صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

روزی متفاوت در استخر باشگاه فرهنگیان تهران  گروه گزارش /

چندی پیش گزارشی در سخن معلم در مورد استخر باشگاه فرهنگیان تهران منتشر گردید ( این جا )  و در آن از وضعیت و برخورد مسئولان این واحد رفاهی آموزش و پرورش انتقاد شده بود .

در بازدید امروز جمعه ، اما وضعیت بسیار متفاوت بود !

بر خلاف رویه سابق که استخر حداقل با نیم ساعت تاخیر باز می شد امروز نیم ساعت زودتر درب استخر باز بود و مسئولان آن در حال فعالیت بودند .

مسئول فروش بلیت در زمان مقرر اقدام به فروش بلیت ها نموده و دیگر از معطلی و یا تاخیر خبری نبود .

بر خلاف سابق و برای اولین بار موسیقی ملایمی  ، گوش  مراجعان را نوازش می داد .

لامپ های سوخته و یا شکسته تعویض و همه بخش های استخر در حال فعالیت بود .

حتی هنگامی که جکوزی کمی سرد بود با تذکر یکی از فرهنگیان و برخورد مناسب مسئول مربوطه ، مشکل مرتفع گردید .

این بار مسئولان اعتراض فرهنگیان را شنیده و مسئول قبلی استخر آقای « یاورخانی  » را برگردانده بودند.

به اقرار و گواهی همکاران ، ایشان برخورد مناسب و گرمی با مراجعان داشته و عملکرد مناسبی دارد و دلیلی برای فسخ قرارداد با ایشان از سوی مسئولان وجود نداشته است .

معلمان هم به محض دیدن ایشان با او احوال پرسی گرمی می نمودند .

مشاهده این وضعیت و این که مسئولان صدای اعتراض آنان را شنیده و تحولی در اوضاع و شرایط رخ داده است آرامش خاصی به فرهنگیان و همکاران بخشیده بود .

این در حالی بود که به مدت چند هفته تنش و درگیری بین همکاران و مسئولان قبلی استخر وجود داشت و حتی در یک مورد معلمان علی رغم ممانعت مسئولان قبلی  به زور وارد محوطه استخر شده بودند !

معلمان می گویند زمانی که عملکرد یک فرد مثبت و قابل قبول است چه دلیلی برای تعویض و بستن قرارداد با شخص و یا واحد دیگری وجود دارد ضمن آن که باید مبالغ قرارداد با توجه به شرایط و اقتضائات و نیز نظرسنجی از عملکرد صورت بگیرد و مسائلی مانند رابطه ، پارتی بازی و یا سودمحوری و... نباید معیاری برای عقد قراردادها باشد .

این حرکت مسئولان جای تقدیر و تشکر دارد و امید است که مسئولان وزارت آموزش و پرورش با نظارت و کنترل جامع و گرفتن بازخورد مناسب از فرهنگیان بر فعالیت و عملکرد سایر مراکز رفاهی ، رضایت همکاران را مد نظر داشته باشند .

از سوی دیگر ، با توجه به گستردگی و پراکندگی این مراکز رفاهی ، فرهنگیان و معلمان نیز باید در امر نظارت و بهینه سازی مسئولان را یاری دهند .

« گروه سخن معلم » از همه همکاران در سراسر کشور انتظار دارد تا مشکلات و مسائل مراکز رفاهی را به این رسانه انتقال داده و نسبت به وضعیت موجود بی تفاوت نباشند .

برخورد معلمان نسبت به نواقص و کمبودها باید از حالت " نق زدن ، غر زدن و... " فراتر رفته و وارد حوزه نقد و کارشناسی و حتی ارائه طریق گردد .

پایان گزارش /

منتشرشده در گفت و شنود

بیمه تکمیلی آتیه سازان حافظ  گروه اخبار /

بابک قزوینیان معاون بیمه و خدمات شرکت بیمه تکمیلی آتیه سازان حافظ درباره وضعیت ارائه خدمات بیمه تکمیلی به فرهنگیان با توجه به تغییر در روش پوشش و صندوقی شدن اداره بیمه تکمیلی آموزش و پرورش اظهارداشت: در مجموع خدمات ما نسبت به سال گذشته که ارائه خدمات به روش سرانه‌ای بود بهتر شده است.

وی افزود: سرعت رسیدگی به اسناد پزشکی بالا رفته است و همکاری خوبی با آموزش و پرورش داریم.

معاون بیمه و خدمات شرکت بیمه تکمیلی آتیه سازان حافظ با بیان اینکه به نظر می‌رسد رضایت مندی بیشتری از سوی فرهنگیان حاصل شده باشد عنوان کرد: بیشترین اعتراضاتی که فرهنگیان دارند به میزان تعهدات بیمه تکمیلی باز می‌گردد که در اختیار ما نیست و طبق قرارداد اجرا می‌شود، به عنوان مثال اکثر فرهنگیان خواهان پوشش خدمات دندان پزشکی هستند که در تعهدات و قرارداد ما با آموزش و پرورش نیست.

وی درباره پرداخت مطالبات این شرکت از سوی آموزش و پرورش گفت: متاسفانه هنوز آموزش و پرورش مطالبات ما را پرداخت نکرده است. بیمه‌ها همواره از سوی صنعت درمان متهم به ناکارآمدی می‌شوند در حالی که درآمدهای ما به موقع حاصل نمی‌شوند اما نمی‌توانیم سلامت مردم را وجه المصالحه قرار دهیم و اعلام کنیم تا زمانی که مطالبات و اعتبارات نرسد، خدمت ارائه نمی‌کنیم و همچنان در این وضعیت خدمت رسانی را ادامه می‌دهیم.

 ایسنا

جمعه, 06 شهریور 1394 08:31

سیری در اندیشه ی جان دیوئی

مروری بر اندیشه های جان دیویی  جان دیوئی این متفکر و فیلسوف بزرگ ( 1952- 1859 ) متعلق به مکتب عمل گرائی است. از منظر این دانشمند معروف، اندیشه وقتی درست است که وظیفه خود را انجام دهد و به حال زندگی مفید واقع شود. وظیفه اندیشه عبارت است از فهم زندگی و اداره آن. قوانین علمی و بسیاری از معتقدات مذهبی به دلیل این که به نفع انسان هستند، حقیقی و درست محسوب می شوند." جان دیوئی فیلسوف عمل گرائی معاصر آمریکایی می گوید: به جای بحث از ذهنی بودن یا عینی بودن ارزش ها و یا رابطه ای بودن آنها، باید از ارزش داشتن یا با ارزش بودن امور سخن گفت. به نظر این فیلسوف، امری ارزش دارد که در زندگی عملی انسان مفید افتد و آدمی را در حل مشکلات یاری دهد." ( کلیات فلسفه )

اگر چه برخی فیلسوفان و اندیشمندان اجتماعی و روان شناس در باب پراگماتیسم و به قولی مصلحت گرائی نظراتی را ارائه نموده و اسم و رسمی کسب کرده اند اما سهم به سزا  و مؤثر و بعضا جنجالی جان دیوئی در عمل گرائی و تثبیت آن و مآلا در عرصه اندیشه، تکامل، و رشد و بسط تربیت و آموزش و پرورش و محیط اجتماع و خانه و مدرسه را هرگز نمی توان فراموش کرد. متفکرانی چون آریان پور و مؤلف کتاب معروف فلسفه جدید تربیت استاد علی اکبر شعاری نژاد در مورد جان دیوئی و مکتب او داد سخن داده و مطالب ارزشمند و مفید و قابل بحثی را مطرح کرده و انتقاداتی را نیز به برخی نظرات و ایده های دیوئی وارد ساخته اند که از نقطه نظرات و جهاتی قابل توجه و نیز شایسته به نظر می آید؛ آنجا که جان دیوئی کلیت تغییر را مرادف تکامل و مثبت قلمداد کرده و مربیان و معلمان را از نقش نظارتی و ارائه یک سیستم و دستگاه فکری، عقیدتی و فلسفی ، تربیتی ولو مثبت و مقدس و پسندیده بر حذر داشته و صرفا آینده و آتیه کودک و جوان را منوط و وابسته به اراده آزاد و در بوته آزمایش و خطاء آنان نقش کلیدی داده است. از دیدگاه سایر متفکران و مربیان و اندیشمندان و دلسوزان و خیرخواهان بشریت، هرگز نباید به طور محض و مطلق مفاهیم و پارادایم ها و انگاره های پیشین و سنن و یافته های تربیتی، علمی، اجتماعی را به تاق نسیان سپرده و نفی نمود.

مع الوصف، ایده ما این است که به رغم نقادی عالمانه و فیلسوفانه و از روی مهر و سازندگی، تاثیرگزاری به جا و مثبت رگه های فکری، فلسفی، تربیتی و روان شناسانه جان دیوئی و برجستگی و آوازه دکترین عمل گرائی وی را نباید به محاق بسپاریم.

دیوئی پرنفوذترین فیلسوف تربیتی معاصر در جهان است که تقریبا اکثر نظام های آموزش و پرورش جهان را تحت تاثیر قرار داد که هنوز هم این تاثیر ادامه دارد. رشد و گسترش و تقویت سیستم فکری پراگماتیسم ( عمل گرائی ) خصوصا در میدان آموزش و پرورش به دست جان دیوئی انجام گرفت. این فیلسوف، در منطق، معرفت شناسی، علم اخلاق، زیبایی شناسی و فلسفه های سیاسی و اقتصادی و تربیتی شهرت یافت. او فلسفه های کلاسیک ( سنتی ) را به شدت مورد انتقاد قرار داد، خصوصا فلسفه هایی را که کوشش می کردند ارزش تجربه انسان را به حداقل برسانند.

دیوئی تحت تاثیر ایده آلیسم ( پندارگرائی ) جدید هگل فیلسوف آلمانی قرار گرفت زیرا به نظر او در نظریه هگل، بیش از هر فیلسوف دیگر، غناد و تنوع بینش وجود دارد. او مانند هگل، محیط گرا بود. دیوئی شخصی بود ساده، فروتن، مطلقا خالی از هر گونه مظاهر، همیشه آرام، دلسوز، متفکر و اندکی خجول و پشتکار زیادی داشت. در بحث استاد بود و در کار سختکوش. دیوئی شصت سال بی وقفه نوشت و انبوهی کتاب و مقاله انتشار داد که هر کدام در مورد جنبه ای از وضعیت و موقعیت انسان بود. او مصرانه استدلال می کرد و همواره می کوشید تا خوانندگانش را به این نکته متوجه و معتقد گرداند که عمل آگاهانه تنها وسیله غائی آدمی در هر زمینه است. البته، کاربرد فلسفه تربیتی دیوئی، زمانی امکان پذیر است که تعبیر و تفسیر او از ماهیت انسان را دریابیم. به عقیده دیوئی کار اصلی فلسفه، حل مسائل فیلسوفان نیست؛ بلکه به حل مسائل انسان ها می پردازد. خود او نیز به همه مسائل مردم در وسیع ترین زمینه های امور اجتماعی، اخلاقی و نظری می پرداخت و محتوای آثار گوناگونش این جهان شمولی اندیشه های او را به صراحت نشان می دهد. ( فلسفه جدید تربیت )

 

بخشی از نامه مورخ 16 مه 1940 دیوئی به ویلیام ارنست هالینگ از بخش فلسفه دانشگاه هاروارد عبارت است از " اگر قرار است انسان ها به خاطر بیان نظرات غیر عادی، غیر سنتی یا حتی غیر معقول درباره مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یا اخلاقی در نشریاتی که خطابشان با عامه مردم است از دانشکده های آمریکا اخراج شوند، من قلبا خوشحال خواهم بود از این که دوران تدریسم به پایان برسد! قلم به دستان دست نشانده همیشه در هر موسسه ای وجود خواهند داشت، همیشه بزدلانی وجود دارند که به تدریس به مثابه حرفه ای تحت الحمایه می نگرند. اگر به محاکماتی که زیر نظر گروه های فشار خارج از دانشگاه قرار دارند و هدفشان منحصر نمودن استادان دانشگاه است تن داده شود و از سوی استادان اعتراضی صورت نگیرد، چشم انداز دانشگاه ها در واقع تاریک خواهد بود.  ( چهار پراگماتیست ص 254 )

 

بدون تردید، بیشترین تاثیر جهانی جان دیوئی در میدان آموزش و پرورش بود. او بر خلاف اکثر فیلسوفان، آموزش - پرورش را قلمرو جداگانه ای که یک نظریه پرداز به عنوان الزامی اخلاقی یا به دلیل شهروندی گاه بخشی از وقت خویش را صرف آن می کند نمی دانست، بلکه برعکس، هر گونه فلسفه ای را فلسفه آموزش - پرورش می خواند. آموزش – پرورش برای او معنای زندگی تصورات در تشکیل عادت ذهنی انسان ها بود.

به اعتقاد او، شاخص اساسی هر فلسفه ای روشی است که آن فلسفه برای ایجاد آن عادت ها و بنابراین کیفیت معقول و اخلاقی زندگی معمول ما دنبال می کند. دیوئی این دیدگاه تربیتی- فلسفی خود را در کتاب دموکراسی و آموزش – پرورش چنین بیان می کند:" اگر بپذیریم که آموزش – پرورش فراگرد ایجاد آمادگی های اساسی، عقلانی و عاطفی در برخورد با طبیعت و انسان است، فلسفه را می توان حتی به عنوان نظریه عمومی آموزش و پرورش تعریف کرد. فلسفه، اگر نخواهد یک امر نمادی یا زبانی با نوعی رضایت خاطر عاطفی برای معدودی افراد یا در حد جزم های اختیاری صرف باقی بماند، باید با بررسی تجربه پیشین و ارائه نقشه مند ارزش های زندگی، بر رفتار انسان تاثیر گذارد. تبلیغ و ترویج عمومی، اعمال قانونی و اداری در ایجاد گرایشی که فلسفه آن را مطلوب می داند، مؤثرند اما فقط تا آنجا که تربیتی هستند یعنی تا آنجا که گرایش های ذهنی و اخلاقی را اصلاح می کنند. چنین روش هایی در بهترین حالت، دچار این محدودیت اند که مخاطبان آنها کسانی هستند که عادات شان تا حد زیادی شکل گرفته اند، در حالی که آموزش – پرورش نسل جوان دارای میدان عمل مساعد تر و آزادتری است.

از طرف دیگر، اگر فلسفه اهداف و روش های حرفه تدریس را از طریق یک بررسی گسترده و دلسوزانه از جایگاه آنها در زندگی معاصر، زنده و جاندار نسازد این حرفه به یک امر تجربی معمولی تبدیل خواهد شد. دیوئی از عادت و تاثیرش در رفتار آدمی، عادات و رسوم و اخلاق، غرائز انسان، روان شناسی تفکر، میل و عقل و .... بحث می کند: علم به طبیعت آدمی به منزله نقشه یا منشور کلیه موضوع های انسانی و اجتماعی است وهر گاه این منشور را به دست داشته باشیم می توانیم برای درک افکار بغرنج اقتصادی، سیاسی و مذهبی راه های عاقلانه ای بیابیم. ( اخلاق و شخصیت )

وی معتقد بود: رسوم تابع زندگی اجتماعی هستند و نیروی زندگی اجتماعی است که بزرگترین نقش را در تشکیل عادات افراد بازی می کند. به نظر جان دیوئی، فعالیت اخلاقی انسان نیز نه تنها به شخص، بلکه به محیط بستگی دارد و رفتار اخلاقی محصول تعامل طبیعت شخص و شرایط محیطی است. درستکاری، پاکدامنی، کینه توزی، زودرنجی، شجاعت، ابتذال، مجاهدت، بی مسئولیتی و همگی تطبیق یابی توانائی های شخصی با نیروهای محیط اند. همه فضیلت ها و عیب های شخص، عادت هایی هستند که از عوامل عینی محیط، سرچشمه می گیرند و محصول مستقیم تعامل ساختار فرد و عوامل بیرونی هستند. تغییر عادت های نامطلوب مستلزم تغییر مؤلفه های فردی و اجتماعی با هم است. مساله روان شناسی اجتماعی این نیست که چگونه فرد یا ذهن مشترک، گروه ها و سنت های اجتماعی را تشکیل می دهند بلکه این است که چگونه سنت های گوناگون، یعنی نظم های تثبیت شده ای که با یکدیگر در ارتباط متقابل اند، اذهان گوناگون را شکل داده و می پرورانند.

افکار و اندیشه های جان دیوئی

دیوئی این عقیده رایج را که برای داوری درباره هر رفتار باید منشا یا پیش آیند آن و عواقب ناشی از آن را در نظر گرفت، کاملا درست می داند و معتقد است تا زمانی که شرایط مشخص محیطی را که رفتار مورد نظر در آن رخ داده است یا رخ می دهد به درستی نشناسیم واقعا به چیزی پی نبرده ایم. به عقیده او اندیشیدن کوششی است ارادی برای کشف روابط مشخص بین کاری که انجام می دهیم و پیامدهایی که از این کار ناشی می شوند، به طوری که این دو پیوسته می شوند. به این ترتیب، در هر عمل اندیشیده ای، طبعا پیامدی یا پس آیندی مورد نظر است که شخص اندیشه مند مسئولیت آن را می پذیرد.

دیوئی در بحث از آموزش و پرورش، بر خلاف اکثر اندیشمندان، میان هدف و وسیله، به دوگانگی معتقد نیست و هر دو را مهم و ارزشمند تلقی می کند و می گوید: اندیشه انتقادی در همه حوزه ها، مستلزم اندیشه انتقادی در مورد هدف و وسیله است. هدف و وسیله در حقیقت دو نامی است که برای یک حقیقت علم شده است و وضع این دو نام مختلف نیز مظهر تفکیک یا تقسیم حقیقت نیست بلکه ناشی از اختلاف در قضاوت است. به نظر دیوئی، آموزش و پرورش، زمینه مهمی برای کاربست این نظریه است و مضمون آموزش و پرورش سنتی آماده کردن انسان ها برای آینده بوده است.

در نتیجه، اکنون در امکانات بالقوه آن، تحت تبعیت آینده ای دور قرار می گیرند و کاملا و به گونه ای مناسب برای آن چه دست یافتنی است، مورد استفاده قرار نمی گیرند. " ستایش ادعایی از آینده، در عمل به دنبال روی کورکورانه از سنت و گذران زندگی بر اساس حدس و گمان و از امروز تا فردا تبدیل می شود. آینده به گونه ای جدی به عنوان راهنمای فعالیت تربیتی کنونی تحلیل و به کار گرفته نشده است؛ زنجیره ی وسیله و هدف، پاره شده است. اگر آموزش و پرورش به عنوان فراگردی اداره شود که از امکانات کنونی به طور کامل استفاده کند و استعدادهایی را که در حال حاضر ضروری اند به کار گرفته و هدایت نماید، بدون تردید معنی زندگی نسل جوان به مراتب غنی تر از آن چه هست خواهد شد.

جان دیوئی پیرامون تحول و تغییر و رشد و کمال و اصلاح در نظام تعلیم – تربیت نکاتی را مطرح کرده است که مختصر و موجز آن چنین است:

* بایستی کودک در اوضاع و احوالی قرار گیرد که خود، در نتیجه کوشش، به حقیقت برسد.

* شناخت حقیقی شناختی نیست که از کتاب ها به دست می آید، بلکه نیروی مواجهه با اوضاع و احوال تازه می باشد.

* پراگماتیست، مدرسه را جامعه کوچکی از اجتماع بزرگ می داند و معتقد است که دانش آموز از راه فعالیت های خود در این جامعه، می تواند با حقوق و وظایف یا به طور کلی، مسائل اخلاقی آشنا شود آنها را به کار بندد، در این صورت دیگر معلم نقش واعظ نخواهد داشت.

*  قوانین و مقررات مدرسه، وقتی برای دانش آموزان مفهوم شدند و ایشان در تعیین و تنظیم آنها عملا شرکت کردند خود را به رعایت آنها موظف احساس خواهند کرد.

*  روش پروژه از مهمترین روش های تدریس است که پراگماتیسم را مشخص می کند. در این روش، کودک را با مشکلات و مسائل عملی در زندگی مواجه می کنند تا شخصا درباره آنها بیندیشد و برای حل آنها بکوشد.

* آموزش و پرورش، عمل رشد و تکامل و نوسازی مداوم تجربه است، نه انتقال یک عده معتقدات. شخص نیاز دارد که راه و چگونگی مواجهه موفقیت آمیز با اوضاع متغیر و جدید را کشف کند.

* آموزش و پرورش بازسازی و تنظیم مجدد تجربه آدمی است.

* مربیان و معلمان باید شرایطی را فراهم آورند که محصلان را رشد دهند.

* محصل، موجود زنده ای است که می تواند مسائل خود را دریابد و حل کند.

* معلم نیز یاد گیرنده ی مداوم است که دیگران را در فرآیند یادگیری کمک و هدایت می کند بدون این که خود را تنها منبع معلومات تصور کند.

*  معلمان از مسئولیت های خود، غافل نیستند و شرایط لازم و مناسب را برای یادگیری آنچه مورد نیاز و علاقه محصلان است فراهم می کنند.

* معلم و مربی باید بدانند و در نظر داشته باشند که تربیت فعالیتی است مبتنی بر طبیعت کودک.

* مربی باید دانش آموزان را از هر لحاظ بشناسد.

* به دانش آموزان امکان بدهند که اشتباه کنند زیرا یادگیری نمی تواند بدون اشتباه انجام بگیرد، جز این که مربی باید به طور غیر مستقیم ایشان را به اشتباهشان متوجه گرداند.

*مربی همیشه به یاد داشته باشد که آزادی دادن به دانش آموزان وسیله است نه هدف، به این منظور که ایشان بتوانند فعالیت کنند.

 


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین
جمعه, 06 شهریور 1394 06:52

عدالت آموزشی و چالش‌های آن

عدالت آموزشی در نظام آموزش و پرورش ایران  از پنجره دفتر مدیر، مشغول تماشای بازی بچه‌ها در حیاط مدرسه بودم. ناگهان صدای دانش‌آموزی در اتاق پیچید. با لحنی طلبکارانه از مدیر می‌خواست، وساطت کند بلکه معلم از سرسختی دست بردارد و با چند نمره ناقابل او را قبول کند. چند دقیقه قبل که تعدادی از دانش‌آموزان خواسته‌های مشابهی را مطرح کرده بودند با قاطعیت از سوی مدیر رد شده بود. با خودم گفتم آقای مدیر این‌بار دیگر کاسه صبرش لبریز خواهد شد و با لحن تندتری طبق روال قبل خواهد گفت: وساطت کنم که بدون زحمت قبول بشوید؛ دانش‌آموز باید مسئولیت و وظایف خودش را انجام بدهد. چندبار شما را نصیحت کردم که درس بخوانید. ولی این‌بار حدسم درست از آب درنیامد. مدیر با لحن آرامی گفت: پسرم امتحان چند شدی؟ دانش‌آموز با حالتی حق به جانب پاسخ داد: من نمی‌دانم چرا در این درس افتادم؟ من باید قبول می‌شدم.
مدیر قول مساعد به دانش‌آموز داد و او را امیدوار کرد که پا درمیانی و با معلمش صحبت کند. معلم را به خوبی می‌شناختم بیشتر از 17‌سال افتخار همکاری با او را دارم؛ انسان باسواد و شریفی است. از طرف دیگر معلم به اعتراض همه دانش‌آموزان معترض رسیدگی کرده بود دلیلی نداشت که دوباره دچار اشتباه شود. از مدیر پرسیدم چرا خواسته این دانش‌آموز را قبول کردی. پادرمیانی شما چه معنایی خواهد داشت؟ چرا این قول را به دانش‌آموزان قبلی ندادید. مدیر مدرسه کمی اخم کرد و با اکراه پاسخ داد: پدر این دانش‌آموز آدم خیر و نیکوکاری است به مدرسه کمک مالی شایانی کرده است. هرچند او توقعی از ما ندارد ولی ما هم به رسم احترام نباید بگذاریم فرزندش در مدرسه ما اذیت شود.

مدیر صدایش را کمی پایین آورد و ادامه داد: بیشتر از یک‌سال است که اداره آموزش و پرورش هیچ مبلغی بابت سرانه پرداخت نکرده است. هزینه آب، برق، تلفن، گچ، برگه امتحانی و صد تا چیز دیگر را از کجا باید تأمین کنم. گفتم: چه ربطی دارد؟ یعنی هرکس به مدرسه کمک مالی بیشتری کند، باید خدمات بیشتری دریافت کند آن هم از این نوع خدمات؟ گفت: من که خدای نکرده نمی‌خواهم، معلم را تحت‌فشار قرار دهم. من فقط موضوع را مطرح می‌کنم، هر جور معلم صلاح بداند دخالتی نمی‌کنم.
البته تبعات منفی کمک مالی به مدرسه، منحصر به این موضوع یا مدرسه خاصی نیست. وقتی سرانه مدارس دولتی خیلی دیر پرداخت می‌شود یا مبلغ پرداختی کفاف هزینه‌ها را نمی‌دهد، چگونه یک آموزشگاه بدون پول دوام بیاورد؟

طبیعی است که دست نیاز به سوی والدین بچه‌ها دراز کند و از ایشان استمداد بطلبد. برخی هنوز فکر می‌کنند تبعیض‌های آموزشی فقط محصول طبقه‌بندی مدارس است هرچند این سخن درست است و معلمان مجرب و بهترین تجهیزات آموزشی به مدارس خاص مانند تیزهوشان و نمونه‌دولتی اختصاص می‌یابد ولی تمام حقیقت را بیان نمی‌کند.

در خود مدارس عادی دولتی، عدالت آموزشی نقض می‌شود. در اکثر مدارس دولتی، کلاس‌های تقویتی، اردوهای تفریحی، آزمون‌های علمی و... فقط برای دانش‌آموزانی تشکیل می‌شود که پول پرداخت می‌کنند.

یکی از شرط‌های عدالت آموزشی این است که مدارس دولتی در تمام شهرها و روستا‌های ایران گسترش یافته باشد به‌گونه‌ای که هیچ دانش‌آموزی بدون مدرسه و معلم نماند. این شرط لازم است ولی کافی نیست باید در خود مدرسه نیز امکانات و تجهیزات آموزشی عادلانه در اختیار دانش‌آموزان قرار بگیرد. البته نباید تلاش‌های گسترده برای ایجاد عدالت آموزشی را در کشورمان نادیده گرفت.

قانون اساسی در اصل سی‌ام می‌گوید: دولت موظف است وسایل آموزش‌ و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد. در بند 9 از اصل سوم قانون اساسی هم بر رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه‌ها تأکید شده است. امروز در جامعه ما اصل تعلیم و تربیت رایگان و بدون تبعیض که هدف قانون اساسی بوده با چالش‌های جدی مواجه شده است تا وقتی‌که دولت بودجه کافی و لازم به تعلیم و تربیت رایگان اختصاص ندهد مدیران مدارس مجبورند کسری بودجه را از جیب مردم تأمین کنند. فقط مدیران با روش‌های مختلف آن را مشروع جلوه خواهند داد. حتی پدران و مادرانی که عضو انجمن اولیا و مربیان در مدارس هستند باید درک کنند وظیفه اصلی آنها طرح ایده‌های نو به منظور مشارکت در مدیریت مدارس است و اجازه ندهند انجمن تنها رسالتش دریافت پول از مردم باشد. اگر روند فعلی دریافت پول از مردم ادامه یابد عملا از عدالت آموزشی که هدف قانون اساسی است روز‌به‌روز دورتر خواهیم شد. بدون عدالت آموزشی پیشرفت اقتصادی و سیاسی ممکن نیست زیرا فاصله فقیر و غنی بیشتر خواهد شد.

شاید در زمان تدوین و تصویب قانون اساسی کمتر کسی فکر می‌کرد که موضوع تعلیم و تربیت رایگان و بدون تبعیض در عمل تا این حد مشکل و پیچیده از کار درآید به قول حافظ: چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود * ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد .

روزنامه شهروند

منتشرشده در یادداشت

 شیوه های اقناع و ترغیب در آموزش

اوایل تابستان بود که برای انجام کاری مسیرم به خیابان‌های شلوغ و پرتردد شهر افتاد. درحال عبور از خیابان‌ها، پوشش‌های نامناسب زنان و در برخی موارد بسیار عجیب‌تر و نامناسب‌تر مردان را می‌دیدم. البته برایم تازگی نداشت. چرا که مدت‌هاست با این وضع در جامعه روبه‌رو شده و بارها شاهد اقدامات گوناگون مسئولان عزیز جهت جلوگیری از این رویدادها بوده‌ام.
 به دنبال فکر کردن درباره این موضوع که چرا ‌کارهای بسیاری که زمان زیادی است وقت مسئولان را در‌ این زمینه گرفته نتیجه‌بخش نبوده است، به یاد برخی شیوه‌های تربیتی درست و اشتباه افتادم که تاکنون انجام شده است... مثلا زمانی کتاب‌های درسی بچه‌های دبستانی مملو از مطالبی بود که شاید جذابیت لازم را برای کودکان آن سنین نداشت و متعاقب آن بچه‌های دبستانی از درس و کتاب‌هایشان گریزان بودند.
مسئولان برای جذب‌کردن کودکان به کتاب‌های درسی، برخی مطالب را به شکل شعر و داستان درآورده و با عکس‌ها و تصاویر زیبا و مربوط آراستند. نتیجه این شد که به جای فرار از درس و کتاب، در اوقات بیکاری بچه‌ها حتی شعرهای درس‌های جلوتر را هم حفظ کرده و عکس‌های کتاب‌هایشان را به خواهر و برادرهای کوچکتر خود نشان می‌دادند.
در جهتی دیگر برای حفظ پوشش‌های یک‌دست و مشابه و همچنین رعایت حجاب در مدارس دخترانه با اعمال زور و فشارهایی از جانب مدرسه روبه‌رو بودیم اما انگار از همان آغاز هم این اقدامات پاسخگوی اهداف حاضر نبود. چراکه اعمال زور از جانب یک منبع قدرت بر افراد ذی ربط همیشه با نتیجه عکس روبه‌رو می‌شود.
 ممکن است تنها در کوتاه‌مدت تاثیرگذار باشد. اما در طولانی‌مدت محکوم به شکست است. چه تمایز آشکاری، یکی در پی داشتن قطعی موفقیت و دیگری شکست تضمین شده!
درواقع ، این دو مثال از دو اصل تربیتی تشویق و تنبیه در روان شناسی یادگیری نشأت می‌گیرند. حال بیایید کمی به معنای واقعی و تلویحی که این دو اصل در ذهن یک فرد ایجاد می‌کنند بپردازیم. ابتدا این نکته را متذکر می‌شوم که تقویت و تشویق همواره افزایش رفتار مطلوب را نتیجه می‌دهد اما تنبیه اغلب موثر نخواهد بود و به کاهش رفتار مورد نظر نمی‌انجامد. یکی از دلایل آن، این موضوع است که هنگام تقویت رفتار، خواسته و انتظار ما از فرد مقابل معلوم و مشخص است؛ یک رفتار که خواهان افزایش آن هستیم، درحالی‌که در تنبیه فقط می‌گوییم این کار را نکن و نمی‌گوییم به جای آن می‌توانی چه کار دیگری را انجام دهی که پسندیده و مقبول است، درواقع تنبیه با ابهام همراه است.
به علاوه تنبیه‌کردن یک فرد، نوعی اعمال پرخاشگری است که پرخاشگری را در فرد تنبیه شده نیز برمی‌انگیزد. تنبیه، تحقیرکردن فرد است و به این معنی است که کار تو خوب نیست و تنها منفی بودن فرد را به او یادآوری کرده و هیجان‌های منفی شخص را بالا می‌آورد ضمن این‌که فرد خاطی را به صورت تو خوب نیستی؛ چراکه کارهای خوبی انجام نمی‌دهی برچسب می‌زند. اغلب هنگام تنبیه کردن یک فرد متوجه این موضوع نیستیم که وجوه مثبت و ویژگی‌ها و صفات شخصیتی مورد پسند وی را نادیده گرفته و از این طریق ممکن است آنها را تخریب کنیم. فرد خاطی به واسطه تنبیه، با خود فکر می‌کند کارهای خوبش بی‌اهمیت بوده چراکه حالا با انجام یک عمل بد، تمامیت وجود او زیر سوال رفته است.
درحقیقت تنبیه، شیوه‌ای است که هیچ‌کس دوست ندارد در موردش اجرا شود اما چه کسی از تشویق شدن بدش می‌آید؟ موضوع پوشش مناسب داشتن مدت‌هاست که در جامعه ما، هم در مورد مردان و هم زنان مطرح است. متاسفانه مدت مدیدی است که پوشش‌ها از حالت هنجار و عرف جامعه و فرهنگ خارج شده و الگوگیری از جوامع غربی نیز به فجیع‌تر شدن آن دامن‌زده است. با توجه به مطالبی که یادآور شدیم، اگرچه تنبیه در کوتاه‌مدت ممکن است موثر واقع شود اما در طولانی‌مدت تأثیر زودگذر خود را از دست داده و نتیجه عکس می‌دهد، در عوض تشویق و تقویت اگرچه صبری طولانی را می‌طلبد اما تاثیری به مراتب طولانی‌مدت و ماندگارتر خواهد داشت. در برخی موارد پوشش‌های عجیب و غریبی که می‌بینیم نتیجه بعضی سختگیری‌ها است. به عبارتی ابراز پرخاشگری‌هایی است که در جواب تنبیه‌های قبلی داده می‌شود.
از آن‌جا که پایه و اساس هر آموزش‌وپرورشی در خانواده است، آموزش نحوه صحیح لباس پوشیدن در جامعه نیز از خانواده آغاز شده و با هدایت صحیح خانواده بهبود یافته  یا با رفتار غلط به انحراف کشیده می‌شود. خانواده به‌عنوان بُعد کوچکی از اجتماع، می‌تواند با رفتار صحیح و مناسب و با تشویق و هدایت به‌موقع، اطلاعات کافی را برای انتخاب پوشش مناسب در اختیار فرزندان گذاشت و آنها را در انتخاب صحیح، هدایت و راهنمایی کند.
 ارایه اطلاعات کافی و مناسب و سپس آزادی در تصمیم‌گیری و البته مهم‌تر از آن برقراری ارتباط صحیح و موثر طی این فرآیند در خانواده، به‌طور قطع انتخابی آگاهانه و هوشمندانه در مورد پوشش را در پی خواهد داشت، نه انتخابی که از روی لجبازی با والدین یا جامعه باشد. اگر با تعداد کثیری از افرادی که فاقد پوشش مناسب در جامعه هستند صحبت کنید، درواقع بسیاری از آنها پوشش‌خود را انتخاب نکرده‌اند و فقط از یک فرد خاص الگوگیری کرده‌اند، بدین معنی که پوشش آنها حاصل بررسی‌های خودشان در مورد علاقه‌مندی یا بی‌علاقگی‌شان نیست، بلکه حاصل یک تقلید کورکورانه است.
متأسفانه کم‌صبر بودن، اجازه نمی‌دهد که خانواده‌ها به جای پرخاشگری کردن به فرزندان شان با آنها ارتباط موثر برقرار کرده و از شیوه‌های صحیح برای راهنمایی استفاده کنند.
کم‌طاقتی و استفاده از تنبیه به علت‌دست یابی زودهنگام به نتیجه مورد نظر، حتی با تأثیر کوتاه‌مدت، گاهی والدین را از آثار طولانی‌مدت آن غافل می‌سازد.

با مباحثی که مطرح شد حال قضاوت نهایی با خودتان که اکنون برای متناسب‌سازی پوشش در جامعه باید از کجا آغاز کنیم؟

روزنامه شهروند

منتشرشده در آموزش نوین

بی عدالتی در پرداخت حقوق فرهنگیان  گروه اخبار /

محمدحسن ابوترابی‌فرد نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی چهارشنبه ۴ شهریورماه پس از ارائه گزارش وزیر بهداشت در صحن علنی گفت: در حوزه‌هایی که وزیر بهداشت اشاره کردند، شاهد یک تحول در حوزه خدمات درمانی در کشور هستیم.

وی افزود: نکته‌ای که آقای پزشکیان اشاره کردند، این بود که ما باید در چارچوب قانون عمل کنیم، بحث سطح طبقه‌بندی، نظام ارجاع، پزشک خانواده از مسائل مهمی است که ما در قانون برنامه آن را دیده‌ایم و باید در این چارچوب عمل شود.

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: برخی از نمایندگان، بالاخص نمایندگان استان شیراز نگاه شان این است که نظام ارجاع را در این استان اجرا می‌کنیم، اما در سایر استان ها متوازن با آن حرکت نمی‌شود، یعنی دغدغه آنها بحث هماهنگی در این مهم است.

وی ادامه داد: در سال ۱۳۹۱ بودجه بهداشت و درمان حدود ۱۶ هزار میلیارد تومان بود، در سال ۹۴ بودجه‌ای که ما برای وزارت بهداشت و درمان پیش‌بینی کردیم، ۵۸ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان است، این در حالیست که ما با مشکلات جدی در عرصه نظام بودجه‌ریزی مواجه هستیم، یعنی بودجه بهداشت و درمان در سال ۹۱، ۱۶ هزار و ۴۰۰ میلیارد تومان امروز به نزدیک ۵۸ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان افزایش پیدا کرده است، عملکرد بودجه سال ۹۴ حدود ۱۹۰ هزار میلیارد تومان بالاتر نخواهد بود، یعنی اگر عملکرد بودجه را در سال ۹۴ حتی ۲۰۰ هزار میلیارد تومان بودجه عمومی را ببینیم، نزدیک به یک چهارم آن برای بهداشت و درمان است.

 ابوترابی‌فرد تاکید کرد: آنچه آقای پزشکیان می‌گوید این است که با توجه به منابع بودجه اگر بهره‌وری را ارتقاء ندهیم و در چارچوب قانون عمل نکنیم، نمی‌توانیم این راه را ادامه دهیم، این مشکل جدی است که با آن روبرو هستیم.

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی خطاب به پزشکیان خاطرنشان کرد: می‌دانید چرا مطالبه فرهنگیان افزایش پیدا کرد؟ چرا مجلس تحت فشار جدی جامعه فهیم و خدوم آموزش و پرورش قرار گرفت، برای اینکه ما در پرداخت حقوق با یک بی‌عدالتی شفاف روبرو هستیم.

ابوترابی‌فرد همچنین خطاب به وزیر بهداشت گفت: قطعا با نگاه بخشی نمی‌توان کشور را اداره کرد، باید یک نگاه متوازن، معطوف به منابع واقعی بودجه و نگاهی به همه بخش‌های کشور داشته باشیم، باید نظام بهره‌وری را ارتقاء بخشیم، در چارچوب قانون عمل کنیم که این تنها راه اداره و نجات کشور است.

نایب رئیس مجلس در پایان خاطرنشان کرد: ما از زحمات وزیر بهداشت تشکر می‌کنیم، قطعا آقای هاشمی و تیم‌شان خدمات زیادی را عهده‌دار شده، تلاش‌ فراوانی کردند، اما مدیریت متکی بر منابع راه اداره کشور نیست، مدیریت مبتنی بر دانش، بهره‌وری، منابع واقعی کشور را می‌طلبیم که ان‌شاءالله دولت در این راه قدم بردارد.

 باشگاه خبرنگاران جوان

منتشرشده در اقتصاد

گروه اخبار /

زلزله تهران و واکنش شهروندان

تهران یک روز بعد از زلزله سه‌شنبه شب فیروزکوه، روز آرامی را می‌گذراند.  تهرانی‌ها دیشب را با خبرهای زلزله ٦/٤ ریشتری در عمق ١٠ کیلومتری فیروزکوه گذرانده‌اند، بعضی‌ها از تکان‌های آن به خود لرزیده‌اند و خیلی‌ها درباره آن جوک ساخته و با آن شوخی کرده‌اند.  بعد از گذشتن ١٢ ساعت از زلزله اما، خیابان‌های تهران همان شور روزهای قبل را دارد و مردمش آرام از کنار هم می‌گذرند.  بی‌خیالی، دوباره حکمفرماست.  


ایرانی‌ها فراموشکارند.  این را حالا خیلی‌ها می‌گویند.  چه آنها که هر وقت تاریخ این درندشت از قدیم شلوغ را بررسی کرده‌اند و چه آنها که رفتارهای اجتماعی تهران‌نشین‌ها را زیر ذره‌بین گذاشته‌اند. حکایت رفتار آنها با زلزله هم همان حکایت قدیمی است؛ این را می‌شود از همین زلزله‌های اخیر اطراف تهران در چند روز اخیر و چند‌ سال گذشته فهمید. حالا آفتاب‌ظهرگاهی میدان توپخانه تهران و خیابان‌های اطرافش هم رخوت خودش را پا به پای آفتاب روی تهرانی‌ها پهن کرده و بعد از چند ساعت از زلزله فیروزکوه که ساعت١٠ شب سه‌شنبه در ۱۱۰کیلومتری تهران، ۷۰کیلومتری غرب سمنان و ۴۸کیلومتری شمال شرقی گرمسار اتفاق افتاد، زلزله، آخرین چیزی است که آنها به آن فکر می‌کنند.  این را می‌شود از حرف‌های آنها فهمید.  منطقه ١٢ تهران را آنها که زلزله‌شناس‌اند، یکی از مناطقی می‌دانند که اگر زلزله موعود در تهران بیاید، بیشترین آسیب را می‌بیند. جایی که بازار بزرگ تهران، خودش را از قدیم در آن ‌جا داده و خانه‌های محله‌هایش به قول «مهدی چمران»، رئیس شورای شهر تهران با رد شدن کامیون از کنار آنها هم به خود می‌لرزند: «اگر این زلزله در تهران رخ دهد فاجعه ‌سال که نه، فاجعه قرن هم که نه، بلکه فاجعه تاریخ خواهد بود و برای این نکته باید فکر اساسی شود. متاسفانه در این خصوص نه مسئولان به فکر هستند و نه مردم اما این واقعیتی است که حتی خانه‌های نوساز ما هم ناامن است چه برسد به خانه‌های قدیمی.  بسیاری از خانه‌های ما با وجود آن‌که هم مهندس ناظر دارند و هم مهندس مجری در همان هنگام ساخت خراب می‌شوند.»


 در تمام سال‌هایی که در تهران از خطرهای زلزله برای این منطقه و بافت فرسوده تهران گفته‌اند اما مردمش هنوز نه چندان اطلاعی درباره زلزله دارند نه آن‌قدر آن را از نزدیک می‌شناسند که بدانند وقتی زلزله آمد، باید چه کار کنند. یک چیز اما در میان حرف‌های بیشترشان درباره زلزله پیداست: «زلزله که آمد، اگر خدا بخواهد زنده می‌مانیم، اگر خدا نخواهد می‌میریم.»


«نادر»، ٥٤ ساله و «حسین» ٤٠ ساله که در میدان امام‌خمینی(ره) یا همان میدان توپخانه یک مغازه لوازم صوتی‌فروشی دارند، دو تا از آنهایند که به آموزش‌هایی که باید درباره وقوع زلزله در تهران ببیند، امیدی نبسته‌اند. آنها زلزله‌ای را که سه‌شنبه شب در فیروزکوه آمد، حس نکرده‌اند.  می‌گویند از قدیم نکاتی را درباره کارهایی که باید در زمان زلزله کرد، به یاد دارند؛ نکاتی که البته خودشان هم درباره درست و غلط بودنشان شک دارند:  «چیزهایی از قدیم شنیدیم مثلا این‌که زیر میز بریم یا اگر تونستیم فرار کنیم ولی نمی‌دونم که این موضوع درسته یا نه.» «نادر» مثل خیلی‌ها معتقد است که نباید در زمان زلزله کاری کرد و مسأله، چیز دیگری است: «تقدیر دست خداست؛ اگه اون بخواد، توی زلزله هم زنده می‌مونیم، اگه نخواد هم که خب می‌میریم دیگه.» خانه این فروشنده در خیابان شیخ‌هادی، نزدیک خیابان جمهوری است. او می‌گوید نوع ساخت خانه‌ها هم مهم است: «اونا که پولدارن، خونه‌هاشونو یه طوری می‌سازن که اگه زلزله هفت ریشتری هم بیاد، اتفاقی براشون نمی‌افته ولی ما نه، ما پولمون کجا بود.  خونه ما توی بافت فرسوده است، اگه زلزله ٤ و ٥ ریشتری هم توی تهران بیاد، ما قطعا می‌میریم.  محل کارمون رو هم که می‌بینید، اگه این‌جا هم باشیم می‌میریم. کلا فکر نکنم من یکی از زلزله جون سالم به در ببرم» و می‌خندد.  
«حسین» ٤٠ ساله که همکار «نادر» است و با یک لیوان چای، زیرپله نشسته هم می‌گوید در برابر زلزله تسلیم است:  «اگه زلزله بیاد، چاره‌ای نداریم. اگه قرار باشه بمیریم، می‌میریم.  من زلزله سه‌شنبه شب رو احساس نکردم ولی خونه ما ٢٠‌سال‌ساخته و اگر زلزله بیاد قطعا یه بلایی سر ما میاد.  من اصلا نمی‌دونم موقع زلزله باید چی کار کنم.  من یکی تا حالا هیچ آموزشی دراین‌باره ندیدم، البته خیلی کم وقت می‌کنم تلویزیون ببینم ولی زن و بچه‌ام هم که توی خونه‌ هستن، فکر نمی‌کنم اطلاعات زیادی دراین‌باره داشته باشن.»


«احمدعلی مختاری» ٦٧ ساله که صاحب یک مغازه الکتریکی‌فروشی قدیمی در میدان حر تهران است و البته ساکن الهیه اما یک روز بعد از زلزله فیروزکوه، آمدن زلزله در تهران را کمی جدی‌تر گرفته است:  «من فکر می‌کنم که اگر زلزله بیاد، ما هیچ آمادگی‌ای نداریم حتی امکانات دولتی هم دراین‌باره نداریم.  بحث آموزش هم که جداست.  ما نمی‌دونیم اگه زلزله بیاد، کجای خونه قرار بگیریم و...  من یه زمانی از ایران رفتم کانادا، شهر تورنتو؛ اون موقع یه بیماری توی تورنتو اومده بود و شایع شده بود، من یادمه شبانه‌روز درباره این بیماری همه جا مثل تلویزیون، مترو، اتوبوس، مدرسه و...  اطلاع‌رسانی می‌کردن.  ولی ما توی این همه سالی که از زلزله تهران شنیدیم، غیر از وقتایی که یه جا زلزله میاد، ندیدیم که آموزش چندانی وجود داشته باشه.  من فکر می‌کنم که باید به دفعات زیاد درباره زلزله آموزش داده بشه، اون هم نه فقط توی تلویزیون، بلکه همه جا.  مردم که شبانه‌روز پای تلویزیون نیستن که برنامه‌های اونو ببینن.  مردم باید به مرور زمان اینها را یاد بگیرند و این فقط با تکرار مداوم آموزش‌ها و اطلاعات، امکان‌پذیره. »


او حرف‌های دیگری هم درباره زلزله تهران دارد:  «البته یه موضوع دیگه هم هست؛ این‌که الان تعداد زیادی از مردم، به جای تلویزیون ایران، ماهواره تماشا می‌کنن و اونا هم دلشون برای ما نسوخته که برنامه‌های آموزشی درباره زلزله برای ما بسازن و پخش کنن، هرچی هست، فیلم و سریاله.  پس باید دید چه راهی برای آموزش دادن ایرانیا درباره زلزله باید پیدا کرد که موثر باشه.  ما باید بدونیم که اگر مثلا همین امشب زلزله اومد و خونه‌مون روی سرمون خراب شد و زنده موندیم، اولین کاری که باید بکنیم چیه.  باید با زخمیا چیکار کنیم؟ من و دور و بری‌هام هیچ اطلاعات اولیه پزشکی نداریم.  من مطمئنم اگه تهران زلزله بیاد، هرکی جون خودشو برمی‌داره و فرار می‌کنه، تا بیان به زخمیا برسن، خیلیا می‌میرن.» «احمدعلی» با همه اینها اما در یک اعتقاد با همشهری‌هایش اشتراک دارد:  «عمر دست خداست. »


یک کیف آماده، همین موقع زلزله کافی است
خیلی از تهرانی‌هایی که نکاتی را درباره آمدن زلزله شنیده‌اند، همه اطلاعات شان به آماده‌کردن یک کیف محدود می‌شود.  «رضا»، ٣٠ ساله که فروشنده بلیت مترو در ایستگاه دروازه‌دولت است، یکی از آنهاست: «من فکر می‌کنم که باید اول از همه یک کیف داشته باشیم و وسایل مورد نیازمون رو توی اون آماده کنیم.  باید یک رادیو، مقداری پول و اوراق هویتی در این کیف داشته باشیم تا بعد از زلزله دچار مشکل نشیم. البته من اول از همه دوربین عکاسیم رو برمی‌دارم چون به جونم بسته‌ا‌س.»


«مریم» همکار او اما اطلاعات کمتری دراین‌باره دارد.  او می‌گوید که هیچ اطلاعی از این‌که باید در زمان زلزله چه کرد، ندارد:  «هیچی، می‌شینم سر جام.»


«فرشته»، ٢١ ساله را جزو همین آدم‌ها می‌توان دانست. او در میدان توپخانه به دیواری تکیه کرده و منتظر آمدن کسی است.  او از مهاجران افغان در ایران است، در کهریزک زندگی می‌کند و می‌گوید زلزله فیروزکوه را حس نکرده اما کم و بیش می‌داند که باید در زمان زلزله چه کند: «من چند سال پیش توی محله‌مون یه کلاسی رفتم که درباره زلزله آموزشایی دادن.  مثلا گفتن که یه کیف آماده کنیم و وسایل ضروری رو توی اون بذاریم.  من البته خودم این کیف رو آماده نکردم.  به ما گفتن تنها چیزی که باید با خودمون بیرون ببریم، آن کیف و البته کیف ایمنی است.  خونه ما کهریزکه و می‌دونم که اگر زلزله بیاد، بیشترین آسیب رو ما می‌بینیم چون ساختمونای اونجا خیلی ضعیفن و زود خراب می‌شن.»


پناه می‌گیریم، فرار می‌کنیم
«لیلا» ٢٠ ساله، فروشنده کیک در مترو است.  او از آماده‌کردن کیف لوازم ضروری در زمان آمدن زلزله چیزی نمی‌داند: «من سعی می‌کنم در اولین لحظه جایی در خانه پناه بگیرم.  جای پناه گرفتنم رو هم انتخاب کردم.  البته خونه ما ضد زلزله‌اس ولی من چهارچوب در اتاق خوابم رو انتخاب کردم چون بالای اون شیشه نداره و فکر می‌کنم جای مناسبی برای پناه گرفتنه.  بقیه اعضای خانواده‌مون هم جای پناه گرفتنشون رو انتخاب کردن ولی اطلاعات دیگه‌ای درباره زمان زلزله نداریم.  


او می‌گوید فکر می‌کند که زلزله‌ای در تهران نمی‌آید و حرف از زلزله، الکی است: «چند ‌سال پیش که در تهران زلزله اومد، ما خونه فامیلامون بودیم و خیلی ترسیدیم و ترسش همیشه با من موند ولی بازم فکر می‌کنم که اگه زلزله بیاد، به اندازه همون موقع کمه و البته امیدوارم که همین‌طور هم باشه.» «لیلا» می‌گوید از زمان مدرسه کمی اطلاعات درباره زمان آمدن زلزله دارد ولی نه کیفی آماده کرده و نه خانواده‌اش اطلاعات درستی دراین‌باره دارند:  «اگر زلزله بیاید اول به همسر و پدرم فکر می‌کنم. اگه زمان زلزله کنار هم باشیم، حتی اگر به خودم ضربه بخورد، اول آنها را باید نجات بدهم.»


زلزله تهران می‌آید اما در خانه همسایه
تهرانی‌ها بعد از همه سال‌هایی که از هشدار درباره زلزله احتمالی در تهران داده می‌شود، هنوز آمدن آن را باور نکرده‌اند. خیلی‌ها فکر می‌کنند زلزله یا در تهران نمی‌آید یا اگر هم بیاید، آنها جزو زنده ماندگانند.  «محبوبه» ٣٠ ساله، معلم کامپیوتر در منطقه ١٩ که خط متروی صادقیه او را خسته، از مدرسه به خانه‌اش می‌رساند، یکی از آنهاست.  او روی زمین نشسته و زلزله را مثل مرگ پدرش از خود و خانواده‌اش دور می‌بیند: «قبل از عید آموزش و پرورش منطقه ١٩ با همکاری شهرداری برای ما ٢٠ ساعت آموزش ضمن خدمت با عنوان مدیریت بحران شهری برگزار کرد تا درباره زلزله به ما اطلاع‌رسانی کند.  توی این جلسات به ما گفتن که اگر تهران زلزله بیاد، تهران کن فیکون می‌شه.  توی این جلسات گفته شد که چون تهران هیچ‌وقت خواب نیست و مردم در همه ساعات شبانه‌روز درحال فعالیتن، اگر زلزله بیاد تعداد تلفات و زخمی‌ها خیلی زیاده اما من هنوز برای زلزله آماده نیستم.  فکر می‌کنم زلزله دوره و برای ما پیش نمیاد.  البته بعد از مرگ پدرم من سعی می‌کنم که این حس رو از خودم دور کنم چون قبل از مرگ اون هم فکر می‌کردم که مرگ برای ما نیست ولی حالا فکر می‌کنم هیچ اتفاقی از ما دور نیست.  شایدم خدا می‌خواد که ما زیاد به زلزله فکر کنیم و می‌خواد که همیشه امیدی داشته باشیم.» او می‌گوید: «اما باز هم به نظرم باید آماده باشیم، به‌خصوص توی تهران.  من فکر نمی‌کنم هیچ‌کدوم از همکارام که توی اون دوره مدیریت بحران شرکت کردن هم مثل من اون کوله رو آماده نکرده باشن و این نشون میده که هنوز کسایی مثل ما که دوره هم دیدن، برای زلزله آماده نیستن چه برسه به بقیه..»


«محبوبه» می‌گوید اگر یک روز زلزله بیاید، اول از همه به سراغ مادر و خواهر مریضش می‌رود تا او را که دچار بیماری ام اس است و نمی‌تواند در خانه پناهگیری کند، نجات دهد: «من فکر می‌کنم که تا وقتی توی لحظه زلزله قرار نگیریم، نمی‌دونیم که باید چه کار کنیم. همه ما زلزله بم رو دیدیم یا درباره زلزله رودبار شنیدیم ولی انگار نمی‌تونیم خودمون رو توی زلزله تصور کنیم.  خونه ما یه خونه قدیمی با عمر ٥٠‌سال ساخت است و حتی نمی‌تونم تصور کنم که اگه زلزله بیاد چه اتفاقی برای ما می‌افته.»


«زهرا» ٤٥ ساله هم که یک زن خانه‌دار است و زیر آفتاب تند شهریور میدان صادقیه، گوشه چادر مشکی‌اش را با دندان گرفته و راه خانه را در پیش دارد، موقع شنیدن آمدن زلزله می‌خندد و گره ابروهایش به جای بسته‌تر شدن، باز می‌شود.  او می‌گوید از وقتی ماجرای زلزله فیروزکوه را شنیده فقط یک چادر دم در آپاتمان کوچکش آماده کرده تا به محض آمدن زلزله در تهران، چادرش را بردارد و فرار کند: «من از همون چند سال پیش که می‌گفتن تهران زلزله میاد، همیشه سعی می‌کنم یک چادر دم در آماده داشته باشم تا یک وقت با لباس خونه نپرم توی کوچه و خیابون و آبروم بره.» او زلزله بم را با تلفات ٣٦٠٠ نفری‌اش و زلزله نپال با کشته‌های ٧‌هزار نفری و زلزله شیلی با حدود دو‌هزار کشته و دو‌میلیون بی‌خانمانی که به جا گذاشت، به یاد ندارد.  


و جوک‌هایی که از راه رسیدند
بعد از آمدن زلزله فیروزکوه اما خیلی از تهرانی‌ها نگران شده‌اند.  تعدادی از آنها شب را بیرون از خانه گذرانده‌اند و خیلی‌هایشان در فضای مجازی این شایعه را رد و بدل می‌کنند که زلزله‌های اخیر اطراف تهران، گسل‌های تهران را فعال کرده؛ شایعه‌ای که «مهدی زارع»، زلزله‌شناس آن را رد می‌کند: «تهران محل مهم‌ترين تمركز جمعيت در استان و كشور است. بنابراين علي‌الاصول مردم بيشتري وجود دارند كه در تهران چنين رويدادي را ممكن است حس كنند.  مورد ديگر آن است که در تهران بيشتر مردمي كه در طبقات سوم و بالاتر بوده‌اند اين زلزله را حس كرده‌اند و اين در فاصله بيش از ١٠٠ كيلومتر طبيعي است. بنابراين اينكه مردم بيشتري در محدوده تهران اين زلزله را حس كنند ربطي به انتقال زلزله به گسل‌هاي تهران ندارد و البته خطر زلزله در تهران همواره بالاست.»


آمدن زلزله در تهران اما جدی شده باشد یا نه، تعداد زیادی از تهرانی‌ها به جای آماده‌کردن خودشان برای زلزله احتمالی در شهرشان، از ١٠ دقیقه بعد از زلزله فیروزکوه، در شبکه‌های ارتباطی موبایلی، از زلزله جوک ساختند و با همخوان کردن آنها، به جای نگرانی، لبخند روی لب‌هایشان نشاندند.»


واکنش‌ها در فضای مجازی هم درباره زلزله فیروزکوه که حتی بعضی ساختمان‌های غرب تهران را هم لرزاند، هنوز ادامه داد.  «کوروش» در قسمت نظرات پستی مربوط به زلزله در فیس‌بوک نوشته است: « بله، خب وقتی که صدا و سیما، کما فی سابق اطلاع‌رسانی نمی‌کنه و هیچ هشداری نمی‌ده.  علی‌القاعده، وضع عادی محسوب میشه. مردم بخوابید که مسئولان بیدارن» بعضی‌ها هم به انتشار خبرهای مختلف درباره زلزله فیروزکوه اعتراض کرده‌اند. «محمد» یکی از آن‌هاست.  او در قسمت نظرات خبری در «خبرآنلاین» نوشته است: «بابا به خدا تمومش کنین هر هفته چند تا زلزله بالای ٤ میشه تو کشور این‌جا هم تهرانی‌ها عزیز‌تر شدن؟ حالا خوبه خود شهر تهران نشده اگه نه که دیگه می‌کشتین مارو. »


زلزله تهران بیاید یا نه، زلزله تهران شدید باشد یا نه، تلفات زلزله تهران زیاد باشد یا نه، تهرانی‌ها همچنان با تلفن‌های همراه شان و نرم‌افزارهای ارتباطی آنها مشغولند. شوخی با زلزله همچنان بجاست و نگرانی همیشگی درباره آمدن زلزله در تهران جایش را به لبخندهای بزرگ در صورت‌های «کول» آنها می‌دهد.

شهروند

نامه یک معلم به دولت جهت اجرای تکالیف قانونی برنامه پنجم توسعهریاست محترم سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور جناب دکتر نوبخت
وزیر محترم آموزش وپرورش جناب دکتر فانی
وزیر محترم علوم ،تحقیقات وفناوری جناب دکتر فرهادی

ضمن تبریک هفته ی دولت خدمت همه ی کارکنان محترم و زحمت کش دولت لازم شد در این هنگام نکاتی را جهت روشن شدن افکار عمومی خدمت شما عزیزان و همه ی فرهنگیان عزیز عرض نمایم .

بیاییم از قانون و از شرایط فعلی کشور حرف بزنیم و از قرار گرفتن چند گزاره و پیش فرض کلی به یک نتیجه برسیم :


گزاره ی اول : همان گونه که مستحضرید وزارت آموزش و پرورش در اثر اجرای شتاب زده ی نظام آموزشی (6-3-3) با کمبود نیرو در دوره ی ابتدایی و مازاد 25 درصدی نیرو در مقطع متوسطه ی دوم مواجه شده است .
گزاره ی دوم : تعداد حداقل  3 درصد کل نیروی آموزشی متوسطه ی دوم دارای تحصیلات عالی کارشناسی ارشد و دکتری می باشند .
گزاره ی سوم : مدارک این عزیزان از دانشگاه های معتبر و مورد تایید وزارت علوم و همان دروس و سرفصل هایی را گذرانده اند که سایر فارغ التحصیلان دانشگاه ها مجبور به گذراندن آن می باشند .
گزاره چهارم : وزارت علوم تحقیقات و فناوری نیاز به نیروی جدید دارد (اعلامیه ی فراخوان جذب هیئت علمی ).
گزاره ی پنجم : با محدود بودن منابع دولتی درصورت بزرگ تر شدن دولت ( استخدام نیروی جدید ) یا دولت باید هزینه ی جاری خود را ثابت نگهدارد که موجب تنزل معیشت همه ی کارکنان می شود یا هزینه جاری خود را افزایش دهد که که باید هزینه های عمرانی، صنعتی و...کاهش یابد و این امر موجب گسترش بیکاری در سایر بخش ها می شود .
گزاره ی ششم : بند (و) ماده 50 برنامه ی پنجم توسعه : ( انتقال كاركنان رسمي يا ثابت، مازاد دستگاه هاي اجرائي در سطح يك شهرستان بدون موافقت مستخدم با توافق دستگاه هاي ذي‌ربط، انتقال به ساير شهرستان ها بايد با موافقت مستخدم صورت گيرد.)
همچنین پاراگراف های آخر طرح رتبه بندی معلمان : (وزارت آموزش وپرورش نیز مکلف است برای سامان دهی نیروی انسانی و ارتقای منابع انسانی موجود نیروهای مازاد بر نیاز خود را برای انتقال به دستگاه های دیگر معرفی کند .)
حال با توجه به این گزاره ها ؛ آیا نباید دولت جهت جلوگیری از بزرگ تر شدن و افزایش بیش از حد منابع جاری بخواهد به بعضی از احکام و تکالیف قانونی مانند ماده 50 برنامه ی پنجم توسعه عمل کند ؟ آیا دولت نمی تواند مطابق تکالیف قانونی بعضی از نیروهای مازاد دوره ی متوسطه ی دوم را با حفظ ضوابط و شرایط قانونی به دستگاه آموزش عالی منتقل کند ؟
این مطالب جهت تنویر افکار عمومی ذکر گردید ؛ گرچه خوب می دانم که از قدیم گفته اند صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای همه


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تبعیض میان کارکنان دولت و عدم اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری  گروه اخبار /

قانون نظام هماهنگ پرداخت کارکنان دولت (مصوب ۱۳۷۰) در حالی در کشور اجرا می‌شد که عدم افزایش ضریب حقوق کارکنان دولت متناسب با نرخ تورم و برخی افزایش‌های ناصواب و ناعادلانه تحت عنوان فوق‌العاده جذب به طور کلی فلسفه تصویب و اجرای آن را زیر سوال برده بود و همین مساله موجب اعتراضات بخشی از پرستاران، معلمان، پزشکان و پیراپزشکان و کادر اداری قوه قضاییه شده بود.این شرایط باعث شد تا نمایندگان مجلس هفتم دو طرح یکی برای ایجاد نظام هماهنگ پرداخت کارکنان دولت و دیگری برای ایجاد نظام هماهنگ و فراگیر پرداخت و مستمری بازنشستگان در تیرماه و شهریورماه ۸۳ ارایه و تصویب کنند؛ پس از این تصویب نمایندگان و در حالی که هنوز این طرح‌ها روند اجرایی به خود نگرفته بود، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور لایحه‌ای تحت عنوان «لایحه مدیریت خدمات کشوری» تدوین و در اردیبهشت ماه ۸۴ تقدیم مجلس شورای اسلامی کرد.
این لایحه که بدون توجه به قوانین مجلس برای ایجاد نظام پرداخت هماهنگ به کارمندان و بازنشستگان تدوین شده بود، با ایجاد دگرگونی در کلیه قوانین استخدامی و حقوق اداری، نه تنها قانون استخدام کشوری را عوض می‌کرد که حتی نظام پرداخت هماهنگ را هم دگرگون می‌کرد.

عدم اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری در حال حاضر باعث شده که بسیاری از اقشار جامعه از جمله فرهنگیان از تبعیض درخصوص میزان پرداختی حقوق و پاداش‌ها میان کارکنان دولت ناراضی باشند
محمد اسماعیل سعیدی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در خصوص ضرورت اصلاح قانون مدیریت خدمات کشوری توضیح می‌دهد: این قانون درحال حاضر به صورت آزمایشی در کشور اجرا می‌شود و چون دولت گذشته پس از پایان مهلت آزمایشی این قانون لایحه جدیدی را به مجلس ارائه نکرد، نمایندگان مجلس طرحی را با حدود ۳۰۰ پیشنهاد در کمیسیون اجتماعی مجلس مطرح کردند و این قانون مورد بازبینی و بازنگری قرار گرفت.

وی اضافه کرد: البته در پایان کار بررسی‌های نمایندگان درمجلس، دولت یازدهم با شروع کار لایحه‌ای را به مجلس ارائه داد و درخواست کرد که تا پایان سال ۹۳ اجرای آزمایشی این قانون تمدید شود، بنابراین با توجه به اینکه آغاز به کار دولت جدید بود، نمایندگان توافق کردند که این قانون برای یکسال دیگر تمدید شود. سعیدی تاکید می‌کند: اما متاسفانه در سال ۹۴ باز مشاهده شد که دولت لایحه‌ای را برای تمدید مجدد اجرای آزمایشی این قانون به مجلس ارائه کرد که نمایندگان با تمدید آن به مدت ۶ ماه موافقت کردند البته باید تا پایان ۶ ماه اول سال جاری منتظر ماند و اگر دولت لایحه جدیدی را به مجلس ارائه نکرد باید به همان طرح قبلی بازگشت، که این طرح، بازنگری و دائمی کردن قانون مدیریت خدمات کشوری است.

این نماینده مردم درمجلس نهم، با اشاره به اینکه بیش از ۳۰۰ مورد اصلاحی در قانون مدیریت خدمات کشوری وجود دارد، تصریح کرد: مهم‌ترین مورد اصلاحی رفع تبعیض در پرداخت حقوق کارکنان دولت است، همچنین تعیین نحوه محاسبه حقوق بازنشستگان و مستمری بگیران و رفع تبعیض میان حقوق کارکنان قوا از موارد دیگر اصلاحی است.

بهروز نعمتی، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس هم درخصوص ضرورت اصلاح قانون مدیریت خدمات کشوری، می‌گوید: عدم اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری در حال حاضر باعث شده که بسیاری از اقشار جامعه از جمله فرهنگیان از تبعیض درخصوص میزان پرداختی حقوق و پاداش‌ها میان کارکنان دولت ناراضی باشند، بنابراین سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور باید با اتخاذ تدابیر ویژه سعی در اجرای کامل این قانون کند.متاسفانه فردی در یک دستگاه یک میزان حقوق دریافت می کند و فرد دیگر دروزاتخانه و یا دستگاه دیگر با همان شرایط حقوق ۳ برابری دریافت می کند، بنابراین تفاوت پرداختی ها باید معقول و منطقی باشد.
نعمتی تاکید می کند: یکی از بزرگترین گلایه های امروز کارکنان آموزش و پرورش و فرهنگیان بحث عدم همسان‌سازی حقوق پرداختی میان کارکنان دولت است، حتی در میان کارکنان، کارمندان، پرستاران، پزشکان و بهداشتیاران نیز فاصله بسیاری درمیزان حقوق ومزایای آنها وجود دارد که این مسائل حکایت از آن دارد که قانون مدیریت خدمات کشوری به طور کامل در کشور اجرا نمی‌شود.

حسین سبحانی‌نیا، دیگر نماینده مجلس نهم هم با بیان اینکه قانون مدیریت خدمات کشوری عملا از خاصیت افتاده است، اظهار می‌کند: قانون مدیریت خدمات کشوری با نیت همسان سازی نظام پرداختی کشور تصویب شد و در آغاز قانون بسیار خوبی بود، اما متاسفانه دستگاه‌های مختلف به عناوینی راه‌های فرار از قانون را پیدا کردند تا بتوانند پرداختی‌های بیشتری از آنچه که در قانون پیش‌بینی شده برای مجموعه خود در نظر بگیرند.

وی ادامه می‌دهد: درحال حاضر تفاوت پرداخت‌ها بین کارکنان دولت متاسفانه با فاصله بسیار زیادی مشاهده می شود، از این رو باید تاکید کرد که میزان پرداخت‌ها بین کارکنان دولت نوعی تبعیض بوده و صحیح نیست. این نماینده مجلس تصریح می‌کند: هم‌اکنون معلمان و فرهنگیان در وزارت آموزش و پرورش نسبت به کارکنان دیگر حقوق و مزایای پایینی داشته و به سوابق خدمتی، گروه و پایه آنها توجه نمی‌شود؛ بنابراین تفاوت حقوق دریافتی میان کارکنان آمورش و پرورش با کارکنان دیگر دولت بسیار زیاد است.

تبعیض‌های ناروا در پرداختی به کارمندان، عدم اجرای صحیح قانون، مستثنی شدن کارمندان برخی دستگاه‌ها از این قانون و برخی مشکلات دیگر، سرنوشت این قانون را هم به سرنوشت قانون نظام پرداخت هماهنگ کارکنان دولت دچار کرد
اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری از سال ۸۷ قرار بود پایانی بر تبعیض‌ها در پرداخت به کارکنان دولت باشد اما در طول این سال‌ها، نمایندگان مجلس هم نقش جدی در ایجاد ناکارآمدی در اجرای این قانون داشتند، تصویب افزایش ۵۰ درصدی در فوق العاده جذب کارکنان سازمان انتقال خون، پزشکی قانونی، سازمان زندان‌ها و وزارت امور خارجه و نیز مستثنی شدن کارکنان وزارت اطلاعات و صنعت نفت از این قانون باعث شد تا هر بخشی به تناسب توان مالی دستگاه، کارکنان خود را از این بخش‌ جدا کند و در نهایت تنها اقشار ضعیفی مانند فرهنگیان، پرستاران و بهداشت یاران زیر مجموعه این قانون بمانند.
حمایت

منتشرشده در اقتصاد
پنج شنبه, 05 شهریور 1394 10:15

مهر متفاوت براي بيگانگان

ثبت نام دانش‌آموزاني كه تحت عنوان اتباع بيگانه در كشور زندگي مي‌كنند تا هفته گذشته به اتمام رسيد. با عنايت ويژه‌اي كه مقام معظم رهبري به اين افراد داشت امسال همه آن دانش‌آموزاني كه مايل به ثبت نام بودند، در مدارس ثبت نام شدند. در شهر تهران هفت پايگاه در نقاط مختلف شهر براي ثبت نام اين دانش‌آموزان آماده شده بود كه نه تنها دانش‌آموزان افغان بلكه كليه اتباع بيگانه در اين پايگاه‌ها حاضر شدند تا فرزندان شان را ثبت نام كنند. تحصيل اتباع بيگانه و به ويژه دانش‌آموزان افغاني كه سابقه حضور ديرينه در اين مرز و بوم دارند از امسال به شكل جدي مورد توجه قرار گرفت.


 
وضعیت تحصیل کودکان افغانی در ایران
 
سال 91 بعد از اينكه براي نخستين بار زمزمه‌هاي اعتراض‌آميز مهاجران مجاز افغاني كه نمي‌توانستند فرزندان شان را در هيچ مدرسه‌اي ثبت نام كنند بلند شد، آموزش و پرورش به صورت جدي به اين قضيه ورود كرد و براي ثبت نام اين دانش‌آموزان در سال تحصيلي  93-92 آيين‌نامه صادر كرد. با وجود اين، تا امسال كه رسما اين ثبت نام قانوني بعد از سخنراني رهبر معظم انقلاب در ماه گذشته مبني بر اينكه « هيچ كودك افغانستاني، حتي مهاجراني كه به‌صورت غيرقانوني و بي‌مدرك در ايران حضور دارند، نبايد از تحصيل بازبمانند و همه آنها بايد در مدارس ايراني ثبت‌ نام شوند.» اين ثبت نام شكل قانوني به خود گرفت. روند ثبت نام دانش‌آموزان تا امروز كه آخرين روزهاي تمديد نهايي اين ثبت نام در تهران و ديگر شهرهاست نشان‌دهنده استقبال بي‌نظير اتباع خارجي از تحصيل در مدارس ايراني است.
خليل‌ا... بابالو، قائم مقام وزير آموزش و پرورش هفته گذشته اظهار كرده بود: بعد از فرمايش مقام معظم رهبري مبني بر اینکه «هيچ دانش‌آموز افغاني از تحصيل بازنماند» آمار ثبت‌نام از دانش‌آموزان افغاني در مدارس ايراني بيش از 10 درصد افزايش داشته و همچنان اجرا مي‌شود. او از ثبت‌نام مهاجران غيرمجاز نيز در مدارس كشور خبر داد و افزود: «درباره ثبت‌نام دانش‌آموزان مهاجر غيرقانوني تاكنون هيچ گزارشي از عدم ثبت نام اين گونه دانش‌آموزان به آموزش و پرورش نرسيده است.» يكي از مشكلات ثبت نام كودكان افغان، غيرمجاز بودن اقامت خانواده آنها در ايران بود اما با اجراي طرح آمايش به گفته مقامات، ديگر تبعه افغان غيرمجاز در ايران حضور ندارد و همه داراي نوعي اوراق هويت هستند. 
 
 فرزندان ما در ايران متولد شده‌اند
يكي از پايگاه‌هاي اوليه ثبت نام در پاكدشت تهران است. حدود 50 نفر در ساعات انتهايي روز جمعه  23 مرداد در اين مركز منتظرند كه مدارك شان را به مسئول مربوطه تحويل دهند تا روند ثبت نام آغاز شود. محمد ايوب، پدر يكي از دانش‌آموزان كه قرار است فرزند وی تازه در هفت سالگي وارد مدرسه شده و در پايه اول ابتدائي درس بخواند به «آرمان» مي‌گويد: سه فرزند ديگر هم دارم ولي آنها با اينكه ديگر بزرگ شده‌اند نتوانستند درس بخوانند و ما 10 سال پيش اگر اسم درس خواندن يا ثبت نام در يكي از مدارس را به مديري مي‌گفتيم نتیجه‌ای نداشت.
او ادامه مي‌دهد: فرزندان من همگي در ايران متولد شده‌اند و تا حدودي ايراني به حساب مي‌آيند. آنها در اجتماع به راحتي با افراد ديگر ارتباط برقرار كرده و با ايراني‌ها دوستي مي‌كنند اما براي درس خواندن آنها در كنار بقيه ما با مشكل روبه‌رو شديم و براي همين هر دوی آنها در حال حاضر سواد ندارند و اين تاثير بدي بر زندگي آنها گذاشته است. محمد ايوب كه به خوبي ايراني صحبت مي‌كند و لهجه كمي دارد، مي‌گويد: اين در حالي است كه خود من در افغانستان به مدرسه رفتم و همسرم هم با وجود اينكه تحصيل زنان در افغانستان ممنوع بود سواد دارد اما ما حتي نتوانستيم براي فرزندان مان در خانه معلم بگيريم.
او درباره شغل پسرانش مي‌گويد: يكي از آنها كارگر است و ديگري در كارگاه تراشكاري كار مي‌كند. خدا را شكر مي‌كند و مي‌گويد: بچه‌هاي خوبي هستند اما اگر درس مي‌خواندند مي‌توانستند موفق باشند چون بااستعدادند. مردي غرولندكنان دست دختر بچه‌اي را در دست دارد. اعتراض حارث براي شهريه 700 هزار توماني بود كه بايد پرداخت كند. او در حالي كه مداركش را به دست مسئول مربوطه مي‌دهد، مي‌گويد: سال گذشته وزارت آموزش و پرورش ايران، شهريه دانش‌آموزان پناهنده را به ميزان سه برابر سال قبل از آن افزايش داد. حارث ادامه مي‌دهد: بر اساس اين بخشنامه جديد، شهريه مدارس ابتدائي 500 هزار تومان، مدارس راهنمايي 700 هزار تومان و دبيرستان800 هزار تومان است. حارث درباره درس خواندن فرزندش در مدارس ايراني مي‌گويد: در ايران در گذشته كه امكان ثبت نام وجود نداشت و در حال حاضر هم اگر ثبت نام شوند در شيفتي جداگانه از بقيه بچه‌ها درس مي‌خوانند در حالي كه اين كار درست نيست. فرزندان ما در ايران متولد شده‌اند و اقامت اين كشور را دارند. 
 
 سرمايه‌گذاري پرسود 
يكي از مسئولان ثبت نام اين پايگاه كه از كاركنان آموزش و پرورش است درباره ثبت‌نام امسال به «آرمان» مي‌گويد: افغان‌ها، هم‌زبان و هم‌كيش و داراي تاريخ و فرهنگ مشترك با ما هستند و چنين رفتاري با آنها با هيچ معياری پذيرفتني نيست. كاظمي با بيان اينكه خوب است نگاهي به كارنامه آموزشي كودكان افغان بيندازيم تا معلوم شود كه تحصيل كودكان افغان در مدارس ايراني يك امر پذيرفته شده است، ادامه مي‌دهد: در سال تحصيلي ۹۲-۹۱ برابر آمارهاي رسمي حدود 300هزار كودك افغان در مدارس ايران و در كنار دانش‌آموزان ايراني روي نيمكت مدارس نشسته بودند. اين در حالي است كه عنوان مي‌شود دولت ايران براي تحصيل اتباع افغان در سال حدود 700ميليارد تومان و به ازاي هر دانش‌آموز بين دو تا سه ميليون تومان هزينه مي‌كند. به گفته او بخشي از هزينه تحصيل كودكان افغان توسط نهادهاي زيرنظر سازمان ملل پرداخت و قسمتي هم با شهريه جبران مي‌شود. البته به گفته مقامات، پولي كه كميسارياي پناهندگان سازمان ملل مي‌پردازد بسيار كم است.
كاظمي مي‌افزايد: شهريه ثبت‌نام دانش‌آموزان اتباع خارجي براي امسال بين 500 تا 700هزار تومان متغير و در تمامي استان‌ها مبلغ آن يكسان است. اين مسئول ادامه مي‌دهد: البته تحصيل دانش‌آموزان اتباع بيگانه، در مراكز تيزهوشان، مدارس نمونه دولتي و هنرستان‌ها ممنوع است. با توجه به شرايط فرهنگي برخی خانواده‌های افغان به ويژه نگاه منفي آنها به آموزش دختران و لزوم پرداخت شهريه و فقر و مشكلات مالي، برآورد من اين است كه حدود 70 درصد كودكان افغان مقيم ايران در مدرسه حضور دارند. چنين آماري البته ايده‌آل نيست اما قابل قبول است. به اعتقاد كاظمي هزينه كردن براي آموزش كودكان افغان يك سرمايه‌گذاري پرسود است. اگر اين كودكان بعد از پايان تحصيلات در ايران بمانند شهرونداني مفيد و آموزش‌ديده خواهند بود و اگر به كشور خود برگردنند سفيران فرهنگي و پيام‌آوران صلح و دوستي دو ملت خواهند بود و به تحكيم روابط دو کشور كمك خواهند كرد. 

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور