بار دوم بود که توضیح می دادم باز همان جمله ی کلیشه ای را به زبان آورد : خانم درس را نفهمیدم. این جمله ای ست که هر دبیری دست کم یک بار در طول سال های تدریس از دانش آموزان شنیده است.
همگان می دانیم در مراکز آموزشی ، بخش مهمی از فرآیند یادگیری از طریق زبان گفتاری صورت می پذیرد ؛ از یک سو دانش آموزان به عنوان گیرنده ی پیام و در سوی دیگر آموزگاران ، به عنوان انتقال دهنده ی پیام قرار دارند. این ارتباط دوسویه وقتی می تواند در فرآیند انتقال و پذیرش پیام موفق باشد که ارتباط کلامی به درستی صورت پذیرد .
گاه اتفاق می افتد دانش آموزان ، مطلبی را که معلم تشریح می کند ، نمی فهمند و معلم ناگزیر چندین بار همان مطلب را شرح و بسط می دهد. در نهایت ممکن است دانش آموزان مطلب را فرا گیرند و شاید همچنان از درک جزئیات آن عاجز باشند ؛ راه چاره چیست؟
آموزش یک فرآیند دوجانبه است و رابطه ای تنگاتنگ با تعامل افکار و عقاید دارد .
به طور اجمال، آموزش توانایی انتقال اطلاعات از یک فرد به فرد دیگر است. این انتقال روندی تدریجی دارد و سرعت یادگیری در میان فراگیران یکسان نیست . فرآیند یادگیری باید آگاهانه صورت پذیرد. برای این تعامل آگاهانه ، زبان نقش مهمی ایفا می کند .
در این راستا ، زبان نقش اساسی دارد و ابزار انتقال پیام است و مهم تر اینکه با گزینش زبان کتاب، فرآیند آموزش تسهیل می شود.
سخن سنجان بر این باورند هر موقعیت و مکانی زبان خاص خود را می طلبد. حال آن که این روزها « نسخته گویی » باب شده است ؛از این رهگذر بهانه ای دست داد تا به کنکاش پدیده ی نسخته گویان بپردازیم.
عبارت "نسخته" در لغت نامه دهخدا:
نسخته . [ ن َ س َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) نسنجیده . ناسخته . مقابل سخته :
چون که نسخته سخن سرسری
هست بر گوهریان گوهری .(نظامی)
ایرانیان از دیرباز خود را ملزم می دانستند تا ضمن پرهیز از پرگویی ،مختصر و مفید بگویند و بنویسند و آنچه بر زبان می رانند پاک و سترگ باشد .
کم گوی و گزیده گوی چون در
تا ز اندک تو جهان شود پر (سعدی)
گزیده گویی هنری ترین نوع نوشتاری نزد قدماست . اهل فن ، سخن وران را از درازگویی برحذر می داشتند. طول و تفصیل مطلب ، یادگیری را کند می کند و اصل موضوع لابه لای مفاهیم مبهم گم می شود و کج تابی های زبان فهم مطلب را دشوار می کند .
بد نیست در اینجا اشاره ای کنیم به لغزش های زبانی که در محیط کار با آن مواجه می شویم .
برخی از دبیران ، اصطلاحات علمی خود را با کلید واژگان کتاب منطبق نمی کنند و در حین تشریح مطالب کتاب از اصطلاحاتی استفاده می کنند که در کتاب نیامده است و این باعث می شود مطلب معلم دیریاب شود و دانش آموز بین آنچه کتاب به تبیین آن پرداخته است و توضیحات معلم نتواند ارتباط برقرار کنند.
به خاطر دارم سال ها پیش دبیر شیمی یکی از مدارس خاطره ای تعریف می کرد از سال های اول تدریس خود مبنی بر اینکه فلان اصطلاح علمی را در دانشگاه چنین خوانده بودیم ، سال اول تدریس من نیز همان اصطلاح را به کار می بردم اما دانش آموزانم سردرگم نگاه می کردند . وقتی علت را پرسیدم گفتند ما این کلمه را تاکنون نشنیدیم . به کتاب مراجعه کردم دیدم آن اصطلاح در کتاب نام دیگری دارد.
همچنین در خصوص تغییراتی که در کتاب های درسی ایجاد می شود برخی از همکاران با سابقه ، از همان اصطلاحات قدیمی استفاده می کنند و نسبت به تغییرات جدید بی تفاوت هستند ، مثلا کتاب زبان فارسی متوسطه ضمایر را با عنوان ضمایر شخصی جدا و پیوسته آورده است ؛ حال آن که برخی همکاران با عنوان ضمایر منفصل و متصل این دسته بندی ها را به دانش آموزان می شناسانند.
شاید در بدو امر تفاوتی بین این دواصطلاح نباشد اما این مشکل آن جایی نمود می یابد که دیگر شاید نتوان کاری کرد .
سال گذشته در جلسه امتحان پایانی ، دانش آموزان از درک یک سؤال عاجز بودند و مرتب می پرسیدند که این سؤال از کدام قسمت کتاب است ، برخی دیگر می گفتند ما این سؤال را نخواندیم .
صورت سؤال این بود؛ نقش دستوری کلمات مشخص شده را بنویسید.
ابتدا برایم عجیب بود ، چرا دانش آموزان متوجه سؤال نمی شوند اما با کمی تأمل دریافتم دانش آموزان در کتاب درسی چیزی با عنوان نقش دستوی نمی خوانند ، اصطلاح کتاب تشخیص اجزای جمله است ، اما همکار محترمی که طراح سؤال بود بدون توجه به اصطلاحی که در کتاب آمده این سؤال را طراحی کرده بود و این گونه بود که دانش آموزان از فهم یک سؤال ساده درمانده بودند.
لازم به ذکر است جلسه امتحان، آزمون آن داده هایی ست که در کتاب آمده است و نه اطلاعات ذهنی ما، هرچند این اصطلاحات غیر کتابی را دبیر در کلاس درس به کار برده باشد ؛ ملزم است صورت سؤال را مطابق با اصطلاحات کتاب منطبق کند.
از این نظر لازم آمد به ارایه چند راهکار بپردازیم که در عرصه فرهنگ گفتاری و نوشتاری می تواند راهگشا باشد .
کاربرد کلید واژه های تخصصی کتاب در ضمن تدریس ، پای بندی به گزینش واژگان مناسب که در موقعیت خاص قرار داریم بسیار مهم است .
دوم تشریح دیده ها و یا شنیده ها با زبان ساده .
سوم تجزیه و تحلیل عینی مباحث.
در این مواقع ، ذهن خلاق ما تمایل دارد حوادث را آن گونه که خود می اندیشد تحلیل کند نه آن گونه که عینیت دارد ؛ از این نظر بسیاری کج تابی ها که در ذهن ما جاری ست به زبان قلم سرایت می کند و ناخواسته آنچه می نگاریم و یا می گوییم لزوما آن چیزی نیست که باید آموخته شود. پس ، اولین و مهم ترین رسالت معلمی بیان شفاف ،صریح و عینی مطالب به روزشده ی کتاب است نه بیان و انتقال آن چیزی که در ذهن و زبان خود دارد ؛ حتی اگر علمی تر باشد.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یکی از دغدغه های اولیای دانش آموزان ورود فرزندان شان به مدارس خاص مانند تیزهوشان، نمونه دولتی و وابسته به دانشگاه است که مبتنی بر آزمون ورودی بوده و دانش آموزانی که در چنین آزمون هایی موفق به اخذ نمره علمی لازم و قبولی می شوند اجازه ورود به چنین مدارسی را دارند.
حال سوال اینجاست که چند درصد از دانش آموزانی که در چنین مدارسی تحصیل می کنند و از چنین آزمون هایی عبور می کنند واقعا تیز هوش هستند؟ آیا چنین آزمون هایی واقعا در سطح تیزهوشان هستند؟ و آیا حداقل نمره ای برای افراد شرکت کننده در نظر گرفته شده است؟ یا هر فردی که نمره اش از بقیه بیشتر باشد به عنوان نفر اول وارد این مدارس شده و بقیه به ترتیب در پشت سر وی قرار می گیرند؟
اصلا دانش آموز تیزهوش به چه کسی اطلاق می شود؟
دانش آموز تیز هوش به دانش آموزی گفته می شود که در شرایط مساوی تعلیم و تربیت و آموزش و با صرف زمان مساوی با هم سن و سالان خود برای مطالعه، خارج از حد معمول و توان هم سن و سالان خود فکر کرده و یا توانایی یادگیری دارد و گاهی خیلی جلوتر از بقیه هم شاگردی هایش حرکت کرده و سوالاتی مطرح و یا حل می کند که بقیه از ارائه و حل آنها عاجز هستند.
واقعیت این است که اغلب دانش آموزانی که وارد چنین مدارسی می شوند در چنین جایگاهی نیستند و بیشتر باید به جای "تیزهوش" به آنها گفت " سخت کوش "
این دانش آموزان با شرکت در کلاس های متعدد و هزینه کردن های زیاد تمام وقتی را که باید به بازی و سرگرمی و تفریح و گذراندن دوران نونهالی و نوجوانی بگذرانند به درس و شرکت در کلاس های فوق برنامه و... می گذرانند و در صورت عدم قبولی به شدت افسرده و شده و در مدارس عادی نیز با نا امیدی تحصیل می نمایند و در صورت قبولی همان روند درس های سنگین و کلاس های زیاد و کتاب های پرحجم نه تنها ادامه داشته بلکه به خاطر جا نماندن از قافله دیگر دوستانشان، بیشتر و فشرده تر هم خواهد شد.
بیشتر دانش آموزان سخت کوش (و نه تیز هوش ) بعد از اتمام دوره مدارس خاص و یا در بحبوحه تحصیل در این مدارس دچار افسردگی و خستگی شده و چون احتیاج به تفریح و سرگرمی و بودن با دوستان برایشان رفع نمی شود ، گاها به سیگار و مواد مخدر و افیون ها روی می آورند و بعضا و در موارد بسیار نادر اقدام به خودکشی می نمایند.
آنهایی نیز که باز تحت فشار خانواده و اطرافیان به روند سخت کوشی خود ادامه می دهند و در کلاس های کنکور شرکت می کنند و رتبه ای می آورند و رشته ای انتخاب می کنند و وارد دانشگاه می شوند و دانشگاه را نیز به اتمام می رسانند بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی عملا توانایی انجام هیچ اموری غیر از درس خواندن ندارند و در صورتی که موفق به کسب شغلی در راستای مدرک اخذشده خود نشوند در بازار کار غالبا هیچ حرفی برای گفتن ندارند.
و اینجاست که بزرگترین ضربه را می خورند ، اما دانش آموزانی که واقعا تیزهوش هستند در کنار تحصیل و رسیدن به مدارج مورد نظر اوقات فراغت خود را صرف امور مورد علاقه کرده و چون احتیاجی به این همه کلاس و صرف وقت زیاد ندارند خیلی راحت تر با محیط اطراف خود تعامل داشته و در پایان تحصیلات دانشگاهی و بعضا در میانه راه جذب بازار کار، چه در راستای رشته تحصیلی خود و چه در سایر رشته ها و امور می شوند و همیشه با توجه به ذکاوتی که دارند فکر بکری در چنته داشته و خوب می دانند که چگونه گلیم خود را از آب بیرون بکشند و اکثرا انسان های موفقی در جامعه در همه زمینه ها می باشند.
در اینجا و در بحث دانش آموزان سخت کوش ، تعدادی از موسسات و معلمان از این افکار اشتباه والدین و جامعه که قصد دارند به زور کلاس و سخت کوشی، فرزندانشان را در کنار دیگر هم سن و سالان تیزهوششان قرار دهند استفاده ی لازم برای کسب درآمد کرده و با گذاشتن کلاس های پرهزینه و آزمون های زیاد و تالیف و انتشار کتاب های متعدد و رنگارنگ در این زمینه سود مالی بسیار خوبی کسب کرده و امور فرهنگی و تحصیلی جامعه را همانند چیپس و پفک و برنج و روغن در شبکه های تلویزیونی که ثانیه ای خدا تومان هزینه دارد تبلیغ کرده و آن قدر تکرار می نمایند که جامعه را به طرف خود بکشانند.

حال سوال اینجاست که این هزینه های سرسام آوری که برای تبلیغات تلویزیونی می شود از کجا می آید؟
مگر این آزمون ها و کلاس های آزمون و کنکور چقدر سود دارند که هم کارکنان موسسات ، هم معلمان ، هم نمایندگان استانی و شهرستانی و... همگی از سود آن استفاده کرده و باز این سود آن قدر زیاد است که هر کانال تلویزیونی ایی را که باز میکنی دم به ساعت تبلیغ این موارد را می بینی ؟
از همه اینها گذشته بعضی از مدرسان و معلمان و موسسات نیز با گزینش دانش آموزان قوی و زبده و فیلتر کردن آنها ، تعدادی از دانش آموزانی را که خود سخت کوش و تاحدودی نزدیک به تیزهوش هستند به خود جذب کرده و با کارکردن با این دانش آموزان و برگزاری آزمون های شبیه سازی شده با آزمون های ورودی مدارس خاص درصد بالایی از آنها را با نوع سوالات و سطح آنها آشنا کرده و بعضا با مافیایی که در این امور و ارتباطاتی که با طراحان سوالات دارند اغلب سوالات این آزمون ها را پیش بینی کرده و کاری می کنند که درصد بسیار بالایی ار این افراد در آزمون مدارس خاص قبول شوند و فورا با تبلیغات وسیع در همه سطوح این قبولی ها را در بوق و کرنا کرده و والدین و دانش آموزان را هرچه بیشتر به خود جذب می کنند و هرجور دلشان بخواهد از آنها هزینه دریافت می کنند.
و والدین ساده نیز بدون توجه به پیشینه فرزندان خود و این نوع قبولی ها و اینکه می خواهند هرکار که از دست شان بر می آید برای فرزندان شان کرده باشند، مطیع کامل همه این ترفندها می شوند و به طرف این موسسات و معلمان هجوم می آورند و به طور نامتعارفی نام این موسسات و معلمان در جامعه بزرگ شده، به طوری که جامعه غیر از این موسسات هیچ موسسه دیگری را قبول ندارد و غیر از این معلمان بقیه معلمان را در شان معلم های توانا نمی بینند.
در حالی که هستند معلمانی که فارغ از اسم ها و کسب شهرت واقعا تلاش کرده و زحمات شان خیلی بیشتر و موثر از دیگران بوده و هست.
همان طور که معلمان به گردن شاگردان شان و جامعه حق دارند، متقابلا جامعه نیز به گردن معلمان حق هایی دارد.
آگاه نکردن جامعه و حرکت در راستای موج ایجاد شده از طرف مدیران ارشد ناآگاه و سود جوی آموزش و پرورش و موسساتی که خود همین مدیران، یا آن را تشکیل داده اند و یا سهم بزرگی از سود آن را دارا هستند ظلم بزرگی از جانب معلمان به جامعه ای است که چشمش به دهان معلمان فرزندان شان در جهت رسیدن به قله های موفقیت است.
جالب اینجاست که تعدادی از مدارس نیز خود عمدا در این بازار کسب و کار و تجارت آموزشی به طور مستقیم شرکت کرده و کار تا جایی پیش رفته است که مدارس دولتی نیز الان مبلغ این موسسات و معلمان شده اند و برای خود درآمد های خارج از عرف زیادی کسب می نمایند.
مع الوصف وظیفه ی انسانی هر معلم ایجاب می کند در جهت آگاه سازی جامعه کوشا باشد و نگذارد که جامعه از هم گسیخته دانش آموزان این مرز و بوم از این هم بدتر شود و آینده کشور و فرزندان خود را تباه کنند.
روزنامه همدلی
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
گروه اخبار /
مسعود ثقفی رییس اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش شهر تهران گفت: هزینههای پزشکی ناشی از حوادث مشمول بیمه در طول شبانه روز در داخل و خارج از کشور با توجه به جزییات بیمه حوادث و درمان دانش آموزان و فرهنگیان تحت پوشش قرار میگیرد.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
محمدرضا مخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی 19 آبان به خبرگزاری فارس گفت: " ظرف دو هفته آینده موضوع تعیین رییس دانشگاه فرهنگیان مشخص خواهد شد" روسای دانشگاه ها از سوی دولت به شورای عالی انقلاب فرهنگی معرفی می شوند و شورای انقلاب فرهنگی با بررسی سوابق فرد معرفی شده، او را تایید صلاحیت می کند و بعد از آن ابلاغ ریاست دانشگاه به نام آن شخص صادر می شود. برخی از روسای دانشگاه ها که از سوی وزارت علوم دولت روحانی معرفی شده اند ، هنوز مورد تایید شورای عالی انفلاب فرهنگی قرار نگرفته اند . هرچند ریاست شورای انقلاب فرهنگی با رییس جمهور است، اما اکثریت اعضای این شورا را اصول گرایان تشکیل می دهند که معیارهایشان برای اداره دانشگاه با دیدگاه های دولت متفاوت است.
اگر کاندیداهای ریاست دانشگاه تایید صلاحیت نشوند و یا پرونده هایشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی راکد بماند، وزارت علوم می تواند فردی را به عنوان سرپرست دانشگاه برای مدت شش ماه انتخاب کند. در عمل اما عمر سرپرست ها طولانی تر است.
بیش از 52 ماه است که دانشگاه فرهنگیان با سرپرست اداره می شود. اولین سرپرست دانشگاه فرهنگیان اسدالله اسدی گرمارودی بود . وی همزمان ریاست مرکز آموزش نیروی انسانی این وزارتخانه را با حفظ سمت، به عهده داشت. حمیدرضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش سابق در خرداد سال 1391 جهانبخش محبینیا را به سمت سرپرست این دانشگاه منصوب کرد. محبی نیا نزدیک به 15 ماه سرپرست دانشگاه فرهنگیان بود. پرونده محمود مهر محمدی سومین سرپرست دانشگاه فرهنگیان دوسال است که در شورای عالی انقلاب فرهنگی خاک می خورد. محمود مهرمحمدی 24 شهریور ماه سال 1392 از سوی علی اصغر فانی که هنوز سرپرست وزارت آموزش و پرورش بود به عنوان سرپرست دانشگاه فرهنگیان منصوب شد.
وی دکترای برنامهریزی درسی و آموزشی از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی آمریکا دارد و یکی از محققان و صاحب نظران حوزه آموزش و پرورش و استاد دانشگاه تربیت مدرس است. مهر محمدی به گفته خودش با اینکه تصمیم قاطع گرفته بود که دیگر به صحنه مدیریت اجرائی باز نگردد اما در مقابل "مقاومت" فانی در دعوت از ایشان برای همکاری آن را تقدیر تصور کرده و تسلیم می شود .
مهر محمدی می نویسد : " آمدن من به دانشگاه فرهنگیان ...نمونه بارز بازی های طنز آمیز روزگار است. ما بر اساس باور دینی خود تعبیر بهتری هم برای این رخداد داریم. آن هم در عبارت " العبد یدبر و الله یقدر" تجلی پیدا می کند. من در برابر تقدیر تسلیم هستم."
با این حال او هیچ تلاش و تدبیری برای گرفتن پست سرپرستی دانشگاه نکرده بود اما تقدیر را پذیرفت در این مرحله باز هم باید منتظر ماند تا ببینیم تقدیر چه سرنوشتی را برای او رقم می زند؟
وی در ادامه اضافه می کند: "قرار گرفتن در مسند مدیریت این دانشگاه، بهترین فرصت ممکن را در اختیار چون منی می توانست قرار دهد که در جهت عملیاتی کردن اندیشه ها و افکارم بکوشم."
محمود مهرمحمدی تفاوت های آشکاری با اغلب مدیران وزارت آموزش و پرورش دارد. تحصیل کرده غرب است ، با مباحث آموزش و پرورش مدرن دنیا آشنا است و در حوزه آموزش و پرورش صاحب نظر است.
او مدیر پروژه تهیه سندملی آموزش و پرورش بود اما سندی که تیم مهرمحمدی تهیه کرده بود در شورای عالی آموزش و پرورش و متعاقب آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی دچار تغییرات اساسی و تبدیل به متنی آشفته و پر ار تکرار و اطناب شد.
در دوره حاجی بابایی مهر محمدی در سخنرانی ها و مصاحبه های خود سند آموزش و پرورش مصوب را چیزی به کلی متفاوت از سند اصلی می دانست و از تغییرات ایجاد شده انتقاد می کرد.
مهر محمدی از نظر ظاهر هم با بقیه مدیران آموزش و پرورش متفاوت است. گاهی شلوار جین می پوشد و ریشش را از ته ماشین می کند. هر چند اینها مسایل چندان مهمی نیستند اما در آموزش و پرورش، یک رنگی ظاهری در بین مدیران یک قانون نانوشته است و مهر محمدی در این زمینه نوعی تابوشکنی کرده است و البته چنین رفتاری را باید نشانه شجاعت او دانست.
تحصیل در امریکا ، نزدیکی به اصلاح طلبان در یک برهه و ظاهر متفاوت او ممکن است از عوامل گیر کردن پرونده اش در شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد. هر چند او نیز مانند اصول گرایان ، غایت و هدف آموزش و پرورش را رسیدن به « حیات طیبه » می داند، موضوعی که از در کتاب های علوم تربیتی غربی موجود نیست و اصطلاحی بومی و قرآنی است.با این وجود او تفسیر متفاوتی از حیات طیبه ارائه می کند که با تفسیر افرادی مانند حاجی بابایی وزیر سابق متفاوت است.
مهر محمدی از همان آغاز به علی اصغر فانی وعده داد که دانشگاه فرهنگیان را به یک برند بین المللی تبدیل کند. این سخن چنان به مذاق فانی خوش آمد که دریک سخنرانی آن را اعلام کرد. واژه برند بیشتر در تجارت کاربرد دارد. اما در اینجا منظور این بوده که دانشگاه فرهنگیان تبدیل به مدلی مقبول در سطح بین المللی برای تربیت دبیر می شود و هزاران نفر از کشورهای دیگر خواهان تحصیل در این دانشگاه می شوند و یا کشورهای دیگر شعبه هایی از دانشگاه فرهنگیان را در کشور خود تاسیس می کنند. اما واقعیت این است که دانشگاه فرهنگیان حتی برای رسیدن به استاندارد های دانشگاه های دولتی ایران راه درازی در پیش دارد.
سال گذشته برای شکستن بن بست انتخاب روسای دانشگاه ها قرار بر این شد که کمیته ای مرکب از وزرای علوم و آموزش عالی ، بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ، رییس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها و رئیس هیات نظارت و بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی موضوع تعیین صلاحیت روسای دانشگاه ها را خارج از صحن شورا تایید یا رد کنند و شوار نظر این کمیته را بپذیرد . تعدادی از سرپرستان دانشگاه ها توسط این کمیته تایید و رییس شدند اما به رغم قول و قرارها پرونده مهرمحمدی دست نخورده ماند.
مهر محمدی چند روز پیش در گفت و گو با فارس با بیان اینکه حساسیت خود را به موضوع از دست داده است گفت : "اختلاف نظرهایی در شورای عالی انقلاب فرهنگی وجود دارد و روشن است اگر اختلاف نظر نبود، سریع تر تکلیف ریاست دانشگاه فرهنگیان روشن میشد."
مهر محمدی در ادامه افزود: «این موضوع در سطح وزارتخانه و مراجع مربوطه پیگیری میشود اما بنده حتی از آنها سؤالی نیز نمیکنم که چه کار میکنید؛ زیرا فکر میکنم این موردی نیست که بخواهد انرژی بنده را به خود معطوف کند.» دانشگاه فرهنگیان دارای حدود 98 واحد دانشگاهی در قالب 64 پردیس و 34 مرکز وابسته به پردیس است و بیش از 70 هزار دانشجو در دو مقطع کارشناسی پیوسته و ناپیوسته در آن مشغول تحصیل هستند. این دانشگاه خواهران و برادران در پردیس های جداگانه درس می خوانند.
" دانشگاه فرهنگیان " از تجمیع مراکز تربیت معلم به وجود آمده و اغلب پردیس های آن از نظر ساختمان و امکانات در حد یک دبیرستان است. کمبود بودجه هم اجازه تغییرات در این پردیس ها را نمی دهد. در مورد هیات علمی دانشگاه هم حرف و حدیث زیاد است. در برخی پردیس ها رفتار با دانشجویان در شان دانشجو نیست.
مدیران ستادی آموزش و پرورش در دوره های مختلف بعد از عزل معمولا عضو هیات علمی مراکز تربیت معلم شده اند تا جایی که عده ای هیات علمی این دانشگاه را پارکینگ مدیران معزول می دانند. در واقع عده ای با رانت مدیریت و پارتی بازی وارد هیات علمی این دانشگاه شده اند.
تربیت حرفه ای و تخصصی معلم ضرورتی انکارناپذیر است اما آموزش و پرورش توان علمی و اداری و بودجه و امکانات تاسیس یک دانشگاه معتبر را ندارد و تجارب گذشته هم این را اثبات کرده است.
افکار بلند آقای مهرمحمدی قابل ستایش است اما چهارچوب های واقعی و محدودیت امکانات اجازه تبدیل دانشگاه فرهنگیان به دانشگاهی در حد دانشگاه تربیت معلم سابق یا حتی دانشگاه شهید رجایی را نمی دهد.
شاید روش بهتر این است که وزارت آموزش و پرورش از پتانسیل دانشگاه های دولتی معتبر برای تربیت دبیر استفاده کند.
به نظر می رسد اصرار وزرای سابق ( فرشیدی – علی احمدی و حاجی بابایی ) برای تاسیس دانشگاه خاص فرهنگیان بیشتر مباحث عقیدتی – سیاسی و دور نگاه داشتن دانشجویان تربیت معلم از فضای عمومی دانشگاه ها بود. در حال حاضر 50 درصد ظرفیت دانشگاه شهید رجایی که متعلق به آموزش و پرورش است صرف تولید مهندس آزاد می شود که تعهدی برای خدمت در آموزش و پرورش ندارند.
مهرمحمدی تابستان سال 93 در در اردوی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان در مشهد گفت: « قرار است دانشگاه فرهنگیان در راستای رسالت اصلیاش برای نخستین بار ، اردوی ملی حیات طیبه را برگزار کند. »
وی با تاکید بر اینکه حیات طیبه شاه بیت و مفهوم کلیدی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش کشور است، گفت: "در این سند تحول با الهام از آموزههای قرآنی اینگونه پیشبینی شده است که غایت تربیت باید میل به حیات طیبه برای متعلمان باشد."
این احتمال که برند بین المللی مورد نظر آقای مهر محمدی ،غربی و یا غیر بومی باشد کاملا منتفی است و انتظار می رود با رایزنی های فانی، سومین سرپرست دانشگاه فرهنگیان بتواند از فیلتر شورای عالی انقلاب فرهنگی بگذرد.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بر اساس سند تحول بنیادین آموزش وپرورش دانش آموزان باید به گونه ای تحت تعلیم و تربیت واقع شوند که برون داد و ماحصل آن تحصیل و کسب صفات و کمالاتی در طراز جمهوری اسلامی ایران بوده و دانش آموختگانی که صفات ارزشمندی چون شجاعت پاسخگویی ، امانت داری ،ظلم ستیزی ،تفکر و خلاقیت و... را درمدرسه فرا گرفته و در آینده ی جامعه ی خود شهروندانی آگاه به حقوق شهروندی و عامل به آن تربیت شوند.
برای نیل و رسیدن به چنین وضعیت و جایگاهی تنها شعار دادن و در عالم و فضای تئوری و نظری غور نمودن و ماندن کافی نیست بلکه ضرورت دارد نقشه ی راه و چگونگی دست یابی و آموزش وپرورش دانش آموزانی مطابق معیار و اندازه ی مطالبات سند تحول بنیادین را ترسیم و بر اساس ریل گذاری که طراحی ،گسترانیده و اجراء می گردد حرکت نماییم.
در این راستا به طرح دو پرسش می پردازم :
1- آیا باور واقعی و اعتقاد راسخ برای تحقق و نیل به چنین موقعیت و فضایی وجود دارد و آیا توان لازم و پتانسیل موجود امروز در آموزش وپرورش ما برای حرکت و کنش و دست یابی به چنان الگوها و مشخصه هایی موجود می باشد؟
با بررسی اجمالی به این حقیقت تلخ اذعان می نماییم که آموزش وپرورش امروز ما فاقد چنین توان مندی و ظرفیتی است که بتواند مطالبات و منویات سند تحول را محقق نموده و اجرایی نماید .
2- آیا سمت و سو و سیاست گذاری و سازو کارهای موجود درآموزش و پرورش به سمت تحقق منویات و خواسته های سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در خصوص تعلیم و تربیت دانش آموزانی با مشخصه ها و ویژه گی های تعیین شده در آن سند می باشد؟
پاسخ سئوال مذکور نیز منفی است . متاسفانه رویکرد و روش های ضروری و بایسته و زمینه ساز برای تحقق مطالبات و خواسته های سند تحول دراین خصوص فراهم نبوده و اقدامات شایسته ای وبایسته ای دراین راستا صورت نگرفته است که می توان دراین خصوص به موارد عدیده ای اشاره نمود که به نظر حقیر عدم توجه شایسته ودر خور به پرسش مهر ارائه شده توسط ریاست جمهور محترم آقای دکتر روحانی از مصادیق آن می باشد که انتظار برخورد شایسته تر و به روزتری ازمسئولان آموزش و پرورش در این زمینه رفته و می رود چرا که پرداختن به این قبیل موضوعات به صورت جدی وعمیق و نه سطحی و از باب رفع تکلیف همانا تقویت و نهادینه نمودن تفکر و اندیشه ورزی و تئوری پردازی در میان نسل نوجوان و جوان جامعه است که اثرات بسیار موثر و راهبردی در تحقق اهداف نظام تعلیم وتربیت در کشورمان دارد.
بی مهری به پرسش مهر و نبودن آن به معنی واقعی درصحنه و نپرداختن و کنش نامناسب در این خصوص بیانگر معانی و پیامد های متعددی است که می توان عدم توجه جدی به پرورش قوای دماغی و عدم توجه جدی و اهمیت اساسی به اشاعه ی تفکر و اندیشه ورزی را ازجمله نتایج و آثار نامطلوب این غفلت روشن به حساب آورد.
لازمه ی ساخت جامعه ای توسعه یافته و پایدار و مطرح در عرصه ی داخلی و جهانی نظام تعلیم و تربیت و آموزش و پرورشی است که به خلاقیت پژوهش ،تفکر و نوآوری در آن توجه وافر صورت گرفته و از دغدغه های رقم زنندگان سرنوشت جامعه ای پویا است که زمینه ساز و فراهم آورنده ی دست آوردها و توفیقات شگرف درابعاد مادی و معنوی است .
با عنایت به مطلب مذکور تصمیم سازان و مدیران آموزش و پرورش در موقعیت های مختلف سازمانی باید موقعیت ها و فرصت های ایجاد شده نظیر « پرسش مهر » را غنیمت شمرده و در جهت پرداختن به آن تلاش وافر و سعی فراوان از خود به نمایش بگذارند چرا که چهره ی واقعی و من حقیقی آموزش و پرورش باید همانا شکوفایی اندیشه و تفکر در دانش آموزان باشدکه بسترساز تحولات و تغییرات مثبت و اثربخش درجامعه است .
بی مهری و کم لطفی به پرسش مهر زیبنده ی مسئولان و دست اندرکاران آموزش و پرورش نبوده و به جاست که دراین زمینه که به نوعی معبر و دالانی برای تغییر ،نقد و اندیشه ورزی است و « شدن های جدید » را در پی دارد فعالانه و پر رنگ وجدی حضور و نمود پیدا کرد تا در پرتو آن روحیه ی پرسش گری و پاسخگویی و شفافیت که زمینه ساز تحقق حقوق شهروندی ،سلامت اداری و تحقق بخش عدالت اجتماعی است فراهم گردد.
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
گروه گزارش / به مناسبت 13 آبان ، روز دانش آموز ؛ گفت گویی را خبرگزاری جمهوری اسلامی با مدیر سایت سخن معلم انجام داد که با کمی تاخیر منتشر می شود .
با توجه به مصرف شیر و فواید آن از سوی متخصصان علم تغذیه برای همه گروه های سنی به خصوص کودکان و نوجوانان در کشور ما تقریبا از ده سال پیش توزیع شیر رایگان در مدارس به اجرا در آمده است . این طرح با هدف کاهش سو تغذیه، افزایش سلامت جسم و روان ،افزایش توان فیزیکی و فکری دانش آموزان و کاهش هزینه های درمان و اصلاح الگوی مصرف و عادت دانش آموزان به مصرف بیشتر لبنیات و فراورده های شیر که برای کودکان و حتی سالمندان لازم و ضروری است تدارک دیده شده است ؛ البته باید سعی شود در مدارس توزیع شیر درساعات اولیه بین ساعت 8:30تا 9 صبح انجام شود و در این ساعت زنگی مجزا به نام « زنگ تغذیه » داشته باشند تا ضمن انرژی لازم برای فراگیری درس معلم افت قند و انرژی لازم تامین شود ولی گهگاه مشاهده شده توزیع شیر به ساعات آخر زنگ وتعطیلی مدرسه موکول می شود که مشکلات بعدی را به دنبال خواهد داشت .
بچه ها باید سر کلاس با نظارت معلمان خود شیر را مصرف کنند و حتی فواید شیر و عدم مصرف آن توسط معلمان چند دقیقه ای بیان شود تا بچه ها علاقه بیشتری به خوردن شیر پیدا کنند ، اما این واقعیت را نمی توان انکار کرد که همه بچه ها به یک اندازه به شیر علاقه و رغبت نشان نمی دهند .
وادار کردن آن ها به اجبار کار پسندیده ای نیست . بعضی از بچه ها از بو و مزه شیر خوششان نمی آید. من خودم در مدرسه شاهد این موضوع هستم که بچه ها به شیرهای لیوانی علاقه ای نشان نمی دهند و بعضی از دانش آموزان از گرفتن شیر خودداری می کنند . اما شیرهای پاکتی بین دانش آموزان بیشتر طرفدار دارد . فکر می کنم شاید طعم و مزه آنها متفاوت و به ذائقه دانش آموزان بیشتر سازگار باشد . در هر صورت باید کلسیم مورد نیاز بدن دانش آموزان تامین شود هر چند که مقدار شیر اختصاص داده شده در مدارس کافی نیست.
نکته مهم این جاست که بعضی بچه ها به بوی شیر حساسیت دارند و بعد از خوردن شیر دچار دل درد و حتی حالت تهوع می شوند ، در این صورت اولیاء می توانند راه های دیگری برای افزایش کلسیم در برنامه غذایی آنان جایگزین کنند .
پیشنهاد می شود که آموزش وپرورش می تواند شیرغنی شده ی مدارس را با طعم های مختلف بین دانش آموزان همراه با یک خوراکی کوچک و پر ویتامین و مغذی و متنوع که با ذائقه بیشتر دانش آموزان سازگار باشد توزیع کند چون مصرف شیر در کشور ما نسبت به کشورهای اروپایی از رقم پایینی برخوردار است ، این در حالی است که باید توزیع شیر در مدارس به شکل جدی تر و به مدت طولانی تر دنبال شود .
مربیان بهداشت در مدارس می توانند ضمن معاینه بهداشت و دهان و دندان بچه ها و توصیه های لازم ،آنان را به خوردن شیر تشویق و با تماس و مشاوره با اولیاء مراتب و فواید خوردن شیر را توضیح دهند تا آنان نسبت به این نعمت باارزش از سوی خداوند آگاهی لازم را دریافت کنند . کشورهای موفق مانند سوئد ، فنلاند ، آلمان و فرانسه و غیره .... شیر رایگان و غنی شده را تا پایان دوره متوسطه درمدارس بی وقفه حتی با خوراکی های مغذی و متنوع دیگر توزیع می کنند چرا که به عنوان منبع غنی کلسیم و پروتئین در رشد جسمی و فکری کودکان و نوجوانان اثر گذاراست .
بودن بچه ها در کنار هم در کلاس تمایل آن ها را به خوردن شیر بیشتر می کند و در بعضی از وقت ها سبب یادگیری و الگو برداری از سایر دانش آموزان می شود .
آن چه مهم است سلامت جسمی و فکری کودکان این مرز وبوم است که باید مورد توجه جدی مسئولین و دست اندر کاران تعلیم و تربیت کشور قرار گیرد که با برنامه ریزی منظم و استفاده بیشتر از شیرهای با کیفیت با بسته بندی شیک و جذاب وایمنی بالا به اهداف مورد نظر رسید .
گهگاه مشاهده شده در هنگام حمل و نقل از کارخانه تا مدرسه به علت عدم کیفیت لیوان و استحکام آن لیوان ها ترکیده و به سبدهای شیر سالم آسیب رسانده که شیرهای پاکتی این نقص را نداشتند و این شیرها مزه آب می دهند و دانش آموزان از خوردن آن امتناع می کنند ؛ این همه هزینه اما کم فایده چرا ؟
کارشناسان علم تغذیه براین عقیده اند کلسیم یکی از عناصر اصلی در رشد و نمو بدن محسوب می شود که برای نگهداری سطح سلامت افراد بسیار موثر و ضروری است .
توزیع شیر در مدارس به منزله تامین نیاز کودک به این مواد غذایی نیست بلکه کامل کننده بخشی از نیاز کودک در طول یک هفته است. هدف فرهنگ سازی و تشویق دانش آموزان به این مواد غذایی باارزش و مغذی است .
متاسفانه سرانه مصرف شیر در کشور ما نگران کننده است و هر چند ماه قیمت آن افزایش می یابد.
به راستی ؛ چه کسی به فکر سلامت و هزینه های درمانی مردم است ؟
در صورت عدم اصلاح مصرف شیر در آینده با افزایش پوکی استخوان و رقم بالایی از بیماری های مربوط به دهان و دندان ، پوست و مو و اختلالاتی در رشد کودکان و نوجوانان مواجه خواهیم بود ، برای این که بتوانیم جامعه ای سالم و پویا داشته باشیم باید به تغذیه فرزندان مان اهمیت بدهیم .
من معتقدم همه باید به کمک یکدیگر سنت های صحیح گذشته را دوباره احیا ء کنیم و الگو های غذایی خود را اصلاح کنیم .
در دین مبین اسلام در مورد مصرف شیر از بزرگان دینی ما توصیه های زیادی شده است که امام هشتم ما شیعیان حضرت امام رضا علیه السلام هر وقت غذایی می خورد چنین دعا می کرد خدایا به ما برکت عنایت کن و بهتر از آن را روزی ما فرما اما هر گاه شیر می نوشید این گونه دعا می کرد خدایا آن شیر را برای ما مبارک گردان و از آن روزی ما فرما .
خداوند هیچ دردی را نیافرید مگر در مقابل آن دوایی قرار داد ، پس بر شما باد به نوشیدن و بهره بردن از شیر گاو ، زیرا گاو از هر درخت و بوته ای می چرد و این گونه است که شیر دوای دردهاست ؛ پس توصیه می شود شیر و فراورده های آن را در سبد غذایی خود قرار دهیم و کودکان و نوجوانان این سرزمین را تشویق به نوشیدن شیر این نعمت الهی کنیم و از خالق این نعمت ها و زیبایی ها صمیمانه تشکر کنیم و همیشه بگوییم :
الحمد الله رب العالمین
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
https://telegram.me/sokhanmoallem
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
« نه! چرا نمیفهمی؟ نباید این قدر توی جملههات من باشه. چند بار بهت بگم؟ »
معلم سوم دبستان من معلم خوبی بود. وقتی مسائل ریاضی را سریع حل میکردم، همیشه تشویقم میکرد. وقتی درسها را خوب و کامل پاسخ میدادم، خوشحال میشد.
اما در دو درس خیلی سخت میگرفت.
یکی دیکته و دیگری انشا.
من همیشه در نوشتن شتاب زده بودم. هنوز هم هستم. خیلی از کلمات را در دیکته ناخواسته جا میانداختم. هر وقت نمرهی دیکتهام بیست نمیشد به خاطر « جا افتادن کلمات » بود. آن موقع یکی از روشهای شایع برای کلاه گذاشتن سر معلمها در دیکته، جا انداختن بود.
اگر نمیدانستی که « صابون » درست است یا « سابون ». بهترین روش این بود که وقتی معلم میگوید: «علی صبح از خواب بیدار شد و با صابون صورتش را شست»، تو بنویسی: «علی صبح از خواب بیدار شد و صورتش را شست». عموماً شانس میآوردی و معلم وقت تصحیح خیلی دقیق نبود و همین که غلط را نمیدید، نمرهی بیست میداد.
شاید اصطلاح « دیکتهی ننوشته غلط ندارد » هم از همین جاها درآمده باشد !
اما من هرگز چنین قصدی نداشتم. در شتاب زدگی نوشتن، کلمات گم میشدند و بر روی کاغذ نمیآمدند. یادم میآید که یک بار دیکته هفده شدم. چون لغتهای « در » و « دیوار » و « نگاه » را جا انداخته بودم.
هر چه توضیح دادم که انگیزهی من از جا انداختن در و دیوار، قطعاً ندانستن دیکته نبوده چون اصلاً دیکتهی دیگری ندارند و هر چه توضیح دادم که درست است که « نگاه » را میتوان « نگاح » هم نوشت، اما این را هم « به خدا! » بلد بودم. حتی به خانم نعیمی نشان دادم که عبدالله زاده هم که نمرهاش همیشه کم بود و دیکته ده هم نمیشد، نگاه را درست نوشته است. این ثابت میکند که من هم بلد بودهام نگاه را بنویسم!
بدتر از دیکته، درس انشا بود. نمیدانم چرا این قدر در انشا وضع من فاجعه بود.
همهی جملههایم با من شروع میشد. « من درخت را دوست دارم ». « من طبیعت را دوست دارم ». « من دود را دوست ندارم». « من ...».
همیشه معلممان ناراحت میشد. حق هم داشت. او میگفت من در همهی درسهای مهم بیست میشوم و نباید از درس بیاهمیتی مثل انشا، نمره کم بیاورم.
دیکته و انشا، کابوس من بود. آن روزها، جهنم را جایی تصور می کردم که آب و هوا و همهچیزش خوبش است و عظیمترین عذابش این است که فرشتهای، هر صبح و شام به بندگان گناهکار، دیکته و انشا میگوید.
ماجرا هر سال جدی و جدیتر شد.
در کنار زنگ ورزش ( که هنوز هم تنم را میلرزاند و زمانی در مطلبی تحت عنوان آن روزهای سخت دربارهاش نوشتم) زنگ انشاء و بعداً ادبیات، کابوس من بود. ذهن مکانیکی من هم ظاهراً قصد همراهی نداشت. در آن سال ها عشق من برنامه نویسی بود. اسپکتروم و کمودور ۶۴ تازه آمده بود و هر چه ساختار مکانیکی برنامه نویسی را میفهمیدم، ساختار دینامیکی انشا برایم غیرقابل درک بود.
1- سوم راهنمایی معلم عجیبی برایمان آوردند: « محمد ایوبی ». جنوبی بود. جنوب را خیلی دوست داشت. شنیده بودیم که نویسنده است. آن روزها، هنوز اینترنت نبود تا تحقیق کنیم و ببینیم او کیست. فقط این را میدانستیم که «ظاهراً نویسندهای است که از جنوب آمده است و زیاد سیگار میکشد و جدی است و به ندرت لبخند میزند، اما مهربان است ».
نخستین جلسهی کلاس، قسمتی از یکی از نوشتههایش را خواند، اصلاً یادم نیست چه بود اما خوب یادم هست که اصلاً نفهمیدیم منظور آن قسمت از نوشته که برایمان خواند چه بود.
خیلی وقتها موضوع انشا آزاد بود !
برای ما عجیب بود. همیشه یاد گرفته بودیم که « انشا » با « موضوع انشا » شروع میشود! میآمد و برای هفتهی بعد موضوع انشا را اعلام میکرد: « موضوع آزاد! ».
چقدر عجیب و خوب بود.
وقتی یک نفر انشا میخواند از بقیه میخواست که آن را نقد کنند. ما هم که نه فهم نوشتن داشتیم و نه فهم نقد. حرفهای پرت و پلایی میگفتیم و او با دقت گوش میداد و سر تکان میداد.
معمولاً وقتی همه نقد میکردند، خودش هم چند جملهای صحبت میکرد. محمد ایوبی، فقط یک کلمه بلد بود: « فضاسازی ».
هر وقت انشا تمام میشد و ما همهی حرفهای پرت و بیخاصیت خودمان را میزدیم، رو به نویسندهی انشا میکرد و میگفت: « فضاسازی انشای تو میتواند بهتر شود ». بعد توضیح می داد که باید فضا را منتقل کنی. اگر انشای تو در مورد یک رویداد غم انگیز است، باید روایت و جملات و توضیحات تو، این غم را منتقل کند. اگر ماجرا، ماجرای شادی است، باید این فضا منتقل شود. به قول او میگفت: «کسی که انشای تو را میخواند از لحاظ احساسی که به محیط دارد، نباید با تو که در آن محیط بودهای یا به آن محیط فکر کردهای، تفاوتی داشته باشد».
کم کم ما هم یاد گرفتیم. هر کس انشا میخواند، اجازه میگرفتیم و میگفتیم: « استاد! انشایش فضاسازی ندارد! میشد فضاسازی بهتری انجام داد ». ایوبی هم خوشحال میشد و لبخند میزد و تایید میکرد.
گاهی در زنگهای تفریح، به شوخی کمی هم مسخرهاش میکردیم. نه به عنوان بیاحترامی. اما هر کس با هر کس حرف می زد، میگفت: «نه! تو مشکل فضاسازی داری! ». یادم است که آن سال ها بعضیها در مدرسه هدایت یا آل احمد میخواندند و ما که نمیفهمیدیم اینها چه کتاب هایی است، فقط میپرسیدیم: « فضاسازی را خوب انجام داده؟ ».
هر وقت انشا را برای محمد ایوبی میخواندیم، نظری در مورد فضاسازی میداد و میگفت برو و انشا را اصلاح کن و دوباره هفتهی بعد بیاور.
یادم است که یک بار انشایی در مورد یک اتفاق در اتوبوس نوشتم و سه بار در طول سه جلسه، آن را با اصلاحات سرکلاس خواندم. اصلاً اصراری به انشای جدید نداشت. شاید فرقی هم نمیکرد. موضوع انشای بعدی هم معلوم بود: « آزاد! ».
کم کم فهمیدیم که برای استاد ما، هیچ چیز مهم نیست. نه سر انشا را کار دارد نه ته آن را. نه پیام اخلاقی آن را. فقط فضاسازی را میفهمد.
سال تحصیلی از نیمه گذشته بود که محمد ایوبی، لغت دیگری را هم به کلاس اضافه کرد: « شخصیت پردازی! ». حالا دیگر ورد کلاس انشا، شخصیت پردازی بود. ایوبی میگفت که هر کسی که در انشایت به او اشاره میکنی باید برای کسی که میشنود، آشنا و شناخته شده باشد. باید اگر دیگران او را ندیدهاند، وقتی میبینند احساس کنند که او را کامل میشناسند و با او آشنا هستند.
حالا دیگر نقدهای کلاسی ما حرفهایتر شده بود. هر کس انشا میخواند، «در فضاسازی جای کار داشت. میتوانست شخصیت پردازی را هم بهتر انجام دهد!». تازه حالا اوضاع خیلی بهتر بود. اگر در انشا به سه نفر اشاره میشد میتوانستیم بحث کنیم که شخصیت پردازی کدام بهتر یا بدتر از بقیه است! شاید شما نتوانید احساس آن روزهای من را کامل تصور کنید. چون لذت نقد را فقط کسی میفهمد که بر روی صندلی منتقد نشسته باشد!
کلاس انشای آن سال تمام شد.
محمد ایوبی آخرین جلسه، به درخواست ما قسمتی از یکی از رمانهایش را خواند. این بار هم مثل اول سال نفهمیدیم ماجرای داستان چه بود. داستان را خواند و سکوت کرد. همه فقط نگاهش میکردیم. شاید اگر جرات داشتیم به عادت همیشه، برای اینکه اثبات کنیم چیزی فهمیدهایم، نظراتی در مورد « فضاسازی » و « شخصیت پردازی » میدادیم.
سال های پس از آن، من با شریعتی آشنا شدم. جدای از مفاهیم ایدئولوژیک حرف های او – که در مقطعی آتش به جان بسیاری از همنسلان ما انداخته بود – نکته مهمی برایم جلب توجه میکرد.
شریعتی – که حتی به تایید منتقدانش، استاد سخن است و قلم و کلام، رام اوست – دو چیز را خیلی خوب میداند. دو چیزی که از اسلام بهتر میشناسد و از فلسفه بیشتر میفهمد و از اقتصاد بیشتر توجه دارد و رگههایش در حرفهایش از جامعهشناسی – که میگفت علاقهی اصلی اوست – شفافتر است:
شریعتی استاد «فضاسازی» و «شخصیت پردازی» بود.
شریعتی گورستان مون پارناس را چنان زیبا و رویایی توصیف کرد که سال ها بعد، وقتی در کنار آن گورستان ایستادم، دیدم که فضایی که شریعتی ساخته از واقعیتی که روبروی خودم میبینم، سنگینتر است و بر روی آن سایه میاندازد. همچنان که آن نیمکت معروف باغ ابسرواتوار را که هر روز روی آن مینشست و آن دختر اندیشمند متفکر، بی آنکه کلامی بگوید در کنارش مینشست و سکوت میکرد.
شریعتی شخصیت پردازی را هم خوب میدانست. بر این باورم که آنچه اکثر هم نسلهای من و حتی نسل قبل از ما از ابوذر میشناسد،«ابوذر شریعتی» است. هم او که بیشتر سوسیالیست بود تا مسلمان.
لویی ماسینیون را ندیدهایم اما مطمئنم که او برای هیچ یک از خوانندگان شریعتی غریبه نیست.
امروز میدانم که پروفسور شاندل که شریعتی از او نقل قول میکرد و شعرهایش را میگفت و هنوز خیلی از عاشقان شریعتی از شاندل هم نقل میکنند، اساساً وجود خارجی نداشته است. شاندل، فرانسوی همان لغت «کندل» انگلیسی به معنای شمع است. صفتی که شریعتی برای خودش قائل بود و احساس میکرد در فضای تاریک آن سال ها، نقش شمع برای مردم را دارد. اما مستقیم دوست نداشت به آن اشاره کند.
گاهی هم شعرهایش را با «شریعتی مزینانی – علی» امضا میکرد و کنارش در داخل پرانتز مینوشت: «شمع».
اما مهم نیست که شاندل هرگز نبوده است. بسیاری از ما، سال ها با داستانها و نقل قولهایی که شریعتی از پروفسور شاندل کرده است، با عاشقانهترین روایاتی که از او گفته و شعرهایی که از او «ترجمه!» کرده، زندگی کردهایم.
شریعتی برای من الگوی نوشتن این روزها شد. اینکه اول باید بر ابزار قلم مسلط شوی. اول باید به قول محمد ایوبی، شخصیت پردازی و فضاسازی را یاد بگیری. مهم نیست که نوشتههایت چه پیامی دارد. یا اصلاً پیام دارد یا نه. روزی که ذهن بازی داشتی و دیدگاه و نگرشی که خواستی به دیگران منتقل کنی، ابزارت به کمکت خواهد آمد و باقی، هر چه هست تلاش است و کوشش و جهاد...
حیف از نظام آموزشی فرسوده و ناکارآمد ما، که میخواهد قبل از آموزش ابزارها، تزریق افکار را آغاز کند.
چنین میشود که در انشای دبستان، قبل از نحوهی نگارش انشا، موضوع انشا مهم میشود و نخستین موضوع هم میشود: « علم بهتر است یا ثروت؟».
سوالی که برای خود معلم هم جوابش مشخص نیست. پدر و مادرمان هم جوابش را نمیدانند. الان که فکر میکنیم هم، دلمان هم با این است و هم با آن.
شاید تمایل وحشتناک و نامتعارف ما به برخی رشته های دانشگاهی، ناشی از این «موضوع انشای احمقانه» باشد که میکوشیم اشتراک بین علم و ثروت را جست و جو کنیم و حاصل آن چیزی نمیشود جز: پزشکی و مهندسی و حقوق.
نمیدانم. اما شاید اگر می گفتند: « تاریخ را ترجیح میدهید یا جغرافی » یا هر موضوع احمقانهی دیگر، امروز ما نوع دیگری از زندگی را تجربه میکردیم و از آن کودکی، تقابل شگفتانگیز علم و ثروت، پیش چشممان قرار نمیگرفت!
بعد از آن سال، کم و بیش مینوشتم. اما همیشه آنها را دور میریختم. کلاسهای ایوبی نبود که بتوانی بروی و آن مزخرفات را بخوانی و او لبخند بزند و بگوید که « روی فضاسازی و شخصیت پردازی» بیشتر کار کن! حالا همان آدم های معمولی کنارت بودند که نه فضاسازی میفهمیدند و نه شخصیت پردازی. فقط میخواستند محتوا و معنای نوشتهات را نقد کنند و زیر چاقوی جراحی ببرند.
دیگر ننوشتم تا سال ۸۴. سالی که وبلاگ نویسی را شروع کردم. برای فراموش کردن را تا سال ۹۰ نوشتم و از آن سال به تدریج برای آمدن به این خانهی جدید آماده شدم. ماجرای نوشتن، با ایوبی تمام شده بود و آنچه مانده بود، تمرین نوشتن بود.
محمد ایوبی ، سال هشتاد و هشت، به علت بیماری ریوی فوت کرد. خبر درگذشت او را در بی بی سی خواندم. نمیدانستم که آن قدر آدم مهمی بوده که اخبارش را رسانههای بینالمللی منتشر میکنند. سال هشتاد و هشت اینترنت آمده بود. میشد جست و جویی دربارهی آن معلم مدرسه کرد. دیدم که نوشتهاند از نویسندگان بزرگ بوده. دیدم که نوشتند شاهنامه پژوه بوده. دیدم که در ویکی پدیا، صفحهای به نام او وجود دارد. دیدم که نویسندهای بوده از دیار جنوب و هر چه نوشته از همان دیار بوده. دوباره داستانهایش را خریدم و خواندم. حتی آنهایی را که سر کلاس یک بار گفت، زیر تیغ ممیز به مقوا تبدیل شدهاند.
اما مهم نیست. ایوبی نویسندهی بزرگی بوده باشد یا یک معلم معمولی، آنچه مهم است، درسی بود که برای من و هم دورههای من و شاید آنها که امروز حرفهای او را از خلال روایتهای من میشنوند، باقی گذاشت: وقت تمرین نوشتن، به پیام نوشته فکر نکنید. فضاسازی کنید و شخصیت پردازی. هدف شما تمرین نوشتن است و نه تربیت دیگران.
روزی میرسد که حرفی برای دیگران دارید و آن روز، فضاسازی و شخصیت پردازی، مهمترین ابزار شماست.
مجموعاً در کلاس ایوبی پنج بار انشا خواندم. دو بار یک موضوع و سه بار موضوع دیگر. چهار بار اول نمرهای نداد و گفت برو و اصلاح کن. مشکل شخصیت پردازی و فضاسازی دارد. آخرین هفتهی سال، اما به من بیست داد.
کاش امروز بود و انشای جدید من را میخواند و دوباره هم، در همان دو مورد، برای این شاگرد قدیمیاش نظر میداد...
روزنوشته ها

آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .