گروه رسانه/

« صادق زیباکلام » استاد دانشگاه و کنش گر اجتماعی و سیاسی در کانال تلگرامی خود به مناسبت روز معلم نوشت :
" روز معلم را به همه معلمین و همکاران دانشگاهیام تبریک عرض میکنم.
همانطور که برای کارگران کشورم آرزو کردم، برای معلمین ایران هم آرزو مینمایم که بالاخره بعد از یکصد سال بتوانند از حق داشتن تشکلهای صنفی مستقل از حکومت برخوردار شوند.
این روز را بالاخص به معلمین گرفتار تبریک گفته و در برابر آنان سر تعظیم فرود میآورم.
پایان پیام/

رسم است که هر ساله همزمان با سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری روز معلم را گرامی می داریم ، یقینا اختصاص چنین روزی برای بزرگداشت معلمان سنتی ارزشمند و فرصتی مناسب برای اندیشیدن دوباره به آموزش,آموزشگر و آموزگار است .
بعید می دانم کسی از بین ما باشد که در مقام والای معلم و آموزگار شک داشته باشد ، در این یادداشت شاید انتظار برود که من هم چند کلامی را در ستایش معلم و مقام معلم به رشته ی تحریر درآورم لیکن رخصت دهید که از این بخش نه به خاطر کم اهمیت بودنش بلکه به دلیل تکراری بودنش گذر نمایم و به این بهانه تنها گوشه ای از مشکلات و دغدغه های مدیران مدارس در رابطه با نبود و ناکافی بودن سرانه مدارس که البته آن هم جدید نیست تکرار نمایم .
کمبود سرانه ای که شان ، ارزش و اعتبار مدیران را به حاشیه رانده است
به هیچ وجه از نگاه افراطی در این زمینه سخن نمی گویم و برای رد کردن از این نوع نگاه به ذکر یک واقعیت عینی اشاره می کنم.
همین چند روز پیش بود که به صورت اتفاقی با مدیر یکی از دبیرستان های شهرمان برخورد کردم .
از قضا مشغول مکالمه تلفنی با اولیا یکی از دانش آموزان بود ، او از اوضاع نامناسب مالی و سرانه ناکافی دم می زد که جوابگوی خرید مایحتاج مدرسه نیست .صحبتهایش آن قدر ملتمسانه بود که ولی آن دانش آموز را راضی و مجاب به خرید یک بسته کاغذ آچار برای آموزشگاه تحت تصدی اش کرد.
پس از اتمام مکالمه تلفنی پای صحبت هایش نشستم . او می گفت در سال تحصیلی ۹۷\٩٨حتی یک ریال از سرانه آموزشی به حساب مدرسه ام واریز نشده است ، مکثی کردم و از او پرسیدم پس مدارس چگونه اداره می شوند ؟
او که دل پری داشت و در حالی که بغض گلویش را گرفته بود گفت نبود سرانه و اوضاع وخیم آموزش و پرورش شان و مقام فرهنگی بودنم را خدشه دار کرد تا جایی که مجبور شدم پیش دانش آموز و خانواده اش دست گدایی دراز کنم . از این درد و دلهایش به هم ریختم و یاد به اصطلاح اصل سی ام قانون اساسی افتادم که دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ی ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل و تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی به صورت رایگان گسترش دهد .
متاسفانه آنچه در قانون اساسی مبنی بر رایگان بود وسایل و تحصیلات عالی تاکید شده فرسنگ ها فاصله گرفته ایم و عملی شدن این اصل گویا محلی از اعراب ندارد .

جناب مدیر ، مدیر کل و وزیر آموزش و پرورش !
تا چه زمانی مدارس باید به حال خود رها شوند؟
چرا چشم یک مدیر باید به جیب اولیا دانش آموزانی دوخته شود که برای رفع نیازهای اولیه خودشان مانده اند ؟
گویا فاتحه ی آموزش و پرورش خیلی وقت است که خوانده شده است !
بیش از این ارزش و اعتبار فرهنگی بودنمان را لگدمال نکنید !
بهتر از به جای بزرگداشت و تعریف و تمجیدهایتان از معلم این همه کمبود ، نارسایی و دغدغه را مد نطر داشته باشید.
امیدوارم دیگر هیچ گاه شاهد چنین مشکلاتی نباشیم .
خیلی خودمونی روز معلم را به تک تک دلسوزان تعلیم و تربیت تبریک می گویم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/

امروز به دعوت « شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران » جمعی از معلمان با تجمع در برابر ادارات آموزش و پرورش ضمن گرامی داشت روز معلم اعتراض خود را نسبت به کم توجهی مسئولان در مورد مطالبات و حقوق قانونی خود ابراز داشتند .
از دلایل این تجمع عدم نگرش علمی به آموزش و پرورش، عدم عدالت آموزشی، نه به خصوصی سازی مدارس، بی توجهی به آموزش رایگان، بی توجهی به مدارس فرسوده، عدم اجرای اصول قانون اساسی مرتبط با آموزش و پرورش و ... عنوان شده است .
این تجمع ساعت 10 صبح آغاز گردید .
به گفته این شورا ، در تجمع تهران محمد تقی فلاحی دبیر کل کانون صنفی معلمان و رسول بداغی از اعضای کانون صنفی معلمان بازداشت شده اند .
پایان پیام/

زمان را بود بهلولی خردمند
مبارک نام بودش راغب پند
به صحرا شد سلامی کرد او را
که ای بهلول ده پندی مرا چند
چسان باید کنم من زندگانی
به دور از معصیت باشم نه در بند
که از نفسی که دارم من بنالم
چنان سرکش دلا درگیر یک اند
جوابی داد بهلول ای مبارک
خودم درمانده سرگردان دلا خند
مرا گر بود عقلی لا که مجنون
پذیرا کی کنی دیوانه گویند
برو از دیگری پرس این حقایق
گزین کن دیگری گوید تو را پند
نه جانا حرف حق دیوانه گوید
بگو اصرار کردم پند شد قند
بیاموزم تو را پندی خردمند
به اربع شرط باشد تا که پیوند
برایت لا نویسند تا گناهی
به هر یک شرط باید کرد ترفند
نخست آن گه بکردی چون گناهی
نباید خورد روزی را تو یک چند
مروت نیست جانا لا که انصاف
خوری روزی خلافی ای برومند
دوم شرطش که در مُلک خدایی
گناهی لا نه بر خود لا به خویشوند
دوم مشکل تر آمد سخت جانا
که هر جا مُلک یزدان هان خداوند
سوم پندی بگویم گوش کن جان
چو کردی هر گناهی هان نبینند
بگفت مشکل تر آمد این بدان هان
که ناظر حاضر آمد جان دلبند
نه منصف رزق او خواهی خوری خوش
که در ملکش خلافی ای تو فرزند
توانی افکنی مرگی به تاخیر
نشاید کرد جانا رخت بر بند
چسان من می توانم لا گناهی
ندارم چاره ای رختی بیفکند
بباید ترک جانا هر گناهی
که از عمرت بگیری بهره گیرند
میفکن کار فردایت به فردا
چه دانی روز رستاخیز مانند
شرایط را پذیرفتم خردمند
نصیحت را بگو جانا گلو بند
که هر کاری کنی راضی خداوند
که هر چیزی بگویی گو بگویند
نصایح از امامی گفت بهلول
خوشا انسان گرفت پندی از این بند

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

خشم یک واکنش طبیعی نسبت به اشتباهی است که دیگران مرتکب شده اندو راهی است برای انتقال حس مورد بیعدالتی واقع شدن.
با توجه به این اصل روانشناسی، معلمان صبور ایران زمین ، گونه های زیاد نابرابری و بی عدالتی را در زمینه های حقوقی، آموزشی و اجتماعی شاهد هستند.
بی عدالتی درمورد حقوقی –که رنج های بسیاری هم بر دوششان گذاشته است- آن قدر ملموس هست که نیاز به هیچ مصداق و توضیحی ندارد.
اما نابرابری آموزشی هم سال هاست که آزرده اشان کرده و این آزردگی روز افزون وقتی به آمار شاخص های جهانی می نگرند و می بیند که شاخص نابرابری های جهانی آموزش در ایران 37/3 درصد ،در کشورهای همطراز در منطقه 18/3درصد و در کشورهای توسعه یافته 7/2 درصد است؛ آزردگی اش دوچندان می شوند و چون نمی توانند بی تفاوت باشند هم چنان خشم و رنج خود را پنهان می کنند.
و وقتی ناهنجاری های بسیار اجتماعی را در جامعه ی خود می ببینند و ریشه ی بسیاری از آنها را در نامناسب و نادرست بودن نظام آموزشی می بینند؛ باز به آزردگی و خشم پنهان آنها افزوده می شود؛ بنابراین در روزهایی که باید به مناسبت گرامیداشت مقام معلم ، برای معلمان به شادی و جشن بگذرد؛ به اعتراض و آشکار شدن خشم پنهان می گذرد آن هم به امید کاستن از نابرابری ها و بی عدالتی ها.
امیدواریم و دعا می کنیم که مسئولان (اجرایی و امنیتی) کشور اگر نمی توانند عوامل ایجاد کننده ی حس بی عدالتی و زمینه های خشم پنهان معلمان صبور و گرانقدر کشور عزیزمان را برطرف کنند، حرمت و شان آنها را آن طور که شایسته هست رعایت کنند و در برخورد با اعتراضات صنفی معلمان، صبر و شکیبایی بیشری از خود نشان دهند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

آموزش و پرورش با توجه به بالا بودن بهره هوشی کودکان نسل امروز، رسانههای جدید و ارتباطات اجتماعی دیگر نمیتواند براساس ساختار قدیمی و کهنه حرکت کند و باید در بهکارگیری شیوههای نوین آموزشی پیشتاز باشد. روشهای نوین تدریس و امکانات آموزشی ازجمله مواردی است که باید در هر مرکز آموزشیای مورد توجه قرار گیرد؛ موضوعی که در کشور ما کمتر به آن توجه میشود. پایهگذار هویت حرفهای معلمها میتواند قانون نظام معلمی باشد تا این شغل نیز مانند حِرَف دیگر جایگاه واقعی خود را در جامعه بازیابد؛ نظامی که صلاحیتهایشان را احصاء کند تا با ارزیابی و به روزآوری شدن از سایر مشاغل کمی متمایز شود. اما اکنون این هویت حرفهای تعریف نشده
پتانسیل نوآوری فراهم نیست
علی پورسلیمان یکی از معلمهای باسابقه آموزش و پرورش در مورد شیوه تدریس در مدارس میگوید:«برخلاف تبلیغاتی که مسئولان در مورد مدارس هوشمند و تکنولوژیهای مرتبط با آن دارند و تغییرات ظاهریای که نسبت به گذشته انجام گرفته است، معتقدم هنوز در کالبد سیستم آموزشی کشور تحول خاصی صورت نگرفته. شیوه آموزشی در مدارس همچنان به سبک گذشته است چون آموزشهایی که به معلمها داده میشود تغییر چندانی نکردهاست.»
وی که مدیر صدای معلم نیز هست اعتقاد دارد زمانی میتوان از معلم انتظار تغییر روش داشت که قبل از ورود به چرخه و فرایند آموزش، خود تحت آموزش قراربگیرد و این روند حین خدمت نیز ادامه پیدا کند تا روشهای آموزش او به روز شود.
پورسلیمان عوامل دیگری را نیز در این عدم تغییر و تحول دخیل میداند؛ «دانشگاه فرهنگیان که منبع و مولد اصلی برای تزریق نیرو به آموزش و پرورش است پتانسیل لازم برای تربیت معلمان تحولخواه، خلاق و آشنا به شیوههای نوین آموزشی را ندارد. وزارت آموزش و پرورش نیز خیلی نمیتواند در زمینه به روزآوری معلمانی که از این طریق وارد پروسه آموزش میشوند نوآوری داشته باشد. از سویی نیز مدارس ما با کمبود بودجه و اعتبارات روبهرو هستند و نمیتوانند در ارائه بستههای نوین آموزشی به دانشآموزان موفق باشند. تراکم محصلان در یک کلاس نیز از بحثهای مفصل و دامنهداری است که آموزش و پرورش بدون توجه به استانداردهای آموزشی و از روی عمد این کار را انجام میدهد. قطعا در چنین فضایی نمیتوان انتظار نوآوری خاصی را از سوی معلم داشت تا روش تدریسی پویایی را در این محیط پیاده کند. بنابراین این شرایط معلم را به درجهای میرساند که فقط بتواند کلاس را ساکت نگهدارد و مبصری کند.»

دانشآموزانی هویتگریز
زمانی که سیستمهای آموزشی سعی در ارتقا و به روز رسانی نکنند چه تأثیراتی روی نسلی که مدام تحتتأثیر تکنولوژیها و فناوریهای پیشرفته جهانی است خواهند گذاشت؟ چه هویتی در انتظار نسلی است که در معرض هجوم اطلاعاتی قرار دارد؟
کارشناس باسابقه حوزه آموزش و پرورش میگوید:«خانواده و مدرسه، 2 نهاد مهم و ایفاکنندگان نقش اصلی در تربیت و پرورش فرزندانی هستند که قرار است در آینده با هویت شکل گرفته خود در جایگاه یک شهروند نقشهای مهمی را برعهده بگیرند. اما زمانی که ایندو نهاد نیازهای کودک و نوجوان را بهدرستی درک و مرتفع نکنند او به ناچار سعی میکند آموزشهای مورد نیازش را از طریق کانالهای دیگر کسب کند که معمولا نیز بهصورت مخفیانه انجام میگیرد. بنابراین از سیستم معیوب خانواده و مدرسه میتواند دانشآموزانی هویت گریز یا بدون هویت بیرون بیاید که فاقد آموزشهای لازم و کاربردی هستند و منجر به تولید ناهنجاریهای بیشماری خواهند شد که نمونههای زیادی از آن را در جامعه امروز شاهدیم».

تحول بنیادین با نظرسنجی از معلمها
سیستم آموزشی ما نیاز جدی به بازنگری در محتوا و پوسته آموزشی دارد. پورسلیمان میگوید:«اراده خاصی از سوی نهادها در بخشهای سیاستگذاری آموزش و پرورش دیده نمیشود و مسئولان ما تنها رسالت خود را در اجرای سند تحول بنیادین خلاصه کردهاند. درحالیکه این سند به دلایل مختلف قابلیت اجرا ندارد و با گذشت 5سال از این طرح نیاز به بازنگری مجدد و تغییر دارد. اما هنوز هم مسئولان به این سند به چشم نسخه شفابخش حل مشکلات نظام آموزشی و نارساییهای آن مینگرند. اما اگر بخواهد تحولی در نظام آموزشی آینده رخ دهد و در سند تحول بنیادین تغییراتی ایجاد شود باید از معلمها نظرخواهی و نظرسنجی شود».
وی همچنین به سهم بودجه در ایجاد نارساییهای تحول آموزشی هم اشاره میکند و ادامه میدهد:«بخش اعظمی از نارساییها مربوط به تغییر نکردن سهمآموزشو پرورش از بودجه عمومی در سالهای گذشته است. سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی از سال2010 تا 2017 هیچ تغییری نکرده است. درحالیکه کشورهای آسیایی مانند عربستان و کرهجنوبی این سهم را افزایش دادهاند اما در کشور ما تابعی از اقتصاد کلان است که در مواقعی حتی کاهش نیز پیدا کرده است». از سیستم معیوب خانواده و مدرسه میتواند دانشآموزانی هویت گریز یا بدون هویت بیرون بیاید که فاقد آموزشهای لازم و کاربردی هستند و منجر به تولید ناهنجاریهای بیشماری خواهند شد که نمونههای زیادی از آن را در جامعه امروز شاهدیم
معلمها؛ فاقد هویت حرفهای
نقصان در کارکرد نهاد مدرسه و در سطح بالاتر آموزش و پرورش موجب شده در جامعه ما نگاه نو یا به روزی نسبت به جایگاه معلمها وجود نداشته باشد.
مدیر صدای معلم میگوید:«زمانی که دانشآموزان برای برطرف کردن نیازهای آموزشی به نهادهای خارج از مدرسه روی آوردهاند نشان میدهد برنامهریزیها و سیاستگذاریها در این زمینه مشکلدار است. ما باید برای این قشر یک هویت حرفهای تعریف کنیم؛ چیزی که در سند تحول بنیادین هم به آن اشاره شده اما تاکنون مسئولان سخنی در موردش نگفتهاند. دستاندرکاران نظام آموزشی متصورند اگر رتبهبندی معلمان را اجرا کنند مشکلات حل میشود. درحالیکه پایهگذار هویت حرفهای معلمها میتواند قانون نظام معلمی باشد تا این شغل نیز مانند حِرَف دیگر جایگاه واقعی خود را در جامعه بازیابد؛ نظامی که صلاحیتهایشان را احصاء کند تا با ارزیابی و به روزآوری شدن از سایر مشاغل کمی متمایز شود. اما اکنون این هویت حرفهای تعریف نشده. بهعنوان مثال کسی که سرباز معلم میشود و بدون حتی ذرهای آموزش اولیه راهی کلاس درس برای تدریس میشود، قطعا نمیتواند نگاه جامعه به معلمها را فاخر و ممتاز کند. اگر افرادی که معلم هستند از نخبگان جامعه نباشند نمیتوانند جایگاه این شغل را ارتقا دهند و نتیجه آن میشود که امروزه معلم شدن جزو آرزوهای دور دست نیست که فرد را برای دستیابی به آن با سختی و چالشهای متعدد مواجه کند».
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ گفت و گوی صدای معلم با محمد اعتدادی مدیر کل آموزش و پرورش استان اصفهان در تاریخ پنچ شنبه یکم اردیبهشت ماه در دفتر کار ایشان انجام شد .
نمایندگان صدای معلم در این گفت و گوی یک ساعته نرگس کارگری ، حمید قاسمی و کرامت رنجبر دستیانی بودند.
بخش پایانی این پرسش و پاسخ را می خوانیم .
گروه اخبار/

به گزارش مرکز هماهنگی، ارتباطات و حوزه وزارتی آموزشوپرورش، سید محمد بطحایی در پیامی به مناسبت هفته گرامیداشت مقام معلم، با اشاره به اینکه اوضاع اجتماعی و آسیبهای آن ما را به این نکته بسیار مهم معطوف خواهد کرد که جامعه کنونی ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند «تَسرّی خِرَد» و «تسلّط اخلاق» در آحادِ خود است، تأکید کرد که این مهم زمانی تحقق مییابد که همگان، از عامّهی مردم گرفته تا عموم نهادهای فرهنگی و فرهنگساز و نیز سایر دستگاههای اجرایی کشور برای ساحت ارزشمند تعلیم و تربیت و جایگاه ارجمند معلّم و مربّی، فراتر از آیینها و آییننامهها و فزونتر از عادات رسمی و غیررسمی شأن و منزلت قائل شده، در مسیر صَعب، اما سبزی گام برداریم که مقولهی خطیر آموزشوپرورش و تعمیق همهجانبهی آن به «گفتمان ملّی» و توسعهی کمّی و کیفی نهادِ آن به «مطالبهی ملّی» تبدیل شود.
متن پیام وزیر آموزشوپرورش به مناسبت «هفته گرامیداشت مقام معلم» به شرح زیر است:
«به نام اوّل معلّم عالم»
در میان فصول سال، «بهار» فصل شعر و شکوفه است؛ و در میانهی بهار و دریکی از اردیبهشتیترین روزهای سال، روزی نمادین رخنمایی میکند که در تقویم یادها و خاطرهها بهگونهای نقش میبندد که مزیّن به زینت علم و منوّر به نور معلّم است.
بار دیگر خورشید رخشان «دوازدهم اردیبهشت» با تمام آرایههای بهاریاش طلوع میکند تا صحیفهی سبز معرفت با نسیم نور ورق خورد؛ و تمام ایرانیان ایمانی در هر جای و جایگاهی که هستند، دانش و بینش خود را وامدار سعی و صبر معلمان و مربیان خویش دانسته، در چنین ایّامِ اعیاد گونهای بهپاس مساعی آسمانی این قشر فهیم و فرهیخته به پا میخیزند و با شور و شعوری شگرف، «آیین پاسداشت معلّم و معلّمی» را به پا میدارند.
چه نیکوست که در فرخنده «روز معلّم» که نام و نشان از اسمورسم «علّامهی شهید، مرتضی مطهری» (ره) دارد، این مهم را مجدد معنا بخشیم و از خِردورزی، دینمداری، آزاداندیشی، عدالتخواهی، امیدآفرینی و اخلاقگرایی او بهعنوان یک «معلّمِ مُصلح»، بیاموزیم و بیاموزانیم.
نیمنگاهی به اوضاع اجتماعی و آسیبهای آن ما را به این نکتهی بسیار مهم معطوف خواهد کرد که جامعهی کنونی ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند «تَسرّی خِرَد» و «تسلّط اخلاق» در آحادِ خود است.
و بهیقین این مهم زمانی تحقق مییابد که همگان، از عامّهی مردم گرفته تا عموم نهادهای فرهنگی و فرهنگساز و نیز سایر دستگاههای اجرایی کشور برای ساحت ارزشمند تعلیم و تربیت و جایگاه ارجمند معلّم و مربّی، فراتر از آیینها و آییننامهها و فزونتر از عادات رسمی و غیررسمی شأن و منزلت قائل شده، در مسیر صَعب، اما سبزی گام برداریم که مقولهی خطیر آموزشوپرورش و تعمیق همهجانبهی آن به «گفتمان ملّی» و توسعهی کمّی و کیفی نهادِ آن به «مطالبهی ملّی» تبدیل شود.
اینجانب همانگونه که در برنامههای تقدیمی خود به مجلس شورای اسلامی اعلام داشتهام، بر این باورم که توسعه و تعالی آموزشوپرورش جز در سایهی تعامل همهجانبهی مردم و حاکمیت و «تقسیمکار ملّی» محقق نخواهد شد و نیز تأمین انگیزهمندی و شرایط مناسب و رضایت شغلی معلمان که دولت تدبیر و امید هماره مجدّانه به دنبال تحقّق آن بوده و هست، از مهمترین شاخصهای موفقیت و پیشرفت آموزشوپرورش است.
در پایان امید آن دارم در سالی که از سوی رهبر فرزانهی انقلاب به نام «رونق تولید» نامگذاری شده است، در سایهسار همدلی، همزبانی و همیاری تمامی هموطنان عزیز، بهویژه شما آموزگاران، دبیران، مربیان و مدیران ساعی و صبور و نیز حضور زنده و ارزندهیتان در تمامی عرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، بهویژه در عرصهی سرنوشتساز «انتخابات اسفند سال جاری»، بار دیگر شاهد تبلور بلوغ سیاسی و تجلّی نبوغ اجتماعی ایرانیان همیشه سربلند در تعمیق و توسعهی عنصر حیاتبخش و سعادت آفرین «مردمسالاری دینی» باشیم.
سید محمد بطحایی
وزیر آموزش و پرورش

شاید نامگذاری روزی خاص برای فراموش شدگان اصلی یک جامعه ، بی معناترین چیز باشد. بودن و دیده نشدن معلمان در این جامعه با تعیین روزی خاص جهت بزرگداشت و یا نکوداشت و یا گرامی داشت و.... یک ظرفی خالی است که همانند جملات جا خالی ، می توان با توجه به میل و اختیار خود آن را پر کرد. یعنی یک مقوله ای بی هویت که چیزی بیشتر از درستی یک جمله ارزش چندانی ندارد. تصور کنید به کودک سه سالۀ خود نکتۀ مهم و حسّاسی را می خواهید آموزش دهید و او گوش نمی دهد و یا یاد نمی گیرد و یا با لجبازی نمی خواهد دقت کند تا یاد بگیرد. داستان ما معلمان در این جامعه هم عین همین قصۀ کودک سه ساله است. در این جامعه هیچ کس نمی خواهد درک کند که فاکتورهای دردمندی فرهنگیان چیست ؟ یا مسئولان اصلا به حکایت دردمندی آنان گوش فرا نمی دهند ، و یا با لجبازی نمی خواهند روی خواسته های آنان دقیق شوند تا درک کنند و آنها را حل و فصل نمایند. در یک تعریف کوتاهی از معلم در این جامعه می توان گفت : بن بست انتخاب شغل ، معلمی است.

در جامعه ای که عدالت نیست و تبعیض در هر بُعدی غوغا می کند ، اصولا تَر و خشک با هم می سوزند. کسانی که از سر ناچاری و با بی میلی معلم شده اند و سی چهل درصد مابقی که با طرح و برنامۀ قبلی و با اشتیاق دوران کودکی و نوجوانی خود معلمی را پیشۀ خود ساخته اند ، آنان نیز با محرومیت از حقوق شغلی و فردی ، می سوزند و دیگر توان و پتانسیل ساختن را ندارند. از یک سو شور و شوق رفتن به مدرسه را داری تا در شرح وظایف خود غرق شوی و لذت معنوی ترا مباح سازد که گویی به زیارت خانۀ خدا رفته ای و یا حس و حال کسی را داری که با تاختن بر دل دشمن ، عشق و هوس شهادت دارد . از سویی دیگر دنیای نادانسته های دانش آموزان در هر سنی با آغاز حرکت و کلام تو ، رنگ دانایی به خود می گیرد. او سرچشمۀ معرفت است برای کسی که عاشق آموختن است. هر چند که امروز با سیاست های نپخته و یا شتاب زدۀ وزارت آموزش و پرورش که مسندنشینان آن کمتر سزوار تکیه زدن بر آن را دارند ، این عشق باریکه ای نحیف و شکننده گردیده است و با برون افکنی مسئولان خرد و کلان همۀ گناه ها به پای فضای مجازی انداخته می شود ، اما نقش تخریبی خانواده و مدرسه در این مهم را نمی توان نادیده گرفت. حاکمیت یک بحران اخلاقی و رفتاری و آموزشی .

دیروز ترجیح محرومان این سرزمین هم توسط والدین و هم فرزندان ، سعی و کوشش برای طی طریق آموزش رسمی و پا گذاشتن به دانشگاه و رسیدن به مَسندی بود که محرومیت زُدای زندگی خود و خانواده اش باشد ، اما امروز آنان نیز از سلامت و صلابت این طریق در تردید هستند و بیشتر تلاش می کنند تا عمر خود را برای احراز احتمالات ضعیف و سست بنیان هدر ندهند. چون دیگر حتی از سوی جامعه ، اجازۀ چنین اندیشه ای را ندارند که قادرند با تحصیل ، محرومیت خویش و خانواده را تخفیف دهند و یا آن را به کلی حذف کنند. اما در این بین بیشتر از هر کس و نهادی ، معلمان مذمت می شوند و گناه آنان در این بیخردیِ مداوم ، پررنگ تر است.
شاهد عینی در ترجیح گذشتۀ محرومان برای تحصیل و ادامۀ آن ، ریشۀ روستازادگی بسیاری از مسئولان دیروز و امروز است.
آری ! تا من ، خویشتنِ خویش را باور نکنم و با اتکا به توانایی های خودم در پی خلق فرهنگ و ارزش و اخلاق برنیایم ، هیچ قدرت و نیرویی دیگر ، حداقل در جامعۀ ما قادر به انجام این رسالت سنگین نیست.
تبعیض در تحصیل و طبقاتی شدن تحصیل ، امروزه تمامی انگیزه ها و انگیزش های لازم برای تحریک و ایجاد رفتار مثبت را نیست و نابود ساخته است و قشر محروم با در جا زدن در همان نقطۀ تولد خود به تقویت قوای روحی – روانی بیمارگونۀ نسل خویش می پردازد و خفت و خواری تقسیم سهم از منابع طبیعی و غیرطبیعی هستی توسط بهتران جامعه ، آنان را به رذالت زباله گردی و مصرف مواد مخدر و قاچاق آن و قتل و جنایت و دزدی و...... گسیل می دارد. دیگر روستا زادگان کمتر راغبند تا در فصل کاشت و برداشت محصول ، بیش از بیست ساعت هم کار کنند و هم با تحصیل شبانه دود چراغ خورند تا شاید فردا نمایندۀ مجلس شوند و یا پزشک درمانگاه روستایشان و......
دیروز معلم در این جامعه تابویی نشکستنی بود و امروز او درختچۀ گلی کوچک در گوشه ای از چمنزار پارکی سرسبز است که درختان بزرگ با شاخ و برگ درهم تنیده ، اجازۀ دیده شدن به او را نمی دهند. بهرۀ او از نوازش باغبان کم و از آبیاری اختصاصی محروم است. شاخ و برگ خشکیدۀ آن را کسی بر تن نحیف او نمی چیند، لذا او زیبایی و جذابیت خود را روز به روز از دست می دهد!! او در حسرت نگاه خیره و مشتاق و تحسین برانگیز هر رهگذری است اما دریغ و صد افسوس !
دیروز معلم فقط با ظاهر زیبنده و قدوم استوار ناشی از اعتماد به نفس و عزت نفس اش ، دیده نمی شد بلکه چون با دَم عیسایی خود جاهلان مرده را زنده می ساخت ، ارزشمند بود ، حسرت نسبت به شغل او و پایگاه خردمندانۀ او با نقشی که جامعه آن را مقدس می شمرد ، ارزش زر را برای زرگران دو صد چندان می کرد. اما امروز نه او زر است و نه زرگران قابلی وجود دارد و نه حسرتی برای شغل او در جامعه موج می زند. او امروز بدون تعارف دیگر مقدس نیست. شاید جملات متظاهرانه عمده دلیل این سقوط ارزشی باشد. جملاتی چون : معلمی شغل انبیاست و یا هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا عبد خویش می سازد و...... چون گویندگان این جملات کسانی بودند که ضربات مهلکی بر پیکر نظام آموزشی وارد ساخته بودند و همچنین بر حریم حقوق شهروندی معلمان رسما تاخته بودند . جراحت روحی معلم از این تاخت و تاز ، آنچنان ریش ریش گردید که توان ترمیم و قدرت سرپا ایستادن و دفاع از حیثیت شغلی خود را نیز با بی نصیبی های مکرّر و متزاید ، دیگر ندارد. او همانند تنها سرباز زخمی جا مانده از یک گروه ضربتی بر دل دشمن است که علیرغم ناتوانی در ایستادن ، تلاش می کند تا پرچم وطن را در دستان خونین خود استوار نگه دارد و ثابت کند که شکست نخورده است.

لابد فراموش نکرده ایم انتخاب تحصیل در دانشگاه پردیس توسط پذیرفته شدۀ رتبۀ دوم رشتۀ علوم انسانی از خطۀ سیستان و بلوچستان آقای عبدالله رئیسی را که رسانه ها و وزیر و وکیل چقدر شادی کردند! دلیل شادی فقط انتخاب شغل معلمی توسط اوی برتر کنکور نبود ، اصلی ترین دلیل شادمانی جامعۀ فرهنگیان ، اتفاق ناب انتخاب این شغل توسط یک توانمند تحصیلی بود ، پدیده ای نادر که حداقل طی چهل سال ، رخ نداده بود. آری ، انتخاب این شغل توسط یک برگزیده خود دلیلی بر بن بستی این شغل در این جامعه است که شدیدا نسبت بدان ، بی اعتناست.
آری ؛ با وجود از دست دادن قوای مبارزه و ایستادگی ، معلم امروز با تلاش های جزیره ای ناهمگن ، بیرق عزت شغل خود را هنوز در دستان خود در اهتزاز دارد تا شاید مردی به نیک نامی او ، هدایت گر این کاروان شکست خوردۀ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی گردد و آنان را به سر منزل مقصود رساند.
معلم امروز تلاش می کند در این آشفته میدان نظام آموزشی ، تعهد شغلی خود را به جا آورد ، او بر استواری و ایستادگی پرچم این صنف می افزاید و تلاش می کند تا جایی که جان در بدن دارد بر زمین نخورد. اما هیچ ماده و تبصره و قانونی ضامن این آهو نیست و او گاهی خود نیز با خستگی مفرط ، تصور می کند که آب در هاون می کوبد! او در این رزم ، گاه متهم به بی تفاوتی ، ناآگاهی ، انزواگزینی و عدم اتحاد ، عدم مطالبه گری ، فردگرایی در عمل و.... می شود. اما همۀ معلمان چنین نیستند و یا معلمان خواسته ، چنین نشده اند. مسیر کوش و تلاش آنان چنین هدایتی را محکوم گردیده است. آنان ناخواسته از معلم دیروز ، فرسنگ ها فاصله گرفته اند و عجیب آن که هنوز به جایی هم نرسیده اند. آنان برای رهایی از هر بن بستی ، خود را به آب و آتش می زنند اما سهم آنان بیشتر آتش سوزان است تا آب زلال حیات بخش.
معلم دیروز در عین ناتوانی اقتصادی ، سروی سربلند بود و معلم امروز علیرغم افزایش هر سالۀ دریافتی ، بیدی لرزان است. شاید چنین تشبیهات خود تزلزلی بر این شغل باشد ، ولی شاید عده ای با زبان تمثیل بهتر بتوانند بفهمند که با معلم چگونه معامله ای کرده اند!
معلم دیروز ، هیچ گاه مضحکۀ مردم با اخبار اختصاصی و صنفی از مصایب و دریافتی ها نبود و چون از امنیت خصوصی بودن اطلاعات شغل و وزارتخانه بهره مند بود ، بین مردم ارزشمند بود ، اما از وقتی که این دژ در هم شکسته شد و سد اعتبار و منزلت معلمان زیر آب رفت ، زندگی و حال و روز معلم شد سقز دهن هر سن و سالی و هر بالغ و نابالغی . حتی از ماجراهای تلخکامی معلمان ، عده ای هنرمند ! فیلم و نمایش ساختند تا سوژه خندیدن مردم قدری با واقعیت های جامعه همخوانی داشته باشد. زشتی عمق فاجعه ، وقتی بیشتر گردید که خود معلمان و زن و بچه های آنان با وزیر و نماینده مجلس و ...... همه با هم به این دردنامه ها خندیدند. صدای قهقهۀ پشت دیوار بلند منازل ایرانی ها در روز و ساعت پخش سریال تمسخر معلم و زندگی او ، بلندِ بلند بود . دیگر کسی نبود تا بر این افتضاحات خرده گیرد و با عصیان در مقابل آن ، از تخریب هر چه بیشتر فرهنگ و فرهنگ سازان کشور ، جلوگیری کند ، چون همه با هم برای زندگی معلم می خندیدند.
سیلاب ناکامی ها برای معلمان با خنده های مستانه آغاز شد و آرام آرام با شکستن استواری معلم ، اخلاقیات نیز آسیب دید و دهان دانش آموز به گستاخی به سوی معلم رگبار نامهربانی و بی حرمتی شلیک کرد و خشم فرو خوردۀ معلم با زدن به سیم آخر ، در درازدستی به سوی ضرب و شتم دانش آموز به پا خاست. هر دو در یک کینۀ خفته در دل محرومیت ، بر هم تاختند ، جراحات روحی تبدیل به جراحات جسمی گردید و هر چه بدی و بدشانسی بود سهم معلم شد ، چون برای دولت کار می کند و از دولت حقوق می گیرد. عده ای چنین جریانِ زد و خورد را انتقام از تمامی عناصر مسبب حال و روز معلم می دانند ، عده ای افزایش چنین روالی را طالبند تا شاید معلمان در جامعه دیده شوند ، عده ای سرریزی مشکلات زندگی معلم را عامل این درگیری می دانند و عده ای دانش آموز امروز را نسلی سرکش و گستاخ می دانند که بجز با زدن آدم نمی شود.

آنچه که در این وسط در حال فراموشی است ، جایگاه ارزش و منزلت معلم و قربانی شدن اخلاق در جامعه است. باید اندیشید که چرا اخلاقیات در جامعه ما در حال شلاق خوردن است و کم رنگ شدن آن چه مضرات بنیانی در جامعه می گذارد و آیا این انحطاط ارزشی از خانواده به مدرسه سرایت می کند و یا بالعکس و و یا از جامعه بر هر دو اثر می گذارد و بالعکس.
فقط معلم و زندگی او و آموزش در خطر نیست ، فرهنگ رسمی و غیررسمی نیز شدیدا آسیب می بیند. با قربانی شدن ارزش و هنجار و اخلاقیات در جامعه ، فرهنگ قرار است چه چیزی را نسل به نسل و سینه به سینه به آیندگان منتقل کند ؟!
افزایش حقوق و بزرگنمایی آن به عنوان مشکل اصلی فرهنگیان ، آسیب جدّی به جایگاه و منزلت شغل معلمی و فرهنگ و آموزش کشور وارد می نماید. شاید جریان قطره ای این افزایش که در مسابقه با نرخ تورم همیشه بازنده بوده است ، خود دلیلی برای همین عقب نگه داشته شدن باشد. یک پدیدۀ پنهان با نیتی آگاهانه !! مَرهم این درد بزرگ جامعه نه افزایش حقوق در سطح فعلی است و نه طرح رتبه بندی و نه سند تحول و ...
من و شمای معلم قبل از هر کس دیگر ، می بایست در خلق ارزش بکوشیم و بر درستی فعل و گفتار بیفزائیم و حامی و پشتیبان یکدیگر باشیم. تا من ، خویشتنِ خویش را باور نکنم و با اتکا به توانایی های خودم در پی خلق فرهنگ و ارزش و اخلاق برنیایم ، هیچ قدرت و نیرویی دیگر ، حداقل در جامعۀ ما قادر به انجام این رسالت سنگین نیست.
بیایید خود کم بین نباشیم و بدانیم که می دانیم و با دانایی خود جهل و ظلم و ستم و تبعیض را به زانو در آوریم. چون هر روز زندگی به پدر و مادر و معلمان تعلق دارد و هر سه سازندگان جامعه و تربیت کنندگان افراد آن هستند لذا از صمیم قلب می گویم هر روزتان مبارک.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید