صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

معنا و مفهوم معنویت در مدرسه و آموزش و پرورش و نقدی بر حضور روحانیت در صدای معلم  در واقع، آنچه شاهدش هستیم، شیطنت کودکانه نیست بلکه رفتاری ریاکارانه و مستکبرانه و ستمکارانه و شرورانه است که در فقدان متوازن مؤلفه‌های تربیت و در خلاء عناصر و بن‌مایه‌های ملموس معنویت شکل گرفته است. رفتاری که در فضای کاریِ غنی و فنّی و گیرا و دلپذیر و احترام‌آمیز هرگز مجال ظهور و بروز پیدا نمی‌کند.

کلاس کثیف و خدمات ضعیف و میز و صندلی شکسته و فضای فکری بسته و محیط فقرزدهٔ ورشکستهٔ وابسته به جیب اولیاء و آموزه‌های انتزاعی و ناملموس و بی‌ثمر و شیوه‌های آموزشی رنج‌آور و اوضاع کسالت‌بار و معلمان فاقد منزلت و اقتدار نمی‌توانند مفهوم احترام متقابل را به ذهن دانش‌آموزان خود تداعی کنند.

این است که هر روز شاهد کشمکش‌های بی‌دلیل میان دانش‌آموزان و آزادی عمل افراد وقیح بدون ترس از مؤاخذه و تنبیه! و لِه شدن کرامت انسانی و خودنمایی بی‌شرمانه‌ی وقاحت و خلاء معنویت در بوستان تربیت هستیم که بانی آن، دولت و وزارت شعارمحور است!

آقای وزیر!

تجلّی معنویّت در عالم انسانیّت، معطوف به انجام درست و دقیق مسئولیّت است.

اگر کسی سر در لاک تعبّد فرو برَد و در خلوت عبادت خزَد و به دعا و ندبه و نیایش و الحاح و التماس و استغاثه بپردازد و نسخهٔ اعتزال و اعتکاف برای دیگران بپیچد و آن را معنویت بپندارد اما به انجام رسالت و مسئولیّت قانونی و اجتماعی خود نکوشد و از سر و ته وظایف شغلی خود بزند و یا حق و حقوقی را از دیگران سلب نماید، خودبه‌خود از دایرهٔ مدنیّت -که همانا محل تعریف و تحقّق و تجلّی معنویّت است- خارج می‌شود... و خروج از دایرهٔ مدنیّت، یعنی سقوط از سطح تشکّل انسانی به سطوح فرودست و مرتبتی ماقبل انسانیّت!

به خاطر بسپاریم:

معنا و مفهوم معنویت در مدرسه و آموزش و پرورش و نقدی بر حضور روحانیت در صدای معلم

راه دستیابی به معنویّت در مدارس، فراهم کردن محیط غنی و نظیف و احترام‌آمیزِ مملوّ از فعالیّت در راستای حقیقتِ تربیت است و تزریق تصنّعی معنویّت به مدرسه با استمداد از روحانیت، اگر هم مصداق « آب در کوزه و گرد جهان گشتن » نباشد، شانه خالی کردن از بار مسئولیّت است. لطفاً رسالت و مسئولیّت خود را درست انجام دهید و عزّت و کرامت را به مدرسه برگردانید تا شاید، شاهد تجلّی معنویّت در مدارس باشیم.

تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.

لطفاً تخصیص نیروی خدماتی به مدارس فراموش نشود.

اینکه وزیر‌ آموزش و پرورش، روحانیت را سفیر معنویت می‌پندارد و از آنها چشم یاری دارد و حضورشان در مدارس را نقطهٔ عطف در تعمیق ارتباط میان حوزه‌های علمیه و آموزش‌وپرورش می‌داند، نشانگر توجه وزیر به رویکرد تعاملی میان مدرسه و نهاد روحانیت است و استفاده از ظرفیت‌های آن نهاد برای هموار کردن مسیر سعادت، خیلی هم پسندیده است. اما آیا مقام عالی وزارت جز موعظه و نصیحت، انتظار و توقع دیگری هم از روحانیت دارد؟ و آیا روحانیت به غیر از ابزار وعظ و خطابه و توصیه و نصیحت، چیزی دیگری در همیان دارد؟ و آیا موهبت دیگری جز آیه و حدیث و روایت، با خود به مدرسه می‌آورد؟

هرچند، طلب معنویت از نهادی خارج از نهاد تربیت، عیب نیست، اما نشانهٔ درماندگی در انجام رسالتی‌ست که این نهاد بر عهده گرفته است.

تمنّای معنویّت از روحانیت، و یارگیری برای این منظور از نهادی بیرون از وادی تربیت، حامل این پیام است که آموزگاران -به عنوان متخصّصان تعلیم و تربیت- کفایت لازم برای تربیت دانش‌آموزان را ندارند اما این غیر قابل قبول است.

پس اشکال کار کجاست؟

معنا و مفهوم معنویت در مدرسه و آموزش و پرورش و نقدی بر حضور روحانیت در صدای معلم

مشکل اینجاست که ایشان یا درک درستی از مفهوم معنویت ندارد - همچنان که ممکن است مثل بسیاری دیگر، درک درستی از مفهوم تربیت نداشته باشد - و یا از استعمال توأم این دو واژه (معنویت و روحانیت) سود می‌برد.

امیدوارم توضیحات زیر این مسئله را روشن‌تر سازد :

حقیقتِ معنویّت در عالم انسانیّت:

معنویّت در عالم انسانیّت اساساً نباید و نمی‌تواند چیزی جز سلوک خدمت به بشریّت باشد. بنیان رفتارهای اخلاقی را نیز می باید در همین تعبیر از مفهوم و مصداق معنویّت جُست‌وجو کرد.

در این تلقّی، همّت به انجام صحیح وظیفه و رسالت و مسئولیّت، همان پیمودن مسیر معنویّت است. قناعت افراد به حقّوق و حصّه و سهم طبیعی و قانونی خویش و خودداری از تعرّض به حقوق دیگران نیز نوعی رفتار معنوی‌ست.

با توجه به این رویکرد ؛ معنویّت، صرفاً با توسّل به عبادت و توهّّم برقراری ارتباط با عالم الوهیّت در خلوت، حاصل نمی‌شود بلکه در بستر جامعه با ادای تکلیف و با انجام تمام و کمال وظایفی که عرف و قانون برای انسان تعریف و تعیین کرده، آن هم تحت نظارتِ بدونِ غیبتِ ناظر وجدان، حاصل می‌گردد. یعنی؛ در عالم انسانیّت، انجام صحیح و بی‌کم‌وکاستِ مسئولیّت و رسالت اجتماعی‌ست که اهمیّت دارد نه ادای عبادت در کنج خلوت.

حتّی وجه شخصی معنویّت نیز در ارتباط با کارکردهای مدنی و اجتماعی آن قابل ارزش‌گذاری‌ست.

معنا و مفهوم معنویت در مدرسه و آموزش و پرورش و نقدی بر حضور روحانیت در صدای معلم

ناگفته پیداست که واژه‌ها نقش بزرگی در ترسیم سبک زندگی و تبیین وظایف و تعریف مسئولیّت‌ها و توسعهٔ مهارت‌ها و اعتلای فرهنگ‌ و رشد عقل و باروری اندیشه و غنای گینجیهٔ دانش و شناخت الگوهای عالی اخلاقی و فهم ضرورت زیست اخلاقی و درک ضرورت درستکاری و تقویت پیوندهای اجتماعی و انتقال احساسات و ارتقای اسباب رفاه و آسایش و معاش و آرامش و صلح و دوستی و... دارند.

اما گاهی، جایگاه برخی از واژه‌ها تا حد درک محدود افراد و تا سطح منافع و موقعیت شخصی یا گروهیِ کاربران‌شان تقلیل می‌یابد و بدین سان واژه‌ها از روحی که در کالبد دارند، تهی می‌گردند و از رسالتی که برای آن خلق شده‌اند، جدا می‌افتند و کم‌کم به قالب‌ها و کلیشه‌هایی برای تحقق مقاصد مطلوب سودجویان تبدیل می‌شوند.

از این نظر، واژه‌ها نیز همچون بسیاری از موهبت‌های دیگر، همواره در معرض خطر و سوء‌استفاده هستند و تقریباً هیچ واژه‌ای که حامل مفهوم و کارکرد متعالی‌ست، از دست‌برد سودجویان در امان نمی‌ماند.

واژه‌ی « معنویت » یکی از همین واژه‌هاست.


آقای وزیر

نسل امروز، معنا را در الفاظ و معنویت را در وعظ و خطابه و توصیه و نصیحت نمی‌جوید بلکه در دارایی‌های علمی، در تکنولوژی، در میان ابزار کار، در تجهیزاتِ روز دنیا، در صنعت، در فنّ و مهارت، در چالش‌هایی که اندیشه را بارور سازند و آنها را به وادی راه‌حل‌‌ها رهنمون‌ شوند، در ایده‌ها و راه‌حل‌هایی که گرهی از مشکلات زندگی‌شان بگشایند و برای گذر از رنج‌ها یاری‌شان نمایند و در آموزه‌هایی که در تولید رفاه و آرامش توانمند‌شان سازند و در پیشرفت‌های جهانی سهیم‌شان کنند، می‌جویند.

تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.

لطفاً تجهیز مدارس فراموش نشود.

( بخش نخست )


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

معنا و مفهوم معنویت در مدرسه و آموزش و پرورش و نقدی بر حضور روحانیت در صدای معلم

منتشرشده در دانش آموز

چرا ایرانی ها جسارت داوری در مورد خودشان را ندارند   دیدن و شنیدن دو ابزار مهم برای پیش داوری های ماست. اصولا چون سخن گفتن را بسیار دوست داریم و یا بدان سخت نیاز داریم بخشی از آن را اختصاص می دهیم به پیش داوری های خود در مورد دیگران.

یعنی صرفا بر پایه ذهنیّت خود و بدون تحلیل و ارزیابی در باره آن شخص، گفتار و یا نوشتار، داوری می کنیم.

اما پرسش مهم این است که چرا جسارت داوری در مورد خود را نداریم؟

شاید هر یک از ما فقط در دوران بلوغ، وقتی جلوی آینه می ایستادیم حقیقت اغراق آمیزی را در مورد خود اعتراف می کردیم: من چقدر زشتم! جوش صورت، آکنه و بزرگ شدن بینی و از دست رفتن لطافت و زیبایی دوران کودکی موجب کاهش اعتماد به نفس و سلامت روان هر نوجوانی می شود.

اما بعدها فهمیدیم اگر قرار بر خود شکستن است و شکستن آینه ها خطاست، پس هر روز باید از تماشای خود رنج بکشیم. لذا شروع کردیم به خودفریبی و خودتعریفی و زشتی های ظاهر و باطن خود را به باد فراموشی سپردیم و دگربینی ما آغاز شد. و شاید هم برای تسکین ناملایمات درون خود، نیش و کنایه های خود را متوجه دیگران ساختیم. گویی ضروری بود در مورد هر کس و هر چیز و هر سخن به قضاوت بنشینیم پس شلاق کشان این دیگرانِ غیرِ خود را سخت کوبیدیم.

از معدود مللی هستیم که غیبت کردن و سخن چینی با تارو پود بیشتر ما عجین شده است. علیرغم زشتی آن در کتاب آسمانی و تشبیه آن به خوردن گوشت برادر مرده خود، گویی برای عده ای همانند آب، هوا لازمه حیات است. قضاوت های عجولانه و خام ما همانا به مثابه غیبت کردن از دیگران است که عرفا و شرعا سخت مذمت شده است. اما علیرغم پرمشغله بودن ظاهری بسیاری از ما که در انجام کارهای مفید و سازنده از جمله مطالعه کردن به نبود وقت مناسب اشاره می کنیم ؛ به شدت بیکاریم. اگر هدف غایی ما بهبود شرایط زیست و زندگی اجتماعی است، پس بهتر است بیشتر از پیش داوری یا ارزش گذاری بر حال و احوال دیگران، به دنبال خرد، دانایی و توانایی باشیم که مسیر آن از ازل تا ابد روشن، هموار و ستودنی بوده است.

برخی از ما شدیدا دلال و سوداگر حرف مفت هستیم. کمتر گفت و گوی ما با دیگریِ همکار، همسایه و همراه به دلیل پرسش از نادانی ما نسبت به موضوعی خاص است. بیشتر کنجکاویم تا کشف شهودی از اندرون خاموش دیگران داشته باشیم و سپس همانند نانِ داغ آن موضوع نابِ درست یا نادرست را آن قدر دست به دست کنیم تا با پخش آن در بین چندین نفر در نهایت سرد شود یا دلِ خود ما خنک شود! حرف شفاهی هم که آن قدر یک کلاغ چهل کلاغ می شود که خود پخش کننده آن فراموش می کند اصل سخن چه بوده است!

پیش داوری های ما در گذشته در کوی و برزن و در محل کسب و کار و بر اساس غیبت های روزانه خود با این و آن انجام می گرفت. وقتی رهگذری می گذشت یا با او همراه و همکار می شدیم؛ بیگانه یا آشنا، در مورد او حکم خود را با قاطعیت صادر می کردیم. در ذهن خود مقوله بندی های عجیب و غریبی داشتیم. اگر چاق بود او را متهم به پرخوری و حتی نام برخی از حیوانات را نیز ذکر می کردیم. اگر لاغر بود به فقر و نداری و بدبختی او اشاره می کردیم. اگر عینکی بود به نحوی، اگر کوتاه یا خیلی بلند بود به نحوی دیگر مسخره می کردیم. در واقع بر روی ویژگی های ظاهری افراد مانور می دادیم و به تنهایی و یا با دیگر همراه یا همراهان خود به آنان می خندیدیم و سعی می کردیم با یک بی حسی موضعی، حقایق را پنهان سازیم. موفق هم بودیم. اما تبدیل شدیم به فردی غیرقابل کنترل که خوی انسانی را قربانی کرده بود.

امروز نیز همان رفتار، جاری است اما شکل آن هم زمان با تغییرات دیگر بخش های اجتماعی، فرق کرده است. طبیعی است وقتی یک فرد در هر شبانه روز، بیش از پنج ساعت در فضای مجازی سیر می کند این عادت یا رفتار خود را بدان منتقل کند.

چرا ایرانی ها جسارت داوری در مورد خودشان را ندارند

از لحاظ فرهنگ عمومی، انسان امروز و دیروز هیچ تفاوتی جز باسوادی و مدرک دار شدن تعداد بیشتری از جمعیت، نکرده است. برخی از عادات و رفتارهای ناخوشایند ما فقط شکل عوض کرده است. همانند پیش داوری های ما که گزنده تر، علنی تر و بی رحمانه تر گردیده اند. نواقص و نقصان دیگران منشأ استهزا و خنده ما شده است و با پنهان کردن هویت اصلی خود پیش داوری های ما از شرایط انسانی خارج شده است.

« پیش داوری یا Prejudice دارای مؤلفه شناختی است و می تواند رفتار را تحت تأثیر قرار داده عقاید یا تفکرات را درگیر کند. ریشه پیش‌ داوری علاقه به یک عقیده یا شخصی است که باعث می‌شود که انسان به راحتی حرف بی‌دلیل یا بدون اطلاعات کافی او را نه تنها بپذیرد، بلکه بر روی آن پافشاری هم داشته باشد. » (1) غافل از این که وقتی فردی، دیگران را با معیارها و دیدگاه های خود داوری می کند در حقیقت به شرح و تفسیر « خود  » می پردازد. بزرگ ترین غفلت ما در این مسیر این است که وقتی ما به داوری مردم می نشینیم دیگر زمانی برای دوست داشتن آن ها نخواهیم داشت، هر چند که هیچ ضرورتی برای تحقق آن نیز قائل نیستیم.

چرا ابراز نظر در همه زمینه ها بدون داشتن حق کارشناسی، اولویت حتمی ما گردیده است؟

در واقع هر گاه در مورد کسی یا سخنی به داوری می پردازیم به نحوی ارزش گذاری نیز می کنیم. ارزش گذاری که مبنای عمل ما و حتی دیگران قرار می گیرد، چون یا ما به دیگران علاقه داریم یا آنان به ما علاقه مند هستند. در این بین ناخواسته هر یک از ما تابع یا شبیه یکدیگر می شویم. بدون هر نوع هماهنگی از قبل پیش بینی شده ترجیح می دهیم عین هم ببینیم و همانند هم بیندیشیم.

معنای این جریان منهای مفهوم شعر زیر از سعدی است، چون در این شعر به وفاداری و صداقت دوست اشاره دارد، اما در رشته فکنده از تبعیت کورِ ما از پیش داوری دیگران، حسادت، نفرت، کینه، بی تفاوتی، بی رحمی، تنگ نظری و خشم نهفته است. برای همین، این همراهی شایسته روابط اجتماعی نیست.

رشته ای بر گردنم افکنده دوست
می کشد هر جا که خاطرخواه اوست
رشته بر گردن، نه از بی مهری است
رشته عشق است و بر گردن نکوست!
گه به مسجد می‌کشد گه سوی دیر
می‌کشد آن جا که خاطرخواهِ اوست

ما از روی بیکاری و نیافتن سرگرمی سالم برای گذر زمان یا سپری ساختن اوقات فراغت، ترجیح می دهیم تا مانند اوی دیگری، در مورد گفتار و کردار و حتی در شرایط خطرناک در حیطه شخصیت فردی و اجتماعی دیگران به قضاوت یا داوری بنشینیم. چون از نگاه به آینه واهمه داریم، پس کاستی های خود را این چنین از خویشتنِ خویش و افراد پیرامون خود پنهان می سازیم. لذا همراهی ما با دیگران یا دوستی های ما نیز باید زیر ذره بین دقت و تأمل قرار گیرد، تا شاید قصد یا نیاز به بازنگری و بازیابی داشته باشیم.

چرا ایرانی ها جسارت داوری در مورد خودشان را ندارند

در فضای مجازی زیر یک خبر یا مقاله و غیره، شلاق بی انصافی یکی بر دیگری را کپی پیست می کنیم و بر شدّت و حدّت پیش داوری او بدون داشتن یقین یا اعتماد به اطلاعات ارائه شده، اندرون خود را سرریز می کنیم. چون « خود » را فراموش می کنیم پس ضعف های درونی ما اجازه کوبیدن دیگران را می دهد. این « من » را کوچک یا نادیده نگیرید. این « من » اگر دچار آسیب تبعیت بی چون و چرا از شخص یا گروه دیگری شود تبدیل به هیولایی مهار نشدنی می شود. اما این « من » فقط در خانواده یا مدرسه تربیت نشده است بلکه این « من » در سنی خاص با اراده، میل و جهت گیری های خودِ فرد شکل گرفته است.

شاید تعریف خودآگاهی موضوع را بیشتر روشن سازد:

« خودآگاهی یعنی آگاهی و هوشیاری بر خود. یعنی این که خود را با جزئیات هر چه بیشتر بشناسیم و بر خود آگاه شویم. خودآگاهی اولین مهارت هوش هیجانی و اساس رسیدن به کنترل رفتار است. با رسیدن به خودآگاهی ما به درک شفاف و صحیحی از شخصیت خود، نقاط ضعف، نقاط قوت، افکار، باور‌ها، انگیزه‌ها، هیجانات و سبک ارتباطی خود می‌رسیم.» (2)

چون من خود را نمی شناسم و یا اهمیتی برای این شناخت قائل نیستم، پس خودآگاهی ندارم. و گر نه قادر بودم رفتار خود را کنترل کنم تا دیگران از پیش داوری ها، قضاوت ها و ارزش گذاری های من در امان بمانند. این دیگری، شاید معایبی آشکار یا نهان دارد اما وظیفه من جست و جو، کشف و بزرگ نمایی آن عیوب نیست چون « خودِ من  » نیز همانند بسیاری از انسان ها عاری از نقص نیستم.

زندگی اجتماعی با ترکیب مجموعه ویژگی های مثبت و منفی، نقاط ضعف و قوت یا صفات کامل و ناقص همه انسان ها زیباست و جهان هستی را تشکیل داده است. سیاه به تنهایی بی معناست اما در کنار سفید ارزشمند می شود. شعور در کنار بی شعوری صیقل می یابد. خرد در کنار بی خردی محک می خورد و...

باید پذیرفت اگر خواهان آسایش و آرامش در زندگی خود هستیم نباید در مورد هر چیزی که می دانیم، صحبت یا در مورد هر چیزی که می بینیم، قضاوت کنیم. بهتر است قدری هم در خود و برای خود زندگی کنیم.

کسی بالاتر از دیگری نیست که بخواهد او را ناقص و خود را کامل ببیند. با رسیدن به خودآگاهی و پرداختن به امورات شخصی، بسیاری از مشکلات پیرامون ما و دیگران نیز حل و فصل خواهد شد.

اگر هدف غایی ما بهبود شرایط زیست و زندگی اجتماعی است، پس بهتر است بیشتر از پیش داوری یا ارزش گذاری بر حال و احوال دیگران، به دنبال خرد، دانایی و توانایی باشیم که مسیر آن از ازل تا ابد روشن، هموار و ستودنی بوده است. این به معنای گوشه عزلت گزیدن نیست. منظور آن که هر وقت احساس کردیم انسانی تر می بینیم و عاقلانه تر می اندیشیم و در رفتار با دیگران احترام شرط حتمی ماست، پس آنگه در برقراری روابط اجتماعی سالم بکوشیم.

اگر قدری صراحت لهجه و صداقت داشته باشیم با مقداری جسارت می توانیم علاوه بر عیب زدایی از رفتار و اخلاق و شخصیت خود، به جای استهزا یا حقارت دیگران به آنان نیز کمک کنیم تا به خودآگاهی برسند و به سوی کمال حرکت کنند.

چند سوال برای تأمل بیشتر:

چرا ایرانی ها جسارت داوری در مورد خودشان را ندارند

* شخصِ من توانایی خودنگری به عملکرد و طرز تفکر « خود  » را ندارم و این مهم خارج از اراده فردی من است؟

* دیدن واقعیتِ ماهیت و هویت این « من » به قدری ترسناک و خوفناک است که با یک استراتژی زیرکانه و ماهرانه قدرت فوق العاده ای در پنهان ساختن آن دارم؟

* احساس گناه در من، آن چنان قوی است که کوچک ترین خطا یا رفتار بد را به شدت بزرگنمایی کرده و نشخوار ذهنی من بیشتر می شود؟

* و در نهایت همانند مادری مهربان با جنبه عاطفی مرضی که اشتباهات فرزند دلبند خود را همیشه با پوششی آهنین استتار می کند و به او فرصت اندیشه و کسب تجربه نمی دهد، من نیز بیشتر ترجیح می دهم صفات و عادات خوب خود را برجسته و مابقی را پنهان سازم و نامهربانی با خود را دوست ندارم؟

گاه با افراط در پرخاش گری های خود نسبت به محیط اجتماعی و عناصر آن، بار گران کاستی های موجود در جامعه را از دوش خود برداشته و بر دوش دیگرانِ وزیر، نماینده مجلس، مدیر یا حتی کارمند جزء می گذاریم. همان ضعف در جست و جوی عامل یا شخص مقصر در هنگام وقوع رخدادهای تلخ و ناخوشایند چون آتش سوزی، ریزش ساختمان های قدیمی و کلنگی، تصادفات مرگبار، اختلاس در سطح ملی و دیگر مفاسد اقتصادی و اجتماعی و... که با تک سبب بینی غیرعلمی و برای سلب مسئولیت از دوش خود، با معرفی یک مورد، توجه همه را بدان سو هدایت کرده و علت العلل فاجعه را پنهان می سازیم. یعنی مهارت و قدرت پنهان سازی ما در زندگی شخصی به جامعه نیز سرایت یافته است و قادر به فریب مسیر افکار عمومی از حقیقت ماجرا هستیم. خصلتی بسیار زشت و خطرناک.

یقین جامعه زمانی عاری از هر نوع تلخ کامی ناشی از پیش داوری ها و ارزش گذاری های ناعادلانه و غیرمنصفانه ما خواهد شد که « من  » خود را جلوی آینه حقیقت، کندوکاو کنم و آبرو، حیثیت و حریم خصوصی افراد را سقز دهان عام و خاص نکنم. چون هر رفتاری در متن فرهنگ عمومی ثبت و ضبط و به دیگران انتقال می یابد.

منابع:
1) پایگاه خبری علمی تخصصی روان شناسی و بهداشت روان؛ پیش داوری چیست؟ دوم دی ماه 1401.
2) دنیای اقتصاد؛ خودآگاهی چیست؟ چهارم خرداد 1396


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ؛ نشست خبری « علی فرهادی ؛ سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » در « دبیرستان دخترانه متوسطه دوره اول هاجر هیات امنایی منطقه 11 شهر تهران » با حضور خبرنگاران برگزار گردید .

آن چه در زیر می آید ؛ مشروح پرسش و پاسخ « علی پورسلیمان مدیر صدای معلم » با « علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در این نشست خبری می باشد .

منتشرشده در گفت و شنود
شنبه, 17 آبان 1404 08:24

کوچ عشایر و پرندگان

نگاهی به زندگی و کوچ عشایر و پرندگان در صدای معلم  در باد پاییزی زاگرس، برگ‌ها می‌رقصند غمگین،

عشایر کوچ می‌کنند، با چادرهای سیاه و دل‌های سنگین.

گله‌ها به قشلاق، وداع با ییلاق ، با چشمه‌های جوشان و گل‌های زرد.

پرندگان در آسمان، غازها در صف،

نغمه خداحافظی، با ابرهای خاکستری و بادهای سرد.

عقاب تنها اوج می‌گیرد، درنا زمزمه می‌کند،

پاییز، پلی به زمستان، پر از حسرت و امید پنهان.

آتش شبانه می‌سوزد، قصه‌های نیاکان را،

در باد سرد، عشایر می‌گویند: ما بازمی‌گردیم، ای فصل.

پرندگان بال می‌زنند، به سوی جنوب دور،

زندگی، چون برگ ریزان، می‌افتد تا دوباره جوان شود.

نگاهی به زندگی و کوچ عشایر و پرندگان در صدای معلم

در دل پاییز زاگرس‌های رنگارنگ، جایی که برگ‌های زرد و سرخ چون فرش‌های سلطنتی بر دامنه‌ها پهن شده‌اند و بادهای خنک، بوی خاک نم‌دار را با خود می‌برند، عشایر کوچ پاییزی را آغاز می‌کنند ؛ کوچ نه از سر شادی بهار، که با غمی ملایم از وداع با ییلاق‌های سرسبز تابستانی. چادرهای مشکی‌شان، چون سایه‌های غمگین بر تپه‌های پوشیده از مه، جمع می‌شوند و به سوی قشلاق‌های گرم‌تر و آفتابی‌تر روان می‌گردند؛ جایی که زمستان در کمین است و گله‌های گوسفندان، با پشم‌های ضخیم‌تر، در جست و جوی علف‌های زمستانی گام برمی‌دارند. مردان ایل با چشمانی پر از تأمل، اسب‌ها را برمی‌انگیزند اسب‌هایی که خاطرات کوچ‌های پیشین را در سم‌های‌شان حمل می‌کنند و زنان، با شال‌های پاییزی بر شانه، آوازهای غمگین لری را زمزمه می‌کنند؛ آوازهایی از خداحافظی با چشمه‌های جوشان ییلاق، و حسرت گل‌های وحشی که زیر پای‌شان پژمرده می‌مانند.

این کوچ پاییزی، نمادی از چرخه زندگی است: رها کردن اوج شادی تابستان، و پذیرش آرامش زمستانی،اما در عمقش، ترسی نهفته؛ ترس از سرمای استخوان‌سوز، از سیلاب‌های ناگهانی رودها، و از دوری‌هایی که پاییز، با باران‌هایش، اشک‌بارتر می‌کند.

جامعه‌شناسان این کوچ را چون آیینی اجتماعی می‌بینند، پیوندی میان نسل‌ها که هویت عشایری را در برابر مدرنیته حفظ می‌کند، اما با چالش‌هایی چون تغییرات اقلیمی، پاییزهایی زودرس‌تر و بارش‌های کم‌ همراه است. مادران با دستانی که از برداشت آخرین محصول ییلاق پینه بسته، کودکان را در آغوش می‌گیرند و قصه‌های پاییزی نیاکان را بازگو می‌کنند، قصه‌هایی از شجاعت در برابر بادهای سرد، و امیدی که چون برگ‌های زرد، در باد نمی‌ریزد. پدران، خسته از بار سنگین چادرها، به افق خیره می‌شوند، افق پاییزی که خورشید زود غروب می‌کند و شب‌ها را طولانی‌تر می‌سازد و در سکوت‌شان، فریادی از عشق به این زمین است که هر سال، آن‌ها را به حرکت وا می‌دارد. آیا این کوچ، پایان تابستان است یا آغاز زمستانی پر از داستان‌های تازه؟ در میان برگ‌های ریزان، عشایر پاییزی، چون روحی جاودان، با طبیعت هم‌نوا می‌شوند،غمگین اما مقاوم، شکننده اما استوار.

نگاهی به زندگی و کوچ عشایر و پرندگان در صدای معلم

و در آسمان پاییزی، که ابرهای خاکستری چون حجابی بر ستاره‌ها می‌کشند، پرندگان کوچ می‌کنند، همراهان آسمانی عشایر، که پاییز را چون پلی به سوی جنوب می‌بینند. غازهای مهاجر، با بال‌هایی که رنگ پاییز را بر تن کرده‌اند، در صف‌های منظم اوج می‌گیرند، نغمه‌های‌شان چون آوازهای خداحافظی با جنگل‌های شمالی، در باد می‌پیچد، و هر پرشی به پایین، یادآور لزوم بقا در زمستان‌های دور است.

عقاب‌های تنها، با پروازهای دایره‌وار بر فراز کوه‌ها، آخرین شکار پاییزی را انجام می‌دهند، چشمان تیزبین‌شان، زیبایی غروب‌های نارنجی را می‌بیند، اما غریزه‌شان آن‌ها را به سوی دشت‌های گرم‌تر می‌کشاند. درنا‌ها، نماد وفاداری، با گام‌های آرام بر زمین‌های نم‌دار، توقف کوتاهی می‌کنند و سپس با کلاسیک‌ترین رقص مهاجرت، به پرواز درمی‌آیند؛ نغمه‌های غمگین‌شان، اکویی از بادهای پاییزی است که از دست دادن را زمزمه می‌کند، اما بازگشت بهاری را وعده می‌دهد. کوچ پاییزی پرندگان، آزادانه‌تر از عشایران است، رها از بار چادرها، اما اسیر ساعتی دقیق که فصل‌ها را دیکته می‌کند، شب‌هایی که در میان ابرها پناه می‌گیرند، و صبح‌هایی که با طلوع خورشید، امید را بازمی‌یابند.

عشایر و پرندگان پاییزی در این مهاجرت غم‌انگیز درس‌هایی از انعطاف می‌دهند. زندگی، چون برگ پاییزی، می‌ریزد تا دوباره جوانه زند؛ حرکت، نه پایان، که پلی به فصل بعدی است. اما در بادهای سرد پاییز، وقتی چادرها سرد می‌شوند و بال‌ها سنگین، آیا هرگز از خستگی این راه ناله نمی‌کنند؟ عشایر با آتش شبانه‌شان پاسخ می‌دهند، و پرندگان با بال‌زدن‌های مصمم، ما می‌رویم، چون پاییز، موقت است و بهار، همیشه بازمی‌گردد. این پیوند پاییزی، ما را به فکر وامی‌دارد؛ در جهانی که تغییرات سریع‌تر از فصل‌ها پیش می‌روند، آیا ما هم باید چون عشایر و پرندگان، با غم پاییز هم‌آغوش شویم تا زمستان را پشت سر بگذاریم؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نگاهی به زندگی و کوچ عشایر و پرندگان در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

آسیب شناسی معنویت در مدارس و انتقاد از روند تربیتی وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم  علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، اخیراً چنین فرموده‌اند: « حضور روحانیت در مدارس به رشد معنوی دانش‌آموزان یاری می‌رساند » .

او در فرازی دیگر از همین افاضات، برای ‌nامین بار، از ضرورت توجه مدیران و معلمان به مسائل تربیتی و اقامهٔ نماز نیز سخن گفته است.

لازم است به ایشان -که علاقه‌مند تزریق معنویت به مدارس است- یادآوری شود که برخی از هنرستان‌ها، هنرآموز/مربی ندارند. تقریباً هیچ مدرسه‌ای کارگاه و آزمایشگاه ندارد. مسئولیت تدریس بسیاری از دروس در مقاطع مختلف تحصیلی به افراد غیرمتخصص سپرده می‌شود. برنامهٔ آموزشی و درسی همچنان تهی از محتوای مفید و پر از مطالب مخلّ و بیگانه با نیاز امروز و فردای دانش‌آموزان است! برخی از مدارس (و شاید هم بسیاری از آنها)، نیروی خدماتی/نظافت چی ندارند.

به راحتی قابل تصور است که؛ مدرسه‌ای که در دو نوبت صبح و بعدازظهر، پذیرای بیش از هزار دانش‌آموز است، در فقدان نیروی خدماتیِ نظافت گر، چه جای چرکینی خواهد بود!

چنین مدرسه‌ای -حتی اگر همهٔ دانش‌آموزانش مقید به رعایت نظافت در عالی‌ترین درجهٔ ممکن باشند- هر روز نیاز به نظافت و گردگیری دارد.

اما کیست که نداند که دانش‌آموز ایرانی چه استعداد خارق‌العاده‌ای در تولید زباله و چه دستان توانمندی در ریختن و پراکندن پوسته و پسماند خوراکی و خرده کاغذ و انواعی دیگری از آشغال‌های عجیب و غریب در زیر نیمکت و کف کلاس و پهنهٔ حیاط دارد؟!

آسیب شناسی معنویت در مدارس و انتقاد از روند تربیتی وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

جناب وزیر!

اولاً سیستمی که نزدیک به نیم قرن، خمار « تربیت » بوده و تمام ساحات و شئوناتش تحت‌الشعاع شعار نماز قرار داشته، نتواسته‌ است دانش‌آموزی تربیت کند که برگه‌های دفترچه‌‌های خود را به زباله تبدیل نماید و پلاستیک و پوسته و پسماند خوراکی‌اش را زیر پایش نریزد و کلاس درسی‌ و محوطهٔ مدرسه‌ و محیط زندگی‌اش را با انواع زباله‌ها آلوده نسازد.

ثانیاً به همان میزان که دغدغهٔ نماز و راز و نیاز دانش‌آموزان را دارید و آن را روشنی بخش مسیر سعادت آنان می‌پندارید، ضرورت توجه به شأن و کرامت انسانی آنان و حفظ عزّت و حرمت فضای آموزشی را هم دریابید و نیروی خدماتی به مدارس اختصاص دهید تا اصل اخلاقی نظافت به حاشیه نرود و زندگی مدرسه‌ای کودکان و نوجوانان در میان گرد و خاک و زباله سپری نگردد و حس زیبای تکریم شدن و ارزشمند بودن در ذهن و ضمیرشان نمیرد که این نیز، جزو فرایند تربیت و بخشی از مسیر سعادت است.

آسیب شناسی معنویت در مدارس و انتقاد از روند تربیتی وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

آقای وزیر!

اثر و پیامد حذف نیروی خدماتی از چارت سازمانی مدرسه، فقط انباشت زباله در کف کلاسهای درسی نیست بلکه بی‌حرمتی به ساحت آموزش و زندگی مدرسه‌ای دانش‌آموزان و معلمان و دست کم گرفتن کرامت انسان است.

آسیب شناسی معنویت در مدارس و انتقاد از روند تربیتی وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

آقای وزیر!

فقدان نیروی خدماتیِ پایشگرِ پاکیزگی در یک مدرسهٔ پر جمعیت، علاوه بر تعطیلی امر نظافت و خدشه‌ بر حرمت فضای تعلیم و تربیت و ضربه بر کرامت انسانی دانش‌آموز و معلم و مدیر و...، مصائب دیگری را هم رقم می‌زند. فراموش نکنیم که انسان و محیط اثر متقابل بر هم دارند.

حکایت زیر فقط نمونهٔ کوچکی از صدها رخداد عادی و معمولیِ متأثر از خلاء آموزه‌ها و عناصر تربیتی در بوستان تربیت است:

زنگ تفریح است و به غیر از ۴-۵ نفر که در حال خروج از کلاس‌اند، کسی داخل نمانده است. در خروجی کلاس با صحنه‌ای مواجه می‌شوم که شوکه کننده است.

دو دانش‌آموز، که هر کدام در یک طرف چارچوب درب کلاس ایستاده‌اند، راه را بر یک دانش‌آموز کوچک اندام و نحیف و لاغر بسته‌اند. او در حالی که لقمه‌اش را به سینه‌اش می‌فشارد، اشک می‌ریزد و تقلا می‌کند که از دست آنها خلاص شود.

یکی از دانش‌آموزانی که مانع خروج وی است، این جملهٔ وقیحانهٔ حرمت‌شکنانه را پی در پی تکرار می‌کند:  « لیس بزن. زود باش لیس بزن » ! در حالی که سعی می‌کنم از دیدن آن وقاحت تب نکنم و متلاطم نشوم و خونسرد بمانم، آن دانش‌آموز را از تکرار آن الفاظ منع می‌کنم و در حالی که در تلاش برای نجات دانش‌آموز گریان از آن مخمصه هستم ؛ آن دو زورگو، از جای‌شان تکان نمی‌خورند و به رفتار و گفتار توهین‌آمیز خود ادامه می‌دهند! آن‌یکی می‌گوید: « این سفیر سلامت است. باید کلاس را تمیز کند »!... به این ترتیب، علت آن رفتار بی‌شرمانه معلوم می‌شود:

آسیب شناسی معنویت در مدارس و انتقاد از روند تربیتی وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

آن دانش‌آموز مظلوم، آدم مسئولیت پذیری هست که داوطلب شده به عنوان « سفیر سلامت » در طبقهٔ همکف با مسئولین مدرسه همکاری نماید. من واقعاً از شرح وظایف  « سفیر سلامت » بی‌خبرم. ولی به احتمال نزدیک به یقین، گسترهٔ مسئولیت او در حد تبلیغ و تشویق و ترویج پاکیزگی ‌ست. اما آن دو بی‌انصاف، طلبکارانه و البته؛ کاملاً قلدرمآبانه طرار وار راه را بر او بسته و یقه‌اش را گرفته‌اند و با الفاظ ناپاک و رکیک تهدیدش می‌کنند که در زنگ تفریح، کلاس را نظافت کند!

در واقع، آنچه شاهدش هستیم، شیطنت کودکانه نیست بلکه رفتاری ریاکارانه و مستکبرانه و ستمکارانه و شرورانه است که در فقدان متوازن مؤلفه‌های تربیت و در خلاء عناصر و بن‌مایه‌های ملموس معنویت شکل گرفته است. رفتاری که در فضای کاریِ غنی و فنّی و گیرا و دلپذیر و احترام‌آمیز هرگز مجال ظهور و بروز پیدا نمی‌کند.

کلاس کثیف و خدمات ضعیف و میز و صندلی شکسته و فضای فکری بسته و محیط فقرزدهٔ ورشکستهٔ وابسته به جیب اولیاء و آموزه‌های انتزاعی و ناملموس و بی‌ثمر و شیوه‌های آموزشی رنج‌آور و اوضاع کسالت‌بار و معلمان فاقد منزلت و اقتدار نمی‌توانند مفهوم احترام متقابل را به ذهن دانش‌آموزان خود تداعی کنند.

این است که هر روز شاهد کشمکش‌های بی‌دلیل میان دانش‌آموزان و آزادی عمل افراد وقیح بدون ترس از مؤاخذه و تنبیه! و له شدن کرامت انسانی و خودنمایی بی‌شرمانه‌ی وقاحت و خلاء معنویت در بوستان تربیت هستیم که بانی آن، دولت و وزارت شعارمحور است!

آقای وزیر!

تجلّی معنویّت در عالم انسانیّت، معطوف به انجام درست و دقیق مسئولیّت است.

اگر کسی سر در لاک تعبّد فرو برَد و در خلوت عبادت خزَد و به دعا و ندبه و نیایش و الحاح و التماس و استغاثه بپردازد و نسخهٔ اعتزال و اعتکاف برای دیگران بپیچد و آن را معنویت بپندارد اما به انجام رسالت و مسئولیّت قانونی و اجتماعی خود نکوشد و از سر و ته وظایف شغلی خود بزند و یا حق و حقوقی را از دیگران سلب نماید، خودبه‌خود از دایرهٔ مدنیّت -که همانا محل تعریف و تحقّق و تجلّی معنویّت است- خارج می‌شود... و خروج از دایرهٔ مدنیّت، یعنی سقوط از سطح تشکّل انسانی به سطوح فرودست و مرتبتی ماقبل انسانیّت!

آسیب شناسی معنویت در مدارس و انتقاد از روند تربیتی وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

به خاطر بسپاریم:

راه دست یابی به معنویّت در مدارس، فراهم کردن محیط غنی و نظیف و احترام‌آمیزِ مملوّ از فعالیّت در راستای حقیقتِ تربیت است و تزریق تصنّعی معنویّت به مدرسه با استمداد از روحانیت، اگر هم مصداق  « آب در کوزه و گرد جهان گشتن » نباشد، شانه خالی کردن از بار مسئولیّت است.

لطفاً رسالت و مسئولیّت خود را درست انجام دهید و عزّت و کرامت را به مدرسه برگردانید تا شاید، شاهد تجلّی معنویّت در مدارس باشیم.

تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.

لطفاً تخصیص نیروی خدماتی به مدارس فراموش نشود.

( ادامه دارد )


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

آسیب شناسی معنویت در مدارس و انتقاد از روند تربیتی وزارت آموزش و پرورش در صدای معلم

منتشرشده در دانش آموز
سه شنبه, 13 آبان 1404 14:00

" هیچ چیزی تغییر نکرده است "

گروه رسانه/

تغییر نکردن و معمای خودکشی در صدای معلم

«هیچ چیز تغییر نمی کند، اما همه چیز تغییر می کند. آرتور نه به سر کار رفتن را رها می کند و نه وظایفش را نادیده می گیرد، اما یادگیری تکنیک های جدید چاپ دیگر برایش لذتی ندارد. او هنوز از پرندگان مراقبت می کند و قفس را تمیز نگه می دارد، اما دیگر با آنها صحبت نمی کند.

پسری که همیشه در فکر فرو رفته بود، کاملاً در خودش فرو می رود. در چهره ی تا پیش از این معمولاً آن قدر متفکرش اکنون چروک های نگرانی به گونه ای کشیده شده شده اند که او را مسن تر نشان می‌دهند.

او با بی‌معنی بودن همه چیز دست و پنجه نرم می‌کند. آقای بردبری همه چیز داشت - همسری مهربان، فرزندانی زیبا، خانه‌ای دوست‌داشتنی و حتی کالسکه شخصی‌اش، حرفه‌ای که برایش مقدار قابل توجهی پول و جایگاه اجتماعی به ارمغان آورده بود. چرا چنین مرد موفق، ثروتمند و توانمندی باید به زندگی خود پایان دهد؟

آرتور فقر را درک می‌کند؛ او حتی جرم و جنایت را هم درک می‌کند، اما بیماری روانی، مانند نوعی که مادرش را رنج می‌دهد، برای او یک معما باقی مانده است.

آقای ایوانز که از سوگ پسرک متأثر شده بود، او را زیر نظر داشت و سایر کارگران، حتی آنهایی که او را مسخره می‌کردند، با او به آرامی و احتیاط رفتار می‌کنند. اما آرتور تقریبا اصلا متوجه این چیزها نمی‌شود. او فقط در مواقع ضروری با دیگران صحبت می‌کند و وظایفش را در سکوت انجام می‌دهد. او همچنان کارآموز بی‌نقصی است.»

تغییر نکردن و معمای خودکشی در صدای معلم

تغییر نکردن و معمای خودکشی در صدای معلم

(Elif Shafak: Am Himmel die Flüsse, 176-177)

صفحه Facebook


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

تغییر نکردن و معمای خودکشی در صدای معلم

منتشرشده در معرفی کتاب

دیدگاه و انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فلسفه و میراث هالووین و ایرانیان همیشه بر باد رفته و بی هویت

« گفت آن را جمله می‌گفتند خوش

مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

مر مرا تقلیدشان بر باد داد

که دو صد لعنت بر آن تقلید باد »

مولانا

***

فلسفه ی مراسمی مانند « هالووین » چیست و قرار است چه پیامی برای جامعه و جهان داشته باشد ؟

دمیدن این همه هیجان و ترس در زندگی انسان قرن بیست و یکمی که به شدت از « تنهایی » رنج می برد ، از هم نوعان خویش فرسوده و ناامید شده و برای پر کردن خلاء « تنهایی مزمن » خود به ارتباط با « حیوانات » که قدرت تفکر ندارند ، چنگ انداخته تا چه حد می تواند به حل مساله نهایی کمک کند ؟

دیدگاه و انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فلسفه و میراث هالووین و ایرانیان همیشه بر باد رفته و بی هویت

دوستی در آمریکا دارم که تجارب خود را برای من می فرستد .

حال برگردیم به ایران .

خیبری می گوید : در این جا برخی اوقات ، زندگی برای بسیاری از مردم یکنواخت و کسل کننده است . چون این جا « قانون » حکمفرماست و مردم به حقوق یکدیگر احترام می گذارند و فردی بی جهت برای دیگران مزاحمت ایجاد نمی کند ؛ جامعه در مجموع در « آرامش » به سر می برد .

برخی اوقات خود این آرامش روزمره شده و به قول معروف دل مردم را می زند و آنان را خسته می کند .

دیدگاه و انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فلسفه و میراث هالووین و ایرانیان همیشه بر باد رفته و بی هویت

جامعه برای کسب « تنوع » دنبال « هیجان » می گردد تا بتواند نیازهای روانی و روحی خویش را کاملا تامین کند و به این بهانه بتوانند با یکدیگر ارتباطی « متفاوت » پیدا کنند و به این جهت است که این گونه مراسم در این جوامع محبوب است و مردم از آن استقبال می کنند .

اما پرسش « مهم » این است که نسبت به این گونه مراسم با جامعه ی ایرانی چیست ؟

جامعه ای که در آن مانند جوامع غربی ؛ « قانون » در روابط و مناسبات اجتماعی چندان موضوعیتی نداشته و معمولا مردم حقوق شهروندی و اجتماعی همدیگر را به رسمیت نمی شناسند و به راحتی آن را با توجیهات و بهانه های مختلف زیر پا می گذارند و به قول معروف هنوز در « همان توحش ابتدایی » به سر می برند ؛ برپایی خرافات غربی مانند « هالووین » چه مشکلی از این جامعه می تواند بگشاید ؟

جامعه ای که آمارهای رسمی از شیوع اختلالات روانی تا میزان 30 درصد و آمارهای غیررسمی بسیار بالاتر را اعلام می کنند ؛ تزریق ترس و هیجان به چنین جامعه ای که از زمان بیدار شدن تا زمان خوابیدن دائما در ترس و اضطراب و هیجان های خود ساخته و دولت ساخته به سر می برد و از آینده ناامید است ؛ آیا اساسا با « منطق و عقل » سازگاری دارد ؟

دیدگاه و انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فلسفه و میراث هالووین و ایرانیان همیشه بر باد رفته و بی هویت

شبکه « پاک کن مدیا » می نویسد :

« رواج جشن هالووین در ایران، به‌ ویژه در میان نوجوانان و جوانان، نشانه‌ای از دگرگونی‌ عمیق در نظام فرهنگی و آموزشی ایران است؛ نظامی که در آموزش هویت ایرانی و تقویت جشن‌های بومی دچار کاستی شده است .

وقتی برای ثبت رویدادهای فرهنگی در تقویم مقاومت می‌شود، موسیقی و سازهایش محدود و ممنوع می‌شود، رویدادهای ملی و جشن های ایرانی از برنامه‌ی آموزش و پرورش حذف یا کم ‌رنگ می‌شوند و نگاه ایدئولوژیک جای آن را می‌گیرد، بروز و ظهور جشن هالووین و جشن هایی از این دست دور از انتظار نیست .

شوربختانه در مدارس و رسانه‌های رسمی، آموزش هویت فرهنگی اغلب به شعار تقلیل یافته و عموما جشن و شادی جمعی از میان رفته است. در ایران امروز غیبت برنامه‌ریزی فرهنگی خلاق و روزآمد که بتواند ریشه‌های فرهنگ ایرانی را در قالب‌های نو بازآفرینی کند، کاملا مشهود است.

 وقتی جوان ایرانی نمی‌تواند «مهرگان» یا «یلدا» را تجربه کند، به سمت جشن‌های پرزرق‌ و برق جهانی خواهد رفت. بازتعریف جشن‌های ایرانی با زبان امروز و پیوندشان با هنر و موسیقی و آموزش  می تواند فرهنگ فراموش شده ایران زمین را دوباره زنده کنیم » .

این که نظام آموزشی ایران در هویت سازی برای جوان ایرانی دچار کژی کارکرد و رویکرد شده و برنامه ای برای بازسازی و احیای آن ندارد ؛ تردیدی نیست .

دیدگاه و انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فلسفه و میراث هالووین و ایرانیان همیشه بر باد رفته و بی هویت

این که برخی و شاید بسیاری از برنامه ریزان و سیاست گزاران هنوز « هویت ایرانی » را نمی شناسند و با تاریخ و هنر ایرانی بیگانه اند اما آرزوها و رویاهای بزرگ در سر دارند که جامعه را در عمل و از هر سو به « بن بست » رسانده هم تردیدی نیست .

اما پرسش راهبردی آن است که نقش خود مردم و کارکرد آنان در این بحران هویت چه بوده است ؟

آیا می توان همه قصورات و بدبختی ها را به « بالا » و « دیگران » فرافکنی کرد ؟

 آیا سایر رویدادهای فرهنگی و تاریخی که در تقویم رسمی ثبت شده است ؛ از سوی جامعه و روشنفکران به آن توجه کافی می شود ؟

 فی المثل ؛

آیا واقعا نوروز ، نوروز است ؟ و با آمدن آن افراد به دنبال تحول و نیک بودن در سه بعد « اندیشه ، گفتار و کردار » خود هستند ؟

دیدگاه و انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فلسفه و میراث هالووین و ایرانیان همیشه بر باد رفته و بی هویت

نتیجه ی واقعی تعطیلات طویل المدت « عید نوروز » جز جدال خونین در جاده ها و شکستن رکورد کشته ها و مصدومین و مجروحان ؛ آیا چیز دیگری بوده است ؟

 آیا چهارشنبه سوری با فلسفه ی آن چقدر هماهنگی دارد ؟ جز ایجاد رعب و وحشت و دامن زدن به تنفر از یکدیگر ؟

ره آورد روز « سیزده به در » جز تخریب و انهدام طبیعت برای ایران چه بوده است ؟

دیدگاه و انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فلسفه و میراث هالووین و ایرانیان همیشه بر باد رفته و بی هویت

آیا این جشن ها توسط  خودایرانی ها و بدون دخالت بیگانگان ؛ « لوث و بی محتوا » نشده است ؟

این نکته را نباید از نظر دور داشت که بر اساس شواهد و مستندات تاریخی ؛ « بیگانه پرستی » و « تقلید کورکورانه » ریشه ای طولانی و عمیق در فرهنگ ایرانی ها دارد .

برای من همیشه جای سوال و ابهام است که چرا ایرانی ها از عادت های خوب غربی ها و ممالک توسعه یافته در ارزش هایی مانند « قانون گرایی و احترام به ارزش ها و قراردادهای اجتماعی » همواره « عقب » هستند و برخی اوقات آن را ناشنیده و نادیده می نگرند اما در برقراری ارتباط و تقلید با چیزی که اصلا تناسبی با فرهنگ و تاریخ و مهم تر از همه « شرایط اجتماعی » آنان ندارد ؛ تا این اندازه «پیش قدم و پیرو »هستند .

آیا « زمان » آن فرا نرسیده که فرد ایرانی پاسخی عقل نگرانه برای این همه « تناقض اندیشی » و « انبوه تناقض های رفتاری » خویش داشته باشد .

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

نشست خبری « علی فرهادی ؛ سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » امروز یکشنبه 11 آبان در « دبیرستان دخترانه متوسطه دوره اول هاجر هیات امنایی منطقه 11 شهر تهران » با حضور خبرنگاران برگزار گردید .

با وجود آن که قرار بود نشست ساعت 13 برگزار گردد اما فرهادی 25 دقیقه زودتر در مدرسه حاضر شد و در صف برای دختران دانش آموز سخنرانی کرد .

آن چه در این مدرسه قابل تامل بود ؛ پوشش دختران دانش آموز به صورت « چادر و مقنعه » و هماهنگ بود در حالی که در سایر مدارس تنوع بیشتری دیده می شود .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

و البته نکته ی مهم دیگر این که این گونه نشست های خبری تاکنون در مدارس از نوع « هیات امنایی » تاکنون برگزار شده است .

حضور مسعود پزشکیان در آغاز سال تحصیلی در یک مدرسه هیات امنایی هم مورد نقد و اعتراض « صدای معلم » به عنوان تنها رسانه در حوزه ی آموزش و پرورش قرار گرفت . ( این جا )

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

با وجود آن که از قبل توسط مرکز اطلاع رسانی  و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش اعلام شده بود که این نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش است اما صادق حسین زاده ملکی معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش نیز به صورت هم زمان در این نشست حضور پیدا کرده و بیش از 30 دقیقه به سخنرانی پرداخت .

مجری نشست علت حضور ایشان را مقارن بودن نشست با روز 13 آبان روز دانش آموز اعلام کرد .

با وجود این ناهماهنگی برخی خبرنگاران از حضور معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش استقبال کرده و پرسش هایی را هم مطرح کردند .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

پرسش یکی از خبرنگاران از ملکی در مورد « تنبیه بدنی دانش آموزان توسط معلمان » بود . هنگامی که معاون پرورشی و فرهنگی در این مورد در حال توضیح بود ؛ « علی پورسلیمان مدیر صدای معلم » ضمن تذکری عنوان کرد که « خشونت » در حال حاضر فقط مختص به مدرسه نیست و در سطح جامعه به صورت عمومی و فراگیر مشاهده می شود و برای آن باید فکری شود .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

پرسش خبرگزاری رکنا در مورد « آمار دانش آموزان باز مانده از تحصیل » بود .

سخنگوی وزارت آموزش و پرورش به صورت دقیق و شفاف به این پرسش پاسخ نداد اما مدیر صدای معلم در این نشست به گفت و شنود این خبرگزاری با نایب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس اشاره کرد که در آن ضمن هشدار اعلام کرده بود این تعداد ممکن است به یک میلیون نفر برسد .

مدیر صدای معلم در وقت خویش خطاب به سخنگوی وزارت آموزش و پرورش گفت :

« تا جایی که می دانم و بر اساس آخرین نظرات در آخرین نشست قرار بود نشست خبری را پیش از آغاز سال تحصیلی برگزار کنید که اکنون برگزار می شود .

در ضمن ؛ دیروز یعنی شنبه برای این نشست اطلاع رسانی شد .

یعنی کم تر از یک روز . در حالی که هر گونه نشست خبری باید چند روز پیش اعلام شود تا خبرنگاران با آمادگی و برنامه ریزی در این نشست حضور پیدا کنند .

شما معاون برنامه ریزی در وزارت آموزش و پرورش هستید و نباید کارها و تصمیم ها فی الساعه و خلق الساعه انجام شوند .

« رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون »

معاونت برنامه ریزی در وزارت آموزش و پرورش باید تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی باشد .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

پورسلیمان مدیر صدای معلم در پرسشی چنین مطرح کرد :

« با توجه به ادعای سخنگوی دولت در خبرگزاری ایسنا مبنی بر سهم 12 درصدی آموزش و پرورش از بودجه ی عمومی دولت و گزارش مرکز پژوهش های مجلس مبنی بر افزایش 8 / 8 سهم آموزش و پرورش ؛ مستندات سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و تایید رشد 12 درصدی را ارائه نمایند . »

فرهادی اعلام کرد که این مستندات را در اختیار « صدای معلم » قرار می دهد اما تا پایان نشست و پس از آن خبری نشد .

یکی دیگر از محورهای مطروحه توسط مدیر صدای معلم ، رتبه بندی معلمان بود که به صورت مشروح به آن پرداخته خواهد شد .

پرسش پایانی پورسلیمان در مورد وضعیت پرداخت پاداش بازنشستگان سال 1404 بود .

مدیر صدای معلم گفت :

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

« آقای کاظمی در خصوص پرداخت پاداش بازنشستگان سال ۱۴۰۴ می گوید : برای سال ۱۴۰۴ هنوز کسی بازنشسته نشده و بازنشسته ۱۴۰۴ یک نفر هم نیست ولی بودجه آن پیش‌ بینی شده که توفیق بزرگی در آموزش و پرورش است .

وزیر آموزش و پرورش در این مورد از عنایت ویژه‌ای آقای رئیس جمهور و سازمان برنامه و بودجه دارند سخن رانده است .

جناب عالی در گردهمایی مشترک شورای معاونین وزارت و مدیران کل آموزش و پرورش سراسر کشور که به میزبانی استان اصفهان برگزار شد گفته اید :

« بخش قابل توجهی از پاداش پایان خدمت بازنشستگان سال ۱۴۰۳ پرداخت شده و باقی‌ مانده آن نیز تا پایان سال تسویه خواهد شد » .

پرسش آن است که اگر بر اساس گفته های خود این مسئولان ردیف و اعتبار بودجه برای این موضوع پیش بینی شده است پس چرا پرداخت نمی شود ؟

این که آقای فرهادی ادعا می کند ساختار مالی این وزارتخانه بهبود پیدا کرده و یا درآمدهای اختصاصی وزارتخانه نسبت به سال گذشته دو برابر شده تا چه حد درست و به واقعیت نزدیک است ؟ این موضوع کجا باید خودش را نشان دهد ؟ و چه تاثیری در معیشت معلمان دارد ؟

آیا در ستاد وزارت آموزش و پرورش همچون معلمان پاداش پس از بیش از یک سال و آن هم به صورت « قطره چکانی » و با کلی منت و بوق و کرنای رسانه ای پرداخت می شود ؟

آیا طبق روال همیشگی ؛ معلمان بازنشسته برای همین مطالبه ی قانونی که روز به روز با تورم رنگ می بازد باید چندین بار در برابر وزارت آموزش و پرورش و مجلس و... تجمع کنند ، گاز فلفل به آنان پاشیده شود ، مورد تحقیر قرار بگیرند و سرانجام با کلی منت حق شان پرداخت شود ؟

آیا این منطقی و عقلایی است ؟ »

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد که خبر منتشر شده در اصفهان در این مورد صحیح نبوده و اعلام کرد که پاداش معلمان بازنشسته سال 1403 به صورت کامل پرداخت شده و پاداش معلمان بازنشسته سال 1404 تا پایان سال جاری پرداخت خواهد شد .

مشروح این نشست و پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و کارکرد معاونت برنامه ریزی تجسم و تعیّن نظم و دقت و برنامه ریزی

منتشرشده در گفت و شنود

گروه رسانه/

استاندار تهران دیروز از تکمیل طرح انتقال آب طالقان به تهران خبر داد و برنامه بعدی را انتقال آب لار به تهران عنوان کرد که تا سال آینده به بهره‌برداری می‌رسد؛ طرحی که قرار است بحران تشنگی پایتخت را التیام بخشد و وعده‌ی پایداری در تأمین آب شهر را محقق کند. اما آن‌سوی این خبر پرطمطراق، زخم تازه‌ای بر پیکر حوضه‌های آبریز کشور نشسته است.

طالقان، یکی از آخرین دشت‌های نسبتاً زنده البرز مرکزی، حالا باید بخشی از جان خود را به پایتختی بدهد که بیش از هر زمان دیگری از نفس افتاده است.

در نگاه رسمی، انتقال آب راه‌ حلی فنی و فوری است؛ پروژه‌ای که با خطوط لوله میلیاردها تومانی، قرار است عطش میلیون‌ها نفر را فرو بنشاند. اما در واقعیت، همان نسخه‌ای است که دهه‌هاست در اصفهان، یزد و کرمان اجرا شده و هر بار تنها بحران را جابه‌جا کرده است. 

بر اساس آخرین آمار، تهران سالانه حدود 1.1 میلیارد مترمکعب در بخش خانگی و ۱.۸ میلیارد مترمکعب در بخش کشاورزی مصرف آب دارد، مصرفی که می‌باید طبق سند ملی امنیت غذایی هر ساله 10 درصد از آن کم شود، اما این مصرف نه تنها کم نمی‌شود که با نقب‌زدن به سدهای بیشتر، بحران مصرف وارد ابعاد وسیع‌تری خواهد شد.

انتقال آب از طالقان در این مرحله و مرحله بعد لار، نه فقط زخمی بر پیکره‌ی حوضه‌های مبدأ است، بلکه در عمل به چرخه‌ی معیوب تمرکز جمعیت و امکانات در پایتخت دامن می‌زند. وقتی شهری همواره آب و برق و سوختش را از استان‌های دیگر می‌کشد، طبیعی است که مردم آن مناطق، برای زنده‌ماندن به سوی پایتخت مهاجرت کنند.

تجربه‌ی اصفهان شاهدی روشن است. موضوعی که محمد درویش، پژوهشگر و کنشگر نام‌آشنای محیط‌زیست به آن اشاره کرده و در گفت‌وگو‌ با «توسعه ‌ایرانی» تصویری روشن از این منطق وارونه می‌دهد:

«شهری که برای زنده ماندن، شهرهای دیگر را می‌کُشد».

در پایان گفت‌وگویی که شرح کامل آن در ادامه آمده، وقتی از محمد درویش پرسیدیم نکته‌ای مانده که بخواهد اضافه کند، به تلخی گفت: «نکته که زیاد هست، ولی شما روزنامه‌تون تعطیل میشه... منم مثل امروز باید برم دادگاه!» بعد با خنده‌ای کوتاه اضافه کرد: «این دوازدهمین شکایت بود که به خاطرش به دادگاه فرهنگ و رسانه رفتم...». همین جمله‌ی آخر شاید خلاصه‌ی تمام ماجرا باشد؛ در کشوری که ویرانگر طبیعتش محاکمه نمی‌شود، کسی که از آن دفاع می‌کند باید هر روز به دادگاه برود.

در ادامه متن کامل این گفت‌وگو را می‌خوانید:

منتشرشده در محیط زیست

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور