وقتی کنارش نشستم او از انسان هایی پر تلاش سخن می گفت که از الماس گرانبهاتر و از کوه باصلابت تر و سایه وجودشان سبب آرامش و دانش افزایی و معنویت و خیر و برکت جامعه می شود . آن ها سال هاست که عمر گرانمایه خود را صرف تعلیم و تربیت دانش آموزان این مرز وبوم کرده بودند اما حالا پشیمان هستند که چرا دست از کار کشیده اند .
وقتی در دوران جوانی معلم شد خوش قواره و جذاب بود هزاران آرزو داشت ، حالا بعد از سی سال تلاش بی وقفه و صادقانه رمقی برایش نمانده قدم هایش را به زور بر می داشت. دستش تهی از مادیات و قدرت خریدو اندیشه اش مضطرب ، برای تامین معاش و هزینه های سنگین زندگی به هر دری و به هر کسی رو می انداخت مستاصل بود .
او می گفت آیا سر انجام معلمین عزیز ما بعد از سی سال تلاش و کوشش صادقانه روی نیمکت بوستان ها است چون من معتقدم نیمکت های مدارس بیشتر از درختان باغ ها میوه و سایه می دهند میوه علم دانش بسیار شیرین و گوارا و ریشه جهل و تاریکی را از بیخ و بن می کند و دریچه ای به سوی روشنایی و دانایی و جهان ناشناخته است .
مثل این که قرار نیست این بندگان خدا نفس راحتی بکشند و به مشکلات معیشتی خود فکر نکنند . وقتی کنارش نشسته بودم یک آه داشت هزار ناله حق با او بود چون بهترین لحظات جوانی خود را صرف فرهنگ و آموزش این جامعه کرده بود حالا نگران از آینده فرزندان و ازدواج و تحصیل آنها روح و جسمش را آزرده و ناامید از آینده بود .
او می گفت هیچ کس ارزش کار و فداکاری معلم و رنج هایی را که متحمل شده را نمی داند ؛ رطب خورده منع رطب کی کند .
سی سال سر کلاس درس الفبای پاکی و صداقت را به کودکان این سر زمین آموزش دادیم حالا خود شاهد این همه بی عدالتی و تبعیض و فقر و نابه سامانی در جامعه هستیم .
آیا معلمی شغل انبیاست و حاصل آن میوه تلخ و ناگوار تبعیض است چون انبیا این گونه نبودند .
خیلی دلم به درد آمده ، چندین سال است که قرار است حقوق و مزایای بازنشستگان را با سایر ادارات همسان سازی و هماهنگ کنند تا آنان بدون دغدغه زندگی کنند .
آیا وقت آن نیست به قول و وعده های خود عمل کنند ؟
از شعارها دست بردارند !
او می گفت ذرات گچ و نوشتن بر روی تخته سیاه و پاک نمودن به ریه هایم در طول سال های خدمتم آسیب رسانده ، آن موقع که تخته وایت برد نبود .
او دبیر ریاضی بود . او می گفت من مطمئنم که چهار عمل اصلی ریاضی را به دانش آموزانم صحیح آموخته ام ولی چر ا آن ها در محاسبات حقوق و مزایا ی خودشان از عمل ضرب و جمع استفاده می کنند و حقوق های آن چنانی دریافت می کنند که ما در رویا هم تصورش را نمی کنیم ولی در مورد بازنشستگان فرهنگی این همه اشتباه دارند ؟!
از عمل تفریق و تقسیم استفاده کرده اند ، حتی حداقل ها را در نظر نگرفته اند !
یک سال و اندی از زمان بازنشستگی ام می گذرد اما از پاداش آخر خدمتم خبری نیست . فقط انتظار می کشیم ، فعلا با حرف های بی پایه و اساس ما را سرگرم کرده اند ؛ دیگر اطمینان و اعتمادی به گفته های آنها ندارم . آن ها در سخت ترین شرایط ما را تنها گذاشتند .
آیا کسی از حال و روز ما خبر ندارد ؟
صدای بازنشستگان را فرشتگان آسمان شنیده اند اما روی زمین کسی صدای حق گو این بندگان خدا را نمی شنود !
انگار گوش شنوا و چشم بینا وجود ندارد !
پاداش آخرخدمت ما را هم امروز و فردا می کنند آن هم با میوه ای که طعم آن تلخ و با تبعیض و نابرابری و تفاوت عجین شده است که قلب هر انسانی را می فشارد ، حتی بعد از سی سال قرار نیست ما طعم رفاه و آرامش و آسایش را احساس کنیم .
قدیما می گفتند دود از کنده بیرون می آید . همه از زندگی ناامید و افسرده شده ایم ، فقط باید در مشکلات عدیده زندگی دست و پا بزنیم تا در سیلاب گرفتاری ها غرق شویم . به همین دلیل نیازمند یک سری تسهیلات و اقدامات حمایتی هستیم که باید برای بهبود وضعیت معیشت ما قدم های مثبتی برداشته شود و تنها روزنه امید و روشنایی ما برای بیان مشکلات و انعکاس آن همین « سایت وزین سخن معلم » است که واقعا از مدیریت محترم و دست اندر کاران آن صمیمانه تشکر می کنم .
او اظهار می کرد کسی برای بازنشستگان ارزشی قائل نیست . تعریف و تمجیدها در رسانه ها کارساز و راه حل منطقی نیست . ما باید نتیجه اقدامات مسئولین را در زندگی خود احساس کنیم حتی اگر حقوق و مزایای این قشر زحمت کش هماهنگ هم شود هنوز تا رسیدن به خط بقا فاصله زیادی دارند . ما بازنشستگان فرهنگی بااین درآمد اندک و هزینه های سر سام آور و تورم و زیر خط فقر چگونه زندگی کنیم ؟
آیا این حق و انصاف و عدالت است ؟
این وضعیت نابه سامان و مه آلود و آشفته در خور شان منزلت و شخصیت فرهنگیان فرهیخته است ؟
مردم جامعه درباره معلمین فرزندان شان چگو نه فکر می کنند ؟
چرا گرایش جوانان به این شغل شریف و ارزش مند کم شده ، مگر شغل انبیا نیست ؟
کاش می شد چند ماهی مسئولین در جای ما قرار می گرفتند تا آنها هم طعم تلخ نداری و فقر را بچشند تا بدانند شرمندگی خانواده یعنی چه ؟
با این حقوق فقط می توان نفس کشید و زنده ماند .
آیا مسئولین صندوق بازنشستگی حاضرند دو میلیون وام بگیرند؟
آیا این وام جواب گوی نیاز های بازنشستگان است ؟
باز می گوییم کاچی بعض هیچی است .
به تبعیض ها پایان دهید آن هم با رعایت نوبت و قرعه کشی و هزاران پیچ و خم اداری و کسری بودجه و عدم تخصیص اعتبار لازم فقط مخصوص بازنشستگان فرهنگی است چون دیواری کوتاه تر از معلم وجود ندارد ؛ گویا در آمد اندک را به نام آنها سند محضری زده اند .
ما بارها اعتراض و خواسته های خود را بیان کرده ایم و به گوش مسئولین رساندیم ولی پاسخی نشنیدیم و با بی اعتنایی و بی تفاوتی از همه چیز گذشتند .
زندگی با عزت و آبرو مندانه و دور از هر تنش حق ماست . ما زیارت و سفر اروپا را نخواستیم اما سالی دو بار مسافرت داخل کشور برای تمدد اعصاب و کسب روحیه شاد و پرنشاط لازم و ضروری است اما با کدام درآمد و تسهیلات؟
در آمد و تسهیلات ما را با سایر ادارات و سازمان های دیگر مقایسه کنید حساب کار از بی عدالتی آسان به دست می آید . دیگر ما به دوران جوانی بر نمی گردیم که بتوانیم فعالیت مضاعف داشته باشیم . حقوق ما کفایت ده روز را نمی دهد بقیه روزها را چه کنیم ؟
اگر چه گذر عمر و دوران سالمندی برف سفیدی را بر سر و صورت ما نشانده و بر صورت جذاب جوانی ما چین و چروک هایی ظاهرشده و بیماری ها و ناتوانی ها برما غالب شده و دست روزگار عینک و عصایی را به ما هدیه داده اما ضمیر باطن ما مانند برف سفید و دور از هر ناپاکی است .
ما بازنشستگان عمق روح مان بلند و دستان مان گشاده و با سخاوت، سایه وجودمان موجب خیر وبرکت و کلام ما پر مغز و حکایت از دانایی و توانایی و حکمت درون مان است .
حالا مسئولین ارشد کشور حمایت های خود را از ما دریغ می کنند همان کسانی که دانش آموختگان گذشته و اکنون مدیران و مسئولین این کشور هستند. این شرط عدل و انصاف و جوانمردی نیست چون حفظ کرامت و عزت و تامین معیشت بازنشستگان و بهره گیری از نظرات آنان بسیار مهم است، چرا از تجارب سودمند آن ها در تصمیم گیری های کلان کشور استفاده نمی شود مگر ما بازنشستگان فرهنگی جزء خانواده بزرگ آموزش وپرورش نیستیم ؛ پس چرا افزایش حقوق حاصل از طرح نظام رتبه بندی معلمان شامل بازنشستگان نمی شود یا لااقل راهکار جدیدی را برای افزایش حقوق و مزایای آنان جست و جو نمی کنند ؟
چرا نمایندگان محترم خانه ملت در مدت باقی مانده از زمان خدمت شان کاری انجام نمی دهند تا مورد لطف و عنایت پرودگار و اقدام آنان سبب جلب رضایت بندگان خدا و از کارهای نیکو در کارنامه اعمال آن ها محسوب شود.
البته اکثریت بازنشستگان اتفاق نظر دارند که صندوق بازنشستگی باید به دست بازنشستگان شریف و توانا ،کاردان ، صالح و با لیاقت و سایر ادارات تابعه اداره شود چون این عزیزان بازنشسته درد آشنا و از جنس صداقت ،فرهنگ ، علم و اندیشه هستند و مشکلات همکاران خود را با گوشت و پوست و استخوان خود احساس می کنند . هر موی سپید آن ها به دنیا می ارزد چون یکی از صور تکریم و تعظیم ذات اقدس الهی احترام و تجلیل از ریش سپیدان جامعه است .
درایت و پختگی آنان حاصل از علم و تجربه و نشانه لیاقت و شایستگی آنان است و من نسبت به همه آنها ادای احترام و ارادت و از زحمات بی وقفه آنان سپاسگزاری می کنم .
پس باید کار را به اهلش سپرد تا مطالبات و معوقات و پاداش همکاران را مجدانه و مستمر پیگیری نمایند یا در مراکز استان ها آنها نمایندگانی فعال و پیگیرداشته باشند تا خواسته های صنفی و مطالبات خود را به گوش مقامات و مراکز تصمیم گیری برسانند ، البته وحدت و انسجام و همکاری دربین بازنشستگان بسیار کم رنگ است؛ همین امر سبب عدم توجه مسئولین به این قشر آسیب پذیر شده است .
او از مسئولان صندوق بازنشستگی بسیار شاکی و گله مند بود و می گفت چرا از حق و حقوق ما باز نشستگان دفاع نمی کنند ؟
فقط سرگرم سمینارها ،جلسات و ... هستند که تاکنون موثر نبوده ، کدام جلسه شما مشکلی ازگره کور فرهنگیان بازنشسته باز کرد ؟
فقط قدرت خرید و توان مالی این عزیزان روز به روز کاهش یافته و نگرانی آنان با گرانی و تورم موجود در جامعه و ده ها هرینه پیش بینی نشده افزایش داشته است .
ما بازنشستگان از مظلوم ترین و محروم ترین اقشار جامعه هستیم که مورد بی مهری و بی التفاتی و بی توجهی مسئولین قرار گرفته ایم .
واقعا هیچ کسی به فکر ما نیست !
سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور چرا قانون مدیریت خدمات کشوری را در مورد بازنشستگان اجرا نمی کند و سلیقه ا ی عمل می کند چون با این کار حلقه معیشت هر روز بر ما تنگ تر شده به طوری که فقر و بی عدالتی بروجودمان سنگینی می کند .
یکی دیگر از خواسته های به حق و منطقی بازنشستگان عزیز ما خدمات بیمه ای جامع و پاسخ گوی درمان است که در قالب تجمیع بیمه خدمات درمانی و تکمیلی می باشدکه تاکنون اقدامی صورت نگرفته است چون درد را از هر طرف بخوانی درد است .
در این شرایط مه آلود و فضای آشفته و تاریک جامعه ، بازنشستگان باید به دنبال روشنی فانوسی بود همچون « سایت وزین گروه سخن معلم » تا با انتشار مطالب و مطرح نمودن خواسته های به حق آنان قدم های مثبتی در جهت کاهش مشکلات و پی گیری مستمر آن شکاف طبقاتی حقوق و مزایای عزیزان بازنشسته فرهنگی را با حمایت و پشتیبانی مسئولین عالی رتبه کشور مرتفع کنند .
اجرکم عندالله .
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار / چندی پیش کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس اعلام کرد که تحقیق و تفحص از صندوق ذخیره فرهنگیان به تصویب رسیده است و فرهنگیان و معلمان از عملکرد این صندوق رضایت ندارند . ( این جا )
« گروه سخن معلم » ضمن آن که از نظارت و کنترل توسط نهادهای قانونی استقبال می کند اما مخالف هرگونه « سیاسی کاری » است .
« گروه سخن معلم » قبلا نیز خواهان شفافیت و پاسخ گویی مسئولان این صندوق گردیده و با قاطعیت خواهان اصلاح فرآیندها و گردش کار در صندوق بوده و پیشنهاداتی را نیز در این جهت ارائه نموده است . ( این جا )
لازم به ذکر است که سال قبل پایگاه خبری انتخاب به نقل از خبرنگار افق مطلبی را با عنوان « پشت پرده تحقیق و تفحص از صندوق ذخیره فرهنگیان » منتشر نمود که توجه شما را به خواندن آن جلب می کنیم . ( 1 )
گروه اخبار /
دکتر مهدی بیاتی گفت: مراکز مشاوره دانشجویی مستقر در دانشگاهها در راستای ارتقای بهداشت روانی دانشجویان نقش مهمی برعهده دارند و ارزیابیها نشان میدهد فعالیت مراکز مشاوره باید بیشتر باشد. زیرا موفقیت تحصیلی دانشجو وقتی بررسی میشود که مشخص شود سلامت روانی و یا احیانا آسیبهای اجتماعی مبتلا به دانشجویان در چه مرحلهای قرار دارند یا دانشجویان به چه میزان با مراکز مشاوره دانشجویی آشنایی دارند.
وی افزود: اینکه در مراکز مشاوره دانشجویی چه آیتمهای خوب و امکانات مناسب برای حل مسائل روانی و آسیبهای وارد بر دانشجویان ارائه میشود، جای بحث و بررسی دارد و بررسی آماری را در این راستا میطلبد که علیالظاهر خیلی موفق عمل نکردهاند.
دکتر بیاتی بیان کرد: حوزه دانشگاه، حوزهای است که جوانان وقتی وارد این حوزه میشوند دنبال رسیدن به رویا و آرزوهایی که سالهای کودکی و نوجوانی در ذهن خود میپروراندند، وقتی وارد فضای دانشگاه میشوند بخشی از این رویاها متاسفانه به تحقق نمیپیوندد، یعنی وقتی وارد دانشگاه میشوند تازه وارد عرصهای از مسائل و مشکلات جدید که ممکن است حتی دانشگاه به آن فکر نکرده باشد، میشوند، ایضا باید گفت دانشجویان نیازمند حمایتهای روانی از مراکز مشاوره دانشجویان میشوند که عمدتا برخلاف آنچه که تصور میکردند به دانشگاه رسیدند، باید عملی میشد.
وی در ادامه افزود: مراکز مشاوره دانشجویی باید با رویکرد چهره به چهره به گفتوگو با دانشجویان آسیب دیده بپردازند و با رویکرد حمایتی، پشتیبانی و انگیزهدهی به آنها کمک کنند. این مدرس دانشگاه گفت: اینکه مراکز مشاوره دانشجویی مستقر در دانشگاهها، مانند دیگر مراکز مشاوره عمومی بیرون از حوزه دانشگاه، منتظر مراجعه دانشجو باشند، یک خلاء محسوب میشود، مراکز مشاوره دانشجویی باید دنبال آسیبهایی که دانشجویان را در معرض خطر قرار میدهد باشند، یا دانشجویان آسیب پذیر را شناسایی کنند. کمک کردن به دانشجویان قبل از اینکه وارد عرصه خطر و مشکلات روان شناختی شوند از اولویت بالایی برخوردار است، فضای مشاوره دانشجویی به جای اینکه در ساختمان مدرن وشیک تاسیس شوند باید در فضای خوابگاههای دانشجویی باشند تا در اسرع وقت به نیازهای روانی حتی در حوزه مشاوره گروهی و فردی پاسخدهی داشته باشد.
دکتر بیاتی با اشاره به نقش مهم دانشگاه در ارتقای بهداشت روانی دانشجویان بیان کرد: دانشگاه قبل از پذیرش حجم انبوهی از دانشجو باید نیازسنجی انجام دهد زیرا در برخی رشته ها فضای کسب و کار و فضای اشتغال برای فارغ التحصیلان مهیا نیست و این مسائل به لحاظ روانی ناخودآگاه بر دانشجو تاثیر میگذارد و ناامنی روانی گاه آنها را به سمت آسیبپذیر شدن یا انجام بزه هدایت میکند، این بیبرنامگی در پذیرش دانشجو در مقاطع مختلف باعث ایجاد بحران روحی و روانی در دانشجویان شده است.
وی در پایان خاطرنشان کرد: دانشگاهها برای پذیرش دانشجو باید محدودیت قائل شوند، نباید دانشجویان با بیبرنامگی در جذب دانشجو و از طرفی فراهم نبودن امکان اشتغال بعد از فارغ التحصیلی بی رویه پذیرش شوند زیرا این پذیرش بی رویه دانشجو برای کشور خطر محسوب میشود، در واقع دانشگاه باید بین افرادی که مدرک میگیرند و کسانی که صاحب علم میشوند مرز قائل شود.
دانشگاه در واقع باید علم آموزی که در فرآیند خارج از دانشگاه برای دانشجو فایده داشته باشد را ترویج دهد. بعضا کتابهایی در دانشگاهها تدریس میشوند متناسب با شرایط فرهنگی،اجتماعی نیستند و این امر ممکن استباعث بحران در حوزه اجتماعی میشود.
ایسنا
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
چند روز پیش یک شماره ناشناس در تلفن همراهم نقش بست. جواب که دادم متوجه شدم یکی از اولیای دانش آموزان است که سال گذشته در پی مشکلات پسرش بارها به مدرسه مراجعه کرده بود. امسال هم به همان مدرسه مراجعه کرده بود تا مرا ببیند اما متوجه شده بود که دیگر در آن مدرسه نیستم، لذا شماره مرا از مدیر مدرسه گرفته تا مرا در مدرسه دیگری ملاقات کند. قرار بود امروز به همراه پسرش به مدرسه بیایند تا در مورد مشکل پیش آمده با هم صحبت کنیم.
این هم از معضلات آموزش و پرورش است که مشاوران هر ساله در یک مدرسه جدید مشغول به کار می شوند و تا به خودشان بیایند و دانش آموزان و خانواده ها را بشناسند سال تحصیلی تمام شده و در مکان دیگری مشغول به کار می شوند.
خلاصه امروز قرار بود ایشان را در مدرسه ای که پسرش در آن تحصیل نمی کرد ملاقات کنم .
"مدرسه شهدای گمنام شهر سهند"
در یک نگاه مدرسه از نظر نظم و ترتیب نمونه است، همه دانش آموزان با یونیفرم در مدرسه حاضر می شوند، همه آنها کارت هوشمند دانش آموزی دارند که ساعت ورود و خروج آنها به مدرسه را برای اولیا پیامک می کند، مدیر بسیار فعالی دارد که در ابتدای سال با روی باز از مشاوره استقبال نمود به طوری که با خودم گفتم بعد از 14 سال خدمت در آموزش و پرورش بالاخره جایی را یافته ام که خیلی بهتر از بقیه جاهاست و مدیرش جایگاه مشاور را می شناسد و اهمیت می دهد.
بعد از گذشت 40 روز از آغاز سال تحصیلی آن روی دیگر مدیریت مدرسه خودش را نشان داد. کم کم متوجه این مسئله شدم که این همه های و هوی صرفاً برای بالا دستی هاست نه برای اعتقاد به کاری که انجام می دهد.
برای دیده شدن است و استفاده از پست مدیریت به عنوان سکوی پرتاب به مراتب بالاتر !
می پرسید استدلالم چیست؟
هر فعالیتی که نمود تبلیغاتی نداشته باشد مورد حمایت نیست. مثلاً من جلسه ای با اولیا داشتم که بسیاری از آنها صحبت هایم را ضبط کردند و آنهایی که ضبط نکردند خواستار این بودند که نوار جلسه در قالب CD در اختیارشان قرار بگیرد، حتی حاضر بودند هزینه را نیز بپردازند اما چون این کار برای بالا دستی ها نمود نداشت، انجام نشد.
همچنین اولیا خواستار برگزاری جلسات دیگری بودند تا در آن جلسات مشکلات خود را مطرح کنند، اما چون عکس های لازمه از جلسه کسب شده بود و دیگر عکسی نیاز نبود، جلسه بعدی پیگیری نشد.
در مقابل فشار آوردن به دانش آموزان منطقه ای فقیر نشین برای تهیه یونیفرم و پرداخت هزینه صدور کارت هوشمند، تا آخر پیگیری شد چون بالادستی ها می بینند. انگار مدیریت آنجا ایستاده که خودش را به بالا دستی ها نشان بدهد نه اینکه به مشکلات و مسائل دانش آموزان و خانواده ها و همکاران رسیدگی کند.
من اسم این مسئله را « مدیریت رو به بالا » گذاشته ام !
بگذریم ...
امروز که این خانم 55 ساله به همراه پسرش به مدرسه مراجعه کرد مدیر گرامی اجازه ملاقات با من را به ایشان نداد ! و بهانه اش این بود که در سال های گذشته شنیده و یا دیده که مشکلاتی در این زمینه به وجود آمده و می ترسد مبادا دوباره مشکلی به وجود بیاید! چه مشکلی ؟
حتماً می ترسد مشاور مدرسه با یک زنی که جای مادرش را دارد به همراه پسر 18 ساله اش در اتاق کارهایی بکنند که آبروی مدرسه اش برود؟!
وا اسفا !
از این خانم عذر خواهی کردم و از ایشان خواستم که به همسرش بگوید فردا مرخصی بگیرد و به مدرسه دیگری بیایند تا در آنجا با هم صحبت کنیم. آن قدر عصبانی بودم که سردرد گرفتم و مجبور شدم یک مسکن از آبدارچی بگیرم. در اتاقم نسشته بودم و حیرت زده به مسئله پیش آمده فکر می کردم. یک انسان چقدر باید بد اندیش باشد و یا چقدر باید محافظه کار باشد که چنین رفتاری بکند؟
« مدیریت محافظه کارانه » پدر آموزش و پرورش را درآورده ...
در همین اثنا بود که دوباره گوشی موبایلم زنگ خورد. این بار از هسته مشاوره تماس می گرفتند. مسئول مشاوره اداره به من خبر داد که "یک جلسه در اداره ترتیب داده شده و قرار است در آن به علل و عوامل افت تحصیلی دانش آموزان دوره دوم متوسطه بپردازیم. همین امروز تا 2 ساعت دیگر ! تا ساعت 4 هم جلسه طول می کشد و ناهار هم در اداره هستیم".
بله را گفتم و خودم را آماده کردم که در جلسه چه بگویم. در حالی که فکر های حادثه چند دقیقه قبل در ذهنم پرسه می زد. نزدیک ساعت 12:45 دقیقه بود که می خواستم از مدرسه بیرون بروم که مدیر درخواست کرد یک نامه مرخصی بنویسم و بعد بروم !
مبادا کسی از اداره بیاید و بپرسد مشاورت کجاست !
به او گفتم مگر با شما از اداره هماهنگ نکرده اند، مگر خود مسئول مشاوره با معاون پرورشی شما تماس نگرفته، مگر خود رئیس و معاونین در جلسه نیستند، دیگر این کاغذ بازی ها برای چیست؟!
کاغذ بازی هم پدر این آموزش و پرورش را در آورده ...
سعی می کردم سر موقع در جلسه باشم. راس ساعت 13 درب جلسه را باز کردم که همزمان با ورود من سرود جمهوری اسلامی هم پخش شد و به معنای شروع جلسه بود. برای اولین بار به خودم و به مدیریت جدید آموزش و پرورش به خاطر نظمی که دارد افتخار کردم. با خودم گفتم حتماً جلسه خوبی خواهد شد. سالی که نکوست از بهارش پیداست. اما افسوس که این سال فقط زمستان دارد.
بعد از 3:30 جلسه به این نتیجه رسیدم که ما را به عنوان « سیاهی لشگر » دعوت کرده اند و منظورشان از افت تحصیلی هم افت خروجی ها در کنکور است.
اینکه همت کنیم تا دانش آموزان بیشتر در کنکور قبول شوند و معدل شان بالاتر برود. یعنی باید سعی کنیم که دانش آموزان را برای کنکور آماده کنیم و بی خیال معضلاتی که در آموزش و پرورش وجود دارد. معیار، قبولی در کنکور است.
اگر دانش آموزی می رود خودکشی می کند به درک، اگر بسیاری از دانش آموزان اعتیاد به اینترنت و موبایل دارند مهم نیست، اینکه افسردگی، اضطراب، و خود ارضایی بیداد می کند مهم نیست. اینکه دانش آموز هنوز رفتار اجتماعی را بلد نیست مهم نیست، اینکه والدین مستأصل شده اند در کنترل نوجوان خود مهم نیست و....
معیار یک مدیر موفق خروجی ها در کنکور است.
انگار آموزش و پرورش برای عده کمی دانش آموز درس خوان کار می کند و برای عمده دانش آموزانی که علاقه ای به درس خواندن ندارند و یا مشکلات روانی و خانوادگی اجازه پیشرفت به آنها نمی دهد کار نمی کند.
کلی حرف و ایده و طرح داشتم که در جلسه مطرح کنم اما وقتی جو جلسه را دیدم سکوت اختیار کردم و هیچ چیز نگفتم.
جایی برای حرف های من وجود نداشت.
خوب شد بعد از ناهار متوجه این مسئله شدم و بعد حرفهایم را خوردم وگرنه جایی برای غذا هم باقی نمی ماند.
جلسه که تمام شد سریع از اتاق بیرون آمدم و سوار ماشین قسطی ام شدم و بگاز تا منزل رسیدم. ساعت 5 بود. همسرم منتظر من بود و من با چهره ای درهم وارد شدم. یک مسکن دیگر بالا انداختم و شروع به نوشتن کردم تا بتوانم امروز را فراموش کنم...
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار / مرکز آمار اعلام کرد: ایرانیان روزانه ۲ساعت و ۴۶دقیقه فعالیت شغلی دارند و ۱۳ساعت و ۱۴دقیقه مربوط به نگهداری و مراقبت شخصی است.همچنین مردان یک ساعت و ۱۷دقیقه خانهداری میکنند.
گروه گزارش / در پاسخ به فراخوان سخن معلم ( این جا ) ، آقای « مهدی فتحی » یادداشتی را ارسال نموده اند .
ضمن سپاس از این همکار گرامی ، دوستان می توانند مطالب و یادداشت های خود را به مناسبت « 13 آبان ؛ سال روز تاسیس سایت سخن معلم » ارسال فرمایند .
گروه اخبار / شرکت در چنین مراسمی اجباری نیست .
در این صورت ، مسئولان مربوطه و نیز وزارت آموزش و پرورش باید پاسخ گو باشند .
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

درود بیکران بر آموزگاران و استادان
از پی یک تحقیق درباره تهران به این صفحه و به قولی سایت رسیدم و چون از اواخر دهه ی 50 تا اواسط دههی 60 آموزگار رسمی بودم و بعد... با عنوان آموزگار به دورم و گاهی هنر تدریس می کنم. اما هنوز به دلیل عشقی که به آن دارم و از آن محروم شدم، خود را آموزگار می دانم.
این مقدمه را گفتم که شدت علاقه ام به مباحث شما عزیزان را بیان کنم. و اما ...
عزیزان به مطلب آقای کاشفی ( این جا ) به عنوان یک نظر و دغدغه های یک فرهنگی یا یک شهروند نگاه کنید و نکته های تازه اش - اگر دارد- را بیاموزیم و یا با استدلال و بیان یک آموزگار پاسخ دهیم و یا بهتر از پاسخ، ما هم نظر بدهیم. چرا حاشیه ها را دامن می زنید. بله باید موارد اشکال را مثل : شیوه ی بیان و رعایت حرمت و... یادآوری کرد اما نباید جوهر موضوع را فدای این درگیری سطحی نمود.
به باور من ایشان هشدار می دهد که باید متوجه ریشه ها باشیم. فساد و اشکال اساسی در ریشه است نه بحث یک جرم رخ داده شده !
این گونه فجایع و دیگر فجایع که روح و فکر و قلب همه ی ما را می آزارد شاید بازهم رخ دهد. اما از خود بپرسیم چرا ممکن است رخ دهد؟ برخی دوستان هم در مثال مناقشه می کنند.
بله یک مثل را می توان از زاویه های مختلف دید و بررسی کرد اما بیایید ابتدا از زاویه دید ایشان و درست در ارتباط با موضوعی که بیان میکند ارزیابی کنیم و بعد اگر مخالفیم و یا اشتباه می پنداریم ، مطرح کنیم.
دوستان ریشه ی بزرگترین و بیشترین مشکلات اجتماعی ما که دودش هم در چشم خودمان می رود از ناکارآمدی و به قولی پوسیدگی و ویرانی نظام آموزشی است. علم مختص به یک منطقه و مردم و نژاد خاصی نیست.
بنابراین بیایید آموزش و پرورش در کشورهای اروپایی، امریکا و کشورهای آسیایی رو به رشد را مطالعه کنیم و بخواهیم که تغییر کنیم و این نظام نا کارآمد را تغییر دهیم. درست است که آموزگار( به قول عام معلم ) برای رفع کسری درآمد و تأمین هزینه زندگی به ناچار دو و چند شغله شده و فرصت مطالعه ندارد اما تا ما ندانیم و نخواهیم بدانیم و تغییر نکنیم نمی توانیم منشاء تغییر باشیم و نمی توانیم فرزندان این آب و خاک را با آموزه های کهنه ی خود به سرمنزل مقصود برسانیم و تغییری در فرهنگ جامعه به وجود نمی آید .
ما و نظام آموزشی باید با هم تغییر کنیم.
اما ابتدا ما هستیم که باید از مدیریت فرهنگی و نظام آموزشی کشور تغییر در کل مرتبه های نظام را خواستار باشیم. از پیش دبستانی تا دانشگاه مطالب درسی باید رابطه ملموس با جامعه داشته باشد تا در یک تلاش همگانی شاهد گسترش برد باری و احترام و رعایت شخصیت خود و دیگری در تمام عرصه ها از آداب و قوانین رانندگی و همسایه مداری و رفت و آمد شهری تا دیگر قوانین باشیم.
حقوق کودک و حفظ طبیعت و منابع طبیعی و حقوق شهروندی و حقوق صنفی و آزادی قلم و اندیشه و ابراز نظر و فرصت های شغلی برابر و انسان های اندیشه ورز و با اعتماد به نفس و شجاع و خلاق زمانی پدید می آید و رشد می کند و ثبات می یابد و در طول روند اجتماعی به طور پویا تغییر خواهد کرد که برای داشتن آن هم بخواهیم و هم تلاش کنیم و هم برنامه داشته باشیم.
هنگامی که زمان انتخابات مجلس و ریاست جمهوری می رسد باید دید چه کسی دغدغه اش تغییر بنیادی فرهنگ و ادب و پویایی است و برای این مطالب برنامه دارد.
باید از هر فرصتی برای نشر این اندیشه بهره جست. شوراهای مدارس را جدی بگیریم . شوراهای آموزگاران ، شوراهای دانش آموزان و... مکان ها و فرصت هایی است که می توان به رشد اندیشه و بالاندگی خرد کمک کرد و هرجا فهم و اندیشه راه یابد جهل و سطحی نگری کنار می رود.
به خود بیاییم و نخست خود را در برابر موارد و مسایل دور و برخویش مسؤول بدانیم تا بتوانیم دیگران را نیز به این باور برسانیم. در محیط کار و زندگی و در انجام هر کاری با دقت و بردبار باشیم. گفتم هر کاری حتا حرف زدن و نوشتن .
دوستان از من رنجیده نشوید خود نیز دچار اشتباه زیادی هستم و هر روزه درپی یادگیری و تا آخر عمر هم باید از دیگران بیاموزم اما کمی به نوشته های خود دقت دوباره کنید. جدا از مضمون که به طور کلی اشاره کردم که خیلی ها به حاشیه رفته اند.
به واژه ها توجه کنید . به واقع کسی که آموزگار است باید به جای استفاده از زبان فارسی ( پارسی) این همه واژه های بیگانه به کار برد؟!
اگر معادل آنها نبود قبول اما بسیار واژه های زیباتر و رساتر داریم که دوستان دقت نکرده اند. چرا؟! مگر نباید به عنوان یک آموزگار بدانیم فعل " می باشد " و " نمی باشد" جعلی است؟ و درست آن است که بنویسیم " است " و "نیست" .
هنگامی که هنوز آموزگار این مملکت نشانه جمع بستن را نمی داند و به جای استفاده از " ها" و "ا ن" از "ین" استفاده می کند و واژه فارسی را با قاعده عربی جمع می بندد؛ باید این بی دقتی _ یا نابلدی_ را پای چه گذاشت؟
آیا شیوه و روند استخدام در این نظام و نیز شیوه ی آموزش آموزگاران و تربیت علمی ، ادبی، فرهنگی آنان درست است؟
همین نکته به ظاهر کوچک را بیان کردم تا بدانید در تمام عرصه ها گرفتار بی دقتی و کم توجهی هستیم ، آن موقع با این سطح از توجه - در برخی کم آگاهی و نابلدی- توقع داریم نظام آموزشی کشور تغییر کند ؟
وقتی آموزگاری در متن می نویسد " این حقیر" توقع داریم به شاگردان درس اعتواد به نفس و سرافرازی دهد؟ دوستان دوری و پرهیز از غرور نابه جا متفاوت است با فرهنگ مظلوم و بنده و برده پروری!
ای که به فقر و بلا آلودهای
نه به روز و نه به شب آسودهای
مزه ی رنج را ماه و سال چشیده ای
به یقین درد نداری تا جنون کشیدهای
فکر خویشتن تا کنون تو بوده ای؟
رسم باطل تا کجا ستوده ای؟
چون ندانی که ندانی گرفتار آمدی
پیش چشم محرمت زار آمدی
جهل تو آن دشمن دیرین توست
فهم تو آن ثمن شیرین توست
راستی کشته شد در باغ فین
تو به کی آیی بخود ای نازنین
اگر آن آموزگار با دستان جهل به قتل رسید خون اش همکاران و دوستان را به خروش آورد که صحبت کنند و همگی از هم بیاموزیم.
کاش بی فاجعه دورهم جمع شویم و از هم بیاموزیم و از وحدت دل هم لذت ببریم.
" یاد همه ی آموزگاران و تلاشگران جبهه ی مبارزه با جهل و فقر گرامی باد"
اگر از دیدگاه خویش در متن من با جمله یا موضوعی بی ربط و یا اشتباه مواجه شدید پیشاپیش پوزش می خواهم و پذیرای درستی آن هستم.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید