بعد از چند حرکت اعتراضی از سوی فرهنگیان مدتی است این بحث اعتراضی در قالب تجمع و تحصن فروکش کرده است و شاید بتوان گفت حداقل این چند ماه آینده (تا شروع سال تحصیلی بعد) این امر (اعتراضات به شکل تجمع و...) انجام نخواهد گرفت یا کم رنگ خواهدشد؛ لذا بهتر است فرصت را غنیمت شمرده و به آسیب شناسی دلایل حرکت های اعتراضی معلمان و نتایج محدود به دست آمده و یا عدم تحقق غالب خواست آنان در این اعتراضات چند ساله پرداخته شود.
بنابراین، برآن شدم ابتدا آسیب شناسی را از مطالب سایت «سخن معلم» شروع می کنم که قطعاً این سایت می تواند با اطلاع رسانی سالم و شفاف در رسیدن فرهنگیان به خواسته های صنفی چندین ساله خود تاثیرگذار باشد و برخی مطالب همکاران بزرگوار در این سایت را مورد نقد وبرسی قراردهم. تا به قول بعضی آقایان که می فرمایند اول خودم و بعد شما را به تقوای الهی توصیه می کنم، لذا حقیر نیز اول خودم و بعد عزیزان را به چند نکته توصیه می نمایم که امیدوارم همه ی ما بتوانیم درجهت تحقق آرمان والای فرهنگیان که اصلی ترین آن اجرای عدالت درهمه ی ابعاد می باشد قدمی موثر برداریم. لکن قبل ازپرداختن به این مساله، یادآور می شوم که این دیدگاه شخصی بنده بوده و امید است که خوانندگان عزیز و نویسندگان محترم سایت سخن معلم با پیشنهادات و انتقادات سازنده و اصولی خود بر غنای همه ی مطالب عرضه شده در این سایت بیفزایند.
هر چند تصمیم بر این است در مجالی مناسب تر به آسیب شناسی کلی این حرکت ها و اعتراضات بپردارم و از همکاران عزیز هم تقاضای پرداختن به این مقوله را دارم اما در اینجا به انتقادات ،پیشنهادات و راه حل ها خود از مطالب و مقالات برخی دوستان در سایت سخن معلم آغاز می کنم، به این نیت که توانسته باشم در همفکری و همگرایی بیشتر دربین همکاران کمک کرده باشم و چنانچه همکاران با این دیدگاه موافق بوده وآن را مثمرثمر تشخیص دادند به همان هدف مورد اشاره نزدیکتر شویم. انشاالله.
همکاران عزیز وبزرگوار؛ همان طورکه در جامعه افراد دارای دیدگاه های مختلف و سلایق متفاوت هستند؛ لذا جامعه ی فرهنگیان نیز به تبع آن ازتکثر آراء برخوردار بوده و هر یک دیدگاه های متفاوتی را دارند (بهترین شاهد بر این قضیه همین نظرات تایید شده ی همکاران در ذیل مقالات و مطالب همین سایت دربخش ارائه ی نظرات می باشد) بر همین اساس شاید بتوان جامعه ی معلمان را بدین شکل تقسیم بندی نمود:
1 – گروهی که به شدت خود را در زمره ی اصولگرایان دانسته و خود را بیشتر با کیهان.و..هماهنگ می دانند و خیلی به دیگر تفکرات اهمیتی نمی دهند .
2) جمعی که ذوب در اصلاح طلبان اند و همان قدر که با آرمان (روزنامه ی آرمان) سرخوش اند از کیهان بیزارند و معمولاً حرفی به جز رسانه های خاص خود را نمی پذیرند.
3 –دسته ای که کاری با هیچ گروهی نداشته و یا بی خیال اند و یا به دور از هیاهوی سیاسی سر درگریبان بدبختی های خود دارند.
4 – افرادی که کاری با این دعواهای سیاسی نداشته و در هر دولت و جناحی هرکسی به دور از هوچی گری و... به فکر خدمت به مردم بوده و در راستای منافع ملی صادقانه کار می کنند و درصدد کاستن آلام و درد مردم اند قدر می دانند و خود را اسیر شعارهای سیاسیون که درجهت منافع و مطامع خودشان است نمی دانند.
با این دسته بندی نزدیک به واقعیت پیشنهاد این است که:
الف) دوستان بزرگوار علی الخصوص کسانی که پسوند اسم آنها عباراتی نظیر :کانون صنفی معلمان،سازمان معلمان و... است تا حد ممکن از عبارات یا جملاتی که صرفاً یک طرفه به قاضی رفتن و تخریب یک جناح باشد خوداری کنند که خدای نخواسته باعث رنجش کسانی که دیدگاه مخالف دارند نشود. در اینجا جهت روشن شدن مطلب استناد می کنم به فرمایشات یکی، دو نفر از دوستان درخصوص بحث استیضاح آقای فانی (در سایت سخن معلم ) که مطالبی بیان شده ، علی رغم اینکه از سردلسوزی بوده و شاید هدف ازگفتن آن بیان این درد بوده که جبهه ی پایداری و اصولگرایان مجلس که خود به شکلی آقای فانی را بر وزارت آموزش و پرورش تحمیل کرده اند و در مشکلات آموزش وپرورش آنها سهم به سزایی داشته اند حالا با استیضاح ایشان به نوعی قصد فریب معلمان و وارونه جلوه دادن مساله را دارند، اما چون در مطالب این عزیزان تقریباً این گونه استدلال شده است که بدین علت که مجلس با وزیر قبلی مدارا کرده است پس شایستگی استیضاح را ندارد و یا اینکه باید با این وزیر هم مدارا نماید و این عبارت ایشان که «بسیاری از فرهنگیان منتقد، استیضاح فانی را به صلاح نمی دانند» را هم بعضی فرهنگیان دهن کجی به آن دسته از فرهنگیان معترض به اقدامات وزیر فعلی تلقی می کنند (مطالعه نظرات ارائه شده در ذیل این بیانات موید این مطلب است).
ب) در اینکه وزیر و مجموعه ی قبلی اقدامات نامناسبی در آموزش وپرورش داشته اند هیچ شکی نیست ؛ حقیر در زمانی که دولت قبل زنده بود همواره انتقادات تندی نسبت به این مجموعه داشته و الان هم دارم و وکیل مدافع شان هم نیستم اما اینکه همه ی کاسه کوزه ها بر سرِ وزیر قبل شکسته شود و بعد از گذشت دو سال از روی کار آمدن تدبیر و امیدی ها همچنان وزیر قبل را مقصر بدانیم را منصفانه نمی دانم ؛
زیرا اولاً:
اگرچنین بود و این مجموعه ی جدید توان تغییر و تحول دراین وزارت خانه و وضعیت فرهنگیان را نداشته یا ندارند پس همچنان دراختیار همان قبلی ها قرار می گرفت و چه نیازی به این آقایان بود؟
ثانیاً: به نظر این درکشور ما یک عادت است که هرکس جایی را تحویل می گیرد از آن تعبیر به خرابه می کند مدت خدمت راهم با جملاتی مثل عده ای نمی گذارندو... (آنچه در دولت احمدی نژاد زیاد شنیدیم )و تقصیر دولت قبل و خرابی های آن است(چیزی که در این دولت فعلی زیاد می شنویم ) سر می کنند و حتماً در پایان دولت و وزارت شان هم مثل آقای حاج بابایی می فرمایند: " وزارت خانه را مثل دسته ی گل تحویل دادم! " (غافل از اینکه به قول یک همکار؛ خیلی از گلهایش پژمرده شده) پس ضرورت بودن و قبولی پست از ناحیه ی این آقایان چیست؟
باید گفت این بهانه ها از هیچ مسئولی پذیرفته نیست و معلمان اقدام موثر و سریع در همه ی خواسته های خود را دارند.
ثالثاً: همکاران عزیز و بزرگوار تا جایی که ذهن من یاری می کند معلمان همواره مظلوم واقع شده و به وضعیت معیشتی خود و حتی مسایل آموزشی و..دراین وزارت خانه معترض بوده اند؛ چه هشت سال دردوران کارگزاران سازندگی یا هشت سال دوران اصلاحات وچه هشت سال آقایان عدالت محور و بعدش هم تدبیر و امیدی ها. هر چند این مظلومیت و اعتراض با فراز ونشیب هایی همراه بوده است پس بی جهت همه مشکلات را به دوش یک دوره ی خاص نیندازیم و بی جهت از چپ یا راست تعریف و تمجید نکنیم و تاحد ممکن واقعیت ها رابه دور از حب وبغض بیان کنیم تا خدای نخواسته باعث رنجش سلایق مختلف همکاران و درنتیجه اختلاف وشکاف بین آنها در اعتراضات و..نشویم و هم انصاف را زیر پا نگذاریم.
در پایان جهت تقریب نگرش (معلمان) و فرآیند اقناع سازی که برخی دوستان هم در مطالب شان بدان اشاره کرده بودند پیشنهاد می نمایم:
1) مطالب بیشتر در جهت این تقریب نگرش ها(حداقل در حرکت های جمعی و درون گروهی) ارائه شود ونظرات و نگرش و نظرات شخصی و جناحی برای کمک به این قرابت فکری یا بیان نشود و یا با قید نظرات شخصی بودن و بدون پسوند هایی نظیرآنچه اشاره شد آورده شوند .
2) اقدامات وزیر قبلی، مجلس و... با استدلال های محکم و نقد های عالمانه و نه عوامانه (نظیرآنچه برخی در مطالب شان اشاره داشته اند از قبیل: آموزش وپرورش را ویرانه کرده اند، مخروبه تحویل داده اندو...) بیان شود.هر چند برخی از مسئولان قبلی ممکن است از مناظره و مباحثه طفره بروند اما تلاش شود از آنها پاسخ گویی نسبت به اقدامات شان را مطالبه کنند.
3) برخی بیانات موید این است «که پهلوان (دولت)زنده را عشق است » این مطلوب نیست وبه نظر حقیر ضمن احترام به اقدامات مثبت این دولت (مثلا انتخاب وزیر بهداشت) و اقدام خوب وزیر کنونی آموزش و پرورش (مثلاً مدارای بیشتر با منتقدان و مخالفان نسبت به همتایان قبلی خود) و تلاش جهت همیاری و همکاری لازم با آنها درراستای پیشبرد اهداف آموزشی و...باید ازکسانی که فعلاً زمام امور رادر دست گرفته اند مطالبه ی بیشتری کرد و عملکرد آنها را بیشتر مورد نقد و بررسی قرار داد تا اینکه هم وغم خود را در ناسزاگویی به قبلی ها بگذرایم هرچند باید اقدامات ناشایست قبلی ها تاجایی که باعث لوث شدن آن نشود بیان شود.
4) باز هم به جهت اتحاد ویکدلی بیشتر و همان تقریب مورد اشاره خواهش بنده از نویسندگان مطالب در این سایت و تایید نظرات آن دسته از همکاران که دیدگاه شان را در قالب کامنت و لایک بیان می کنند در نوشته ها و نظرات درخصوص 40 هزار نفر استخدامی زمان حاج بابایی طوری سخن گفته نشود که موجب هتک حرمت و در نتیجه رنجش این همکاران شود زیرا اولاً: شاید کسی پارتی بازی دراستخدام دراین دوره را منکر نشود. همان طور که بنده به شخصه پیگیری کار یکی از داوطلبینی که ظاهراً دراین آزمون حق ایشان تضییع شده بود راعهده دار شدم و مسائلی را در این خصوص مشاهده کردم که دراینجا مجال پرداختن به آن نیست اما این پارتی بازی و... را نباید به همه ی این 40 هزار نفر تعمیم داد و خدای نخواسته صرفاً با دیدن چند مورد پارتی بازی و.. همه ی آنها را تحقیر کرد.
ثانیاً: چه بخواهیم و چه نخواهیم این چهل هزار نفر (حتی معدود افرادی که ممکن است به ناحق وارد آموزش وپرورش شده اند) جزء همکاران ما و خانواده ی آموزش وپرورش محسوب می شوند و اتفاقاً به جهت جوانی و کم سابقه بودن در آینده هسته اصلی این نهاد راتشکیل می دهند، پس با احترام به آنها از پتانسیل این نیروها بیشتراستفاده کنیم و برخلاف برخی گروه های افراطی در جامعه جذب حداکثری در همفکری و همگرایی جامعه فرهنگیان داشته باشیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار / مجید دواچی - سبزوارنگار/
به همت انجمن اسلامی معلمان سبزوار نشست علمی "چشم انداز آموزش و پرورش در دولت تدبیر و امید" با حضور سه تن از کارشناسان آموزش و پرورش در محل پژوهش سرای دانش آموزی اسرار سبزوار برگزار شد.
چند صباحی است که مشکلات معیشتی فرهنگیان و اعاده رفع و رجوع تبعیض یا هر اسمی که بر آن بگذاریم از جانب قشر فرهنگیان، چالشی را در جامعه ایجاد کرده و موافقان و مخالفانی را با خود همراه کرده است . در حال حاضر راه حلی که دولت و وزارتخانه درنظر دارد در غالب طرح مبهم و غیر کارشناسی رتبه بندی معلمان ، چگونگی (کمیت و کیفیت ) این طرح را به اول مهر موکول کرده است .
آنچه که از قرائن پیداست این است که این طرح نمی تواند خواسته های این قشر را برآورده کند و مشکلات همچنان پا برجا خواهد ماند و شکاف خواسته یا ناخواسته ای که در بین دستمزد فرهنگیان و سایر مستخدمین دولت به وجود آمده به صورت مختصر رفع و رجوع می گردد .
از سویی مشکلات پرداخت یارانه های نقدی نیز در این برهه زمانی باری است که بر روی دوش دولت سنگینی می کند و تیم اقتصادی دولت برای رهایی از این هزینه ناخواسته با احتیاط و دلواپسی گهگاهی از قطع یارانه بعضی از اقشار حرف به میان می کشند طوری که احساس می شود بیان خط کشی و معیارهای حذف اقشاری از جامعه برای مشخص شدن بازخوردهای این راه کارها بیان می شود . از داشتن خودروی گران قیمت تا املاک چند تایی و مدیران رده بالای بخش خصوصی و دولتی و خط حقوقی دو و نیم میلیونی برای کارمندان دولت و.... از معیارهایی است که در جهت حذف یارانه ی اقشار مختلف جامعه اعلام شده در برنامه هاست .
در این نوشتار با ارائه طرحی ( در صورتی که مورد تایید همکاران فرهنگی قرار بگیرد ) پیشنهادی ارائه می گردد تا حدی مشکلات معیشتی فرهنگیان را پوشش و به موازات اجرای این طرح و جامعه آماری که این قشر دارند می شود نسبت به حذف حدوداً 4 میلیون نفر از یارانه بگیران جامعه اقدام کرد.
و اما طرح پیشنهادی:
همان طور که آمد یکی از معیارهای حذف یارانه کارکنان دولت حد نصاب حقوق دو ونیم میلیونی مستخدمین دولت است و دولت با توجه به حساسیت موضوع در این خصوص احتیاط به خرج می دهد و مماشات وار نمی خواهد بی گدار به آب بزند اما جامعه فرهنگیان در راستای راست آزمایی دولت نسبت به حل مشکلات فرهنگیان و کمک این جامعه به دولت محترم برای حدف آمار قابل توجهی از یارانه بگیران ، پیشنهاد می گردد پایه حقوق فرهنگیان را همان دو ونیم میلیون تومان قرار دهند ( با توجه به فاصله کم دریافتی بین فرهنگیان سقف حقوق با مدرک و سوابق بالا در حدود 3 میلیون تومان خواهد شد ؛ مبلغی در حدود دریافتی سایر کارکنان دولت ) و در عوض یارانه فرهنگیان و افراد تحت تکفل آنها حذف گردد .
امید است با توجه به بیان هزار باره مشکلات از جانب فرهنگیان این راهکار به پیشنهاد روی میز مذاکره فرهنگیان به دولتیان تبدیل شود . طرح رتبه بندی هم به مانند طرح های تشویقی سایر ارگان ها که در جهت ارتقای سطح کارایی کارکنان خود اعمال می کنند، برای فرهنگیانی برقرار گردد که در جهت ارتقای معلومات و مهارت های معلمی خویش همت و تلاش به خرج می دهند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
روز گذشته خبری مبنی بر تشریح شرایط اخراج موقت دانشآموز از مدرسه منتشر و عنوان شد: دانشآموزی که به قوانین مدرسه توجه نمیکند در مرحله اول به او چند بار تذکر میدهند و در مراحل بعدی به منطقه آموزش و پرورش این اختیار داده شده است تا دانشآموز مدتی از مدرسه دور بماند. در واکنش به این تصمیمگیری این سوال مطرح میشود که آیا نظام آموزش و پرورش با اخراج دانشآموز از مدرسه هدف خاصی و آن هم تربیت کودکان را دنبال میکند؟ و آیا این اقدام جنبه تنبیهی دارد یا تربیتی؟
باید به این نکته توجه داشت که از بعد روان شناسی این اقدامات نمیتواند موثر باشد به جز اینکه فقط در کودک یا نوجوان احساس رنجش و عدم رضایت اطرافیان را به دنبال دارد. در اغلب موارد دانشآموز بهدلیل اخراج از مدرسه و ذهنیتی که از این اتفاق برایش پیش آمده است ناکامیهایی را تجربه میکند و تاثیر این اقدامات مخرب، آزاردهنده و شخصیت دانشآموز را مورد آسیب قرار میدهد.
باید توجه داشت با اعمال شیوههای بهتر میتوان از بعد روان شناسی شاهد نتایج بهتری در میان کودکان بیشفعال بود. در اصل دانشآموز به دلیل شرایط سنی خاص خود بیشک یک سری شیطنتهایی دارد و امیدواریم اولیا و مربیان مدرسه با اصول تربیتی بیش از پیش آشنا شوند. با شناسایی اختلالات روانی میتوان بهراحتی خیلی از بچههای بیشفعال را بر سر کلاس نشاند. در اکثر مواقع شاهد بروز رفتارهایی از سوی این دانشآموز هستیم که باعث عدم کنترل کلاس و تشویق دیگر دانشآموزان میشود که در نتیجه معلم هم بهجای همراهی و توجه دانشآموز را مورد تنبیه قرار میهد.
بهتر است در این شرایط ابتدا موضوع را با والدین در میان گذاشته و در مرحله بعد دانشآموز را به یک مختصص روان شناسی معرفی کرد تا به راحتی تحت درمان قرار گیرد. در اصل اگر کودکی نابه هنجار است او مقصر نیست بلکه جنبههای تربیتی محیطی موجب بروز چنین فعالیتهایی در آن فرد شده است. اولیای مدرسه نیز باید با صبر و حوصله بیشتر و کمک گرفتن از والدین و معرفی فرد به مراکز درمانی مشکلات دانشآموز را کاهش دهند و این را بدانند که اخراج دانشآموز هیچ مشکلی را حل نمیکند بلکه کمبودها در این گروه از کودکان همراه با ناکامیهای موجود در وجودش رخنه میکند.
در سالهای اخیر شاهد افزایش پدیده طلاق و تاثیر زندگی والدین بر نحوه رفتار کودکان هستیم که بالطبع یک سری ناهنجاریها را به دنبال دارد. متاسفانه در جامعه اگر شاهد افزایش رفتار نابه هنجار در میان کودکان هستیم بعضا تاثیرگرفته از رفتار بزرگترهاست و نشان میدهد که در محیط زندگی دانشآموز چه هنجارهایی وجود دارد.
برای مثال در بین برخی افسردگی با بیحوصلگی، کسلی، گوشهگیری و... همراه است اما بروز این مشکل در بین کودکان به شکل معکوس عمل میکند و در آنها شاهد رفتارهایی ازجمله پرخاشگری، نافرمانی و... هستیم. مربیان باید با کسب شناخت بیشتر نسبت به نیازهای کودکان وارد عمل شده و برای حل این موضوع والدین را در جریان بگذارند تا بتوان برای کودک و نحوه ایجاد رفتار مطلوب در او اقدامی انجام دهند. در اصل با عدم توجه به نیازهای دانشآموز آثار ناملایمات و کمتوجهیها در او میماند و در قالب عقدهها و کاستی در سنین بزرگسالی بروز میکند.
باید توجه داشت که در صورت اخراج دانشآموز از مدرسه والدین و اطرافیان نباید به شکل تنبیهی با او رفتار کنند و موضوع پیش آمده را در بین دوستان و آشنایان عنوان نکنند. والدین باید سعی کنند که آرامش بیشتری داشته باشند و از فرزندان خواستار توجه به پیامدهای رفتاری خود و دلایل اخراج او از مدرسه باشند و او را نسبت به رفتارهای صحیح راهنمایی کنند و از اولیای مدرسه در صورت امکان خواستار برگشت دانشآموز باشند. کودک باید آگاه به تاثیر رفتار سوء خود و بروز چنین واکنشی باشد در غیر این صورت تنبیههایی ازجمله اخراج یا تحقیر هیچ تاثیری در تربیت صحیح دانشآموز ندارد.
در مواردی شاهد بودهایم که اخراج موقتی دانشآموز خود به دلزدگی و ترکتحصیل او انجامیده است. قطعا کودک یا نوجوان اگر در مدرسه باشد و سواد بیاموزد بهتر از این است که در کوچه و خیابان رفتارهای شیطنتآمیز داشته باشد.
بر این اساس باید گفت اخراج دردی را دوا نمیکند. باید با کودک بنابر سن خود رفتار کرد و نمیتوان نحوه رفتار با بزرگسال را در ارتباط با بچهها لحاظ کرد بلکه منطق آنها را هم باید با توجه به سن شان مورد توجه قرار داد.
روزنامه آرمان
گروه اخبار /
به رغم همه انکارها و تکذیبهای وزیر آموزش و پرورش دولت قبل همچنان واقعیت، خودش را بیش از پیش نمایان میسازد. گرچه همین چند سال پیش بود که حمیدرضا حاجی بابایی، وزیر سابق آموزش و پرورش گفته بود، «دانشآموز معتاد نداریم؛ اگر هم وجود دارد نباید آمار آن را اعلام کنیم، زیرا فکر خانواده بههم میریزد»، اما حالا مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر و استانداری تهران نسبت به اعتیاد و ورود مواد مخدر به مدارس علنا هشدار میدهند.
اما براساس آمار آنچه امروز قابل تخمین است یک درصد دانشآموزان معتادند و حالا آموزش و پرورش یک میلیارد و 200 میلیون تومان بودجه برای پیشگیری از اعتیاد دانشآموزان در نظر گرفته است. با تمام برنامه و بودجهای که آموزش و پرورش برای پیشگیری از اعتیاد در نظر گرفته است علیرضا جزینی، قائممقام دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر میگوید: «شیوع پدیده اعتیاد در میان دانشآموزان بسیار نگرانکننده است و توقع ما در حوزه آموزش و پرورش بیش از این است؛ زیرا مدیران و معلمان مدارس در موضوع آگاهسازی حرف اول را میزنند.»
ازسوی دیگر حسین هاشمی، استاندار تهران درهفدهمین همایش خیرین مدرسهساز گفته است: «متاسفانه امروزه مواد مخدر به مدارس ورود پیدا کرده است و آموزش و پرورش باید با این مشکل مقابله کند که ظاهرا امکانات و بودجه کافی را برای مقابله با این معضل ندارد؛ بنابراین خیرین باید به این حوزه نیز ورود پیدا کنند.»
چشمبندها را بردارید
فرید براتی سده، مدیرکل سابق درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر درباره اعتیاد دانشآموزان و ورود مواد مخدر به مدارس به فرهیختگان میگوید: «آموزش و پرورش باید درمورد اعتیاد دانشآموزان چشم بندهایش را بردارد و با حقیقت رو بهرو شود؛ زیرا این واقعیت ناراحتکننده وجود دارد و انکار یا نپذیرفتن آن مشکلی را حل نمیکند.»
او میافزاید: «ستاد مبارزه با مواد مخدر پارسال آمار دانشآموزان معتاد را اعلام کرد و مشخص شد که 4 / 0 درصد از دانشآموزان شیشه مصرف میکنند و در کل یک درصد دانشآموزان معتاد هستند؛ البته شواهد امر نشان میدهد که آمارهای واقعی از این تعداد که ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرده، بیشتر است.»
براتی تاکید میکند: «آموزش و پرورش اجازه صحبت در مورد دانشآموزان معتاد را نمیدهد و تمامی دریچهها را بر این واقعیت بسته است و اجازه اینکه سازمانهای مرتبط به این موضوع ورود کنند و نظر بدهند را نمیدهد؛ همین امر هم دلیلی شده که شاید تعداد دانشآموزان معتاد نسبت به سالهای گذشته افزایش یافته باشد، آموزش و پرورش باید بپذیرد که درمیان دانشآموزان تعداد زیادی هستند که به مصرف سیگار و قلیان روی آوردهاند؛ این خود دریچه ورود به مواد مخدر است.»
او بر این باور است که استفاده از توان دانشآموزان، بهترین راه برای پیشگیری از اعتیاد دانشآموزان است. آموزش و پرورش به راحتی میتواند از این ظرفیت برای آموزش و پیشگیری استفاده کند، اما متاسفانه آموزش و پرورش تمامی دریچهها را بسته است و حتی نمیخواهد از پیشنهادات دیگر افراد که در این حوزه صاحب نظر هستند استفاده کند.»
بیشک پذیرفتن دانشآموز معتاد یک گام موثر در پیشگیری از اعتیاد آنهاست؛ زیرا در گذشته مسئولان همین موضوع را هم نمیپذیرفتند و حالا آموزش و پرورش میتواند با بودجهای که در اختیار دارد و با استفاده از نظر افراد کارشناس به حل این معضل کمک کند.
پیگیریها برای مصاحبه با مسئولان آموزش و پرورش و نمایندگان مجلس در مورد اعتیاد دانشآموزان به نتیجه نرسید؛ بعد از اینکه هیچ کدام از نمایندگان مجلس حاضر به مصاحبه نشدند و هر کدام بعد از شنیدن سوال به هربهانهای جواب نمیدادند با حمیدرضا کفاش، معاون فرهنگی و پرورشی وزیر آموزش و پرورش تماس گرفتیم و او گفت که با مهرزاد حمیدی، معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش باید صحبت کنید که بعد از تماس با حمیدی، ما را به نادر منصورکیایی، مدیرکل دفتر مراقبت در برابر آسیبهای اجتماعی معرفی و با تاکید عنوان کرد: «آقای کیایی موظف هستند که با شما در این باره صحبت کنند.» اما تماسها با کیایی نیز بینتیجه ماند و پس از دو روز وی اعلام کرد؛ «سوالهایتان را ایمیل کنید»؛ ایمیلی که پاسخی به آن داده نشد.
گرچه مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر و کارشناسان و استاندار تهران نسبت به ورود بیش از پیش مواد مخدر به مدارس هشدار میدهند، اما مسئولان آموزشوپرورش ترجیح میدهند در این رابطه سکوت کنند؛ سکوتی خطرناک که شاید نتیجه خوشایندی نداشته باشد.
به مناسبت 27 اردیبهشت ماه ، " روز روابط عمومی و ارتباطات " لازم دانستم مطالب و نیز سر فصل هایی را در مورد رویکرد و عملکرد روابط عمومی با مخاطبان گرامی در میان بگذارم .
اشاره به جایگاه روابط عمومی در یک سازمان از بدیهیات است و به همان مقدار که این مساله امری بدیهی می نماید در وزارت آموزش و پرورش و زیر مجموعه های آن امری غریب و حتی مهجور است .
روابط عمومی پل واسط میان مدیریت یک سازمان با محیط است . این محیط هم شامل کارکنان و زیرمجموعه آن می شود و هم در یک نگرش سیستمی شامل افکار عمومی جامعه نیز می شود .
در واقع ، در این یادداشت می خواهیم این دو پارامتر یعنی عوامل درونی و بیرونی سازمان آموزش و پرورش را مورد ارزیابی و نقادی قرار دهیم .
آیا روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش تاکنون توانسته است بر اساس یک تئوری و یا مانیفست مشخصی ارتباط دوسویه ای با بدنه وزارت آموزش و پرورش ( صف ) برقرار کند .
معلمان تا چه میزان از اهمیت و یا کارکرد روابط عمومی وزارتخانه و یا در سطح پایین تر ( منطقه و یا ناحیه ) آگاه هستند ؟
به نظر می رسد معلمان در سطح منطقه و یا ناحیه اساسا دایره و یا بخشی مانند روابط عمومی را نمی شناسند و کارکرد این بخش برای آنان و حتی ارباب رجوع ناشناخته است .
کم تر دیده شده است که در اداره و یا ناحیه از افراد متخصص و یا خبره در رشته روابط عمومی استفاده شود . هر چند وضعیت حقوق و مزایا و نیز شرایط کاری موجب می شود تا نیروهای متخصص و یا کاردان در مدارس انگیزه ای برای کار و یا فعالیت در این بخش ها نداشته باشند .
در ادارات و یا نواحی برای ارتباط میان مدیریت و معلمان معمولا بخش های دیگری مانند ارزیابی و رسیدگی به شکایات و... فعال هستند و یا مدیران ترجیح می دهند که خودشان و از طریق حضور در مدارس با معلمان ارتباط برقرار کنند .
این می تواند به این معنا باشد که نه مدیران و نه معلمان در این سطح روابط عمومی را جدی نمی گیرند .
اما در سطوح بالاتر مانند میانی و فوقانی وضعیت متفاوت تر می شود .
در این سطوح و بر اساس تجارب و مشاهدات ، روابط عمومی ها به کارکردهایی نظیر محورهای زیر می رسند :
* تبلیغات، کنترل و فرماندهی
* ارشاد كردن و هدایت گری معلمان و مردم
* همه چیز را بیعیب و نقص نشان دادن
با این که ساختار بورکراتیک وزارت آموزش و پرورش از یک وضعیت تمرکزگرا و بالا به پایین رنج می برد اما در روابط عمومی بر خلاف سایر بخش ها نباید چنین وضعیتی حاکم باشد .
در روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ، اخبار و مطالب موضوع بندی و طبقه بندی شده و طبق گفته مسئولان این بخش ، به صورت مستمر و منظم به اطلاع وزیر و سایر مسئولان می رسد .
اگر این ادعا درست باشد و یا وزیر و سایر مسئولان فرصت مطالعه این بازخوردها را داشته باشند باید وضعیت و حتی جایگاه این مسئولان باید به گونه دیگری باشد .
اما چرا این گونه نیست ؟
چرا جوابیه هایی که بعضا از سوی روابط عمومی و به نقل از مسئولان مربوطه به رویت همکاران فرهنگی و معلمان می رسد اکثرا با واکنش منفی آنان روبه رو می شود ؟
به عنوان مدیر یک رسانه غیردولتی و فراگیر تاکنون جوابیه هایی مختلفی در سایت سخن معلم درج گردیده است اما کم تر دیده شده است که معلمان از پاسخ مربوطه رضایت داشته باشند .
از سوی دیگر ، مطالعه محتوای این جوابیه ها نشان می دهد که سازمان آموزش و پرورش مخاطبان خود و به ویژه معلمان را یک عده افراد ناآگاه و یا غیرمطلع و مغرض می پندارد و ترجیع بند مشترک این جوابیه ها غالبا این عبارت بوده است :
" اظهارات سراسر کذب و غیر واقع "
حال پرسش این است که بهره گیری از چنین عباراتی که مصداق " خشونت کلامی " است تا چه می تواند در اعتماد سازی میان مدیریت و کارکنان در سازمان کارا و اثربخش باشد ؟
فقدان پاسخ گویی و یا ارسال جوابیه از سنخی که گفته شد تا چه حد می تواند در" تقریب نگرش ها و فرآیند اقناع سازی " موثر باشد ؟
در حال حاضر دو رسانه ، معلمان و وزارت آموزش و پرورش را به یکدیگر متصل می کنند که اولی پرتال وزارت آموزش و پرورش و دومی نشریه نگاه است .
تحلیل محتوای پرتال وزارت آموزش و پرورش مبین این مدعا است که غالب مطالب سایت وزارت آموزش و پرورش از نوع اخبار و بیان دیدگاه های مسئولان این وزارتخانه است و کم تر به جنبه " تحلیل " پرداخته می شود .
در پرتال وزارت آموزش و پرورش ، بخشی به نام " دیدگاه " وجود دارد که غالبا دیدگاه مسئولان و مدیران در آن منعکس می شود و اثری از دیدگاه منتقدان به چشم نمی خورد .
مسئولان روابط عمومی در سخنان خود به رتبه بالای این سایت در رنکینگ داخلی و جهانی اشاره می کنند و این در حالی است که این رتبه تناسبی با میزان بازدیدهای مطالب و صفحات ندارد .
در پرتال وزارت آموزش و پرورش اصولا برخی بخش ها تعطیل است مانند بخش حمایت قضایی از کارکنان و این در حالی است که در آموزش و پرورش و از نظر معلمان این بخش مهم و حائز اهمیت است .
در نشریه نگاه با روی کارآمدن دولت تدبیر و امید ،به نظر می رسد که تحولی در محتوای مطالب و رویکردها رخ داده است اما از نظر معلمان این کافی نیست ، ضمن آن که مشکلات دیگری در این بخش مانند فقدان توزیع مناسب و فراگیر و یا به موقع و... وجود دارد .
به نظر می رسد از پتانسیل قابلیت های این نشریه آن گونه که شایسته است استفاده نمی شود و این نشریه هنوز نتوانسته است تفکرات کلیشه ای قبلی در میان افکار عمومی معلمان مانند « وزیر نامه بودن » را تحلیل و یا تعلیق نماید .
فرآیند حاکم در روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش باید تابع گردش آزاد اطلاع رسانی باشد و گزینش و یا حذف غیرمنطقی مطالب و اخبار باید به حداقل خود برسد .
این از اولین و بدیهی ترین اصول برای جلب اعتماد مخاطبان است .
به نظر می رسد روابط عمومی نتوانسته است با آسیب شناسی این وضعیت در جهت « روان سازی داده ها » حرکت نماید ، هر چند مسئولان این بخش دخالت برخی بخش ها و افراد غیرمتخصص را از عوامل موجده بر می شمارند که این وضعیت با توجه به تعدد رسانه ها و عصر حاکمیت سازمان های مردم نهاد ، امری غیرمنطقی و از نوع " توجیه " می نماید .
برخی از اخبار و رویدادهای مهم از دید روابط عمومی پنهان می مانند و یا این بخش واکنش مناسب و درخوری حداقل در بخش اطلاع رسانی ندارد .
برای مثال به چند نمونه اشاره می شود :
در پایان سال 93 و نیز آغاز سال 94 دو حرکت مهم یکی در آموزش و پرورش و دیگری در مقیاس کلان جامعه رخ داد .
اولی ، برخی سخنان سخیف و نیز توهین آمیز احسان علیخانی در برنامه بهار نارنج شبکه سوم سیما ( بیژن ) در واپسین روزهای سال 93 بود .
با این که انتشار این فیلم اعتراض بسیاری از فرهنگیان و معلمان در سراسر کشور را برانگیخت اما هیچ گونه واکنشی از سوی وزیر آموزش و پرورش و یا روابط عمومی این وزارتخانه مشاهده نگردید .
این در حالی است که وزیر بهداشت درمورد سریال " در حاشیه " مهران مدیری در همان روزهای آخر سال نامه ای به صدا و سیما نوشت و نگرانی های خود را به این سازمان و مسئولان آن انتقال داد .
مورد دیگر ، مربوط به خبر انتشار موفقیت مذاکرات هسته ای ایران بود . با وجود خوشحالی ملت ایران از این واقعه ، اما در پرتال وزارت آموزش و پرورش ، این خبر هیچ گونه انعکاسی نداشت و تنها عکس العمل فانی سکوت در برابر این پیروزی بزرگ بود .
و یا مورد آخر ، حرکت غیرحرفه ای و مبهم روزنامه همشهری و خبرگزاری فارس در مورد کاریکاتور توهین آمیز مطالبات معلمان بود که با وجود درگیر بودن افکار عمومی فرهنگیان ، حتی در حد خبر در پرتال وزارت آموزش و پرورش و سخنان مسئولان انعکاسی نداشت .
همین معادلات درون دستگاهی در مورد روابط این وزارتخانه با افکار عمومی جامعه و مردم نیز مصداق دارد .
به جرات می توان ادعا نمود یکی از دلایل در حاشیه بودن وزارت آموزش و پرورش و ناپیدا بودن آن در معادله توسعه پایدار ضعف این بخش در ارتباط گیری موثر با حوزه عمومی است .
اگر قرار است مطابق ادعای مسئولان این بخش ، روابط عمومی ادامه مردم در حاکمیت باشد باید به لوازم و مقدمات آن نیز توجه شود .
پایان این یادداشت سخنی از آقای جدایی مدیر کل روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش است که اگر به آن عمل شود بسیاری از مشکلات وابسته نیز حل خواهد شد :
" روابط عمومی ها « مدعی العموم نزد مدیران » و « وکیل مدافع سازمان در نزد مردم » هستند . عملکرد روابط عمومی نباید تخلف از مسئولیت های اجتماعی باشد و در این راستا لازم است از هرگونه تصویر سازی های کلیشه ای و تبلیغاتی اجتناب شود ."
این یادداشت با تغییراتی در روزنامه اعتماد روز چهارشنبه ( این جا ) منتشر گردیده است .
آمارها و تحلیل های روان شناسی و اجتماعی از افزایش خشونت در جامعه می گوید. هر روز اخباری از خشونت های بیشتر می شنویم و فضای واقعی و مجازی آکنده از پرخاش است. سوال این است که چرا؟ به کجا می رویم؟ چه باید کرد؟ شهر ما را خشونت گرفته و خواندن جمله «تهران شهر مهربانی» جز خنده ای تلخ بر چهره هایمان نمی نشاند. اصلا چرا می گوییم شهر؟ چرا می گوییم تهران؟ چرا از خودمان حرف نمی زنیم که انگار روی درجه انفجار هستیم و با کوچک ترین تلنگری می خواهیم از هم بپاشیم. مایی که شاید 10 سال پیش، این تصویر را از خودمان، از شهرمان و از آدم هایی که از کنارشان می گذشتیم، نداشتیم.این همه خشونت از کجا می آید؟ از کجا آب می خورد؟ راهکار تعدیل کردنش حداقل- که به نظر اورژانسی هم می رسد- چیست؟
خشونت می کنم چون من آدم بشو نیستم
ما یک جامعه خشن هستیم
گروه اخبار /
مهدی نوید ادهم دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش که «آیا مطابق قوانین و آیین نامه داخلی مدارس، امکان اخراج دانشآموز از مدرسه وجود دارد؟ »، اظهار داشت: دانشآموزانی که به هر دلیلی به قانونمندی مدرسه توجه نکنند و وظیفه دانشآموزی خود را انجام ندهند، به گونههای مختلف با آنها برخورد میشود.
وی افزود: در نخستین اقدام تذکر از سوی معلم و مدیر مدرسه داده میشود و سپس خانواده دانشآموز در جریان این اقدامات قرار خواهند گرفت و اگر این اقدامات اثربخش نبود، شورای مدرسه میتواند برای اخراج آن دانشآموز تصمیمگیری کند که این اقدام هم بر اساس آییننامه اجرایی مدرسه با اطلاع اولیای دانشآموز خواهد بود.
نوید ادهم ادامه داد: اگر جابهجایی دانشآموز از یک مدرسه به مدرسه دیگر هم اثربخش نباشد، آن وقت اختیار به منطقه آموزش و پرورش داده شده است که در شرایط استثنایی میتوانند برای مدتی دانشآموز را از مدرسه دور کنند؛ اصل بر این است که در مدرسه و منطقه مشکل مرتفع شود.
دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش با تأکید بر اینکه اصل بر اخراج دانشآموز از مدرسه نیست، گفت: تلاش میشود تا مشکل دانشآموز با مشاوره و همراهی خانواده در مدرسه حل و فصل شود، اگر آن هم اثر بخش نبود به تشخیص مدرسه و منطقه، مدت زمانی اخراج در نظر گرفته میشود.
بر اساس قوانین اجرایی و داخلی مدارس، در هر شرایطی امکان اخراج مستقیم دانشآموز از مدرسه وجود ندارد و برای انجام اخراج موقت یا جابهجایی از مدرسه به مدرسهای دیگر حتماً باید شورای مدرسه تشکیل و برای آن دانشآموز تصمیمگیری شود.
فارس
کردستان
اخیرأ طرحی تحت عنوان رتبه بندی معلمان به تصویب هیأت محترم وزیران رسیده است، که طبق اظهارات مسئولین ارشد وزارت محترم آموزش و پرورش، بن مایه و هدف اصلی از اجرایی ساختن آن، واداشتن و سوق دادن معلمین عزیز و زحمتکش به سمت انجام کار پژوهشی و تحقیقی در حوزهٔ مرتبط شغلی، جهت پویایی بیشتر و ارتقاء کیفیت و افزایش بهره وری در امر مقدس تعلیم و تعلم میباشد.
مخلص کلام در این ارتباط، اینکه طبق اظهارات این مسئولین عزیز، همانا معلمتر کردن معلمان هدف اصلی این طرح میباشد که البته ناگفته نماند که به نظر میرسد تصویب آن نیز تا حدودی از پی درخواستهای مکرر فرهنگیان محترم از چندی قبل، مبنی بر افزایش حقوق و مزایای دریافتی شان، جهت افزایش قدرت خرید و برابری در مقابل نواسانات ناشی از جهش دائمی و رو به جلو تورم باشد.
طرح، همانند سایر طرحهای دیگری که در این چند سالهٔ اخیر به زیبایی و ظرافت خاصی تدوین و تصویب و به زیبایی هر چه تمام تری مجلد شده و جهت ابلاغ و اجراء آماده گردیده است، طرح بسیار جالب، امیدوار کننده و در عین حال آرمان گرایانهای است و فعلأ در چارچوب و چهارگوشه ی برگههای آچار به خوبی قامت راست نموده و پیش میرود و تمام زوایای پیدا و پنهانش واکاوی و مشخص خواهد گشت.
اکنون هم که در آستانهایم، پیشاپیش همه چیز مهیاست تا عن قریب وارد مدینهٔ فاضلهٔ کیفیت آموزشی و سرزمین گل و بلبل علمی که در ذهن متصور آن هستیم بشویم و اما یک چیز...و آن اینکه به نظر میرسد و بیم آن میرود که این نیز مثل بعضی از قبلیها، به هنگام پیاده سازی از روی اوراق بر محور واقعیت و فضای موجود، جور در نیاید و متروک بماند و اثری را که خواهانیم در برنداشته باشد.امید که هر چه باشد اینگونه نباشد.!
این بیم از آنجا بیشتر رخ مینماید که از همین ابتدا واکنشهایی را درجامعهٔ مشمول، بدین شرح بروز داده است:
1 - به نظر میرسد آنها (ما معلمین) ! از اینکه دولت افزایش حق و حقوق طبیعی شان را که برای سایر کارمندان اتوماتیک وار به تبعیت از افزایشات تورمی است، منوط و مشروط به بi دست آوردن یک سری رتبه و انجام فعالیتها و تکلیف معلم و شاگردی کرده که خود مبدع آنند، و در واقع از اینکه از سیاست هویچ و چماق استفاده کرده، رنجیده خاطر شده و چینی نازک عواطف شان ترک بر داشته است.
2- معلمتر شدن دیگر چه موضوعی است؟ مگر قشر زحمتکشی که تاکنون و قبل از این در این چند سالهٔ اخیر در سرما و گرما، روز و شب وگاه و بیگاه به اقصی نقاط دور افتادهٔ این مرز و بوم پروانه وار پر کشیدهاند و در آتش غوطه خوردهاند و قلندر وار تیغ بر سر کشیدهاند و خود را همرنگ و فدای فرزندان این سرزمین کردهاند، تلاشی درجهت معلمتر شدن نبوده و ازاین باب چشم داشتی داشتهاند که حال منتظر پاداش باشند؟ و اگرمنظور از معلم ترشدن، فنیتر شدن و تکنیکیتر شدن معلم در امور شغلیاش باشد - که منظور هم همین است - به نظر شما غم نان اگر میگذاشت و این پرندهٔ دوّاردرسطح شهر، فرصتی و مجالی مییافت، برای تحقق این امرلحظهای فروگذار میکرد؟
۳ - مگر بانکیها، نفتیها، بهداشتیها، آلومینیومیها، فولادیها و سایرین که به طور طبیعی به خاطر افزایش تورم هرساله مزایایشان افزایش یافته و مییابد به واسطهٔ این است که مثلأ:
بانکیها بانکیتر میشوند!
نفتیها نفتیتر میشوند!
بهداشتیها بهداشتیتر میشوند!
آلومینیومیها براقتر میشوند!
و یا فولادیها آبدیدهتر میشوند!
نه!
بلکه حق طبیعی آنهاست که ناچارأ به تناسب تورم هرساله جیب شان پف بکند! معلم هم یکی از همینها، مگر غیر از این است!
۴ - بعید به نظر میرسدحداقل ۸۵ هزار تومان (کمترین رتبه) و حداکثر ۳۰۰ هزارتومان (بالاترین رتبه که اصلأ دست یافتن به آن هم به این راحتیها نیست) در مقابل افزایش حداقل ۴۵۰ و حداکثر۸۰۰هزار تومانی بانکیها، پولی باشد که بتواند معلم فرورفته تا بنا گوش در قرض، که حداقل تا ۵ سال آینده خودرا پیش فروش کرده و زمان کسبی و معیشتی خود رابه صاحبان اجناس قسطی از دست داده است را بتواند مجاب کند تا راضی شود ایستگاه تاکسی و میدان شهر را رها و پشت میزهای سخت و خشن کتابخانهها قوز کند برای معلمتر شدن و بدست آوردن مبلغی ناچیز آنهم با هزار منّت و اما و اگر و احتمال که آیا بدهند یا ندهند!
5 - معلمتر شدن خرج دارد! آری خرج! معلم نخواسته و نخواهد خواست تا چک سفید امضاء برایش درب منزل ببرند، بل که او خواستار حقوق و مزایایی در حدّ رفع حوائج و نیازهای روزمره و تکریم استحقاقی خود است.
آنچه آمد گلایهای بود و بس!
امید که خاطری را آزرده نساخته باشد!
دعا میکنیم به درگاه خداوند متعال و از پی این دعای خیر هم تمام تلاش خود را نیز صادقانه به کار میگیریم که ان شاءالله این طرح به خوبی اجراءگردد، حتی اگر از این حیث هم چیزی به ما نرسد!
چرا که معلمیم و آموختهایم که خود را باید فدا کرد تا دیگران بمانند!
و این حقیقت معلمی ست!
فرارو