صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
جمعه, 29 آبان 1393 20:20

هنر دشوار انتقاد کردن

هنر انتقاد کردن  "مرا بشور... ولی خیسم نکن! "
دشوارتر از هنر انتقاد کردن فقط این است که انتقاد را تحمل و قبول کنیم. انتقاد کننده و انتقاد شونده در زمین مین گذاری شده احساسات شدیدا" حساس حرکت می کنند. اما، بدون انتقاد یا از دیدگاه روان شناختی عکس العمل (feedback) منفی نیز پیشرفتی وجود ندارد، هیچ کجا ...

"سرسری و ملال آور" ، این ها واژه های دقیقی بودند که یک کارشناس ادبیات پیرامون نوشتاری که برای اظهار نظر به ایشان داده بودم ابراز نمود. من این انتقاد را هرگز فراموش نخواهم کرد. همانند واژه هایی که دوست پیشین من ده سال قبل هنگام جدایی از من به کار برده بود. او به من گفت : " تو خیلی غلو می کنی و چهره بازی نداری".
من هم مانند هر فرد دیگری تجربیات ناگوار عکس العمل های منفی را دارم. من اینها را در خودم ریختم و به دیگران هم منتقل کردم. چندین سال پیش هم که یک سمینار نویسندگی را اداره می کردم یکی از شرکت کنندگان خانم در قبال ارزش گذاری کار او پیشنهاد کرد که به من یک سیلی بزند. عکس العمل من در قبال او می بایست خیلی شدید بوده باشد.

چه کسی این عکس العمل را درک نمی کند؟
فی الواقع ، هیچ کس تمایل به شنیدن انتقاد ندارد، هر چند هم که خلاف آن را ادعا کند. انتقاد در بهترین حالت برای انسان ناخوشایند است و در بدترین حال هویت ما را متزلزل کرده و می تواند حتی به هم هویتی ما با جمع ضربه وارد آورد.
آیا اساسا" روش صحیحی برای انتقاد از دیگری وجود دارد؟

در این رابطه عکس العمل منفی غیرقابل چشم پوشی است. هر چند که این امری متضاد باشد، لیکن صرفا انتقاد می تواند ما را در چیرگی بر امور زندگانی و نظم آن کمک کند. ما بدون انتقاد قادر به سامان دهی روابط اجتماعی و برقراری آن نیستیم. هر چند که نصیحت های دل نشین مشاورین در گوش ما صدا می کنند: اما بخش بزرگی از رشد شخصیت فردی ما همراه تجربیاتی است که زیاد رضایت بخش نیستند. به این خاطر انتقاد یک نماد مقدسی است تقریبا در همه زمینه ها ی اندیشه و رفتار و گرایش ها.
هر نوع پروسه آموزشی منوط به آن است که اساسا" اشتباه ها را بشناسیم و در تعاقب آنها را تحلیل کرده و از میان برداریم. چه در مدرسه و چه در دانشگاه ، همه چیز حول این محور دور می زند که خطاهای ما از طریق روش های تربیتی کم و بیش حساب شده به ما نشان داده شوند. در ورزش ، مربیان عکس العمل فردی خود را با فریاد و حرکات شدید دست در زمین نشان می دهند. در دنیای کاری ، تصحیح اشتباهات و ارزشیابی راندمان بخش مهمی از پیشرفت کار است و در زندگی فردی نیز بدون عکس االعمل های منفی کاری از پیش نمی رود. همسران سعادتمند هم به وفور انتقادات ناخوشایند به یکدیگر حواله می کنند و رابطه والدین – کودک به یک رشته ناگسستنی عکس العمل های منفی شباهت دارد.
در واقع بسیاری از امور آموزشی ، زندگی و عشق ورزی ما وابسته به نظرات انتقادی است که ما می بایست به این نظر رسیده و آموخته باشیم که چگونه با انتقاد کنار بیاییم. ولی در عین حال ، انتقاد همیشه کمابیش با احساس دشمنی همراه است، حتی نسبت به انتفاد کننده . هم کارمندان و هم کارفرمایان به طور مشابه در زمینه ارزشیابی راندمان احساس تنفر دارند و همسران نیازمند مشاورین و راهنمایان هستند که در نهایت بتوانند واقعیت های دشوار را مستقیما" به یکدیگر بگویند.
بسیاری از والدین به جای پذیرش ریسک انتقاد از فرزندان خود، ترجیحا" نارضایتی خود را سرکوب می کنند، نکند که آنها را "نامطمئن " کرده و یا "سرخورده" شوند. دوستان و عشاق هم به جای طرح مستقیم مشکل، حول آن دور می زنند. آنها از ایجاد هر نوع درگیری که ممکن است بر اثر انتقاد پیش آید، پرهیز می کنند. روبرت سوتون (Robert sotton) روان شناس امور سازماندهی از دانشگاه استانفورد می گوید:" ما در جامعه مان نه عادت به انتفاد کردن داریم و نه عادت به انتقاد شنیدن" و ادامه می دهد " ما به طور عجیبی فاقد این توان هستیم که تاثیر خود را بر دیگران ارزیابی کنیم. در نتیجه برای ما بسیار بسیار دشوار است که عکس العمل منفی خود را خوب به دیگری انتقال دهیم."
شاید زمانی که خود را یک بار برای انتقاد از دیگری آماده کرده اید، احتمالا روش های استاندارد را از قبل در ذهن خود مرور کرده باشید که " به جای حمله به شخص موضوع اصلی را مورد انتفاد قرار دهیم! از جمله "من گمان می کنم" استفاده کنیم. آرام صحبت کرده و با لطیفه ای انتفاد را شیرین کنیم." به عنوان نمونه به عوض آن که بگوییم "سیگار کشیدن مدام تو مرا دیوانه می کند" بهتر است بگوییم " من تو را دوست دارم ولی اینکه تو هر روز بیشتر سیگار می کشی مرا ناراحت می کند." آیا واقعا این نوع تلطیف واقعا" کمک نمی کند؟ یا حداقل به ندرت .

هر کسی که از انتقاد متنفر است، آن را از ملایم ترین خواهش هم انتقاد برداشت می کند. من واقعا آن خانم را در کلاس خود هنگام ارزیابی کارش مورد انتقاد شدید قرار ندادم. افراد صرف نظر از نوع انتقاد، عموما عکس العمل شدید نشان می دهند. ضربان قلب، گرفتگی عضلات و بالارفتن فشارخون: این ها همه علائم نظام عصبی ما در قبال وضعیت "یا بجنگ با بمیر" است. (که ما انسان ها طی ده ها هزار سال جهت ادامه حیات همچون خشونت آن را تمرین و عمل کرده ولی اینک در جامعه مدرن می بایست از آن ها فاصله بگیریم- مترجم)
گویی مغز ما با این روش تمرین داده شده که همواره هر نوع انتقاد را به هر شکلی با عکس العمل منفی احساس کنیم.
واقعیت هم این ارتباط را مورد تاکید قرار می دهد. این موضوع به اثبات رسیده است که بخش هایی از مغز خود را با اطلاعات منفی درگیر کرده و به مراتب حساس تر عمل می کنند تا بخش هایی که با بازتاب های مثبت مشغول می شوند. مدارک اثباتی این جهت گیری منفی در آغاز 15 سال پیش به دست آمدند. آنها نشان دادند که افراد اشتباهات را بیش از ویژگی های مثبت دیگران ارزش گذاری می کنند. بر همین اساس خسارات در بازار بورس بیشتر از سود ما را تحت تاثیر قرار می دهند.

جان کالیپو (JohnCalippo) روان شناس اعصاب از دانشگاه شیکاگو موفق شد نشان دهد که فعالیت های الکتریکی در موارد تحریکات منفی قوی تر از موارد تحریک مثبت است. او می گوید:" عکس العمل غالب افراد در موارد منفی شدیدتر از موارد مثبت است."
این جهت گیری منفی می تواند ارزیابی ما را در زمینه عکس العمل منفی به طور جدی مخدوش نماید. من زمانی که شغل جدیدی را آغاز کرده بودم، رئیس من یک ایمیل برای من ارسال کرده و در آن از من اظهار نارضایتی کرده بود. این ایمیل ، مدت های مدیدی در خاطره من به عنوان چیز مذمومی مانده اما هنگامی که چند بار بعدا آن را مرور کردم از این موضوع متحیر شدم که در آن صحبت از توانایی ها و تشویق من نیز شده بود. اما باز این نیز بی تاثیر بود: این ایمیل پس از مطالعه مجدد نیز مرا عذاب می داد. همان گونه که کالیپو توضیح می دهد، ارتباطات مغزی ما به گونه ای است که یک خواهش را در ارتباط با اطلاعات ارائه شده، خوب یا بد ارزیابی می کنیم. ولی مغز ما معمولا نوع بد آن را می پذیرد:" ما دنیا را به صورت دو وجهی سیاه و سفید ساده می کنیم."
ریشه و حساسیت ما یا حاصل ترس از ایزوله شدن و یا از دست دادن پیوندهاست که بازهم در ارتباط با ترس ادامه حیات جسمانی ما قرار دارد، این را پیتر گری (Peter Geray) روان شناس از کالج بوستون ادعا می کند. طبیعی است که در نظر اول حین کار سرکوفتی را بپذیریم و یا در یک مسابقه فوتبال پس از چند خطا می بایست زمین را ترک کنیم. اما باید در نظر بگیریم که فرد مطرود از جمع در دوران بسیار طولانی گذشته "شکارچی و گردآورنده" ، شانس ادامه حیاتش بسیار کاهش می یافت و این موضوع هم هنوز در اعماق جسم ما نهفته است. در آن زمان ، ایزولاسیون و تبعید یک خطر مرگ زا بود و در واقع امروز هم چنین است. در معنایی بسیار گسترده واقعا این پیوندهای اجتماعی هستند که ما را زنده نگاه می دارند، هر چند هم که روابط انسانی امروز بیشتر از طریق اینترنت یا هنگام صرف یک نوشابه باهم تنظیم می شوند.
بر این اساس آنچه که عکس العمل منفی را بیش از حد رنجش آور می کند، از قضا محتوای آن پیام نیست، بلکه این خطر پنهانی مطرود شدن و منزوی شدن در آن است. این محتوای مطرود شدن که در پیام وجود دارد باعث عصبانیت ما می شود. دانشجوی کوشای من از این بیمناک است که نکند نظرات انتقادی من پیرامون کارش مانع رسیدن او به هدفش شود. همچنین هنگامی که من جملات همسر سابق خود را واقعا" هیچ گاه جدی نگرفتم" آنها در نهایت به این معنا بودند که رابطه ما به انتها رسیده بود. این شوک غیرقابل فراموشی در مغز ما جای گرفته است.
ماهنگامی به این موضوع پی می بریم که ترس از مطرود شدن، موضوع هولناک نهفته درانتقاد است. ممکن است بیاموزیم که آن را به نحو بهتری وارد محاوره کنیم، به عنوان نمونه گفتمان های انتقادی را به نحوی مطرح کنیم که در طرف مقابل احساس مطرود شدن ایجاد نشود که "تو دیگر از ما نیستی" و در صورت انتقاد شدید و طرد کردن الزامی – به عنوان مثال دریک گروه کاری- ترس نهادینه را به این ترتیب می توان تلطیف کرد که از طرح نظرات کلی پرهیز کرده و به امور مشخص بپردازیم.
با طرح یک سوال از انتقاد شونده می توان در یک گفتمان انتقادی پذیرش انتقاد را تسهیل کرده، او را در پروسه گفتمان شریک کرده تا او احساس انزوا نکند. هنگامی که با یک دانشجو پیرامون راندمان او صحبت می کنیم، ابتدا می توان این سئوال را مطرح کرد: " اهداف تو از شرکت در این درس چیست؟ تو انتظار داری از من چه بیاموزی؟ آیا فکر می کنی که تاکنون پیشرفت خوبی داشته ای؟
اقدامی دیگر در جهت برطرف کردن نگرانی از مطرود شدن: هر فردی که پیرامون عکس العمل منفی سوال می کند، تاکید می کند که طرف مقابل یک شریک در گفتمان است نه یک "قربانی". ساموئل کولبرت (Samuel Culbert) روان شناس سازماندهی بر این باور است که "به عنوان رئیس می توان گفت: آیا آنجه را که من عنوان می کنم، برای تو مفید اند؟ یا از من چه انتظار داری." با توجه به این واقعیت که هر نوع عکس العمل منفی همواره بار پرتنشی در بردارد، این موضوع حائز اهمیتی است که بدانیم در صورت عنوان کردن صحیح انتقاد تا چه حد می تواند این کار نتیجه مثبتی داشته باشد.
پترگری بر این نظر تاکید می کند که بهترین نحوه انتقاد آن است که توسط خود فرد عنوان شود، به عنوان نمونه به این صورت که از استاد، راهنما، یک فرد با تجربه و یا هم شاگردی تقاضای مشاوره و کمک شود. نامبرده طی ده ها سال تحلیل نظام های آموزشی اهمیت عکس العمل منفی را در زمینه های گوناگون بررسی کرده است. به هر حال ، انتقاد زمانی بهتر مورد قبول واقع می شود که توسط خود انسان در خواست شود.
این در طبیعت انسان نهفته است که خواهان عکس العمل و یا حتی راهنمایی ناخواسته نباشد. ما تمایل به شنیدن انتقاد نداریم، مگر آن که به صراحت خواهان شنیدن آن باشیم. به عنوان نمونه هنگامی که شما مشغول کار با کامپیوتر هستید و برای راه اندازی یک فونکسیون آن به ده بار کلیک کردن نیازمندید و فردی در کنار شما به شما نشان دهد که این کار را با دو کلیک هم می توانید انجام دهید هر چند هم که حق با او باشد، در شما این راهنمائی خوب مانند یک حمله کنیه توازنه تاثیر می گذارد. زیرا در این شرایط او یکی از عادات ما را به صورت حمله تجاوزی آغاز کرده است. اما چنانچه ما از او در زمینه خواهش کرده باشیم، برای همیشه از او سپاسگزاریم.
یک مساله دیگر هم در ارتباط با عکس العمل منفی وجود دارد: زمانی که ما فردی را به عنوان کارشناس در این زمینه قبول نداریم. ما زمانی که چیزی را از کسی سوال می کنیم ، در همان حال او را به عنوان صاحب نظر قبول کرده ایم و حاضریم که توسط او مورد انتقاد قرار گیریم. زمانی که معلم به شاگرد نمره می دهد و او را تشویق می کند، زمانی که مربی ورزش تشویق می کند و اشتباهات را خاطرنشان می سازد، زمانی که والدین نگران فرزندشان هستند و به او توجه می کنند- در همه این موارد این موافقت پنهانی نهفته است که تشویق و اصلاح، بخشی از این رابطه است.
اما در موارد بی شماری، از جانب کسانی انتقاد پیش می آید که ما نه آنها را صاحب نظر می دانیم و نه مجاز به این کار می دانیم. این مساله در مورد پدرخوانده و یا مادر دوم مصداق پیدا می کند.برای آنها در زمینه کارهای مدرسه و یا انتخاب دوست ورفتار برخورداری ازآتوریته ای همانند والدین طبیعی بسیار دشوار است. یک کودک ممکن است خواهش و یا فرمان مادر اصلی خود را پذیرا باشد ولی در قبال پدرخوانده دست به سرکشی می زند. در این موارد مشکل زمانی حل می شود که والدین اصلی، پدر و مادر دوم را مورد حمایت قرار دهند.
در زمینه های کاری، انتقاد غالبا" به این دلیل با مقاومت روبرو می شود که انتقاد شونده متهم به انجام کاری می شود که ربطی به او ندارد. انتقاد ناخواسته به عنوان تاکتیکی دربازی قدرت فهمیده می شود. حتی یک تمجید هم می تواند مشکل زا شود، چرا که عموما این کار بر عهده رئیس و سرپرست است.
مساله حساسیت ویژه در مورد هیرارشی و مجازبودن آتوریته در زمره مبانی اولوسیون روان انسان است. همچنین و به خصوص در جهان کاری مدرن، مساله بر سر رقابت با دیگران و استحکام و یا بهبود موقعیت خویش در مقابل دیگران دور می زند. اساسا ، " انتقاد در میان همنوعان – اعم از همکار، دوست، همسر، خواهر و برادر همواره تحت تشنج قرار دارد. "
در پشت پرده همه نوع گفتمان انتقادی غلیان احساسات جاری است. پژوهش های چندی نشان می دهند که حتی عکس العمل مثبت یک سرپرست با حالتی "نامناسب" در طرف مقابل ایجاد دلهره کرده که نشانی از خشم ، عصبانیت و یا احساسات منفی منفی دیگر است. اما از جانب دیگر با رفتاری صمیمی و امیدوار کننده نیز می توان عکس العمل منفی را چنان تلطیف کرد که پیام اصلی آن فراموش شود. حال با چه زبانی می توان انتقاد را به طور موثر انتقال داد؟
بیان سرخوردگی از طرف انتقاد کننده به احتمال بسیار زیاد باعث می شود که انتقاد شونده حاضر به شرکت در یک گفتمان سازنده شود.
خانم اولین کرون (Evelin Crone) روان شناس رشد در دانشگاه لیدن هلند نظر خود را به نتایج پژوهش هایی متکی می کند که نشان می دهند که یک درگیری "خشمگینانه" در افراد تحریک کننده موجب اتخاذ موضع دفاعی و "بستن" طرف مقابل به شما می رود. در حالی که بیان سر خوردگی تمرکز را به سوی بیان کننده و یا گروه جلب می کند. این انکشاف تجربی دلیل خوبی است برای اینکه انتقاد را زمانی باید مطرح کرد که انسان هنوز عصبانی نیست. عصبانیت خواه ناخواه و صرف نظر از محتوا و اهداف موجب نفاق بین مطرح کننده و شونده می شود.
نکته بعدی اینکه باید طرف صحبت را شناخت. عکس العمل انسان ها بسیار متفاوت است. افراد خودخواه ملایم ترین انتقاد را هم حمله شخصی تلقی می کنند. در افراد ضعیف النفس انتقاد موجب از دست دادن اعتماد به خود می شود. اما ، افراد اندکی هم هستند که انتقاد آنها را مشعوف می کند.آنها توانمندی های خود را اساسا" قابل بهتر شدن و شکل دادن قلمداد کرده و انتقاد را نه بصورت "یک رای قابل استیناف" بلکه شانسی در جهت کار بر روی خود می دانند.
بسیاری از جوانان احتمالا هنوز از پیش زمینه های عصبی مورد استفاده قرار دادن انتقاد برخوردار نیستند. خانم اولین کرون به کمک روش های تصویری به این نتیجه رسیده است که بخش هایی از مغز که در ارتباط با آموزش و کنترل عقلی قرار دارند در بین افراد بزرگسال پس از انتقاد بسیار فعال است، در حالی که این امر در کودکان بین هشت و نه سال صرفا هنگام عکس العمل مثبت فعال است.
آن بخش هائی از مغز که در قبال انتقاد عکس العمل نشان داده و برای انطباق راندمان فرد حائز اهمیت اند ، ابتدا در آغاز بزرگسالی کاملا عملکرد پیدا می کنند. این نواحی از مغز در جریان رشد فرد تحت تحولات ساختاری مهمی قرار دارند. حال ، بزرگسالان جوان قادرند که این راندمان پیچیده آموزش از انتقاد را داشته باشند. این یک بندبازی عقلانی است. انسان می بایست بتواند از خود سوال کند که منشاء اشتباه چه بوده و چگونه روی داده است.
حال صرف نظر از نحوه انتقاد دفاع به طور طبیعی اولین عکس العمل در قبال آن است . شما از خود و دیگران انتظار عمل قهرمانانه نداشته باشید. سعی نمایید کمتر صحبت کنید و به جای آن خود را کنار کشیده و بیاموزید. انتقاد شما را با خودتان مشغول می کند از این رو این کار از یک سو بسیار نامطبوع است ولی از سوی دیگر بسیار ارزشمند. این موضوع را مشاور کارفرمایان پیتر برگمان (Peter Bergmann) در نشریهHarward Business Rewiew نگاشته است: " این یک هدیه بسیار مهمی است که نسخه ای را بیابیم که چگونه می توانیم در این دنیا اثربخش باشیم."
زمانی که من نظر ارزیاب رمان خود را مبنی بر "سرسری و ملال آور" شنیدم ، دانستم که حق به جانب اوست. دوست سابق من هم حق به جانب بود که در مورد من گفته بود، من نه رعایت استیل را می کنم ونه هنوز اهل تمایز هستم - و همچنین با توجه به جدائی دردناک ما حاضر نبود که مرا مبدل به یک دختر جذاب متینی که انتظار داشت نماید. و آنچه که مربط به دانشنامه پایانی شاگرد من می شود، حق کاملا به جانب من بود. زیرا خود او بعدها اعتراف کرد که کارش نیازمند تصحیح بسیاری از جزئیات آن بود. آیا این اخلاق تاریخ است؟هنگامی که عکس العمل منفی دریافت می کنید از این حرکت کنید که می توانسته درست باشد و زمانی که دیگری را مورد انتقاد قرار می دهید آماده کنار کشیدن خود نیز باشید.

گفتمان های حساس در زندگی زناشویی عکس العمل ها می توانند بسیار حساس باشند. در جامعه مدرن صنعتی همسران قاعدتا" خود را همتراز تلقی می کنند، با حقوق و امتیازات و – آری- آتوریته مساوی. هنگامی که مردی به همسر خود پیشنهاد رانندگی بهتر می دهد، به جای تشکر، خانم شانه بالا می اندازد و باشدت مخالفت می ورزد. در موارد تربیتی موی والدین سفید می شود در حالی که همسران در مواردی که یکی از آنها به عنوان متخصص مورد قبول است به ندرت درگیری پیدا می کنند.
گفتمان های واقعا دشوار در زناشویی زمانی روی می دهند که در آنها تمایلات و یا نیازهای فردی مطرح اند ولی نه در مواردی که حول حقایق و مسایل تخصصی دور می زنند. در اینجا آتوریته و توانمندی باید جای خود را به احساسات ذهنی بدهند. هنگامی که همسر شما اظهار می کند که شما به او بی توجه هستید، این یک مساله است، حتی زمانی که شما فکر می کنید که به اندازه کافی به او توجه دارید. این تفاوت ما بین انتقاد پیرامون مسایل خارجی همچون نحوه رانندگی، مسایل تربیتی، موضوعات مالی و انتقاداتی که در اصل بیانگر احساسات، آرزوها و یا سرخوردگی پیرامون وضعیت یک رابطه است را نشان می دهد. در این موارد عموما مسایلی قلبی پنهان است. آزادی بیشتر، هم گرایی بیشتر، عمل جنسی بیشتر، و یا احساس امنیت بیشتر . پشت این جمله "تو بیش از حد وابسته ای" عموما به این معناست که "من نیازمند وقت بیشتری برای خود هستم".
حال هنگامی که دو نوع انتقاد گوناگون ( که در بالا ذکر شد) به یکدیگر مخلوط شوند، حاصل آن یک درگیری ناعادلانه و غیر سازنده خواهد بود. یک نزاع بر سر این که تعطیلات را در کجا سپری کنیم، می تواند نزاع را به این موضوع نهادینه گسترش دهد که آیا یکی از آنها می خواهد فرصت بیشتری را به خانواده خود اختصاص دهد. در این موارد بهتر این است که جهت پرهیز از این درگیری ها، برای خود و طرف مقابل روشن کنیم که چه نوع انتقادی در این شرایط ردو بدل می شود، که البته کار ساده ای نیست.
شما باید آگاه باشید که آیا به نحوه رفتار دیگری انتقاد دارید یا می خواهید به جای آن یک آرزو و یا یک نگرانی نهادینه را بیان کنید. به این مساله هم فکر کنید که صرف نظر از عقلانی بودن و نبودن آن نگرانی آغازین ترس از جدایی در هر گفتمان انتقادی لانه دارد. انتقال احساس همبستگی، همواره می تواند خطر انفصال رابطه را کاهش دهد.

ترجمه از نشریه آلمانی "روان شناختی امروز" (Psychology Heute)
شماره : آوریل 2014 – فروردین 93
نگارنده : کارن رایت (Karen Wright)
ترجمه: دکتر مسعود کریم نیا
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در پژوهش

به نام دوست ؛

جناب آقاي علی پور سليمان مدير محترم گروه سايت وزين  " سخن معلم  "

نسخه و قالب جديد سخن معلم را به حضرتعالي و همکاران محترمتان صميمانه تبريک عرض مي کنم .

تبريک بابت آن که در نسخه و قالب جديد مديريت گروه سايت " سخن معلم  " را عهده دار هستيد . قطعأ در سايه خرد جمعي و تلاش گروهي ، سنگلاخ هاي  خدمت به فرهنگيان و فرهيختگان عزيز و گرامي را هموار تر مي نماييد  و بيش از پيش مثمر ثمر باشيد .

فرهنگيان فرهيخته ، سروران و بزرگوراني هستند که نه تنها بزرگترين سرمايه هاي مادي ومعنوي جامعه هستند بلکه تنها دليل حضور و دوام  " سخن معلم  " هستند و تنها  اعتبار سايت " سخن معلم  " آن است که سخن معلم است و براي معلم است .

جامعه شناسان و تحليل گران اجتماعي بر اين باورند که  فعاليت گروهي و سازماندهي اجتماعي بر اساس خرد جمعي ،  تنها راه برون رفت جامعه از معضلات و چالش ها ي اجتماعي مي باشد .

اميد است گسترده تر از گذشته جهت فعاليت گروهي و سازمان دهي اجتماعي تلاش نماييد تا موثرتر و مفيد تر  از گذشته در خدمت رساني به فرهنگيان عزيز و محترم ، کوشا و موفق باشيد .

با تقديم شايسته ترين احترامات -  ارادتمند شما شهسوارزاده

بيست ونهم آبان نودو سه

منتشرشده در یادداشت

 سید رازی طبیب :

با يک اقدامˏ انقلابي در آستانهˏ تقديمˏ بودجه سال 1394 به مجلس محترم ، لايحه اي تنظيم و ارائه نمايند که جبران مافات شده و گذشته هاي دشوار را منتفي سازند که مرضي الهي بوده وقشر وسيعي از جامعه را دعا گوي خود سازد ، هر چند که مخالفت هائي نيز بشود !

بازنشسته اي که پس از بازنشسته شدن ، مجددأ به مدت سي سال ديگر در خدمت دولت بوده است ...


تا حال قاطبهˏ بازنشستگان دلˏ پر درد خود را به انگيزه مناعت طبع ، جز بر خداوند متعال ، بر روي هيچ بني بشري باز نکرده و دست تکدي را نگشوده اند . ولي امروز با سخاوتˏ سايت سخن معلم ، به خدا پناه برده و گوشه هايي از مکنونات دروني خود را بازگو مي کنند شايد فرياد رسي دستˏ دراز شده آنها را بگيرد و آبروي به زحمت کسب کرده آنها را در آخر عمر بر باد ندهد . انشا ا...

من به دليل طولاني شدنˏ عمر ، تا حالˏ تحرير ، مورد اعتماد و مشورت بسياري از فرهیختگان ˏپيش کسوت قرار دارم ، حرف هاي بسياري از آنها شنيده و مشکلاتˏ بسيار آنها را در يافته ام . بازنشسته اي که يک عمر با حقوق بخور نمير ! ساخته و شرط ˏامانت را به جا آورده و سعي در آبروداري نموده و شايستگي هاي لازم را فراهم آورده و کرامت خود را هم مد نظر داشته و آن را براي خود حفظ نموده ؛ امروز در شرايط پايان عمر و مشکلات عديده اش ، هيولاي فقر را مي بيند و با آن دست و پنجه نرم مي کند .

متأسفانه متوليان ، چه مردمي و چه غير مردمي نتوانسته اند حداقل زندگي را براي آنها فراهم آورند ! در حالي که يک جوان بيست – بيست و پنج ساله به درآمدي کمتر از چند ميليون راضي نيست و در راهˏ دسترسي به آن ، کارهاي دم دستي را را رها مي کند . يک بازنشسته به همه آلاف و الوف مقتضاي سن ، چقدر حقوق ماهيانه مي گيرد ؟! چند درصدˏ بازنشستگان مسکنˏ شخصي دارند ؟ اجاره مسکن حداقلي چقدر است ؟ هزينه بخور نمير او چقدر است ؟ آيا متوليان نياز به حسابرسي دارند ؟ خط فقر چقدر است که از افشاي آن روي باز مي گردانند ؟ چرا از افشاي آن نگرانند ؟ نکند چون همه بازنشستگان و حتي اکثريت شاغلين ، زير آن قرار دارند ؟ متوليان با سر گراني ، چند سالي است که آن را افشا نمي کنند !

آيا قرار است بازنشستگان همه حيثيت خود را زير پا گذاشته و براي چند روز فرار از مرگ و زندگي بيشتر ، کنار خيابان دست فروشي کرده و اهانت هاي بي حساب مأمورين را به جان بخرند ؟ اين است پاداش يک عمر با مناعت و عزت نفس زيستن  و خدمت صادقانه کردن ؟ آيا متوليان شرايط بازنشستگان را نمي دانند ؟ يک روز جنگ ، يک روز مصالح اجتماعي و حضور دشمنان ، يک روز فشار تحريم ها و هر روز به انگيزه اي . مردم بايد صبر و تحمل کنند و شرايط دشوار را بپذيرند ؟ درست است که انگيزه انقلاب ، دسترسي به رفاه نبود ولي اثبات شيء نفی ما ادا نمي شود . چرا تأمين نياز هاي ابتدايي بازنشستگان هرگز در اولويت نبوده بلکه در آخر هم قرار نگرفته ؟! به خدا ، اکثر بازنشستگان نگران هزينه هاي کفن و دفن شان هستند ! يک آگهي ساده ختم چقدر هزينه دارد ؟ بازنشستگان نگران هزينه هاي برگزاري آداب وسنن پس از مرگشان هستند ! در گذشته بزرگان خانواده که به لقا ا... مي پيوستند ، ارث و ميراثي براي بازماندگان مي گذاشتند ولي امروز از ارث و ميراث که خبري نيست بازماندگان بيچاره نگران تأمين هزينه هاي بازمانده روي دست شان هستند تا آبرو داري کنند ! آيا نبايد انتظار داشت که در چنين هنگامه اي بازنشستگان بتوانند به مسکن درخور دست يابند ؟ آيا نبايد انتظار داشت متوليان به فکر آنان باشند ؟ و حداقل هزينه هاي پس از مرگ شان را تأمين نمايند ؟ واقعأ انتظار زيادي است ؟ زندگي دوران بازنشستگي با کدام دريافتي ؟ آخر اين مشکلات را با کي ، بايد در ميان گذاشت ؟ آيا بايد با خود به گور برد ؟!

بازنشستگاني که عمر و جواني خود را در خدمت به اين آب و خاک و مردم گذاشته اند آيا حقشان اين است ؟ اين محاسبات در محاسبه متوليان جائي دارد ؟ يا توقعاتي بسيار بيهوده ! است ؟! در تمام طول عمر ، بويژه در زمان خدمت ، آخ نگفتند بلکه صادقانه همکاري هم کردند ، هم الآن هم تا زنده اند و در حضور هاي اجتماعي، اين بازنشستگانند که گام هاي اول را برمي دارند و در مجامع حضور مي يابند . نکند نظر يکي از بزرگان درگذشته که مي گفت :  "بازنشستگان هيزم قابل سوختن زير ديگند و فابليت ديگري ندارند ، مصداق يافته ؟ نکند پيروي از سياستˏ سياست مردان غربي که مي گويند ايراني ها را بايد گرسنه نگه داشت مورد کنش باشد ؟ خدا نکند چنين پنداشت هاي مصداق يابند . ما مسلمانيم و مصداق پاداش عمل را خوب مي شناسيم ولي در کمالˏ تأسف در مقامˏ حرف ، نه عمل ! نکند انتظار زيستن را پس از بازنشستگي از ما ندارند ! ولي چه کنيم که عمر دست خدا و تفضل الهي است و در اختيار بشر گذاشته نشده است .

خوشبختانه دولت ها به ويژه دولت حاضر که به نام دولت اميد شناخته شده با نيروهاي مقتدر و شناخته شده اش مي توانند اين انتظار را برآورده سازند .  انتظار چنين است :

 با يک اقدامˏ انقلابي در آستانهˏ تقديمˏ بودجه سال 1394 به مجلس محترم ، لايحه اي تنظيم و ارائه نمايند که جبران مافات شده و گذشته هاي دشوار را منتفي سازند که مرضي الهي بوده وقشر وسيعي از جامعه را دعا گوي خود سازد ، هر چند که مخالفت هائي نيز بشود ! اˏن شا ا...والسلام 

بازنشسته اي که پس از بازنشسته شدن ، مجددأ به مدت سي سال ديگر در خدمت دولت بوده است .                                                                                                                                                        

سيد رازي طبيب 25/8/93

منتشرشده در بازنشستگان
جمعه, 29 آبان 1393 07:53

"نظریه بال پروانه"

 ghorbani farkhondehفرخنده قربانی مقدم - دبیر آموزش و پرورش :

در دنیایی زندگی می کنیم که خواه ناخواه، همه ی اتفاقات و موجودات،خصوصا، وقایع مربوط به انسان ومسائل انسانی، بدون تردید بر روی هم نه تنها اثر گذاشته،بلکه تاثیرات تعیین کننده و بنیادی دارند،تاثیراتی که گاه اثرات آن،صد و هشتاد درجه اوضاع یک جامعه را برق آسا تغییر می دهد.بنابراین ،عنوان کردن این که مسائل  دیگران واتفاقات اطرافم به من هیچ ارتباطی ندارد، عملا حرفی صد درصد عبث است.

با این اوصاف ،در این موقعیت حساس ، نه تنها نباید نسبت به اوضاع و اطراف خود بی تفاوت باشیم،بلکه نمی توانیم بدون هیچ واکنشی از همه وقایع بگذریم ؛چراکه حتما بازخورد آن ،در جایی از زندگی به ما برمی گردد.

دانشمندان طبیعی نظریه ای رادرباره ی حیات و محیط زیست کره زمین ارائه کرده اند به نام"نظریه بال پروانه". ادوارد لورنتس می گوید :"چیزی به کوچکی ارتعاشات بال زدن یک پروانه،می تواند طوفان بزرگی را، در گوشه ی دیگری ازکائنات ایجاد کند." این مفهوم، نه تنها زیباست بلکه به شدت  عمیق است،چنان که ما می توانیم ،گستره ی این معنی متفکرانه را،نه تنها در محیط زیست،بلکه در جای جای زندگی انسان ها و روابط آنان با یکدیگر ببینیم.

به راحتی قابل درک است ،که مثلا رفتار درست یا نادرست یکی از نزدیکان، اعم از دوست یا فامیل یا همسایه، چگونه اثر تعیین کننده خود را می گذارد، و این تاثیر،همانند امواج دریا که پیوسته، موج بعدی را به وجود می آورد، ادامه داشته و اثرات پی در پی خود را به جای می گذارد،حتی گاهی بی آن که ،ما کوچک ترین اطلاعی ازاین تغییرات داشته باشیم.

درچنین اوضاع و احوالی،ناگفته پیداست که ،وظیفه ی حتمی ما، عدم سکوت در برابر حوادث و رویدادهای تلخ وشیرین جامعه است،چرا که کوچک ترین عمل ما بی شک همانند نظریه "بال پروانه "اثر اجتناب ناپذیرخود را خواهد گذاشت و زندگی ما را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

اینجاست که روشن می شود، نتیجه ی همه بی عدالتی ها وظلم ها و رفتارهای نادرست، بی تفاوتی انسان ها نسبت به غم و رنج یکدیگر است،چر اکه در غیر این صورت حتما جهانی عاری ازستم،زشتی وپستی می داشتیم. باشد که چنان باشد که، محبت و انسانیت را با همه تقسیم کنیم.چنین باد.

تو کز محنت دیگران بی غمی                 نشاید که نامت نهند آدمی

ارسال مطلب برای سخن معلم :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
 
منتشرشده در یادداشت

"ما نمی خواهیم دچار شکست تاریخی شویم"

به نام خداوند جان و خرد

جناب آقای روحانی ، رئیس جمهور محترم ایران اسلامی
امروز عبور از مزرعه زندگی بسیار سخت و دشوار و برای اکثر معلمان شاغل و بازنشسته غیر قابل تحمل شده است. تلخی مضاعف است برای کشوری که معلمانش در گردباد ناملایمات زندگی که خودشان در آن دخیل نبودند محو شوند ؛ به طوری که در بعضی مواقع به خود و کار خویش افتخار نکنند. گرانی لجام گسیخته، معلمان را زمین گیر کرده و قادر نیستند پاسخ گوی احتیاجات طبیعی فرزندان خویش باشند و در مقابل این درد و رنج، وزیر محترم وزارتخانه کشور ساز ما ، فقط اعلام شرمندگی می کند.
چه گویم که ناگفتنش بهتر است زبان در دهان پاسبان سر است


آقای رئیس جمهور
ما وظیفه ی مهم تربیت نوباوگان و ارتقاء آنان به شهروند خوب را برعهده داشته و داریم و نابسامانی در آموزش و پرورش به جای تبدیل فرزندان این مرز و بوم به شهروندان خوب از آنان انسان های سرگردان و بی هدف می سازد که می توانند صبح روشنایی هر ملتی را به شبی ظلمانی تبدیل کنند.
غافل مشو از شمع شب افروزِ معلم
جناب رئیس جمهور
قبول داریم معلمان زیادند ولی زیادی نیستند! تاریخ معاصر ایران روشنگر این واقعیت تلخ تاریخی است که نهاد آموزش و پرورش این سرزمین زرخیز همیشه با مشکل کسری بودجه مواجه بوده است و هنوز مردی بزرگ و آینده نگر سُکان این وزارتخانه کلیدی را در اختیار نگرفته که بتواند امیدوارمان کند که خورشید شبانگاهی می رود تا روزی دیگر را بیآغازد و قلب مالامال از درد و رنج ما را تسکین بخشد و غنچه ی سرخ امید را در قلب مان شکوفا سازد و ما را از این تبعیض درون سازمانی و برون سازمانی نجات دهد. چون دوست نداریم و نمی خواهیم دچار شکست تاریخی شویم.
دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه!


رئیس محترم شورای انقلاب فرهنگی
مشکل آموزش و پرورش یک مسأله ی ملّی است و نه یک معضل صنفی ؛ تنها در این صورت یک اراده عمومی می طلبد تا با اقدامی همه جانبه باعث تحکیم یک تفاهم فراگیر شویم و منزلت فرهنگیان را افزایش دهیم و در این قشر فرهنگ ساز احساس رضایت مندی به وجود آوریم. چرا که آنان شدیداً احساس بی عدالتی نسبت به سایر کارمندان دولت دارند. آقای رئیس جمهور آیا رواست در دولت تدبیر و امید همچنان شکاف رفاهی بین کارمندان همتراز دولت خودنمایی کند؟!
در پایان توفیق همگان را در شناخت جایگاه رفیع علم و فرهنگ آرزومندم و برای خوب دیدن شما و همه ی دلسوزان این خانه ی پدری دعا می کنم.
این همه اندوه در وجودم و من لال
این همه غوغاست در کنارم و من دور!

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
 *هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.

* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  ارسال نمایند.

منتشرشده در یادداشت
پنج شنبه, 28 آبان 1393 12:04

پورشه و ارزشیابی کیفی توصیفی !

فرض کنید یک آدم بی دقت و بی نظمی یک ماشین معمولی دارد . او می بایست هر روز با این ماشین از جاده ای پر پیچ و خم و پر از تپه و چاله عبور کند و به مقصد اصلی خود برسد . این ماشین هر از گاهی از کار می افتد و صاحب خود را عصبانی می کند ؛ چند راه پیش روی راننده است : کلاً بی خیال مقصد شود و سر جای خود بنشید . یا ماشین را به تعمیرگاه ببرد و مشکلات فنی را رفع کند ، یا ماشین خود را عوض کند و مدل بالاتری بخرد ، یا خود مهارت نصف و نیمه ای از مکانیک خودرو به دست آورد که برای کوچک ترین مشکل دست به دامان تعمیرکار خودرو نشود . راننده ماشین اگر به جای پیکان، بنز بخرد و هر روز از این جاده پر پیچ و خم و پر از تپه و چاله به مقصد برسد، بعد از مدتی این گرفتارهاری ها آغاز می شوند ، چون این جاده بنز را هم از کار می اندازد . پیش از هر چیز باید یک جاده درست داشته باشیم.

طرح ارزشیابی کیفی، در سال 1334 برای اولین بار ، نه به گستردگی و پیشرفت امروزین این نظام ارزشیابی، در ایران اجرا شد اما پس از مدتی جای خود را به روش کمی یا همان مقیاس 20 نمره ای داد. این مقیاس بیست نمره ای تا سال 82-83 (حتی بعد از آن در بضی نقاط)، تنها نظام ارزشیابی به شمار می رفت تا به مرور زمان به کل حذف شد. با ظهور دوباره ارزشیابی کیفی توصیفی در مدارس ایران کتب های آموزشی مناسب برای طراحی و اجرای این نوع ارزشیابی ، برای مطالعه و آشنایی و آگاهی بیشتر معلمان، حتی با تهدید به امتحان گرفتن از آنها ، به مدارس فرستاده شد و معلمان ملزم به خواندن و به کار گرفتن از روش ها و الگوهای آن شدند .

بدون شک 99 درصد معلمان از توانایی ارزشیابی کیفی توصیفی به نسبت ارزشیابی کمی که جز 20 نمره گنگ و ذهنی ، چیزی برای ارائه نداشت واقفند . در واقع ، ارزشیابی کمی قابلیت تعیین ارزش در همه ی حوزه های یادگیری یادگیرندگان را نداشت. مثل سازگاری، تربیت بدنی،روابط اجتماعی،به کار بستن و... اما ارزشیابی کیفی علاوه بر این قابلیت ،توانایی ارزشیابی ، هم در فرآیند و هم در فرآوره یا محصول نهائی یادگیری، را داراست. معلم با این روش ،می تواند نقاط ضعف و قوت آموزشی خود و یادگیرندگان را شناسایی و در رفع آن بکوشد .

اما سوال این است که آیا این نوع ارزشیابی با کیفیت، مناسب شرایط درهم ریخته نظام آموزشی ما هست یا نه؟ آیا با خریدن یک ماشین مدل بالا برای عبور از جاده ای پر از تپه و چاله، نگرانی ما از بابت خرابی ماشین و گرفتاری های بعد از آن رفع خواهد شد یا نه؟ ارزشیابی کیفی توصیفی ، با وجود امتیازات زیاد خود ، بسیار وقت گیر است . این نقص ارزشیابی کیفی موجب می شود در مرحله اجرا به موانعی برخورد کنیم که همه ی زحمات را بی نتیجه و جایگاه را به جای اول خود بازگردانند . این نقص موجب می شود که معلمان نتوانند به خوبی بازخورد دهند و هدف اصلی این ارزشیابی را محقق سازند. دفتر ثبت ارزشیابی توصیفی تبدیل به دفتر انشای ملال آوری شده که جز شرکت های چاپ کننده این کتب ، شخص یا سازمان یا ملتی از آن بهره نخواهند برد .

عدم بهروری از این ارزشیابی را می توان در چند عامل جست و جو کرد :

1- بی توجهی مسئولان به معلمان و نشنیدن نظرات و مشکلات آنها و عدم شناخت کافی از وضعیت موجود

2- نداشتن رضایت شغلی و تعهد شغلی واقعی معلمان نسبت به شغل خود

3- حجم بالای کتب درسی که اجازه این نوع گنگستر بازی ها را نمی دهد

4 – علاقه بیش از حد مسئولان به بازیگری و نمایش دادن و تغییرات ظاهری حتی به قیمت نادیده گرفته شدن حقوق انسان های دیگر و ... در این جاده ی پر از تپه و چاله، پرادو و بنز که هیچ، با پورشه هم رفت و آمد کنیم پس از مدتی گرفتار مکانیکی خودروایم !

 

*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
 *هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.

* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  ارسال نمایند.

منتشرشده در یادداشت

مقدمه
      اجتماع کردن عده‌ای (شامل مؤلفان، معلمان و متخصصان برنامه درسی و آموزش) به منظور اعتباربخشی به یک کتاب درسی، فرصتی بود که به بررسی و ارزیابی شکلی از تعاملات کمیاب و چه بسا نایاب در نهاد تربیت رسمی بپردازم. آنچه می‌خوانید، برداشت‌هایی از لنز دوربین فلسفه تربیت است که به قالب ارزیابی درآمده است، و بر (1) حفظ «اعتماد» به عنوان یک سرمایه اولیه؛ (2) استقبال از «مذاکره» برای بروز مواجهات ضروری؛ (3) ارج نهادن به «جزئیات» و استقبال از «جزئی‌نگری» معلمان تأکید دارد. ارزیابی‌ها ناظر بر صورت مذاکرات (نوع مناسبات و شکل تعاملات اجتماعی در آن) است، و بر ارزش‌ها و دستاوردهایی تأکید می‌کند که این جلسه به‌طور خاص و این گونه «مذاکرات» به‌طور عام در پی دارند. در نهایت، این برداشت‌‌های ارزیابانه که به پیشنهادهایی انجامیده‌اند و سهم من از مشارکت در این مذاکرات هستند، این نتیجه را آشکار می‌کنند که باید به مذاکرات در نهاد تربیت رسمی بیش از پیش اعتبار بخشید، به دلیل ارزش‌های کمیاب یا نایابی که اشاعه می‌دهند، و نیز دستاوردهای ارزشمندشان برای بهبود و پیشرفت تدریس و یادگیری که قلب تربیت رسمی است.

برداشت اول: حفظ سرمایه اولیه
در برداشت اول، نظاره‌گر صحنه‌ای بودم که بازیگران اصلی (معلمان شرکت‌کننده) در آن، به دلیل رضایت از شروع هرچند دیرهنگام (بعد از حدود سه دهه) تغییرات اساسی در کتاب درسی زبان انگلیسی، انگیزه خوبی برای مشارکت و اظهارنظر درباره ماده درسی‌ای داشتند که باید احتمالاً در چند دهه آینده آن را تدریس کنند. این انگیزه خوب، حداقل سرمایه‌ای است که هر مذاکره ارزیابانه از این نوع (اعتباربخشی) بدان نیاز دارد و به نظر می‌رسید، جلسه ما از این «حداقل سرمایه» برخوردار بود.
البته باید بگویم، منظور از «سرمایه اولیه» در عنوان این بخش، اشاره بدین «حداقل سرمایه» نیست، بلکه اشاره به عنصری اساسی‌تر در روابط اجتماعی ماست که این انگیزه از آن برمی‌خیزد. از این رو، این عنصر اساسی‌تر را باید سرمایه اولیه اجتماع مذکور به حساب آورد: منظورم «اعتماد» است؛ اعتمادی که «مشارکت» در پی دارد.
در اینجا، اعتماد نه به معنای عامیانه مورد استعمال ما، بلکه به عنوان «متغیر نرم» [پی‌نوشت 1]  روابط اجتماعی به کار برده شده است که ماهیت و کارکرد آن به طور خاص در علوم اجتماعی بحث و مطالعه می‌شود. [پی‌نوشت 2]  به بیان ساده، «اعتماد» یکی از متغيرهاي تعیین‌کننده و عنصری حیاتی در روابط اجتماعی ماست که اغلب وقتی افراد احساس «خودی بودن» می‌کنند، بروز می‌کند. با تقویت احساس خودی بودن، احساس تعلق، تعهد و «روابط اعتماد» قوی‌تر می‌شوند، و همچون یک سرمایه معنوی در یک اجتماع سرمایه‌گذاری می‌شوند. کمترین سودی که از این سرمایه‌گذاری عاید اجتماع می‌شود، «مشارکت» افراد در فعالیت‌های اجتماعی از جمله گفت و گوها، مذاکرات، تغییرات، اصلاحات و فعالیت‌های اجتماعی دیگر است.
از این نظر، معلمان شرکت‌کننده در جلسه مشارکت قابل قبولی در بحث‌ها از خود به نمایش گذاشتند که خود حاکی از وجود روابط اعتماد در این مذاکرات بود. پس، جلسه ما «سرمایه اولیه» و اساسی برای مشارکت در یک فعالیت جدی برای ایجاد بهبود و اصلاح را دارا بود که هدف اعتباربخشی به یک کتاب درسی است.
این برداشت ارزیابانه که بر ارزش «اعتماد» برای شکل‌گیری مشارکت‌های لازم برای ایجاد تغییرات و اصلاحات تأکید می‌کند، به لزوم حفظ این سرمایه اولیه از طریق اعتبار بخشیدن به پیشنهادهای هرچند جزئی معلمان در این گونه مذاکرات دلالت می‌کند. اعتماد، این ارزش اساسی اجتماعی و سرمایه اولیه را، نه تنها باید حفظ کرد، بلکه باید بدان افزود. دلیل آن نیز تا حدودی روشن است، زیرا هرگاه سخن از تغییرات اساسی است، اولین نهادی که به ذهن دولت مردان و مسئولان می‌رسد که باید اصلاحات را از آن آغار کرد، نهاد تربیت است، مثل سند چشم‌انداز 1404که به محض پیدایش، مقدمات پیدایش سند تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی را رقم زد. از طرفی خودِ مفهوم تربیت نیز با تغییر و تحول گره خورده است و با آن عجین است که باعث می‌شود همزمان با ورود به بحث تحول، به بحث تربیت وارد شد. اما این نیز کاملاً روشن است که هر تغییر و تحولی در گرو مشارکت افراد است، و یکی از شرایط لازم مشارکت این است که شرایط اطمینان (احساس خودی بودن) و «روابط اعتماد» برقرار باشد. در نتیجه، هر نظام واقعاً خواهان اصلاحات یا «تحول بنیادین» باید مراقب شرایط اطمینان و برقراری روابط اعتماد در خودش باشد، و از آن همچون یک سرمایه محافظت کند، و در هر فرصتی که به دست می‌آورد، هرچند کوچک، مثل جلسه اعتباربخشی یک کتاب درسی، با اعتبار بخشیدن به پیشنهادهای معلمان –این مبارزان خط مقدم تربیت رسمی و اصلاحات- بدان بیفزاید.

برداشت دوم: استقبال از یک مواجهه ضروری
برداشت دوم، استقبال از یک «مواجهه ضروری»، اما کمیاب و چه بسا نایاب در نهاد آموزش و پرورش در این سال‌های سپری‌شده است. منظورم، مواجهه اعضای صف و ستاد نهادی است که شرکای نزدیک یکدیگر در مأموریتی فوق حساس‌اند، و کمتر این فرصت را به دست می‌آورند که همدیگر را ملاقات کنند، یا در تماس با یکدیگر قرار بگیرند. دلیل این که چرا آن را «مواجهه»، و نه ملاقات، گفت و گو، یا چیز دیگر می‌خوانم این است که در مفهوم «مواجهه» معنای ضمنی «ناسازگاری» و «تعارض» وجود دارد و تا حدودی می‌تواند ناسازگاری‌ها و تعارضات طبیعی میان طرف‌های مذاکره‌کننده را نشان دهد. به گمانم اگر کاوش شود، در تجارب گذشته ما به حد کافی شاهد می‌توان یافت که نشان می‌دهند، از بابت فقدان این مواجهات ضروری متحمل چه خسارت‌های جبران‌ناپذیری شده‌ایم. خساراتی که در اثر مکتوم ماندن یا حتی نادیده‌انگاری تعارضات طبیعی میان اقشار مختلف جامعه تربیت به وجود می‌آیند، و اغلب به صورت تحریف یا خنثی‌سازی طرح‌های تحولی در مدارس به ظهور می‌رسند. یک نمونه آن عدم مشارکت معلمان برجسته و الگو در طرح «معلم پژوهنده» است، اما نمونة مرتبط با جلسه ما همان است که یکی از معلمان از قول یکی از همکاران‌شان بدان اشاره کردند. این که چطور در همان آغاز سال تحصیلی الفبای انگلیسی را یک جا آموزش دادند، در حالی که یکی از اهداف راهبردی نوآورانه کتاب تازه تألیف پایه هفتم این است که الفبا نه یک جا، بلکه تدریجی و به ترتیبی که کتاب ارائه کرده است، آموزش داده شود. احتمالاً این یکی از همان نقاطی است که تعارض رخ داده است، اما به دلیل عدم وجود تماس و مواجهه مکتوم می‌ماند، و برخی معلمان ممکن است بدین‌سان، به تحریف هدف راهبردی کتاب ادامه دهند.
از این جهت، بسیار اهمیت داشت که با «سرمایه اولیه» که در بالا بدان اشاره شد، این دو شریک (و شرکای دیگر) دور میز مذاکره بنشینند، و به بهانه اعتباربخشی به یک کتاب درسی درباره ماده درسی -یکی از مقولات اصلی برنامة درسی- گفت و گو و مذاکره کنند و از نظرات سازگار و ناسازگار یکدیگر در این زمینه مطلع شوند.
همچنین این‌گونه مذاکرات مواجهه‌آمیز که انتظار می‌رود، نتیجه مشخص آن بهبود و اصلاح باشد، برای ما «ضروری» هستند، به‌دلیل تأثیرات نامطلوب یک مسئله مزمن و فراگیر در نهاد تربیت که در تمام حلقه‌ها و اتصالات نهاد تربیت از صدر تا ذیل ممکن است رخ دهد. احتمالاً در این حلقة خاص -حلقة اتصال مؤلفان و معلمان- نیز مثل سایر جاها رد آن را می‌توان یافت که مثل همیشه برای دستیابی به اهداف –مثل اهدافی که مؤلفان از طریق یک کتاب درسی تعقیب می‌کنند- مانع‌تراشی می‌کند. به عنوان مثال، می‌توان به بروز برخی تظاهرات ضمنی و آشکار این مسئله در بیانات دو طرف مذاکره در این جلسه اشاره کرد:
•    در جایی که طرف اول (مؤلفان) از دغدغه بهره‌گیری از رویکردها و ظرفیت نظریه‌های پیشرو در آموزش زبان دوم، مثل رویکرد communicative language teaching (CLT) به طریق «خودباورانه» یا task-based language learning به طریق «فعال» سخن می‌گفتند، طرف دیگر (معلمان) از نگرانی‌ها و محدودیت‌های خود برای برآوردن انتظارات می‌گفتند، مثل زمان ناکافی تخصیص‌یافته به درس زبان برای دست یابی به مقاصد task-based learning، سطح سواد پایه دانش‌آموزان، اختلاف سطح زیاد دانش زبان دانش‌آموزان، سطح بالای انتظارات از معلمان با نظر به کمبودها و امکانات مدارس مناطق محروم برای کلاس‌های زبان، و نظایر آن. در یک عبارت: یکی از مزایای یک «رویکرد پیشرو» می‌گوید، دیگری از «مسائل عملی پیشِ رو» شکوه می‌کند.
•    همچنین در حالی که طرف اول، از انتظارات مدیران و سیاست‌گذاران، اسناد بالادست و برآوردن مقاصد سند تحول یا سند برنامه درسی ملی یا مشکلات اجرا و تخصیص بودجه برای تولید و چاپ با کیفیت کتاب سخن می‌گوید، یا از معلمان می‌خواهد با همدلی بیش‌تر و در نظر گرفتن این عوامل و محدودیت‌ها به ارزیابی جزئیات در سایه کلیّات بپردازند؛ طرف دوم، از انتظارات همکاران، دانش‌آموزان و اولیا سخن می‌گوید، از این که چطور اسامی نامأنوس، تصاویر نامناسب یا بی‌کیفیت (منعکس‌کننده واقعیت‌های مغایر با واقعیت‌های جاری در مدارس یا جامعه شهری و روستایی، یا عکس‌های کدر و تیره)، متون دشوار کتاب کار در روند آموزش و یادگیری اختلال ایجاد می‌کنند، و انگیزه‌های یادگیری را برنمی‌انگیزند. در یک عبارت: یکی در قید و بند انتظارات آرمان‌گرایانه سیاست گذاران و اسناد است، دیگری در قید و بند توقعات واقع‌گرایانه متقاضیان یا مشتریان تربیت (دانش‌آموزان و اولیا).
از نظر من، این موارد به وضوح نشان می‌دهند که استدلال‌های دو طرف برای یکدیگر در دو گفتمان متفاوت توجیه می‌شوند. به همین دلیل از قدرت کافی برای اقناع دیگری برخوردار نیستند، و بالطبع همدلی، رضایت و توافق واقعی هم به بار نمی‌آورند. هرچند ناگزیر و در ظاهر، توافق حاصل و اعتبار احراز می‌شود و مذاکره فیصله می‌یابد، اما لزوماً تأثیرات این گونه شکاف‌ها با این توافقات ظاهری فیصله نمی‌یابد.
در نتیجه پیشنهاد می‌شود، به این گونه جلسات صرفاً برای طی مراحل قانونی و فرمالیته تهیه، تدوین و اعتباربخشی یک کتاب درسی در سایه وحدت نظر نگریسته نشود، بلکه، در کنارش، بدان چون مجالی برای بروز تعارضات ناگزیر در پرتو کثرت نظرات نگریسته شود، همچنین مجالی برای مواجهه رو در رو با مسئله شکاف در اشکال ممکن خودش؛ مثل شکاف میان مؤلفانی که بیشتر نگران همنوایی و سازگاری با اسناد بالادست هستند، یا خود را موظف به عمل در چارچوب تصمیمات شورای عالی آموزش و پرورش می‌دانند، و معلمانی که بیشتر نگران مسائل ریز و درشت «آموزشی» خود هستند و چانه می‌زنند، بلکه از انتظارات ارزیابان کاسته شود یا به زمان آموزش کتاب افزوده شود؛ یا بیشتر نگران مسائل ریز و درشت «یادگیری» دانش‌آموزان خود هستند و با نکته‌سنجی استدلال می‌کنند، فلان حرف تعریف یا حرف بزرگ، و ویرگول یا نقطه را در این جمله بگذارید یا حذف کنید، یا این اسم را بدین یکی تغییر دهید، یا تصاویری با این ویژگی‌ها و کیفیت به کار ببرید و نظایر آن، فقط بدین دلیل ساده که موجب گشودن گره‌ای کوچک در یادگیری یا انگیزه‌های یادگیری بچه‌ها می‌شود.

به گمانم، حوصله به خرج دادن و مجال دادن برای بروز این تعارضات مکتومِ نوعاً صفی در ضمن فعالیت‌های مکتوب و جدی ستادی لازم است، اگر واقعاً افراد ستاد نگران تحقق اهداف دستاوردهای خودشان (مثل کتاب‌های درسی) هستند.

ادامه دارد

 

منتشرشده در آموزش نوین

آقای پور مختار ،رئیس محترم کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی پس از دیدار با آقای حیدرعلی بنائیان عضو کمیته بازنشستگان سخن معلم ، قول پیگیری اجرای این احکام و مصوبه مجلس و نیز ماده واحده تفسیر جزء الف بند 7 قانون بودجه 1389 کل کشور را داده است .


 یکشنبه بیست و پنجم مهر ماه آقای حیدر علی بنائیان عضو کمیته بازنشستگان سخن معلم به همراه کارشناس کمیته بازنشستگی کشوری برای پیگیری چگونگی اجرای احکام صادره از سوی دیوان عدالت اداری و نیز مصوبات مجلس که در زیر می آید ، به کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی مراجعه نمودند :
1-حکم تعدیل ضریب ریالی از 100 به 120 که در سال 1384 صادر گردیده ،توسط سازمان بازنشستگی اجرا نشده است .
2-رای شماره 1551 مورخ 26 / 12 / 86 توسط این سازمان اجرا نشده است .
3-رای شماره 388 مورخ 4 / 5 / 88 توسط این سازمان اجرا نشده است .
4-رای شماره 667 مورخ 27 / 9 / 91 توسط این سازمان اجرا نشده است .
5-بخشنامه 4113 / ص / 250 مورخ 3 / 3 / 91 توسط این سازمان اجرا نشده است .
این در حالی است که موارد فوق الذکر آرای هیات عمومی است و سازمان بازنشستگی کشور تاکنون به آن عمل نکرده است .
البته عضو کمیته بازنشستگان سخن معلم عنوان نموده است که با توجه به محدودیت های مالی دولت و نیز انباشت این مطالبات تا 1 / 1 / 93 جزء دیون محسوب شود تا زمانی که دولت توانایی پرداخت آن را پیدا کند ، اما با توجه به وضعیت نامناسب مالی معلمان بازنشسته ، مطالبات از تاریخ 1 / 1 93 به بعد پرداخت گردد .
آقای پور مختار ،رئیس  محترم کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی پس از دیدار با آقای بنائیان ، قول پیگیری اجرای این احکام و مصوبه مجلس و نیز ماده واحده تفسیر جزء الف بند 7 قانون بودجه 1389 کل کشور را داده است .
پایان پیام /

* هرگونه نقل خبر ، منوط به ذکر دقیق منبع است .

 

یکی از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان ، مطلب زیر را برای سخن معلم ارسال کرده است . گزارش هایی که  بعضا به سخن معلم می رسند ، نظرات وزیر محترم آموزش و پرورش در مورد " امنیت فرهنگی " در این دانشگاه را تایید نمی کنند ...

چندی پیش سخن معلم در گزارشی با عنوان " در نامه ای ، جمعی از دانشجو معلمان پردیس شهید رجایی سمنان خواهان توجه و رسیدگی مسئولان نسبت به مشکلات این دانشگاه شدند "  خواهان پاسخ گویی مسئولان این دانشگاه درمورد مطالبات دانشجویان گردید ...

متاسفانه تاکنون این دانشگاه  هیچ گونه پاسخی به این موضوع نداده است .

با توجه به تعامل مناسبی که سایر مسئولان وزارتی و ستادی  با این پایگاه خبری تحلیلی برقرار کرده اند ؛ انتظار ما ، حرکت همه مسئولان وزارت آموزش و پرورش در جهت عمل به آموزه های دولت تدبیر و امید است .


 از اولین و بدیهی ترین خدمات یک دانشگاه و موسسه آموزش عالی اعطای کارت دانشجویی به دانشجویان خود است، اما با گذشت یک سال و نیم از اشتغال به تحصیل دانشجویان در دانشگاه فرهنگیان همچنان کارتی به عنوان کارت دانشجویی به اکثر دانشجویان تعلق نگرفته است ؛ به صورتی که وعده های متعدد مسئولان در مورد اعطای کارت دانشجویی به لطیفه ای بین دانشجویان این دانشگاه تبدیل شده است!
پاسخ مسئولان سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان هم به درخواست کارت دانشجویی دیگر برای دانشجویان تکراری شده: "درصدد ایجاد کیف پول هوشمند هستیم"،"صدور کارت های هوشمند دانشجویی وارد فاز اجرایی شده"،"به زودی کارت های دانشجویی تحویل پردیس ها می شود". این جملات نمونه هایی از پاسخ های تکراری مسئولان است !
اگر در وبسایت دانشگاه فرهنگیان عبارت "کارت دانشجویی" را جست و جو کنید با خرواری از نتایج روبرو می شوید؛ معاونت دانشجویی هرچند ماه مصاحبه ای انجام داده و با تبلیغات رسانه ای از اعطای کارت "هوشمند" دانشجویی خبر داده اند، اما در نهایت از کارت دانشجویی خبری نشده است!
لازم است همین جا به معاونت محترم دانشجویی دانشگاه متذکر شویم "از طلا گشتن پشیمان گشته ایم/مرحمت فرموده ما را مس کنید!" کارت دانشجویی هوشمند پیشکش تان، همان کارت کاغذی خشک و خالی را به ما بدهید. باور بفرمایید ما دو سال دیگر فارغ التحصیل می شویم اما با این روندی که شما پیش گرفته اید تا آخر تحصیل کارتی به دست ما نخواهد رسید!
در پایان لازم است اشاره ای داشته باشیم که دانشگاهی که پس از یک سال توان صدور کارت دانشجویی برای دانشجویان خود ندارد چگونه می خواهد اهداف بالاتر و والاتری را دنبال و اجرایی کند؟ چگونه مسئولان در عرض چند هفته تصمیم به کسر حقوق دانشجویان می گیرند و به قول خودشان "آسمان به زمین بیاید" اجرایی می شود اما در عرض چند ماه از عهده صدور کارت دانشجویی بر نمی آیند؟
لازم نیست مسئولان دانشگاه فکری به حال معاونت دانشجویی کنند؟!

*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
 *هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.

* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  ارسال نمایند.

منتشرشده در یادداشت

در بخشی از این نامه چنین آمده است :

" متأسفانه گویی این سفارش معصومین در آموزش و پرورش به فراموشی سپرده شده است ، به نحوی که برخی از حق الزحمه های فرهنگیان خوزستان به مطالبات چندین ساله تبدیل شده و به نظر می رسد در پروسه ی تغییر دولت ، برخی از آنها نادیده گرفته شده اند .
امید است یادآوری موارد مذکور در این نوشتار ، موجب صدور دستور قاطع از جانب حضرت عالی و تخصیص اعتبار فوری به آموزش و پرورش خوزستان شود شاید فرهنگیان خوزستان به بخشی از حقوق پایمال شده ی خود برسند . "

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور