
پاييزي ديگر در راه است و من بار ديگر به مدرسه نميروم. به خاطر دارم اول مهر، هنگام آراستن و بافتن موهاي بلند دخترم با احساسي صادقانه، نه براي دلخوش كردن و كاستن از اندوه كودكانهاش براي بازگشت به مدرسه به او ميگفتم: بهت حسوديم ميشه، كاش من جاي تو بودم، و او هربار چهره در هم ميكشيد و ميگفت: كاش من هم جاي تو بودم!
البته، خداي مهربان آرزويش را برآورده كرد.

او بالاخره درسش تمام شد و از دانشگاه به خانه بازگشت، و من دوباره درسم را از سر گرفتم و رهسپار مدرسه شدم. در چند سال گذشته، با شروع سال تحصيلي، وقتي ميخواستم سر به سرش بگذارم، و خاطرات اندوهبار كودكيش را به يادش بياورم، آراسته، كيف و كتاب در دست، به اتاقش ميرفتم، از خواب بيدارش ميكردم و با لبخند شيطنتآميز دستورات ضروري خانه را به او ميدادم و اتاقش را ترك ميكردم. هنگام ترك اتاق با غرولند تكيه كلام خودم را به خودم تحويل ميداد و ميگفت:
عجب دنياي وارونهاي!
واقعاً عجب دنياي وارونهاي!
چون من با اينكه پاييز زندگي ام را سپري ميكنم، هنوز بدون ذرهاي تغيير در عواطفم، با همان احساس پرحرارت كودكي، اول مهر و بازگشت به مدرسه را دوست دارم.

اما، حتي يك كودك و نوجوان هم در اطرافم نمييابم كه از آمدن موسم مدرسه هيجانزده و خوشحال باشد.
اضطراب تمام شدن تابستان و فرارسیدن پاییز سراپاي وجودشان را فراگرفته است؛ نوجوانها از معاشرت و وقتگذراني با يكديگر سير نميشوند و حتي حاضر نيستند، ساعتي را در جمع خانواده بگذرانند. كوچكترها هم جنون بازي گرفتهاند، جيغ و فريادهاي جنونآميزشان را حين بازی آبپاشي از اين بالا، حتي از اين مسافت دور ميشنوم و غرق شادي و هيجانی كودكانه ميشوم. اغلب در محوطه، لابي يا در آسانسور، آنها را در حال چانهزني و التماس به مادرانشان ميبينم:
مامان توروخدا، توروخدا آخر تابستونه، بذار بيشتر پايين بمونم. دخترم نيز هميشه همينطور التماس ميكرد و من چه ظالمانه مقاومت ميكردم.

راستي بچهها را چه شده است؟ يا بهتر است بگويم در مدارس چه خبر است، كه آنها حتي شوق و ذوق تجديد ديدارهاي شاد اول مهر با دوستانشان را ندارند. يعني مدرسه در طول اين سي چهل سال تا اين اندازه وحشتناك شده است؟
چند سال پيش، پسر خواهرم كه سال چهارم يا پنجم دبستان بود، با آگاهي از اين كه من رشتة تربيت ميخوانم با لحني گلايهآميز به من گفت: خاله، من با اينكه زرنگ ترين شاگرد مدرسه هستم، اما احساس خوشبختي و خوشحالي نميكنم. از حرفش هم جا خوردم، هم بهشدت متأثر شدم. شايد به اين دليل كه از يك پسربچة دهساله انتظار شنيدن چنين درددلي را نداشتم!
او هنوز هم جزو زرنگترين شاگردان مدرسه و ماية اميد مسئولان مدرسه براي كسب افتخار براي مدرسه در رقابتها و المپيادها است، و هنوز هم با وجود برخورداري از توجة ويژه و احترام از سوي معلمان، مسئولان و دوستانش، از مدرسه بيزار است. البته من هنوز اين تناقض را كاملاً درك نكردم و حدسهايی خام ميزنم. در دورة ما بچههاي كامياب به ندرت از مدرسه بيزار بودند، فراواني بيزاران از مدرسه در ناكامان به مراتب بيشتر از كاميابان بود.
اما امروز شاهد آنم كه بچههاي موفقتر از مدرسه بيزارترند. آيا به اين دليل نيست كه ما واقعاً در يك دنياي وارونه زندگي ميكنيم، و يك پديدة عجيب وارونه را تجربه ميكنيم: دانشآموزان در خدمت مدرسه و نه مدرسه در خدمت دانشآموزان؟

به نظرم اگر قادر به درك اين پديده شويم، ديگر افسردهتر و بيزارتر شدن دانشآموزان موفقتر عجيب به نظر نميرسد. زيرا پي ميبريم، دانشآموزان بنابر مقاصد و نيات معلوم و نامعلوم مورد بهرهكشي مدارس براي بالا بردن رتبههايشان قرار گرفتهاند. هرقدر موفقتر، انتظار و فشار و بهرهكشي بيشتر، پس افسردهتر و بيزارتر.
ميگويند اسبهاي مسابقه براي مسابقه دادن آفريده شدهاند و تشنة مسابقه دادن هستند. البته، من با وجود شلاق و مهميز سواركار هرگز اين افسانه دربارة اسبها را باور نكردم و نه هرگز باور ميكنم كه كودكان طبيعت اسب مسابقه را حتي تحت آموزشهاي سخت و توانفرسا واقعاً بپذيرند. زیرا اگر ميپذيرفتند، احساس خوشبختي و خوشحالي ميكردند. اما ظاهراً برخي باور ميكنند و پذيرفتهاند. زيرا به جاي «مدرسه» با برنامههاي رغبتبرانگيز مناسب طبع كودكان ترجيح دادهاند، مزرعة تربيت اسب مسابقه تأسيس كنند.

البته ناگفته نماند، در اینجا بچهها بيشتر به مدارس غيرانتفاعي ميروند. راستش من هم اگر اسب يا كودك بودم از تصور بازگشت به مزرعة پرورش اسب مسابقه، شلاق و مهميز و دويدن جنونآميز در ميدانهاي مسابقه و شرطبندي ماتم ميگرفتم، و احساس خوشبختي و خوشحالي نميكردم. اما، خوشبختانه آن قدر خوششانس بودم كه در يك مزرعه پرورش اسب مسابقه پرورش نيافتم، بلكه در يك «مدرسه» ملي و يك دبيرستان دولتي پرورش يافتم كه گويا برنامههايشان به مراتب مناسبتر با طبيعت كودكان و نوجوانان بود. زيرا بار ديگر پاييز فرا ميرسد و من به دليلي كاملاً متفاوت با دختر جوانم، پسر خواهر نوجوانم و كودكان بازيگوش اطرافم دلتنگ و افسردهام. دلتنگ و افسرده از اين كه پاييزي ديگر از راه رسيد و من بار ديگر به مدرسه نميروم.

هنوز جسارت سخن گفتن از مرگ تربيت در مدارس كشورم را ندارم، اما به هيچ وجه نميتوانم به عنوان يك «شاهد» چشمم را به روي نشانهها ببندم و به حال ناخوش برنامة درسي مدارس شهادت ندهم.
برنامة درسيي كه خوشحالي و احساس خوشبختي را از بچهها گرفته است.
آنها سال هاست كه پاييز اين فصل شاد رنگي سرشار از مواهب يادگيري را انتظار نميكشند و در اضطراب آمدنش به سر ميبرند.

آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
گروه اخبار /

فضای مشجر 2500 متری، استخرآبگرم سرپوشیده، سالن ورزشی چندمنظوره مجهز به دیواره سنگ نوردی، اتاق تکواندو، ژیمناستیک، اسکیت و شطرنج، آموزش زبان انگلیسی و فرانسه و آموزش مهارتهای مختلف و... ؛ این امکانات اگر در فهرست امکانات یک مجتمع رفاهی قرار بگیرد، شاید عجیب نباشد، اما اگر به شما بگوییم که همه آنها برای بچههایی زیر هفت سال درنظر گرفته شده است، چه؟ بچههایی که پدر و مادرهایشان ترجیح میدهند آنها را در مهدهای ویژه و چندستاره ثبتنام کنند.
مهدهایی با امکانات غیرمتعارف و البته شهریه هایی نجومی، عجیب و فراتر از نرخ تعیین شده از سوی سازمان بهزیستی کشور و خانواده هایی که حاضرند برای یک ماه حضور فرزندشان در این مهدهای کودک ، مبالغی بین دو تا سه میلیون تومان و حتی بیشتر هم بپردازند.
از این نظر ارائه خدمات باکیفیت تر و امکانات رفاهی بیشتر هم مدت هاست که به حربه مسئولان این مهدهای کودک تبدیل شده است؛ هر که تبلیغات بهتری داشته باشد، مشتری های بیشتری هم خواهد داشت. بهانه ای که باعث می شود شهریه بعضی مهدها با شهریه مراکز آموزش عالی همتراز و حتی در برخی موارد بیشتر شود.
نکته جالب اینجاست که ظرفیت این مهدهای کودک هم همیشه پر است و این یعنی خانواده های زیادی هستند که حاضرند حتی با پرداخت شهریه های سنگین، فرزندان شان را برای نگهداری به این مراکز بسپارند.
پس چندان عجیب نیست که حضور پررنگ تری نسبت به مهدهای معمولی در دنیای آگهی های تبلیغاتی داشته باشند؛ مخصوصا اگر سری به سایت های فعال حوزه کودک در اینترنت بزنید، حتما چشم تان به این آگهی ها می خورد و با امکانات عجیب و غریب مهدهایی روبه رو می شوید که دوزبانه و سه زبانه بودن یکی از مشخصه های اصلی آنهاست.
شماره تلفن یکی از این مهد ها را که در منطقه زعفرانیه تهران قرار دارد، می گیریم و ارتباط برقرار می شود.
مدیر مهد فهرستی از امکانات خاص و ویژه مهدکودک خود را پشت تلفن ردیف می کند و در پایان به کسب درجه ممتاز از کانادا هم به عنوان یکی از نشان های ویژه مرکزش اشاره می کند.
اصرار ما برای اعلام شهریه نهایی، در نهایت به اعلام یک مبلغ حدودی منتهی می شود؛ این که اگر کودکی در تمام کلاس های فوق برنامه مهد حضور فعال داشته باشد باید ماهانه مبلغی بالای یک میلیون تومان بپردازد.
این درحالی است که وقتی پای صحبت دو سه نفر از پدر و مادرهایی که بچه هایشان را در این مهد ثبت نام کرده اند، می نشینیم از پرداخت ماهانه دو میلیون و 500هزارتومان شهریه خبر می دهند، پرداختی که البته با رضایت کامل صورت می گیرد و در سال به صرف هزینه ای 30 میلیون تومانی می رسد.
مدیر این مهد کودک که در سال فقط یک نوبت و آن هم در بهار پذیرش دارد و بچه ها باید مدت ها در نوبت ثبت نام آن بمانند، در پاسخ به این سوال که شهریه میلیونی این مهد بر چه اساسی تعیین شده، می گوید: شهریه ما با توجه به مربی ها، آموزش ها و امکاناتی که در اختیار بچه ها قرار می دهیم تعیین می شود. در این مهد به جز زبان انگلیسی بچه ها با زبان فرانسه هم آشنا می شوند؛ تمام مربی های ما فوق لیسانس علوم تربیتی و روان شناسی هستند و از روش های آموزشی خاصی برای پرورش خلاقیت بچه ها استفاده می کنیم.
این موضوع را پیگیری می کنیم
همین شهریه های عجیب و غریب که خیلی وقت ها با شهریه مدارس غیرانتفاعی برابری می کند، بهانه ای است که با معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی به گفت وگو بنشینیم.
حبیب الله مسعودی فرید می گوید: ما امسال خیلی جدی می خواهیم این موضوع را پیگیری کنیم و مهدهایی را که عمدتا در نقاط بالای شهر و در کلان شهرهایی مثل تهران است، مورد بررسی قرار دهیم. اگر کسی به ما اعلام کند مهدکودکی از امکانات عجیب و غریب و با تبلیغات خاص، شهریه های بالا دریافت می کند، حتما این موضوع را پیگیری می کنیم چون مهدها موظف هستند شهریه را براساس نرخ مصوب بهزیستی و ستاره هایی که برایشان تعیین شده دریافت کنند.
مسعودی فرید در ادامه می گوید: نرخ هر استان با بقیه استان ها به خاطر تورم متفاوتی که در مناطق مختلف کشور وجود دارد، فرق می کند. امسال در کل تهران نرخ پایه افزایش شهریه 14 درصد است. البته خود تهران هم از نظر وضعیت اقتصادی به چند منطقه تقسیم شده؛ برفرض اگر در شمال شهر تهران شهریه مصوب 400هزارتومان باشد، مهدکودکی که در جنوب شهر قرار دارد شهریه ای 300هزارتومانی خواهد داشت.
البته این نرخ ها شهریه پایه است و به ازای هر ستاره، 10 درصد به شهریه مهد و این نرخ پایه اضافه می شود. یعنی برای مهدکودک سه ستاره ای که 400 هزارتومان شهریه پایه تصویب شده، این افزایش به 30 درصد می رسد و شهریه حدود 520 هزارتومان محاسبه می شود.
با وجود این در بسیاری از مهدهای سه ستاره، شهریه ها فاصله زیادی از نرخ مصوب بهزیستی دارند؛ دنبال دلیل هم که بگردید به کلاس های فوق برنامه ای می رسید که در نهایت شهریه را به بالای یک میلیون تومان می رسانند. دلیلی که معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی درباره اش می گوید: هر مهدکودکی مجاز است تا سه موضوع فوق برنامه را در برنامه هایش داشته باشد، هیچ اجباری هم در شرکت بچه ها در این کلاس ها نباید وجود داشته باشد و این موضوع با توافق والدین باید صورت بگیرد.
رواج مصرف گرایی در جامعه امروز
در بحث شهریه های نجومی مهدکودک های آن چنانی، مسئولان این مراکز یک طرف قضیه هستند و خانواده هایی که فرزند یا فرزندانشان را به این مهدها می سپارند در طرف دیگر قرار دارند؛ خانواده هایی که علاقه زیادی به حضور فرزندانشان در مهدهای نامی و سرشناس نشان می دهند. سررشته این علاقه را که بگیرید به رواج یک عادت نادرست اجتماعی در طبقه مرفه جامعه امروز می رسید؛ مصرف گرایی.
موضوعی که از گرفتن سلفی های آن چنانی با لوازم لوکس و گران قیمت شروع می شود و تا سرودست شکستن برای ثبت نام بچه ها در مهدکودک های چندستاره و بعدها مراکز آموزشی و مدارس غیرانتفاعی گرانقیمت ادامه پیدا می کند.
حجت الاسلام محمدرضا سالاری فر، عضو هیأت علمی گروه روان شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در این باره به جام جم می گوید: در این موضوع بحث اصلی این است که فلسفه مهدکودک چیست و چرا یک خانواده باید فرزندش را به مهد بفرستد؟ با توجه به این که در جامعه امروز ما تک فرزندی رواج پیدا کرده رشد اجتماعی بچه ها به کندی صورت می گیرد؛ بنابراین کودکان ما باید زمینه ای داشته باشند که رشد اجتماعی پیدا کنند. پس اصل مهدکودک چیز خوبی است و در جامعه ما لازم است. اما این که در مهد کودک دنبال چه چیزی هستیم، موضوع مهمی است که باید مورد توجه قرار بگیرد.
دنیای آرمانی در مهدکودک های گران قیمت
حجت الاسلام محمدرضا سالاری فر می گوید: اصل بر این است که در مهدکودک مهارت های اجتماعی یک بچه افزایش پیدا کند و ارائه آموزش های اضافه بر سازمان چه در خانه و چه در مهدکودک می تواند بچه ها را سردرگم کرده و آنها را با مشکل روبه رو کند.
از این نظر بهتر است خانواده ها به دنبال مهدکودکی باشند که در یک محیط واقعی و نه در دنیایی آرمانی و غیرواقعی بچه ها را بپذیرند تا کودکان با واقعیت های موجود در جامعه رشد پیدا کنند؛ درحالی که اگر مهدکودک ها بیایند در یک شرایط رویایی با امکاناتی رویایی و برنامه های متفاوت از عموم جامعه، محیطی را ایجاد کنند و به این طریق مشتری جذب کنند، طبیعتا برای خروجی های این مهدکودک ها مشکلاتی به وجود می آید.
جام جم
گروه اخبار /
معاون استاندار سيستان و بلوچستان و فرماندار شهرستان ويژه ايرانشهر، آموزش و پرورش را بنيان و اساس موفقيت، رشد و بالندگي كشور دانست و گفت: استفاده از ظرفيت هاي عمومي و محلي در خدمت به نظام تعليم و تربيت از اهداف تشکيل شوراهاي آموزش و پرورش است که بايد به آن توجه شود.
نبي بخش داوودي در نشست شوراي آموزش و پرورش كه در سالن اجتماعات فرمانداري ايرانشهر برگزار شد،افزود: موانع زيادي پيش روي آموزش و پرورش است که اگر عزم عمومي ايجاد نشود، حل و فصل آن به تنهايي از عهده دولت بر نمي آيد.
فرماندار ايرانشهر اظهار داشت: همراهي مردم با آموزش و پرورش ميتواند تاثير به سزايي در همکاري والدين با معلمان ايفا کند.
داوودي افزود: قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دانش آموزان با بدترين شرايط تحصيل مي کردند، اما اکنون به برکت نظام جمهوري اسلامي در دور ترين روستاهاي منطقه مدرسه با امکانات رفاهي وجود دارد.
وي اضافه کرد: معلمان با آموختن علوم و پرورش فکر و انديشه دانش آموزان سهم به سزايي در بالندگي نسل هاي آينده کشور دارند.
مدير آموزش و پرورش ايرانشهر نيز گفت: دانش آموزان اين شهرستان از استعدادخوبي برخوردارند به طوري که در رياضي فيزيک 72 درصد، علوم پزشکي 57 درصد و ادبيات 32 درصد در دانشگاههاي سراسر کشور پذيرفته شده اند.
عبدالغفور حسيني افزود: 50 نفر از دانش آموزان شهرستان ايرانشهر در آزمون هاي سراسري 94 توانسته اند رتبه زير 10هزار را کسب کنند.
وي اظهار داشت: اين موفقيت نويدي براي شکوفايي علمي درشهرستان ايرانشهر است.
روزنامه اطلاعات
گروه اخبار / در منطقهای عشایری که در مرز استان چهارمحال و بختیاری، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد واقع شده، شرایط به گونهای است که معلمانش بدون دریافت حق ایاب و ذهاب و حقوق حداقلی بیادعا مشغول خدمت کردن به دانشآموزان این مرز و بوم هستند.
گروه اخبار /
محمد بطحایی معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش که « آیا به غیر از نفراتی که از طریق آزمون استخدامی وارد آموزش و پرورش میشوند، امکان جذب در این دستگاه از طریق دیگر وجود دارد؟»، اظهار داشت: بله، امسال در مهر از دو طریق، ورودی نیروی انسانی به آموزش و پرورش خواهیم داشت.
وی افزود: روش نخست پنج هزار نفری هستند که دارای مدرک تحصیلی لیسانس و بالاتر هستند و از طریق آزمون استخدامی پذیرش میشوند و پس از آن یک سال دوره آموزشی را در دانشگاه فرهنگیان سپری میکنند و از مهر سال 1395 استخدام پیمانی آموزش و پرورش میشوند.
بطحایی به روش دومی که قرار است تعدادی نیرو جذب آموزش و پرورش شود اشاره و خاطرنشان کرد: روش دوم رویه سابقی است که از طریق دانشگاه فرهنگیان نیرو جذب آموزش و پرورش میشد که این کار ادامه خواهد داشت.
معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش افزود: امسال نیز پنج هزار نیرو از طریق کنکور سراسری که دارای مدرک دیپلم هستند از مهر ماه جذب آموزش و پرورش شده و به مدت چهار سال در دانشگاه فرهنگیان به تحصیل و آموزش خواهند پرداخت.
وی گفت: این افراد از وقتی که وارد آموزش و پرورش شوند استخدام میشوند و حقوق آنها نیز برقرار خواهد شد.
انتهای پیام/
فارس
1. 6 سال اول خدمت، کلا رتبه بندی در کار نیست ( ارتقاء معیشت معلم صفر ).
جناب آقای دکتر فانی
وزیر محترم آموزش و پرورش
نزدیک به دو سال می گذرد .
معلمان این کشور وعدهی مقام عالی وزارت و دولت متبوع را در مورد طرح رتبه بندی معلمان جهت افزایش حقوق، با تبلیغات گاه و بیگاه و گسترده از طریق رسانه های جمعی مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه ها ، جلسات رسمی و غیر رسمی میشنوند اما همچنان زمان و چگونگی اجرای آن در ابهام هست و مردم نیز گاه و بی گاه میگویند این معلمان سیر نمیشوند این همه به حقوق شان اضافه میشود ؟!
جناب وزیر محترم
اگر مسئولین آموزش و پرورش مانند مسئولین دیگر وزارتخانه ها و سازمانها در طول 35 سال گذشته یاد میگرفتند بدون سر و صدا و تبلیغات بی معنا، هم از حقوق معلمان دفاع می کردند هم از منزلت و حیثیت آنها ، امروز دیگر ما شاهد آشفتگیها و درهم ریختگیها در آموزش و پرورش نبودیم و قس علی هذا.
جناب وزیر محترم آقای دکتر فانی ؛
یک نمونه از اقدامات جهت افزایش حقوق معلمان را آوردم آن هم افزایش حقوق کارمندان بانک ها با دستور و امضای معاون اول رئیس جمهور در اول اسفند 1393 که در هیچ گفت گو، مصاحبه، سخنرانی، رادیو، تلویزیون، روزنامهای بیان و مطرح نشد !
اما در مورد معلمان این همه حرف و حرف و حرف چرا ؟
نمیدانم ؟!
یکی از دوستان معلم میگفت: شاید مسئولین به خاطر تجارب دوران دانش آموزی شان دارند از معلمان انتقام میگیرند !
خدا نکند چنین باشد که قطعا" نیست .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقوله توسعه پس از جنگ جهانی دوم در راستای رفع فقر ، کاهش نابرابری و تسریع رشد اقتصادی، اندیشمندان حوزه های سیاسی اقتصادی را به خود مشغول نمود.
تا چنددهه ی قبل ، عقیده اکثر صاحب نظران بر این بود که توسعه مفهومی اقتصادی است اما این نظریه همزمان با شکست کشورهایی که فقط معیارهای اقتصادی توسعه را مدنظر قرارداده بودند، درهم شکست.
دیری نگذشت که متخصصان امر توسعه، این مفهوم را در مقابل رشد قرار داده و آن را عاملی فراگیرتر از رشد اقتصادی دانستند.
توسعه پایدار و همه جانبه به عنوان مفهومی متعالی و در بردارنده ی پیشرفت و ترقی جامعه در تمامی ابعاد زندگی، آغازگر مفاهیمی چون توسعه ی سیاسی، اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی، انسانی و.... در ادبیات علوم انسانی شد.
طبق تعریف بین المللی برنامه محیطی سازمان ملل متحد، توسعه پایدار توسعه ای است که نیازهای نسل حاضر را برآورده سازد بدون آنکه توانایی های نسل آینده را در رفع نیازهایشان به مخاطره اندازد.
در حقیقت ، اندیشمندان توسعه معتقدند گسترش امکانات زندگی، ارتقای رفاه عمومی ، رابطه با محیط زیست و موهبت های طبیعی، انرژی و ... همه و همه باید در راستای عدالت اجتماعی صرف گردد تا نسل آینده را از این موهبت های طبیعی و حق زیستن محروم نسازد .
از میان مولفه های اصلی توسعه پایدار (1) می توان فرهنگ و آموزش را سنگ بنای آن دانست.
فرهنگ از آن حیث بر عناصر اجتماعی اولویت و ارجحیت دارد که در فرآیند توسعه یافتگی ، رابطه ی دیالکتیکی میان خود و عناصر دیگر همچون اقتصاد و سیاست و ... برقرار می سازد ، چرا که خود را شکل دهنده و در بردارنده ی ارزش ها ، رسوم ، باورها و معیارهای هر جامعه ای می داند.
بیش از نیم قرن پیش ایران همگام با ژاپن خود را در مسیر برنامه ریزی جهت نیل و دست یابی به توسعه همه جانبه و پایدار قرارداده و در این راه منابع بسیاری را هزینه نمود.
در دوره ی پهلوی ، توسعه صرفا به واردات صنعت و تکنولوژی روز از کشورهای غربی ترجمه شد، اما چندی نگذشت که ژاپن که همگام با ایران آغازگر توسعه ی پایدار خود بود ، به الگوی توسعه ی ایران بدل گردید.
و ما همچنان بدون آنکه در این امر تاملی کنیم به روند توسعه ی تک بعدی و غیر اصولی خود ادامه دادیم.
با اندکی بررسی در می یابیم که تحقق توسعه، مستلزم تمهیدات و مقدمات فرهنگی است و این یعنی مشخصات خاص و ویژگی های فرهنگی متفاوت در هر جامعه باید به عنوان پیش نیاز فرهنگی توسعه مدنظر قرار گیرد.
هیچ توسعه ای بدون قبول یا تمایل جامعه به وقوع نمی پیوندد. وام گیری صنعت و تکنولوژی مستلزم همخوانی فرهنگ هاست لاجرم این واگیری ها باید همگام با تبادلات فرهنگی صورت پذیرد.
نمی توان سیاست های توسعه که با زیربنای فرهنگ کشوری خاص تنیده شده را در فرهنگ های غیربومی و در کشورهای کمتر توسعه یافته یا توسعه نیافته اجرا نمود که البته این امر را می توان از عوامل اصلی عقب ماندگی ایران در جاده ی توسعه ذکر نمود.
لذا هر فرهنگی باید در درون خود، ساز و کاری در جهت تسهیل یا رفع موانع مقابل توسعه تعبیه نماید.
به عنوان نمونه ، شاهزاده ی بیزانس، در سده ی یازدهم میلادی تلاش های فراوانی برای معرفی چنگال غذاخوری به ونیز انجام داد، اما کلیسا آن را تا جایی خطرناک قلمداد نمود که خواستار نزول خشم خداوند بر استفاده کنندگان از آن شد.
چنگال در سال 1815 توسط یک تاجر فرانسوی برای بار دوم به ایتالیا معرفی گردید اما ممانعت ها همچنان در استفاده از آن وجود داشت، تا حدی که دولت بریتانیا آن را مخل انضباط تلقی و غیر اصولی خواند.
استفاده از چنگال غذاخوری در آمریکا نیز موجب سرزنش افراد گردید.
مواردی ازین دست در تاریخ توسعه و مقاومت فرهنگ ها که البته می توان آن را تابعی از جهان بینی هر جامعه دانست ، بسیار است.
آموزش و پرورش به عنوان مولفه اصلی توسعه پایدار و بزرگترین و پیچیده ترین نظام اجتماعی، که در ایران 15 درصد از بودجه ی دولتی را به طور مستقیم صرف خود نموده است را می توان به عنوان « سنگ بنای توسعه » پایدار قلمداد نمود.
فرهنگ را از آنجا که ناقل الگوها و هنجارهاست ، می توان معلول آموزش و پرورش برشمرد .
بنابراین آموزش و پرورش نه تنها ابزار انتقال فرهنگ، بلکه می توان آن را قدرتمندترین عامل « توسعه ی درون زا » (2) بر شمرد.
این نهاد عظیم اجتماعی از طرق متعدد می تواند در توسعه پایدار کشور سهم به سزایی ایفا نموده و در ایجاد و بستر سازی توسعه درون زا ، موثر واقع شود.
همچنین می تواند با خودبیانگری و خود اصلاحی،تدوین استراتژی های فراگیر، خروج از نظام های آموزشی سنتی و توسعه تکنیک های آموزشی، جایگزین مناسبی برای فنون و محتوای وارداتی شده و ضمن هم سوساختن نیازهای جامعه و چرخ توسعه ، جوهره ی توسعه درون زا در هر کشوری باشد.
مدرسه و دستگاه تعلیم و تربیت ، مطابق با نظریات سرمایه انسانی، با تربیت نیروی انسانی کارآمد و متخصص به عنوان رکن اصلی تولید در چرخه ی اقتصاد کشور ایفای نقش می نماید.
امید است که با تدبیر و درایت ، بهره گیری از آموزش و پرورشی نوین و سرآمد، توسعه ی وارداتی را کمرنگ تر و رنگی نو به توسعه درون زا که همگام با فرهنگ وارزشهای بومی است ، بپاشیم.
به امید آن روز
*پ. ن :
به علاقه مندان این مبحث، مطالعه کتاب فرهنگ و توسعه ( 3) پیشنهاد می گردد.
« مولفه های اصلی توسعه پایدار :
1. انسان
2. کودکان و نوجوانان
3. زنان
4. فرهنگ
5. آموزش
6. محیط زیست
7. علم
8.مشارکت
2. رهیافت درون زا به توسعه مستلزم این است که زمینه فرهنگی-اجتماعی ای که توسعه در آن رخ می دهد و نیز شرایطی که به آن فرهنگ خاص مربوط می شود ، لحاظ شود.
از یک سوء به مردم فرصت ایفای نقش داده و از سوی دیگر عامل یکپارچگی توسعه و ساختارهای اجتماعی فرهنگی می شود.
3. یونسکو. 1376. فرهنگ و توسعه: رهیافت مردم شناختی. ترجمه نعمت الله فاضلی و محمد فاضلی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید