌محوری یا تفاوت‌زدایی
یکی از مفاهیم کلیدی در اساسنامه مزبور، مفهوم عدالت است به طوری که این مفهوم نقشی محوری در مبانی نظری آن دارد. در بند 6 از اصول، بر عدالت محوري و فراهم‌آوردن زمينه دسترسی عادلانه به فرصت‌های تربیتی برای همه کودکان تأکید شده‌است. همچنین در بند 4 از مجموع اهداف تأسیس سازمان، تأمین عدالت در دسترسی به تعلیم و تربیت با کیفیت دوره كودكي با تأکید بر كودكان و خانواده‌هاي مناطق محروم و داراي نيازهاي ويژه ذکر شده‌است. از نقطه نظر قانونی، به حاشیه‌راندن زبان خدادادی کودکان دوزبانه با توجیه «دسترسی عادلانه به فرصت‌های تربیتی»، در تضاد با گزاره 16 از گزاره‌های موجود در بیانیه ارزشها در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش می‌باشد .

مضافاً در بخش وظایف و فعالیتهای سازمان، ایجاد ظرفیت و تسهيلات برای پوشش کامل کودکان دوره دوم كودكي (از آغاز 4 سالگي تا پايان 6 سالگي) متناسب با امكانات و منابع طی یک دوره‌ی 7 ساله (1400-1407) در قالب دوره پیش‌دبستانی و با اولويت بخش غيردولتي و همکاری و مشارکت دستگاه‌های دولتی، عمومی به خصوص برای كودكان مناطق محروم و دو زبانه و داراي نيازهاي ويژه پیش بینی شده‌است.

اکنون به اصول و اهداف و وظایف پیش‌گفته، بند 13 از وظایف سازمان را اضافه نمایید که در آن بر زمینه‌سازی، تقویت و تسهیل یادگیری زبان و ادبيات فارسي به عنوان زبان رسمی و وحدت بخش کشور، تأکید شده‌است. علیرضا حاجیان‌زاده رئیس سازمان نیز در مصاحبه‌ای بر شکل خاصی از آموزش در مناطق دوزبانه تأکیدکرده و گفته به ویژه برای مناطق دوزبانه به شکل خاص‌تر برنامه‌های یادگیری زبان فارسی را به ویژه در یکی دو سال قبل از دبستان تأکید داریم که انجام دهیم.

در تحلیل این بخش می‌توان گفت که به نظر می‌رسد عمده توجه طراحان این سازمان، بر روی مناطق دوزبانه استوار باشد. زیرا شواهد امر حاکی از آن است که کودکان این مناطق به دلیل این که زبان مادری آنها، غیر فارسی است و این امر در بدو ورود آنان به پایه اول دبستان و مواجهه‌شان با زبانی دیگر، موجب تصادم ناخواسته زبانی خواهدشد پس با استفاده از چنین سازوکاری زمان این مواجهه را به عقب‌تر برگردانند تا به زعم خویش از آثار و عوارض تأخیر در یادگیری و مفهوم‌سازی جلوگیری به عمل آورند.

تحلیلی بر سازمان ملّی تعلیم و تربیت کودک

بر اساس مطالعات نگارنده در اسناد بالادستیِ تعلیم و تربیت و مداقّه در مفاد این اساسنامه ، هرجا که سخن از توجه به کودکان مناطق محروم و دوزبانه به عمل آمده‌است منظور از این عطف توجه، اهتمام به ویژگیهای خاص آنها از جمله تقویت زبان مادری آنها نیست. لذا مأموریت سازمان جدید و مجموعه نظام آموزشی در پیوند با کودکان این‌گونه مناطق که زبان آنها غیر از فارسی است، این نیست که بر مبنای الزامات روانشناسی یادگیری، زبان مادری آنها را مورد توجه قرار دهند و مثلاً امکانات آموزشی و تربیتی را بر ویژگی طبیعی آنها منطبق سازند بلکه ایجاد بستر و زمینه‌سازی برای تسهیل و پیشدستی آموزش زبان فارسی (رسمی) از همان سال‌های پیش از دبستان است که در اینجا منظور دوره دوم کودکی می‌باشد.

از نگاه نویسندگان این اساسنامه، اجرای سیاست پیش‌گفته، گام مهمی در راستای توسعه عدالت‌محوری و تحقق آن به شمار می‌آید و اینان امیدوارند که در یک بازه زمانی هفت ساله، ثمره اقدامات خویش را ببینند.

اکنون پرسش این است که آیا چنین سیاستی را می‌توان برقراری عدالت نامید؟ آیا اجرای عدالت در زدودن تفاوتهای طبیعی و خدادادی افراد جامعه است؟ آیا می‌توان فرایند یکپارچه‌سازی و به حاشیه‌راندن زبان مادری کودکانِ بخش بزرگی از جمعیت کشور را که عطیّه خداوند رحمان در قالب زبانی غیرفارسی ‌است، اجرای عدالت نامید؟ این تعجیل در تقدّم و پیشدستی در آموزش زبان فارسی به کودکان مناطق دوزبانه برای چیست؟

در طول تاریخ، مفهوم عدالت، همواره یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بشر بوده است؛ برخی عدالت را فضیلت دانسته‌اند. «عدالت جزئی از فضیلت نیست بلکه خود تمام فضیلت است(ابن مسکویه، تهذیب الخلاق). عدالت از این نظر که یک فضیلت است دارای دو جهت است: یک جهت فردی و یک جهت اجتماعی. از جهت اجتماعی، دالّ بر احترام به حقوق دیگران و دادن حق هر صاحب حقّی است. نزد فیلسوفان، عدالت دو قسم است: عدالت تبادلی و عدالت توزیعی. عدالت تبادلی مربوط به تقسیم اموال و فواید بر افراد بر حسب استحقاق هریک از آنهاست. در حالی که عدالت توزیعی رابطه افراد با دولت را تنظیم می کند.(صلبیا:1978: 461)

عدالت توزيعي به نحوه توزيع و تقسيم خيرهاي اجتماعي ميان تابعان و اعضاي يك اجتماع سیاسی مي‌پردازد. در عدالت توزیعی، پرسش اصلی این است که «چه کسی چه چیزی را به دست می‌آورد؟» در پاسخ به این پرسش دو گونه عدالت حقوقی و عدالت اجتماعی مطرح می‌شود که در این ارتباط عدالت اجتماعی، معطوف به توزیع پاداش‌های مادی و اجتماعی به خصوص ثروت، درآمد و شأن اجتماعی است و به قول راولز، همه کالاهای اجتماعی (آزادی و فرصت، درآمد و ثروت و مبانی احترام به خود) که قرار است به طور مساوی تقسیم شوند.

اکنون و از منظر عدالت توزیعی باید پرسید که کودکان مناطق دوزبانه، چه چیزی به دست می‌آورند؟

تحلیلی بر سازمان ملّی تعلیم و تربیت کودک

در یک نگاه ساده‌انگارانه می‌توان گفت که آنها زبان دیگری را یاد می‌گیرند و در نتیجه چنین امری، یک خیرِ اجتماعی به آنان می‌رسد. اما مسأله به همین سادگی نیست! این کودکان، پیشتر خود زبان نیم‌بندی داشته‌اند و با آن عواطف و احساسات خدادادی را بروز داده‌اند و در یک کلام با آن زیسته‌اند اما از این به بعد و پس از آغاز به کار این سازمان، کم‌کم بایستی با آن خدانگهدار بگویند! از این رو زبان مادری‌شان در حد مهارت ناقص شنیداری و گفتاری، تعطیل شده و در چنین شرایطی هرگز به مهارتهای متعالی خواندن و نوشتن نخواهند رسید. با این وصف کودکان دوزبانه قبل از این که چیزی را به دست بیاورند، چیز اصیل و مهم‌تری را از دست می‌دهند. این در حالی است که کودکان یک‌زبانه (آنان که زبان مادری‌شان فارسی است)، نه تنها چیزی را از دست نمی‌دهند بلکه آنچه را که پیشتر داشتند نیز، تقویت و پایدارتر می‌شود.

اگر از مفهوم «عدالت به مثابه انصافِ» جان راولز، کمک بگیریم و سیطره نگاه سیاسی به مفهوم عدالت را در دموکراسی‌های قانونی لحاظ نماییم، آن وقت هیچ انسان منصفی چنین امری را «عدالت¬ محوري و فراهم آوردن زمينه دسترسی عادلانه به فرصت‌های تربیتی برای همه کودکان» تلقی نخواهد کرد.

نزد سیاست‌گزاران و برنامه‌ریزان درسی، این فرضیه مدّ نظر است که علل عدم پیشرفت، اُفت و نیز ترک تحصیل دانش‌آموزان در مناطق محروم و دوزبانه، ضعف آنها در مهارت‌ خواندن زبان فارسی است فلذا باید زمان مواجهه و آموزش زبان فارسی را جلوتر انداخت تا این نقیصه جبران شود. اما از نظر نگارنده چنین مفروضی به آسانی قابل تأیید نیست زیرا اگر این گونه بود، می‌بایست کودکان اصفهان و تهران و یزد در آزمون‌های بین‌المللی پیشرفت تحصیلیِ تیمز و سواد خواندنِ پرلز، عملکرد ممتازی از خود به نمایش می‌گذاشتند در حالی که طی چندین دوره از برگزاری این آزمون‌ها، همیشه ایران از بین 60 کشور، در رتبه‌های آخر جدول بوده است.

از سوی دیگر در این اساسنامه، برداشت متناقض‌نمایی از مفهوم عدالت به عمل آمده است آنجا که در یکی از اصول حاکم بر آن بر اجرای عدالت این گونه تأکید می کند: «عدالت محوري و فراهم آوردن زمينه دسترسی عادلانه به فرصت‌های تربیتی برای همه کودکان». اگر از منظر عدالت اجتماعی و با نگاه تجربه زیسته کودکان به موضوع نگریسته شود، این گونه نیست که یک کودک سه ساله بلوچ، کورد، آذری و ... هنگام مواجهه با زبان فارسی، از فرط شادی در پوست خود نگنجد و والدین او هم این تصادم را به عنوان «فرصتِ برابر» و فیض دولت قلمداد کنند. بلکه این کودکان، دوران اضطراب ناشی از مواجهه با دستگاه مفهومی غریبی را می‌آغازند که آثار ناخواسته آن را باید تا آخر تحمل نمایند. آیا چنین سیاستی در خدمت عدالت محوری است؟

از نقطه نظر قانونی، به حاشیه‌راندن زبان خدادادی کودکان دوزبانه با توجیه «دسترسی عادلانه به فرصت‌های تربیتی»، در تضاد با گزاره 16 از گزاره‌های موجود در بیانیه ارزشها در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش می‌باشد؛ در این گزاره به صراحت از رعایت تفاوت‌های فرهنگی و جغرافیایی در برقراری عدالت کیفی سخن به میان آمده است. آنجا که می‌گوید: عدالت تربيتي در ابعاد كمي، همگاني و الزامي و عدالت كيفي با رعايت تفاوتهاي فردي، جنسيتي، فرهنگي و جغرافيايي.

و سرانجام این که اگر بخواهیم برای این پرسش اساسی در فلسفه عدالت پاسخی فوری بیابیم که «چه چیزی یک وضعیت را عادلانه یا غیرعادلانه می‌کند؟» شاید بتوان از مولوی شاعر بزرگ، کمک جست آنجا که می‌فرماید:
عدل چه بود وضع آن در موضعش/ ظلم چه بود وضع در ناموضعش


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تحلیلی بر سازمان ملّی تعلیم و تربیت کودک

منتشرشده در یادداشت

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

سه شنبه 16 شهریور و بر اساس دعوت مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به " استودیو نگاه " رفتم .

موضوع گفت و گو در مورد " بازگشایی مدارس " بود .

این محل برای نخستین بار و در زمان ریاست مرتضی نظری با عنوان " استودیو الفبا " راه اندازی شد .

آن موقع فقط یک بار به این استودیو دعوت شدم .

روال این بود که یکی از مسئولین می آمد و خبرنگاران هم دعوت می شدند و آن مسئول به پرسش ها پاسخ می داد .

در واقع ، آن مقام و یا مسئول روی " صندلی داغ " می نشست .

آن یک باری هم که دعوت شدم « حسین خنیفر » آمده بود و البته سرپرست دانشگاه فرهنگیان بود .

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

معمولا « نجات بهرامی » که معاون رسانه ای مرکز بود و برخی اوقات مرتضی نظری این نشست ها را مدیریت می کردند .

بهرامی چندی پیش به خارج از کشور رفت برای پناهندگی . نظری هم فعلا سمتی ندارد اما گهگاهی نشست هایی می گذارد و  مطالبی می نویسد .

اگرچه من فقط یک بار به استودیو الفبا دعوت شدم اما برخی خبرنگاران و رسانه ها ( بهتر بگوییم بنگاه های خبرپراکنی ) پای ثابت این نشست ها بودند .

این آپارتاید رسانه ای از دیر باز در آموزش و پرورش در جریان بوده است .

پس از رفتن نظری نشست های استودیو الفبا تعطیل شد و البته الان به " نگاه " تغییر نام داده است .

زمانی که وارد این استودیو شدم خواستم که حرف هایم را ضبط کنند اما « کتایون میرزایی » مجری نشست گفت که اجازه چنین کاری را ندارم .

دلیلش را هم توضیح نداد و درخواست من برای " اقناع " هم کارگر نیفتاد .

حدود دو هفته گذشته است اما نه خبر و نه گفت و گوی من در پرتال وزارت آموزش و پرورش منتشر نشده است البته انتظاری هم نیست چرا که رسانه های دولتی معمولا دوست دارند چیزی را منتشر کنند که با سیاست های رسمی و تعیین شده قبلی آنان هماهنگ و سازگار باشد .

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

من هم در ابتدای گفت و گو از سیاست های این وزارتخانه در طول دو سال گذشته انتقاد کردم .

دلیل تعطیلی نشست های رسانه ای را از مجری پرسیدم اما ایشان طرح این گونه مباحث را خارج از موضوع نشست عنوان کرد .

ایشان هدف از برگزاری چنین نشست هایی را فرهنگ سازی و اقناع خانواده ها و " جامعه " برای بازگشایی مدارس عنوان کرد .

پرسشی که برای من مطرح می شود آن است که با توجه به مواضع انتقادی من که بارها در « صدای معلم » مطرح شده و برای نخستین بار در «حوزه عمومی» در « رادیو گفت و گو » بیان شد ؛ آیا مسئولان این حوزه نمی دانستند و اگر می دانستند اساسا چرا از من دعوت کردند ؟

به نظر می رسد حداقل در این بخش شهامت و جسارت مسئولان صدا وسیما از وزارت آموزش و پرورش بیشتر باشد و واقعا صفت محافظه کاری و ترس سازمانی در این وزارتخانه نهادینه شده است از قاعده تا راس .

چند روز دیگر ظاهرا سال تحصیلی جدید آغاز می شود .

گفته شده است که نخستین ماه یعنی " مهر "  کماکان به صورت " مجازی " خواهد بود و از آبان مدارس با رعایت برخی شرایط که آن هم از " بالا " دیکته می شود آموزش حضوری را شروع خواهند کرد .

هر چه فکر می کنم متوجه این تعطیلی دو ساله مدارس نمی شوم .

چه کسی و کدام نهاد باید پاسخ گوی ترک تحصیل بیش از 3 میلیون دانش آموز باشد ؟ این در حالی است که برخی آمارها از ترک تحصیل سی درصد از دانش آموزان خبر می دهند .

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

در نشست رسانه ای رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی نیز عنوان شد که تاکنون حداقل یک و نیم میلیون دانش آموز برای دریافت کتاب های درسی ثبت نام نکرده اند .

چه کسی و کدام نهاد باید پاسخ گوی ترک تحصیل بیش از 75 هزار دانش آموز عشایری باشد ؟ انگار هر چه بهمن بیگی بافته بود ، در این دو سال همه از بین رفت ...

حیدر تورانی عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش می گوید : ( این جا )

«50 هزار مدرسه در کشور داریم که زیر 50 دانش‌آموز دارند که متأسفانه دانش‌آموزان آنها هم به مدرسه نمی‌روند» حداقل سه بار تصمیم به بازگشایی مدارس گرفته شد اما با اختیاری اعلام کردن حضور دانش آموزان عملا مصوبات خود را به تمسخر گرفتند و اعتماد جامعه را نسبت به ثبات و پایداری در این وزارتخانه سلب نمودند .

این آمار در کشور تقریبا نیمی از مدارس را شامل می شود .

پرسش من این است که چرا این مدارس تعطیل شدند ؟

واقعا برپایی کلاس و استمرار آموزش حضوری در مدرسه ای با 50 دانش آموز خیلی سخت بوده است ؟

از سایر عوارض و پیامدها مانند افت تحصیلی ، افسردگی ، کودکان کار ، کودک همسری ، خودکشی و... فاکتور می گیریم .

مدیران این مدارس و مدیران بالاتر چگونه می خواهند با وجدان شغلی خود کنار بیایند زمانی که همه چیز را به مصوبات ستاد ملی مقابله با کرونا حواله می دادند ؟

چندی پیش یوشیهیده سوگا، نخست‌وزیر ژاپن در اقدامی غافلگیرانه اعلام کرد که از سمت خود کناره‌ گیری می‌کند و زمینه را برای نخست‌وزیری جدید پس از یک سال آماده می‌کند.

این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که سوگا اعلام کرد که تلاش‌هایش برای مهار بیماری کووید-۱۹ نامطلوب بوده و عمده حمایت عمومی را هم دست داده است . » ( این جا )

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

در ایران هم آمار مرگ ناشی از کرونا در جهان رکورد می زند و هیچ اتفاقی هم نمی افتد و عمده واکنش مسئولان در سطوح مختلف در بی تفاوتی و پاسکاری مسئولیت ها خلاصه می شود .

و تاسف آورتر از همه آن که به دروغ در کتاب های درسی می نویسند که ایران از موفق ترین کشورها در زمینه « مدیریت کرونا » بوده است . شاید بهتر باشد این ناقدان و منکران هویت مدرسه ایرانی پیش از همه ، عملکرد و سهم واقعی خود را در شکل گیری وضعیت موجود زیر " ذره بین " قرار داده و به تحقیر آن پایان دهند .

هیچ گاه نباید فراموش کرد که جامعه ای بدون دلیل توسعه یافته و پیشرفته نمی شود .

کشوری هم که در فلاکت ، فقر و ناکارآمدی غوطه ور است هم بی دلیل نیست .

البته در این چرخه فلاکت و ناکارآمدی هم سایر اجزاء مدرسه مانند معلمان هم چندان بی تقصیر نیستند .

چه بسا اگر این «مطالبه عمومی» بود حداقل خودشان و دانش آموزان در این مدت طولانی واکسینه می شدند و دلیلی برای ادامه بی منطق تعطیلی مدارس نبود . نیازی به این همه شتاب و عجله در پی آن رخوت و سستی هم نبود و این همه مرگ و میر هم نبود .

فقدان مطالبه گری جدی و مستمر در این بخش صداقت مدعیان این وضعیت را با پرسش های جدی مواجه می سازد .

اما صدای تقریبا واحدی که در این مدت از درون آموزش و پرورش شنیده شد فقط " تعطیلی مدارس " بود .

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

ترجیع بند سخنان و استدلال های موافقان ادامه تعطیلی مدارس بر یک چیز بنا نهاده شده بود و آن حفظ " جان " بود .

ظاهر این مساله به نظر منطقی می رسد اما زمانی که همه جا باز است ، مسافرت ها به روال خود برقرار هستند ، مناسک و مراسم مذهبی هم با شدت تمام استمرار دارند ، بیان این گونه گزاره ها عاری از عنصر " صداقت " بوده و بیشتر به یک " شوخی " شبیه هستند .

برای راستی آزمایی این ادعا کافی است که فقط به نحوه رانندگی ایرانیان و کشته شدن و زخمی شدن هزاران نفر هر ساله و در تصادفات اشاره کرد که بیشتر به " عامل انسانی " مربوط می شوند .

و یا در داستان همیشگی " راهیان نور " که با وجود ناایمن بودن و ریسک بالای این گونه سفرها باز هم خانواده ها در بسیاری از موارد مخالفت جدی با آن نداشتند و تلاش جدی برای بهبود اساسی آن نمی کردند.

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

از این مثال ها می توان فراوان شد اما وقتی بنا برای " نشدن و نبودن " باشد شما هر دلیلی هم بیاورید جامعه نابالغ ، قانون گریز ایرانی و عقل ستیز ایرانی آن را توجیه خواهد کرد .

به جرات می توان بیان کرد که تنها دلیل برای استمرار تعطیلی مدارس با این وضعیت همانا " تنبلی  و فرصت طلبی" نهادینه شده در فرهنگ ایرانی است که به شکل های مختلف خود را باز تولید می کند .

مسئولان وزارت آموزش و پرورش در این مدت با بی برنامگی تمام و در روزمرگی محض ، آموزش را کاملا " لوث " و از هویت خود خارج کردند . چه کسی و کدام نهاد باید پاسخ گوی ترک تحصیل بیش از 75 هزار دانش آموز عشایری باشد ؟ انگار هر چه بهمن بیگی بافته بود ، در این دو سال همه از بین رفت ...

حداقل سه بار تصمیم به بازگشایی مدارس گرفته شد اما با اختیاری اعلام کردن حضور دانش آموزان عملا مصوبات خود را به تمسخر گرفتند و اعتماد جامعه را نسبت به ثبات و پایداری در این وزارتخانه سلب نمودند .

الان هم به کرات از رسانه ها برای اقناع خانواده ها و اعتمادسازی برای فرستادن دانش آموزان به مدرسه می گویند .

هر چند اکثریت رسانه ها در این دو سال خودشان بر طبل تعطیلی مدارس نواختند و حالا در یک چرخش ناگهانی و معکوس از همین رسانه ها می خواهند که مدرسه را جای امن برای دانش آموزان جلوه دهند .

تا چندی پیش اکثریت نظرسنجی ها بر مخالفت با بازگشایی مدارس بود اما  عليرضا كمرئي، معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش در گردهمايي مشترك اعضاي شوراي معاونان و مديران كل آموزش و پرورش سراسر كشور با محوريت «پروژه مهر و بازگشايي مدارس در سال تحصيلي جديد»  گفت که « براساس آمار، 75 درصد والدين با بازگشايي مدارس به صورت حضوري موافق هستند و تنها 25 درصد اعلام نارضايتي كرده‌اند كه بايد با آموزش‌هاي لازم، از دغدغه خاطر آنها در بازگشايي مدارس كم كنيم . »

" اعتماد " ممکن است یک شبه و یک دفعه از بین برود اما به دست آوردن و یا احیای آن ممکن است مدت زمان زیادی را همراه با صرف انرژی و منابع فراوان به همراه داشته باشد .

برخی اوقات بعضی به اصطلاح روشنفکران آموزشی ، مدرسه و کارکردهای آن را در کل زیر سوال می برند و این که مدرسه از حیز انتفاع خارج شده است .

در پاسخ به این ژست روشنفکرانه و به ظاهر دلسوزانه باید گفت که این ویرانی هم یک دفعه حادث نشده است و محصول مشترک " همه " بوده است .

از معلمی که سر کلاس می رود تا مقام و مدیری که بی توجه با واقعیت های جاری و تجارب جهانی برای آینده آموزش تصمیم گیری و سیاست گذاری می کند اما هر کس به اندازه خود .

شاید بهتر باشد این ناقدان و منکران هویت مدرسه ایرانی پیش از همه ، عملکرد و سهم واقعی خود را در شکل گیری وضعیت موجود زیر " ذره بین " قرار داده و به تحقیر آن پایان دهند .

حال « مدرسه ایرانی » خوب نیست .

عوارض و پیامدهای تعطیلی مدارس بر اثر کرونا در آموزش و پرورش ایران

برای احیای آن " فکر کنیم " .

در آخرین لحظات ، همکار خوبم خانم فهمیه طباطبایی چنین نوشت :

« یه عده دانش آموز که دیدن واکسیناسیون بچه ها داره جدی میشه و باید امسال برن مدرسه ، اینستاگرام پست گذاشتن :

« نه به واکسن اجباری »

شاید خیلی نتوان این افراد ناآگاه و خودمدار را مقصر دانست .

باید یقه کسانی را گرفت که آموزش را از ابتدا لوث و بی معنا کردند ، اقتدار مدرسه را به بازی گرفتند و البته معلمانی که خودشان کم کار کردند و برای این که اعتراض خانواده ها بلند نشود نمرات فله ای به آنان عطا فرمودند .

 و نقطه سر خط ....

منتشرشده در یادداشت
یکشنبه, 28 شهریور 1400 09:41

خاطرات خاکستری یک مدیر مدرسه

خاطرات خاکستری یک مدیر

اپیزود اول:
ساعت ۸/۴۵ دقیقه صبح دوشنبه سرجلسه امتحان نهایی زیست شناسی هستیم . سرایدار از سالن امتحانات بیرونم می کشد که « بیا یک نفر باهاتون کار دارند ».

با دانش آموز بیست و چند ساله شیفت شبانه روبه رو می شوم که درخواست ورود به جلسه امتحان را داشته و از توضیحات نگهبان و سرایدار اقناع نشده است.

نگاهی به ساعت می اندازم.

با نگاهم می گویم چرا الان اومدی؟ پسر ؟

دستان پینه بسته اش را نشان داده می گوید:

آقا ببخشید ! من کارگرم و راهم دوره . از محمد آباد اومدم ماشین نبود و....

به محل برگزاری آزمون بر می گردم و با ناظر و منشی امتحانات مشورت می کنم . متاسفانه حدود یک سوم دانش آموزان ورقه هایشان را پس داده اند ؛ بنابراین سوال زیست قطعا بیرون رفته است. و قانونا نمی توانم اجازه حضور در امتحان را صادر کنم.

به پیش دانش آموز برگشته و موضوع را توضیح می دهم.

پسرم اگر کسی از سالن خارج نشده بود اجازه حضور می دادم ولی الان....

از من توضیح و از دانش آموز اصرار و التماس حضور در جلسه...

نتیجه بحث بی فایده است . بر می گردم سر جلسه ، ولی دانش آموز دیرآمده تا پایان امتحان به امید تجدید نظر در تصمیمم دم در سالن خبردار می ایستد و من دلم پیش پینه های دست او گِرو بوده و عقلم می گوید که نباید امتحان را خدشه دار نمود.

 اپیزود دوم:
امروز جمعه ۲۶ شهریور از مهندس قاسمی مدیر خلاق هنرستان موفقیان چند تماس بی پاسخ دارم.

تماس می گیرم : مهندس چه خبره ؟ کله سحر و صبح جمعه منو به زنگ ملامت بستی؟

می گوید آقا رضا آماده شو . میام دنبالت بریم محمدشهر برای بازدید از یک مدرسه خاص و دیدن یک مدیر ساعی و پای کار.

تسلیم چرب زبانی وی می شوم . بالاخره ساعت ۱۱ در لابه لای کوچه پس کوچه های محمدآباد با دبیرستان خیر ساز دوره اول دکتر اسدی لاری به مدیریت سرکار خانم علیزاده آشنا می شویم.

این مدیر کوشا ظاهرن دو سال پیش مدرسه ای نیمه کلنگی را تحویل گرفته و با غیرت و دوندگی تعمیرات و تجهیزات قابل توجهی را ارزانی مدرسه نموده است.

در آخرین کاوشها از کیستی و چیستی واقف و خیر مجموعه، سر از معاونت وزارت بهداشت درآورده و با پسر خیر که هم اکنون معاون وزیر بهداشت بوده و البته دل و دماغی برایش نمانده است پسر و دختر نابغه اش از قربانیان هواپیمای ساقط شده اوکراینی هستند. بالاخره دکتر اسدی برای بازدید و حضور در مراسم بازگشایی مجموعه ساخت پدرش رضایت می دهد.

پس از رایزنی های مختلف مقرر می شود که ۳۱ شهریور با حضور فرزند خیر مدرسه ساز "دکتر اسدی لاری" مراسم بازگشایی مدرسه و گرامی داشت هفته دفاع مقدس توامان و ترکیبی برگزار گردد.

خانم مدیر از من درخواست می کند که علاوه بر مجری گری مراسم، تمهیدات لازم را اتخاذ و خلاصه صفر تا صد برنامه را به من حواله می کند  . تلاش من برای شانه خالی کردن بی فایده است خاصه آنکه مهندس قاسمی هم کلی هندوانه زیر بغل و خربزه زیر پایم قربانی می کند.

مقاومت بی فایده است . چاره ای جز پذیرش ندارم .

ابتدا تماسی با مدیرکل آموزش و پرورش می گیرم . خانم مدیر تعجب کنان می گوید:

مگر مدیر کل آن هم روز جمعه به کسی جواب می دهد؟

مهندس قاسمی می گوید:
به هر کس هم که جواب نده به قاسم پور جواب خواهد داد.

با سالار قاسمی حضور معاون وزیر را را طرح موضوع کرده و قول حضور در مراسم را می گیرم و...

پیزود آخر
موقع خداحافظی از خانم مدیر، نگاهم در نگاه کاشی کار جوانی گره می خورد.

چشمانی نافذ و نفرتی عمیق و نامحسوس در پس نگاهش هویداست.

خاطرات خاکستری یک مدیر

صدایم می کند . آقا معلم منو نشناختی؟

نه والا،چهره ت آشناست نمی دونم کجا دیدمت؟

من همونیم که نزاشتی امتحان زیست بدم.

عرق شرم تمام بدنم را فرا می گیرد، نمی دانم چه جوابی بهش بدهم.

خانم مدیر رشته کلام مان را پاره کرده پا خالی وارد مکالمات ما می شود.

آقای کاشی کار کمک کار مدرسه بوده و خرجی پدر و مادر پیرش را می دهد ، پسر خیلی خوبی است

لطفا ترم بعدی کمکش کنید تا این یه دونه درس را پاس کند و...

از مدیر و مدرسه جدا می شویم . به شدت با خودم درگیرم . آخر چرا این اتفاق اینجا و امروز باید بیفتد؟

به هر حال معتقدم هیچ آشنایی بی حکمت نیست.

در عین حال عقل و احساسم در جنگی بی امان و کشمکشی بی پایان غوطه ورند.

احساسم مرا بلافاصله گناهکار تشخیص داده و محکوم و شماتتم می کند.

ولی در دادگاه عقل سربلند بوده و حس می کنم در آن لحظه تصمیم درستی گرفته ام.

راستی نظر شما چیست؟

شما اگر به جای منِ مدیر بودید در گرگ و میش واقعیت و قانون چه تصمیمی می گرفتید؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

خاطرات خاکستری یک مدیر

منتشرشده در یادداشت

نگاهی به  خودکشی معلمان ایرانی و دلایل آن

بی‌توجهی به نظام آموزشی کشور، حذف معلمان از فرآیند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در حوزه آموزش و بی‌عدالتی آموزشی  باعث وقوع مشکلات و معضلاتی شده که روزبه‌روز در حال خودنماییِ بیشتر است.

فرآیند ظهور نشانه‌های این بی‌توجهی چنین است:

۱. قانون‌گریزیِ قانون‌گذاران و فرار از اجرای قانون توسط قدرتمندان.

۲. قبح شکنی از اعمال غیراجتماعی مانند دروغ، ریاکاری، اختلاس، طلاق، مذهب‌گریزی، مدرک‌گرایی، مسؤلین بی‌سواد، ناتوانیِ آشکار مدیران در حل مسائل.

۳. ظهور نسلی که پای‌بند به هیچ قانونی نیست جز پول و این نسل معلمان را بر اساس برند لباس و خودرو قضاوت خواهند کرد نه چیز دیگر.

۴. ناهنجاری اقتصادی و  ظهور طبقه‌ای نوکیسه که تمام سرمایه خود را یک‌شبه و از طریق انواع رانت‌ها به دست آورده و قادر به انجام هرکاری در جامعه خواهد بود حتی انتخاب نماینده مجلس و وزیر.

۵. وقوع اعتراضات در بین اقشار فرهنگی از جمله معلمان ، نسبت به وضعیت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و تشکیل یک طبقه تحصیل‌کرده اما ناراضی از معلمانی که همه چیز را می‌فهمند اما قادر به بهبود شرایط نیستند.

۶.  دلسردی و انفعال معلمان از عدم توانایی در تغییر شرایط موجود که ممکن است به کناره‌گیری از فعالیت اجتماعی و فرهنگی شود و به دنبال حذف خود از جامعه‌ای باشد که حتی توان تامین معاش خویش را ندارد.

۷.  فروپاشی تمام ارکان نظام‌ جامعه‌ در این مرحله آغاز می‌شود و این آخرین فرصت برای نجات جامعه خواهد بود و با عبور از مرحله، جبران لطمه ها بسیار پرهزینه و زمان بر خواهد بود.

با اندک توجهی به شرایط معلمان، به خوبی می‌توان انفعال و دلسردی را در میان معلمان مشاهده کرد ، موضوعی که به‌شدت نگران کننده است.

نگاهی به  خودکشی معلمان ایرانی و دلایل آن

خودکشیِ  همکار بازنشسته بوشهری که به علت مشکلات اقتصادی در خرداد ماه پارسال خود را به دار آویخت و فیلم آن در فضای مجازی منتشر شد را یک هشدار خوانده بودم و درخواست کردم که نهادهای نظارتی، بازرسی ها و قانون‌گذاران به این موضوع توجه ویژه داشته باشند اما دریغ از یک عکس‌العمل یا بیانیه ساده که مرهمی باشد بر زخم های معلمانِ رها شده در برابر کوهی از مشکلات.

 آموزشیار نهضت سوادآموزی که مادر چهار فرزند بود، در مردادماه سال قبل، اقدام به خودکشی کرد و جان باخت ، خبر مرگ این همکار نیز هیچ بازخوردی در رسانه‌ها نداشته و متاسفانه به فراموشی سپرده شد.

معلمی در اصفهان که منزل‌اش به حکم دادگاه به دیگری واگذار شده و او نمی‌تواند فروشنده کلاه‌بردار را بیابد تا اموال خود را از او مطالبه کند و هیچ پناهگاهی برای دادرسی نمی‌بیند و با  حقوق معلمی کفاف مراجعه به دادسرا و اقامه دادرسی را هم نمی‌کند ، راهی جز خودسوزی در مقابل دادگاه نداشته و این گونه به زندگی خود پایان داد.

مرداد ماه امسال، معلمی که سی‌ویک سال سابقه تدریس داشت و به گفته همکارانش، انسانی به غایت مهربان و دوست داشتنی بود، در شهر نائین دست به خودکشی زد و شوربختانه مرگ دلخراش این معلمِ نائینی هیچ تاثیری بر بی‌توجهیِ نمایندگان مجلس و هیئت دولت نسبت به حوزه آموزش نداشت.

معلم دیگری در استان فارس، که مشکلات مالی، عرصه را بر او تنگ کرده و مانند سایر همکاران فرهنگی‌اش برای رفع مشکل به دریافت وام پناه می‌برد، اما توان تامین یک میلیون و دویست هزار تومان برای سپردن در حساب بانکی را نداشته و این معلمِ بدهکار برای رهایی از سختی‌های روزگار و به دلیل عدم وجود هیچ پشتیبانی، خود را به سقف کلاس درس حلق‌آویز کرد و به زندگی خود پایان داد.

باز هم فقط می‌گویم تا دیر نشده، هشدار این معلم را جدی بگیرید.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نگاهی به  خودکشی معلمان ایرانی و دلایل آن

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور