
۵ اکتبر برابر با ۱۳ مهر روز جهانی معلم است و در ایران دوازدهم اردیبهشت را روز معلم تعیین کردند اما چند سالی است که مقارن با روز معلم شاهد تجمع معلمان در روز معلم هستیم .
این تجمعات نشان از یک گردهمایی اعتراضی است. اعتراض به آنچه که بی عدالتی آموزشی خوانده می شود هر چند این اولین تجمع اعتراضی نبوده و آخرین تجمع اعتراضی نخواهد بود .
به رغم معمول در چنین روزی از چهره های خندان و شاخه های گل و لبخند و پیام تبریک خبری نیست.
اما در این روز تا چشم کار می کند تابلو نوشته های اعتراضی است که دست به دست می گردد ....
در میان کاغذ نوشته ها، سمبل های اعتراضی چون گستردن سفره ی خالی، آتش زدن فیش حقوقی و تشییع تابوت آموزش و پرورش ، بیش از همه جلب توجه می نمود.
این روزها در فراخوان تجمعات اعتراضی مشخص نیست قرار است شاهد چه سمبل اعتراضی دیگری باشیم ؛به همین منظور قصد داریم به مناسبت فرا رسیدن دوازدهم اردبیهشت یکی از سمبل های اعتراضی در سالهای گذشته را واکاوی کنیم .

تشییع تابوت آموزش و پرورش
تابوت بی میت تمثّل مرداری است که حتی زمینی برای دفن ندارد .حتی تشییع کنندگان دردمند نمی دانند با این تابوتی که روی دستشان مانده چه کنند !
قصه خزانه ی خالی و هزاران مطالبه گر در وزارتخانه ی عریض و طویل آموزش و پرورش نمایی هرچند مبهم از تشییع کنندگان تابوت بی میتی است که در روز جهانی معلم بر دوش معلمان معترض سنگینی می کند.
شاید چنین شیوه های غیر متعارف مطالبه گری در کشور سابقه نداشته باشد اما به قطع یقین نشان از بلوغ فکری در یک جریان صنفی منتسب به فرهنگیان نیست.
آنچه بیش از پیش نگارنده ی این سطور را به اندیشیدن در این خصوص وامی دارد ؛ گسترش جریانی است که از سالها پیش آغاز شده است و حول محور معیشت می گردد .
بودجه عادلانه تمام آن چیزی نیست که سیستم معیوب آموزش و پرورش معطل آن است ؛ بی عدالتی آموزشی، سازمان دهی های بی سامان ،تعریف مبهم از مدارس متنوعی که تفاوت چندانی باهم ندارند ؛ مگر در نام و پرداخت هزینه ی آموزشی .
کارشناسان رسمی و غیررسمی اذعان دارند این شیوه راه به ترکستان است. و درعین حال با وجود این حجم از انتقاد همچنان پدال پسرفت به ناکجاآباد را می فشاریم . شاید چنین شیوه های غیر متعارف مطالبه گری در کشور سابقه نداشته باشد اما به قطع یقین نشان از بلوغ فکری در یک جریان صنفی منتسب به فرهنگیان نیست

در سیستم ناکارآمد آموزش و پرورش ، جایگاه منتقد و مجری مشخص نیست ؛ گاه مجری منتقد است و گاه منتقد مجری.
سکانداران این وزارتخانه در شرایط بحرانی فعلی راهی جز حفظ وضعیت موجود ندارند.
از دیگر سو دو مقوله ی آموزش _ پرورش دو ترازو ناموزون در نظام تعلیم و تربیت اند؛ که تاکید بر مهارت ورزی در این سیستم سراسر معیوب را به آب در هاون کوببدن بدل نموده است ؛ تا همچنان حجم خوانی و تاکید بر محفوظات نقطه ی ضعف این سیستم گردد.
و این گونه می شود که دانش آموزان خاص فقط به یک مهارت می اندیشند و آن مهارت تست زنی است.
البته این فرایند آموزشی در مدارس خاص برنامه ای لاینفک از کتب درسی است به عبارت دیگر لازم و ملزوم هم هستند.

اما شرایط در مدارس عادی قدری غیر عادی است ، معلم از محدوده ی کتاب درسی فراتر نمی رود و دانش آموزان همین مقدار را نیز زیاد می دانند.
در چنین شرایطی است که همه به یک درد مشترک رسیده ایم . و این درد مشترک شیون و فغان برای تابوتی است که سالها بر دوش مان سنگینی می کند نه توان داریم از زیر آن شانه خالی کنیم و نه این توان را داریم که یک بار برای همیشه به خاکش بسپاریم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در آستانه روز معلم باز هم در و دیوار و رسانه ها آکنده است از شعارهای تصنعی همچون:
"معلمی شغل نیست عشق است و ایثار"
"معلمی شغل انبیاست"
و ...
در اینکه در بطن معلمی عشق و ایثار پیامبرگونه نهفته است شکی نیست، منتها دو گروه با افراط و تفریط از طرح چنین شعارهای هدفدار سوء استفاده کرده و عامدا و یا ناخودآگاه حق و حقوق طبیعی معلمان را زیر رادیکال می برند. یک طیف، بخشهایی از حاکمیت هستند که به عمد با در بوق و کرنا کردن چنین شعارهایی سعی در به حاشیه بردن معلمان و آچمز کردن اخلاقیشان در پیگیری مطالبات به حق خود هستند.
طیف دیگر باورمندان فرهنگی به چنین برچسبهای نخنما میباشند. ما محکوم به تربیت نسلی پرسشگر برای هزاره سوم هستیم نه دانشآموزانی مطیع برای قرون وسطی
بنا بر تجربه، هدف دولت در مفهوم عام آن از طرح شعار: معلمی شغل نیست عشق است و...، استثمار، استحمار و در یک کلام اغفال فرهنگیان از پیگیری مطالبات متراکم منزلتی و معیشتی آنها بوده و تبلیغ از نوع پروپاگاندایی است.
کسی که می پذیرد معلمی شغل نیست عشق است و ... در واقع میپذیرد که کارمند نیست، بلکه کارش همچون کار انبیاست. طبیعتا چنین فردی نباید انتظار تامین معاش از مسیر معلمی داشته باشد، چرا که اصولا پیامبران چشمداشتی در قبال دعوت مردم به دین خدا نداشتند.
طیف دیگر همکارانی هستند که ناخواسته در دام طیف اول افتاده و نتیجتا سر خود را با شعارهای کاذب گرم کرده و بر روی ابرها راه میروند و از واقعیتهای کف جامعه کیلومترها به دورند.
این سر طیف به شدت کمال گرا بوده و از تجزیه و تحلیل شرایط روز و درک واقعیتهای پیرامونی عاجزند. برخی از این عزیزانِ ایده آلیست از مردم و اجتماع طلبکار بوده و شأن خود را اجل از مردم کوچه و بازار میپندارند.
لذا در مقابل هر گونه پیشنهادات کارشناسی، بدون هیچگونه مطالعه و تفکر گارد گرفته و شمشیر از رو میبندند.

جالبتر آن که این طیف از همکاران به جز آسمان و ریسمانبافی، برخورد شعاری و انتقاد صرف، چیزی در چنته نداشته و نظرات واقعبینانه سایر فعالان فرهنگی را نیز به سخره میگیرند.
این عزیزان بهتر است کمی از نردبان کمال و بالن ایده آل پایین آمده و با آنالیز واقعبینانه اتفاقات زیر پوستی جامعه، اسیر تبلیغات نخنما و پروپاگاندایی نشده و در کنار مسلسل انتقادات، حداقل هفتتیری از پیشنهادات واقعبینانه با قابلیت اجرا ارائه نمایند.
و اما از دولت در مفهوم عام آن انتظار میرود صدای حقطلبی آشکار و ندای جنبش زیر پوستی معلمان شریف ایران را آن طور که هست بشنود، نه آن طور که دوست دارد. همچنین از امنیتی کردن اعتراضات صنفی پرهیز نماید. دولت باید به این باور برسد که آموزش و پرورش محور توسعه است نه بر باد دهنده بودجه مملکت.
ما نیز در کنار پیگیری مطالبات به حق خود از مسیرهای قانونی، بهتر است برای کسب مهارتهای حرفهای خود تلاش نماییم
جامعه امروز نیازمند معلمانی با بینش جهانی است.
جهان معلمی ما بهتر است آسمانش فراختر و رنگش روشنتر از وضعیت فعلی باشد.
در یک کلام ما محکوم به تربیت نسلی پرسشگر برای هزاره سوم هستیم نه دانشآموزانی مطیع برای قرون وسطی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ امروز دوشنبه نهم اردیبهشت ماه دومین مرحله انتخابات برای انتخابات تعیین نمایندگان فرهنگیان در شورای عالی آموزش و پرورش در اردوگاه منظریه ( شهید باهنر تهران ) برگزار گردید .
مطابق روال برگزاری این گونه نشست بدون حضور و دعوت از رسانه ها صورت پذیرفت .
پرتال وزارت آموزش و پرورش در حالی سخنان سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش را منتشر کرده است که هیچ نظری از نمایندگان منتخب منتشر نشده است .
بطحایی می گوید : امروز شاهد حضور مؤثر و نتیجهبخش نمایندگان معلمان در صندوق ذخیره فرهنگیان هستیم و مطمناً نمایندگان معلمان در شورای عالی آموزشوپرورش همچنین نقشی خواهند داشت .
وزیر آموزشوپرورش خاطرنشان کرد: تجربه برگزاری انتخابات صندوق ذخیره فرهنگیان این جرئت را به ما داد تا انتخابات شورای عالی را برگزار کنیم و این انتخابات نیز جرئت برگزاری انتخابات و تعیین نمایندگانی برای سایر مراجع تصمیم گیر را به ما خواهد داد
این سخنان بطحایی در حالی بیان می شود که معلمان حتی اجازه انتخاب گروه های آموزشی مطابق ماده 5 آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی در منطقه خود را ندارند .
نمایندگان معلمان حق حضور در شورای آموزش و پرورش منطقه خود را ندارند .
علی رغم انتشار گزارش های متعدد در صدای معلم در مورد ضرورت تاسیس سازمان نظام معلمی و انتقادات فراوان این رسانه نسبت به اهمال وزیر آموزش و پرورش در مورد اجرای این طرح که در برنامه های بطحایی نیز هنگام رای اعتماد مجلس مورد تاکید قرار گرفته است تحرک خاصی در وزارت آموزش و پرورش و حتی مجلس برای اجرای این مهم مشاهده نمی شود .
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ گفت و گوی صدای معلم با محمد اعتدادی مدیر کل آموزش و پرورش استان اصفهان در تاریخ پنچ شنبه یکم اردیبهشت ماه در دفتر کار ایشان انجام شد .
نمایندگان صدای معلم در این گفت و گوی یک ساعته نرگس کارگری ، حمید قاسمی و کرامت رنجبر دستیانی بودند.
بخش نخست این پرسش و پاسخ را می خوانیم .

این یادداشت از سر دغدغهای تربیتی و در راستای فهم و داوری دربارهی ادعاهای مطرح شده در برخی برنامههای پر سروصدای صدا و سیما همچون "برنده باش" طرح میگردد و به هیچ روی گرد امیال سیاسی و جناحی و روزمرّگیهای ژورنالیستی بر آن نمینشیند.
به باور نگارندهی این سطور، برنامههایی این چنینی نه تنها کمکی به انگیزهی مطالعهی اثربخش و سازنده نمیکنند بلکه عمدتاً ضدّ آن هستند.
منظور از مطالعهی اثربخش، مطالعهایست که با اهداف یادگیری از قبل تعیین شده نائل گردد. ناگفته پیداست هر نوع مطالعهای با قصد و هدفی صورت میگیرد و عمدتاً خواننده از این قصد و هدفش آگاه است و بنابراین عمدتاً به صورت هدفی خودآگاهانه به مطالعهای روی میآورد و در مواردی نیز منطقاً قابل تصوّر است که هدف و قصد فرد به صورت ضمنی و ناخودآگاه باشد. قدر مشترک این است که قصد و هدفی در کار است.
با فرض هدفمند بودن رویداشت به مطالعه، آنگاه مطالعهی اثربخش مطالعهایست که به اهداف پیشینیاش دست یافته باشد. به عبارت دیگر اگر هدف من از مطالعهی کتاب تاریخ ادبیات، آشنایی با ایدهها و سبکها و تجربههای ادبی و گذارهای طی شده تا کنون باشد، آنگاه اگر پس از مطالعهی تاریخ ادبیات به طور مثال به اهداف مزبور برسم میتوانم بگویم مطالعهی اثربخشی داشتهام. امروزه روانشناسی و جامعهشناسی زرد دست در دست سرمایهداری و رسانه بر تن هر ورزشکار و هنرمندی چنگ میاندازد تا تکنیکهای فریب و فروش و الگوسازیها و برندسازیهای مبتذل خود را در قالبهای عوامفریبانه ارائه کند
اهداف یادگیری که به خاطر آن به مطالعه روی میآوریم میتواند در سطوح مختلفی باشد. یکی از تقسیمبندیهای اولیه و قدیمی و معروفی که در این زمینه وجود دارد، تقسیمبندی ارائه شده توسط دیوید بلوم است. این تقسیمبندی اگرچه مورد انتقاد است اما برای بیان مقصود ما مناسب است. بلوم سطوح اهداف یادگیری را به سه حیطهی شناختی، عاطفی و روانی-حرکتی تقسیم میکند.
در حیطهی شناختی، سطحیترین هدف مطالعه عبارت است از به یادآوردن نام چیزی، پس از آن به ترتیب، فهمیدن چیزی، به کار بستن قاعدهای، تحلیل کردن موضوعی، ارزشیابی کردن و در نهایت خلق یا آفرینش.
همچنین اقسام دانش میتواند به این صورت طبقهبندی شود، دانش امور واقعی،دانش مفهومی، دانش روندی و دانش فراشناختی.
با این مقدمه وقتی از اهداف یادگیری میپرسیم میتوان مطابق با این تقسیمبندی مراد خود را بیان کنیم. چنان که ملاحظه میشود اگر هدف از مطالعهی یک منبع، به یادآوردن نام چیزی باشد، آنگاه سطحیترین هدف مطالعه را انتخاب کردهایم. فرض کنید من منبعی را مطالعه میکنم برای به یاد آوردن نام چیزها به صورت بازشناسی آنها در میان دیگر نامها، آنگاه این مطالعه در زندگی روزمرّهی من، در تفکر تحلیلی، تفکر انتقادی، تفکّر خلاق و حل مسئلهی من چه نقشی ایفا میکند؟ تقریباً میتوانیم بگوییم نقشی ایفا نمیکند.
حال اگر فردی در زمینهی موضوعات مختلف که هیچ وحدت مفهومی و ماهوی با هم ندارند، صرفاً برای از بر کردن یک سری نامها و اسامی و اصطلاحات دست به مطالعهی یک سری منابع بزند، هدف و قصدش چه بوده و حاصل آن چه خواهد بود؟ به طور مثال من نام یک ماهی خاص را بدانم، نام مرکز یک شهر در افریقا را بدانم، نام یک دانشمند خاص در حیطه ی فلک شناسی را بدانم، نام یک تفرجگاه، معنی یک اصطلاح خاص، فصلی که قورباغهها تخم ریزی میکنند، نویسندهی فرانسوی یک رمان، مکتشف یک فرمول ریاضی، کاربست یک قاعدهی ریاضی ساده ولی غیرمتعارف در کوتاهترین زمان، تیم فوتبالی که بیشتر از همه به جام جهانی رفته و یا قهرمان شده، دروازبانی که بیشترین گل را خورده و چیزهایی از این قبیل که عمدتاً هیچ ربطی به هم ندارند، آنگاه در واقع من به کدام یک از اهداف یادگیری رسیدهام؟، به زحمت میتوان گفت اهداف مبتنی بر یادآوری در حیطهی شناختی. در چه زمینههایی؟ در زمینههای متعدد و غیرمرتبط؟ در اینجا هدف من از یادگیر ی صرفاً یادآوری چیزهایی برای بازشناسی آنها و کسب مبلغی پول است. به عبارت دیگر هدفگیری معیوب و ناشیانه، مرا از مطالعهی سازنده دور میسازد، چرا که مطالعهی سازنده مطالعهایست که با اهداف عمیق یادگیری که با زندگی من پیوند برقرار میکند ربط داشته باشد. دانستن این نامها چه کمکی به حل مسئله، تفکر تحلیلی، تفکر انتقادی، تفکر خلّاق و سازگاری من خواهد کرد؟ تقریباً هیچ کمکی. چه ربط و پیوندی با زندگی روزمرهی من برقرار میکند؟ تقریباً هیچ.

در میان عارفان و گذشتگان ما، حکمتی رایج بود با عنوان "حکمت به من چه؟" مطابق این حکمت من میتوانم بگویم چه بسیار چیزهاست که به دانستن آن نیازی ندارم. به عبارت دیگر دانستن آن، نقشی در زندگی اجتماعی و روانی من ایفا نمیکند. چیزی که دانستن آن هیچ کمکی به بهتر زندگی کردن من از لحاظ روانی، اخلاقی، اجتماعی وعلمی نمیکند و به طور کلّی کارکردی بر ای من ندارد را چرا باید به ذهن بسپارم؟ سیطرهی تصور حل جدول و اطلاعات روزنامهای به عنوان اهداف مطالعه، آیا نشان از عمق یک فاجعه در زمینهی فرهنگی نیست؟
آیا این مسابقه باعث میشود من بروم و کتاب ارسطو یا افلاطون یا تاریخ بیهقی یا تاریخ فیزیک جدید، یا جفرافیای طبیعی ایران را بخوانم تا مراد آنها را بفهمم؟ خیر، تنها مرا برمیانگیزد که به از بر کردن نامها و اصطلاحات مرتبط با اینها بپردازم، گسترهای از نامها و اصطلاحات بدون هیچ عمقی، این چیزی است که از مخاطب خواسته میشود. قضیه اینگونه است که من به تو که مثلا انگیزهی مطالعه نداری میگویم کشکول ذهنت را پر کن از اطلاعات غیرمرتبط و سطحی و به دردنخور تا به تو پول بدهم. اگر هم هوس کردی و کتابی را به طور عمیق خواندی و با محتوای آن درگیر شدی و در مورد آن دست به تحلیل و نقادی زدی، تنها وقتت را هدر دادهای و سراغ گسترهی اطلاعات لازم دیگر نرفتهای. این است مسابقههای برندهباش!.
از کلمهی برنده که طنینی رقابتگرا و سرمایهدارانه دارد به خوبی میتوان ماهیت چنین برنامههایی را شناخت که تا کجا فاصله دارند از برانگیختن فرهنگ کتابخوانی و غنی کردن پردازش ذهنی و قوای اخلاقی و زیباییشناختی. آیا در فرهنگ سنتی ما، فرد عالم به دنبال خودنمایی و برنده شدن بود؟ این الگوی "برنده باش" از کجا ریشه میگیرد؟ذبح فرهنگ در پای سرمایهداری و رسانه، معنایی جز این دارد؟
قضیه به اینجا ختم نمیشود، گفته میشود بابت بازشناسی یک سری نامها، اصطلاحات، و چیزهای غیرمربوط، غیر مهم، بیتاثیر در زندگی من، که هیچ ربطی با کیفیت زندگی و ذهنی من برقرار نمیکند، پول هنگفتی میدهند؟ ناگهان غوغایی به پا میشود. فردی که در یک زمینهی مربوط و مورد علاقهاش که به زندگی اش مربوط است و برایش کارکرد دارد اعم از علمی، اخلاقی، روانشناختی، زیباییشناختی، میبیند پرسشهایی در یک برنامه مطرح میشود که او به عنوان یک فردی که اهل مطالعه نیز هست، چندان رغبتی برای دانستن آنها نداشته و دانستن آنها هم هیچ گرهی از هیچ بنی بشری باز نمیکند به وفور مطرح میشود. آیا این نوعی تهاجم به روال طبیعی مطالعه در یک اجتماع نیست؟ اینکه شما به خاطر دانستن چیزهای بی ربط و بی تاثیر جایزههای بزرگ بگیرید، آیا به زندگی فکری و مطالعاتی کودکان ، نوجوانان و جوانان ما ضربه نمیزند؟ آیا این نوع برنامهها افراد را به سمت مطالعههای بیبخار و بیخاصیتی که ذهن را همچون توبرهای برای پر کردن آن از چیزهای جورواجور و بی ربط و بیخاصیت سوق نمیدهد؟ بگذریم از اینکه وضعیت مطالعه و میل به فهمیدن و تفکّر در وضعیتی اسفناک و منحط است.
قضیه باز هم به همین جا ختم نمیشود، بازیگری که کسی او را نمایندهی افراد اهل مطالعه و فرهیخته علمی، ادبی و فکری و فلسفی نمیداند، بلکه بازیگریست که در فیلمهایی معلوم و معمول نقش ایفا میکند و البته صورت و تیپ جذاب و مخاطب پسندی دارد، اگر هم هنری دارد، در جای خودش محترم است. ولی کسی انتظار ندارد از زبان او کلمات قصار و نصیحتهای اجتماعی دریافت کند. کما اینکه ممکن است از تلفظ و معنای برخی کلمات و جملاتی که میگوید هم گاهی عاجز باشد و البته این عیبی بر او به عنوان یک بازیگر سینما نیست که اینها را لزوماً بلد باشد. قضیه چیست؟ آیا شاهد یک پدیدهی آشنا نیستیم؟ آیا این همان الگوی آشنای نولیبرالیزم وفرهنگ نو سرمایهداری نیست که در دهان افراد جذّاب و سلبریتیها اعم از ورزشکاران و بازیگران حرف میگذارد تا به اهداف اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خودش برسد؟ آیا این پدیدهی تکراری که ما را خفه کرده است، همان نیست که میخواهد بگوید از طریق دانستن یک سری چیزهای بیربط شما را به رفاه و زندگی مرفّه میرسانم؟ آیا این ادامهی همان یورش و تجاوز به علم و اکادمی و کالایی کردن و مبتذل کردن آن نیست؟
امروزه روانشناسی و جامعهشناسی زرد دست در دست سرمایهداری و رسانه بر تن هر ورزشکار و هنرمندی چنگ میاندازد تا تکنیکهای فریب و فروش و الگوسازیها و برندسازیهای مبتذل خود را در قالبهای عوامفریبانه ارائه کند.
قابل پرسش است شورای نظارت بر صدا و سیما آیا آن قدر فاقد حساسیت است که نمیتواند بداند این بازیهای مشمئزکننده نباید به خورد عموم بینندگان و این مردم داده شود؟
آیا تا قبل از آنکه یک فقیه جرئت کند و بگوید این کارها مصداق قمار است، هیچ خلل و نقصی در این برنامهها توسط مدیران و مسئولین معلوم الحال صدا و سیما و مرتبط با آن دیده نمیشود؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

امروز دوشنبه نهم اردیبهشت ماه دومین مرحله انتخابات برای انتخابات تعیین نمایندگان فرهنگیان در شورای عالی آموزش و پرورش در اردوگاه منظریه ( شهید باهنر تهران ) برگزار گردید .
در این نشست نمایندگان منتخب دوره اول استانها ( از 32 استان ) هر یک به مدت 5 دقیقه به ارائه مواضع و برنامه های خود پرداختند .
سپس وزیر آموزش و پرورش سخنرانی کرد .
این نشست بدون حضور رسانه ها برگزار گردید .

مواضع سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش نسبت به رسانه ها شفاف نیست .
در بازدید بطحایی به همراه هیات همراه از مناطق و مدارس سیل زده در استان گلستان وزارت آموزش و پرورش از رسانه ها خواسته بود تا این بازدید پوشش رسانه ای داده شود . ( این جا )
این نشست انعکاسی در پرتال وزارت آموزش و پرورش نداشته است .
پایان پیام/
کانال آموزگاران می نویسد :
طبق بخشنامه ی سازمان اداری و استخدامی کشور مقامات و مسئولان مجازند در قالب پست های سازمانی مصوب مشاور تعیین و منصوب کنند . هر گونه صدور احکام انشایی و ابلاغ داخلی خلاف قانون است.
لیست مشاوران وزیر آموزش و پرورش به شرح زیر است :
1- محسن قرائتی – مشاور کد دار
2- علیرضا حاجیان زاده – مشاور کد دار
3- علی اکبر زاده – مشاور کد دار
4- اصغر حصیری – مشاور کد دار
5- مرتضی دزفولی – مشاور کد دار
6_فریبرز حمیدی - مشاور وزیر
7- حسین بزرگی زاده – مشاور بازنشسته
8- عادل عبدی – مشاور بازنشسته
9- رضا مددی – مشاور بازنشسته
10- محمد حسین سلیمی جهرمی - مشاور بازنشسته
11- محمد نشاسته ریز – بازنشسته
12- احمد صافی – مشاور بازنشسته
13- اسماعیل دلفراز – مشاور
14- حجازی – مشاور مامور از دانشگاه فرهنگیان
15- محمدرضا اسماعیلی – مشاور حق الزحمه ای
16- مهناز احمدی – مشاور حق الزحمه ای
17- حجت الاسلام و المسلمین آقای آگاه - مشاور حق الزحمه ای
18- قائدیها - مشاور حق الزحمه ای

انتصاب ۱۸ مشاور چه الزامی دارد ؟ آیا استفاده از این همه مشاور با شعار چابک سازی ستاد آموزش و پرورش هم خوانی دارد ؟
آیا این همه مشاور بر اساس قانون و چارت سازمانی فعالیت می کنند ؟
وظایف این مشاوران و دستاورد آنها چیست ؟
انتصاب این مشاوران بر چه اساسی بوده است ؟
اینها فقط مشاوران وزیر هستند اگر مشاورین معاونین وزیر و مدیران کل را هم به آنها اضافه کنیم یک لشکر بزرگ مشاور خواهیم داشت.
سخنی با تمامی منتخبین انتخابات شورای عالی آموزش و پرورش:
در صورت انتخاب در مراحل پایانی، از نظر شاخصه های مشارکت اجتماعی و اصول حاکم بر دموکراسی مدنی و اجتماعی، مشروعیت نخواهید داشت.
نامه ی برخی منتخبان فرهنگیان(!!؟) در انتخابات شورای عالی آموزش و پرورش به سیدمحمد بطحایی ( این جا ) در حالی منتشر گردید، که جای سئوالات و ابهامات بیشتری در اذهان جامعه فرهنگیان باقی گذاشت.
همان طور که از شاخص های انتخابات الکترونیکی پیداست، هدف برگزاری، مشارکت فعال تر و گستردهتر شهروندان در دموکراسی نیابتی امروزی، از طریق اینترنت، ارتباطات تلفن همراه و دیگر فناوریها، بوده است.
درصد مشارکت پایین فرهنگیان در این انتخابات که به صورت الکترونیکی برگزار گردید، مشروعیت منتخبین را زیر سئوال برده است.
بد نیست نگاهی بیاندازیم به توئیت وزیر آموزش و پرورش:

اگر تعداد کل فرهنگیان کشور را یک میلیون نفر فرض کنیم (که این آمار بیشتر از عدد مفروض است)، و آمار کلی شرکت کنندگان در انتخابات را بر اساس توئیت وزیر در پایان انتخابات، صد هزار نفر در نظر بگیریم، به این نکته خواهیم رسید که پذیرفته شدگان مرحله نهایی، منتخبین تنها 10 درصد فرهنگیان کشور در خوشبینانه ترین حالت هستند!
هر چند انتقاداتی به نحوه برگزاری و روند انتخابات به علت زیر پا گذاشتن شاخصه های یک مشارکت و انتخابات الکترونیکی وارد است، درصد پایین مشارکت (زیر ده درصدی) فرهنگیان (به هر دلیل و علت)، به شدت مشروعیت منتخبین را تحت تاثیر خود قرار داده است.
بسی جای تعجب دارد که این افراد چگونه خود را منتخبین فرهنگیان کشور قلمداد می کنند؟
مگر نه این که در سابقه تاریخی دموکراسی اسلامی، حضرت امیر المومنین علی (ع)در اواخر خطبه سوم کتاب نهج البلاغه با بیانی فصیح به دلایل پذیرفتن خلافت اشاره دارد و می فرماید:
در روز بیعت فراوانی مردم چون یال های پرپشت کفتار بود. از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسنین (ع)را لگد مال کنند و ردای من از هر دو طرف پاره شود.سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند،اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته رهایش می ساختم و آخر خلافت را به کاسه ی اول آن سیراب می کردم آنگاه می دیدید دنیای شما نزد من، از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.
در قسمتی از این نامه - خطاب به وزیر آموزش و پرورش- آمده است:
"نیک می دانید که فراگیری بحران اعتماد عمومی در این سرزمین بیش از هر چیز ریشه در وعده های بی سرانجامی دارد که هیچ گاه تحقق نمی یابد."
بر اساس همین کلید واژه ، و همچنین تجربه همراه با شکست و تامل برانگیز انتخابات صندوق ذخیره فرهنگیان، و یا به هر دلیل دیگر، اکثریت فرهنگیان کل کشور در این انتخابات شرکت ننموده اند. و اکنون هم که عده ای به مرحله نهایی راه یافته اند، بیم بی اعتنایی نسبت به وعده های وزیر آموزش و پرورش دارند، پس باید گفت:
" اصرار منتخبین دور اول بر ادامه حضور در جریان انتخابات با وجود درصد مشارکت پایین و بیم بی اعتنایی مجموعه وزارتخانه چیست؟"
مگر نه این است که :
خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج!!
ممکن است این نقد به اینجانب و دیگر منتقدان وارد شود که :" بهتر بود که به جای انتقاد در انتخابات شرکت فعال می داشتید تا این چنین نشود و ..."
لذا در جواب این گروه افراد باید متذکر شد که چرا طرح سازمان نظام معلمی که خواسته و مطالبه تمام فرهنگیان است و مورد مطالبه و سئوال نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی است، از جانب وزیر و دیگر مدیران ارشد وزارت خانه مسکوت مانده است ؟

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید