صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

تعریف و خصوصیات بازرس قبل از انقلاب و راهبر تعلیماتی یا آموزشی بعد از انقلاب در نظام آموزشی  از گذشته دور افرادی به عنوان بازرس وارد کلاس می شدند. وقتی محصل بودیم با ورود آنان به کلاس درس ،معلم و دانش آموز هر دو همانند یک تخته چوب خشک می شدیم صاف و بی حرکت. با چشمانی نگران و ترسان در تعقیب او . دهانمان از ترس خشک می شد.
فریاد بر پا بر جای مبصر ما را بیشتر می ترساند . پادگان ندیده ایم اما از حال و هوای آن در فیلم ها آگاهیم . معلم بیچاره پای تخته سبز میخکوب می شد . دقایق سنگینی بود و 5 - 10 دقیقه همانند یک عمر می گذشت. ما دانش آموزان به جز ترس چیزی از این بازدید نمی فهمیدیم . نگاه نگران چرخشی دانش آموزان القای این اصل را موجب می شد که معلمم درس دادن بَلد نیست بازرس اومده یادش بدهد!!
وقتی می رفت درست مثل راحت باش سربازان ، نفسی با صدای بلند می کشیدیم . صدای نفس هایمان با صدای جابه جا شدنمان کلاس را پُرجنب و جوش می ساخت.

تعریف و خصوصیات بازرس قبل از انقلاب و راهبر تعلیماتی یا آموزشی بعد از انقلاب در نظام آموزشی

ایام تحصیل گذشت و خود معلم شدیم . اوضاع فرقی نکرده بود باز همه آن ماجرا تجربه می شد. معلمین نیز همراه دانش آموزان یک شرایط رفلکسی از ترس دارند. خشکی آب دهان ، لرزش پاها و صدا ، نگرانی در انجام تدریس و.... این همه واکنش نتیجه سیاست های مدیران ماست. قصد پنهان اهداف آنان نیز همین است. کنترل از طریق ایجاد رعب و وحشت (کارکرد پنهان ) اما قصد آشکاری که معرفی می کنند کمک به حال آموزش و روش تدریس معلم است. (کارکرد آشکار) البته از نظر مسئولین ، از نظر ما برعکس این درست است.

راستی بازرس قبل از انقلاب و راهنمای بعد انقلاب و راهبر تعلیماتی یا آموزشی امروز چه کسی است؟

مدیران کلان ما در این جامعه برای کنترل از راه دور عوامل زیر دست و برای تلاش آنان جهت بهترین بودن که اثر مثبت برای تعالی جامعه خواهد داشت اقدام به خلق عناوین لرزه بر اندام اندازی می نمایند که کمترین سهمی در بهبود اوضاع آموزشی ندارند   راهبر آموزشی عنوان جدیدی است که بنا به ضروریاتی از سال تحصیلی 92-91 همزمان با ایجاد پایه ششم در دوره ابتدایی به وجود آمد. از جمله وظایف مهم راهبران آموزشی بازدید از کلاس های درس و نظارت بر آموزش معلمین ، شناخت و تشویق خلاقیت های همکاران ،
پیدا کردن مشکلات و تنگناهای آموزشی و تلاش در جهت رفع آنها با کمک اداره محترم و گروه های درسی است . همچنین پیگیری برای تشکیل کارگاه های آموزشی و آموزش های ضمن خدمت از وظایف اوست. راهبر به درخواست اداره برای بررسی مواردی که مستقیما با آموزش مربوط می شود انجام وظیفه می کند. گزارش راهبر با حضور مدیر مدرسه تهیه می گردد اما نیازی به تأیید او نیست و فرد راهبر مستقیما آن را به اداره ارسال می کند. برخی از راهبران چون قبلا مدیر بودند معلمان به آنها اعتماد نمی کنند یا چون سالها از کلاس دور
بوده اند او را شایسته راهبری نمی دانند اما هدف کلی ، شناسایی نکات مثبت و تقویت آن و کم رنگ کردن جنبه های ضعیف فعالیت همکار است.**

وظايف راهنمايان تعليماتی (آموزشی ):

1 ـ برنامه ‌ريزی آموزشی

نقد: تا جایی که به معلم مربوط است برنامه ریزی آموزشی یا طرح درسی وظیفه خود معلم است . یک معلم در قبال محتوا و حجم کتابی
که قرار است تدریس نماید با توجه به بودجه بندی زمان ، بایستی به هماهنگی و نظم در کارکردهایش بیندیشد.

2 ـ توسعه و تحقق برنامه‌های درسی

نقد: منظور از توسعه درسی چیست؟ یک معلم تا چه حدی مجاز به این امر است؟ زمان یا حیطه آموزش ، چنین اجازه ای به او می دهد؟ کلاس درس و مدرسه حریم آموزشی معلمان است و حضور نامحرمانی که با آنان همسو یا همفکر نیستند قداست این حریم را به خطر می اندازد. واقعیت را قبول کنیم راهنما یا راهبر و معلم در قبال هم گارد دفاعی به خود می گیرند ، یکی برای دفاع و دیگری برای حمله آماده می شود. اگر فرد راهبر یا راهنما ، همکاری ناشناس برای ما باشد به او اعتماد نمی کنیم و گوشه لبمان برای خندۀ صمیمیت شکوفا نمی شود.
یک راهبر چگونه می تواند در امر توسعه برنامه درسی دخالت نماید؟ مگر تحقق برنامه درسی وظیفه اصلی یک معلم نیست؟

3 ـ نظارت و هماهنگی

نقد: معلمان در کلاس درس از دو منظر دست و پا بسته اند: محدودیت زمانی ، محدودیت محتوایی . اگر انتخاب معلمان از کانال پرورش و تربیت تخصصی واقعی بگذرد و معلم واقعا معلم باشد به جای نظارت و هماهنگی خارج مدرسه ای ما شاهد هماهنگی ناشی از خود همکاران آن معلم بودیم. امر نظارت در سازمانی که اعتماد و همراهی در آن نیست دارای بار منفی است. گروه های آموزشی نیز در این مهم ناتوانند. نظارت و هماهنگی در یک سازمان نیازمند پذیرش اولیه از سوی نظارت شوندگان است. کدام معلم می پسندد چندین ناظر برای فعالیت خود داشته باشد؟ ما باید در تربیت معلم استاندارد بکوشیم نه در جهت تثبیت نظارت های چندگانه عمل نمائیم. ایراد مهم همان عدم برقراری ارتباط درست مابین همکارانی است که هم پایه یا هم رشته اند

4 ـ رهبری آموزشی

نقد: رهبر اصلی آموزشی خود معلم است. منتهی ما چون بال و پر او را هم از لحاظ کارکردی با جدایی پرورش از آموزش و هم از لحاظ منزلتی با زیر فقر نگه داشتن او ، شکسته ایم لذا مسئولین آموزش و پرورش به جای اتخاذ سیاست های راهبردی مؤثر برای حل دشواری
ناشی از سیاست هایشان ، به خلق داروغه هایی با عنوان رهبری آموزشی نموده اند ،که شرح وظایف و ماهیت وجودی آن برای یک معلم چراغی خاموش است.من معلم حق دارم بدانم کسی که به حریم کلاسم وارد می شود روی چه اصل و اساسی است و شرح وظایف رسمی او چیست؟ که اصولا این مراحل برای معلم روشن نمی گردد. یعنی اگر یک رهگذر معمولی هنرمند خوبی باشد می تواند اولیای مدرسه را به خوبی رنگ کند نه کارت شناسایی و نه آشنایی با سِمت، هیچکدام لازم نیست.

5 ـ ايجاد انگيزه

نقد: راهبران آموزشی یا هر نقش دیگر کنترل کننده معلم و امر تدریس ، عاملان حذف انگیزه یا انگیزش های درونی و بیرونی معلمان محسوب می شوند. آنان سهمی در ایجاد انگیزه یا ندارند یا خیلی کم اثر دارند.
ایجاد انگیزه نیاز به خمیرمایه تشویقی - حمایتی دارد. نیاز به پتانسیل تحریک توانایی ها دارد. انگیزش درونی یا بیرونی نیاز به دانش روانشناسی و علوم تربیتی دارد ؟ چند تن از این راهنمایان در چنین رشته هایی تحصیل کرده اند؟ یا همانند سرگروه های آموزشی صرفا برای این مهم انتخاب شده اند و بدون هر نوع کلاس آموزشی مشغول به کار هستند؟

تعریف و خصوصیات بازرس قبل از انقلاب و راهبر تعلیماتی یا آموزشی بعد از انقلاب در نظام آموزشی

به جای این همه عنوان شغلی می توانید دوستی و صمیمیت همکاران را بها بدهید فرهنگ همدلی و همفکری را تقویت نمائید تا چند همکار به اتفاق یکدیگر و با هم حل مشکل نمایند. معلمان ما با غرور شغلی خود ، وجود و معلومات خود را دست نیافتنی نموده اند . آنان خود را نمی شکنند تا یاد بگیرند یا یاد بدهند. دلیل امر مشخص است ایجاد رقابت منفی بین آنها یا انتخاب شاخص هایی برای رسیدن به شرایط برتر چون درصد قبولی ، جشنواره تدریس برتر ، طرح رتبه بندی و امتیازات فردی برتر نسبت به سایر همکاران جهت برخورداری از آن و ..... که همگی برای پنهان کردن محتوای روش تدریس یا شیوه های مؤثر در امر تدریس می باشد.

چرا افراد مسئول یا وزیر چنین طرح هایی برای فرهنگیان ترسیم می سازند؟ چون ما وقتی کودک و فرزند خانواده بودیم والدین از بالای
نوک دماغ به ما می نگریستند و دستور دهی و اطاعت از آنان را مطابق رسم و سنت گذشتگان می دانستند ، لذا کارکرد والدین همراه و
کنار فرزندان با مشورت و همفکری یا نظر پرسی ، نبوده است . والدین در نقطه مقابل فرزندان ،آنان را مجبور به فرمانبری نموده و برای
ایجاد آرامش در منزل یا برای انجام حیطه های وظیفه ای فرزند چون کمک کردن در کار منزل یا خرید یا درس خواندن و...... شیوه مرسوم رقابتی – ستیزه جویی را رواج داده اند. ما با این روش آنان را گه گاهی مجبور به دروغ گویی یا پنهان سازی واقعیت یا حقه و حیله زدن وادار نموده ایم. و امروز همان فرزند ، مدیر یا مسئول و وزیر گردیده است و او بهترین روش مدیریتی را ایجاد رقابت ستیزه جویانه یا منفی بین کارمندان می داند چون در چنین سیستم فکری ، جامعه پذیر گردیده است و ارزش های اِعمال شده بر او از سوی تمامی نهادهای اجتماعی در جهت چینش بهترین و برترین ، معنا یافته است.

می توانستیم به جای این دردنامه کهن ، فرزندان خود را به همکاری در انجام امور دعوت کنیم یا با جلسات صمیمانه و مهربانه آنان را ساعاتی برای مشورت در کنار اعضای خانواده با یکدیگر بنشانیم یا گذشت و فداکاری برای اعضای خانواده را آموزش می دادیم. چون اگر او این فعالیت های مؤثر در تربیت درست را در محیط خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی فرا نگیرد در جامعه بزرگ تر هرگز معجزه ای صورت نخواهد گرفت. برای همین ویژگی هایی چون همدلی و همراهی و همفکری را در بین خود غائب می بینیم ، چون چنین ارزش هایی در وجود ما درونی نشده است.
لذا مدیران کلان ما در این جامعه برای کنترل از راه دور عوامل زیر دست و برای تلاش آنان جهت بهترین بودن که اثر مثبت برای تعالی جامعه خواهد داشت اقدام به خلق عناوین لرزه بر اندام اندازی می نمایند که کمترین سهمی در بهبود اوضاع آموزشی ندارند.

از جمله ایرادات دیگر می توان به موارد زیر اشاره نمود:

ایراد دیگر تداخل نقش هاست. در یک مدرسه هم راهنماست هم راهبر آموزشی و هم سرگروه ، همه این ها را می توان در یک نقش جمع نمود.

ایراد دیگر نبود شرح وظایف معین یا عدم معرفی آن به زیر مجموعه می باشد، من باید از وظایف یک راهبر آموزشی آگاهی داشته باشم تا
در حیطه های غیر قانونی انجام وظایف او مجبور به همکاری نباشم یا موارد همکاری را بشناسم.

ایراد مهم همان عدم برقراری ارتباط درست مابین همکارانی است که هم پایه یا هم رشته اند . در زمان تدریس ما این نیز تجربه می شد
حال را نمی دانم ، اما به لحاظ همان روش اشتباه تربیتی ، تبادل افکار یا انتقال تجربه از سوی همکاران با عدم اعتماد و خباثت توأم بود.
دو نهاد خانواده و مدرسه به عنوان نهادهای زیربنایی و بزرگ اثر گذار بر تربیت فردی ( شخصیت فردی ) و بر تربیت اجتماعی ( شخصیت اجتماعی ) کودکان بایستی به همسویی و اصلاح شیوه تربیتی خود بپردازند. یعنی اصلاح فرهنگی بهترین روش در جهت پیشبرد اهداف آموزشی و تربیتی است نه خلق هراز چندگاهی نقش های بازرسی و نظارتی و کنترلی.

معلمان ما با غرور شغلی خود ، وجود و معلومات خود را دست نیافتنی نموده اند . آنان خود را نمی شکنند تا یاد بگیرند یا یاد بدهند   به جای اختراع نقش هایی مشابه برای ادعای بهبود کیفیت و کمیت آموزشی ، بیائیم تا تربیت کودکان خانه و مدرسه را اعتلای فرهنگی ببخشیم و روح همکاری ، همراهی ، مشورت و احترام به آرای دیگران را به آنان فرا دهیم . برای پیشبرد اهداف آموزشی شدیدا به فعالیت های همه جانبه فرهنگی نه صرفا در بُعد مذهبی بلکه در سایر ابعاد یعنی هنر و موسیقی و آداب و سنن و رسوم و ارزش ها و هنجارها و...... نیازمندیم. ما از فرهنگ کشور بسیار غافلیم.
به وجود آوردن تعامل اجتماعی بر اساس فعالیت های مشارکتی که خود کنترل می باشد و نیازی به فردی خارج از محیط مدرسه جهت کیفیت بخشی آموزشی یا تبادل تجربیات نیست. من معلم باید شهامت پرسش کردن از همکار را داشته باشم ، قبل از دانش آموز باید من معلم درک کنم که نمی دانم و نیاز به پرسیدن دارم ، ندانستن عیب نیست ، نپرسیدن و در جهل مرکب ماندن عار است.

همکار مهربان و فهیمم :

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

**استفاده شده از وبلاگ ولی عبدی پور دبیر مطالعات اجتماعی شهرستان ماکو با عنوان "راهبر آموزشی همان معلم راهنما نیست ".


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه - نرگس کارگری/

در مدرسه پروین اعتصامی و صدای معلم

" به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر

که هر که در صف باغ است صاحب هنریست

بنفشه مژدهٔ نوروز می دهد ما را

شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست

به جز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است

بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست

جواب داد که من نیز صاحب هنرم

درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست

میان آتشم و هیچگه نمیسوزم

هماره بر سرم از جور آسمان شرریست

علامت خطر است این قبای خون آلود

هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست

بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد

بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست"

پروین اعتصامی

 

پروین اعتصامی از پیروان «جریان تلفیقی» است. مضامین و معانی اشعار پروین، توصیف‌کنندهٔ دلبستگی عمیق وی به پدر، استعداد و شوق فراوان او به آموختن دانش، روحیهٔ ظلم‌ستیزی و مخالفت با ستم و ستمگران و حمایت و ابراز همدلی و همدردی با محرومان و ستم‌دیدگان است.

اشعار پروین اغلب از حوادث و اتفاقات شخصی و اجتماعی خالی‌اند.

در میان اشعار او، شعری وجود ندارد که با کمک آن بتوان صراحتاً شخص شاعر را شناخت.

شعر پروین از دیدگاه طرز بیان مفاهیم و معانی، بیشتر به صورت «مناظره» و «سؤال و جواب» است.

در مدرسه پروین اعتصامی و صدای معلم

در دیوان او بیش از هفتاد نمونه مناظره آمده که وی را از این لحاظ در میان شاعران فارسی برجسته ساخته‌است. این مناظره‌ها نه تنها میان انسان‌ها و جانوران و گیاهان، بلکه میان انواع اشیاء – از قبیل سوزن و نخ – نیز اتفاق می‌افتد.

پروین در بیان مقاصد خود از هنرهای «شخصیت‌بخشی» و «تخیل» و «تمثیل»، با شیوایی کم‌نظیری استفادهٔ بسیار کرده‌است.وقتی یک زن باشی و بخواهی افکار و اندیشه هایی که داری را به جهان ثابت کنی باید بیش از اندازه هنرمند باشی .
من به پروین اعتصامی افتخار می کنم که تا این حد برای اعتلای فرهنگ مردان و زنان این کشور تلاش کرده است.
بیست و پنجم اسفند زاد روزت مبارک باشد بانوی ایرانی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در معرفی کتاب

گروه رسانه/ استفان هاوکینگ،فردی که در سیصدمین سالگرد مرگ گالیله به دنیا آمده بود (8  ژانویه سال ۱۹۴۲ ) ، صبح امروز (14 مارس 2018) و در سالگرد تولد آلبرت اینشتین درگذشت.

 سخنان مشهور استیون هاوکینگ:

 اگر فقط یک نظریه واحد برای همه‌چیز وجود داشته باشد، مجموعه‌ای از قوانین و معادلات است؛ ولی با روش معمول علم که ساختن یک الگوی ریاضی است نمی‌توان به این سؤال پاسخ داد که چرا  جهان هستی باید برای توصیف یک معادله به وجود آمده باشد. چرا تمام نظام هستی باید به خودشان زحمت به وجود آمدن داده باشند؟
 در تمام زندگی‌ام، مجذوب پرسش‌های بزرگی بوده‌ام که آدمی با آن‌ها روبه رو است و تلاش کرده‌ام پاسخی علمی برای آن‌ها پیدا کنم. اگر شما هم مثل من به ستارگان نگاه می‌کردید و سعی می‌کردید مفهوم آنچه می‌بینید، درک کنید؛ شما هم از خود می‌پرسیدید که واقعاً دلیل هستی این دنیا چیست؟
 * علم ثابت کرده است که جهان‌های مختلفی می‌توانند از «هیچ» به وجود آمده باشند. این بستگی به شانس ما دارد که در کدام جهان قرار گرفته باشیم!
*  تمام تاریخ علم به تشخیص تدریجی این امر گذشته است که گرچه حوادث به شیوه دلخواه ما اتفاق نمی‌افتند؛ ولی همه آن‌ها منعکس‌کننده یک نظم خاص هستند.
* ما باید در جست و جوی بیشترین ارزش اعمالمان باشیم.
* بزرگ‌ترین دشمن دانش، جهل نیست بلکه توهم دانایی است.
* هوش واقعی، توانایی سازگاری با تغییرات است.
*  معلوم نیست که باهوش بودن برای همیشه یک ارزش باقی بماند.
این اتلاف وقت است که از ناتوانیم عصبانی باشم. همه باید با زندگی کنار بیایند و من در این زمینه کارم را بد انجام نداده‌ام. مردم نمی‌توانند وقت خود را به این اختصاص دهند که چرا همیشه خشمگین یا در حال گله و شکایت هستید.
* زندگی هرقدر دشوار به نظر برسد، بازهم کاری هست که شما بتوانید در آن موفق باشید.
*  حالا همه ما به اینترنت وصل هستیم، مانند سلول‌های عصبی درون مغزی بسیار بزرگ.  
کار کردن به زندگی شما معنا و هدف می‌دهد، زندگی بدون کار پوچ و بی‌معنی است.
*  حتی اگر زمانی مشخص شود که سفر در زمان امری غیر ممکن است، مهم این است که ما دلیل آن را بفهمیم.
مردمی که به آی‌کیو خود افتخار می‌کنند، در نهایت بازنده می‌شوند.
*  گذشته نیز مانند آینده، پدیده‌ای نامتناهی است و فقط می‌تواند به‌عنوان طیفی از احتمالات شناخته شود. ( 1 )

منتشرشده در معرفی کتاب

گروه رسانه- نرگس کارگری/

معرفی کتاب در صدای معلم لیلی و مجنون حکیم نظامی گنجه ای

این روزها ارزش محبت و علاقه کم شده است.اگر این روند ادامه پیدا کند ممکن است مهر و دوستی جایش را کاملا به دشمنی و نفرت بدهد و آن روز زندگی کردن در این کره خاکی سخت و غیر ممکن خواهد بود.
به کودکانمان عشق و دوستی پاک را مرتبا یادآور شویم و بهترین طریقه آموزش آن همدلی و ابراز صحیح آن در محیط خانه و مدرسه خواهد بود.بچه ها آنچه را به چشم ببینند راحت تر لمس می کنند.
از هم اکنون هم می توانیم در رفتارمان تحول ایجاد کنیم.


بیست و یکم اسفندماه روز بزرگداشت نظامی_گنجوی شاعرِ پرآوازه ی پارسی را گرامی می داریم.
به این مناسبت امیدوارم یادآوری کتاب زیبای لیلی و مجنون او برای همگان جذاب باشد.

لیلی و مجنون سومین منظومه نظامی است که بیش از 4000 بیت دارد و موضوع آن عشق مجنون به لیلی که عشق توام با عفت است. نظامی این اثر را نیز همانند سایر آثارش می ستاید و آن را بحر روان لقب می دهد. هم زیبایی ظاهر و هم غنای باطن اش را ستوده و می گوید که تاکنون کسی چنین اثری خلق نکرده است.داستان لیلی و مجنون در ادبیات جهان نمونه های فراوانی دارد اما نظامی گنجوی بود که با آن منظومه خواندنی اش داستان را به این اسم جاویدان کرد و اسم مجنون را به عنوان نماد عشق دبیرستانی و بدون هیچ خواسته ای، بر سر زبان ها انداخت.
 بعدها تعداد زیادی از شاعران فارسی و عرب زبان هم روایت خودشان از این زوج را تعریف کردند که منظومه های جامی و امیرخسرو دهلوی ، منظومه ترکی محمد فضولی و همینطور نمایشنامه احمد شوقی مصری از همه معروف تر هستند.
 شهرت لیلی و مجنون در جهان بسیار زیاد است خوب است کودکان ما هم با آنان آشنا شوند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در معرفی کتاب
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

سامانه انتصاب مدیران

تهران

منتشرشده در نامه های دریافتی
شنبه, 19 اسفند 1396 18:36

تعلیم و تربیت از منظر کانت

تعلیم و تربیت از منظر کانت

كانت مى گويد متأسفانه يكى از مفاسدى كه در جامعه ما وجود دارد اين است كه اطفال را براى اينكه «سازگارى هر چه بيشتر با وضع موجود» پيدا كنند پرورش مى دهند ولى اصلا چنين منظورى صحيح نيست بلكه «بهبود بخشيدن به وضع موجود» بايد هدف تربيت باشد. يعنى بايد بچه ها را طورى پرورش داد كه وقتى بزرگ شدند اين وضع موجود جامعه را بهتر كنند نه اينكه خودشان را با وضع موجود هماهنگ و همرنگ سازند كه در نهايت مثل ما شوند.

پدر و مادرى موفقند كه بچه ها را براى اينكه بهتر ازخودشان شوند تربيت مى كنند نه براى اينكه مثل خودشان شوند.

كانت مى گويد:« پرورش مناسب پرورشى است كه عطف توجه به حال ندارد بلكه به آينده دارد.» سخن كانت نظير آن مطلبى است كه از حضرت على بن ابيطالب نقل شده كه بچه هاى خود را براى زمانِ خودتان تربيت نكنيد بلكه براى زمان آتى تربيت كنيد.

تعلیم و تربیت از منظر کانت  نكته ديگر در باب آموزش و پرورش از ديدگاه كانت، نظر او در باب آموزش است. كانت مى گويد اهداف آموزش هم زودگذرتر از پرورش است و هم تخصصى تر از پرورش. وقتى ما اطفال خود را پرورش مى دهيم، ايشان را از آن جهت كه مى خواهند انسان باشند پرورش مى دهيم ولى آموزش از آن جهت كه انسان شوند در موردشان صورت نمى گيرد بلكه از آن جهت كه مهندس شوند، پزشك شوند، معلم شوند، پل بسازند و... مى آموزند. از اين نظر است كه آموزش، تخصصى است يعنى انسان براى انسانيت طرف نيست بلكه براى اين است كه فرد بتواند فلان حرفه خاص را بلد باشد. پس پرورش براى همه انسانها لازم است ولى آموزش ويژه هر فردى متناسب با خواست شغلى اوست.

نكته ديگر اينكه آموزش زودگذر است; يعنى جامعه وقتى تطور پيدا كرد آموزش هايش هم به سرعت متطور و متغير مى شود ولى پرورش اينگونه نيست; پرورش به غايت قصوايى نظر دارد كه گويا فوق اين تطورات اجتماعى است، او مى خواهد انسان درست كند و انسان را در هر زمانى بايد با يك لوازم خاصى بپرورد، لذا پرورش ديرگذرتر از آموزش است. ولى در عين حال، كانت مى گويد: با اينكه آموزش بايد تخصصى باشد ولى بايد جنبه هرمى خودش را حفظ كند. يعنى در سالهاى ابتدايى ما بايد از هر رشته علمى يكسرى معلوماتى به بچه ها ياد دهيم، علوم تجربى، علوم فلسفى، علوم تاريخى و بعد آهسته آهسته اين دامنه را تنگ تر كنيم و يك علوم خاص ترى ـ وابسته به آن شغل و حرفه اى كه فرد مى خواهد انتخاب كند ـ ياد دهيم و به اين ترتيب اين دامنه تنگ تر و تنگ تر شود تا در نهايت براى آن شغل يك تعليم خاصى داشته باشيم. ما بايد به صورت هرمى آموزش دهيم تا اينكه بچه در هر سنّى اگر از آموزشهاى بيشتر محروم شد، لااقل در آن مقدار كارائى داشته باشد. آموزشها بايد هر چه تخصصى تر مى شوند تعداد آنها كمتر شود ولى آن علومى كه باقى مى مانند به صورت عمقى ترى ياد گرفته شوند.

در عين حال، در اين مدت نبايد به گونه اى آموزش داد كه فضل فروشى در بچه ها افزايش و رواج پيدا كند.

كانت مى گويد متأسفانه در نظام تعليم و تربيت ما، وضع چنين است كه الفاظ و اصطلاحات زياد است و اينها فقط به درد بازارگرمى و فضل فروشى مى خورد. به اعتقاد او، از هر علمى يك مقدار دقيقش را ياد بدهيد ولى زياد وارد الفاظ و اصطلاحاتش نشويد كه اينها به درد لفّاظى مى خورند و بس. از هر علمى يك محدوده كم ولى عمقى و دقيق ياد دهيد.

نكته مهمى كه در كتاب تعليم و تربيت كانت وجود دارد آن فضائل اخلاقى است كه در پرورش بايد در بچه ها رسوخ داده شود. او راه رسوخ كردن آن را هم بيان كرده است. يكى از نكاتى كه او مى گويد اين است كه از اول به بچه ها نگوييد:« دروغ نگوييد چون خدا گفته است دروغ نبايد گفت»; چون اگر بعداً براى او از لحاظ فلسفى درباره وجود خدا مشكلاتى پيش آمد و شك كرد كه خدا وجود دارد يا نه يكباره اخلاقش هم فرو مى ريزد، چون تا به حال راست مى گفت براى اينكه معتقد بود خدا وجود دارد و خدا گفته است، حالا كه معلوم شد خدا وجود ندارد پس نبايد راست هم بگويد.

نبايد به گونه اى آموزش داد كه فضل فروشى در بچه ها افزايش و رواج پيدا كند  كانت مى گويد عكس آن را بگوييد:«راست بگوييد چون راست گفتن براى انسان خوب است و خدا هر چه را كه براى انسان خوب است امر كرده است.» اگر روزى برايش معلوم شد كه خدا وجود ندارد باز آن مطلب اصلى سرجاى خودش باقى مانده است. يعنى حسن راست گفتن را متوقف بر وجود خدا نكنيد كه اگر شكى در وجود خدا پديد آمد در حسن راستگويى هم شك حاصل آيد، بلكه بگوييد راست گفتن و... از آن رو كه انسان هستيم بايد انجام دهيم چه خدا باشد و چه خدا نباشد. اما متدينان مى گويند خدايى وجود دارد كه او هم گفته است اين كارها را انجام دهيد. اگر مطابق اعتقاد كانت بگوييد، اگر روزى از دين بيرون رفت، از اخلاق بيرون نمى  رود.

مصطفی ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 3،صفحه 134

منتشرشده در معرفی کتاب

گروه گزارش/

گاهی اوقات وقتی انسان به اسم رشته ای فکر می کند مطلب را بسیار ساده می انگارد و مانند خیاطی، یاد نخ و سوزن و مقداری پارچه که پوشش را برای .انسان به ارمغان می آورد اما هنگامی که به صفت پوشاک فکر می کنید یا به انواع مدهای روز ایران و جهان می اندیشید و یا زمانی که رنگ ها و طرح های متفاوت را به دقت بررسی می کنید متوجه پیچیدگی های تولید و بازاریابی و رقابت سنگین کشورها می شوید. تاثیرات فرهنگی لباس، نگاه اجتماعی مردمان یک کشور به طرح لباس و بحث مد و مدگرایی جزء اساسی ترین مطالب این صفت است ... ( 1 )

به نظر می رسد هنر و زیرمجموعه های مرتبط با آن مانند « طراحی و دوخت » جایگاه چندانی در نظام آموزشی و حتی آموزش عالی ایران ندارد .

مسائل فرهنگی و چالش های مختلف دست به دست هم داده و موجب شده است تا دانش آموزان اکثرا نتوانند در کانال استعداد و علاقه خود از طریق هدایت تحصیلی راهی برای آینده شغلی خود پیدا کنند .

« فرانک مسیح پور » فارغ التحصیل هنرستان سوره  است .

او در حال حاضر  مدیر بخش فشن و طراحی دانشگاه آبراهام لینکلن ( Abraham Lincoln University )  را بر عهده دارد .

مسیح پور در گفت و گویی با نشریه تریبیون ( 2 ) نظرات خود را بیان کرده است .

منتشرشده در گفت و شنود

معرفی کتاب کودک من چگونه نابغه می شود

مولف : توماس آرمسترانگ

مترجم : ترانه بهبهانی

در روزهای اخیر اخبار ضد و نقیض از "حذف آزمون برای ورود به مدارس سمپاد" خیلی از اولیا را خوشحال و برخی را ناراحت کرده است. ولی چیزی که باید برای همه مورد توجه ویژه باشد آن است که همه کودکان سزاوار "نابغه شدن" هستند و اولیا و مربیان می توانند آن ها را در این راه یاری کنند.  

کودکان ذاتا و با شادی به دنبال جذب علم هستند و چنانچه در محیط مناسبی پرورش یابند – محیطی که ما آن را " محیط فراگیری مثبت " نامیده ایم – جاذبه ی آن ها نسبت به علم رو به فزونی خواهد رفت. مشکل ما آن جاست که در فرهنگ ما تحمیل و اجبار در سیستم آموزشی حکم فرماست که سد راه پرورش قدرت ذاتی کودک برای فراگیری می باشد.

فراگیری به صورت طبیعی همانند نفس کشیدن ، غذا خوردن و خوابیدن ، برای کودکان ، مهم است. پس بیایید آن ها را از این احتیاج حیاتی محروم نکنیم!

کتابی که معرفی می شود برای گروه های زیر می تواند مفید واقع شود :

باری تمام اولیایی که مایلند به فرزندانشان کمک کنند تا موقعیت را احساس کرده و توانایی های خود را بشناسند . بنابراین : اگر می خواهید استعدادهای ذاتی فرزندان خود را پرورش دهید و برنامه ای خلاق برای سالهای قبل از دبستان فرزندان خود داشته باشید این کتاب را بخوانید.

چنانچه احساس می کنید فرزندتان در یادگیری ضعف دارد و نمی دانید تا چه حد فرزندتان را برای فراگیری تحت فشار قرار دهید می توانید از نکات این کتاب کمک بگیرید.

اغلب اولیا به دلیل شاغل بودن و مشکلات ریز و درشت زندگی، درگیر مسائل تحصیلی فرزندان خود قرار نمی گیرند خوب است از تجارب مفید آموزشی این کتاب در اوقات فراغت و هنگام تعطیلات برای بهبود شرایط استفاده کنید.

امیدوارم این کتاب به اولیا کمک کند تا بیش از گذشته نسبت به روش فراگیری فرزندانشان علاقه مند شوند و انگیزه هایی در آن ها ایجاد کند که خانه را کانونی برای فراگیری در آورند. چنین کانونی در مقام مقایسه از اهمیت بالاتری نسبت به مدرسه برخوردار است.

شایان ذکر است که این کتاب برای والدین کودکان 3 تا 12 سال تدوین شده است ، اما اولیا نوزادان و نوجوانانی که در دوران حساس بلوغ را می گذرانند نیز می توانند از توصیه ها و فعالیت های پیشنهادی این کتاب استفاده کنند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در معرفی کتاب

چالش های آموزش زبان انگلیسی  اهم چالش‌های آموزش زبان انگلیسی در مدارس ایران از دیدگاه این نگارنده عبارتند از:


1. مدیران مدارس
2. ادارات آموزش و پرورش
3. اولیای دانش آموزان
4. خود دانش آموزان
5. سایر دبیران زبان انگلیسی
6. سایر همکاران سایر رشته‌ها‌


برخی مدیران که به مدیران بخشنامه‌ای نیز معروفند، جهت اجرای هر آنچه از جانب اداره، بخشنامه می‌شود، آن قدر وقت آموزشی را در مراسم مختلف صبحگاحی، مناسبتی، انجمن اولیا و مربیان و... می‌گیرند که فرصت لازم و شایسته و درخور به دروسی همچون زبان انگلیسی که هم ارزشیابی شفاهی دارند و هم کتبی، اختصاص نمی‌یابد. ادارات آموزش و پرورش هم به دلیل خرده فرمایشات فراوان در قالب بخشنامه‌ها‌و تقاضای پاسخگویی و انجام تمام آنها در قالب طرح‌ها‌ی کارشناسی نشده و در راستای صرفا بروکراسی اداری، همچون طرح تعالی مدارس که معلمان باید طبق سرفصل‌های مدون وزارتی هم تدریس کنند و هم امتحان بگیرند و هم در پایان هر ماه یک نمره داشته باشند که به دفتر مدرسه اراذه کنند، بیشترین مزاحمت را برای وقت آموزش ومعلمان ایجاد می‌کنند.


برخی از اولیا نیز تازه بعد از گرفتن کارنامه راه مدرسه را انگار به خاطر می‌آورند و وقتی هم سر کله‌شان پیدا شد، شروع می‌کنند با عصبانیت سخن گفتن و انتقاد معلمان که چرا دخترم، چرا پسرم نمره کم آورده و مقصر معلم است که درس نداده و حالا که فرزندم نمره نیاورده نیاز به کلاس خصوصی دارد و اصرار که خود معلم مدرسه تدریس خصوصی کند به فرزندشان و باور هم نمی‌کنند معلمی همچون این خود من، هرگز برای دانش‌آموزان خودم در، مدرسه، کلاس خصوصی نمی‌گذارم و مخلص کلام اینکه راضی کردن تمام اولیا تقریبا غیر ممکن می‌کند.

چالش های آموزش زبان انگلیسی

خود دانش آموزان هم که از، اول نیمسال معمولا سر به هوا و درس نخوان هستند و تازه کارنامه که گرفتند یادشان می‌آید اینجا مدرسه است؛ قوانینی دارد، او آمده تا درس بخواند نه اینکه تنها سوهان روح معلم باشد همانجا که گاهی با دعوا کردن و کتک کاری با بغل دستی‌اش و رد و بدل کردن کلمات خلاف ادب در حضور معلم، حتی در مدارس دخترانه، بسیار رنج آور و ناراحت کننده جلوه می‌کنند.


همکار هم رشته هم بیش از سه گروه قبلی قلبت را به درد می‌آورد هنگامی که در کم اهمیت ترین مواردی که تو به مدیر گوشزد می‌کنی باید انجام دهی، طبق بخشنامه و او پشت حرفت را نمی‌گیرد، و در پایان در دفتر مدرسه که می‌نشینی تا گلویی تازه کنی و گپ و گفت‌وگو با دوست و همکار، خانم معلم عزیز داشته باشی حرفی ندارد به جز حرف خرید و... تو از شدت تنهایی سرت را با بخشنامه‌ها گرم می‌کنی و با کتاب انگلیسی ات و مشتاقانه آماده نواخته شدن زنگ برای دوباره بودن با بچه‌های ایران و صد البته در فکر بازنشستگی پیش از موعد!

روزنامه آفتاب یزد


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور