گروه استان ها و شهرستان ها/

در گرگ و میش پنجشنبه ۱۷ مهرماه ۴۰۴ در معیت علیچمنی از مدیران شاخص ناحیه ۴ و خیر آموزشی، برای آشنایی با سازمان مردم نهاد کیانا (فعال در حوزه آموزش کودکان بازمانده از تحصیل) با گذر از گلستان و گلستانک مهرشهر راهی علیآباد گونه (روستای محرومِ گیر افتاده بین برزخ مهرشهر و محمدشهر) میشویم.
قبل از رسیدن به روستاشهر علیآبادگونه (حسنآباد سابق) ؛ اولین چیزی که چون نگینی خودنمایی میکند گنبد امامزاده عبداله میباشد که در حدود یک کیلومتری بافت اصلی روستاست. سمت راستمان زمین بایر دهها هکتاریست که به گفته محلی ها ، متعلق به مسکن بازنشستگان کشوری می باشد و در حال حاضر رها بوده و عملا محلی مناسب برای تجمع معتادین، دفع نخالهها و پذیرای پسماند منطقه بر سیمای خراش خوردهاش میباشد.
علیآباد گونه نیازمند کلانتری
روستا از سال ۸۹ به دهیاری ارتقا پیدا کرده و اکنون پذیرای بیش از ۱۲ هزار نفر از مهاجرین ایرانی، اتباع افغانی و سکنه اولیه خود است. علیآبادگونه فاقد پارکی درخور، پاسگاه انتطامی، درمانگاه، سرویس عمومی حمل و نقل و خیلی از مظاهر عمومی تمدن و پیشرفت بوده و متاسفانه فاضلاب منازل در کوچه پس کوچههای محلات ساری و جاریست.
خانوادههای آسیبپذیر و محروم، بخش غالب روستاست. پرچم ساخت و سازهای فلهای و غیرمجاز، کودکان رها و بازمانده از تحصیل نیز همانند سایر آسیبهای اجتماعی در اهتزاز میباشند. به گفته اهالی ؛ ثبتنام در مدارس عادی دولتی نیز توام با مشقت و پرداخت هزینههایی است که بعضا از توان اهالی خارج بوده و از واژه مضحک آموزش رایگان، حتی در مدارس کاملا محروم و عادی دولتی خبری نیست.
دهسال تاخیر فاز در علیآباد گونه
سیمای عمومی روستا نسبت به مناطق مشابه و همجوار حداقل یک دهه تاخیر فاز داشته و تیرهای محرومیت و مظلومیت چشمان میهمانان را نوازش میکند .
در کنار ساختمانی شیک و چهارطبقه متوقف میشویم. تابلو مجموعه فرهنگی اجتماعی کیانا چشمنوازی میکند. پس از خوش و بش با « هدی اوغازی مقدم » مدیرعامل و محمدرضا فردان از اعضای هیات مدیره پای صحبتهایشان مینشینیم.
اوایل دهه هشتاد ؛ تعدادی از دغدغهمندان اجتماعی کیانا را تاسیس کردند. این موسسه رسما از سال ۸۲ با مجوز فرمانداری در چهار گوشه غرب استان تهران (البرز فعلی) فعال بوده و خلاصه کارش عبارت از: شناسایی و جذب بچههاي جا مانده از تحصیل و کودکان کار، حمایت و آموزش در مقطع ابتدایی و نهایتا سوق دادنشان به سیستم رسمی آموزش و پرورش میباشد.
بیش از صد داوطلب همکاری داریم
خانم مقدم دانش آموخته ارشد ادیان ضمن تشریح فلسفه تاسیس و چرایی و چگونگی فعالیت کیانا میافزاید: موسسه کیانا بیش از صد داوطلب همکاری رایگان داشته و ده نفر پرسنل ثابت حقوقبگیر دارد.
دانشآموزان شناسایی و جذب شده از ساعت ۸ تا ۱۷ در موسسه خدمات رایگان آموزشی، هنری، ورزشی، مددکاری و روان شناسی دریافت کرده و با ارزشهای اجتماعی و مهارتهای زندگی آشنا میشوند.
بچههای خروجی کیانا از طریق تعیین سطح و آزمون جامع جذب آموزش و پرورش رسمی میشوند.
۴۰۰ میلیون جریمه برای کیانا
خانم مقدم با اشاره به گستره فعالیت استانی کیانا میافزاید: قبلا در گلشهر کرج مستقر بودیم . چند سالیست با افتتاح ساختمان خیرساز مرکز ثقل فعالیتها را در علیآبادگونه پی افکندهایم. نکته قابل توجه آن است که مدارس سیار ما در قالب مینیبوسی است که به امکانات آموزشی تجهیز شده و در محل کار بچهها و یا مناطق حاشیهای حاضر شده و به آموزش بچهها میپردازد. در مناطق محروم استان فعالیت دارند. در واقع کیانا مبدع کلاسهای سیار در کشور است.
متاسفانه دهیاری به جای کمک به موسسه، به بهانه عدم تامین پارکینگ مطالبه ۴۰۰ میلیون تومان جریمه از کیانا دارد.
موسسه کیانا مرکز خیریه نیست
محمدرضا فردان از اعضای هیات مدیره نیز با بیان مختصات دیگری از چیستی و چرایی موسسه میافزاید: کیانا زیرساختها و خدمات خوبی داشته و در عین حال گمنام و مهجور است. البته ما نمیخواهیم کیانا به عنوان یک مرکز خیریه معرفی گردد چون انگیزه پاسخ گویی به درخواستهای متفرقه و خارج از چارچوب اساسنامه را نداشته و اساسا رویکرد کلی کیانا تلاش و مطالبهگری در راستای تغییر قوانین و احقاق حقوق کودکان است.
در طبقه زیرزمین کارگاه خیاطی برپا کردهایم تا در ایجاد اشتغال برای تعدادی از بانوان سرپرست خانوار نیز قدمی برداشته باشیم. در پایان بازدیدی از کلیت مرکز کیانا داریم.
در خداحافظی از کیانا با چند نفر از دانشآموزان قد و نیمقد و پرستو غلامحسینی روابط عمومی و فربد از مربیان کیانا چاق سلامتی میکنیم.
زبان بدن بچهها و نگاههای پرمهر و منتظرشان، بلندترین فریادی است که گوش فلک را کر و عدالت آموزشی را به چالش کشیده و آرزوهای برباد رفته پدر و مادرشان را در گوش مسئولین جار میزند.










این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی از مشروح پرسش و پاسخ خبرنگاران با رضوان حکیم زاده ؛ معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری است .
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به یکی از پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد طرح شهاب چنین گفت :
« طرح شهاب طرحی است که سازمان ملی استعدادهای درخشان انجام می دهد و مورد نقد جدی ما در مورد نحوه اجرای آن بوده و از نتایج آن لزوما استفاده سودمندی نمی شود » .
مدیر صدای معلم در بخش دیگری به سخنان رئیس جمهور اشاره کرد و گفت :
« شما در ابتدای سخنان تان از آقای پزشکیان نقل قول کردید .
آقای پزشکیان می گویند مدارس ما دانش آموزان تک بعدی و مغرور تحویل جامعه می دهند ... من می خواهم سوال کنم خروجی اینها چیست ؟
شما دارید زحمت می کشید معاونت شما این کارها را می کند این هم خروجی های ما در جامعه است که داریم هر روز رفتار و عملکردشان را در جامعه می بینیم » .
حکیم زاده در پاسخ اظهار کرد :
« تا زمانی که ما این باور و اعتماد را در عمل به مدارس نشان ندهیم شاید تغییر چندانی اتفاق نیفتد » .
در این نشست ؛ پورسلیمان نقدهای جدی نسبت به مدیریت منابع انسانی و سامان دهی نیروها وارد کرد .
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ چنین گفت :
« من به عنوان متولی آموزش ابتدایی اعتراض و نقدی که همیشه داشتم این است :
در حالی که ما این همه تراکم کلاس هایمان بالاست و « کمبود معلم » داریم چرا باید نیروی انسانی مدارس دولتی که الان در دوره ابتدایی بیش از 5 هزار نفر مامور به خدمت در مدارس غیر دولتی می شوند ؛ حقوق شان را از دولت دریافت کنند و در خدمت بخش خصوصی هستند ؟
قرار بوده ما به ازای ثبت نام یک سری دانش آموزان باشد که متاسفانه در مدارس غیردولتی عمل نشده است .
من هم همراه شما هم چنان امیدوار هستم که این موضوع جامه عمل پوشانده شود و ما تا زمانی که کمبود نیرو داریم هیچ نیرویی از مدارس دولتی وارد غیردولتی نشود .
غیردولتی تعریف مشخص دارد . طبیعتا باید ساز و کار خودش را داشته باشد و علی رغم این تراکمی که شما اشاره کردید و کمبودهایی که داریم ؛ نیروهایمان را از بخش دولتی به بخش غیردولتی مامور کنیم و در قبال آن هیچ اتفاق مثبتی نیفتد ؛ فقط می توان گفت که :
جای خیلی تاسف است !
در جلسات اتاق وضعیت و در جلسات متعددی که حضور داشتم همیشه به این موضوع اعتراض کردم و تقاضایم این بوده حتی یک نیرو تا زمانی که ما کمبود داریم به بخش غیردولتی نرود » .
جناب آقای صباغیان
نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی
با سلام و احترام
سخنان اخیر شما را در صحن علنی مجلس درباره وضعیت معلمان و دانشآموزان شنیدم.
از دغدغهمندی به حق و درست جنابعالی سپاسگزارم .
از نگاه معلمان، حتما این سخنان به ظاهر آتشین را از سر دلسوزی می دانند اما در عمل پرسشهای مهمی را در ذهن شان ایجاد میکند که به اختصار برخی از آنها را طرح میکنم.
جناب عالی به درستی بیان کردید که بسیاری از معلمان با حقوق ناچیز ناچارند برای تأمین معیشت خود در اسنپ یا تاکسی تلفنی کار کنند ؛ اما پرسش اصلی این جاست:
چرا در هنگام تصویب بودجه و تخصیص ردیفهای حقوقی خاص برای معلمان ساکت بودید؟ چرا در کمیسیون آموزش که جایگاه اصلی دفاع از حقوق معلمان است، حضور ندارید تا در این کمیسیون به نفع شان بجنگید؟
خبری منتشر شد که ۲۶ استاد دانشگاه صنعتی شریف به دلیل مشکلات معیشتی و نبود آینده روشن از کشور مهاجرت کردند. آیا این خبر زنگ خطر برای آموزش کشور نیست؟

آقای صباغیان
وقتی نخبههای علمی کشور کوچ میکنند، ستون فقرات آموزش کشور فرو میریزد. نتیجهاش همان است که گفتید: کاهش سطح نمرات دانشآموزان و رشد بیسوادی در کشور.
آیا ریشه این بیسوادی، معلمان خسته و ناامید هستند؟ یا کلاسهای پرجمعیت و کتابهای درسی بیروح؟ یا برنامهریزیهای بدون کارشناسی و غیر پایدار؟
یا بیتوجهی سیاستگذاران به شأن و جایگاه آموزش در کشور؟
خودِ شما به عنوان یک معلم سابق مستحضرید ؛ در کشوری که معلم و استادش نگران اجاره خانه و شهریه فرزندش باشد، دیگر نمیتوان انتظار پرورش نسل فرهیخته از او داشت.
اگر میخواهید سطح سواد بالا برود، باید ابتدا شأن معلم بالا برود.
اگر میخواهید دانشآموز باسواد باشد، باید ابتدا معلمش دلگرم و باانگیزه باشد.

جناب آقای صباغیان !
دلسوزی واقعی نه در نطقهای احساسی و نمایشی بلکه در ردیفهای بودجهای و سیاستگذاری کلان است !
از شما انتظار میرود همانگونه که در تریبون مجلس فریاد میزنید، در صحن کمیسیونها نیز برای افزایش واقعی حقوق معلمان، تثبیت جایگاه آموزش و پرورش، و جلوگیری از مهاجرت نخبگان بجنگید.
جنابعالی به عنوان دانش آموخته ی رشته یک تاریخ بهتر از من می دانید که آیندهی این کشور نه به تدبیر برخی سیاستمداران پر صدای کم عملِ پوشالی، بلکه به دستان معلمان و استادانی ساخته خواهد شد که امروز صدایشان شنیده نمیشود و به ورطه ی فراموشی سپرده شدهاند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مقدمه
آموزش در دوران کودکی، بهویژه در سالهای پیش از دبستان، به عنوان سنگ بنای رشد شناختی، عاطفی و اجتماعی افراد شناخته میشود. در ایران، با توجه به ساختار جوان جمعیتی و ضرورت سرمایهگذاری بر روی نسل آینده، توجه به این مقطع آموزشی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است.
طرح جدید پیشدبستانی که در سالهای اخیر توسط نهادهای متولی مانند سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک مطرح شده است، تلاشی است برای ساماندهی، ارتقای کیفیت و همگانی کردن این دوره.
این مقاله به تحلیل ابعاد مختلف این طرح، اهداف آن، چالشهای پیش رو و چشمانداز احتمالی آن میپردازد.

طرح جدید بر چند محور اساسی استوار است:
یکپارچهسازی و ساماندهی: تاکنون، مراکز پیشدبستانی تحت نظارت نهادهای مختلفی از جمله آموزش و پرورش، بهزیستی و مراکز خصوصی فعالیت کرده اند که منجر به ناهمگونی در کیفیت، محتوا و نظارت میشد. هدف اصلی طرح جدید، ایجاد یک نظام منسجم تحت مدیریت «سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک» است. این یکپارچگی میتواند به استانداردسازی فضا، نیروی انسانی و برنامههای درسی بینجامد.
تأکید بر تعلیم و تربیت تمامسنج: این طرح صرفاً بر آمادهسازی کودکان برای ورود به دبستان متمرکز نیست، بلکه به رشد متوازن همه جانبهی کودک شامل ابعاد عاطفی- اجتماعی، جسمانی- حرکتی، هنری و دینی- اخلاقی توجه دارد. تغییر نام از «آموزش» به «تعلیم و تربیت» نشاندهنده این نگرش جامع است.
افزایش پوشش و عدالت آموزشی: یکی از اهداف بلندپروازانه، گسترش دسترسی به آموزش باکیفیت پیشدبستانی بهویژه در مناطق محروم و دو زبانه است. این امر میتواند به کاهش شکاف آموزشی در بدو ورود به دبستان و تقویت مهارتهای زبانی کودکان مناطق کمبرخوردار کمک شایانی کند.
ارتقای صلاحیتهای حرفهای مربیان: طرح جدید بر آموزشهای تخصصی و مستمر مربیان تأکید دارد. تعیین استانداردهای شایستگی برای مربیان میتواند کیفیت تعاملات آنان با کودکان را به طور چشم گیری افزایش دهد و از مربی به عنوان یک «مراقب» به یک «تسهیلگر رشد» ارتقا دهد.
محتوا و روشهای نوین آموزشی: دوری از روشهای سنتی مبتنی بر حفظکردن و تأکید بر «یادگیری از طریق بازی» و «فعالیتهای گروهی» از نقاط قوت این طرح به شمار میرود. این رویکرد با نیازهای طبیعی کودکان همسو است و میتواند شور یادگیری و خلاقیت را در آنان تقویت کند.

چالشهای پیش روی طرح
با وجود اهداف مترقی، اجرای موفقیتآمیز این طرح با موانع جدی رو به رو است:
چالش مالی و تأمین بودجه: گسترش پوشش به مناطق محروم، تجهیز مراکز، و آموزش کیفی مربیان نیازمند سرمایهگذاری کلان دولتی است. در شرایط کنونی اقتصادی، تضمین تخصیص بودجه کافی و پایدار یکی از بزرگترین نگرانیهاست.
چالش منابع و زیرساخت ها: کمبود فضاهای آموزشی بسیاری از مناطق، به ویژه مناطق محروم و حاشیه شهرها، فاقد ساختمانهای استاندارد و مناسب برای کودکان پیشدبستانی هستند.
چالش کمبود نیروی انسانی متخصص: اگرچه طرح بر آموزش مربیان تأکید دارد، اما در حال حاضر با کمبود شدید نیروی متخصص در حوزه روان شناسی و آموزش دوران کودکی مواجهیم. جذب، نگهداری و انگیزهبخشی به مربیان با وجود حقوقهای نسبتاً پایین، چالش بزرگی است.
چالش محتوا و برنامه درسی:
الف) شکلگیری غیرمنعطف: اگر برنامه درسی بیش از حد سنگین، آکادمیک و شبیه به دبستان باشد، به جای تقویت خلاقیت و مهارتهای اجتماعی، باعث خستگی زودهنگام و بیزاری از یادگیری در کودک میشود.
ب) عدم توجه به تفاوتهای فردی و منطقهای: یک برنامه واحد برای کل کشور ممکن است نیازهای کودکان در مناطق مختلف با فرهنگها و بسترهای اجتماعی-اقتصادی گوناگون را پاسخ ندهد.
ج) کمبود منابع و بازیهای آموزشی استاندارد: فقدان اسباببازیها و وسایل کمکآموزشی مناسب برای رشد شناختی، حرکتی و اجتماعی کودکان از کیفیت آموزش میکاهد.
چالش بار مالی بر دوش خانوادهها: در بسیاری از موارد، حتی با حمایت دولت، بخشی از هزینهها بر عهده خانوادهها خواهد بود. این موضوع میتواند باعث شود کودکان خانوادههای کمدرآمد، که بیشترین نیاز را به این خدمات دارند، از آن محروم بمانند.

چالش عدالت آموزشی:
الف) شکاف بین مناطق برخوردار و محروم: خطر عمیقتر شدن شکاف آموزشی بین کودکانی که در مناطق مرفه زندگی میکنند و آنانی که در مناطق محروم هستند، وجود دارد.
ب) دسترسی کودکان با نیازهای ویژه: آیا زیرساختها و نیروهای متخصص برای خدماتدهی به کودکان با نیازهای ویژه در نظر گرفته شده است؟
چالش اجرا و نظارت: یکپارچهسازی هزاران مرکز پیشدبستانی با مالکیتها و کیفیتهای مختلف در یک سیستم واحد، کار عظیم و پیچیدهای است. ایجاد یک نظام نظارتی مؤثر برای اطمینان از اجرای صحیح دستورالعملها در تمام مراکز، به ویژه در نقاط دورافتاده، بسیار دشوار خواهد بود.
چالش تنش میان سنت و نوآوری: ممکن است در برخی جوامع یا حتی در بین سیاستگذاران، نگرشهای سنتی نسبت به آموزش کودکان وجود داشته باشد که با رویکرد کودکمحور و بازیبنیاد در تضاد باشد.
یافتن تعادل بین ارزشهای بومی - مذهبی و روشهای نوین روان شناسی رشد نیازمند گفتوگوی اجتماعی و فرهنگی هوشمندانه است.
جمعبندی و راهکارهای پیشنهادی:
هشدارهای کارشناسی
1- هشدار نسبت به آکادمیکسازی زودهنگام: فشار برای آموزش خواندن، نوشتن و مفاهیم پیچیده ریاضی به کودکان در این سن، نه تنها سودمند نیست، بلکه میتواند به رشد عاطفی و شناختی آنان آسیب بزند و باعث استرس و اضطراب شود. محیط پیشدبستانی باید بر «بازی محور»، کشف و تقویت مهارتهای زندگی (مانند حل مسئله، همکاری، کنترل هیجانات) متمرکز باشد.
2- هشدار نسبت به یکسانسازی افراطی: اجرای یک مدل کاملاً متمرکز و یکسان در سراسر کشور، بدون در نظر گرفتن تنوع فرهنگی و زبانی (مانند مناطق ترک، کرد، عرب و بلوچ)، میتواند فرصت یادگیری در بستر فرهنگ خودی را از کودک سلب کند و به هویت محلی او آسیب بزند.
3- هشدار نسبت به خصوصیسازی بیضابطه: اگر سهم اصلی اجرای طرح به بخش خصوصی سپرده شود، بدون نظارت قوی و تعیین تعرفههای مناسب، این خطر وجود دارد که آموزش پیشدبستانی به کالایی لوکس و پرهزینه تبدیل شود و عدالت آموزشی به شدت زیر سؤال برود.
4- هشدار نسبت به بی توجهی به نقش خانواده: پیشدبستانی نمیتواند جایگزین خانواده شود. هر طرحی باید همراه با برنامهای برای «آموزش و مشارکت فعال والدین» باشد. بدون آگاهسازی خانوادهها درباره فلسفه و اهداف این دوره، احتمال تعارض بین روشهای خانه و مرکز پیشدبستانی وجود دارد.
به باور نگارنده طرح جدید پیشدبستانی در صورت عدم توجه به این چالشها و هشدارها، با خطر تبدیل شدن به یک شکلسازی پرهزینه و بیاثر یا حتی آسیبزا رو به رو است.

چشمانداز آینده
طرح جدید پیشدبستانی ایران، بدون شک، گامی ضروری و رو به جلو در مسیر تحول نظام آموزشی کشور است. این طرح پتانسیل آن را دارد که با سرمایهگذاری بر روی (سالهای شکلگیری ) کودکان، نه تنها مهارتهای تحصیلی آنان، بلکه هوش هیجانی، مهارتهای اجتماعی و سلامت روانی نسل آینده را تقویت کند.
موفقیت این طرح در گروی چند عامل کلیدی است:
1- تعهد سیاسی و تخصیص بودجه کافی: دولت باید این طرح را به عنوان یک اولویت ملی و یک سرمایهگذاری بلندمدت بپذیرد.
2- اجرای تدریجی و پایش مستمر: اجرای آزمایشی در مناطق مختلف و دریافت بازخورد از مربیان و خانوادهها میتواند به رفع نواقص قبل از تعمیم سراسری کمک کند.
3- جلب مشارکت بخش خصوصی و نهادهای مدنی: استفاده از ظرفیتهای موجود در جامعه میتواند بار مالی دولت را کاهش و تنوع و خلاقیت در ارائه خدمات را افزایش دهد.
4- افزایش آگاهی خانوادهها: فرهنگسازی برای درک اهمیت این دوره و تفاوت آن با صرفاً «نگهداری» کودک، برای جلب حمایت و مشارکت فعال والدین حیاتی است.
5- اولویت دادن به کیفیت بر کمیت: به جای تمرکز صرف بر افزایش آمار، منابع بر تربیت مربی متخصص و تأمین فضای استاندارد متمرکز شود.
6- طراحی برنامه درسی منعطف، بازیمحور و مبتنی بر نیازهای رشدی کودک و پرهیز از محتوای سنگین و آکادمیک.
7- تقویت نظام نظارتی مستقل و کیفیمحور برای پایش مستمر مراکز
8- تضمین دسترسی عادلانه از طریق تخصیص بودجه ویژه به مناطق محروم و کودکان کمبرخوردار.
9- در نهایت، موفقیت این طرح در گرو آن است که کودک و نیازهای اصیل رشدی او در مرکز تمام تصمیمگیریها قرار گیرد، نه اهداف اداری، سیاسی یا اقتصادی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آیا گربهها شما را دیوانه میکنند؟
این سوال اولین بار در سال 1400 به مغز من خطور کرد. زنانی را در پارک لاله دیدم که به گربهها غذا میدادند. در مقابل پرسش من که چرا این کار را میکنید، به حدی خشن به من حمله کردند که با هیچ معیار عقلی جور در نمیآمد.
ماجرا را به دوستی گفتم که بیشتر از من میدانست. او اشاره به انگلی داشت که در گربههاست. کنجکاو شدم و این کنجکاوی با حجم بالای فحش هایی که هر روز به سمت من میآمد تقویت شد.
من آدم خوش شانسی بودم چون جامعه مورد مطالعه من خودشان با فحشهای خود، بدون کوچکترین زحمت و هزینهای من را در درک رابطه گربه و دیوانگی کمک میکردند. البته من حقه باز نیستم ولی ناخواسته موارد مورد بررسی من گرفتار یک حقه علمی شده بودند.
بهترین و دقیق ترین نتایج تحقیقات علوم رفتاری زمانی به دست میآید که طرف نداند که شما دارید او را مطالعه میکنید.
انگل گربه به نام علمی Toxoplasma gondii راز این معماست. تحقیق در مورد رابطه انگل گربه و اختلالات روانی به خصوص اسکیزوفرنی و دو قطبی، مدیون تحقیقات چندین دانشمند بزرگ مانند توری (Torrey) آمریکایی و فلگر (Flegr) چک است. دکتر توری که خواهرش به بیماری اسکیزوفرنی دچار شده بود در مقاله ای که اخیرا در مجله Folia Parasitologia منتشر شده داستان کشف رابطه اسکیزوفرنی و انگل گربه را نوشته است. او که نویسنده چندین کتاب در مورد اسکیزوفرنی است، موسس یکی از بزرگترین مراکز تحقیقاتی اسکیزوفرنی و دو قطبی به نام Stanley Medical Research Institute است.
عاملی که باعث شد که توری رابطه انگل گربه و اسکیزوفرنی را کشف کند این بود که در جوامع بومی ساکن پاپوآ گینه نو تا قبل از ورود اروپاییها، مورد اسکیزوفرنی دیده نشده بود. ولی کمکم با ورود غربیها و آوردن گربهها به این جزیره، این موارد پیدا شد. عامل دیگری که توجه دکتر توری را جلب کرد، وجود آمار بالای دیوانگی در ایرلند بود. او که خود ۷ ماه برای تحقیقات به یک مرکز تحقیقات روان پزشکی در ایرلند میرود از مایع نخاعی بیماران نمونه برداری میکند. او و همکارانش به طرز شگفت انگیزی به ۴٪ آدم های بالای ۴۰ سال دیوانه در ایرلند پی میبرند که از هر جایی در دنیا بیشتر بود.

بررسیهای توری نشان داد که فقر مردم و ریختن مدفوع گربهها در کف زمین محل مسکونی آنها در جنگ جهانی دوم میتواند عامل این حد بالای بیماران روانی باشد.
در سال ۱۹۸۹ خانواده خیر استانلی که پسرشان روانی بود هزینه تاسیس یک مرکز تحقیقات بیماران روانی را به بیمارستان جان هاپکینز اهدا کردند. با تاسیس این مرکز توری و همکارانش پول لازم برای تحقیقات جدی تر را دریافت کردند. آنها با مصاحبه با خانوادههای دارای کودکانی با اختلالات روانی توانستند رابطه معناداری در مورد داشتن گربه و آلودگی به انگل توکسوپلاسما و اختلال روانی را بدست آورند.
دانشمند دیگری به نام فلگر - که متخصص انگل شناسی بود - به نتایجی در خصوص رابطه این انگل با اختلالات روانی و همچنین مثبت بودن ارتباط تصادفات رانندگی با آلودگی به انگل گربه پی برد.
البته دانشمندان میدانستند که اگر موشی به انگل گربه آلوده شود، به ادرار گربه نیز علاقهمند شده و دیگر از گربه نمیترسد. دکتر فلگر این آزمایش را با جمعیت انسانی انجام داد و به طرز شگفت انگیزی دریافت که آدم های آلوده به انگل توکسوپلاسما از ادرار گربه بدشان نمیآید!
کم کم شمار مقالات در این خصوص افزایش یافت و محققان پی بردند که داشتن ارتباط مستمر با گربه، شانس ابتلا به اسکیزوفرنی را دو برابر میکند. دانشمندان دریافتند که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، در صورت داشتن آلودگی شدت بیماریشان بیشتر است. دکتر توری به 100 تحقیق جهانی در رابطه با ارتباط انگل گربه و اختلالات روانی اشاره میکند که اتفاقا 16 مورد آن در ایران انجام شده است.
در تحقیقی در دانمارک با استفاده از ۸۲۰۰۰ دهنده خون رابطه آنتی بادی توکسوپلاسما با اسکیزوفرنی بررسی و تایید شد.
در تحقیق جدید دیگر نشان داده شده است که اگر فردی در کودکی به این انگل آلوده شود شانس ایجاد اختلال نسبت به بزرگسالی بیشتر است.

تا اینجای داستان میتوانم بگویم اگر همسایه گربه دوست شما با شما برخورد تند و دیوانه وار میکند، احتمالا رفتار او بیش از آنچه نشانه حیوان دوستی باشد، ممکن است نشان از وجود انگل توکسوپلاسمای درونش باشد که روح و روان آن فرد را تسخیر کرده است. لذا به جای درگیری با این افراد - که تجربه من نشان داده است بی فایده است- - باید پی گیر حقوق شهروندی باشیم که مانند اروپا و آمریکا هر گونه غذا دهی و حمایت از سگ و گربههای ولگرد جرم محسوب شود و قانونگذار موظف باشد بهداشت شهر و شهروندان را گرفتار یک عده انسان بیمار نکند.
( دغدغههای محیط زیستی و دانشگاهی )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید