
آموزش و پرورش همواره با این معضل رو به رو است که آموزههای آن و اهداف آن تحقق مییابد یا خیر ؟
همواره جریانهای فکری و سیاسی مختلف نگاههای مختلفی در این مورد دارند . این سوال که آموزش و پرورش ایران چه برنامهای دراین زمینه دارد همواره محل پرسش بوده است .
آموزش و پرورش ایران تاکنون چندان به پذیرش تکثر در عرصه آموزش و پرورش روی خوشی نشان نداده است . معضلات موجود آموزش و پروش از جمله کیفیت ، عدالت و مشروعیت آموزشی در حال تشدید هستند و همین نیز گفتمان مقاومت را در آموزش و پرورش تشدید می کند .
نظام آموزش و پرورش معاصر ایران همواره در طول یک قرن گذشته با چالش سیاست گذاری مواجه بوده است . « اولین قانون مصوّب که در آن ساختار آموزش و پرورش ، برنامه ریزی آموزشی ، تعلیمات اجباری ، حدود اختیارات وزارت معارف ، نحوه شرکت مردم در تاسیس و اداره مدارس ، شرایط و ضوابط مدیریت در دوره های مختلف تحصیلی ، بودجه مدارس و سرانجام مجازات مدنی در مکاتب و مدارس طرح شده ، قانون اساسی معارف نهم آبان 290 شمسی است » .( صافی ،1373، ص72) پس از آن نیز مقررات متفاوتی در مورد اهداف و ساختار وزارت آموزش و پرورش به تصویب مراجع قانونی رسیده است .
قانون مهم دیگری که به محتوای آموزش و پرورش میپردازد؛ قانون اهداف و وظایف وزارت آموزش و پرورش مصوب 1366 است که بر اساس ماده 1 آن « تقویت و تحکیم مبانی اعتقادی و معنوی دانش آموزان از طریق تبیین و تعلیم اصول و معارف احکام دین مبین اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری براساس عقل ، قرآن و سنت معصومین (ع) از اهداف اساسی وزارت آموزش و پرورش محسوب می شود » .(صافی ،1373،ص220)
قانون فوق، که در سال 1396 به تصویب رسیده است ؛ اهداف شناختی ، عاطفی و روانی حرکتی دوره های تحصیلی را تعیین میکند .( صفوی ،1383 ، ص187) با این وجود طرح های مختلف نتوانست به انتظارت جامه عمل بپوشاند ( نوید ادهم ، 1391: 296 ). سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در پاسخ به این مطالبه تهیه شد و در سال 1390 به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید و برای اجرا به دستگاه آموزش و پرورش ابلاغ شد . ( نوید ادهم ،1391؛296)
به اذعان نویسنده کتاب « نظام آموزشی و ساختن ایران مدرن » ؛ در واقع در گذار از جامعه سنتی در قرن نوزدهم و بیستم، خاورمیانه تغییرات عمیقی در حوزه آموزش ایجاد کرد . ( منشری ،1396؛40) این تغییرات در عرصه آموزش و پرورش منجر به شکل گیری مدرنیزاسیون شد.
نظام آموزشی مدرن در ایران پس از انقلاب کوشید تا بتواند نظام آموزشی ترازی را ایجاد نماید. در طول قریب به پنج دهه پس از انقلاب اسلامی همه سیاست های آموزشی با یک هدف طراحی و اجرا شد . ولی آنچه امروز مهم ترین سند سیاست گذاری در نظام آموزشی ایران محسوب میشود ؛ « سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» است .

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش شامل سه بخش است :
فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران ، فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران و رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران . در گزارش ابتدای این سند ، گزارشی از روند تدوین مطالعات نظری ارائه میشود که بر اساس آن یکی از مسائل مهم نظام نوین تربیت در کشور ما این است که نهادهای مختلف این نظام ، طی مراحل بنیان گذاری ، گسترش و تحول تاکنون بر مبانی نظری مشخص و مدونی استوار نبوده اند تا بتوانند ضمن بهره گیری از دستاوردهای معتبر علمی با نظام فکری و ارزشی معتبر و مقبول در جامعه اسلامی ایران و نیز با دیگر خصوصیات فرهنگی، اجتماعی و بومی کشور هماهنگ و سازگار باشند » . (وزارت آموزش و پرورش ،1390، ص20 ).
در طول پانزده سالی که از تصویب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش گذشته است ، چرایی عدم اجرای آن محل انتقاد مقامات رسمی و بحث و گفت و گوی کارشناسان بوده است .چرایی عدم اجرای سند به عنوان راهکاری علمی و همچنین بومی برای جامعه ایران از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می گیرد.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان مهم ترین سند سیاست گذاری آموزشی در ایران در تعارضی از گفتمان های مختلفی قرار دارد که در عرصه آموزش و پرورش حضور موثر دارند.

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نمایندگی یک گفتمان را بر عهده دارد . این گفتمان می خواهد که « دانشآموز بعد از پایان دوره متوسطه "اصول اعتقادات اسلامی " ، " صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند "، " ولایت فقیه و ارتباط آن با امامت " ، " منشا حاکمیت در جمهوری اسلامی " و " نیروهای استکبار جهانی را بشناسد ؛ "پوشش اسلامی را مراعات کند " و " منشا حاکمیت در نظام های عمده جهانی را بر اساس جهانبینی اسلامی نقد کند " ( رضایی ،1378 "19)
دکتر حسین بشیریه از گفتمانی به نام گفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک نام می برد که در اواخر دوران پهلوی تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی غلبه یافته است . « این گفتمان از حیث عناصر تشکیل دهنده ، گفتمان پیچیده ای است و برخی از دیدگاه های سنتی را از نظر مسائل عصر مدرن بازسازی می کند . ضدیت با لیبرالیسم غربی و سنت روشنگری و تاکید بر بسیج توده ای و نخبه گرایی و رهبری و اطاعت و انضباط و همبستگی بر اساس هویت مذهبی از عناصر اصلی آن است » . ( بشیریه ،1394: 702)

در بخش مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ، ارزش شناختی فلسفه تربیتی ، حیات طیبه را وضع مطلوب زندگی بشر میداند که برای دست یابی به مفاهیم غایی آفرینش انسان در دیدگاه دینی مقدمهای ضروری و پیش نیاز به شمار می رود و در ادامه ایمان و تقوا را به عنوان وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیردینی (زندگی سکولار رایج) محسوب می نماید .
درس پانزدهم کتاب جامعه شناسی پایه دهم علوم انسانی که به عنوان درس نهم کتاب هویت اجتماعی پایه دوازدهم ، باید برای کلیه رشته ها به جز رشته علوم انسانی تدریس گردد به هویت سیاسی می پردازد و بیان می دارد: « لیبرالیسم به معنای اباحیت و مباح دانستن همه امور برای انسان هاست . دموکراسی هم به معنای حاکمیت مردم است . لیبرال دموکراسی به معنای نوعی نظام سیاسی است که ادعا می کند با خواست و اراده اکثریت مردم سازمان می یابد » .(سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، 1403: 130).

درس پنجم کتاب دین و زندگی پایه یازدهم رشته علوم انسانی به مسئله رهبری و مردم می پردازد . در این درس ، ابتدا جمهوری اسلامی تعریف می شود و سپس پنج مسئولیتی که مردم نسبت به رهبر دارند را به ترتیب : وحدت و همبستگی اجتماعی ، استقامت و پایداری در برابر مشکلات ، افزایش آگاهی های سیاسی و اجتماعی ، مشارکت در نظارت همگانی و اولویت دادن به اهداف اجتماعی بر می شمرد ( سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، 1403 :185- 186) .
دو نمونه فوق نشان می دهد که کتب درسی به عنوان محتوای آموزشی بر اساس سند تحول بنیادین آموزش و پروش گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک را مبنا قرار داده اند و با مفاهیمی همچون لیبرالیسم و سکولاریسم مخالفت می کنند.
مهم ترین گفتمان امروز در عرصه آموزش و پرورش ایران گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک است که از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش درصدد تحقق بخشیدن به گفتمان خویش است .

معلمان به عنوان بازیگر مهم عرصه تعلیم و تربیت به شمار میروند که باید سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا و به دانش آموزان منتقل کنند.
در طول دو دهه گذشته اعتراضات مختلفی از سوی معلمان صورت گرفته است. این اعتراضات در سال های 82، 86 و 1400 اوج گرفته است . یکی از مهم ترین اعتراضات صورت گرفته در سال 1401 انجام شد که بر مبنای آن معلمان خواهان اجرای رتبهبندی بودند.
سند تحول بنیادین ؛ استقرار نظام سنجش صلاحیت عمومی ، تخصصی و حرفه ای معلمان را به عنوان یکی از اهداف نظام آموزش و پرورش تعیین نموده است. به موجب ماده 63 قانون برنامه پنج ساله ششم مصوّب سال 1395 تهیه « نظام رتبه بندی معلمان » به عنوان یکی از تکالیف دولت شناخته شد و دولت دوازدهم نیز بر اساس این تکلیف لایحه ای را تهیه و در اواخر سال 1399 به مجلس یازدهم تقدیم کرد .
اعتراضات معلمان در سال 1400 نشانه بارز وجود گفتمان معیشت در بین آن ها است . گفتمان معیشت بر این نکته تاکید دارد که تغییر در آموزش و پرورش منوط به تحوّل در معیشت معلمان خواهد بود .

سوژه مقاوم در بین دانش آموزان در برابر سوژه مومن که آموزش و پرورش از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در جهت تولید آن می باشد مقاومت می کند . سوژه مومن گفتمان غالب در تعلیم و تربیت است .« سوژه مقاوم شکل های متعدد دارد و تنها یکی از آن ها تن ندادن به برنامه درسی و اجرا و انجام تکالیف و آموزه ها و امر و نهی مدرسه است » .( فاضلی ،1401 :59) .
نوع دیگر از رفتار های دانش آموزان و اولیا تلاش برای دست یابی به موفقیت است .
تعداد بالای مدارس غیردولتی ، مراکز آموزش زبان و آموزشگاه های علمی نیز نمونه دیگری از تلاش های خانواده ها برای موفقیت فرزندان شان محسوب میشود.گفتمان مقاومت در بین دانش آموزان در برابر آموزه های نظام و تعلیم و تربیت قرار دارد. مهم ترین گفتمان امروز در عرصه آموزش و پرورش ایران گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک است که از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش درصدد تحقق بخشیدن به گفتمان خویش است .
گفتمان موفقیت نیز آموزش و پرورش را نهادی برای کسب موفقیت به عنوان یک معرفت که تثبیت شده است می داند.
دو گفتمان فوق در برابر گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک و معرفت تعین یافته آن یعنی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش قرار دارند. این گفتمان ها در برابر هم قرار می گیرند. گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک می خواهد سوژه مومن را از طریق مدرسه تولید نماید ؛ حال آن که دانشآموزان در برابر آن مقاومت می کنند.
گفتمانهای موفقیت و معیشت نیز با گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک همراهی چندانی ندارند.
نماد گفتمان « موفقیت» تلاش مداوم خانواده ها برای کسب موفقیت فرزندان خود از طریق ثبتنام در مدارس غیر دولتی ، آموزشگاههای زبان و علمی و خرید کتب کمک درسی نمونه بارزی از همین نماد است .
ضمن اینکه شکل منفی آن نیز خروج از نظام آموزش و پرورش به دلیل عدم اطمینان به موفقیت از طریق آن است که در آمارهای ترک تحصیل و بازمانده از تحصیل خود را نشان می دهد .

نماد دانشآموز مومن در برابر دانش آموز موفق ، معلم بدون دغدغه معیشت در عرصه آموزش و پرورش به مثابه معرفت های مختلف در حال جدال اند. نماد دانش آموز مومن در برابر سایر نمادهای فوق نتوانسته است به موفقیت چندانی دست یابد . در کنار گفتمان های فوق ، اصلاح طلبان نیز کوشیدهاند گفتمان مستقلی در زمینه آموزش و پرورش داشته باشند که تاکنون به نظر نمی رسد در این مسیر موفق باشند. در میان اصلاح طلبان اندیشمندان متفاوت و صاحب نظران و سه گروه اصلاح طلب تاکنون به ارائه نقطه نظرات خود در زمینه آموزش و پرورش پرداخته اند ولی به صورت واضح مشخص نیست دیدگاه بنیادین اصلاح طلبان در مورد آموزش و پرورش چیست .
سندی که با عنوان سند مسائل آموزش و پرورش نیز منتشر شده است نیز علی رغم تلاش برای ترسیم و تدقیق مسائل آموزش و پرورش در دست یابی به تبیین یک گفتمان ناکام مانده است .
عرصه فوق نشانگر آنست که جدالهای گفتمانی در عرصه آموزش و پرورش حضوری موثر دارند که قابل مشاهده است .
سیاست گذاری آموزشی اگر بخواهد به موفقیت برسد چاره ای ندارد جز این که بتواند میان گفتمان های مختلف آموزش و پرورش هم سویی به وجود آورد .
آموزش و پرورش ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی مهم ترین رسالت خود را تربیت بر مبنای آموزه های دینی قرار داده است . اهداف و وظایفی که از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون تدوین شده است بر وظیفه فوق تاکید نموده اند .
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان یک گفتمان ، مهم ترین برنامه کلان آموزش و پرورش ایران است که تمام برنامه های آموزشی ، تربیتی ، نیروی انسانی و .....بر پایه آن تدوین میشوند .
این سند همواره مورد تایید وزرایی بودهاست که از سال 1390 تاکنون تصدی وزارت آموزش و پرورش را در اختیار داشته اند . همواره نیز از سوی مراجع رسمی چرایی عدم اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مورد سوال بوده است .
سند با معضل فقدان کیفیت آموزشی و عدالت آموزشی رو به رو می باشد .
همچنین آموزه های آموزش و پرورش از مشروعیت لازم نزد دانش آموزان برخوردار نیست .
گفتمان دولت ، سنت گرایی ایدئولوژیک است که گفتمان آن در قالب سند تدوین شده است .
مهم ترین گفتمان معلمان ؛ « معیشت » است که همواره در طول شصت سال گذشته عامل اعتراضات معلمان بوده است .
گفتمان عدم تعهد به آموزه های رسمی و موفقیت هم مهمترین گفتمانهای نزد خانوده ها و دانشآموزان هستند.

نماد سند ؛ « دانشآموز مومن » است و نماد دانشآموزان و خانوادهها ، « عدم تعهد به آموزه های رسمی» و « موفقیت » که دو پیشران مهم در آینده سند هستند . به این ترتیب هر چه بر شدت پی گیری سند از طرف گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک افزدوده شود و گفتمانهای دیگر مورد توجه قرار نگیرد، تضاد در محیط مدرسه افزایش می یابد . در صورتی که گفتمان سنت گرای ایدئولوزیک بپذیرد که اجرای سند در شرایط فعلی امکان پذیر نیست و سند واسطی تدوین گردد که سایر گفتمانهای نیز در آن شرکت کنند و مفاهیم سند با توجه به کثرت فوق باز تعریف گردد ؛ راهی برای تفاهم جدید باز می شود .
در صورتی که گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک گفتمانهای موجود را بپذیرد و اجرای سند را در شرایط موجود و با توجه به مقاومت دانش آموزان امکان پذیر نداند امکان تدوین سندی ملی برای آموزش و پرورش که گفتمانهای تعین یافته متکثر را به رسمیت بشناسد وجود دارد .
در این صورت سند جدید می تواند معرفت های تعین یافته در سطح جامعه را در خود بپذیرد و سندی باشد که با مقاومت در میان دانشآموزان رو به رو نشود .
معضلات موجود آموزش و پروش از جمله کیفیت ، عدالت و مشروعیت آموزشی در حال تشدید هستند و همین نیز گفتمان مقاومت را در آموزش و پرورش تشدید می کند .
از سوی دیگر ؛
روند موجود نشانی از تغییرات اساسی در آموزش و پرورش را نشان نمی دهد .
در شرایط موجود دست یابی به یک توافق بر پایه گفتمانهای موجود میتواند معضلات را کاهش دهد.
آموزش و پرورش ایران باید بتواند گفتمانهای موجود را هم سو سازد.
منابع :
- بشیریه ، حسین (1394) ، عقل در سیاست ؛ سی و پنج گفتار در فلسفه ، جامعه شناسی و توسعه سیاسی ، تهران ، نشر نگاه معاصر .
- رضایی ،محمد(1387) ، ناسازه های گفتمان مدرسه ، تحلیلی از زندگی روزمره دانش آموزی ، تهران ، جامعه و فرهنگ.
- فاضلی ، نعمت الله (1401) ، مسئله مدرسه ؛ بازاندیشی انتقادی در آموزش و پرورش ایران ، تهران ، هوش ناب .
- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی (1342) ، جامعه شناسی (1) ، پایه دهم دوره دوم متوسطه ، رشته ادبیات و علوم انسانی .
- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ( 1402) ، دین و زندگی (2) ، پایه یازدهم دوره دوم متوسطه ، رشته ادبیات و علوم انسانی .
- صافی ، احمد (1379) ، سازمان و قوانین آموزش و پرورش ایران ، تهران ، سمت.
- صفوی ، امان الله ( 1383)، تاریخ آموزش و پرورش ایران از ایران باستان تا 1380 هجری شمسی ، تهران ،رشد .
- نوید ادهم ، مهدی (1391) ، الزامات مدیریتی تحول بنیادین در آموزش و پرورش ، مجله راهبرد فرهنگ ، شماره هفدهم و هجدهم .
- مناشری ، دیوید، ترجمه محمد حسین بادامچی ، عرفان مصلح، (1396)نظام آموزشی ، ساختن ایران مدرن ،تهران، نشر سینا.
- وزارت آموزش و پرورش(1390) ، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
نقش روابطعمومیها در سیاستزدگی آموزش و پرورش، هم میتواند تسریعکننده این آسیب باشد و هم بازدارنده و اصلاحگر. در یک نهاد عظیم با میلیونها ذی نفع (دانشآموز، معلم، والدین، کارکنان)، روابطعمومی نه فقط یک واحد تشریفاتی، بلکه «ویترین تصمیمات و فرهنگ سازمانی» است.
بررسی نقش روابط عمومیها :
1- نقش منفی یا تسریعکننده سیاستزدگی (روابطعمومی به مثابه بلندگوی جناحها)
زمانی که روابط عمومی در خدمت جناحهای سیاسی قرار میگیرد، به ابزاری قدرتمند برای نفوذ سیاست به مدرسه و کلاس درس تبدیل میشود:
انتخابی عمل کردن در انتشار اخبار:
برجستهسازی دستاوردهای مدیران سیاسی و پنهانسازی انتقادات و کاستیهای آموزشی. مثلاً به جای پوشش مشکل کمبود معلم در یک منطقه محروم، روی افتتاح یک نماد حزبی در مدرسه تمرکز میکند.
تولید محتوای جهتدار در کانالهای رسمی:
انتشار مطالب، پوسترها یا کلیپهایی که مستقیم یا غیرمستقیم از یک جریان سیاسی خاص حمایت میکند و به اسم «تربیتی» در اختیار مدارس قرار میدهد.
دعوت گزینشی از افراد تأثیرگذار:
دعوت از سخنرانان و چهرهها برای مراسم مدارس صرفاً بر اساس گرایش سیاسی، نه تخصص تربیتی. این کار، فضای مدرسه را شبیه به یک اردوی حزبی میکند.
پنهانکاری و شفافیت زدایی:
برای جلوگیری از افشای تصمیمات غیرکارشناسی یا تخصیصهای ناعادلانه بودجه (که ریشه سیاسی دارد)، از انتشار اطلاعات شفاف خودداری میکند.

2- نقش مثبت یا بازدارنده (روابط عمومی به مثابه دژ مستحکم در برابر سیاست زدگی)
یک روابط عمومی حرفهای و مستقل میتواند سپری در برابر نفوذ سیاست باشد:
تقویت شفافیت و پاسخ گویی:
انتشار علنی صورت جلسات شورای آموزش و پرورش، معیارهای جابهجایی مدیران، فرایند تخصیص بودجه مدارس و نتایج ارزشیابیهای کیفی. شفافیت، قویترین زهر برای سیاستزدگی است.
مستند کردن عملکرد بر اساس شاخصهای آموزشی، نه سیاسی:
تولید گزارشهایی که پیشرفت دانشآموزان در مهارتهای علمی، پژوهشی و اخلاقی را نشان میدهد، نه تعداد برنامههایی که با حضور یک مقام سیاسی برگزار شده.
مدیریت حرفهای فضای مجازی:
ایجاد کانالهای متعدد برای شنیدن صدای معلمان و والدین (بدون فیلتر سیاسی) و بازخورد دادن به آنها. روابط عمومی میتواند نظرسنجیهایی درباره نیازهای واقعی آموزشی طراحی کند و نتایج را بیطرفانه منتشر کند.

تولید محتوای تربیتی غیرایدئولوژیک و علمی:
تمرکز بر موضوعاتی مثل سلامت روان، مهارتهای زندگی، روشهای تدریس خلاق، و توسعه حرفهای معلمان. این کار، محتوای سیاسی را حاشیهای میکند.
ایجاد گفتمان «مدرسه برای همه»:
تأکید بر این پیام که مدرسه متعلق به همه مردم با هر سلیقه سیاسی است و باید فضایی امن و فارغ از مناقشات حزبی باشد. این کار، توقعات سیاسی را از مدیران مدرسه کاهش میدهد.
و اما یک روابط عمومی خوب در این نهاد عظیم، سپهرزبانی (ناطق) رسمی وزارتخانه نیست؛ بلکه پل ارتباطی دوطرفه، دیدهبان عدالت آموزشی، و رسانهای است که «سیاست» را در معنای واقعی آن یعنی «تدبیر امور جامعه» دنبال میکند، نه «سیاستزدگی» یعنی حزبی و جناحی شدن.
راهکار اجرایی عملی:
تشکیل «کمیته اخلاق ارتباطات» در روابط عمومی آموزش و پرورش با حضور معلمان، والدین، متخصصان رسانه و روانشناسان تا هر محتوای منتشر شده قبل از پخش، از نظر بیطرفی و دوری از جهتگیری سیاسی بررسی شود.
مصادیق عینی نقش روابطعمومی در سیاستزدگی آموزش و پرورش، این موارد بر اساس تجربیات واقعی بنده و اکثریت همکاران در نظام آموزشی ایران و مشابه آن در سایر کشورها است:
1. پوشش اخبار کنکور و سنجش تحصیلی
مصادیق سیاستزدگی:
برجستهسازی رتبههای برتر مرتبط با مدارس خاص:
روابط عمومی استانها فقط موفقیت دانشآموزان مدارس تیزهوشان، نمونه دولتی یا شاهد (که وابستگی ساختاری به نهادهای خاص دارند) را پوشش میدهد، در حالی که دانشآموزان موفق مدارس عادی مناطق محروم نادیده گرفته میشوند.
نامگذاری سیاسی رتبهها:
انتشار خبر با تیتر «رتبههای برتر کنکور در دیدار با مسئول ارشد استان/کشور» به جای تمرکز بر تلاش علمی دانشآموز.
پنهانسازی آمار شفاف:
عدم انتشار گزارش تفکیکی موفقیت مدارس دولتی عادی در برابر مدارس غیرانتفاعی وابسته به نهادهای سیاسی و نظامی.
نمونه فرضی: روابطعمومی استان تهران در یکی از سال های گذشته ، فقط تصاویر دیدار رتبههای برتر با استاندار (که جایگاه سیاسی دارد) را منتشر میکند، اما گزارشی از علت موفقیت یک دانشآموز منطقه ۱۸ (منطقه محروم) که با حداقل امکانات رتبه آورده، تولید نمیکند.

2- توزیع تجهیزات و امکانات آموزشی
مصادیق عینی ؛ مراسم نمادین در مدارس خاص: دوربین روابط عمومی فقط زمانی به مدرسه میرود که یک مقام ارشد سیاسی (وزیر، استاندار، نماینده مجلس) اهدای تجهیزات را انجام دهد. این مدارس غالباً در مناطق برخوردار و نزدیک به مرکز استان انتخاب میشوند.
قابسازی سیاسی:
در تولید محتوا، اهدای چند تخته وایتبرد به یک مدرسه، «تحول بزرگ آموزشی» نامیده میشود، در حالی که صدها مدرسه کپسول آتشنشانی و وسایل گرمایشی استاندارد ندارند.
اختصاص بودجه بر اساس روابط:
روابطعمومی سکوت میکند و آمار دقیقی از توزیع سرانه مدارس بر اساس شاخص محرومیت منتشر نمیکند، تا مدیران سیاسی بتوانند بودجه را به مناطق همسو با خود اختصاص دهند.

3- برنامههای صبحگاه و مناسبتهای مدارس
مثالی واقعی و قابل لمس: برنامه صبحگاه یک مدرسه دخترانه در استان البرز (پاییز یکی از سال ها):
- اجرای سرودی با مضمون حمایت صریح از یک جناح خاص سیاسی (نه یک ارزش ملی مثل ایثار یا علمآموزی)
- حضور سخنران از دفتر یک حزب سیاسی (با لباس و نشانهای حزبی) و اما یک روابط عمومی خوب در این نهاد عظیم، سپهرزبانی (ناطق) رسمی وزارتخانه نیست؛ بلکه پل ارتباطی دوطرفه، دیدهبان عدالت آموزشی، و رسانهای است که «سیاست» را در معنای واقعی آن یعنی «تدبیر امور جامعه» دنبال میکند، نه «سیاستزدگی» یعنی حزبی و جناحی شدن.
- پخش کلیپ تولیدی روابطعمومی استان که موفقیتهای یک دولت خاص را به اسم «دستاوردهای نظام آموزشی» معرفی میکند
نقش روابط عمومی:
این محتوا به عنوان «بسته فرهنگی-تربیتی» در اختیار همه مدارس استان قرار میگیرد و معلمان ناچار به اجرای آن هستند. هر انتقادی، «عدم همراهی با نظام» تعبیر میشود.
4- گزینش و جابهجایی مدیران مدارس
سیاه نمایی مثلاً در یک استان فرضی (خوزستان در یکی از سال های گذشته): روابطعمومی اداره کل آموزش و پرورش استان، انتصاب یک مدیر جدید برای یک مدرسه حاشیهنشین را به عنوان «مدیر انقلابی و جهادی» معرفی میکند، اما از سوابق علمی و مدیریتی او چیزی نمیگوید. در مقابل، جابهجایی یک مدیر باتجربه به دلیل «هماهنگ نبودن با سیاستهای جدید»، با یک خبر ساده و بدون توضیح انجام میشود، تا کسی متوجه سیاسی بودن تصمیم نشود.

5- پوشش اعتراضات و مشکلات
مصداق کلیدی: در جریان مطالبه خواهی به حق معلمان در سال های گذشته ، روابط عمومی آموزش و پرورش در شبکههای اجتماعی رسمی مطلقاً سکوت میکند یا خبر کوتاهی با عنوان «برخی تجمعات غیرمجاز» منتشر میکند.
در فضای داخلی (اداره کل) ؛ به کارکنان دستور میدهد در فضای مجازی «اخبار غیررسمی» را دنبال نکنند.
تولید محتوای جانبی ؛ همزمان، گزارش «برگزاری جشن بزرگ میلاد امام رضا(ع) در مدارس» را با کیفیت بالا و در حجم زیاد منتشر میکند تا توجهات را منحرف کند.
6- کتب درسی و محتوای آموزشی
هر چند محتوای کتب درسی توسط سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی تدوین میشود، اما بخش ترویج و تبلیغ روابط عمومی نقش دارد:
- تولید کلیپهای تبلیغاتی برای کتابهایی که برخی کارشناسان به «ایدئولوژیک بودن بیش از حد» آنها نقد دارند.
- دعوت نکردن از اساتید منتقد در برنامههای رونمایی کتاب.
- انتشار نظر مثبت برخی چهرههای سیاسی درباره کتاب (و سکوت در برابر نقدهای تخصصی).
جمعبندی و پیشنهاد نهایی:
این مصادیق نشان میدهد روابط عمومی میتواند به جای «رسانه هوشمند نهاد آموزش»، به «بلندگوی انتخابی قدرت» تبدیل شود ؛

برای اصلاح:
* ایجاد رصدخانه محتوای غیرسیاسی در هر استان با مشارکت معلمان و والدین.
* الزام قانونی به انتشار گزارش سالانه شفافیت شامل: تعداد مدارس تحت پوشش رسانهای، معیار انتخاب نمونهها، و بودجه صرفشده برای هر نوع محتوا.
* دورههای اخلاق رسانهای برای تمام کارکنان روابط عمومی با آزمون عملی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
ابتدا با گذاشتن یک کامنت در زیر یادداشتی، خواستم طرح موضوع کنم اما عمق مسأله برای کودکان ابتدایی آن قدر تأثیر ماندگاری دارد که لازم دیدم به چند نکته مهم اشاره کنم.
شاید کل ماجرا را یک اتفاق ساده فرض کنید و اهمیتی بدان قائل نشوید اما وقتی جامعه هدف، کودکان هستند باید به همه جوانب بیندیشیم.
عنوان خبر 19.30 از شبکه سهند تبریز روز دوشنبه 21 اردیبهشت 1405:
« برگزاری کلاس های تقویتی و رفع اشکال رایگان در مساجد تبریز برای دانش آموزان دوره ابتدایی توسط دانشجویان دانشگاه فرهنگیان.»
چند روز پیش نیز در همین بخش و ساعت خبری، یک معلم در شهرستان مرند، دانش آموزان کلاس خود را در منزل آموزش می داد. حداقل قابل قبول تر است چون معلم اصلی دانش آموزان است، اما در کل باید مسایل اخلاقی و امنیتی را نیز در نظر گرفت. در برخورد با کودکان در هر محیطی به جز مدرسه و کلاس درس، هیچ تضمینی وجود ندارد. باید محتاط و هوشیار بود.
هر چند گاهی در همین کلاس های درس چه ماجراهای ناخوشایندی که پشت سر گذاشته نشده است یا گذاشته نمی شود. لابد آسیب های ناشی از تنبیه بدنی یا نیت شوم یک بیمار مبتلا به اختلال پدوفیلی را به خاطر می آوریم؟
کودکان اماناتی بسیار گرانبهاتر از جواهرات، طلاجات، اسناد ملک و ویلا و ارزهای گوناگون صندوق های امانتی بانک ها هستند. آنان تصویر فردای جامعه ما هستند. فردا را چگونه می پسندیم؟ پس خون بهای آن را بپردازیم.

خودجوش بودن این حرکت، قابل تحسین است. احساسِ ضرورتِ تشکیل چند جلسه رفع اشکال یا تقویتی برای ماه هایی که آموزش لازم و حیاتی به آنان قطع و در فضای مجازی، مهربانی و نگاه مستقیم از آنان دریغ شده است، قابل تقدیر است.
اما با کنار گذاشتن این خوش بینی، شاید هدف از این عمل، درج یک سابقه درخشان در کارنامه این دانشجو معلمان برای هموار شدن مسیر معلمی باشد. هر عمل خیری همیشه فقط با نیت مثبت انجام نمی گیرد و موضوع وقتی کودکان است حتما و باید به نیّات منفی آن نیز دقت داشت. کودکان تحت هیچ شرایطی نباید آلت دست اهداف شخصی و حتی جمعی ما باشند. لذا بهتر است قبل از اجرای هر تصمیمی در شرایط بحرانی، با روان شناسان تربیتی هم فکری شود.
کم تجربه بودن و عدم تسلط به دروس هر پایه ای توسط دانشجو معلم، موردی دیگر است که عمل آنان را زیر سوال می برد. فقط دو سه سال تحصیل در دانشگاه فرهنگیان، نمی تواند مجوز تدریس این افراد باشد.
هر یک از ما برای داشتن مجوز تدریس و معلم شدن، چند خان ممکن و ناممکن را پشت سر گذاشته ایم؟ صِرف ورود به دانشگاه فرهنگیان، نباید خاستگاه چنین مجوزی باشد. در ضمن آیا از معلمان اصلی این دانش آموزان چنین طلبی انجام شده است؟ آنان رضایت دارند تا دانش آموزان کلاس درس خود را در اختیار آموزش فرد ناشناسی قرار دهند؟ یا این معلمان کاره ای نیستند و این یک حرکت متناسب با شرایط است. من بودم شاکی می شدم.

هر معلم دلسوزی، مدافع بازگشایی مدارس هست. کودکان هاج و واج و با سردرگمی توصیف ناپذیری در فکر چرایی نشستن روی فرش، چرایی پوشیدن فرم مدرسه، چرایی نبودن معلم اصلی خود هستند.
به نظر شما به عنوان یک معلم ابتدایی، این کودک چگونه قادر به رفع اشکال است؟ اصلا با این مقوله آشناست؟ چون معلمان بدون انتظار پرسش از کودکان فقط تدریس می کنند. توصیفی بودن ارزشیابی هم چنین ضرورتی را ایجاب نمی کند. مگر همه ما از همان دوره ابتدایی بر تدریس متکلم الوحده معلمان خود مُهر تأیید نگذاشته ایم؟ ایشان گوینده و ما شنونده. حال این کودک از کجا بداند رفع اشکال یعنی چه؟ در نهایت بخواهد تا بخشی را بیشتر توضیح دهند یا معنای چند کلمه را بپرسد. چند نفر از سی دانش آموز؟
بدین طریق، آموزش توسط چندین فرد متفاوت انجام می گیرد که می تواند موجب تداخل یادگیری و ایجاد استرس بیشتر شود. لهجه ها و گویش ها در استانی که دارای 21 شهرستان، 48 بخش، 70 شهر و 146 دهستان است، بسیار متفاوت از یکدیگرند. موردی که برای ایجاد هماهنگی در کشوری چون فنلاند رعایت می شود و ما هرگز بدان دقت نکرده ایم. آنان برای شش کلاس پایه ابتدایی از معلمی واحد استفاده می کنند تا یادگیری زبان رسمی با آهنگ، تلفظ و سازوکار واحدی به کودکان منتقل شود.
کودکان ما در شرایط عادی مدارس نیز شوک شش معلم و گاها به دلیل تعویض معلم در وسط سال تحصیلی، بیش از این تعداد را در دوره ابتدایی تجربه می کنند. اکنون با فاصله چند ماه چنین حرکتی نه تنها در مساجد آذربایجان که در منازل برخی از معلمان همین استان و سایر استان ها نیز تجربه می شود.

نوجوانان شاید بتوانند با شرایط جدید سازگار شوند و نسبت بدان با توانایی های خود برخورد کنند اما چنین انتظاری از کودکان صحیح نیست. دانشجوی معلم تصویر تلویزیون، کودک کوچک خود را در صندلی کنار تخته وابت برد نشانده و کانون توجه و حواس پرتی دانش آموزان است. در این سن و سال، جلب توجه و نگاه معلم برای تک تک دانش آموزان هر دو جنس بسیار مهم است. اما کودک خانم معلم آینده، خسته می شود یا نیازهایی چون آب و خوردنی دارد. یا باید دستشویی برود. نیازهای ساده، عمومی که دانش آموزان حاضر در مسجد نیز دارند. چند ساعت آموزش؟ آنان زود خسته می شوند. رفت و آمد دانش آموزان هم دردسری دیگر برای اولیاست. در کل کنترل و نظارت مقوله ای حساس است.
شاید به دلیل ضرورت شرکت همه اعضای خانواده در گردهمایی های شبانه میادین، چنین تصوری به ما القا شده است که کودکان ایرانی با درس مقاومت در شرایط جنگی آشنا هستند و علت ضرورت همراهی پدر و مادر، تنها نماندن آنان در منزل برای بیش از چهار ساعت میدان داری است. کودک دو روزه تا 10 ساله که طبق نظر روان شناسان مناسب قرار گرفتن در شرایط و مفاهیم جنگی نیست، مجبور به حضور هست. اما دقت کنیم در پوشه پرونده سلامتی روحی - روانی هر یک از این کودکان کدام برگه ها را قرار می دهیم. چون تأثیر محتوای هر برگه برگشت ناپذیر است و در اعماق وجود و شخصیت آنان به عنوان ارزشی جدید تثبیت می شود.

آموزش غیرحضوری موجب محروم ماندن دانش آموزان از فضای شاد مدرسه می گردد. آنان جریان تلاش برای یادگیری را تجربه نمی کنند، از فعالیت دسته جمعی بی نصیب می مانند و مهارتهای اجتماعی را یاد نمی گیرند. تعامل اجتماعی اگر برای ما بزرگسالان به منزله تأمین سلامتی روحی و روانی یا گذران وقت است، برای کودکان علاوه بر این، به منزله درس و آموزش است. پس هر معلم دلسوزی، مدافع بازگشایی مدارس هست.
اکنون هر بخش از جامعه به امنیت لازم برای ادامه فعالیت رسیده اند به جز آموزش در مدارس و دانشگاه ها. اگر ترس از تکرار خاطره تلخ 168 دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب، مانع تحقق این آرزوست، آن وقت چه تضمینی وجود دارد که در سال تحصیلی پیش رو، دوباره این دو دیوانه هوس موشک بازی و قتل و غارت نداشته باشند؟
امسال با اتکا به تدریس پنج ماهه در مدارس، جلسات رفع اشکال یا تقویتی در منازل معلمان یا مساجد و حسینیه ها برقرار شد، اگر جنگ بعدی در کار باشد و آغاز یا نزدیکی آن مهر ماه پیش رو باشد، با اتکا به کدام یادگیری، چنین جلساتی تشکیل خواهد شد؟!
ظاهرا هیچ مقام مسئولی اعم از وزیر آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، رییس جمهور و یا رییس مجلس، مسئولیت بازگشایی مدارس را نمی پذیرد ! مسئولیت سنگینی است و همین راز ِتفاوتِ جایگاهِ چون منی با هر یک از این افراد یا اعضاست.
در نهایت باید چه کرد؟
فراموش نکنیم هر سخن و حرکتی بر اذهان این کودکان حک می گردد. امروز هر یک از این کودکان، فرزند من یا شما هست و فردا هر یک از آنان، والدینِ فرزندانِ خود و شاغلان جامعه خواهند بود. پس قدری مسئولیت شناس باشیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کشور ما روزهای سختی را پشت سر میگذارد و با موقعیتی سخت و طاقت فرسا رو به رو است . حوادث روزهای 18 و 19 دی آن چنان سنگین بوده اند که تا مدت ها از ضمیر جامعه فراموش نمی شود . در حال حاضر دیدگاه های مختلفی در مورد چرایی بروز این حوادث و میزان بالای نارضایتی و شعارهای داده شده مطرح میشود. دیدگاههایی که هر کدام از منظری به این حوادث می نگرند و مسائل را میکاوند.
این یادداشت در پی پاسخ به این سوال است که آموزش و پرورش چه نقشی در حوادث اخیر داشته است؟ تعداد زیادی از افرادی که در این حوادث جان خود را از دست دادند و بازداشت شدگان را دانش آموزان تشکیل میدهند. برخی آمار غیررسمی از اینکه 27 درصد دستگیرشدگان را دانشآموزان تشکیل دادهاند خبر می دهند. ضمن اینکه اگر این آمار ار بپذیریم که 50 درصد بازداشت شدگان از سنین بین 18 تا 30 سال است هم نشان دهنده تاثیر بالایی است که نسل جوان در این حوادث داشتهاند.
یک نکته بسیار مهم این است که وقتی از تاثیر آموزش و پرورش می گوییم ؛ از تاثیر چه پدیداری صحبت میکنیم ؟
آموزش و پرورش علاوه بر معلم و مدرسه شامل محتواهای آموزشی و پرورشی ، سیاستها و ساختارهای اداری هم میشود. از این رو وقتی از آموزش و پرورش صحبت میکنیم برآیند معلم ، مدرسه ، سیاست ها ، محتواها و سازمان اداری را باید در نظر گرفت . نگاه به این برآیند نباید صرفا به یکی از موارد فوق محدود شود. معلم بدون محتواهای آموزشی یا سیاستها ، شرایط مدرسه و سازمانهای اداری و سایر موارد به تنهایی تاثیرگذار نیستند.
پنج عامل مهم به عنوان مهمترین عوامل تاثیرگذار آموزش و پرورش در حوادث اخیر قابل ذکر هستند :

اول) آموزش و پرورش به مثابه تولید بی عدالتی :
آموزش و پرورش در طول سال های اخیر به تدریج به سمتی رفته است که بیش از اینکه عدالت را تحکیم کند به بی عدالتی دامن میزند. انواع مدارس که به 24 عنوان میرسد از جمله مواردی است که از تبعیض سازمان یافته در آموزش و پرورش خبر میدهد. تعداد بالای دانش آموزان مدارس غیردولتی و مدارس خاص که با رتبه بالا به دانشگاهها راه می یابند نشانه دیگری از شکاف طبقاتی در آموزش و پرورش است .
فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایــران گزارشی را دهم تیرمــاه 1401 منتشر نمود کــه بــر اساس آن « 30 درصد از جمعیت 18 تا 24 سال از تحصیلات متوسطه برخوردار نیستند و 56 درصد از جمعیت کشور فاقد تحصیلات کامل متوسطه هسـتند. در توصیف شرایط موجود و آموزش و پرورش می توان گفت که آموزش و پرورش و واقعیتهای جامعه ایران در جهان موازی قرار دارند و ارتباط چندانی بین آن ها نیست .
این گـزارش بـه نتایج آزمون های تیمز و پرلز اشاره می کند و تأکید دارد کـه بـر اساس نتایج آزمون های پرلز و تیمز ، دانشآموزان ایرانی از کیفیت مناسب آمـوزش و یادگیری برخوردار نیستند. این موارد در کنار تعداد بالای بازماندگان از تحصیل و ترک تحصیل نشان میدهد که آموزش و پرورش نهادی است که در حال حاضر به تولید بی عدالتی به صورت سازمان یافته مشغول است .
شرایط فوق باعث شده است که دانشگاههای برتر ایرانی پذیرای طبقات متوسط به بالا و مرفه باشد و برخلاف گذشته به تدریج امکان تحصیل طبقات محروم تر در دانشگاههای برتر کشور کاهش یابد .
دوم ) آموزش و پرورش و مسئله نئولیبرالیسم :
دعوای نئولیبرالیست ها و مخالفان شان در سپهر فکری جامعه ایران امری آشنا است. در طول سه دهه گذشته جریان های فکری طرفدار اقتصاد بازار آزاد همواره کوشیده اند راهکارهایی برای پیوستن ایران به قطار بازار آزاد طراحی و پیشنهاد کنند. در بیشتر موارد برنامه فوق ناکام مانده است یا اصلا اجرا نشده ولی اندیشه نئولیبرال برای برای کاستن از بار دولت جاده صاف کن دیدگاه هایی می شود که می خواهند حقوقی را که ملت دارد کنار گذاشته شوند.
بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ؛ آموزش و پرورش یک حق مسلم و بدیهی است که دولت باید آن را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه به صورت رایگان فراهم سازد. اندیشه های نئو لیبرال مسئولیتهای آموزش و پرورش را از دوش ملت برداشته است ولی وظیفهای در مورد حمایت از دانش آموزان آسیبپذیر و حاشیه نشین یا دانشآموزانی که در مناطق محروم حضور دارند پیشنهاد نمیدهند.
برنامه عدالت آموزشی بیشتر در حالت روتین و نمایشی هستند . آموزش و پرورش کاملا به اولیا واگذار شده و مدارس مجبورند برای گذران خود از اولیا مبالغی بگیرند که بیشتر اوقات به نارضایتی اولیا میانجامد .
بیشتر امور مربوط به ساخت و تجهیز و نوسازی مدارس نیز بر عهده خیرین مدرسه ساز گذاشته شده است. آموزش و پرورش تبدیل به نهادی رها شده است که نقش مهمی در تولید بی عدالتی و نارضایتی دارد.
اندیشههای نئولیبرال تا کنه وجود آموزش و پرورش رخنه کرده اند. در حالی که بر اساس اصل 43 قانون اساسی آموزش و پرورش یک نیاز اساسی محسوب میشود که باید تامین گردد ولی در حال حاضر آموزش و پرورش در حال تبدیل به یک کالا است . کالایی شدن آموزش نتیجهای جز ایجاد احساس نادیده گرفته شدن ندارد .

سوم) گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک و گفتمان مقاومت :
در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی ، گفتمانهای متفاوت کوشیدهاند تا مطلوب خود را از طریق وزارت آموزش و پرورش تعیّن بخشند. سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان یک معرفت تعیّن یافته، نمایندگی یک گفتمان را برعهده دارد.
این گفتمان می خواهد: « دانش آموز بعد از پایان دوره متوسطه «اصول اعتقادات اسلامی»، «صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند»، «ولایت فقیه و ارتباط آن با امامت»، «منشا حاکمیت در جمهوری اسلامی »، و «نیروهای استکبار جهانی را بشناسد»، پوشش اسلامی را مراعات کند و منشا حاکمیت در نظام های عمده جهانی را براساس جهانبینی اسلامی نقد کند » ( رضایی، محمد، ناسازه های گفتمان مدرسه، تحلیلی از زندگی روزمره دانش آموزی، تهران، جامعه و فرهنگ.ص 19). این گفتمان را می توان معادل گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک دانست.
بشیریه معتقد است گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک در اواخر دوران پهلوی تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی غلبه یافته است. این گفتمان از حیث عناصر تشکیل دهنده، گفتمان پیچیده ای است و برخی از دیدگاه های سنتی را از نظر مسائل عصر مدرن بازسازی میکند. ضدیت با لیبرالیسم غربی و سنت روشنگری، و تاکید بر بسیج تودهای و نخبهگرایی، و رهبری و اطاعت، و انضباط و همبستگی بر اساس هویت مذهبی از عناصر اصلی آن است (بشیریه، حسین،عقل در سیاست؛ سی و پنج گفتار در فلسفه، جامعه شناسی و توسعه سیاسی، تهران، نشر نگاه معاصر.:ص 702).
گفتمان فوق در طول سه دهه گذشته به تدریج مهم ترین گلوگاههای سیاس گذاری و تولید محتوا را در آموزش و پرورش به دست آورده است و حتی در دولت اعتدال گرای حسن روحانی و دولت میانه روتر پزشکیان مجاری تولید محتوا در اختیار گفتمان یاد شده است. مهم ترین برنامه این گفتمان را باید تعیّن بخشیدن به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دانست.

این گفتمان با هر نوع پذیرش چند فرهنگ گرایی مخالف است. چند فرهنگ گرایی در این جا به معنای وجود تفاوت های فرهنگی در جامعه است. جامعه ای مانند ایران از باورها و سبک های متفاوت تشکیل شده است. در حالی که گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک خواهان تبدیل همه دانش آموزان به یک نوع سوژه مومن با یک دیدگاه مشترک هستند . گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک هیچ نوع تکثر و چند فرهنگ گرایی و تنوع سبک زندگی را در سطح دانشآموزان به رسمیت نمیشناسد. این رفتارها موجب شکل گیری نوعی گفتمان مقاومت در دانش آموزان شده است . گفتمان مقاومت در برابر سیاست ها و برنامه های رسمی آموزشی گفتمان دیگری است که در آموزش و پرورش وجود دارد. این گفتمان گرچه آشکارا ابراز وجود نمی کند، اما در رفتارهای دانشآموزان، و خانوادهها بروز و ظهور می یابد. این گفتمان از آن جهت مقاومت نامیده شده است که از عمل به برنامه های آموزشی خودداری می کند، و از پذیرفتن تکالیف مترتب بر آنها طفره می رود. ظهور سوژه مقاوم در بین دانشآموزان از نتیجه وجود این گفتمان است. سوژه مقاوم، دربرابر سوژه مومن که آموزش و پرورش از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در جهت تولید آن میکوشد، مقاومت میکند. سوژه مومن یکی از مهمترین معرفتهای تعین یافته در عرصه تعلیم و تربیت است که وجود گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک را منعکس می سازد.
«سوژه مقاوم شکل های متعدد دارد و تنها یکی از آن ها تن ندادن به برنامه درسی و اجرا و انجام تکالیف و آموزه ها و امر و نهی مدرسه است » ( فاضلی، نعمت الله، مسئله مدرسه ؛ بازاندیشی انتقادی در آموزش و پرورش ایران، تهران، هوش ناب .ص59). در حوادث اخیر می توان به وضوح این گفتمان مقاومت را دید. اگر به منشا شکلگیری این گفتمان مقاومت توجه نشود امکانی برای برون از شرایط موجود وجود ندارد .

چهارم ) فقدان آموزش مشارکت سیاسی :
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصولی مانند اصل ششم مبنای اداره امور کشور را به اتکای آرای عمومی میداند و بر اساس اصل پنجاه و ششم نیز حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچ کس حق ندارد این حق الهی را از انسان سلب یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد .
به نظر میرسد سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در تضاد با اصول فوق قرار دارد . بر اساس این سند تحقق حیات طیبه منوط به چهار نوع تربیت است : تربیت زیستی و بدنی ، تربیت اجتماعی و سیاسی ، تربیت اقتصادی و حرفه ای و تربیت علمی و فن آوری .
این سند ؛ تربیت اجتماعی و سیاسی را « ناظر به آماده سازی فردی و اجتماعی متربیان در مسیر تحقق شان اجتماعی و سیاسی حیات طیبه » بر می شمرد . سند تحول یکی از ارکان فرآیند تربیت را حکومت میداند و تاکید دارد که :« هدف از تشکیل حکومت در جامعه اسلامی بر اساس مبانی دینی ، تحقق جامعه صالح در راستای بر پایی جامعه عدل جهانی است و لذا این نوع حکومت باید زمینه هدایت آحاد مردم به سوی تحقق حیات طیبه را فراهم سازد » .
متون فوق نشان میدهد نگاه نویسندگان سند تحول به مشارکت سیاسی کاملا با اصول قانون اساسی در تضاد است و مشارکتی سامان مند برای نیل به هدفی که خود تعیین کرده اند را مطلوب میداند. از این منظر سند مرزبندی کاملی با مفهوم شهروندی دارد و همه مردم از جمله دانش آموزان را در چارچوب تعریفی از حکومت اسلامی قرار می دهد .

در تعریف مربوطه از حکومت اشاره ای به حق رای و حاکمیت مردم و راهکارهای آموزش و پرورش برای تربیت دانش آموزان در مسیر مشارکت سیاسی مذکور در قانون اساسی نمی شود . در بخش دیگری از سند تحول بنیادین اصولی برای تربیت ذکر می گردد که از جمله آن ها حفظ و ارتقای آزادی متربیان است. ولی در تعریف آن تاکید میشود که: « آزادی عمل و اراده و عمل در جنبه های مختلف آن (شامل آزادی ، عقیده ، بیان ، گوش کردن و فعالیت ) باید به طور معقول و در چارچوب نظام معیار اسلامی مورد نظر قرار گیرد ». این تعریف از آزادی به منزله فقدان آزادی است ، زیرا آزادی را در چار چوب هایی غیر شفاف قرار میدهد که به راحتی قابل تحدید است .
نگاه مذکور نشان میدهد که نظام آموزشی نگاه چندان مثبتی به مفهوم شهروندی که زیربنای مشارکت سیاسی است ندارد و ترجیح می دهد دانشآموزان را در کانالهایی که مطلوب میدانند راهنمایی نماید. این نگاه باعث می شود مفاهیمی همچون حزب و نحوه اعتراض عملا بی معنا باشند و دانش آموزان برای استفاده راهکارهای موجود در قانون اساسی برای مشارکت سیاسی آماده نباشند. نگاه مبنایی نظام آموزش و پرورش ما به مقوله مشارکت سیاسی این است که باید بپذیری و راهی هم برای مشارکت سیاسی وجود ندارد .

پنجم ) نگاه ابزاری به آموزش و پرورش :
برخی از اندیشمندان از جمله لویی آلتوسر ، اندیشمند فرانسوی ، به تفصیل به نقش مدرسه و ارتباط آن با ایدئولوژی پرداخته اند. بنا بر اندیشه آلتوسری نهاد آموزش ؛ « کلیدی ترین دم و دستگاه ایدئولوژیک مسلط در بازتولید قدرت دولت و مناسبات آن نیز محسوب میشود و از طرفی مهمترین آن نیز به حساب می آید » . (علی محمدی ، امین ،علم / ایدئولوژی در نظرگاه لوئی آلتوسر ؛ جایگاه نظام آموزش در مناسبات قدرت ،فصل نامه سیاست ،شماره 13، بهار 1396،ص 96) از این منظر گریزی از این نیست که نظام آموزش را مهمترین نظام برای شناخت ، تولید معنا و تخصص بدانیم ولی مشکل از آن جا آغاز می شود که دم و دستگاه آموزش فقط به یک ابزار کاهش یابد . اینکه نظام های سیاسی از طریق نظام آموزش بخواهند سوژه های مطلوب خود را در مناسبات قدرت تولید کنند امری پذیرفته شده است ولی اینکه حد و مرز این تولید مشخص نباشد و دستگاه آموزش فقط به عنوان یک ابراز در نظر گرفته شود که باید از طریق سخنرانی و مستقیم سوژه هایش را تربیت کند منجر به واکنش های مختلفی خواهد شد . از جمله این نگاه ابزاری موجب می شود که محصولات دستگاه آموزش در برابر آنجه دستگاه آموزش می گوید مقاومت کنند .
فهم نادرست از دستگاه آموزش و این گمان که می توان با ابزارهایی مثل گزینش و بدون توجه به بافت و شرایط جامعه و تحولات جهانی و مسائل اقتصادی و اجتماعی از آموزش و پرورش بهره جست امری عبث است . این نگاه ابزاری به نهاد آموزش باعث شده است که کمتر به صحبتهای دانش آموزان توجه شود و نگاه آن ها مورد توجه قرار گیرد . فهم نادرست از نهاد مدرسه و نظام آموزشی منجر به این میشود که دستگاه آموزش به جای اینکه به تولید سوژه های مطلوب بپردازد تولید کننده نارضایتی باشد .

سخن پایانی : جهان های موازی:
در این یادداشت تلاش شده است که نسبت بین شرایط موجود و آموزش و پرورش مورد بررسی قرار گیرد و به پنج عامل مهمی که آموزش و پرورش در به وجود آمدن شرایط موجود نقش داشته است اشاره شود. بی عدالتی در نظام آموزشی عملا راه را برای آموزش با کیفیت و همگانی بسته است و تفکرات نئولیبرال نگاهی را به وجود میآورد که حس نادیده گرفته شدن را تشدید میکند.
گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک به تقویت گفتمان مقاومت میانجامد و نگاه منفی به آموزش مشارکت سیاسی در آموزش و پرورش منجر به این می شود که زمینه شکل گیری نگاه مشارکت محور از طریق انتخابات و حزب مسدود بشود. نگاه ابزاری به آموزش و پرورش نیز عملا آموزش و پرورش رابه نهاد تولید ناراضی تبدیل کرده است . بشیریه معتقد است گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک در اواخر دوران پهلوی تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی غلبه یافته است.
پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان که موج چهارم آن در سال 1402 به صورت غیررسمی منتشر شده است نیز نشان میدهد که علی رغم تلاشهای صورت گرفته و اهداف سند تحول ؛ بخش مهمی از دانشآموزان با آموزههای اساسی آموزش و پرورش همراهی ندارند.
در بخش دینداری پیمایش فوق و در پاسخ به این سوال که آیا دینداری به قلب پاک است، حتی اگر آدم نماز نخواند؟ 25 درصد کاملا موافق، 36.8 درصد موافق، 6.8 درصد نه موافق و نه مخالف، 21.4 درصد مخالف و 9.9 درصد کاملا مخالف بوده اند. به این ترتیب بیش از 50 درصد پاسخ دهندگان با گزاره فوق موافقت داشته اند. در سنین 15 تا 29 سال 29 درصد کاملا موافق، 39.5 درصد موافق، 9.1 درصد نه موافق و نه مخالف، 16 درصد موافق و 6.4 درصد کاملا موافق بوده اند. به این ترتیب 68.5 درصد سن 15 تا 29 سال با گزاره فوق موافقت داشتهاند. نمونه فوق به خوبی تضاد میان آموزههای آموزش و پرورش با تربیت شدگان آن را به خوبی نشان میدهد.

در توصیف شرایط موجود و آموزش و پرورش می توان گفت که آموزش و پرورش و واقعیتهای جامعه ایران در جهان موازی قرار دارند و ارتباط چندانی بین آن ها نیست .
نهاد آموزش و پرورش اهداف و برنامههایی را پی گیری میکند که با واقعیتهای موجود هم خوانی ندارند و واقعیت در مسیری است که دستگاه آموزش و پرورش کشور چندان اهمیتی به آن نمیدهد .
دستگاه آموزش و پرورش با ادامه زندگی در جهان موازی امکانی برای تغییر خود و دست زدن به تغییراتی که بتواند نقش موثری داشته باشد را از دست میدهد.
جهان های موازی باعث میشود آموزش و پرورش و مخاطبانش در فضاهای فکری جداگانه باشند . پیشگیری از تکرار حوادث تلخی همچون دی ماه 1404 نیازمند گفت و گوهای صریح است .
فقط آموزش و پرورش مسئول این حوادث نیست ولی آموزش و پرورش به عنوان یکی از مهم ترین دستگاه های فرهنگی کشور هم در این حوادث نقش دارد .این نقش را باید در سیاست ها و محتواهای نهاد آموزش و پرورش جست که به مواردی از آن ها اشاره شد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
هنوز آمار مستندی از تعداد دانش آموزان کشته شده در حوادث دی ماه در دست نیست و نهادهای رسمی به ویژه وزارت آموزش و پرورش همچنان در این رابطه سکوت کرده اند، اما شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان از کشتهشدن قریب 230 دانشآموز در این حوادث خبر میدهد.
گفته می شود؛ برخی از این قربانیان، بازمانده از تحصیل بودهاند و تنها در سن دانشآموزی قرار داشتند. اما این تجزیه و تحلیل ها ، چیزی از عمق فاجعه را کم نمی کند. اصلا چه فرقی می کند که دویست یا حتی بیست نفر؟ در حال تحصیل یا بازمانده از تحصیل؟ مهم این است که جای بچه ها باید به جای خیابان ، در مدرسه باشد تا هوشیار و بیدار بار آیند و بی دغدغه درس بخوانند.
مهم این است که ما باختیم! والا آیا دانش آموزان که در واقع همان نسل زد هستند ،ضد انقلاب هستند؟ آیا ضد دین اند؟ آیا ضد نظام اند آیا...این ها الزاما نیست اما پیداست که هست . اینها هر چه هستند، بچه ها و دست پروده های ما هستند.
ما که بیش از چهل و چند سال و با همه امکانات و چقدر ادعا، سودای تربیت دینی و اسلامی آنها را داشته ایم. این به راه دیگر رفتن آنها، نشان از سهل انگاری ما در سیاست های تربیتی دارد. در این که نه برنامه های پرورشی، نه حضور حوزه و بسیج در مدرسه، نه مانورهای نمادینی چون مجلس دانشآموزی و راهیان نور و راه پیمایی 13 آبان و ... نتوانستند دلشان را برباید.

آنها از بسیاری از خط قرمزهای ذهنیِ گذشتند و بسیار دورتر و جلوتر از ما ایستادند. در آن همه مدت که ما سرمان به دعوا با چپ و راست گرم بود و برای استکبار جهانی شاخ و شانه می کشیدیم و برخی در کار اختلاس و حیف و میل اموال عمومی بودند، قد کشیدن این نسل را ندیدیم؛ نسلی که می خواهد دیده شود و اثر گذار باشد. هر جا و به شیوه و قیمتی. بیشتر در فضای مجازی و اخیرا هم در فضای واقعی. بین همین درگیری های خیابانی. یکی از این مهارت ها، حق اعتراض و انتقاد است که باید ضرورت استفاده به موقع از آن برای آنها نهادینه شود قبل از آن که هر پرسشی به شورشی بدل شود
راستی که تماشای عکسهای شان، راه نفس را میبندد و آدم را از زنده ماندن شرمنده می سازد.
بسیاری از آنها خودشان تصمیم به حضور گرفته اند، برخی ناخواسته وارد شده اند، بعضی قضیه را یک بازی هیجانی فرض کرده و آن قدر جدی نمی دانسته اند .

برخی از سوی بسیاری فرصت طلبان دعوت و تحریک شده اند. دعوتی که البته غیراخلاقی و ناجوانمردانه است.
در هر حال، نقطه ضعفی از اداره و تدبیر ما دیده اند که به باور برخی از ما، همسو با براندازان و جاسوسان و منافقان و دیگران شده اند. با این حال، باز هم نهادهای مربوطه، مسئول جان و حفظ امنیت آنان حتی در خیابان هستند.
بچه ها برای کشته شدن ، آماده نیستند ، آنها هنوز قدرت تجربه و تحلیل بازی بزرگترها را ندارند، طفلی ها، فقط مثل گنجشک های اول صبح، شلوغ می کنند و می خواهند متفاوت باشند تا دیده شوند اما متنفر شدنشان را بزرگترها و دیگران یادشان می دهند.

باری، تا دیر نشده، بایید بچه ها را دریابیم و آنها را به مدرسه برگردانیم.
یادمان باشد؛ در همان حال که درب بازداشتگاهی را برای بچه ها باز می کنیم، داریم درب مدرسه ای را و شاید برای همیشه می بندیم. مدرسه ای که نمونه کوچکی از جامعه ای بزرگ است و قرار است در آن مهارت های زندگی تمرین شود.
یکی از این مهارت ها، حق اعتراض و انتقاد است که باید ضرورت استفاده به موقع از آن برای آنها نهادینه شود قبل از آن که هر پرسشی به شورشی بدل شود.
نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در واقع، آنچه شاهدش هستیم، شیطنت کودکانه نیست بلکه رفتاری ریاکارانه و مستکبرانه و ستمکارانه و شرورانه است که در فقدان متوازن مؤلفههای تربیت و در خلاء عناصر و بنمایههای ملموس معنویت شکل گرفته است. رفتاری که در فضای کاریِ غنی و فنّی و گیرا و دلپذیر و احترامآمیز هرگز مجال ظهور و بروز پیدا نمیکند.
کلاس کثیف و خدمات ضعیف و میز و صندلی شکسته و فضای فکری بسته و محیط فقرزدهٔ ورشکستهٔ وابسته به جیب اولیاء و آموزههای انتزاعی و ناملموس و بیثمر و شیوههای آموزشی رنجآور و اوضاع کسالتبار و معلمان فاقد منزلت و اقتدار نمیتوانند مفهوم احترام متقابل را به ذهن دانشآموزان خود تداعی کنند.
این است که هر روز شاهد کشمکشهای بیدلیل میان دانشآموزان و آزادی عمل افراد وقیح بدون ترس از مؤاخذه و تنبیه! و لِه شدن کرامت انسانی و خودنمایی بیشرمانهی وقاحت و خلاء معنویت در بوستان تربیت هستیم که بانی آن، دولت و وزارت شعارمحور است!
آقای وزیر!
تجلّی معنویّت در عالم انسانیّت، معطوف به انجام درست و دقیق مسئولیّت است.
اگر کسی سر در لاک تعبّد فرو برَد و در خلوت عبادت خزَد و به دعا و ندبه و نیایش و الحاح و التماس و استغاثه بپردازد و نسخهٔ اعتزال و اعتکاف برای دیگران بپیچد و آن را معنویت بپندارد اما به انجام رسالت و مسئولیّت قانونی و اجتماعی خود نکوشد و از سر و ته وظایف شغلی خود بزند و یا حق و حقوقی را از دیگران سلب نماید، خودبهخود از دایرهٔ مدنیّت -که همانا محل تعریف و تحقّق و تجلّی معنویّت است- خارج میشود... و خروج از دایرهٔ مدنیّت، یعنی سقوط از سطح تشکّل انسانی به سطوح فرودست و مرتبتی ماقبل انسانیّت!
به خاطر بسپاریم:

راه دستیابی به معنویّت در مدارس، فراهم کردن محیط غنی و نظیف و احترامآمیزِ مملوّ از فعالیّت در راستای حقیقتِ تربیت است و تزریق تصنّعی معنویّت به مدرسه با استمداد از روحانیت، اگر هم مصداق « آب در کوزه و گرد جهان گشتن » نباشد، شانه خالی کردن از بار مسئولیّت است. لطفاً رسالت و مسئولیّت خود را درست انجام دهید و عزّت و کرامت را به مدرسه برگردانید تا شاید، شاهد تجلّی معنویّت در مدارس باشیم.
تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.
لطفاً تخصیص نیروی خدماتی به مدارس فراموش نشود.
اینکه وزیر آموزش و پرورش، روحانیت را سفیر معنویت میپندارد و از آنها چشم یاری دارد و حضورشان در مدارس را نقطهٔ عطف در تعمیق ارتباط میان حوزههای علمیه و آموزشوپرورش میداند، نشانگر توجه وزیر به رویکرد تعاملی میان مدرسه و نهاد روحانیت است و استفاده از ظرفیتهای آن نهاد برای هموار کردن مسیر سعادت، خیلی هم پسندیده است. اما آیا مقام عالی وزارت جز موعظه و نصیحت، انتظار و توقع دیگری هم از روحانیت دارد؟ و آیا روحانیت به غیر از ابزار وعظ و خطابه و توصیه و نصیحت، چیزی دیگری در همیان دارد؟ و آیا موهبت دیگری جز آیه و حدیث و روایت، با خود به مدرسه میآورد؟
هرچند، طلب معنویت از نهادی خارج از نهاد تربیت، عیب نیست، اما نشانهٔ درماندگی در انجام رسالتیست که این نهاد بر عهده گرفته است.
تمنّای معنویّت از روحانیت، و یارگیری برای این منظور از نهادی بیرون از وادی تربیت، حامل این پیام است که آموزگاران -به عنوان متخصّصان تعلیم و تربیت- کفایت لازم برای تربیت دانشآموزان را ندارند اما این غیر قابل قبول است.
پس اشکال کار کجاست؟

مشکل اینجاست که ایشان یا درک درستی از مفهوم معنویت ندارد - همچنان که ممکن است مثل بسیاری دیگر، درک درستی از مفهوم تربیت نداشته باشد - و یا از استعمال توأم این دو واژه (معنویت و روحانیت) سود میبرد.
امیدوارم توضیحات زیر این مسئله را روشنتر سازد :
حقیقتِ معنویّت در عالم انسانیّت:
معنویّت در عالم انسانیّت اساساً نباید و نمیتواند چیزی جز سلوک خدمت به بشریّت باشد. بنیان رفتارهای اخلاقی را نیز می باید در همین تعبیر از مفهوم و مصداق معنویّت جُستوجو کرد.
در این تلقّی، همّت به انجام صحیح وظیفه و رسالت و مسئولیّت، همان پیمودن مسیر معنویّت است. قناعت افراد به حقّوق و حصّه و سهم طبیعی و قانونی خویش و خودداری از تعرّض به حقوق دیگران نیز نوعی رفتار معنویست.
با توجه به این رویکرد ؛ معنویّت، صرفاً با توسّل به عبادت و توهّّم برقراری ارتباط با عالم الوهیّت در خلوت، حاصل نمیشود بلکه در بستر جامعه با ادای تکلیف و با انجام تمام و کمال وظایفی که عرف و قانون برای انسان تعریف و تعیین کرده، آن هم تحت نظارتِ بدونِ غیبتِ ناظر وجدان، حاصل میگردد. یعنی؛ در عالم انسانیّت، انجام صحیح و بیکموکاستِ مسئولیّت و رسالت اجتماعیست که اهمیّت دارد نه ادای عبادت در کنج خلوت.
حتّی وجه شخصی معنویّت نیز در ارتباط با کارکردهای مدنی و اجتماعی آن قابل ارزشگذاریست.

ناگفته پیداست که واژهها نقش بزرگی در ترسیم سبک زندگی و تبیین وظایف و تعریف مسئولیّتها و توسعهٔ مهارتها و اعتلای فرهنگ و رشد عقل و باروری اندیشه و غنای گینجیهٔ دانش و شناخت الگوهای عالی اخلاقی و فهم ضرورت زیست اخلاقی و درک ضرورت درستکاری و تقویت پیوندهای اجتماعی و انتقال احساسات و ارتقای اسباب رفاه و آسایش و معاش و آرامش و صلح و دوستی و... دارند.
اما گاهی، جایگاه برخی از واژهها تا حد درک محدود افراد و تا سطح منافع و موقعیت شخصی یا گروهیِ کاربرانشان تقلیل مییابد و بدین سان واژهها از روحی که در کالبد دارند، تهی میگردند و از رسالتی که برای آن خلق شدهاند، جدا میافتند و کمکم به قالبها و کلیشههایی برای تحقق مقاصد مطلوب سودجویان تبدیل میشوند.
از این نظر، واژهها نیز همچون بسیاری از موهبتهای دیگر، همواره در معرض خطر و سوءاستفاده هستند و تقریباً هیچ واژهای که حامل مفهوم و کارکرد متعالیست، از دستبرد سودجویان در امان نمیماند.
واژهی « معنویت » یکی از همین واژههاست.
آقای وزیر
نسل امروز، معنا را در الفاظ و معنویت را در وعظ و خطابه و توصیه و نصیحت نمیجوید بلکه در داراییهای علمی، در تکنولوژی، در میان ابزار کار، در تجهیزاتِ روز دنیا، در صنعت، در فنّ و مهارت، در چالشهایی که اندیشه را بارور سازند و آنها را به وادی راهحلها رهنمون شوند، در ایدهها و راهحلهایی که گرهی از مشکلات زندگیشان بگشایند و برای گذر از رنجها یاریشان نمایند و در آموزههایی که در تولید رفاه و آرامش توانمندشان سازند و در پیشرفتهای جهانی سهیمشان کنند، میجویند.
تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.
لطفاً تجهیز مدارس فراموش نشود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، اخیراً چنین فرمودهاند: « حضور روحانیت در مدارس به رشد معنوی دانشآموزان یاری میرساند » .
او در فرازی دیگر از همین افاضات، برای nامین بار، از ضرورت توجه مدیران و معلمان به مسائل تربیتی و اقامهٔ نماز نیز سخن گفته است.
لازم است به ایشان -که علاقهمند تزریق معنویت به مدارس است- یادآوری شود که برخی از هنرستانها، هنرآموز/مربی ندارند. تقریباً هیچ مدرسهای کارگاه و آزمایشگاه ندارد. مسئولیت تدریس بسیاری از دروس در مقاطع مختلف تحصیلی به افراد غیرمتخصص سپرده میشود. برنامهٔ آموزشی و درسی همچنان تهی از محتوای مفید و پر از مطالب مخلّ و بیگانه با نیاز امروز و فردای دانشآموزان است! برخی از مدارس (و شاید هم بسیاری از آنها)، نیروی خدماتی/نظافت چی ندارند.
به راحتی قابل تصور است که؛ مدرسهای که در دو نوبت صبح و بعدازظهر، پذیرای بیش از هزار دانشآموز است، در فقدان نیروی خدماتیِ نظافت گر، چه جای چرکینی خواهد بود!
چنین مدرسهای -حتی اگر همهٔ دانشآموزانش مقید به رعایت نظافت در عالیترین درجهٔ ممکن باشند- هر روز نیاز به نظافت و گردگیری دارد.
اما کیست که نداند که دانشآموز ایرانی چه استعداد خارقالعادهای در تولید زباله و چه دستان توانمندی در ریختن و پراکندن پوسته و پسماند خوراکی و خرده کاغذ و انواعی دیگری از آشغالهای عجیب و غریب در زیر نیمکت و کف کلاس و پهنهٔ حیاط دارد؟!

جناب وزیر!
اولاً سیستمی که نزدیک به نیم قرن، خمار « تربیت » بوده و تمام ساحات و شئوناتش تحتالشعاع شعار نماز قرار داشته، نتواسته است دانشآموزی تربیت کند که برگههای دفترچههای خود را به زباله تبدیل نماید و پلاستیک و پوسته و پسماند خوراکیاش را زیر پایش نریزد و کلاس درسی و محوطهٔ مدرسه و محیط زندگیاش را با انواع زبالهها آلوده نسازد.
ثانیاً به همان میزان که دغدغهٔ نماز و راز و نیاز دانشآموزان را دارید و آن را روشنی بخش مسیر سعادت آنان میپندارید، ضرورت توجه به شأن و کرامت انسانی آنان و حفظ عزّت و حرمت فضای آموزشی را هم دریابید و نیروی خدماتی به مدارس اختصاص دهید تا اصل اخلاقی نظافت به حاشیه نرود و زندگی مدرسهای کودکان و نوجوانان در میان گرد و خاک و زباله سپری نگردد و حس زیبای تکریم شدن و ارزشمند بودن در ذهن و ضمیرشان نمیرد که این نیز، جزو فرایند تربیت و بخشی از مسیر سعادت است.

آقای وزیر!
اثر و پیامد حذف نیروی خدماتی از چارت سازمانی مدرسه، فقط انباشت زباله در کف کلاسهای درسی نیست بلکه بیحرمتی به ساحت آموزش و زندگی مدرسهای دانشآموزان و معلمان و دست کم گرفتن کرامت انسان است.

آقای وزیر!
فقدان نیروی خدماتیِ پایشگرِ پاکیزگی در یک مدرسهٔ پر جمعیت، علاوه بر تعطیلی امر نظافت و خدشه بر حرمت فضای تعلیم و تربیت و ضربه بر کرامت انسانی دانشآموز و معلم و مدیر و...، مصائب دیگری را هم رقم میزند. فراموش نکنیم که انسان و محیط اثر متقابل بر هم دارند.
حکایت زیر فقط نمونهٔ کوچکی از صدها رخداد عادی و معمولیِ متأثر از خلاء آموزهها و عناصر تربیتی در بوستان تربیت است:
زنگ تفریح است و به غیر از ۴-۵ نفر که در حال خروج از کلاساند، کسی داخل نمانده است. در خروجی کلاس با صحنهای مواجه میشوم که شوکه کننده است.
دو دانشآموز، که هر کدام در یک طرف چارچوب درب کلاس ایستادهاند، راه را بر یک دانشآموز کوچک اندام و نحیف و لاغر بستهاند. او در حالی که لقمهاش را به سینهاش میفشارد، اشک میریزد و تقلا میکند که از دست آنها خلاص شود.
یکی از دانشآموزانی که مانع خروج وی است، این جملهٔ وقیحانهٔ حرمتشکنانه را پی در پی تکرار میکند: « لیس بزن. زود باش لیس بزن » ! در حالی که سعی میکنم از دیدن آن وقاحت تب نکنم و متلاطم نشوم و خونسرد بمانم، آن دانشآموز را از تکرار آن الفاظ منع میکنم و در حالی که در تلاش برای نجات دانشآموز گریان از آن مخمصه هستم ؛ آن دو زورگو، از جایشان تکان نمیخورند و به رفتار و گفتار توهینآمیز خود ادامه میدهند! آنیکی میگوید: « این سفیر سلامت است. باید کلاس را تمیز کند »!... به این ترتیب، علت آن رفتار بیشرمانه معلوم میشود:

آن دانشآموز مظلوم، آدم مسئولیت پذیری هست که داوطلب شده به عنوان « سفیر سلامت » در طبقهٔ همکف با مسئولین مدرسه همکاری نماید. من واقعاً از شرح وظایف « سفیر سلامت » بیخبرم. ولی به احتمال نزدیک به یقین، گسترهٔ مسئولیت او در حد تبلیغ و تشویق و ترویج پاکیزگی ست. اما آن دو بیانصاف، طلبکارانه و البته؛ کاملاً قلدرمآبانه طرار وار راه را بر او بسته و یقهاش را گرفتهاند و با الفاظ ناپاک و رکیک تهدیدش میکنند که در زنگ تفریح، کلاس را نظافت کند!
در واقع، آنچه شاهدش هستیم، شیطنت کودکانه نیست بلکه رفتاری ریاکارانه و مستکبرانه و ستمکارانه و شرورانه است که در فقدان متوازن مؤلفههای تربیت و در خلاء عناصر و بنمایههای ملموس معنویت شکل گرفته است. رفتاری که در فضای کاریِ غنی و فنّی و گیرا و دلپذیر و احترامآمیز هرگز مجال ظهور و بروز پیدا نمیکند.
کلاس کثیف و خدمات ضعیف و میز و صندلی شکسته و فضای فکری بسته و محیط فقرزدهٔ ورشکستهٔ وابسته به جیب اولیاء و آموزههای انتزاعی و ناملموس و بیثمر و شیوههای آموزشی رنجآور و اوضاع کسالتبار و معلمان فاقد منزلت و اقتدار نمیتوانند مفهوم احترام متقابل را به ذهن دانشآموزان خود تداعی کنند.
این است که هر روز شاهد کشمکشهای بیدلیل میان دانشآموزان و آزادی عمل افراد وقیح بدون ترس از مؤاخذه و تنبیه! و له شدن کرامت انسانی و خودنمایی بیشرمانهی وقاحت و خلاء معنویت در بوستان تربیت هستیم که بانی آن، دولت و وزارت شعارمحور است!
آقای وزیر!
تجلّی معنویّت در عالم انسانیّت، معطوف به انجام درست و دقیق مسئولیّت است.
اگر کسی سر در لاک تعبّد فرو برَد و در خلوت عبادت خزَد و به دعا و ندبه و نیایش و الحاح و التماس و استغاثه بپردازد و نسخهٔ اعتزال و اعتکاف برای دیگران بپیچد و آن را معنویت بپندارد اما به انجام رسالت و مسئولیّت قانونی و اجتماعی خود نکوشد و از سر و ته وظایف شغلی خود بزند و یا حق و حقوقی را از دیگران سلب نماید، خودبهخود از دایرهٔ مدنیّت -که همانا محل تعریف و تحقّق و تجلّی معنویّت است- خارج میشود... و خروج از دایرهٔ مدنیّت، یعنی سقوط از سطح تشکّل انسانی به سطوح فرودست و مرتبتی ماقبل انسانیّت!

به خاطر بسپاریم:
راه دست یابی به معنویّت در مدارس، فراهم کردن محیط غنی و نظیف و احترامآمیزِ مملوّ از فعالیّت در راستای حقیقتِ تربیت است و تزریق تصنّعی معنویّت به مدرسه با استمداد از روحانیت، اگر هم مصداق « آب در کوزه و گرد جهان گشتن » نباشد، شانه خالی کردن از بار مسئولیّت است.
لطفاً رسالت و مسئولیّت خود را درست انجام دهید و عزّت و کرامت را به مدرسه برگردانید تا شاید، شاهد تجلّی معنویّت در مدارس باشیم.
تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.
لطفاً تخصیص نیروی خدماتی به مدارس فراموش نشود.
( ادامه دارد )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

« استان ما هم یکی از مسئولان آموزش و پرورش حرف هایی را زده . هم آمده به بهانه ی شاد بودن ، گفته که من اجازه نمی دم مراسم امام حسین و عاشورا و فاطمیه و این جور مسائلو مثلا در مدرسه برگزار کنند و این که از مساله حجاب و این ها هم بالاخره برخورد نادرستی داشته که موجب اعتراض بسیاری از خانواده ها شده .
به ایشون می گیم که با امام حسین درنیفته . این فکرهای غلط رو از سرش بیرون بکنه .
قلدرتر از تو رضاخان بودند .
بنده انتظار دارم که با این مسئولی که این چنین با این اسوه ی عزت و مقاومت ؛ امام حسین ... . حتما باید از این سمت برکنار بشه »
این ها بخشی از سخنان محمدباقر محمدی لائینی امام جمعه شهر ساری و نماینده ولی فقیه در استان مازندران است که بیان شده و در شبکه های اجتماعی فراگیر شده است . ( 1 )
متعاقب این اظهارات ؛ اخبار و شنیده ها از برکناری محمد ابراهیم تبار، مدیر اداره آموزش و پرورش بخش بندپی در بابل مازندران حکایت دارند هر چند در پرتال اداره کل آموزش و پرورش مازندران و اداره آموزش و پرورش بابل خبری در این زمینه منتشر نشده است .

نخستین مخاطب « صدای معلم » در این مورد ؛ اظهارات امام جمعه مازندران در مورد مدرسه و آموزش و پرورش است .
آقای « محمدباقر محمدی لائینی » !
محض اطلاع شما باید گفت که مدرسه جای عزاداری و اموری از این قبیل نیست .

مدرسه به عنوان مهم ترین و راهبردی ترین بخش آموزش و پرورش محلی برای آموزش مهارت های اساسی زندگی و حقوق شهروندی به دانش آموزان در یک فرآیند تعاملی میان ارکان و اضلاع آموزش است تا درک درست و واقع گرایانه ای از خود و پیرامون خویش داشته و در پیشرفت و تعالی جامعه ی خود کوشا باشند به جای آن که عنصری بی تفاوت ، بی سواد و یا کم سواد در جهان امروز باشند .
پرسش این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی آموزش ایران از امام جمعه استان مازندران به عنوان عالی ترین مقام دینی این استان آن است که شما در حوزه ی کاری خودتان تا چه میزان در دینی کردن دانش آموزان و باورهای آنان موثر بوده اید که نوک پیکان نقد و اعتراض را به سوی نهاد آموزش گرفته اید ؟

و در سطح بالاتر ؛
پرسش کلان آن که این همه نهادهای مذهبی و شرعی با نام های مختلف و بودجه ها و اعتبارات قابل توجه چقدر در میزان رشد باورهای دینی و مذهبی جامعه موثر بوده اند و آیا اساسا بودن و یا نبودن آنان تاثیری در وضعیت موجود دارد ؟
آیا این افراد و نهادهای دینی قرار است ناکامی های خود را در دینی کردن جامعه و مردم بر سر آموزش و پرورش خالی کرده و در امور آن دخالت کنند ؟
پرسش دیگر « صدای معلم » از نقش مدیر کل آموزش و پرورش استان مازندران و وزیر آموزش و پرورش در این گونه قضایاست .

این دو مقام مسئول نخست باید در مورد این قضیه مهم شفاف سازی کرده و پاسخ گو باشند .
همه باید بدانند که آموزش و تربیت یک نهاد تخصصی است و هر کسی به صرف مقام و موقعیت خود در هر سطح و مقامی نمی تواند و نباید در مورد آن اظهار نظر کرده و بدتر از همه در امور آن « دخالت » نماید .
پایان گزارش/
( 1 ) سخنان محمدباقر محمدی لائینی امام جمعه شهر ساری و نماینده ولی فقیه در استان مازندران :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چند روزی از این اظهار نظر معنادار وزیر آموزشوپرورش که گفتهاند: «در هر حوزهای که سردار رادان … من سرباز سردار رادان هستم… هر مأموریتی که ما در این حوزه مشترکاً میتوانیم انجام دهیم، در خدمتتان هستیم…» گذشته است.
حقیقتاً منتظر تکذیب، تحریف یا توضیح ماندم، اما اکنون هفته گرامی داشت مقام معلم است و چه چیزی مهمتر از پرداختن به این گفتمان از زوایای مختلف؛ من از زاویه خود به این موضوع خواهم پرداخت و از همه معلمان و اهالی قلم دعوت میکنم نظرات خود را از زوایای مختلف در اینباره منتشر کنند؛ امید که مقاومتی باشد در برابر عادیسازی چنین گفتمانی که گویی از پشتصحنه به تریبون عمومی کشیده شده است.
اما به جهت اینکه در شروع به فحوای کلام نپردازم، اول به سراغ متن تفاهمنامه میروم:
۱. مبهم بودن تقریباً تمام بندها و معانی، که جای تفسیر به رای در موقعیتهای مختلف را باز گذاشته است:

بگذارید خاطرهای بگویم: چندی پیش جهت اینکه بهعنوان مشاور در یکی از مدارس غیرانتفاعی اما مطرح شیراز مشغول به کار شوم، توسط پرسنل آن مدرسه گزینش شدم . مگر نه اینکه آموزشوپرورش مدعی پرورش متخصص (صاحبنظر) با گفتمان مدارا (تفکر انتقادی، گفت و گوی آزاد و احترام به تنوع) و در قدم اول حامی حقوق کودکان است و معتقد است همه چیز از راه آموزش باید بهبود یابد؟
یکی از پرسشگرها از من پرسید: «اگر اتفاقاتی مشابه سال ۱۴۰۱ در کلاس رخ بدهد چه کار میکنی؟»
بلافاصله پاسخ دادم: «من مشاور هستم یا پلیس؟» گفت: «معلوم است مشاور.» گفتم: «اجازه میدادم در کلاسم گفت و گو بین بچهها ادامه پیدا کند، نفر جلوی کلاس میآمد تا نظرات موافق و مخالف را بنویسد، سعی میکردم فضای انتقادی ایجاد کنم که همه بچهها جرات کنند ابراز نظر داشته باشند. امیدوارم در این فضا کار به ایده و فکر و راهکارهایی برسد…»؛ اساساً آمادگی شنیدن جواب صادقانه را نداشتند و پرسش را به نفر بعدی سپردند!

اما اگر به من میگفتند از زاویه پلیس بگو، حتماً قضیه فرق میکرد: تحریککننده را شناسایی میکردم، بقیه را تهدید میکردم، بچهها را از جمع شدن دور هم منع میکردم و…
مطابق با توصیهنامه مشترک ILO/UNESCO مصوب ۵ اکتبر ۱۹۶۶، ماده ۶۱: «حرفه معلمی باید از آزادی آکادمیک در انجام وظایف حرفهای برخوردار باشد؛ معلمان باید در انتخاب و تطبیق مواد و روشهای آموزشی نقش اساسی داشته باشند.»

حال سوال این است: اساس تعریف «امنیت»، «مراقبت»، «محافظت» و … چیست؟
۲. نگرانیهای طرح نظام مراقبتهای اجتماعی دانشآموزان (نماد)
در ماده ۲، بند ۵ آمده است: «همکاری در اجرای طرح نظام مراقبت اجتماعی دانشآموزان (نماد).»
اولا لازم است توضیح دهم طرح «نماد» چیست: در این طرح معلمان و مشاورین مدارس موظف شدهاند تکتک نشانههای رفتاری و خلقی دانشآموز را به محض نمود در این سامانه ثبت کنند. سال اول طرح با کندی و مقاومت زیاد مشاورین روبهرو شد که معتقد بودند نظامنامه اخلاقی آنها اجازه نمیدهد اطلاعات دانشآموزان را جز در موارد خاص همچون خطر آسیب رساندن به خود و دیگران در اختیار دیگران قرار دهند.

در جلسات مختلف وعده داده شد این اطلاعات فقط در دسترس مشاور و مرکز مشاوره آموزشوپرورش جهت مداخله بهموقع قرار میگیرد و هیچ ارگان دیگری به جزئیات آن دست نخواهد داشت. بعداً اعلام شد که طرح قرار است حمایت قضایی و بهزیستی و … را هم برای دانشآموزان فراهم کند که بهظاهر خبر بدی نیست اما نتیجتاً نگرانی اولیه و عدول از اصول حرفهای روانشناسی و ثبت اطلاعات دانشآموزان—که بعید هم نیست بهراحتی چندی بعد در اختیار هکرها قرار بگیرد—را دامن زده است.
حال در این تفاهمنامه به شکلی مبهم بهرهبرداری از این سامانه توسط نیروی انتظامی پیشبینی شده، که بهنظر بسیاری از همکاران، ادامه کار با این سامانه را دچار تردید میکند.
۳. نگرانی راجع به بدتر شدن وضعیت تحصیلی اتباع
در بخش (الف)، بند ۹ آمده است: «همکاری و تعامل در خصوص ایجاد زمینه مناسب آموزش برای دانشآموزان اتباع خارجی در مقاطع مختلف تحصیلی برای پیشگیری و کنترل جرایم و آسیبها.»
حدوداً پنج سال است بهصورت جدی و مستقیم هم در قالب ثبت و فعالیت یک NGO و هم در قالب رساله دکترای تخصصی خود با کودکان اتباع کار با هدف آموزش مشغولام. شهرهای ممنوعه برای حضور اتباع، شهرهای ممنوعه برای ثبتنام اتباع، مدارس ممنوعه برای اتباع، سهمیه اتباع، کارت اقامت ۱۰۰ و ۱۵۰ میلیونی برای ثبتنام اتباع و دهها مانع دیگر، هر ساله هزاران دانشآموز اتباع را از حداقل حق خود یعنی برخورداری از آموزش عمومی محروم میکند.
مشخصاً ورود نیروی انتظامی که طبیعتاً نگاهی امنیتی به این گروه از مهاجرین دارد، احتمالاً کار را برای آنها دشوارتر هم خواهد کرد و نگرانی فعالین این حوزه را دامن میزند.

۴. بندهای بدیهی و بهنظر نمایشی
در بخش (ب)، بند ۸ آمده است: «همکاری در پاکسازی محیط پیرامونی مراکز آموزشی، پرورشی و ورزشی در خصوص جمعآوری معتادین متجاهر، خردهفروشان مواد مخدر و اشاعهدهندگان ناهنجاریهای اجتماعی.»
بهنظر لازم به ذکر نیست که در قانون نیروی انتظامی و قانون مبارزه با مواد مخدر این وظایف ذاتی ذکر شده است و هماکنون برقرار و جاری است.
۵. الگوهای جهانی شکستخورده
چند سال پیش در یک متن به مدلهای شکستخورده پیشگیری از آسیبهای اجتماعی در دنیا پرداختم. یکی از این مدلها توسط نیروهای انتظامی و دادگستری در آمریکا اجرا شده بود، به این شکل:
آگاهیبخشی مستقیم، مثلاً اینکه نوجوانان بدانند عواقب مصرف مواد مخدر چه چیزهایی است یا بدانند اعتیاد قابل ترک کردن است؛ اما تحقیقات نشان میدهد اطلاعات به تنهایی رفتار را تغییر نمیدهد؛ اطلاعات مهم و ضروری است اما کافی نیست. یکی از بزرگترین پروژههای آگاهیبخشی به نام «D.A.R.E. program» در آمریکا اجرا شد که پس از تحقیقات، نتایج ناامیدکنندهای داشت و بیاعتمادی به نهادهای متولی را نیز افزایش داد.
اما بهنظر من سخنان وزیر به خودی خود جدای از متن تفاهم نامه قابل توجه و تعجب است!

اولاً باید یادآوری کرد که شما «من» نیستید، شما «وزیر» هستید؛ آن هم نه هر وزیری، وزیر آموزشوپرورش. ممکن است در ساحت فردی خود را سرباز کسی بدانید، اما چگونه میتوان معلم یا جایگاه تعلیم و تربیت را سرباز یک نهاد انتظامی دانست؟
«سرباز» به معنای فردی است که در ساختار سلسله مراتبی خدمت میکند و موظف به اطاعت بیچونوچرا از فرماندهان است.

مگر نه اینکه آموزشوپرورش مدعی پرورش متخصص (صاحبنظر) با گفتمان مدارا (تفکر انتقادی، گفت و گوی آزاد و احترام به تنوع) و در قدم اول حامی حقوق کودکان است و معتقد است همه چیز از راه آموزش باید بهبود یابد؟
مگر نه که به قول هایم گینات: «هر زندان تصویری فجیع از شکست نظام آموزشی است» و به قول نلسون ماندلا: «آموزش قدرتمندترین سلاحی است که میتوانید برای تغییر جهان استفاده کنید»؟
پس آن که برای برقراری نظم به دیگری نیازمند است، نیروی انتظامی است، نه آموزشوپرورش.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اخیراً سخنان وزیر آموزش و پرورش خطاب به فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر اینکه «ما سرباز شما هستیم» ؛ واکنشها و انتقادات گستردهای را در میان فرهنگیان و افکار عمومی به دنبال داشته است. این اظهار نظر، در نگاه نخست ممکن است از روی احترام و همکاری میان نهادها تلقی شود، اما از منظری ژرفتر، موجب تضعیف جایگاه نهاد تعلیم و تربیت در جامعه میشود.
فرهنگیان همواره در جامعه ما جایگاهی والا داشتهاند؛ چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: « مداد العلماء افضل من دماء الشهداء » ؛ یعنی مرکب قلم علما بر خون شهیدان برتری دارد. این حدیث شریف گویای ارزشی عمیق برای جایگاه علم، دانش و آموزش در فرهنگ ایرانی اسلامی است.
همچنین امام علی (ع) میر دانش و دانایی و عدالت و شجاعت در بیانی عمیق و دقیق میفرماید: « من علّمنی حرفاً فقد صیّرنی عبداً » ؛ یعنی هر کس به من حرفی بیاموزد، مرا بنده خود کرده است. این جمله نه تنها احترام به معلم را نشان میدهد، بلکه از تعهدی اخلاقی و انسانی نسبت به معلم و آموزش حکایت دارد.
وزیر آموزش و پرورش باید نماینده و مدافع این جایگاه رفیع باشد، نه آنکه آن را با تعابیری نظامی یا تابعانه تنزل دهد. اگرچه همکاری میان نهادهای حکومتی امری مرسوم و معمول است اما نوع واژگان و لحن سخن در جایگاه مسئول نهاد تعلیم و تربیت کشور باید با دقت، شأنیت و وقار و جامع الاطراف بودن همراه باشد.
انتظار میرود مسئولان حوزه آموزش و پرورش با درک عمیقتری از رسالت فرهنگی و تربیتی خود سخنانی الگوساز و ماندگاربیان کنند؛ چرا که هر واژه ایشان میتواند تأثیری عمیق بر نگرش جامعه به جایگاه معلم و آموزش داشته باشد.

آقای کاظمی وزیر محترم آموزش و پرورش
شما در جایگاه وارثان بلند آوازه و عالمان نیک سیرت این سرزمین هستید؛ جایگاه شما، جایگاه ایستادن در صف اندیشه است، نه در صف فرمان.
« سخن » آینهی اندیشه است؛ و این آینه را نباید به غبار تعارفات مرسوم سیاسی و گعدهای هیاتی آلوده ساخت.

معلمان از وزیری که جایگاه خود را به سربازی تقلیل دهد، نه دلگرم میشوند و نه دلخوش.
ساحت فرهنگ و نهاد تعلیم و تربیت بسی بزرگتر و ارزشمندتر از فروتنیِ مبهم و کوچکسازی و کوچک انگاری این نهاد والا مرتبه است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید