صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
سه شنبه, 02 بهمن 1397 13:47

الفبای مطالبه گری

الفبای مطالبه گری و مبارزه با بی شعوری

دیروز بعد از یک روز کاری خسته کننده با اتوبوس به خانه برمی‌گشتم که متوجه شدم یک خانم با صدای بلند و هیجان زیاد دارد با گوشی اش صحبت می کند!
صدای ایشان را در حالی که هندزفری به گوشم بود و آهنگ گوش می دادم می‌شنیدم.
دیدم در آن شلوغی چند نفر به او نگاه می کنند و حرص می خورند ولی چیزی نمی گویند!
روی شانه اش زدم و گفتم عزیزم می شود ادامه‌ی صحبت تان را بگذارید وقتی پیاده شدید؟ که در کمال خونسردی گفت :

" نه مشکلی داری برو اونورتر وایسا " !
گفتم : آن قدر صدایت بلند است که من با هندزفری می شنوم !
باز گفت :" مشکل داری برو اونورتر "
من هم دیگر چیزی نگفتم و سرجایم ایستادم .
ولی دیدم صدای صحبت کردنش خیلی پایین تر رفت.

می خواستم بگویم این که بی‌شعوری رو ببینیم و تذکر ندهیم به اندازه‌ی همان آدم مقصریم.

کمپین مبارزه با بی شعوری

منتشرشده در یادداشت

آسیب شناسی نظام آموزشی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد و نداشتن برنامه

داشتن برنامه در هر دستگاهی از ضروریات و بدیهیات است .

در سالهای گذشته وزرای مختلف در راستای حل مشکلات انباشت شده ، سعی در تدوین برنامه ای جامع برای رسیدن به اهداف تعیین شده ، رفع مشکلات عدیده و ارتقاء جایگاه معلم داشتند که در سال ۹۰ و در دوران وزارت جناب آقای حاجی بابایی این برنامه با نام " سند تحول بنیادین" به سرانجام و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید.
سوالی که مطرح هست ؛ آیا این سند توانسته است مشکلات آموزش و پرورش را حل نماید؟
چرا با وجود سند تحول و سایر اساسنامه‌های وزارت ، مشکلات سیستم آموزش و پرورش پابرجاست و دغدغه‌های اولیه و اساسی نه تنها رفع نشده بلکه تشدید شده است؟

بدون توجه به سندهای تدوینی ؛ شرایط ساده و اولیه برای برپایی کلاس درس را می توان در سه شاخص دید. آیا سند تحول بنیادین و اساسنامه‌های وزارتخانه مشکل دارد یا مدیریت مسئولین ضعیف و ناکارآمد می باشد ؟

سه شاخص ساده و اولیه برای برپایی کلاس درس: 

۱ - معلم ؛ نیروی انسانی کارآمد

2- اتاق ایمن به عنوان کلاس درس

۳- تجهیزات ( میز نیمکت، وسایل گرمایشی و سرمایشی و...)


در صورت مهیا بودن سه مورد مذکور، باید اجرای طرح ها و برنامه های دیگر همچنین بحث های کیفیت بخشی به سیستم آموزشی و پرورشی را دنبال کرد.
ولی در وضعیت فعلی و در فقدان ملزومات اولیه ، آیا می توان با خاطری آسوده به سایر امور پرداخت؟

آسیب شناسی نظام آموزشی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد و نداشتن برنامه

بدون شک معلم محور اصلی تعلیم و تربیت است ؛ حال آیا سند تحول بنیادین و اساسنامه‌های وزارت خانه توانسته است رضایت و ارتقاء منزلت معلمان را به دنبال داشته باشد؟

آیا شرایط موجود معلمان ، جوانان را برای انتخاب شغل معلمی ترغیب می کند یا وضعیت عکس این موضوع است؟ به راستی چه بر سر شأن و منزلت معلمان آمده است ؟

سوالات بسیاری می توان عنوان نمود...

آسیب شناسی نظام آموزشی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد و نداشتن برنامه

وقتی وزرای قبلی و فعلی سخن از " تکریم و منزلت" معلمان بر زبان دارند آیا نباید پرسید تکریم و منزلت از دید شما چه تعریفی دارد و به چه صورت انجام میگیرد که معلمان از آن بی بهره اند؟
نباید پرسید این سند تحول کدام منزلت و معیشت را برای فرهنگیان تامین کرده است؟ آیا وضعیت معلمان و قدرت خرید آنان نسبت به سال ۹۰ ارتقاء یافته یا وضعیت به شکل دیگری است؟

در حالی که معلمان به اشکال مختلف اعتراض خود را به فاصله فاحش حقوق، مزایا و رفاهیات با سایر دستگاه ها و به ویژه واقعیات اقتصادی جامعه عنوان می کنند و خواستار کاهش نُرم دانش آموزان در کلاسهای درس و کیفیت بخشی به آموزش، گسترش آموزش رایگان ، بهبود محتوای کتب درسی و هدایت آموزش به سمت مهارت آموزی، ایمن سازی فضاهای آموزشی، بیمه تکمیلی کارآمد و...هستند اما جز مصاحبه و دادن وعده ، اقدام عملی برای رفع دغدغه‌های معلمان انجام نمی شود و ما شاهد هستیم طرح رتبه بندی که قرار بود ظرف چند سال دریافتی معلمان را به ۸۰ درصد دریافتی اساتید وزارت علوم برساند در عمل نه تنها موفقیتی نداشت بلکه تنها به مستمسکی برای دادن وعده های سر خرمنِ وزرا و دولتها تبدیل شد به طوری که این طرح طی ۷ سال گذشته یک مرحله و به صورت ناقص به اجرا درآمد و تنها مزیت فعلی این طرح ، استفاده شعارگونه در مصاحبه های نمایندگان مجلس، برنامه وزرا در زمان گرفتن رای اعتماد و دوره وزارت است و بس...

آسیب شناسی نظام آموزشی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد و نداشتن برنامه

پس ما در عمل شاهد هستیم که این طرح و اساسنامه های وزارت ، برنامه های دولت و وزیران ، اظهار نظرها و قوانین مصوب مجلس نتوانسته است مشکلات و خواسته های معلمان را مورد توجه قرار دهد و برطرف نماید و به قول معروف" در همچنان بر پاشنه قبلی می چرخد" .

ما با وزارتخانه ای روبه رو هستیم که با وجود برنامه و نوشتن سند راهبردی و داشتن نقشه راه ؛ با کمبود شدید معلم مواجه شده است . دولتها و مجالسی که مدعی داشتن دغدغه آموزش و پرورش هستند ولی کاری برای رفع مشکلات انجام نمی دهند و تنها به مصاحبه و گفتن " باید...بشود" و "نباید ...بشود" بسنده کرده اند...


رئیس مرکز برنامه ریزی و نیروی انسانی وزارت عنوان می نماید :

" کمبود شدید معلم در سال ۹۹ آموزش و پرورش را از پای در می آورد " ( خبر مندرج در خبرگزاری تسنیم- اردیبهشت سال جاری)

کار به جایی رسیده که رئیس جمهور هنگام تصویب بودجه سخن از هزینه ۴ میلیون تومانی در یک سال برای هر دانش آموز را مطرح می کند و از طرح خرید خدمات آموزشی و واگذاری آموزش به بخش خصوصی با هزینه یک میلیون تومان سخن می گوید و این خود به بهترین وجه دیدگاه سطحی دولت نسبت به آموزش و پرورش را نشان می دهد...
گویا هرگاه قرار بر صرفه جویی باشد دولتها نگاه شان معطوف به کاستن از بودجه آموزش و پرورش می شود و در این بین مجلس های مختلف تصویب گر خوبی هستند...
با این دیدگاه بعید نیست شاهد شاهکاری باشیم بدین شکل که مناقصه ای برگزار شود و آموزش هر دانش آموز با نرخ صدهزار تومان واگذار شود...

آسیب شناسی نظام آموزشی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد و نداشتن برنامه

دومین شاخص اولیه برای برپایی کلاس و آموزش ، تهیه یک اتاق ایمن به عنوان کلاس درس هست در این مورد نیز مشکلات عدیده ای وجود دارد و طبق اظهارات وزرای پیشین و فعلی از مجموع ۶۰۰ هزار کلاس درس موجود ۲۵ درصد کلاسها ناایمن می باشد و این مساله بسیار تاسف آور هست که ما می دانیم فرزندان این سرزمین در فضای ناایمن مشغول به تحصیل هستند ولی اقدامی جهت حل این مشکل انجام نمی دهیم هر لحظه امکان ریزش سقف یا حصار آموزشگاه وجود دارد ساختمانهایی که از قسمت ورودی ، محوطه، سرویس بهداشتی ، خانه سرایه داری تا قسمتهای مختلف فرسوده و مستهلک است ...

در بحث تاسیسات سیستم گرمایشی و سرمایشی نیز فضاهای آموزشی وضعیت مساعدی ندارند و اخبار آتش سوزی ناشی از فقدان سیستم گرمایش استاندارد همچون سریالی بی پایان بر مدارس ما سایه افکنده است و این نقص هر از چندگاهی کودکان معصوم را به کام مرگ می کشاند یا بر اثر سوختگی های شدید و عذاب آور کودکان معصوم گوشه عزلت می گزینند و آنها می مانند و یک دنیا حسرت و درد...
به راستی سهم معصومیت کودکان ، سوختن در آتش است یا تحصیل در محیطی امن و مفرح؟
به کدامین گناه این کودکان در آتش سهل انگاری و بی توجهی می سوزند؟

کار به جایی رسیده که با کمال تاسف در بسیاری از مناطق محروم دسترسی به سرویس بهداشتی استاندارد ، آبخوری بهداشتی و...وجود ندارد.

چگونه قبول کنیم که مسئولین، دولت و نمایندگان مجلس از این کم و کاستی ها بی اطلاعند؟ کار به جایی رسیده که رئیس جمهور هنگام تصویب بودجه سخن از هزینه ۴ میلیون تومانی در یک سال برای هر دانش آموز را مطرح می کند و از طرح خرید خدمات آموزشی و واگذاری آموزش به بخش خصوصی با هزینه یک میلیون تومان سخن می گوید و این خود به بهترین وجه دیدگاه سطحی دولت نسبت به آموزش و پرورش را نشان می دهد

به راستی سند تحول، ایمن سازی مدارس را نادیده گرفته است یا مشکل جای دیگری هست؟
چرا با وجود اطلاع دولت و مجلس اقدامی در این خصوص صورت نمی گیرد؟

نمایندگان مجلس، دولت و وزیر باید درک کنند مشکلات آموزش و پرورش بسیار عمیق و تاسف برانگیز است و حل آنها نیاز به عزمی جدی دارد...

سومین شاخص اولیه برای برپایی کلاس درس، وجود تجهیزات اولیه از قبیل ؛ میز، نیمکت، وسایل سرمایش و گرمایش ایمن و... می باشد در این خصوص با مراجعه به مدارس حاشیه شهرها و استانهای محروم با تجهیزات فرسوده و کمبودها مواجه خواهیم شد و این موضوع به طور روشن قابل مشاهده است...
فرسودگی در تجهیزات از میز و نیمکت تا سایر تجهیزات در کنار فضای تخریبی و ناایمن مدارس نه تنها خطر جانی را به دنبال دارد بلکه شادابی و نشاط را از کلاس می گیرد...

وقتی وزیر اظهار می نماید ۱۴۰ هزار کلاس درس از بخاری ایمن محروم هستند دیگر جای توضیح و تفسیری باقی نیست هر چند استفاده از سیستم گرمایش مرکزی ( شوفاژخانه) اولویت مدارس است اما به دلیل عدم اعتبار کافی و فرسوده بودن ساختمانها ، امکان استفاده از این سیستم استاندار برای بخش قابل توجهی از مدارس وجود ندارد و تاسف آورتر از آن عاجز بودن آموزش و پرورش در تهیه بخاری نفتی استاندارد است همان طور که اشاره شد و نیز طبق گفته های وزیر ، در شرایط فعلی فرزندان ایران زمین حداقل در ۱۴۰ هزار کلاس درس در معرض تهدید جدی و خطر قریب الوقوع آتش سوزی قرار دارند اما دریغ و افسوس که حرکتی برای رفع این مورد صورت نمی گیرد و از وزیر و هیئت دولت تا مجلس تنها مشارکت شان در این پروسه ، ارسال پیام های تسلیت برای قربانیان حادثه آتش سوزی است و بس...

آسیب شناسی نظام آموزشی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد و نداشتن برنامه

باز هم سوال این است؛ آیا سند تحول بنیادین و اساسنامه‌های وزارتخانه مشکل دارد یا مدیریت مسئولین ضعیف و ناکارآمد می باشد ؟
آیا در عدم تحقق شرایط مساعد اولیه برای برپایی کلاس درس دولتها و مجالس مقصر هستند؟
آیا نباید ابتدا مسائل اولیه را حل نمود ، سپس به دنبال طرحها و کیفیت بخشی و...رفت؟

به راستی توجه به این امور وظیفه چه کسانی است؟
آیا فقط یک وزارتخانه یا سازمان و نهاد مسئولیت رفع این مشکلات را دارد؟

به نظر می رسد نقش مجموعه دولت -و نه فقط وزارتخانه- همچنین نقش مجلس در عدم حل مشکلات معلمان ، وجود کم و کاستی ها در فضاهای آموزشی و نبود تجهیزات لازم بسیار پر رنگ تر از نقش وزارتخانه هست و نسخه شفابخش برای حل بسیاری از مشکلات ، لحاظ بودجه کافی و متناسب با واقعیتها و مشکلات عدیده موجود این وزارتخانه هست هر چند نمی توان برخی ضعفهای مدیریتی این وزارتخانه را نیز نادیده گرفت.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گروه اخبار/

عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس گفت: یک میلیون نفر معلم حقوقی را دریافت می کنند که به کارمندان یک وزارت خانه پرداخت می شود.

عذرخواهی مهارت زندگی و توانمندی

همه ما در روابط اجتماعی و زندگى با همسرمان دچار خطا و اشتباهاتى شده ايم كه زمینه ناراحتى اطرافیان را فراهم کرده است.این خطاها می‌تواند از یک انتقاد مخرب تا بی احترامی و بدقولی و...را شامل شود که اگر در زمان مناسب به این رفتارها عذرخواهی انجام نشود، تعارضات ارتباطی و فاصله روابط بین فردی را دربرخواهد داشت. با این تفاسیر این سوال مطرح می‌شود وقتى اشتباهى مى‌كنيم یا حرفى مى زنيم كه كدورت ايجاد مى كند، چطور برخورد كنيم و به عبارتی چگونه عذرخواهى كنيم؟ اگر فكر مى كنيد كه صرفا با ابراز کلمه «ببخشيد» کدورت ها رفع و طرف مقابل هم شما را خواهید بخشید، دراشتباه بزرگی هستید زیرا عذرخواهی دارای اجزای مختلفی است که چنانچه هریک از این اجزا جایگاه خویش راحفظ كنند، فرآیند معذرت خواهی و بخشش سیر خویش را به صورت طبیعی وصحیح طی خواهد کرد ودر غیر این صورت باید انتظار ایجاد چالش ها و تنش هایی در روابط را داشته باشیم.

اجزای عذرخواهی شامل ۶ قسمت هستند:

* بيان تاسف

* توضيح اينكه چطور اين‌گونه شد

* قبول مسئوليت

* بيان پشيمانى

* پيشنهادى براى جبران

* درخواست بخشش.

نکته مهم این است باوجود توضیحات ارائه شده باز اگر زمان محدودی در اختیار داريد و يا بنا به دلايلي برایتان مقدور نیست که تمام بخش های عذرخواهی را انجام دهيد، توصیه می‌کنیم حداقل مهم ترين بخش عذرخواهى که«قبول مسئوليت» است را اجرا كنيد زیرا پذيرش اشتباه هیجانات منفی را درطرف مقابل‌تان کاهش داده و ادامه رابطه را تسهیل مي‌كند.

بخش اول عذرخواهی «بیان تاسف» است. دراین قسمت هيچ‌وقت به خاطر تسکین «احساس» طرف مقابل‌تان عذرخواهى نكنيد، بلكه به خاطر«رفتار» اشتباه خود پوزش بطلبید؛ یعنی به جاى اينكه بگوييد«از اينكه با حرفام ناراحتت كردم عذر خواهی می‌کنم»، بگوييد:«متاسفم من جملات خوبی بهت نگفتم ». به کارگیری چنین روشی این احساس و مفهوم را در ذهن طرف مقابل القا می‌کند که صرفا برای رفع کدورت و ناراحتی طلب بخشش نکرده اید بلکه سهم خویش را دراین خطا به طور کامل پذیرفته اید و درواقع شخص یا گروه هدف را از حالت تدافعی خارج کرده وبه صلح دعوت مي‌كنيد.

دومين قسمت مهم و حیاتی ديگر «جبران» خطای رفتاری یا کلامی است.دربرخی از روابط با افرادی روبه‌رو هستیم که بعد از عذرخواهی تلاشی براي جبران اشتباه خود انجام نمی‌دهند واین امر باعث می‌شود فرد آسیب دیده به عذرخواهی انجام شده اعتماد لازم و کافی را نداشته باشد و اختلافات همچنان ادامه یابد.

جزء اساسی ديگر از ابراز ندامت وپشیمانی توضيح علت رفتار انجام شده است .دربرخی ارتباط‌ها شاهد آن هستیم که فرد با وجود عذرخواهی علت اصلی را بیان نکرده و باعث ادامه سوءظن و شک و تردیدهای به‌وجود آمده می شود و درواقع از تاثیر عذرخواهی کاسته می شود. تا زمانی که اطرافیان از علت خطاها و اشتباهات ما آگاهی نداشته باشند این علامت سوال در ذهن آن ها باقی خواهد ماند که چرا چنین اتفاقی رخ داده و صورت مساله همچنان مبهم و بدون سوال باقی خواهد ماند و حتی در برخی موارد با وجود عذرخواهی مطرح شده چون علتی ارائه نشده است، معذرت خواهی به عنوان یک توجیه از طرف اطرافیان قلمداد خواهد شد.

عذرخواهی مهارت زندگی و توانمندی

آخرين مرحله عذرخواهى،«درخواست بخشش» است. اگر قصد عذرخواهى شما جدی هست به صورت حضوری و با اجتناب از پیامک یا تلفن طلب بخشش كنيد،زیرا تاثیر زبان بدن در هنگام عذرخواهی حضوری بر هیچ کس مستور نیست و بخشش بیشتری به همراه خواهد داشت. ضمن اینکه تماس چشمی باعث ابلاغ بهتر مضمون پیام شما نیز خواهد شد. با وجود نکات مطرح شده این نکته برای ما ثابت می‌شود که عذرخواهی نیز مانند مهارت‌های زندگی سبک و اجزای خاص خود را دارد و در صورتی که سبک و چهارچوب اصلی خویش را حفظ كند، می‌تواند درمان بسیاری از اختلافات خانوادگی،دعواهای خیابانی، روابط مکدر باشد و درواقع الگویی است برای پیشگیری از طغیان های فردی و اجتماعی که بسیاری از افراد از تاثیر آن غافل هستند.

روزنامه قانون

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « مهدی بهرامی اقدم » روحانی و موسس مدرسه قرآن و عترت بناب از مدیر صدای معلم به اتهام " نشر اکاذیب در فضای مجازی " شکایت کرده است .

« صدای معلم » پیش تر و در دفعات متعدد نسبت به ادامه چنین روندی در برخورد با معلمان منتقد به « سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هشدار داده بود .

معاون رئیس جمهور  و رییس سازمان اداری و استخدامی کشور به تازگی گفته است : ( این جا )

" برخی کارگزاران، مدیران و کارکنان دولت به مفهوم حقوق شهروندی آشنا و مسلط نیستند .

آموزش حقوق شهروندی در نظام اداری به کارکنان بر اساس برنامه ای که از سوی سازمان اداری و استخدامی کشور ابلاغ شده است باید در دستور کار مدیران باشد.
مردم باید مطالبه گری کنند و مدیران ملزم به پاسخ گویی هستند ... )

موضع وزیر آموزش و پرورش تاکنون " سکوت " بوده است .

بخشی از کارنامه « سید محمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش در مورد " معلمان منتقد " :

* در  وزارت بطحایی مدیر آموزش و پرورش بناب از معلمان شکایت کرد .

* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی از معلمان منتقد شکایت کرد .

* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان خوزستان از سایت عصر خبر شکایت کرد . ( این جا )

* مدیر کل آموزش و پرورش قم هم در ردیف شکات قرار گرفته است .

* اخیرا هم مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز به صف شکایت کنندگان پیوسته است .

یکی از نکات قابل توجه ، قابل تامل و البته قابل تحسین در وزارت فانی و دانش آشتیانی سعه صدر بالا  و تحمل مخالفان و منتقدان نسبت به سیاست ها و عملکردهای وزارت آموزش و پرورش بود .

اما گویی « سید محمد بطحایی » دارد در این زمینه رکورد می زند .

شاید بتوان پایه گذار چنین فضایی را در وزارت یک ساله بطحایی ، « علی اللهیار ترکمن » دانست ...... ( این جا )

« صدای معلم » از همراهی و مسئولیت شناسی آقای دکتر « غلامرضا شمسی » تشکر و قدردانی می کند .

« صدای معلم » از همه همکاران و دوستانی که در این مدت حمایت های بی دریغ ، صادقانه و دلسوزانه خود را نسبت به رسانه خودشان ابراز داشته اند تشکر و قدردانی می کند .

منتشرشده در یادداشت

به مناسبت 1 بهمن سالروز تولد فردوسیسلام بر داستان پرداز ایران. آن سالار سخن. آن مرد آزاده .آن بزرگ زاده ی دهقان.آن فرزانه ی طوسی از روستای باژ. آن بی نیاز از هر خودکامه ی پرخاشگر. آن مرد پر دل و عنان به کف.دلش از مهر میهن پر و جانش کانونی از آتش بود که شعله هایش دم به دم فزونی می یافت. تابش آن ، بی درنگ در همه جا گسترده می شد تا گرمی آن همه جای ایران زمین را فرو گرفت و چندی نگذشت که همچون آذرخش چشم جهانیان را خیره کرد.
وی نخست به کاری که دقیقی جوان ، پیش تر گرفته بود خرسند گردید. چون می دید که سرگذشت نیاکان و نام آوران سرزمینش با سخنان وی جان می گیرد و از نو تازه می شود، شادمان بود. لیکن دیری نپایید که دریافت ، روزگار افسونگر با آن جوان رزم گوی ، سر ناسازگاری دارد و کمر به تباهی وی بسته است.سرانجام آنچه در اندیشه اش گرانی می کرد و وی را رنجور می ساخت ، خود را آشکار کرد و آن چوان شاهنامه سرا را دید که در چنگال مرگ ، دست و پا می زند و آنچه کرده بود خزان بر آن بهار نو شکفته شبیخون زد و همچون پر کاه بر زمین ریخت.
فردوسی ، چون چنین دید ، خود به سرودن سرگذشت پیشینیان کمر بست و همه ی ناهمواریها و نارسایی ها را برای این نامه ی رزمی با جان پذیرفت. از سوی دیگر در آن روزگار مردانی بودند که چشم به راه سخن سرایی دوختند که به ناگهان از جایی برسد و کار آن جوان را به پایان برد. همین که دریافتند ، جوانی دیگر به نام فردوسی با سری پر شور به سرودن نامه ی بزرگان روی آورده است ، شادی ها کردند و وی را به کارش دلگرم و به آینده ای خوب نویدش دادند. از گنج و خواسته هر چه بود از وی  دریغ نداشتند. فردوسی نیز هر چه در توان داشت به کار بست و با جان و دل سرودن آن رزم نامه را آغاز کرد و پس از چندی وی از روی مردانگی و جوانمردی سروده های دقیقی را در درون شاهنامه ی خود جا داد و همه آن ها را از گزند روزگار رهایی بخشید.
سخن این گوینده ی چیره دست و نغز گفتار نه تنها پس از وی بر سر زبان ها نشست و از هر کوی و بازار سربرآورد ، بلکه در روزگار وی نیز  مردم آن سروده های رزمی را می خواندند و خویش را تواناتر و نیرومندتر می یافتند و در برابر  دشمنان ، خود را بی باک تر می دیدند.
گویند : " محمود غزنوی از هندوستان بر می گشت .در راه به گروهی رسید که به دژی پناه برده بودند. وی کس فرستاد و آنان را به فرمانبرداری فراخواند. روز دیگر هنگامی که محمود بر اسب نشسته بود، فرستاده برگشت. محمود از وزیر خویش خواجه احمد حسن میمندی پرسید :" چه پاسخ داده باشند؟ "وزیر بیتی از فردوسی خواند که :


اگر جز به کام من آید جواب
من و گرز و میدان و افراسیاب


محمود گفت : این بیت که راست که مردی ازو همی زاید؟گفت : بیچاره ابوالقاسم فردوسی راست که بیست و پنج سال رنج برد و چنان کتابی تمام کرد و هیچ ثمره ندید.
پس از این داستان بر می گردیم به جایی که فردوسی بنا به اندرز یکی از دوستانش که گفته بود : چون این نامه به پایان رسید باید آن را به شاهان بسپاری. وی نیز چون در روزگار محمود غزنوی می زیست ، به ناچار شاهنامه را به نام وی کرد و به غزنین برد. این کار شاید از این روی بوده است که تا این نامه ی شاهان در روزگار دراز گزند نبیند و بماند، و نیز نباید فراموش کرد که فردوسی را گذشت روزگار ، ناتوان و درهم پیچیده بود، وی می خواست بلکه اندکی پاداش از دربار غزنه بگیرد و با آن کار ، تهی دستی خود را بهبود بخشد .

به مناسبت 1 بهمن سالروز تولد فردوسی

فردوسی می دانست که آیینش با کیش محمود شاه یکسان و برابر نیست و از رفتن به درگاهش ناخرسند بود. اگر که اندرز آن دوست مهربان نبود، شاید وی هرگز چنین کاری نمی کرد و به دربار آن مرد خودکامه نمی رفت و آن چنان خواری را نمی دید. سرانجام چیزی نمانده بود که سرنوشتش مانند قرمطیان گردد و بی درنگ به دار آویخته شود ، پنهان گونه که چند سال پس از وی در روزگار مسعود فرزند محمود، حسنک را به دار زدند و آن اندازه بر سر دار ماند تا پاهایش خشک شد و ریخت.
باز از برای همین بود که فردوسی از رفتن به بغداد و ستایش عباسیان چشم پوشید و خویش را چاکر و خاک پای پیامبر می دانست تا خاک بر سر آن فرمانروایان بپاشد و آیین آنان را کوچک بشمارد.
اگر فردوسی کیش نیاکان را - هر چند از زبان دیگران باشد - می ستاید و آتش را بر خاک برتری می دهد ، برای آن است که تا با نژاد پرستان تازی به نبرد بر خیزد و آنان را خوار و ناچیز گرداند.
فردوسی با دوستی خاندان پیامبر و از این که چشم ما ایزد را در سرای دیگر نخواهد دید، شاه غزنوی را بر سر خشم آورد. آشکارا گفت : این است راه و آیین من ! هر کس را از من بد آید ، باشد بد آید باکی نیست ! من از کسی نمی ترسم.
ابوالقاسم منصور بن الحسن الفردوسی الطوسی رحمه الله در روستای باژ از توابع روستاهای شهر طابران طوس در سال های 329 و 330 پای به جهان نهاد و شاهنامه را که سرگذشت همه مردم ایران است در شصت هزار بیت ، سال 400 هجری قمری در وزن متقارب سرود و در آن هنگام 71 سال داشت و پیری بر وی چیره شده ، تهی دست و مستمندی زندگی را در کامش ناسازوار کرده بود.

به مناسبت 1 بهمن سالروز تولد فردوسی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار
بیار است دین را چو خرم بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به حق می ستاید رسول
که من شارستانم علیم درست
درست این سخن گفت پیغمبرست
گواهی دهم کین سخن راز اوست
تو گویی دو گوشم پر آواز اوست


حکیم فردوسی اسماعیلی میانه رو و آسان گیر بود.زیرا وی نسبت به خلفا با دیده ی احترام می نگرد و آنان را می ستاید .
اخلاق نیکوی او را یاد بگیریم بد نیست.
این روزها خوب است خدمات ارزنده دیگران را از روی خود خواهی خود نادیده نگیریم.
نگاهی به تاریخ بیندازیم به همه گذشتگان بیش از امروز مدیونیم.
یادش همیشه گرامی باشد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 01 بهمن 1397 11:52

« اینجا کلاسه! چرت نزن پسر!»

داستان دانش آموزان کار و کارگران دانش آموز

درس را شروع کرده بودم.

بچه‌ها به دقت گوش می‌دادند.

ناگهان چشمم به او افتاد که بازهم مثل هفته قبل خوابش برده بود و در عالم دیگری سیر می‌کرد.

حین تدریس دوسه باری به‌عمد صدایم را بالا بردم تا از خواب بپرد؛ خودش را جمع وجور می‌کرد، دستی به چشم‌هایش می‌کشید و چند ثانیه بعد دوباره خوابش می‌برد.

به ناچار بالای سرش حاضرشدم، بیدارش کردم و با لحنی نسبتا معترضانه به او گفتم: « اینجاکلاسه! چرت نزن پسر!»

دست و پایش را گم کرده بود.

حرف خاصی نزد و فقط عذرخواهی کرد.

رنگ و رخسارش داد می‌زد که ماجرایی در پس خوابیدنش وجود دارد و بعید است این خواب آلودگی نتیجه‌ی وررفتن های شبانه با تلگرام و اینستاگرام و...باشد.

راستش را بخواهید از کارم پشیمان شدم و منتظر زنگ پایان بودم تا دلش را به دست آورم.

تا پایان زنگ پنج شش بار دیگر خوابید و از خواب پرید و من هم دیگر کاری به کارش نداشتم. زنگ به صدا درآمد. صدایش کردم.

بچه‌ها هم یکی یکی از كلاس خارج می‌شدند.

قبل از آن که حتی یک کلمه بر زبان جاری کنم، تندتند شروع کرد به عذرخواهی و ابراز شرمندگی!

عذرخواهی‌هایش که تمام شد، من هم بابت لحن نسبتا تندم حلالیت خواستم و دلش را به دست آوردم و اتفاقا کلی با هم گفتیم و خندیدیم؛ اما علت خواب آلودگی‌اش را نگفت.

هفته‌ی بعد، همان زنگ،باز هم سعید غرق خواب بود و من هم کاری به کارش نداشتم و به شدت کنجکاو بودم بدانم چرا مدام سرکلاس می‌خوابد.زنگ قبل هم یکی از همکاران، سعید را به همین خاطر از کلاس اخراج کرده بود و در دفتر بحثش بود.

این هفته پس از تعطیلی مدرسه، باز صدایش زدم و برای دومین بار دلیل خوابیدنش را پرسیدم و گفتم اگر کمکی از دستم بربیاید، دریغ نخواهم کرد.

قرمز شده بود و تند و نامفهوم حرف می‌زد.دستی برسرش کشیدم و گفتم: «یه نفس عمیق بکش. آروم و خونسرد حرف بزن، عزیزدلم.»

به خودش که آمد شروع به درد دل کرد.درد دل‌هایی که مثل شلاق بر روح و روانم نواخته می‌شد.

باورش سخت بود که سعید با آن جسم نحیف و چهره‌ی مظلومش هر روز کارگری می‌کند و کمک‌خرج خانواده است.

آری، سعید که سال قبل شاگرد دوم آن مدرسه شده بود از فرط خستگیِ ناشی از کار، سرکلاس به سان فرشته‌ای به خواب می‌رفت و هر کس به گونه‌ای توبیخ و قضاوتش می‌کرد. پنج سالی از فوت پدرش گذشته بود و سعید حکم پدر را برای دو خواهرش داشت. می‌گفت وضعیت مالیِ به شدت نابه سامانی دارند و او مجبور است پا‌به‌پای مادرش کارکند.مادرش سبزی‌ فروش بود.سعید می‌گفت که بارها مادرش را از این کار منع کرده و از او خواسته است تا دست از این کار بکشد تا خودش به تنهایی کارکند و خرج خانواده را بدهد‌.به غیرت سعید خیلی غبطه خوردم.

نقطه‌ی‌‌ عطف ماجرا آنجایی بود که سعیدحرف از آینده و پیشرفت می‌زد و امیدوار بود روزی بتواند به جایی برسد و به درد خانواده و جامعه‌اش بخورد. از برنامه‌هایش برای کنکور سال آینده گفت. مصمم بود در رشته و دانشگاهی ممتاز قبول شود.سعید می‌گفت کنکور باعث شده بیشتر و سخت‌تر کارکند تا بتواند پول یک سری کتب کمک‌ آموزشی و شرکت در کلاس ریاضی کنکور را تامین کند و از رقبا عقب نماند.

یک ساعتی از تعطیلی مدرسه گذشته بود و من عین یک شاگرد به حرف‌های سعید گوش می‌دادم.معلم واقعی سعید بود نه من!

داستان زندگی این دانش‌آموز درس‌خوان و زبده والبته رنج‌کشیده، بدجور مرا به‌هم ریخته بود.

داستان دانش آموزان کار و کارگران دانش آموز

از آن روز به بعد هرگاه پس از مدرسه به خانه می‌آمدم و می‌خواستم قدری استراحت کنم، چهره‌ی محجوب و جثه‌ی نحیفِ سعید مقابل چشمانم بود ومی‌دانستم سعید به‌محض فراغت از مدرسه سرکار می‌رود و خبری از استراحت نیست. حقیقتا زندگی سخت سعید بدجور ذهنم را درگیر کرده بود.

کاش جامعه‌ی ما آنقدر متعالی می‌شد که نیازِ به کار کردن امثال سعید در این سن وسال نبود. چرا یک بچه‌ محصل باید در قامت پدری فداکار و زحمتکش ظاهرشود؟!

دردآورتر ازاین، دوچندان شدن تلاش و تکاپوی سعید برای تامین هزینه‌ی کلاس و کتاب‌های کنکور بود.

کاش تمام رقابت‌های درسی به همان کلاسِ درس و کتاب‌های آموزشی ختم می‌شد تا دانش‌آموز زرنگ و آینده‌داری مثل سعید مجبور نباشد برای عقب نماندن از رقابت، ساعات کارگری‌اش را بیشتر کند.

البته سعید خیلی کمتر از رقبایش کلاس می‌رفت و کتاب می‌خرید؛ اما برای همان‌ها نیز راهی جز بیشتر کار کردن نداشت.

امسال دیگر در آن مدرسه نیستم.آخرین بار که سعید را دیدم، تقریبا سه ماه پیش بود.اتفاقی در خیابان او را دیدم.می‌گفت مدتی است به کمر درد شدیدی دچار شده است که سخت آزارش می‌دهد.

سعید امسال کنکوری است.به امید موفقیت سعیدهای سرزمینم که شایسته‌ی ستایش هستند.

نسخه دي ماه ماهنامه پيوند


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

منتشرشده در دانش آموز

نظرسنجی

انتصابات علیرضا کاظمی تا چه میزان با تعهدات و قول های مسعود پزشکیان هم خوانی داشته و توانسته رضایت معلمان را جلب کند ؟

خیلی زیاد - 1.9%
زیاد - 0.9%
متوسط - 2.3%
کم - 2.5%
خیلی کم - 92.4%

مجموع آرا: 1986

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور