صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

اسفندیار چهاربند مدیر کل آموزش و پرورش تهران  گروه اخبار /

مديرکل آموزش و پرورش شهر تهران با بيان اينکه از مذموم‌ترين روش‌ها اين است که از طريق دانش‌آموز کمک‌هاي مردمي اولياء به مدارس اطلاع‌رساني، بازخواست و مطالبه شود، عنوان کرد: در اين مشارکت که جنبه مالي دارد هرگونه ورود دانش‌آموز، برخلاف مصالح تربيتي است و آن را به شدت نفي مي‌کنيم.

اسفنديار چهاربند در واکنش به اقدام برخي مسئولان مدارس در خصوص معرفي دانش‌آموزان در کلاس‌هاي درس و سر صف در صورت پرداخت نکردن وجوه کمک‌هاي مردمي افزود: اخذ وجه، الزامي، قانوني و درست نيست به خصوص اگر با روش‌هايي دريافت شود که نام دانش‌آموز را در بين همکلاسي‌هايش اعلام کنند.

وي افزود: هرچند مشارکت مردمي يکي از منابع درآمدي مدارس محسوب مي‌شود و ضروري است اما بايد با ملاحظاتي همراه باشد، نخست آنکه بايد اختياري باشد. شرط اين اختياري و داوطلبانه بودن کمک‌ها اين است که خدمات آموزشي اثرگذار باشند تا اولياء بتوانند به مدرسه اعتماد کنند.

مديرکل آموزش و پرورش شهر تهران با اشاره به اينکه در اين مشارکت، دانش‌آموز نبايد هيچ‌گونه نقشي داشته باشد و اين رابطه ميان اوليا و مدرسه است گفت: دانش‌آموز، فردي تحت تعليم است که به لحاظ عاطفي و شخصيتي نقشي در مشارکت ندارد و دخالت دادن او در اين پروسه جز به مخاطره انداختن امنيت رواني و تهديد بهداشت محيط يادگيري اثر ديگري ندارد.

ایسنا

دکتر سید کاظم اکرمی وزیر سابق آموزش و پرورش

 

يكي از مشكلات جوامع در حال توسعه، جهل و بي‌سوادي است، تعداد افراد تحصيل كرده و نسبت آن با افراد بي‌سواد و كم‌سواد يكي از معيارهايي است كه ميزان توسعه يافتگي و توسعه نيافتگي جوامع را مشخص مي‌كند. در جامعه ما در ميان دلايلي از جمله فقر كه منجر به ناهنجاري‌هاي اجتماعي و افزايش تعداد زندانيان مي‌شود، يكي از عوامل همين بي‌سوادي و كم‌سوادي است. حالا وزارت آموزش و پرورش و سازمان‌ زندان‌ها تفاهم‌نامه‌اي امضا كرده‌اند تا از ظرفيت‌هاي دو دستگاه براي ارتقا و گسترش فعاليت‌هاي آموزشي در كانون‌هاي اصلاح و تربيت زندان‌ها، ارايه خدمات آموزشي و مشاوره‌اي به فرزندان در حال تحصيل زندانيان استفاده شود. بر اساس اين تفاهم نامه، آموزش و پرورش نيروي انساني و ابزار و اقلام آموزشي مورد نياز زندان‌ها و كانون‌هاي اصلاح و تربيت را در حد مقدور فراهم كند و مشاوره‌هاي لازم به همسران و فرزندان دانش‌آموز زندانيان ارايه دهد و سازمان زندان‌ها هم مقدمات اين كار، از جمله آماده‌سازي فضاي فيزيكي براي اين كار را فراهم كند.

امضاي چنين تفاهم نامه‌اي كاري است پسنديده كه توسط دو سازمان انجام شده است و اگر به صورت جدي اجرايي شود و در عمل بر اساس بندهاي تفاهم‌نامه پيش برود؛ زمينه‌اي است براي اينكه هيچ كدام از فرزندان اين سرزمين به خاطر شرايطي كه دارند از تحصيل سواد و آموزش بازنمانند. اما جداي از تعهداتي كه بر عهده دو سازمان است يك نكته مهم اين است كه ببينيم مثلا يك فرد زنداني بي‌سواد، كم‌سواد يا بازمانده از تحصيل چقدر در پشت ميله‌هاي زندان اين انگيزه را دارد كه سر كلاس درس بنشيند؟

اينجاست كه نقش مشاوره فرد به فرد و كلاس‌هاي آموزشي براي ايجاد اين انگيزه مشخص مي‌شود. بايد زندانيان را تشويق كرد تا با شروع يا ادامه تحصيل اين فرصت را براي خود فراهم كنند تا پس از آزادي از آنچه در مدت گذران حبس آموخته‌اند، بهره ببرند و خود را از آن سطحي كه هستند بالاتر بكشند.

از سوي ديگر بحث رسيدگي و مشاوره به خانواده و فرزندان دانش‌آموز زندانيان مطرح است، كودكان و نوجواناني كه با افتادن پدر به زندان و در اكثر مواقع به دليل داشتن مادران كم‌سواد خود را بي‌سرپرست مي‌يابند و به همين دليل ديگر در پي ادامه تحصيل نيستند. مشاوره ارايه شده توسط نيروهاي آموزش و پرورش مي‌تواند براي بازگشت آنها به كلاس درس هم كارساز باشد تا هيچ يك از فرزندان زندانيان به خاطر وضعيت پدران‌شان از تحصيل بازنمانند.

در ميان ١٠ ميليون نفر جمعيت كم‌سواد و بي‌سوادي كه در كشورمان هستند بخشي از آنها در پشت ميله‌هاي زندان هستند و افزايش سطح سواد آنها باعث بالارفتن شاخص توسعه‌يافتگي كشور مي‌شود و از سوي ديگر در كاهش ناهنجاري‌هاي اجتماعي موثر است.

فرد زنداني كه خودش در مدت زندان مي‌تواند از آموزش بهره ببرد يا پدري كه در داخل زندان خيالش راحت است كه در آن سوي ديوار، دولت و جامعه خانواده و فرزندانش را از ياد نبرده است، امنيت رواني خواهد داشت و آثار اين حس امنيت رواني را مي‌توان در روزهاي پس از آزادي او هم در جامعه ديد.

روزنامه اعتماد

منتشرشده در یادداشت

عباس فرجی عضو شورای نویسندگان سخن معلم  مهم ترین وظیفه ی روابط عمومی ها شناخت افکار عمومی و نفوذ در آن به منظور جلب رضایت آنهاست ، بی تردید این وظیفه در قالب یک مجموعه از فعالیت های ارتباطی صورت می گیرد ؛ در حقیقت روابط عمومی ها همچون یک پل ارتباطی عمل می کنند که بتوانند مخاطبان را به سازمان خود متصل نمایند.

چه بخواهیم قبول کنیم و چه نه ؛ باید پذیرفت یکی از مهم ترین کانال های ارتباطی با مخاطبان «  رسانه ها » هستند . لذا تاکید بر آن شده که روابط عمومی ها بایستی با رسانه ها ارتباط موثر و پویایی داشته باشند تا بتوانند به مقصود خود برسند .

فارغ از اینکه متاسفانه روابط عمومی در ایران تعریف دگرگونه ای دارد ، اما باید بگویم این وضع در آموزش و پرورش کمی عجیب تر به نظر می رسد از این جهت که روابط عمومی  در آموزش و پرورش  اغلب تمرکزش بر این است که حمایت تمام قد از عملکرد سازمان خود داشته باشند.

گرچه این مهم به عهده روابط عمومی هاست که بتوانند تصویر مناسبی از سازمانی که در آن مشغولند ارایه دهند لیکن این موضوع  بدون در نظر گرفتن دغدغه های مخاطبان امکان پذیر نیست .

چگونه می شود تصویر مناسبی از آنچه که هستید به مخاطب تان نشان داد در حالی که مخاطب تان اصلا شما را آن گونه نمی بیند؟

در این خصوص باید تاکید کنم ، مخاطبان همان طور که دوست دارند به ما نگاه می کنند و اگر اشتباه می کنند این روابط عمومی ها هستند که باید این خطا را تصحیح کنند نه آن که با بایکوت دیدگاه مخاطب اصرار بر خوب بودن خود داشته باشند .

این مقدمه از آن جهت بود که متاسفانه چندی پیش در تارنمای سخن معلم خبری منتشر شد مبنی بر اینکه نماینده این تار نما علی رغم دعوت قبلی که توسط روابط عمومی وزرات آموزش و پرورش از ایشان به عمل آمده ، اجازه ورود به این کنفرانس را پیدا نکرده است. به شخصه از شنیدن این خبر چندان تعجب نکردم چون پیش تر هم از این اتفاق ها در سازمان های ایرانی شاهد بوده ام  .

در روان شناسی  ، واکنش طبیعی در برابر نشانه های بحران طرد آن است به این معنا که اگر چیزی شما را آزار می دهد آن را طرد کنید تا راحت باشید اما آیا این موضوع در همه جا صادق است و صرف طرد کردن یک چیز مشکل از بین خواهد رفت ؟

آیا در سیستم های مدیریتی هم می توان عامل آزار دهنده را طرد کرد ؟

واقعیت آن است که  مدیریت بحران نیاز به دیدگاهی فعال ، تهاجمی در عین حال متعادل  است و چنانچه این طرد شدن ها و انکار کردن ها زیاد از حد استفاده شود افکار عمومی را می تواند بر علیه دستگاه متمرکز کند و دیگر کنترل افکار از دست سیستم خارج خواهد شد ، لذا مدیر بحران به بهترین ابزارها، طرح ها و ارتباط ها نیاز دارد و کلیه این موارد ، از طریق روابط عمومی قابل دست یابی است ، نقش مشاور روابط عمومی برای پیش بینی ، تصمیم گیری و حل بحران بسیار مهم است . اگر مشکلی به طور بالقوه وجود داشته باشد ، باید از آن جلوگیری کرد  و اگر مشکلی رواج دارد باید در بدو امر قبل از گسترش ، بررسی و بر طرف شود . طرد بحران در حقیقت زمینه فعالیت زیر زمینی را فراهم می کند در حالی که مدیریت در این شرایط نیازمند ارتباط  رو در رو است .

در واقع مشاور روابط عمومی در مرحله « متبلور ساختن افکار عمومی » مانند زنگ اخبار عمل می کند که فرآیندی پنج مرحله ای را برای وسعت بخشیدن و جریان ارتباطی سازمان و افرادش به دنبال دارد . این فرآیند شامل موارد زیر است :

1- تحقیق برای بررسی بحران های بالقوه که احتمال بروز آنها وجود دارد .

2- طرح ریزی برای تعیین اهداف اجتماعی حل بحران ، طبق نتایج حاصل از تحقیقات در چار چوب سازمانی خاص .

3- ایجاد گروه مدیریت بحران شامل نمایندگان روابط عمومی ، اداره حقوقی ، مدیریت ، کارمندان و سرانجام متخصصان مربوطه .

4- ارائه طرح و آزمون برای کار

5- ارزیابی و اصلاح برای کارهای بعدی .

همان طور که می دانیم توسعه نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله گذار است لذا بحران هایی را به دنبال دارد . متبلور ساختن افکار عمومی در این زمینه به عهده مدیریت بحران روابط عمومی هاست . از این رو ، بحث افکار عمومی و نقش روابط عمومی ها سوق دادن مردم به سوی مشارکت و  تفاهم هر چه بیشتر است نه طرد آنها و خفه کردن صدای مخالف.

اگر روابط عمومی در این قسمت درست انجام وظیفه نکند همچون سلول سرطانی عمل خواهد کرد و سیستم دفاعی سازمان را مختل و به نابودی خواهند کشاند .

این رفتار روابط عمومی موجب می شود که مخاطبان به سمت دست یابی اطلاعات از طریق  منابع غیر کنترل شده صورت بگیرد که نمونه بارز آن حضور گسترده معلمان در شبکه هایی همچون تلگرام ، وایبر و... و انتشار اخبار زیادی که در خصوص آموزش و پرورش رخ می دهد.

گرچه معتقدم مسئولین روابط عمومی های  این دوره از وزارت آموزش و پرورش تا حد زیادی بد اقبال نیز بوده اند که دقیقا در زمانی وارد گود شده اند که  حجم سنگینی از اخبار توسط گروه های اجتماعی مخابره می شود  ، اما این بد اقبالی با ناشی گری و غیری حرفه ای بودن وقتی ترکیب شود بدون شک سازمان تحت مدیریت شما را به نابودی خواهد کشاند.

مثلا زمانی که وزیر آموزش و پرورش در رسانه ملی حضور می یابد و حرف هایی می زند این روابط عمومی ها هستند که باید سریعا افکار عمومی را رصد کنند تا ببینند بازتاب این حرف ها چه بوده تا بتوانند گام های بعدی را درست بردارند ، اما به نظر ، روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ساده ترین کار را انجام می دهد ، با بایکوت خبری و باز نشر سخنان وزیر مشکل را حل می کند غافل از اینکه حرف های وزیر مشکل اصلی است و باید حرف های وزیر مدیریت  شود وگرنه رسانه برداشت خود را از آنچه رخ می دهد خواهد داشت و این روزها حتی اگر رسانه ها را بایکوت کنید شبکه های اجتماعی به تنهایی خود منتقل کننده ی اخبار خواهند بود که این موضوع می تواند خطراتی به مراتب بیشتر به همراه بیاورد .

به شخصه معتقدم حتی اگر تارنمای سخن معلم دعوت نامه قبلی هم نمی داشت شیوه برخوردی به نظر مطلوب نمی آید و این روش واقعا فاصله روابط عمومی و معلمان را بیشتر نیز خواهد کرد  .پاشنه آشیلی که برای شبکه های اجتماعی همچون تلگرام متصور است غیر مستند بودن آن است گرچه سایت های خبری نیز می توانند مشمول این قانون باشند ولی این موضوع در این شبکه ها بارزتر است ، لذا مدیران روابط عمومی بایستی برای پر کردن این شکاف و اعتبار بخشی به پیام هایی که در شبکه های اجتماعی منتشر می شود با رسانه ها تعامل جدی تری داشته باشند تا اخبار خود را از زبان آنها منتشر کنند .

صرف نظر اینکه چنین اتفاقی در روابط عمومی وزرات آموزش و پرورش افتاده باشد یا نه باید بگویم این روزها حال این روابط عمومی زیاد خوش نیست ؛ چرا که از طرفی باید به اعتراضات صنفی معلمان پاسخ بگوید ، از طرفی دیگر لغزش های وزیر که به فراوانی رخ می دهد پاسخ بگوید از آن طرف با نمایندگان در بیفتد و از همه مهم تر با رسانه ها چانه زنی کند تا بتواند تصویر روشنی از اتفاقات درون سازمان نمایش دهد .

همه این موارد شرایطی را برای روابط عمومی وزرات آموزش و پرورش ایجاد کرده که شاهد رفتارهای هیجانی و احساسی از آنها باشیم و این در حالی است که شعار دولت فعلی "تدبیر و مدیریت کار آمد" بوده است .

به نظر می رسد میراث رفتارهای هیجانی در آموزش و پرورش هنوز باقی مانده است و باید برای آن چاره ای اندیشید در غیر این صورت آموزش و پرورش به فنا خواهد رفت .

منتشرشده در یادداشت

عبدالحسین برزگرزاده دبیر ریاضی تبریز و مدرس دانشگاه  با عرض تسلیت به خانواده پزشک مقتول اردبیلی و جامعه پزشکی کشور؛ متاسفانه مثل هر حادثه ای قتل این هموطن عزیز ؛ به جای بسیج افکار عمومی برای ریشه کنی بزه های اجتماعی ؛ منجر به مقایسه بین مشاغل و حرف گردیده است . این بار مقایسه توسط یک نماینده پزشک مجلس شورای اسلامی شروع و اعلام شده که پزشکان سال ها درس خوانده و مثل برخی از 20 سالگی شروع به کار نکرده اند و ...خلاصه پزشکان مظلومند ؛ ضمن تکریم همه انسان ها و مشاغل و با تاکید بر اینکه همگان محترم و همه حرف ضروری ؛ باید گفت که این فقط پزشکان نیستند که درس خوانده اند بلکه تقریبا تمام کارمندان باسواد مانند اساتید دانشگاه و معلمان و هر فرد محترم دیگری که فوق دیپلم؛ لیسانس ؛ فوق لیسانس و دکتری تخصصی دارند به ترتیب به اندازه بهیاران و پرستاران و پزشکان عمومی و متخصص درس خوانده اند و بنابراین پزشکان تافته جدا بافته جامعه نمی باشند ؛ ولی ایجاد اولین مقاطع دکتری در رشته های درمانی سبب شده " دکتر یعنی پزشک " به فرهنگ رایج مملکت تبدیل گردیده و پزشکان سرزمین ما هم محترمانه با مصادره این عنوان ؛ اکثریت مناصب حکومتی و صندلی های مجلس را اشغال کرده و تمامی قوانین و مقررات را به نفع خود مصوب کرده اند  و سبب خیلی چیزها شده ؛  من جمله سبب شده :

* وزیر شما مانع از دریافت مالیات از ویزیت پزشکان می شود ولی وزیر ما نمی تواند حق التدریس ناچیز معلم را معاف از مالیات اعلام کند.
* وزیر شما به سریال طنز شجاعانه اعتراض و مانع ادامه پخش آن می گردد ولی توهین به معلم برای وزیر ما عادی شده است .
* کارمندان وزیر شما درجه یک اند و کارمندان وزیر ما به علت داشتن شغل انبیائی ! درجه سه اند.
* کارمندان وزیر شما قتل معلم را نخواستند بشنوند؛ و اگر هم شنیدند واکنشی نشان ندادند؛ ولی کارمندان وزیر ما هم شنیدند و هم ابراز همدردی کردند و هم وظیفه خود می دانند ابراز انزجار کنند .
* هر چند قتل در همه حال محکوم و قاتل مجازاتش اعدام است اما باید توجه کرد کارمند وزیر شما به علل شخصی و در منزل شخصی به قتل رسیده است ولی کارمند وزیر ما به سبب انجام وظیفه قانونی و در محل اداره دولتی خود به قتل رسیده بود. با این وجود وزیر شما قاطعانه خواستار پیگیری قضائی می شود ولی وزیر ما با واهمه خواستار حمایت قضائی می شود.
* وزیر شما در همه امور مملکت از آموزش گرفته تا بهداشت ؛ محیط زیست ؛ سیاست و اقتصاد و ...دخالت می کند ولی وزیر ما جرات اظهار نظر در وظایف تخصصصی خود را ندارد .
* وزیر شما برای یک قتل معمولی آماده سفر به اردبیل است ولی وزیر ما خجالت می کشد صدای خود را ؛ بابت قتل معلم فیریک و آتش گرفتن سایر معلمان به علت نبود بخاری در کلاس درس و به تاراج رفتن آبرو و حیثیت میلیون ها انسان تحصیل کرده ؛ بلند کرده و حق آموزش را از بیت المال طلب کند.
* وزیر شما حتی قبل از لغو تحریم ها کیسه ای برای وزارتش دوخته است ولی وزیر ما فقط بایستی در مواقع تحریم وضع دولت را درک و ریاضت اقتصادی را به کارمندان وزارتش آموزش داده و حتی تحمیل کند.
* وزیر شما هیچ وقت از کارمندان خود مایه نمی گذارد ولی وزیر ما به خاطر جنگ بدون اجرت 2 ساعت در هر هفته به کارمندان خود تکلیف کرده ؛ و این خرج از کیسه خلیفه ؛ با اتمام جنگ نه تنها تمام نمی شود و نه تنها ایثارگر تقدیر و تکریم نمی گردد بلکه به علت بی زبانی وزیر ما به وظیفه بدل می شود و با وجود حکم نهادهای قانونی به برگشت به 22 ساعت تدریس هفتگی ادامه می یابد ؛ ولی وزیر ما جرات نمی کند حق قانونی کارمندان خود را از هیات دولت یعنی سایر وزیران من جمله وزیر شما بستاند.
* کارمندان وزیر شما به علت در مصدر امور بودن شان مدام مقررات کشور را عوض می کنند ولی کارمندان وزیر ما گرفتار تغییر مکرر مقررات کشور و نظام آموزشی آیند  و همه عمر خود را در معرض ساماندهی و در خطر انتقال به ناکجا آبادی ناکجا آبادتر از ناکجا آباد قبلی هستند.
* کارمندان وزیر شما با حقوق آن چنانی 12 الی 18 ساعت تدریس در دانشگاه دارند ولی کارمندان همتراز وزیر ما با دکتری تخصصی و سال ها خدمت با 24 ساعت تدریس؛ نه تنها اجازه تدریس دردانشگاه را نمی یابند بلکه به علت ندانم کاری تدوین کنندگان مقررات آموزشی و تغییر مکرر آنها از دبیرستان هم بایستی به راهنمائی ؛ ابتدائی ؛ نهصت سواد آموزی و حتی به مهد کودک منتقل شوند.
* در وزارت وزیر شما متخصص ؛ کارشناس ؛ کاردان و... جای خود دارد ولی در وزارت وزیر من از دکتری تخصصی تا آبدارچی همه یک حقوق می گیرند آن هم هم حقوق یک کارگر ساده . اصلا چه معنی دارد وزارتی به نام آموزش و پرورش که در آن معلمی شغل نیست و بلکه عشق است برای تخصص و کاردانی و مهارت حرفه ای مرزی جدا کرد؟
* کارمندان وزیر شما اگر در اثر سهل انگاری باعث مرگ انسانی شوند در دادگاه انتظامی خود به علت غیر عمد بودن و طبیعت کار پزشکی تبرئه می شوند ولی کارمندان وزیر ما اگر از باب دلسوزی و پدری با تندی با متعلم خود برخورد کنند علاوه بر چاقو باران شدن و حضور در دادگاه و پاسگاه ؛ در صدا و سیما هزاران بار محاکمه می شوند و حتی به خطاهای معلمان وطنی هم قانع نشده و هزاران بار تخلفات معلمان خارجی را منتشر و منعکس می کنند و تا به حال در صدا وسیما مرگ انسانی به علت تعلل و تخلف هیچ پزشکی ( کارمند وزیر شما ) انعکاس پیدا نکرده است .
* روسای ادارات و بیمارستان ها و دانشگاه های ؛ کارمندان وزیر شما توسط خود کارمندان انتخاب و یا پیشنهاد می شوند ولی روسای ادارات وزیر ما توسط نمایندگان وزیر شما در مجلس و یا جاهای دیگر و بدون دخالت کارمندان وزیر ما نصب و تا قیامت تمدید می شوند.
* وزیر شما به کارمندان خود می بالد ولی وزیر ما از کارمندان خود می نالد.
* کارمندان وزیر شما از قشر شریف اند و کارمندان وزیر ما از قشر آسیب پذیر و ضعیف .
البته ناگفته نماند که این مقایسه مختصر؛ قطره ای از دریای شاهکار کارمندان وزیر شما در مجلس و نهادهای قانون گذاری است و انعکاسی کوچک از قیاس کارمندان وزیر شما و کارمندان وزیر ماست ؛ مائی که میلیون ها نفریم ؛ تحصیل کرده و کارمند دولت و... بس !

وای بر حال کسانی که دستی در کار دولتی ندارند ؛ فقیر و بی سوادند . و وای بر همه ما که بین وزیر شما و وزیر ما و وزیر بی وزیران این قدر فاصله است ؛ وای بر ما ؛ وای بر شما.


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
سه شنبه, 06 مرداد 1394 10:30

یادگیری رفتار در آموزش و پرورش

مکانیسم یادگیری رفتار در آموزش و پرورش   نقش یادگیری در همه صحنه های زندگی ما نمایان است. یادگیری نه تنها آموختن مهارتی خاص یا مطالب درسی بلکه رشد هیجانی، تعامل اجتماعی و حتی در رشد شخصیت نیز دخالت دارد، مثلاً یاد می گیریم از چه بترسیم، چه چیز را دوست بداریم چگونه مودبانه رفتار کنیم، چگونه صمیمیت نشان دهیم و جز اینها مثلاً اینکه چگونه کودکانمان می آموزند دنیای اطراف خود را ادراک کنند یا افراد همجنس خود همانند سازی کنند و چگونه در مدرسه با دوستان خود مشارکت و دوستی و تعامل داشته باشند و رفتارهایشان را طبق معیارهای هم سالان و همنوعان خود و حتی با معلم و ناظم مدرسه تنظیم نمایند .

در تعریف یادگیری طبق مُدلی که روان شناسان معتبر دنیا ارائه می دهند می توان گفت: یادگیری تغییری نسبتاً دائمی در رفتار است که در نتیجه تمرین حاصل می شود.می گویند روزگاری، فیلسوفی سوار بر قایقی کوچک از رودخانه بزرگی رد می شد. از قایقران پرسید: «آیا شما فلسفه می دانید؟» مرد قایقران جواب داد: «نمی شود گفت که می دانم» فیلسوف گفت: «پس دوست عزیز، یک سوم عمرتان بر فناست.» و باز پرسید: « حالا بگویید ببینم، ادبیات می دانید؟» مرد قایقران جواب داد: «نمی شود گفت که می دانم» فیلسوف جار زد: « پس دو سوم زندگی تان بر باد رفت». در همان موقع، قایق به صخره ای اصابت کرد و کم کم در آب فرو رفت. قایقران از فیلسوف پرسید: « شما شنا بلدید؟» فیلسوف در جواب گفت: « خیر » مرد قایقران گفت: «پس کل زندگی شما بر باد رفت».
وقتی مسائل حساس و مهم پدید می آید، فلسفه بافی اغلب از میان می رود. برای انسانی که در قایقی نشسته و دارد غرق می شود، تئوری چیز به درد به خوری نیست، او یا شنا بلد است یا اینکه غرق خواهد شد. در آن بحبوحه ی بحران های کلاس، تمام کتاب های کتابخانه ها را هم که جمع کنید دردی دوا نخواهد شد. سخنرانی و تدریس چندان ارزشی نخواهد داشت. هنگامی که واقعیت مطرح است، فقط مهارت و کاردانی می تواند نجات دهنده باشد.
نشان دادن مهارت در رفتار است که در آموزش و پرورش مهم به شمار می آید. رفتارهایی که قابل توجه هستند بر ما معلومند. در واقع، معلم ها از شنیدن مکرر حرفهایم مربوط به این رفتارها در کنفرانس ها و انجمن ها خسته اند. چنان که یکی از معلم ها می گفت: «من خودم از قبل می دانم که دانش آموز به چه چیزی نیاز دارد. من نیاز او را حس می کنم. او نیاز دارد که قبولش داشته باشند، بهش احترام بگذارند، دوستش داشته باشند، بهش اعتماد کنند؛ او نیاز دارد که تشویقش کنند، پشتیبانش باشند، او را به فعالیت وا دارند، و موجبات تفریح و خوشی اش را فراهم آورند؛ او نیاز دارد که بتواند به کاوش بپردازد، آزمایش کند، و به نتایج موفقیت آمیزی برسد.

عجب حکایتی است! او این همه نیاز دارد و من تنها چیزی که کم دارم، عشق و دانایی سلیمان است و بینش و فراست فروید و علم و دانش انیشتین، و ایثار و از خود گذشتگی فلورانس نایتینگل.
در تئوری، ما از قبل می دانیم که آموزش و پرورش خوب چیست، ما تمام مفاهیم را در ذهن داریم. اما متاسفانه، آموزش و پرورش دانش آموزان نمی تواند صرفاً مبتنی بر مفاهیم باشند. دانش آموزان مسائلی را مطرح می سازند که از میان نمی رود، حتی زمانی که معلم، دموکراسی (Democracy)، عشق (Live)، احترام (Respect)، پذیرش (Acceptance)، تفاوت های فردی (Individua- differences) و یگانگی فـــردی (Persona- uniqueness) را بـاور داشته باشد. این مفاهیم، هر چند متعالی اند، بیش از اندازه انتزاعی و جامع هستند. به یـــک اسکناس هزار دلاری می ماند؛ این اسکناس پول قابل توجهی است، اما در برآورده ساختن نیازهای پیش پا افتاده ای همچون نوشیدن یک فنجان قهوه، دادن کرایه ی تاکسی، یا تلفن کردن به جایی، به هیچ وجه مفید واقع نمی شود.
در رفع نیازهای روزمره، ما به پول خُرد نیاز داریم. معلم ها، در داد و ستد کلاسی، به پول خرد روان شناختی (Psychologica- smal- change) نیاز دارند. در کلاس درس، دقیقه به دقیقه اتفاقاتی رخ می دهد، مثلاً بد خلقی های ناچیز، تعارضات روزمره و بحران های ناگهانی. معلم برای برخورد موثر و انسانی با این اتفاقات، نیازمند کسب مهارت های ویژه ای است. تمام این موقعیت ها مستلزم واکنش های مفید و واقع بینانه اند.

پاسخ معلم عواقب حساسی در بر دارد. این پاسخ یا جوی از توافق (Compliance) پدید می آورد یا جوی از خودسری؛ یا مایه ی خشنودی می شود یا مایه ی مشاجره؛ یا میلی به اصلاح وضع بر می انگیزد یا میلی به کینه توزی. این پاسخ بر رفتار و منش (Character) دانش آموز اثر می گذارد و آن را یا بهتر می سازد یا بدتر. اینها واقعیت های موجود در روابط عاطفی بشر هستند که ممکن یا ناممکن بودن تعلیم و یادگیری را تعیین می کنند. بهترین معلم از این حقیقت اصلی آگاه است: یادگیری همواره در زمان حال انجام می شود و همواره یک مساله ی شخصی است.

نوشته های تصویری زیر بهترین نوع معلم را نشان می دهد.بهترین معلم ها، یعنی معلم هایی که از ویژگی هایی مطلوب تعلیم برخوردارند، در جهت مشترکی گام بر می دارند. آنان به قدرت فضل فروشی اعتقاد ندارند. نه موعظه می کنند و نه درس اخلاق می دهند. آنان احساس گناه (Guilt) پدید نمی آورند و قول نمی گیرند. وقتی بد رفتاری ناچیزی روی می دهد، بحث علت و معلول را پیش نمی کشند یا در وقایعی که در کلاس رخ می دهد، به کاوش نمی پردازند، کارآگاه نمی شوند و از بچه ها جاسوس درست نمی کنند. آنان کاری به کار گذشته ی دانش آموز یا به آینده ی نزدیک او ندارند. آنان سروکارشان با زمان حال است، برایشان این مهم است که، اینجا و اکنون، دانش آموز در فشار روحی (Child i- distress) قرار گرفته است.

در این زمینه، معلمی می گفت: عادت داشتم تلاشم را بر پیشرفت های آینده متمرکز کنم. اما حالا هدف معتدل تری در سر دارم؛ دو چیز را در نظر می گیرم، خلق و خویی که دانش آموز در سال حاضر دارد و نیازهایی که بر وجود او مسلط است. به جای مدینه ی فاضله (Utopias)ای که فرسنگ ها با آن فاصله دارم، می خواهم به انسانیت لحظه به لحظه در کلاس درس برسم.»

بهترین معلم ها مدرکی زنده هستند که ثابت می کنند این دگرگونی ممکن و عملی است.

روزنامه ابتکار

منتشرشده در یادداشت

واکنش وزیر بهداشت در موردحقوق تضییع شده پزشکان  گروه اخبار /

وزیر بهداشت با بیان اینکه جامعه پزشکی نیازمند حمایت است، هر گونه تعرض به حقوق جامعه پزشکی را تعرض به سلامت مردم و جامعه برشمرد.

وزیر بهداشت با اشاره به نامه ارسالی به رئیس قوه قضائیه در خصوص استیفای حقوق تضییع شده پزشک جراح بیمارستان ممسنی، اظهار داشت: در دستگاه قضایی هم گاهی سلیقه‌ای عمل می‌شود و اتفاقی که برای همکارمان در حین ارائه خدمت رخ داده بود نیز در نتیجه برخورد سلیقه‌ای بوده است.

هاشمی با قدردانی از نگاه ویژه رئیس قوه قضائیه در رسیدگی به موارد تضییع شده حقوق پزشکان، گفت: ایشان خود از این موضوع متاثر شده و دستور رسیدگی سریع به پرونده را صادر کرده‌اند.

وی یادآور شد: استیفای حقوق همکار جراح به قوت خودش باقی است و خواسته ما رسیدگی سریع به این موضوع بوده است.

بنابراعلام وب‌دا، وزیر بهداشت در ادامه صحبت‌هایش تاکید کرد: جامعه پزشکی با سلامت مردم مستقیما در ارتباط است و از این رو تعرض به حقوق پزشکان تعرض به سلامت مردم و جامعه است.

وی خاطر نشان کرد: وزارت بهداشت از حقوق جامعه پزشکی دفاع کرده و اجازه تضییع حقوق آن‌ها را نمی‌دهد.

همچنین وزیر بهداشت در گفت‌وگوی تلفنی با رئیس قوه قضائیه خواهان برخورد جدی و پیگیری حقوقی با خاطیان این اقدام شد.

هاشمی تاکید کرد: مامور خاطی به منظور اجرای انجام فرآیند بازپرسی از بیمار مصدوم وارد بیمارستان شده و حین انجام ارائه اقدامات درمانی اورژانس توسط پزشک معالج به بیمار ضمن ممانعت از ادامه انجام فعالیت پزشک در جهت مداوای بیمار، اقدام به دستگیری همکار خانم جراح عمومی نموده است.

بنابر اعلام وب‌دا، وزیربهداشت ادامه داد: این در حالیست که پزشک جراح تنها بر اساس رسالت حرفه‌ای خود در برابر اقدام غیر حرفه‌ای و غیراخلاقی مامور مورد نظر مقاومت کرده بود و این گونه مورد بی‌احترامی قرار گرفت.

هاشمی یادآور شد: این پزشک در شرایطی دستگیر شده است که مرکز درمانی مورد اشاره و چندین بیمار بدحال دیگر به حضور پزشک بسیار نیازمند بودند، حال آنکه وی ناچار به ترک محل کار شده است. شرایط دستگیری پزشک با دست بند آثار بسیار بد و نامطلوبی در محیط بیمارستان و دیگر مراکز درمانی کشور به جا گذاشته است.

وزیر بهداشت همچنین در اینستاگرام خود از خدمات خانم جراح فعال در بیمارستان‌ ممسنی تشکر کرد.

دکتر سیدحسن هاشمی طی مطلبی با عنوان "برای خانم دکتر رزمجویی" در اینستاگرامش آورده است:« حسن حضور در شبکه‌های اجتماعی این است که با سرعت شگفت انگیزی در جریان اخبار و متاسفانه گاهی هم شایعات قرار می‌گیریم. سرعت بالا در اطلاع‌رسانی نقطه مثبت این شبکه‌هاست. باید فکری هم برای دقت و صحت کنیم. این البته کار متخصصان حوزه ارتباطات است.

دیروز که همراه رییس جمهور در سفر کردستان بودم، خبری به دستم رسید درباره بازداشت یکی از همکاران عزیزمان در حین انجام وظیفه در شهرستان ممسنی. سپردم درباره موضوع تحقیق کنند.

امروز صبح گزارش دادند که خانم دکتر فروغ رزمجویی، متخصص جراح عمومی در بیمارستان ولیعصر نورآباد ممسنی، چون دستورات بازپرس پرونده در مورد خانم چاقو خورده در یک نزاع خانوادگی را اجرا نکرده، مورد عتاب قرار گرفته و در نهایت برای چند ساعت بازداشت شده است!

البته با دخالت ریاست دانشگاه، مساله حل و فصل شده و گویا رییس محترم دادگستری استان هم دستور رسیدگی به برخورد لازم با این اقدام را صادر کرده است.

این اتفاق تاسف‌بار است و همه ما باید برای پیشگیری از تکرار آن آستین همت بالا زنیم.

من هم در همین راستا با ریاست محترم قوه قضاییه صحبت کردم و نامه‌ای نیز خدمت‌شان فرستادم. امیدوارم با نگاه مدبرانه‌ای که ایشان دارند، این رویداد تلخ، نتیجه‌ای شیرین برای عموم همکاران داشته باشد.

اما به اقدام خانم دکتر رزمجویی افتخار می‌کنیم که چون سایر همکاران ما در سخت‌ترین شرایط و با وجود همه ناملایمات در انجام وظیفه خود ذره‌ای کوتاهی نمی‌کنند.»

انتهای پیام

ایسنا

گروه اخبار /

در فاصله کم تر از 24 ساعت از انتقاد مدیر گروه سخن معلم در مورد مشخص نبودن معیارها و شاخص های طرح رتبه بندی معلمان ( این جا ) ، فانی به پرسش ایسنا در این مورد پاسخ داد .

مشکلات آموزش و پرورش استثنایی کشور  گروه اخبار /

دکتر مجید قدمی  به مشکلات نیروی انسانی در سازمان متبوعش پرداخت و اظهار داشت: سازمان آموزش و پرورش استثنایی سازمانی است که تمام فعالیت های وزارتخانه آموزش و پرورش را، که توسط معاونت های مختلف انجام می شود، یک جا در مقیاسی کوچکتر انجام می دهد؛ از تولید کتاب های درسی گرفته تا فعالیت های پرورشی، و از تربیت بدنی گرفته تا خرید تجهیزات آموزشی ، با این تفاوت که به جای یک گروه، هفت گروه از دانش آموزان زیرنظر این سازمان مشغول به تحصیل هستند. 

وی در مورد گروه های مختلف دانش آموزان زیر نظر این سازمان گفت: این گروه ها شامل دانش آموزان دارای مشکلات بینایی، مشکلات شنوایی، مشکلات جسمی – حرکتی، اختلالات رفتاری، اختلالات یادگیری، عقب مانده ذهنی و چند معلولیتی است که هم تربیت نیروی انسانی مناسب برای آموزش این افراد و هم نظام خاص آموزشی و تدوین محتوا برای آنها جزو وظایف این سازمان قرار دارد که با مشکلات خاصی نیز همراه است.

 رییس سازمان آموزش و پرورشاستثنایی، در مورد نیروهای شاغل در سازمان استثنایی کشور گفت: این حوزه گرچه حوزه ای شدیدا تخصصی با مشکلات و پیچیدگی های خاص است، خوشبختانه ما بهترین متخصصان موجود کشور در زمینه آموزش استثنایی را در سازمان داریم. خود من شخصا با اینکه معلم ناشنوایان بودم و در زمینه کودکان کم توان ذهنی تحصیل کرده ام و فوق لیسانس و دکترایم را نیز در حوزه معلولین گرفته ام و با اینکه تخصص و تجربیاتم همگی در حوزه آموزش و پرورش استثنایی است، ولی در بعضی زمینه ها اینجا باید سکوت کنم و فقط یاد بگیرم؛ چون گروه های موجود از پیچیدگی های خاصی برخوردارند. قدمی به عنوان نمونه به مشکل اوتیسم به عنوان یکی از مباحث پیچیده این حوزه اشاره کرد و گفت: مثلا ما بحث اوتیسم را داریم که از معلولیت های جدید است و برخلاف اکثر معلولیت ها که در طبقات پایین اجتماع از لحاظ مالی و تحصیلی شایع است، مشکل اوتیسم بیشتر در خانواده های تحصیل کرده و مرفه تر اجتماع شیوع دارد و هنوز علت این موضوع کشف نشده است. 

 رییس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور ادامه داد: با توجه به آنچه مطرح شد، همه مشکلاتی را که آموزش و پرورش با آن سروکار دارد ما یک جا داریم، که یکی از آنها نیروی انسانی است. طی بررسی هایی که انجام دادیم طی دو سال آینده با بازنشستگی بیش از هزار نفر از نیروی انسانی مان روبرو هستیم و این رقم کاهش نیرو بسیار برای سازمان سنگین است و ما به زودی با بحرانی در زمینه نیروی انسانی مواجه خواهیم شد که باید از هم اکنون برنامه ریزی های لازم را برای مقابله با آن داشته باشیم.

 وی افزود: خروجی های دانشگاه فرهنگیان که تنها منبع تامین کننده نیروی انسانی سازمان آموزش و پرورش استثنایی است خیلی کمتر از این رقم یعنی حدود یه دهم این رقم است. با توجه به اینکه میان نیروهایی که بازنشسته می شوند و نیروهایی که از طریق دانشگاه فرهنگیان وارد سازمان می شوند تناسبی وجود ندارد، تنها راه امکان نیروی انسانی متخصص سازمان این است که مجوز استخدام آزاد بگیریم.

 قدمی در پاسخ به این پرسش خبرنگار پانا که “سازمان استثنایی چه سهمی از استخدام ۵ هزار نیروی جدید در آموزش و پرورش را به خود اختصاص خواهد داد” گفت؟ از این تعداد تنها ۱۲۵ نفر سهم سازمان ما در سراسر کشور است. 

وی در پایان خاطرنشان کرد: البته ما می توانیم نیروهایی که راغب به ماندن هستند را در سازمان نگه داریم، ولی به طور کلی برای نیروی انسانی باید حساب ویژه ای باز کنیم و مجوزهای خاصی بگیریم تا بتوانیم نیروهای تازه نفس را وارد مدارس مان کنیم.

پانا

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور