گروه اخبار /
می گفتند که سه جامعه، سه مخاطب، سه زندگی سخت است. تلفیقی از زندگی پدر، معلم و کارگر... اما بی ربط نمی تواند باشد. تلفیقی از سوختن ها و ساختن ها. شاید جایش همین جا باشد. جایی برای نمایاندن سه نماد در جامعه که از زمانی که چشم باز می کنیم تا زمانی که چشم ببندیم بر این دنیا، همراهی مان می کنند. از پدری که تو را در آغوش می گیرد تا کارگر بهشت زهرایی که تو را در آغوش خاک می خواباند.
گره با سرنوشت این روزهای مان
خیلی سخت است وقتی جای ترکه های آن روزهای مدرسه گره می خورد با سرنوشت این روزهای مان. جای ترکه ها تبدیل شده است به جای ترکه های بزرگ تر. ولی آن کجا و این کجا؟ ترکه هایی که می خوردیم برای اینکه حواس مان را جمع کنیم و در زندگی آدم باشیم. یک انسان واقعی. همان روزها شاید، کارگری از سر کوچه مدرسه مان رد می شد. کارگری که از پشت کلاس های درس یا پنجره های کوچک می شنید، اگر درس نخوانی، کارگر می شوی... باید کارگری کنی.
جای ترکه های معلم
یک کارگر خسته... خسته از تمام درس ها و مشق های خط خورده ای که خواند و نوشت و حالا زندگی اش سخت تر از هر روزی می گذرد. دست های پینه بسته اش، هم جای ترکه های معلم را یادآوری می کند. ترکه هایی که با عشق زده شد. برای اینکه خیلی چیزها یادمان بماند. پدر این روزها، اما خسته از تمام اخبار است. شاید یک دور همی از آن دور دورها و دور همی های جوانانه نباشد. دور همی با سه نماد: معلم، کارگر و پدر...
بوسه ای بر دست
می گویند که دست های معلم و کارگر و پدر هر سه، بوسیدنی است. اما این روها آنها دستان خود را مخفی می کنند. جایی برای پرسیدن اینکه چرا باقی نمی ماند. خالی یعنی هیچ! هیچ اندر هیچ می شود تشویش. چه جالب است وجه اشتراکی که بین کارگر و معلم می بینیم. دستان هر دو گچی است. دستان هر دو شاید بوی خاکی را بدهد که برای مان رشته رشته سرشته اند.
دانشگاهی که ساخته شد
آنکه دانشگاه ساخت و آنکه در دانشگاه نواخت و آنکه در دانشگاه درس خواند. آن دیگری، اما جزیی از وجود انسانیت دارد. انسانیتی که صدایش در گلو مانده است. بغضی که جولانی برای فریاد کردن نیافته است که اگر هم فریاد کند نتیجه اش می شود تجمعــــاتی کـه هر روزه برگزار می شود و ژست های روشنفکرانه ای که برایش گرفته می شود و در نهایت با یک «هیس» فریاد را خاموش می کنند. نیاز به گذر بر اتفاقات اخیر نیست که خودمان بهتر شاهد هستیم و دیده ایم که چه رفته است. ولی آنکـه چه می آید، مهم است. نتیجه اش، شکوه و شکایت هایش، آلزایمر گرفته ایم گویا! درس نخوانی کارگر می شوی و درس بخوانی آقای معلم! اما حالا هر دو در تلاشند برای احقاق حقی که باید دست به دست یکدیگر داده شود.
سوختن و ساختن
ساختن ما، سهم درد معلم است و سوختن هم سهم دردشان. از آن سوختن و ساختن هایی که حالا باید پشت در دفتر همان شاگردان تنبل دیروز خود یک لنگه پا بایستید و برگه های جریمه دیروز را امروز به دست بگیرید و از این سر به آن سر بدوید تا بتوانید یک کلام را روی پلاکاردی بنویسید و در دست بگیرید. چـــه جالب است که وجود اشتراک، یک به یک خودشان از راه می رسند و خودشان را به ما می نمایانند. همه تکاپوها برای رسیدن به یک مورد است: «بهبود وضعیت معیشتی!» یک کلام: کل زندگی برای یک لحظه زندگی!
زنگ تفریح در حال جریان
گویی زنگ تفریح خیلی وقت است که جریان دارد. تفریحی برای چیلیک چیلیک کردن دوربین ها که عکس های سلفی «همین الان یهویی» را ثبت کند و همین الان یهویی ها شاید همان تصمیماتی باشدکه گریبان کارگر و معلم و یک کلام پدر را بگیرد. قطعنامه هایی که صادر می شود و مشترک است. سه تشکل مدافع حقوق کارگران و معلمان نوشته اند. با توجه به وضعیت این روزها، بهبود هم دیگر افاقه نمی کند. بهبود را کیلویی چند می خرند می فروشند؟ با 712 هزار تومان دستمزد برای میلیون ها کارگر؟ قطعنامه صدایش به کجا می رسد؟ در این قطعنامه که به امضای انجمن صنفی کارگران خبازیهای سنندج و حومه، انجمن صنفی کارگران خبازیهای مریوان و سروآباد و انجمن صنفی معلمان مریوان رسیده چند خواسته مطرح شده است. آنها گفته اند، ما حق ایجاد تشکلهای مستقل کارگران و معلمان، تجمع، اعتصاب، آزادی بیان و اجرای کامل آیین نامه مشاغل سخت و زیان آور در مورد کارگران را خواستاریم. گفته اند، برابری کامل زن و مرد در تمام جوانب زندگی اجتماعی و اقتصادی و لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز علیه آنها. آورده شده، ممنوعیت کار کودکان، حق تحصیل رایگان برای کودکان ایرانی و اتباع خارجی. توقف اخراج و بیکارسازیها، لغو کلیه قراردادهای موقت و سفید امضا و بازبینی وضعیت نامطلوب شرایط کاری کارگران و معلمانی که طرف قرارداد آنان کارفرمای خصوصی است. تا همین جا بهتر است دست نگه داریم.
712 هزار تومان؟!
712 هزار تومان، معاش را تامین می کند یا معاد را؟ این همه اعتراض کارگری برای چیست؟ برای فرار از چه چیز است؟ تنها نگاهی به آخرین اعتراض کفایت می کند: اعتراض کارگران قطار شهری اهواز به چهارمین روز متوالی رسید. تنها یک ماه از حقوق معوقه 5 ماه شان پرداخت شده است. در اینجا کات می زنیم. کمی به عقب تر برمی گردیم. زمانی که دخترک باید به مدرسه برود. آن هم بعد از عید نوروز. تمامی هزینه ها خرج آمد و رفت و عیددیدنی ها شده است. بارها گفته اند و شنیده ایم که دستمزد کارگر را پیش از آنکه عرقش خشک شود باید پرداخت کرد. اما آفتاب صورت سوخته اش را بیشتر سوزاند و عرق ها ریخته شد و خشکیده شد و ... روز نهم اردیبهشت، چهارمین روز متوالی بود که کار متوقف شد. خواسته شان تنها یک چیز بود... پرداخت حداقل سه ماه از مطالبات شان. کارفرما به بهانه کمبود منابع مالی حقوق کارگران را پرداخت نکرده است. اما این معیشت کارگر را توجیه نمی کند.
رتبه ها اجرا می شود
بعد از تمامی رفت و آمدهای معلمان، کلی فریاد ها بر سر طرح رتبه بندی و درخواست برای رسیدگی به وضعیت معیشت آنها، تنها یک پاسخ شنیده شد که طرح رتبه بندی اجرا می شود. حداقل درخواست ها انگار قرار است در قاب تصویرهایی که در روزنامه ها و خبرگزاری ها، منعکس شده است، خاک بخورد. مثل ریه هایی که سال هاست نفس نفس خاک را استشمام می کند.
افزایش دو برابری تعطیل!
زمزمه ها حکایت تازه تری را به همراه دارد. با گذشت 40 روز از آغاز سال جدید، هیچ خبری از افزایش دو برابری حق مسکن سال ۹۴ کارگران نیست. در این میان زمزمههایی مبنی بر کنار گذاشته شدن این مصوبه به دلیل آنچه دولت افزایش خارج از انتظار دستمزد کارگران در سال جاری میخواند به گوش میرسد. خارج از انتظار! این کلامی است که شاید مهر پایان بر تمامی نفس نفس زدن های خسته یک کارگر یا یک معلم و در یک کلام، یک پدر باشد. براساس قانون کار، حق مسکن کارگران تنها مزایای مزدی است که پراخت آن بدون مصوبه هیات وزیران ممکن نیست، بنابراین دلیل افزایش نیافتن حق مسکن کارگران تعللی است که هیات دولت در یک ماه گذشته برای ابلاغ چگونگی افزایش حق مسکن کارگران انجام داده است اما اکنون به نقل از مسئولان وزارت کار شنیده میشود که ممکن است تعمدی در پشت این تعلل وجود داشته باشد.
سرمشقی برای پایان
تعمد، عدالت، معیشت، بهبود، معلم، رتبه، تجمع، کارگر، خاک، پلاکارد، خط فقر، خط فقر و خط فقر... سرمشق این روزهای ماست. سرمشق امروز همه؛ شاید شاگردان دیروز، پشت نیمکت های سبز یا قهوه ای یا مدیران امروز پشت آن میزهای شیشه ای، در اتاق هایی که در زمستان گرمایش و در تابستان خنکایش، او را به خلسه ای فرو می برد. شاید در خانه کارگری که هر بار تماسی گرفته می شود، پشت بوق های ممتد باید در انتظار نشست تا بتوانیم در مورد لباس کارگری، وضعیت کار، مخاطرات کارهای کارگران و غیره و غیره پاسخی بشنویم و در نهایت، پاسخی دریافت نمی شود. وقت تمام، برگه ها بالا!
روزنامه ابتکار
در زمين و زمانهاي كه دعوت به انواع تجملات و خوش گذرانيها بيشتر از اكسيژن بر سر و روي مردم بارانيده ميشود ، آيا درست است به گروهي از مردم بگوييم شما را از كل دنيا و ما فيها ، همين يك جمله بس است : « معلمي شغل انبيا است » و شما معنويت را بچسبيد و دنيا را به اهلش واگذاريد ؟!
هم اكنون كه اين متن را مي خوانيد فيش حقوقي يك كارمند شركت نفت و اداره گاز را به دست آوريد و با فيش حقوقي يك معلم با سوابق مشابه مقايسه كنيد ( به علاوه پرداخت هاي غير نقدي كه در اكثر ادارات وجود دارد . حتي به اداره نشينان آموزش و پرورش هم گاهي مزايا و پرداخت هاي غير نقدي داده ميشود كه معلمين اصلاً خبر ندارند و غريبه و غير خودي محسوب ميشوند ... !؟ ) آيا يك كارمند در ادارات نامبرده ، بيشتر از يك معلم اعصاب و روانش را در راه جامعه مستهلك ميكند ؟ اگر به يك كارگر فعال در معدن كه ده ها متر زير زمين كار ميكند و انواع خطرات را به جان پذيرفته است يا به كارگري كه در شرايط خطرناك به استخراج نفت مشغول است مبلغي اضافي به عنوان سختي كار بپرداريم هر عقل سليمي آن را مي پذيرد و به حق ميداند T اما كارمندان ادارات ديگر ( از جمله شركت نفت و ... ) چرا بايد حقوق و مزاياي بيشتري نسبت به معلمان دريافت كنند ؟
سال هاست كه معلمان فرياد مي زنند « ما زياديم و زيادي نيستيم » ؛ در واقع اصلاح نظام مديريت در تمام آموزش و پرورش و توجه همه جانبه به آموزش و پرورش ، توجه به تماميت يك جامعه است . پول هايي كه به توپ بازان و به وزارت ورزش براي شارژ موقتي احساسات و هيجانات زود گذر جوانان پرداخت ميشود در مقايسه با پولي كه در وزارت آموزش و پرورش خرج مي شود آيا براي مردم آثار ماندگاري يكساني دارند ؟ كداميك جزو باقيات صالحات براي جامعه است و كداميك مبطلات فاسدات !؟
البته كه من هرگز مخالف گسترش صحيح ورزش و نشاط در جامعه نيستم اما اين امر مهم با شعبده بازي و خالي كردن مغز و جيب جوانان جامعه به دست نمي آيد ... .
بايد حقوق و مزاياي معلمان را در مقياس موجود وضع روز جامعه افزايش دهيم و آييننامهي انضباطي مدارس را اصلاح كنيم و در مقابل ، كار جدي و تعريف شده از معلم بخواهيم و در قانون مربوطه چنان مقرر بشود كه اگر با ملاك هاي خاصي ثابت شود كه شخصي اهليت و شايستگي كار در آموزش و پرورش، طبق تعاريف موجود را ندارد از كسر حقوق و مزايا تا اخراج از آموزش و پرورش جزو مجازات هاي توبيخي مندرج در آيين نامه باشد و در هر حال در درون نظام آموزش و پرورش هم بيشترين حقوق و مزايا از آنِ شخصي باشد كه در كلاس درس به عنوان معلم حاضر ميشود نه كاركنان اداره و يا حتي مدير و انواع معاونان مدرسه و ... ، چون هميشه بار اصلي آموزش و پرورش بر دوش معلمين كلاس ها است نه سايرين .
متأسفانه حتي در درون نظام آموزش و پرورش هم نسبت به معلمين تبعيض روا داشته مي شود . كارمنداني كه در ساختمان وزارتخانه و ساختمان هاي ادارات كل و ادارات مناطق جا خوش كرده اند ، از مزاياي گوناگوني برخوردارند كه در واقع از بودجه ي آموزش و پرورش و از سهم ساير معلمان برداشته ميشود . از جمله مزاياي اين كاركنان ( معمولاً و اغلب ) برخورداري از ناهار يارانهاي بسيار ارزان و بهره مندي از سرويس رفت و آمد رايگان است كه حتي معلمان محترم از چنين مزايايي هم برخوردار نيستند .
براي چندمين بار ميخواهم با صداي بلند بگويم كه در نظام آموزش و پرورش مركز همه چيز ، معلم و كلاس است ؛ بايد روشهاي كار و تدريس معلم را اصلاح كنيم ، رضايت معلمين را جلب كنيم و بر كاركرد آنها نظارت جدي داشته باشيم . به جز مؤلفين كتب درسي كه واقعاً بايد از ميان انسان هاي خبره و تلاشگر انتخاب شوند ، تعدادي از كاركنان ساير اتاقهاي ادارات آموزش و پرورش سربار غير لازم نظام آموزش و پرورش هستند و بيشتر آنها بايد تا حد نصف كاهش يابند و به كلاسهاي درس فرستاده شوند . مثلاً سال ها پيش وقتي در واحد حسابداري اداره تمام فيش هاي حقوقي هر ماه كاركنان و معلمان آموزش و پرورش به صورت دستي و با كاغذ كاربن نوشته ميشد ، در واحد حسابداري هر اداره حدود 2 تا 3 نفر مشغول به كار بودند . در عصر الكترونيك ، اين تعداد گاهي 2 برابر هم شده است . واحدهاي كارگزيني و ... هم همين طور ... . هر وقت هم كه به اداره مي روي اغلب بيكار نشسته اند و گاهي بعد از وقت اداري به عنوان ساعت اضافه كاري بازي با كاغذها را شروع ميكنند ...
تحقيق در اين باره كار دشواري نخواهد بود كافي است كه هر يك از پشت ميز نشينان اداري در نظام آموزش و پرورش و برخي ادارات ديگر را ملزم كنيم كارهاي انجام شده در هر روز را به صورت هفتگي يادداشت كنند و گزارش بدهند و بعد بررسي كنيم كه چه تعداد از آن كارها واقعاً ضروري بوده و چقدر از آنها نه تنها ضروري نبوده است بلكه مبلغ قابل توجهي هزينهي اضافي كاغذ بازي و ... هم به نظام مربوطه تحميل شده است و از طرف ديگر برخي از كلاسهاي آموزش و پرورش با كمبود معلم مواجه هستند و آقاي محترم از ترس سختيهاي معلمي و سر كلاس رفتن ، در پشت ميز اداره يا زير قباي جناب رئيس اداره قايم ميشود تا نگويند اينجا چرا بيكار نشستهاي !؟ بيا برو سر كلاس ... !
قسمتي از كتاب زنگ بيداري ( نقدي بر كاركرد آموزش و پرورش و صدا و سيما در تربيت فرزندان ما ) ص99
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اول از همه بگم ، اینکه من این متن رو نوشتم نه به خاطر اینه که بخوام اسمم جایی چاپ بشه یا کسی منو بشناسه ، فقط حس کردم این سکوت ما یه جورایی داره به ضررمون تموم میشه.
دوم اینکه وقتی شنیدم یه عده ای در برابر اعتراض معلمین یه جوری موضع گیری میکنن که انگار قرار از جیب اونا پول پرداخت بشه این منو ناراحت میکنه. اینکه بعضیا همش از تعطیلات تابستونی و استراحت معلما حرف میزنن و از اعتراض معلمین ناراحت اند این منو ناراحت میکنه.
میخوام بگم که :
به نظر شما اعضای محترم سازمان آتش نشانی در یک هفته چند بار به ماموریت می روند؟
یا به عنوان مثال افرادی که در اورژانس بیمارستان ها مشغول کار اند میزان فعالیت شان چقدر است؟
با این وجود ، کی میتونه از نقش خطیر و اساسی این افراد در جامعه چشم پوشی کنه.
اصلا بیاید به یه مثال دیگه بزنیم:
قطعا تا حالا اسم سوزنبان ریل به گوشتون رسیده . میدونید سوزنبان چه وظیفه ای داره؟
بله موقع عبور قطار مسیر درست رو انتخاب میکنه. نه پیش خودتون فکر نکنید چه کار ساده و کم اهمیتی دارند این طور نیست. فقط کافیه یه بار تصور کنید این افراد یک بار درست به وظیفه خودشون عمل نکنند ؛ اینجاست که قطاری با چند صد مسافر از مسیر اصلی خارج میشه و جای رسیدن به مقصد از اون دور میشه.
اینا را گفتم که بدونید معلمی را نباید دست کم گرفت.
کجای این شغل از سوزنبانی کمتر است؟ مگر نه اینکه معلم جامعه را در مسیر درست به جلو می برد؟
غیر از این است که عدم حضور معلم سبب گمراهی یک جامعه می شود؟
از همه مثال هایی که بیان کردم می خواستم به اینجا برسم که زیاد بودن اوقات استراحت معلم در تابستان نشان از کم ارزشی حرفه وی نیست بلکه باید نیمه پر لیوان را دید و گفت از آن جا که معلمی هنری دشوار و طاقت فرسا است پس برای بازگشت نیروی خود نیازمند این استراحت است.
اضافه می کنم که :
کارکنان محترم اورژانس ، آتش نشانی و ... در کل مدت خدمت خود جان چندین نفر را نجات می دهند و این از اهمیت شغلی آنها خبر می دهد ولی یک معلم که به یک جامعه روح می بخشد و یک سوزنبان یک مهندس یک پزشک و ... را تربیت می کند چرا در جامعه حتی حق یک اعتراض هم ندارد.
با نوشتن این متن نمیخوام کسی رو خرد کنم یا به کسی بی احترامی .
با بیان این مثال ها قصد توهین به شخص یا نهادی را ندارم. فقط خواستم بگم نباید هر کسی با کمترین اطلاعات در مورد معلمین و درآمدشون حرف های بی اساس بزنه.
می دانم یک جامعه به افراد زیادی نیاز دارد تا سر پا بماند و من از وجود آنها بی خبرم اینکه باید به هم احترام گذاشت و برای هم ارزش قایل شد رامی دانم انجام می دهم و توقع احترام دارم.
لطفا نظرتونو در مورد متن بفرمایید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
علم، چيزي جز پالايش تفکر روزمره نيست .
در زندگی اکثر ما، در نهایت بیش از پنج، شش نفر نیستند که ما را به یاد می آورند .
معلمان را، اما، هزاران نفر تا آخر عمر به یاد می آورند. ( اندی رونی 1919 )
بیایید آموزش به جوانان مان را به گل لبخند مزین کنیم... مولر ( نمایشنامه نویس فرانسوی)
تمام هنر معلمی در بیدار کردن کنجکاوی فطری ذهن های جوان خلاصه می شود و بس. (آناتول فرانس)
معلمان دو دسته اند: دسته ای که چنان درونت را از هراس انباشته می کنند که تو را دیگر مجال تکان خوردن نیست، و دسته ای که تنها با اشارتی تو را به پرواز در می آورند. ( رابرت فراست)
شاگردان پیام اصلی را از نحوه تدریس معلم می گیرند، نه محتوای کتاب ها.... معلمی یعنی خواستن، نه انباشتن. ( اشلی مونتاگ)
اگر به جای اسلحه با معلم به جنگ دنیا می رفتیم همه ی دشمنان نابود می شدند.( بیسمارک)
مقدمه
رابطه بین معلم وشاگرد رابطه ای گرانبها است که در عالی ترین شکل خود، ارتباطی پویا و دو طرفه است ؛ معلم در عین حالی که درس می دهد، می آموزد و شاگرد همین طور که یاد هم می دهد. سقراط ، یکی از بزرگترین معلمین تمام دوران، هرگز در پاسخ به سئوال شاگردانش جوابی نمی داد؛ در عوض آن قدر از آنان سئوال می کرد تا دست آخر آنها خود از طریق یافته هایشان به شناخت کافی از ماهیت آن امر برسند. سقرط خود گفته است که هر لحظه چیزی جدید یاد می گرفت؛ جان دیویی هم معتقد بود: پاسخ صریح ، صحیح و مستقیم به سئوال بچه ها بزرگترین دشمن تفکر است.
دانش و معرفت آهسته آهسته، و تقریبا بی آن که فرد بفهمد، جای خود را در ذهن باز می کند. وظیفه معلم این است که علم را همچون بذری بکارد، با دلگرمی هایش از آن مواظبت کند، و مراقبش باشد تا جوانه بزند و به گل بنشیند. بهترین معلمان، آسمان نگاه شان همیشه آفتابی است و آنچه را اندیشه شاگردان بدان محتاج است، با لحنی محکم اما دلنشین، به میزان لازم به آن ها ارائه می دهند. این معلمان سعی در شناخت شاگردان خویش دارند، به آن ها اهمیت می دهند، با تک تک آن ها ارتباط فردی برقرار می کنند و از آنان درس می گیرند.
وقتی به کلاس قدم می گذارد، بهار با نسیم نفس هایش می شکفد و گل و لبخند و زمزمه، فضا را پر می کند. با او آسمان می بارد، چشمه می جوشد، نسیم می وزد و آفتاب سفره مهربان خویش را می گشاید. از خانه تا مدرسه، با هر گام، بهشت نزدیک تر می شود. نگاهش خانه مهربانی است و قلبش مهربان تر از آب. دل ها را به طراوت و پاکی و پاکیزگی می خواند. دست های گرم و صمیمی اش، مشق عشق می نویسد. سرانگشت او افق های روشن فردا را نشان می دهد واشاراتش، آن سوی پرده های خاک و ملکوت پاک خدا را. وسعت شفاف قلب ها، قلمرو اوست و کشتزار جان دانش آموزان تفرّجگاه خرمی او.
معلمان، نخستین مشعلداران پیشرفت فكری دانش آموزان هستند. معلمان مجرب و پژوهشگر و منتقد برای پربار كردن هرچه بیشتر درس، در تمام زندگی به دنبال اندیشه ها و مطالب تازه هستند. آنان به دانش آموزان می آموزند كه چگونه علمی فكر كنند، چگونه منطقی بیندیشند، چگونه مشاهده كنند و چگونه مشاهدات خود را منظم نمایند، چگونه حدس بزنند و … معلمان باید بتوانند فعالیت های علمی دانش آموزان را برنامه ریزی و هدایت و روحیه تعاون و هم فكری را در آن ها تقویت كنند. برای نیل به این مهم، معلمین باید خود پژوهشگر باشند و با جان و دل با دانش آموزان مشاركت و همكاری داشته باشند . در نظام های آموزشی موفق نقش معلمین است که بعنوان هدایت گر و راهنما پژوهش را به دانش آموزان خود بیاموزد.
رسالت معلم
بنابراین رسالت راستین معلم ، رسالت پاک انبیاست. معلم، آن گاه که جز انسان سازی و کمال بخشیدن هدفی ندارد، همسایه انبیاست،رسول راستی و درستی و سفیر صداقت و سرفرازی است. معلم کسی است که تشنگان معرفت و دانش را به آب حیات می رساند. خدا معلم است و 124 هزار رسول. همه اولیا و پاکان و برگزیدگان، که قله های آفتابی و دور دست های روشن را فرا چشم انسان می نشانند، معلم اند ؛اگر ما قدردان معلم نباشیم، خوبی، زیبایی، عظمت و فضیلت رانادیده گرفته ایم.
روز معلم
در سطح جهان و به پیشنهاد یونسکو روز ۵ اکتبر (۱۳ مهر) هر سال به عنوان روز جهانی معلم نام گذاری شده است. با این حال در بسیاری از کشورها از جمله ایران در روز متفاوتی جشن گرفته میشود.
قبل از انقلاب روز معلم در ۱۲ اردیبهشت بود و مناسبت آن، کشته شدن یکی از معلمان به نام ابوالحسن خانعلی در روز ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در تجمع اعتراضآمیز معلمان در میدان بهارستان بود.
پس از انقلاب جمهوری اسلامی ایران خبر ترور وشهادت مرتضی مطهری به دست اعضای گروه فرقان (که شب قبل اتفاق افتاده بود) در ۱۲ اردیبهشت منتشر شد و به همین مناسبت نیز همین روز دوباره به نام « روز معلم م نامگذاری گردید.
استاد مطهری در روشنگری اقشار باسواد به ویژه قشر فرهنگی جامعه قدمهای اساسی برداشته بود و آثار عمیق شهید در احیای فکر دینی اصیل و بی پیرایه و منطبق با نیاز روز جامعه در حال گذار ما بسیار مؤثر بوده است.
نقش کلیدی معلمان به عنوان مجریان آموزش عمومی و الگوهای اولیه دانش آموزان بسیار مهم جلوه میکند. چرا که معلمان جامعه، انسان سازان نسل بعدیاند، لذا نقش آنان به گفته حضرت امام خمینی (ره) همچون نقش انبیا است برای مردم.
تجلیل از معلم
چندین سال است که به مناسبت سالروز شهادت معلمی بزرگ و فرزانه، استاد شهید مطهری، از معلمان سراسر کشور تقدیر و تجلیل می شود. تکریم و تعظیم معلم تکریم و تعظیم علم است. تجلیل از معلم، سپاس از انسانی است که غایت آفرینش را تامین می کند و سلامت امانت هایی را که به دستش سپرده اند تضمین می کند. هر جا کامی شیرین و سایه مهری گسترده است حضور معلم را، پیدا یا پنهان، می توان یافت. بی شک جامعه ای که همواره حرمت معلم را پاس می دارد، آهنگ رشد و تعالی آن شتاب بیشتر می یابد و سلامت علمی و معنوی آن تضمین می شود و جامعه ای که قدردان خوبان خود نباشد به مرگ خوبی ها و فضیلت ها رضایت داده است و چه مایه تنگ نظری است عمری با آفتاب زیستن و از آفتاب نگفتن!
به امید روزی که این تجلیل ها و تکریم ها نشان واقعی و حقیقی به خود بگیرد و همه اقشار جامعه بخصوص مسئولین محترم توجه ویژه ای به جایگاه و منزلت معلمان فرهیخته و نخبه پرور جامعه داشته باشند و تنها به نماد روز معلم محدود نشوند، چرا که همه روز روز خداست.
از بزرگی پرسیدند که چرا احترام آموزگار را از پدرش بیش می دارد؟ جواب داد: پدر فراهم سازنده ی زندگی فناپذیر من است و آموزگار سبب حیات جاودانی من.
منابع و مآخذ:
-بابلی بهمئی، عزیزاله. نکته ها و گفته ها. چاپ اول 1388
- عباس حکیمی راد (دبیر تاریخ مدارس ماسال) http://masalnews.ir/1418/11-2-
-http://www.beytoote.com/art/negah-gozashte/meet-teacher-day.html 20/4/2015
گروه اخبار /
امسال هم مثل سالهای پیش وقتی به روز معلم نزدیک میشویم، سر و صداها بالا میگیرد و اینجا و آنجا از مقام معلمان تجلیل میشود. اما همه اینها در حالی اتفاق میافتد که یک میلیون معلم چشم انتظار تحقق معوقات خود هستند. گرچه مسئولان درمیان این همه برنامههای پر زرق و برق، از پرداخت بخشی از مطالبات و معوقههای معلمان سخن میگویند، اما پای درد دل معلمان که مینشینیم، میبینیم که بسیاری از آنان دل خوشی از وضعیت حقوقی خود ندارند. موضوعی که این روزها از تریبونهای مختلف توسط معلمان مطرح میشود، خواستههایی مبنی بر رفع تبعیض بین میزان پرداختی به معلمان با دیگر دستگاههای اجرایی و همچنین پرداخت معوقات آنهاست.
رسیدگی به وضعیت معیشتی، یکی از خواستههای همیشگی معلمان بوده است، موضوعی که در بیانیه امسال معلمان نیز به آن اشاره شده است. آنها تأکید میکنند همچنان مشکلات معیشتی و تنزل منزلتی به حرفه معلمی آسیبهای جدی وارد کرده است. معلمان در بیانیه خود اعلام کردند، بحران چهارگانه معیشت، منزلت، معرفت و مهارت نظام آموزشی را به شدت تهدید میکند.
با این حال امسال هم دوباره همان وعدههای همیشگی مسئولان برای بهبود معیشت معلمان به گوش میرسد. قولهایی که همواره در روزهای نزدیک به هفته و روز معلم پررنگ میشود و بعد از آن رنگ و بویش را از دست میدهد. گرچه مشکلات معیشتی معلمان، مربوط به این روزها و حتی این سالهای کشور نیست، اما با این حال مسئولان دولت یازدهم از ابتدای شروع به کارشان این قول را به فرهنگیان میدهند که بتوانند بودجهای اختصاصی برای پرداخت معوقات معلمان کنار بگذارند و تا حدودی از مشکلات معیشتی آنها بکاهند. موضوعی که معاون پشتیبانی وزیر آموزش و پرورش در گفتوگو با خبرنگار ایران بر آن تأکید میکند و میگوید: «در بودجه سال ۹۴ نخستین بار یک حکم بودجهای آمده که ۱۷۰۰ میلیارد تومان برای پرداخت مطالبات چندین ساله فرهنگیان پیشبینی کرده که بیسابقه است.»
محمد بطحایی در این باره میگوید: «طبق درخواستی که وزیر آموزش و پرورش از خزانه دولت داشته، قرار است 690 میلیارد تومان بودجه نیز به این وزارتخانه داده شود تا ظرف امروز و فردا تمامی معوقات سال 93 معلمان نیز پرداخت شود. بخشی از این بودجه پاداش به همکاران فرهنگی است که در 6 ماهه سال 93 بازنشسته شدهاند.»وی تأکید میکند: «در بودجه سال 94 برخی از احکام بودجهای آمده است که اگر این احکام واقعاً تحقق پیدا کند میتواند زمینه خوبی برای حل برخی از مشکلات معلمان ایجاد کند.» وی درباره پرداخت نشدن حق ایاب و ذهاب، غذا و مسکن معلمان نیز میگوید: «مهمترین عاملی که دولت نتوانسته است این حقوق را پرداخت کند، کسری اعتبار آموزش و پرورش است که مربوط به امسال و پارسال نیست بلکه در هیچ یک از سالهای گذشته این مزایا به معلمان پرداخت نشده است.» بطحایی میگوید: «ما تلاش میکنیم از محل اعتباراتی که در سال 94 پیشبینی شده است به تدریج اعتبارات رفاهی معلمان را تأمین و به معلمان تقدیم کنیم.»
بطحایی درباره بیمه فرهنگیان نیز میگوید: «امسال قرارداد جدیدی را از اول خرداد ماه با شرکت بیمه بر اساس طرح جدید امضا خواهیم کرد تا انتظار به حق همکاران در پوشش کامل بیمهای انجام شود، این مسأله طبیعی است که وقتی خدمات بیمهای افزایش پیدا میکند حق بیمه هم افزایش پیدا خواهد کرد و بار سنگینی بر دوش سازمان و همکاران خواهد گذاشت اما تلاش ما این است که تا حد امکان این اشکالها رفع شود.»
هر كسي كه وارد دنياي تعليم و تربيت ميشود، پس از والدين «معلمان» و پس از خانه «مدرسه» را تجربه بينظير ميبيند و به جايگاه و نقش «معلم» و « مدرسه » ناخودآگاه توجه ويژهاي خواهد داشت. چه از آن روزي كه معلمان مكتبخانه با ابزار چوب و فلك كودكان و نوجوانان را پاي درس مينشاندند چه تا به امروز كه والدين با هزار ناز و نوازش آنها را به در مدارس ميرسانند و بخشنامههاي اداري هر گونه تنبيه بدني را تخلف ميدانند، در همه زمانها يك واژه مشترك بوده است و آن واژه « معلم » است.
رويكردها و فلسفه آموزشي و روشهاي آموزش در سير تحولات خود بسيار دگرگون شده است، دگرگونيهايي كه سرنوشت ملتها را متفاوت ساخته است در سير گذار فكري تعليم و تربيت سنتي نيز جاي خود را به نظامهاي آموزشي مدرن داد و كشورهاي مدرن شده با تطبيق نظامهاي آموزشي خود با الزامات دنياي مدرن راه توسعه را در پيش گرفتند؛ راهي كه باز هم «معلم» همچنان جايگاه ويژهاي داشته و دارد اما نه از همان منظر نظام سنتي بلكه با رويكردي مدرن و نگرشي حرفهاي كه تجربه نظامهاي آموزشي كشورهاي توسعهيافته مصداقي از اين رويكرد است. شاخص جايگاه و نقش معلم مهمترين متغير در ارزيابي يك نظام آموزشي است چرا كه ساير متغيرها از جمله محتواي آموزشي، روشهاي تدريس، اهداف آموزشي و ساختار نظام آموزشي خود را در جايگاه و نقشي كه براي معلم تعريف ميشود، نشان ميدهد به اين معنا كه در نظام آموزشي آرمان گرا معلم در جايگاه پيامبران مينشيند و براي اهداف آموزشي كه همان اهداف آرماني و آسماني است بايد تلاش كند.
معلمي كه تقديس ميشود و بايد رفتارهاي او با مدل الگوي انسان تراز آرمان مورد نظر سنجيده شود تا دانشآموزان او را نمونه يك انسان كامل دانسته و تمام رفتارها و كردارهاي خود را با وي هماهنگ سازند.
اما در نظام آموزشي مدرن معلم الگوي انسان كامل و معلمي شغل مقدس و آسماني نيست. اهداف مورد نظر اين نظامها ساختن انسان كامل با تحقق آرمانهاي مكتبي نيست بلكه معلم يك راهنما و هدايتگر است كه كودكان و نوجوانان را در ميان انبوهي از انتخابها و مسيرها راهنمايي ميكند تا دانشآموز با درك تفاوتها دست به « انتخاب » بزند و براي زندگي فردي و جمعي ضمن اينكه يك انتخابگر قوي باشد يك «شهروند مسوول» در قبال جامعه شود. متاسفانه در شرايطي ما همچنان با چالشهاي نظام آموزشي دست و پنجه نرم ميكنيم كه جايگاه معلمي به شدت آسيب ديده و اين معلم سقوط كرده از جايگاه مقدس نتوانسته جايگاه حرفهاي خود را هم به دست آورد.
سير تحول جايگاه معلم از تقدس تا تنزل بزرگترين چالش نظام آموزشي ما است؛ از يك سو سياست گذاران و برنامهريزان و مسوولان همچنان بر اين جايگاه و نقش تاكيد دارند و برنامهريزيهاي آموزشي مبتني بر اين رويكرد صورت ميگيرد از سوي ديگر واقعيتهاي دنياي معلمي والدين و دانشآموزان و حتي خود معلمان را به اين باور رسانده است كه معلمي حرفهاي بيش نيست و معلم به عنوان صاحب اين حرفه نقش و جايگاه تعريف شدهاي جز آنچه انتظار معقول و طبيعي ميرود نخواهد داشت.
اين واقعيت تلخ و حقيقت آشكار در دو بعد ويژگيهاي معلم و شرايط كاري معلمان به خوبي خود را نشان ميدهد؛ واقعيت و حقيقتي كه تا ديرتر نشده بايد چارهاي براي آن انديشيده شود و معلم سقوط كرده در اين نظام بحرانزده آموزشي را ابتدا بايد نجات داد سپس براي او نسخه پيچيد و نقش و جايگاه واقعي برايش تعريف كرد.
روز معلم و مناسبتهايي كه معلم و معلمي در آن بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد فرصتي است تا صاحبنظران و قلم به دستان پيرامون اين مهم بگويند و بنويسند تا شايد چارهاي بتوان يافت.
*مسئول گروه مدرسه روزنامه اعتماد