صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

آموزش و توسعه پایدار

زیربنای توسعه نه نفت است و نه انرژی، نه سیمان است و نه ساخت سد و پل و اتوبان، نه ارتباطات و فناوری است و نه تعدد احزاب و نشریات. توسعه قبل از هرچیز، یک فرهنگ است و در هم تنیدگی فرهنگ و تربیت موضوعیست تجربه شده و آشکار.

برای "ساخت هویتی توسعه مدار" نیاز به اصلاح و ترمیم زیرساخت تربیتی کشور داریم. ما با هفت مانع درونی از سوی نظام آموزش و پرورش مواجهیم. در بخش پیشین به سه مورد از این هفتگانه اشاره شد (لینک بخش نخست) و اکنون بخش پایانی. 

تقاضای نگارنده از عموم مخاطبان فرهیخته این است که مقوله " آموزش و پرورش" را صرفاً عنوانی برای یک وزارتخانه تلقی نکنند.

امید است این یادداشت با نقد و نظر علاقمندان به مسائل توسعه همراه شود: سه مانع اول که در بخش قبلی مورد بررسی قرار گرفتند:


مانع اول: معلمان خسته و فرسوده
مانع دوم: هویت ملی مخدوش فرزندان ایران  
مانع سوم: شخصیت ضعیف دانش آموزان

آموزش و توسعه پایدار

مانع چهارم:

غفلت از مهارت های ضروری زندگی کنکور فاقد هرگونه سودمندیِ مهارتی برای دانش آموزان اما دارای سودی سرشار برای صاحبان این "قمار سازمان یافته" است. یک مدیر ارشد بانکی می گفت؛ گردش مالی یکی از موسسات کنکور فقط در یکی از شعب بانکی در تهران ماهانه 16 میلیارد تومان است. 

ما نیاز به جریان مطالبه گری در رسانه ها داریم تا این صنعت قمارگونه که موفقیت بچه ها را در آزمون های پوچ تست زنی به افتخاری کاذب برای مدارس و خانواده مبدل ساخته، به چالش بکشد. حتی یک موسسه کنکور را نمی توان پیدا کرد که برای "توسعه توان فردی دانش آموزان" اندک دغدغه ای داشته باشد.

ما بچه ها را برای زندگی آماده نمی کنیم. نسل دانش آموز ایران شدیداً در معرض فقر مهارتی و فقر قابلیتی قرار دارند. از سویی، بخش پرورشی وزارت آموزش و پرورش بیشترین انرژی و توان خود را روی فعالیتهای غیرمهارتی، تزیینی، تقویمی و اقدامات مناسکی متمرکز کرده است.

علیرغم وجود نیروهای دلسوز و خوش فکر در امور پرورشی مدارس و ادارات، اما سیاست گذاری های این بخش عموماً احساسات دانش آموزان را نشانه می رود. در مدارس، بیشتر روی بعد احساسات و عواطف بچه ها کار می شود و این کافی نیست. آموزش و پرورش باید بتواند دانش آموزان را توانمند بار بیاورد. برای توانمند سازی باید تلاش کنیم تا دانش آموزان؛ فکور، دارای هوش اجتماعی بالا، اهل استدلال و سنجشگری ، دارای استقلال شخصیتی و برخوردار از مهارت مواجهه انتقادی با موضوعات بشوند. بچه ها در مدارس باید آداب اجتماعی، طرز معاشرت صحیح و گفت و گو با دیگران و عادت به گوش دادن و قضاوت و واکنش صحیح را بیاموزند و زود عصبانی نشدن و مدیریت عواطف و احساسات خود را تمرین کنند.  
 
مانع پنجم:

ضعف نظام ارتباطی و دیپلماسی عمومی آموزش و پرورش آموزش و پرورش در ذهنیت عامه از محبوبیت سنتی برخوردار است اما برای دستیابی به نظام آموزشی سازگار با توسعه این محبوبیت سنتی کفایت نمی کند. ما نیاز به پدیداری گفتمانی توسعه گرا حول محور آموزش و پرورش داریم.گفتمانی با نقش اول شخصیتی به نام آموزش و پرورش.  
یک مثال زنده و جاری، فرآیند پیشرفت سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را ببینید. اسم بسیار پر طمطراق اما فاقد کمترین جاذبه در میان خانواده ها و افکار عمومی.

متأسفانه نظام آموزشی در متقاعد سازی نهادهایی همچون صداوسیما، و همراه ساختن نخبگان با اهداف توسعه ای و تحولگرایانه خود توفیق نداشته است. البته، این مسیری دو طرفه است و آموزش و پرورش هم به همراهی و مساعدت سایر بخش ها نیاز دارد.  برای این منظور آموزش و پرورش به شبکه قدرتمند ارتباطی و فراگیر نظیر خبرگزاری اختصاصی و کانال رادیو تلویزیونی ویژه نیاز دارد.

سال هاست که مشکلات عدیده مالی و مضیقه های همیشگی در این نهاد مهم با چانه زنی و التماس دعا حل و فصل می شود ؛ حال آنکه آموزش و پرورش با اتکا به یک دیپلماسی عمومی کارآمد خواهد توانست توجه جامعه و نخبگان را به خود جلب کند، بر بحران چالش منابع خود فائق آمده و ظرفیتهای عظیم بخش خصوصی را با خود همراه سازد.
 
مانع ششم:

کم توجهی به پیش دبستانی و مقطع ابتدایی  انگاره ای خطرناک و مسموم در فرهنگ سازمانی وزارت آموزش و پرورش وجود دارد که وقتی می خواهند کسی را تنبیه اداری کنند، وی را بعضاً  با ارجاع به مدرسه تهدید می کنند. یعنی در نظر مدیران ستادی، خارج شدن از بخش اداری و انتقال به مدرسه نوعی تحقیر و کاهش منزلت است.

از طرفی ، کار در مدارس ابتدایی بدتر از این است. این وضعیت دقیقاً در ۱۰ کشور برتر توسعه انسانی دنیا معکوس است. در کشورهای مورد اشاره، معلمان ابتدایی و مربیان پیش دبستانی، هم از ارج و قرب بالاتری برخوردارند و هم راه ورود به این دوره برای هر معلمی آسان نیست.
 
معلمان ابتدایی را باید از زبده ترین نیروها با برخورداری از طیف گسترده ای از مهارتهای انسانی، آموزشی، هنری و تربیتی برگزید و در عین حال سطح حمایت های رفاهی و معیشتی همه معلمان کشور باید ارتقا بیابد و برای معلمان ابتدایی بیشتر.
 


مانع هفتم: مصائب تمرکزگرایی

ستاد مرکزی وزارت آموزش و پرورش به بلیۀ جابه جایی نقش مبتلا شده است. هسته مرکزی وزارت آموزش و پرورش هم سیاست گذاری می کند، هم برنامه می نویسد، هم از طرف معلم فکر می کند و هم شیوه اجرای منویات خود را به سراسر کشور بخشنامه می کند. این شیوه مدیریتی، پاسخگو نیست چون مشارکت و مفاهمه کارکنان سازمان را به همراه ندارد. از طرفی آموزش و پرورش باید ظرافت های روحی و شخصیتی کارکنان خود را لحاظ کند. تمرکز تصمیم گیری و بودجه و امکانات باعث کاهش شدید اختیارات و محدویت آزادیِ عمل بیش از یکصد هزار مدیران مدارس کشور شده است. مدیران مدارس برای اجرای ایده ها و نوآوری های آموزشی و پرورشی در مدرسه با محدودیت های فراوانی مواجهند.

ستاد مرکزی، بیشتر اتاق فرماندهی است تا محل تولید فکر.

وقتی وزارت آموزش و پرورش تا نقطه سرخط هر سیاست و برنامه را تعیین می کند، دیگر جایی برای خلاقیت و نوآوری آموزشی نمی ماند. تمرکزگرایی بیش از حد، باعث فروکاست اقتدار و استقلال مدارس شده است. نسبت پست های اداری به تعداد معلمان شاغل در کشور نشان می دهد که هرچه زودتر باید ستاد مرکزی و متمرکز آموزش و پرورش از تنِ فربه ادارات خود بکاهد و بر بدن نحیف و رنجور مدرسه بیفزاید.

عصر ایران


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem

منتشرشده در دیدگاه

خشونت در مدارس و شکنجه دانش آموزان از تنبیه معلم الیگودرزی تا کشیدن بخیه کودک اصفهانی  حادثه الیگودرز لرستان نمونه ای از پایمال کردن منزلت و اعتبار معلم به دست خود معلم بود. ضربه ای  که آن دبیر الیگودرزی به اعتبار معلمان زد  ، جبران نشدنی است. معرفی معلم و مربی به عنوان شکنجه گر ، اتفاقی نیست که به آسانی از خاطره ها محو شود. معلم الیگودرزی نه اولین است و نه آخرین.
 
دبیر کت و شلوار قهوه ای الیگودرز گفته است:  "به خاطر یک لحظه عصبانیت اقدام به کتک زدن این دانش آموز کرده و از این اقدام خود نهایت پشیمانی را دارد." این هم شد دلیل ؟ تو که نمی توانی خشم خودت را مهار کنی اسم خودت را گذاشته ای معلم ؟
 
واقعا چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟
 
هفته پیش خبری منتشر شد که در بخش اورژانس یک بیمارستان ، کادر درمانی ، بخیه زیرچانه یک کودک را به دلیل پرداخت نکردن هزینه درمان کشیده اند . واکنش ها را دیدیم . همه از جمله من و شما این اقدام غیر انسانی را محکوم کردیم . چرا ؟ چون وظیفه پزشک و کادر درمانی بخیه زدن و درمان زخم است و پزشک و پرستاری که نخ بخیه را بکشند نه تنها به وظیفه قانونی و انسانی خود برای درمان بیمار عمل نکرده اند بلکه ، عملی  غیر حرفه ای و ضد انسانی  انجام داده اند.

متاسفانه رفتار این دبیر  الیگودرزی، بدتر از  رفتار کادر درمانی آن بیمارستان در خمینی شهر بود. کتک زدن دانش آموزان در مدرسه مانند تزریق آمپول کشنده به مریض در بیمارستان است.
 
در حرفه معلمی یک سری پیش فرض های مسلم و انکار ناپذیر وجود دارد:
 
1-  مدرسه برای تربیت و آموزش دانش آموزان تاسیس شده است.
2- دانش آموزان نیاز به تربیت دارند و بروز رفتار خظا از جانب آنها  طبیعی است.
 3- معلم و ناظم و مدیر و مربی  که برای آموزش و تربیت دانش آموز استخدام شده اند و با اصول تعلیم و تربیت آشنایی دارند و مطابق پروتکل های تربیتی رفتار می کنند.
 4- معلم می داند کتک زدن بچه ها عملی ضد آموزه های تعلیم و تربیت مدرن است و تنبیه بدنی به عنوان یک روش تربیتی مردود است.
 5- معلم می داند که کتک زدن دانش آموز هم جرم اداری است و هم جنبه کیفری دارد و در صورت شکایت اولیای دانش آموز باید در دادگاه به عنوان متهم حاضر شود.
 6- نهادهای نظارتی آموزش و پرورش بر مدارس و کار معلمان نظارت و کنترل دارند و جلوی تخلفات را می گیرند. متاسفانه رفتار شیوع اپیدمی کتک زدن در مدارس،  تمام این پیش فرض ها را نقض می کند. این اتفاق و ده ها اتفاق مشابه نشان داد :

*برخی همکاران فلسفه تاسیس مدرسه را نمی دانند.
*وزارت آموزش و پرورش قبل از استخدام صلاحیت حرفه ای کارکنان را احراز نمی کند و صرفا دنبال احراز صلاحیت عقیدتی – سیاسی داوطلبان استخدام است.
* معلمان آموزش کافی برای مهار خشم و روبرو شدن با شرایط بحرانی را ندیده اند و بر اساس طبع و سلیقه شخصی عمل می کنند .
* تنبیه بدنی آن قدرها هم که در رسانه های می بینیم ، در مدرسه قبیح نیست !
* سیستم نظارتی آموزش و پرورش هم فَشَل است و تنها بعد از وقوع یک حادثه و ناتوانی در کتمان یا تکذیب آن ، وارد عمل می شود.
* و....

بارها مسئولیت اخلاقی و انسانی و حرفه ای و دینی معلمان را در قضیه تنبیه بدنی یادآور شده  و گفته ام که تنبیه بدنی دانش آموزان به قدری زشت و ضد انسانی است که تراشیدن هرگونه توجیهی برای آن ، در حکم مشارکت در جرم و تشویق مجرم به جنایت است. کتک زدن دانش آموز کار بد است و به قول شاعر : "کاربد مصلحت آنست که مطلق نکنیم ."

برخلاف کسانی که معلم را اسیر جبر مادی و فاقد اختیار و مسئولیت می دانند، بنده به مسئولیت فردی و اخلاقی و حرفه ای معلم در هر شرایطی معتقدم. اگر کتک زدن دانش آموزان نتیجه جبر شرایط است ، چگونه می توان وجود معلمان مهربان و مسئول در کنار معلمان بد اخلاق و عصبی در یک مدرسه و در شرایط یکسان را  توضیح داد؟

به نظرم دلیل تداوم تنبیه بدنی در مدارس ، پاره ای زمینه ها و توجیهاتی است که در ذهن همکاران وجود دارد. این توجیهات فاقد پایه منطقی و قانونی و تربیتی و اخلاقی است و فقط به درد زنگ تفریح و گپ همراه با نوشیدن چای می خورد.
 
خشونت در مدارس و شکنجه دانش آموزان از تنبیه معلم الیگودرزی تا کشیدن بخیه کودک اصفهانی  عده ای هنوز به تاثیر کتک زدن در تربیت و یادگیری اعتقاد دارند . این یک تفکر مکتب خانه ای و منسوخ است و همه روان شناسان و اساتید و دانشمندان تعلیم و تربیت ، تنبیه بدنی را مضر می دانند. در هیچ کتاب و جزوه معتبر تربیتی تنبیه بدنی تجویز نشده است.

عده ای می گویند با کتک زدن، دانش آموزان را وادار به درس خواندن و انجام تکالیف درسی می کنیم. اینکار شبیه دفع فاسد به افسد است. اثرات کتک خوردن صدها بار بدتر از درس نخواندن است.
عده ای می گویند این بچه ها به کتک خوردن عادت کرده اند و زبانی جز زبان زور نمی فهمند.

اگر قرار باشد که بچه های خانواده های بیسواد و فقیر ، در مدرسه هم  کتک بخورند ، پس فلسفه تاسیس مدرسه  و استخدام معلم چیست؟  فرق معلم و مربی و مدیر مدرسه با پدر و مادری بیسواد و احیانا معتاد و دارای مشکلات روانی و تربیتی چیست؟  

عده ای هم می گویند دست خودم نیست وقتی عصبانی می شوم ، از کوره در می روم و  اصلا حال خودم را نمی فهمم و نمی توانم رفتار خودم را کنترل کنم.

چنین معلمانی بهتر است تا زمان به دست آوردن مهارت کنترل رفتار در شرایط بحرانی، از تماس با دانش آموزان بپرهیزند ؛ چون ممکن است با قتل یک دانش آموز مجبور شوند بقیه عمر خود را پشت میله ها بگذرانند. معلمی که خشم خود را نمی تواند کنترل کند هم برای خودش و هم برای بچه ها خطرناک است.

عده ای می گویند تراکم دانش آموز در کلاس زیاد است و معلم کلافه می شود و راهی جز کتک زدن ندارد. درست است که کارکردن در کلاس 40 نفری و با دانش آموزان بی انگیزه سخت است. اما در همین کلاس ها هم می توان راهی برای ارتباط با دانش آموزان پیدا کرد.

عده زیادی از همکاران در همین مدارس راه درست را پیدا کرده اند . یک دبیر مرد کاردانش می گفت که اول سال یک گُنده را از ته کلاس می کشم بیرون و به قصد کشت کتک می زنم تا بقیه حساب کار دستشون بیاید و ساکت بنشینند . در جوابش گفتم: بالاخره گَند کارت در می آید و آخر سر گیر می افتی و این مثل را برایش گفتم : یه بار جهیدی ملخی ، دوبار جهیدی ملخی،  آخر به چنگی ملخی !

یک معلم می گفت من با این حقوق و با این تبعیض ها اعصابم خُرده ، شما چه انتظار بی جایی داری ... می زنم . همان جوری که دولت زندگی منو زده ! گفتم:  برادر عزیز تو اگر با دولت و وزیر و مدیر کل مشکل داری چرا تلافی آن را سر بچه های مردم در می آوری؟  عصبانی هستی!

چرا تا حالا تو گوش مدیرکل و رییس منطقه نزده ای ؟

مگر لیست حقوق تو را دانش آموزان تنظیم می کنند؟

اگر شما در اثر فوران خشم در یک کلاس شلوغ زدی و دانش آموزی ناقص کردی ، جلوی میز دادگاه  ، قاضی استدلال شما در مورد تراکم کلاس و کمی حقوق و مسایل دیگر را نمی پذیرد. هیات تخلفات اداری از مجازات شما نمی گذرد و هیچ کس از شما حمایت نمی کند.
 
هم التماس خواهی کرد ، هم زندان می روی و هم مجازات اداری را تحمل می کنی .
 
در صورت بروز مشکلی برای شما ، وزیر ، اداره بازرسی ، حراست ، مدیرکل ، رییس منطقه ، مدیر مدرسه و... همگی پشت بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی می ایستند و می گویند شما تخلف کرده ای و باید مجازات شوی . التماس ، خواهش ، گریه و هزار بدبختی دیگر در انتظار شماست.
 
اما سخنی با شما همکار محترم دارم که هیچ گاه دست روی دانش آموز بلند نکرده ای و مانند دبیر کت و شلوار قهوه ای پایت را برای لگد زدن به دانش آموز 170 درجه باز نکرده ای !
 
درود برشما . اما هر وقت صحبت از تنبیه بدنی دانش آموزان می شود می فرمایی : تنبیه بدنی محکوم است ، ولی ...تمام بدبختی و گرفتاری ما از همین "ولی" و "اما"ها است که به عنوان تبصره دنبال احکام می آوریم.

 برادر عزیز!

خواهر گرامی !

وزیر آموزش و پرورش بد ، سیستم معیوب ، حقوق کم ، تراکم کلاس زیاد ، بچه ها بی ادب ، خانواده ها اهل کتک زدن ، بچه ها معتاد به کتک ... فرض کن همه اینها درست باشد، اما ای برادر و ای خواهر عزیز اینها هیچ کدام شکنجه گران را تبرئه نمی کند.

امروزه حتی کسی از کتک زدن حیوانات دفاع نمی کند.شما معلمی و چشم جامعه به شماست. شما فرهیخته ای . شما با زبانت با استدلال و منطقت با شعورت با دانشت ، با سوادت ، باید روی دیگران اثر بگذاری و نه با مشت و لگد . کافی نیست که خودت کتک نمی زنی ! باید از  معلمانی که کتک می زنند فاصله بگیری و بدون لکنت زبان و اما و اگر و تبصره ، کار نادرست آنها را محکوم کنی .

اگر در مدرسه شما معلم عصبانی و بد اخلاق هست که مطئنم هست ، او را نصیحت کن. اگر به رفتار حرفه ای بی اعتنا است به او بگو در صورت قتل یا نقص عضو دانش آموز ، چه گرفتاری هایی پدا می کند. حمیت قسمتی ، همبستگی صنفی در این گونه اعمال ،کاربرد ندارد . حمایت از مجرم  همه صنف را آلوده می کند.

ما باید صدایمان در مقابل تخلف و خرابکاری برخی از معلمان از همه بلندتر باشد تا جامعه این کارها را به حساب همه معلمان نگذارد. ما باید از این اعمال برائت بجوییم و به مردم بگوییم که این اعمال زشت را به پای همه معلمان ننویسند. بگوییم که معلم شکنجه گر و جلاد نیست .


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در دانش آموز

عدالت آموزشی و بی تفاوتی نخبگان و جامعه و مسئولان

  ای‌ کاش دولتمردان، اصحاب جراید، مدیران سایت‌های خبری، نخبگان جامعه و نمایندگان مجلس به اندازه آنفلوانزای خوکی، دفن سیب‌زمینی، بازکردن بخیه از صورت یک کودک به‌علت بی‌پولی، برای عدالت آموزشی و محروم‌شدن‌ هزاران دانش‌آموز از تحصیل که به‌عبارتی محروم‌شدن از هستی است، حساسیت نشان می‌دادند.

 به نظر می‌رسد بی‌تفاوتی در برابر مرگ خاموش‌ هزاران نونهال در دورافتاده‌ترین روستاها از خود اصل موضوع یعنی محروم‌شدن از آموزش مناسب و باکیفیت، دردناک‌تر است.  گاهی اوقات که با افراد تأثیرگذار جامعه صحبت می‌کنیم که بسیاری از کودکان این سرزمین و به تعبیر دقیق‌تر فرزندان ما، به دلیل فقر و مشکلات خانوادگی مدرسه را رها می‌کنند، منتظر یک شوک، یک عکس‌العمل ناگهانی هستیم، می‌بینیم آن‌قدر هم این موضوع برای آنها تعجب‌آور و غمناک نیست و درحالی‌که چالش اصلی آینده ما همین کودکان سرگردان در کوچه و خیابان‌هاست.

به‌راستی آیا کسی از عمق اتفاقاتی که در شهرستان‌ها و روستا‌ها برای دانش‌آموزان پاک و معصوم می‌افتد، خبر دارد؟

 درحال‌حاضر به دلیل کاهش دانش‌آموزان در روستاها، تجمیع آنها در یک روستا که مرکزیت دارد، اجتناب‌ناپذیر است که به این پدیده در آموزش‌وپرورش «روستامرکزی» گفته می‌شود. اما به دلیل اینکه دولت در چند سال اخیر توانایی پرداخت هزینه‌های ایاب‌وذهاب آنها را ندارد و از طرف دیگر، خانواده‌های روستایی که حداقل یک یا چند فرزند مدرسه‌ای دارند، امکان پرداخت هزینه آنها را که میانگین ماهانه بین یک تا دو‌میلیون ریال است؛ ندارند، درنتیجه ترک تحصیل می‌کنند و بعضی از والدین فرزند کوچک‌تر را به مدرسه می‌فرستند و از فرستادن بقیه فرزندان که چند کلاس بیشتر درس خوانده‌اند، خودداری می‌کنند. مشکل اصلی بسیاری از دانش‌آموزان روستا و مناطق محروم ما به دلیل نامناسب‌بودن فضای آموزشی، نداشتن معلمان مشخص و باانگیزه، نداشتن وسایل کمک آموزشی و نداشتن اقتصاد مناسب برای جبران کمبود‌های مدرسه، از کیفیت آموزشی پایینی برخوردارند که بعضی از آنها در دوره متوسطه ترک تحصیل کرده و بعضی از آنها تا پیش‌دانشگاهی ادامه می‌دهند اما قادر به رقابت با دانش‌آموزان شهرهای بزرگ در آزمون‌هایی که سرنوشت آنها رقم می‌خورد، نخواهند بود. 

و اما دو سؤال از همه کسانی که دلشان برای آینده این کشور بی قرار است:
١- آیا از دانش‌آموزانی که در دوره ابتدایی ترک تحصیل می‌کنند و نه دانش، نه مهارت، نه ثروت دارند و نه از حمایت یک خانواده خوب و مناسب برخوردارند، چه انتظاری می‌توان داشت جز تبدیل‌شدن آنها به آسیب‌های اجتماعی و مهاجرت به حاشیه شهرهای کوچک و بزرگ و بعد دولتمردان و بزرگان کشور... 

... و نمایندگان مجلس به دنبال راه‌حلی برای مهار بزهکاری و آسیب‌های آنها باشند و آن‌هم بدون نتیجه؟

٢- آیا دانش‌آموزانی که به علت پایین‌بودن کیفیت آموزشی به دیپلم اکتفا می‌کنند، می‌توانند در آینده در ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه نقشی مؤثر داشته باشند، بدون شک می‌توان گفت در ١٥ یا ٢٠ سال آینده روستاییان در مراکز قدرت سیاسی اقتصادی- فرهنگی جامعه نقش تأثیرگذاری نخواهند داشت درحالی‌که در دهه اول و دوم انقلاب به دلیل کیفیت آموزشی نسبتا مناسب و معلمان باانگیزه و اقتصاد مناسب خانواده‌های روستایی، توانستند به بالاترین سطوح تصمیم‌گیری جامعه دست پیدا کنند.

امام(ره) چه زیبا می‌فرمود: وقتی که سر کلاس‌های دانش‌آموزان روستا می‌روید، به کفش‌های مندرس، لباس‌های کهنه و صورت‌های چروکیده آنها نگاه نکنید چه‌بسا یکی از اینها در آینده مقدرات مملکت را رقم بزند.

عدالت آموزشی و بی تفاوتی نخبگان و جامعه و مسئولان

ای ‌کاش شاهد روزی باشیم که وقتی در جامعه شنیده می‌شود یک دانش‌آموز امروز به ‌علت فقر از مدرسه خداحافظی کرده است، قلب جامعه به تپش بیفتد و به اندازه آنفلوانزای خوکی، دفن سیب‌زمینی، بازکردن بخیه از صورت یک کودک توسط پزشک به علت بی‌پولی عکس‌العمل نشان دهند به قول فریدون مشیری:

«صحبت از پژمردن یک برگ نیست».

روزنامه شرق


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem

منتشرشده در دانش آموز

قتل هوشیار ملكی‌طولابی معلم و کاندیدای مجلس دهم   گروه اخبار /

مهندس "هوشیار ملكی‌طولابی" كاندیدای حوزه انتخابیه خرم‌آباد و چگنی به قتل رسید.
 وی صبح امروز هنگامی كه به دعوت یكی از اهالی منطقه فلك‌الدین كه از نزدیكانش بود به آن‌جا می‌رود، از ناحیه‌ی چپ گردن مورد اصابت ضربه‌ی چاقوی میزبان قرار ‌می‌گیرد.
بنابراین گزارش ضربه‌ی فرد ضارب به سمت چپ گردن مرحوم ملكی‌طولابی اصابت نمود كه بر اثر شدت خون‌ریزی، جان خود را لحظاتی بعد از دست داد.
پیكر مرحوم طولابی ساعت 11:30 ظهر امروز به پزشك قانونی خرم‌آباد منتقل شد تا مراحل قانونی جهت صدور جواز دفن صورت پذیرد.
ضارب نیز متواری است اما تلاش گسترده پلیس آگاهی استان برای دستگیری وی آغاز شده است.
مرحوم "هوشیار ملكی‌طولابی" دارای مدرك تحصیلی كارشناسی مهندسی برق و الکترونیک و كارشناسی ارشد علوم سیاسی بود. وی ساكن تهران و
ملكی‌طولابی كه از فرهنگیان آموزش و پرورش و مدرس دانشگاه نیز بود، در مقطع دكترا نیز تحصیل می‌كرد.
وی از دیرباز دغدغه‌ی توسعه‌ی لرستان را داشت و به همین منظور قصد داشت چند روز دیگر جهت حضور در انتخابات مجلس دهم در حوزه انتخابیه زادگاهش، نام‌نویسی نماید.
وی فرزند علم‌خان و نوه‌ی عباس‌خان (حواس‌خان) طولابی و برادر "بختیار ملكی‌طولابی" رئیس شعبه 4 تأمین اجتماعی تهران است. مرحوم هوشیار ملكی‌طولابی دو فرزند پسر به نام‌های امین  و محمد دارد.
 پایگاه خبری یافته 

آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem

  گروه اخبار /

پیش‌بینی پرداخت تمام پاداش پایان خدمت فرهنگیان در بودجه سال 95

غلامرضا کاتب سخنگوی کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس شورای اسلامی با اشاره به ارائه لایحه بودجه سال 1395 که تا چند روز آینده توسط دولت تقدیم مجلس می‌شود، اظهار داشت: بیشترین کسری بودجه وزارت آموزش و پرورش در خصوص پاداش پایان خدمت فرهنگیان است و طبق جلساتی که با سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی داشته‌ایم مقرر شده است در بودجه سال آینده این وزارتخانه، تمام پاداش پایان خدمت فرهنگیان پرداخت شود.

وی همچنین کمبود بودجه آموزش و پرورش در اجرای قانون رتبه بندی فرهنگیان را از دیگر مشکلات مهم بودجه‌ای این وزارتخانه برشمرد و افزود: تلاش خواهد شد در زمان تصویب بودجه در مجلس شورای اسلامی، بودجه‌ای مناسب در این خصوص تصویب شود تا قدری از مشکلات فرهنگیان رفع شود.

انتهای پیام/


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem

منتشرشده در بازنشستگان

تحلیل محتوای  کتاب مطالعات اجتماعی پایه نهم از نظر توسعه انسانی

در سال های اخیر با تغییر نظام آموزشی از الگوی 4-3-5 به الگوی 3-3-3-3، کتاب های درسی نیز به تبعیت از آن نیز دچار تغییرات اساسی شده به گونه‌ای که تماماً در قالب محتوایی جدیدی ارایه شده و یا در حال تألیف با روش جدید هستند. در این میان و در سال جاری با توجه به استقرار پایه نهم (سوم متوسطه دوره اول) به نظر می‌رسد برخی از کتاب ها، به دلیل فرصت ناکافی و تعجیل در تدوین و تألیف، گرفتار کاستی‌ها و نقص‌هایی باشند که کتاب مطالعات اجتماعی از جمله‌ی آنهاست.

این کتاب که در واقع تجمیع سه کتاب در حوزه‌ها‌ی علمی جغرافیا، تاریخ و تعلیمات مدنی در نظام قبلی می‌باشد، در بردارنده‌ی دانش‌ها و داده‌های نسبتاً زیادی در این سه حوزه و معارف میان رشته‌ای دیگر علوم انسانی است. آنچه نگارنده‌ی این نوشتار- که خود به عنوان معلم این درس در پیوند آموزشی با آن است – را وادار به نوشتن نمود، یکی از درس‌های این کتاب است که از قضا تاریخ دو قرن اخیر ایران، به طور مستقیم و غیر مستقیم با آن گره خورده است. این موضوع چیزی نیست جز «توسعه‌ی ایران».

در درس هشتم این کتاب، با عنوان «جهان نابرابر»، مطالب و اطلاعاتی به دانش‌آموزان 14 ساله ایرانی ارایه می‌شود که در خور تأمل است. این درس بر آن است که موقعیت ایران را در مقایسه با سایر کشورهای جهان، در یک تراز ممتاز قرار داده، کمبودها و عقب ماندگی‌های ایران را در پیوند با بعضی از شاخص‌های توسعه انسانی به طرز زیرکانه‌ای از نظر پنهان نماید! این درس ابتدا با ذکر مقدمه‌ای، ضمن معرفی جهان با ویژگی «نابرابر»، به عدم برداشت یکسان در خصوص اندازه‌گیری کمی ملاک های توسعه نزد کشورها نیز پرداخته‌ تا زمینه را برای تفسیر خاصی از داده‌های مربوط به این ملاک ها فراهم کند! در این یادداشت با نگاهی تحلیلی، روش مؤلفین در تبیین ملاک های توسعه انسانی در ایران، به بوته نقد گذاشته می‌شود.

 

شاخص توسعه انسانی(HDI)

این شاخص برای پی بردن به وضعیت و کیفیت زندگی در کشورها و مقایسه آنها با یکدیگر با توجه به سه ملاک درآمد و رفاه، سواد و آموزش و امید به زندگی به کار می‌رود که در مجموع چنانچه ضریب به دست‌آمده به عدد(1) نزدیک‌تر باشد، به معنای توسعه انسانی بالا و هرچه کمیت اعشاری به دست آمده از عدد (1) دورتر باشد، حاکی از توسعه نیافتگی انسانی و یا به عبارت دیگر عقب ماندگی کشورهاست. در ادامه با تفکیک هر کدام از ملاک‌های سه‌گانه توسعه انسانی، رویکرد مؤلفین مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

 نمای کلی شاخص توسعه انسانی ایران

در ابتدای این درس برای تفهیم موضوع شاخص توسعه و نشان دادن جایگاه ایران در میان کشورهای جهان، به جای استفاده از جدول مقایسه‌ای (جدول شماره 1) که موقعیت واقعی ایران را به طور کمی در قیاس با کشورها، نشان می‌دهد،[i] از ابزار نقشه‌ استفاده شده‌است که تنها وجه ممیزه آنها اختلاف رنگ برای بیان جایگاه کشورهاست.

تفاوت این دو (نقشه و جدول) در این است که در نقشه، موقعیت ایران از لحاظ شاخص توسعه انسانی به طور کلی نشان داده می‌شود به گونه‌ای که اختلاف جایگاه آن با سایر کشورها به خوبی هویدا نیست. اما با استفاده از جدول و ذکر شاخص کشورهای موجود در مطالعه، می‌توان دید روشن‌تر و واقع بینانه‌تری نسبت به جایگاه ایران در مقایسه با سایر کشورها به دست آورد.

  نقشه شاخص توسعه انسانی در کشورهای مختلف 2014 میلادی

تببین توسعه علوم انسانی در کتاب مطالعات اجتماعی

جدول شماره (1)

تببین توسعه علوم انسانی در کتاب مطالعات اجتماعی

شروع مباحث این درس با درج و تشریح نقشه مورد نظر، موجب به دست دادن یک دید کلی مثبت از وضع ملاک های شاخص توسعه انسانی در ایران است به گونه‌ای که از همان ابتدا نگاه خوش بینانه‌ای در دانش‌آموزان ایجاد خواهد کرد اما چنانچه در ادامه ذکر خواهد شد،‌ با نگاهی انتقادی به این ملاک ها و نحوه چینش آنها در ساختار درس، به زودی دیوار این منظر خوش‌بینانه فرو خواهد ریخت! 

 

میزان درآمد سرانه

این عامل جنبه‌ی اقتصادی دارد و به معنای سطح مطلوب زندگی و رفاه اجتماعی است. در پیوند با این ملاک، مؤلفین کتاب، عامدانه از ذکر شاخص‌های مربوط به «میزان درآمد سرانه» ایران، سر باز زده‌اند! در همین خصوص در صفحه 53 کتاب با ترسیم یک جدول (جدول شماره 2 ) به مقایسه شاخص کشورهای انتخابی پرداخته اما در آن اثری از ایران و جایگاه آن در باره این ملاک نیست!

 

کشور

رتبه

دلار آمریکا

کشور

رتبه

دلار آمریکا

لوکزامبورگ

نروژ

قطر

سوئیس

استرالیا

دانمارک

سوئد

سنگاپور

متحده ایالات امریکا

کویت

1

2

3

4

5

6

7

8

9

11

110000

97000

93000

84000

61000

60000

58000

56000

54000

52000

متحده امارات عربی

لهستان

چین

عراق

ارمنستان

فیلیپین

پاکستان

افغانستان

نیجر

مالاوی

21

52

79

88

115

127

148

168

179

183

42000

14000

7000

6400

3600

2800

1300

660

440

253

جدول شماره (2)

این در حالی است که با یک جست و جوی ساده در فضای وب، می‌توان شاخص مزبور را به دست آورد. بر این اساس و بنابر گزارش پایگاه اینترنتی اقتصاد آنلاین، نرخ شاخص درآمد سرانه ایران در سال 2014  برابر است با 4520 دلار. از این رو جایگاه کشور ایران در جدول فوق، به مراتب بعد از کشور عراق (با 6400 دلار) و قبل از فیلیپین (با 3800 دلار) قرار می‌گیرد که این شاخص در فاصله رتبه‌ای 88 تا 115 قرار خواهد گرفت. اکنون معلوم نیست که چرا مؤلفین کتاب از آوردن نام ایران و ذکر میزان درآمد سرانه ایرانیان سرباز زده‌اند!

شاید یک دلیلش این باشد که مؤلفین کتاب، رتبه‌ی ایران را در این ملاک، چندان خوشایند و باب طبع ندیده‌اند و نیز چون رتبه مذکور، موقعیت ایران را پایین‌تر از کشور آشوب‌زده و بی‌ثبات عراق نشان می‌دهد، نتوانسته‌اند صادقانه با آن اعلام آن کنار بیایند!  فلذا با سکوتی که حاکی از فرار از واقعیت است، این مؤلفه توسعه را پشت گوش انداخته‌ سراغ ملاک بعدی رفته‌اند!

 

 میزان تولید ناخالص داخلی

در پیوند با ملاک «میزان تولید ناخالص داخلی» که جدول مربوط به وضعیت کشورها در همان صفحه آورده شده‌است، همین سکوت و فقدان اطلاعات درباره ایران به چشم می‌خورد. حال صرف نظر از اینکه رتبه‌ی ایران در خصوص این ملاک از شاخص توسعه انسانی، در کجای جدول قرار می‌گیرد، در این زمینه هم آنچه به ذهن متبادر می‌شود، لابد جایگاه نامناسب ایران است! زیرا اگر رتبه قابل قبولی از آن موجود بود، بدون شک در جدول مورد نظر نشان داده می‌شد.

 

امید به زندگی (متوسط طول عمر )

امید به زندگی یا متوسط طول عمر در یک کشور یعنی تعداد سا‌ل‌هایی که انتظار می رود کودکی که در آن کشور به دنیا آمده است، عمر کند و زنده بماند. در خصوص ملاک «امید به زندگی» مؤلفین بدون اشاره به این امر که این ملاک برای زنان و مردان به طور جداگانه قابل سنجش است، تنها به ذکر متوسط آن که رقم  5 / 72 سال بوده، پرداخته‌اند. این در حالی است که بر اساس آمارها متوسط طول عمر مردان ایرانی 4 / 69 سال و متوسط طول عمر زنان هم  6 / 72  سال می‌باشد که در مجموع و میانگین طول عمر ایرانیان را به 71 سال تقلیل می‌دهد. از این رو، این ملاک نیز با 5 / 1  سال اختلاف، بیشتر از حد واقعی نشان داده شده است. لازم به ذکر است که در خصوص این ملاک هم از میان 222 کشور، ایران دارای رتبه 106 می‌باشد که حاکی از جایگاهی متوسط به پایین است.

 

 سواد و آموزش

یکی دیگر از ملاک‌های شاخص توسعه انسانی (آنچه که در همین درس آمده است) «سواد و آموزش» است. در این زمینه معیارهای مختلفی از جمله میزان باسوادی یا تعداد بزرگسالان باسواد، درصد ثبت نام کل کودکان لازم التعلیم، میانگین سال های تحصیل در کشور، میزان باسوادی و تحصیل دختران و تعداد معلم به ازای دانش‌آموزان قابل سنجش و اندازه‌گیری است.

اگرچه در این درس هیچ داده‌ی آماری از ایران در خصوص سواد و آموزش به دست داده نشده است اما آمارها و اعلام‌های رسمی در این زمینه حاکی از وجود فاصله‌ی زیاد ایران با کشورهای با توسعه بالا است ، زیرا در وضعیت کنونی، هنوز نزدیک به 15 درصد از جمعیت کل کشور بی‌سواد هستند. [i]

سرشماری سال 90 هم نشان داد نزدیک به 10 میلیون نفر از جمعیت کشور و چیزی حدود 15 درصد بی‌سواد هستند. این تعداد جدا از افرادی است که سواد خواندن و نوشتن دارند اما کم سواد محسوب می‌شوند. با احتساب 10 میلیون جمعیت دارای تحصیلات ابتدایی و کم سواد و همچنین 10 میلیون جمعیتی که تا مقطع راهنمایی بیشتر تحصیل نکرده‌اند، 52 درصد جمعیت کشور بی‌سواد یا دارای تحصیلات ابتدایی و سیکل هستند که بر اساس نظر کارشناسان در خطر بازگشت به بی‌سوادی قرار دارند.[ii]

متأسفانه مؤلفین کتاب در این زمینه هم از اعلام جایگاه ایران طفره رفته و به ذکر سه کشور مالی(2 سال)، نپال(2/3 سال) و بنگلادش(1/5 سال) که دارای پایین‌ترین «میانگین سالهای تحصیل» در میان کشورهای جهان هستند، بسنده کرده است. این در حالی‌ است که میانگین سال‌های تحصیل ایرانی‌ها با 7 سال و قرار گرفتن ایران در رتبه 111 کشورهای جهان، حاکی از جایگاه نامناسب و پایین کشور در این زمینه است.[iii]

اکنون این پرسش به ذهن متبادر می‌شود که چرا مؤلفین کتاب، نخواسته‌اند جایگاه و موقعیت واقعی ایران را در خصوص ملاک‌های شاخص‌ توسعه انسانی اعلام نمایند؟ آیا آنها با این کار خواسته‌اند که یک فضای خوش‌بینانه‌ای درباره ایران در ذهن دانش‌آموزان ایجاد نمایند و با گریز از واقعیت امر، ایران را در نظر آنها، کشوری توسعه یافته قلمداد نمایند؟

پروفسور محمد نقی‌زاده، ژاپن‌شناس برجسته ایرانی معتقد است در ژاپن از همان مهد کودک به کودکان می‌گویند، که ژاپن، فقیرترین و بلاخیزترین کشورهاست و نجات آن از فقر و بلا، بسته به تلاش و همت شما(کودکان ژاپنی) دارد. اما در مقابل در ایران، از همان ابتدا به بچه‌ها می‌گویند،‌ ایران کشور ثروتمند و با منابع غنی طبیعی است و ...

در آموزش و پرورش ما از ابتدا به دانش‌آموز می‌گویند که آنچه همه خوبان دارند ما به تنهایی داریم. همین آموزش کافی است که یک فرد به عنوان نیروی کار را منزوی و بي تفاوت نسبت به كار کند. با خود می‌گوید ما همه چیز داریم دیگر چه نیازی به کار، تلاش و تداوم براي انباشت اجتماعي داریم؟...[iv]

 گوییا این طرز تلقی هنوز از جامعه‌ی ما رخت نبسته است که این گونه حتا مؤلفین کتابهای درسی را نیز به پنهان‌کاری و کتمان واقعیت سوق داده‌است! در سال های اخیر، خصوصا در دولت قبلی، تمایل به آمارسازی و قلب واقعیت در جامعه و به ویژه دستگاه های اجرایی زیاد به چشم می خورد. برای مثال یکی از این حوزه‌ها که گرفتار این آمارسازی‌های غیرواقعی شده بود، عرصه کتاب و کتابخوانی بود برای بالابردن شاخص سرانه مطالعه در ایران!

از نظر نگارنده تحلیل این درس از کتاب درسی مورد نظر، نیازمند انجام پژوهش به معنای واقعی کلمه ندارد؛ زیرا با یک جست و جوی ساده‌ی دیگر در اینترنت می‌توان به داده‌ها و اطلاعات تکان دهنده‌ای در خصوص برخی از این شاخص‌ها دست یافت. در یکی از این گزارش‌های پژوهشی که به قلم سعید لیلاز، اقتصاددان برجسته، در فضای وب منتشر یافته است، آمده است: که هنوز درآمد سرانه ایرانیان به سطح درآمد سرانه سال 1355 نرسیده است!![v]

اکنون با توجه به تحلیل ملاک‌های درآمد و رفاه، امید به زندگی و سواد و آموزش، که بر اساس آنها شاخص توسعه انسانی کشورها ارزیابی می‌شود،‌ در کتاب مطالعات اجتماعی پایه نهم، ایران به مثابه کشوری با «شاخص توسعه انسانی بالا» به دانش‌آموزان معرفی می‌شود. در حالی که با نگاهی دوباره به نتایج همه ملاک‌هایی که در این نوشتار کوتاه مورد تحلیل واقع شد،‌ درمی‌یابیم که کشور ایران از نظر شاخص توسعه انسانی، دارای کاستی‌ها و نقص‌های زیادی است که این کاستی‌ها مانع از معرفی ایران به عنوان کشوری با رتبه توسعه انسانی بالا می‌شود.

در پایان، چنانچه مدرسه را به مثابه عرصه‌ای برای تبلور اهداف نظام تعلیم و تربیت فرض بگیریم و اگر این نظام در چند سال اخیر تحت استلزامات و دلالت‌های تربیتی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش قرار گرفته است، پرسش این‌جاست که بر اساس استلزام «حیات طیبه» چرا باید کتاب درسی دانش‌آموزان، حاوی مطالب دور از واقعیت باشد؟

آیا مصلحت گرایی، ساحت علم و اخلاق علمی را نیز به تسخیر خویش درآورده است؟


[i] - http://www.donya-e-eqtesad.com/news/817873

[i] - http://www.amar.org.ir

[ii] - http://www.salamatnews.com/news/

[iii] - http://www.khabaronline.ir/detail/392497/society/education

[iv] - http://news.ut.ac.ir/Images/News/Larg_Pic/Interview/interview4/Prof-Naghizadeh.htm

[v] -http://www.eghtesadonline.com/fa/content/90128 


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در پژوهش

افکار و آرا دکتر علی شریعتی « دکترعلی شریعتی » در پروسه ی حیات تکاملی و روند رشد و توسعه و تعمیق حیات و هدف مندی انسان و جامعه به جامعیت و کاملیت ابعاد وجودی انسان و مکتب والای الهی، انسانی و توحید ناب و اسلام اصیل و تشیع اشاره نموده است. عرفان، برابری و آزادی سه مقوله ای هستند که با دست یابی به آن ها کمال و سعادت انسان و جامعه فراچنگ آمده و هدف و غایت و مقصود خلقت آدمی محقق می گردد. عرفان که به جنبه ی خودسازی و صیقل روح و نفس و پالایش درونی و قلبی و فناء فی الله و بقاء بالله انسان و پرواز ملکوتی و معنوی و روحانی او مربوط و منوط می گردد، اُس اساس و زیر بنای بنیادین و غیر قابل تردید سیر و سلوک و شاکله ی وجودی او را رقم می زند.

برابری وعدالت، حیات اجتماعی و رابطه ی او با خلق و اجتماعات بشری و مناسبات و مقررات اجتماعی و مدنیت و قسط و رفاه و معیشت و امنیت و تکامل اجتماعی را تصویر و محقق می سازد و آزادی، ضمن حرمت نهادن و لحاظ نمودن جمع و مناسبات اجتماعی، اراده ی انتخاب و اختیار بشر و در اوج آن انسان موحد و مومن و معتقد را در نظر می گیرد و بدان اهمیت و ارزش و بها می دهد و در واقع پلی می زند فی مابین طبیعت و ماوراء طبیعت و میان جنبه ی تعالی روح آدمی و مدنیت و اجتماع و عدالت و تعاملات بشری و جمعی، پیوند مستحکم ایجاد می نماید. اسلام و مکاتب توحیدی و روح و باطن قرآن و مذهب و دیانت الهی و تعالیم عالیه پیامبران عظام و سیره و مشی امامان معصوم (ع) با تفرد و در خود فرو رفتن و رهبانیت و انزوا و گوشه نشینی و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن و بالعکس مدنیت و اقتصاد و رفاه و ثروت بادآورده و حرام و مناسبات اجتماعی منهای معنویت و عرفان و قدسیات و خودسازی و آخرت گرایی مباینت و مغایرت دارد.

شریعتی در مبحث جالب و پرمحتوی و ارزشمند و کارآمدی و کاربری "عرفان، برابری، آزادی در کتاب خودسازی انقلابی و در مجموعه ی آثار خود چنین می گوید:« ... عرفان به معنای اعمش، در شرق و غرب همیشه وجود داشته است. اما علت این که می گویند عرفان از شرق برخاسته و خصوصا یک قیافه ی شرقی به آن داده اند، این نیست که فقط شرقی گرایش عرفانی دارد، علت این است که چون تمدن در شرق آغاز شده و این جا زاینده ی اندیشه ها و فرهنگ ها و مذهب های بزرگ بوده خود به خود عرفان هم باید از این جا شروع می شده است. اما در نیم کره غربی وحشی نشین، انسان هنوز به مرحله ی تمدن نرسیده بوده بنابراین خود به خود نمی دانسته است دارای عرفان متعالی باشد. والا اصولا عرفان، جزو فطرت آدمی است.»

وی پیرامون ضرورت و لزوم عرفان در زندگی و تاریخ بشریت می نویسد:« .... امکان ندارد که انسان در زندگی مادی و این جهانی و در رابطه با این آسمان و این طبیعت احساس اضطراب نداشته باشد. این احساس اضطراب ناشی از کمبودی است که در رابطه ی او و طبیعت وجود دارد. یعنی به میزانی که انسان، انسان می شود نیازهایی را احساس می کند که دیگر طبیعت نمی تواند آن نیازها را برآورد....

طبیعی است که انسان برای برآوردن نیاز و عطش خود به آنچه که در این جهان نیست بیندیشد و برای برآوردن احتیاج های متعالی ای که ماوراء مادی است و هم برای رفتن به آن جا هایی که احساس می کند جای اوست، به فراسوی طبیعت توجه کند. زیرا انسان به همان اندازه که بیشتر از طبیعت رشد می کند، با طبیعت بیگانه می شود و در نتیجه احساس غربت و تنهایی می کند و برای جلوگیری از این تنهایی و برای فرار از این غربت، به دنیایی که این جا نیست توجه کند در یک کلمه دنیایی که این جا نیست، غیب است. بنابراین به تعبیری بسیار خلاصه می توان گفت که عرفان تجلی فطرت انسان است برای رفتن به غیب، کشف و شناخت غیب.

اما غیب کجاست؟....

اگر آنچه مشهود و محسوس است برای انسان بس باشد وی متوقف می ماند، اما چون بس نیست به حرکت می آید و این حرکت تکامل او را تضمین می کند. بنابراین درست بر خلاف آنچه مادیون می گویند که گرایش انسان به غیب او را منحط می کند، گرایش انسان به آنچه وجود دارد او را منحط می کند. رفتن به سوی ارزش هایی که در طبیعت وجود ندارد، انسان را از حد محدود طبیعت فراتر می برد و تکامل معنوی و نوعی و ذاتی او را تضمین می کند. بنابراین عرفان چراغی است که در درون آدم روشن می شود. رابطه ای است که انسان مادی را به یک موجود غیر مادی ای تبدیل می کند که از تمام فضای طبیعت فراتر رفته و از سطح طبیعت بیشتر اوج گرفته است....

اگر این احساس عرفانی از آدم گرفته شود، بلافاصله انسان به صورت یک حیوان کامل تر و هوشیارتر و قوی تر و مسلط تر بر طبیعت و بر احتیاجاتش در می آید، در صورتی که انسان، بیشتر از این است. احساس عرفانی است که انسان را فضیلت و کرامت می دهد و به میزانی که انسان متکامل تر می شود، این نیاز و عطش در وی شدیدتر است. همان طور که به چشم هم می بینیم، انسان هایی که کامل ترند، ناراضی ترند.

انسان هایی که تکامل معنوی شان بیشتر است و نیازهای شان متعالی تر،مواهب مادی برایشان کوچکتر است و عجز طبیعت هم از سیر کردن آنها بیشتر و این یک امر بدیهی است. حتی وقتی آدم هایی مادی را در نظر می گیریم که تکامل انسانی پیدا کرده اند ولی به خدا و غیب معتقد نیستند. مثل: داستایوسکی و سارتر و یا آلبرکامو می بینیم که اینان از لحاظ فکری، مادی هستند، اما از لحاظ روحی مادی نیستند. چون اندیشه و احساس روحی شان تکامل پیدا کرده است و از نبودن خدا احساس تاسف می کنند.

این مطلب خیلی جالب است که سارتر دیگر مثل قرن نوزدهمی ها نمی گوید که خدا نیست و دین یک خرافه و عامل بدبختی انسان است، بلکه می گوید نبودن خدا، انسان و زندگی را احمق و بی سراجام و بی معنی کرده است، ولی چه کار کنیم که این طور است. معلوم می شود که سارتر وقتی خدا را از طبیعت برمی دارد، طبیعت را تنگ و احمق و بی شعور و بی احساس و نارسا برای نیاز و زندگی انسان تصور می کند.

وی بیگانگی و غربت انسان را در طبیعت تایید می کند و فقط به خدا معتقد نیست. حتی معتقد است که اگر خدا را برداریم هر کاری مجاز است زیرا اوست که فقط می تواند خیر و شر را توجیه کند والا وقتی او وجود ندارد، مثل خانه ایست که هیچ چشمی در آن نیست ، در این خانه این مطلب که شما چه طور می نشینید؟ چه طور لباس می پوشید؟ چه طور رفتار می کنید؟ بی معنی است....

تقسیم بندی های بین مودب نشستن و غیر مودب نشستن، زشت بودن و زیبا بودن، خوب رفتار کردن و بد رفتار کردن، حرف خوب زدن، حرف بد زدن، وقتی است که ناظری وجود داشته باشد. اگر در طبیعت یک چشم بینا وجود نداشته باشد که نظارت کند، بین کسی که خیانت و یا خدمت می کند، بین کسی که خودش را در راه ارزشی و ایمانی نابود می کند و کسی که دیگران را در راه وجود خودش نابود می سازد، فرقی نسیت و این ها همه مثل همند، زیرا ملاک مطلقی که خارج از این اعمال باشد وجود ندارد!؟

همین نکته ها نشان می دهند که نبودن مذهب و خدا برای این گروه یک کمبود است. ولی به هر حال از لحاظ فکری چون بدان معتقد نیستند، به این کمبود و تنهایی انسان و این محکومیت و بدبختی و غربت تمکین می کنند. این امر نشان می دهد که رشد فطرت انسان بالاتر از رشد طبیعت و مرز طبیعت است و اگر آن دغدغه ی عرفانی در انسان نباشد، انسان از لحاظ معنوی می خشکد و منجمد می شود. چنان که تمدن امروز نیز بدون خدا رشد کرده و به صورت جامعه ی متمدن با انسان وحش در آمده است....

عرفان، رشد فرهنگی و معنوی و کرامت وجودی انسان را تا اوج مطلق، تا خدا، تضمین می کند. شریعتی ضمن ارزش گذاری و ارج نهادن به عنصر مهم عرفان به معنی واقعی و اخص آن، عرفان های دروغین، جریان های مرتاضیسم و خرافات و عرفان منهای جهاد، سیاست، اقتصاد و جامعه و مسئولیت پذیری و مذاهب رسمی در خدمت طاغوت و استبداد و استعمار و استثمار و مذهب در قالب استعمار را تخطئه نموده و به نقد سرمایه داری و کمپرادوری و کاپیتالیسم که به مراتب خطرناک تر از سرواژی و فئودالیته عمل کرده و می کند و کمپانی ها و تراست ها و کارتل های کلان نفتی، صنعتی و خلق و خوی امپریالیستی و سرمایه سالاری پرداخته و به سوء استفاده های تئوریک، پراتیک، سیاسی، علمی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و غیره وارثان برخی نهضت های ضد برده داری و تجدید نظر طلبی و رنسانس و امثالهم مبادرت می ورزد و از طرفی سوسیالیسم و کمونیسم و مارکسیسم و حتی تیتوئیسم و کاستروئیسم و مائوئیسم را نیز نقد کرده و به کیش شخصیت و شخص پرستی و بت پرستی نوین در آن مکاتب ایراد می گیرد از جمله به نامه ی مهم پرودون به مارکس اشاره می کند که به خطرات آتی پروسه ی مادیت و کمونیسم و مارکسیسم می پردازد و آنها را به همان اتهامات و اشکالاتی متصل و متصف می سازد که پیرامون مخالفانشان مطرح می ساختند. " آزادی خواهان قرن نوزدهم احساس می کردند که اگر نظام سوسیالیستی در جامعه وجود پیدا کند، دیگر انسان ، از بند مادی گری آزاد می شود و تضاد طبقاتی و تضاد منافع نخواهد بود، این تضادها که نباشد جنگ نخواهد بود جنگ و تضاد و استثمار که نباشد همه ی نیروهای انسان ها با هم جمع می شوند و برای تکامل و رشد معنوی شان به کار خواهد رفت اما همه ی اینها آرزوهایی بود که سوسیالیست های قرن نوزدهم داشتند و دیدیم که همان نظام سوسیالیستی که می خواست انسان ها را آزاد کند، پس از به وجود آمدن همه را برده ی یک رهبر کرد و به صورت فرد پرستی و حزب پرستی و بعد به صورت دولت پرستی درآمد."نومانکلاتورا" یا همان طبقه ی جدید و برادر دوقلوی کاپیتالیسم، در قیافه و شکل و شمائل کمونیسم رخ عیان نمود و اعتراضات مردم شوروی سابق و جهان سوم و آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین را و حتی اعتراضات بسیاری از نخبگان داخلی نظیر آندره ساخارف و رهبران آزادی خواه و حتی به ظاهر کمونیست نظیر تروتسکی و پژوهندگان مکتب شیکاگو و لیدرهایی همچون آناپاوکو، ولادیمیر کلمانتیس، کامنوف و زیمینوف و غیره را موجب گشت.

"آندره ژید" و ساخاروف، قوی ترین و مهمترین نکات انتقادی و اعتراضی را مطرح نمودند. واژه و پدیده ی کمونیسم اروپایی – آمریکایی خود موید نواقص و تجدید نظر طلبی در مارکسیسم بوده است. از منظر عقلا و اندیشمندان منجمله علی شریعتی، برابری و عدالت در کمونیسم سراب و دروغی بیش نبوده است.

دکتر علی شریعتی آخر و عاقبت و نهایت کیش شخصیت و رهبر پرستی کمونیسم را پدیده ی خطرناک و زشت فاشیسم می داند. شریعتی پس از طرح این مساله که "جریان دوم ( پس ار عرفان و مذهب) در سوسیالیسم و در کمونیسم و در همه ی مکتب هایی عرض وجود می کند که درباره ی برابری انسان، نفی تضاد صحبت می کنند. این ها فقط به تنظیم رابطه ی طبقاتی دو گروه و دو قطب در متن یک جامعه تنظیم رابطه ی دهقان و ارباب ،سرمایه دار و کارگر و رابطه ی اجتماعی فکر می کنند. در صورتی که عرفان، رابطه ی جهانی و انسان و هستی را مطرح می کند." به موضوع و جریان اگزیستانسیالیسم می پردازد: ".... جریان سوم، اگزیستانسیالیسم که می گوید.... به خود انسان برگردیم و بگوییم تو موجودی. تو در این طبیعت هستی، بیگانه با طبیعت، و خدایی نیز وجود ندارد و رابطه ای نیز نیست، بنابراین به ارزش های ذاتی خود که در ذات نوعی ات است بچسب و آنها را رشد و تکامل ده و آن دغدغه ی وجودی خود را سیراب کن و به او بپرداز و بدان پاسخ گو . تو فقط و فقط یک چیز بیشتر نیستی و همه ی ارزش ها از آن زاییده می شوند و آن اختیار و آزادی مطلق تو است.

همه ی ارزش ها وقتی وجود دارند که این آزادی وجود داشته باشد اما اگر این آزادی را از تو بگیرند آن ارزش ها نیز نخواهند بود، و تو به صورت بنده ای برای قدرت های دیگر خواهی بود: دولت یا خدا."

اگزیستانسیالیسم نیز نقطه ی ضعفش این است که هر چند به اصالت وجودی انسان و آزادی او تکیه می کند، ولی وقتی خدا را و مسائل اجتماعی را نفی می کند و به وجود خود انسان برمی گردد، انسان را در هوا معطل می گذارد! وقتی من آزادم که هر چیزی را انتخاب کنم و هیچ ملاک دیگری هم وجود ندارد! این سوال مطرح می شود که به چه دلیل خوب را انتخاب کنم و بد را نفی نمایم؟ اگزیستانسیالیسم هیچ دلیلی و پاسخی برای سوال من ندارد. من اکنون در مسیری هستم که هم می توانم خود را فدای مردم کرده یا مردم را فدای خود نمایم؟ آزادی هم دارم. کدام را انتخاب نمایم؟

اگزیستانسیالیسم نمی گوید که کدام را انتخاب کن زیرا دلیلی که بگوید کدام را انتخاب کن وجود ندارد، زیرا نه سوسیالیست است و نه خداپرست. نتیجتا انسان را آزاد می کند و به صورت اگزیستانسیالیسم های اروپا درمی آورد که آزاد برای هر کثافت کاری فردی است چرا که آزادی فردی ای که جهتش مشخص نباشد، باز به صورت ذلت و تنزل در یک منجلاب فساد و کثافت در می آید و نتیجه قطعی اش یک نوع آزادی کثیف می باشد."

"به هر حال این سه جریان اساسی و واقعی و حقیقی (عرفان، برابری ، آزادی) (در شکل درست و ناب و خالص و بدون پیرایه ی آن) در عمق خصلت انسان هست و اساس نیاز وجود انسان است....

بنابراین کامل ترین انسان یا مکتب که می خواهد انسان را به فلاح ببرد، انسان و مکتبی است که این ابعاد اساسی را در خود داشته باشد. اگر این سه بعد اساسی در یک مکتب وجود داشته باشد، بعدهای منفی هیچ کدام از مکتب ها در آن نخواهد بود، زیرا یک بعد، بعد منفی بعد دیگر را جبران می کند. وقتی که این سه بعد جدا از هم به صورت مکتب در آمدند، آن جهت منفی اش وجود خواهد داشت و اگر این سه بعد با هم نباشند، جهات منفی شان دیگر نمی تواند وجود داشته باشد.

اگر مکتبی را بیشتر از یک سوسیالیست به مسئولیت اجتماعی ام توجه دهد، دیگر عرفان، مرا از مسئولیت اجتماعی غافل نخواهد کرد. یعنی اگر عرفان مرا از مسئولیت های اجتماعی بری نماید و فقط به تکامل وجودی و معنوی خود مشغول کند، اعتقاد به برابری که یک بعد دیگر مکتب من است مرا غافل از مسئولیت اجتماعی در برابر دیگران نخواهد کرد.

خلاصه آن که :

از یک طرف سارتر مرا به آزادی وجودی خود می خواند، و از طرفی دیگر، سوسیالیسم مرا به مسئولیت اجتماعی دیگران می خواند و از طرفی عرفان و عشق، رابطه ی مرا با عالم وجود، زندگی و سرنوشت نهایی وجودی و نوعی می خواند و این التهاب ماوراء زندگی اجتماعی و ماوراء حتی من فردی وجودی ام را به من می دهد.

اکنون اگر من ... در این زندگی امروز در مکتبی هر سه را در بر داشته باشم، این مکتب رشد هماهنگ و متعادل و چند بعدی مرا تضمین خواهد کرد و اگر نمونه بخواهیم، به نظر من اسلام ارزشش در این است که روی هر سه بعد هماهنگ با هم تکیه می کند.

اسلام، ریشه و روحش و جوهرش عرفان است. اما تکیه اش به مسئله ی عدالت اجتماعی است و سرنوشت دیگران و حتی سرنوشت فرد دیگر و می گوید اگر یک فرد دیگر را زنده نگه داشتی و احیا کردی، مانند این است که همه ی انسان ها را احیا کرده ای، و اگر یک فردی را کشتی، مانند این است که همه ی انسان ها کشته ای یعنی نسبت به رابطه ی من و دیگران این اندازه حساسیت دارد.


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

گلایه از مدیر سایت سخن معلم

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

مشکلات بازنشستگان فرهنگی و تفاوت فاحش حقوق معلمان بازنشسته و شاغلین  در یکی از روزهای سرد و بارانی وقتی او را در خیابان دیدم رنگ به رو نداشت ، روزگاری جوان شاداب و خوش اندام بود . او راه پر پیچ و خم زندگی و مهربانی با همنوع و رعایت حق و عدالت در کارها را در دوران خدمتش به همه شاگردانش که هم اکنون مدیران ارشد و مسئولین قانون گذار این کشور هستند آموخته بود.

حالا بعد از سی سال کار و تلاش در عرصه تعلیم و تربیت دانش آموزان رمقی برایش نمانده نگران از آینده فرزندانش بود ، زیرا انتظار نداشت مورد بی مهری و بی التفاتی همین کارگزاران قرار بگیرد .

او می گفت :نهال امید و دانایی را که در قلب و روح فرزندان این مرز و بوم کاشته بودم تا به ثمر بنشیند فقط سراب بود.

پناه بر خدا !

شاخه درخت فقر و میوه تلخ تبعیض و نابرابری در روی زمین تا کجا جوانه زده؟ حتی در فکر انسان هم نمی گنجد ؟

 

روزگاری ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آن چه می پنداشتیم

 

ما بازنشستگان فرهنگی فراموش شدگان تاریخ این کشور هستیم .

آن چه که می خوانید زبان حق گو همه بازنشستگان فرهنگی است که نیازها و خواسته های خود را به حق مطالبه می کنند و من فقط نظرات و عقاید آنها را جمع آوری و در وادی کلمات می نویسم .

بازنشستگی شروع زندگی و تحمل درد و رنج فراوان جسمی و روحی و بی توجهی به آنان یعنی رشد نزولی انگیزه خدمتی معلمان جوان و تعلیم و تربیت و رشد صعودی آسیب های اجتماعی .

مهمترین مشکل به شرح ذیل می باشد :

کم بودن حقوق و مزایای بازنشستگان فرهنگی در مقایسه با بازنشستگان سایر دستگاه ها و شاغلین فرهنگی که مهم ترین موضوع است.

دولت در دو سال اخیر حقوق شاغلین فرهنگی را از راه های مختلف از جمله افزایش فوق العاده شغل و رتبه یندی معلمان افزایش داده است ، به گونه ای که در سال 94 حقوق شاغلین فرهنگی در مجموع قریب 40 درصد افزایش داشته است اما حقوق بازنشستگان فرهنگی فقط 14 درصد افزایش داشته است که این حق و انصاف و عدالت نیست و در تاریخ نظام اداری دنیا حقوق و مزایایی این چنین اختلاف فاحش نداشته و از شاغلین کمتر نبوده است ؟

آیا یک فرهنگی بازنشسته با حقوق 700 هزار تومان تا یک میلیون تومان با تورم موجود در کشور می تواند زندگی کند؟

ضمن قدردانی از اقدام شایسته دولت به منظور افزایش حقوق شاغلین ، پیشنهاد می گردد به منظور رفع تبعیض و کاهش شکاف طبقاتی ، حقوق بازنشستگان نیز همانند شاغلین به میزان 40% در سال 94 افزایش یابد.

پس از اجرای رتبه بندی معلمان ، حقوق فرهنگی شاغل با 25 سال سابقه خدمت با بازنشسته 30سال سابقه خدمت حداقل 500 هزار تومان تفاوت دارد و پاداش فرهنگی بازنشسته مهر 93 با فرهنگی بازنشسته مهر 94 حداقل 15 میلیون تومان بیشتر است  ، هر چند پاداش بازنشستگان 93 هنوز پرداخت نشده است.

فقط با وعده ها این بندگان خدا را امیدوار تا روزها و ماه ها بگذرد...

چون واقعا کسی هم به فکر بازنشستگان فرهنگی نیست ؟

چون آن ها مدت ها ست که فراموش شده و به حساب نمی آیند ؟

سوال من این است آیا برای پیش کسوتان خود ارزشی قائل هستید ؟

اگر این طور است ؛ پس چرا صدای حق طلبانه آنها را نمی شنوید ؟

بارالها !

چرا در تمام خبرها و در نشست مسئولان هیچ کس از عدم پرداخت پاداش بازنشستگان 93 حرفی نمی زند ؟

از آن جاکه تمام قوانین به نحوی تحت تأثیر احکام شرعی و فقهی تصویب می شود ؛ بنابراین تمام فعل و ترک فعل سازمان ها و مصوبات و بخشنامه های آنها نیز در همه حوزه ها باید منبعث ازقانون و شریعت باشد، چون قوانین تبعیض آمیز با کرامت انسانی ناسازگاراست .

بی شک چنانچه امتیازات موضوع رتبه بندی معلمان به فرهنگیان بازنشسته به مثابه زمان اجرای احکام شاغلین تسرّی نیابد تبعیض آمیز است که متاسفانه این موضوع در سال 94 حادث شده است .

در دی ماه 93 دولت محترم مصوبه ای در خصوص هم ترازی بیمه طلایی شاغلین فرهنگی با بازنشستگان فرهنگی که بارها و بارها این مصوبه از سوی سخنگوی دولت و وزیر آموزش وپرورش از طریق رسانه های گروهی اعلام شد  ؛ پس چه کسی باید این مصوبه دولت محترم را اجرا کند ؟

هدیه دولت برای ازدواج فرزندان کارکنان دولت و غرامت فوت از سال 89 دریافت نشد ؛ لابد باید منتظر ازدواج فرزندانشان باشند تا وصول شود!

در کدام کشور ، حقوق و مزایای شاغلین و بازنشستگان این قدر اختلاف فاحش دارد  ؟

دیگر کفگیرها به ته دیگ رسیده و صبر و تحمل ها همه تمام شده است ...

چه کسی جوابگو و درصدد رفع این مشکل عدیده است ؟


  راهکار عملی پیشنهادی جهت رفع مشکل به شرح ذیل می باشد :
افزایش حقوق و مزایا و اجرای طرح رتبه بندی معلمان برای بازنشستگان فرهنگی از محل منابع صندوق توسعه ملی، ذخیره فرهنگیان و سایر منابع دولت همزمان و همانند شاغلین و متناسب با رتبه زمان بازنشستگی افراد پایه ، خبره ،ارشد و عالی در قالب طرح دو فوریتی توسط نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی با همکاری دولت محترم به انجام برسد .

ضمنا در ماده 64 ذیل فصل دهم «حقوق و مزایا » قانون مدیریت خدمات کشوری تأکید و تصریح دارد :« نظام پرداخت کارمندان دستگاه های اجرایی بر اساس ارزشیابی عوامل شغل و شاغل و سایر ویژگی های مذکور در موادآتی خواهدبود.

امتیاز حاصل از نتایج ارزشیابی عوامل مذکور در این فصل ضرب در ضریب ریالی، مبنای تعیین حقوق و مزایای کارمندان قرارمی گیرد و برای بازنشستگان و موظفین یا مستمری بگیران نیزبه همین میزان تعیین می گردد.»

لذا اجرای طرح رتبه بندی معلمان برای بازنشستگان فرهنگی ضرورتی انکار ناپذیر می باشد پس چرا این مهم اجرا نشد؟

چه کسی نمی داند زندگی زیر خط فقر شایسته این عزیزان نیست ؟

سفره ما هر روز کوچک تر و جای خالی مواد غذایی مغذی احساس می شود و حتی آنها تا خط بقاء هم فاصله زیادی دارند !

اگر فیش حقوقی ما بازنشستگان را مشاهده کنید عدالت در نظام پرداخت ها را در می یابید که چه قدر این مهم رعایت شده است !

آن چه عیان است چه حاجت به بیان است .تقریبا 70 درصد بازنشستگان و کارگران فقر و نداری را با گوشت و پوست و استخوان خود احساس و از وضعیت اسف بار خود ناراضی و گلایه دارند  ؛ زیرا بی توجهی دولت به این قشر فرهیخته به صلاح جامعه نیست و سبب بی اعتمادی مردم و جوانان به این شغل شریف شده و ضربه جبران ناپذیری به فرهنگ و باورهای آحاد جامعه می زند .

هدف ازتصویب و اجرای مواد 64 و 109  قانون مدیریت خدمات کشوری رفع تبعیض ،کم کردن فاصله طبقاتی و مرتفع شدن شکاف دریافت حقوق و مزایا مابین« شاغلین و بازنشستگان » بوده است امابه دلیل عدم تسرّی مصوبه دولت یعنی طرح رتبه بندی معلمان به بازنشستگان فرهنگی که درماده 64 قانون مدیریت خدمات کشوری تأکید و تصریح شده، با اهداف مد نظر قانون گذار در ماده اخیر منافات دارد و شکاف در «پرداخت حقوق » افزایش یافته است و این امر از مصادیق بارز تبعیض در رفتار سازمانی می باشد.

لذا اساسا به حکم مقرر در ماده مذکور می بایست موضوع مصوبه هیأت وزیران و بخشنامه فوق « رتبه بندی معلمان » الزاما مشمول بازنشستگان فرهنگی که چندین سال بی صبرانه منتظر تحقق این مطالبه به حقِّ خود بودند می گردید.

فقط دریچه امید ما سایت وزین سخن معلم و مدیریت گرامی و مجمو عه دست اندرکاران آن هستند که با سعه صدر و گشاده رویی سخنان پردرد این بندگان خدا را می شنوند و با صبوری آن ها را انعکاس می دهند .

ای کاش این نامه به دست مسئولان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و ارگان های ذی ربط می رسید تا بدانند ما چه مشکلاتی را تحمل می کنیم و خواسته های ما به حق ولی کسی هم تو جهی ندارد ، چون همه به فکر خودشان هستند ؛ زیرا بازنشستگان فرهنگی از مظلوم ترین و در عین حال از محروم ترین اقشارجامعه هستند که از رئیس جمهور محترم و سایر اعضای هیات دولت و ریاست سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور انتظار دارند در خصوص رفع مشکلات بازنشستگان فرهنگی اقدام لازم را به عمل آورند .

با تشکر و سپاس فراوان


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در بازنشستگان

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور