خانواده را اگر سنتي و قديميترين نهاد اجتماعي بدانيم بايد بپذيريم كه با وجود عبور جوامع از سياري معيارها و شاخصهاي دنياي سنتي، اين نهاد خود را حفظ كرد و ماندگاري آن به ويژه با تاكيد بر ضرورت كاركرد اين نهاد در دنياي پستمدرن مهر تاييدي بر آن زده است.
هر چند خانوادههاي شبكهاي و قبيلهاي به خانوادههاي هستهاي و پراكنده و كوچك تبديل شده است اما همچنان در مدرنترين جوامع كانون خانواده متشكل از والدين و فرزندان نشانگر حياتي بودن اين نهاد براي استمرار زندگي بشر است.
اهميت و ضرورت حفظ و تقويت نهاد خانواده به مباحث بينالمللي و نهادهاي جهاني نيز كشيده شده و نهادهايي مانند يونسكو و يونيسف با محوريت زندگي و كودك و آينده بشريت توصيهها و برنامههايي را ارايه ميدهند تا همچنان خانواده كه نخستين بستر رشد و پرورش كودكان است، جايگاه ويژه خود را حفظ كند و والدين نيز نقش و كاركرد خاص خود را پذيرفته و ارتقا دهند. پس از پيچيده شدن زندگي بشر متاثر از نقل و انتقالها و مهاجرتها و پيشرفت تكنولوژي و توسعه فناوريهاي ارتباطي، در عرصه آموزش همانند ساير عرصهها نياز به نهادها و ساختارهاي مدرن احساس شد و حاصل اين احساس نياز، تولد « مدرسه » بود.
مدرسه كانوني شد براي گردهم آمدن كودكان و نوجوانان همسن و سال كه تحت برنامههاي تربيتي بايد به شهرونداني تبديل شوند كه بتوانند در نهاد بزرگتري به نام «جامعه» در كنار يكديگر زندگي بهتري را تجربه كنند.
فلسفه شكلگيري مدارس آماده كردن دانشآموزان براي زندگي در جامعه مدرني است كه تفاوتهاي فراواني با دنياي سنتي دارد.
از آنجا كه جوامع مدرن متكثر و متنوع هستند ، تربيت شهروندان براي چنين جوامعي از توان خانوادهها خارج بوده و نيازمند معلمان و مربياني با مهارتهاي حرفهاي ويژه است؛ معلمان و مربياني كه آموزشديده حرفه معلمي و مجهز به فنون مربوطه مبتني بر يافتههاي علوم تربيتي هستند. نهاد «مدرسه» با چنين « معلمان و مربيان » در واقع پلي است براي اتصال خانه و جامعه، هر چند تفكيك اين سه نهاد درهمتنيده به طور كامل امكانپذير نيست اما به جهت تفاوتهاي تعيينكننده و كاركردهاي هر نهاد اين تفكيك نظري صورت ميگيرد چرا كه نظامهاي آموزشي موفق تجربه خود را به جامعه بشري عرضه كردهاند تا نشان دهند كه بدون داشتن مدارس كارآمد برخورداري از جوامع پايدار غيرممكن است.
شايد به جرات بتوان دليل اصلي ناپايداري در برخي جوامع بهويژه در خاورميانه را عدم وجود نهاد «مدرسه» با كاركردهاي مدني دانست.
بيجهت نخواهد بود اگر اينگونه نتيجهگيري كنيم كه دليل بيثباتي جامعه ما و بيگانگي خانه و جامعه ناكارآمدي نهاد مدرسه است به اين معنا كه « مدارس » در ذيل نظام آموزشي متمركز از نقش خود منحرف شدهاند و نتوانستهاند پاسخگوي خواست والدين و نياز جامعه باشند؛ خواست و نيازي كه هر دو ميتوانند مكمل يكديگر باشند، بنابراين تا وقتي اين پل ارتباطي به درستي كاركرد خود را نداشته باشد اوضاع همچنان نااميدكننده خواهد بود.
روزنامه اعتماد
آنقدر کوچک است که وقتی تا کمر درون سطل زباله آویزان شده است، فاصله پاهایش تا زمین بیشتر از اندازه پاهایی است که به حالت معلق درآمدهاند. کارش را که تمام میکند و پاهایش به زمین میرسد، از چهره کودکانه و معصومش میشود فهمید که کمتر از 10 سال دارد. این تصویر انبوه کودکانی است که از حاشیه به متن آمدهاند؛ کودکانی که نان و غذای خود و درآمد خانواده را در بین پسماند زباله دیگران جستوجو میکنند.
اگر زمانی افراد زبالهگرد محدود به معتادان و بیخانمانها و کارتنخوابها میشد، اینک میتوان در هر رده سنی کسانی را مشاهده کرد که با یک گونی در پشت، سر درون سطل زبالهای فرو بردهاند تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند. کودکان کار در تهران آنقدر هستند که حتی دیگر هیچ مسئولی نمیتواند منکر آنها شود. آنها بر سر هر چهارراه در کنار خودروهای گرانقیمت خیابان ، تصویری ملموس از نابرابری را ترسیم میکنند.
اما چه عواملی باعث شده است که اینگونه بر آمار کودکان کار بهویژه کودکان زبالهگرد افزوده شود؟ اگرچه پاسخ به این سوالات نیاز به پژوهش جدی دارد، اما در یک بررسی اولیه میتوان مشاهده کرد که این کودکان، از جمله کودکان بازمانده از تحصیل هستند که یا به خاطر مهاجر بودن (افغان) یا به خاطر نیاز مالی خانواده نتوانستهاند در سن کودکی در مدرسه حضور داشته باشند. بر همین مبنا فقر خانواده و فقدان حمایتهای دولتی برای اقشار ضعیف ایرانی و مهاجران از جمله کودکان افغان، یکی از زمینههای اصلی ورود کودکان به خیابان و انتخاب سطل زباله به عنوان منبع معاش و درآمد را فراهم کرده است.
بی شک هیچ کودکی علاقهمند نیست کودکی و رویاهای خود را در میان انبوه زباله جستوجو کند؛ اگر هم پدر و مادری بهواسطه فقر، کودک خود را مجبور به این کار کند، این وظیفه دولت است که نسبت به این امر واکنش نشان دهد.
ازآنجایی که زبالهگردی یک کار پرخطر با ریسک بالاست، این کودکان بهشدت در معرض بیماریهای خطرناک هستند و بیماریهای پوستی و عفونی، آنها را تهدید میکند. آنها هرلحظه در معرض بیماریهایی مانند ایدز هستند و این چیزی نیست که تبعاتش محدود به خود این کودکان باشد.
در همین راستا ممکن است برخی به فکر روشهایی برای آشنایی و توانمندسازی این کودکان در برابر این بیماریها باشند، اما اینیک مساله فرعی و انحرافی است. مساله اصلی این است که هیچ کودکی در سن کودکی نباید در خیابان باشد و از تحصیل باز بماند و نمیتوان این معضل را به کمک برنامههای خیریه حل کرد.
حل مساله کودکان کار، یک اراده جمعی را میطلبد که بدون وجود قوانین و دولتی معتقد به لغو کار کودکان، ممکن نیست.
اگر بتوان چهره کودکی را که زیر سنگینی گونی زباله خمشده است دید، چهره کودکی که نمیتواند از فشار بار سرش را بالا بیاورد، بیشک آن چشمها به ما خواهد گفت هیچچیز نمیخواهد جز اینکه کودک باشد.
روزنامه فرهیختگان
گروه گزارش /

كلاف سردرگم و گرههاي كور مسائل آموزش و پرورش سالهاست كه نظام آموزشي ما را دچار مشكل كرده است از همان روزهاي نخست پس از انقلاب تاكنون كه ٣٧ سال ميگذرد، مسائل آموزش و پرورش همچنان پابرجاست.
حالا پرسش اصلي اين است كه آيا پس از گذشت نزديك به چهار دهه و فراز و فرود و تجربه مديريتهاي مختلف وقت آن نرسيده است كه چارهاي اساسي براي حل اين مسائل انديشيده شود؟
كارشناسان و صاحب نظران گفتهاند آموزش و پرورش بيش از ٧٠٠ مساله دارد و اين ليست بلندبالاي مسائل خود كافي است تا دلهره بر جان مديران و تصميمگيران بيندازد و همه را از حوزه آموزش و پرورش فراري دهد.
وقتي پيرامون آموزش و پرورش و مسائل آن با مديران، كارشناسان و فعالان اين حوزه به گفتوگو مينشينيد با وجود اختلاف نظرها و تفاوت در تحليلها و تفسيرها در يك موضوع همه اتفاقنظر دارند و اين موضوع چيزي نيست جز اينكه آموزش و پرورش بايد به يك مطالبه ملي تبديل شود و در اولين سياست گذاريها و توجهات مسوولان ارشد حاكميتي و دولتي و مردم قرار گيرد.
چند ماهي است كه به دلايل مختلف به ويژه تحركات اعتراضي معلمان توجه دولت و مجلس و رسانهها نسبت به گذشته بيشتر به آموزش و پرورش جلب شده است؛ توجهي كه تفاوت چنداني را نميتوان در آن يافت به جز چند برنامه و سياست اعلامي از سوي فاني كه به نظر ميرسد در صورتي كه به درستي اجرا شود قدري ميتواند آموزش و پرورش را در مسير صحيح خود قرار دهد به ويژه موضوع ساماندهي نيروي انساني و طرح مديريت آموزشگاهي كه يكي چالش كميت و كيفيت نيروي انساني و ديگري بحث تمركز در مديريت را هدف قرار داده است كه هر دو از مهمترين معضلات آموزش و پرورش هستند.
در كشوقوسهاي توجه به مسائل آموزش و پرورش در راستاي توجه دادن به ريشههاي اين مسائل و پيدا كردن راهكارهاي اساسي ما نيز در گروه مدرسه روزنامه اعتماد تلاش كردهايم، سهمي داشته باشيم و براي تبديل كردن به مطالبه ملي افكار عمومي را به اين مهم جلب و از طرفي صاحب نظران را درگير كنيم تا به آموزش و پرورش از زواياي مختلف نگريسته شود.
به همين منظور گزارشي از يك نشست كارشناسي تهيه كرديم؛ گزارشي كه حاصل بحث و تبادل نظر چند تن از كارشناسان و فعالان اين حوزه با دكتر ستاريفر و دكتر كبيري است. شنيدن نظرات كسي كه زماني در راس سازمان برنامه و بودجه يا همان مديريت و برنامهريزي احيا شده فعلي قرار داشت، سازماني كه گفته ميشود اتاق فكر مديريت كشور است، در نوع خود ميتواند قابل تامل باشد.
در اين نشست كارشناسان و فعالان آموزش و پرورش از او خواستند راهكاري براي برون رفت از مسائل آموزش و پرورش ارايه دهد. خلاصه مطالب مطرح شده در اين نشست را تقديم مخاطبان روزنامه اعتماد ميكنيم و اميدواريم به زودي ضمن گفتوگوي تفصيلي نظرات و ديدگاههاي دكتر ستاري فر را در زمينه آموزش و پرورش كاملتر به اطلاع علاقهمندان اين حوزه برسانيم.
در ابتداي اين نشست طاهره نقييي، قائممقام سازمان معلمان با اشاره به فعاليتهاي ١٥ ساله اين تشكل و فراز و فرودهاي دولتها در اين حوزه گفت: دولت يازدهم سال سوم خود را آغاز كرده است. در راس وزارت آموزش و پرورش كسي قرار گرفته است كه گفته ميشود بيش از هر كسي آموزش و پرورشيتر است، ميگويند او با تمام زواياي اين حوزه از نزديك آشنايي دارد و اگر او نتواند آموزش و پرورش را روي ريل قرار دهد ديگر نميشود اميدي به حل مسائل داشت، اين در حالي است كه معلمان چندان رضايتي از مديريت ايشان ندارند و ماههاست كه صداي اعتراضشان بلند است.
حال پرسش ما اين است كه آيا آقاي فاني ميتواند مسائل را حل كند و قطار بحرانزده مسائل آموزش و پرورش را روي ريل خود قرار دهد؟
ايشان در ادامه افزود: خوشبختانه پس از روي كار آمدن دولت تدبير و اميد ارتباط و تعامل تشكلهاي معلمي با مسوولان بيشتر شده و مدتي است ما با دكتر نوبخت، رييس سازمان مديريت و برنامهريزي جلسههاي منظمي داريم كه قرار است از اين جلسهها پيشنهادهايي براي گنجانده شدن در برنامه ششم توسعه ارايه شود بنابراين ما تصميم گرفتيم با صاحب نظران نشستهايي داشته باشيم و كمك كنيم تا پيشنهادهاي جامعتري تدوين شود.
دكتر ستاريفر در پاسخ به پرسش خانم نقييي پيرامون اينكه تيم آقاي فاني موفق خواهد شد يا نه و چه راهكاري در اين زمينه وجود دارد، گفت: مسائل آموزش و پرورش، مسائل آموزش و پرورش نيست بلكه فراوزارتخانهاي است و حتي بايد گفت فراتر از دولت بايد براي آن چارهانديشي شود به جرات ميتوانيم بگوييم تاكنون در عمل آموزش و پرورش در اولويت هيچ كدام از دولتها قرار نداشته است، خيليها شعار ميدهند ولي در عمل وقتي ميخواهند تصميمگيري كنند ميبينيم باوري به اين موضوع ندارند و به نظر بنده ريشه اينكه چرا نزديك به چهار دهه پس از انقلاب مسائل آموزش و پرورش همچنان پابرجاست اين است كه اين باور در هيچ مقطعي وجود نداشته و تا زماني كه مسوولان ارشد نظام و دولتمردان عملا به اين موضوع باور نداشته باشند و مسير اصلي را تغيير ندهند كاري از پيش نخواهد رفت، مسائل آموزش و پرورش فراتر از فاني يا دولت است و بايد به يك مساله ملي و دغدغه عمومي تبديل شود.
دكتر سيد محمد مرد، مسوول كميته آموزش و تحقيق سازمان معلمان ايران نيز در بخشي از اين نشست گفت: در مورد اينكه مسائل آموزش و پرورش از چه جنسي است اختلافنظرهاي متعددي وجود دارد، برخي ميگويند اگر اقتصاد آموزش و پرورش حل شود بقيه مسائل آن هم خود به خود برطرف خواهد شد.
برخي تمركز مديريتي را ريشه مشكلات ميدانند و عدهاي ناكار آمدي نيروي انساني و عدهاي ديگر محتواي آموزش را و برخي هم موارد ديگري را مورد اشاره قرار ميدهند كه به نظر ميرسد مسائل آموزش و پرورش چند وجهي است، اما برخي ريشهايترند كه بايد در اولويت قرار گيرند، در اين راستا توجه به تجربيات موفق دنيا ضرورت دارد و از يافتههاي علوم تربيتي به ويژه مديريت آموزشي استفاده كرد.
ستاريفر، رييس اسبق سازمان مديريت و برنامهريزي كشور در همين زمينه گفت: به نظر من اگر تمام بودجه كشور را هم به آموزش و پرورش اختصاص دهيم، مشكلات آن حل نميشود و تا زماني كه اين ساختار عظيم و سنگين ستاد وجود دارد اين مسائل همچنان باقي خواهد ماند. من بر اين باورم كه ريشه مشكلات آموزش و پرورش مديريتي و اجرايي است.
اين همه نيروهاي ستادي از وزارتخانه گرفته تا ادارات كل و مناطق بي جهت خود را بر اين سيستم تحميل كردهاند، نسبت نيروهاي ستادي به نيروي صف بسيار وحشتناك است ؛ بايد اين موارد را به حداقل رساند و يك ستاد چابك با وظايف فقط نظارتي تدوين كرد، بقيه اختيارات را هم به مدارس داد، بودجه را هم مستقيم در اختيار مدير مدرسه قرار داد آن وقت از او كار كيفي طلبيد.
كبيري، مشاور وزيرآموزش و پرورش نيز با اشاره به رويكردها و اولويتهاي برنامههاي فاني گفت: ساماندهي نيروي انساني و مديريت آموزشگاهي به همين منظور در دستور كار وزارت در دولت يازدهم قرار گرفته است كه تلاش ميشود در بحث نيروي انساني توازن وتناسب ايجاد شود و انگيزه معلمان افزايش يابد.
دكتر فاني با جديت به دنبال اين است تا براي كاهش نگرانيهاي معيشتي معلمان قدمهايي بردارد كه طرح رتبهبندي را در همين راستا اجرايي كرده است و از طرفي براي سبك كردن بار وزارتخانه ارتقاي مديريت آموزشگاهي با رويكرد مشاركتي را جدي پيگيري ميكند.
يك كارشناس ارشد مديريت آموزشي در واكنش به سخنان كبيري گفت: پس با اين وجود بايد « مدرسه محوري » در دستور كار متوليان آموزش و پرورش قرار گيرد و تمركز مديريتي از بين برود تا خلاقيتهاي مديران در مدارس امكان بروز و ظهور يابد و مدارس به عنوان واحد مديريتي تعريف شوند كه اگر اين موضوع در دستور كار مسوولان است بايد بسترآن هم فراهم شود چون به نظر ميرسد اين آمادگي وجود ندارد.
ستاريفر هم با تاكيد بر اينكه تنها راه برون رفت از بحران مديريتي در آموزش و پرورش مدرسه محوري است، گفت: بله ، همهچيز را بسپاريم به مدارس . من ترديدي ندارم كه معلمان و مديران بهتر عمل خواهند كرد و آنها اين توان را دارند كه مدارس را پويا و خلاق بار بياورند و آنها در صورتي كه انگيزه پيدا كنند و از زير بار صدها بخشنامه و دستورالعمل رهايي يابند ميتوانند به خوبي از مدارس محيط جذاب و كارآمدي بسازند كه هم دانشآموزان علاقهمند شوند و هم اوليا انگيزه مشاركت و همكاري بيابند.
من نميگويم همه مدارس را به يكباره مستقل كنيد، بلكه شما بياييد از يك مدرسه شروع كنيد آن وقت عملكرد آن را مقايسه كنيد با مدارس ديگر، خواهيد ديد كه تحول بزرگي در مدت كوتاهي ايجاد خواهد شد. همين مديراني را كه در سيستم متمركز دولتي تبديل به كارپرداز شدهاند و هر روز چرتكه مياندازند كه دخل و خرجشان با هم بخواند بعدا خواهيد ديد چقدر كارآمدتر خواهند بود.
ايشان در واكنش به نظر يكي از فعالان مبني بر اينكه علاوه بر تمركز در مديريت به عنوان ريشههاي مشكلات آموزش و پرورش، سياسي و ايدئولوژيك بودن است كه در طول اين سالها مانع برون رفت از بحران شده است نيز گفت: تحول ايدئولوژيكي تحول بالا دستي نيست، اين مساله هم با مدرسه محور شدن آموزش و پرورش حل خواهد شد، زماني رنگ ايدئولوژي بيشتر ميشود كه همهچيز متمركز و از ستاد تعيين شود، ولي وقتي ما به مدارس اختيار داديم و آنها به عنوان واحد آموزشي همهچيز را تعيين كردهاند به تعداد مدارس دولتي، محتوا و سبك و سياق خواهيد داشت و اين تكثر خود باعث ميشود سايه ايدئولوژي از سر نظام آموزشي ما برداشته شود و آن وقت سياست هم به حاشيه خواهند رفت و سياستمداران نميتوانند آموزش و پرورش را بازيچه قرار دهند.
ستاريفر در بخش ديگري از اين نشست با اشاره به نقش تشكلهاي مدني معلمان گفت: معلمان براي موفقيت بايد فراتر از معيشت و مسائل اقتصادي مطالبات خود را مطرح كنند، تشكلها نبايد فقط پرچم صنف را بالا ببرند، آنها براي همراه كردن مردم با خود بايد پرچم مدرسه محوري را كه شاه كليد حل مسائل آموزش و پرورش است را بالا نگه دارند تا والدين و دانشآموزان نيز حقوق خود را در اين مسير تامين شده ببينند و با معلمان همگام شوند و نكته ديگر اينكه معلمان خود بايد پيش قدم و پرچمدار كرامت و منزلت حرفه معلمي باشند در صورتي كه اين سه پرچم توسط تشكلها بالا نگه داشته شود خيليها را به دور خود جمع خواهد كرد و آنگاه آموزش و پرورش به يك مطالبه ملي تبديل خواهد شد.
گروه مدرسه «اعتماد»
گروه اخبار /
سید محمد بطحایی روز سه شنبه در دیدار با فرهنگیان شهرستان عسلویه بوشهر افزود: با افزایش اعتبار طرح رتبه بندی معلمان می توانیم مکانیزم سنجش صلاحیت های فرهنگیان را اجرایی و نظام پرداخت ها را رو به جلو ببریم.
وی یادآور شد:با اجرای طرح رتبه بندی صلاحیت ها و مهارت های تخصصی معلمان ارتقا می یابد.
معاون وزیر آموزش و پرورش در زمینه ادامه تحصیل فرهنگیان نیز گفت:برای ادامه تحصیل فرهنگیان منعی وجود ندارد اما اعمال مدرک آنها منوط به مذاکره ای خواهد بود که با سازمان مدیریت و برنامه ریزی خواهیم داشت.
بطحایی بیان کرد: مجلس و دولت به دنبال فراهم کردن کار کیفی در آموزش و پرورش هستند و امیدواریم در احکامی که برای برنامه ششم توسعه پیش بینی شده در سال 95 گام جدی برای ارتقا و بهسازی نیروی انسانی برداریم.
وی تصریح کرد: در همه سازمان ها عملکرد کارکنان با نظام پرداختی تناسبی ندارد اما در نظام رتبه بندی متناسب با عملکرد معلمان میزان دریافتی آنها بیشتر می شود.
معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزیر آموزش و پرورش گفت: در مرحله اجرای آزمایشی طرح رتبه بندی معلمان به دلیل اینکه معدل سابقه فرهنگیان شهرستان عسلویه زیر 10 سال بود، مبلغ ناچیزی به حقوق آنها اضافه شد.
وی ابراز امیدواری کرد که سال آینده با اجرای نظام سنجش صلاحیت ها، میزان حقوق پرداختی معلمان عسلویه افزایش بیشتری داشته باشد.
مدیرکل آموزش و پروش استان بوشهر نیز گفت: مهم ترین مشکل آموزش و پرورش در شهرستان عسلویه نیروی انسانی است.
ناصر کرمی با اشاره به اینکه 70 درصد معلمان عسلویه غیر بومی هستند، بیان کرد: حضور معاون وزیر آموزش و پرورش در جمع فرهنگیان این شهرستان بیانگر عزم این وزارت در حل مشکلات فرهنگیان این شهرستان است.
وی بر ضرورت تشکیل تشکل های صنفی برای بیان مشکلات فرهنگیان تاکید کرد و گفت: بیشترین مشکل عسلویه ناشی از نبود پیوست های فرهنگی در منطقه است.
ایرنا
گروه گزارش / در نشست رسانه ای که در شانزدهم شهریور ماه 1393 و با حضور مدیر کل محترم شهر تهران و رسانه ها برگزار شد ( 1 ) ؛ مدیر گروه سخن معلم از وضعیت مدیریت مناطق شهر تهران انتقاد کرد . با گذشت بیش از یک سال هنوز تغییری در وضعیت برخی مناطق تهران رخ نداده است .
نامه زیر و نامه قبلی ( این جا ) از همکاران گرامی منطقه 12 برای گروه سخن معلم ارسال گردیده است .
« سخن معلم » از پاسخ مدیریت محترم اداره آموزش و پرورش منطقه 12 تهران و نیز اداره کل آموزش و پرورش تهران در جهت تنویر افکار عمومی و احترام به جایگاه آن استقبال می کند .
با گذار از مدرسه بهسان مکانی مقدس به مدرسه بهسان نهادی مردمسالارانه، نحوهی آموزش شهروندی[1] در مدارس تحول گستردهای را از سر گذرانده است. شهروندی برای مدتهای مدیدی بر اساس ارزش و معیارهای علمی آموزش داده میشد؛ امروزه اما آموزش این مقوله بر اساس ارزشهای کاملاً متنوع و بعضاً متضاد بنا شده است.
گروه اخبار /

دولت احمدی نژاد با توجه به عدم توان مدیریتی و همچنین نداشتن سیاست های دقیق و منطقی نتوانست در سال های 90 و 91 بهای ارز را در ایران مدیریت کند.
به گزارش خبرنگار ایلنا؛ بهای ارز در سه سال پایانی دولت محمود احمدی نژاد به یک باره افزایش چشم گیری داشت و این افزایش موجب شد تا بهای تمامی کالاهای تولید داخل و وارداتی افزایش یابد.
البته نکته قابل توجه در آن مقطع زمانی افزایش چند باره یک ارز در طول روز بود به طوری که بهای یورو ، دلار ، پوند و غیره در هر ساعت با افزایش و گاهی نیز با کاهش مواجه می شد ؛ با این همه سیستم نظارتی دولت مهرورزی قادر به کنترل نبض بازار ارز نبود و همین عدم توانایی موجبات چالش های بسیاری را برای اقتصاد ایران به وجود آورد.
قیمت یورو در سال فاصله سالهای 1384 تا 1392 :
| سال | قیمت ( تومان ) | درصد تغییر |
| 1384 | 890 | - |
| 1385 | 1280 | 43.8 |
| 1386 | 1460 | 14 |
| 1387 | 1300 | 11- |
| 1388 | 1400 | 7.6 |
| 1389 | 1560 | 11.4 |
| 1390 | 2550 | 63.4 |
| 1391 | 4450 | 74.5 |
| 1392 | 4690 | 5.3 |
بدون شک هر کسی که معلمی را انتخاب میکند چیزی به جز عشق به هدایت و راهنمایی انسانها نداشته و ندارد که پس از ۳۰ تا ۳۵سال معلمی و تلاش در عرصه تعلیم و تربیت باید از معلمی رسما و قانونا دست بکشد.
در این سالها با قدرت همین عشق، سختی های پرورش علمی و اخلاقی جوانان ونوجوانان را تحمل میکند ، اما تحمل ظلم های حاصل از تبعیض میان خود و سایر کارمندان برایش بسیار سخت و دردآور است.
هرسال امیدوار از بهبود معیشت و منزلت اجتماعی خود، هر سال وعده و وعیدهای بیاساس و دروغین و سرخرمن مدیران هرسال وعده لباس و زندگی مناسب به خانواده و فرزندان به خاطر توجه ویژه مدیران و افزایش حق معلمی که از زیر سایه تبعیض شدید و تورم کمر شکن نجات خواهد یافت.
اما ناخواسته زیر خط فقر اقتصادی و اجتماعی و عدم توان رفع نیازهای اساسی هم له شد و هم تحقیر شد و در این بین مظلومتر از خود معلم خانواده اوست که جور نداری او را به دوش میکشد. اما دریغ وصد افسوس از همدردی و همدلی مسئولان و مدیران شعار زده.
در مدت سه دهه معلمی با کوله باری ازغم و شادی و امید به فردایی بهتر، تنها دلخوشی معلم از پرورش یافتن جوانانی است که ارزش علم و عالم و اخلاق و عدالت را سرلوحه خود قرار دهند و اینکه بیاموزند و بفهمند ارزش آدمی به تقوا و علم است نه ثروت اندوزی و پست و مقام.
ثروت ومسئولیت زمانی شایسته و ارزشمند است که در خدمت انسانیت و مردم و عدالت باشد والا شیوه شاهان و حاکمان مستبد چیزی جز این نبوده و نیست.
دراین مدت طلائی با انتقال ارزش های انقلاب و نظام اسلامی نسلی وفادار و انقلابی و قدرشناس تربیت کند تا در دوران بازنشستگی نفس آرام بکشد و طعم شیرین میوه یک عمر معلمی را با افتخار و سرخوشی بچشد.
در ظرف این مدت طولانی همیشه افتخار معلم این بوده که مشتریانش انسانزاده است نه گاو وگوسفند و کالا. و مطاع فروختنیاش انسانیت و علم و رسالت رسولان است.
در این عمر ۳۰ ساله به شاگردانش فهماند که معلم تنها کسی است که او را اسکناس و کالا نمیبیند و همراه و رفیقی است که او را نه به خاطر ثروت و مقام پدرش میخواهد بلکه فقط او را به خاطر خودش و عشق به پرورش او میخواهد و خوب میفهمد که معلمش بهترین باغبانیست که هدفی جز پرورش و رشد او ندارد و سعادت و شقاوتش به دست تک تک معلمان از ابتدایی تا پایان دبیرستان است.
اما زهی خیال باطل، پس از سالها معلمی و حرص و جوش خوردن فهمیدیم که باید اجر خود را فقط از خدا بخواهیم و تا به حال گندم در شوره زار کاشتیم.
نه آن سالها برای کسی مهم بودیم و نه حالا.
اکنون که همچون بچه لاک پشت از کوسه و ماهیهای دریای متلاطم بیرحم از سکته قلبی و یا چاقوی دانش آموز نااهل و یا سیلی پدر و مادر پر توقع و یا هزارتوی دوایر نظارتی و دادگاه نظامی هیات تخلفات اداری جان سالم به در بردهایم و مفتخر به بازنشستگی شدیم تنها و بی پناه باید زیر سایه سنگین فقر و تبعیض مضاعف کمر خم کنیم.
در اینجاست که بازهم برای کسی مهم نیست. وقتی که در اقتصاد قطرهای و کشنده با نگاه بغض آلود مدیران و مسئولان مدعی عدل علی در حسرت یک مسافرت و یا تفریح مناسب برای خود و خانواده هستیم، وقتی ۳۰ سال گرد افسردگی و اندوه از ظلم تازیانههای فقر و فرق و بی مهری در مقایسه با شغل های پر زرق و برق صورت مان را چروک کرده فقط از معلمی بازنشست میشویم اما در شغل های کاذب مثل مسافرکشی و دست فروشی و میوه فروشی که مدیون نان آنهاییم هنوز به ناچار شاغلیم.
دوران بازنشستگی بدتر و سختتر از آن دوران است چون که در این دوران بیش از پیش مخارج و هزینه زندگی و عروس و داماد کردن فرزندان سنگینتر و سختتر شده و شیرینی عیدی و هدیه به نوادگان، این میوههای زندگی از قند و عسل شیرینتر است.
در کنار این دلخوشیها، هزینههای پرخرج دردها و بیماری هایی مثل فشار خون، دیابت و مرضهای دیگر نیز در این دوران همراه معلم هستند تا تنها نباشد.
از پاداش بازنشستگی در مقایسه با شغل های پرزرق و برق مثل پزشکان و دانشگاهیان و قضات و سایر کارمندان نگوئیم که بسیارشرم آور و خجالت بار است.
خنده دارتر اینکه در چند قسط باید دریافت کرد. وقتی یک پزشک یا قاضی و یا معلم دانشگاه و یا پرسنل لشکری و کشوری با پاداش های میلیونی بازنشست میشوند و فورا هم میگیرند تازه اول زندگی و سرخوشی آنهاست و همچون شیری هستند که بعد از یک شکار نشسته و با آرامش تمام گوشت لذیذش را میخورند.
کافیست جشنها و تفریحات و صدها خوشی خود و فرزندانمان را با آنها مطابقت و مقایسه کنیم. همان آه و حسرت دوران خدمت را در بازنشستگی هم در قلب رنجور وشکسته از ظلم مدیران خواهیم دید.
بعد از ۳۰ سال معلمی برای فرزندان همین شاغلین شغل های پرزرق وبرق، فهمیدم که بیراه رفته و به خود و فرزندانم ظلم کردم.
وقتی فهمیدم امام علی سهم همه را از بیت المال ۳ دینار تعیین کرد اما سهم معلم در مقایسه با سایرین کمتر از یک سوم شد. عدهای از سیری و معلمین از فقر جان به سر شدند. مثل سهم او از رسانه ملی و خصوصی در مقایسه با سایر اقشار که هیچ سهمی ندارد.
وقتی بازنشست شدم و دیدم که برای هیچ کس مهم نیستم و سهم من از بیت المال و رسانه یک به ۱۰۰است اما تلاشم ۱۰۰به یک و کوله بار درد و رنج زندگی را باید به تنهایی به دوش بکشم فهمیدم که دیگر « تعلیم و تعلم عبادت نیست » و شعار « شغل معلمی شغل انبیاست » دیگر واقعیت ندارد و فقط باید شعار باشد.
وقتی میبینم که شاگردانی که دورو برم میچرخیدند و کلمه آقا معلم را با ذوق و شوق فراوان به زبان میآوردند و التماس میکردند که نمره ۱۹ و۲۰ بگیرند و تشنهٔ نگاه محبت من معلم بودند و حالا وزیر و مهندس و دکتر و قاضی و پلیس و معلم دانشگاه شدند و پست و مقام دار شدند دریغ از یک سایه برای معلم شان و اینکه همه آن دوران شیرین را فراموش کردند، فهمیدم یا معلم نبودم یا معلمی فایدهای ندارد.
بله تنها زبان آمار است که خواهد گفت فقر و تبعیض چه خانمانی از معلمان به آتش زده و درصد طلاق عاطفی و عزلت و افسردگی و عدم رضایت شغلی و اجتماعی معلمان و خانواده آنها و فرزندان معلم که حاضر نیستند شغل پدر یا مادر را ادامه دهند چه زخمها که بر جان معلمان نگذاشته است.
اگر از مدیران و مسئولان آموزش و پرورش پرسیده شود چرا بچههایتان معلم نشدند جوهره جوابشان همین دلایل است.
مهمتر اینکه چون خود همین عالی جنابان مرفه اصلا نان معلمی مدرسه را نخوردند و از دردهای آن بیخبرند. وزیری که استاد دانشگاه باشد نمیتواند رنج معلم بازنشسته را بفهمد چون داد معلم تبعیضش با خود همین اقشار است.
هرگاه وزیر و مدیران شایسته از قشر معلمین گرسنه و پابرهنه انتخاب شوند میتوانند از حقوق تضییع شده معلم جانانه دفاع کنند. معلم چه شاغل و چه بازنشسته گرسنه نان نیست بلکه تشنه عدالت و توجه همان شاگردانش هست که الان وزیر و تصمیم گیر برای نمره ۱۹ و۲۰ معلمانشان شدهاند.
هان ای مدیران و مسؤولان خوب بدانید که معلمی با کارمندی در نهادهای کشوری و لشکری از عرش تا فرش تفاوت دارد.
بدانید و بیدار باشید سعادت و رشد و یا بدبختی جامعه به معلمین آن است نه به مهندسین و پزشکان و قضات و پلیس و دانشگاهیانش.
جامعه بدون بازیگر و خواننده و فوتبالیست میلیاردی و پزشک و قاضی حیات دارد اما بدون معلم چیزی به جز جنگل و دوران جاهلیت عرب نخواهد بود.
سخنان رهبر را در حق معلم یک فریضه و واجب بدانید و حفظ حرمت و توجه ویژه به معلمین مخصوصا معلمین بازنشسته را سرلوحه کار خود قرار داده و آگاه باشید توجه بدانها کمتر از دیگر شاغلین نباید باشد.
بازنشستگان آئینه تمام نمای عمل مسئولان و اخلاق نسل آینده نظام است و بدانید سبدی را که پدرانتان را آویزان کردید به نسل آینده ارث خواهد رسید.
پس :
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
فرارو
گروه اخبار /
معلمان بر این باورند که ماهیت طرح رتبهبندی به نظر خوب و کارساز است، اما آنچه که شاید بتوان از آن بعنوان وجه منفی طرح یاد کرد این است که به واسطه تبلیغ بیش ازحد و غیرکارشناسی، سطح انتظارات به طور غیرطبیعی بالا رفت و به عبارتی، یک توقع کاذب ایجاد شد.
«نظام رتبهبندی معلمان و جذب و تامین منابع انسانی» در آخرین جلسه هیات دولت در سال ۹۳ به تصویب رسید. براساس طرح رتبهبندی، معلمان از اول مهرماه به رتبههای پایه، ارشد، خبره و عالی تقسیم شدند و بنا به وعده وزیر آموزش و پرورش قرار بود؛ در رتبه اولیه قریب ۳۰۰ هزار تومان و در بالاترین رتبه حدود ۸۰۰ هزار تومان به حقوق معلمان افزوده شود که البته آن چنان که باید و شاید محقق نشد؛ این وعده را وزیر آموزش و پرورش در مردادماه سال جاری داد و از حمایت تمام قد دولت از این طرح و اختصاص اعتبار برای اجرای آن در سال آینده خبر داده بود.
فانی اعلام کرد؛ دولت در سال ۹۳ برای سال جاری هزار و ۳۵۰ میلیارد تومان اختصاص داده و برای سال ۹۵ نیز سه هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان در نظر گرفته شده است.
به گزارش ایلنا، با وجود ابهامات و اعتراضات فراوان از سوی معلمان و نمایندگان مجلس نسبت به چگونگی و نوع اجرای طرح رتبهبندی، بالاخره احکام معلمان از مهر سال۹۴ صادر شد. براساس این طرح مشمولانی که براساس ضوابط مصوب در یکی از این رتبههای پایه، ارشد، خبره و عالی قرار گرفتند، به ترتیب از ۱۵، ۲۵، ۳۵ و ۵۰ درصد افزایش امتیاز حق شغل از مهرماه برخوردار شدند. اگرچه احکام رتبهبندی معلمان در حال صدور است و موجب ترمیم حداقلی حقوق معلمان و رضایت نسبی این قشر شده، اما هنوز برخی از صدور احکام باقی مانده است و برخی دیگر از نحوه اجرای آن گله دارند.
به گفته مسوولان آموزش و پرورش این طرحی که هم اکنون در حال اجراست، فاز مقدماتی رتبهبندی است. فاضل مشاور و مدیرکل دفتر وزارتی وزارت آموزش و پرورش در همین رابطه میگوید: «از سالهای آینده فازهای دیگر رتبهبندی اجرا خواهد شد و به تدریج در سالهای آتی به رتبهبندی مدنظر سند تحول بنیادین دست مییابیم» این تاکیدات به این خاطر است که طبق تصمیم شورای عالی آموزش و پرورش مقرر شده، طرح رتبه معلمان از قانون مدیریت خدمات کشوری آغاز و به تدریج به رتبهبندی سند تحول بنیادین برسد.
در تماسی که با تعدادی از معلمان داشتیم، میزان رضایت شان نسبت به احکام صادر شده را جویا شدیم. حرف آخر همه آنها مَثل جالبی بود «کاچی بِه از هیچی».
معلمان بر این باورند که ماهیت طرح به نظر خوب و کارساز است، اما آنچه شاید بتوان از آن بعنوان وجه منفی طرح یاد کرد؛ این است که به واسطه تبلیغ بیش ازحد و غیرکارشناسی، سطح انتظارات به طور غیرطبیعی بالا رفت و به عبارتی، یک توقع کاذب ایجاد شد. از طرفی حرف دیگرِ معلمان این است که با این افزایش، حقوقشان همچنان پایینتر از حداقلِ حقوقِ کارکنانِ سایرِ دستگاههای دولتی است و افزایش صورت گرفته، مقدار کمی از کاستیهای موجود را ترمیم کرده است. در این میان برخی نیز نگرانی صادر نشدن احکام جدید خود را دارند و برخی دیگر از اعمال نشدن حق و حقوق خود در این طرح گلایهمندند.
یکی از مسوولان آموزش و پرورش با بیان اینکه تاکنون ۷۰ درصد احکام رتبهبندی برای معلمان صادر شده است، در توضیح علت صادر نشدن احکام سایر معلمان به خصوص هنرستانیها به ایلنا، میگوید: «برخی از معلمان که موفق به اخذ ابلاغ خود نشدهاند، حکم شان هم هنوز صادر نشده است. این دسته از معلمان نتوانستند؛ ساعت موظفی خود را پر کنند. طبق قانون، معلمان حداقل باید ۲۰ ساعت تدریس در هفته داشته باشند. به همین دلیل در این بین ممکن است، یک معلم به رغم تلاش فراوان، نتواند؛ بیش از ۱۶ ساعت تدریس بگیرد، بالطبع نسبت میزان کسری ساعت تدریس، با کسر از امتیاز در میزان حق شغل روبه رو میشود.»
او در ادامه با اعلام اینکه ۴۰ هزار معلم داریم که سابقهشان کمتر از ۶ سال است و قطعا رتبهبندی شامل حالشان نمیشود، میگوید: باید صبر کنیم، همه استانها احکام ابلاغی را بزنند، تا ببینیم چه کسانی از غافله عقب ماندهاند. از سوی دیگر از یک میلیون فرهنگی، حدود ۴۰ هزار نفر نیروی اداری داریم که از این بین حدود ۲ الی ۳ هزار نفر حکمشان از اداری به آموزشی تغییر یافته و قرار است با تدبیر آموزش و پرورش این نیروها هم شامل رتبهبندی شوند.
اینکه معلمی مدعیست باسابقهای نزدیک به ۲۷ سال، با اجرای طرح رتبهبندی و افزایش حقوق ناشی از اجرای طرح، دو میلیون و ۶۰۰ هزار تومان حقوق میگیرد و فردی دیگر با مدرک کارشناسی و سابقه ۵ سال کار در اداره ثبت اسناد ۳ و نیم میلیون تومان دریافتی دارد، تفاوتی فاحش و البته قابل تامل را آشکار میسازد؛ تفاوتی که همچنان این قشر را آزار میدهد.
این معلم به ایلنا، میگوید: «آنچه که وزیر میگفت با طرحی که اجرا شد، بسیار متفاوت است. چیزی که مطرح شده بود یک سری پارامترها با شاخصهای بیشتری بود که البته با توجه به محدودیت زمانی، نتوانستند آن را اجرا کنند و بالطبع مبالغی که باید میدادند، نبود. به طور مثال عنوان شده بود با اجرای طرح رتبهبندی، حداقل ۳۰۰ و حداکثر ۸۰۰ هزار تومان به حقوق معلمان اضافه میشود، اما چون نتوانستند؛ شاخصها را پیاده کنند، ابتدا یک تطبیق موقت را انجام دادند و احکام قبلی را با رتبه جدید مطابقت دادند.»
در حال حاضر با اجرای طرح رتبهبندی حداقل افزایش حقوق معلمان 80 هزار تومان و حداکثر 500 هزار تومان است. با این وصف به معلمی که 6 سال سابقه کار دارد، چیزی حدود 75 هزار تومان افزایش حقوق تعلق گرفته. طبق رتبهبندی معلمان، افراد در بدو ورود به آموزش و پرورش در رتبه مقدماتی، پس از 6 سال در رتبه پایه، پس از 12 سال در رتبه ارشد، بعد از 18 سال در رتبه خبره و با گذشت 24 سال از شروع فعالیت در رتبه عالی جای میگیرند. هر چند رتبهبندی معلمان همواره وجود داشته، به نظر میرسد با اجرای طرح "رتبهبندی جدید"، پسوند " حرفهای"، عناوین تازه رتبهبندی را شکل داده است.
ثقفی سخنگوی آموزش و پرورش شهر تهران از صدور احکام بیش از ۸۸ درصد از معلمان شهر تهران خبر میدهد و به ایلنا میگوید: «۵۶ درصد معلمان مشمول افزایش میانگین ۳۸۰ هزار تومان شدند و ۳۲ درصد از آنها واجد افزایش بالغ بر ۴۴۰ هزار تومان حقوق میباشند. در مجموع ۶۴ هزار همکار فرهنگی در شهر تهران داریم که از این تعداد ۵۴ هزار نفر نیروی آموزشی هستند و ۱۰ هزار نفر باقی مانده که رتبهبندی شامل آنها نمیشود، یا نیروی اداری هستند و یا زیر ۶ سال سابقه دارند.»
معلمی که با اجرای طرح، با وجود قرار گرفتن در رتبه «عالی حرفهای»، ۵۲۹ هزار تومان افزایش حقوق شاملش شده، میگوید: «از یک سو به نظر میرسد؛ معلمان از افزایش حقوق ناشی از اجرای طرح رتبهبندی رضایت دارند و از سوی دیگر اما این افزایش آن چیزی نیست که مد نظر و مورد انتظارشان بود.»
به نظر میرسد؛ اجرای این طرح، نسبتاً برخی انتظارات معلمان و فرهنگیان را تامین کرده، هرچند آنچه در اجرا دیده میشود با اهدافِ ریالیِ ارائه شده در طرح تا حدی مغایرت دارد. با این وجود شواهد نشان از آن دارد که اجرای فاز نخست طرح رتبهبندی در مقطع زمانی فعلی، توانسته تا حدی موج نگرانی فرهنگیان را آرام کند و معلمان را از باتلاق بیاعتمادی بیرون بکشد.
روزنامه ابتکار