
« نظام پیشنهادات » به عنوان شاخصه جدی در دستگاه های اداری طی دستورالعمل ریاست جمهوری و معاونت راهبردی وزارت آموزش وپرورش سالیان سال است که به وزارت آموزش وپرورش هم انعکاس یافته اما در ساختار وزارت آموزش وپرورش با کمال چند سال است این موضوع مورد نهایت بی مهری واقع شده و تنها یک سامانه الکترونیکی نظام پیشنهادات به این موضوع اختصاص و پیشنهادات وارد شده و ثبت شده همکاران بدون بررسی در کمیته های استانی و دبیرخانه مرکزی رها شده و این در حالی است که در فرم امتیاز مکتسبه ارزشیابی کارکنان و نیز معلمان بندی به این موضوع در کسب امتیاز پیشنهادات منطقه ای استانی و مرکزی تعبیه شده اما همه چیز فقط در حالت فرم خالی و بودن هیچ امتیاز کسب شده با توجه به مسکوت ماندن این موضوع است .
اگر در سامانه نظام پیشنهادات به اطلاعیه اول این سامانه رجوع فرمایید به موضوعی به عنوان فراخوان نظام پیشنهادات تا آخر سال 82 اشاره شده که لااقل به حذف این اطلاعیه هم که سه سال از مدت بار گذاری آن در سامانه نظام پیشنهادات گذشته اقدام نشده است .
در شرایط فعلی امور مشارکت جویی و توجه به همیاری کارکنان در دستگاه های مختلف اداری کشور تاکید وافر شده و اجرایی شده است ؛ چرا این موضوع در حال حاضر در سیستم نظام پیشنهادات وزارت آموزش وپرورش مسکوت مانده است و کسی هم پاسخ گو نیست ؟
امید که مسئولان به این موضوع رسیدگی نموده و در جهت فعال سازی کمیته های تخصصی و نیز عمومی نظام پیشنهادات در سطح منطقه ای استانی و نیز در سطح ملی اقدام نمایند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

میزان حقوقهای دریافتی اعضای شورای اسلامی شهر تهران و همچنین چند شغله بودن آنها اعلام شد.
به گزارش فارس، پیرو انتشار فیشهای حقوقی نجومی، میزان حقوق دریافتی اعضای شورای اسلامی شهر تهران جمع آوری شد.البته تعدادی از اعضا پاسخ ندادند.
| ردیف | نام اعضا | چند شغله | میزان دریافتی کل |
| 1 | مهدی چمران | شورا شغل محسوب نمیشود، حقالجلسه دریافت میکنم، به هیچ کس نمیگویم چقدر دریافتی دارم حتی پدرم. | نامشخص |
| 2 | مجتبی شاکری | هیچ بیمهای نداریم، حق الجسه شورا هستم. عضو هیأت مدیره هیچ جا نیستم. | 4 میلیون و 200 تا 5 میلیون تومان |
| 3 | اقبال شاکری | پاسخ نداد | - |
| 4 | احمد دنیامالی | بازنشسته وزارت راه هستم. عضو هیأت مدیره جایی نیستم. از شورا حق الجلسه میگیریم. | حدود 5 میلیون تومان |
| 5 | رضا تقیپور | عضو هیأت مدیره جایی نیستم، بازنشسته سپاه هستم. | بر اساس حقالجلسه 70 ساعت برمبنای یک شصتم حقوق شهردار دریافت میکنم، حدود 5 میلیون تومان. |
| 6 | محمدمهدی تندگویان | در شرکتهای خصوصی فعالیت میکنم.کارمند دولت هستم. عضو هیأت مدیره جایی نیستم. از شورا حق الجلسه میگیرم. | نامشخص |
| 7 | رحمتالله حافظی | عضو هیأت مدیره شرکتهای دولتی نیستم. شرکتی درباره توریستدرمانی ثبت کردیم که فعال است. عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی هستم. از شورا هم حق الجلسه میگیرم. | بر اساس فیشی که آقای حکیمیپور دریافت میکند، دریافت میکنم. |
| 8 | احمد حکیمیپور | 5 میلیون از شورا حقوق میگیرم؛حالت اشتغال در بنیاد جانبازان دارم و یک میلیون و 900 هزار تومان دریافتی از بنیاد دارم، کارمند نیستم، بیمهام از بنیاد جانبازان رد میشود. | 7 میلیون تومان |
| 9 | محمد سالاری | از شورا حقالجلسه میگیرم و مبلغ دریافتی حدود 5 میلیون تومان است، کارمند نیستم، مدیرمسئول روزنامه هستم، شرکت مهندس مشاور دارم. | متغیر |
| 10 | عباس جدیدی | خندید؛ پاسخی نداد و رفت. | - |
| 11 | هادی ساعی | پاسخی نداد | - |
| 12 | معصومه آباد | عضو هئیت علمی دانشگاه هستم و از شورا حق الجلسه میگیرم. | نامشخص |
| 13 | محسن سرخو | پاسخ نداد | - |
| 14 | فاطمه دانشور | پاسخ نداد | - |
| 15 | حسین رضازاده | پاسخ نداد | - |
| 16 | حبیب کاشانی | 6 میلیون و 200 از شورا دریافت میکنم. کارمند آموزش و پرورش و مأمور به شورا هستم. بیمهام را آموزش و پرورش رد میکند. | 6 میلیون و 200 هزار |
| 17 | الهه راستگو | پاسخ نداد | - |
| 18 | اسماعیل دوستی | بازنشسته وزارت کشور هستم و میزان دریافتی 3 میلیون و 200 هزارتومان است. 5 میلیون حقالجلسه از شورا میگیرم. مشغول به فعالیت در بخشهای خصوصی هستم، مشاور بانک پاسارگاد هستم. | 10 تا 13 میلیون تومان |
| 19 | غلامرضا انصاری | پاسخ نداد | - |
| 20 | عباس شیبانی | پاسخ نداد | - |
| 21 | عبدالمقیم ناصحی | منبر میروم، بیمهام از مساجد رد میشود، حقوق امام جماعت مشخص نیست، 5 میلیون از شورا دریافت میکنم، حاضرم فیش حقوقیام را منتشر کنم. | نامشخص |
| 22 | ولیالله شجاعپوریان | پاسخ نداد | - |
| 23 | عبدالحسین مختاباد | عضو هیأت علمی دانشگاه صدا و سیما با 3 میلیون و اندی درآمد، فعالیت به صورت نیمهوقت در دانشگاه آزاد با 3 میلیون تومان درآمد، 5 میلیون تومان حقوق از شورای شهر، زندگیام با کارهای هنری و برگزاری تورها در خارج از کشور میگذرد،میزان درآمدم از کارهای هنری مشخص نیست. | نامشخص |
| 24 | علیرضا دبیر | عضو هیأت علمی دانشگاه و 3 میلیون تومان دریافتی، 5 میلیون تومان دریافتی از شورا و عضو صندوق حمایت از ورزشکاران المپیک هستم که حقوقش زیاد نیست، بیمهام از شورا رد میشود. | نامشخص |
| 25 | مرتضی طلایی | از دانشگاه حقوق نمیگیرم، کار اقتصادی نمیکنم، عضو هیأت مدیره هیچ مجموعهای نیستم،یک میلیون و 900 هزار تومان حقوق بازنشستگی دریافت میکنم و 5 میلیون دریافتی از شورا دارم. | 6 میلیون و 900 هزار تومان |
| 26 | پرویز سروری | بازنشسته هستم، 5 میلیون و صد هزار تومان دریافتی از شورای شهر دارم. کار خصوصی نمیکنم چون بلد نیستم. | - |
| 27 | محسن پیرهادی | حدود 5 میلیون از شورا دریافتی دارم؛ از بسیج شهرداری حقوق دریافت نمیکنم، بیمهام را شورا رد میکند. | 5 میلیون |
| 28 | ابوالفضل قناعتی | بازنشسته نیروهای مسلح هستم. عضو هئیت مدیره جایی نیستم.عضو هئیت بدن سازی هستم که تشریفاتی است و حقوق ندارد.از شورا حق الجلسه میگیرم. | - |
| 29 | محمد حقانی | 2 میلیون و 600 هزار تومان حقوق بازنشستگی بعد از 37 سال خدمت با مدرک فوق لیسانس دریافت میکنم.از شورا حق الجلسه میگیرم. عضو هئیت مدیره هیچ جا نیستم. | حدود 7 میلیون دریافتی |
| 30 | علی صابری | پاسخ نداد | - |
| 31 | احمد مسجدجامعی | پاسخ نداد |
گروه اخبار/
در حالی که مدارس دولتی باید در مواجهه با آموزشگاه های زبان و علمی رویه ای بی طرفانه در پیش بگیرند و در حالی که یکی از سیاست های وزارت آموزش و پرورش حمایت و توسعه بخش غیر دولتی و جلب مشارکت مردم در امر آموزش است ، اما کانون زبان ایران با اتکا به امکانات دولتی خود توانسته است در رقابتی نابرابر عرصه را بر آموزشگاه های غیر دولتی تنگ کند و این امر شکایت و نارضایتی موسسان را در گوشه و کنار کشور به دنبال داشته است .
اخیرا بخشنامه ای از طرف آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی به مدارس ابلاغ شده است که در آن صراحتا از مدارس دولتی خواسته است با کانون زبان ایران همکاری نمایند !


گروه اخبار/
ایران نوشت: نخستین جلسه محاکمه مدیر و دو آشپز یک مدرسه غیرانتفاعی در تهران به اتهام آزار شیطانی چند دانشآموز کلاس اولی صبح روز چهارشنبه در دادگاه کیفری یک استان تهران برگزار شد.
مدیر و دو آشپز شیطانصفت یک مدرسه غیرانتفاعی متهم هستند پسربچهها را در زیرزمین مدرسه هدف آزار و اذیت قرار دادهاند. راز این جنایتهای سیاه در پی اظهارات یکی از دانشآموزان فاش شد و خانوادهها دریافتند فرزندانشان قربانی نیت شوم این سه نفر شدهاند.
پس از دستگیری مدیر مدرسه و دو مرد شیطان صفت صبح دیروز نخستین جلسه محاکمه آنها برگزار شد. در این جلسه نتیجه آزمایشهای پزشکی قانونی موضوع تجاوز را تأیید و قاضی پرونده گفت: والدین دانشآموزان نیز خواهان مجازات متهمان شدند. این درحالی است که سه متهم پرونده در جلسه دیروز دادگاه غیرعلنی منکر اتهاماتشان شدند.
گروه اخبار/
محمدمهدی زاهدی عصر روز پنج شنبه در نشست اعضاء کانون مرکزی بازنشستگان استان و مجمع نمایندگان استان کرمان اظهار داشت: یکی از صندوقهای مهمی که رسیدگی به عملکرد آن خواست مهم کارکنان، به ویژه فرهنگیان شاغل و بازنشسته صندوق ذخیره فرهنگیان است که طرح تحقیق و تفحص از آن در دستور کار بوده و به جد پیگیر آن هستیم.
وی افزود: ما به عنوان نمایندگان آمادگی کافی برای خلق منابع لازم برای بهبود حقوق و پرداختهای بازنشستگان را داریم و از هر طرحی د راین زمینه حمایت خواهیم کرد.
رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی بر تعادل بخشی بین حقوق بازنشستگان فعلی و سنوات قبل تاکید و دولت را ملزم به اجرای این امر دانست.
نماینده مردم کرمان و راور از طرح صدور حکم یکپارچگی مدیریت صندوقهای بازنشستگی به عنوان طرحی مشکل در اجرا اما از باب نتایج ضروری و مفید یاد کرد.
نیکزادی نماینده شهرستانهای شرق استان کرمان نیز در زمینه بازنشستگان، گفت: علاوه بر پیگیری بحث اصلاح ساختار احکام بازنشستگی باید به وضعیت ذهنی و روانی بازنشستگان توجه شود.جوانان ما وقتی وضعیت بازنشستگان را میبینند یاس و نا امیدی به آینده را دارند.
کلانتری رئیس هیئت مدیره کانون بازنشستگان استان کرمان نیز در این نشست با اشاره به اینکه نمایندگان مردم میتوانند دغدغههای مردم استان را مطرح و از حقوق مردم دفاع کنند، اظهار داشت: 46هزار و 700 نفر بازنشسته در استان کرمان وجود دارد.متأسفانه در این چند سال به مسئله بازنشستگی به خوبی توجه نشده است.
هشدار نیوز
در این میانه ، ایرانیان نیز تیتر یک دنیا شدند/ آنچه در فضای مجازی میگذرد و ازجمله رفتارهای خشن کلامی که در سالهای اخیر و در مقاطع زمانی مختلف تکرار شده بازنمایی بخشی از آشفتگی و بینظمیهای جامعه است/ جامعهای که از سویی شاید حساسیتش را به کاربرد الفاظ رکیک و بددهنی از دست داده و از سوی دیگر در فضای مجازی احساس کند که با عقده گشایی می تواند به هویت دست یابد/ این رفتار ها نشان می دهد که دستگاه های تعلیم و تربیت در جمهوری اسلامی ایران موفق نبوده اند/ وزارت آموزش و پرورش چه اقداماتی در راستای فضای مجازی و سواد رسانه ای داشته است/ چرا مسوولان رسانه ای و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش و تربیون های تبلیغاتی این وزارتخانه که ده ها هزار نیرو دارد حتی یادداشت ساده و نقدی کوتاه در اهمیت این موضوع تولید نکرده و در سکوت کامل خبری به سر می برند/ محققان و پژوهشگران و مسوولان رسانه ای و روابط عمومی و مدیران وزارت آموزش و پرورش چه پاسخی و چه مسوولیتی در قبال این سوالات دارند/ چگونه میتوان علیه این فرهنگ زشت که چهره جهانی ایرانیها را مخدوش میکند اقدام و آن را اصلاح کرد/ یکی از اقدامات مهم تدوین و تالیف کتاب سواد رسانه ای است که از امسال در دبیرستان ها تدریس می شود؛ولی می بایست شرایط تدریس سواد رسانه ای در مدارس مهیا باشد و معلمانی که به تدریس این کتاب می پردازند رسانه را بشناسند
ندا فکر میکند اگر با آرش ازدواج کند، از درس و مشق نجات پیدا میکند. فکر میکند آرش همان شاهزادهای است که آمده او را از سرخوردگی اینکه هیچ نمره بالایی در کارنامهاش نیست، نجات بدهد. فکر میکند ایکاش به خواسته مادرش تن نداده و رشته ریاضی را برای ادامه تحصیل انتخاب نکرده بود. مادرش میخواست، دخترش که برایش هم پدر بوده و هم مادر، مهندس شود و بتواند سری توی سرها دربیاورد. اما ندا از همان ابتدا علاقه، استعداد و توان موفقیت در این رشته را نداشت. حالا ندا به سوم دبیرستان رسیده، درسها سختتر شده، اضطراب کنکور، هم در کلاس و هم در خانه موج میزند و ندا خیلی کم در آزمونها نمره قبولی میآورد. او احساس میکند یک کوه سنگین به اسم درس روی دوشش است. اما نمیداند چطور باید آن را از شانههایش بردارد. نمیتواند با مادرش درباره اینکه به درس علاقهای ندارد صحبت کند. در مدرسه دوست زیادی ندارد. دخترها در گروههای سه، چهارنفره با هم معاشرت میکنند و ندا نتوانسته عضو هیچیک از این گروهها شود. از معلمها و اولیای مدرسه هم میترسد. تا اینکه سروکله آرش پیدا میشود. با آرش در فضای مجازی آشنا شده است. در یک چتروم و چیزی نگذشته که ندا فهمیده تمام ساعات روز را یا به آرش فکر میکند یا مشغول صحبتهای تلفنی یا اینترنتی با اوست. با آرش میتواند از همهچیز صحبت کند؛ از بیعلاقگیاش به درس و مشق تا آرزوهایش برای آینده. سال سوم تمام میشود و ندا در امتحانات پایان سال در بیشتر درسهای تخصصی، تجدید میشود. این اتفاق باعث میشود که ندا تصمیم بگیرد درس را کنار بگذارد و تشکیل خانواده بدهد. ماجرا را که با آرش در میان میگذارد، آرش مخالفت میکند. آرش نمیخواهد ازدواج کند و این باعث سلسلهدرگیریهایی میشود. درنهایت آرش تلفنش را خاموش و اکانتش را در فضای مجازی غیرفعال میکند تا ندا به او دسترسی نداشته باشد. برای ندا باورکردنی نیست. نمیتواند تصور کند کسی که فشارهای زندگیاش را از یادش برده بود، به همین راحتی رفته و ندا را تنها گذاشته باشد. به همین دلیل تصمیم میگیرد راه آخر را انتخاب کند. یک بعدازظهر که مادرش میخواهد به خویشاوندان سر بزند، درس را بهانه میکند و در خانه میماند. پنجرهها را میبندد و درزهایشان را با شال و روسری جفت میکند. زیر در اتاقها پتوهای کلفت میگذارد که جلو جریان هوا را بگیرد. روی کانالهای کولر را با روزنامه و چسب میپوشاند. هیچ روزنهای برای عبور هوای تازه باقی نمیگذارد. به آشپزخانه میرود، رابط اجاق گاز را از شیر جدا میکند و همانجا وسط آشپزخانه درازبهدراز میخوابد تا بمیرد. ٢٠ دقیقهای بیشتر نگذشته که کسی کلید در قفل در میاندازد. مادر نداست. مادر برای باز کردن در با مشکل روبهروست. پتوی ضخیمی پشت در است. مجبور میشود در را هل دهد و وارد شود. وارد که میشود، دخترش را بیحال کف زمین آشپزخانه پیدا میکند. بوی گاز همهجا پیچیده. مادر گاز را قطع میکند و با اورژانس تماس میگیرد. ندا نجات پیدا میکند. داستان خودکشی ندا را خانم «ابراهیمی»، دبیر ریاضی ندا، برایمان تعریف میکند. ماجرا مربوط به چهارسال پیش و قبل از بازنشستگی خانم ابراهیمی است.
ابراهیمی میگوید: «وضع زندگیشان بد نبود اما مادر ندا روی درس دخترش خیلی حساس بود. خیلی به مدرسه میآمد و با ما صحبت میکرد. متوجه مشکلات دخترش هم شده بود و میدانست با یک پسر حرف میزند. اما نمیدانست چه باید بکند. میگفت دخترش را کنترل میکند که از خانه بیرون نرود یا زیاد تنها نباشد اما ندا هر فرصتی پیدا میکند، یا پای تلفن است یا پای کامپیوتر مشغول چتکردن. از معلم پرورشی خواسته بود با ندا صحبت کند. او هم این کار را کرده بود اما بینتیجه».
او ادامه میدهد: «بعد از خودکشی هم ندا دیگر به مدرسه ما نیامد. شنیدهام که به مدرسه دیگری رفته و دیپلمش را گرفته است. اما مادرش خیلی از این اتفاق شرمگین و ناراحت بود. فکر میکنم رفتن به مدرسه دیگر هم تصمیم مادر ندا بوده باشد». همه اما به اندازه ندا خوششانس نیستند.
خانم «طالقانی»، دبیر ریاضی در شیراز، تجربههای دیگری دارد که آنها را با ما در میان میگذارد: «پارسال یک پسر توی شیراز خودکشی کرد. یعنی خودش را دار زد. فکر کنم اول دبیرستان بود. خودکشی کرد بهخاطر اینکه روز قبل موبایل آورده بود مدرسه. مدیر دبیرستان هم بیرون کلاس نگهش داشته و گفته بود والدینت باید بیان. والدین دیر میکند و بچه هم که بیرون کلاس بوده و کسی حواسش بهش نبوده، میره خونه و خودشرا دار میزنه. البته بعدا معلوم شد دلایل خانوادگی هم داشته. خود من یک دانشآموز دختر داشتم که ششسال پیش قرص خورد. بچهها اومدن قبل از ورود به کلاس به من گفتن. منم به دفتر مدرسه گفتم و اورژانس اومد و بردنش بیمارستان و معدهاشرو شستوشو دادن». او ادامه میدهد: «این دانشآموز افسردگی و مشکل خانوادگی داشت. دوسالی که من معلمش بودم، ناخنهایش را تا ته جویده بود. اضطراب شدید و فراموشی سر جلسه امتحان و از نظر من نیاز به توجه بالا داشت. خود من سهبار با مادرش حرف زدم. میدونم که تکفرزند بود و حتی گاهی خودشرو توی خونه از سر عصبانیت کتک میزد».
آقای «فتحی»، دبیر دبیرستانی در سنندج، داستان خودکشی دانشآموزش را در وبلاگش نوشته است: «دانشآموز ١٥ ساله سنندجی در پایه نهم مشغول به تحصیل بود. او دانشآموزی مؤدب و بااخلاق بود که زیاد رغبتی به درسخواندن نشان نمیداد و تقریبا به اصرار خانواده مشغول به تحصیل بود. پدرش کارگر بود و زندگی سادهای داشتند». نام این دانشآموز اشکان بود. او دوشنبه چهارم آبان سال گذشته ساعت حدود ١٦ از مادرش تقاضای ٣٠هزار تومان پول بابت هزینه بیمه مدرسه یا کمک به مدرسه میکند. مادر قول پرداخت میدهد. او دوباره درخواست میکند که برای فردا کفش ورزشی نیاز دارد و باز هم مادر قول خرید میدهد. اما اشکان میگوید: «پدرم کارگر است و چرا باید اینهمه هزینه روی دستش بگذارم؟ از کجا بیاورد؟» با هم کمی بگومگو میکنند؛ اما نهایتا مادر از اشکان میخواهد با هم برای خرید کفش بروند؛ اما اشکان میگوید من نمیآیم و سپس نمره پایش را به مادر گفته و از مادر میخواهد بهتنهایی برای خرید کفش برود. مادر خانه را به قصد خرید کفش ترک میکند. به کفشفروشی که میرسد، نمره پای اشکان را فراموش کرده است. به منزل زنگ میزند؛ اما کسی برنمیدارد. به موبایل اشکان زنگ میزند؛ اما باز کسی برنمیدارد. نگران شده و دست خالی برمیگردد. به خانه که میرسد با جسم بیجان پسرش که خود را با یک روسری به میله بارفیکس حلقآویز کرده است، مواجه میشود. از فتحی درباره بعد از حادثه میپرسم، اینکه واکنش اطرافیان دانشآموز به خودکشی او چگونه بوده است، میگوید: «تا مدتی بعد از این اتفاق هر روز به خانه پدر و مادرش سر میزدم. پدر اشکان درنتیجه این اتفاق تومورش عود و فوت کرد. بعد از این اتفاق دیگر منزلشان نرفتم؛ ولی میدانم حال مادر اشکان بعد از این اتفاقها خیلی بد شده. جای خالیاش سر کلاس کاملا معلوم بود و گاهی با بچههای کلاس همگی با هم گریه میکردیم». بلایی به اسم خشونت علیه خود
در سال گذشته در ایران ١٣ مورد خودکشی دانشآموزی اتفاق افتاد. از ابتدای امسال تاکنون شش مورد خودکشی صورت گرفته است.
«فاطمه طهماسبیزاده»، مشاور خانواده و ازجمله مشاورانی است که در کلینیک آموزشوپرورش به دانشآموزان مشاورههای فردی میدهد. از او میپرسم آیا میتوان گفت خودکشی دانشآموزان نوجوان نسبت به گذشته بیشتر شده است. طهماسبیزاده پاسخ میدهد: «راستش را بخواهید، اینکه ما بگوییم آمار خودکشی نسبت به گذشته افزایش یافته، تحریکی است برای سایر دانشآموزان. خود من شاهد موردی بودهام که در استان تهران پس از خودکشی یکی از دانشآموزان، ٩ نفر در همان مدرسه دست به خودکشی زدند. دانشآموزان در دورهای از زندگیشان به سر میبرند که بیشتر از انواع دیگر، از طریق یادگیری مشاهدهای یا تقلیدی رفتارها را میآموزند؛ بههمیندلیل نباید این موضوع را طوری مطرح کرد که دانشآموزان هم فکر کنند خودکشی راهحل است. در پاسخ به این سؤال شما میتوانم بگویم که دانشآموزان هم قشری از جامعه ما هستند و خودکشی در این قشر نیز درصدی از کل جمعیت آنان است». به او میگویم بههرحال سکوت درباره این موضوع هم پاککردن صورتمسئله است و جواب میگیرم: «واقعیت این است که در پرداختن به مسئله خودکشی نوجوانان باید بهگونهای این مسئله را مطرح کرد که خودکشی تقبیح شود؛ چراکه افرادی که دست به خودکشی میزنند، درواقع از مهارت حل مسئله بیبهره هستند. شکل دیگر استفاده از خشونت علیه خود بهجای فکرکردن به راهحلها در نوجوانان خودزنی است.
درحالحاضر با پدیدهای مواجه هستیم که ما مشاوران بین خودمان نام «سونامی دست بند» را بر آن گذاشتهایم». اما سونامی دست بند چیست؟ خودزنی به شکل خراشدادن مچ دست با تیغ. البته این به قول خانم مشاور «تیغانداختن» ممکن است در دیگر جاهای بدن هم باشد؛ مثل سینه، شکم و بازو. طهماسبیزاده تأکید میکند: «در سال گذشته یکسوم دانشآموزانی که به من مراجعه کردند، خودزنی کرده بودند. این سونامی بیشتر بین دختران رواج دارد. یکی از مراجعان من که خودزنی کرده، سر کلاس این کار را انجام داده است. ماجرا از این قرار بوده که برادر این دختر با پسری مشکل شخصی داشته است و آن پسر برای انتقامگرفتن از برادر، شایعهای را در مدرسه علیه این دختر درست کرده بود و مراجعهکننده من سر کلاس رگش را زده بود. ببینید در اینجا دیگر مسئله خشونت علیه خود نیست، حتی دیگر دانشآموزان نیز در اینجا گرفتار خشونت شدهاند».
او ادامه میدهد: «دلایل خودکشی و خودزنی متفاوت است؛ اما یکی از دلایل بسیار مهم خشونت علیه خود در میان دانشآموزان، بحران نوجوانی است. البته درباره علل خودکشی هم علاوه بر بحران نوجوانی علل روانی، فیزیولوژیک و خانوادگی دخیل هستند. از سوی دیگر نوجوانان ما با مهارتهای زندگی آشنا نیستند. به همین دلیل لازم است به آموزش مهارتهای زندگی از ابتدایی تا دانشگاه قویا توجه شود. یکی دیگر از مراجعان من دانشآموز نوجوانی بود که میخواست با پسری ازدواج کند؛ اما خانواده مخالفت میکردند. او ابتدا تصمیم گرفت با آن پسر فرار کند و بعد که خانواده او را حبس کردند و مانع او برای انجام این کار شدند، او خودش را از طبقه دوم خانهشان به بیرون انداخت. نمرد؛ اما ستون فقراتش شکست. این در حالی است که اگر همین نوجوان مهارت تصمیمگیری یا حل مسئله را آموخته بود، دست به چنین اقدامی نمیزد». طهماسبی در پایان تأکید میکند درباره حل معضلات دانشآموزان تنها آموزشوپرورش یا خانواده مسئول نیستند؛ بلکه برای ازبینبردن همه اشکال خشونت در میان نوجوانان همه جامعه باید دست به دست هم دهد.
٣ سرنوشت
علی کودک کار بود. صبحها سر کلاس حاضر میشد و عصرها در محل کار. به همین علت فرصت زیادی برای وقتگذاشتن روی درس و مشقش را نداشت. در مقطع راهنمایی درس میخواند و همین هفت، هشتسالی هم که درس خوانده بود، همه درسها را با نمره لب مرز قبول شده بود. فکر میکرد استعداد درسخواندن ندارد. ازطرفی با فشار مادر و پدر ازکارافتادهاش برای ادامه تحصیل مواجه بود. به همین علت یک روز زودتر از معمول به خانه رفت، یک شیشه الکل صنعتی را برداشت، با سرنگ از آن الکل کشید و به خود تزریق کرد. اما هنوز زنده بود. به همین علت سراغ داروهای پدرش رفت. هرچه قرص بود را برداشت و با هم خورد. اینبار کارش موفقیتآمیز بود.
پروانه دختری باانرژی بود. درسخوان نبود اما از آنهایی بود که از حضور در کلاس درس و ارتباط با سایر همسنوسالها لذت میبرد. البته تا قبل از اینکه برایش خواستگار بیاید. دوم دبیرستان بود که مادرش خبر داد قرار است به عقد یکی از بستگان دربیاید. تلاش کرد به این ازدواج تن ندهد اما انتخابی در کار نبود. یک روز تصمیم گرفت. داخل حمام رفت. یک پیت نفت هم با خودش برد. در حمام را قفل کرد و خودش را آتش زد. خودکشی موفقیتآمیز بود.
در ایلام خودسوزی یکی از مرگهایی است که زنان و دختران زیادی را در خود بلعیده است. رحمان سال چهارم دبیرستان و شاگرداول کلاس بود. همه دبیران مدرسه منتظر خردادماه آن سال بودند تا نتیجه زحمات خودشان را در رتبه تکرقمی رحمان در کنکور ریاضی ببینند. اما رحمان در خانه مشکلات زیادی داشت. آبش با پدرش توی یک جو نمیرفت. هرروز مکالمه و مشاجره، برای رحمان و دیگر اعضای خانواده سخت و طاقتفرسا شده بود. انتظارات پدر از پسرش و ناتوانی پسر در برآوردهکردن آنها و درکنشدن پسر نوجوان از طرف خانوادهاش باعث شد یک روز رحمان تفنگ شکاری پدرش را بردارد و با آن قلب خودش را نشانه برود. خودکشی موفقیتآمیز بود. اگرچه خانواده بعد از مرگ تصمیم گرفتند علت مرگ را نه خودکشی بلکه یک تصادف در کار با اسلحه عنوان کنند.
بهارنیوز