
در روزهای گذشته دانشمندان آفریقای جنوبی از ظهور گونه جهش یافته جدید کرونا ویروس در بوتسوانا و آفریقای جنوبی خبر دادند. سازمان جهانی بهداشت نسبت به کشف گونه جدید کووید-۱۹ برای اولین بار در آفریقای جنوبی ابراز نگرانی کرده و آن را "Omicron" نامیده است.
«رودوماتیوا» رئیس بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان شهر سووتو در آفریقای جنوبی، اعلام کرد که پزشکان در آفریقای جنوبی نگران گسترش سریع سویه جدید کرونا «اُمیکرون» در بین مردم هستند. ماتیوا گفت که جوانان ۲۰ تا ۳۰ ساله علائم متوسط تا شدید داشته و برخی نیازمند مراقبتهای ویژه هستند. حدود ۶۵ درصد از مبتلایان واکسینه نشده بودند و سایر افراد فقط با اولین دوز واکسینه شده اند.
دکتر حمید سوری اپیدمیولوژیست درباره جهش جدید ویروس کرونا، گفت: واریانت جدید یکی از ۵ واریانت مورد تأیید سازمان جهانی بهداشت است که جزو واریانتها و جهشهای مهم کووید۱۹ شناخته شده است و عملاً حدود ۳۰ جهش بر آن صورت گرفته است و سبب شده است که سرعت انتشار بیماری به گونهای افزایش یابد که در آفریقا در عرض یک هفته موارد ابتلا دو برابر شده و همین گونه تصاعدی در حال افزایش است و نشان دهنده این است که قابلیت بیماریزایی آن نسبتا بالا است.
وی افزود: در مورد میزان کشندگی این جهش جدید، اطلاعات جسته و گریخته است و فعلاً نمیتوان قضاوت زیادی کرد. برای اینکه ببینیم آیا واکسنهای موجود میتوانند در برابر این جهش پاسخ گو باشند هم به چند هفته زمان نیاز داریم تا نتایج عیان شود ولی آنچه تا به حال در مورد واریانت جدید تحت عنوان اُمیکرون میدانیم این است که قابلیت بیماری زایی بالایی دارد و تا به حال مشخص شده است که بیشتر گروههای سنی جوانتر را هدف قرار میدهد. در آفریقا که پوشش واکسیناسیون پایین است تقریبا همه گروههای سنی برای ابتلا حساس هستند و تمایل ویروس برای ایجاد آلودگی به سمت جوانان است.
مواردی از طغیان این سویه جدید حداقل در هفت کشور آفریقایی دیده شده است و در کشورهای اروپایی نظیر آلمان، انگلستان و بلژیک هم به صورت پراکنده مواردی از این ویروس دیده شده است. برخی کشورها بلافاصله واکنش سریع نشان دادند. هنوز برای این واریانت از واژه بحران استفاده نشده است ولی احتمال اینکه به عنوان یک واریانت بحران زا شناخته شود وجود دارد.

کشورها معمولاً در گام اول باید مقررات مراقبت را به ویژه در مرزها تشدید نمایند و به شهروندان خود نیز هشدار دهند که از سفر به این مناطق پرخطر اجتناب کنند. اکنون روشهای درمانی مبتلایان به این جهش هم مشابه روشهای درمانی سایر واریانتهای کرونا است و روش پیشگیری و محافظتی هم استفاده از ماسک، فاصله گذاری اجتماعی و رعایت پروتکلهای بهداشتی است.
تغییرات ژنتیکی ویروس باعث شده واکسنها کارایی لازم اولیه را نداشته باشند و نیاز است واکسنهایی با تغیییرات جدید و متناسب با ویروس تولید شود؛ البته هنوز اظهارنظر درباره آثار واکسن در برابر سویه اُمیکرون زود است.
آنچه که مسلم است این است که تابحال موردی در کشور ما مشاهده نشده است اما گزارشات نشان میدهد فردی مبتلا به این نوع جهش از کرونا در بلژیک شناسایی شده است که از ترکیه به مصر و از مصر به بلژیک سفر کرده است؛ پس این احتمال وجود دارد که واریانت امیکرون در کشورهای همسایه ما هم وجود داشته باشد و ممکن است به کشور ما هم وارد شده باشد و یا اگر هوشیاری کافی نداشته باشیم، وارد کشور شود.
خبر انتشار ویروس جدید امیکرون و اعمال محدودیت های جهانی، تأثیر منفی بر بازار مالی داشته و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است. سویه های جدید ویروس کرونا فوق مُسری هستند و چون بیشتر در جوانان و واکسن نزده ها مشاهده می شوند، در چنین شرایطی ایجاد محدودیتهای جدی اجتماعی – اقتصادی برای همه مردم به ویژه واکسننزدهها، یک مطالبه عمومی است که مسئولان باید آن را جدی قلمداد کنند و با کنترل مرزهای هوایی و زمینی از ورود این ویروس خطرناک به کشور جلوگیری کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مشکل اساسی که در سالهای اخیر به صورت آرام و بی سر و صدا رشد کرده و کسی هم به آن توجه نمی کند، گسترش خشونت در لایه های مختلف اجتماعی است.
شواهد نشان می دهند جامعه ما روز به روز در پذیرش و احترام به «دیگری» گامی رو به عقب برداشته و قشرهای مختلف اجتماع توان برقراری دیالوگ و فهم رنج و سختی یکدیگر را از دست می دهند.
- [میزان پرونده هایی که روزانه در دادگاهها باز می شوند(بیش از ۱۵ میلیون پرونده)
- میزان کلاه برداری هایی که صورت می گیرد.
- میزان آلودگی هوای شهرها و بی تفاوتی مردم (کافیست به میزان خودروهای تک سرنشین در ماه آذر و دی که اوج وارونگی و آلودگی هواست بنگریم)
- میزان تصادفات جاده ای (بیش از پنج برابر متوسط جهانی)
- گسترش فاصله طبقاتی و فرار مالیاتی و رانت خواری و افزایش تفاوت سطح زندگی غنی و فقیر.
- خشک شدن چاه ها و رودها و آب های زیرزمینی (چهارصد هزار چاه عمیق غیرقانونی در کشور مشغول فعالیت هستند) و مواردی از این قبیل نشان می دهند، «دیگری» و حق حیات دیگری و توجه به حقوق دیگران جایگاه خاصی در نگاه و تفکر ما ندارد]

فیلسوفی که در زمینه توجه به دیگری و دیدن «چهره دیگری» تاکید بسیار دارد، فیلسوف اخلاق گرای فرانسوی «امانوئل لِویناس» است. از دیدگاه لویناس، اخلاق به معنای توجه به حق حیات دیگری است. لویناس ما را به دیدن دیگری فرا می خواند. به عقیده او ما با نگاه در «چهره دیگری» به دنیای او راه می یابیم. با دیدن خستگی و شکستگی و چروک درچهره دیگری، با رفتن به عمق نگاهش می توانیم حق او را به رسمیت شناخته و با او ارتباط برقرار می کنیم. در مواجه با چهره دیگریست که حق او را به رسمیت می شناسیم و از خودبینی و خودخواهی خویش فاصله می گیریم.
عشق برای لویناس وضعیت آگاهی انسان از مسئولیت در قبال دیگری است، مسئولیتی اخلاقی که یک تکلیف مستمر و همیشگی است و هیچ گاه فراموش نمی شود. لویناس این جمله معروف «آلیوشا» در کتاب «برادران کارمازوف» داستایوفسکی را تکرار می کند که :
«ما همگی مسئول دیگران هستیم و من بیشتر از دیگران مسئولم»
مفهوم اخلاقی زیستن در نگاه لویناس به این معناست که هر دم احساس کنیم، بار حفاظت از «دیگری» و «جامعه» بیشتر از هر کسی بر دوش ماست و این ماییم که در قبال خشونت و ظلم در حق «دیگری» باید از جامعه دفاع نماییم.
نگاه در چهره «دیگری»، فهمیدن دردهای «دیگری»، پی بردن به عمق رنجهای «دیگری» و به رسمیت شناختن و پذیرش «دیگری» تا حد بسیار زیادی از زندگی ما ایرانیان غایب است. ما امروز به واسطه شیوه تربیت مان در خانه و مدرسه، به واسطه رسانه های جمعی مونولوگ و تک بعدی مان و به مانند سیاست مداران و مسئولان خود بین و خودخواهمان به انسانهایی تک بعدی و خودبین بدل گشته ایم که توان برقراری دیالوگ با یکدیگر را از دست داده و تمام امکانات جامعه را برای خود می خواهیم.

ما در خیابان و در رانندگی، در نشستن بر صندلی مترو و اتوبوس، در ایستادن در صف نانوایی، در معامله و خرید و فروش، در اجاره مسکن، در هنگام بر عهده گرفتن مسئولیت، در رعایت حقوق همسایه، در برخورد با خانواده و همسر و فرزند و در تمام شئونات زندگی اجتماعی مان تصویر [و بالطبع حق]«دیگری» را نادیده می گیریم و سعی در فهم نگاه و رنج های خفته در نگاه دیگری نداریم. «ما همگی مسئول دیگران هستیم و من بیشتر از دیگران مسئولم»
ما چیزی شبیه «جامعه» و «شهروند» نیستیم، بلکه میلیون ها انسان «منفرد» هستیم که در کنار یکدیگر زندگی می کنیم و دیگری را نه در مقام انسان همپایه که حق حیات مستقل و زندگی قابل احترامی دارد، بلکه ابزاری می بینیم که برای کسب سود، استفاده سیاسی، لذت بردن، شهرت و..امثالهم مورد استفاده قرار می دهیم.
به این تصویر [اعلامیه ترحیم خانواده خانواده عبدالعالی] بنگریم. در این تصویر «دیگری» و رنجی که برده است غایب است. درست است که دیگری نبخشیده است [که ای کاش می بخشید] اما این دلیل بر زخم زدن دوباره بر پیکر رنج دیده او نیست.

به جای زخم زدن بر دیگران تمرین کنیم بر زخمهای «دیگری» بنگریم. در این صورت جامعه بخشنده، بهتر و مهربان تری خواهیم داشت.
کانال خرمگس

ساعت 23 و 22 دقيقه شانزدهم شهريور صداي زنگ تلفن ، آرامش خانواده اميد برومند را به هم مي ريزد .
صاحب خانه از پشت گوشي به اين خانواده مي گويد که از منزل اميد برومند صداهاي بلند مي آيد و تلفن قطع مي شود .
در لحظه به ذهن خانواده اميد برومند هزار فکر خطور مي کند .
دزدي ، دعوا ، درگيري همسايه ها ، وساطت اميد برومند براي صلح و صفا ، انفجار گاز ، ترکيدن لوله آب ، گرفتن راه فاضلاب ، پارتي شبانه و ...
اميد برومند هزار و يک کيلومتر دورتر از خانواده زندگي مي کند چون تلفن همراه ِ صاحب خانه اميد برومند خاموش شده بود تلفن دوستان اميد برومند توسط خانواده وي به صدا در آمد و مخاطبان هريک روايتي براي خانواده باز گو کردند که افکار ِ خانواده به تصادف ، مجروحيت ناشي از نزاع همسايه ها ، مسموميت ، ابتلا به کرونا و ...معطوف شد .
به زودي مشخص شد که اميد برومند کشته شده است. خانواده هزار و يک کيلومتر را طي کردند تا مراحل قانوني را پيگيري کنند . نظريه پزشک قانوني گواهي مي دهد که قاتل زنجيره اي با شريک جرمي هزار دستان مقصر است ! شايد در ذهن ِ خوانندگان ، اثر ماندگار علي حاتمي که خوش نويس ، تفنگچي شد ، تداعي شود که پر بيراهه نرفته اند زيرا هزار دستان ِ شريک جرم قتل ِ اميد برومند هم قلم به دست مي باشند .
در گفت و گوي مجازي ذيل ، قسمتي از سرگذشت واقعي اميد برومند که به دست قلم به دستان به قتل رسيد را بررسي مي کنيم تا از اين قتل ناجوانمردانه رازگشايي نماييم .
خلاصه قسمت قبل : ( این جا )
اميد برومند يک شهروند شرافتمند ، پر تلاش ، کوشا با احساس مسئوليت فراوان بود که در محله شرافت اولي ( بالا ) کشته شد .
اميد برومند از اهالي دهکده کوچکمان (شهروند اين مرز بوم ) همچون ديگر هم ولايتي هايش بود .
منظور از هزار دستان ( شريک جرم قتل ِ اميد برومند ) اين است که هزاران نفر در اين مرگ خاموش مقصرند .
تمامي هزاران شريک جرم ِ اين مرگ خاموش ، قلم به دست مي باشند و هيچ کدام آن ها اسلحهي گرم يا سرد نداشته اند .
هزاران قلم به دست ، مي توانستند مانع انتشار گاز مونوکسيد کربن و ... بشوند ولي در اين مهم کوتاهي کردند .
در نمودار شماه 5 ( نمودار ذيل ) ، متوسط ِ تعداد نفرات مرگ ناشي از مسموميت گاز منوکسيد کربن در ايران و آمريکا را نمايش داده مي شود. ( با فرض آن که آماري بين سال هاي 1380 تا 1389 در دسترس نمي باشد)

نمودار شماه 5 مقايسه متوسط تعداد مرگ باشي از مونواکسيد کربن در ايران و امريکا به هر يک ميليون نفر
همان طور که در نمودار شماه 5 (نمودار فوق ) ملاحظه مي شود آمار مرگ مير به ازاي هر يک ميليون نفر در يک بازه زماني تقريبأ يکسان در ايران تقريبأ 120 برابر يا 12000 در صد بيشتر از ايالات متحده آمريکا مي باشد .
***
قسمت دوم :
پرسش کننده :
با توجه به اين همه نمودار و آمار هنوز متوجه نشدم هزار دستان قلم به دست چه ربطي به مرگ خاموش ِ اميد برومندها دارند ؟ به دنبال شکل گیری شورای ساختمان سبز ایالات متحده USGBC در سال 1993، اعضاء سازمان سریعاً متوجه شدند که صنعت ساختمان سازی پایدار، برای تعریف و اندازه گیری "ساختمان های سبز" نیاز به یک سیستم دارد. بدین ترتیب، USGBC درصدد تحقیق در مورد متریک ها و سیستم های درجه بندی موجود برای ساختمان سبز، برآمد. کمتر از یک سال پس از تشکیل سازمان، اعضا با تاسیس کمیته ای جهت تمرکز بر روی صرفاً عناوین یافته های اولیه، اقدام کردند.
پاسخ دهنده :
با بررسي تاريخي آنچه در آمريکا ، اروپا و برخي کشورهاي پيشرو در زمينه صنعت ساختمان سازي و صنايع وابسته به ساختمان و استانداردهاي مورد پذيريش آن ها گذشته است ، مي توان به شريک جرمي هزار دستان تحصيل کرده (قلم به دست) ايراني در رابطه با مرگ خاموش و توسعه ناپايدار و غير سبز ، پي برد .
وقتي قلم را بر زمين مي گذارم مانند آن است که همچون رضا خوش نويس ، تفنگ را به دست گرفته ام تا اميد برومندها را ...
پرسش کننده :
علت اين همه تفاوت فاحش در تعداد مرگ و مير ناشي از مسموميت گاز منوکسيد کربن در ايران و ايالات متحده آمريکا در چيست ؟

پاسخ دهنده :
در ايالات متحده آمريکا :
در برابر قاتل خاموش ( مسموميت ناشي از گاز مونوکسيد کربن ) ، معضلات زيست محيطی ، گرمايش زمين ، مصرف بی رويه انرژی و ...بي تفاوت نبوده ، کنش گری مثبت ( تشکيل کميته های متشکل از افراد : از جمله آرشیتکت ها، نمایندگان املاک و مستغلات، مالکان ساختمان، وکلا، فعالان محیط زیست، نمایندگان صنايع ، افراد و متخصصانی از بخش های متقاطع با اين کمیته ها و ... ) را پيشه کردند .
اما در ايران :
در برابر قاتل خاموش ( مسموميت ناشي از گاز مونوکسيد کربن ) ، معضلات زيست محيطی ، گرمايش زمين ، مصرف بی رويه انرژی و ...بي تفاوت بوده ؛ کنش گری مثبت ( تشکيل کميته هاي متشکل از افراد : از جمله آرشیتکت ها، نمایندگان املاک و مستغلات، مالکان ساختمان، وکلای فعالان محیط زیست، نمایندگان صنايع ، افراد و متخصصانی از بخش های متقاطع با اين کمیته ها و ... ) را پيشه نکردند .
پرسش کننده :
نظر خود را واضح تر توضيح دهيد .
پاسخ دهنده :
در ايالات متحده هزاران نفر ( هزاردستان ) کنشگر فعال شامل :
در برابر قاتل خاموش ( مسموميت ناشي از گاز مونوکسيد کربن ) ، معضلات زيست محيطي ، گرمايش زمين ، مصرف بي رويه انرژي و ...بي تفاوت نبوده کنشگري مثبت ( تشکيل کميته هاي متشکل از افراد : از جمله آرشیتکت ها، نمایندگان املاک و مستغلات، مالکان ساختمان، وکلا، فعالان محیط زیست، نمایندگان صنايع ، افراد و متخصصانی از بخش های متقاطع با اين کمیته ها و ... ) را پيشه کردند و دست آوردي چون ليد LEED و ... را به جامعه ارائه نمودند .
پرسش کننده :
ليد LEED چيست ؟

پاسخ دهنده (6) :
به دنبال شکل گیری شورای ساختمان سبز ایالات متحده USGBC در سال 1993، اعضاء سازمان سریعاً متوجه شدند که صنعت ساختمان سازی پایدار، برای تعریف و اندازه گیری "ساختمان های سبز" نیاز به یک سیستم دارد. بدین ترتیب، USGBC درصدد تحقیق در مورد متریک ها و سیستم های درجه بندی موجود برای ساختمان سبز، برآمد. کمتر از یک سال پس از تشکیل سازمان، اعضا با تاسیس کمیته ای جهت تمرکز بر روی صرفاً عناوین یافته های اولیه، اقدام کردند. کمیته، متشکل از افراد مختلفی بود؛ از جمله آرشیتکت ها، نمایندگان املاک و مستغلات، یک مالک ساختمان، یک وکیل، یک فعال محیط زیست و نمایندگان این صنعت. وجود افراد و متخصصانی از بخش های متقاطع در این کمیته، به فرآیند و نتیجه نهایی عمق، غنا و تنوع می بخشید.
پرسش کننده :
از 1993 ميلادي يعني شش سال قبل از شروع بازه زماني ِ آمار ِ نمودار شماره 4 ( در قسمت اول اين گفت و گو ) و نمودار 5 ( در اين گفت و گو ) پس از شکل گیری شورای ساختمان سبز ایالات متحده USGBC استارت ليد زده شد ؟
پاسخ دهنده :
بله ، توجه به زمان ها بسيار مهم مي باشد .
پرسش کننده :
آيا قبل از ليد ، برنامه هاي محلي يا منطقه اي خانه سازي سبز وجود داشته است ؟
تفاوت ليد با برنامه هاي محلي يا منطقه اي خانه سازي سبز چيست ؟
پاسخ دهنده (6) :
هرچند از پیش هم برنامه های محلی یا منطقه ای خانه سازی سبز وجود داشته است، لید برای خانه ها می کوشد تا با ایجاد توافق و سازگاری ملی در تعیین مشخصه های یک خانه سبز، سازندگان در هر کجای کشور را قادر سازد تا به یک رتبه بندی سبز در مورد خانه هایشان دست یابند. لید برای خانه ها، یک استاندارد مورد قبول عام برای خانه سازان سبز ارائه می کند که آن را کادر متمایزی از متخصصان ملی و سبزسازان با تجربه توسعه داده و تصحیح کرده اند. سیستم رتبه بندی لید برای خانه ها، بخشی از مجموعه ابزار جامع ارزیابی لید به شمار می آید که آن را USGBC، جهت بهبود و ارتقاء طراحی، ساخت و ساز و روش های بهره برداری پایدار در ساختمان های سراسر کشور ارائه کرده است.
پرسش کننده :
آيا در سیستم رتبه بندی لید برای خانه ها، به آموزش مالک و مستأجر/ مدير آپارتمان هم توجه شده است ؟
پاسخ دهنده (6) :
در سیستم رتبه بندی لید برای خانه ها، عملکرد کلی یک خانه ، در هشت رده و طبقه ، اندازه گیری می شود که در رتبه هشتم آمده است :
پرسش کننده :
آيا به جز ليد استانداردهاي ديگري هم وجود دارند ؟
(گفت و گو ادامه دارد )
منابع :
شناسایی و ارزیابی عوامل مؤثر بر ریسک انتشار گاز مونوکسیدکربن در ساختمانهای مسکونی
استان اصفهان با تلفیق روشهای ردیابی انرژ ی و منطق فازی
سیدمحمد موسوی ریزی ، رضا مداحی، فرهام امین مطالعات شرعی
article_96199_16a8fb93c418d4b522f3d116a1ae41c9مقاله از مطالعات علوم محيط زيست
http://www.jess.ir/article_96199_16a8fb93c418d4b522f3d116a1ae41c9.pdf
Review
Public Health Rep
. Mar-Apr 2011;126(2):240-50.
doi: 10.1177/003335491112600215.
Laurel Harduar-Morano 1, Sharon Watkins
Affiliations expand
Free PMC article
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/21387954
6. از ليد چه مي دانيد ؟
http://www.iran-gma.com/library/newknowledge/1959/
7. گواهینامه های لید و بریم (leed & breeam) و تفاوتشان - BARAN - ۱۳۹۳/۴/۱۶
برگردان فارسی: سید حسین رضوی نسب
گواهینامه های لید و بریم (leed & breeam) و تفاوتشان
+- انجمن های مهندسی آلفا (http://forum.alfaee.com)
+-- انجمن: انجمن شهرسازی (http://forum.alfaee.com/forumdisplay.php?fid=23)
+--- انجمن: ارائه شهری (http://forum.alfaee.com/forumdisplay.php?fid=68)
+---- انجمن: تعاریف (http://forum.alfaee.com/forumdisplay.php?fid=72)
+---- موضوع: گواهینامه های لید و بریم (leed & breeam) و تفاوتشان (/showthread.php?tid=1783)
http://forum.alfaee.com/printthread.php?tid=1783
8. معرفی انجمن مهندسین گرمایش سرمایش و تهویه مطبوع آمریکا (ASHRAE)
https://kargosha.com/fa/content/id/905/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%88-%D8%AA%D9%87%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B7%D8%A8%D9%88%D8%B9-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-(ASHRAE)
9. مطالعه نوسازی مسکن سبز ، مینه سوتا ، 2006–2008
نتايج بهداشت و نوسازي سبز مسکن ارزان قيمت
Jill Breysse, MHSa
David E. Jacobs, PhDa
William Weber, MArchb
Sherry Dixon, PhDa
Carol Kawecki, MA, RNa
Susan Aceti, MSWa
Jorge Lopez, BSc
10. https://journals.sagepub.com/doi/pdf/10.1177/00333549111260S110
https://www.fda.gov.ir/fa/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A8%D8%B1?id=16361

ستادی بسیار حجیم و بیکار که مرکب است از وزیری که فرصت سر خاراندن ندارد از بس جلسه دارد ولی حتی معاونین خودش را وقت ندارد ببیند. او غیر از بیست معاون حداقل بیست مشاور هم دارد که با آنها هیچ کاری ندارد و حتی در دوره وزارتش ممکن است یک بار هم برخی از آنها را نبیند.
برخی از آنها به دلیلی مشاور وزیر نیستند بلکه به علتی آنجا هستند.
هفته ای دوبار در جلسات هیات دولت شرکت می کند. جلساتی که ربطی به آموزش و پرورش ندارد و او در آن مستمع آزادی بیش نیست.
معاونین مثل تاکسی های خطی گاهی در مسیر برای هم بوقی می زنند و از کنار هم رد می شوند ، آنها هم کاری به کار هم ندارند. حتی معاونین آموزشی هیچگاه جلسات دو جانبه ای ندارند تا هماهنگی کنند که بچه وقتی از پایه ششم به پایه هفتممی رود به یک باره از مریخ به ونوس نرفته باشد.
آنها حتی در یک ساختمان هم مستقر نیستند.

در حوزه آموزش پولی در کار نیست ؛ معاون آموزش متوسطه به ظاهر معاون متوسطه است، نه بر کتاب و برنامه درسی نظارتی دارد نه پولی دارد تا به مدارس و هنرستانها تخصیص دهد و نه می داند کجا معلم هست و کجا نیست و ایضا معاون ابتدایی.
در حوزه پرورشی پول اما هست چون کارها متمرکز هستند و پرورش از آموزش جداست. پرورش در مدرسه انجام نمی شود بلکه همینجا در وزارت خانه به انجام می رسد خلاصه.
وزارت خانه جایی است که در آن بهترین کار کارشناس بودن است زیرا نیازی به شناخت و انجام هیچ کاری نیست. حتی کسی رفت و آمدت را کنترل نمی کند و گیت ورود و خروج وزارت خانه برای قشنگی گذاشته شده است و برای این که ارباب رجوع همین طوری سرش را زیر نیاندازد و بیاید تو.
برای هیچ کس معلوم نیست که در این همه معاونت و سازمان ، تعداد و عناوین پست ها بر چه اساسی چیده شده است؟ همیشه در تنظیم چارت وزارت خانه فقط بر روی معاونت ها بحث می شود و زیر مجموعه هم چون سیاهی لشکر چیده می شود چیزی مثل سپاه جعفر جنی هر چه بیشتر بهتر. هر معاونت و اداره کلی سعی می کند تعداد بیشتری پست در اختیار داشته باشد ؛ این برای ریاست کردن رئیس پرستیژ بیشتری می آورد و به همین دلیل شرح وظایف در آن پایین دست ها اهمیتی ندارد.
برخی در وزارت خانه به داشتن یک پست کارشناسی راضی هستند ، پستی که مزایای زیادی ندارد اما کسی هم به کارت کاری ندارد و می توانی سال های سال بیایی و بروی . حقوق هست اضافه کار هم اگر نه به اندازه روسا و مدیران کل و فلان ولی بالاخره هست و اینجا تنها جایی است که ثبات هست . مدیران کل و بالا دستی ها مرتب عوض می شوند ولی کارشناس سر جایش هست و از این جهت ملالی نیست.
تنها جایی در آموزش و پرورش که کارمند آن همیشه اضافه کاری می گیرد وزارت خانه است. این اضافه کاری هر چه به استان و شهرستان و منطقه و ناحیه می روی کمتر می شود و در برخی مناطق در ادارات دیگر اضافه کاری ای نیست فقط حقوق است ولی برخی ترجیح می دهند در همان ادارات هم به صرف حقوق گرفتن بمانند بهتر از مدرسه رفتن است. تدریس کار سختی است باید بماند برای آنها که راهی به ادارات ندارند.
وزارت خانه جایی است که اگر بازنشسته شدی پاداشت را هم سریع پرداخت می کنند. به هر حال وزارت خانه جای خوبی است اگر توانستی زور بزن وزیر و معاون وزیر بشوی اگر نشد کارشناشی اش هم غنیمت است همین که کسی به کارت کاری ندارد خیلی خوب است.

این از وزارت خانه اما مدرسه !
مدرسه کم تعداد روستایی تا آبان و آذر معلم ندارد. بچه ها لباس می پوشند و به مدرسه می آیند و تا روزهای زیادی چند ساعت صبر می کنند معلمی نیست، به خانه می روند این روستا لازم نیست جای خیلی دوری باشد می تواند در حاشیه شهر بزرگی مثل مشهد باشد. تنها جایی در آموزش و پرورش که کارمند آن همیشه اضافه کاری می گیرد وزارت خانه است.
سه چهار ماه که بگذرد بالاخره سرباز معلمی چیزی می آید به اندازه ای که تا پایان سال کسی باشد برای شاگردان کارنامه ای جمع و جور کند.
در دوره ابتدایی تخصص مهم نیست بنابراین معلمان ابتدایی در ایران ده ها جور مدرک تحصیلی دارند.

همه جا مدرسه هست . در هر روستایی که دو تا دانش آموز هم باشد مدرسه هست اما این افتخار بزرگی نیست. چیزی است برای پز دادن الکی روسا و وزرا. این ها مدرسه نیستند گاهی خرابه شام از آنها بهتر است. یک اطاق مخروبه بدون امکانات و میز و نیمکت درست و حسابی و بدون معلم.
در مدرسه کوچک هیچ فرهنگ سازمانی و نظامات فرهنگی ای وجود ندارد.
سند تحول گفته است از مدارس کوچک باید چرخش تحولی بشود به مدارس متوسط و بزرگ ولی این چرخش تحولی فقط در لغت واژه و عبارت قشنگی است چرخش تحولی! مثل اینکه آدم دور خودش چرخی بزند و دوباره سر جایش بایستد!
کانال هفت جوش

حداقل انتظارات از آقای نوری وزیر جدید آموزش و پرورش:
1- هرچه سریع تر طبقه بندی مشاغل و قانون همسان سازی حقوق را اجرا کنید.
2- جایگاه و منزلت معلمان را با جلوگیری از دخالت عوامل غیر ، ارتقاء دهید.
3- شادی و نشاط را به برنامه های آموزشی بیفزائید. آموزش موسیقی، رقص، سواد جنسی و هنر شاد زیستن را به برنامه های درسی اضافه کنید.
4- کتاب های درسی را اصلاح کنید و مطالب به درد نخور را که بسیاری از مطالب کتابها را اشغال کرده اند را حذف کنید. تدوین کتب تاریخ را به تاریخدانان مستقل بسپارید.
5- به مدارس بودجه بدهید، بیش از ٩٠% معلمان حقوق زیر خط فقر دارند.
6- برنامه ای برای اعزام دانش آموزان جهت آشنایی با کشورهای پیشرفته مثل ژاپن، سنگاپور و...ترتیب دهید.
7- در مدارس دخترانه حجاب برای معلمان و دانش آموزان اختیاری باشد.
8- آموزش پرورش از فقدان مدیران تحول خواه و شجاع رنج می برد، همانند سر مربی ورزشی از خارج متخصص و مدیر توانمند وارد کردن عیب نیست!

وزیر جدید از اقدامات ذیل خودداری کند :
۱- عزل و نصب جناحی و فله ای مدیران.
۲- صدور بخشنامه و دستورالعمل های متعدد.
۳- رفتارهای ناشی عوام گرایی مثل محکومیت رقص و شادی دانش آموزان.
۴- چسبیدن به صندلی وزارت و محافظه کاری برای حفظ آن صندلی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/

جمعی از کارکنان و پرسنل اداره آموزش و پرورش منطقه نظرکهریزی از استان آذربایجان شرقی در اعتراض به عملکرد مدیریت آموزش و پرورش منطقه نظرکهریزی از سمت خود استعفا کردند .
این افراد معترض به صدای معلم گفتند:
«ما کارکنان اداره آموزش و پرورش منطقه نظرکهریزی در اعتراض به وضعیت مدیریتی و سوء مدیریت ها و بیکفایتی مدیر آموزش و پرورش منطقه نظر کهریزی اقدام به استعفا کرده و از مسئولین مربوطه به ویژه استاندار آذربایجان شرقی و مدیر کل آموزش و پرورش انتظار داریم و خواستاریم که نسبت به تغییر رئیس اداره آموزش و پرورش منطقه نظرکهریزی اقدامات لازم را انجام دهند. »
متن کامل نامه :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

هنوز « الهام یاوری » رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان به گزارش صدای معلم با عنوان « رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان حرف های غیرعلمی و غیرواقعی نزند ! » ( این جا ) پاسخی ارائه نکرده است .
آیا این مسئولان و مقامات تصور می کنند با عدم پاسخ گویی و بی تفاوتی تغییری در اوضاع رخ خواهد داد و عطش جامعه و حوزه عمومی برای پرسشگری و دانستن فروکش خواهد کرد ؟
رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان کشور در جلسه ی شورای معاونین اداره کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی حضور یافته و مطالبی را از جنس قبل بیان کرده است .
الهام یاوری گفته است : ( این جا )
« با توجه به آمار منتشره ، 5/11 درصد از جوایز آموزش و پرورش کسب شده توسط دانش آموزان سمپادی است، نیاز ضروری است که جذابیت رشته های مختلف تحصیلی را در کشور بالا ببریم.
دوست داریم تعداد سمپادی ها را در کشور زیاد کنیم و در همین راستا می توان ابراز داشت استان آذربایجان شرقی دارای استعداد و توانایی های مختلفی در دانش آموزان است که می تواند تقویت شود.

به گفته ی معاون وزیر، سمپاد دوران جدیدی را شروع کرده و ما در تلاش هستیم که به سوی تربیت متوازن برویم.
ما روی این نکته تاکید می کنیم که مدارس سمپاد باید در خدمت کل دانش آموزان کشور باشد و فرقی ندارد داخل مدارس ما باشد یا بیرون و ما باید از دانش آموزان حمایت کنیم.
بسیاری از مدارس ما ورزشگاه و آزمایشگاه های خوبی دارد و می توانیم از ظرفیت این مدارس برای دانش آموزان خود و یا مدارس دیگر استفاده کنیم.»
نخستین پرسش «صدای معلم» آن است که آیا طبقه بندی دانش آموزان و گلچین کردن دانش آموزان در درون یک سیستم دولتی ، فرصت های نابرابر آموزشی را در نظام آموزشی تشدید و بازتولید نخواهد کرد ؟ آیا تاکید بر افزایش مدارس سمپاد بدون توجه و تکیه بر شواهد و اسناد پژوهشی معتبر به تنزل کیفیت آموزشی در مدارس عادی دولتی منجر نخواهد شد ؟

پیش تر گزارشی در مورد نتایج یک پژوهش جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران در صدای معلم منتشر شد . ( این جا )
در این گزارش آمده بود : «در میزگرد علمی – تخصصی با عنوان : " بررسی و نقد پدیده تنوع مدارس در نظام آموزشی ایران " که به مناسبت هفته پژوهش به میزبانی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش در سالن اجتماعات سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی برگزار گردید ؛ بهزاد نظری عضو هیات علمی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران نتایج یک پژوهش را چنین بیان می کند :

در مورد مدارس استعدادهاي درخشان نيز لزوم بازگشت به اساسنامه اوليه مورد تاكيد بود و توسعه ايجاد شده در سنوات اخير را آسيب جدي نظام تعليم و تربيت كشور تلقي مي نمايند. آیا این مسئولان و مقامات تصور می کنند با عدم پاسخ گویی و بی تفاوتی تغییری در اوضاع رخ خواهد داد و عطش جامعه و حوزه عمومی برای پرسشگری و دانستن فروکش خواهد کرد ؟
جمع نظرات مبتنی بر این بود که مدارس تیزهوشان قادر نیستند تیزهوشان واقعی را جذب کنند و افراد جذب شده تیزهوش نیستند و لازم است آزمون هاي مدارس استعدادهاي درخشان از نظر سطح علمي و كيفيت قادر باشند دانش آموزان تيزهوش را به طور واقعي و با تعداد محدودتر براي اين مدارس سرند نمايند.»
منظور از « تربیت متوازن » چیست ؟ اگر منظور تربیت دانش آموزان بر اساس معیارهای سند تحول بنیادین و ساحت های شش گانه است ؛ آیا برای تامین ورودی این گونه مدارس خاص از ابزار و سنجه مناسب و معتبر استفاده می شود ؟ این در حالی است که درون دادهای این گونه مدارس بر اساس آزمون های هوش و پیشرفت تحصیلی گزینش می شوند و این به صورت منطقی و عقلانی نمی تواند تعریف تربیت متوازن را شامل شود مگر آن که برای ساحت های مورد نظر به صورت دقیق و نظام مند برنامه ریزی شود .
اگر ادعای این مقام را در مورد تربیت متوازن بپذیریم ؛ چگونه است که اکثریت خروجی های این گونه مدارس و دارندگان مدال های المپیادها در این چهار دهه از کشور خارج شده و تمایلی برای خدمت و فعالیت در کشور خودشان را ندارند ؟ چه کسی و کدام نهاد باید در این مورد پاسخ گو باشد ؟

پیشنهاد صدای معلم این است که به جای برگزاری نشست در محیط های سربسته و و مملو از تعریف و تعارف ، نشستی با رسانه ها بگذارید و در مورد سخنان و عملکرد خود پاسخ گو و مسئولیت پذیر باشید .
پایان گزارش/

امروزه، نوشتن در هیچ حوزه ای به اندازه حوزه تاریخ سخت نیست به دو علت:
اولا، همه در حوزه تاریخ خود را متخصص می دانند!
ثانیا، در ایران، هر دوره ای از تاریخ صاحب دارد!
قبلا یک همسایه ای داشتیم که کارش غسالی بوده وقتی با او صحبت می کردم در تمام حوزه های تاریخ اظهار نظر می کرد! من حق نداشتم در پیش او از غسل میت یا نوع کافور یا تابوت...صحبت کنم اما او در مورد تمامی شاهان، اظهار و نظر می کرد! به نادر و رضاشاه علاقه داشت. ده سال در مورد رضاشاه صحبت کردیم اما نتوانستم یک اپسیلون نظرش را تغییر بدهم مخصوصا که الان اوضاع اقتصادی و فساد بدتر شده این رفیق غسال ما در عقیده اش مصمم تر گشته...!
توده های مردم به تکیه گاه نیاز دارند ؛ به قهرمانان تاریخی که به آنان تکیه کنند تا در سایه آن آرامش پیدا کنند و لذت ببرند و اگر چنین قهرمانی در تاریخ وجود نداشته باشد در ذهن خودشان آن را می سازند...! برای بلوغ و بالیدن، پی در پی نیاز داریم افکار و قهرمانان تاریخی مان را از پستوهای ذهنی خود بیرون کشیده آنان را داخل کوره آتش کرده وقتی حسابی سرخ شدند آنگاه رو سندان گذاشته و به ضربات پتک های نقد بسپاریم تا ببینیم چند مَرده حلاجند .
همچنان که گفتم هر برهه ایی از تاریخ در این کشور صاحب دارد از تاریخِ باستان تا الان...
اگر به یک ملای ده در دویست سال پیش بنویسی بالای چشمش ابرو بوده، انگار بر کل این طبقه توهین کرده ای، چه برسد به اینکه مثلا در مشروطه به نقد عملکردهای میرهاشم یا میرزا حسن مجتهد یا شیخ فضل الله نوری ...بپردازی، چون با دو یا سه واسط به پیغمبر و خدا وصل می شوند و در نتیجه شما انگار به خدا جسارت کرده ایی...!
یا نوشتن و نقد احزاب دوران معاصر مثلا حزب توده یا چپ ها و یا راست ها هم دردسر و انگ های مخصوص خودشان را دارند که بلافاصله بر سر نویسنده نگون بخت آوار می کنند ؛ هر کدام از احزاب طرفداران و بازماندگانی دارند که همچنان چماق به دست دم در ِ آن حوزه ایستاده...!
هر برهه ای از تاریخ صاحب دارد . دوستان ترک به دوره قاجاریه حساس هستند مثلا اگر تو بر حرمسرای فتحعلی شاه و زنان تنبان فنری او، کوچک ترین نقدی بنویسی حتما طیفی را گله مند ساخته ای! اگر بر جنایات آقامحمدخان در تفلیس اشاره کنی، بلافاصله گلایه ها آغاز می گردد که تو دیگه چرا؟!
در مقدمه کتاب خاطرات غلام یحیی، عملکردهای این آدم را نقد کرده بودم . یکی از این دوستان ماه ها قهر کرد! مدام می گفت : « شما دیگه چرا؟! »
اما سفت و سخت ترین و افراطی ترین طرفداران، پهلویست ها هستند چون هم زنده و هم متشکل اند. در نتیجه، هر نوشته ای و نقدی در مورد رضاشاه که نوشته ام با رکیک ترین فحش ها در پیوی مواجه شده ام، انگار طرفدارانش این فحش ها را از خود آن مرحوم به ارث برده اند چون خود رضاشاه یکی از قهارترین فحاشان تاریخ بود.

و آرزو می کنند که او برگردد با پزشک احمدی اش و سرپاس مختاری اش...! ایرانیان متأسفانه، مردمی به شدت رمانتیکی، احساساتی و گرفتار افراط و تفریط هستند و در دوره هایی که اوضاع سخت تر می گردد این افراط و تفریط در داوری ها به اوج خودش می رسد .
ده ها کتاب در دفاع از رضاشاه نوشته شده اما هیچ کدام نتوانسته اند خدمتی بکنند به اندازه خدمتی که اوضاع اسف بار اقتصادی فعلی بر رضاشاه کرده...!
چنین می نماید که در میان مردم ایران، هنوز تاریخ به عنوان یک علم شمرده نمی شود و در این حوزه، پژوهش حرکت از مجهول به سوی معلوم نیست بلکه در ابتدا همه چیز برایمان معلوم و روشن است ؛ تنها تلاش می کنیم برای تایید تابوی ذهنی مان!.

حمله کنندگان به نوشته هایم در این کانال، هرگز در پی این نبوده اند که آیا منابع و ماخذی که آورده ام متقن و دست اول و کافی بوده اند یا نه؟! هرگز نمی نویسند که چرا نقد می کنی؟! بلکه می گویند چرا تخریب می کنی؟! ...به راستی مرز نقد و تخریب کجاست؟
ایرانیان متأسفانه، مردمی به شدت رمانتیکی، احساساتی و گرفتار افراط و تفریط هستند و در دوره هایی که اوضاع سخت تر می گردد این افراط و تفریط در داوری ها به اوج خودش می رسد...
آنان نیازمند یک دوره روشنگری و تحول فرهنگی بوده اند که باید از سر می گذراندند اما به جای آن، آنها تنها دو بار انقلاب فیزیکی کرده اند!

برای بلوغ و بالیدن، پی در پی نیاز داریم افکار و قهرمانان تاریخی مان را از پستوهای ذهنی خود بیرون کشیده آنان را داخل کوره آتش کرده وقتی حسابی سرخ شدند آنگاه رو سندان گذاشته و به ضربات پتک های نقد بسپاریم تا ببینیم چند مَرده حلاجند...
هیچ چیز ارزشمندتر و نجات بخش تر از این نیست که کودکان و جوانانی را تربیت کنیم که هر موقع، با داده های بیرونی مواجه گشتند که خلاف افکارشان را نشان می دهند در آن صورت، به آسانی به جای چسبیدن بر افکار غلط خود و بازگشت به غار تاریک افلاطونی، جرات داشته باشند به نفع داده های بیرونی حرکت کنند یعنی جرات پوست اندازی...
کانال تاریخ تحلیلی ایران

احسان خاندوزی وزیر امور اقتصادی و دارایی در 18 آبان ماه در نامهای که در خبرگزاری مهر منتشر شده، از میثم لطیفی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان اداری استخدامی کشور درخواست کرده است حقوق کارکنان وزارت اقتصاد و ادارات وابسته افزایش یابد. بر اساس این نامه، وزیر اقتصاد به پایین بودن رتبه بندی و احکام ریالی کارکنان وزارت امور اقتصادی و دارایی در مقایسه با سایر دستگاههای مشمول قانون مدیریت خدمات کشوری اشاره و پیشنهاد افزایش برخی ردیفهای احکام حقوق کارکنان آن وزارت خانه را مطرح نموده است. در آموزش و پرورشی که هزینه های جاری به سختی تأمین می شوند و هیچ گونه درآمدی نیز ندارد و نگاه هزینه ای بر نگاه سرمایه گذاری غالب است، به چه شکلی باید مشکل معیشت معلمان را حل نمود؟
پیشنهادهای وزیر اقتصاد در دو بخش افزایش فوقالعاده ویژه موضوع بند (۱۰) ماده ۶۸ قانون خدمات مدیریت کشوری تا سقف تعیین شده ( ۵۰ درصد) و تسری برقراری فوق العاده خاص می باشد.
این درخواست در شرایطی است دولت با کسری بودجه زیادی در سال جاری مواجه است و برای تأمین هزینههای خود با مشکلات زیادی مواجه است.
علی جدی عضوی کمیسیون صنایع و معادن مجلس درباره این موضوع گفت: افزایش حقوق در این حجم با چه عنوانی قابل قبول است؟ در شرایطی که ما داریم، با چنین اقدامی یک مسابقه برای افزایش حقوق شکل خواهد گرفت که اصلاً منطقی نخواهد بود. اگر این امر اجرایی شود، قطعاً افزایش حقوق به باقی وزارتخانهها نیز کشیده خواهد شد و نمیتوان تبعات آن را کنترل کرد. لذا مجلس قطعاً موضع محکمی خواهد گرفت و به این موضوع ورود خواهد کرد.

جعفر قادری عضو کمیسیون اقتصادی نیز در این باره گفت: با این درخواست یک رقابت میان دستگاههای مختلف برای افزایش حقوق پیش میآید که قابل کنترل نخواهد بود. در شرایط فعلی نباید دستگاهها چنین انتظاری داشته باشند و سازمان برنامه بودجه نیز نباید زیر بار این درخواستها برود .اصلاً چنین چیزی نباید توسط وزارت خانهها دنبال شود. چرا که شرایط کشور به گونهای نیست که پاسخگوی مطالبات گروهی باشیم. نباید اصلاً این مطالب مطرح شود و دولت باید سریعتر این عدم توازنها در دستگاههای مختلف بررسی کند.
به دنبال اعتراض نمایندگان مجلس به این افزایش حقوق یک منبع آگاه در وزارت اقتصاد گفت: اعمال افزایش ۵۰ درصدی فوق العاده حقوق اکثر دستگاههای اجرایی در سال های قبل اجرا شده و وزارت اقتصاد و دستگاه های تابعه آن از معدود دستگاه هایی هستند که تاکنون به طور کامل حقوق مشمول کارکنان خود را به شکل کامل اجرا نکرده اند.
بنا به گفته این منبع، خاندوزی تأکید کرده که وزارت اقتصاد و دستگاههای تابعه اجرای این قانون را از طریق صرفه جویی در هزینه ها و از محل اعتبارات داخلی خود تأمین خواهند کرد که بدون بار مالی خواهد بود.
این حرکت از طرف وزیر اقتصاد که سکاندار اقتصادی دولت است و برای مهار تورم و گرانی و کاهش قیمتها تلاش می کند و باید الگوی مناسب سایر وزرا در کاهش تورم واقتصاد مقاومتی باشد، درخواستی عجیب و غریب است که اجرای آن در این شرایط سخت اقتصادی می تواند تبعات جبران ناپذیری را برای دولت و مجلس به دنبال داشته باشد و تنش هایی را در جامعه به وجود آورد. اگر بقیه وزارتخانه ها نیز بخواهند از منابع داخلی خود و صرفه جویی هزینه ها چنین افزایش هایی را داشته باشند این هرج و مرج، نظام هماهنگ پرداخت حقوق را بیش از پیش خدشه دار می کند و تورم افسار گسیخته را باعث می شود. از طرفی چگونه ممکن است که این افزایش حقوق بار مالی نداشته باشد و بتوان با صرفه جویی در هزینه های جاری که تخصیص آن نیز به سختی انجام می شود، منابع مورد نیاز برای افزایش حقوق را تأمین کرد؟
جالب است که لایحه رتبه بندی معلمان که نزدیک 10 سال است به فرهنگیان قول داده شده و اعتراضات زیادی را به همراه داشته و مجلس و دولت هم پیگیر آن هستند، هنوز در مجلس بلاتکلیف مانده و به سرانجام نرسیده است و عده ای اجرای رتبه بندی معلمان را تورم زا می خوانند در حالی که وزیر اقتصاد که خود باید الگوی رعایت مسائل اقتصادی و ضد تورم باشد، به راحتی درخواست افزایش حقوق کارکنان وزارت اقتصاد را دارد که هیچ گونه هماهنگی با دولت و مجلس هم نداشته است.

پرسش اینجاست که آیا در آموزش و پرورش هم می توان از صرفه جویی هزینه های جاری و یا منابع درآمدی خود وزارتخانه، افزایش حقوق معلمان را اجرایی کرد؟ در آموزش و پرورشی که هزینه های جاری به سختی تأمین می شوند و هیچ گونه درآمدی نیز ندارد و نگاه هزینه ای بر نگاه سرمایه گذاری غالب است، به چه شکلی باید مشکل معیشت معلمان را حل نمود؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سخن گفتن در باب آن چه در این دو سال و از معبر « تعطیلی » بر مدرسه ایرانی گذشته است بحث مُطوّلی است و قلم از تلخیص آن در قواره مکتوبی کوتاه لرزان می نماید اما از همان ابتدای اسفند 1398 که ناقوس تعطیلی مدارس به صدا در آمد می شد پیش بینی کرد که بر سر « مدرسه » چه خواهد آمد ...
در واقع ، پیش از تحمیل کرونا بر کشور و ارکان آن ، مدرسه به عنوان سلول بنیادین نظام آموزشی تعطیل بود و با آن چه در مورد آن تصمیم گیری شد « تعطیل تر » هم گشت و شاید جبران ناپذیرتر .در بدنه آموزش کشور ، معلمان هم دوست و همراه خوب و مطمئنی برای این مدرسه بی دفاع نبودند .
در بسیاری از کشورها که حل مسائل به طور معمول تابع جهان بینی علمی بوده و روزمرگی در آن جایی نداشته و یا بسیار کم رنگ است سعی شد با اتخاذ تدابیری ویژه و هماهنگ آسیب های این تعطیلی به حداقل ممکن برسد .
جالب است بدانیم در کشورهایی با رنکینگ آموزشی بالا مانند سنگاپور ، تایوان ، ژاپن و نیز کشورهای موفق در اروپا و آمریکا سیاست اصلی بر این بود که مدرسه آخرین جایی باشد که تعطیل می شود و این کشورها روند عادی آموزش را بر اساس « برنامه » طراحی و اجرا کردند .

اما در ایران ، مدرسه نخستین جایی بود که تعطیل شد و مطرح شدن کشور ما به عنوان دارنده بیشترین تعطیلات در تقویم آموزشی می تواند شاخصی زنده و فصل الخطابی بر اثبات « ابرچالش نگاه به آموزش » هم از سوی حکومت و هم تایید کنندگان آن به عنوان شهروندان باشد .
اگرچه مطابق سند تحول بنیادین و در راهکار 2 – 17 به آموزش الکترونیکی اشاره شده و قرار بوده تا پایان برنامه پنج توسعه عملیاتی گردد اما بحران کرونا نشان داد که اراده ای برای به روز رسانی آموزش وجود ندارد و کنش و فعالیت مسئولان بیش از آن که ناظر بر برنامه محوری و فرایند حل مساله باشد بر نمایش و تبلیغات و سخنرانی استوار است .
فصل مشترک پاسخ این مقامات در برابر پرسش و مطالبه گری اندک رسانه های مستقل ، احاله همه امور به تصمیات ستاد ملی مقابله با کرونا و رفع مسئولیت های حرفه ای از خود در این زمینه بود .
واقعا این پرسش مطرح است که چرا مدارس عشایری و مدارس کم جمعیت کشور در مقیاس بالا با آن که می توانستند با رعایت دستور العمل ها تعطیل نباشند اما همرنگ با جماعت ، حتی شعار مدرسه محوری و قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش هم در این رابطه به محاق رفت ؟

از سوی دیگر در بدنه آموزش کشور ، معلمان هم دوست و همراه خوب و مطمئنی برای این مدرسه بی دفاع نبودند . در ایران ، مدرسه نخستین جایی بود که تعطیل شد و مطرح شدن کشور ما به عنوان دارنده بیشترین تعطیلات در تقویم آموزشی می تواند شاخصی زنده و فصل الخطابی بر اثبات « ابرچالش نگاه به آموزش » هم از سوی حکومت و هم تایید کنندگان آن به عنوان شهروندان باشد .
در حالی که کنش گران آموزشی و بخش رسانه در آموزش و پرورش می توانستند مطالبه گری را در این مدت طولانی تعطیلی بر اولویت دهی واکسیناسیون معلمان و دانش آموزان متمرکز کنند و خواهان بازگشایی جدی ایمن و تدریجی مدارس شوند مانند آن چه در قضیه رتبه بندی معلمان رخ داد اما کنش غالبی که در این مدت از میان این جمعیت برخاست تایید بی برنامگی مسئولان و تشدید پدیده « مرگ مدرسه » بود .
مهم ترین درس کرونا شیشه ای کردن درون های صداقت گریز و پرده برداری حقیقی از چیزهایی بود که هویت مدرسه را تشکیل می دادند .
آیا از گذشته درس می گیریم ؟
این یادداشت در شماره 55 مجله « شوق تغییر » منتشر شده است .